خب دوستان توی این قسمت خاص قرار هست که در باب یه تصویری پیرامون آرزوهامون صحبت بکنیم.‏
‏ قرار است در باب آرزوهامون در باب آینده ی ایران صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه چه آرزویی برای اون آینده ی مشخص در ایران داریم؟
‏ اصلا برای چی قرار هست که ما انقلابی رو شکل بدیم؟
‏ خب قاعدتا هر کس باید در باب این آرزوها صحبت بکنه باید دریچه ای باز بشه برای در میان گذاشتن این آرزو ها.‏
‏ ما وقتی در باب ایمان صحبت کردیم گفتیم که تجمیع این آرزوها در کنار هم گرفتن این آرزو ها قرار هست یک ایمان ‏جمعی رو بسازه.‏
‏ پس قاعدتا ما باید در باب آرزوهامون صحبت کنیم و آرزوهامون رو با هم مطرح بکنیم.‏
‏ آرزوهایی که برای آینده ایران تصویر می کنیم.‏
‏ تصویری از آینده ایران که درون اون آرزوهای ما نقش داشته باشه، چارچوب اخلاقی ما نقش داشته باشه.‏
‏ فرهنگ تغییر یافته از این آرزوها و باورها شکل بگیره.‏
‏ پس قاعدتا برای رسیدن به اون آینده و پیروز شدن در این انقلاب ما نیازمند هستیم که این آرزوها رو با هم مطرح کنیم.‏
‏ اما پیش از این که وارد این قسمت نهایی از ویژه برنامه آینده ایران بشیم، دوست دارم یک اشارتی هم به قسمت گذشته داشته ‏باشم.‏
‏ چرا که قسمت آخری که پخش شد قاعدتا من درون اون خیلی موجز و خیلی گذرا از این موضوعات پیرامون ابزارهای انقلاب ‏گذشته به خصوص در باب اون مبحثی که پیرامون روش های رسیدن به پیروزی بود.‏
‏ حالا سعی می کنم توی این قسمت یه توضیح کوتاهی در این ابتدا در باب این مساله بدم و بعد دوباره وارد اون تصویر از ‏آرزوها بشه.‏
‏ قاعدتا ما وقتی در باب انقلاب صحبت کردیم المان های مختلفش رو نام بردیم که چه چیز هایی باعث میشه و چه ابزار هایی ‏ما رو به اون پیروزی میرسونه.‏
‏ در نهایت ما با یک روش برای رسیدن به پیروزی در اون انقلاب هم رو به رو هستیم یا از طریق مسالمت آمیز میتونیم این روش ‏رو به پیش ببریم و یا قرار هست که از سمت و سوی جنگ های مسلحانه به این پیروزی برسیم.‏
‏ موضوعی که باب شده دیگه یعنی شما میشنوید در صحنه سیاسی ایران که خیلی هم اتکا میکنن به این موضوع که نه جمهوری ‏اسلامی فقط و فقط با جنگ های مسلحانه از بین میره باید به میدان اومد و باهاشون جنگید و مبارزه مسلحانه کرد تا پیروز شد.‏
‏ اما وقتی نزدیک به این مفاهیم میشید کسانی که این موضوعات رو مطرح میکنن میبینید که خیلی ساده بدون اینکه حتی ‏حاضر باشن برای این ایده و نظر خودشون حرکتی بکنن و اقدامی بکنن و وارد میدان بشن، تنها و تنها به همین موضوع اشاره ‏میکنن.‏
‏ حتی آویزان به اتفاقات معمول داخل ایران می‌شود یعنی تظاهراتی که مسالمت آمیز در ایران بوده.‏
‏ حالا جماعتی هست که آویزان او شده برای اینکه او را مصادره به مطلوب برای خود بکند، آنرا تعبیر و تفسیر به جنگ ‏مسلحانه بکند.‏
‏ تمام خواسته او این نیست که اینها را آموزش بده یک جماعتی در ایران آموزش ببینند، مسلح بشوند، هدفی داشته باشند، نقشه ‏ای برایشان کشیده بشود، با توجه به آن نقشه و هدفی که در برابر دارند، حرکاتی را به پیش ببرند.‏
‏ نه، توقع آنها این است که یک بچه پانزده ساله داخل ایران تبدیل به یک چریک بشود، یکباره یکهو او را ببینند در لباسی که ‏حالا آمده و بدون هیچ اسلحه ای حتی با یک چاقو وارد میدان می‌شود و جنگ مسلحانه می‌کند و در نهایت هم او اعدام ‏می‌شود.‏
‏ این جماعت هم می‌نشینند و تو سر و کله خودشون می‌زنند و سینه می‌زنند و جان اینها به نوعی میدان می‌گذارند.‏
‏ جان اینها را ابزاری برای پیشبرد اهداف خودشان می‌کنند.‏
‏ این، آن نقطه ی وحشتناک هست.‏
‏ یعنی اون نقطه ایست که این جماعت چرا وارد این میدان نمیشه؟
‏ چرا حاضر نیست برای این اهداف خودش کاری بکنه؟
‏ آیا چگوارا در اون دوران به فکر این بود که مردم رو تحریک کنه تا وارد میدان و جنگ های مسلحانه بشن؟
‏ آیا قرار بود کسی از دور به فکر تشکیل گروه های پارتیزانی در توهمات و خیالات خودش باشه؟
‏ یا قرار هست اینها وارد میدان بشن، ابزاری رو فراهم کنن برای این جماعت آموزشی رو بدن؟
‏ گروهی رو تشکیل بدن.‏
‏ نه اینکه آویزون جماعتی بشن که هیچ درک درستی نسبت به این موضوع ها ندارن.‏
‏ هیچ آموزشی ندیده و هیچ سلاحی در اختیار نداره.‏
‏ این اون نقطه ی واقعا وحشتناکی ست که هر دفعه فکر کردن بهش هم آزاردهنده است.‏
‏ که چگونه یک جماعتی حاضر هستن تا این اندازه از خون این جماعت بخورند و بنوشند و بر بزرگ تر شدن خودشون هم ‏بیافزایند.‏
‏ اما فرای این، وقتی ما به شرایط ایران نگاه می‌کنیم، به شرایطی که در ایران وجود دارد و به این نتیجه عقلانی می‌رسیم که ‏مبارزه مسلحانه راه چاره نیست برای پیروز شدن در برابر جمهوری اسلامی.‏
‏ جمهوری اسلامی با یک جماعت میلیونی حتی یک هفته هم نمیتونه دووم بیاره.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید تهران با سه میلیون مردم در خیابان حتی به یک هفته هم نمیکشه که جمهوری اسلامی از میان برداشته ‏میشه؟
‏ به یک اعتصابات سراسری تصور بکنید این اعتصابات سراسری چند روز زمان میخواد تا جمهوری اسلامی به معنای کلی ‏خودش از نظر اقتصادی فلج بشه.‏
‏ این اعتصابات سراسری میتونه چه ضربه ای بزنه؟
‏ اما وقتی صحبت از اعتصابات سراسری میکنیم، اعتصابات سراسری هدفمند نه اعتصابات بی معناست نه اعتصابات نمادین.‏
‏ اعتصابی که نقطه هدف داشته باشه.‏
‏ شما برای پیروز شدن، برای پیش بردن هر اتفاقی در دنیا باید از روش خودش وارد بشید. ببخشید.‏
‏ یعنی شما میدونید برای رسیدن به نقطه ‏A‏ باید نقطه ‏B‏ رو طی کنید؟
‏ نمی تونید یکباره از نقطه 20 برسید به بی.‏
‏ اینها دودوتا چهارتا های ساده است و با توجه به این تفاسیر و این تصاویر در برابر ما میتونیم ببینیم که به چه سادگی میشه ‏جمهوری اسلامی رو از بین برد.‏
‏ جمهوری اسلامی به واسطه این کثرت مردم هست که میتونه از بین بره.‏
‏ قاعدتا جنگ های مسلحانه نمیتونه کثرت داشته باشه.‏
‏ قاعدتا انسان ها زاده نشدند برای کشتن و کشته شدن.‏
‏ قاعدتا انسان ها آرزوشون از زندگی این نیست که بکشند و یا کشته بشن.‏
‏ اونها اومدن تا زندگی بکنند و آرزومند به زندگی هستن.‏
‏ برای زندگی تلاش میکنن.‏
‏ یعنی شما حتی وقتی وارد این معنای انقلاب در ایران میشید با مفاهیمی که مطرح میشه و با شعار هایی که مطرح میشه همون ‏شعار بنیادین و اصلی و زیبای زن، زندگی، آزادی.‏
‏ شما مفهوم زندگی رو دارید میبینید.‏
‏ حالا چرا این جماعت باید به دنبال مرگ باشه؟
‏ به دنبال کشتن باشه و یا کشته شدن باشه.‏
‏ پس قاعدتا نمیتونید جایگاه اجتماعی رو بدست بیارید با جنگ های مسلحانه و بعد همچین پتانسیلی در ایران وجود نداره.‏
‏ گروه هایی با این پوزیشن وجود ندارن و حتی قصد به وجود اومدن هم ندارن.‏
‏ یعنی اون جماعتی که دنباله رو این نظرات هست هم حاضر نیست به میدان بیاد حتی با اینکه پایگاه اجتماعی کوچک یا ‏بزرگی هم داره اما حاضر نیست وارد این میدان بشه.‏
‏ تنها و تنها از این اتفاقاتی که میفته استفاده میکنه، سوءاستفاده میکنه، با تهییج احساسات، با نادانی، با پیشبرد این نادانی های ‏خودش در این شکل عقب مانده داره به پیشبرد اش کمک میکنه اما حاضر نیست وارد میدان بشه.‏
‏ حاضر نیست خودش وارد این میدان بشه، به میدان بیاد، گروهی تشکیل بده، حالا آموزششون بده، حالا اون ها رو مسلح بکنه، ‏حالا وارد میدان ایران بشن، برن و یک حرکتی رو هم به پیش ببرن.‏
‏ تنها و تنها بیننده ایست که با احساسات و تهییج احساسات در پیشبرد این رفتارها.‏
‏ قدم بر میداره در کنار اون از این جماعت سواستفاده میکنه و شما مواجه میشید با این رویه با این نگرش.‏
‏ پس قاعدتا وقتی نگاه میکنیم میبینیم که همچین پتانسیلی وجود نداره فرای نبود این پتانسیل.‏
‏ حالا جمهوری اسلامی تا دندان مسلح که نیرو های مسلح آموزش دیده ای داره چه در بسیج، چه در سپاه، چه در نیروی ‏انتظامی، حتی در ارتش.‏
‏ حالا با توجه به این نیرو هایی که حتی میدونن در نهایت با نبود جمهوری اسلامی نابود خواهند شد، حالا در برابر این گروه ‏های مسلحی که با تفنگ در برابرشون ایستادگی میکنن چه رفتاری خواهند داشت؟
‏ تا چه حد اینها رو سرکوب میکنن؟
‏ در این جنگ چه کسی پیروز خواهد شد؟
‏ با توجه به نیروی نبود؟
‏ با توجه به این فقدانی که ما داریم میبینیم اصلا وجود نداره.‏
‏ حتی اگر وجود داشته باشه نیروی مسلح میتونه در برابرش صف آرایی کنه و اون رو از بین ببره.‏
‏ پس قاعدتا ما روبرو میشیم با این موضوع به صورت عقلانی که نمیتونه پیشبرد داشته باشه نمیتونه باعث پیروزی بشه.‏
‏ حتی کسی نیست که وارد این میدان بشه و به نوعی تنها و تنها با حلوا حلوا کردن به دنبال شیرین شدن دهان هستند.‏
‏ یعنی به دنبال عملی رسیدن به این عمل نیستن.‏
‏ شما نمیبینید که اونها بخوان کاری بکنن و حرکتی بکنن فرای اون.‏
‏ ما برای پیروز شدن در این میدان نیاز به کثرت مردم داریم چرا که در نهایت قرار است این انقلاب یک انقلاب فرهنگی به ‏وجود بیاره.‏
‏ با توجه به اون تفاسیری که من در قسمت های گذشته صحبت کردم قرار هست این حکومت وقت فقط و فقط از بین نره.‏
‏ قرار هست که فرهنگ مردم نسبت به موضوعات ریز و درشتی که ما باهاش دست به گریبان بودیم تغییر کنه.‏
‏ نگاه اون ها نسبت به مثلا به مسئله زن تغییر بکنه.‏
‏ نسبت به مسئله جان ها تغییر بکنه.‏
‏ قرار هست این انقلاب، انقلاب درونی ای باشه که مردم درونش تغییر بکنن.‏
‏ اگر یک گروه مسلح قرار باشه این کار رو انجام بده، همون رویه و همون فرهنگ های پوسیده و پوچ هستیم.‏
‏ اگر مردم وارد این وادی نشن و به این میدان پا نذارن.‏
‏ پس تمام اینها ما رو به این سمت و سو می بره که ما نیاز داریم وارد این مبحث مشخص و جنگ های و به نوعی رفتار مسالمت ‏آمیز بشیم.‏
‏ اینها یک سری بازوان دارن برای پیروز شدن.‏
‏ این بازوان رو ما می شناسیم.‏
‏ اینکه به عنوان مثال تظاهرات میدانی و در خیابان یکی از این ابزارهای مستحکم و قدرتمند هست.‏
‏ این تظاهراتی که باید هدفمند باشه باید یک هدف مشخص داشته باشه.‏
‏ وقتی شما نزدیک میشید در همین اتفاقاتی که اخیرا در ایران افتاد، شما مواجه میشدید با یک مفهومی تحت عنوان تظاهرات ‏محله محور.‏
‏ یعنی یک جماعتی توی یک محله ای بیرون میومدن و میرفتن خونه هاشون.‏
‏ آیا این راه حلی بود؟
‏ آیا راه به جایی می برد؟
‏ آیا به اون حکومت وقت ضربه ای میزد؟
‏ به جز یک اعلان حضور به حکومت؟
‏ قاعدتا باید این در نهایت ما رو به یک نقطه مشخص می رسوند.‏
‏ همونطوری که من بارها دربارش صحبت کردم که انسان ها نیازمند هدف هستند.‏
‏ قاعدتا ما باید هدفی مشخص می کردیم.‏
‏ یعنی شاید در محلات مختلف می توانست مردم به خیابان بیایند چرا که با آن دلایلی که می دانیم حالا این ها باعث می شد که ‏قوای دشمن کمتر به سمتشان بیاید.‏
‏ گستردگی باعث می شد که اینها حواسشان معطوف به یک نقطه نشود و نتوانند سرکوب بکنند.‏
‏ اما در نهایت ما همان طوری که در باب تمام مسائل پیرامون هدف صحبت کردیم، در باب تظاهرات هم باید در باب هدف ‏صحبت بکنیم.‏
‏ این که این جماعت باید یک هدفی داشته باشند و برای آن هدف گام بردارند.‏
‏ حالا محلات در کنار هم به یک نقطه کلیدی برسند.‏
‏ همه تلاش بکنند تا خودشان را به آنجا برسانند.‏
‏ اما شما فقدان این موضوع را می دیدید و در نهایت این تظاهرات تبدیل شده بود به یک صحنه برای اعلان حضور معترضین.‏
‏ حالا می آمدند اعتراض می کردند بر می گشت.‏
‏ یا وقتی نزدیک به یکی از این مفاهیم مثل اعتصابات میشد.‏
‏ حالا شما مواجه میشدی با اعتصاب بازاریان؟
‏ اعتصاب این بازاریان چه سودی به حال چه کسی خواهد داشت؟
‏ یعنی در همه جای دنیا شما مواجه هستید.‏
‏ بازاریان قرار است که کمک حال این معترضین باشند.‏
‏ از نظر اقتصادی، از نظر مالی شاید یک بار به صورت نمادین اعتصاب این بازاریان کمک بکند تا ما بفهمیم چه مقدار نیرو ‏داریم.‏
‏ اما این اعتصاب مداوم بازاریان چه راه حلی برای ما هست؟
‏ چه کمکی به حال این جنبش و این انقلاب خواهد کرد؟
‏ اعتصاب هدفمندانه باید نیروهایی را مد نظر خودش داشته باشد که ضربه می‌زند به اقتصاد.‏
‏ یعنی اعتصاب در لایه های حکومتی.‏
‏ یعنی شما صنعت نفت را یک روز اعتصاب کننده ببینید.‏
‏ گاز رو، پتروشیمی رو، بانک ها رو، ادارات دولتی رو، جاهایی که دولت باهاش درگیر هست، ایران هم کارمند بیشمار داره، ‏کارمندهای دولتی بیشماری داره و.‏
‏ وقتی ما در باب این اعتصاب صحبت می‌کنیم باید اعتصاب به این سمت و سو کشیده بشه.‏
‏ وقتی ما در باب تحصن صحبت می‌کنیم، می‌توانیم با قدرت این تحصن هزاران کار را به پیش ببریم.‏
‏ فلان شخصیت آزاده امروز در زندان هست.‏
‏ یک تحصن صد هزار نفری، دویست هزار نفری، یک میلیون نفری در برابر زندان چگونه می‌تواند باعث آزادی او باشد؟
‏ اما اینها نیازمند یک هدف غایی است.‏
‏ یک ایمان جمعی است.‏
‏ گروه ها و احزاب متشکل است.‏
‏ همان چیزهایی که درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ رهبری ای که تحت عنوان رهبری ایمان و باور جمعی است.‏
‏ آن قدرت بسیج گری که در اختیار احزاب و گروه ها و تشکل ها است.‏
‏ حالا اینها فرمان می دهند در کنار هم برای تحصن، برای اینکه تحصن کنیم، برای آزادی.‏
‏ حالا با این تحصن و پیروز شدن در این تحصن تا چه اندازه آرزو و امید را در دل مردم و آن جماعتی که باورمند به این انقلاب ‏و پیروزی هستند بیشتر و بیشتر می‌کنیم؟
‏ تا چه اندازه ضعف را در برابرمان در قوای دشمن بیشتر می‌کنیم؟
‏ پس قاعدتا ما با توجه به این مصادیق باید به این معانی در نقطه ابتدایی برسیم و حالا از این مصادیق استفاده کنیم.‏
‏ برای پیروز شدن که در بابش به کرات هم صحبت کردم.‏
‏ در ویژه برنامه انقلاب ایران هم بیشتر صحبت شد.‏
‏ در این قسمت هم سعی کردم یک توضیح مختصری بدم چرا که در قسمت گذشته واقعا خیلی از روش راحت گذشت.‏
‏ اما در باب این قسمت مشخص و تصویری از آرزوهایی که ما در باب آینده داریم، یکی از موضوعات مهم و عمده ای که ما ‏باید دربارش صحبت بکنیم همین در میان گذاشتن آرزوهاست.‏
‏ از آرزوهای کوچک تا بزرگ.‏
‏ این آرزوها و تصویر این آرزوها در کنار هم هستش که می تونه ما رو به اون آینده ایران برسونه.‏
‏ ما صحبت کردیم گفتیم شما قاعدتا نمی تونید به واسطه از میان بردن به میدان بیاید.‏
‏ تصور بکنید در ایران ما ظلم های بیکرانی اتفاق می افته.‏
‏ جماعتی به این ظلم های بیکران در ایران اعتراض دارند.‏
‏ به خیابان می آیند به واسطه اینکه یک دختری بی گناه کشته شده به وحشیانه ترین شکل ممکن کشته شده.‏
‏ حالا این جماعت به میدان اومده برای اینکه از حقوق پایمال شده او دفاع کند از این کشته شدن ابراز انزجار بکند.‏
‏ حالا وقتی به تعداد این کشته ها اضافه می شود آیا این جماعت باز هم ادامه می دهد؟
‏ آنها آمدند تا این ظلم وجود نداشته باشد اما ظلم به کرات بیشتر و بیشتر شد.‏
‏ حالا حکومت استفاده می کند و از راه ها و دریچه های بی شمار برای اینکه نشان بده این ظلم بیشتر و بیشتر میشه.‏
‏ حالا این جماعت ساکت میشه به خونه میره.‏
‏ اما وقتی این جماعت یک هدف مشخص و غایی رو در برابر داشته باشه برای رسیدن به او تلاش کنه قاعدتا به خونه نخواهد ‏رفت چون قرار است اون هدف رو در اختیار داشته باشه.‏
‏ قاعدتا هزینه خواهد داد.‏
‏ مثل همه اتفاقات در زندگی ما.‏
‏ ما برای همه اتفاقات در زندگیمون هزینه میدیم حتی اتفاقات جزئی.‏
‏ با توجه به ساختاری که انسان ها پدید آورده اند، ما برای کوچکترین چیزها، حتی برای سیر شدنمان، برای خریدن نان، برای ‏جانمون سلامتیمون هزینه میدیم.‏
‏ حالا برای رسیدن به آزادی، برای رسیدن به اون هدف غایی هم قاعدتا باید هزینه بدیم.‏
‏ پس حالا انسان ها وارد میدانی میشن که میدونن هزینه داره اما وارد این میدان میشن.‏
‏ پس این ها در نهایت ما رو به یک معنا میرسونه.‏
‏ ما به واسطه خواسته هامون به خیابان می آییم.‏
‏ به واسطه خواسته هامون انقلاب میکنیم.‏
‏ نه به واسطه خواسته هامون.‏
‏ نخواستن ها به سادگی میتونه در نطفه خفه بشه.‏
‏ یعنی جماعتی با دیدن این ظلم سرشار و افسارگسیخته حالا به این نتیجه برسن که آقا ما نباید به خیابون بیایم، حتی به خیابون ‏اومدن ما این ظلم ها رو بیشتر میکنه.‏
‏ حالا با دیدن این چهره های خشونت بار، این صحنه های خشونت بار به واسطه این زندان ها، اعدام ها، رفتارهای وحشیانه و ‏دهشتناک حکومت و جمهوری اسلامی وحشی و کثیف.‏
‏ حالا جماعتی هستن که دور میرن کنار میرن دیگه وارد این وادی نمیشن.‏
‏ اما اون جایی که خواسته ای رو دنبال میکنن میدونن به خاطرش هزینه میدن.‏
‏ پس وقتی ما وارد این مبحث میشیم میدونیم که باید آرزوها مطرح بشه.‏
‏ باید پیرامون این آرزوها صحبت بشه.‏
‏ حالا قرار هست یک ایمان جمعی به واسطه این آرزوها شکل بگیره.‏
‏ شما مشکلات عدیده ای رو می بینید.‏
‏ یک صدای مشخص در کنار گوش شما داره فریاد میزنه.‏
‏ من نمی خوام در فردای ایران کودک کاری ببینم.‏
‏ این اون آرزوی مشخص هست.‏
‏ حالا قرار هست کسی این آرزو رو به مردم بفروشه.‏
‏ اما قرار نیست این آرزو رو در همین لایه ی ساده ی خودش به مفهوم ندیدن کودکان کار در خیابان بفروشه.‏
‏ حالا قرار هست برنامه ای داشته باشه که بگه نگاه اقتصادی ما اینگونه هست که نمی ذاره تا یه همچین شکلی اتفاق بیوفته تا ما ‏دوباره شاهد وجود مثلا کودکان کار در خیابان ها باشیم.‏
‏ حالا قرار هست پیرامون این آرزوها گفت و گو بشه.‏
‏ حالا قرار هست ما در باب این مظالم صحبت بکنیم.‏
‏ اما قرار نیست خودمون رو خفه بکنیم در این چاه دفاع بکنیم از گفتن، از زشتی ها، از بدی ها، از بدی های جمهوری اسلامی ‏همه دیگه اینو میدونن.‏
‏ اینقدر گفته شده اینقدر تکرار شده زشتی ها و پستی ها و حقارت هایی که جمهوری اسلامی پدید آورده که تکرار کردنش هم ‏عبث و بیهوده است.‏
‏ حالا باید راهکارها و درمان ها گفته بشه.‏
‏ وقتی شما نزدیک به مفهوم آگاهی سازی و بیداری مردم میشید قاعدتا با دو طیف فکری روبه رو هستید.‏
‏ با دو معنا در دل این موضوع روبه رو هستید یا قرار هست دردها رو با دیگران مطرح کنید یا درمان این دردها رو؟
‏ ما از اون مرحله درد گذشتیم و یا هر کسی وارد این میدان میشه داره دوباره از اون دردها میگه.‏
‏ اما قرار هست در باب این درمان ها صحبت بشه.‏
‏ حالا اگر ما شاهد این چهره ی خشونت بار و وحشتناک هستیم حالا قرار هست یک تصویری بدیم از درمان این معضلات.‏
‏ به عنوان مثال نبودن این احکام وحشیانه ی وحشتناک شلاق زدن در ملاء عام، کشتار این قوانین وحشتناک اسلامی حالا قرار ‏هست ما درمان رو در دل نبود و فقدان این قوانین دهشتناک اسلامی ببینیم.‏
‏ حالا قرار هست درمان رو گره بزنیم با اینکه اگر در فردای ایران ما شاهد این جنایات نباشیم، این جنایات حکومتی، این ‏جنایات قانونی و قانونمند، قانونی که مبدل به جنایت کار شده، یعنی شما با قانونی طرف هستید که معنا و ماخذ اصلی جنایت ‏خودش هست، خودش اون جنایت رو به وجود میاره.‏
‏ شما وارد مبحث خیانت میشید.‏
‏ این قانون هست که حامی خیانت هست تحت عنوان صیغه تحت عنوان چند همسری مردان در دل قوانین اسلامی.‏
‏ حالا این قانون هست که داره جنایت رو تولید میکنه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با اعدام یعنی قتل نفس رو داره خود قانون شکل میده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با قانونی که قرار هست خشونت و وحشی گری رو به پیش ببره.‏
‏ حالا قرار هست شما تصویری از درمانی بدید که درمان این قانون رو تصویر میکنه.‏
‏ حالا قرار هست در دل این قانون تازه ما مواجه نشیم با این اشکال وحشتناک قانونی.‏
‏ حالا قرار هست قانون ما نه تنها حامی جنایت نباشه که در برابر جنایت بایسته اما نه باز هم به شکل جنایت بار و خشونت بار ‏خودش قرار نیست اعدام بکنه و دار بزنه.‏
‏ حالا قرار هست ما در باب آرزوهامون بگیم.‏
‏ در باب ایرانی بگیم که درون اون جان ها برابرند.‏
‏ آزادن، آزادانه زندگی می کنن، تحت سیطره و جبر دیگران نیستن.‏
‏ حالا قرار هست ما از آرزوهای زیبا برای فردای ایران خودمون بگیم.‏
‏ در باب این آرزو ها صحبت بکنیم و در باب راه های رسیدن به اون صحبت بکنیم.‏
‏ این ها اون نقاط و اون نقطه ی اصلی برای ساختن یک پتانسیل برای حرکت رو به جلو و رسیدن به انقلاب هست.‏
‏ اما فرای مطرح کردن این آرزو ها، ما باید این آرزو های متشکل و متکثر اون ایران رو در کنار هم زیر یک عنوان قرار بدیم تا ‏اون ایمان جمعی ساخته بشه.‏
‏ شما تصور کنید دارید در باب ایران فردا صحبت می کنید و برای رسیدن به این ایران، ایران فردا برای رسیدن به این انقلاب ما ‏نیازمند هستیم همه طیف های مختلف وارد میدان بشن، همه قشر خاکستری بیان و میدان دار بشن.‏
‏ حالا شما چه آرزویی از این ها در این آینده ی ایران می بینید که مطرح شدنی بود؟
‏ چه آرزویی گفته میشه که به عنوان مثال یک کارگر بتونه برای فردای خودش تلاش کنه؟
‏ آیا در این ایمان جمعی پیرامون آینده ی این کارگران صحبت میشه؟
‏ آیا قرار است همه چیز حوالت بشه به اینکه فردا در آینده مردم رای میدن؟
‏ این چه حرفی است؟
‏ ما باید در باب اون هدف پیش رومون بدونیم.‏
‏ ما اصلا قرار هست به چه نوع نظام اقتصادی باور داشته باشیم؟
‏ در فردای ایران قرار هست سرانجام این کارگرانی که قرار هست شما ازشون می خواهید که وارد این میدان بشن.‏
‏ چه چیزی به این ها بدیم؟
‏ این ها قرار هست چه آرزویی برای فردای خودشون رو در اون فردای ایران ببینن؟
‏ آیا اصلا آرزو های اون ها مطرح میشه؟
‏ آیا اصلا به اون ها بها داده میشه؟
‏ آیا اون کارگر می تونه آرزوی خودش رو در فردای ایران ببینه؟
‏ یا نه قرار هست یه حالتی بشه جمهوری اسلامی خیلی بده ما هم از بین میبریمش تموم شد.‏
‏ همه هم بخاطر همین میان تو خیابون و انقلاب میکنن.‏
‏ تو یک روز و انقلاب هم تموم میشه و ما پیروز شدیم و رنسانس هم اتفاق افتاد و مردم هم کاملا تغییر کردند.‏
‏ ببینید یا قرار هست ما در توهم زندگی کنیم.‏
‏ خب منم میتونم بیام و توهمات خودم رو مطرح بکنم.‏
‏ حتی اذعان بکنم که همه مردم ایران الان به باورهای من هم گرویده اند.‏
‏ الان همه منتظر هستن که همه با هم بریم و جهان رو فتح کنیم.‏
‏ یا قرار هست ما در باب دنیای عینی و واقعی صحبت کنیم.‏
‏ من با این اتفاقات فلان تعداد آدم هستن که اصلا به من گوش میدن از این تعدادی که گوش میدن فلان تعداد هستن که به من ‏باور دارن یا ندارن.‏
‏ نقطه ابتدایی برای پیش بردن برای از بین بردن مشکلات برای حل کردن مشکلات، فهم درست و دانش درست و نزدیک ‏شدن به واقعیت است.‏
‏ وقتی ما وارد این مبحث مشخص میشویم، حالا وقتی به مسئله ای تحت عنوان آرزوها می‌رسیم باید ببینیم تا چه اندازه این ‏آرزوها، آرزوهای اصناف مختلف، اقشار مختلف اقوام مختلف در این سپهر جای دارند.‏
‏ ما کجا می‌بینیم که فلان قومی در ایران یک نظر خاصی مثلا پیرامون این دارد که با زبان مادری خودش تحصیل کند؟
‏ آیا شما باور دارید که این را باید کتمان کرد؟
‏ اصلا هیچ کسی این رو نمی دونه. اینا نادانند.‏
‏ اینایی که به این اعتقاد دارن.‏
‏ خب این همون رویه ایست که جمهوری اسلامی هم پیش گرفته.‏
‏ یا ما با جبر مبارزه می‌کنیم یا ما برای رسیدن به آزادی و اختیار تلاش می‌کنیم یا ما داریم آب در همون هاون می‌کوبیم.‏
‏ یا قرار است دوباره جبر بکنیم بر دیگران دوباره آزادی را به دیگران بخورانید و در حقیقت آنها را از آزادی دور بکنیم.‏
‏ ما در باب آزادی صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم آزادی اون مفهومی نیست که من به شما بدم.‏
‏ آزادی اون چیزی نیست که من تصور می کنم.‏
‏ بگم این آزادی رو بگیرید برید استفاده بکنید.‏
‏ و از همین می تونید به عنوان آزادی هم استفاده بکنید و ازش لذت ببرید.‏
‏ آزادی اون چیزی است که شما تعریف می کنید.‏
‏ یک قانون مشخص و اون هم منع ظلم و آزار به دیگر جانداران باید در اون رعایت بشه ولاغیر.‏
‏ هر چی هست آزادی شماست.‏
‏ نهایت بردگی و اسارت برای منه.‏
‏ اما آزادی شماست.‏
‏ نه من میتونم آزادی خودم رو به شما تحمیل بکنم، نه شما میتونید به من تحمیل بکنید.‏
‏ حالا وقتی داریم در باب اون اتحاد، در باب اون تشکل، در باب اون ایمان جمعی صحبت میکنیم، حالا باید آرزوی این ‏جماعت های مختلف در اون آرزوی مشترک در اون ایمان جمعی شکل بگیره.‏
‏ حالا اگر اقوام مختلفی هستن که خواسته های مشخصی دارن باید آرزوی خودشون رو در اون ایمان جمعی ببینند.‏
‏ حالا باید کارگران آرزوی خودشون رو ببینند.‏
‏ جماعت های بی شماری که در ایران وجود داره، معلمان، اصناف مختلف، باورهای مختلف، باورهای مذهبی مختلف.‏
‏ به عنوان مثال مثلا کسی که بهائی هست قرار هست در فردای ایران چه سرنوشتی داشته باشه؟
‏ قرار است چه اتفاقی برای او بیفته؟
‏ برای مسلمان شیعی معتقد به ولایت فقیه که امروز در قدرت است قرار است در فردای ایران چه اتفاقی بیفته؟
‏ آیا آرزویی از او هم برآورده خواهد شد و یا او محکوم به مرگ و نیستی و نابودی و اعدام و شکنجه و.‏
‏ سال پنجاه و هفت دوباره است.‏
‏ آیا قرار است ما برای رسیدن به یک پنجاه و هفت دوباره تلاش بکنیم؟
‏ آیا به نظرتون جماعتی که قشر خاکستری رو تشکیل میدن یا فرای اونها جماعتی که تا دندان.‏
‏ از روزی که متولد شدند و خودشون رو شناختند بر در برابر جمهوری اسلامی بودن آیا وارد این وادی میشن؟
‏ من از روزی که خودم رو شناختم در برابر جمهوری اسلامی بود.‏
‏ تمامی عقاید من مغایر با جمهوری اسلامی، فراتر از جمهوری اسلامی که شاخه ای از اسلام هست، فراتر از اسلام که شاخه ای ‏از خدا هست بوده.‏
‏ تمام باور های من در برابر خدا بوده، مفهوم خدا و معنای خدا بوده.‏
‏ اما من حاضر نیستم وارد جریانی بشم که قرار باشه پنجاه و هفت رو دوباره رقم بزنه.‏
‏ قرار باشه این مسلمون های شیعی و ولایی رو بکشه، تیکه تیکه بکنه، اعدام بکنه.‏
‏ من حاضر نیستم وارد همچین وادی بشم برای انتقام و کینه وارد یک حرکت بشم.‏
‏ من حاضرم انقلابی بکنم تا مردم تغییر بکنن تا نگاهشون تغییر بکنه تا اتفاقاتی که در طول زیست خودم در ایران دیدم رو دیگه ‏نبینم تا حیوان آزاری رو دیگه نبینم.‏
‏ تا کودک آزاری رو دیگه نبینم.‏
‏ مفهومی نیستش که به صورت کلی از همه جای دنیا پاک بشه.‏
‏ قاعدتا بیماری هایی وجود دارند اما اکثریت این رفتارها رو نکنن.‏
‏ این نابرابری رو در قبال زنان در قبال همجنسگرایان در قبال کارگران در قبال تمام اقشار مردم ایران انجام ندهند.‏
‏ قرار است آرزویی که من دارم در فردای ایران نزدیک شدن طبقات باشد و از میان برداشته شدن طبقات باشد، از بین رفتن این ‏فقرها باشد.‏
‏ قرار است آرزوهای ما در آنجا جای داشته باشد.‏
‏ قرار است هر کدام از این گروه ها، هر کدام از این تفکرها، تفکرات مذهبی، سیاسی، اقتصادی، قومی یا هر نوع نگاه دیگری، ‏جنسیتی و یا هر چیز دیگری آرزوی خود را در آن ایمان جمعی ببیند.‏
‏ قرار است ایمان جمعی ساخته شود، بر پایه ی این آرزوهای متکثر یک نقطه اشتراک بگیرد، اینها را در کنار هم بگذارد.‏
‏ قرار است در باب جزییات صحبت بکند.‏
‏ قرار است وقتی آن آرزوی جمعی قرار است مطرح بشود، قرار است یک کلیتی را مطرح کند.‏
‏ وقتی میرسد به مبحث دموکراسی، دموکراسی تمام شد.‏
‏ در باب لائیسیته، لائیسیته. ‏more‏.‏
‏ آیا با مردم مطرح شده؟
‏ آیا جماعتی هستند که به مردم تعریف مشخص و کاملی پیرامون دموکراسی بدهند؟
‏ آیا ما قرار هست که آرزوی رسیدن به حقوق بشر رو با مردم مطرح بکنیم و در قبالش فیلم بسازیم؟ کتاب بنویسیم؟ شعر ‏بنویسیم؟
‏ فرهنگ سازی بکنیم در این داستان؟
‏ در این راستا من باورهایم مشخص است.‏
‏ در راستای باورها و اعتقادات خودم تمام عمرم کتاب نوشتم.‏
‏ تلاش کردم و تلاش خواهم کرد تا روزی که زنده باشم.‏
‏ اما اون جماعتی که این ایمان رو دارن میفروشن و میخوان بفروشن آیا برای فروشش تلاشی کردن؟
‏ آیا قرار است ما یک خودکاری رو بفروشیم اما بزاریم خودش فروخته بشه؟
‏ ما بگیم یه خودکاری هست.‏
‏ حالا مردم اگه دوست داشتن بیان این خودکار رو بخرن.‏
‏ یا قرار هست ما اون رو به مردم ارائه بدیم؟
‏ حالا آیا قرار هست در باب این مفاهیمی که پیرامون ایمان جمعی قرار هست شکل بگیره؟
‏ به عنوان مثال یک جمهوری دمکراتیک لائیک.‏
‏ آیا قرار است در باب این معنا با مردم صحبت شود؟
‏ آیا قرار است فرهنگی در این راستا ساخته بشه تا مردم باهاش در ارتباط قرار بگیرن؟
‏ آیا قرار هست یک ایمان جمعی با آرزوهایی از جمعیت متکثر ایرانی شکل بگیره تا هر کس بخشی از آرزوهای خودش رو در ‏اون ایمان جمعی ببینه؟
‏ همه ببینند که اون کارگر چه اون زن، چه اون همجنسگرا، چه اون بهائی، چه هر کسی که در ایران هست، چه حتی مسلمان ‏شیعی ولایی، همه و همه در اون آرزوی آینده ببینند، تصویری ببینند برای خودشون آرزوی خودشون رو در اون آینده ببینند و ‏این اون قوه ای بشه برای حرکت قوه ای که می تونه همه رو در کنار هم به میدان بیاره.‏
‏ قاعدتا ما برای پیروز شدن در انقلاب نیاز به یک ایمان داریم و برای اینکه این ایمان شکل بگیره باید ایمان جمعی بسازیم که ‏آرزوی بیشماران رو در خودش جای میده و قاعدتا هر کسی دل به پیروزی در انقلاب و دگرگونی در ایران داره باید در این ‏راستا حرکت بکنه.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏