‎ ‎با شما هستم‎.‎
‎ ‎این قسمت دوم از ویژه برنامه برساخت های انسانی است و ما قراره تو این قسمت در باب خدا و ‏طبقاتی صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب برساخت انسانی صحبت میکنیم و تو این قسمت هم ‏خب قاعدتا در باب خدا و طبقات قراره صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎اما ما در قسمت ابتدایی سعی کردیم یک توضیح و تفسیر پیرامون این برساخت ها داشته باشیم و حالا ‏هم موجه‎.‎
‎ ‎سعی میکنیم یه اشارتی داشته باشیم تا وارد بحث مشخص مون در این قسمت بشیم‎.‎
‎ ‎قاعدتا وقتی ما در باب برساخت ها صحبت میکنیم تمام عناوین، ارزش ها، هنجارها، نهادها، باورهایی ‏که انسان به وجود آورده هست، موضوعاتی که گاها پای در ذات و واقعیت دارند و بعضی اوقات هم ‏ندارند‎.‎
‎ ‎تمامی این عناوین را ما برساخت میشناسیم‎.‎
‎ ‎موضوعاتی که گاها در تضاد مشخصی با طبیعت و ذات هم قرار میگیره و هم تکمیل کننده ی اون ‏هست و هم به واسطه غرایز به وجود اومده و حالا سعی کرده یک نظم و ساختاری به زندگی جمعی ‏انسانها بده‎.‎
‎ ‎عناوینی که همه ما میشناسیم مثل خدا و ادیان، مثل سیاست، مثل اقتصاد، هنر، اخلاق و موضوعات ‏مشخص‎.‎
‎ ‎اما موضوع این هستش که وقتی ما در باب این برساخته ها صحبت میکنیم همه چیز رو خلاصه به این ‏عناوین مشخص نمیدونیم‎.‎
‎ ‎انسان ها حتی در زندگی شخصی خودشون هم برساخت هایی رو به وجود می آورند و اینکه ما ‏میدونیم برساخت ها ریشه ی مشخص در راستای زندگی بهتر داره حال چه جمعی چه شخصی‎.‎
‎ ‎یعنی انسان ها سعی میکنن برای بهتر زندگی کردن خودشون این برساخت ها رو به وجود بیارن‎.‎
‎ ‎اینکه آیا استدلال و منطق درستی پشت این هست موضوع ما نیست‎.‎
‎ ‎موضوع این هستش که اون شخص، اون نگاه، اون اجتماع، اون دایره مشخص این نگاه رو داره و میل ‏به بهتر زندگی کردن رو در خودش میبینه‎.‎
‎ ‎حال با هر تعریفی که خودش بهش باور داره‎.‎
‎ ‎ما این رو تحت عنوان این برساخت میشناسیم‎.‎
‎ ‎و اما خدا، طبقات و ادیان عناوینی که قرار هست در این قسمت مشخص دربارش صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎یکی از اون برساخت های مهمی که زندگی ما رو تحت تاثیر خودش قرار داده، زندگی شخصی ما رو ‏در طول تمام این زیستن های جمعی در تمامی عناوین مشخص، در زندگی روزمره، در قانون و غذا، در ‏حکومت، در سیاست، در اقتصاد، در تمامی این عناوین زندگی ما رو تحت تاثیر خودش قرار داده‎.‎
‎ ‎مفهومی تحت عنوان خدا‎.‎
‎ ‎من در ویژه برنامه مشخصه خدا سعی کردم در باب این مساله خیلی بیشتر و مفصل تر صحبت بکنم‎.‎
‎ ‎اما در این قسمت مشخص و این معنایی که ما تحت عنوان برساخت های انسانی میشناسیم هم قاعدتا ‏باید صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎چرا که یکی از عناوین مهم و برجسته در دل برساخت های انسانی همین مفهوم خدا هست‎.‎
‎ ‎خدایی که قاعدتا ما به واسطه ی ادیان میشناسیمش‎.‎
‎ ‎پس این گره خوردگی رو در این معانی خواهیم داشت‎.‎
‎ ‎فرای اون وقتی ما درباره خدا صحبت میکنیم، قاعدتا نگاه به خدا و این باور به خدا عناوین بیشماری رو ‏در دل خودش بازتولید کرده و ما شاهد این زایش پرتکرار معانی و برساخت ها در دل خود خدا هستیم‎.‎
‎ ‎یکی از اون عناوین مهم و بزرگ طبقات هست‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم خدا میشید حالا شاهد این مفهموم مشخص طبقات هستید که دارای ‏هی هم بازتولید میشه‎.‎
‎ ‎در همه جا مدام بازتولید میشه اما برساختی به نام خدا و آفرینش اون توسط انسان‎.‎
‎ ‎یعنی ما وقتی داریم در باب این برساخت مشخصی صحبت میکنیم، میدونیم که این عنوانی است که ‏انسان پدید آورده‎.‎
‎ ‎انسانی که اون رو بی دلیل به وجود نیاورده یعنی همتای چیزی که ما در قسمت اول در باب ریشه های ‏شکل گیری این برساخت ها صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎این بار هم می دانیم که این یک ریشه ی مشخص دارد‎.‎
‎ ‎یعنی انسان ها به واسطه ی زیست جمعی خودشان دست به آفریدن این برساخت مشخص و این خود ‏زدند‎.‎
‎ ‎چرا که انسان قاعدتا پر از نیازهاست، پر از نادانی هاست، پر از ناتوانی هاست‎.‎
‎ ‎به خصوص وقتی شما تاریخ رو به عقب بر می گردانید‎.‎
‎ ‎حالا انسان مدرن امروزی رو نگاه نکنید‎.‎
‎ ‎شما برگردید به دورانی که زیست سخت تر و سخت تر از امروز بوده‎.‎
‎ ‎به دورانی که انسان غارنشین بوده، چیزی برای خوردن نداشته، آشامیدن نداشته، پر از ترس های بی ‏حد و حصر بوده و این حجم وسیع از ناتوانی رو در خودش میدیده‎.‎
‎ ‎حالا یک انسان در اون شرایط مشخص، اون تصویر مشخصی که ما می تونیم برای خودمون ترسیم ‏بکنیم، یک انسانی که نشسته هیچ دانسته ای نسبت به جهان پیرامون خودش نداره‎.‎
‎ ‎نمی دونه کجاست؟
‎ ‎کجا زندگی می کنه؟
‎ ‎اصلا این موضوعات مشخص در جهان چه معنایی دارند؟
‎ ‎وقتی مثلا بارونی می باره، وقتی رعد و برقی میزنه، وقتی سیل میاد زمین لرزه ای میشه، هیچ شناختی ‏نسبت به این موضوعات نداره‎.‎
‎ ‎وقتی در تنهایی خودش قرار می گیره حالا صدای مشخص حیوانات رو میشنوه‎.‎
‎ ‎در اون تنهایی، در اون سکوت پر از ترس میشه‎.‎
‎ ‎لبالب از ترس میشه‎.‎
‎ ‎حالا میدونه که توانایی لازم رو نداره ولی قدرت خودش رو در برابر طبیعت میبینه‎.‎
‎ ‎در برابر دیگر حیوان ها میبینه، میدونه که قدرتی نداره و این احساس ناتوانی و ترس مدام درش بیشتر و ‏بیشتر میشه‎.‎
‎ ‎قاعدتا یک حصار بزرگی از نادانی، ناتوانی و ترس تمام وجودش رو میگیره و حالا دست به آفرینش ‏میزنه‎.‎
‎ ‎حالا نیاز داره تا یک سرپوشی برای این موضوعات داشته باشه و دست به آفریدن یک قدرت ماورایی ‏میکنه‎.‎
‎ ‎اینکه بتونه خودش رو به نوعی آویزان قدرت به خودرو مرتبط با این قدرت‎.‎
‎ ‎اینجاست که ما مواجه میشیم با اون ریشه ی شکل گیری این برساخت مشخص‎.‎
‎ ‎اینجا اون نقطه ای است که ما میتونیم تلاقی بین واقعیت و ذات و این برساخت رو در زیست انسانی و ‏در نگاه های انسانی کشف بکنیم‎.‎
‎ ‎شاهد این نگاه باشیم اینکه انسان ها با میل به ذات خودشون دست به آفرینش این نگاه و برساخت ‏زدند‎.‎
‎ ‎اینکه قاعدتا میخواستن سرپوشی بر ترس ها و نادانی ها و ناتوانی خودشون بذارن پس دست به آفریدن ‏خدا میزنن‎.‎
‎ ‎اینکه حالا با دستاویزی از این قدرت مشخص و لایزالی و بی انتها میتونن ترس های خودشون رو ‏بپوشونن، میتونن نادانی های خودشون رو بپوشونن‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مواجه میشید با کسی که باورمند هست، مومن هست، ایمان داره او دریایی از دانایی رو ‏انگار در اختیار داره‎.‎
‎ ‎شما بگو مثلا چجوری بارون میاد؟
‎ ‎میگه خدا میخواد بارون‎.‎
‎ ‎شما هر چیزی بگید یک دریای بی انتهایی از دانایی رو در اختیار گرفته‎.‎
‎ ‎حالا سرپوش تمام نادانی هاش رو قرار خواهد داد‎.‎
‎ ‎اگر پر از ترس و وحشت هست‎.‎
‎ ‎یک قدرت ماورایی خیلی قوی در اون بالا نشسته و داره به اون کمک میکنه‎.‎
‎ ‎حالا میتونه ترس هاش رو فراموش کنه‎.‎
‎ ‎اگر پر از ناتوانی هست کاری نمیتونه انجام بده‎.‎
‎ ‎قدرت در اختیارش هست‎.‎
‎ ‎اون قدرت یکتا یک بنده ی نظرکرده ای داره‎.‎
‎ ‎یک مخلوقی دارد که اشرف مخلوقات هست‎.‎
‎ ‎حالا میتونه با دستاویزی به این قدرت لایزالی در آسمان ها ناتوانی های خودش رو روش سرپوش ‏بذاره‎.‎
‎ ‎حالا شما مواجه میشید با این ارتباط معنایی بین ذات واقعیت و آفرینش خدا‎.‎
‎ ‎حالا میتونه هر روز هم بیشتر و بیشتر به پیش بره‎.‎
‎ ‎شما ریشه ی تمام نیاز های انسانی رو در وجود خدا میبینید‎.‎
‎ ‎اینکه انسان نیازمند دست به خلق چنین خدایی هم میزنه‎.‎
‎ ‎حال نزدیک به نقش ادیان در شکل گیری و قدرتمند شدن این مفهوم خدا می شود‎.‎
‎ ‎یعنی از یک سو شما می دانید که انسان دوران کهن در تنهایی مداوم در دوران پیش از تاریخ، در این ‏دوران و عصر های ابتدایی اولین انسان ها بر روی کره زمین هم قاعدتا با میل ذاتی در وجود خودشان ‏دست به ساختن این برساخت زده اند‎.‎
‎ ‎در این شکی نخواهیم داشت که اصلا میل و غریزه ی انسانی به نوعی داره بهش کمک می کنه تا این ‏رو بسازه‎.‎
‎ ‎حتما از این جور موضوعات شنیدید که اگر انسانی رو هم بشناسیم که از فرهنگ و تمدن انسانی به ‏دور باشه، اون رو حذف کنید‎.‎
‎ ‎در یک غاری هم تنها زندگی بکنه و چیزی از دنیایمان ندونه، یک دستاویزی به اسم خدا برای ‏خودش بوجود میاره‎.‎
‎ ‎این چیزی نیست که مثلا یکی بگه بگه وای چقدر عجیب‎!‎
‎ ‎پس خدا وجود داره در دل هایمان‎.‎
‎ ‎نه این موضوع ساده است‎.‎
‎ ‎شما اگر منطقی به مسئله نگاه بکنید می دونید که انسان پر از نیاز برای این که بتونه به نیازهای خودش ‏پاسخ بده قاعدتا یک راه حل منطقی به وجود میاره و راه حل منطقیش هم قاعدتا یک قدرت ماورایی ‏است و دستاویزی به اون قدرت است‎.‎
‎ ‎پس شما میتونید خیلی ساده بفهمید که در دوران باستان هم همچین نگاه هایی وجود داشته‎.‎
‎ ‎اما این نگاه ها قاعدتا نیازمند به یک دست توانگری بوده که بهش نظام بده، بهش قدرت بده، بهش ‏اعتبار بده و قاعدتا اینجاست که ما مواجه میشیم با ادیان ادیانی که حالا سعی میکنن با به وجود آوردن ‏شریعت نظام مند بکنند این نگاه رو، این دستاویز این برساخت رو در اختیار بگیرن و ازش منافع بیشمار ‏برای خودشان پدید بیارن‎.‎
‎ ‎یک نیاز انسانی که وجود داره، برساختی که به وجود اومده و حالا یک جماعتی تشنه و گرسنه هستن ‏تا از این استفاده و سوءاستفاده بکنن و شما مواجهه این قدرت گیری ادیان میشید‎.‎
‎ ‎حالا ادیان به میدان میان تا این خدارو به نوعی پرزنت بکنن به جماعت در برابر بفروشند‎.‎
‎ ‎حالا جماعت دست به دعا در برابر اینها ایستاده تا این خدای تازه رو بخره و در زندگی خودش جای ‏بده‎.‎
‎ ‎منافع بیشماری خواهد داشت‎.‎
‎ ‎برای کسانی که به عنوان اولین ها وارد این چرخه ی تازه میشن‎.‎
‎ ‎همتای تمام مسائلی که در دنیای امروز خودمون میدونیم و میبینیم‎.‎
‎ ‎هر عنوان جدیدی که به جهان اضافه میشه اگر کسانی باشند که اون سر بزنگاه ابتدایی واردش بشن‎.‎
‎ ‎منافع بیشمار هم ازش خواهند برد‎.‎
‎ ‎در قاعده ی دین و نگاه به خدا هم قاعده همین شکلی است‎.‎
‎ ‎اولین ها سود کامل رو خواهند برد و حالا شما شاهد هستید که ادیان وارد این میدان طویل و دراز ‏خواهند شد برای نظام مند کردن این نگاه مشخص‎.‎
‎ ‎و این نگاه نظام مند به پیش میره‎.‎
‎ ‎حالا قواعد داره، قوانین داره، اصول داره، پیامبر داره، طبقات داره و مدام در حال بازتولید این نگاه ها ‏هست‎.‎
‎ ‎ارزش های تازه هنجار های تازه رو پدید میاره‎.‎
‎ ‎ادیان نقش کلیدی رو در موضوع خدا داشتند‎.‎
‎ ‎وقتی ما در باب اصولا خدا صحبت میکنیم، در باب مفهوم خدا صحبت می کنیم‎.‎
‎ ‎ما مواجه میشیم با مازاد های فرهنگی تولید شده از معنای خدا یعنی خدا منحصرا در مفهوم خدا باقی ‏نمی مونه‎.‎
‎ ‎به عنوان مثال من اگر در طول حیات، در کتاب های متفاوت، در برنامه های متفاوت و هر جایی ‏پیرامون خدا صحبت کردم، در باب یک موجود مشخصی صحبت نکردم‎.‎
‎ ‎هیچ وقت نکردم در باب اللهی که نشسته توی آسمان های مثلا عربستان داره با مردم صحبت می کنه و ‏با محمد یک صمیمیتی داره براش قرآن می فرسته. صحبت نکردم‎.‎
‎ ‎در باب مفهوم خدا صحبت کردم‎.‎
‎ ‎یک معنای مشخص تحت عنوان خدا‎.‎
‎ ‎خدا به مفهوم یکتایی به مفهوم قدرت به عنوان قدرتی ماورای دیگران، لایزال بی انتها‎.‎
‎ ‎تمام اون تعاریفی که ما در ادیان مختلف در خدایان مختلف باهاشون روبرو هستیم، تعاریفی که در بین ‏همه ی این ها یکسان هست‎.‎
‎ ‎یعنی شما اگر برید نزدیک بشید به خدایان یونان باستان یا هندو ها‎.‎
‎ ‎یا مثلا ادیان دیگری که در جای جای جهان وجود داره یه سری تعاریف مشخص و یکسان دارند‎.‎
‎ ‎اون هست که به نوعی جوهره ی ذاتی و انتهایی خدا رو پدید میاره و صحبت ما اصولا درباب اون ‏خداست‎.‎
‎ ‎اون خدایی که بازتولید فرهنگ های متصاعد شده از خودش رو داره، یعنی شما مواجه میشید با خدایی ‏که داره مدام یه سری عناوین رو بوجود میاره‎.‎
‎ ‎عناوینی همتای استبداد‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی نزدیک به مفهموم استبداد میشید، این گره خوردن مفهموم استبداد با مفهوم وجودی ‏خدا رو باهاش درگیر میشید‎.‎
‎ ‎تمام حکومت های تاریخی که ما تحت عنوان حکومت های مستبد میشناسیم تنها نمونه ای از اون ‏خدای تصویرشده در دل ادیان هستند که نمونه ای خیلی ضعیف تر، خیلی ضعیف تر‎.‎
‎ ‎یعنی شما تمام این تعاریفی که در طول تاریخ اتفاق افتاده تمام انواع حکومت ها از امپراطوری ها در ‏نظر بگیرید‎.‎
‎ ‎پادشاهی ها، پادشاهی های مطلقه، همین حکومت جمهوری اسلامی در ایران‎.‎
‎ ‎همه این ها اشل های کوچک شده ای از اون نگاه و اون فرهنگ خداوندی است‎.‎
‎ ‎این ها به شدت کوچک شده و ضعیف شده ی اون هستن‎.‎
‎ ‎نه حتی همتای اون هم پیاله ی اون‎.‎
‎ ‎نهایت اون نگاه مستبدانه‎.‎
‎ ‎درهمون نگاه خداوندی خلاصه میشه‎.‎
‎ ‎حالا ما مواجه میشیم از این بازتولید های فرهنگی که مدام داره تکرار میشه‎.‎
‎ ‎یعنی شما با مفهوم بردگی و بندگی روبرو میشید‎.‎
‎ ‎این مفهومی که متصاعد شده از معنای خدا هست، شما به عنوان یک بنده عبد عبید برده به حساب می ‏آید‎.‎
‎ ‎یعنی یک قدرتی بالاتر در برابر شما و شمایی که مجبور به اطاعت هستید‎.‎
‎ ‎اصلا مفهوم اطاعت و فرمانبرداری همه و همه نشأت گرفته از همین معنای مشخصه خداست‎.‎
‎ ‎اینها اون نقاطی است که ما رو در برابر این نگاه وا میداره تا در برابرش ایستادگی کنید‎.‎
‎ ‎صرفا در باب یک موجود مشخص صحبت نمی‌کنیم‎.‎
‎ ‎خدا در باب این معنا و این فرهنگ تولید شده از دلش هست که صحبت می‌کند‎.‎
‎ ‎یعنی ما می‌رسیم به این معانی که در دل خودش جای داده‎.‎
‎ ‎اطاعت، فرمانبرداری، استبداد، بردگی‎.‎
‎ ‎عناوین بی‌پایانی که من در آن ویژه‌برنامه مشخص خدا درباره‌اش صحبت کردم‎.‎
‎ ‎می‌توانید به آن مراجعه کنید تا بهتر و بیشتر و مفصل تر صحبت هایی که پیرامون اش کردم را بشنوید‎.‎
‎ ‎اما در دل این برنامه مشخص و این برساخت ما باید کم کم میل به این داشته باشیم که پیرامون طبقات ‏صحبت کنیم چراکه یکی از اصول مهم و این برساخت های عمده ای که انسان به آن به نوعی اعتیاد ‏دارد و مدام هم تکرارش می‌کند، همین مبحث طبقات است‎.‎
‎ ‎طبقاتی که قاعدتا از دل همین نگاه به خدا شکل گرفته‎.‎
‎ ‎یعنی ریشه ی ابتدایی که اتفاق افتاد و ما مواجه شدیم با معنای خدا‎.‎
‎ ‎حالا خدایی که نوک یک هرمی قرار می‌گیرد، انسان نادان و ناتوان و پر از ترس ها خود را دستاویزی ‏برای رسیدن به اون امیال و نیاز ها در برابر اون خدا می کنه‎.‎
‎ ‎حالا در نهایت می دونه که یک نوک هرمی است و اون خدا اون بالا نشسته‎.‎
‎ ‎حالا نیاز به بازتولید طبقات داره‎.‎
‎ ‎من اینو بارها درباره اش صحبت کردم‎.‎
‎ ‎شما وقتی خودتون رو تحقیر شده می بینید چه راه حلی در برابرش دارید یا قدرتی در برابر شما بی حد ‏و حصر در یک نوک پیکان نشسته در یک تخت بزرگی نشسته و داره به شما فرمان روایی می کنه‎.‎
‎ ‎شما موظف به اطاعت هستید، برده گی هستید، اسارت در برابر او هستید‎.‎
‎ ‎حالا برای پاسخ دادن به این هجمه بزرگ از حقارت در وجود چی کار می تونید بکنید؟
‎ ‎قاعدتا باید مترسکی برای خودتون بسازید‎.‎
‎ ‎باید کسی رو بسازید که این احساس حقارت رو به اون منتقل کنید تا به واسطه ی این حقارت در ‏وجود او شما بزرگ بشید‎.‎
‎ ‎این رو بارها دربارش صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎قدرت به ذات وجودیت نداره‎.‎
‎ ‎ضعف دیگران قدرت رو پدید میاره‎.‎
‎ ‎بزرگی هم معنایی نداره‎.‎
‎ ‎کوچکی دیگران بزرگی رو پدید میاره‎.‎
‎ ‎پس حالا شما شاهد این معنای مشخص هستید‎.‎
‎ ‎خدایی در نوک هرم این طبقه ساخته شده و بازتولید مداوم طبقات‎.‎
‎ ‎اگر خدا در نوک هرم وجود داره، اشرف مخلوقاتی وجود داره که از دیگران بالاتر هست‎.‎
‎ ‎مردی وجود داره که از دیگران بالاتر هست‎.‎
‎ ‎مومنی وجود داره که از دیگران بالاتر هست و‎.‎
‎ ‎مدام شما شاهد این بازتولید هستید در اشکال متفاوت‎.‎
‎ ‎در قسمت گذشته حتی صحبت کردم که انسان حتی کار رو به اندام خودش میرسونه‎.‎
‎ ‎یعنی در دل اندام هم طبقات به وجود میاره‎.‎
‎ ‎دست با ارزش تر از مغز‎.‎
‎ ‎با ارزش تر از قلب‎.‎
‎ ‎قلب با ارزش تر از نمیدونم و تا الی آخر‎.‎
‎ ‎یعنی این بازتولید میتونه انتهایی نداشته باشه چرا که یک فرهنگ جامعی رو به وجود آورده و حالا ‏جماعتی هستن که مدام دارن اون رو نشخوار می کنند و تکرار میکنن. صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎وقتی ما نگاه به ذات انسانی می کنیم شاهد این موضوعات هستیم‎.‎
‎ ‎انسان به نوعی خود را دنباله رو می داند‎.‎
‎ ‎میل به دنباله روی در ساده سازی دارد‎.‎
‎ ‎اصولا به دنبال تغییرات بزرگ نیست‎.‎
‎ ‎حتی شما در زندگی عادی خودتان هم با این مواجه هستید‎.‎
‎ ‎اصولا انسان ها خیلی ساده عادت می کنند یک عادت سخت و پر از مشکل رو ترجیح می دهند به ‏یک تغییری که حتی شاید در دلش نکات مثبت بی انتهایی داشته باشد‎.‎
‎ ‎یعنی انسان میل به این عادت کردن رو داره‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا خیلی ساده هم وارد این حیطه میشه‎.‎
‎ ‎با قبول کردنش مدام می تونه بازتولید بکنه‎.‎
‎ ‎فرهنگ به وجود اومده، بازتولید ها میتونن متفاوت و متغییر باشن و حالا شما مواجه میشید با این طبقات ‏و این سلسله مراتب که مبدل به یکی از برساخت های مهم انسان میشه‎.‎
‎ ‎آیا اینها ذاتی است؟
‎ ‎آیا در ذات انسان وجود داره؟
‎ ‎میشه دربارش صحبت کرد؟
‎ ‎یعنی شما میتونید نزدیک بشید به موجودات زنده پیرامون خود نگاه کنید و ببینید آیا ذاتا این سلسله ‏مراتب در بین موجودات دیگه وجود داره یا نه‎.‎
‎ ‎نهایت امر رو من براتون میگم‎.‎
‎ ‎شما فکر کنید که تحقیقاتی به وجود میاد و به ما ثابت میکنه که بله همینطوری که اتفاقا میکنن مثلا ‏تمام حیوانات هم در دل خودشون نیاز به یک رهبر دارن‎.‎
‎ ‎باید یک رهبری اون جلو باشه تا این ها این کار رو بکنن‎.‎
‎ ‎خب اگر احمقانه است احمقانه است‎.‎
‎ ‎چرا باید ادامش بدیم؟
‎ ‎حتی اگر علم ثابت بکنه همچین چیزی وجود داره و این یک میل ذاتی در وجود انسان هاست، باید ‏شکسته بشه‎.‎
‎ ‎قرار نیست که ما محدود به ذات خودمون بشیم‎.‎
‎ ‎اگر جایی این تضاد رو میبینیم و احساس میکنیم که میتونه به ما لطمه بزنه، به زندگی ما لطمه بزنه و به ‏زندگی جمعی لطمه بزنه، قاعدتا باید اون شکسته بشه و از بین بره‎.‎
‎ ‎باید یک نگاه تازه ای به وجود بیاد‎.‎
‎ ‎همون مبحثی که پیرامون پویایی صحبت کردم‎.‎
‎ ‎پیرامون تکامل صحبت کردم‎.‎
‎ ‎اینکه ما نیاز داریم در پویایی باشیم نه، باید ایستا باشیم‎.‎
‎ ‎نباید خود را درون نگاه های منجمد حذر کنیم‎.‎
‎ ‎نباید اینقدر دگم زندگی را به پیش ببریم‎.‎
‎ ‎اگر در ذاتمون هست میتونیم تغییرش بدیم‎.‎
‎ ‎میتونیم نگاه جدیدی رو بهش اضافه کنیم‎.‎
‎ ‎اما قاعدتا ما در دل مفهوم خدا مواجه میشیم با این فرهنگ های مازادی که بوجود آورده و در نهایت ‏طبقات و سلسله مراتبی که قدرتمند هم داره به پیش میره‎.‎
‎ ‎حالا شما وقتی میاید و نزدیک به این طبقات میشید میبینید که این طبقات در همه جا نقش داره‎.‎
‎ ‎در اجتماع، در سیاست، در زندگی شخصی شما مواجه میشوید با این طبقاتی که مدام دارد بازتولید ‏میشه، در همه جا هست و قدرتمندانه هم پیش میره‎.‎
‎ ‎شما شاهد این طبقات اجتماعی هستید، طبقات اقتصادی هستید، فقیر و غنی بوجود میاد‎.‎
‎ ‎از اون سمت میبینید که مدام در دل نژادها بازتولید میشه‎.‎
‎ ‎در دل رنگ پوست بازتولید میشود، در دل جنسیت بازتولید میشه و اصولا هیچ انتهایی نمیشه برایش ‏تصور کرد چرا که گفتیم وقتی یک عنوان مشخص وارد حیطه فکری انسانی می‌شود، بازتولید های ‏بعدی اش در اختیار ما نیست‎.‎
‎ ‎شما وقتی مثلا در باب اعدام صحبت می‌کنید، یکی از موضوعات مشخص وقتی قبول می‌کنید که اعدام ‏وجود داشته باشد، اینکه در آتی چه کسی رو اعدام بکنند در اختیار شما نیست‎.‎
‎ ‎اینکه آیا فردا کسی که مبارز است را اعدام کند احتمال دارد که بوجود بیاید چرا که شما اصل و بنیان ‏این اعدام را قبول کردید‎.‎
‎ ‎حال اینکه یک روز جماعتی تعریف کردند که متجاوزین را باید اعدام کرد و برایش استدلال های بی ‏انتهایی هم آوردند و در نهایت توانستند اکثریت را در اختیار بگیرند یا مستبدانه این قانون را به پیش ‏ببرند‎.‎
‎ ‎حالا اگر جماعتی بتوانند با استدلال های قوی تر، با نگاه تازه تر، با فرهنگ سازی های تازه‌تر کاری ‏بکنند که مبارزین تبدیل به خائنین بشوند و خائنین مجازات اعدام داشته باشند، اجتناب ناپذیر است‎.‎
‎ ‎کسی نمی تواند در برابرش بایستد‎.‎
‎ ‎چرا که این اصل قبول شده است‎.‎
‎ ‎حالا وقتی در باب طبقات صحبت می کنیم هم اوضاع به همین شکل است‎.‎
‎ ‎یک روز شما طبقه ای تحت عنوان خدا و مومنین و کافرین و منکرین و زنان و مردان بوجود آوردید‎.‎
‎ ‎فردا هم می‌تواند جماعتی بگه که مثلا ما به واسطه نوع چشم‌مون با دیگران متفاوتیم، ما با ارزش هستیم ‏و دیگران بی ارزش‎.‎
‎ ‎این در اختیار شما نیست چرا که قاعدتا استدلال ها می تونه تغییر کنه و نگاه ها تغییر کنه، منطق ها ‏تغییر کنه و در نهایت قراره که یک جماعتی به آن باورمند باشند و باورمند هم پیدا میشه‎.‎
‎ ‎اینقدر باور های بی معنا در جهان شکل گرفته و قدرتمند شده که انتهایی هم نداشته‎.‎
‎ ‎پس ما می دونیم که همچین احتمالی هم وجود داره و حالا شاهد این طبقات در اجتماع هستیم‎.‎
‎ ‎در سیاست هستیم و مدام هم دارن تکرار میشن‎.‎
‎ ‎وقتی ما در باب مبحث خدا و این برساخت خدا صحبت می‌کنیم در نقطه ابتدایی می دانیم که نیاز ‏ابتدایی باعث بوجود آمدنش شده‎.‎
‎ ‎ما می دانیم که انسان ها به واسطه آن نگاه ذاتی توانسته اند این را بوجود بیاورند‎.‎
‎ ‎ما می دانیم که ادیان باعث قدرت گیری و نظام مند شدن این نگاه بوده‎.‎
‎ ‎ما می دانیم که مازاد های فرهنگی داشته‎.‎
‎ ‎اصلا مفهوم خدا در دل خودش فرهنگی را پدید آورده که اتفاقا نقطه اتصال ما در برابر خدا همین ‏فرهنگ پدید آمده است‎.‎
‎ ‎یعنی شما یک کینه شخصی با یک خدایی ندارید که با یک الهی در حال ستیز نیستید‎.‎
‎ ‎شمشیر بردارید باهاش بجنگید‎.‎
‎ ‎با اون مفهومی است که اون خدا به وجود آورده‎.‎
‎ ‎با اون مفهومی که مثلا یک روز تصویرش خدا در آسمان رو داده و یک سری عبد و عبیدی که میرن ‏دور خونه میچرخن و در نهایت سجده میکنند و نماز میخونن‎.‎
‎ ‎فردا روز یک آخوندی که نمادی از اون هست میشینه لب یک ایوانی و یک جماعتی دور تا دور میان ‏و به دستش بوسه می‌زنند‎.‎
‎ ‎تمثیل کوچک شده ای از همان خدا‎.‎
‎ ‎تمام آن چیزی که ما تحت عنوان عرش کبریایی می‌شناسیم در آسمان ها‎.‎
‎ ‎خدایی که نشسته و فرشتگانی که صبح تا شب سر به سجده دارند در برابرش و همیشه باید حمد و ثنا ‏بگویند و انسان هایی که به زمین آمده اند تا آزمون و خطا باشند تا در نهایت بندگی و عبدی خودشان ‏را در برابر خدا به اثبات برسانند و فردا قضاوتی بشن و برن در جهنم و بهشت بمونن و خدا در اون تاج ‏و تخت پادشاهی بنشینه و به اونها حکومت بکنه‎.‎
‎ ‎حالا اشل های کوچکش در زمین وجود داره، جمهوری اسلامی هم وجود داره‎.‎
‎ ‎همون خدا کوچک شده اش نشسته در تخت قدرت و بیت رهبری‎.‎
‎ ‎بیت رهبری همان عرش کبریایی است‎.‎
‎ ‎دادگاه های انقلاب نقش همون قضاوت نهایی و معاد رو دارن‎.‎
‎ ‎بازی خدا همان رهبری است‎.‎
‎ ‎حالا یک روز در ایران جمهوری اسلامی، یک روز در زمان شوروی سابق و استالین و یک روز هم در ‏همین آمریکای امروزی و ترامپ یا هر کس دیگری تفاوتی نمیکنه با هم متفاوت هستن‎.‎
‎ ‎اشل های متفاوتی از اون خدا رو پدید آوردن‎.‎
‎ ‎یک جایی نزدیک تر به اون قدرت، یک جایی دورتر از اون قدرت‎.‎
‎ ‎اما همه دارن به نوعی تقلید اون نگاه رو میکنن‎.‎
‎ ‎این نگاه عبد و عبید دانه مدام در حال بازتولید هست‎.‎
‎ ‎این طبقات مدام در حال بازتولید هست و ما شاهد این فرهنگ خدایی در بین مردم هستیم‎.‎
‎ ‎برساختی که مدام داره در دل خودش برساخت های تازه رو پدید میاره‎.‎
‎ ‎برساخت هایی که مدام داره ما رو از آزادی رهایی و زندگی بهتر دور میکنه‎.‎
‎ ‎از آزادی جان ها‎.‎
‎ ‎بی ارزش شدن جان در دل این نگاه بی ارزش شدن مفهوم زندگی است‎.‎
‎ ‎حالا در باب این مساله ما میتونیم ساعت ها صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎همون طوری که صحبت کردیم در ویژه برنامه ی شناخت اسلام در باب اسلام صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎در ویژه برنامه ی خدا در باب خدا صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎در ویژه برنامه های متفاوت، در کتاب های مختلفی که نوشتم، در باب هر کدوم از این مسائل صحبت ‏کردم‎.‎
‎ ‎اما موضوع مهم در این ویژه برنامه همین مفهوم برساخته است که برساختی تحت عنوان خدا، طبقات و ‏دیگر عناوین رو به وجود آورده و ما نمی تونیم در برابر این ساخته شدن های متوالی از این ریشه ی ‏خراب جلوگیری کنیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که با یک تغییر با یک نگاه تازه ای در برابر این نگاه های آلوده بایستیم‎.‎
‎ ‎وقتی شما مواجه می شوید با این نگاه آلوده ای که استبداد رو پدید آورده، ما باید بایستیم تا این ‏استبداد رو از میان ببریم‎.‎
‎ ‎اتفاقا با ضربه زدن به ریشه ی مشخصی که می شناسیم‎.‎
‎ ‎ما قرار هست که جایگزین داشته باشیم به جای یکتایی برابری‎.‎
‎ ‎ما باید ایستادگی کنیم برای رسیدن به آزادی و قاعدتا نگاهمان باید معطوف به این ریشه ها باشه‎.‎
‎ ‎هر چقدر دور بشیم و پشت گوش بذاریم دوباره این ریشه قدرت جوانه زدن خواهد داشت‎.‎
‎ ‎یعنی مصادیقش رو من بارها دربارش صحبت کردم‎.‎
‎ ‎شما اگر در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنید، اگر بخواید نگاهتون رو در یک حیطه سیاسی ‏خلاصه کنید و نقدتون نسبت به جمهوری اسلامی در حیطه سیاست باشه و حالا برید و تلاشی بکنید تا ‏یکی از قواعد و قوانین رو تغییر بدید‎.‎
‎ ‎فردا این هیولا دوباره بچه تازه بدنیا میاره‎.‎
‎ ‎اگر شما موفق شدید یکی از قوانین وحشیانه در برابر مثلا زنان رو از میان ببرید مثل مثلا چمیدونم هر ‏چیزی حجاب اجباری‎.‎
‎ ‎شما اگر حجاب اجباری رو تونستید با مشقت بسیار از میان ببرید فردا میتونید قانون تازه و جایگزین رو ‏بوجود بیاره‎.‎
‎ ‎پس نیاز هست که ریشه اصلی دیده بشه و در برابر این ریشه صف آرایی بشه و ایستادگی بشه و ما ‏تلاش برای از میان بردن این مفاهیم کلی داشته باشیم‎.‎
‎ ‎قرار هست که به جای این میل و نگاه به یکتایی، نگاه برابری خواهانه را مطرح کنیم، در بابش صحبت ‏بکنیم به جای این اسارت مداوم‎.‎
‎ ‎حالا ما در باب آزادی صحبت بکنیم به جای به وجود آوردن طبقات‎.‎
‎ ‎در باب برابری صحبت بکنیم و مفاهیم و معانی که به آن باور داریم را دربارش صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎وقتی شما مواجه میشوید با مفهوم خدا یکی از فصل‌الخطاب های اصلی در تمام بحث هاست‎.‎
‎ ‎شما در باب هر مسئله‌ای که صحبت بکنید، حالا یک دیندار، کسی که باورمند به خداست، در نهایت ‏با یک جمله فصل‌الخطاب همه چیز رو تموم میکنه خدا فرموده خدا گفته تموم میشه یعنی شما دیگه ‏جایی ندارید؟
‎ ‎یعنی اون نقطه ایست که ما داریم در باب این هیولای صحبت میکنیم که میتونه دوباره بچه به دنیا بیاد‎.‎
‎ ‎در باب این ریشه ای صحبت میکنیم که میتونه دوباره جوانه بزنه مگر اینکه در برابر این معنا ایستادگی ‏بکنیم‎.‎
‎ ‎این معنا رو بتونیم کمرنگ و کمرنگ تر و در نهایت از میان ببریم‎.‎
‎ ‎قاعدتا در باب برساخت هایی که ما صحبت میکنیم، برخیش نیازمند از میان بردن هست‎.‎
‎ ‎برخیش نیازمند تغییر دادن هست و برخی از این برساخت ها وجود ندارند یا خیلی لاجون و کم قدرت ‏هستند که باید قدرتمند بشن یا پدید بیان‎.‎
‎ ‎قاعدتا مفهوم خدا و طبقات جزو اون دسته ای است که باید از میان بره‎.‎
‎ ‎چرا که به جز فرهنگ های آلوده در خود چیزی نداشت‎.‎
‎ ‎به جز این بردگی و اسارت و طبقات چیزی در خود نداشت‎.‎
‎ ‎شاید جماعتی باشند که بگن ما آرامش رو در وجود خدا می دونیم و داستان هایی از این دست که ‏خب قاعدتا این جماعت هم می تونن صحبت کنن اما قاعدتا در نهایت اون خداهای در پستو مانده و در ‏دل ها خانه کرده هم روزی میل به آمدن به اجتماع خواهد داشت‎.‎
‎ ‎روزی آرزوی رسیدن به قدرت رو خواهد داشت، روزی به میدان خواهد آمد و در نهایت زندگی رو ‏دوباره اسفناک برای دیگران خواهد کرد‎.‎
‎ ‎اگر نداره و در پستو مانده که اصلا نیازی به صحبت کردن در بابش نیست هیچ وقت نیست و اگر ‏صحبت می کنه قاعدتا به واسطه میلی ست که در خود میبینه برای روزی که این قدرت رو در اختیار ‏بگیره‎.‎
‎ ‎پس باید در برابرش ایستاد و این برساختی است که ما را از حیطه زندگی و آزادی و برابری دور و ‏دورتر کرده و در طول تمام این سال ها بزرگترین لطمه را پیرامون این مباحث به زندگی جمعی و تمام ‏جان زده‎.‎
‎ ‎در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر شکل بگیره‎.‎
‎ ‎میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه که من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان ‏رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهام رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر ‏درآورد‎.‎
‎ ‎تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به این وب سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید ‏این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎نیما شهسواری و این برنامه بهنام جان در پناه آزادی‎.‎