خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص که ما داریم در باب عوامل سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی صحبت میکنیم.‏
‏ توی این قسمت هم رسیدیم در باب این کمربند شیعی صحبت بکنیم.‏
‏ یکی از اون عوامل مهمی که جمهوری اسلامی پدید آورده و بهش معتقد و معترف هست، یکی از اون عواملی است که با جدا ‏کردن جمهوری اسلامی از این معنای مشخص، معنایی برای او باقی نخواهد اومد.‏
‏ خوب قاعدتا ما نقطه ابتدایی مون رو باید در باب این مسئله بذاریم که اصلا فلسفه اسلامی به چه سمت و سویی ما رو رهسپار ‏میکنه؟
‏ خب ما صحبت کردیم در قسمت های گذشته در باب اینکه جمهوری.‏
‏ اسلامی چیزی فرای اسلام نیست.‏
‏ هر چه ما در باب جمهوری.‏
‏ اسلامی میدونیم همون اسلامی است که از ابتدا دربارش صحبت شده.‏
‏ همون قرآنی است که ما میتونیم اون رو مطالعه کنیم.‏
‏ احادیثی هست که.‏
‏ حالا چه اهل تسنن چه شیعیان در بابش صحبت کردن.‏
‏ فرای اون اختلافاتی که.‏
‏ میان این دو موضوع وجود داره.‏
‏ این دو نگرش و این دو مذهب وجود داره.‏
‏ فرای این تفاوت ها که خیلی دخلی برای ما نمیتونه بکنه. چون بیشتر.‏
‏ اعتقادات درونی است که اون ها رو متفاوت از هم کرده.‏
‏ اما در اصول با.‏
‏ هم همپایه و هم پیاله هستن.‏
‏ در اصولی که زیست ما رو تحت شعاع خودش قرار داده.‏
‏ هر دو نگاه دارن از یک آبشخور آب میخورن.‏
‏ ما نقطه ابتدایی مون رو باید باز هم بذاریم سر همون شناخت اسلام.‏
‏ شناخت اسلامی که داره این تصویر رو از جمهوری اسلامی به ما میده.‏
‏ شناخت اسلامی که داره ما رو به اون سمت و سویی میبره که ما بتونیم درک درستی نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشیم.‏
‏ به عنوان مثال یکی از ارکان ابتدایی جمهوری اسلامی صادر کردن انقلاب بوده.‏
‏ این صادر کردن انقلاب که در طول این سالیان هم مدام در پی اش داشتن تلاش می کردن.‏
‏ شما مواجه شدید با جمهوری اسلامی که از همون نقطه ابتدایی حضور خودش با خمینی در ایران در پی صادر کردن انقلاب ‏بوده.‏
‏ همون رفتارهایی که پیش از جنگ عراق و حمله و هجوم عراق به ایران توسط خمینی در قبال عراق و مردم عراق داشت اتفاق ‏می افتاد.‏
‏ یعنی شما شاهد این نگاه بودید از سمت خمینی که حالا دوست داشت این انقلاب رو صادر کنه، حالا دوست داشت که مردم ‏عراق هم همسو و همسوی او این حرکت رو به پیش ببرن.‏
‏ همتای مردم ایران.‏
‏ و در نهایت بتونن یک انقلاب اسلامی شیعی رو در اونجا پایه ریزی بکنن.‏
‏ چرا که مردم عراق هم یک بخشی از آنها شیعه هست.‏
‏ حالا با نگاه به این نگاه شیعه گری و فارغ از اون نگاه اسلامی سعی در این صادر کردن انقلاب داشت.‏
‏ حالا وقتی ما مواجه میشیم با این تصویری که از خمینی و نگاه انقلاب اسلامی وجود داره، باید برگردیم به اون نگاه و ریشه ی ‏اسلامی.‏
‏ ریشه ی اسلامی که خود را حقیقت میدونه دیگر مردم جهان رو باطل می پندارد.‏
‏ حالا سعی داره تا این حقیقت رو در جهان گسترش بده.‏
‏ ما مواجه هستیم با خدایی که صحبت و سخنش پیرامون همین هست که حالا شما وظیفه دارین که کافران و مشرکان رو از میان ‏بردارید.‏
‏ وظیفه دارید که اونها رو از دین خدا بترسانید.‏
‏ انذار بدید اونها رو و در نهایت اونها رو همرنگ و همسو و همداستان با خود بکنید.‏
‏ اصلا یکی از وظایف عمده ای که مسلمون ها به دوش داشتند همین موضوع مشخص بوده.‏
‏ دلیل و عامل اصلی که مسلمان ها به ایران حمله کردن.‏
‏ من بارها در باب این مساله صحبت کردم و گفتم وقتی کسی میاد و صحبت از این میکنه که حمله اعراب به ایران این موضوع ‏از ریشه اشتباه است.‏
‏ ما داریم در باب حمله اسلام به ایران صحبت میکنیم.‏
‏ مردمی هستند که به واسطه یک ایدئولوژی مشخص به مردم ایران حمله کردن نه به واسطه اینکه خودشون عرب بودن و ایرانی ‏بودن.‏
‏ همونطوری که وقتی شما در باب جنگ هایی که آلمانی ها در دوران نازی به وجود آوردن نمیتونید صحبت از جنگ آلمان ها ‏بکنید، باید صحبت از اون فلسفه نازیسم بکنید که باعث پیدایش یک همچین مردمانی شد و این مردمان رو تعلیم داد تا به این ‏سمت و سو بکشونه.‏
‏ همتای اون وقتی شما دارید در باب جنگ هایی صحبت میکنید که ایران، مصر و یا دیگر کشور ها رو تحت شعاع این حمله ‏وحشیانه قرار داد نمیتونید در باب اعراب صحبت بکنید.‏
‏ باید در باب اسلام صحبت بکنیم و حالا شما مواجه میشید با یک فلسفه اسلامی که پیرامون همین حق و باطل داره صحبت ‏میکنه، پیرامون حقانیت خودش و باطل بودن دیگران صحبت میکنه.‏
‏ پیرامون این صحبت میکنه که این خداوند وظیفه این انتقال دین خودش رو به دوش مومنان و مسلمانان گذاشته.‏
‏ حالا به اونها داره توصیه میکنه که کافران رو از میان ببرید، کافران رو به خواری بکشید و حالا قرار هست که با توجه به این ‏فلسفه از همون ابتدا اسلام در حال صادر شدن باشه.‏
‏ شما نگاه بکنید هر کدوم از این گروه های اسلامی که در جهان وجود دارند از طالبان و القاعده و داعش بگیرید تا همین ‏جمهوری اسلامی و هر نگاه دیگه اسلامی که در جهان وجود داره.‏
‏ اگر شما میبینید که گاها اینها آروم هستن، به جای حمله نمیکنن، جنگی نمیکنن و در حال گسترش خودشون نیستن بواسطه ‏دانایی و یا انتخاب و اختیار اونها نیست.‏
‏ اینها به واسطه ناتوانی ای است که در خود می بینن.‏
‏ امروز قدرت این رو ندارن تا مثلا به یک کشور دیگه حمله کنن و بتونن اون کشور رو همرنگ خودشون دربیارن.‏
‏ این قدرت در اختیار اون ها نیست تا بتونن مثلا اروپایی ها رو دست و پا بسته سر ببرند و اونها رو یا مسلمان بکنند یا ازشون باج ‏و خراج بگیرن.‏
‏ در صورتی که اگر این قدرت رو در اختیار داشته باشن قاعدتا همین کار رو میکنن.‏
‏ همونطوری که اگر در دوران قدرتمندی عمر و خلافت عمر در همون صدر اسلام وقتی قدرت رو در اختیار داشت مدام داشت ‏به کشور های دیگه حمله میکرد تا این نگاه مسموم و آلوده اسلامی رو به همه جای جهان گسترش بده.‏
‏ اما در دوران عثمان یا علی این اتفاق کمتر و کمتر میافتاد چرا که اونها درگیر جنگ های داخلی بودند و به واسطه اون ناتوانی ‏بوده که نتونستن این کار رو بکنن.‏
‏ حالا شما بیایید دوران رو به جلو ببرید.‏
‏ اگر ما مواجه میشیم با دوران عثمانیان در همین ترکیه فعلی قدرتی رو در اختیار داشتند که این قدرت به واسطه اون نگاه ‏اسلامی میومد.‏
‏ هر جایی که این قدرت رو در اختیار داشتند و این توانایی رو داشتند، قاعدتا حمله می‌کردند به جای جای جهان و مردم رو از ‏زیر تیغ می گذروندن تا بتونن این اعتقادات آلوده خودشون رو به اونها هم گسترش بدن.‏
‏ اما اگر گاه اینها ساکت می شدند و این قدرت رو نداشتند به واسطه ناتوانی شون بود.‏
‏ هیچ گاه به این انتخاب نرسیدند.‏
‏ همتای همون اتفاقی که الان مثلا در طالبان افتاده، در جمهوری اسلامی افتاده و در دیگر نگاه ها در همون داعش و القاعده ‏افتاده.‏
‏ اینها اگر گاها حمله نمی کنن و عقب نشینی می کنن سالیانی سکوت می کنن فقط و فقط به واسطه ناتوانی شون هست.‏
‏ اما فلسفه وجودی این ها پیرامون همین موضوع مشخص صحبت می کنه که شما باید این نگاه رو به زور شمشیر به دیگران ‏منتقل کنید.‏
‏ اینها رو به نوعی جبرا وارد این میدان از نگاه اسلامی بکنید.‏
‏ حالا شما باید برای اونها تصویری داشته باشید برای انتخابی بین کشته شدن و مردن و یا دادن باج و خراج و یا مسلمان شدن.‏
‏ هیچ راه دیگری در برابر شما نیست.‏
‏ همون اتفاقی که در دوران خلافت و عمر هم افتاد با تمام شهر ها و کشور هایی که به دست اینها افتاد.‏
‏ پس ما مواجه هستیم با یک ایدئولوژی که برگرفته از نگاه اسلامی است.‏
‏ حالا وقتی نزدیک به نگاه جمهوری اسلامی میشویم و به همان دوران ابتدایی هم روبه رو می شویم، میبینیم که به سادگی این ‏نگاه را از دل همان نگاه اسلامی گرفته.‏
‏ حالا با این تفاوت که در دل اسلام ما شاهد دو پاره شدن بودیم.‏
‏ حالا دو مذهب تحت عنوان اهل سنت و تشیع شکل گرفته که به نوعی این ها را از هم ذره ای دور کرده.‏
‏ حالا اگر بخواهیم نقطه ابتدایی را برای این گسترش در نظر بگیرند، همان نگاه شیعی است.‏
‏ حالا سعی در یارکشی از دل همان شیعیان دارند.‏
‏ حالا سعی میکنند که شیعیانی که در سراسر جهان پخش شدند را همراه و همسوی با خودشان بکنند.‏
‏ ما شاهد فلسفه شکل گیری این کمربند شیعی میشویم.‏
‏ این ایدئولوژی که برگرفته از همان نگاه اسلامی هست.‏
‏ نگاه اسلامی که داره اینها رو به این سمت و سو می بره که باید نگاه خود را صادر کنند.‏
‏ دیگر مردم جهان را همرنگ و همسو و هم باور با خود بکنند.‏
‏ همرنگی که به واسطه زور شمشیر هست که اتفاق می افته.‏
‏ همرنگی هست که به واسطه جبر هست که اتفاق می افته و ما شاهد گسترش این فلسفه در دل نگاه جمهوری اسلامی هم هستیم.‏
‏ چیزی فرای اعتقادات اسلامی رو به میدان نیاورده.‏
‏ همون نگاه اسلامی رو سعی کرده در خودش قدرتمند تر بکنه.‏
‏ حال این که در اون ابتدا سعی کرده یارکشی ای برای خودش داشته باشه تا یک کمربند شیعی را پدید بیاره تا در نهایت بتونه با ‏قدرت بیشتر و با توان به دیگر جاهای جهان هم حمله بکنه و دیگران رو از میان بردارد.‏
‏ اصولا ما وقتی نزدیک به مبحث اسلامی میشویم همواره با همین معنا روبه رو میشیم.‏
‏ چرا که اصولا وجودیت این باور بر پایه حق بودن خویش و اون حق پنداری هست.‏
‏ در ویژه برنامه ای که تحت عنوان شناخت اسلام هم داشتم و درباره اش صحبت کردم در قسمت های مختلف.‏
‏ اینکه شما وقتی روبرو میشید با فلسفه ای که خویشتن رو حق میپندارد دیگران رو باطل تصویر میکنه.‏
‏ در دل این نگاه حق پنداری خویش حالا در پی آن هست که این باطل جهان رو از میان بردارد.‏
‏ حالا قرار بر این داره که با حق پنداشتن خود این حق رو در جهان همه گیر و فراگیر بکنه.‏
‏ و حالا شما مواجه میشید که با این فلسفه جمهوری اسلامی هم پا به میدان میذاره.‏
‏ ایدئولوژی شیعی هستش که در دل اینها جاری و ساری است.‏
‏ حالا یارها و همراهانی دارن که از اینها جدا موندن.‏
‏ در باب این موضوع هم خیلی ساده میشه بهش فکر کرد.‏
‏ شما تصور بکنید که جمهوری اسلامی آیا هموطن خودش رو مردم داخل ایران که مثلا.‏
‏ سنی هستند میدونه بیشتر یا افرادی که مثلا بی دین و بی خدا و آتئیست هستند میدونه؟
‏ و یا اشخاصی که در مثلا لبنان شیعه هستن.‏
‏ شیعه معتقد به ولایت فقیه و این نگاه جمهوری اسلامی.‏
‏ شیعه ای که در عراق هست و به جمهوری اسلامی باور داره قاعدتا در دل جمهوری اسلامی طبقاتی وجود داره که در اون نوک ‏هرم شیعه ای که باورمند به ولایت فقیه و جمهوری اسلامی است در نوک هرم قرار میگیره.‏
‏ حال چه ایرانی باشه، چه لبنانی باشه و چه عراقی باشه.‏
‏ بعد از اون قاعدتا شیعه ای قرار میگیره که حالا خیلی سر سازش هم نداشته باشه و یا اینکه براش تفاوتی نداشته باشه.‏
‏ این نگاه ولایت فقیه حالا میتونه طبقات هی مرتب تحلیل بره و متفاوت بشه.‏
‏ پس قاعدتا ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که به ذات به واسطه داشتن این باورها هماوردان خودش رو هم میهنان ‏خودش قلمداد میکنه.‏
‏ چیزی که به وضوح میتونیم ببینیم.‏
‏ حالا خیلی ساده هست که بخواد قدرتمندی خودش رو در همین نگاه خلاصه میکنه.‏
‏ حالا خیلی ساده هست که بخواهد یارکشی خودش را از دل هم آوران خودش بکند و در نهایت تصویری که او نسبت به هم ‏وطن دارد.‏
‏ همین هم باوران او هستند که در گوشه و کنار جهان هم می توانند پخش و پلا باشند.‏
‏ حالا برای او هم وطن مترادف با لبنانی است که باورمند به شیعه و ولایت فقیه است.‏
‏ قاعدتا او هم وطن او هست.‏
‏ همراه او هست.‏
‏ هم باور او و هم داستان او هست.‏
‏ پس خیلی ساده است که ما بتوانیم به راحتی از همان نقطه ابتدایی بدانیم که جمهوری اسلامی در پی به وجود آوردن یک ‏همچین تصویر مشخصی تحت عنوان کمربند شیعی هست.‏
‏ کمربند شیعی که امروز تحت عنوان یک قدرت واحد می خواهد پا به عرصه و میدان بگذارد.‏
‏ گفتم ما وقتی نزدیک به فلسفه اسلامی می شویم از همان ابتدای امر به واسطه این حق پنداری خویش و آن مضامینی که در ‏قرآن مطرح شده پیرامون جهاد پیرامون، از بین بردن کفار، به خواری و کشتن کفار و موضوعاتی از این دست.‏
‏ اصولا پایه اصلی این اتفاق و این نگاه بر این بوده که دیگران را از میان بردارند و دیگران را همراه خودشان بکنند، جبرا آنها را ‏وارد این وادی بکنند.‏
‏ اصولا اینها خود را به نوعی مسوول این مساله می‌دانستند.‏
‏ خدا این مسوولیت را به دوش این مومنان گذاشته بود که جماعتی را همرنگ با خود بکنند و مسلمان بکنند.‏
‏ وقتی ما به اینها نگاه می کنیم با توجه به این وظیفه ای که برای خود تعریف کرده اند، به واسطه آن خدایی در آسمان ها و آن ‏کتاب آسمانی، خب هر وقت وارد این وادی نمی شوند به واسطه ناتوانی است.‏
‏ حالا برای رسیدن به این توانایی جمهوری اسلامی می تونه چیکار بکنه؟
‏ خب قاعدتا باید یارکشی هایی رو انجام بده.‏
‏ قاعدتا باید برای خود یاران بی شماری رو تصویر بکنه و این یار تراشی ها هم از همین کمربند شیعی اتفاق می افته.‏
‏ حالا در دل این خاورمیانه سعی می کنه که یار خودش و شیعیان را همسو و همرنگ با خود بکنه.‏
‏ اصولا جمهوری اسلامی از همون نقطه ابتدایی در پی این ساختن قدرت منطقه ای بوده و خواسته که این قدرت رو به پیش ببره.‏
‏ در اون نکات ابتدایی و اون نقاط اولیه یه سری اقدامات کور رو داشته.‏
‏ یعنی شما شاهد مثلا صحبت های خمینی در باب مردم عراق بودید که در نهایت باعث یه همچین اتفاقی شد.‏
‏ تحریکاتی که خمینی و نگاه های خمینی و جمهوری اسلامی در قبال عراق داشت.‏
‏ برای اینکه مردمی باشند تا به خیابان ها بیایند و بخواهند این نگاه اسلامی را صادر بکنند و به نوعی وارد کشور خودشان بکنند ‏و انقلاب و قیامی داشته باشند.‏
‏ یکی از عوامل عمده برای حمله عراق به ایران بود.‏
‏ اما اون زمان شما مواجه بودید با این نگاه های کور.‏
‏ شما میتونستید این خامی در افکار رو به سادگی ببینید.‏
‏ ببینید که اینها یک تصویر مشخصی ندارن دقیقا نمی دونن چگونه میشه و از چه روشی میشه وارد این هدف مشخص شد.‏
‏ اما هر چه قدر ما به پیش میریم می بینیم که اینها بیشتر و بیشتر تجربه کسب میکنن.‏
‏ حالا به راه های پخته تری میرسن.‏
‏ حالا اون چشمان کور و نابینایی که نسبت به این موضوعات داشتن بیشتر و بیشتر باز میشه.‏
‏ بیشتر به موضوعات منطقه ای آشنا میشن و بیشتر به موضوعات جهانی آشنا میشن.‏
‏ و حالا سعی میکنن با یک برنامه و پلن مشخصی وارد این بازی بشن.‏
‏ حالا قاعدتا هدف که مشخص است.‏
‏ حالا سعی میکنن روش های رسیدن به این هدف مسیرها رو تغییر بدن.‏
‏ در اون نقطه ابتدایی خیلی کورکورانه میومدن و فریاد میزدن که بله شما باید انقلاب کنید.‏
‏ اما دیدن این راه کاری نیست که بشه این مردم رو به خود جذب کرد.‏
‏ حالا سعی میکنن با تزریق پول، با گرفتن نیرو ها و یا حتی ساختن مزدورانی برای خود.‏
‏ حالا سعی میکنن در دل جماعت بیشتر و بیشتر رخنه کنن.‏
‏ شما شاهد این کمک های مالی بی حد و حصر هستند دیگه.‏
‏ یعنی وقتی مواجه میشید با اتفاقی که مثلا در لبنان می افته یه جمهوری اسلامی هست که بدو بدو بره اونجا و بیشترین کمک ها ‏رو بکنه، این مردم رو در حال جذب کردنشون هست.‏
‏ حالا سعی میکنه برای خودشون قوم برگزیده رو بسازه.‏
‏ حالا سعی میکنه یار کشی خودش رو در دل اینها انجام بده و اینها رو با خودش همسو و همراه بکنه.‏
‏ حالا گاها میبینید که با پخش کردن پول این کار رو انجام بده یا در دفاع از اونها انجام بده یا سخن و حرف و هدف اونها رو ‏زدن انجام بده یا نیروهایی رو بسازه، مزدورانی رو پدید بیاره که راه او رو به پیش ببرن یا با همپیمانان خودش هم پیمان بشه و در ‏این راه پا به عرصه بذاره تا در نهایت ما شاهد ساخت یک قدرت منطقه ای باشیم.‏
‏ یعنی ما در نهایت با نگاه به جمهوری اسلامی پیرامون این کمربند شیعی حالا داریم یک تصویری رو میبینیم که اینها دارن که ‏قدرت منطقه ای برای خودشان می سازند.‏
‏ قرار نیست ما در باب این قدرت منطقه ای و اتفاقاتی که افتاده صحبت کنیم.‏
‏ قرار نیست ما در باب سیاست روز صحبت بکنیم.‏
‏ ما داریم در باب المان هایی صحبت می کنیم که جمهوری اسلامی سلطه گری سیاسی خودش را چه در ایران و چه در سطح ‏جهانی به پیش می برد و این از اون مسائلی است که داره سلطه گری خودش رو در سطح جهانی به پیش می بره.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید حالا در دل اسلام سعی میکنه این رقابت تراشی خودش رو پدید بیاره.‏
‏ ما گفتیم اسلام در ذات خودش هیچ تفاوتی میان شیعه و سنی نداره.‏
‏ یعنی اصول اولیه ای که اسلام رو پدید میاره از جهاد در نظر بگیرید.‏
‏ از نگاه توحیدی در نظر بگیرید.‏
‏ از فرمانبرداری و تسلیم بودن در نظر بگیرید تا تمامی عناوین اصلی ای که اسلام رو پدید آورده تفاوتی میان شیعه و سنی ‏نیست.‏
‏ تفاوت میان اشخاصی است که به قدرت رسیده اند.‏
‏ قرائت های متفاوت کوچکی است که در دل این ها وجود دارد.‏
‏ اما راه اصلی یکسان است و اصولا تصویرگری از یک رقابت بوده یعنی از همان ابتدا وقتی شما به اسلام نگاه می کنید همه چیز ‏برگرفته از همان رقابت هاست که شکل می گیرد.‏
‏ یعنی اگر ابوبکر نیست که حالا می آید و جای محمد می نشیند.‏
‏ حالا شیعیانی هستند که دارند در باب علی صحبت می کنند.‏
‏ علی بوده که در این رقابت باید پیروز می شده.‏
‏ علی بوده که باید در برابر امر پیروز می شده.‏
‏ علی بوده که باید در برابر عثمان پیروز می شده.‏
‏ حالا حسنی بوده که محق تر نسبت به معاویه بوده، حسینی بوده که باید در برابر یزید پیروز می شده.‏
‏ تمامی این نگاه ها برگرفته از یک نگاه رقابتی است.‏
‏ یعنی ما در اصول این ها را همتا و برابر با هم می بینیم.‏
‏ حالا وقتی رو میاریم به همین دنیای حال حاضر، خودمان هم می بینیم که همینگونه است.‏
‏ حالا جماعت شیعی است که به سرکردگی جمهوری اسلامی یک کمربند شیعی برای خودش پدید می آورد تا در برابر قدرت ‏های سنی مذهب هم بایستد.‏
‏ حالا شما می بینید که چگونه در جهان شاهد جنگ های نیابتی ای هستیم که بین عربستان و ایران دارد اتفاق می افتد.‏
‏ یعنی حالا ما شاهد هستیم که میدان و خاکه یمن مبدل به میدان جنگی برای زورآزمایی عربستان و ایران شده، نگاه شیعه و ‏سنی شده.‏
‏ حالا نیروهای نیابتی و مزدورانی که وجود دارند اونجا دارن همدیگه رو از بین می برند و اون مردم بیچاره این وسط قرار ‏گرفتن برای زورآزمایی میان شیعه و سنی، شیعه و سنی که به نیابت خودش داره جنگ می کنه.‏
‏ حالا نیروهایی رو داره که به نیابت از این قدرت دارن جنگ می کنن.‏
‏ حالا شما می تونید ساده به این نتیجه برسید که به وجود اومدن این کمربند شیعی فرای اون نگاه اسلامی که در پی قدرت ‏گیری هست تا این قدرت رو گسترش بده و در نهایت این نگاه اسلامی رو گسترش بده.‏
‏ حالا شما شاهد هستید که برای رسیدن به این گسترش باید قدرتش رو هر روز و روزافزون بیشتر و بیشتر بکنه.‏
‏ قاعدتا جمهوری اسلامی به صورت فرادا قادر به این اتفاق نیست.‏
‏ همون طوری که شما می بینید طالبان هیچ وقت قادر به همچین کارهایی در جهان نیست.‏
‏ در نهایت می تونه با یک نیروی صد هزار نفری بیاد و کشور خودش رو با تیغ و کشتار به دست بگیره.‏
‏ اما قادر به این نیست که کشور های دیگه رو تحت سلطه خودش در بیاره.‏
‏ جمهوری اسلامی هم می تونه که قدرت سرکوب فقط و فقط در برابر مردم رو داره اما در برابر قدرت های بیگانه این قدرت ‏رو نداره.‏
‏ حالا سعی می کنه قدرت خودش رو گسترش بده و یک کمربند شیعی برای خودش به وجود بیاره تا در نقطه ابتدایی در رقابت ‏با اسلام حالا خودش رو تبدیل به یک قدرت جهانی بکنه.‏
‏ تمامی این ها دست به دست هم میده تا در نهایت جمهوری اسلامی بخواهد مبدل به یک قدرت جهانی بشود.‏
‏ یعنی شما وقتی به شرایط امروز ایران نگاه می کنید، این که ایرانی ها در چه فلاکتی دارن زندگی می کنند، از نظر اقتصادی ‏فرای تمام مشکلات بی حد و حصری که وجود داره، مردم ایران دارن هزینه این رو میدن تا جمهوری اسلامی مبدل به یک ‏قدرت جهانی بشه.‏
‏ یعنی شما با هر کدوم از این سران جمهوری اسلامی هم صحبت بکنید میتونید به سادگی به این موضوع برسید.‏
‏ جمهوری اسلامی تمام تلاش خودش رو داره میکنه تا مبدل به یک قدرت جهانی بشه.‏
‏ تمام جنگ ها بر سر این بمب هسته ای و نیروی هسته ای که صحبتش رو جمهوری اسلامی میکنه و هزینه اش رو مردم ایران ‏میدن به واسطه این هستش که حالا جمهوری اسلامی بتونه وارد عرصه ای بشه که خودش رو به عنوان یک قدرت جهانی ‏تصویر بکنه.‏
‏ حالا دلیل این تصویرگری چیست؟
‏ قرار هست که جمهوری اسلامی با تبدیل شدن به یک قدرت برتر در جهان چه کاری رو به پیش ببره؟
‏ فرای فرامین مستقیم قرآنی فرای فلسفه وجودی اسلام در پی حقانیت خویشتن، در پی باطل بودن دیگران در پی گسترش نگاه ‏اسلامی چیزی فرای این را می خواهد به پیش ببرد.‏
‏ خب قاعدتا ما با یک نگاه ساده به تاریخچه اسلام میتوانیم به این نتیجه برسیم.‏
‏ آیا قدرتی در جهان اسلام وجود داشته که با داشتن قدرت و شرایط و توان به کشوری حمله نکند و دیگران را همسو و هم رای ‏با خود نکند؟
‏ آیا ما شاهد این نبودیم که بلافاصله بعد از قدرت گیری این کشورهای اسلامی بودند که در پی گسترش خودشان به دیگران ‏حمله کردند؟
‏ همتا اتفاقی که عمر رقم زد همتای اتفاقی که امویان رقم زدند.‏
‏ همتای اتفاقاتی که به عنوان مثال عثمانیان رقم زدند و الی آخر.‏
‏ حالا شما شاهد این هستید که این جمهوری اسلامی است که تمامی این رقابت ها و این قدرت سازی هارو داره انجام میده تا در ‏نهایت تبدیل به یک قدرت جهانی بشه.‏
‏ دلیل وجود این جنگ های بی پایان نیابتی چیست؟
‏ برای نشان دادن قدرتش به دیگر کشورهاست.‏
‏ برای ثابت کردن خودش به عنوان قدرت اول اسلامیست.‏
‏ این اون پله ابتدایی ست که اگر او بتواند در جهان اسلام خودش را مبدل به یک قدرت بکند، حالا میتواند در عرصه جهانی هم ‏حرفی داشته باشد.‏
‏ یعنی بزرگترین و مهم ترین عامل به نوعی عاملیت سلطه طلبی جمهوری اسلامی در سطح جهانی همین ساختن کمربندش ‏است.‏
‏ میبینید که حاضره تا چه اندازه هم هزینه سر این موضوع بده.‏
‏ همه دنیا هم اگر در برابرش بایستند او حاضر است تمام هزینه ها را در قبال مردم ایران انجام بده و مردم ایران رو در فلاکت و ‏بدبختی غوطه ور بکنه تا این اهداف خودش رو به پیش ببره.‏
‏ اهدافی که برگرفته از همون نگاه قرآنی و اسلامی هست.‏
‏ حالا می بینید که چگونه اینها در پی دامن زدن به اختلافات هستند.‏
‏ در سراسر جهان، میان شیعه و سنی.‏
‏ میان تمام کشورهای اسلامی.‏
‏ اصولا تغذیه شدن اینها به واسطه همین اختلافات هست.‏
‏ اصولا با تضعیف قدرت های سنی منطقه سعی میکنند که خودشان را به عنوان قدرت اول مطرح بکنند.‏
‏ حاضر هستند سازش هایی رو با کشورهای دیگه بکنند تا بتونند خودشون رو مبدل به اون قدرت بکنند.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشوید به عنوان مثال جماعتی اتفاقاتی که در چین یا روسیه در قبال مسلمان ها افتاده، رفتارهای وحشیانه ‏ای که این دو کشور در قبال مسلمانان انجام دادند و جمهوری اسلامی از کنار اینها به سادگی گذشت.‏
‏ جماعتی هستند که این را دلیل بر بی دین بودن این مسلمانان جمهوری اسلامی میدانند.‏
‏ اعتقاد دارند که این ها دین را دستاویزی کردن برای رسیدن به قدرت.‏
‏ اما موضوع مهم این است که در دل نگاه های اسلامی کمیت حرف اول را می زند.‏
‏ موضوع مهم برای اسلام همواره کمیت بوده.‏
‏ شما با احادیثی از این دست روبه رو می شوید.‏
‏ شما با سیاست هایی از این دست رو به رو می شوید.‏
‏ احادیثی که پیرامون این صحبت می کند که محمد به مسلمانان امر می کند که باید اینقدر تعدادشان زیاد باشد که همه جهان را ‏بگیرند.‏
‏ شما مواجه هستید با سیاست گذاری های جمهوری اسلامی و طیفی شبیه به جمهوری اسلامی که اسلامی هستند.‏
‏ در راستای اینکه ما قرار هست هر روز فرزند آوری کنیم، بیشتر و بیشتر فرزند آوری بکنیم تا در نهایت تبدیل به یک قوای ‏بزرگ و مستقل و قدرتمند بشویم.‏
‏ حالا این تفسیر پیرامون کمیت در چه راستایی؟
‏ در راستای این هست که اگر ما سازشی با چین و روسیه داشته باشیم برای قدرت گیری.‏
‏ حال اگر تعدادی مسلمان هم کشته شدن ارزشی نیست که در نهایت ما بتوانیم با داشتن قدرت جهان بزرگتری را مسلمان کنیم.‏
‏ منظور من پیرامون این کمیت طلبی که در اسلام در فلسفه اسلامی وجود دارد رساندن به این نقطه مشخص است.‏
‏ حالا اگر میبینید گریبان میدرند برای موضوعی مثل فلسطین و مردم فلسطین به واسطه اینکه جنگ اصلی آنها در برابر غرب ‏متوجه همین موضوع مشخص اسراییل است.‏
‏ یعنی اینجا موضوعیت تعداد مسلمانان درگیر در فلسطین نیست.‏
‏ موضوع یکی از عوامل مهم سلطه گری سیاسی آنها در سطح جهانی است.‏
‏ یعنی تعریفی که نسبت به خود در برابر با ضدیت با غرب گرفتن است که در نهایت آنها را به مرحله ای میرساند که با چنگ و ‏دندان در برابر این موضوع بایستند.‏
‏ اما آنجایی که می توانند یک همپیمانی داشته باشند که در نهایت به آنها کمک کند تا بتوانند قدرتمند تر در جهان بشوند، حالا ‏حاضرند که به واسطه کمیت چشمشون رو ببندن تا یک جماعت بیشتری رو همسو کنن و در نهایت با اون خیالاتی که پیرامون ‏حق پنداری خویش دارن، جهان رو همراه با خود بکنن، جهان رو به استثمار بکشند، جهان رو زیر پای خودشون فتح کنن.‏
‏ مردمان جهان رو جبرا وارد این میدان اسلامی بکنن.‏
‏ حالا خیلی ساده میشه رسید به این موضوع مشخص.‏
‏ که هیچ ضدیتی در دل این افکار و این رفتارهای جمهوری اسلامی با اسلام وجود نداره.‏
‏ چرا که شما میتونید به این ارق و علاقه نسبت به کمیت در دل اسلام و احادیث اسلامی هم برسید.‏
‏ و اصولا هدف بزرگتری که برای تمام این جماعت های اسلامی همواره وسیله رو توجیه کرده که به هر وسیله ای به هدف ‏بزرگ خودشون برسن.‏
‏ هدف اصلی که در صدر اسلام مطرح شده برای دیندار کردن همه مردم برای مسلمان کردن همه مردم جهان.‏
‏ حالا اون هدف غایی که برای اینها تعریف شده به سادگی اونها رو وارد این وادی میندازه که از هر وسیله و راهی هم استفاده ‏بکنن تا به اون هدف غایی و نهایی خودشون برسن.‏
‏ شما با جمهوری اسلامی روبرو هستید که هر روز در پی جنگ افروزی است.‏
‏ همون صحبت معروفی که خمینی به عنوان بنیانگذار این نگاه آلوده مطرح میکنه که جنگ برای ما نعمت است.‏
‏ بلا شک ذره ای به دلتون شک ندید که جمهوری اسلامی تغذیه خودش رو از جنگ میگیره.‏
‏ اصولا چه در جنگ های نیابتی باشه چه در جنگ مستقیمی که با عراق کرده، چه در جنگ هایی که در آتی شاید به وجود ‏بیاره و یا وارد این جنگ ها بشه.‏
‏ تمام تغذیه وجودی خودش رو داره از دل همین جنگ ها میگیره.‏
‏ تمام وجودیت و هویت خودش رو داره از دل همین جنگ ها استخراج میکنه.‏
‏ شما با جمهوری اسلامی روبه رو هستید که هر زمانی در یک نقطه تاریکی قرار بگیرد و احساس عدم و نابودی را در خودش ‏حس کند، دست به گریبان و دست به دامن به نوعی جنگ خواهد شد.‏
‏ حالا می بینید که چگونه وارد جنگ های مختلف در جای جای جهان می شود حتی با اینکه می داند هزینه گزافی را مردم ‏ایران متحمل می شوند.‏
‏ حالا می بیند که مثلا وارد این موضوع هسته ای شدن تا چه اندازه به ایران لطمه زده.‏
‏ چیزی که خود دارد بیان می کند پیرامون اینکه ما می خواهیم مسالمت آمیز از نیروی هسته ای استفاده کنیم اما در واقع داریم ‏می بینیم که حاضر است تا چه اندازه هزینه بده.‏
‏ مثلا برای نیروگاه برق در ایران اصلا منطقی است.‏
‏ خب قاعدتا هر کسی با یک عقل سلیمی که داشته باشد می داند که او وارد وادی شده برای مبدل شدن به یک قدرت جهانی ‏تا آن اهداف مشخص را به پیش ببرد.‏
‏ اصولا وقتی نزدیک به مسئله ای مثل کمربند شیعی می شود، فرای اعتقادات و باورهایی که دارد برای این است که خودرو ‏مبدل به یک قدرت منطقه ای بکند.‏
‏ حالا وقتی درگیری به وجود میاره بین خود و سنی مذهبان جهان و به نوعی نماد های اسلام سنی در جهان، حالا قرار این است ‏که خود را به عنوان گردنکش ابتدایی اسلامی تصویر بکند.‏
‏ بلاشک جمهوری اسلامی برای ادامه دار بودن خودش در فضای جهانی نیازمند جنگ است.‏
‏ نیازمند این جنگ افروزی ها است.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید در زمانی که اتفاقاتی در سوریه افتاد، جمهوری اسلامی اصولا ذات خویشتن را گره زد با وجودیت بشار ‏اسد.‏
‏ حالا وارد میدان جنگ شد تا آخرین قطره خون حاضر شد که خون خودش را هم پیش بزاره تا وارد این جنگ بشه و پیروز از ‏این جنگ بیرون بیاید.‏
‏ چرا که اصولا این ذات و وجودیت رو داره از جنگ سیراب میکنه.‏
‏ باید در این میادین حضور داشته باشه تا اعلام وجودیت در جهان بکنه.‏
‏ شما هر نقطه ای از جهان وقتی سرک میکشید و یک اتفاق ناگواری رو میبینید در راستای جنگ و خون خواری اسم ابتدایی ‏که میشنوید همین جمهوری اسلامی است.‏
‏ هر اتفاقی که در جهان بیفته جمهوری اسلامی اگر یک سرش جنگ و ویرانی و نابودی باشه شرکت خواهد کرد چراکه اصولا ‏داره از همین مبنای مشخص سیراب میشه.‏
‏ او فارق از این جنگ ها، این خشونت طلبی ها معنایی نخواهد داشت و حالا در این وادی مشخص با ساختن این کمربند و در ‏نهایت مبدل شدن به یک قدرت منطقه ای و در نهایت رسیدن به اون نقطه ای که خودشو تصویرگری بکنه، در راستای یک ‏قدرت جهانی به تمام خواسته های خودش میرسه و تمام این رفتارها در طول سالیان هم در راستای همین موضوع مشخص هست.‏
‏ اصولا رقابتی که برای خود ساخته.‏
‏ چه در دل نگاه های اسلامی.‏
‏ با عربستان به عنوان مثال.‏
‏ چه با دنیای غرب.‏
‏ در راستای این است که خود را مبدل به یک قدرت جهانی بکند.‏
‏ تا در نهایت بتواند فلسفه اسلامی را به پیش ببرد تا در نهایت بتواند جهان را جبرا وارد این وادی اسلامی بکند.‏
‏ قاعدتا جمهوری اسلامی یکی از عوامل تاثیرگذار در موجودیتش همین جنگ طلبی است و قاعدتا برای رسیدن به این جنگ ‏طلبی ها برای رسیدن به پیروزی ها نیازمند ساختن یک قدرت منطقه ای است که همین کمربند شیعی این قدرت را برای او به ‏وجود آورده تا همواره در صحنه جهانی برای جنگ افروزی های خودش نیرو داشته باشد تا در جنگ های نیابتی نیرو های ‏خودش را درگیر بکند.‏
‏ قاعدتا در باب این موضوع بیشتر و بیشتر میشه صحبت کرد که حالا ما سعی می کنیم در قسمت آتی هم باز هم اشاراتی نسبت ‏به این موضوع داشته باشیم.‏
‏ مخصوصا وقتی موضوع به ضدیت با غرب برسه بیشتر دربارش صحبت میکنیم.‏