خوب در ابتدای امر بهتر این هست که ما یک تاریخچه مختصر و موجزی در باب واقعه عاشورا داشته باشیم تا بدونیم داریم ‏درباره چه موضوعی صحبت می کنیم و بعد از اون حالا در باب برآیند هایی که عاشورا و محرم داره بیشتر صحبت می کنیم.‏
‏ خوب قاعدتا همه ما به عنوان ایرانی هایی که در یک کشور مسلمان و شیعی به دنیا آمدیم، یک تصویر و تصوری نسبت به ‏عاشورا داریم.‏
‏ اما من سعی می کنم نکات مهم و کلیدی رو توی این قسمت در قسمت ابتدایی برنامه بیان کنم تا یک تصویر درست تری رو ‏نسبت به این موضوع داشته باشیم.‏
‏ بی درنگ می ریم سر اصل مطلب و سر اصل مطلب هم باید به این نقطه برسیم که در منطقه ای از جهان که عربستان بوده ‏پیامبری ظهور می کنه.‏
‏ پیامبری که ادعای ارتباط با خدا رو داره و اینکه بزرگ ترین معجزه اش هم وحی الهی و قرآن هست.‏
‏ این پیامبر قاعدتا یک سری مخالف هایی رو داشته در کشور خودش در اون سرزمین مکه یکی از این مخالفین سرسختش ‏ابوسفیان بوده.‏
‏ ریشه ابتدایی را باید از اینجا پیدا کرد.‏
‏ در کنار آن مخالفین دیگری هم بودند.‏
‏ اما موضوع قابل عرض ما در این قسمت همان ابوسفیان هست و اینکه قرار نیست ما توی این قسمت خیلی در باب تاریخ اسلام ‏صحبت بکنیم.‏
‏ فقط قرار هست که اتفاقات مهمی که ما رو به اون واقعه ی عاشورا رسونده موشکافی بشه.‏
‏ خلاصه مطلب این هست که یکی از مخالفان سرسخت پیامبر اسلام ابوسفیان بوده که حتما دربارش چیزهایی رو هم شنیدید.‏
‏ یک همسری هم داشت که اون همسر معروفش که هند جگرخوار هست و همه دربارش شنیدیم و صحبت هایی هم دربارش ‏شده.‏
‏ این خانواده، خانواده ی مخالفی بود دیگه.‏
‏ یعنی با آرا و عقاید محمد مخالفت می کرد.‏
‏ دلیل هم واضح بود.‏
‏ جزو اشراف مکه به حساب می آمد، جاه و مقامی داشت در کشور و قاعدتا در تمام انقلابها و تغییراتی که در جهان قرار به ‏اتفاق افتادن باشه، اصولا اون قشری که مرفه هست نیازی به تغییر نمیبینه و به خاطر همین بزرگترین مخالفت رو اون قشر ‏ثروتمند که دارای جاه و مقام هست با اون اتفاق خواهند کرد.‏
‏ این قاعده از موضوع ابوسفیان هم مستثنی نبود.‏
‏ ابوسفیان جاه و مقامی داشت، تجارتی داشت، ثروتی داشت و نیازی به تغییر نمیدید.‏
‏ و در باب اینکه محمد قرار باشه خداوندی رو هم به اونها معرفی کنه و اعتقاد داشت که ما خدا رو داریم.‏
‏ خوب قاعدتا وقتی به اون برهه از تاریخ نگاه بکنید می بینید که اون اعراب حالا گفته شده به نوعی جاهل هم خدا رو می ‏پرستیدند.‏
‏ حتی کعبه ای هم که ما امروز می بینیم در اون دوران هم وجود داشته.‏
‏ چون این بحث ها بحث در خودش جای می‌دهد.‏
‏ ما سعی می‌کنیم که از این موضوعات بگذریم.‏
‏ خلاصه مطلب این است که یک ابوسفیان بوده که با محمد به شدت مخالفت داشت.‏
‏ یک همسر معروفی هم دارد هند جگرخوار که حتما در باب آن هم شنیدید که نقل است که بعد از اینکه پدر و برادرش در ‏جنگی به دست مسلمانان کشته می‌شوند، عهد می‌کند که.‏
‏ حمزه عموی پیغمبر را بکشد و در یک جنگی که اتفاق می‌افتد به یک برده‌ای هم پول می‌دهد که بعد از کشتن او جنازه او را ‏تحویل بدهد و موضوعاتی از این دست که حالا آن جنازه را می‌گیرد و جگرش را درمیاره و می‌خوره و این حرف‌ها.‏
‏ اما باز هم ما از موضوع اصلی دور نشیم.‏
‏ موضوع اصلی این هست که پس ما یک ابوسفیان داشتیم که به شدت مخالف پیامبر اسلام بوده و به نوعی مخالف با به وجود ‏آمدن اسلام بوده.‏
‏ اتفاقات به پیش می رود و محمد حالا به مدینه می رود.‏
‏ بعد از گذشت زمان یک ارتشی را پدید می آورد.‏
‏ اتفاقات پشت سر هم رخ می دهد تا اینکه اسلام تبدیل به یک قدرت اجتماعی می شود.‏
‏ می گویم این قسمت قرار نیست در باب اسلام خیلی صحبت بشه.‏
‏ من سعی کردم که در یک ویژه‌برنامه که قسمت های زیادی خواهد داشت در باب اسلام صحبت بکنم و بعد هم در روزهای ‏آتی مطمئنا منتشر خواهد شد.‏
‏ اما در این قسمت هم در باب اتفاقاتی که ما رو به واقعه عاشورا می رسونه صحبت می کنیم.‏
‏ پس ما تا اینجای امر گفتیم که محمد بعد از گذشت یک برهه ای از زمان یک قدرت اجتماعی رو به دست آورد و بعد هم ‏وارد مکه شد برای فتح مکه.‏
‏ مکه بدون جنگ و خونریزی فتح شد.‏
‏ یعنی به قولی کفار و مشرکین که در برابر پیغمبر بودم به واسطه قدرتی که حالا به دست آورده بود، تسلیم شدم و جنگی هم ‏رخ نداد و مسلمانها توانستند که مکه را هم فتح بکنند.‏
‏ بعد از فتح کردن مکه بود که محمد به نوعی.‏
‏ به ابوسفیان امان داد.‏
‏ نه تنها به ابوسفیان که به تمام مردم مکه.‏
‏ هر چند که چند قتلی را انجام داد بعد از اینکه مکه را فتح کرد.‏
‏ حالا در باب این موضوعات ما در برنامه های آتی صحبت خواهیم کرد و ما فقط می خواهیم در باب این صرفا در باب رسیدن ‏به واقعه عاشورا صحبت کنیم.‏
‏ امانی داد و ابوسفیان هم در امان ماند و به واسطه این امان نامه ای که به نوعی گرفت توانستند زندگی بکنند و زندگی خودشان ‏را ادامه بدهند.‏
‏ این اتفاقات به پیش می رود.‏
‏ بعد از قدرت گرفتن محمد و آن جایگاهی که داشت و بعد از مرگ محمد حالا قدرت قرار به تقسیم شدنش بود.‏
‏ خب قاعدتا ابوسفیان و خانواده ابوسفیان یک خانواده بزرگی بودند که در بین اعراب یک دارای یک جاه و مقامی بودند.‏
‏ یعنی پیش از قدرت گرفتن محمد جزو خانواده های قدرتمند و ذی‌نفوذ اون شهر به حساب می اومدند و بعد از مرگش هم باز ‏همون جایگاه اجتماعی رو قاعدتا داشتند.‏
‏ حالا جایگاه تخریب شده بود اما به نوعی به واسطه اون سیاست ورزی که در وجودشون بود تونستند اون جایگاه رو به نوعی ‏باز پس بگیرند و باز هم جزو اعیان و اشراف اعراب به حساب می اومد.‏
‏ بعد از اینکه محمد مرد و داستان هایی که همه ما میدونیم که ابوبکر صاحب قدرت شد و عمر شد و عثمان شد و یک به یک ‏خلفا وارد دین اسلام شدند تا راه پیغمبر رو ادامه بدهند و این نگاه سیاسی و این حکومتداری اسلامی ادامه پیدا بکند.‏
‏ در قضیه عثمان بود که مسلمان‌ها بین‌شان تفرقه به وجود آمد.‏
‏ یعنی آن تفرقه ابتدایی تقریبا از اینجاها شکل گرفت.‏
‏ حالا از قبلش هم یک مقداری وجود داشت اما جایی که به عرصه ظهور رسید آنجا بود.‏
‏ داستان هم به این شکل بود که خلیفه وقت که عثمان بود، چند نفری قصد جونشو کردند و کشتنش.‏
‏ و بعد از کشته شدن خلیفه وقت معاویه ای را داشتیم که به خونخواهی عثمان بلند شد.‏
‏ حال تا چه اندازه این خونخواهی به واسطه خون ریخته شده از عثمان بود و یا اینکه برای قدرت پرستی بود؟
‏ موضوع قابل بحثی هست که میشه دربارش ساعت‌ها صحبت کرد.‏
‏ اما قرار هست که این موضوع که ما الان بیان می‌کنیم ما رو به واقعه عاشورا برسونه و این موضوع به این شکل هست که ‏عثمانی که خلیفه مسلمین بوده امیر مومنان بوده به دست یه گروهی کشته میشه که اتفاقا یکی از این شخصیت هایی که در این ‏قتل نقش داشته مالک اشتر بوده.‏
‏ یار غار علی بن ابی طالب بود و این درگیری های بین معاویه و علی از اینجا آغاز می شود.‏
‏ یک معاویه ای بوده که حالا می خواسته خونخواهی بکند از خون ریخته شده ی امیر مومنان و خلیفه وقت که هنوز خلیفه بوده ‏اما کشته شده و یک علی ای بوده که یکی از یاران اصلی اش در این قتل نقش داشته و معاویه هم مرتب این را می گفته که ‏قاتلین را باید به من تحویل بدهید تا من این ها را قصاص بکنم.‏
‏ یعنی تقریبا یک چیزی شبیه به همان اتفاقاتی که در بعد ها افتاد و بعد از اتفاق عاشورا افتاد.‏
‏ خب جماعت اعراب آن زمان و اصولا انسان های این برهه از تاریخ یعنی در بیشتر کشورها این جنبه ی انتقام جویانه و ‏خونخواهی رو داشتن.‏
‏ اسلام هم به نوعی تشدیدش کرده.‏
‏ حالا بعضی ها نظر دارن که تضعیفش کرده و خواسته که این کشتار بی شمار رو کم بکنه با این موضوعی به اسم قصاص.‏
‏ بازم میگم این هم موضوع بحث این برنامه نیست.‏
‏ اما در مجموع این شکلی بوده که پس ما یک معاویه ای رو داشتیم که اتفاقا پسر ابوسفیان بوده.‏
‏ یعنی من ابوسفیان رو به این واسطه گفتم.‏
‏ یعنی ما یک ابوسفیان داشتیم که در ابتدا با محمد زاویه داشته بعد از اینکه مکه فتح میشه حالا اون ابوسفیان مورد امام پیغمبر ‏قرار میگیره و به نوعی.‏
‏ امان نامه ای میگیره تا ادامه زندگی بده و بعد پسری داشته که کم کم خودش رو وارد این وادی اسلام میکنه و در بین مسلمان ‏ها جا می دهد و گفتم به واسطه اینکه اینها جزو خانواده های اشراف و بزرگان کشور به حساب می آمدند، خوب قاعدتا می ‏توانستند پیش بروند و بعد از این اتفاقات در زمان خلیفه سوم و بعد از مرگ او، معاویه حالا تبدیل به خونخواه او می شود.‏
‏ خوب علی در این برهه صاحب قدرت می شود و قدرت را به دست می گیرد.‏
‏ بعد از روی کار آمدن علی بزرگترین جنگ های بین مسلمان ها در همین دوران علی بن ابیطالب شکل می گیرد.‏
‏ یعنی جنگ جمل که شکل می گیرد.‏
‏ حالا بین همسر پیغمبر، همسر سوگلی پیغمبر و علی و طلحه و زبیر که جزو.‏
‏ یارهای محمد در زمان زنده بودنش بودند هم به این جنگ اضافه می شوند و بر علیه علی شمشیر می کشند و جنگی که معاویه ‏با علی می کند و حالا جنگ دیگری که با خوارج اتفاق می افتد جنگ های بین مسلمان ها در دوران علی بن ابیطالب اتفاق می ‏افتد و به نوعی معاویه از اینجا سنگ بنای را می گذارد که بر علیه این بنی هاشم و به نوعی علی ابن ابی طالب سنگری دارد که ‏اعتقادش هم همین است که من خونخواه خلیفه سوم هستم و به خونخواهی از او می خواهم که قاتلین را قصاص بکند و یکی از ‏این قاتلین.‏
‏ در کنار علی جاه و مقام بزرگی داشته که مالک اشتر که حتما همتون با اون هم آشنایی دارید.‏
‏ از اینجا این سنگ بنای محکم اتفاق می افتد.‏
‏ حتما همه شنیدید دیگه پیراهن عثمان کردن.‏
‏ یک قضیه که یکی از ضرب المثل های بین ایرانی ها هم هست از همین جا نشات میگیره.‏
‏ اینکه حالا مسلمون هایی که معتقد به نوع شیعیانی که معترف و معتقد به راه و مسلک علی ابن ابی طالب هستند اعتقاد دارند که ‏معاویه پیراهن عثمانی را علم کرد برای اینکه به قدرت برسه و جاه و مقامی بگیره.‏
‏ این راه ادامه پیدا کرد تا اینکه علی بن ابی طالب هم کشته شد.‏
‏ داستان کشته شدن اون هم یه داستانی است که میشه دربارش صحبت کرد اما خیلی مرتبط با موضوع عاشورا نیست و ما نمی ‏خوایم به اون بپردازیم.‏
‏ بعد از مرگ علی حالا قرار بود یک خلیفه بعدی رو روی کار بزارن.‏
‏ خب قاعده روی کار اومدن این خلفا از همون ابتدا و بعد از مرگ محمد یک شکل خاصی داشت دیگه.‏
‏ یعنی یک شورایی تقریبا تشکیل میشد که از بزرگان قبایل مختلف عرب بود که حالا اونها با همفکری هم از بین اون تعداد ‏نفراتی که واجد شرایط بودن و از دید خودشون یک نفری رو انتخاب می کردن.‏
‏ یعنی زمانی که عمر به عنوان مثال قرار بود که جانشینی بعد از خودش انتخاب بکنه هم یک هیئتی رو تشکیل داد که چند تنی ‏هم تو جزوش بودن.‏
‏ عثمان بود، علی بود، طلحه و زبیر بود و حالا خاطرم نیست دیگه.‏
‏ دو نفر دیگه هم بودن.‏
‏ شش نفر بودن.‏
‏ بعد از فوت علی هم حالا جانشینی براش انتخاب کردن که جانشینش رو پسر ارشد علی، حسن، حسن بن علی رو به عنوان ‏جانشین اون قرار داد.‏
‏ حسن بن علی زمانی که قدرت رو به دست گرفت، معاویه یک قدرتی برای خودش داشت، یک ارتش مستحکمی داشت، ‏سیاستمدار قدری بود، حالا جاه و مقامی هم گرفته بود به نوعی.‏
‏ خونخواه عثمان هم به حساب می اومد و حالا اون افرادی که با عثمان هم به نوعی هوادار یا هواخواه اش بودن هم باهاش ‏احساس نزدیکی می کردند.‏
‏ فرای اون در شام برای خودش یک پادشاهی رو هم به هم زده بود.‏
‏ ارتشی داشت، قدرتی داشت، جایگاهی داشت، قبیله ای داشت، عشیره ای داشت و اصولا جاه و مقامی داشت و به نوعی رقیب ‏حسن بن علی هم به حساب می آمد.‏
‏ یعنی بین معاویه و حسن باید یک نفر امیر مومنان می شد.‏
‏ امیر مومنان را حسن انتخاب کردند و به عنوان خلیفه پنجم هم انتخاب شد. اما در.‏
‏ معاهده ای که بینشان برقرار شد و قرار شد که حالا بین اینها یک قراردادی نوشته شود، اینها با هم صلحی کردند.‏
‏ حسن بن علی حاضر شد که صلحی بکند.‏
‏ در ازای چند شرط خلافت را تقدیم به معاویه پسر ابوسفیان بکند.‏
‏ خب در وهله اول باید این را در نظر داشته باشیم زمانی که حسن بن علی قبول کرد که این خلافت را تقدیم به معاویه بکند.‏
‏ یک مبلغی رو دریافت کرد، یک بخشی از بیت المال رو دریافت کرد، یک سری سودهای مالی رو برد.‏
‏ این هم موضوع قابل عرض و بحثی نیست که ما بخواهیم در این قسمت درباره اش بگوییم.‏
‏ قراره که ما به عاشورا برسیم و واقعه عاشورا رو ریشه کاوی بکنیم.‏
‏ چند شرط در اون قرارداد بینشون اتخاذ شد که اونها موضوعات مهمی هستند.‏
‏ دو شرط مهم.‏
‏ یک اینکه در مساجد کسی حق این رو نداره که علی بن ابی طالب رو مورد دشنام و ناسزا قرار بده و چیزی بر علیه علی ابن ابی ‏طالب بگه.‏
‏ یکی از شروط این بود و دومی این بود که خلافت موروثی نشه.‏
‏ یعنی معاویه فرزند خودش رو بعد از خودش به عنوان خلیفه انتخاب نکنه؟
‏ چیزی که تا اون روز هم اتفاق نیفتاد.‏
‏ هرچند که حسن فرزند علی بود که خلیفه شد.‏
‏ اما یکی از شروط این قرارداد بین این دو شخصیت این بود که پس این خلافت تبدیل به یک خلافت موروثی و تبدیل به ‏نوعی شبیه به پادشاهی نشود.‏
‏ این شروط مهم در این قرارداد نوشته شد و خلافت تقدیم به معاویه شد.‏
‏ حالا معاویه در دوران خودش چه ها کرد و چه ها نکرد هم موضوع قابل عرض ما نیست تا اینکه معاویه مرد.‏
‏ بعد از مرگ معاویه اتفاق عاشورا رقم خورد.‏
‏ به چه معنا؟
‏ به این معنا که بعد از این اتفاق بود که یکی از شروط اصلی این قرارداد توسط معاویه شکسته شد و آن هم شرط موروثی نبودن ‏این خلافت بود.‏
‏ معاویه بعد از خودش یزید را به عنوان خلیفه وقت انتخاب کرد.‏
‏ یزید هم پسرش بود.‏
‏ یعنی از همون پدربزرگی که ابوسفیان میشه.‏
‏ پس ما داریم در باب سه نسلی صحبت میکنیم که ابوسفیان، معاویه و یزید است.‏
‏ و حالا موضوع مهم این اتفاق این هستش که معاویه به شرطی که در این قرارداد قبول کرده بود پایبند نبود و بعد از خودش ‏فرزندش رو به عنوان خلیفه انتخاب کرد و جنگ واقعی عاشورا از اینجا شروع شد که قاعده ای مشخصی رو داشتند و اعراب ‏در اون برهه از تاریخ به نام بیعت گرفتن.‏
‏ یعنی سران قبایل، بزرگان اون قبایل باید بیعت میکردند با کسی که خلیفه وقت میشد.‏
‏ حالا بعد از اینکه معاویه مرد و این خلافت رو تقدیم به فرزند خودش کرد.‏
‏ چیزی که مخالف با اون آن معاهده و قرارداد بین حسن بن علی و معاویه بود.‏
‏ حالا قرار بود که بیعت بگیره دیگه.‏
‏ از تمام بزرگان قبایل مختلف بیعت بگیره.‏
‏ چند تنی حاضر به این بیعت نشدند.‏
‏ یکی از این اشخاص حسین بن علی بود.‏
‏ اون زمان حسین در مکه بود و حاضر به بیعت با یزید نشد چرا که اعتقاد داشت که این خلافت نباید در خانواده ابوسفیان ادامه ‏پیدا بکنه و این به نوعی نقض اون شرط اصلی قرارداد است که بین برادر بزرگترش و خلیفه وقت اتفاق افتاد.‏
‏ شروع درگیری ها از اینجا آغاز میشه و حسین بن علی حاضر نمی شه که این بیعت رو با یزید انجام بده.‏
‏ و بعد از گذشت چندی مردمی که در کوفه اون زمان زندگی می کردند در کنار هم دست به نوشتن یک اوراقی می زنند.‏
‏ یک نامه ای را میدن به حسین بن علی با این مضمون که ما در انتظار شما هستیم تا شما بیاید و به نوعی خلافت را به دست ‏بگیرید و کوفه هم مقر و پایتخت شما باشه.‏
‏ پس ما روبه رو می شیم با مردمی از کوفه که به نوعی با حسین بن علی بیعت می کنند و خلافت را تقدیم به حسین بن علی و ‏حالا حسین بن علی یک راهی رو در پیش روی خودش داره.‏
‏ اینکه می تونه چیزی که از نظرش اشتباه است، خلافتی که غصبی است، خلافتی که به دست دشمنان دین افتاده و یا هر نوع ‏طرز تفکری که داشته برگردونه به سمت خودش و به سمت اون باوری که داره رو پیش ببره.‏
‏ و بعد در پیش روی این اتفاق این اتفاق می افتد که یزید به دنبال حسین بن علی هم بوده است.‏
‏ یعنی یک مخالف سرسختی داشته که حالا یک جایگاهی هم داشته.‏
‏ یک پایگاه اجتماعی هم قاعدتا داشته و به نوعی اون رو بزرگترین رقیب خودش در این سلطنت می دونسته.‏
‏ با همین روزگار امروز خودمون هم اگر بخواهیم مقایسه اش بکنیم تمام اینها قابل لمس است.‏
‏ شما تصور بکنید که یک شخصیتی در ایران وجود داشته باشه که یک جایگاه و یک پایگاه اجتماعی داشته باشه.‏
‏ حالا یک نزدیکی با مثلا خاندان پهلوی داشته باشه یا یک نزدیکی با دودمان قاجار مثلا داشته باشه که حالا هر چند که خیلی ‏دور از دنیای واقعی امروز ماست اما یک مثال مع‌الفارق است برای درک مطلب.‏
‏ خوب قاعدتا اون قدرت حاکمه قصد داره که اون آدم رو از بین ببره دیگه چون بزرگترین رقیب خودش میدونه دونه و یزید ‏هم در اون دوران در به در به دنبال این بوده که حسین بن علی رو از بین ببره و از میان برداره تا این رقیب بزرگی که در برابر ‏خودش می بینه از بین بره و بتونه خلافت رو به راحتی اون پادشاهی رو به دست بگیره.‏
‏ اما موضوع مهم این مبحث این هستش که پس یک جنگی پیرامون به قدرت رسیدن بوده.‏
‏ اینکه کدومشون بخوان اداره اون ممالک اسلامی رو به دست بگیرن.‏
‏ این جنگ اصلی از ابتدا هم سر این بوده.‏
‏ یعنی چه از زمان عثمانی که ما دربارش صحبت کردیم چه دوران علی و چه دوران معاویه و چه دوران یزید و چه همین ‏دورانی که در باب عاشورا می خوایم دربارش صحبت بکنیم و ادامه بدیم این موضوع رو.‏
‏ خب داستان به این شکل به پیش میره که حسین از طرف خودش یک نماینده ای رو می فرسته به کوفه برای اینکه بره و با ‏مردم کوفه صحبت بکنه و ببیند که اوضاع از چه قرار هست.‏
‏ پسر عموی خودش رو می فرسته و مسلم بن عقیل رو می فرسته برای اینکه ته و توی این قضیه رو در بیاره و ببینه تا چه حد ‏مردم کوفه همداستان هستن و این نامه ای که از سمت بزرگان اون مملکت و بزرگان قبایل نوشته شده تا چه حد صحت و سقم ‏داره و حسین اگر وارد کوفه بشه تا چه حد ازش استقبال میشه و این پایگاه اجتماعی تا چه اندازه قدرت داره برای اینکه بتونه ‏بیاد و خلافت رو به دست بگیره.‏
‏ خوب قاعدتا حسین بن علی و یا هر کس دیگه ای در اون دوران اگر می خواسته به نوعی کودتایی بکنه در برابر حکومت ‏وقت نیاز به یک ارتش قدرتمند داشته و حسین هم باید می رفته و می دیده که تا چه حدی این قدرت وجود داره نماینده ای رو ‏میفرسته.‏
‏ داستان همینجوری به پیش میره که اون نماینده کشته میشه توسط ابن زیاد و اتفاقاتی از این دست.‏
‏ در انتها حسین.‏
‏ حالا راهی که در برابرش داریم این است که خودش را به کوفه برساند.‏
‏ خبر درست و موثقی ندارد از شرایط پیرامون خودش.‏
‏ قاعدتا جانش در مکه هم تهدید می شده و اصولا یک شخصیتی که در برابر یک حکومتی قرار گرفته، جونش قاعدتا مورد ‏تهدید هست.‏
‏ یک حکومت غالبی که ارتش داره، قدرت داره، ثروت داره، همه چیز در اختیارش هست.‏
‏ شبیه به چیزی که امروز جمهوری اسلامی در اختیارش داره.‏
‏ حالا یک مخالفی که یک نام و نشانی هم داره، یک پایگاه اجتماعی داره، خب قاعدتا تمام تلاشش رو برای نابودی اون آدم به ‏خرج میده و حسین هم در اون شرایط راهی که در پیش و در پیش رو داشت این بوده که به همون سمتی بره که اون مردم بهش ‏نامه دادند و به نوعی ازش خواستند که باهاشون باشه و حسین راه می افته به همراه خانواده به سمت کوفه رفتن.‏
‏ داستان کربلا رو هم حتما همه دیگه شنیدند چون این یک داستان کلاسیک بین مردم ایران هست.‏
‏ قاعدتا همه از اون دوران کودکی این داستان رو هزاران بار شنیده اند.‏
‏ برای خود من هم از همون ابتدای کودکی بارها و بارها این رو هی مدام میشنیدم.‏
‏ در همه جا از مدرسه تا پیش خانواده و هر کس دیگه ای که باهاش در ارتباط بودیم این داستان رو مدام تکرار میکرد.‏
‏ خب حالا ما قصد نداریم که توی این برنامه ی مشخص در باب واقعه ی عاشورا با هم صحبت کنیم چون قاعدتا همه باهاش ‏آشنا هستیم و ما در این مراسم مختلفی که در عاشورا، تاسوعا میبینیم کسی در باب دلیل به وجود اومدن واقعه کربلا صحبتی ‏نکرده و واقعه عاشورا صحبتی نکرده و تنها در باب مظالمی که اونجا اتفاق افتاده ذکر مصیبت کردند و های‌های گریه کردند.‏
‏ اما چند موضوع مهم هست که باید درباره‌اش صحبت بشه.‏
‏ نکته اول این هست که ما با شرح این داستانی که تا اینجا گفتیم از ابوسفیان تا واقعه عاشورا.‏
‏ خواستیم به این برسیم که خب قاعدتا این یک جنگی بر سر قدرت بوده.‏
‏ یعنی ما داریم در باب حکومت صحبت می‌کنیم.‏
‏ چه اون اتفاقاتی که پیرامون عثمان می افته در باب قدرت است.‏
‏ این که یکی از یار های غار علی بن ابیطالب در کشتن خلیفه نقش داشته، جنگی است بر سر قدرت.‏
‏ یعنی چیزی فرای این نمی‌تونه باشه.‏
‏ تا اون اتفاقی که برای خود علی ابن ابی طالب می افته توسط خوارج.‏
‏ تا اتفاقاتی که بین علی و معاویه می افته و اون خونخواهی که معاویه از عثمان می‌کنه.‏
‏ تا صلحی که بین حسن و معاویه اتفاق می افته و معاویه که یزید رو بعد از خودش.‏
‏ با به نوعی زیر پا گذاشتن قرارداد پادشاه و خلیفه انتخاب می کند تا قیامی که توسط حسین شکل می گیرد، همه و همه در ‏راستای حکومت و قدرت است.‏
‏ یعنی تمام این شخصیت ها در پی قدرت با هم جنگیدند.‏
‏ اینکه شما بخواهید به این یک بعد عرفانی و الهی بدهید که اینها در این راستا جنگیدند تا دین خدا حفظ بشه، خب قاعدتا دین ‏خدا حفظ شده یعنی در طول این سالیان حفظ شده.‏
‏ این حفظ شدن در اون ابتدای امر بود و اون کارهایی که محمد کرد، اون جنگ های بی سر و سامانی که شکل داد باعث شد ‏که دین اسلام یک جایگاه و پایگاهی رو به وجود بیاره.‏
‏ اینکه تا چه اندازه اون احکام و فرامین آسمانی در دوران های مختلف زیر پا گذاشته شد و یا گذاشته نشد، در دوران های ‏مختلفی اندازه های مختلف این اتفاق افتاده.‏
‏ از دوران خود محمد بن عبدالله.‏
‏ تا همین جمهوری اسلامی ایران تا امروز در تمامی این ممالک به نام اسلام اتفاقات را رقم زدند.‏
‏ حال اینکه این دوران تا این حد جنگ تنها و تنها بر سر این بوده که ما بخواهیم دین خدا را حکمفرما بکنیم کاری عبث و ‏بیهوده به نظر میرسد چرا که این احکام وجود داشته.‏
‏ یعنی کسی در دوران معاویه نمی توانسته حلال خدا را حرام بکند و حرام خدا را حلال بکند چون قدرت اجتماعی و پایگاه ‏اجتماعی را به نوعی اسلام در خودش داشته، درون ممالک اسلامی جاری و ساری بوده و وقتی ما به این نگاه میکنیم جنگ ‏اصلی بر سر قدرت است.‏
‏ و بعد نکته ی بعدی که وجود دارد در باب واقعه کربلا است، واقعه عاشورا است.‏
‏ اتفاقاتی که در صحرای کربلا افتاده رو ما به کرات در بابش شنیدیم.‏
‏ افسانه های بی بدیلی که دربارش صحبت شده.‏
‏ یعنی مثلا شما مواجه میشید با حضرت عباسی که دارن در بابش صحبت میکنن.‏
‏ اینکه حالا دو تا ظرف آب رو به دست گرفته یک دستش با شمشیر قطع میشه، دومین دستش با شمشیر قطع میشه، با دندون ‏میگیره و ادامه میده.‏
‏ یعنی در باب این مسائل ما زیاد شنیدیم و زیاد صحبت کردیم.‏
‏ یه جنبه دراماتیکی به قضیه دادند، یک داستان حماسی رو تولید کردند همون طوری که هومر تولید کرد، همون طوری که ‏فردوسی تولید کرده مذهب تشیع هم تولید کرده و شروع به باز نشرش کرده.‏
‏ یعنی شما از دنیای واقعی هم دنیا رو از دست میدید.‏
‏ تبدیل به یک داستان سورئال میشه.‏
‏ و این موضوع مهمی است که تکیه اصلی در این واقعه به همین موضوع است.‏
‏ یعنی شما با اصل موضوع هم کاری ندارید.‏
‏ اگر شما بخواید اصل رو بر این پایه بگذارید که در برابر ظلم باید ایستادگی کرد، نباید زیر بار ظلم و ستم رفت حتی اگر به ‏قیمت جون آدم ها هم تموم بشه.‏
‏ شما با این واقعه به این شکل روبه رو نیستید.‏
‏ با یک موضوع دراماتیکی روبه رو هستید که حالا قراره درباره اش داستان سرایی های بسیاری بشه و بیشتر از هر چیزی قرار ‏هستش که حس ترحم شما رو بیدار و زنده بکنه تا این که شما بیشتر در این رنج و درد سهیم بشید.‏
‏ اما کل مبنای این اتفاقی که در صحرای کربلا افتاده بر یک پایه است.‏
‏ اینکه یک سپاه عظیمی به دستور یزید، به فرمان ابن زیاد به رهبری شمر.‏
‏ میاد و در برابر اون تعداد محدودی که همراه با حسین بن علی بودند که خانواده اش رو هم تشکیل میدادند، به نوعی اهل بیتش ‏هم بودند.‏
‏ میاد و جلوی این ها رو میگیره.‏
‏ در ابتدا هم فقط میخواستن که اینها تسلیم بشن.‏
‏ یعنی نمیخواستن باهاشون وارد جنگ بشن چون جنگی به نوعی نبوده.‏
‏ فقط میخواستن که اون تعداد رو تسلیم بکنن تا اینهایی که تسلیم شدن و یاغیان در برابر حکومت رو به حاکم تقدیم بکنن.‏
‏ مثل بهتون گفتم با مثال دنیای امروزی میشه مقایسه اش کرد.‏
‏ یک شخصیت مبارز و مخالفی با جمهوری اسلامی که حالا دارای یک قدرتی هم هست و شما تصور کنید که قرار هست یک ‏جنگ.‏
‏ مسلحانه‌ای رو هم شکل بده و بعد حکومت میاد و دورش می‌کنه و ازش می‌خواد که خودش رو تسلیم کنه تا ببرن و در دادگاه ‏محاکمه بکنن.‏
‏ در ایران تصور بکنید که چه حکمی بهش خواهند داد و چه کاری باهاش خواهند کرد.‏
‏ حالا خارج نشیم از بحث.‏
‏ اما کل این داستان به این بخش مهم و کلیدی بر می گرده که این سپاه اهریمنی یزیدیان آب رو روی حسین بن علی و اهل ‏بیت و یارانش بستند.‏
‏ کل این موضوع تراژیک و دراماتیکی که شکل گرفته در این داستان حول همین محور بستن آب شکل می‌گیره.‏
‏ و بعد نکته مهم قضیه این هست که این یک اتفاق عجیب و غیر انسانی در اون برهه از تاریخ و در بین اعراب نبوده.‏
‏ یک خدعه جنگی بوده.‏
‏ یک هی حیله، نیرنگ و حیله جنگی بوده و یک تاکتیک جنگی به حساب می اومده.‏
‏ یعنی در اون برهه از تاریخ وقتی دو قبیله عرب با هم می جنگیدند به دلیل گرمای هوا، به دلیل شرایط سخت جوی که وجود ‏داشته، اولین کاری که می کردند سعی می کردند آب رو ببندند روی سپاه مقابل خودشون.‏
‏ این اتفاق رو محمد بن عبدالله پیامبر اسلام هم در طول زندگی خودش رقم زده و من حضور ذهنی ندارم که تک به تک جنگ ‏ها و اسم ها را یاد داشته باشم و اصولا از نظرم کار عبث و بیهوده ای است که انسان بخواهد ذهن خودش را درگیر این اسم ها و ‏اسامی بکند تا حفظ باشد به عنوان یک کتاب همراه به حساب بیاید که همیشه اینها را می دانم.‏
‏ اما در طول اگر نیاز به نوعی رفرنس به این سند تاریخی بود، همیشه خیلی راحت با یک سرچ جستجوی کوتاه در کتاب های ‏مختلفی از جمله طبری و ابن خلدون و دیگران آمده میشه آورد که محمد بن عبدالله پیامبر اسلام هم در طول زندگی اش و در ‏جنگ هایی که انجام داد از این حیله و نیرنگ جنگی از این خدعه جنگی استفاده کرد.‏
‏ یک تاکتیک بین اعراب بود که آب رو بر روی سپاه مقابل می بستند و از همین تاکتیک و حربه استفاده کردند بین سپاه یزید ‏و سپاه شمر.‏
‏ حالا هر اسمی که میخواید براش بزارید و آب رو روی حسین بن علی بستند.‏
‏ برای اینکه تسلیم بشن یعنی شروع به جنگ هم نکردند.‏
‏ آب رو بستند تا اونها تسلیم بشن.‏
‏ و کل این تراژدی حول همین محور بی آبی میگذره.‏
‏ در باب اینکه این کار، کار وحشتناک و وحشیانه و غیر قابل تحملی هست شکی درش نیست ولی شکی در این موضوع نیست ‏که این کار، کار وحشیانه ای است.‏
‏ اما موضوع این است که این باب بوده در بین اعراب و در بین خود مسلمان ها.‏
‏ یعنی خود مسلمان ها هم از این تاکتیک استفاده کردند.‏
‏ پس نمی شه خیلی دور قرار داد.‏
‏ وقتی خود شما به یک موضوعی معترف هستید و در اون راستا قدم برمیدارید مسلما باید از طرف مقابلتون هم گله و شکایتی ‏نداشته باشید که این رفتار رو انجام بده.‏
‏ و در مجموع این که در جنگ هایی که اتفاق افتاده در طول تاریخ از دیروز تا امروز و امروز هم جهان رو میبینید که باز هم ‏درش دیوانگانی وجود دارند که دست به جنگ و جنگ افروزی و کشورگشایی میزنند.‏
‏ در جای جای جهان از یمن تا اوکراین.‏
‏ تفاوتی نمیکنه شما مواجه میشید با جنون های بیشماری که انجام میدن.‏
‏ اصولا جنگ جنون انسانیست.‏
‏ یعنی تفاوتی نمیکنه که چه رفتاری انجام میده.‏
‏ یعنی در جنگ که قرار نیست که شما مواجه بشید با رفتار های پر از مهر و عطوفت و رحم و شفقت شما مواجه میشید با جنون ‏و دیوانگی و وحشی گری و وحشی خویی.‏
‏ و قاعدتا در صحرای عاشورا هم وحشی گری به نهایت خودش رسیده.‏
‏ در این شکی نیست.‏
‏ اما موضوع قابل عرض این هست که این یک جنگی بوده بر سر یک قدرت و برای به دست آوردن یک پادشاهی و خلافت.‏
‏ یعنی اینکه شما بخواید تصور بکنید که یزید یک شخصی بوده که ضد مذهب بوده و دین اسلام رو از بین می برده و بعد مثلا ‏حسین ابن علی اومده در این راستا جنگیده. این یک.‏
‏ فریب عمومی است برای اینکه ذهنیت شما رو از بین ببره.‏
‏ چرا که خب برادر همین حسین بن علی، حسن بن علی با پدر یزید بیعت کرده.‏
‏ پس شما نمیتونید این رو تا این حد مخالف با دین بدانید که اگر در این حد مخالف دین بود، حسن بن علی چگونه می ‏توانست با آن شخص بیعت کند؟
‏ و یا محمد بن عبدالله چگونه می توانست امان نامه ای در اختیار ابوسفیان بدهد و ابوسفیان را به نوعی مسلمان بداند؟
‏ بعد از اینکه به اسلام روی آورد و اصولا جاه و مقامی داشته باشند، این قبیله به راحتی اشخاصی که بر علیه اسلام بوده اند در ‏طول مدتی که حالا چه محمد بن عبدالله، چه دیگران، چه دیگر شخصیت های صدر اسلام در قدرت بودند از بین رفتند.‏
‏ کشته شدن به دستور بزرگان دین اسلام اینها از بین رفتند و تار و مار شدند.‏
‏ اگر اینها هم تا این حد مخالف با اسلام بودند و یا بر علیه اسلام کاری انجام می دادند، قاعدتا از بین می رفتند و این تفرقه هایی ‏که بین نگاه های مختلف اسلامی هم افتاده، در طول این برهه از تاریخ به ویژه در صدر اسلام، همواره دو طرف جریان همدیگر ‏را نفی میکردن دیگه همدیگه رو.‏
‏ به نوعی بی دین خطاب میکردن.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با تفرقه های مختلفی که در اسلام اتفاق افتاده.‏
‏ یعنی همون جنگ هایی که من دربارش صحبت کردم.‏
‏ ما داریم در باب مثلا جنگی صحبت میکنیم که همسر سوگلی پیغمبر یعنی عایشه.‏
‏ ما داریم در باب عایشه ای صحبت میکنیم که بیشترین تعداد حدیث رو از محمد بن عبدالله نقل کرده.‏
‏ حالا این شخصیت هم در برابر علی میجنگه.‏
‏ در جنگ جمل در برابر علی می ایسته.‏
‏ اینها تفرقه هایی بوده که بین این نگاه ها و برداشت هایی از اسلام از همون دوران ابتدایی هم شکل گرفته و در برابر هم ‏ایستادند.‏
‏ اما موضوعی که حالا در باب واقعه ی عاشورا ما صحبت کردیم و تاریخچه این که چگونه اتفاق افتاده.‏
‏ و حالا قراره که ما در باب این مساله بیشتر ریز بشیم و ببینیم تا حالا چه اتفاقی افتاده که ما در ایران خودمون تا این حد مبتلای ‏به این موضوع هستیم و اینگونه در این موضوع غرق شدیم.‏
‏ نکته اول و ابتدایی این هستش که ما در یک کشور شیعه به دنیا اومدیم.‏
‏ یعنی موضوع عاشورا فقط در بین شیعیان هست که تا این حد اجر و قرب داره و بهش ارزش و بها میدن.‏
‏ یعنی شما اگر در مبحث اسلام ریز بشید و بخواید به اسلام نگاه بکنید، اسلامی که محمد بن عبدالله تعریف کرده این رفتارها به ‏نوعی رفتارهای شرک آلود هست.‏
‏ یعنی شما اگر با اصالت اسلام روبرو بشید اصالت اسلامی که داره به جد در قرآن میگه که محمد عبد و بنده خداست.‏
‏ یعنی قرار هستش که او رو همتای دیگر انسان ها قرار بدید نه بالاتر و نه پایین.‏
‏ قرار هست محوریت تمام نگاه به یک سمت و یک سو باشد و فقط و فقط خدا باشد.‏
‏ اصلا فلسفه وجودیت اسلام همین هست.‏
‏ توحید وضوح ترین نگاه و دگم ترین نگاهی که در باب موضوعات داشته در باب توحید بوده.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با اسلام شما با یک دینی روبرو میشید که یک جنبه های باستانی رو در خودش جای داده.‏
‏ از اون خطه ای که میاد حتی اون خانه ی مقدسی که وجود داشته و کعبه بوده هم در دوران پیش تر از محمد وجود داشته.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک دینی که یک ریشه های بومی داشته.‏
‏ اما دلیل این برابر این نگاه قدیمی قرار گرفتنش فقط شرک و بت پرستی بوده.‏
‏ شرک و بت پرستی به این معنا که مردم اعراب اون برهه از تاریخ حالا یک خدایی رو میپرستیدند که یک سری وصل کننده ‏و موصول داشتند که با توسل به آنها به خدا نزدیک می‌شدند.‏
‏ بیشتر از سیصد بت درون کعبه وجود داشته که لات و حضرات دو تا از آنهایی هستند که اسمشان هم در قرآن هم آمده.‏
‏ اینها افسانه ها و اساطیری بودند که در بین اقوام عرب قدرتمند بودند.‏
‏ الهه هایی بودند که به نوعی با توسل به آنها به خدا نزدیک می‌شدند و محمد کلیت ذهنیتش و کلیت آن دینی را که به مردم ‏ترویج داده به مردم اعراب آن دوران بر پایه ی یکتاپرستی بوده.‏
‏ یعنی صحبت ها در این راستا بوده که حالا شما باید این بت های در کنار را به کناری بزنید، به آنها توسل نکنید و با خود خدا ‏در طرف باشید.‏
‏ حالا ما در باب شیعیگری صحبت می‌کنیم که همان لات حضرات این بار شکل جدیدی گرفت.‏
‏ این بار به جای آن حسین و حسن و علی و بقیه ائمه، شیعیان جای آنها را گرفتند و حالا اینها بابی هستند تا با توسل به آنها به ‏خدا نزدیک شوند.‏
‏ یعنی مغایرت کامل دارد با نگاهی که در اسلام که توسط محمد بن عبدالله ترویج شده.‏
‏ یعنی این نگاه شیعه گری و این نگاه به عاشورا مخالف با آیات قرآن.‏
‏ این منش و روشی که محمد پایه گذارش بوده است.‏
‏ شما در اسلامی که محمد ترویج دهنده اش بوده قاعدتا چیزی نداشتید که بخواهید قرار باشد که برای کسی که از بین رفته تا ‏این حد سوگواری بکنید.‏
‏ شما در بین اهل سنت که خب اکثریت غالب مسلمان ها را در جهان شکل دادند، چیزی با چیزی رو به رو نمی شوید که ‏بخواهید تا این حد برای کسی عزاداری کند، کسی را تا این حد بزرگ بدانند.‏
‏ در صورتی که ما مواجه می شویم با شیعه، شیعیانی که در جهان جایگاه حسین را تا مرتبه خدا هم بالا می برند.‏
‏ حتی به نوعی میشه گفت که اینها حسین و یا علی رو از خدا هم بالاتر و بزرگتر می دونن.‏
‏ حالا اینها که در باب مسائل درونی اسلامی است که به نوعی میشه به راحتی نگاه کرد و دونست که منافات داره با اون هسته و ‏اون ریشه ای که اسلام به واسطه اون به وجود اومده.‏
‏ یعنی توحیدی که پایه و بنای اسلام رو شکل داده.‏
‏ شما در این نگاه شیعه گری و این نگاهی که در عاشورا خلاصه شده مواجه میشید باهاش که در برابر اون بنیان اسلامی هست.‏
‏ اما این هم موضوعی نیستش که ما بخوایم خیلی درگیرش بشیم.‏
‏ چون برداشت های مختلفی پیرامون این باورها وجود داره اما در ریشه های اصلی که ما باهاش مشکل داریم همواره یکسان و ‏یکتا هست.‏
‏ چون جاهایی هست که نقاط اصلی این ادیان شکل میگیره و اون نقاطی است که کار به فرمان و فرمان دادن میرسه.‏
‏ در اونجا همه همتا و همسوی هم هستن.‏
‏ یعنی مثلا در باب اینکه شما قرار باشه دست یک دزد رو ببرید همه همسو و همفکر هستن.‏
‏ حتی اونجا مواجه میشیم با شیعیانی که سعی کردن این رو تلطیف کنن.‏
‏ چرا که این نگاه های شیعیان به نوعی گره خورده با نگاه های ایرانی هم هست و به نوعی شاید این نگاه ایرانی ها که یک ‏مقداری نگاه کمتر رادیکالی داشتند، نوعی معتدل بودن و صبور بودن هم در اینها نقش ایفا کرده اما در مجموع به یک ریشه و ‏به یک نقطه مشخص همگی وصل میشن و همه در اون نگاه های دگم برابر هستند.‏
‏ اما این عاشورا دیگه چه برآیندی برای حالا شیعیان یا مردم ایران ما داره رفتارهای وحشیانه غیر قابل تحملی که شما باهاش ‏روبه رو میشید.‏
‏ یعنی شما روبرو میشید با جماعتی که سینه میزنن، زنجیر میزنن، در بدنشون خون مردگی به وجود میاد، بعد قمه میزنن روی ‏زغال راه میرن گل رو سر خودشون میریزن.‏
‏ رفتار های وحشیانه، احمقانه و.‏
‏ مواجه میشید با این سیل از ترویج دوباره خشونت.‏
‏ خودزنی یعنی کارهای واقعا رقت انگیز.‏
‏ شما این مراسم مذهبی رو که میبینید، مراسمی که در جاهایی که بیشتر محکم تر و قدرتمند تر انجامش میدن دیگه روبه رو ‏میشید.‏
‏ دیگه با رفتارهای واقعا دهشتناک یعنی شما روبرو میشید.‏
‏ حالا با جماعتی که مثلا بر سر افسانه هایی که ساخته اند چه کارهایی که نمی کنند.‏
‏ یعنی شما مثلا رو به رو میشید با جماعت نوزادی که آوردند و حتی به نوزاد ها قمه میزنن.‏
‏ یعنی کارهای واقعا وحشیانه غیر قابل فهم.‏
‏ کارهای منزجر کننده یعنی شما روبرو میشید مثلا با جماعتی که حالا نوزادان رو هم آوردن و قمه میزنن.‏
‏ یعنی واقعا رفتارها، رفتارهای شنیعی هست؟
‏ یکی دو بار من همچین صحنه هایی رو دیده بودم.‏
‏ حالا هیئت علی اصغر ها یه سری بچه های نوزاد و طفل رو در اون حد و اندازه رو آورده بودن.‏
‏ حتی قمه بهشون می زدن.‏
‏ یعنی واقعا دیگه رفتارها و رفتارهایی که به جنون رسونده یه سری انسان رو مجنون کرده و واقعا در وادی جنون و دیوانگی ‏اینها رو غرق کرده.‏
‏ مواجه میشید با الفاظی که استفاده میکنن در این نوحه خوانی ها و مرثیه خوانی هایی که می‌کنند و شوری که می‌گیرند برای.‏
‏ ابراز این غم و اندوه خودشان با یک شعر هایی روبه‌رو می‌شود که واقعا منزجر کننده است.‏
‏ آدم تعجب می‌کند از این حد از جنون و دیوانگی.‏
‏ حالا تا این جایش قرار باشه آزار به دیگران رسونده نشه خب مختار هستن.‏
‏ هر کسی می‌تونه هر رفتاری رو انجام بده.‏
‏ منافاتی با آزادی نداره.‏
‏ این که شما بخواید خودتون در این جنون غرق باشید وظیفه این هستش که شما به دیگران اطلاع رسانی بکنید، درباره‌اش ‏صحبت بکنید، با دیگران به نوعی اون نور و چراغ آگاهی و دانش را روشن بکنید.‏
‏ اگر کسی قبول کرد و خواست می‌تونه از این وادی جنون بیرون بیاد.‏
‏ اما در نهایت می‌تونه اون جماعت، اون رفتار خودشون رو نهایت آزادی و آزادگی و.‏
‏ زیبایی خداوند در اون شکی نیست.‏
‏ اما وقتی اینجا کار به جایی میرسه که شما با طفل هایی که چیزی نمی دونن روبه رو میشید و اونها رو وارد این دیوانگی و ‏جنون میکنید، اونجاست که باید در برابرش ایستادگی کرد.‏
‏ اونجایی که جوون های زیر هجده سال رو میارن در این کارگاه دیوانگی و جنون از اونها مجنون هایی می سازند.‏
‏ اونجاست که باید ایستادگی کرد.‏
‏ بچه های کوچکی رو میارن تا بشینن و نوحه بخونن و گریه کنن.‏
‏ تو سر خودشون بزنن، قمه بزنن، نوزاد ها رو قمه بزنن.‏
‏ اینا دیگه رفتارهایی هست که باید در برابرش ایستادگی کرد.‏
‏ اینکه یک جماعتی وجود داشته باشه که به واسطه این قرار باشه ده هزار سال هم تو سر خودش بزنه، اون در اختیار خودش ‏هست.‏
‏ شما نهایت کار این هست که به اونها در باب این مسائل صحبت بکنید.‏
‏ شاید دوست داشته باشن از این وادی در بیان اما در مجموع در اختیار خودشون هست.‏
‏ اما اگر قرار باشه این آزار رو به دیگران برسونن، اگر قرار باشه در این جنون و دیوانگی به عنوان مثال چندین سال پیش اینها در ‏اوج جنون و وحشی گری و بیماری حقیقتا بیماری هفتاد و دو تا کبوتر را آتش زده بودند.‏
‏ نه اینها که جنون است.‏
‏ اینها واقعا جنون است.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید با یک سری روانپریش که حقیقتا مشکل روانی دارند.‏
‏ اینقدر در این شست و شوی مغزی غرق شدن، اینقدر دنیای خودشان را در این جهل و جنون فروختند که حاضر به هر کاری ‏هستند.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با کسی که حاضره با قمه سر خودش رو بشکافه این دیگه جنون داره.‏
‏ این دیگه از حالت طبیعی خودش دراومده و اونجایی که قرار باشه این آزار رو به دیگران برسونه دیگر جانها را مورد آزار قرار ‏بده.‏
‏ باید در برابرش ایستادگی کرد چرا که ما در باب قانون و آزادی صحبت کردیم که تنها یک راه را به ما می‌دهد، یک ‏چارچوب را برای ما مشخص می‌کنه و اون هم آزار نرساندن به دیگر جانداران هست.‏
‏ همه جانداران، انسان ها، گیاهان و حیوانات.‏
‏ آنجایی که قرار باشه اینها در راستای این اهداف خودشون به دیگران آزار برسونن، باید قانون وجود داشته باشه تا در برابرشون ‏ایستادگی بکنه.‏
‏ قرار نباشه که اینها به راحتی بتونن هر رفتار وحشیانه ای رو با هر موجود زنده ای انجام بدن.‏
‏ قرار باشه که در این مراسم وحشیانه خودشون حیوانات رو قربانی بکنند، حیوانات رو آتش بزنند، کودکان رو با قمه، سرشون ‏رو بشکافند، کودکان رو شستشوی مغزی بکنن.‏
‏ در برابر این رفتارهای جنون آمیز باید ایستادگی کرد و باید در برابرشون جبهه گرفت.‏
‏ برآیند دیگرش غم و اندوه سرشاری هست که در بین مردم جاری و ساری می‌شوند.‏
‏ شما در برابر این سیل عظیمی از غم قرار می گیرید.‏
‏ دو ماه کشور به حالت ماتم در می آید.‏
‏ همه جا انگار که خاک مرده پاشیدند.‏
‏ شما مواجه می شوید با انسان های افسرده و پژمرده ای که مدام در این جنون دارند سر و کله می زنند.‏
‏ تلویزیون را روشن می کنید.‏
‏ مدام دارند ناله می کنند.‏
‏ رادیو را روشن می کنید.‏
‏ مدام دارند ناله سر می دهند.‏
‏ به هر جایی که نگاه می کنید این گرد مرگ و جنون ریخته شده به خیابان می آید.‏
‏ مراسم وحشتناک می بینید؟
‏ مراسمی پر از غم و اندوه.‏
‏ یک نفری ناله می کند.‏
‏ هزار نفر تو سر خودشان می زنند.‏
‏ گریه می کنند.‏
‏ وقتی ما داریم در باره زندگی اجتماعی به عنوان مثال در ایران صحبت می کنیم، هیچ آمار دقیقی وجود ندارد.‏
‏ اما یک جماعت بسیاری وجود دارند در ایران که مسیحی هستم یه جماعتی وجود دارن من کلیت اینارو دارم میگم.‏
‏ سنی مذهب حتی هستن حتی مسلمونن اما سنی هستن. یهودی هستن. بهایی هستن. نمیدونم.‏
‏ بی دین هستن. کافر هستن. آتئیست هستن.‏
‏ یا هر باور دیگه ای که دارن.‏
‏ اما همرنگ و همسوی این جماعت شیعه نیستن.‏
‏ در یه همچین مملکتی وقتی تا این حد شما بوی مرگ و جنون و ماتم رو بپاشید همه رو افسرده و پژمرده میکنید.‏
‏ و این منافات داره و این به نوعی آزار رساندن به دیگران هست.‏
‏ شما اگر در یک سرزمینی زندگی کنید که همه اون افراد به همین اعتقاداتی که شما معترف هستید اعتقاد داشته باشن اونجا ‏خب مختاری که در این راه و وادی قدم بردارید و این گونه زندگیتون رو پیش ببرید.‏
‏ اما وقتی ما داریم در باب یک زندگی اجتماعی صحبت میکنیم که انواع و اقسام نوع های نگرش در ایران ما وجود داره.‏
‏ این کار خودخواهانه و جنون آمیز، غم و اندوه را به همه مردم سرایت می دهد.‏
‏ و قاعدتا در این روز ها.‏
‏ در این دو ماه از سال همه چیز تعطیل می شود. همه چیز.‏
‏ موسیقی قرار هست که تعطیل بشه.‏
‏ کنسرت قرار هست دیگه وجود نداشته باشه.‏
‏ اگر برنامه طنز و شادی وجود داشته قرار هست که تعطیل بشه.‏
‏ قرار هست که هیچ گونه خنده و شادی بین مردم وجود نداشته باشه.‏
‏ همه در این ماتم و افسردگی و پژمردگی زندگی رو گذران بکنند و برآیند این روزهای پر از ماتم چی هست؟
‏ هیچ عروسی ای قرار نیست که تو این روزها برگزار بشه.‏
‏ قرار نیست اصلا ما به زندگی فکر بکنیم.‏
‏ مدام قرار هست که در باب مرگ صحبت کنیم و چه برآیندی رو قرار هست به یک جامعه هشتاد میلیونی به عنوان مثال بده.‏
‏ شما مواجه می شید با انسان و آدمی که در شرایط معمولی که داره زندگی میکنه حتی با شادی های فراوان هم مدام دچار ‏افسردگی میشه.‏
‏ مدام با این چهره ی زشت جهان روبرو میشه.‏
‏ حالا شما دارید مدام به اون یه خوراکی از غم و اندوه می دی و برآیندی بجز افسردگی رو برداشت نخواهید کرد.‏
‏ یعنی ما در جهانی که پر از زشتی ها و ظلمت ها هست، خودمون هم داریم دردی روی دردهامون میذاریم.‏
‏ حالا اون جماعتی که به این موضوع معترف و معتقد هست، گفتن اونها مختار هستن که هر گونه برای خودشون زندگی کنن تا ‏جایی که به دیگران آزاری نرسونن.‏
‏ اما وقتی ما داریم در باب یک اجتماع هشتاد میلیونی صحبت میکنیم، در این جامعه ی هشتاد میلیونی که قاعدتا اکثریت هم ‏الان به هیچ عنوان با اون شیعیانی که معتقد و معترف به اسلام شیعه با این تعاریف مشخص هستند نیست و قاعدتا امروزی ‏اکثریت تغییر کرده.‏
‏ خب این ظلم و جفایی است.‏
‏ هر چند که حتی اگر اکثریت هم در اختیار اون ها بود باز هم در حق اون اقلیت ظلم می شد.‏
‏ حالا در باب این اعتقادات در آینده بیشتر صحبت خواهیم کرد.‏
‏ ما با مراسم عاشورایی رو به رو هستیم که به معنای واقعی کلمه عبث و بیهوده است.‏
‏ یعنی شما با عبث ترین رفتار انسانی روبرو هستید.‏
‏ چه سودی به حال چه کسی می تونه داشته باشه؟
‏ جماعتی در خیابان به سر و صورت خودشون بزنن و گریه بکنن؟
‏ یعنی شما دارید با جهان عینیات صحبت می کنید؟
‏ اینکه صد هزار نفر در خیابون بیان و گریه بکنند چه سودی به حال چه کسی خواهد داشت؟
‏ قرار هست که چه اتفاقی بیفته؟
‏ خب شما مواجه میشید با احادیث بیشماری که مدام برای شما شیعیان گفته میشه.‏
‏ مواجه میشید با اینکه یک قطره اشک اگر از چشمان کسی برای.‏
‏ امام سوم شیعیان ریخته بشه اون شخص به بهشت میره.‏
‏ حتی یک حدیثی بود که حالا من نقل به مضمون میکنم.‏
‏ دقیق نمیدونم و من گفتم این برنامه.‏
‏ برنامه ای هست که من قراره درش به زبان ساده و بداهه صحبت بکنم و من هیچ وقت در طول زندگیم حاضر نیستم که این ‏موضوعات رو در ذهنم بسپارم و با شماره و عدد و صفحه بگم.‏
‏ اما یک حدیثی بود که در این باب بود که برآیند کلی و مضمونی که خاطرم هست به این شکل بود که یک شخصی داشته رد ‏میشده و.‏
‏ یک قطره اشک از چشمش میاد بر اثر یک هیزمی که حالا دودی کرده و اون دود وارد چشم او شده و اون قطره اشکش از ‏چشمانش جاری شده و اون امامی که اونجا وجود داشته میگه که این آدم هر کاری که کرده باشه به بهشت میره به واسطه ‏اینکه این آتیشی که دودش به چشم اون رفت به خاطر امام حسین به نوعی برقرار بوده و غذایی برای امام حسین داشتن با اون ‏آتیش درست میکردن.‏
‏ یعنی تا این حد؟
‏ شما مواجه میشید با احادیثی که داره به شما میگه که اگه بیاین گریه کنید تو سر خودتون بزنید و عزاداری کنید.‏
‏ جاتون در بهشت هست.‏
‏ حالا این رفتار چه سودی به حال جهان پیرامون ما داره؟
‏ حتی اگر قرار بود از اون برآیند داستان حسین بن علی و واقعه عاشورا چیزی به ذهن ها سپرده بشه باید ایستادگی مثلا به اون ‏انسان ها اضافه میشد و در برابر ظلم ایستادن قرار بود اضافه بشه.‏
‏ قرار بود که اون ها بدونن که اگر ظلمی به مثال جمهوری اسلامی با تمامی ابعادش وجود داره شما باید در برابرش ایستادگی ‏بکنید.‏
‏ نباید سر خم بکنید.‏
‏ نباید باهاش بیعت بکنید.‏
‏ نباید با شروطی اون رو قبول کنید.‏
‏ شما باید در برابرش ایستادگی کنید و تا آخرین قطره خون تون هم در برابرش بایستید و بجنگید.‏
‏ یعنی قرار بوده که اگر این داستان به جماعت عاقلی گفته می شد بعد از شنیدن این داستان یه همچین برداشتی رو از این ‏موضوع بکنند نه اینکه توی سر خودشون بزنن.‏
‏ نه اینکه سالیان سال، هزاران سال اشک و فغان بکنند و گریه بکنند و از روی ذغال رد بشن و از روی آتیش رد بشن و قمه بزنن.‏
‏ قرار بود که یک برآیندی و یک دستاوردی از این داستان داشته باشند که به زندگیشون اضافه بکنه و زندگی اجتماعیشون رو ‏بهتر بکنه.‏
‏ اما ما با یک مراسم عبث و بیهوده ای رو به رو می شیم که برآیندش پژمردگی، غم و اندوه، ترویج خشونت و وحشی گری به ‏اشکال مختلف است.‏
‏ امروز برآیندش تبدیل به چی شده؟
‏ یعنی شما مواجه میشید با مراسمی که حالا قراره دختر و پسرا برن توش وقت بگذرونن.‏
‏ قرار هست که اونها برن و با هم آشنا بشن.‏
‏ تبدیل به یک میتینگ شده.‏
‏ تبدیل به یک دورهمی شده که حالا توش قرار هست که شماره رد و بدل بشه.‏
‏ مردم با هم آشنا بشن.‏
‏ اصلا از اون تعریفی که اون ها کردن هم خارج شده.‏
‏ یعنی تعریفی که شما مواجه میشید با شیعیانی که این واقعه براشون گفته شده و اینها.‏
‏ دستاوردی که از این موضوع داشتند این بوده که باید برن و بزنن تو سر خودشون ناراحتی بکنن تا خدا به واسطه این که برای ‏نوه پیامبرش ناراحتی کردند و به نوعی عزاداری کردن اون ها رو ببره بهشت.‏
‏ حتی هر کاری که کردند حتی اگر در زندگیشون حق دیگران رو ضایع کردن، به دیگران ظلم کردن، کار نیکی انجام ندادن و ‏هزاران هزار خبط و خطا و جنون و خشونت به خرج دادن به واسطه اشکی که در راه نوه پیامبر ریختند حالا وارد بهشت بشن.‏
‏ این برآیندی بوده که توسط شیعیان و اون مراجع تقلید داده شده به اون مردم و مردم هم در اون وادی پیش رفتند و پیش رفتند ‏تا به جایی رسیدند که حاضر به خودزنی و خودسوزی هم حتی بشن تا به اون بهشت برین برسند.‏
‏ اما امروز اون تعاریف هم دیگه جایگاهی نداره.‏
‏ حالا تبدیل شده به یک مراسمی که قرار هست که توش مردم زمان بگذرونند وقتشون رو تلف کنن از اون زندگی عبث و ‏بیهوده و تکراری خودشون برای چند روزی در بیان حتی شده در غم و اندوه.‏
‏ اینقدر مردم در این غم و اندوه سرشار از زندگی در این کسالت و زندگی تکراری خفه شدند که حتی حاضرند دست ببرند و ‏آویزان به این حماقت و غم و اندوه سرشار بشن.‏
‏ اما ما وقتی در باب این موضوعات صحبت میکنیم باید یه حد قیاسی داشته باشیم.‏
‏ این رو باید بگیم که وقتی در باب مراسم مثلا مراسم مذهبی که تو ایران تحت عنوان عاشورا و تاسوعا گرفته میشه، مردم به ‏خیابون ها میریزند و خودشون رو می زنند و این رفتارها رو انجام میدن.‏
‏ اگر ما این رفتار رو قیاس بکنیم با یک رفتار دیگری چه برآیندی خواهد داشت؟
‏ یعنی شما تصور بکنید به جای این روز مشخص قرار بود که مردم کار دیگه ای بکنند.‏
‏ قرار بود یک سری عید های مثل اعیادی که کشورهای دیگه دارن که درش شادی هست رو رقم بزنن.‏
‏ چه برآیندی داشت؟
‏ یعنی به جای اینکه بیان تو سر خودشون بزنن و اشک و ناله و فغان سر بدهند، به جای این مثلا قرار بود که شادی بکنه.‏
‏ یه چیزی شبیه به جشن هایی که مثلا هندی ها دارن.‏
‏ نمیدونم جشن رنگ هایی که میگیرن میان این کارناوال هایی که تو کشورهای دیگه برگزار میشه حالا میان شادی میکنن، ‏میرقصن میخونن، موسیقی برگزار میکنن.‏
‏ خب اون یک برآیند مثبتی برای مردم اون جامعه داره دیگه قاعدتا مردم شادتر می‌شن، شادمان تر می‌شن، مهر و محبت ‏بینشون بیشتر رواج پیدا می‌کنه، انرژی می‌گیرن برای ادامه زندگی.‏
‏ از اون شرایط تکراری و همسان.‏
‏ همواره زندگی خودشون برای یک مدتی دور می‌شن و این برآیند مثبتی رو داره.‏
‏ دیگه در باب زندگی اجتماعی اون افراد، در باب زندگی روانی اون افراد.‏
‏ اما شما مواجه می‌شید با این مراسمی که سراسر غم و اندوه رو به انسان‌ها هدیه می‌ده.‏
‏ قرار هست اونها افسرده تر و پژمرده تر بشن.‏
‏ قرار هست با دیدن این جنون مدام به وحشیت خودشون اضافه بکنند.‏
‏ یعنی شما مواجه بشید با یک صحنه ای که اومدی تو خیابون و می‌بینید یه جماعتی وایسادن دارن به سر و صورت خودشون ‏می‌زنن، خودشون رو سیاه و کبود.‏
‏ خب شما قرار هست از این رفتارهای دیوانه وار آنها چه چیزی را برداشت کنید؟
‏ قرار هست وقتی مدام یه کسی داره براتون روضه میخونه و ناله میکنه و شما رو به.‏
‏ اشک و فغان وادار میکنه، قرار هست که در نهایت این به کجا برسید؟
‏ یا حالا شما بیایید مقایسه کنید با یکسری رفتارهای مثبتی که می شد در جهان انجام داد.‏
‏ حالا آن رفتاری هم که او در کشورهای دیگر انجام می دهد در راستای شادی و شادمانی خودشان با گذاشتن کنسرت های ‏موسیقی و همایش ها و کارناوال ها.‏
‏ شما تصور کنید به جای این قرار بود یک حرکت جمعی از سوی انسان ها در راستای یک هدف مشخص و درست انجام شود.‏
‏ تمامی انسان ها قرار بود که.‏
‏ درختی بکارند، به حیوان ها کمک بکنند، به همنوع خودشان کمک بکنند به انسان ها کمک بکنند مدرسه ای بسازم، جاده ای ‏رو آسفالت بکنم.‏
‏ یا هر کاری از این دست.‏
‏ در اون حالت این قدرت اجتماعی می تونه چه کارهای مفید فایده ای رو انجام بده؟
‏ شما تصور بکنید که در این مراسمی که در سرتاسر ایران و در تمام کشورهای شیعه ی جهان اتفاق می افته چه تعداد حرکت ‏مثبتی می شد انجام داده بشه و حالا داره چه حرکتی انجام میشه؟
‏ به جز این که جماعتی در چند روز می آیند و به سر و صورت خودشون می زنند، این مراسم رو به پیش می برند.‏
‏ روز واقعه تاسوعا یک روز مصیبت می گیرند.‏
‏ روز عاشورا یک بار.‏
‏ نمی دونم روز هفتم یک بار، چهلم یک بار تازه مراسم کامل می گیرند.‏
‏ بعد از گذشت این همه سال و فقط و فقط این غم و اندوه رو مدام تکثیر می کنند.‏
‏ بعضی اوقات با رفتارهای وحشیانه این وحشی گری رو ترویج می دن با آتش زدن حیوانات، با کشتن و قربانی کردن حیوانات، ‏با مغزشویی از بچه ها، با زنجیر زدن و ترویج خشونت که در کنار این می شد ما رفتارهای مناسبی داشته باشیم، رفتارهای ‏اجتماعی همسانی با هم داشته باشیم، در کنار هم کارهای بزرگی بکنیم.‏
‏ فکر کنید اگر قرار بود تمام این شیعیان مدرسه بسازند در آن روز، در آن روزهای متمادی چند مدرسه در جهان ساخته می شد.‏
‏ اگر قرار بود بیمارستان بسازند، چند بیمارستان؟
‏ اگر قرار بود درخت بکارند چند درخت کاشته می شد؟
‏ اگر قرار بود به حیوانات کمک بکنند، چند حیوان از مرگ رهایی پیدا می کرد؟
‏ چند انسان بیکار کار پیدا می کرد؟
‏ و هزار موضوع دیگری از این دست و این رفتار عبث برای ما هیچ برآیند فرآیند مشخص و درستی نداشت.‏
‏ اما فرای اینها وقتی ما در باب عاشورا صحبت می‌کنیم، یک موضوع مهم دیگری هم هست که قاعدتا فکر ما را درگیر خودش ‏کند.‏
‏ اینکه ما امروز در جهانی زندگی می‌کنیم که یک سری قوانین دارد.‏
‏ اینکه ما با این قوانین جهان تا چه اندازه مخالف یا موافق هستیم، موضوع قابل بحث ما در این برنامه مشخص نیست.‏
‏ یعنی اینکه تا چه حد ما در باب این تقسیم بندی هایی که در جهان اتفاق افتاده، وطنی که ما می‌شناسیم، هموطنانی که ما به ‏عنوان هموطن خودمان می‌شناسیم، مخالفت یا موافقت داریم و یا می خواهیم که درباره‌اش صحبت بکنیم.‏
‏ جاش توی این برنامه نیست و ما در برنامه های آتی قطعا درباره‌اش صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما در جهان امروزی ما چیزی به اسم وطن را می‌شناسیم.‏
‏ کشورهایی در جهان وجود دارند، هموطنانی در جهان وجود دارند.‏
‏ یکی از این کشورها هم کشور ایران است.‏
‏ مناسبت این مراسم بزرگداشت ها با مردم ایران و ایرانی ها به چه شکل است؟
‏ من یه مثال خیلی ساده میزنم.‏
‏ شما تصور کنید که امروز در کشور فرانسه در روزی خاص مردم فرانسه به خیابان بریزند و به سر و صورت خودشان بزنند، ‏زنجیر بزنند، خودشان را با قمه بزنند، روی زمین بکشند، گل تو سر خودشون بریزن، یکی مدام براشون نوحه و روضه بخونه و ‏در باب بزرگداشت و گرامیداشت شخصیتی به بزرگی و عظمت هیتلر مثلا صحبت بکنه.‏
‏ آیا این در ذهن کسی در جهان هستی قابل وصول هست؟
‏ کسی میتونه این رو قبول بکنه؟ اینکه متجاوزی.‏
‏ که به کشور شما حمله کرده امروز تبدیل به قهرمان کشورشون بشه.‏
‏ شما دارید در باب ایرانی صحبت میکنید که مورد هجوم مسلمونها قرار گرفته.‏
‏ کشور ایران به تاراج رفته توسط مسلمین.‏
‏ حسین بن علی هم در جنگ هایی با ایران حضور داشته.‏
‏ حضور فیزیکی در این جنگ ها داشته.‏
‏ یعنی به عنوان سرباز وارد این جنگ ها شده.‏
‏ حالا چطوری ممکنه که مردم ایران برای یک شخصیتی که به ایران حمله کرده ایرانی ها رو کشته حالا مراسمی بگیرن و ‏بزرگداشتی برگزار کنن؟
‏ مصداق و مثالش همون موضوعیه که دربارش صحبت کردم.‏
‏ شما تصور کنید که مردم فرانسه برای هیتلر یا سربازان بزرگ هیتلر و فرماندهان هیتلر مراسم بزرگداشت بگیرن.‏
‏ یهودیان تصور کنید برای هیتلر بزرگداشت بگیرن.‏
‏ مردم فلسطین برای رهبران اسراییل مراسم بزرگداشت بگیرن.‏
‏ و عناوینی از این دست ما همچین چیزی نداریم که کسی برای دشمن خودش بزرگداشت و مراسمی بگیره.‏
‏ یعنی شما اگر با اون تعاریف مشخصی که در جهان وجود داره پیرامون وطن و هموطن آشنایی داشته باشید و قبولش بکنید به ‏هیچ عنوان نمی تونید اصلا همچین مراسمی رو با تمام عبث بودن و بیهوده بودن، پر از غم و اندوه بودن، ترویج دهنده ی ‏رفتارهای وحشیانه دونستن.‏
‏ حتی اگر تمام این معانی رو ازش کنار بزارید به واسطه ی همین معنی مشخصی که پیرامون وطن و هم وطن ما می شناسیم.‏
‏ خوب قاعدتا نباید ادامه دهنده ش باشه.‏
‏ یعنی قاعدتا باید یه جایی تموم بشه و هیچ مناسبتی با مردم ایران نداره.‏
‏ هرچند که من باور دارم انسان ها به واسطه ی باورهای خودشون زنده هستند و گفتم این برنامه ی مشخص پیرامون این مسئله ‏خاص نیست و ما در این برنامه سعی کردیم که فقط و فقط در باب محرم و عاشورا صحبت کنیم.‏
‏ انسان ها به واسطه باورهایشان زنده هستند و هموطنان انسان ها هم باورهای اون ها هستند.‏
‏ همون چیزی که امروز دارید می بینید.‏
‏ یعنی می بینید که مسلمون شیعی براش ایران اهمیتی نداره.‏
‏ قاعدتا احساس همذات پنداری بیشتری با مسلمان شیعی لبنانی یا سوری می کنه تا با یک مسیحی ایرانی.‏
‏ قاعدتا اون خودش رو خیلی نزدیک تر به یک شیعه در نیجریه می دونه تا یک بهائی ایرانی.‏
‏ اون بهائی ایرانی رو دشمن خودش می دونه.‏
‏ نه تنها هموطن خودش نمی دونه.‏
‏ به عنوان مثال.‏
‏ پس این باز هم داره به ما ندا یک موضوع رو میده.‏
‏ اینکه هم باورها هموطن ها رو می سازند.‏
‏ این هموطن ها باید وطن خودشان را بسازند.‏
‏ ما پیرامون این مباحث حتما در آینده صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما در انتهای این برنامه ای که پیرامون عاشورا صحبت کردیم از تاریخچه اش گفتیم و آمدیم جلو.‏
‏ باید به یک نکته ای هم اذعان بکنیم که چرا ما در باب این عاشورا صحبت کردیم.‏
‏ خواستیم که یک برنامه ای هم پیرامون این موضوع داشته باشیم.‏
‏ قاعدتا بزرگترین دلیلش این هست که این عاشورا نقش مهمی رو در زندگی همه ما ایرانی هایی که در کشور شیعی ایران به دنیا ‏اومدیم ایفا کرده.‏
‏ همه باهاش بزرگ شدیم.‏
‏ همه باهاش دست و پنجه نرم کردند.‏
‏ من بارها در باب این موضوع صحبت کردم و صحبت خواهم کرد و در برنامه های آتی قاعدتا به تفصیل بیشتری در باب این ‏مسائل صحبت می کنم.‏
‏ اینکه انسان ها آزادی رو خودشون تعبیر می کنند.‏
‏ هر کس آزادی خودش رو داره.‏
‏ تعریفی که از نظر من به عنوان آزادی هست شاید برای شما معنی و مفهوم اسارت باشه و بالعکس.‏
‏ آزادی تعریف شخصی داره اما یک نقطه مشترک و ضامن وجود داشتن این آزادی هست و اون هم احترام به قانون آزادی و ‏آزار نرساندن به دیگر جانداران هست که این جانداران هم همه موجودات زنده رو در بر میگیره.‏
‏ ما با اعتقاد به این چهار چوب میتونیم آزادی های مورد نظر خودمون رو داشته باشیم.‏
‏ هر کس جهان رو به نوع خودش تعبیر بکنه.‏
‏ یکی نهایت آزادی رو در بزرگداشت محرم و عاشورا و تاسوعا بدونه. مختار هست.‏
‏ باید این کار رو انجام بده.‏
‏ چه اون که ما میتونیم در باب این موضوع صحبت بکنیم.‏
‏ در باب موضوعات تمام موضوعات جهان صحبت بکنیم، آرا و نظرها و عقاید خودمون رو بگیم تا شاید جماعتی بواسطه ‏حرف های ما به حرف های ما ایمان بیاورند یا به حرف های طرف مقابلمان.‏
‏ این آزادی باید در اختیار همه باشه و همه بتونن که انتخاب کنن.‏
‏ اما وقتی ما داریم در باب این مسائل صحبت می کنیم چرا که در درون این ها جبر و تحمیلی وجود داره.‏
‏ اون بخش جبر و تحمیلش هست که مورد صحبت ما هست.‏
‏ اون بخش جبر و تحمیلی هست که داره در برابر یه تعداد بیشماری از مردم ایران که باوری به این مباحث ندارن مدام این صدا ‏در بوق و کرنا اذعان میشه.‏
‏ اینکه شما هیچ اعتقادی به این مراسم به این باورها ندارید اما مجبوری که در کشور ایران در این روز مدام این صدا رو بشنوید.‏
‏ ماتمی که در این کشور کشیده میشه به وجود میاد.‏
‏ عزایی که همه جا رو همرنگ خودش میکنه برای همه مردم ایران هست.‏
‏ دو ماه ماتم و عزا برای همه مردم ایران هست.‏
‏ چه اونهایی که بهش باور دارند و چه اونهایی که ندارن.‏
‏ چه اونهایی که این رو نهایت اسارت و بردگی میدونن چه اونایی که این رو آزادی میدونن.‏
‏ پس قاعدتا باید راهی وجود داشته باشه که این انسان ها بتونن از هم جدا بشن و در کنار هم نباشن تا آزادی همدیگه رو نقض ‏نکنن به همدیگه آزاری نرسونن.‏
‏ اینها مباحثی است که در پیش تر و در آینده قاعدتا درباره اش صحبت خواهیم کرد.‏
‏ پس ما وقتی داریم در باب مراسم عاشورا صحبت میکنیم به واسطه ی آزار هایی هست که به دیگران داده میشه.‏
‏ مثال و نمونه اش همین غم و اندوهی بود که بهتون گفتم و یا ترویج خشونتی که قرار هست مروج یک جنون بزرگ باشه.‏
‏ اینکه شما مواجه میشید با آتیش زدن حیوون ها به عنوان مثال هفتاد و دو حیوون رو هفتاد و دو کبوتر رو مثلا آتش میزنن به ‏خاطر اینکه تصویری از اون هفتاد و دو تن در کربلا به شما عرضه کنن.‏
‏ این ناقض آزادیست.‏
‏ داره آزادی رو از بین میبره.‏
‏ این نقض اون قانون پاک و بزرگ آزادی هست و ما باید اینجا فریاد بزنیم و در برابرش بایستیم.‏
‏ جایی که حیوان ها رو قربانی این راه میکنن باید در برابرش ایستاد.‏
‏ اونجایی که کودکانی که هنوز زیر هجده سال هستن و هنوز قدرت انتخاب ندارن و به اون بلوغ فکری نرسیده اند.‏
‏ وقتی اونها وارد این بازی میشن باید در برابرش ایستاد.‏
‏ هیچ حکومتی، هیچ باوری در جهان حق این رو نداره که افرادی که هنوز بالغ نشدند رو.‏
‏ مورد آموزش هایی برای شستشوی مغزی قرار بده.‏
‏ اینکه قرار باشه به اونها آزار برسونه، اینکه قرار باشه اونها رو با قمه مصدوم بکنه، اینکه قرار باشه اونها رو وارد این غم و اندوه ‏بکنه و اونها رو در این بطالت و بیهودگی غرق بکنه، از اونها مداح بسازه تا یه بچه ی ده دوازده ساله بیاد و ناله بکنه. گریه بکنن.‏
‏ فغان بکنن از شادی و موسیقی و رنگ و آواز.‏
‏ دور بشن و به جاش جنون و جهل و خرافات و دیوانگی و غم و اندوه رو برداشت بکنن.‏
‏ اینجاست که ما باید در باب این مسائل صحبت بکنیم.‏
‏ اونجایی که ما باید خطی بزاریم تا قرار نباشه هر کسی به واسطه اینکه پدر و مادر هست هر کاری که دوست داره انجام بده ‏چون پدر و مادر اون هست.‏
‏ قرار نیست که اون رو شستشوی مغزی بده.‏
‏ قرار نیست که اون رو در هر جنونی که می خواد راه ببره.‏
‏ قرار نیست در مراسمی که به اون لطمه وارد میشه اون رو وارد بکنه.‏
‏ اگر قرار به افسرده کردنش هست حق این رو نداره که اون رو وارد این وادی و دیوانگی برای مردمی که باور به این اعتقادات ‏ندارند شدنی نیست که شما یک مملکت رو تبدیل به این جهل و جنون بکنیم و اینها موضوعاتی هست که ما باید درباره اش ‏راهکار داشته باشیم که داریم که در آینده پیرامون اش صحبت خواهیم کرد و بیشتر و بیشتر درباره این مباحث صحبت می ‏کنیم.‏
‏ این برنامه ای که صحبت کردیم در باب عاشورا پیرامون اسلام هست و من یک برنامه مفصلی را در دست تهیه دارم که می ‏خواهم پیرامون اسلام در باب مسائل مختلفش در قسمت های کوتاه کوتاه صحبت بکنم و ویژه برنامه ای با عنوان اسلام عرضه ‏بکنیم.‏
‏ اینکه ما اسلام را جزء به جزء درباره اش صحبت بکنیم، اسلامی که در برابر ما هست، اسلامی که در برابر باورها و اعتقادات ما ‏هست، اسلامی که قدرت مطلقه کشور را در دست گرفته و امروز این جنون و جنایت را پیش می برد.‏
‏ ما باید درباره اش صحبت بکنیم، باید نقدش بکنیم، باید به تندی در برابرش بایستیم و نقاط مختلف آن را روشن بکنیم.‏
‏ اگر قرار هست در باب عاشورا صحبت کنیم.‏
‏ باید مردم بدانند که این عاشورا از کجا شکل گرفت؟
‏ چرا شکل گرفت؟
‏ قرار نیست که مدام در باب صحرای کربلا بنشینیم و افسانه ببافیم.‏
‏ هر روز شخصیت های جدیدی اضافه بشن.‏
‏ هر روز داستان به داستان های گذشته اتفاق بیفته.‏
‏ هر روز این دنیای سورئال به پیش بره و این تراژدی رو ما مستحکم تر بکنیم تا اشک بیشتری از حضار بگیریم.‏
‏ در باب علی اصغر صحبت های بیشماری می کنم.‏
‏ اینکه کدوم یکی از این کتاب های تاریخی که در اون نزدیک به صدر اسلام نوشته شده اسمی از علی اصغر برده؟
‏ کجای داستان یه همچین موضوعی گفته شده؟
‏ اینکه شما در باب این موضوع صحبت می کنید که حتی اسم هم برای اون شخصیت ساخته ی سورئال خودتون میدید تا بیشتر ‏جماعت رو وارد این وادی از جنون بکنه.‏
‏ اگر قرار به یک دستاوردی بوده از اون داستان.‏
‏ شما تنها دستاورد تون ترویج رفتارهای وحشیانه و غم و اندوه بوده.‏
‏ مدام در این.‏
‏ اندوه غرق کردین و دیگران رو غرق کردی که دین و مذهبی رو بسازید که همه چیز رو در مرگ خلاصه میکنه.‏
‏ ما باید در باب این مسائل صحبت کنیم چرا که همه زندگی ما گره خورده با این باورها هست و این ریشه بزرگ در برابر ما ‏هست.‏
‏ ما اگر اتفاقاتی که در برابرمان هست رو یک درخت تنومندی ببینیم، مشکلاتی که در برابر ما هست و یک درخت بزرگ و ‏تنومندی، تصویر بکنیم و ترسیم بکنیم، قاعدتا شاخ و برگ بسیاری داره که هر کدوم از ما میتونیم یکی از این شاخ و برگ ها ‏رو با نقد های خودمون از بین ببریم.‏
‏ اما تا وقتی به ریشه اصلی این مشکلات فکر نکنیم و نگاه نکنیم.‏
‏ دوباره شاخ و برگ تازه ای رشد خواهد کرد و دوباره جای محکم تری را از قبل پیدا خواهد کرد و تنها راه ما از بین بردن این ‏ریشه هاست.‏
‏ ریشه ی مشکلات در اسلام و بزرگتر از اون در خداست.‏
‏ خدایی که با وجودیت و در بین ما بودنش نظام مستحکم و قدرتمند هزاران ساله ای رو ساخته و در زندگی ما ریشه دوانده و ‏همه ی ما رو اسیر در این نظم و این دوار گردون کرده که مدام در حال درجا زدنی.‏
‏ در باب اسلام یک ویژه برنامه ی مفصلی رو دارم تهیه می کنم که درآینده منتشر خواهد شد که سعی میکنم در باب ‏موضوعات مختلف در هر برنامه ی مجزایی پیرامون مباحثی که در اسلام وجود داره صحبت بکنیم.‏
‏ ما قرار هست که توی برنامه‌ی به نام جان در باب اعتقادات و آرا و عقایدی که دارم به زبون ساده و بداهه صحبت بکنیم تا ‏بیشتر و راحت تر با هم آشنا بشیم، صحبت بکنیم و این آرا و عقاید رو با هم در میون بذاریم.‏