خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب یکی از عوامل مهم تغییرات فرهنگی با هم صحبت بکنیم.‏
‏ در ابتدا سعی میکنیم یک تعریفی داشته باشیم نسبت به اینکه چگونه اصولا فرهنگ ها تغییر میکنن.‏
‏ تا برسیم به خود هنر و تا چه اندازه این هنر میتونه تاثیر گذار باشه.‏
‏ خب در این نقطه ابتدایی ما باید در باب اسبابی که میتونه فرهنگ رو تغییر بده صحبت بکنیم.‏
‏ خب قاعدتا ما میدونیم که فرهنگ ها به وسیله دو بخش مهم میتونن تغییر بکنن تغییرات رو بوجود بیارن.‏
‏ یک بخش، بخش قدرت هست.‏
‏ قدرت هست که تاثیر گذار در فرهنگ سازی ها بوده.‏
‏ یعنی همواره ما یکی از عوامل مهم تغییرات فرهنگی رو همین قدرت میدونیم که حالا میتونیم عواملی رو پیرامون این قدرت ‏نام ببریم که در آینده هم دربارش صحبت میکنیم.‏
‏ یک بخش مهم دیگری از این تغییرات فرهنگی هم قاعدتا تعلیم و تربیت هست.‏
‏ پس ما دو اصل مهم پیرامون این تغییرات فرهنگی و اصولا ساختن فرهنگ رو میشناسیم.‏
‏ یک بخش، بخش قدرت و بخش دیگر بخش تعلیم.‏
‏ این دو عامل در کنار هم میتونن تغییرات رو بوجود بیارن.‏
‏ این دو عامل گاها یکیشون قدرتمند تر از دیگری تغییرات رو بوجود آورده و حاکم شده و یک فرهنگ غالبی رو پدید آورده ‏و گاها هم هر دو در کنار هم با همون قدرتی که همه چیز را در اختیار گرفته از وسیله تعلیم هم استفاده کرده، همون طوری که ‏در سراسر جهان در طول تاریخ این اتفاق به پیش رفته.‏
‏ ما وقتی در باب این وسایل تغییر صحبت می کنیم، در باب وسایل تغییر فرهنگی ساختن فرهنگ ناخودآگاه نگاه ابتدایی مون ‏رو به قدرت می ره.‏
‏ یعنی وقتی داریم در باب این قدرت صحبت می کنیم، قدرت همتای همون اتفاقی است که پیرامون فرهنگ اسلامی در ایران ‏افتاد.‏
‏ یعنی وقتی شما به صحنه ایران نگاه می کنید، حالا یک جماعتی که تحت عنوان مسلمانان با نگاه اسلامی به ایران حمله می ‏کنند به واسطه این قدرت و تحمیل و زوری که در اختیار دارند حالا فرهنگ جامعه رو تغییر میدن حالا یک فرهنگ تازه ای ‏رو جایگزین می کنند.‏
‏ این فرهنگ تا چه اندازه ای برگرفته از فرهنگ گذشتگان هست؟
‏ موضوع قابل بحثی است که در قسمت های مختلف دربارش صحبت کردیم و این که در آتی این فرهنگ تا چه اندازه تاثیر ‏می‌گیرد؟
‏ از فرهنگی که از گذشته در بین اون مردم وجود داشته هم موضوعی هست که میشه دربارش صحبت کرد.‏
‏ اما موضوع مهم و قابل اشارت در این ویژه برنامه این هست که یکی از عوامل مهم و عمده در راستای فرهنگ سازی ها همین ‏قدرت هست.‏
‏ همین قدرت زوری ست که به واسطه تحمیل حالا میاد یه فرهنگ تازه ای رو در میان مردم جاری و ساری میکنه.‏
‏ در سراسر جهان این اتفاق می افتد و در ایران ما هم به کرات این اتفاق افتاده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با ایران پیش از اسلام که بعد از حمله اسلام حالا یه فرهنگ تازه ای جایگزین فرهنگ گذشتگان میشه ‏که به واسطه همین قدرت و زور هست.‏
‏ به واسطه همین قدرت شمشیر هست.‏
‏ دربارش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم که چگونه مردم ایران در یک وادی ای قرار گرفتند که به واسطه شکستی که در برابر مسلمانان خوردند حالا راه چاره ‏ای نداشتند.‏
‏ اگر شهری به.‏
‏ محاصره این مسلمان ها در می آمد حالا یک گزینه هایی در برابر داشتند یا قرار بود در برابر این مسلمانان بجنگند و بمیرند و ‏جانشان را از دست بدهند.‏
‏ یا قرار بود که این فرهنگ غالب را به همان زور شمشیر و قدرت و محاصره قبول کنند؟
‏ یا قرار بود که باج گذار آن ها بشوند و در نهایت باز هم به واسطه آن زور و قدرت و تحمیل به واسطه تنگناهایی که درش قرار ‏می گرفتند، این فرهنگ غالب را قبول کند.‏
‏ این ها همه برگرفته از همان نوعی است که ما تحت عنوان قدرت می شناسیم برای تغییرات فرهنگی.‏
‏ حالا قاعدتا فرای این قدرتی که ما تحت عنوان جنگ می شناسیم، عوامل دیگری هم در این تغییرات فرهنگی به واسطه ‏قدرت تعیین کننده است.‏
‏ یعنی حالا ما می رسیم به نقطه ای که تحت عنوان قانون گذاری می شناسیم.‏
‏ حالا قانون یکی از عوامل مهم در این تغییرات فرهنگی به میان میاد.‏
‏ حالا قوانینی که باعث میشه این فرهنگ غالب جاری و ساری بشه یعنی شما وقتی مواجه میشید حالا با این نگاه اسلامی حالا ‏یک سری قوانینی رو پدید میاره.‏
‏ قوانینی که به واسطه همین زور و تحمیل در بین مردم جاری و ساری میشه و حالا این قدرت اجرایی رو داره که فرهنگ ‏عمومی مردم رو هم تغییر بده.‏
‏ همونجوری که گفتیم مثلا وقتی مسلمون ها حمله میکردن یه شهری رو در اختیار میگرفتن، حالا سه راه در برابر مردم میزاشتن ‏یا اینها می جنگیدند و کشته میشدند یا قرار بود که چشم و گوش بسته تسلیم بشن و این دین و فرهنگ تازه رو قبول کنن و یا ‏جماعتی که این نگاه رو قبول نمیکردن.‏
‏ حالا باج گذار این نگاه تازه بودند.‏
‏ حالا قرار بود که این قدرت میدان دار بشه.‏
‏ حالا این قدرت تحمیل قرار بود که این بدنه فرهنگی رو تغییر بده.‏
‏ حالا قرار بود که یک فرهنگ تازه ای رو تحت عنوان فرهنگ غالب به میان میاره که همین فرهنگ اسلامی بود.‏
‏ حالا وسیله ای که در اختیار داشت تا این فرهنگ تازه رو ریشه دار در بین مردم جاری و ساری بکنه قاعدتا قانون بود.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با یک اصل مهم و قدرتمندی در راستای فرهنگ سازی عمومی که همین قانون هست.‏
‏ اینکه ما میتونیم در باب تضاد های این صحبت بکنیم قاعدتا در باب این مسئله در قسمت های آتی هم صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما در این قسمت مشخص سعی نمیکنیم که خیلی نزدیک به این بشیم که این فرهنگ ها این ارزش های تازه گذاشته باید از ‏بدنه مردم، از توده های مردم اتفاق بیفته و به نوعی از پایین به بالا باشه.‏
‏ یعنی قوانین و ارزش ها رو مردم تحت اون توده هایی که ما میشناسیم تغییر بدن تا جاودانه بشه تا تبدیل به یک ارزش غیر قابل ‏عدول بشه.‏
‏ اینکه اگر از بالا بخواد این اتفاق اتفاقات بیفته قاعدتا تصویر تازه ای رو فراهم میکنه که میتونه خیلی ساده هم باز تغییر کنه و ‏دوباره در دل خودش اینها رو قبول نکنند و دوباره در پی تغییرش بربیایند.‏
‏ اما فرای این، قاعدتا این قانون گذاری یکی از ارکان مهم و قدرتمند پیرامون ساختن فرهنگ ها بود.‏
‏ پس وقتی ما در باب قدرت صحبت میکنیم که یکی از وسیله های مهم برای تغییر فرهنگی هست، برای ساختار فرهنگی تازه ‏هست.‏
‏ ما مواجه میشیم با جنگ.‏
‏ حالا غلبه بر مردمی که تحت سیطره ی شما قرار میگیرند و شما بر آنها غلبه پیدا میکنید و اونها میشن جماعت مغلوب.‏
‏ حالا شما فرهنگ تازه خودتون رو به اینها اقناع میکنید.‏
‏ به چه وسیله ای؟
‏ به وسیله قانون؟
‏ حالا قانون گذاری هایی هست که شما انجام میدی تا این فرهنگ تازه جاری و ساری بشه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این سیر طویل از قوانین اسلامی و قوانین اسلامی که حاکم بر زندگی عوام مثلا در ایران میشه حالا ‏بعد از قدرتگیری این مسلمانان در ایران به واسطه همین قوانین بوده که تونستن این فرهنگ رو غالب بر مردم بکنن.‏
‏ حالا با استفاده از مجازات هایی که در نظر گرفتن این فرهنگ رو ریشه دار در بین مردم به پیش برده.‏
‏ اینکه تا چه اندازه مقاومت هایی شکل گرفته به واسطه اینکه این نگاه از بالا به پایین بوده و قدرت در نوک هرم سعی کرده این ‏فرهنگ رو تغییر بده هم قابل شهود هست.‏
‏ شما وقتی ادغام فرهنگی و تاثیر گذاری فرهنگ کهن رو بر این فرهنگ های تازه میبینید میتونید به همین موضوع هم برسید.‏
‏ اما قاعدتا باز هم در اصل موضوع تغییری ایفا نمیکنه.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با مردمی که حالا قبول نکردن به نوعی مقاومت فرهنگی کردن و سعی کردن که فرهنگ خودشون رو ‏حفظ کنن.‏
‏ اما با توجه به قوانینی که گذاشته میشه اینها.‏
‏ دیگه نیرو و توانی برای مقابله ندارن.‏
‏ حالا اینقدر این قوانین با شدت و حدت در قبال اینها اعمال میشه که اینها نتونن پایداری بکنن و نتونن مقاومت خودشون رو ‏ادامه بدن و شما مواجه میشید با این گذر از فرهنگ خویشتن.‏
‏ حالا رجوع به فرهنگ غالب.‏
‏ حالا این فرهنگ غالب هستش که توسط اون جماعتی که غالب در جنگ شدن به واسطه این قانون گذاری میدان دار میشه.‏
‏ اما فارغ از این ما باید نگاهمون نسبت به تعلیم باشه.‏
‏ حالا وقتی در باب تعلیم صحبت میکنیم موضوع اصلی و مهم ما در راستای این نگاه این هستش که قرار هست که این توده ها ‏رو تغییر بدیم.‏
‏ حالا قرار هست که با این تعلیم و تربیت شما تاثیر گذار بر توده ها باشید که توده ها از پایین تغییرات رو بوجود بیارن.‏
‏ حالا در نهایت با قدرتگیری این عناصری که در توده ها وجود دارند.‏
‏ او نظام حاکم را در بالا تغییر می دهند.‏
‏ همان اتفاقی که اگر بخواهیم به درستی در بابش صحبت بکنید در نهایت ما را به انقلاب ها می رساند.‏
‏ در نهایت قرار است که آن کلید ابتدایی توسط همین تعالیم اتفاق بیفتد.‏
‏ توسط این تعالیم هست که انسان ها در فردیت خودشان تغییر می کنند.‏
‏ ارزش ها را تغییر می دهند و در نهایت هم می توانند سیستم حاکم را تغییر بدهند، قوانین را تغییر بدهند و آن نگاه درستی است ‏که در نهایت ما را به یک ورطه ای می برد که این تغییر ها جاودانی بشود.‏
‏ حالا در راستای پیروزی و بهروزی گام برداشته شود.‏
‏ حالا هر روز پویاتر از گذشته باشد و ما مدام در پی این تعالیم تازه تر باشیم.‏
‏ وقتی نگاهمان را در راستای این تعالیم به پیش می بریم می رسیم به یک اصل قدرتمند و محکمی در راستای این تغییرات.‏
‏ در راستای این به وجود آوردن فرهنگ که قاعدتا هنر هست.‏
‏ حالا هنر هست که می تواند میدان دار در این کارزار بزرگ باشد.‏
‏ حالا هنر هست که می‌تواند این تغییرات را بوجود بیاورد.‏
‏ حالا هنر هست که می‌تواند نقش آن تعلیم دهنده را ایفا بکند.‏
‏ حالا ما گفتیم فرای آن نگاه قدرت که به واسطه جنگ و قانونگذاری می‌تواند شکل بگیرد و فرهنگ را تغییر بده که راهکار ‏اشتباهی است چرا که قدرت از بالا اعمال می‌شود و مردم پایین می‌توانند به راحتی این فرهنگ را قبول نکنند و همواره ‏کشمکشی بین این اتفاق باشد.‏
‏ اما وقتی ما وارد وادی تعلیم می‌شویم که حالا قرار باشد فردیت انسان ها تغییر بکند، فرهنگ تازه ارزش های تازه ای را قبول ‏بکند.‏
‏ وقتی نگاه می‌کنیم به تعلیم، می‌بینیم بزرگ‌ترین عامل برای این تعالیم می‌تواند هنر نقش را ایفا بکند.‏
‏ و حالا شما مواجه می‌شوید با هنری که می‌تواند تا چه اندازه تاثیر گذار برای تغییرات فرهنگی باشد.‏
‏ در سراسر جهان و هر جای دنیا که نگاه می‌کنید می‌بینید که تا چه اندازه این هنر می‌تواند تاثیرگذار باشد.‏
‏ وقتی هم در باب هنر صحبت می‌کنیم، قاعدتا تصاویر بی‌شماری در برابر دیدگان ما نقش می‌بندد که حتی می‌توانیم پا را از هنر ‏هم بالاتر بگذاریم.‏
‏ مثلا وقتی به یک عنوانی مثل فلسفه هم روبه‌رو می‌شویم، حالا مواجه می‌شویم با تعداد بی‌شماری از این هنرمندان که با استفاده ‏از این نگاه های فلسفی سعی کردند هنر خودشان را به پیش ببرند و تعالیم تازه ای را با مردم در میان بگذارند و این تعالیم تازه ‏مطرح شده با مردم هست که این تغییرات را در دل آنها به وجود می آورد و این تغییرات فردی در نهایت در کنار هم باعث ‏تغییر اجتماعی و تغییر بزرگ می‌شود.‏
‏ تغییر بزرگی که فرهنگ را تغییر می‌دهد و فرهنگ تازه ای را پدید می آورد.‏
‏ پس قاعدتا با توجه به این تفاسیر ما می‌توانیم به جایگاه و ارزش هنر در بین جوامع مختلف پی ببریم که قاعدتا این هنر در آن ‏نگاه گسترده خودش که می‌تواند فرای هنر، فرای آن هنرهای مرسومی که ما می‌شناسیم، حتی وام گرفته از نگاه های دیگر هم ‏باشد، حتی می‌تواند وام گرفته از بیان نظرات اخلاقی هم باشد و بیان نظرات سیاسی هم باشد.‏
‏ یعنی می‌تواند این هنر ما یک وسیله ای باشد برای بیان این نگاه های مختلف نسبت به مسائل سیاسی و مسائل اجتماعی.‏
‏ و در نهایت این تعلیمی هستش که ما رو به اون راستایی می رسونه که حالا این انسان ها رو بتونیم تغییر بدیم.‏
‏ اما وقتی ما میرسیم نسبت به فرهنگ ایرانی نگاه میکنیم حالا مواجه میشیم فرهنگ ایرانی که متاثر از همین فرهنگ های غالب ‏بود.‏
‏ خب قاعدتا در نقطه ابتدایی ما به این مرحله میرسیم که میتونیم نگاه بکنیم که اصولا هنر ها گاها در جایگاه مولف قرار ‏میگیرند حالا در اون جایگاهی قرار می‌گیرند که می‌توانند معلم ابتدایی باشند و معانی تازه را مطرح کنند و گاها هم شما با این ‏هنرها رو به رو می‌شوید که بیانگر آن نگاه جمعی است و وقتی به صحن ایران نگاه می‌کنید می‌بینید که تا چه اندازه هنر متاثر از ‏فرهنگ غالب بوده و تا چه اندازه تحت تاثیر آن فرهنگ غالب مردم بوده.‏
‏ گاها شما مواجه می‌شدید با این فرهنگی که حالا اینقدر قدرتمند و غالب است که اگر هم هنر دارد به سمت و سوی آن ‏می‌رود.‏
‏ به نوعی همان فرهنگ غالب مردم را دوباره بیان می‌کند.‏
‏ با استفاده از هنر و استفاده از این ابزار و یا حتی فراتر از آن.‏
‏ ما در باب وسیله های تغییر و تثبیت فرهنگی صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم یکی از مهم ترین و بزرگ ترینش همان قدرت است.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با قدرتی که قانون را در اختیار دارد.‏
‏ حالا سعی می‌کند با هنر هم این افکار رو به پیش ببره.‏
‏ حالا سعی میکنه از اون دریچه دیگری که تحت عنوان تعلیم میشناسیم هم وارد این وادی تغییرات و تثبیت فرهنگی هم بشه.‏
‏ یعنی مثلا به عنوان مثال جمهوری اسلامی رو در نظر بگیرید که حالا با قدرت غالبی که در اختیار داره با قانون گذاری که کرده ‏سعی کرده فرهنگ غالب خودش رو بر مردم مستولی بکنه.‏
‏ اما کار به اینجا خاتمه پیدا نمیکنه.‏
‏ حالا وقتی وارد مبحث تعلیم و تربیت میشیم می بینیم که آموزش و پرورش هم دست و پا بسته در اختیار همین جماعت هست.‏
‏ همین قشر نیست که قدرت رو در اختیار گرفتند.‏
‏ حالا اینها از تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش هم استفاده میکنن برای بسط دادن این افکار و باورهای خودشون.‏
‏ اما باز هم قاعده به همین جا ختم نمیشه.‏
‏ حالا میبینید که وارد وادی هنر هم میشن.‏
‏ چرا که از قدرت هنر هم قاعدتا بی خبر نیستن.‏
‏ با اینکه شما وقتی نگاه اسلامی رو در برابرتان دارید میبینید که تا چه اندازه منافات دارد با مباحث هنری تا چه اندازه در برابر ‏هنر ایستادگی کرده؟
‏ هر نوع هنری که ما میشناسیم از تصویرگری و نقاشی در نظر بگیرید تا مجسمه سازی و موسیقی.‏
‏ که تا چه اندازه در برابرش همواره ایستادگی کرده و اصولا این نگاه قاعدتا در برابر هنر هست.‏
‏ به هر شکل و قسم و صورتی که داشته باشه دوست داره ریشه ی این نگاه هنری همواره زده بشه.‏
‏ اما به واسطه قدرتی که هنر در راستای این تعلیم دادن به دیگران و تحت تاثیر گذاشتن دیگران داره و در نهایت در راستای ‏تغییر و تثبیت فرهنگ غالب در بین مردم.‏
‏ حالا میبینید که رو میاره.‏
‏ حالا میبینید که استفاده و سوءاستفاده از این هنر میکنه برای اینکه دوباره اون فرهنگ غالب رو به خورد مردم.‏
‏ حالا شما به صدا و سیمایی که جمهوری اسلامی در اختیار گرفته نگاه کنید و سینمایی که در اختیار گرفته و تئاتری که در ‏اختیار گرفته، حتی به موسیقی ای که وجود داره.‏
‏ شما می‌توانید در جای جای این هنر ساخته شده ای که در ایران وجود دارد نگاه کنید و تاثیری که حالا سعی می‌کند جمهوری ‏اسلامی بر این هنر بگذارد هم اشراف داشته باشد که سعی می‌کند چگونه با تغییر دادن نگاه انسان ها دوباره با تزریق کردن ‏همان مفاهیم گذشته این سیطره را هم به دست بگیرد چراکه این قدرت، قدرت بالایی است یعنی هنر می‌تواند تا چه اندازه تاثیر ‏گذار باشد.‏
‏ حالا ما با مصداق جمهوری اسلامی می‌توانیم به کل تاریخ هم نگاه کنیم که تمامی این حکومت ها از همان دوران ابتدایی از ‏صدر اسلام با حمله ای که اسلام به ایران کرده هم می‌توانید این را ببینید که تا چه اندازه این‌ها سعی کردند وارد این وادی های ‏مختلف برای تعلیم و تربیت بشوند.‏
‏ شما وقتی به تاریخ جهان نگاه می‌کنید، مثلا تاریخ خود ایران ما را در نظر بگیرید، می‌بینید که یک موضوعی مثل آموزش و ‏پرورش و جدا شدن این از نهاد ادیان یک موضوع کاملا مدرن و نوینی هست.‏
‏ یعنی در سراسر دنیا شما مواجه شدید با این نگاه.‏
‏ به جز اون نگاه مجزایی که شاید در بخشی از نقاط جهان وجود داشته مثل مثلا یونان باستان در همه جای دنیا تقریبا یک سو و ‏یک اندازه و برابر بوده که این سیطره رو همواره ادیان در تعلیم و تربیت داشتند و آموزش و پرورش رو همواره به دست ‏گرفتن تا انسان ها رو باز هم دوباره در این وادی احمقانه به پیش ببره.‏
‏ دوباره اینها رو همسو و همراه با این فرهنگ غالب بکنه.‏
‏ در کنار اون در راستای هنر هم به همین شکل هست.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با پادشاهان و قدرتمندان و مذهبیون که سعی میکنن اون هنرمندها رو در اختیار بگیرند، اون ها رو مبدل ‏به بلندگوهایی برای دوباره تکرار کردن این فرهنگ غالب بکنند.‏
‏ وقتی هم به فرهنگ ایرانی نگاه میکنیم میبینیم که تا چه اندازه این فرهنگ متاثر از فرهنگ غالب بوده.‏
‏ از یک سو قاعدتا فشاری که مذهبیون، قدرتمندان، پادشاهان و سیاسیون بر این جامعه داشتند از یک سو و دیگر قدرتی که این ‏نگاه غالب فرهنگی داشته و اینها اصلا تاثیر پذیر از همین نگاه غالب فرهنگی بودند، به نوعی مولف و تغییر دهنده ی این نگاه ‏ها نبودند.‏
‏ در پی نشخوار همون باورهای گذشته بودند.‏
‏ دوباره همون ها رو تکرار میکردند.‏
‏ فارغ از تعداد محدودی که ما در تاریخ می شناسیم تحت عناوین این هنرمندان که حالا سعی داشتند باورهای تازه ای رو ‏مطرح کنند، سعی داشتند کارهای متفاوتی بکنند که قاعدتا تعداد انگشت شماری دارند.‏
‏ اما غالب این هنرمندان قاعدتا در پی همون نشخوار باورهای گذشته بود.‏
‏ فرای اون اینقدر این قدرت غالب بوده در بین توده ی مردم که حالا اونها راهی نداشتند به جز اینکه همون فرهنگ غالب رو ‏دوباره تکرار بکنند.‏
‏ فارغ از اون.‏
‏ این قدرت اینقدر زیاد و بیش از حد در اختیار قدرتمندان، زورمندان و دین مداران بوده که برای اینها راه حل دیگه ای رو نمی ‏ذاشته مگر اینکه تابعیت بکنن از اون نظام حاکم و همون هنر رو با همون تفاسیر و تعاریف به پیش ببرن تا بتونن ارتزاق بکنن، ‏زندگی بکنن و زندگیشون رو گذران بکنن.‏
‏ پس ما مواجه میشیم با این فرهنگ ایرانی که چگونه هنر رو هم متاثر از خودش کرده و همون فرهنگ غالب دوباره بلندگویی ‏پیدا کرده.‏
‏ اینبار به اسم هنر و هنر هم در خدمت همین نگاه است.‏
‏ همواره هنر رو ما در خدمت نظام حاکم و ارزش های حاکم دیدیم.‏
‏ در بیشتر مواقع در اکثریت غالب مواقع چه در دوران کهن و چه در دوران امروزی.‏
‏ حالا اگر معدود صداهایی شنیده میشه در همین دنیای امروزی ما در همین جمهوری اسلامی میبینید که به وحشتناک ترین ‏شکل ممکن در برابرش ایستادگی می کنن و سعی میکنن اون صدا رو خفه کنم.‏
‏ امروز هم شما وقتی به صحنه ایران نگاه می کنید می بینید که تا چه اندازه این هنر در خدمت نظام ارزشی حاکم هست.‏
‏ تا چه اندازه در خدمت همان فرهنگ غالب هست و دوباره داره نشخوار همون ارزش ها رو می کنه.‏
‏ شما کافیه که یک بار به صدا و سیمای ایران نگاه بکنید، به سریال ها و فیلم هایی که ساخته میشه و فیلم های سینمایی که ‏ساخته میشه تا چه اندازه در پی همون نشخوار باورها هست.‏
‏ دوباره داره همون باورها و همون نگاه ها رو به مردم القا می کنه و دوباره داره همون ها رو باهاشون مطرح می کنه.‏
‏ قاعدتا در این وادی دیوانه وار که ما در برابر داریم بزرگترین اصل رو برای تغییرات فرهنگی باید در دل همین هنر پیدا کنیم.‏
‏ ما باید باورمند به این تعالیم باشیم که تنها راه برون رفت ما از این دنیای پر از منجلاب و دیوانگی همین تعلیم هست. آموزش ‏هست.‏
‏ پس ما باید باورمند به این نگاه تعلیم گر باشیم که اگر قرار باشه اتفاقی بیفتد و قرار باشد تغییراتی شکل بگیرد.‏
‏ ما نیازمند این هستیم که مردم را تعلیم بدهیم.‏
‏ مردمی که آگاه باشند، بیدار شوند، تعالیم تازه ای را دریافت کنند، تغییرات شخصی را به وجود بیاورند تا در نهایت اجتماع ‏این انسان ها در کنار هم بتواند آن تغییر بزرگ را به وجود بیاورد، آن فرهنگ غالب را از میان بردارد و فرهنگ تازه ای را ‏جایگزین کند.‏
‏ ارزش ها و چهارچوب های تازه ای را به میان بیاورد تا در نهایت بتواند ما را به آن سمت درست خودش برساند.‏
‏ پس ما قاعدتا برای این موضوع مشخص با توجه به اینکه کسی آموزش و پرورش را در اختیار ندارد، آموزش و پرورش قاعدتا ‏در اختیار حکومت وقت است.‏
‏ قدرت مسلط است.‏
‏ پس ما تنها راهی که در اختیار داریم همین هنر است.‏
‏ هنر بیداری که می تواند ما را به این آگاهی برساند.‏
‏ هنر بیداری که در نهایت هنرمند بینایی را به وجود بیاورد که در راستای این هنر گام برمی دارد و در راستای این تغییرات قدم ‏برمی دارد.‏
‏ من در باب هنر یک قسمت خاصی رو در همین برنامه به نام جان داشتم که جزو قسمت های معمول خود برنامه به نام جان بود ‏و ویژه برنامه نبود.‏
‏ در اونجا سعی کردم یه تقسیم بندی ای رو نسبت به هنر و هنرمند داشته باشم.‏
‏ حالا اینجا سعی میکنم خیلی موجز بهش اشاره بکنم و کسانی که دوست دارن بیشتر در بابش بدونن باید به همون برنامه ‏مراجعه کنن.‏
‏ ما وقتی در باب هنر صحبت میکنیم هنر امروزی ما تقریبا به سه بخش تقسیم میشه.‏
‏ ما یک هنری رو تحت عنوان کالا و هنر میشناسیم که حالا این کالا هنر در پی تولید یک محصولی است مثل بقیه محصولاتی ‏که در جهان وجود داره مثل کیف و کفش و پوشاکی که در جهان وجود داره.‏
‏ حالا این ها هم سعی میکنن یک محصولاتی رو به وجود بیارن که مشتری داشته باشه و از اون کسب درآمدی بکنن.‏
‏ این رو ما تحت عنوان کالا هنر میشناسیم.‏
‏ صنعت هنری که امروز وجود داره دغدغه خاصی نداره.‏
‏ تعلیم خاصی رو نمیخواد بده.‏
‏ شاید گاها خودش رو هم بفروشه به حکومت وقت به قدرت های بالاتر و در ازای کسب درآمد سعی میکنه که یه کاری رو به ‏پیش ببره.‏
‏ اما فارغ از اون ما مواجه میشیم با هنری که در اختیار خود هنر هست برای خود هنر در گام بعد حالا سعی میکنه راه رو به پیش ‏ببره برای اعتلای این هنر.‏
‏ به نوعی نگاهش نسبت به هنر متفاوت است.‏
‏ هنری که ما تحت عنوان وسیله میشناسیم برای تعلیم دیگران، برای بیداری دیگران رو اون ها تبدیل به هدف غایی کرده.‏
‏ حالا هنری ست که مبنای اصلی قرار میده.‏
‏ حالا انسان هایی هستن که در راستای اعتلای این هنر هست که دارن گام بر.‏
‏ در پی بوجود آوردن سبک های جدید و نگاه های جدید در دل هنر هست و شما مواجه میشید با این ارزش گذاری که حالا ‏هدف غایی خود هنر هست.‏
‏ اما یه بخش عمده و مهمی که باید در راستای اون قدم برداشته بشه اون هنرمند و اون هنر بیناست.‏
‏ هنری که قرار هست است وسیله ای باشد برای آگاه سازی دیگران برای تعلیم افراد.‏
‏ برای اینکه شما فرهنگ تازه ای را در میان بگذارید.‏
‏ حالا قرار است درد هایی رو نشون بدی و در کنار اون درمان ها رو هم مطرح بکنید.‏
‏ این اون بخشی از هنر هستش که ما نیازمند آن هستیم.‏
‏ ما نیازمند این بخش به عنوان هنر بینا هستیم که حالا هنرمندانی باشند که در راستای این آگاهی سازی در راستای این تغییر و ‏تثبیت فرهنگی در راستای تغییر ارزش ها گام بردارند.‏
‏ حالا ما در راستای این راه تغییر فرهنگی می تونیم به تغییر انسان ها برسیم.‏
‏ حالا می تونیم انسان ها رو تغییر بدیم در فردیت خودشون.‏
‏ حالا می تونیم این ارزش ها و این چهارچوب ها رو تغییر بدیم.‏
‏ وقتی ما در باب فرهنگ غالب مردم ایران صحبت می کنیم، در باب کمی ها و کاستی ها و زشتی ها و ظلمت ها و نابرابری ‏هایی که در دل این فرهنگ وجود داره.‏
‏ حالا باید هنر بینا و هنرمند بینایی وجود داشته باشه که در مرحله اول این نقاط ضعف و وحشتناک پر از نابرابری و ظلمت را ‏نشان بده تصویر کند.‏
‏ حالا چیزی که گهگاه هم می‌بینیم می‌بینیم که چگونه هنرمندان بینایی هم در صحنه ایران وجود دارند که دارند این تلاش را ‏انجام می‌دهند.‏
‏ در کنار آن حالا قرار هست که درمان این دردها را هم مطرح بکنیم.‏
‏ حالا قرار هست که ارزش های تازه را جایگزین کند.‏
‏ حالا ضد ارزش ها تصویر می‌شود اما ارزش در برابر هم قرار هست که تصویر بشود.‏
‏ یعنی اگر ما ارزشی را تحت عنوان بردگی و اسارت و تسلیم بودن در این نگاه غالب فرهنگی در ایران داریم تصویر می‌کنیم، ‏حالا در برابرش این یاغی گری، ایمان به طغیان، تغییر، دفاع از خویشتن، ایمان به خود داشتن باید تصویر بشود.‏
‏ تا حالا یک فرهنگ تازه ای در بین مردم جاری و ساری بشود.‏
‏ حالا یک ارزش تازه ای به میان بیاید.‏
‏ حالا اگر تا دیروز خفقان و سکوت در برابر ظلم ارزش اصلی در بین مردم بود.‏
‏ اگر یکی در برابر مردم در حال کتک خوردن از قوای وحشی مثلا جمهوری اسلامی بودند، همه سکوت می‌کردند یا در نهایت ‏یک ویدئویی می‌گرفتند.‏
‏ حالا با تغییر این ارزش و این دفاع از خویشتن در برابر آن ایستادگی کردن در برابر ظلم ها ایستادگی کردن.‏
‏ باور به طغیان داشتن این احساس یاغی بودن و زنده کردن این احساس یاغی بودن در وجود انسان ها، حالا ارزش تازه ای مطرح ‏میشود که در برابر این ظلمت ایستادگی میکند، دفاع میکند نه فقط از حق خودش.‏
‏ حالا با بیدار کردن احساس از خودگذشتگی، حالا با تصویرگری اینکه همه ما پیکره یک جانی، همه به هم مرتبط هستیم.‏
‏ حالا ما مواجه بشویم با یک تصویر تازه، یک ارزش تازه ای که پا به میدان گذاشت.‏
‏ من در باب انقلاب هم صحبت کردم.‏
‏ در باب انقلاب ایران هم صحبت کردم.‏
‏ گفتم که ما در نهایت نیاز داریم برای انقلاب که ارزش ها تغییر پیدا بکند.‏
‏ انسان هایی که متفاوت فکر می کنند.‏
‏ از حکومت وقت شد.‏
‏ حالا یک تصویر تازه ای دارند.‏
‏ ارزش های تازه ای را معنا کرده اند.‏
‏ چهارچوب های تازه ای را به آن باورمند هستند.‏
‏ حالا این ارزش های تازه در کنار آرزوهایی که این انسان ها برای فردای خودشان دارند، یک ایمان تازه ای را پدید می آورند.‏
‏ حالا این ایمان تازه در برابر که چهارچوب مشخصی دارد، باور های مشخصی دارد، ارزش های مشخصی دارد، آینده ی ‏مشخصی دارد.‏
‏ حتی نگاه سیاسی مشخص، نگاه اقتصادی مشخص، نگاه فرهنگی مشخصی دارد.‏
‏ حالا تجمیع این ها در کنار هم یک ایمان جمعی را می سازد.‏
‏ حالا حکومتی در راس قدرت هست که در برابر این نگاه ها ایستادگی می کند.‏
‏ حالا قوانینی را وضع می کند که با نگاه جمعی آن ها متفاوت است.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید که این قوانینی که همسو و هم رای با مردم نیستند، این مردم قبول نمی کنند.‏
‏ توده ها نمیتونن قبول کنن.‏
‏ حالا اگر پیرامون نابرابری قوانین نگاشته شده حقوق زن رو پایمال میکنه حالا این جماعت هستن که این قوانین رو قبول ‏نمیکنن در برابرش ایستادگی میکنن.‏
‏ حالا اگر قانونی پیرامون مثلا طلاق وضع شده که به زنان این حق طلاق رو نمیده اما به مردان میده.‏
‏ حالا این جماعت اصلا قبول نمیکنن همچین نگاهی رو.‏
‏ حالا اگر به عنوان مثال دیه زنان نیمه مردان به حساب میاد و یا قوانینی از این دست در راستای نابرابری این جماعت قبول ‏نمیکنن یا ارزشی وقتی براشون به وجود میاد که کشتن دیگران قتل هست و این ها قتل رو یک ضد ارزش میدونن.‏
‏ حالا وقتی حکومتی در راستای اعدام حکمی صادر میکنه اونها این رو یک قتل حکومتی میدونن.‏
‏ حالا ارزش تازه ای به میان اومده که قتل رو کتمان میکنه.‏
‏ در برابر قتل و خونخواری و وحشی گری و خشونت ایستادگی میکنه.‏
‏ حالا این قوانین پاسخگوی این ایمان تازه نیست.‏
‏ این ارزش های تازه نیست.‏
‏ این ارزش های فردی است که در بین مردم شکل گرفته.‏
‏ شخص به شخص این انسان ها تغییر کرده اند و تعلیم تازه ای دیده اند.‏
‏ تعلیم تازه ای که به واسطه ی همان هنر بینا اتفاق افتاده و قدرتی که این هنر بینا و هنرمند بینا در نهایت برای تغییر انسان ها ‏دارد برای تغییر فردفرد انسان ها.‏
‏ این فرد هایی که در کنار هم آن اجتماع را می سازند، حالا با یک اجتماع دگرگون و متفاوتی روبه رو هستیم که ارزش های ‏تازه ای دارد و قوانین پاسخگوی خواسته های آن ها نیست.‏
‏ حالا این در سپهر سیاسی هم به میدان خواهد آمد.‏
‏ حالا در برابر این قدرت واحده ای که در سیاست همه چیز را در اختیار گرفته هم ایستادگی خواهد کرد.‏
‏ حالا مجبور است که این ساختار سیاسی را تغییر بده چرا که باید به خواسته هایش برسد چرا که این حکومت وقت نمی تواند ‏خواسته های او را برطرف کند.‏
‏ قوانینی که وضع کرده کاملا متضاد با ارزش هایی است که این جماعت به آن باورمند است.‏
‏ پس وقتی ما در باب هنر صحبت می کنیم تنها وسیله ای است برای ابراز، برای تغییر. برای تثبیت.‏
‏ برای تعلیم انسان ها امروز تنها وسیله ای که در اختیار است همین است.‏
‏ حالا این هنر را می‌شود خیلی گسترده تر کرد.‏
‏ صحبت کردن با دیگران را هم تعبیر به همین هنر کرد.‏
‏ یعنی ما راهی برای تغییر انسان ها به جز همین هنر نداریم.‏
‏ حالا نیاز داریم که این هنرمند بینا بیدار باشد.‏
‏ حالا ما نیاز داریم که هنر مبدل به این صحنه قدرتمند برای تغییر انسان ها و تغییر ارزش ها بشود.‏
‏ حالا وقتی ما آن چهره کلی و اجتماعی مردم را ببینیم که این تغییر را در خودشان ایجاد کردند، این ارزش های تازه را به وجود ‏آورده اند.‏
‏ حالا سعی می‌کنند که در سپهر سیاسی هم تغییراتی را به وجود بیاورند و در نهایت با یک انقلاب بزرگ و یک دگرگونی ‏بزرگ هست که ما شاهد تغییر فرهنگی هستیم.‏
‏ این فرهنگ غالب بیماری که پر از موضوعات دهشتناک نابرابری طلبانه در برابر آزادی پر از اسارت و زشتی و ظلمت است را ‏با یک انقلاب و دگرگونی بزرگ می‌شود پاسخ داد.‏
‏ پس قاعدتا ما نیاز داریم که از این هنر استفاده کنیم و این هنر می‌تواند دریچه ای باشد که این هنر بینا برای بیدارگری و در ‏نهایت تغییر و رسیدن به انقلاب و دگرگونی تمامی این باورها و ارزش ها و فرهنگ غالب مردم.‏
‏ قاعدتا در باب هنر میشه ساعت‌ها صحبت کرد.‏
‏ اگر دوست دارید بیشتر در باب هنر و صحبتی که پیرامونش کردم گوش بدید، می‌تونید به همون برنامه ای که در برنامه های ‏معمول بنام جهان ویژه برنامه ها منتشر شده رجوع کنید.‏
‏ به کلیه این آثار هم می‌تونید در وبسایت جهان آرمانی و در پلتفرم های مختلف پادکست گیرها، خود یوتیوب، کانال تلگرام ‏مراجعه کنید و این آثار رو در اختیار داشته باشید.‏