خب دوستان تا این قسمت از برنامه قسمت سوم برنامه حکومت ما در باب دلایل وجودی حکومت برآیند این حکومت ها و ‏انواع حکومت ها صحبت کردیم.‏
‏ توی این قسمت قرار هست ما در باب تفاوت ها و تمایزهای این حکومت ها بهترین نوع حکومت و مسائلی از این دست ‏صحبت میکنند.‏
‏ تا اینجا من براتون توضیح دادم که ما پادشاهی، پادشاهی پارلمانی و جمهوریت رو در قالب نوع سیاسی حکومت و ‏حکومتداری تعریف کردیم و نگرش اقتصادی رو در سرمایه داری و کمونیسم تعریف کردیم و گفتیم یک بنیان سومی هم در ‏کنار این مسائل وجود داره و اون هم ریشه های اعتقادی و ایدئولوژیک به وجود آورنده ی این حکومت ها هستند.‏
‏ در باب تفاوت ها خب مسلم هست اگر نگرش اقتصادی و به نوعی ایدئولوژی رو کنار بذاریم که خب مشخص و مبرهن هست ‏برای همه که سرمایه داری چه تفاوت هایی با کمونیسم داره و خب نگرش های نظام های فکری و ایدئولوژیک هم که خب هر ‏کدوم تعاریف خاصشون رو داره و ما تمایزی نمی تونیم بین اون ها الان مشخص بکنیم تا یک نمونه مشخصی نداشته باشیم.‏
‏ در باب تفاوت ها و تمایز های نظام سیاسی در حکومتداری هم خب تفاوت های بزرگشون در همون شکل گیری و فرمان دادن ‏ها هست.‏
‏ یعنی شما یک پادشاهی رو دارید که قرار هست همه چیز در اختیار یک فرد باشه و یک فرد همه امور را در دست بگیره.‏
‏ ریشه پیدایش این موضوع رو هم من باهاتون مطرح کردم که همون نگرش یکتا پرستانه ادیان هست.‏
‏ ادیانی که یک تصویر مشخصی رو میدن که یک خدای قدرتمندی در آسمان ها هست و وقتی در زمین قرار باشه که حالا این ‏نمونه رو پیاده سازی بکنن، قاعدتا یک سلطان و پادشاه و خلیفه ای رو روی زمین قرار میدن که جایگاه اون خدا رو پیش ببره و ‏به نوعی نماینده اش باشه.‏
‏ پادشاهی پارلمانی حالا سعی میکنه در این سیر تحولات به این نتیجه منطقی برسه انسان که یک فرد خطای بسیار دارد.‏
‏ یک فرد در خودش و با داشتن قدرت در فساد بیشتری غرق میشه.‏
‏ خب قاعدتا این یک نفر وقتی همه چیز رو در اختیارش بذاری شانس اینکه زندگی خوبی رو برای مردم بسازه خیلی پایین ‏هست.‏
‏ از هر لحاظی که بهش فکر کنی، از لحاظ عقلی و فکری و ذهنی.‏
‏ خب قاعدتا یک نفر قدرت کمتری داره تا اینکه شما همه چیز رو در اختیار یک شورای بزرگ بذارید.‏
‏ یک جماعتی باشند که فکر بکنند خب قاعدتا تصمیم بهتری رو از یک نفر میتونند بگیرند.‏
‏ این استدلال ساده و مبرهن و روشنی است.‏
‏ هر کسی در زندگیش میتونه بفهمه اگر یک موضوع مشخصی رو با یک نفر مطرح کنید، برای حل کردنش راه حل بهتری رو ‏به دست میارید.‏
‏ یا اگر این رو حالا با یک جماعت.‏
‏ حالا اگر در نظر بگیرید متخصص ها قاعدتا راه حل بهتری بهتون میدم.‏
‏ یک بیماری رو در نظر بگیرید که برای تشخیص بیماری و یا درمان بیماریش نزد یک پزشک رفته.‏
‏ حالا در نظر بگیرید که قرار باشه یک شورای پونزده نفره از پزشکان در باب اون بیماری که تخصص اون بیماری رو دارند نظر ‏بدن.‏
‏ خب قاعدتا این پونزده نفر با هم و همفکری با هم میتونن یک راه حل بهتری رو بدن در تشخیص در کنار هم راه های بهتری ‏رو برن و اصولا مثال ساده اش دیگه اینکه چند فکر بهتر از یک فکر مطمئنا کار میکنه.‏
‏ این دیگه از اون بدیهیات و عینیات هست که نیاز به تکرار و صحبت کردن در باره اش نیست.‏
‏ پس انسان ها در مرور زمان به این نتیجه رسیدند که پادشاهی و این قدرت مطلقه فساد زاست، راهگشا نیست و تنها دریچه ‏رسیدن به یک آینده روشن این هستش که اون پادشاه یک پادشاه صالح باشه، یک دیکتاتور صالح صالحی باشد که در راستای ‏پیروزی مردم گام برداره که احتمالش خیلی پائین هست.‏
‏ در تواریخ کشورها هم این ثابت شده.‏
‏ در بین صدها پادشاه ایران شاید سه پادشاه رو بشه نام برد که برای ایران کارهای مثبتی کرده باشن.‏
‏ شاید پنج پادشاه رو بشه نام برد.‏
‏ اما در طول این تاریخ صدها پادشاه روی کار اومدن که خیلی هاشون هم در فساد غرق شدن و کارهای وحشتناکی هم انجام ‏دادن.‏
‏ پس انسان به مرور زمان به این نتیجه میرسه که باید این پادشاهی و این جایگاه پادشاه تضعیف بشه.‏
‏ نقطه تمایز بین این حکومت ها هم در همین اصل قدرت هست که قدرت رو تا چه اندازه در اختیار چه فردی قرار.‏
‏ یعنی شما با جمهوریتی حالا روبرو میشید که حالا قرار داره که اگر یک نفر قدرت را به دست گیرد این نهاد توسط رای ‏عمومی مردم انتخاب بشه و یک زمان مشخصی رو برای قدرت مندی اش در نظر بگیره.‏
‏ یعنی نقطه ی تکاملی انسان در همین جاست.‏
‏ به یک مرحله ای از تکامل می رسه که نتیجه گیری می کنه قدرت فسادآور، قدرت وحشتناک از قدرت در اختیار یک فرد ‏موجبات تباهی و نابودی رو برای یک جامعه شکل می ده.‏
‏ در مرحله ی اول میاد این پادشاهی رو پارلمانی می کنه تا اون قدرت واحد که اتفاقا قدرت غیرانتخابی است و قدرت موروثی ‏است و قدرتی است که از پدر به پسر، از پسر به دختر مثلا.‏
‏ ادامه پیدا می کنه و اون فرد به واسطه ی هیچ نقطه قوتی در خودش این جایگاه رو به دست نیاورده مگر به خونش.‏
‏ سعی میکنه بر اون یک نظارتی بزاره و قدرت اون رو کمتر کنه.‏
‏ اما بعد از گذشت این تفکر و به نوعی تکمیل و فراپیش بردن این فرآیند به این نتیجه میرسه که حالا باید این قدرت اولا به ‏واسطه یک سری چیزهایی که در خودش داره به رای عمومی گذاشته بشه و مردم بهش رأی بدن.‏
‏ و در ثانی قرار بر این هستش که حالا این قدرتی که همه چیز رو به دست گرفته مادام العمر بر سر اون جایگاه نشینه که فساد به ‏بار بیاره که از قدرتش سوءاستفاده بکنه که تباهی به بار بیاره.‏
‏ حالا قرار هستش که این قدرت در یک زمان مشخصی قدرت را به دست بگیره.‏
‏ این فرد و بعد از گذشت اون زمان جایگاه خودش رو به یک فرد دیگه ای بده که باز هم با آرای مردم سر کار اومد.‏
‏ پس تفاوت و تمایز این انواع حکومت در قرار دادن قدرت به دست انسان ها است که تا چه حد و به چه شکلی این قدرت رو ‏در اختیار.‏
‏ فرماندهان به نوعی این حکومت قرار می‌دهد.‏
‏ حالا در این انواع حکومت ما با المان های مختلفی روبه‌رو هستیم.‏
‏ ما داریم در باب یک کلیاتی در این حکومت‌داری و این نگرش سیاسی حکومت صحبت می‌کنیم.‏
‏ شما با کشورهای مختلفی مواجه می‌شوید که مثلا یک کشور می‌تواند مجلس سنا داشته باشد، مجلس قانون‌گذاری داشته باشد، ‏مجلس نظارتی داشته باشد و الی آخر.‏
‏ یعنی دست برای گذاشتن ارکان مختلف باز است اما در اصول اصلی تفاوت و تمایزشان در همین است.‏
‏ یعنی حکومتی که مطلق است همه قدرت را در اختیار یک فرد می‌گذارد که آن جایگاه را به صورت موروثی به دست گرفته و ‏همه چیز از قانون‌گذاری تا اجرای امور در اختیار او یک فرد است، یک حکومت استبدادی را به وجود می‌آورد و ما اسمش را ‏پادشاهی می‌گذاریم زاریم که این پادشاهی می تونه اقسام مختلفی داشته باشه و فقط به عنوان پادشاه شناخته نشه.‏
‏ یعنی می تونه رهبری باشه که همون پادشاه سلطانی باشه که همون پادشاه امپراطوری باشه که همان پادشاه هست.‏
‏ رفیقی باشه که همون پادشاه است.‏
‏ تفاوتی نمی کنه.‏
‏ فرای اون یک نوع دیگه ای داریم که باز هم موروثی.‏
‏ کسی قدرتی رو می گیره اما این قدرت او مهار شده هست.‏
‏ در بعضی از امور جایگاه داره کم کم به جایگاهی می رسه که تبدیل به یک ریش‌سفید مردم میشه.‏
‏ تنها یک نماد هست برای مردم اون کشور.‏
‏ اما قدرت اجرایی در اختیار یک بخش دیگه ای هست که می تونه نخست‌وزیر باشه.‏
‏ می تونه رییس جمهور باشه، می تونه هر چیز دیگه ای باشه.‏
‏ قوه اجرایی در اختیار اون نهاد هست.‏
‏ قوه قانونگذاری در اختیار یک مجلسی است که در اختیار هر کسی است فرقی نمی کند اما قدرت کامل در اختیار آن فرد ‏مشخص قرار نمی گیرد و بعد در نهایت ما باز داریم در باب یک حکومتی صحبت می کنیم که حالا آن قدرت اول مملکت را ‏با رای مستقیم مردم سر کار می آورد.‏
‏ یعنی دیگه اون جنبه موروثی بودن از بین می رود.‏
‏ حالا مردمند که تاثیرگذارند در این انتخاب.‏
‏ و بعد این شخصی که قرار است این قدرت را بگیرد مادام العمر سر کار نمی آید و به مرور زمان می شود جایگاهش را ‏تضعیف کرد و از بین برد و کس دیگری را جایگزینش گذاشت.‏
‏ یعنی نقطه تمایز در همان قدرت است.‏
‏ قدرت که به چه شکل تقسیم می شود.‏
‏ شما چند اصل در این قدرت دارید برای حکومت دارید؟
‏ یک قدرت اجرایی، دو قدرت قانونگذاری، سه قدرت قضایی هست.‏
‏ در این ارکان مختلفی که ما درباره‌اش صحبت کردیم، نقطه تمایز در دادن این قدرت هاست.‏
‏ یعنی شما در پادشاهی تمامی این سه رکن را در اختیار پادشاه دارید.‏
‏ پادشاه قاضی کشور هم هست.‏
‏ حکمش حکم اول و آخر هم هست.‏
‏ همه امور در اختیار خودش.‏
‏ یعنی مثلا با ایرانی مواجه می‌شوی که حالا رئیس قوه قضاییه اش و رهبر این کشور که اتفاقا یک جایگاهی است که ‏غیرانتخابی است، مشخص می‌کند.‏
‏ یعنی قوه قضائیه در حقیقت در اختیار همان پادشاه و سلطان است.‏
‏ نقطه تمایز و تفاوت این انواع حکومت ها در همین تقسیم قدرت است که این قوه های مختلف در اختیار چه کسی قرار می ‏گیرند.‏
‏ قوه اجراییه در یک حکومت استبدادی پادشاهی در اختیار پادشاه و سلطان است.‏
‏ همه چیز تحت امر آن ها پیش می رود.‏
‏ از کوچکترین تا بزرگترین موضوعات یک کشور در اختیار آن فرد است.‏
‏ حالا در پادشاهی پارلمانی به عنوانی میان این را تضعیف می کنند و این قدرت را پخش می کنند تا قوه اجرائیه در اختیار یک ‏فرد باشد.‏
‏ قوه قضائیه در اختیار یک گروه باشد و قوه قانونگذاری هم در اختیار گروه دیگری.‏
‏ به عنوان مثال در جمهوری هایی که به نوعی جمهوری های پیشرفته تری هستند و در کشور های متمدن دیگری وجود دارند، ‏میان نهاد قضایی را کلا از حکومت جدا می کنند که بتوانند به نوعی نقش نظارتی را هم بر اعمال حکومت داشته باش.‏
‏ یک رکن قدرتمندی در کنار حکومت باشد.‏
‏ اما شما این را در پادشاهی یا پادشاهی پارلمانی.‏
‏ حالا پادشاهی پارلمانی هم بسته به اینکه در چه کشوری به چه نوعی دارد شکل می گیرد کم و بیش می بینید.‏
‏ اما در پادشاهی هایی که ما ازش صحبت کردیم و گفتم منظور پادشاهی نیست، منظور حکومت استبدادی است.‏
‏ در اینها قوه قضاییه در اختیار اون نهاد قدرتمند و اون فرد قدرتمند است.‏
‏ یعنی به نوعی خدمتگزار آن فرد است.‏
‏ پادشاه آن کشور، قاضی القضات، آن خدمتگذار به خودش است و به نوعی شکایت بردن به آن نهاد آب در هاون کوبیدن است.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که قرار است شما بروید از.‏
‏ درک مثلا جمهوری اسلامی ایران از نهاد رهبری به نوعی شکایت بکنید.‏
‏ حالا شکایتتون رو باید ببرید پیش رییس قوه قضاییه ای که خود اون رهبر انتخاب کرده.‏
‏ خب این چه جور جمع و تفریق شدن هست که جمع و تفریق با هم داره؟
‏ پس تفاوت و تمایز در اون.‏
‏ به نوعی استثمار قدرت هست که تا چه حد در این حکومت ها در اختیار اون فرد قرار میگیره و اون نهاد قرار میگیره.‏
‏ اما ما تا امروز جهان انواع حکومت ها رو دیدیم.‏
‏ نوع ها و اشل ها و نمونه هایی در سرتاسر جهان وجود دارند که این انواع حکومت حتی به نوعی یک نوع پیدایش بیرونی هم ‏داشته، تبلوری هم در جهان از خودش به جا گذاشت.‏
‏ با توجه به تمام این موضوعات، ما اگر بخواهیم عقلانی و منطقی و با استدلال فکر بکنیم چه نوع حکومتی بهترین حکومت ‏شناخته شده تا امروز جهان است.‏
‏ ما باید یک مقداری در باب این موضوع صحبت می کنیم و بعد یک سری دلایلی را هم بشماریم که چرا این نوع حکومت ‏بهترین است.‏
‏ ببینید بیش از هر کدوم از این مبانی که دربارش صحبت کردیم از نوع نگرش سیاسی، نگرش اقتصادی، ایدئولوژی و حتی ‏تمایزهایی که در بین این نوع ها هست یک ترکیبی را بوجود آورد که ترکیب ایده آلی بود.‏
‏ اما ما قرار است در باب همین حکومت های امروزی جهانی صحبت بکنیم که به نوعی یک نمونه ای را داشته باشیم.‏
‏ یعنی قرار نیست که یک گلچینی را تحویل بدهیم که یک نوع نگاه خیالی و دور از واقع باشد.‏
‏ خب قاعدتا بهترین نوع ماه حکومت جمهوریت است.‏
‏ در حال حاضر در جهان بهترین نوع حکومت جمهوریت است.‏
‏ دلیل هم مشخصه به نوعی سری که درد نمی کنه رو که آدم دستمال نمیبنده.‏
‏ یعنی شما یک قوه ای در باب قیاس جمهوریت رو با پادشاهی پارلمانی مقایسه کردی؟
‏ یعنی شما پادشاهی رو که قاعدتا کسی مبنا قرار نمیده که امروز بخواد به پادشاهی مطلق فکر بکنه.‏
‏ خوب مطمئنا انسان از این دوره عبور کرده یعنی وقیح ترین کشور های جهان که جمهوری اسلامی یکی از اونها باشه هم امروز ‏در باب یک پادشاهی مطلقه صحبت نمی کنه.‏
‏ یک چیزی رو علم می کنه در کنار اون که به نوعی بیانگر اون دموکراسی و جمهوریت هم باشه.‏
‏ یعنی امروز کسی نمی تونه از این افکار دفاع بکنه.‏
‏ امروز کسی نمی تونه بیاد در باب یک امپراطوری قدرتمند صحبت بکنه چون خریداری نداره چون انسان از اون دوره گذر ‏کرده.‏
‏ مثل این هستش که امروز کسی در باب برده داری صحبت بکنه.‏
‏ مسلما صحبت هاش خریدار برای کسی نداره.‏
‏ چون انسان از یک مرحله ای گذر کرده.‏
‏ مثل این هستش که ما داریم قد می کشیم.‏
‏ ما وقتی از یک متر و پنجاه گذشتیم یک سال دیگه دوباره بر نمی گردیم به یک متر و پنجاه گذشتیم از یک متر و پنجاه ‏سانتی متر از کلاس اول.‏
‏ وقتی گذر کردیم دیگه دوباره کلاس دوم دبیرستان برامون نمی گردونن.‏
‏ کلاس اول ابتدایی بشیم دوباره بخونیم.‏
‏ در اموری هم که انسان به یک تکامل فکری رسیده، دوباره برگشت به عقب نداره.‏
‏ پس ما پادشاهی مطلق رو که امروز نمی تونیم به عنوان یک اشل و نمونه داشته باشیم.‏
‏ اشل و نمونه ای که با هم قابل قیاس هستند پادشاهی پارلمانی و جمهوریت است.‏
‏ اما نکته ی ساده این هستش که چرا ما باید یک علم یزیدی رو دوباره بالا داشته باشیم که فردایی در برابر اون دست و پا ‏بزنیم؟
‏ چرا باید همچین چیزی رو داشته باشیم؟
‏ به چه عنوان؟
‏ به چه دلیل؟
‏ قرار هست که اون چه کار مهمی انجام بده که خود جمهوریت قادر به انجام دادن آن نیست؟
‏ یعنی شما از این صحبت بکنید که بله این قرار است که قومیت های مختلف را زیر یک پرچم نگه دارید.‏
‏ یعنی یک فرد توانایی این را دارد که قومیت های مختلف زیر یک پرچم قرار بگیرند.‏
‏ به خاطر دوست داشتن آن فرد به چه واسطه ای قرار است که زیر یک پرچم اگر قرار به جدا شدن باشه خب جدا میشن حالا ‏چه اون فرد باشه چه نباشه موضوعاتی که اون انسان ها رو زیر اون پرچم نگه میداره مطمئنا آرامش و آسایشی است که برآیند ‏حکومت است.‏
‏ یعنی ما تعریف کردیم و گفتیم حکومت یک برآیندی داره.‏
‏ آسایش و آرامش مطلوب انسان هایی دارن به صورت اجتماعی با هم زندگی می کنند و برای پیش بردن این زندگی اجتماعی ‏به این نتیجه رسیدن که یک حکومتی اون بالا وجود داشته باشه که به اینها آسایش بده.‏
‏ اگر پیر شدن یک مرکزی وجود داشته باشه که از اینها نگهداری کنه و وقتی به سن بازنشستگی رسیدند یک دولتی وجود ‏داشته باشه که به اینها حقوق بازنشستگی بده.‏
‏ وقتی بیمار شدند بیمارستانی وجود داشته باشه که تمام عصاره جان و زندگیشون رو نگیره و بتونن بعد از این مریضی هم ‏زندگی بکنند و الی آخر.‏
‏ نمونه هایی از این دست.‏
‏ ما حکومتی رو پدید بیاریم به واسطه اینکه امنیت داشته باشیم در برابر قدرت خارجی، در برابر اینکه کسی به ما نتونه با ما وارد ‏جنگ بشه و ما رو از بین ببره و الی آخر.‏
‏ ما داریم از دلایلی که می تونه این قومیت ها رو در کنار هم نگه داره برآیند.‏
‏ اون حکومت به عنوان آرامش و آسایش و زندگی درست کردن هست نه یک فرد که به عنوان یک نماد.‏
‏ یعنی قرار هست بره اون بالا بشینه بگه خب قومیت ها با هم خوب باشید پس بمونید زیر یک پرچم بعد اونها هم بگن مرسی ما ‏هم می مونیم.‏
‏ اگر قرار باشه اون چیزی رو که توقع دارن بهشون رسیده نشه.‏
‏ چه یک فرد چه صد فرد در اون بالا باشه و مدام این حرفا رو بزنه.‏
‏ مثلا هر روز لباس های قومیت های مختلف رو بپوشه و بیاد ازشون خوب بگم تفاوتی نمی کنه و قومیت ها جدا میشن.‏
‏ پس این نکته که نکته ی اول هست و بعد ما داریم در باب یک قوه ای صحبت می کنیم که دو فردای دیگه دوباره می تونه ‏برای ما مشکل بوجود بیاره.‏
‏ پس قاعدتا پادشاهی پارلمانی قابل قیاس با جمهوریت نیست چون جمهوریت یک رشته ی تکاملی انسان هست که ما رو به یک ‏نقطه ای پیشتر و بهتر رسونده.‏
‏ از یک نقطه ی گذشته ای به این نقطه ی آینده ای رسیدیم.‏
‏ از یک نقطه ای که بارها ازش ضربه خوردیم به یک نقطه دیگه رسیدیم.‏
‏ ایران خود ما در انقلاب مشروطه پادشاهی رو تبدیل به پادشاهی پارلمانی می کنه.‏
‏ اما چه ثمره ای برداشت؟
‏ چرا که وجود اون قدرته.‏
‏ اون قدرت یکتای فاسد مطمئنا فساد را به بار می‌آورد.‏
‏ مطمئنا بیچارگی و بدبختی را به وجود می‌آورد.‏
‏ چون این قدرت فساد بخش است.‏
‏ یعنی شما به دنیا نگاه کنید.‏
‏ قدرت در اختیار هر فردی فساد را به همراه می‌آورد.‏
‏ شما تنها باید آرزومند یک پادشاه صالح باشید که دور از واقعیت است.‏
‏ دور از دنیای واقعی ماست.‏
‏ پس جمهوریت مطمئنا رشته تکاملی نهایی انسان است تا امروز جهان بشریت که حد اقل آن قدرت با رای مردم و برای زمان ‏محدود.‏
‏ مهم ترین مبحث جمهوریت همین موضوع زمان هست.‏
‏ یعنی شما دموکراسی هایی که در جهان می بینید نقطه اعتلا و بزرگیشون در همین نقطه قرار میگیره که یک رییس جمهور اگر ‏بهترین انسان کره زمین هم باشه بیشتر از مثلا هشت سال، ده سال دیگه نمیتونه توی اون کشور فرمانروایی کنه.‏
‏ چرا که انسان طی مرور زمان و با تمام دستاوردهای فکری خودش به این جایگاه رسیده که قدرت مادام العمر فساد و تباهی ‏کامل رو به دنبال داره.‏
‏ حال این که جماعتی بشینن بگن این با این رییس جمهور ما بهترین رییس جمهور از بهترین کارها و خدمات باشن.‏
‏ انسان که تموم نشده و قطع نشده و میتونه جایگزینی براش به وجود بیاد.‏
‏ این مباحثی که من تا اینجا دارم صحبت میکنم درباره اش درباره این هستش که بهترین نوع حکومتی که تا کنون بین انسان ها ‏وجود داره چی هست و اینها رو با هم به نوعی قیاس بکنم.‏
‏ این درباره این نیستش که بهترین نوع حکومتی که من بهش باور دارم و من قصد ترویج و به نوعی اشاعه دادنش رو دارم ‏حکومت جمهوری هست.‏
‏ در باب واقعیاتی که امروز در جهان وجود دارد داریم صحبت می‌کنیم و اینها را با هم قیاس می‌کنیم.‏
‏ پس ما می‌توانیم به این نتیجه برسیم که جمهوریت قاعدتا خیلی بهتر از اون نمونه‌های گذشته خودش است با پادشاهی مطلقه ‏که اصلا قابل قیاس نیست و وقتی ما اون رو با پادشاهی پارلمانی مقایسه می‌کنیم مثل این است که ما یک کار عبثی رو داریم ‏شروع می‌کنیم که احتمال احتمالات زیانش خیلی بیشتر از احتمال نیکی و بهتر کردن زندگی ما رو داره.‏
‏ یعنی شما هیچ نمونه‌ای که ندارید مثلا بگید این پادشاهی که در پادشاهی پارلمانی قرار است قدرتمند باشه قراره چه کاری ‏بکنه؟
‏ قرار هست اقوام رو در کنار هم نگه داره.‏
‏ قرار هست ریش‌سفیدی بکنه.‏
‏ خب اینها معنا و مفهوم درست و مشخصی ندارند و می‌تونه به راحتی اون قوه‌ای که قرار هست بدون رای مردم انتخاب بشه و ‏مادام العمر باشه در خودش فساد به وجود بیاره و دوباره برای ما بدبختی و بیچارگی بوجود بیاره.‏
‏ پس مطمئنا نوع سیاسی حکومت اون جمهوری هستش که با دموکراسی و با رای مردم شکل بگیره.‏
‏ در باب نگرش اقتصادی هم مسلما اون نگرش اقتصادی که نزدیک به کمونیسم هست اما نگرش اقتصادی کمونیسم رو به ‏نوعی تلطیف کرده و به نوعی یک نوع نگاه سوسیالیستی رو به وجود آورده.‏
‏ بهترین نوع نگرش اقتصادی هست.‏
‏ یعنی شما وقتی بخواید یک حکومت ایده آل رو در جهان امروزی خودتون برای خودتون نمونه بیارید حکومت دمکراتی ‏است که اتفاقا سوسیالیست هم هست.‏
‏ یعنی حکومت های سوسیال دموکرات بهترین نوع حکومت جهان امروزی ما هستند.‏
‏ نمونه هاش هم قابل درک و لمس هست.‏
‏ کشورهایی که بالاترین میزان از شادی و رفاه رو دارند زندگی اجتماعی خوبی دارند دارن و از خیلی از مسائل دور هستند.‏
‏ از مسائل دهشتناک و وحشتناک جزو همین رسته قرار می‌گیرند.‏
‏ کشورهای اروپایی که بیشتر در این جایگاه قرار دارند و زندگی مردمشان، زندگی با آرامش و آسایشی هست.‏
‏ همان هدف اصلی از وجود حکومت.‏
‏ حالا در این نمونه ها شاید نمونه های پادشاهی پارلمانی هم وجود داشته باشه.‏
‏ یعنی در این نمونه ها مثلا کشورهای حوزه اسکاندیناوی پادشاهی پارلمانی هم دارند.‏
‏ اما این نمونه قابل قیاس با ایران ما نیست چرا که به عنوان مثال ایران ما این پادشاهی پارلمانی رو به نوعی پشت سر گذاشت.‏
‏ یعنی از این مرحله گذشته اونها در اصلاح اون پادشاهی پارلمانی پیش رفتند ولی ایرانی ها نتونستند اون پادشاهی پارلمانی رو ‏اصلاح بکنند و وقتی از اون مرحله گذر میکنند دیگه راه بازگشتی براشون وجود نداره.‏
‏ مثال همون مثالی است که انسانی که از کلاس اول ابتدایی رد میشه دوباره برنمیگرده سر اون کلاس بشینه.‏
‏ چون ما نتونستیم اون حکومت رو اصلاح بکنیم.‏
‏ این حکومت هایی که در حوضه اسکاندیناوی وجود دارن و اتفاقا حکومت هایی هستن که دموکراسی درشون نقش داره و ‏حکومت های سوسیال دموکرات هستن که حالا بعضیاشون پادشاهی پارلمانی رو هم به عنوان نمونه سیاسی در دست گرفتن.‏
‏ این ها طی مرور زمان در اصلاح خودشون هی قدرتمند و قدرتمند تر شدن و پادشاه کشور اون ها کاملا جنبه نمادین و به نوعی ‏بی معنا داره.‏
‏ هیچ نوع دخالت سیاسی در هیچ نوع امور نداره.‏
‏ یعنی نه در قوه اجرائیه نقشی بازی میکنه، نه در قوه قضاییه و نه در قوه قانونگذاری.‏
‏ در هیچ کدوم از این مبانی هیچ نوع دخالتی نمیکنه و واقعا تبدیل به یک سمبل نمادین برای کشورشون شده.‏
‏ حالا این که اون ها تا چه حد از این موضوع خوشحال و یا ناراحت هستن.‏
‏ من نه در اون کشورها زندگی کردم و نه تحقیقات درستی در باب اون کشور ها داشتم که بتونم دربارش نظر بدم.‏
‏ اما چیزی که از دور مشخص میشه این هست که حقوق اونها یه جنبه نمادین دارن و اصلاح شدن طی مرور زمان تونستن این ‏نوع حکومت رو اصلاح کنن.‏
‏ پس بهترین نوع حکومتی که ما میتونیم دربارش صحبت بکنیم دقیقا همین شکل از حکومت هست که دموکرات و در عین ‏حال سوسیال باشه و نگاه اقتصادیش نوعی تلطیف شده ی نگاه کمونیستی باشه.‏
‏ اما ما تمام این صحبت ها رو کردیم و این برآیند رو در این سه قسمت از برنامه ی ویژه برنامه ی حکومت در به نام جان ضبط ‏کردیم که به یک پیش درآمدی برای تعریف ما نسبت به حکومت برسیم و اینکه ما قرار هست که در برابر این نوع نگرش ‏هایی که وجود داره چه حکومتی رو ترسیم بکنیم.‏
‏ در این چند دقیقه زمان باقی مانده.‏
‏ در این قسمت از برنامه حکومت من سعی می‌کنم یک پیش‌درآمدی بدم و یک توضیحات مختصری بدم که از این قسمت به ‏بعد قرار است که تمام برنامه ها پیرامون این نگاه ما به حکومت و حکومت داری شکل بگیرد.‏
‏ چرا ما با این اقسام مختلف حکومت در تضاد است؟
‏ خب ما یک تعریفی داریم انواع حکومت را صحبت کردیم، دلایل و برآیند ها و تمامی موضوعات را صحبت کردیم.‏
‏ به سه قسم رسیدیم که حالا از این سه قسم ما یکی را به عنوان اشل و نمونه قرار دادیم و گفتیم بهترین نوع حکومت تاکنون ‏همان جمهوری است که دمکرات و سوسیالیسم باشد.‏
‏ حالا ما چرا با این بهترین نوع هم در تضاد هستیم؟
‏ دلیل اصلی و مستحکم این تضاد ما که قرار است ما در برنامه‌های آتی اون اشل حکومتی خودمون رو بیان بکنیم این هستش ‏که این نگاه هم برگرفته از همون نگاه سنتی گذشتگان هست.‏
‏ بزرگترین دلیل همین هست.‏
‏ ما از پادشاه به پادشاه پارلمانی، از پادشاه پارلمانی به رییس جمهور می رسیم.‏
‏ مطمئنا نکات مثبت زیادی داره که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم که این نکته ی مثبت این هستش که این قدرت رو مادام العمر در اختیار یک فرد نمی ذاره.‏
‏ نکته ی مثبت دوم این هستش که حالا با رای مردم این آدم انتخاب میشه نه به واسطه خون برتر خودش نه به واسطه ی نژاد و ‏الی آخر ماجرا.‏
‏ اما نکته ی منفی این هستش که دوباره ریشه یکسان هست.‏
‏ دوباره با همون تفکر یکتا پرستانه خداوندی یک فرد رو صاحب بر دیگران قرار داده.‏
‏ یک نفر هست که به جای دیگران حرف اول و آخر را می‌زند، قدرت را در اختیار دارد و نقطه ی تضاد ما با این نوع از ‏حکومت هم در همین نقطه ی کلیدی است.‏
‏ یعنی ما اعتقاد داریم که این یکتا پرستی عامل بدبختی و ویرانی انسان هاست.‏
‏ بزرگ ترین معضلات بشری را این یکتا پرستی پدید آورده و این نوع حکومتداری هم به نوعی اصلاح شده ی این نگاه ‏وحشتناک است.‏
‏ اما تمام نشده.‏
‏ این تکامل باید ادامه پیدا کند.‏
‏ این تکامل نباید ایستا باشد.‏
‏ باید به مرحله ی بعد تر از خودش هم برسد.‏
‏ پس دلیل اینکه ما با تمام.‏
‏ خب مسلما با حکومت پادشاهی یا پادشاهی پارلمانی که در تضاد کامل هستیم.‏
‏ اما با این جمهوریت که اعتقاد داریم قاعدتا بهترین نمونه حال حاضر جهان هست که میشه در جهان بهش نگاه کرد و دید که ‏حکومت های جمهوری که اتفاقا نگرش اقتصادیه تلطیف شده ای از کمونیسم هم دارند، یک حکومت های موفقی هستند و ‏زندگی در شرایط آرامش و آسایش نسبی هم به مردمان کشور خودشون هدیه دادند.‏
‏ اما این هم نباید انتهای کار باشه.‏
‏ ما باید ریشه این نگاه وحشتناک رو از بین ببریم.‏
‏ این نگاه که فردگرا هست، این نگاهی که یکتا پرستانه هست.‏
‏ نگاهی که قدرت رو در اختیار یک فرد قرار میده.‏
‏ این نگاه باید از بین بره.‏
‏ و جمهوریت تلطیف شده همون نگاه هست.‏
‏ یعنی باز هم یک پادشاه در نوک اون هرم هست که اسمش رییس جمهوره که حالا قدرت رو همیشه در اختیارش نزاشتن ولی ‏قدرت رو برای چهار سال یا هشت سال در اختیارش گذاشتن.‏
‏ یعنی اومدن اون زهر و سم اون رو گرفتند ولی باز هم وجود داره.‏
‏ باز هم وجود داره و تضاد ما با این اقسام حکومت در وجودیت این نگاه مسموم هست.‏
‏ پس ما در برنامه های آتی که احتمالا برنامه های بلند مدتی خواهد شد تایمینگ همین حول و حوش 90 دقیقه برنامه ها رو ‏سعی میکنم یه برنامه رو تموم کنم و جمع کنم اما قسمت های بیشتری خواهد داشت.‏
‏ اما در باب این نگاه خودمون نسبت به حکومت صحبت خواهیم کرد و این پیش‌درآمدی شد برای آشنایی دوستان با حکومت ‏و حکومت‌داری که در نهایت ما رو برسونه به اون ایده آل خودمون.‏
‏ حالا چرا باید در باب این مساله صحبت کرد؟
‏ قاعدتا اگر ما نیازمند به انقلاب باشیم یعنی اعتقاد داشته باشیم که ما به عنوان مثال در ایران خودمون نیاز داریم که انقلاب. ‏است.‏
‏ انقلاب ما نیاز به تعریف ساختار حکومت داره.‏
‏ یعنی هیچ انقلابی در جهان شکل نخواهد گرفت مگر اینکه یک ساختار مشخصی نسبت به حکومت داشته باشند.‏
‏ یعنی اگر دوستانی وجود دارند که به جمهوری، به جمهوریت یا به پادشاهی پارلمانی معتقد هستند و نسخه ی ایران فردا رو در ‏پادشاهی به عنوان مثال پارلمانی می‌بینند، وظیفه دارند پادشاهی پارلمانی رو تمام و کمال در اختیار مردم بزارن، دربارش صحبت ‏بکنن در انواع و اقسام اشکال، از شعر تا کتاب، از داستان تا فیلم، از نقاشی تا هر هنر دیگری تا زبان ساده تا صحبت کردن باید ‏با مردم در میون بذارن تا این تبدیل به یک آرزو و خواسته برای آحاد ملت بشه تا مردم در پی اون خواسته خودشون انقلاب ‏بکنند.‏
‏ انقلاب بدون داشتن خواسته بی معنی اصلا شکل گرفتنی است.‏
‏ شما چجوری می خواین؟
‏ در چه راهی می خواین حرکت بکنین که به چه چیز مشخصی برسین؟
‏ پس شما باید یک تعریف مشخصی داشته باشید.‏
‏ یک آرزویی رو برای مردم بسازید تا مردم برای رسیدن به اون آرزو حاضر باشن هزینه بکنن.‏
‏ حالا جان، زندگی و یا هر چیز دیگه ای خودشون تا به اون آرزوی مشترک برسن.‏
‏ وقتی شما هیچ آرزویی رو تعریف نکردید، قاعدتا هم نمی تونید از مردم توقع چیزی رو داشته باشید.‏
‏ پس ما باید اون ساختاری رو که بهش باورمند هستیم، اون آرزویی که بهش معترف هستیم رو برای دیگران درمیون بذاریم تا ‏شاید اونها هم نسبت به اون نوع نگرش ما واکنشی نشون بدن و به نوعی همفکر و همراه ما در رسیدن به این آرزو بشن.‏
‏ عکس انقلابی نیاز به ایمان داره، نیاز به آرزو داره.‏
‏ نیاز به خواسته داره.‏
‏ قاعدتا نخواستن پیشرو در انقلاب نیست.‏
‏ فقط با اینی که ما به عنوان مثال جمهوری اسلامی رو نمی خوایم نمی تونیم به جایی برسیم.‏
‏ یعنی صبح تا شب ما تمام آرزو و هدفمون این باشه که جمهوری اسلامی رو نمی خوایم.‏
‏ خوب این قاعدتا نمی تونه از مردم یه مردمی بسازه که در راه این هدف حاضر باشن از جون خودشون بگذرن.‏
‏ یعنی از جون خودشون میگذرن که فقط اونها نباشن.‏
‏ یعنی هر موقع من به این موضوع فکر می کنم و کسی باهام مطرحش می کنه جوابم سادست.‏
‏ فقدان آرزو و ایمان باعث این در خود ماندن مردم.‏
‏ و اینو مردم ایران قاعدتا جماعت کثیری شون هستن که از این شرایط بیزارن و به ستوه آمدن و ما شانس بزرگ رو جمهوری ‏اسلامی از این میاره که هیچ ایمانی در بین مردم وجود ندارد.‏
‏ هیچ آرزویی بین مردم وجود نداره.‏
‏ روزی که جرقه آرزو کردن در بین مردم شکل بگیرد، روزی که ایمانی بین مردم شکل بگیرد، آن روز پایان جمهوری اسلامی ‏و تمام جمهوری های اسلامی در جهان است.‏
‏ نه فقط جمهوری اسلامی. منظورم نیست.‏
‏ منظورم اصلا مشخص اسلامیش هم نیست.‏
‏ منظور تمام حکومت های ظالمی که در جهان وجود دارند.‏
‏ با داشتن آرزو و ایمان به درک واصل میشن و از بین میرن.‏
‏ هیچ چیزی ازشون باقی نمیمونه و برای شکل دادن این آرزو ها باید در باب آرزو هامون صحبت بکنیم.‏
‏ به عنوان مثال یک جماعت بزرگی رو شما دارید که مخالف با جمهوری اسلامی هستند اما توانایی و قدرت ابراز این رو هم ‏ندارن که به چه نوع حکومتی اصلا پایبند هستند.‏
‏ شما خودتون آرزوی مشخصی ندارید که بگید من آرزوم رسیدن به یک حکومت جمهوری لائیک است.‏
‏ به عنوان مثال.‏
‏ من دوست دارم یک حکومت جمهوری داشته باشیم که اتفاقا سرمایه داری از نگرش اقتصادی و به نوعی لائیک هست و به ‏عنوان مثال به حقوق بشر ایمان داریم و به عنوان مثال ایدئولوژی ما از نگرش های حقوق بشری شکل بگیرد.‏
‏ شما حتی این را با صراحت و قدرتمند نمی گویید و اگر بگویید کجا در باب این مسائل صحبت کردید و کجا این آرزو را ‏برای مردم ساختید؟
‏ پس ما نیاز داریم برای رسیدن به آن مرحله تحول و تغییر.‏
‏ در ابتدا هم در باب این موضوعات صحبت بکنیم.‏
‏ انسان ها را آشنا به این موضوعات بکنیم تا آن ها آرزویی داشته باشند.‏
‏ کسی که در پی عکس های انقلابی است، در پی همفکری و همراهی است.‏
‏ برای یک انقلاب باید بدون شک در این راستا قدم بردارد.‏
‏ خب دوستان من در آینده بخش های آتی رو که بعد از این ویژه‌برنامه حکومت پخش خواهم کرد پیرامون این آرزو هست.‏
‏ این قلمروی آرمانی است که من به آن ایمان دارم و دوست دارم در کشوری زندگی کنم که حکومت من این نوع حکومت ‏باشه تا آسایش و آرامش برای مردم عملی و جاودان بشه.‏
‏ قسمت های آتی رو در باب ایده آل ما از حکومت خواهید داشت و در انتهای برنامه هم طبق معمول باهاتون در میون میذارم که ‏قاعدتا بزرگترین کمکی که شما به من میتونید بکنید به اشتراک گذاشتن این صدا با دیگران هست.‏
‏ حالا چه برنامه ای به نام جان و چه آثار من اعم از کتب و اشعار، مقالات و کتاب های گردآوری شده و کلی آثاری که از من ‏موجود هست.‏
‏ با اشتراک گذاشتن این آثار با دیگران میتونید این صدا رو به دیگران برسونید تا اگر قرار به اتفاقی هست و در کنار هم بودن ‏هست شکل بگیرید.‏
‏ ممنون دوستان که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری هستم و این برنامه به نام جان ‏
در پناه آزادی.‏