خب دوستان توی این قسمت خاص قرار هست ما در باب فرهنگ اسلامی صحبت بکنیم.‏
‏ فرهنگی که در ایران بعد از حمله مسلمون ها به ایران اتفاق افتاد و شکل گرفت.‏
‏ در قسمت پیشین در باب این فرهنگ کهن صحبت کردیم و سعی کردیم موجز در باب المان هایی که در اون فرهنگ وجود ‏داشت صحبت کنیم که در آتی هم در ایران نقش ایفا کردند و بعد از حمله اسلام هم رنگ و بوی خودشون رو حتی به ‏فرهنگ های اسلامی دادند و با اون ها ادغام شدند.‏
‏ گفتیم که این فرهنگ ها از همون ابتدا هم در هم تنیده میشدن.‏
‏ بودن یعنی جان تازه ای را در فرهنگ تازه غالب میگرفتند.‏
‏ در باب زرتشتیت گفتیم که قاعدتا از فرهنگ های پیش از خودش هم نشات گرفته بوده.‏
‏ یعنی شما با فرهنگ هایی که تحت عنوان چندخدایی هم در ایران وجود داشته و ادیانی که از این دست در ایران بوده هم می ‏دیدید که خب قاعدتا آن ها هم نقش ایفا کردند و در این کالبد فرهنگی زرتشتیت نقش ایفا کردند، جا گرفتند و با آن ادغام ‏شدند.‏
‏ خب قاعدتا بعد از آن هم زمانی که حمله اسلام در ایران شکل گرفت، باز هم آن فرهنگ کهن که تصویر خودش را در ‏فرهنگ زرتشتیت و فرهنگ ایران پیش از اسلام داده بود، در اسلام باز هم رنگ و بوی خودش را گرفت.‏
‏ در ابتدا باید یک مقداری صحبت بکنیم.‏
‏ باز هم در باب ایران پیش از اسلام یک تصویری بدهیم تا بیشتر در جریان این اتفاق قرار بگیریم.‏
‏ در یک ویژه برنامه ای که تحت عنوان حمله اسلام به ایران بود، در باب این موضوع سعی کردیم کامل تر صحبت کنیم.‏
‏ حالا توی این قسمت سعی میکنیم موجزتر صحبت کنیم.‏
‏ ما در باب شرایطی صحبت کردیم که خب فرهنگ غالب فرهنگ زرتشتیت بود.‏
‏ قدرت هم در اختیار همین زرتشتی ها بود.‏
‏ یعنی ما با یک دینی روبه رو بودیم که حالا پا به عرصه سیاست هم گذاشته بود.‏
‏ قدرت رو به دست گرفته بود.‏
‏ موبدان زرتشتی قدرت اجرایی داشتند.‏
‏ پادشاهان در اون دوران بی کفایت بودند.‏
‏ شرایطی بود که ایران درش قرار گرفته بود و یک تزلزلی در ایران وجود داشت و این ها دست به دست هم داده بود.‏
‏ نابرابری ها، ظلم ها، فساد هایی که جریان داشت باعث یک نارضایتی ای رو در مردم به وجود بیاره و باعث بشه که مردم از ‏اون فرهنگ دور و دورتر بشند و آمادگی این رو داشته باشند که این فرهنگ رو در نابودی ببینند.‏
‏ و خب حمله ی مسلمون ها در اون برهه از تاریخ هم باعث این اضمحلال شد و این فرهنگ رو به کلی به کناری زد که حالا ‏سعی بکنه یک سری از بخش های خودش رو در درون اسلام دوباره زنده کنه.‏
‏ در برابر این ایرانی که ما تصویر می‌کنیم و میگیم که در اون دوران قدرت رو موبدان در اختیار داشتند و وارد عرصه سیاست ‏شده بودند، نابرابری ها رو پررنگ کرده بودند، فساد جریان داشت، ظلم های بیکرانی اتفاق می افتاد در قبال منتقدینی مثل ‏مزدک اون رفتارها اتفاق افتاده بود و هیچ نوع پرسشگری و انتقاد رو در خودشون راه نمی‌دادند.‏
‏ در شرایطی که ایران پادشاه قدرتمندی رو بر کار نداشت و ما مواجه می شدیم با این عدم کفایت و در عین حال تغییر مدام این ‏پادشاهان، حالا یک عربستانی رو داریم که یک رویه تازه ای رو به وجود آورده، یک باور و ایمان تازه ای رو پایه ریزی کرده ‏و حالا این اسلام هستش که به نوعی قدرت را در اختیار گرفته و حالا قدرت رو داره به پیش میبره تا کشور های بیشتری رو ‏تحت پوشش خودش قرار.‏
‏ این ایران دردمند اون روزگاران که میشه دربارش ساعت ها هم صحبت کرد با مطالعه ی جزئی کتاب های تاریخی اون دوران ‏هم میشه بهش رسید که تا چه اندازه در این نابرابری ها غرق بود.‏
‏ یعنی وقتی شما میرسید به این مبحثی که در اون دوران.‏
‏ مردمی که در ایران بودن به واسطه ی طبقه ی اجتماعی که داشتن از موهبتی بهره مند بودن و بعد طبقه ی اجتماعی دیگر این ‏موهبات رو نداشت.‏
‏ یعنی تحصیل کردن برای یک قشر خاصی فقط در نظر گرفته میشد، حالا برای اشراف یا برای نزدیکان دربار، برای موبدان و ‏زرتشتیان درجه بالا در اون جامعه.‏
‏ خب این نابرابری ها باعث نارضایتی در بین مردم میشد که همواره در همه جای دنیا وقتی مواجه میشیم با این نابرابری ها به ‏چشم می بینیم که خب مردم ناراضی هستند از شرایط حاضر.‏
‏ اگر اون قدرت فکری رو داشته باشند و بتونن خودشون رو سازماندهی کنند در برابر این نابرابری ها ایستادگی می کنند و اگر ‏این قدرت رو نداشته باشن سعی می کنن دورتر و دورتر از اون حکومت وقت باشند.‏
‏ در عین حال ما در باب قدرت صحبت کردیم که این قدرت تا چه اندازه میتونه فساد رو به همراه خودش داشته باشه.‏
‏ این قدرت افسارگسیخته ای که در اختیار زرتشتیان بود و در عین حال در اختیار پادشاه، باعث به وجود اومدن این فساد هم شده ‏بود و این فساد هم دامنگیر مردم ایران بود.‏
‏ حالا ما یک همچین تصویری در دوران ساسانی در ایران روبه رو هستیم و در برابرش یک باور تازه سربرآورده، قدرتمند و ‏نیرومندی که در باب این دنیا و حتی دنیای بعد از اون هم داره با مردم صحبت میکنه.‏
‏ حالا داره به اونها وعده این رو میده که جهانی بهتر از این جهان پیش رو هم برای شماست.‏
‏ حالا این تصویر از یک نگاهی رو میده که شما با جنگاوری و جهاد در راه خدا میتونید به همه امیال تون چه در این دنیا و چه ‏در دنیای دیگر هم برسید.‏
‏ یعنی در این دنیا شوکت و نام پرآوازه و زنان بی شمار و ثروت بی حد و حصر رو با پیروز شدن به دست میارید و در اون جهان ‏هم برای جنگ و جهاد کردن در راه خدا همه چیز برای شماست.‏
‏ بهشت برین برای شماست.‏
‏ دیگه همه حتما در باب اون بهشت و نهرهای پر از شیر و عسل و حوریان چند صد متری شنیدید.‏
‏ خب حالا یک همچین تصویری در برابر اون تصویر هست.‏
‏ حالا این نگاه و باور و فرهنگ تازه ظهور پر جانی که تازه جان گرفته و قدرتمند و جوان هست در برابر اون فرهنگ کهنی که ‏رو به اضمحلال رفته.‏
‏ فرهنگی که درون خودش نابودی خودش رو به وجود آورده به واسطه فساد های بی حد و حصر، به واسطه نابرابری ها، به ‏واسطه این عدم کفایت، به واسطه این تزلزلی که در بین پادشاهان و قدرتمندان و اشرافیان و دین مداران وجود داشته.‏
‏ حالا تقابل این دو یک جنگ از پیش تعیین شده هست.‏
‏ یعنی شما میتونید به سادگی به این مرحله برسید که حمله این مسلمانان به ایران میتونه باعث بشه که این فرهنگ از میان ‏برداشته بشه و این قدرت از میان برداشته بشه.‏
‏ حالا ما یک بخشی رو داریم تحت عنوان مسلمانان که پیروزی های بیشتری رو هم کسب کردند.‏
‏ حالا کشورگشایی هم کردند حالا با غرور بیشتر با اون نگاهی که دربارش صحبت کردیم، از یک سو پیروزی در این جهان نام ‏بلند آوازه رسیدن به ثروت، رسیدن به زنان بیشتر و در عین حال در راستای شکست هم داره.‏
‏ برای اینها تصویر میشه که شما با شکست هم به بهشت برین خواهید رسید.‏
‏ مرگ شما هم نوعی پیروزی است.‏
‏ یک جنگی که دو سرش برد برای شما.‏
‏ شما اگر در این جنگ پیروز بشید در میدان رزم حریف رو از میان بردارید.‏
‏ هم دین خداوندی رو به پیش بردید، هم نام بلندآوازه ای رو برای خودتون دست و پا کردید، هم به ثروت بالایی رسیدید، ‏میتونید چپاول کنید، به تاراج ببرید.‏
‏ این ثروت رو میتونید زنان رو به بردگی و اسارت ببرید.‏
‏ کنیزی برای خودتون بکنید.‏
‏ میتونید کودکان رو در این میادین برده فروشی بفروشید و در عین حال حتی اگر در این جنگ شکست هم بخورید باز هم ‏بهشت برینی برای شماست که تمام این خواسته ها در این دنیا در اون دنیای دیگر براتون تصویر خواهد شد.‏
‏ حالا با توجه به این ایمان تازه ساخته شده که نوظهور هست، جوان هست، در پی رسیدن به جایگاه و پایگاه هست و این ایمان ‏رو ترسیم کرده در برابرش یک حکومت ذلیلی داره تصویر میشه که قدرت در اختیار موبدان زرتشتی است که پر از فساد ‏هستند، نابرابری رو جریان دادند، فقر رو ریشه دار کردند، مردم رو در تنگنا قرار دادند.‏
‏ خب قاعدتا نارضایتی مردم دخیل هست.‏
‏ مردمی که حالا مقاومت کمی میکنن یعنی در برابر این حمله مسلمانان و حمله اسلام به ایران ما مواجه میشیم با مقاومت کم ‏مردم.‏
‏ اینکه مردم نمیخوان از جون خودشون بگذرن برای اتفاقی که پر از نابرابری و ظلم هست.‏
‏ حالا این نگاه تازه داره در باب موضوعات تازه ای هم صحبت میکنه.‏
‏ موضوعاتی که گاها در اون فرهنگ گذشته به درستی اعمال نمیشده.‏
‏ حالا در باب اون نابرابری ها شاید پاسخ های بهتری به اون ها داده بشه.‏
‏ در مجموع وقتی نگاه میکنیم به این چرخه، به این چرخه مشخصی که در دوران ساسانیان و اواخر دوران ساسانی اتفاق افتاد و ‏قدرت گیری مسلمانان و در نهایت حمله اسلام به ایران.‏
‏ با این نتیجه رو به رو میشیم که حالا مردمی هستن که مقاومت کمی میکنن و در برابر این قدرت نوظهور سر سجود رو پایین ‏میارن.‏
‏ ما در باب اون فرهنگ صحبت کردیم که ریشه دار هست و یکی از ستون های اصلی برای قبول بردگی و اسارت و تسلیم ‏بودن.‏
‏ اون فرهنگی که از دل زرتشتیت و حتی پیش از اون زرتشتیت حتی در نگاه های چندخدایی هم وجود داشته همواره مردم رو ‏به نوعی برای بردگی تشویق میکرده.‏
‏ حالا در راستای این بردگی و اسارت حالا یک پادشاه و یک خان تازه ای هم به میدان خواهد اومد.‏
‏ دوباره این مردم آماده هستن برای قبول این یوغ بر گردن خودشون.‏
‏ حتی حاضرند که این گردن ها رو به پیش بیارن و این ریسمان و یوغ رو به گردن بندازن.‏
‏ و حالا ما مواجه میشیم با این فرهنگی که غالب میشه و قدرت رو در اختیار میگیره.‏
‏ در باب حمله و مصادیق این حمله خب کتاب های تاریخی بی حد و حصری هست.‏
‏ اگر کسی در پی جستن این ها هست در برنامه ای به نام جان در این ویژه برنامه نمیتونه به اون ها برسه.‏
‏ ما داریم در باب اون معانی کلی صحبت میکنیم تا در نهایت به فرهنگ ایرانی امروز هم برسیم.‏
‏ اگر در باب این مصادیق بخواد صحبت بشه میشه به کتاب های بیشماری که در این راستا نوشته شده رجوع کرد و بیشتر در باب ‏این ها دانست.‏
‏ اما قاعدتا با این تصویر کلی که ما نسبت به شرایط دادیم، شکست حتمی است.‏
‏ مقاومت کم مردم، نارضایتی کم مردم، ناکارآمدی حکومت و سیستم، نابرابری های بی حد و حصر، ظلم ها و فساد ها.‏
‏ پادشاهانی که مدام در حال تغییر کردن هستند، قوای کم و حالا این مقاومت کم مردم همه و همه دست به دست هم میده تا ‏قوای پیروز و غالب در این جنگ مسلمانان و اسلام باشند.‏
‏ یک اشارت کوتاهی هم در باب این مسأله داشته باشیم که ما هر وقت در باب این مسأله صحبت می‌کنیم باید اشاره به حمله ‏اسلام به ایران داشته باشیم نه حمله اعراب به ایران که حالا گاها هم با آن رو به رو می‌شویم چرا که این باورها هستند که انسان ‏ها را پدید می آورند.‏
‏ یعنی ما در باب این مسئله بارها هم صحبت کردیم.‏
‏ در کتاب های مختلف، در اشعار مختلف، در همین ویژه برنامه ها و برنامه هایی به نام جان که این باور هست که ریشه اصلی ‏زندگی انسان ها رو پدید میاره و اعمال اون ها رو بوجود میاره.‏
‏ همین فرهنگ ها همین ارزش های تعریف شده است که اون ها رو به پیش میبره.‏
‏ یعنی شما وقتی در باب اعراب صحبت می کنید، اعرابی که پیش از اسلام داشتند زندگی می کردند با کشور های اطراف ‏خودشون کاری نداشتند، زندگیشون رو داشتند در مسالمت به پیش می بردند.‏
‏ اما بعد از ورود و شیوع این باور تازه ظهور که حالا داره یک فرهنگی رو غالب میکنه که اون فرهنگ، فرهنگ جهاد و جنگ ‏هست در راه خدا از میان بردن کفار و کشتن اونها هست.‏
‏ این اون فرهنگی هست که عامل اصلی برای جنگیدن میشه، برای غالب شدن میشه، برای از میان بردن میشه و حالا ما مواجه ‏میشیم با حمله ی اسلام به ایران.‏
‏ یعنی این باور تازه هست که به ایران حمله میکنه نه مردم اعراب.‏
‏ چرا که شما وقتی مواجه میشید حتی روبرو میشید با این مسئله.‏
‏ مشخصه اولین اقوامی که در برابر اسلام ایستادگی کردن هم همون اعراب بودن.‏
‏ یعنی شما وقتی به دوران خلیفه اول ابوبکر میرسید حالا میبینید که بعد از مرگ پیامبر اون جماعتی که ما تحت عنوان مرتدان ‏میشناسیم و اصولا این ارتداد از اونجا معنای حقوقی و سیاسی به خودش میگیره باز هم همون اعراب هستند که حالا بعد از ‏مرگ محمد حاضر نیستند زکات بدهند، حاضر نیستند باج و خراج بدن به این نگاه تازه.‏
‏ و قلع و قمع میشن و کشته میشن و از میان برداشته میشن.‏
‏ پس ما باز هم مقاومت رو در بین خود اعراب میبینیم.‏
‏ این موضوع ساده ایست برای فهمیدن این اتفاق که این باورها هستن که مردم رو به حرکت و کنش وا میدارند.‏
‏ پس ما وقتی در باب حمله صحبت میکنیم به ایران حمله باید حمله اسلام تعریف بشه چرا که این باور اسلامیست که به ایران ‏حمله میکنه نه اعراب.‏
‏ قاعدتا اگر این دین و این نگاه در ایران هم شکل میگرفت ما شاهد حمله ایرانیان بودیم به سراسر جهان و باز هم این ایمان و ‏باور بود که باعث این حرکت جمعی میشد.‏
‏ اما از بحث خودمون دور نشیم و ما به این نقطه از این مبحث برسیم که ایران پیش از اسلام با توجه به اون شرایطی که در ‏خودش داشت، با توجه به این نارضایتی عمومی که وجود داشت و مقاومت کم مردم در نهایت باعث این شد که حمله ی ‏مسلمون ها به ایران باعث پیروزی مسلمون ها بشه و حالا یک فرهنگ غالبی بر ایران مستولی بشه که پر از خشونت هست، پر از ‏وحشیگری هست.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با فرهنگی که متفاوت با اون فرهنگ گذشته ایرانی ها هست.‏
‏ خب ایرانی ها هم قاعدتا در فرهنگ خودشون فرهنگ حمله کردن رو داشتند.‏
‏ ما صحبت کردیم.‏
‏ این که این جلال و شکوه رو گاها در بین فرهنگ ایرانی ها هم با غلبه بر دیگران معنا میشده.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه شدید با عنوان مثال داریوش بزرگ و آرشا یا حتی خود کوروش کبیر، یکی از دلایل عمده ای که مردم ‏به اونها افتخار میکردند همین جنگاوری ها بوده.‏
‏ همین شکوهی بوده که در کشورگشایی ها و مستعمره کردن دیگران تعریف میشده.‏
‏ خب این یک بخشی بوده اما مبدل به یک ستون فرهنگی قدرتمند نشده چرا که اصولا ایرانی ها اون این کشوری نبودند که ‏دائم در پی جنگ و جنگ آوری باشند و در پی مستعمره کردن دیگران باشند.‏
‏ حتی گاها میشد دلایلی را هم برشمرد برای این حمله ها.‏
‏ اما حالا ما روبرو میشویم با یک فرهنگی که اصلا این جهاد اصل جدا نشدنی از اون فرهنگ هست.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی میشوید حالا میبینید که جهاد چه جایگاه والایی دارد.‏
‏ حالا میبینید که جنگ و جنگاوری تا چه اندازه مهم هست.‏
‏ حالا میبینید که تک تک این خلفا بعد از قدرت گیری چگونه خواسته اند که کشورگشایی بکنند.‏
‏ اگر امثال عثمان و علی موفق به این اتفاق نشدند به واسطه جنگ های داخلی بوده و آن نابسامانی هایی که درون خودشان اتفاق ‏افتاده بوده.‏
‏ اما چه در دوران محمد، چه در دوران ابوبکر و چه در دوران عمر با قدرت گیری و در شرایطی که میتوانستند به دیگران حمله ‏بکنند و جهاد بکنند، این رویه را به پیش می‌بردند و این جهاد براشون مقدس بوده.‏
‏ شما مواجه میشید با آیاتی که در این زمینه وجود داره و به کرات در باب جهاد صحبت شده.‏
‏ احادیثی که وجود داره و جایگاه این جنگ و جهاد رو تا کجا بالا میبره.‏
‏ حالا پس ما مواجه میشیم با یک فرهنگی که درون خودش این جنگ آوری و جهاد رو مترادف با پیروزی و شکوه و جلال ‏میدونسته.‏
‏ حالا توامان داشته مردم رو فرا می خونده برای این جنگ ها، برای این جهاد کردن ها، برای پا گذاشتن در راه خداوندی که با ‏این جنگ و جهاد به پیش میرفت.‏
‏ اصلا دینی بوده برای اینکه با همین جنگ آوری ها مردم رو همسوی خودش بکنه، با همین تحمیل و زور شمشیر بتونه مردم رو ‏باورمند به این دین بکنه.‏
‏ و حالا شما مواجه میشید با این فرهنگی که به ایران هجوم میاره.‏
‏ فرهنگی که پر از خشونت و وحشیگری ست و حالا یک تمایز هایی رو داره با فرهنگ ایرانی.‏
‏ خوب در باب این مساله می شود باز هم نگاه کرد به این ادغام با فرهنگ پیشین.‏
‏ ما گفتیم که تمامی فرهنگ های غالب بخشی از این فرهنگ خودشان را از فرهنگ پیشین می گرفتند.‏
‏ در باب خود ایران و ایران کهن هم صحبت کردیم و گفتیم که قاعدتا اگر ما مواجه می شویم با یک فرهنگ غالبی تحت ‏عنوان زرتشتیت، این یک بخشی از وجودیت خودش را از فرهنگ های پیشین، از فرهنگ های چندخدایی، از فرهنگ های ‏پیشاتاریخی ایرانیان گرفته و حالا اسلامی که غالب بر این بخش از جغرافیای زمین هم می شده، قاعدتا باز هم ادغام می شده با ‏آن فرهنگ غالب.‏
‏ حالا این فرهنگ با مردم در میان گذاشته می شد و حالا مردم سعی می کردند آن را غربال بکنند، آن را تغییر بدهند، با فرهنگ ‏های خودشان ادغام بکنند، موضوعاتی را به آن اضافه بکنند و یا از آن کم بکنند.‏
‏ وقتی در باب این جنگاوری و جهاد صحبت می شده، حالا با فرهنگ ایرانی هم ادغام می شد.‏
‏ حالا یک بخش هایی برای سرپوش گذاشتن بر اون به همون جلال و شکوهی که گاهن هم مردم ایران بهش باور داشتند اشاره ‏شده تا بتونه توجیهی داشته باشه این نگاه وحشیانه.‏
‏ حالا گاها اگر این ها از مدار خودش خارج میشده و وارد یک مرحله ای برای خونریزی و وحشیگری بیشتر میشده حالا سعی ‏میکردن با اون فرهنگی که درون اون ها وجود داشته این رو کمرنگ و کمرنگ تر بکنن، از اون حد بی حد و حصرش کم ‏بکنن.‏
‏ در عین حال در این معنایی که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم ما مواجه میشیم با اون مقاومت فرهنگی.‏
‏ حالا ما یک تعریفی داریم در باب اینکه یک مقاومتی باید صورت میگرفته در قبال این فرهنگ غالب در برابر حالا فرهنگی ‏که داره همه چیز رو تغییر میده در برابرش نگاه هایی هم وجود داره که این نگاه رو تغییر بده، در برابرش بایسته بایست ‏ایستادگی کند.‏
‏ ما صحبت کردیم گفتیم که فرهنگ غالبی که تحت عنوان زرتشتیت برای مردم در پیش بوده دارای کمی ها و کاستی های بی ‏حد و حصری بوده.‏
‏ حالا این جماعتی که خود را موبد و روحانی زرتشتی می دانستند.‏
‏ حالا این جماعت قدرت سیاسی را هم به دست گرفته بودند.‏
‏ فساد بی حد و حصر کرده بودند، نابرابری را سیستماتیک بر مردم داشتند جاری و ساری می کردند، ظلم های بی کران می ‏کردند.‏
‏ فساد در جای جای این ها رخنه کرده بود.‏
‏ پس قاعدتا مردم از این شرایط ناراضی بودند.‏
‏ به همین واسطه است که مقاومتی صورت نمی گیرد در راستای جنگیدن در راستای دفاع در برابر این قدرت بیگانه، در برابر ‏این فرهنگ غالب و در قبال موضوعات فرهنگی هم به همین شکل است چرا که شما مواجه می شوید با مردمی که حالا از ‏شرایط پیشین خودشان هم ناراضی هستند.‏
‏ حالا یک نگاه تازه ای دارد با آن ها مطرح می شود که گاها از آن نگاه گذشته در بعضی از موارد هم بهتر میتونه معنا بشه.‏
‏ حالا میتونه یک نگاه تازه ای به اون ها بده که اون ها رو ذره ای از اون نگاه غالب قدیم دور بکنه.‏
‏ پس این یکی از دلایلی است که ما کم تر مواجه میشیم با این مقاومت فرهنگی در برابر فرهنگ غالبی که بر ایران هجوم ‏آورده.‏
‏ در عین حال شما مواجه میشید با این نگاه وحشیانه ای که در دل اسلام وجود داشته.‏
‏ یعنی شما وقتی به تاریخ جنگ های اسلام و فتح ایران روبرو میشید یا فتح دیگر کشورهای جهان، حالا یک معادله ای با شما ‏در میان گذاشته میشه.‏
‏ حالا یک قوایی هست که با توجه به اون فرهنگ وحشی خوی که برپایه جهاد و تحمیل باور خود بر دیگران شکل گرفته به ‏سمت شما هجوم میاره.‏
‏ حالا شما در نظر بگیرید که شهر های بی شمار در ایران که به محاصره این قدرتمندان در میاد، حالا این فرهنگ غالبی که ‏جهاد رو یک ارزش بزرگ تلقی می کنه و برای پیشبرد اهداف خداوندی به پیش اومده تا مردم رو دست و پا بسته تسلیم در ‏برابر خدا قرار بده و اونها رو به وجود بیاره.‏
‏ حالا دور تا دور این شهرها رو قبضه کرده.‏
‏ حالا اینها رو در محاصره خودش قرار داده.‏
‏ چه در ایران، چه در کشورهایی.‏
‏ حالا با توجه به این فرهنگی که در اختیار داره در برابر این مردم سه راهکار رو قرار میده.‏
‏ قرار هست که این مردم به دین تازه رو بیارن، مسلمان بشن و کشور رو هم تقدیم به مسلمانان بکنن.‏
‏ حالا قرار هست جزئی از این بدنه تازه و این فرهنگ تازه بشن.‏
‏ یک راه حل در برابرشون این هست که دست و پا بسته در برابر اون خدا به تسلیم در بیان اون خدا رو سجده کنن.‏
‏ اشهد شون رو بگن و تشهد بدن به نوعی که این خدا وجود داره شهادت بدن به وجودیت این خدا و پیامبری این پیامبر و کشور ‏رو هم دو دستی تقدیم تقدیم کنند.‏
‏ راه حل دوم برای اونها جنگ و مرگ بوده.‏
‏ اینکه از زیر تیغ بگذرند و تا آخرین نفس هم بجنگند و از میان برن.‏
‏ و راه حل دیگه این بوده که این ها به نوعی مبدل به مستعمره و بردگان و بندگان این قوم غالب دربیایند.‏
‏ حالا قرار بوده که باج و خراج بدن تا بتونن زنده بمونن.‏
‏ حالا شما وقتی مواجه میشید با این سیر تاریخی در ایران و در دیگر کشورها می بینید که همواره فاتحان و امیرانی که در این ‏جنگ ها شرکت کرده اند چه گاهن.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با رفتارهای وحشیانه تری که امثال اون اتفاق آسیابان خون رو به وجود میاره و یا کشتن همه به غیر از ‏یکی.‏
‏ خب ما مواجه با این رفتارهای دهشتناک هم میشدیم که باید باز مطالعه کنیم کتاب های تاریخی رو و مواجه بشیم با این رفتار ‏های وحشیانه ای که اسلام و مسلمانان با ایرانیان و با تمام کشور های مغلوب انجام دادند.‏
‏ اما در عین حال همواره مواجه می شدیم با این پیشنهاد که حالا یا باید اسلام بیارید و تسلیم در برابر خدا، بندگی او را بکنید یا ‏قرار هست که بجنگید و کشته بشید و تک تک شماها از زیر این تیغ تیز اسلام رد بشید و گردن هاتون زده بشه، به اسارت در ‏بیاید، فرزندانتون به عنوان بردگان فروخته بشن، زنانتان به عنوان کنیز در اختیار مسلمون ها قرار بگیرن.‏
‏ و یا قرار هست که باج گزار این قدرت تازه بشید.‏
‏ قرار هست که بردگی و یوغ این بردگی رو به گردن بزارید.‏
‏ حالا وقتی ما مواجه میشیم با این اتفاق در ایران خودمون می بینیم که گاها این روش سوم رو این پیشنهاد سوم رو قبول می ‏کنند.‏
‏ میخواستن فرهنگ خودشون رو ادامه بدن و در همون فرهنگ زندگی بکنن و اسلام رو قبول نکنن و کشته هم نشن.‏
‏ حالا وقتی ما مواجه میشیم اینجاست که اون مبحث مقاومت فرهنگی اتفاق می افته.‏
‏ حالا جماعتی که می خوان مقاومت کنن و فرهنگ و باور خودشون رو به پیش ببرن کماکان زرتشتی بمونن.‏
‏ ایمان گذشتگان خودشون رو به پیش ببرن.‏
‏ با توجه به اون مباحثی که در ابتدا هم دربارش صحبت کردیم، با توجه به موبدان که قدرت سیاسی رو در دست گرفتند، فساد ‏رو به پیش بردند، ظلم و نابرابری رو ریشه دار کردند.‏
‏ خب ما در اون نکته ابتدایی می رسیم به اینکه این مقاومت کم و کم تر بود.‏
‏ اما خب قاعدتا در بین جماعتی مقاومت وجود داشته اما با توجه به اون پیشینه ای که در برابر داشتند یعنی پیشینه مشخصی که ‏نسبت به زرتشتیان در برابرشون بوده، فارغ از این پیشینه مشخص، حالا یک قوم غالبی هست که قدرت رو در اختیار گرفته.‏
‏ حالا شمایی که به عنوان کشاورز دارید در این زمین خودتون کار میکنید.‏
‏ سالانه فلان قدر از محصول خودتان را به عنوان باج و خراج باید به این قدرت در برابر بدهید.‏
‏ این می تواند برای شما کمر شکن باشد.‏
‏ این می تواند زندگی شما را خدشه دار کند.‏
‏ می تواند حتی زندگی عادی شما را هم از شما سلب کند.‏
‏ فرای این مشکل اقتصادی که برای شما به وجود می آید، حالا با شما به عنوان یک شهروند درجه دو به عنوان یک انسان بی ‏هویت نگاه می شود.‏
‏ حالا این هجوم فرهنگی آغاز می شود.‏
‏ حالا قرار است که شما را پست و جایگاهتان را پست نشان بدهند.‏
‏ حالا قرار است که مبحث عرب و عجم به میان بیاید.‏
‏ حالا قرار است که شما یک کافرانی به حساب بیاید که بی ارزش هستید.‏
‏ جانتان بی مقدار است.‏
‏ قوانینی وضع می شود که در راستای از میان بردن حقوق شما.‏
‏ حالا قرار است که این نابرابری باز هم به صورت سیستماتیک در قبال شما اتخاذ بشود.‏
‏ شما از هیچ حقوقی بهره مند نباشی.‏
‏ حالا در کنار این فشارهای اقتصادی، در کنار این نابرابری های سیستماتیکی که در قبال شما هست، اینکه شما به عنوان یک ‏کافر به حساب می آیی، شما بی مقدار و بی ارزش هستید و مدام این نگاه به شما داده می شود.‏
‏ یک راه حل در برابرتان هست.‏
‏ اینکه قبول این اسارت را بکنید و یوغ بردگی و بندگی را به گردن بگذارید.‏
‏ حالا وارد این وادی اسلامی بشید تا کم کم مراتب رو به پیش برید و شما را هم به نوعی وارد انسان به حساب بیاورند.‏
‏ حالا با توجه به این پیشینه و با این مواردی که ما صحبت کردیم می بینیم که این مقاومت فرهنگی هر روز و هر روز کمتر و ‏کمتر و کمرنگ تر میشه.‏
‏ حالا تعداد بیشتری رو به اسلام میارن.‏
‏ یعنی وقتی ما صحبت از اسلام میکنیم و حمله اسلام به ایران میکنیم، قاعده به همین شکل هست.‏
‏ بخش هایی از ایران که در جنگ از میان برداشته شدند همگان کشته شدند.‏
‏ تمامی جنگجویان از زیر تیغ گذشتن زنان و فرزندان آنها به عنوان کنیز و برده فروخته شدند.‏
‏ و این ها مبدل به بخش های اسلامی شده.‏
‏ آن جماعتی که ایستادگی کردند و باز هم از زیر تیغ گذشتند و کشته شدند.‏
‏ و آن جماعتی که در این غلبه فرهنگی ایستادگی کردند تا مقاومت کنند.‏
‏ اما با توجه به این پیشینه و اتفاقاتی که برایشان رقم زده می شد، حالا تنها راهی که در برابر داشتند این بود که بعد از گذر چند ‏سالی این ها هم وارد این بدنه بشوند.‏
‏ و وقتی ما از این زور و شمشیر و تحمیل اسلام برای قدرت گیری و برای مسلمان کردن جهان صحبت می کنیم، همین اتفاقاتی ‏است که در طول تاریخ رقم خورده و نه توسط کافران حربی که توسط خود مسلمانان بازگو شده.‏
‏ در تمامی کتاب های تاریخ.‏
‏ یعنی شما مواجه میشی در هر کتاب تاریخی که بخواهید در باب مسلمونها بخونی که بدست خود مسلمونها هم نوشته شده با ‏همین رویه مشخص و این تیغه شمشیر قدرتمندی است که گاها حتی از کشتن هم بهتر عمل میکند.‏
‏ حالا با توجه به این نابرابری هایی که در برابر این ها هست با توجه به شرایط اسفناکی که برایشان به وجود آمده این ها قبول ‏می کنند و به مرور زمان همه و همه مسلمون میشن و این فرهنگی که غالب میشه بر اون ها همون فرهنگ پر خشونت جهاد و ‏جنگ و دیوانگی و جنون و یغما و اسارت دیگران هست که وارد میدان میشه.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با انسان هایی که برای زنده ماندن حاضرند قبول کنند هر یوغ و اسارتی رو.‏
‏ حالا از یک سو در برابرشون زنده ماندن هست و از سوی دیگر در برابرشون مرگ و نیستی.‏
‏ زندگی در نابرابری نداشتن هیچ حق و حقوقی است.‏
‏ حالا آنها راه دیگری به جز این ندارند تا زنده بمانند.‏
‏ تنها و تنها برای زنده ماندن.‏
‏ قبول بکنند هر نوع یوغ و اسارتی را.‏
‏ و اینجاست که فرهنگ غالب غالب مردم ایران می‌شود.‏
‏ همه قدرت را در اختیار می‌گیرد.‏
‏ و طی مرور زمانی هم شما مواجه می‌شوید با کشوری که مبدل به یک کشور اسلامی می‌شود.‏
‏ همان طوری که دیگر کشورها مثل مصر هم تبدیل به آن کشور اسلامی شد.‏
‏ با حمله و هجوم مسلمانان و اسلام به این کشورها و با توجه به این راهکاری که داشتند برای کشتن و از میان بردن و یا در ‏نهایت با این فشار فرهنگی آنها را مغلوب این میدان کردند.‏
‏ اما در کنار این ما مواجه می‌شویم با مقاومت هایی هم که اتفاق می افتد.‏
‏ یکی از نمادهای مهم و بزرگ این مقاومت فرهنگی هم قاعدتا مثلا به عنوان مثال فردوسی بزرگ است.‏
‏ حالا شما با این فرزانه توس روبه رو می شوید که برای اینکه بتواند این زبان را حفظ بکند، برای اینکه ما امروز هویتی خارج از ‏این هویت اسلامی داشته باشیم، حالا بتوانیم به زبان فارسی صحبت بکنیم.‏
‏ اینها آن نشانه های مقاومت فرهنگی است که حالا در بین ایرانیان اتفاق می افتد.‏
‏ حالا نه تنها زبان فارسی را پاس می دارد و باعث می شود که امروز ما شبیه به مصریان به زبان عربی صحبت نکنیم و ایرانیان ‏بتوانند زبان خودشان را داشته باشند و فارسی صحبت بکنند.‏
‏ فرای آن احساس درونی نسبت به فرهنگ گذشته خودشان، تاریخ گذشته خودشان را هم در آنها بیدار می کند.‏
‏ این غرور ملی در وجود آنها را هم بیدار می کند.‏
‏ نه تنها خلاصه در فردوسی که در دیگر افرادی که در این راستا حرکت کرده اند، حالا چه به وسیله یک طغیان و یک شورش ‏در برابر این قدرت غالب مثل بابک خرمدین، مثل ابومسلم خراسانی و یا چه شبیه به خود فردوسی با این قدرت فرهنگی.‏
‏ یعنی با ابزاری که برای فرهنگ و هنر، شعر و ادب، این مبانی مهم و بزرگ فرهنگی که به ما کمک می‌کند در باب این مسأله ‏باز هم بیشتر صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما وقتی ما در باب حمله اسلام صحبت می‌کنیم، چند نکته برای ما بسیار مهم است.‏
‏ نکته ابتدایی قاعدتا این حمله اسلام به ایران است.‏
‏ کلام درست و معنایی که می‌تواند این واقعیت را مطرح کند حمله اسلام به ایران است و نه اعراب.‏
‏ چرا که هر قومیت دیگری هم در این راستا قرار می‌گرفتند شبیه به همین مسلمانان عمل می‌کردند و ما مقاومت را در بین آن ‏اعراب در همان ابتدا دیدیم و همواره هم با آن روبه‌رو شدیم.‏
‏ فرای این حمله اسلام به ایران، ما مواجه شدیم با این فرهنگی که از پیش از آمدن مسلمانان دچار خدشه شده بود، دچار ‏اضمحلال شده بود و حالا با قدرت غالبه ای که تمام ایمانی که دارد برای شما تصویر می کند، یک ایمان سراسر پیروزی در ‏گرو جنگ و جهاد است برای خدا.‏
‏ و با توجه به این ایمان تسخیر شده حالا قدرت بیشتری دارد.‏
‏ حالا با توجه به این مقاومت کم مردم و نارضایتی هایی که در آن ها وجود دارد، در برابر این قدرت غالب هم مغلوب می شوند ‏و قبول این اسارت می کنند و حالا ما مواجه می شویم با آن نگاه سه گانه پیرامون جنگیدن، کشته شدن، قبول اسلام و یا قبول ‏اسارت و باج و خراج دادن که در نهایت این غلبه فرهنگی به جایی می رسد که تمام این جماعت هم وارد این وادی پر ظلمت ‏بشوند.‏
‏ و حالا ما مواجه می شویم با یک برگ تازه ای از تاریخ ایران پیرامون فرهنگ که همراه خودش عناصر بی شمار فرهنگی رو ‏به همراه میاره.‏
‏ ما در باب این عناصر بارها و بارها صحبت کردیم.‏
‏ در باب عناصر مختلفی که در فرهنگ اسلامی هست.‏
‏ در ویژه برنامه شناخت اسلام، در ویژه برنامه آلت پرستان، در همین برنامه ای به نام جان در کتاب های مختلفی که تحت عنوان ‏الله جبار یا گواه ظلم اومده در باب این فرهنگ غالب اسلامی صحبت کردیم و کم کم این فرهنگ غالب اسلامی بوده که ‏قدرت رو به دست گرفته و ایرانیان رو وارد این نگاه تازه به جهان کرده.‏
‏ در باب این فرهنگ هم در آتی هم باز هم صحبت می کنیم.‏
‏ اما اون ویژه برنامه هایی که دربارش صحبت کردم در باب کتاب هایی که وجود داره و از خودم هم در اختیار شماست که می ‏تونید بیشتر به این فرهنگ برسید.‏
‏ اما در قسمت های آتی هم صحبت می کنیم.‏
‏ اما در مجموع نگاه در این قسمت مشخص این بود که این حمله اسلام در نهایت فرهنگ کهن ایرانی رو فرهنگ زرتشتی که ‏فرهنگ غالب بود رو از میان برد.‏
‏ اما قاعدتا از اون ها در آتی تاثیر گرفت و فرهنگ ها باز هم زنده شدند.‏
‏ در جهان اسلام که باز هم درباره اش صحبت می کنیم و در باب فرهنگی که اسلام پدید آورد باز هم صحبت خواهیم کرد.‏