خب دوستان ما توی این ویژه برنامه سعی کردیم در باب عواملی که سلطه گری سیاسی جمهوری اسلامی رو پدید آورده ‏صحبت بکنیم.‏
‏ چه در داخل ایران و چه در سطح جهانی.‏
‏ عواملی که باعث شده جمهوری اسلامی وجودیت داشته باشه و مستدام بمونه.‏
‏ عواملی که ما با جدا کردن اونها از جمهوری اسلامی قاعدتا دیگه چیزی به اسم جمهوری اسلامی رو در برابر نخواهیم دید.‏
‏ حالا توی این قسمت مشخص میخواییم بریم و نزدیک بشیم به این فلسفه ای که تحت عنوان ضدیت با غرب در جمهوری ‏اسلامی میشناسیم. می‌شناسیم.‏
‏ ضدیت با غربی که مدام در حال تکرار شدن هست.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با یکی از شعارهای اصلی جمهوری اسلامی که پیرامون مرگ گفتن بر کشورهای غربی است.‏
‏ مدام داره بهش تکیه میشه و مدام هم داره دربارش صحبت میشه و اصولا تبدیل شده به یکی از بخش های مهم جمهوری ‏اسلامی.‏
‏ یعنی روزی که ما جمهوری اسلامی رو ببینیم که با غرب کنار اومده و داره در کنار غرب حرکت میکنه، به نوعی اون سلطه ‏گری حقیقی خودش رو از دست میده.‏
‏ چه در سطح جهانی و چه در داخل کشور.‏
‏ یعنی شما تصور کنید روزی باشه که حالا جمهوری اسلامی بخواد با غرب نزدیکی بکنه غرابتی داشته باشه، تمام اون ‏موجودیتی که برای خود ساخته رو از میان بر خواهد داشت.‏
‏ حالا سعی میکنیم در باب ریشه های ابتدایی صحبت بکنیم که بیشتر و بیشتر نزدیک بشیم که چگونه این دو نگاه به هم گره ‏خورده.‏
‏ اینکه جمهوری اسلامی و نگاه ضدیت با غرب در هم تنیده شده و امروز نمیشه اینها رو از هم مستثنی قلمداد کرد.‏
‏ یکی از عوامل عمده و اصلی ای که ما تحت عنوان ضدیت با غرب می شناسیم خب قاعدتا به واسطه ضدیت با پهلوی شکل ‏گرفته.‏
‏ یعنی شما وقتی جمهوری اسلامی رو بخواید تعریف بکنید یکی از ارکان اصلی جمهوری اسلامی و پیدایش جمهوری اسلامی ‏ضدیت با پهلوی بوده.‏
‏ اصولا جمهوری اسلامی به واسطه ضدیت با پهلوی شکل گرفت و اصولا در از میان بردن حکومت پهلوی بود که در نهایت ‏تونست موجودیت خودش رو به اثبات برساند.‏
‏ با توجه به این تفاسیر وقتی ما به جمهوری اسلامی نگاه میکنیم حالا میدونیم که یک جمهوری اسلامیست که با حکومت ‏پهلوی ضدیت رو آغاز میکنه.‏
‏ حالا حکومت پهلوی رو ما تحت عنوان نزدیکی با غرب میشناسیم.‏
‏ اصلا یکی از دلایل عمده ای که این جمهوری اسلامی شکل گرفت و اینگونه خود رو در برابر حکومت پهلوی هستید.‏
‏ همین نزدیکی و قرابت با غرب بود.‏
‏ خب ما غرب رو تحت عنوان تمدن پیشرفته و مدرن در جهان می‌شناختیم.‏
‏ تمامی کشورهایی که سعی کردند اون کشور سنتی خودشون رو به این سمت و سو ببرند.‏
‏ سعی کردند یک نزدیکی و قرابتی نسبت به غرب داشته باشند.‏
‏ اصولا الگوی رفتاری خودشون رو همون الگوی غربی قرار دادند.‏
‏ یعنی شما اگر نگاه بکنید به دورانی که آتاتورک در ترکیه قدرت رو به دست گرفت یا داوود خان در افغانستان یا رضاخان در ‏ایران خودمون، خب مواجه می‌شیم با این قرائتی که نسبت به غرب داشتن.‏
‏ یعنی اصولا الگوی رفتاری خودشون رو سعی کردن غرب قرار بدن.‏
‏ حالا تا چه اندازه درست انجام دادن و درست انجام ندادن باز موضوع بحث ما نیست.‏
‏ اما خب قاعدتا اینها میل به غرب داشتند.‏
‏ اصولا پیش از این اتفاقات هم اگر شما دقیق بشید به دورانی که ما تحت عنوان مشروطه و انقلاب مشروطه می‌شناسیم و این ‏حرکت مردمی که در نهایت ایران را به یک نقطه رو به جلویی کشاند و یک پیشرفتی را در دل ایرانیان به وجود آورد.‏
‏ اما باز هم این میل به غرب رو دیدید؟
‏ از همان نقطه ابتدایی ما این جنگ بین سنت و مدرنیته را در ایران شاهد بودیم.‏
‏ خب قاعدتا جمهوری اسلامی و نگاه جمهوری اسلامی نگاهی است که نمایندگی میکنه از اون ارتجاع.‏
‏ گذشته از اون سنت های دیرباز، از اون افکار پوسیده و هزاران ساله.‏
‏ پس قاعدتا یک مخالفت ذاتی با نگاه های غربی از همون ابتدا هم داشته.‏
‏ اصولا نگاه های غربی که بر پایه ضدیت با ادیان هم تا حد زیادی شکل گرفته.‏
‏ یعنی شما اگر رنسانس رو نگاه بکنید، اگر عصر روشنگری رو نگاه بکنید، حالا میبینید که چگونه اون مردمان با نقد ادیان در ‏نهایت با کنار گذاشتن قدرت ادیان بوده که وارد این وادی شده.‏
‏ پس باز هم ما میتونیم این سنخیت رو ببینید که چگونه این دو نگاه به هم گره میخوره.‏
‏ چگونه جمهوری اسلامی ذاتا باید سنتی باشه که در برابر غرب بایستد؟
‏ پس ما مواجه شدیم در وهله اول با اون چیزی که تحت عنوان پهلوی می شناختیم.‏
‏ جمهوری اسلامی ماهیت خودش رو با ضدیت با پهلوی تصویر کرد.‏
‏ حالا ما پهلوی رو داریم که در دوران رضاشاه سعی در مدرنیته کردن ایران داشت و سعی کرده ایران رو به نوعی مدرنیته بکنه.‏
‏ یعنی فارغ از اینکه مردم قرار باشه که با فرهنگ مدرن و جدید جهان آشنا بشند و آموزش های لازم رو ببینند، در بخش هایی ‏در بخش هایی که ما تحت عنوان ابزارآلات میشناسیم و نوع زیست جمعی خودمون میشناسیم، در موضوعاتی مثل راه آهن و ‏حتی عوامل و به نوعی نمادها و سمبل های مدرن هم سعی کرده که راه رو به پیش ببره.‏
‏ حتی شما اونجا هم می بینید که مخالفت ها وجود داره دارد.‏
‏ حتی عواملی هم که یا نماد ها و سمبل هایی که نشانه های مدرن را در خود داشتند شما می بینید که باز نگاه های اسلامی در ‏برابرش صف آرایی کرده.‏
‏ هرگونه نگاهی که میل به پیشرفت داشته هم همواره توسط این متحجران به کنار گذاشته شده.‏
‏ اما وقتی به دوران پهلوی نزدیک و نزدیک تر می شویم به دوران مثلا محمد رضا شاه، حالا می بینیم که در دوران محمد رضا ‏شاه خیلی از این نماد های غربی در ایران قدرت گرفته بود.‏
‏ یکی از عوامل عمده ای بوده که حالا این مسلمانان دو آتیشه ای که در نهایت جمهوری اسلامی را پدید آوردند، وارد این ‏عرصه شدند و ضدیت خودشان را نمایان کردند.‏
‏ یعنی سینمای ایران را.‏
‏ مثلا در آن دوران ببینید کاباره هایی که وجود داشته و مناطقی که وجود داشته، برای اینکه مردم تفریحاتی از این دست بکنند ‏و نزدیکی و قرابت مردم و فرهنگ ایرانی و فرهنگی که پهلوی به نوعی داشت در ایران به پیش می برد تا چه اندازه نزدیک به ‏غرب بود و حالا این ها همه این ها را از دید غرب می دیدند و حالا خودشان هم که در برابر این نگاه ها صف آرایی می کردند ‏و این سیاست های پهلوی را نقد می کردند، در نهایت نوک هرم را با غرب همسو می دیدند و این ضدیت در دل آن ها شکل ‏می گرفت.‏
‏ فرای این ها ما مواجه هستیم با تفکرات چپی که در آن دوران وجود داشت.‏
‏ یعنی شما وقتی به آن دوران از تاریخ نگاه بکنید می بینید که تا چه اندازه نگاه های چپی در جهان قدرتمند بود.‏
‏ منظور از نگاه های چپی هم همان نگاه های مارکسیستی و کمونیستی است.‏
‏ آن دوران، دوران شکوفایی نگاه های کمونیستی و مارکسیستی بود.‏
‏ ما مواجه بودیم با یک نگاه تازه ای که در جهان شکل گرفته بود و مثل ویروس داشت تمام جهان را در می نوردید و تمامی ‏انسان ها سعی می کردند خود را به نوعی تمامی انسان هایی که خود را آزاده می دانستند و سعی میکردن که یه قرابت و نزدیکی ‏با این افکار چپی داشته باشن.‏
‏ یعنی این رو حتما همه شنیدید که در اون دورانی که ایران در بحبوحه و بحبوحه انقلاب بود و سال های قبل از انقلاب بود، ‏اصولا نماد روشنفکر بودن انسان ها همین قرابت و نزدیکی با افکار چپی بود.‏
‏ این رو قاعدتا همه شنیدیم و درش شکی هم نداریم.‏
‏ خوب قاعدتا جمهوری اسلامی و نگاه های اسلامی هم از همون ابتدا یک قرابت و نزدیکی با همین نگاه های چپی داشت.‏
‏ همون طور که ما شاهد گروه هایی هستیم که حالا سعی میکنن جنگ های مسلحانه بکنن و یا افکار چپی رو توامان با نگاه های ‏اسلامی در هم درآمیزند.‏
‏ و ما شاهد این نگاه ها هم هستیم.‏
‏ حالا وقتی ما نزدیک به نگاه های چپی میشیم میبینیم که تا چه اندازه وجودیت این ها وجودیت چپی ها در راستای ضدیت با ‏نگاه های غربی است.‏
‏ نگاه های غربی به سرکردگی آمریکا که به نوعی نمایندگی می کنه از اون نگاه سرمایه داری.‏
‏ و حالا ما شاهد هستیم که تا چه اندازه این نگاه های چپی در اون دوران قدرتمند بوده و نگاهی تحت عنوان جمهوری اسلامی ‏هم می تونسته به واسطه قرابتی که با این نگاه های چپی داشته در دل خودش این ضدیت رو با غرب شکل بده.‏
‏ پس ریشه های ابتدایی بر می گرده به همون عواملی که این نگاه های غربی رو به وجود آورده بوده.‏
‏ عواملی که توسط این نگاه های اسلامی همواره نفی میشده، فرای اون قرابت و نزدیکی که نگاه های اسلامی با نگاه های ‏کمونیست ها داشته و حالا در این قرابت و نزدیکی دشمن مشترک رو باز هم غربی ها می دونستن.‏
‏ به ویژه آمریکا در نوک هرم.‏
‏ فرای این ها ما مواجه هستیم با یک اعتقاد ذاتی که در دل اسلامی ها وجود داشته نسبت به نگاه های غرب.‏
‏ یعنی شما وقتی به نگاه ذاتی جمهوری اسلامی نگاه بکنید که برگرفته از باورهای اسلامی است.‏
‏ حالا یک ضدیت بی حد و حصری را با کفار دارد.‏
‏ حالا نماد این کفار را قاعدتا غربی ها می دانند.‏
‏ یعنی در نقطه ابتدایی غربی ها با دینی مثلا تحت عنوان مسیحیت از نگاه این جماعت اسلامی قاعدتا کافر شناخته می شوند.‏
‏ هر چند که اینها را اهل کتاب بدانند اما در نهایت با توجه به زیستی که خود محمد کرده و خود محمدی که یهودیان را از زیر ‏تیغ گذرانده و در نهایت اعلام کرده که همه مردم با هر دینی در نهایت باید مسلمان باشند.‏
‏ پس در آن نقطه ابتدایی به ذات این جماعت را کافر و بی دین و حربی می داند.‏
‏ اما کار به اینجا ختم نمی شود چرا که غربی ها هم با توجه به افکار مدرنی که به وجود آورده اند بعد از اتفاقاتی که در رنسانس ‏و عصر روشنگری افتاد، حالا یک ضدیتی را با همان دین مسیحیت هم داشتند.‏
‏ حالا خیلی از نگاه های آنها در راستای این انتقاد از ادیان شکل گرفته تا در نهایت ما شاهد نگاه غربی باشیم که در جهان مدرن ‏مردم را به سمت لائیسیته و حکومت های لائیک برده و حکومت هایی که قرار بوده خارج از نگاه های دینی و با توجه به نگاه ‏های عرفی خودشان قانون بگذارند.‏
‏ یعنی چیزی که در تقابل کامل با نگاه های اسلامی ها هست با نگاه جمهوری اسلامی هست.‏
‏ جمهوری اسلامی که با تمام وجود به میدان جنگ آمده تا ایران را مبدل به یک کشور اسلامی بکند و قوانینش را از ریز تا ‏درشت ببرد و در اختیار اسلام قرار بده، در اختیار قرآن قرار بده.‏
‏ قانون اساسی خودش رو مستلزم این بدونه که باید با اسلام نزدیکی داشته باشه.‏
‏ قوه مقننه خودش رو مجبور بکنه تا قوانین رو بر پایه اسلام وضع بکنه.‏
‏ قوانین جزایی و مدنی کشور رو تحت شعاع اسلام قرار بده.‏
‏ تمامی قوانین مجازات اسلامی برگرفته از همون نگاه های قرآنی و یا احادیثی است که وجود داره.‏
‏ حالا قرار بر این بوده که بیاد و بتونه یک تصویری بده در راستای قتل مردم، در راستای بریدن دست مردم، سنگسار کردن ‏انسان ها همه و همه رو از همین نگاه های اسلامی قرض بگیره و به میدان بیاره.‏
‏ حالا در برابرش یک نگاهی هست.‏
‏ یک فلسفه ای هست که در راستای کنار گذاشتن اون قدرت الهی به میدان اومده.‏
‏ حالا اومده تا دست این قدرت الهی رو کوتاه بکنه، دست دین مداران و دین پژوهان و دین فروشان رو قطع بکنه.‏
‏ اومده تا کسی با نگاه های دینی پا به عرصه میدان سیاست نذاره.‏
‏ اومده تا قوانین رو آلوده به نگاه های دینی نکنه.‏
‏ اومده تا بر پایه عرف، بر پایه منطق و استدلال، بر پایه پیشرفت های بشری قانون رو را وضع کند، بر پایه شرایطی که وجود دارد ‏قوانین را وضع کند.‏
‏ حالا میبینیم که تا چه اندازه از نظر فلسفی دو نگاه در برابر هم هستند.‏
‏ پس قاعدتا ما به ذات می توانیم این ضدیت با غرب را در نگاه های اسلامی ببینیم.‏
‏ فرای حالا فشارهایی که دارد از نگاه های چپی به این ها اضافه می شود.‏
‏ ما با جهانی روبرو هستیم که نماد ایستادگی و مقاومت و یاغی گری و انقلابی بودن، اصولا نگاه متفاوت نسبت به جهان داشتن، ‏روشنفکر بودن انسان، قابل تأملی بودن، همین نزدیکی و قرابت با نگاه های چپی و مارکسیستی و کمونیستی است.‏
‏ حالا این اسلامی ها هم تحت تاثیر همین نگاه ها قرار می گیرند.‏
‏ حالا فرای تمام این عناوینی که ما درباره اش صحبت کردیم، سعی می کنند که یک قرابت و نزدیکی با نگاه های کمونیستی ‏هم داشته باشند.‏
‏ حالا این ضدیت با غرب و ضدیت با امریکا را به نوعی مبدل به یک موجودیتی برای خود و ماهیت خودشان بکنند.‏
‏ قاعدتا این سه دلیل مشخص از اون دلایل عمده ای هستش که جمهوری اسلامی ماهیت خودش را با ضدیت با غرب تعریف ‏کرده.‏
‏ یعنی ما از یک سو این تفکرات چپی را داریم، از یک سو مخالفت با پهلوی و حالا مدرنیته ای که پهلوی سعی در عملی کردن ‏آن در جامعه داشت و فرای آن اعتقادات ذاتی که اسلام نسبت به این نگاه های غربی و نگاه های بعد از عصر روشنگری که در ‏اروپا و آمریکا اتفاق افتاد دارد.‏
‏ حالا شما مواجه با یک همچین تصویری هستید.‏
‏ اما فرای این موضوعی که درباره اش صحبت کردیم، ما هزاران بار صحبت کردیم که اصولا ایدئولوژی و ایمان بر پایه یک ‏موضوع مشخص هست که شکل میگیرد.‏
‏ اصولا تمامی ایمان ها، تمامی ایدئولوژی ها بر پایه تصویرگری پیرامون سیاهی و سفیدی در حال شکل‌گیری هست.‏
‏ یعنی شما وقتی با ایمان جمعی مردم در اون دوران پیش از انقلاب رو به رو میشید، حالا تصویرگری اش بر این پایه هست که ‏دیو چو بیرون رود فرشته درآید.‏
‏ تمامی سیاهی ها متوجه دوران پهلوی و دوران طاغوت و دوران زشتی ها و بدی ها و ظلمت ها میشه.‏
‏ یک سیاهی توامانی برای مردمان تصویر میشه از دوران پهلوی و در برابرش یک سپیدی و روشنایی و نور و فرشته ای که ‏خمینی و دارودسته خمینی هستند.‏
‏ حالا این در عرصه درونی ایران هست در اون دوران مشخص پیش از انقلاب.‏
‏ اما وقتی وارد عرصه جهانی میشه حالا قرار هست این ایمان رو چگونه به مردمان بفروشه؟
‏ حالا قرار هست این ایمان تازه تأسیسی که قرار هست نه تنها در دل خاک ایران که در دل مردمان دیگر کشورها یعنی در دل ‏مردمان شیعی کشورهای های دیگر در دل مردمانی که تحت ستم در کشور های دیگر هستند و تقابل مثلا به عنوان مثال با کشور ‏های قدرتمندی مثل امریکا و نیرو های غربی دارند.‏
‏ حالا در دل این ایدئولوژی که قرار است به مردمان جهان بفروشد و این سلطه گری سیاسی خودش را در سطح جهان تصویر ‏کند قرار است از چه المانی برای این المان استفاده بشود؟
‏ قرار است چه سفیدی تصویر بشود و چه سیاهی را ما داشته باشیم؟
‏ خب قاعدتا دست به گریبان همان مسئله غرب می شود.‏
‏ حالا تمام زشتی ها و پلیدی ها و زشتی های جهان را منتسب به غربی ها می کند و تمام زیبایی ها را در اون آرمانی که خودش ‏تصویر کرده که تحت عنوان نگاه اسلامی هست تصویر می کند تا بتواند یک سلطه گری سیاسی را هم برای خودش پدید ‏بیاورد و ما مواجه می شویم با این ساختن جبهه ای سیاه و سفید در جهان که برگرفته از ساخت ایمان جمعی و ایدئولوژی برای ‏مردمان هست.‏
‏ حالا اگر قرار هست کسی میلی داشته باشد برای مقابله با مثلا نگاه های غربی.‏
‏ حالا اگر کشورهایی هستند که تحت استثمار این کشور ها قرار گرفته اند با جنگ خانه هایشان ویران شده به واسطه تحریم ها ‏زندگی اینها فلج شده، به واسطه تقابلی که با آن ها داشتند به زندگی شان خدشه ای وارد شده.‏
‏ حالا یک جبهه ای در برابر دارند که سیاهی مطلق را همان نگاه های غربی تصویر کرده و در برابرش هم یک تصویرگری از ‏سپیدی و روشنایی می کند تا بتواند سلطه گری سیاسی خودش را به پیش ببرد تا بتواند یار بیشتری برای خودش کسب کند.‏
‏ همان طور که ما دیدیم در کشور هایی که وجود داشت که فارغ از نگاه های اسلامی هم بود، حالا این قرابت و نزدیکی رو با ‏جمهوری اسلامی می کردند.‏
‏ اما اتفاقاتی که مثلا در ونزوئلا افتاد در دورانی که احمدی نژاد قدرت را داشت، حالا دیدید که این قرابت ها به واسطه داشتن ‏دشمن مشترک بود دیگه.‏
‏ یعنی یه تصویری داده بود از جهان سپید و سیاه.‏
‏ حالا جماعتی که قرار بود در اون طرف سپیدی قرار بگیرن و با اون سیاهی در جنگ و تضاد بودن باید هم پیمان با هم میشدن.‏
‏ باید با هم تیم میشدن و در کنار هم قرار میگرفتن.‏
‏ حالا ما شاهد این هستیم که به نوعی این ضدیت با غرب به نوعی تصویر شده برای سلطه گری اونها در سطح جهانی.‏
‏ اصولا اگر قرار باشه جمهوری اسلامی این المان مشخص رو از خودش دور کنه در سطح جهانی دیگه بی معنا خواهد بود.‏
‏ یعنی اگر قرار باشه نزدیکی و قرابتی با نگاه های غربی داشته باشه دیگه چیزی از اون هسته مرکزی ای که به وجود آورده بود ‏هم براش باقی نمیمونه.‏
‏ یکی از مسائل عمده ای هم که در این مسئله مشخصه نفرت از غرب و ضدیت با غرب در جمهوری اسلامی وجود داره، مسئله ‏مشخصه فلسطین هست.‏
‏ ما در باب فلسطین هم موضوعات بی شماری رو می دونیم.‏
‏ اتفاقاتی که افتاده تا فلسطین به این شرایط امروزی دچار بشه.‏
‏ اتفاقات دهشتناکی که برای یهودیان افتاد در دورانی که نازیست ها قدرت رو در اختیار داشتند، اون کشتارهای وحشتناک، اون ‏هولوکاستی که همه دربارش می دونیم و حالا ما با یک مسئله جهانی روبه رو هستیم تحت عنوان فلسطین و اسراییل.‏
‏ در این قسمت مشخص من نمی خوام در باب مسائل اسراییل و فلسطین صحبت کنم که شاید در آینده در باب این مسئله هم ‏ویژه برنامه و یا برنامه ای رو گذاشتیم.‏
‏ اما یکی از المان های مشخص ضدیت با غرب هم در دل همین موضوع ریشه دار در دل اسلام و نگاه های اسلامی شکل گرفته.‏
‏ خب قاعدتا به واسطه مسلمان بودن فلسطینی ها همه مسلمون ها موضعی داشتن نسبت به این موضوع و به نوعی مسلمانان ‏فلسطین رو محق در این موضوع تصویر کردن و بزرگ ترین عاملی که در برابر این نگاه ها قرار گرفت و به نوعی در جبهه ‏اسراییلی ها قرار گرفت، همان نگاه های غربی بود.‏
‏ از همان ابتدا هم غربی ها بودند که در این جبهه مبارزه کردند و مسلمان ها هم در این جبهه در برابرشان ایستادند.‏
‏ شاید یکی از عوامل مهم و اصلی و ریشه دار در این ضدیت با غرب هم در دل همین نگاه به فلسطین و اسراییل خلاصه بشود.‏
‏ خوب قاعدتا ما شاهد این هستیم که امریکا تا چه اندازه نزدیکی با اسراییل دارد و تا چه اندازه خود را در عوامل داخلی ‏اسراییل و فلسطین هم دخیل می کند و تا چه اندازه سعی می کند که اسراییل را همتای فرزند خودش و فرزندخوانده خودش ‏تصویر بکند؟
‏ تا چه اندازه در این میادین پا به عرصه ظهور می گذارد و از حقوق اسراییل دفاع می کند؟
‏ پس قاعدتا با یک نفرت ذاتی، یک ضدیت ذاتی را در دل مسلمان ها پدید می آورد تا دشمن اصلی خودشون رو باز هم غربی ‏ها تصویر کنن.‏
‏ یعنی فرای تمام عواملی که ما دربارش صحبت کردیم.‏
‏ وقتی نزدیک به مساله اسراییل میشیم و اتفاقاتی که در فلسطین و اسراییل هم افتاده، خب جبهه در برابر مسلمون ها قاعدتا باز ‏هم غربی ها هستن.‏
‏ پس دوباره به این دشت پر از کاه یک کبریت دیگه هم اضافه میشه و دوباره ما شاهد شعله ور شدن این آتش نفرت و کینه بین ‏این دو تفکر هستیم.‏
‏ حالا باز هم میبینیم که چگونه این ها در میدانی هستن برای نفرت پراکنی نسبت به هم.‏
‏ چه دوران پیش از انقلاب و چه دوران بعد از انقلاب.‏
‏ هیچ تفاوتی هم نمیکنه.‏
‏ همون طوری که قبل از انقلاب هم مساله فلسطین و اسراییل یکی از مسائل مهم و عمده بود و اصولا هر کسی که در طرف ‏اسراییل قرار میگرفت مورد نفرت مسلمون ها قرار میگرفت.‏
‏ همون طوری که غربی ها در این اتفاق اینگونه مورد تنفر و نفرت مسلمونها قرار گرفتن و در دل جمهوری اسلامی و کسانی که ‏باورمند به جمهوری اسلامی در آتیه برای تشکیلش بودند، این نفرت در وجودشون جرقه زد.‏
‏ حالا شما وقتی روبه رو میشید بعد از انقلاب هم می بینید که به این آتش بیشتر و بیشتر هم هیزم اضافه میشه و بیشتر و بیشتر هم ‏به این آتش اضافه می کنند و این نفرت رو بالاتر می برن.‏
‏ حالا دوباره دو جبهه در برابر هم قرار میگیرن که یک طرف فلسطین و مسلمانها هست و یک طرف هم اسراییل و غرب هست.‏
‏ پس قاعدتا یکی از موضوعات مهم همین موضوع مشخص پیرامون اسراییل هست.‏
‏ اصولا جمهوری اسلامی و تمامی این تفکرات از این اتفاق و از این انتقام ورزی ها و کینه ورزی ها نیرویی رو برای خودشون ‏جذب میکنن.‏
‏ یعنی شما در سراسر جهان میبینید که با توجه به این نگاه نسبت به غرب.‏
‏ حالا سعی میشه یک نیروی متحدالشکل هم شکل بگیره.‏
‏ همون طوری که دربارش صحبت کردم.‏
‏ یعنی وقتی شما نزدیک به مسائل کمونیست ها و چپی ها میشید که از اون نمونه های بارزش مثل مثلا ونزوئلا و اتفاقاتی که در ‏ونزوئلا افتاد می بینید که چگونه این غرابت ها شکل میگیره.‏
‏ با اینکه این ها از نظر اعتقادی با هم نزدیکی ندارن.‏
‏ تنها موضوع مشخص شون فقط دشمنی با غرب هست.‏
‏ به واسطه این دشمنی با غرب هست که با هم متحد میشن.‏
‏ حتی اون جماعت به خدایی هم اعتقاد ندارن که اینها دارن در باب ائمه اون خدا و نایب های اون خدا صحبت میکنن.‏
‏ پس میبینی که تا چه اندازه فلسفه وجودی این دو نگاه ها از هم متفاوت هست اما به واسطه داشتن یک دشمن مشترک حالا ‏وارد یک میدان میشن.‏
‏ حالا اگر شما نزدیک بشید به مسائلی که در باب روسیه وجود داره و یا در باب چین وجود داره، حالا چین نیست که در رقابت ‏با آمریکا در زمینه اقتصادی دوست دارد که خود را در نوک عرش ببیند و یا روسیه ای که به واسطه اختلافات تاریخی از همان ‏ریشه های کمونیستی حالا با آمریکا وارد یک رقابت و جنگی است.‏
‏ حالا در این میدان رقابت جمهوری اسلامی و طایفه ای که اینگونه خود را در ضدیت با غرب تعریف می کنند به این سمت و ‏سو کشانده می شوند.‏
‏ حالا سعی می کنند خود را نزدیک به این کفه از مبارزه بکنند.‏
‏ خود را در این تیم جای بدهند و حالا می بینید که چگونه تیم کشی های بی شماری هم در سراسر جهان شکل می گیرد.‏
‏ اصولا یکی از راه های عمده در سطح جهانی این دو قطبی شدن را ما شاهدش هستیم و ما به عنوان یک کشور اصولا باید جزو ‏یکی از این دو طایفه باشیم.‏
‏ در نگاه کسانی که اینگونه جهان را می بینند و اینگونه جهان را در پی جنگ و جهاد تصویر می کنند نه کشوری که بی طرف ‏باشد و سالیان سال وارد هیچ جنگ و نزاع و درگیری و دیوانگی و جنونی نشده باشه.‏
‏ مثل کشورهای مثلا اروپای شمالی که حاضر به این جنون نیستن و یک زندگی برای رفاه خویشتن و اطرافیان و هم میهنان ‏خودشون پدید بیارن.‏
‏ اما کشور هایی که به دنبال این ماجراجویی ها هستن قاعدتا در این دوقطبی باز هم باید یکی رو انتخاب کنن.‏
‏ یعنی باز هم موضوع ساده این هستش که جمهوری اسلامی که ذاتا در پی جنگ و پیکار و کشتار و خونخواری و ماجراجویی ‏بوده و هست.‏
‏ پس در این میدان دوقطبی هم باز باید یک سوی کفه رو بگیره و وارد یکی از این دو ارتش در برابر بشه که با توجه به عناوین ‏بیشماری که دربارش صحبت کردیم قاعدتا سمتی رو میگیره که در برابر نگاه های غربی بایسته و این باعث میشه که او نیرو ‏بگیره و این باعث میشه که او قدرت بگیره و تازه‌نفس تر بشه.‏
‏ برای خود شریک ها و یارانی رو تسخیر کنه.‏
‏ فرای اون یاران منطقه ای که تحت عنوان کمربند شیعی هست که از نظر اعتقادی به هم نزدیک هستند.‏
‏ حالا می‌تواند برای آنها در برابر کسانی که نگاه غرب ستیزانه دارند هم یارکشی بکند.‏
‏ حالا می‌تواند با آنها هم همدست بشه و از اونها هم قدرت بگیره.‏
‏ فرای اون یک نیرویی از این ضدیت هم باز به اون اضافه میشه.‏
‏ یک نیرویی که به نوعی قلقلک میده و اعتماد به نفس او رو.‏
‏ حالا ما شاهد این هستیم که او به واسطه این ضدیت عزت نفس بیشتری میگیره.‏
‏ در داخل میتونه خودش رو بهتر و بیشتر ارائه بده.‏
‏ حالا می‌تونه در خارج از ایران نیرویی رو از کشورهای دیگه بگیره.‏
‏ گاها ما شاهد این هستیم که مجانین هستند در جهان که صحبت های مثلا تهدیدآمیز یکی از شخصیت های جمهوری اسلامی ‏براشون به شدت شجاعانه است.‏
‏ فارغ از این که مردم اون کشور در چه شرایطی زندگی می کنند.‏
‏ اصولا این ضدیت بر چه پایه است و تا چه اندازه منطقی رو پشت خودش داره؟
‏ آیا به واسطه جانهای بی شماری است که مظلومانه دارن از میان میرن؟
‏ یا به واسطه ماجراجویی های احمقانه ای است که هیچ نهایتی رو هم در خود نداره؟
‏ اما می بینیم که حالا این ها دارن اعتماد به نفس بیشتری میگیرن و میتونن خودشون رو ارائه در سطح جهانی بدن.‏
‏ می تونن یار بیشتری رو در جهان کسب کنن.‏
‏ و اصولا این عوامل هم باعث میشه که بیشتر و بیشتر دامن بزنن و این هویت خودشون رو دارن مترادف با ضدیت با غرب می ‏کنن.‏
‏ اصولا این سلطه گری سیاسی خودشون رو دارن گره میدن با همین مساله.‏
‏ مشخصه ضدیت با غرب.‏
‏ و الان جمهوری اسلامی به اون نقطه ای رسیده که به دور از این ضدیت با غرب دیگه معنا نخواهد شد.‏
‏ فارغ از این باز ما شاهد اتفاقات درونی هم هستیم.‏
‏ یعنی ما با یک حکومت فاسد و بی خاصیتی روبه رو هستیم که تحت عنوان جمهوری اسلامی هیچ صلاحیتی برای اداره کشور ‏نداره.‏
‏ هیچ شخصیت نخبه ای که بتونه کارها رو به پیش ببره رو در اختیار نداره.‏
‏ هیچ دانش لازم و اطلاعات لازم رو برای اداره کشور نداره.‏
‏ در تمامی زمینه ها شکست خورده است.‏
‏ بدترین مشکلات رو در این کشور در طول این چهل و خورده ای سال پدید آورده و همه مردم هم با این ها رو به رو هستن.‏
‏ شرایط اقتصادی نابسامان یک تورم دو رقمی چهل و خورده ای ساله که حتی یک بار هم موفق نشده که اون رو مهار بکنه.‏
‏ حالا ما با توجه به تمام این اشکالات و درگیری ها و مصیبت هایی که در کشور شاهدش هستیم، برای جمهوری اسلامی یکی ‏از درها برای گذر از این بی لیاقتی ها خود یک دشمن انگاری هست.‏
‏ یعنی ما شاهد این هستیم که حالا با توجه به تمام کاستی هایی که در ایران وجود داره یک دشمنی علنی میشه تحت عنوان ‏غرب که ما سالیان سال هست که با این غرب در گلاویزی هستیم و با این ها داریم مبارزه می کنیم.‏
‏ اینها دشمن ما هستند و ما مدام شاهد تکرار این واژه دشمن از سران این حکومت هستیم که حالا تمامی کثافتی که در این ‏کشور زده شده، تمامی اتفاقات، اشتباهاتی که رخ داده، تمامی فسادها، تمامی نابسامانی ها، تمامی فقر و فساد و بدبختی و ‏مصیبت هایی که در کشور اتفاق افتاده رو به اون دشمن فرضی نسبت می دن.‏
‏ حالا هر روز در پی این هستند که خودشون رو اینگونه به مردم ارائه کنن تا این اراجیف رو به مردم بفروشن تا با دشمن انگاری ‏که تحت عنوان نگاه به غرب تصویر کردن دوباره اون سلطه سیاسی رو بدست بگیرن.‏
‏ حالا یک دشمنی تصویر میشه که داره همه چیز رو از میان می بره، تمامی ضربه ها رو داره همون دشمن به این مردم میزنه و ‏حالا به نوعی خودشون رو مبرا می دونن و به نوعی خودشون رو از این حجم از اتهامات تبرئه شده حس می کنن.‏
‏ این هم یکی از آن ابعاد قدرتمندی است که جمهوری اسلامی ذات خودش رو گره زده با ضدیت با غرب.‏
‏ چرا که اگر به نوعی این روابط میان غرب و جمهوری اسلامی سامان پیدا بکنه دیگه دستاویزی تحت عنوان دشمن وجود ‏نداره برای جمهوری اسلامی که بخواد تمام فساد و فقر حاکم بر مملکت رو به اون نسبت بده.‏
‏ حال اگر امروز در باب این عدم کفایت مسئولین جمهوری اسلامی صحبت میشه جماعتی هستن که همه چیز رو با تحریم از ‏میان ببرن با دشمنی با آمریکا و کشورهای غربی تحت شعاع خودش قرار بدن.‏
‏ حالا اگر تصور کنیم که این عامل مشخص از صفحه بیرون بره دیگه باید مسئولیت تمام این کثافات رو به عهده بگیرن.‏
‏ حالا قرار هست که این عدم کفایت خودشون رو قبول کنن.‏
‏ عدم کفایتی که برای همگان قبول شده هست.‏
‏ اما باز هم جمهوری اسلامی با دستاویز این المان مشخص سعی در سلطه گری سیاسی داخلی و خارجی دارد.‏
‏ از یک سو در خارج از مرزها سعی میکنه یارکشی بکنه و وجودیت خودش رو در اون تیم و قبیله ای که در برابر غربی ها ‏هست تعریف کند و از آنها نیرو بگیرد و با آنها همسو بشود و یک جبهه ای را به وجود بیاورد که در برابر غربی ها ایستاده و ‏خودش را هم جزئی از آنها بداند.‏
‏ از نیروهای مختلف در سراسر جهان که این ضدیت را در دل پرورانده اند یارگیری بکند.‏
‏ حالا یک هویتی را گره زده با ضدیت با غرب و برای خود ساخته و دارد آن را مرتب ارائه میدهد در سطح جهانی.‏
‏ فارغ از آن، حالا در سیستم داخلی فرای آن افرادی که از اول به او معتقد بودند و ما در باب این قشری گرایی جمهوری اسلامی ‏و آن قوم و قبیله ای که پدید آورده هم صحبت کردیم که اصولا آنها نیازمند همین صحبت ها هستند.‏
‏ آنها عاشق این صحبت ها و به مراتب رادیکال تر از این صحبت ها هستند.‏
‏ واقعا اگر جمهوری اسلامی در باب ضدیت با غرب صحبت بکند، آنها در باب آتش زدن غرب صحبت میکنند.‏
‏ فارغ از آن اساتیدی که در دل اینها وجود دارند، فارغ از آن نگاه هایی که در دل اینها وجود دارد و دارد مدام به اینها دامن میزند ‏و این قشر و قبیله را برای خود ساختن و سعی در راضی نگه داشتن آنها هستند.‏
‏ اما فرای آن خرج های دیگری هم از این نگاه میکنند.‏
‏ پیرامون همان مسئله دشمن انگاری که درباره اش صحبت کردیم، حالا ماهیت خودش را گره زده با این دشمنی با غرب و به ‏واسطه این دشمنی با غرب برای خودش بهانه های بیشمار میتراشد که تمامی زشتی ها و پلیدی ها هم در همین موضوع وجود ‏دارد.‏
‏ قاعدتا در باب این نگاه هم میشود ساعت ها صحبت کرد اما به نظرم به اندازه کافی در باب وجود و پیدایش و ادامه داشتن و ‏مستمر بودن این نگاه صحبت کردیم و گفتیم که یکی از المان های اصلی وجودیت جمهوری اسلامی و اصولا یکی از عوامل ‏اصلی سلطه گری چه در داخل و چه در خارج هم همین موضوع ضدیت با غرب هست که با جدا شدن این نگاه از آن به نوعی ‏از جمهوری اسلامی هم چیزی باقی نخواهد ماند.‏