خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب عناوینی که باعث سلطه گری جمهوری اسلامی شده ‏صحبت بکنیم.‏
‏ عناوینی که جمهوری اسلامی رو پدید آورده و در طول این سالیان باعث شده که اینها بتونن مستدام در جای خودشون باقی ‏بمونن.‏
‏ به نوعی اون عوامل قدرت جمهوری اسلامی و عوامل بوجود آورنده جمهوری اسلامی و در کنار اون عواملی که باعث شده ‏جمهوری اسلامی بتونه بقا داشته باشه.‏
‏ یک به یک در قسمت های مختلف ما سعی کردیم در باب این عناوین صحبت بکنیم و توی این قسمت مشخصا نوبت به ‏ولایت فقیه رسیده که یکی از ارکان اصلی و مهم و ابتدایی اصولا شکل گیری جمهوری اسلامی و فرای اون مستدام بودن ‏جمهوری اسلامی هست.‏
‏ ولایت فقیهی که خب قاعدتا در جهان برای اولین بار مطرح شده و ما برای اولین بار با یه همچین مفهوم مشخصی روبه رو ‏شدیم.‏
‏ اما از نظر معنایی به شدت با دیگر استبداد هایی که در طول تاریخ شکل گرفته اند مترادف و هم معنا بوده.‏
‏ یعنی شما وقتی مثلا نزدیک میشید به پادشاهان یا امپراطوران جهان و اون دایره قدرتی که داشتند و اون دایره استبدادی ای رو ‏که تشکیل دادند، حالا میبینید که مترادف با اون ولایت فقیه هم همین کار رو کرده.‏
‏ اما خوب قاعدتا یک نقطه تمایزی داره که اون نقطه تمایز در عناوین دینی مطرح میشه.‏
‏ خب قاعدتا بیشتر شما با این معنا رو به رو شدید که ما وقتی صحبت از استبداد میکنیم، حالا یه جایی ما با استبدادهای شخصی ‏رو‌به‌رو هستیم.‏
‏ یک جایی با استبداد هایی هستیم که توامان با یک ایدئولوژی مشخصی داره راه رو به پیش میبره و یک جایی.‏
‏ حالا این ایدئولوژی مشخص داره از باورهای کهن انسان ها و ادیان و اون خدای تصویر شده نشات میگیره که خب قاعدتا ‏خطرناک ترین و وحشتناک ترین اونهاست.‏
‏ ما مابه ازایی از این استبداد های دینی رو در سراسر جهان باهاش رو به رو شدیم.‏
‏ یعنی وقتی به کتب تاریخی مثلا مراجعه میکنیم در باب اروپای پیش از عصر روشنگری و رنسانس رو به رو میشیم.‏
‏ میبینیم که بله استبداد دینی در اونجا هم قدرت داشته اما با نقطه های تفاوتی نسبت به این جمهوری اسلامی و این ولایت فقیه ‏مشخص.‏
‏ یا مثلا در دل خود اسلام وقتی رو به رو میشید با مبحث استبداد و دینی که در خیلی از کشورها وجود داشته و کماکان هم ‏وجود داره.‏
‏ حالا ما یه سری تفاوت ها میبینیم دیگه.‏
‏ مثلا وقتی به دوران عثمانیان و آن قدرتمندی اسلام سنی که توسط عثمانیان ارائه شده به جهان روبه رو میشیم، حالا میبینیم که ‏خلیفه و پادشاه و خلیفه و سلطان هست که در کنار هم به نوعی استبداد رو در اختیار گرفتن.‏
‏ اما حالا ما یک نوعی همبستگی بین این دو رو میبینیم که از دل این ولایت فقیه به وجود میاد که حالا در آینده بیشتر و بیشتر ‏دربارش صحبت میکنن.‏
‏ اما خوب این ولایت فقیه که به نوعی یکی از بنیان های اصلی جمهوری اسلامیست و بدون اون جمهوری اسلامی معنایی ‏نخواهد داشت از کجا شکل میگیره؟
‏ خوب قاعدتا ریشه ی فکری برمیگرده به اسلام.‏
‏ اما چیزی که به عرصه ظهور رسید و بیشتر و بیشتر جا باز کرد و در نهایت انقلاب 57 رو رسوند به جمهوری اسلامی که امروز ‏ما میشناسیم.‏
‏ خوب قاعدتا خمینی هست با اون کتاب ولایت فقیه اش که پیرامون این نگاه صحبت کرده.‏
‏ خوب اون دسته از افرادی که قاعدتا در پیش از انقلاب خمینی رو به نوعی یک تمایلی از یک رهبر معنوی تصور میکردند که ‏حالا قراره بیاد و این حرکت جمعی مردم رو به پیش ببره و در نهایت هم به کناری بنشینه و به قول خودش بره در قم یک ‏گوشه ای عبادت بکنه و این صحبت ها خب به نوعی فارغ از اون فهم درست بودند.‏
‏ یعنی حتی تلاشی هم برای فهم درست نداشتن.‏
‏ چرا که خمینی صحبت هاش رو خیلی روشن و ساده و صریح در همون کتاب ولایت فقیه کرده و اصولا پایه گذار این نگاه ‏ولایت فقیه هم خودش هست.‏
‏ در اون کتاب مشخص هست و کسی هم که با آثار و نوشته های خمینی به نوعی نزدیکی و قرابتی داشته باشه و یا دو بار این ‏کتاب رو خونده باشه، میتونه به سادگی برسه که.‏
‏ پس ریشه اصلی انقلاب همین رسیدن به یک حکومت دینی و مذهبی شیعی بوده تحت قدرت و سلطه ولایت فقیه که اصولا ‏این نگاه که یک نوع نگاه تازه ای هم هست در دل شیعیان جهان رو.‏
‏ خمینی دربارش صحبت کرده و هر کسی که قرار بود در اون دوران یه تصویری نسبت به خمینی و آینده خمینی و انقلابی که ‏قرار هست داشته باشه میتونسته به این معانی برسه.‏
‏ حالا منظور از اینکه یک نگاه تازه ای است در دل تشیع و این نگاه ولایت فقیه به چه معناست؟
‏ خب ما میدونیم که اصولا اسلام یک دین سیاسی است.‏
‏ یعنی کسی نمیتونه کتمان بکنه که اسلام دین سیاسی است.‏
‏ اصولا وقتی شما به اسلام نگاه میکنید به اون ریشه ابتدایی اسلام و پیدایش اسلام نگاه میکنید.‏
‏ میبینید که موضوع کاملا سیاسی است.‏
‏ به حیات پیامبر اسلام که نگاه می کنید می بینید که تمام موضع گیری های او سیاسی است و در نهایت تمامی تلاش های او به ‏رسیدن به حکومت ختم می‌شود و در نهایت ما می‌بینیم که حالا یک حکومتی را هم تشکیل می‌دهد.‏
‏ در همان ابتدا با رفتن به مدینه حکومت خودش را تشکیل می‌دهد و بعد از پیروزی بر قریشیان حالا می‌رود و حکومت خودش ‏را در مکه و سراسر عربستان هم شکل می‌دهد و بعد از آن هم دنبال کنندگان او هم به همین شکل رویه را به پیش بردند.‏
‏ یعنی شما با خلفای راشدین که رو به رو می‌شوید، همه و همه در وادی حکومت بودند و اصولا اسلام دین سیاسی است.‏
‏ اما وقتی ما نزدیک به مبحث شیعه می‌شویم، حالا قضیه یک مقداری متفاوت می‌شود چرا که با توجه به داستان‌هایی که شیعیان ‏مطرح می‌کنند، اعتقاد دارند که حق آنها در آن نقطه ابتدایی توسط.‏
‏ اهل سنت که حالا بزرگان اهل سنت به حساب می آیند مثل ابوبکر و عمر و عثمان غصب شده یعنی حکومتی که از آن علی و ‏فرزندانش بوده توسط اینها غصب می شود و اینها به حکومت نمی رسند و بعد بعد از آن هم خب قاعدتا همه دربارش یک ‏چیزهایی شنیدیم که یک به یک این ها یا کشته می شوند یا مسموم می شوند یا به زندان می افتند و در نهایت همه و همه هم ‏شهید می شوند و همه هم حقوقشان غصب شده.‏
‏ حقوق حقه ای که برای خودشان قائل بودند به عنوان رهبری و دخالت در سیاست.‏
‏ اینها همه دست به دست هم میده تا شیعیان یک نگاهی داشته باشند نسبت به سیاست که خود را جدای از سیاست بدانند و ‏اصولا آن نگاهی که به امام زمان هم داشتند به همین شکل بوده.‏
‏ به نوعی جهان را جهان زشتی ها تصویر می کنند که حالا قرار هست یک امام زمانی بیاد و تمام این زشتی ها را زیر و رو کند و ‏جهان زیبایی را تصویر کند و در طول سالیان متمادی هم نگاه غالب شیعیان نسبت به سیاست همین نگاه بوده به نوعی دوری از ‏سیاست و درگیر نشدن در متن اصلی سیاست اما مداخلاتی داشته اند و در نهایت بستری را فراهم کردند برای رسیدن به ‏حکومت امام زمان.‏
‏ اما اینها در تاریخ مطمئنا نوساناتی داشته یعنی ما وقتی مثلا مواجه می‌شویم با صفویان در ایران که به نوعی بنیان گذار این شیعه ‏امروزی است.‏
‏ شیعه ای که ما تحت عنوان شیعه سیاسی می‌شناسیم، حالا می‌بینیم که نه آن نگاه شیعه‌گری حالا به چاشنی حکومت هم ‏نزدیک می‌شود.‏
‏ حالا سعی می‌کند با آویزان شدن به آن نگاه شیعه گری، حالا یک حکومتی تشکیل بدهد، ایران را یکپارچه بکند و در نهایت ‏حکومت شیعی را دوباره بنیان‌گذاری بکند و به نوعی شیعه گری را هم مداخله بده در سیاست.‏
‏ شاید با نگاهی به این مسئله مشخص یعنی از اون نگاه ابتدایی که ما درباره اش صحبت کردیم که حالا شیعیان خود را دور از ‏سیاست تصور کرده اند و بعد از آن با اتفاقات ریز و درشتی که در طول حیات اسلام افتاده، حالا ما رو به یک جایی میرسونه که ‏در صفویان دوباره اینها پا به عرصه ظهور میزارن و به نوعی بنیان گذاری این شکل تازه ای از اسلام شیعی رو میکنه.‏
‏ خب خیلی از کتاب های حدیثی که ما باهاش روبرو میشیم تاریخ هایی که نوشته شده در همین دوران قدرت مندی صفویان ‏هم اتفاق افتاده به نوعی یک بازنگری دوباره ای برای شیعیان تصویر میشه که حالا اینها رگه هایی از سیاست داشته چرا که ‏قدرت در اختیار یک پادشاه شیعه بوده و با نگرش ها و به نوعی با ایدئولوژی شیعی سعی کرده این کشور رو به پیش ببره.‏
‏ حالا اینها یک نوع کورسوی امیدی در دل این ها میده تا بیشتر و بیشتر نزدیک به وادی حکومت بشن.‏
‏ هر چند که در اون دوران هم نقش و رنگ و دستی هم در این سیاست داشتن اما نه به این عنوان که بخوان قدرت اصلی رو در ‏اختیار بگیرن.‏
‏ وقتی ولی رو به رو میشید شما حالا با نگاهی که تحت عنوان اون نگاه خمینی مطرح میشه حالا دیگه میل به رسیدن به تمامیت ‏قدرت رو داره.‏
‏ حالا میل به این داره که تمامی قدرت رو از آن خود بکنه.‏
‏ یعنی اون قدرت سیاسی توامان گره خورده با نگاه مذهبی و ایدئولوژی شیعه گری.‏
‏ حالا بیاد و تمام قدرت رو برای خود بکنه.‏
‏ همون اتفاقی که در صدر اسلام توسط محمد افتاد یعنی محمدی که حالا سعی کرد حکومت رو در اختیار بگیره و حالا با وارد ‏شدن به این چرخه مشخص سیاسی، اون نگاه ایدئولوژی و مذهبی خودش رو چاشنی بکنه و قوانین رو از اون بگیره و اصولا ‏نوع زیست بشری رو از اون استخراج کنه و حالا حکومت و سیاست را هم در اختیار داشته باشد تا با زور کامل و استبداد نهایی ‏که در اختیار دارد، حالا اوامر خودش را و اوامر خدا را به پیش ببرد.‏
‏ در نگاه خمینی و آن انقلابی که قرار بود در 57 رخ بدهد هم قضیه به همین شکل بود.‏
‏ حالا ما مواجه می‌شویم با خمینی که کتاب ولایت فقیه را می‌نویسد و اصولا مبانی فکری خودش را مطرح می‌کند که ما باید ‏در سیاست دخالت داشته باشیم و اصولا باید قشر روحانی بیاید و قدرت را در اختیار بگیرد.‏
‏ به نوعی ریشه‌های فکری ولایت فقیه برگرفته از همین نگاهی است که در صدر اول برمی‌گردد به خود اسلام خود محمد.‏
‏ اصولا دین اسلام که دین سیاسی است، فارغ از اینکه مذهب شیعه به واسطه اتفاقاتی که در طول تاریخ برای حسین می‌افتد، ‏برای مختار می‌افتد، برای دیگر شخصیت های مهم تاریخ شیعه می افتد و آن اتفاقاتی که پیرامون مثلا هارون الرشید و امام ‏هشتم مثلا شیعیان می افتد و قس علی هذا.‏
‏ دیگر همه موضوعاتی که ما پیرامون این شیعیان می شناسیم باعث این دوری از سیاست می شود اما باز هم میل به رسیدن به ‏قدرت سیاسی و اصولا این سیاسی بودن دین اسلام را در خود می دیدند تا با صفویان و قدرت گیری آنها بیشتر و بیشتر به آن ‏دامن بزنند و در نهایت یک نگاه تازه ای را به وجود بیاورند.‏
‏ یک نگاهی که در دل شیعیان هست و حالا میل به رسیدن به قدرت و سیاست و حکومت را دارد و در نهایت هم خمینی این ‏نگاه چندین صد ساله را سعی کرده به یک شکلی زیر یک پرچم بیاورد و در نهایت هم در انقلاب به این آمال و آرزوهای ‏خودش برسد.‏
‏ پس یک ریشه مذهبی و شیعی را ما در دل این داریم.‏
‏ حالا فارغ از این که یک به نوعی پرانتزی رو هم میشه باز کرد در اینجای بحث و رسید به مبحث امام زمان که حالا ما سعی ‏میکنیم در باب امام زمان هم به صورت مجزا صحبت بکنیم.‏
‏ اما ریشه هایی که ما تحت عنوان این نگاه ولایت فقیه میشناسیم به نوعی نزدیکی و قرابتی رو با مبحث امام زمان داره.‏
‏ به این معنا که ما وقتی نزدیک میشیم به موضوع امام زمان، خب امام زمان در اون دورانی که بوجود میاد با توجه به شرایطی که ‏در اون دوران برای شیعیان وجود داشته به نوعی بیانگر این نگاه هست که حالا ما باید از سیاست دور بشیم تا در آتی اون ‏معصوم ما ظهور بکنه و شرایط رو درست بکنه.‏
‏ یکی از عوامل عمده ای که باعث شده که این نگاه شیعه گری نسبت به سیاست دور بشه همین مبحث امام زمان هست.‏
‏ یک مبحث مشخصی که حالا میگه اگر دنیا دنیای ناکامی و زشتی و پلیدی و ظلمت هست ما به عنوان شیعه ی علی.‏
‏ حالا قرار هست که بنشینیم در یک کناری در برابر این ظلم ها ایستادگی نکنیم.‏
‏ به فکر رسیدن به حکومت نباشیم چرا که معصومین ما اینگونه از میان رفتند و کشته شدند و حق و حقوقشون گرفته شده تا در ‏نهایت یکی از فرزندان همین ائمه ای که خاندان عصمت و طهارت هستند بیان و قدرت رو در اختیار بگیرن.‏
‏ این اون عامل اصلی بوده که این ها از سیاست دور شدند.‏
‏ اما همین عامل در نگاهی که بعدها توسط اون نگاه تازه شیعه گری در صفویان شکل میگیره حالا تغییر میکنه.‏
‏ حالا داره به شیعیان یک نگاه تازه ای تزریق میشه که شما باید به میدان بیایید و حکومت رو بگیرید تا شرایط رو فراهم کنید تا ‏اون امام زمان ظهور بکنه.‏
‏ یعنی یک ایدئولوژی مشخص، یک هدف مشخص، یک نگاه مشخص، یک معنای مشخص تحت عنوان امام زمان.‏
‏ حالا دو وسیله دو راه تازه رو باز میکنه.‏
‏ دو هدف مشخص متفاوت رو باز می کنه.‏
‏ حالا ما با شیعیانی روبرو هستیم که حالا قرار هست وارد سیاست و حکومت بشن تا بستر رو فراهم کنن تا این امام زمان به ‏میدان بیاد.‏
‏ پس وقتی ما به ولایت فقیه و به این نگاه نزدیک میشیم میبینیم که یک سری عوامل عمده ای در شکل گیری اون نقش داشته.‏
‏ یک قاعدتا زندگی پیامبر هست.‏
‏ اصلا هدف از بوجود اومدن اسلام هست.‏
‏ اسلام حقیقی که از نقطه ابتدایی میل به حکومت داشته میل به سیاست داشته.‏
‏ سیاسی ترین دین جهان بوده قاعدتا.‏
‏ خب پس قاعدتا در آتی هم همین نگاه بیشتر و بیشتر قدرتمند تر میشه و در دل شیعیان هم پیش میره.‏
‏ دومی قاعدتا همین قضیه ی امام زمان هست.‏
‏ حالا امام زمانی که قرار هست یه عده ای از شیعیان راه و بستر رو فراهم کنند تا او حکومت رو به دست بگیره.‏
‏ حالا حکومتی که میتونه از آن و در اختیار شیعیان باشه برای رسیدن به اون مهدی موعود.‏
‏ نگاهی که در کمی پیشترها متفاوت از این بوده به نوعی اونها رو به سکون و سکوت وا میداشته تا خود اون مهدی موعود بیاد و ‏جهان رو تغییر بده.‏
‏ اما حالا با این نگاه تازه ای که در دوران صفویان شکل میگیره، این نگاه تغییر میکنه و در نهایت به ولایت فقیه نزدیک میشه.‏
‏ ما وقتی نزدیک به مبحث ولایت فقیه میشیم، یکی از عوامل مهم و عمده ای که ما باهاش به نوعی درگیر میشیم اون طبقه ‏ایست که قرار هست حکومت رو در اختیار بگیره.‏
‏ ما در طول تاریخ مواجه بودیم با حکومت هایی که یک طبقه ای رو حاکم بر جهان کردند.‏
‏ حالا حکومت هایی که اون طبقه ثروتمند رو در تمام جهان تقریبا صاحب قدرت کردند.‏
‏ یا مثلا اون نگاه هایی که ما تحت عنوان کمونیسم میشناسیم که قرار بر این بوده که کارگران بیان و قدرت را در اختیار بگیرند ‏و در جاهایی این اتفاق افتاده و در جاهایی نیفتاده.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با یک نگاهی که تحت عنوان ولایت فقیه مطرح میشه تا طبقه حاکم طبقه روحانیت باشه.‏
‏ حالا قرار هست که این آخوندهایی که در دل اسلام به نوعی راهکار دهنده شیعیگری هستند حالا بیان و قدرت رو هم در اختیار ‏بگیرن.‏
‏ یکی از عوامل مهمی که ما تحت عنوان ولایت فقیه میشناسیم همین حاکم شدن طبقه روحانیت هست.‏
‏ یعنی ما یک راس هرمی رو میشناسیم تحت عنوان ولایت فقیه که خب قاعدتا باید یک سری خصوصیاتی داشته باشه که اون ‏خصوصیات قاعدتا مذهبی است.‏
‏ حالا باید یک مجتهد فقیهی باشه که از اون جایگاه بالای دینی برای خودش برخوردار باشه و به نوعی راس هرم مذهب و دین ‏باشه و حالا قرار هست اون طبقه ای که حکومت می کنند هم همین طبقه وابسته به.‏
‏ همین فقیه و مجتهد باشه.‏
‏ حالا قرار هست که این طبقه آخوند ها و روحانیون بیان و قدرت رو در اختیار بگیرن.‏
‏ یعنی یکی از ریشه های اصلی که اصولا ما رو نزدیک می کنه به مفهوم ولایت فقیه همین حاکمیت روحانیت است.‏
‏ ما به ازاء هایی در جهان داشته.‏
‏ خب قاعدتا ما وقتی نزدیک می شیم به اتفاقاتی که مثلا در برای اهل سنت افتاده.‏
‏ یعنی حکومت هایی که تحت سلطه اسلام سنی اتفاق افتادن.‏
‏ مثل مثلا عثمانیان.‏
‏ شما روبرو هستید با این طبقه روحانی که قدرتمند میشه.‏
‏ اما گفتیم یک تفاوتی وجود داره.‏
‏ اون تفاوت این هست که حالا این ها قدرت رو به نوعی دوگانه در اختیار دارن.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیک میشید به عثمانیان یا اتفاقاتی که در اروپا افتاده تحت سلطه مسیحیان، حالا میبینید که یک پادشاهی در ‏اون نوک قدرت هست.‏
‏ یک وزرایی در اونجا وجود دارند که حالا این وزرا فارغ از اون نگاه با اینکه مذهبی هستند و دینی هستند به اسلام اعتقاد دارند.‏
‏ مثلا سنی هستند یا اونها مسیحی هستند.‏
‏ اما بالاخره یک نگاه های عرفی متفاوتی هم دارند.‏
‏ یا در نگاه های اروپایی که در اون اتفاقات در قرون وسطی هم افتاده به همین شکل هست.‏
‏ یعنی ما مواجه هستیم با یک سیستمی که دوجانبه هست.‏
‏ از یک سو یک نگاه نیمه عرفی مذهبی هست که تحت عنوان پادشاه و وزرا تشکیل میشه.‏
‏ یک نگاهی هم هست که تحت عنوان اون طبقه روحانیت هست که قدرت رو در اختیار داره.‏
‏ یعنی شما خلیفه و سلطان رو در برابر هم می بینید؟
‏ اما حالا نگاه ولایت فقیه داره این رو از میان می بره.‏
‏ حالا قرار هست که در نقش پادشاه همون طبقه روحانی قرار بگیره.‏
‏ حالا قرار هست که به جای اون گروه دو جانبه، هر دو گروه هم مذهبی باشن.‏
‏ هر دو گروه هم روحانی باشن که ما داریم این رو می بینیم.‏
‏ یعنی در همون سال های ابتدایی یه مقداری خمینی در باب این مساله صحبت کرده بود و به نوعی نشون داده بود که حالا نمی ‏خواد طبقه روحانی رو درگیر کنه.‏
‏ با همون نگاه های پوپولیستی ابتدایی برای اینکه بتونه اون جامعه رو همسو با خودش بکنه اما بلافاصله این چرخه رو تغییر داد.‏
‏ یعنی به عنوان مثال با همین نگاه ساده ای که میشه نگاه کرد، ما از یک سو رهبری رو داشتیم، از یک سو نهاد ریاست جمهوری ‏رو داشتیم.‏
‏ حالا خیلی ساده می تونید ببینید که چگونه از دوران مثلا خامنه ای که حالا رییس جمهور میشه رفسنجانی و خاتمی، همه و همه ‏باز هم متصل به همون قشر روحانی هستند یا حتی اگر این بین ما کسی رو مثل احمدی نژاد رو هم داریم.‏
‏ او هم غرق در مباحث امام زمان و این مسائل هست که به نوعی او هم به نوعی جزو این طبقه روحانیت میتونه به حساب بیاد.‏
‏ فارغ از اون درس هایی که اون ها خوندن و نخوندن.‏
‏ حالا ما مواجه می شیم که یک طبقه یکدستی است که همه و همه جز اون طبقه مذهبی شیعه روحانی هستن که تمام قدرت رو ‏در اختیار میگیرن.‏
‏ یعنی وقتی ما نزدیک به مسئله ولایت فقیه میشیم فارق از اون نوک هرم که جای پادشاه رو گرفته که با قدرت هایی فراتر از ‏حتی پادشاهان و امپراطوران جهان هست، حالا با یک بعد مذهبی و ایدئولوژیکی تمام قدرت رو هم در اختیار میده و اون نهایت ‏استبدادی است که ما تحت عنوان استبداد دینی میشناسیم که خیلی خیلی میتونه وحشتناک تر از نگاه های استبدادی دیگه ‏باشه.‏
‏ یعنی ما یک نگاه استبدادی رو داریم که یک شخصیت خودکامه میاد و قدرت رو در اختیار میگیره و اون یک فردی است ‏که حالا مستبد هم هست.‏
‏ یک جایی ما میبینیم که شخصی که اومده با توجه به یک ایدئولوژی مشخص حالا این قدرت رو در اختیار گرفته.‏
‏ مثل مثلا اون جامعه های کمونیستی که یک شخصیت مستبد مثل استالین میاد و قدرت رو در اختیار میگیره با یک ایدئولوژی ‏مشخص که این ایدئولوژی به نوعی زمینی است برای مردم هست.‏
‏ اما یک جایی شما مواجه میشید با یک مستبدی که حالا میاد و این قدرت استبدادی خودش رو از یک ایدئولوژی الهی و ‏آسمانی میگیره که برای یک جماعتی مقدس است، غیر قابل عدول هست، هیچ نقدی بهش وارد نیست.‏
‏ کوچکترین نقد باعث شرک و کفر میشه.‏
‏ حالا میبینی که تا چه اندازه میتونه این نگاه وحشتناک تر از گذشته باشه.‏
‏ با دیگران قابل قیاس نباشه؟
‏ تا چه اندازه می تونه جامعه رو رو به افول ببره؟
‏ همانگونه که ما در این جمهوری اسلامی و شرایطی که ساخته می‌توانیم آن را به وضوح ببینیم.‏
‏ پس وقتی ما نزدیک به مبحث ولایت فقیه می شویم با یک حکومت استبدادی روبه رو می شویم که حالا همه چیز را از آن ‏خود کرده، تمامی قدرت را در اختیار دارد.‏
‏ شباهت های بیشماری به نظام پادشاهی دارد.‏
‏ همان پادشاه در قدرت است.‏
‏ همان پادشاهی که در برابر کسی پاسخگو نیست و همه قدرت را در اختیار می گیرد بدون هیچ گونه مسئولیتی.‏
‏ همان چیزی که ما امروز در جمهوری اسلامی به وفور می بینیم.‏
‏ یک خامنه ای در قدرت است که تا به حال با خبرنگاران مصاحبه نکرده، در برابر هیچ کس پاسخگو نیست.‏
‏ هیچ وقت، هیچ مجلسی، نه مجلس خبرگان، نه مجلس شورای اسلامی، هیچ مجلسی در هیچ جایگاهی تا به حال نیامده تا این ‏کارکرد او را مورد کنکاش قرار بده، مورد نظارت قرار بده، سئوالی بکند، نقدی بکنه، اشتباهی رو مطرح بکنه.‏
‏ او در برابر این اشتباهات پاسخگو باشه.‏
‏ یک دریایی از حقوق رو داره بدون هیچ گونه مسئولیتی.‏
‏ یک دریای بیکرانی از اختیارات رو داره.‏
‏ بدون اینکه بخواد در برابر کسی پاسخگو باشه.‏
‏ اون نقشی که ما شاید در امپراطوری های گذشته می دیدیم.‏
‏ یعنی در هزاران سال پیش امپراطور هایی که در جهان وجود داشتند.‏
‏ پادشاهان مستبدی که وجود داشتند همچین جایگاهی رو در اختیار داشتند.‏
‏ نه در جهانی که ما امروز میشناسیم که حالا قرار هست اون شخصیت اولی که قدرت رو در اختیار میگیره یه ناظرانی داشته ‏باشه.‏
‏ حتی شده به عنوان یک شمایلی از نظارت.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این استبداد بیکرانی که جا پای همان امپراطوران گذشته گذاشته با این تفاوت که حالا قدرت مذهبی ‏را در اختیار دارد و ایدئولوژی مذهبی را در اختیار دارد.‏
‏ حالا حکم خودش را حکم خدا می داند، مترادف با حکم خدا می داند.‏
‏ و خب گفتیم که چگونه این ولایت فقیه آن نگاهی که در دل اهل سنت وجود داشت و حالا خیلی متفاوت تر و خیلی ‏استبدادی تر دارد تصویر می کند.‏
‏ ما در حکومت های مذهبی ای که پیش از جمهوری اسلامی وجود داشته، این ادغام مذهب و سیاست و این استبداد دینی را ‏دیده بودیم.‏
‏ اما نه به این شکل لجام گسیخته خودش.‏
‏ فقط و فقط در دوران همان پیامبر می توانیم این نوع نگاه استبداد دینی را ببینیم.‏
‏ یعنی خود پیامبری که به عنوان شخصیت اول مذهبی است، حالا مبدل می شود به شخصیت اول سیاسی کشور.‏
‏ حالا حکومت و مذهب به نوعی در خرد هم مدرن میرن، جزئی از هم میشن، غیر قابل انتقاد و جداسازی میشن.‏
‏ حالا شما با یک حکومتی رو به رو هستید که همه قدرت رو در اختیار داره بدون اینکه بشه بهش نقدی کرد.‏
‏ هر نقدی از او مصادف است با کفر و شرک در برابر خدا ایستادن.‏
‏ محاربه با خدا کردن.‏
‏ شما مواجه هستید با یک حکومتی تحت عنوان جمهوری اسلامی که می بینید اعتراضات مردم پیرامون هر موضوعی رو یعنی ‏از قیمت بنزین در نظر بگیرید تا حجاب اجباری تا هر موضوع دیگه ای رو مترادف با محاربه با خدا میدونه.‏
‏ یعنی اون نهایت استبدادی که میتونیم ما تصویر کنیم.‏
‏ حالا اگر در اهل سنت هم همین نگاه وجود داشته حالا یک پادشاهی هم بوده که در کنار اون نگاه مفتی که تصویر میشه اون ‏خلیفه ای که تصویر میشه حالا بتونه یک عرض اندامی هم بکنند.‏
‏ هرچند که آنها هم بسیار بسیار نزدیک به هم بودند اما حالا این دو قوه متفاوت از هم در یک جایگاه قرار گرفت و آن نهایت ‏استبداد را تصویر کرد.‏
‏ اصولا وقتی ما در باب جمهوری اسلامی صحبت می‌کنیم، این واژه ولایت فقیه گره خورده با معنای جمهوری اسلامی است.‏
‏ اصولا جمهوری اسلامی بدون ولی‌فقیه موجودیتی نخواهد داشت.‏
‏ یعنی شما اگر ولایت فقیه را از جمهوری اسلامی بخواهید جدا بکنید، دیگر ما این جمهوری اسلامی تحت این شرایط را ‏نخواهیم شناخت و جمهوری اسلامی وجودیت خودش گره خورده با همین مفهوم ولایت فقیه می‌داند.‏
‏ یکی از عوامل اصلی سلطه گری جمهوری اسلامی بر جامعه، یکی از عوامل اصلی پیدایش جمهوری اسلامی و اصولا آن قبایی ‏که برای خمینی ساخته بودند تا او را همچون خدا بپرستند و این جایگاه و پایگاهی که او بنیانگذارش بود، این نگاه را به وجود ‏آورده بود.‏
‏ یعنی در کتاب خودش درباره اش صحبت کرده بود و اصولا میل به این شکل از حکومت را در خود می دید که به نوعی ‏برگردد به صدر اسلام و دوران محمد و حالا هر فقیهی بتواند جاپای محمد بگذارد تا قوانین الهی و این ایدئولوژی مسموم شیعی ‏را به پیش ببرد.‏
‏ حالا سعی کرد تا این قبای ساخته شده به دست مردم را به تن بکند و این نگاه را به جا بگذارد تا سالیان سال مردم.‏
‏ در این وادی از حماقت غرق بشوند و راه و چاره ای هم نداشته باشند.‏
‏ شما مواجه می شوید با این نگاه ولایت فقیه که جمهوری اسلامی را اصلا به وجود آورده و جمهوری اسلامی را معنا کرد.‏
‏ حالا می بینید که در گوشه و کنار اگر کسی در باب ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی صحبت می کند و در باب این ولایت ‏فقیه صحبت نمی کند.‏
‏ می توانید به سادگی این مفهوم را بفهمید که اصولا جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه معنایی نخواهد داشت.‏
‏ یعنی اگر نوک هرم به نوعی نوک پیکان انتقادات او نسبت به وجودیت جایگاه ولایت فقیه است، یعنی جمهوری اسلامی را ‏قبول ندارد و اگر به نوعی صحبت از این حرف می زند و در کنارش جمهوری اسلامی را هم رسمیت می دهد، بدانید که کاملا ‏در یک فریب بی انتها صحبت می کند.‏
‏ در یک فریبی که محال و دور از واقع هست، خیال و اوهام هست چرا که جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه که جمهوری ‏اسلامی نخواهد بود.‏
‏ جمهوری اسلامی تمامی معانی حضور خودش را، وجود خودش را گره زده با ولایت فقیه.‏
‏ می تواند این ولایت فقیه به نوعی شورایی تشکیل بشود و یک هیئت مثلا سه نفره یا پنج نفره جای اون رهبر یکتا رو بگیرن اما ‏باز هم در ماهیت اصلی خودش تغییری به وجود نمیاره.‏
‏ چون ما داریم درباب یک جایگاه و پایگاهی صحبت میکنیم که فراقانونی عمل میکنه و هیچ گونه مسئولیتی رو قبول نمیکنه و ‏هیچگونه پاسخگویی رو نخواهد داشت چون هیچ نظارتی بر او شکل نمیگیره.‏
‏ یعنی شما مثلا مواجه میشید با مجلس خبرگان که قرار هست ناظر بر اعمال رهبری باشه، قرار هست که بتونه حتی او رو عزل ‏بکنه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با یک هیئتی که قرار هست بر کار رهبر نظارت داشته باشه اما دائما در حال مجیزگویی از او هست.‏
‏ فرای اون شما مواجه میشید از انتخاباتی که حالا اینقدر این داستان استبداد در هم خورده و به نوعی مضحک هست که بیانش ‏هم احمقانه است.‏
‏ یعنی مقاماتی که قرار هست.‏
‏ صلاحیت شون تأیید بشه و در اون نوک هرم اون شورایی که قرار هست صلاحیت این ها رو قبول بکنه رو خود همون رهبر ‏انتخاب کرده.‏
‏ اینقدر این کمدی دیگه غیر قابل بیان هست که واقعا وقت تلف کردنه که ما بخوایم در باب این چرخه مستبدانه انتخابات ‏احمقانه در جمهوری اسلامی صحبت بکنیم.‏
‏ اما فارغ از اینها ما با یک پایگاهی روبه رو هستیم که همه قدرت رو در اختیار گرفته و همه اون قدرتی که در اختیار پادشاهان و ‏امپراطوران بوده، حالا با این تفاوت که داره از یک ایدئولوژی الهی این قدرت رو جذب میکنه و حالا هر نوع پرسشگری در ‏برابر این نگاه مترادف با کفر و شرک هست.‏
‏ یعنی شما با خود اون مذهب روبرو هستید که خود مذهب اسلام و دین اسلام و مذهب شیعی صحبت از این میکنه که شما هر ‏گونه تشکیکی داشته باشید نسبت به اسلام، نسبت به باور اسلامی کافر هستید.‏
‏ اصلا اصولا شک کردن در این آیات الهی شما رو به کفر میرسونه.‏
‏ حالا همین پایگاه رفته قدرت رو در اختیار گرفته.‏
‏ حالا همین نوع نگاه هست که با نوعی اتصال به این ایدئولوژی الهی حالا همه قدرت رو هم در اختیار گرفته.‏
‏ خیلی ساده است که شما میبینید این استبداد بی انتهایی که در جمهوری اسلامی وجود داره و هر نوع پرسشگری رو هم ‏مترادف با مرگ و محاربه با خدا میدونه، هر اعتراضی تفسیر به فساد فی الارض میشه و خیلی ساده هم میبینید که آدم ها رو ‏اعدام میکنند و میکشند و از میان برمیدارن.‏
‏ چرا که این نگاه برگرفته از همون نگاه مستبدانه در ابتدا است.‏
‏ حالا در قسمت های آتی هم بیشتر و بیشتر در باب این مساله صحبت میکنیم.‏
‏ در باب عناوین دیگری که در این هژمونی جمهوری اسلامی وجود داره و در نهایت هم یک تصویری برای رسیدن به آزادی ‏در همین ویژه برنامه هم مطرح خواهیم کرد.‏
‏ هر چند که در ویژه برنامه های دیگر هم درباره اش بیشتر صحبت کردیم.‏