خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عوامل سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی صحبت می کنیم و در این ‏قسمت مشخص هم قرار هست در باب این فلسفه حسینی صحبت بکنیم.‏
‏ این نگاهی که در دل اسلام شیعی گری به شدت قدرتمند هست و جمهوری اسلامی هم از همون بدو پیدایشش از این نمونه ‏مشخص اسلامی و شیعه گری استفاده کرده و حالا سعی می کنیم توی این قسمت مشخص بیشتر و بیشتر در باب فلسفه ‏وجودیش موجودیتش و چه قدرتی که پیش از انقلاب و بعد از انقلاب به واسطه این نگاه داشته. صحبت بکنیم.‏
‏ اصولا ما در این ویژه برنامه داریم در باب عواملی صحبت می‌کنیم که جمهوری اسلامی به نوعی بدون آنها هیچ معنایی ‏نخواهد داشت.‏
‏ یعنی شما اگر قرار باشد جمهوری اسلامی را بدون این عوامل تصویر بکنید، دیگر چیزی از ماهیت جمهوری اسلامی باقی ‏نمی‌ماند.‏
‏ همان طور که در قسمت های گذشته هم در باب این موضوعات صحبت کردیم، این یک نمونه هم همتای همان عوامل هست ‏و در قسمت های آتی هم به همین شکل پیش می رویم.‏
‏ وقتی در باب این عوامل صحبت می‌کنیم، این عواملی هستند که ماهیت جمهوری اسلامی و ذات جمهوری اسلامی را می ‏سازند.‏
‏ اصولا جمهوری اسلامی با همین عوامل مشخص معنا می‌شود.‏
‏ با تکیه به همین عوامل مشخص است که موجودیت خودشان را به اثبات می‌رسانند.‏
‏ هر زمانی که قرار باشد یکی از این عوامل را جمهوری اسلامی به کناری بگذارد، یک چیزی از ماهیت حقیقی خودش باقی ‏نخواهد گذاشت.‏
‏ همتای همان مباحثی که ما بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که به عنوان مثال کسانی که در دل جمهوری ‏اسلامی به دنبال اصلاحات هستند، هیچ وقت نمی توانند خود را نزدیک به اصول حقیقی جمهوری اسلامی بکنند.‏
‏ اصول اصلی که باعث پیدایش جمهوری اسلامی و دوام جمهوری اسلامی شده یعنی مثلا شما هیچ وقت نمی توانید در ‏جمهوری اسلامی نزدیک به قانون اساسی بشوید یا قوانین جزایی و مدنی بشوید.‏
‏ این ها ماهیت جمهوری اسلامی را ساختند.‏
‏ مثلا مساله ولایت فقیه.‏
‏ یا به عنوان مثال همین مساله حجاب.‏
‏ همین نگاه به عزاداری حسینی و نگاه اسلامی و شیعی گری.‏
‏ شما به هر کدام از این عوامل اگر بخواهید انتقادی داشته باشید، موجودیت جمهوری اسلامی را زیر سوال می برید و اصولا با ‏نقض هر کدام از این عوامل دیگر جمهوری اسلامی وجود نخواهد داشت.‏
‏ شما تصور بکنید اگر جمهوری اسلامی قرار باشد که از این مکتب شیعه‌گری خودش فاصله بگیره.‏
‏ دیگه جمهوری اسلامی نیست که ما بخواییم دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک نگرشی که داره وجودیت خودش رو وام میگیره از یه سری از عوامل.‏
‏ یه سری از عواملی که باعث شده این نگاه به وجود بیاد.‏
‏ دلیل پیدایش ابتداییش هم همین موضوعات مشخص بوده.‏
‏ یکی از این عوامل مهم و مشخص همین عزاداری های حسینی، همین نگاه شیعه‌گری به مساله حسین و کربلا هست.‏
‏ خب قاعدتا ما وقتی نزدیک به این فلسفه عزاداری حسینی میشیم حالا میتونیم در دلش به خیلی از معانی برسیم.‏
‏ خب ما با ائمه ای روبه رو بودیم که در دوران حیات خودشون به عنوان مثال پیش از حسین وقتی با علی بن ابی طالب رو به رو ‏میشیم حالا تصویری که شیعیان دارن نسبت به علی میدن یه کسی است که حق خودش رو غصب شده دیده.‏
‏ یعنی تصویر شیعه‌گری به این شکل هست که جانشین پیامبر به واسطه همان اتفاق غدیر و اصولا به واسطه قرابتی که او با ‏محمد داشته و به نوعی این شیعیان هستند که او را محق ترین فرد برای جانشینی پیامبر می دانستند، او را جانشین بلاعزل و ‏بلامنازع محمد تصویر کردند.‏
‏ از همان ابتدا همه ما با این مسائل آشنا هستیم.‏
‏ یعنی مبحث غدیر رو شنیدیم که چگونه محمد اومده و صحبت کرده که بله جانشین من همین علی است که شما دارید می ‏بینید.‏
‏ فارغ از این که ما بخوایم نزدیک به این معانی بشیم و بخواهیم در باب این موضوعات صحبت بکنیم، در ویژه برنامه های ‏دیگری در بابش صحبت کردیم.‏
‏ این که چگونه میشه اون حدیث رو و اون داستان رو به نوعی تفسیر کرد که تفسیر های مختلف شیعه و سنی هم دربارش ‏متفاوت هست.‏
‏ این که در چه روزگاری، در چه اتفاقی، وابسته به چه موقعیتی اون اتفاقات افتاده اما نگاه شیعی قاعدتا همین چیزیه که ما داریم ‏صحبت می کنیم.‏
‏ شخصی که محق بوده که جانشین پیامبر بشه و عده ای جایگاه او رو غصب کردن و خب داستان شیعه و سنی از همونجا شروع ‏میشه.‏
‏ اینکه حالا ما مواجه میشیم با اهل سنت که جانشین پیامبر رو ابوبکر و بعد هم عمر و بعد عثمان و در نهایت علی می دونن و ‏حالا نگاه شیعه گری که اعتقاد داره این سه به نوعی خلیفه پیش از علی جایگاه غصبی رو به دست آوردن و اصولا حقشون ‏نبوده که به این جایگاه برسن.‏
‏ اما تصویری که از علی ارائه میشه در دل همین تفاسیری که حالا مطرح میشه، یه شخصیتی که سکوت میکنه در برابر این ‏غصب حالا کار خاصی انجام نمیده حتی.‏
‏ مثلا ما مواجه میشیم با داستان هایی که پیرامون کشته شدن فاطمه همسر علی هم نقل میشه که حالا عمر اومده و او رو ضربه ‏بهش زده و پشت در پهلوی او رو شکسته و بعد شبانه این ها اومدن فاطمه رو دفن کردن اما باز هم ما مواجه نمیشیم با علی که ‏حالا بخواد در برابر این قوم که قدرت رو غصب کردن مبارزه ای بکنه و پیش بیاد و جنگی رو ترتیب بده برای احقاق حقوق ‏خودش و اصولا ما مواجه میشیم با یک شخصیت خنثی و ساکت حتی در طول حیات این.‏
‏ خلیفه گانی که بعد از محمد قدرت رو به دست گرفتن.‏
‏ ما شاهد همکاری های علی با اون ها هم هستیم.‏
‏ پس یک تصویری داره در دل شیعه گری مطرح میکنه که حالا یک شخصیتی است محافظه کار که حالا قبول میکنه که ‏سکوت بکنه و به نوعی به زیر این میز نظم نزنه و در برابر این اتفاقات نایسته.‏
‏ بعد از اون ما مواجه میشیم با حسن فرزند علی که حالا نقل به چه شیعیان و چه اهل سنت.‏
‏ خلیفه بعد از علی انتخاب میشه دیگه؟
‏ یعنی حالا چه شیعیان که اعتقاد دارن امام دوم شیعیان هست و اهل سنتی که او را به عنوان خلیفه پنجم هم برخی اعتقاد دارند به ‏وجودش.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با حسنی که حاضر به صلح میشه با معاویه.‏
‏ و حاضر میشه که در ازای امتیازاتی که میگیره و در نهایت به واسطه شروطی که قرار میده این خلافت رو در اختیار معاویه ‏بذاره و به این جنگ ها به نوعی پایان بده.‏
‏ جنگی که در دوران علی با معاویه اتفاق افتاد و تا زمانی که حیات داشت علی هم به پیش رفت و ما شاهد جنگ های بین این ‏دو تفکر هم بودیم.‏
‏ یعنی امویان از یک سمت و علی و اون نگاه شیعیگری هم از سمت دیگه.‏
‏ اما با به قدرت رسیدن حسن و بعد از اون بیعت باز ما شاهد یک نگاهی هستیم در دل شیعیان که دوباره حاضر به صلح میشه و ‏دوباره حاضر به سکوت میشه.‏
‏ اما در نهایت با ظهور شخصی مثل حسین حالا پایان میده دهد.‏
‏ به این سلسله ای که بر پایه سکوت و سکون تصویر شده در دل شیعی.‏
‏ یعنی ما با یک شیعه گری روبه رو هستیم که اعتقاد راسخ به غصبی بودن جایگاه خلفا داشته اما در برابرش همواره سکوت ‏میکرده و همکاری میکرده.‏
‏ حالا حسنی هست که بیعت میکنه و با گذاشتن اون شروط مشخص سعی میکنه که اوضاع رو آروم کنه و باز به دنبال درگیری ‏ها و جنگ و جهاد نیست.‏
‏ اما به یکباره ما مواجه میشیم با حسینی که این چرخه رو تغییر میده.‏
‏ پس یکی از اصول ابتدایی و اصلی فلسفه ی وجودیت حسینی همین نقطه ی متفاوت از سایر ائمه پیش از خودش هست.‏
‏ یعنی در نگاه شیعی حالا ما روبه رو میشیم با اون نگاه و اون فلسفه ی قیام که حالا به واسطه شرطی که حسن قرار داده بوده در ‏راستای اینکه بعد از خودش معاویه نمیتونه فرزند خودش رو به عنوان خلیفه انتخاب بکنه.‏
‏ حالا حسینی که در برابر این ناملایمات ایستادگی میکنه همتای همون اتفاق هست.‏
‏ در اون اتفاق ابتدایی که علی بوده که حالا احساس میکرده جایگاه او غصب شده.‏
‏ جانشینی پیامبر برای اون علی بوده.‏
‏ اما در دوران حیات خودش سکوت میکنه.‏
‏ با همون خلفا همکاری میکنه.‏
‏ روابط نزدیکی داشته.‏
‏ حتی با تصور اینکه این خلفا بودند که همسر او رو کشتن باز هم با اونها نزدیکی و قرابت داشته و ما شاهد درگیری بین این ‏اشخاص نبودیم.‏
‏ اما حالا به یک باره ما شاهد حسینی هستیم که میخواد قیام بکنه.‏
‏ داستان کربلا و این فلسفه حسینی و اتفاقاتی که افتاده رو من در یک ویژه‌برنامه تک قسمتی دربارش صحبت کردم پیرامون ‏محرم و عاشورا.‏
‏ حالا میتونید با مراجعه به اون بیشتر در باب این مساله بدونید و فرای اون میتونید کتاب های تاریخی ای که در این راستا وجود ‏داره دارد را مطالعه کنید تا با ماهیت اصلی آن بیشتر آشنا شوید و من تنها به نوعی پیشنهادی که به شما می کنم این است که از ‏هر دو سمت یعنی چه از طرف شیعه و چه از طرف سنی بخوانید تا بهتر و بیشتر بتوانید به یک درک درستی نسبت به موضوع ‏برسید.‏
‏ نه تنها در باب این موضوع مشخص در باب هر موضوعی که می خواهید تحقیق کنید.‏
‏ بهترین راه این است که حرف مخالفین و موافقین را بشنوید تا به یک برآیند درستی برسید.‏
‏ یعنی وقتی ما نزدیک به مثلا مسئله انقلاب جمهوری اسلامی می شویم، حالا بهتر است که کتاب های تاریخی که هر دو سمت ‏نوشته اند و آن هایی که کاملا موضع داشته اند را بخوانیم.‏
‏ در کنارش اگر کسانی هستند که احساس می کنند موضعی ندارند، کتاب آنها را هم بخوانیم تا در نهایت به یک برآیند درست ‏و مشخصی بتوانیم برسیم.‏
‏ این که بخواهیم از یک طرف برویم و مثلا کسانی که طرفدار جمهوری اسلامی هستند این تاریخ را مطالعه کنیم، قاعدتا ‏راضی از پیش قاضی بر می گردیم.‏
‏ حالا فرای این پرانتزی که ما باز کردیم در این بحث.‏
‏ برگردیم به مساله اصلی.‏
‏ مساله اصلی دقیقا در این فلسفه حسینی در آن نقطه ابتدایی در این فلسفه قیام شکل می‌گیرد که حالا ما شاهد یک امامی هستیم ‏که متفاوت از ائمه پیش از خودش دارد رفتار می‌کند.‏
‏ حالا حاضر به سازش نیست.‏
‏ حاضر نیست که صلح بکند.‏
‏ این جنگ را ادامه ندهد.‏
‏ حالا او قصد قیام داره.‏
‏ خب داستان رو هم می‌دونیم دیگه.‏
‏ اینکه مردم کوفه به او نامه ای می‌دهند که ما با تو حاضر به بیعت هستیم.‏
‏ او کسی بود که حاضر به بیعت با یزید نشد.‏
‏ به جز او شخصیت های دیگری هم بودند که حاضر به این بیعت نشدند.‏
‏ اما سرسخت ترینشان همین حسین بن علی بود و حالا با اون نامه ای که از طرف کوفیان می‌آید، حسین قصد عزیمت به سمت ‏کوفیان رو داره که پیش از اون هم حتما شنیدید که.‏
‏ کسی رو میفرسته تا اونجا مطمئن بشه که آیا این ها اینها هستند یا نیستند و داستان های تاریخی که اتفاق می افتد.‏
‏ اما موضوع مهم و قابل بحث ما همین نگاه به قیام است که در نهایت به واسطه این قیام و اتفاقی که می افتد و این فلسفه تازه را ‏شکل می دهد که در دل شیعیان به شدت جاری و ساری می شود و مبدل به یکی از ارکان اصلی فلسفی این نگاه مشخص از دل ‏اسلام می شود.‏
‏ همین فلسفه قیام است.‏
‏ همین حادثه تاسوعا و عاشورا و کربلا هست که حالا حسین می رود و آنجا حاضر هست تا آخرین قطره خون به همراه ‏همراهان خودش بجنگد و از بین برود.‏
‏ پس این نقطه ابتدایی این فلسفه عاشورایی است.‏
‏ فرای این ما مواجه می شویم با مظلومیتی که او داشته.‏
‏ اینکه داستان های بی حد و حصری در باب این مظلومیت ساخته می شود و پرداخته میشه و به کرات تکرار میشه از اینکه سر او ‏را چگونه می برند.‏
‏ دست و پای برادر او ابوالفضل را چگونه می برند و چگونه آب را روی این ها قطع می کنند و.‏
‏ و چه سرنوشت دردناکی رو برای این ها می سازن؟
‏ چگونه باقیمانده ها رو به اسارت میبرن و داستان هایی از این دست.‏
‏ باز هم میگم ما در باب این بحث نمیکنیم.‏
‏ در این قسمت مشخص که این ها تا چه اندازه درست هست.‏
‏ ما بیاییم از نظر تاریخی دربارش صحبت کنیم.‏
‏ ما میخوایم در باب این فلسفه وجودی حسینی در دل شیعیان بیشتر صحبت بکنیم تا اینکه حالا در باب راست و دروغش ‏صحبت بکنیم و یا اینکه بخواییم نگاه مشخصی نسبت به این موضوعات داشته باشیم.‏
‏ ما داریم در باب دو رکن اصلی که این فلسفه حسینی رو به وجود آورده صحبت میکند.‏
‏ نکته ابتداییش قاعدتا همون نگاه به قیام هست که به نوعی یک نگاه جدید و تازه در دل شیعیان پدید میاره که حالا در قبال این ‏ظلم ها شما نباید سکوت بکنید.‏
‏ حالا شما باید ایستادگی بکنید و تا آخرین قطره خون تون مبارزه کنید و در نهایت هم حتی کشته بشوید.‏
‏ فرای این نگاه و این میل به قیام که در دل شیعیان پدید میاره، حالا ما مواجه میشیم با برگه دوم این نگاه که مظلومیت اوست.‏
‏ حالا مواجه میشیم با این دامن زدن به مظلومیت و در نهایت یک نقطه سومی داره که با حرکتی که مثلا شخصی مثل مختار ‏انجام میده حالا ما مواجه میشیم با اون روحیه انتقام گری که در دل این نگاه شیعه‌گری و این فلسفه حسینی بیشتر و بیشتر پدید.‏
‏ یعنی اگر ما بخواهیم به این فلسفه حسینی در دل شیعیان و بال و پر گرفتن اون دقت بکنیم با سه رکن اصلی در دل این فلسفه رو ‏به رو میشه.‏
‏ یک فلسفه قیام دوم این حجم از مظلومیت و دردمندی که وجود داره و در نهایت فلسفه انتقام و کینه که حالا قرار هست که ما ‏بریم و دوباره حق خودمون رو برگردونیم که حتی اگر شما نگاه بکنید به حرکتی که کسی مثل مختار هم میکنه دوباره ‏برگرفته از همون دو نگاهی است که این فلسفه حسینی در دل او به وجود آورده یعنی ما با مختاری رو به رو می شویم که در ‏وهله اول آزموده شده و آموزش دیده که باید در برابر حق خودش برای گرفتن این حق به میدان بیاد، قیام بکنه و تا آخرین ‏قطره خون هم ایستادگی بکنه و عامل تحریک کننده این کینه و انتقام هم همون مظلومیت حسین در صحرای کربلاست که ‏مدام در حال تصویرگری بوده.‏
‏ پس ما مواجه میشیم با یک نقطه ای که حالا در دل شیعیان یک راه تازه ای رو به وجود میاره و یک فلسفه جدیدی رو ایجاد ‏میکنه.‏
‏ خب قاعدتا با توجه به این نگاه فلسفی که نسبت به مبحث حسینی داشتیم، حالا ما روبرو میشیم با جمهوری اسلامی که پیش از ‏قدرت گرفتن و در دوران پهلوی چگونه وارد عرصه سیاسی میشه؟
‏ با میل و با نگاه به همین فلسفه حسینی؟
‏ یعنی حالا ما مواجه میشیم با جمعیتی که از دل نگاه های مختلفی که در دل شیعه گری وجود داشته مثل مثلا نگاه به حسن یعنی ‏برادر حسین.‏
‏ حالا ما با او مواجه هستیم که حاضر هست مصالحه بکند.‏
‏ حاضر هست که در برابر دشمن کوتاهی بکند، کنار بیاید با آن قدرتی که در اختیار گرفته.‏
‏ اما در کنار او ما با فلسفه حسینی روبرو هستیم که قرار بر این دارد که قیام بکند.‏
‏ قرار هست که وارد میدان بشود و تا آخرین قطره خون بجنگد.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با جرقه ابتدایی که اصلا این نگاه و این میل به تغییر و انقلاب به واسطه همین نگاه حسینی اتفاق افتاده.‏
‏ یعنی وقتی ما این را جزو آن المان ها و هژمونی اصلی جمهوری اسلامی برای سلطه گری سیاسی می دانیم، همین موضوع ‏مشخص هست که این ها با استفاده از همین نگاه و همین نگاهی که تصویر شده در سه رکن در راستای قیام در راستای ‏مظلومیت حسین و.‏
‏ در راستای کینه ورزی و انتقام گیری حالا وارد میدان سیاسی میشه.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با جماعتی که میگن ما باید قیام بکنیم باید در برابر حقوق از دست رفته و پایمال شده خودمون ایستادگی ‏بکنیم.‏
‏ حالا خود رو در موضع اون مظلوم قرار میدن که چگونه با ظلم های بیکرانی که مثلا پهلوی داره در قبالشون اعمال میکنه از بین ‏میرن.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید دیگه در طول تاریخی که این جمهوری اسلامی در پی انقلاب بود چگونه استفاده میکرد؟
‏ از همین احساسات و احساسات مردمی که در قبال مثلا حسین وجود داشت و این فلسفه رو در دل اونها به وجود آورده بود.‏
‏ یعنی ما شاهد شهید سازی ها بودیم.‏
‏ بلافاصله در پی این بودند که با این نقطه مشخص انسان ها رو احساساتی بکنند.‏
‏ این تهییج احساسات رو در وجود اونها آن‌ها بکارند.‏
‏ می‌بینیم که چگونه در باب مثلا شکنجه ها صحبت میشود.‏
‏ چقدر به اینها بال و پر داده می شود؟
‏ چگونه در پی شهید سازی ها بودند؟
‏ در صورتی که در دوران شاه با این ها بهترین رفتار ها می شد.‏
‏ یعنی ما وقتی یک نگاهی به دوران پهلوی می کنیم می بینیم که در دوران پهلوی تریبون در اختیار همین اشخاص بوده.‏
‏ این اشخاصی که مذهبی بودند و این فلسفه را به پیش می بردند، حالا مقاماتی هم در کشور داشتند، تریبون هایی را هم در ‏اختیار داشتند، مساجدی بوده که همواره در پی همین صحبت ها و پیش بردن همین صحبت ها بوده.‏
‏ حتی شما وقتی به دانشگاه های کشور و دانشگاه های مطرح کشور هم که رجوع می کنید می بینید که حتی اشخاصی از اینها ‏که صلاحیت استاد شدن در آن دانشگاه را نداشتند مثل شریعتی هم وارد این چرخه می شود و می تواند حالا در آنجا آزادانه ‏صحبت بکند و تریبون در اختیارش هست برای سخنرانی های بیشمار نه در اختیار او در اختیار تمام کسانی که این نگاه های ‏اسلامی را در سر داشتند.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید با جمع کثیری که میتوانند آزادانه صحبت بکنند.‏
‏ اما باز هم وقتی میخوان از خودشون بگن از اون نقطه مظلومیت خودشون میگن.‏
‏ بیشتر سعی میکنن خودشون رو در قالب اون مظلوم تصویر بکنن.‏
‏ من در باب این مسئله صحبت کردم.‏
‏ در ویژه برنامه ای که در باب تاریخ صد ساله ایران بود.‏
‏ اینکه چگونه به واسطه رفتار هایی که رضاشاه کرد و بعد از اون محمد رضا شاه کرد.‏
‏ در نقطه ابتدا این جماعت رو در نقطه مظلومیت قرار داد.‏
‏ حالا انسان ها با این ها سمپاتی ایجاد میکردند.‏
‏ فرای فلسفه حسینی اصولا انسان ها با شخصی که مظلوم باشه و به نوعی زیر بار ظلم قرار گرفته باشه سمپاتی در خودشون ایجاد ‏میکنن.‏
‏ کسی سمت ظالم رو نمیگیره.‏
‏ اصولا این ذات در وجود انسانی هست که بخوایم سمت مظلوم ماجرا باشیم.‏
‏ حتی اگر میلی در انسان ها به شرارت هم وجود دارند.‏
‏ اگر نگاه کنید باز هم آن شخصی است که مظلوم واقع شده، در برابر یک سیستمی قرار گرفته در برابر یک قدرت بزرگی قرار ‏گرفته که حالا داره یک سری شرارت هایی رو هم از خودش نشون میده.‏
‏ با توجه به ساختاری که پدید آمد در دوران پهلوی، در دوران پهلوی اول و حالا قلع و قمع هایی که مثلا کرد از این جماعت، ‏اینها در نقطه ی مظلومیت قرار گرفتند و با میدان دادنی که پهلوی دوم برای اینها ایجاد کرد، حالا اینها تریبون ها را در اختیار ‏داشتند که بتوانند آزادانه صحبت بکنند و این تفکرات خودشان را هم به پیش ببرند.‏
‏ حالا با یک فلسفه ای مثل فلسفه ی حسینی خیلی ساده می توانستند جماعت رو به سمت و سوی خودشون بکشونن.‏
‏ نقطه ی ابتدایی شون این بود که ما باید قیام بکنیم.‏
‏ همتای سروری که برای خود تصویر کرده بودند.‏
‏ همتای حسین باید به میدان بیاییم و قیام بکنیم و در برابر این ظلمت ها ایستادگی بکنیم.‏
‏ فرای آن با تصویر گری خودشان در باب مظلومیت اینکه چگونه دارن شکنجه میشن؟
‏ چگونه به زندان میرن؟
‏ چگونه تبعید میشن؟
‏ چگونه اعدام میشن؟
‏ و ساختن شهید های بیشمار از خودشان.‏
‏ شما مواجه می شوید با داستان هایی که این ها در باب شکنجه شدن هم تعریف کردند در اون دوران.‏
‏ خب می بینید که چقدر با حقیقت می تونه فاصله داشته باشه.‏
‏ اما برگرفته از همین نگاهی است که بر پایه ی مظلوم نمایی شکل گرفته و اون در پی انتقام و کینه ای هستن که بتونن انتقام این ‏دوستانی که دارن در عذاب و ظلم قرار گرفتن رو هم بگیرن.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با دوران پهلوی که این تریبون ها در اختیار این ها هست و می تونن قدرت رو به دست بگیرند و کم کم ‏هم جامعه رو با خودشون همراه میکنن.‏
‏ یعنی شما اگر نگاه بکنید به دوران پیش از انقلاب می بینید که چگونه کفه اسلامی سنگینی می کرد.‏
‏ در اون دوران هر کسی با یک دید ساده ای هم بخواد به اون مسائل نگاه بکنه میتونه این رو به سادگی دریابد که چگونه این ‏قوای اسلامی بود که قدرت اول را در اختیار داشت؟
‏ یعنی شما یک بار با خودتان تصور کنید و با همین نگاه ساده ببینید که چگونه ملی ها از دل آن ملی مذهبی ها پدید می آیند.‏
‏ کمونیست ها چگونه از دل شان مارکسیست های اسلامی بوجود می آیند؟
‏ و این میل را شما می توانید ببینید که تریبونی وقتی در اختیار هست و در کنارش آن نقطه ای که در مظلومیت در دوران پهلوی ‏اول بوده دست به دست هم میده تا این افکار بیشتر و بیشتر در دل مردم بوجود بیاد.‏
‏ حالا شما یک تریبونی تحت عنوان مساجد دارید که در دوران پهلوی با قدرت در حال پیش رفتن بود.‏
‏ این قوا در اختیار شماست و شما در نمازهای جمعه با مردم به صورت مستقیم صحبت بکنید.‏
‏ همواره با اشخاصی که حالا وارد این میدان میشن صحبت بکنید.‏
‏ در کنار این خمس و زکات این مردم رو بگیرید و از نظر مالی هم بتونید وارد این چرخه و این عرصه بشید.‏
‏ با توجه به این عناوین ما در نهایت به نقطه ای رسیدیم که جمهوری اسلامی قدرت را به دست گرفت و بعد از قدرت به دست ‏گیری هم باز ما شاهد این هستیم که این فلسفه حسینی قدرت نمایی که در دوران بعد از انقلاب.‏
‏ حالا می بینیم که چگونه وارد این عرصه مشخص می شود و در عرصه سیاسی هم مدام دارد از همین فلسفه عاشورایی صحبت ‏می کند.‏
‏ گاها وقتی نیاز دارد تا قیامی بکند تا در برابر ظلم ها بایستد، بلافاصله می آید و یک تصویرگری از همین نگاه حسینی می کند ‏و حالا طرف مقابل را تشبیه به یزید و ظالم می کند تا وارد این چرخه بشود برای جهاد و جنگ و ایستادگی بلافاصله اگر اتفاقی ‏برایش بیفتد در این عرصه بین المللی و یا عرصه داخلی دست به دامان همان مظلوم نمایی ها می شود.‏
‏ شما می توانید به کرات این تصاویر را ببینید که وقتی مثلا.‏
‏ دفتر نخست وزیری فکر می کنم در دوران همان دهه شصت، اوایل دهه شصت یا حتی سال 90 دقیقا تاریخش خاطرم نیست.‏
‏ وقتی اون بمبگذاری اتفاق می افته اولین حرفی که بیرون میاد تعداد اون هفتاد و دو نفر هست.‏
‏ هفتاد و دو نفر از سران حکومت در اونجا از بین رفتند و کشته شدند.‏
‏ شما باز هم دارید این فلسفه رو میبینید که چگونه سعی میکنه روی افکار عمومی تاثیر بزاره؟
‏ یعنی با همون قراردادهایی که از پیش تعیین کرده با همون المان هایی که مدام در این اتفاقات عاشورا تصویرگری کرده.‏
‏ حالا با استفاده از هموناست که دوباره وارد این چرخه میشه برای همون مظلوم نمایی ها.‏
‏ حالا میبینید که چگونه از این المان ها داره استفاده میشه تا بتونه وارد عرصه ای بشه تا روی احساسات مردم بیشتر و بیشتر تاثیر ‏بزاره.‏
‏ و میبینید که چگونه این نگاه ها با هم گره میخوره تا بتونه در کنارش انتقام هم بگیره.‏
‏ در کنارش وارد جنگ و جهاد هم بشه در کنارش وارد چرخه انتقام و کینه هم بشه.‏
‏ اگر قرار هست یک رقیب سیاسی خودش رو از صحنه به دور کنه، با همین تهییج احساسات میتونه جماعتی رو همسو و هم ‏باور با خودش بکنه.‏
‏ جماعتی که در طول سالیان سال مدام همین موضوعات در گوششون خونده شده.‏
‏ مدام همین فلسفه وجودی حسینی هست که برای اونها تکرار شده و با استفاده از اون چگونه میتونن وارد این چرخه بشن؟
‏ شما مواجه میشید با این استفاده بی حد و حصر از احساسات مردم در جای جای موضوعات سیاسی.‏
‏ یعنی ما باز شاهد یکی از اون المان های قدرتمند برای سلطه گری سیاسی هستیم.‏
‏ فرای نگاه های مذهبی که در دل مردم داره رشد پیدا میکنه اما میبینید که چگونه در عرصه سیاست هم از اون استفاده میکنه.‏
‏ با تهییج احساسات مردم یک دشمنی رو به وجود میارن.‏
‏ حالا یک تصویر گری در باب ظالم بودن اون او میکند و حالا با مردم در میون میزارن که ما باید قیام بکنیم.‏
‏ حالا بلافاصله اگر در عرصه سیاسی وارد یک چالش بزرگی بشن تصویر مقابل رو همتای یزید میارن و اون واقعه هم به سمت ‏صحرای کربلا خواهند کشوند و این مظلوم نمایی ها و شهید نمایی ها دوباره پا به عرصه ظهور میذاره تا باز هم از احساسات ‏مردم استفاده بشه.‏
‏ تا حالا مردمی باشن که دوباره کینه طلب و انتقام جو وارد میدان بشن برای از میان بردن این جماعت.‏
‏ حالا به سادگی بتونن از کشتار مردمی که هیچ ارتباطی به وقایع هم نداشتن دندان تیز بکنن تا گلوهای اینها رو بدرد.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون اتفاق وحشتناک و دهشتناک سال شصت و هفت، میبینید که چگونه پشت سر هم با استفاده ‏از همین نگاه ها هست که میتونن مردم رو به سادگی در خواب فرو ببرن.‏
‏ حالا می‌توانند به واسطه همین انتقام، به واسطه همین کینه افرادی که هیچ نقشی در این موضوعات نداشته اند، تنها با یک ‏جزوه مثلا به عنوان مثال دستگیر شدن رو هم اعدام کنید.‏
‏ حالا میتونید حتی زن باردار رو هم اعدام کنید.‏
‏ حالا میتونید زنان رو هم شلاق بزنید.‏
‏ حالا میتونید به زنان هم تجاوز کنید.‏
‏ چرا که با توجه به این فلسفه مشخص که یک نقطه اولیه در باب قیام داره حالا مدام در پی تصویر مظلوم سازی از خویشتن ‏هست.‏
‏ در نهایت به شما احساس کینه و انتقام میده.‏
‏ حالا شما قادر خواهید بود که هر رفتار غیر قابل تحملی رو هم به پیش ببرید و احساسات مردم هم دست و پا بسته در اختیار ‏شماست تا شما سوار بر این احساسات هر زشتی و ظلمتی رو هم به پیش ببرید.‏
‏ شما مواجه میشید با رفتارهای ریز و درشتی که در طول این تاریخ اتفاق افتاده به دست جمهوری اسلامی فراری.‏
‏ ما شاهد این هستیم که اینها برای قدرت نمایی سیاسی هم از همین موضوعات استفاده میکنن.‏
‏ به عنوان مثال از یکی از این عناوین مثل این پیاده روی هایی که در اربعین دارند به سوی کربلا.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید که دوباره دارند از همین موضوع مشخص سلطه گری سیاسی خودشان را به نمایش می گذارند.‏
‏ یکی از المان های قدرتمندی است که دارند از آن استفاده می کنند.‏
‏ حتما مواجه شدید با آن جمله معروفی که خمینی در باب عاشورا دارد که این عاشورا و تاسوعا هست که اسلام را زنده نگه ‏داشته.‏
‏ خوب قاعدتا به همین اعتقاد دارند.‏
‏ به همین باور دارند یکی از نکاتی است که با آن می توانند جماعت بیشماری را همسو با خود بکنند.‏
‏ شما تصور بکنید اگر قرار بود به جای این موضوع مشخص عاشورا و تاسوعا در باب جنگ های محمد صحبت بشود که چه ‏بلایی سر مثلا یهودیان آوردند؟
‏ چگونه مثلا از یک اسیری، از یک زن اسیری وقتی محمد خوشش می آید دستور می دهد که همسر او را بکشند تا او صاحب ‏بر اون اسیر بشه.‏
‏ اگر قرار بود یه همچین تصویری رو از اسلام در اختیار مردم بزارن آیا این همسویی وجود داشت؟
‏ آیا مردمی بودن که به این سمت و سو کشیده بشن؟
‏ به جز افرادی که سایکوپت باشن و مجنون باشن فرای اونها یا کسانی بودن که وارد این وادی پر ظلمت بشن؟
‏ اگر قرار بود به جای این موضوعات به جای موضوع کربلا و دستان بریده ی ابوالفضل بیاین و در باب جنگ های بی حد و ‏حصری که مسلمانان انجام دادن، جنگ هایی که در برابر ایرانیان اتفاق افتاد و کشتارهایی که از اسرا در طول تاریخ اتفاق افتاد، ‏رفتارها و وحشیگری هایی که محمد در طول حیات خودش انجام داد و قوانینی که اجرا کرد و مجازات هایی که به پیش برد ‏صحبت کنن.‏
‏ آیا جماعتی بودند که با اونها همسو بشن؟ قاعدتا نه.‏
‏ انسان به دنبال مظلومان هست.‏
‏ حالا یک تصویری از یک مظلومی رو دارن برای شما تصویر میکنن که خیلی قدرتمند هر روز در پی تصویرگری های تازه هم ‏بر می آید.‏
‏ هر روز یک نگاه جدیدی پیش می آید که حالا این ها در صحرای کربلا چه اتفاقاتی افتاده.‏
‏ شما حتی مواجه می شوید با افرادی که حالا دارند این موضوع را هر روز به روز رسانی میکنند.‏
‏ در میان این ناله و فغان هایی که میکنند و عزاداری هایی که به پا میکنند هر روز یک ورژن تازه ای رو ما باهاش روبه رو ‏هستیم.‏
‏ از اتفاقات کربلا انگار هر روز دارد به اینها خبر میرسد.‏
‏ از آن اتفاقاتی که آنجا افتاده.‏
‏ هر روز یک واقعه دردناک بیشتر، هر روز از آن ظلمت بی امان گفته اند و انسان ها را همسوی با خود کرده اند.‏
‏ حالا انسانی که پر از این احساسات است، پر از این احساس خشم است.‏
‏ حالا به سادگی خود را به نفرت هم وا میگذارد.‏
‏ حالا به سادگی وارد وادی پر از کینه و انتقام میشود.‏
‏ احساسات انسانی که پر از این خشم، پر از این درد پر از این رنج شده و یک طرف مظلومی برایش تصویر شده که در طول ‏حیات و در نهایت زندگی بدترین رنج ها رو برده.‏
‏ حالا پر از اون احساس خشم می تونه به سادگی خودش رو به عصبانیت، عصبیت، وحشیگری، انتقام، کینه و نفرت بفروشه.‏
‏ به سادگی می تونه وارد این وادی بشه و این کاری ست که جمهوری اسلامی در طول این حیات خودش مدام در حال انجام ‏دادنش هست.‏
‏ ببینید چگونه سعی می کنه با شکوه این مراسم رو به پیش ببره.‏
‏ چگونه ارزش و اعتبار بزرگ خودش رو در دل همین مراسم می دونه؟
‏ چگونه این عنوان مشخصه اسلامی و شیعی رو گره زده با وجودیت خودش؟
‏ با ماهیت خودش؟
‏ چگونه سعی می کنه قدرت سیاسی خودش رو مثلا با پیاده روی مردم به سمت کربلا تصویر کنه؟
‏ با دسته های عزاداری در خیابان؟
‏ با خودزنی ها و وحشیگری هایی که اتفاق می افته در دل این دوران تصویر کنه.‏
‏ چگونه هر بار سعی می کنه مردم رو با همین تصاویر اغوا بکنه؟
‏ با گفتن داستان هایی از کربلا.‏
‏ همسوی با خودش بکنه و حالا مبدل به این موضوع مشخص شده که بخشی از فرهنگ ایران و فرهنگ سیاسی ایران رو تسخیر ‏کرده.‏
‏ فرهنگی که برگرفته از همون فلسفه حسینی است که حالا داره در باب قیام صحبت میکنه و در باب عزاداری صحبت میکنه.‏
‏ شما یک نگاه جزئی نسبت به همین موضوع هم داشته باشیم.‏
‏ در انتهای برنامه وقتی ما در باب فرهنگ قیام صحبت میکنیم داریم در باب اون جنگ و جهاد و خونریزی و ظلم و ظلمتی ‏صحبت میکنیم که در نهایت حاضر است هر قساوتی رو به پیش ببره.‏
‏ حتی اگر نقطه ابتدایی و نقطه ای این ماجرا رو بزارید بر پایه اینکه ما یاغی هستیم و حاضریم از حق خود دفاع بکنیم اما با اون ‏تصویرگری که پیرامون عزا و عزاداری حالا داره به شما مدام داده میشه از شما یک تصویر اخته ای رو پدید میاره که سر به ‏پایین دارید و مدام در پی عزاداری هستید.‏
‏ حالا اون نقطه شکل میگیره که شما بخواید مسخ بشید.‏
‏ شما بخواید اغوا بشید که نتونید کاری از خودتون به پیش ببرید.‏
‏ حالا در برابر سیستم حاکمی که قدرت را به دست گرفته و بدترین رفتارها را دارد، شما مسخ و اغوا شده و سکوت می کنید.‏
‏ حالا این قدرت سلطه گر هست که به شما با توجه به این تصاویر یک تصویر واحد را عرضه می کند که انتقام و کینه هست.‏
‏ حالا شما مبدل به اشخاصی شدید که مسخ شده در پی همین شخصیت ها به پیش می روید تا دیگران را از میان بردارید.‏
‏ اتفاقی که در این سپهر سیاسی ایران توسط جمهوری اسلامی افتاده و ما شاهد این فلسفه هستیم که قدرتمندانه دارد به پیش می ‏رود و ماهیت جمهوری اسلامی را هم همین نگاه می سازد.‏