خب در ایستگاه ابتدایی که ما قرار باشه در باب حکومت با هم صحبت بکنیم باید به دلیل وجودیت این حکومت پی ببریم.‏
‏ اگر یک نگاه ریشه ای به زندگی اجتماعی انسان ها بكنیم قاعدتا ما رو به این راه میبره که انسان ها برای داشتن امنیت و ‏آرامش دست به تشکیل حکومت زدند.‏
‏ یعنی حتی همون انسان های ابتدایی هم یک نظمی رو بین خودشون حاکم کردند که این نظم حاکم که همون حکومت فعلی ‏ما هست توی راستای این زندگی اجتماعی بهشون کمک بکنه.‏
‏ یعنی دلیل وجودیت این حکومت آرامش و امنیت بوده که انسان ها بتونند با یک قاعده ای در کنار هم زندگی بکنند.‏
‏ یعنی ما اگر در نظر بگیریم انسان هایی که به صورت اجتماعی قراره با هم زندگی کنند، اگر قرار باشه هیچ نظمی رو قبول ‏نکنند، هیچ قانونی رو تعریف نکنند و به نوعی یک ساختاری رو برای اداره خودشون به وجود نیاورند، خب به هرج و مرج می ‏رسند و نمی تونن در کنار هم به راحتی و سادگی زندگی بکنند.‏
‏ در راستای این حکومت ما یک سری ابزارهایی داریم برای اینکه بتونیم این نظم رو حکمفرما بکنیم.‏
‏ به عنوان مثال ما از قانون استفاده می کنیم برای اینکه انسان ها یک حقوقی داشته باشند، یک وظایفی بر روی دوششان باشد تا ‏این نظم یک شکل و رنگ خاصی به خودش بگیرد و به نوعی این زندگی اجتماعی در کنار هم یک قاعده ای داشته باشد.‏
‏ یعنی بدون شک دلیل وجودیت این حکومت در وهله ی اول آسایش و آرامش انسان ها برای این زندگی اجتماعی بود.‏
‏ نبود یک همچین ساختاری برای اداره ها، انسان ها را به سمت هرج و مرج ناخودآگاه می کشاند.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید اگر قانونی در حمایت از اقشار مختلف یک جامعه نباشه حرف اول و آخر رو قدرت و زور خواهد ‏زد.‏
‏ هر چند که امروز جهان هم جاهای بسیاری در جهان هستند که حرف اول و آخر رو باز هم همون زور و قدرت داره میزنه.‏
‏ اما خب قاعدتا انسان ها به تکاپو افتادند تا یک نظمی رو پدید بیاورند که به واسطه اون نظم تا جایی که میتونن به برابری و ‏انصاف نزدیک بشند.‏
‏ آزادی رو با همون تعاریف خودشون پاس بدارند، اختیار داشته باشند و به واسطه وجودیت اون حکومت در یک آرامشی نسبی ‏زندگی کنند و آسایش رو داشته باشند.‏
‏ ولی ما قرار هست که حکومتی داشته باشیم که به ما آسایش و آرامش رو بده.‏
‏ راحت تر بتونیم در این فضای اجتماعی زندگی کنیم.‏
‏ اگر برگردیم به همون دوران پیش تر ها و انسان ها رو در نظر بگیریم.‏
‏ همون انسان های نخستین رو حتی ما شمه هایی از این حکومت رو در بین اونها هم می بینیم.‏
‏ یعنی باز هم زندگی های قبیله ای می کردند و باز به واسطه اون ساختارهای ابتدایی و اون اعتقاد به یک قدرت ماورایی، یک ‏رییسی داشتند، یک کدخدایی داشتند که بر اونها حکومت می کرده.‏
‏ خط قرمزهایی مشخص می کرده.‏
‏ قوانینی میذاشته تا این انسان ها بتونند در کنار هم با قاعده و قانون زندگی بکنند.‏
‏ هر نوع طرز فکری حالا چه از نظر فلسفی مثل یونان باستان، چه از نظر مذهبی مثل یهودیت و هر نوع تفکری قاعدتا در این ‏شکل گیری حکومت کمک کرده چون انسان ها به یک درجه ای رسیدند که احساس کردند حتما برای این زندگی اجتماعی ‏نیاز به یک حکومت دارند حالا هر طرز تفکری سعی می‌کند برآیند خودش را از این نوع اداره زندگی اجتماعی به دیگران القا ‏کند و ما می‌بینیم که مثلا یهودیت به صراحت و ظرافتی می افته که حکومت رو بوجود بیاره.‏
‏ یعنی برخی از پیامبران یهودیت خب پادشاه بودند و فرای اون اون عناوین اصلی‌ای که بنیان یهودیت رو استوار کرده هم بر ‏پایه همون ده فرمان معروف موسی هست که به نوعی قانون گذاریش دیگه یعنی ابزاری در این حکومت وجود داره به اسم ‏قانون که قراره بر مبنای اون یک ساختاری تعریف بشه که همه در آسایش و آرامش باشند.‏
‏ پس ما با یک زندگی اجتماعی نمای انسانی رو به رو هستیم که برای پیش بردن این زندگی اجتماعی نیاز به یک اداره کردنی ‏بوده و انسان ها به تکاپو افتادند.‏
‏ با هر تفکری سعی کردند که یک همچین ساختاری را پدید بیاورند تا در آتی در باب این انواع حکومت ها صحبت خواهیم ‏کرد.‏
‏ در طول تاریخ نگاه های مختلفی که به این حکومت داری و اداره کردن ها میشه نگاه می کنیم و با هم مقایسه شون میکنیم و ‏بعد در نهایت به یک برآیندی میرسیم که در مجموع این ویژه برنامه ای که پیرامون حکومت قرار هست که ما باهاش دربارش ‏صحبت بکنیم، ما رو به یه نهایتی برسونه که قسمت های آتی برنامه ای به نام جهان پیرامون اون نوع حکومتی است که ما بهش ‏اعتقاد داریم و دوست داریم درباره اون صحبت کنیم.‏
‏ اون پیش درامد ها رو میدیم که اشنا بشیم.‏
‏ در باب این مسئله. وجود.‏
‏ حالا یکی از مهم ترین سئوالات این است که برآیند این حکومت ها باید چی باشه؟
‏ خب ما گفتیم ریشه ی اصلی همون آسایش و آرامش هست.‏
‏ خب قرار هست که ما یک حکومتی داشته باشیم که به واسطه ی وجود اون حکومت، زندگی اجتماعی ما انسان ها رنگ و ‏بوی بهتری داشته باشه.‏
‏ از اون ظلم و زور دربیاد.‏
‏ به برابری ما رو نزدیک تر بکنه.‏
‏ قرار هست که ما یه آسایشی داشته باشیم.‏
‏ یعنی اگر در این جامعه قرار گرفتیم حقمون رو کسی به سادگی نتونه از بین ببره، پایمال بکنه.‏
‏ آرامش داشته باشیم، امنیت داشته باشیم، امنیت شغلی داشته باشیم، امنیت جانی داشته باشیم، زندگی راحت تری داشته باشیم.‏
‏ وقتی به یک سنی رسیدیم بدونیم که دولتی هست که از ما حمایت می کنه.‏
‏ اگر تو یک جامعه ای به دنیا آمدیم و بد سرپرست بودیم.‏
‏ یک حکومتی باشه که در کنار ما باشه، کمی ها و کاستی ها رو در برابرش راهکار داشته باشه.‏
‏ یک سری اصول ابتدایی رو در اختیار ما بذاره.‏
‏ مثل تحصیل، مثل مسایل درمان و بهداشتی.‏
‏ پس این حکومت باید یک برآیندی داشته باشه که این برآیند ما رو به یک زندگی توأم با آسایش و آرامش رهسپار بکنه.‏
‏ خب انسان ها از ابتدای زندگیشون هم حتی در بین قبایلی که از اون تمدن امروزی بشری دور هم هستند به نوعی ساختارهای ‏حکومتی رو میشه بینشون دید.‏
‏ حتی میشه با نمونه های فعلی جهان هم این نوع حکومت ها رو مقایسه کرد.‏
‏ پس این به ما این درس رو میده که انسان ها از همون نقطه ی ابتدایی، از اون نقطه ی اولیه.‏
‏ هم به دنبال یک همچین راه و طریقتی بودند که بتوانند زندگی اجتماعی خودشان را نظم بدهند و سامان دهد.‏
‏ به مرور زمان این نگاه ها تغییر کرده، اشکال مختلفی گرفته و به حالت فعلی و امروزی خودش درآمده که باز هم در پی تکامل ‏هست.‏
‏ قاعدتا این حکومت ایستا نیست.‏
‏ یعنی ما می بینیم که در سراسر جهان روز به روز در تحولش داره گامهایی هم برداشته میشه.‏
‏ اما بدون شک تمامی این حکومت ها در وهله ی اول به فکر پاسداشت خودشون هستند.‏
‏ از همه چیز مهم تر براشون وجودیت خودشون هست.‏
‏ مثل همون مبحث جانی که درباره اش صحبت می کنیم.‏
‏ در باب حکومت هم خب مسلما مهم ترین اصل وجودیت اون حکومت هست.‏
‏ پس قاعدتا در این موضوع تغییر رو سعی میکنن با کمترین شکل ممکن و تغییر رو در فروع خودشون راه بدن.‏
‏ در اصول هیچ وقت حاضر به تغییر نیستن.‏
‏ یک اصول شناخته شده ای دارند که باید اون رو پاس بدارند تا اون وجودیت اصلی خدشه دار نشه.‏
‏ پس ما در باب دلیل وجودیت صحبت کردیم.‏
‏ اگر در نظر بگیریم که حکومتی وجود نداشته باشه خب ما به هرج و مرج میرسیم و اگر قانون رو بینمون حکمفرما نکنیم خب ‏زندگی اجتماعیمون دچار اختلال میشه دیگه.‏
‏ هر کسی هر کاری میتونه انجام بده.‏
‏ یعنی تصور کنید که در همون قبایل ابتدایی.‏
‏ اگر یک اصولی رعایت نشه و یک قانونی نباشه که مردم بهش پایبند نباشند و به سادگی همه چیز زیر سوال میره، هر کسی ‏قدرت بیشتری داشته باشه می تونه همه چیز رو مالک بشه و به نوعی آزادی و برابری که قاعدتا تمامی انسان ها در طول تاریخ ‏در پی اون بودند به اشکال مختلف با تعاریف مختلف خودشون زیر پا گذاشته میشه.‏
‏ امروز هم اگر این مباحث وجود نداشته باشه می تونه همه چیز رو زیر سوال ببره و زندگی رو سخت تر بکنه.‏
‏ برای داشتن این آرامش و امنیت ما نیاز داریم به یک حکومتی.‏
‏ اما این حکومت ها از همون ابتدای امر شروع به شکل گرفتن برگرفته از فرهنگ غالبی که بین انسان ها رایج بوده.‏
‏ این ها هم شروع کردن به شکل گرفت.‏
‏ یعنی شما اگر خطه های مختلف جهان رو نگاه بکنید وابسته به اون سنت، آیین، دین، تفکرات و فرهنگی که حالا قرار است ‏تمام این عناوین رو تحت پوشش خودش قرار بده، سبک زندگی انسان ها رو تعریف بکنه.‏
‏ حکومت هایی داشتند و به نوعی اون حکومت ها رو پدید آوردند.‏
‏ یعنی شما اگر نگاه بکنید به مثلا یه کشوری مثل ایران خودمون.‏
‏ اون کشوری است که ریشه های سنتی و فرهنگی خودش رو بیشتر از زرتشتیت گرفته.‏
‏ قبل از اسلام صحبت می کنیم.‏
‏ در باب ایران باستان داریم صحبت می کنیم.‏
‏ ریشه ی تفکری که خب مسلما یک ریشه ی تفکر یکتا پرستانه است.‏
‏ یعنی همون نگاه واحد به یک خداوند عزوجل و یک خداوند قادر متعال که جهان در اختیار او.‏
‏ به فراخور اون وقتی به سمت حکومت هم میره خب قاعدتا باید از همین رویه پیشروی بکنه.‏
‏ قاعدتا باید همین رو اصل و مبنا قرار بده.‏
‏ فرهنگ غالب داره این رو بهش آموزش میده و وقتی به تاریخ ایرانمون نگاه میکنیم یک تاریخیست که حالا به گفته ی برخی ‏‏1400 سال، دو هزار و پونصد سال تاریخ مدون و الی آخر ماجرا تاریخیست که بر پایه پادشاهی رنگ و بو گرفت.‏
‏ چیزی فراتر از این نمیشه ازش انتظار داشت.‏
‏ به واسطه اینکه یک دین یکتا پرستانه درش وجود داره و این دین یکتا پرستانه.‏
‏ خب قاعدتا مثالش باید در زمین هم وجود داشته باشه.‏
‏ وقتی مثال آسمان ها یک خداوند یکتاست، مثال زمین ها هم میشه روح خدا، سایه خدا و الی آخر.‏
‏ القابی که برای پادشاهان استفاده میشه.‏
‏ حالا اگر همین نگاه رو بچرخونیم بریم مثلا به سمت یونان با یک کشوری روبه‌رو می‌شویم که این کشور چندخدایی است.‏
‏ به نوعی مشرک هستند.‏
‏ خدای رعد، خدای آسمان، خدای جنگ و خدای یگانه بسیار.‏
‏ وقتی به این فرهنگ رجوع میکنیم، وقتی سنت اون ها رو از نظر میگذرونیم، خب روبه‌رو میشیم با یک کشوری که اولین ‏دموکراسی جهان رو پایه ریزی میکنه.‏
‏ مکتب فکری ای که خب قاعدتا ریشه گرفته از همون فرهنگ و نوع زندگی کردن مردمان همون کشور هست.‏
‏ و بزرگترین بنیان فکری که خب قاعدتا از ادیان میگیرند تمام جوامع به خصوص منظور جوامع باستانی است که بزرگترین ‏بنیان فکری قاعدتا همون اعتقادات مذهبی بوده.‏
‏ علم و دانشی که جایی نداشته.‏
‏ فلسفه هم به نوعی اغذیه خودش و خوراک خودش رو از همون مبانی فکری مذهبی میگرفته.‏
‏ حالا شما وقتی به یونان باستان نگاه میکنید، یونان رو به عنوان مهد دمکراسی میشناسید.‏
‏ خب این مهد دموکراسی از همون ریشه های فکری ریشه میگیره چرا که اونها به یک خدای برتر و یک خدای غالب اعتقادی ‏ندارن.‏
‏ چندین خدا در کنار هم رو میپرستیدند و به نوعی مشرک بودند.‏
‏ این اصل تشریع بینشون راهی رو باز میکنه برای وجود داشتن یک حکومت چند لایه.‏
‏ حتی وقتی بیشتر بهش ریز میشید و نگاه میکنید میبینید که اونها یک خدایی رو ماورای تمام این خدایان قدرتمندتر میدونند.‏
‏ همون آرتوری که همه دربارش میدونیم.‏
‏ وقتی به نوعی حکومت هم میرسند یک قدرت بالاتر و فراتری رو قرار میدن.‏
‏ در این نظم ساختشون اما سعی میکنن اون مراتب پایین تر رو هم در نظر بگیرند.‏
‏ یعنی به واسطه اون مشرک بودن، به واسطه اینکه برای خدا قدرتی لایزال تصور نمیکنند و چندین خدا در کنار هم یک قدرت ‏واحد رو میسازه.‏
‏ حالا در نوع حکومت هم به همین سمت میان.‏
‏ و سعی میکنند از اون حکومت یکتا ذره ای فاصله بگیرن.‏
‏ قدرت رو تا حدی که ممکن هست تقسیم و تشریح کرد.‏
‏ در سراسر جهان به جاهای مختلف جهان که نگاه بکنیم، تمامی حکومت هایی که وجود داشته تقریبا به همین شکل بوده یعنی ‏در بین مثلا کشورهای اسکاندیناوی و.‏
‏ وایکینگها هم حکومت به نوعی حکومت شورایی بوده.‏
‏ اونها هم به واسطه همون نگاه چندخدایی شون و همون نگاه مشرکانه شون.‏
‏ اونها هم قدرت رو در یک نظام شورایی تعریف میکردند و باز هر چقدر نزدیک بشیم به کشور های مثلا اروپایی که دین ‏مسیحیت رو زودتر قبول کردند یا پیش از مسیحیت هم ادیان یکتا پرستانه داشتند، این نوع حکومت نزدیک تر به پادشاهی ‏میشده.‏
‏ در سراسر جهان به همین شکل است و انسان ها به واسطه خوراکی که از ادیان میگرفتند و فلسفه های فکری ای که بینشون ‏جریان داشته و اون سنت و فرهنگ غالب حکومتشون رو نزدیک به همون ساختارهای ذهنی و فکری بنیان کردند.‏
‏ ما تا اینجای بحث به این نتایج رسیدیم که پس ما دلیل وجود داشتن این حکومت یک زندگی در آسایش و آرامش هست.‏
‏ برآیندش هم قرار هست که آسایش و آرامش رو به مردم هدیه بده و تاریخچه ی وجودش هم بر میگرده به همون ابتدا و ‏وجودیت انسان ها از زمانی که تونستند قدرت تشخیص داشته باشند در پی این بودند که.‏
‏ یک ارگانی رو به وجود بیاورند برای بهتر زندگی کردن.‏
‏ برای زندگی در آسایش و آرامش.‏
‏ با ابزارهای مختلف سعی کردند این آسایش رو ترویج کنند.‏
‏ ابزارهایی که حکومت و حکومتداری در اختیار این جامعه قرار داد.‏
‏ و بعد با نگاه به اینکه کشور های مختلف به واسطه فرهنگ هایی که داشتند به واسطه سنت ها.‏
‏ و انواع تفکرهای بینشون جاری و ساری بوده به حکومت های مختلفی رسیدند.‏
‏ با توجه به صحبت هایی که تا اینجای بحث شد به نظرم بهترین موقعیت است که ما حالا بریم سراغ انواع حکومت.‏
‏ خب قاعدتا دو مبنای اصلی می تونه این حکومت ها رو از هم متمایز بکنه.‏
‏ یکی که قاعدتا اون دیکتاتوری است که همه باهاش آشنا هستیم، خودکامگی در حکومت است و دیگری نزدیکی و قرابت با ‏مردم.‏
‏ این شاید یکی از اصول ابتدایی در این تمایز باشه.‏
‏ هر چند که در پیش تر و احتمالا در برنامه ی بعد در باب این تفاوت ها و تمایز های حکومت بیشتر صحبت می‌کنیم.‏
‏ اما اگر در ابتدای این بحث بخواهیم یک خطی بکشیم و این حکومت‌ها را به بخش‌های مختلف تقسیم کنیم، بهترین ‏خط‌کش ابتدایی ما مردمی بودن و یا خودکامگی حکومت است.‏
‏ دومین خط‌کشی که مسلما می‌تواند ما را در این تقسیم بندی کمک و یاری بکند، نگرش اقتصادی است که حالا از روی ‏سرمایه‌داری و یا کمونیسم شکل می‌گیرد.‏
‏ خیلی نباید نگاه رو دور کرد و فکر کرد که کمونیسم یک تفکر نوظهور است که مثلا در قرن نوزده میلادی یا هجده نوزده ‏میلادی شکل گرفته.‏
‏ عمر کمونیسم بر می گرده به هزاران سال.‏
‏ شاید بدون اغراق بشه گفت که کمونیسم هم عمر ما انسان‌هاست.‏
‏ این واژه کمون به مفهوم اشتراک هم عمر با انسان هاست در انسان ها وجود داشته.‏
‏ در خود ایران ما مزدکیان نماد بزرگی از کمونیست بودن.‏
‏ دیگه حتی برای اینکه بخان اونها رو تحقیر بکنند اونها رو به نوعی اشتراکی می دونستن که همسران خودشون رو هم به ‏اشتراک می گذاشتند.‏
‏ منظور و مفهوم این هستش که در این خطکش تقسیم بندی نگرش اقتصادی هم نقش مهمی رو بازی می کنه.‏
‏ حالا به تعریفی اون اقتصاد آزاد که هیچ، همپوشانی هم با آزادی نداره به هیچ عنوان چون برابری رو زیر سوال می بره و آزادی ‏بدون پایه و ستون برابری معنایی نمی تونن داشته باشند.‏
‏ اگر قرار بر آزادی باشه، آزادی به مفهوم اختیار کامل داشتن.‏
‏ قدرت و زور است که حکم فرماست.‏
‏ آزادی معنی پیدا نمیکنه.‏
‏ شاید آزادی برای یک فرد معنایی پیدا بکنه و یا یک گروه خاص که صاحب قدرت و زور باشند.‏
‏ اما اگر ما این آزادی رو در معنای گسترده ببینیم و قرار باشه که همه انسان ها و یا همه موجودات رو در بر بگیره.‏
‏ قاعدتا بدون وجود برابری معنایی پیدا نمیکنه.‏
‏ از بحث اصلی دور نشیم برگردیم.‏
‏ اینکه یکی از اون خط کش ها مسلما خودکامگی و مردمی بودن اون حکومت است و دومیش هم نگرش اقتصادیست که بین ‏سرمایه داری و کمونیسم در حال چرخش هست.‏
‏ حالا این ترکیب ها میتونن با هم ادغام بشن و یک حکومتی رو بسازند.‏
‏ یعنی میتونه یک حکومت خودکامه با نگرش اقتصادی کمونیسم همسو بشه و یک حکومت رو پدید بیاره و یا یک حکومت ‏مردمی با یک نگرش مثلا اقتصادی کمونیسم ترکیب بشود و الی آخر.‏
‏ این ترکیبات می‌توانند حکومت‌ها را پایه‌ریزی بکنند با این دو خط کش.‏
‏ فرای این نگاه و این خط کش هایی که ما قرار دادیم، قاعدتا یکی از خط کش های دیگر هم ایدئولوژی های حاکم است که ‏بیشتر ما را می‌تواند به سمت مذهب بکشاند.‏
‏ یعنی ایدئولوژی های مذهبی ای که حکومت تشکیل دادند.‏
‏ مثل پیامبر اسلام و حکومتی که پدید آمد.‏
‏ حکومت پیامبر اسلام فرای تمام نگاه هایی که درش وجود داشته از بعد اقتصادی و یا از بعد خودکامگی و مردمی بودن یک ‏ایدئولوژی غالب داشته و اون یک ایدئولوژی مذهبی بوده.‏
‏ مثل اتفاقی که توی ایران خودمون امروز داره می افته.‏
‏ یکی از ستون های به وجود آورنده ی این حکومت و ادامه دهنده اش اون ایدئولوژی مذهبی است که اسلام شیعه دوازده امامی ‏به عنوان مثال حاکم هست در اون.‏
‏ این ایدئولوژی ها می تونن ایدئولوژی های دیگری مثل مثلا نازیسم باشند.‏
‏ مثل حتی کمونیست مثلا لنینیست می باشند، مائوئیست می باشند.‏
‏ می تونن یه همچین ایدئولوژی هایی هم حاکم بشن.‏
‏ اما قاعدتا یکی از این خطوط خط کشی ما در باب این تقسیمات هم می تونه این ایدئولوژی های حاکم باشه.‏
‏ نباید خیلی راه رو دور رفت.‏
‏ خیلی از این حکومت های جمهوری لاییک هم ایدئولوژی هایی رو دنبال میکنن.‏
‏ یعنی مثلا یه کشوری مثل امریکا سرمایه داری تبدیل به یک ایدئولوژی توی اون کشور شده.‏
‏ یعنی این حجم از مخالفت با هر نوع نگاه کمونیستی یا سوسیالیستی خب قاعدتا یک ایدئولوژی هست.‏
‏ یعنی وقتی ما داریم در باب یک ایدئولوژی صحبت میکنیم باید یه تعریفی داشته باشیم نسبت به ایدئولوژی.‏
‏ ایدئولوژی قرار هست یک نقطه سیاه مشخص بکنه که تمام بدی ها در اون هست.‏
‏ یک نقطه سفید مشخص بکنه که تمام خوبی ها در اون هست از نقطه ای به نقطه ب برسه، هدفی داشته باشه، از چیزی دوری ‏بکنه، به چیزی نزدیکی پیدا بکنه.‏
‏ خوب قاعدتا وقتی یک حکومتی در جهان وجود داره که اون نگرش اقتصادی خودش رو تبدیل به نقطه ای کرده که دور بودن ‏از اون به معنای نابودی است.‏
‏ هر چیز در برابر اون بدی و زشتی است و نهایت باید برسیم به اون نقطه.‏
‏ این هم نوعی ایدئولوژی هست.‏
‏ منظور و مفهوم تا اینجای صحبت این هستش که این خط کش هایی که ما قرار دادیم اقسام و اشکال مختلفی میتونن داشته ‏باشند و در حکومت های مختلف میتونن به نوع خاصی مطرح بشن و با ترکیب های عجیب و غریبی.‏
‏ هیچ نهایتی هم براشون وجود نداره.‏
‏ پیرامون این مبحث و این انواع حکومت در طول تاریخ سر اینکه حالا ما در باب این حکومت ها صحبت بکنیم چون زمان هم ‏داره میگذره توضیح دادن پیرامون این مبانی رو ما میزاریم برای قسمت بعد.‏
‏ اما توی این پاره زمانی که داریم پیرامون این تاریخچه یک مقداری با هم صحبت می‌کنیم و این سیر تحول را یک مقدار زیر ‏نظر می‌گیریم تا در قسمت بعد بیشتر پیرامون تفاوت ها و تمایزهای بین انواع حکومت و اصولا انواع حکومت صحبت کنیم.‏
‏ خب من یک توضیح مختصری پیرامون این موضوع دادم که به واسطه فرهنگ‌ها و سننی که توی کشور های مختلف وجود ‏داشته و اون ابزار فکری رو در اختیار اون مردم داده، حکومت هایی شکل گرفتند.‏
‏ در کشور های یکتا پرستانه، حکومت ها به سمت امپراتوری پادشاهی سلطان داشتن، خلیفه داشتن و نوعی حکومت های ‏دیکتاتوری که ما امروز می‌شناسیم راه رفتن، پیش رفتن.‏
‏ دلیلش هم مشخص بوده.‏
‏ یک اشل و یک نمونه آسمانی داشتند که اتفاقا اعتقاد داشتند حقیقت تمام جهان نزد همون هست و خب اون اشل رو سعی ‏کردن روی زمین هم حکم فرما بود.‏
‏ در کنار اون کشور هایی داشتیم مثل کشور های حوزه اسکاندیناوی و وایکینگ ها و یونانی ها که قاعدتا به واسطه اون ‏تشریحی که بینشون وجود داشته حکومت هایی نزدیک تر به مردم داشتند.‏
‏ حالا منظور این نیست که اون حکومت ها یک حکومت صد در صد امروزی بوده که مثلا به مفهوم لائیک بودن، جدایی دین ‏از حکومت، دموکراسی به مفهوم دموکراسی مثلا مستقیم منظور این نیست.‏
‏ اما نمونه ها و اشل هایی از این حکومت های امروزی در اون ها وجود داشته و به نوعی مادر این حکومت های امروزی هستند.‏
‏ فرای این تقسیم بندی که دربارش صحبت کردیم، این تاریخچه ما رو به یک دالانی هم میرسونه.‏
‏ که انسانها از یک نقطه شروعی آغاز کردند و کم کم در پی این تغییر حرکت کردند.‏
‏ یعنی حکومتهای ابتدای پادشاهی امپراطوری خود خدا روی زمین بوده.‏
‏ چیزی کم تر از خدا نبوده.‏
‏ یعنی شما وقتی تاریخ مصر باستان رو میخونید به صراحت لفظ خدا استفاده میشه برای اون پادشاه.‏
‏ یعنی اون پادشاه خدای بر زمین هست.‏
‏ خدای ظهور کرده است.‏
‏ وقتی این تاریخ پیش میره حالا از خدا به فرزند خدا میرسه.‏
‏ یعنی شما وقتی با تاریخ مصر روبرو میشید یک موضوع خیلی عجیب برای زندگی امروز ما این هستش که.‏
‏ پادشاهان مصری و کسانی که درون خاندان پادشاهی بودند، خواهر و برادر به عنوان مثال با هم ازدواج می‌کردند.‏
‏ دلیل این موضوع این بوده که این‌ها باور داشتند که این خون پاک پادشاهی و خون خدا باید در بین خودشان جریان داشته ‏باشد.‏
‏ منظور و مفهوم این مبحث این است که ما داریم در باب یک تاریخچه‌ای صحبت می‌کنیم که این شروع ابتدایی‌اش برگرفته ‏از همان افکار غالب و قدرتمند یکتا پرستانه بوده که حالا یک نمونه در آسمان‌ها خدایی هست که یک نماینده بر زمین دارد.‏
‏ یک موقع این نماینده خود خداست.‏
‏ تصویری از خدا بر زمین هست، یه مرتبه میاد پایین تر میشه فرزند خدا میشه نماینده خدا میشه خلیفه الله و الی آخر.‏
‏ یعنی شروع این تفکر از این قدرت یکتای آسمانها بوده که یک پادشاهی قدرتمند رو به وجود آورده و یک امپراطوری رو به ‏وجود آورده، یک امپراطور بی بدیل که صحبتش فصل الخطاب هم هست.‏
‏ نهایت تمام موضوع ها هست.‏
‏ پس ما حکومت ها رو با یک حکومت های خودکامه دیکتاتوری همون چیز و تعریف و تفسیری که خدا داره به ما میده روی ‏زمین در اون ابتدای امر داشتیم.‏
‏ کم کم انسان ها با تفکر کردن، تشکیک کردن، تشریع کردن، سعی در تلطیف کردن این قدرت داشتن.‏
‏ یعنی به مرور زمان شما حالا می تونید ببینید که در کنار.‏
‏ به عنوان مثال این بنیان قدرتمند پادشاهی یک نهاد و یا یک ارگان دیگری هم اضافه میشه.‏
‏ مثلا به عنوان مثال مذهب.‏
‏ مذهب هم میاد در کنار این قدرت قرار میگیره.‏
‏ به عنوان مثال اون تاریخ ایران باستان خودمون در دوران ساسانیان که قدرت زرتشتیان، موبدان و به نوعی روحانیون دین ‏زرتشتیت تقریبا نزدیک به پادشاه یک نهادی در کنار پادشاه شکل گرفته.‏
‏ در تاریخ ما بسیار این اتفاق افتاده که پیش از اسلام و چه پس از اسلام یعنی یک نهاد قدرتمند دیگه ای در کنار نهاد سلطنت ‏وجود داشته و به نوعی انسان ها با تفکر و تعقل سعی کردن که این قدرت رو یه مقداری تضعیف بکنن، یه مقداری بالانس ‏براش بوجود بیارن.‏
‏ برای این کار بالاتر هم میره.‏
‏ حالا فرای این موضوعی که تا الان دربارش صحبت کردم یاد اون روم باستان هم افتادم حتی.‏
‏ مثلا وقتی شما بخواید نگاه بکنید به روم باستان.‏
‏ خب دوستانی که با تاریخ به نوعی آشنا هستند باید بدونند که رومی ها هم اون مجلس سنا که ما امروز می شناسیم در روم ‏باستان وجود داشته و این هم می تونه شاکله اش نزد همون اعتقادات و فرهنگ و سنن باستانی رومیان باشه که پیش از ایمان ‏آوردن به مسیحیت با چند خدایی بودند به چندین خدا اعتقاد داشتند و خب قاعدتا با توجه به این ساختار فکری میان در کنار ‏پادشاهشان یک مجلسی رو به وجود میارن که این قدرت ذره ای تضعیف بشه.‏
‏ ذره ای تشریک میشه.‏
‏ یعنی این هم بر میگرده به همون بنیان های فکری اما ایستا نمی ماند.‏
‏ در جریان هست که ما حالا داریم می بینیم که در طول تاریخ هر چند با سرعت کم اما سعی شده که این قدرت تضعیف بشه.‏
‏ براش شریک های بیشتری قائل بشن و ما کم کم می رسیم مثلا به پادشاهی پارلمانی که حالا قرار هست در کنار اون قدرت ‏مطلقه، قدرت های دیگری هم وجود داشته باشن، مجلس قانونگذاری وجود داشته باشه، مجلس های نظارتی وجود داشته باشه ‏که حتی بر کار پادشاه هم نظارت بکنند.‏
‏ و ما کم کم در این چرخه پیش میریم تا می رسیم به اون مبانی امروزی که وجود داره جمهوریت، دموکراسی.‏
‏ ولی آخر ماجرا این بوستان مسلما ویژه برنامه حکومت یک برنامه طولانی تری است که در چند قسمت آتی هم سعی میکنیم ‏صحبت بکنیم.‏
‏ تا اینجا سعی کردیم تا حد مقدور پیرامون تاریخ حکومت، دلایل حکومت، برآیند حکومت یه صحبت کوچکی داشته باشیم ‏تا در قسمت های آتی بیشتر در باره حکومت و حکومتداری صحبت بکنیم که در نهایت ما را به این جا برسونه که ما چه نوع ‏حکومتی رو میخوایم.‏
‏ حکومت ایده آل ما چیست؟
‏ تعریف ما نسبت به حکومت چیست؟