‎ ‎با شما هستم‎.‎
‎ ‎این قسمت اول از ویژه برنامه ساخت های انسانی است و ما قراره توی این قسمت مقدمه ای پیرامون این ‏بحث داشته باشیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که پیرامون بر ساخت های انسانی صحبت ‏کنیم‎.‎
‎ ‎ارزش ها، هنجار ها، نهاد هایی که توسط انسان ساخته شده، گاها متضاد با طبیعت و ذاتی که می بینیم ‏و برخی از مواقع هم همداستان و هم راستا و به نوعی تکمیل کننده ی موضوعات طبیعی و ذاتی‎.‎
‎ ‎خب اول یک شمای کلی پیرامون این ویژه برنامه داشته باشیم و بعد وارد بحث اصلی بشیم‎.‎
‎ ‎قاعدتا این قسمت ابتدایی در باب این مقدمه ای است که ما با این برساخت اصولا بیشتر آشنا بشیم و ‏نزدیک بشیم به این مفهوم‎.‎
‎ ‎مشخصا در قسمت های آتی بتونیم گسترشش بدیم و قسمت های آتی هم قاعدتا در باب عناوین مهم ‏از این برساخت ها صحبت خواهد شد‎.‎
‎ ‎عناوینی مثل خدا، ادیان، حکومت، سیاست، هنر، اخلاق و عناوینی از این دست که هر کدوم به نوعی ‏یک برساخت انسانی هستند و سعی میشه که تا جایی که ممکنه در باب این برساخت ها صحبت بشه‎.‎
‎ ‎در باب موضوعات منفی که در خودش جای داده و مضراتی که پدید آورده و در عین حال در باب ‏اون نقطه ای که ما باید ازش استفاده بکنیم و در اون انتهای این داستان هم ما به نقطه ای برسیم که حالا ‏در باب ساخت برساخت های تازه به نوعی درست کردن این برساخت ها و بهتر پیش بردنش و حتی ‏حذف برخی از این برساخت ها صحبت بکنیم و به سمت و سویی بریم که باید به نوعی قدم برداریم‎.‎
‎ ‎توضیح تکمیلی به نظرم خوب هست در باب اینکه ما بدونیم در این ویژه برنامه قرار هست با چه ‏موضوعی روبه رو بشیم‎.‎
‎ ‎اما قسمت ابتدایی این مقدمه و پیشگفتار پیرامون برساخت های انسان نقطه ابتدایی هستش که ما باید ‏بدونیم در باب برساخت ها صحبت می کنیم منظورمان چیست؟
‎ ‎خب قاعدتا در این تعریف ابتدایی و ساده برساخت انسانی در معنای لغوی و واژه به واژه خودش معنای ‏خودش را حمل می کند‎.‎
‎ ‎ما در باب موضوعی صحبت می کنیم که انسان سازنده ی آن هست، انسانی را پدید آورده، به آن ‏ارزش داده، مبدل به هنجار کرده، مبدل به یک رفتار اجتماعی کرده، در همه جا هم شاهدش هستیم‎.‎
‎ ‎موضوعات خیلی مشخصی نیست که بگوییم در همین ها محدود می شود، نه دائما در فرهنگ های ‏متفاوت، در نگاه های مختلف، در باورهای مختلف بازتولید می شود‎.‎
‎ ‎شکل تازه ای به خودش میگیره و هر بار میتونه تغییر بکنه و ما اصولا شاهد این مفاهیم هستیم چرا که ‏انسان اصولا با ذهنیت خودش جهان رو به نوع دیگری تفسیر کرده، معنا کرده از اون جنبه های غریزی ‏خودش دور شده و حالا سعی کرده با ذهن، با خلاقیت، با فکر عناوین تازه ای رو به جهان بده‎.‎
‎ ‎گاها این برساخت ها برساخت هایی است که برای زندگی جمعی ما مفید بوده و بعضی اوقات هم ‏ضرر داشته و حالا قرار است که در باب این مضرات و این فایده ها بیشتر صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا وقتی در باب این برساخت صحبت می کنیم در آن شکل بزرگ خودش همه عناوین مهم ‏را می شناسیم‎.‎
‎ ‎یعنی می دانیم که وقتی در باب سیاست صحبت میکنیم این یک برساخت انسانی است، یک حرکت ‏جمعی است برای ساختن یک نظام مشخص که بشه توش زندگی جمعی رو اداره کرد، بهتر به پیشبرد ‏رفاه جمعی بالاتری رو پدید آورد‎.‎
‎ ‎حالا با این تعاریفی که ما میشناسیم یعنی به عنوان مثال تعاریفی که ما برای اون در نظر گرفتیم میتونه ‏تعاریف متفاوتی داشته باشه اما قاعدتا این یکی از برساخت های انسانی است‎.‎
‎ ‎همتای اون هنر هست، ادیان و خدا هست، اقتصاد هست و مفاهیم دیگه ای که همه ما باهاش به نوعی ‏آشنا هستیم زندگی روزمره ما رو هم تحت تاثیر قرار میده‎.‎
‎ ‎اما اگر بخوایم از این موضوع فاصله بگیریم میتونیم در حتی موضوعات خیلی ساده هم روبرو بشیم با ‏این برساخت های انسانی‎.‎
‎ ‎انسانی که مدام در حال تولید این برساخت ها و ارزش هاست‎.‎
‎ ‎به عنوان مثال یک مثال ساده ای رو باهاتون مطرح میکنم‎.‎
‎ ‎انسان در باب ساختن این برساخت ها هیچ محدودیتی برای خودش قائل نیست‎.‎
‎ ‎یعنی مدام در حال بازتولید این برساخت هاست‎.‎
‎ ‎یکی از عناوین مهم و کلیدی ساخت طبقات هست‎.‎
‎ ‎یعنی شما با انسانی روبه رو میشید که دائما در حال به وجود آوردن طبقات هست‎.‎
‎ ‎شما طبقات رو در ادیان میبینید در اون شکل کلاسیک خودش میبینید، مواجه میشید مثلا با خدایی که ‏نوک هرم هست، پیامبرانی که وجود دارن، نمیدونم مومنینی که وجود دارن، زنان و مردانی که طبقه ‏بندی میشن وقتی وارد ساختار های اقتصادی میشید، اجتماعی میشید، مدام در حال بازتولید طبقات ‏هستید اما موضوع به همین جا خاتمه پیدا نمیکنه‎.‎
‎ ‎شما حتی در دل این روبه رو میشید با انسان هایی که برای اندام خودشون طبقات بوجود میارن میاره‎.‎
‎ ‎یعنی در بین انسان ها به ویژه انسان ایرانی رو که من باهاش بیشتر در ارتباط بودم رو مثال میزنم‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشید با طبقاتی که در بین اندام ما شکل گرفته‎.‎
‎ ‎مثلا دست با پا ارزش دست بیش تر هست در نگاه نه به مفهوم عملی خودش‎.‎
‎ ‎این که دست مثلا انسان بدون دست و یا بدون پا براش زندگی سخت تر هست نه یک برساخت کاملا ‏دور از ذات و عمل اون جسم مشخص که میتونه چی باشه، میتونه جسم باشه یا هر چیز دیگه ای باشه‎.‎
‎ ‎یعنی شما اگر به دست بوسی کسی برید کم تر تحقیر شدید تا به پابوسی کسی‎.‎
‎ ‎حالا اگر این بوسیدن خلاصه به صورت بشه باز جنبه و معنای دیگری پیدا میکنه‎.‎
‎ ‎منظور از این برساخت ها این هست که شما ریشه این رو و بازتولید این رو به کرات در موضوعات ‏متفاوتی میتونید ببینید‎.‎
‎ ‎هر بار در اشکال مختلفی تکرار میشه که در موضوعات بنیادی که زندگی شخصی ما رو تحت تاثیر ‏قرار داده چه در موضوعات شخصی و خیلی خیلی کوچک زندگیمون‎.‎
‎ ‎موضوع مهم این هستش که این برساخت ها مدام میتونه تکرار بشه و هر بار هم با عناوین تازه ای شکل ‏بگیره و به پیش بره‎.‎
‎ ‎وقتی ما در باب این برساخت ها صحبت میکنیم منظور نظرمون تا این حد ریز شدن به این مطلب هست‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی ما میگیم برساخت انسانی موضوع فقط و فقط عناوین مهم و بزرگ نیست که سعی میکنیم ‏در این ویژه برنامه دربارشون صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎وقتی درباب برساخت صحبت میکنیم هر نوع برساختی، هر نوع ارزش تازه ای، هنجار تازه ای که ‏انسان پدید بیاره و وقتی بهش نزدیک بشید ببینید که با ذات طبیعت ذره ای در تضاد هست‎.‎
‎ ‎ذره ای در تناقض هست‎.‎
‎ ‎مفهومی رو همتای مفهوم بنیادین در طبیعت دنبال نمیکنه‎.‎
‎ ‎در ذات دنبال نمیکنه‎.‎
‎ ‎گاها میتونه همداستان و همراستا با اون نگاه ذات‌گرایانه طبیعی باشه‎.‎
‎ ‎اما وقتی بهش نزدیک و نزدیک تر میشید میتونید تفاوت هاش رو ببینید‎.‎
‎ ‎شاید تکمیل کننده باشه اما در نهایت به نوعی قرض گرفته و وام گرفته از اون معنای مشخص موجود ‏در ذات مفهوم بر ساخت‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا یک موضوع وسیع و بزرگ نیست‎.‎
‎ ‎یک طیف گسترده ای از ساخته های انسانی و ما قاعدتا در این ویژه برنامه و در تمام برنامه هایی به نام ‏جان در باب مباحث فکری صحبت میکنیم‎.‎
‎ ‎در باب مباحثی که زندگی انسان و زندگی جمعی ما رو در حیطه فکر و عمل تحت تاثیر قرار داده ‏یعنی این برساخت ها میتونه خیلی گسترده تر بشه‎.‎
‎ ‎خب تمام تمدنی که ما میشناسیم، معماری که ما میشناسیم همه و همه هم برساخت های انسانی است‎.‎
‎ ‎اما در این ویژه برنامه بیشتر در باب این مباحث فکری داره صحبت میشه‎.‎
‎ ‎چیزی همتای مثلا ادیان، خدا، حکومت، سیاست‎.‎
‎ ‎موضوعاتی از این دست قاعدتا پا در زمین مادی خودش داره پا در زمین فکری خودش داره و در همه ‏جا شما میتوانید رد پای اون رو ببینید‎.‎
‎ ‎اما یکی از موضوعات مهم و اساسی در زمینه برساخت ها، ریشه های شکلگیری این برساخت هاست‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا انسان ها به واسطه اینکه بتونن زندگی بهتر و راحت تری رو داشته باشن توامان با رفاهی ‏داشته باشن دست به بوجود اوردن این برساخت ها زدن یعنی یکی از دلایل عمده و مهم قاعدتا همین ‏مسئله بود‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی نزدیک به یکی از اون مفاهیم بنیادین و برساخت های مهم انسان یعنی حکومت میشید ‏میبینید که خب قاعدتا انسان ها به واسطه زندگی جمعی بهتر و رفاه بهترشون بوده که دست به بوجود ‏آوردن این حکومت ها زدند‎.‎
‎ ‎حال اینکه در آتی چه نتایجی به بار داشته موضوع ما نیست‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا در اون قسمت مشخص درباره اش صحبت میکنیم اما موضوع ریشه شکل گیری این عنوان ‏هست‎.‎
‎ ‎حالا وقتی بهش نزدیک میشید میبینید که از یک سمت و سو پا در اون نگاه ذاتی داره‎.‎
‎ ‎یعنی اصولا به واسطه اینکه انسان همتای خیلی از حیوانات زندگی جمعی و اجتماعی میکنه، خانه ‏نیازمند یک‎.‎
‎ ‎به وجود آوردن یه همچین نظمی بوده یعنی به نوعی وام گرفته از اون نگاه ذاتی هست و این اون نقطه ‏گره خوردن و تلاقی برساخت های انسانی با ذات و طبیعت هست‎.‎
‎ ‎یعنی از یک سو شما دارید میبینید که نیاز هایی در دل انسان وجود داره، نیازهای ذاتی که درونش ‏هست و حالا سعی در به وجود آوردن یک برساخت هایی میکنه و حالا موضوع مهم و اصلی این ‏هستش که بتونه در این پیشبردن برساخت با عقل و استدلال بیشتر حرکت کنه‎.‎
‎ ‎چیزی که گاها ما رو به رو میشیم باهاش که همچین موضوعی رو در خود جای نداده‎.‎
‎ ‎حالا انسانی که بر پایه اتفاق و احتمال داره جلو میره حالا دیگه از اون جنبه های اصلی و حقیقی داره ‏دور و دورتر میشه و به نوعی دست رو به دل غریزه سپرده تا هرجوری که میتونه دنیای اون رو به پیش ‏ببره‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا وقتی ما نزدیک به مفهوم برساخت های انسانی میشیم، اولین چیزی که نگاه ما رو به خود ‏جلب میکنه قاعدتا همین ریشه های شکل گیری است که ریشه های شکل گیری بدون شک در راستای ‏زندگی بهتر و بهزیستی انسان ها یعنی اون ریشه ی ابتدایی قاعدتا این بوده که این افکار اشتباه بوده ‏باشن، میتونه استدلال ها اشتباه بوده باشه و در نهایت مسیری که طی شده هم به سمت اشتباهی بوده ‏باشه‎.‎
‎ ‎اما هدف اصلی و ریشه ی شکل گیری قاعدتا زندگی بهتر بوده‎.‎
‎ ‎شما به هر کدوم از این برساخت ها که نگاه میکنید مثلا اگر نزدیک به مفهوم خدا میشید که حالا ما ‏در قسمت مشخصش بیشتر و دقیق تر دربارش صحبت میکنیم‎.‎
‎ ‎اما قاعدتا این نزدیکی به این مفهوم خیلی ساده است‎.‎
‎ ‎برای زندگی بهتره‎.‎
‎ ‎یعنی انسان پر از نیاز، پر از ترس، پر از ناتوانی‎.‎
‎ ‎حالا یک نیرویی یک قدرتی میخواد ماورا تر از خودش که بتونه به اون تکیه کنه که بتونه سرپوشی بر ‏این ترس ها و نادانی ها و ناتوانی های خودش داشته باشه‎.‎
‎ ‎من در باب این مساله در ویژه برنامه ی خدا خیلی مفصل تر صحبت کردم و در قسمت آتی هم سعی ‏میکنم به تفضیل بیشتر صحبت کنم دربارش در این ویژه برنامه ام‎.‎
‎ ‎اما موضوع اون هدف شکل گیری است‎.‎
‎ ‎یعنی اینکه در آتی چه اتفاقاتی می افته موضوع مهمی نیست‎.‎
‎ ‎در این ویژه برنامه حداقل مشخص موضوع اون ریشه شکل گیری است‎.‎
‎ ‎شمایی که پر از ترس ها و وحشت ها هستید، شمایی که پر از ناامیدی ها هستید، ناتوانی ها هستید، ‏نادانی ها هستید‎.‎
‎ ‎حالا در یک دنیای ناشناخته که نه چیزی رو میدونید نه از دنیا خبری دارید، قدرتی برای مقابله با آن ‏ندارید و توانی ندارید‎.‎
‎ ‎حالا سعی میکنید یک قدرت خیالی ماورائی برای خودتون تولید کنید و با تکیه دادن به اون قدرت با ‏هم آویزی به اون قدرت سعی کنید که برای خودتون زندگی با آرامش بیشتری رو پدید بیارید‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا تمام این برساخت ها ریشه شکلگیری زندگی بهتر هست‎.‎
‎ ‎گذر از مشکلات هست اما وقتی نزدیک به این برساخته ها میشید میبینید که دوباره انسان بر میگرده به ‏اون نگاهی که در دل خودش داره‎.‎
‎ ‎یعنی اون میل به غریزه‎.‎
‎ ‎این میل به رها کردن ایمیلی که قرار نیست با منطق و استدلال مدام اون رو به پیش ببره‎.‎
‎ ‎بعد از یه مدتی همه چیز رو رها می کنه‎.‎
‎ ‎به تمام این برساخت ها نگاه کنید‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مثلا نزدیک به همین مفهوم خدا می شید بعد از یک مدت دیگه مفهوم خدا رها میشه، ‏رها میشه تا خودش به پیش بره‎.‎
‎ ‎اگر نزدیک به حکومت بشید، سیاست بشید نزدیک به مفهوم اقتصاد بشه‎.‎
‎ ‎یکی از نمونه های بارزش همین اقتصاد هست‎.‎
‎ ‎اقتصاد از یک جایی به بعد رها میشه‎.‎
‎ ‎حتی به نوعی شکلگیری ابتدایی اش هم شبیه به همین ادامه دار بودنش هست‎.‎
‎ ‎یعنی بر پایه اتفاق مدام داره پیش میره‎.‎
‎ ‎قرار نیست که با استدلال با منطق بشینن دو دو تا چهار تا بکنند و نظم دقیقی بهش بدن‎.‎
‎ ‎قرار هست که در همون حیطه اتفاق رها بکنن تا خودش به پیش بره و خودش سرمنزل مقصود رو به ‏دست بیاره و پیدا بکنه‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا برساخت هایی که ما دربارش صحبت کردیم موضوعات مشخص و بی پایانی است که در ‏کنار اینکه ما عناوین اصلی را می‌شناسیم، هر بار به هر شکل میتونه اتفاق بیفته و پیدا بشه‎.‎
‎ ‎قاعدتا ریشه اصلی‌اش‎.‎
‎ ‎بدون شک زندگی بهتر هست، زندگی بهتر و رفاه بیشتر‎.‎
‎ ‎حالا میتونه فردی باشه، می‌تونه جمعی باشه‎.‎
‎ ‎یعنی میتونه گاها به واسطه اون یک مفهوم کلی بوجود بیاد مثل سیاست یا میتونه در زندگی شخصی ‏یک انسان یک برساخت تازه باشه و یک ارزش تازه، یک هنجار تازه باشه‎.‎
‎ ‎حتی یک نهاد تازه ای رو بوجود بیاره که زندگی شخصی خودش رو بهتر به پیش ببره‎.‎
‎ ‎اما ارتباط این برساخت های انسانی با واقعیت، با طبیعت، با ذات قاعدتا بیشتر برساخت ها از یک نیاز ‏اولیه ذاتی و طبیعی به وجود اومدن همتای چیزی که در باب سیاست صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی نزدیک به مساله سیاست و حکومت میشید میرسید به این نقطه که ذات انسان در راستای ‏زندگی جمعی اون رو به پیش برده تا یک همچین برساختی رو پدید بیاورد‎.‎
‎ ‎یعنی نقطه ابتدایی انگار یک همگونی داره با اون اتفاقات ذاتی، با اون واقعیت جهان‎.‎
‎ ‎اما به مرور زمان هست که هی هر روز ما دور و دورتر از واقعیت میشیم و حالا دل رو میسپاریم به ‏موهومات‎.‎
‎ ‎دل میسپاریم به غریزه به پیش رفتن اتفاقی خودش‎.‎
‎ ‎یعنی موضوع خدا هم به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎شما وقتی نزدیک به مبحث خدا میشید میبینید که اون ریشه ابتدای شکل گیری ریشه منطقی هست‎.‎
‎ ‎ریشه ریشه واقعی هست‎.‎
‎ ‎یعنی شما پر از ترس هستید، پر از نادانی هستید، پر از ناتوانی هستید‎.‎
‎ ‎حالا در یک دنیای درندشت نشستید و صدای فریاد مثلا حیوانات درنده رو میشنوید‎.‎
‎ ‎شب هنگام هست‎.‎
‎ ‎حالا دارید از ترس و وحشت از بین میرید و دستاویزی پیدا میکنید همتای خدا‎.‎
‎ ‎حالا سعی میکنید به ترس هاتون، به ناتوانی هاتون، نادانی هاتون سرپوش بزارید‎.‎
‎ ‎این نقطه ابتدا گره خورده با ذات هست‎.‎
‎ ‎گره خورده با واقعیت هست اما ادامه دادن این راه احمقانه است که حالا ما رو به اون سمت و سویی ‏می‌برد که می‌بینیم تا چه اندازه انسان خود را رها کرده‎.‎
‎ ‎همتای خیلی از مفاهیم و مضامین دیگر که در قسمت های دیگر هم سعی می‌کنیم درباره اش صحبت ‏کنیم‎.‎
‎ ‎اما در مجموع نگاه کردن به مفهوم برساخت های انسانی ما را به این نقطه می‌رساند که نقطه آغازین ‏قاعدتا بر پایه واقعیت و ذات است اما ادامه دار بودن آن گاها خیلی دور و دور و دور و دورتر می‌شود‎.‎
‎ ‎مفاهیم واقعی معانی که ما در زندگی تحت عنوان استدلال و منطق می‌شناسیم، عمل گرایی می‌شناسیم‎.‎
‎ ‎بعد از یک برهه ای رها می‌شود و هر چه پیش آید خوشایند است‎.‎
‎ ‎یعنی دیگر قاعده و قانونی که در این برساخت رو به پیش میبره‎.‎
‎ ‎همین مسئله مشخصه هر چه پیش آید خوش آید هست و حالا ما وارد این وادی و حیطه به انتها ‏می‌شویم که راهی رو هم به سرمنزل مشخصی برای ما نخواهد برد‎.‎
‎ ‎شما در باب هر کدام از این برساخت های مهم و عمده نگاه بکنید به همین سمت و سو میرید‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مثلا در باب هویت و ملیت فکر میکنید یکی از اون برساخت های مهم انسانیست از یک ‏نقطه آغازینی برگرفته از همین ذات هست‎.‎
‎ ‎یک تلاقی ای داره یعنی انسانی که دوست دارد دارای یک هویتی باشه اما بعد از یک زمان مشخصی ‏رها میشه دیگه در پی بوجود آوردن هویت نیست‎.‎
‎ ‎در پی ادامه دار زیستن حتی این مساله مشخص هم به نوعی گره خورده با ذات انسان‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی به ذهن انسان نگاه میکنید این میل به تقلید رو درش میبینید‎.‎
‎ ‎این ساده انگاری زندگی ساده رو درش میبینید‎.‎
‎ ‎شما در عموم مردم این مفهوم مشخص از دنباله‌روی رو می‌بینید‎.‎
‎ ‎برای بیشتر مردم اینگونه است که دوست دارند یه چیزی در اون بالا وجود داشته باشه تا این جماعت ‏رو به پیش ببره‎.‎
‎ ‎در خود نیازی نمی‌بینند که مدام در پی مولف بودن باشند، در پی به وجود آوردن باشن، در پی خالق ‏بودن باشن‎.‎
‎ ‎دوست دارند دنباله روی بکنند‎.‎
‎ ‎این هم به نوعی برگرفته از اون ذات و اون نگاه ذات‌گرایانه به انسان میتونه باشه و وقتی نزدیک به این ‏مفاهیم و برساخت ها هم میشیم داریم ردپای این رو در درونش میبینیم‎.‎
‎ ‎اینکه چگونه این برساخت ها در ابتدا میتونه شکل بگیره و بعد همه چیز رها بشه و در همون دنباله روی ‏مداوم ادامه پیدا بکنه‎.‎
‎ ‎یکی از عناوین مهم دیگری که میشه در راستای این برساخت های انسانی صحبت کرد این تضادی ‏ست که گاها بین برساخت های انسانی و ذات و طبیعت وجود داره‎.‎
‎ ‎اون نقاطی که زندگی رو به نوعی سخت میکنه برای همه موجودات بویژه انسان هایی که ما داریم ‏دربارشون صحبت میکنیم‎.‎
‎ ‎تضاد هایی که در دل این برساخت ها وجود داره یعنی به عنوان مثال وقتی شما نزدیک به مفهومی مثل ‏قضاوت و عدالت میشید خب میدونید که مفهوم مجازات هم گره خورده با این معنا هست‎.‎
‎ ‎خب نقطه ابتدایی و شروع و ریشه های ریشه‌های شکل‌گیری این برساخت باز هم زندگی جمعی بهتر ‏است‎.‎
‎ ‎یعنی شما به عنوان یک جماعت انسانی در کنار هم نیاز بر این می‌بینید که قوانینی وضع کنید که برپایه ‏آن قوانین زندگی جمعی خودتان را منظم تر به پیش ببرید‎.‎
‎ ‎یعنی اگر قرار است کسی بیاید از شما دزدی بکند‎.‎
‎ ‎حالا یک قانونی داشته باشید که جلوگیری کنید‎.‎
‎ ‎این نقطه ابتدایی و طلاقی باز هم با ذات انسانی می‌تواند هماهنگ باشد‎.‎
‎ ‎اما وقتی نزدیک به حیطه مجازات می‌شویم، حالا تضاد را داریم می‌بینیم‎.‎
‎ ‎قاعدتا هیچ موجود زنده ای به ذات دوست ندارد دیگران را مجازات بکند یا مجازات شدن دیگران را ‏ببیند و حالا شما شاهد این تضاد هستید‎.‎
‎ ‎تضادهایی که می‌تواند لطمات بی حد و حصری به انسان‌ها وارد کند‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با این برساخت مشخص غذا، حالا ادغام آن با مجازات‎.‎
‎ ‎حالا شما شاهد این مجازات‌های وحشیانه هستید که مثلا در طول تاریخ اتفاق افتاده و کماکان هم در ‏برخی از نقاط دنیا یا بیشتر نقاط دنیا داره اتفاق می افته‎.‎
‎ ‎مثل شلاق زدن‎.‎
‎ ‎مثل اعدام کردن‎.‎
‎ ‎مثل سنگسار کردن‎.‎
‎ ‎حالا میتونید این تضاد رو ببینید‎.‎
‎ ‎این تضاد میتونه چه تبعاتی داشته باشه؟
‎ ‎یعنی به عنوان مثال وقتی شما مواجه میشید با اعدام کردن در ملاء عام، حالا شما روبرو هستید با این ‏تضاد مشخصی که با ذات و طبیعت می تونه داشته باشه و حالا چه تبعاتی میتونه برای اون جماعت بیننده ‏بوجود بیاره؟
‎ ‎تا چه اندازه میتونه این روحیه وحشی گری رو در اونا بیدار بکنه؟
‎ ‎تا چه اندازه میتونه لطمه به کودکانی که شاهد این نگاره ها بودند بزنه؟
‎ ‎و شما حالا اینجا درگیر میشید با این تضادهایی که میان ذات و طبیعت با برساخت های انسانی وجود ‏داره و بزرگترین لطمات رو هم قاعدتا همین نقطه ها هست که میزنه‎.‎
‎ ‎هر چقدر ما از اون ذات و طبیعت دور و دورتر میشیم حالا داریم انگار بیشتر هم لطمه میخوریم‎.‎
‎ ‎منظور این نیست که ما خودمون رو در اسارت ذات خودمون قرار بدیم‎.‎
‎ ‎نه انگاری که باید یک نگاهی به آن ذات مشخص خود داشته باشیم و در راستای آن حالا با عقل و ‏منطق و استدلال و پیشرفت و تمام موضوعاتی که به دست آوردیم همه چیز را به پیش ببریم‎.‎
‎ ‎همان نقطه ای که صحبت کردیم درباره اش گفتیم برساخت های انسانی انگار بعد از یک مدتی رها ‏می شود‎.‎
‎ ‎هر چه پیش آید خوش آید‎.‎
‎ ‎وقتی شما نزدیک به مفاهیم مثلا پیرامون همین قضاوت و عدالت و مجازات می شوید هم همین شکلی ‏است‎.‎
‎ ‎در یک تاریخی در یک برهه مشخصی قوانینی وضع شده شاید کارآمد برای همان دوره بوده اما رها ‏شده‎.‎
‎ ‎دیگه میلی برای تغییر و پویایی در خود ندیده و این همان نقطه ضربه زننده است‎.‎
‎ ‎این نقطه ای است که می تواند آن برساخت را از میان ببرد و هی می تواند مدام بیشتر و بیشتر ما را دور ‏و دورتر کند از هدفی که داشته‎.‎
‎ ‎از آن ریشه ابتدایی برای شکل گیری اش، برای زندگی بهتر، برای رفاه بیشتر و می تواند ما را مدام از ‏آن دور و دورتر بکند‎.‎
‎ ‎قاعدتا تفاوت ذات با مفهوم برساخت های انسانی هم یکی از عناوین کلیدی است که مثال های ‏بیشماری هم دارد‎.‎
‎ ‎اما تا همین اندازه به نظرم اون لپ حرف مطرح شد و میتونید بهش برسید‎.‎
‎ ‎در بین این برساخت ها مدام شاهد بازتولید ارزش ها و هنجار هایی هستیم که توامان دارن تکرار میشن ‏و به وجود میان‎.‎
‎ ‎گفتم در این ابتدای قسمت دربارش یک اشارتی داشتم‎.‎
‎ ‎اینکه شما وقتی درباب برساخت ها صحبت میکنید نمیتونید خودتون رو منحصرا در همون عناوین مهم ‏و نهاد هایی که انسان ساخت بدونید‎.‎
‎ ‎نمیتونید همه چیز رو خلاصه در هنر و اقتصاد و سیاست و خدا و این مباحث بکنید‎.‎
‎ ‎حالا شما مواجه میشوید برساخت هایی که مدام داره ساخته میشه در فرهنگ های متفاوت حتی در ‏زندگی های شخصی‎.‎
‎ ‎حالا میبینید که هی مدام داره این ارزش ها متغیر به وجود میاد و پیش میره‎.‎
‎ ‎یکی از دلایل عمده هم همین هست‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی شما میرید و در جهان میگردید حالا با فرهنگ های متفاوت رو به رو میشید، میبینید که ‏چگونه این پارادوکس ها وجود داره‎.‎
‎ ‎در یک جایی یک رفتاری کاملا ارزش به حساب میاد‎.‎
‎ ‎در نقطه مقابل ضد ارزش‎.‎
‎ ‎این همون نقاطی است که گاها تضاد بی حد و حصری هم بین ذات با این برساخت ها وجود داره‎.‎
‎ ‎از سوی دیگر شما میتونید این رو لمس کنید که چگونه این برساخت های انسانی متفاوت از هم هست‎.‎
‎ ‎این تضاد میان این برساخت ها را هم میتونید لمس کنید که تمام اینها ساخته ی ذهن انسان هست و ‏هیچ معنای مشخصی و هیچ قرابتی هم با واقعیت نداره‎.‎
‎ ‎عناوین بی شماری که توامان خلاصه شده با مفاهیم رمزآلود، رازآلود، سحرآمیز، ماورایی‎.‎
‎ ‎چیزهایی که نه ما میتونیم بهشون نزدیک بشیم نه نسبت بهشون درک مشخصی داریم و حالا این ارزش ‏و هنجارها توامان داره بازتولید میشه و به پیش میره‎.‎
‎ ‎از سوی دیگه وقتی نزدیک به این برساخته ها میشیم میبینیم که این برساخت ها چگونه برای زندگی ‏جمعی و کنترل مردم استفاده ازش سوءاستفاده شده‎.‎
‎ ‎تک تک این عناوین و عناوین عناوین بزرگ و مهم و عمده چگونه سعی کردند با این برساخت ها ‏انسان ها رو تحت سلطه خودشون بگیرن؟
‎ ‎و در ویژه برنامه ای که پیرامون این مساله داشتم در باب مسخ انسان در اون کامل صحبت کردم و به ‏خیلی از این عناوین و این برساخت ها اشاره کردم‎.‎
‎ ‎اینکه چگونه انسان ها از رسانه ها استفاده میکنن و از حکومت استفاده میکنن از عناوین مختلفی استفاده ‏میکنن برای اینکه زندگیه جمعی خودشون رو تحت کنترل بگیرن، برای اینکه به نوعی سوار بر زندگی ‏دیگران بشن‎.‎
‎ ‎حالا شما میبینید که چگونه از این ابزار استفاده میشه در به وجود آوردن ارزش ها، هنجارها، قوانین و ‏همه اینها داره استفاده و سواستفاده ازش میشه برای اینکه بتونن قدرت خودشون رو و سلطه خودشون رو ‏بر جماعت در برابر دیکته بکنن و از اونها سو استفاده لازم رو ببرن‎.‎
‎ ‎فرای اون ما در باب این برساخت ها صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎یکی از نیاز های عمده ای که این برساخت ها در خود دارند تکاملی است که باید در خودش داشته ‏باشه‎.‎
‎ ‎این پویایی است‎.‎
‎ ‎این ایستا نبودن هست‎.‎
‎ ‎ما وقتی در باب این برساخت ها صحبت میکنیم، ریشه ی ابتدایی و شکلگیری قاعدتا بر پایه ی نیازهای ‏ماست‎.‎
‎ ‎بر پایه ی رسیدن به زندگی بهتر و بهزیستی است‎.‎
‎ ‎اما این رها شدن و رها شدگی در این برساخت است که به ما ضربه میزند‎.‎
‎ ‎در صورتی که اگر این تکامل در خودش حفظ میشد و ما شاهد پویایی بودیم، میتوانستیم به درجات ‏بهتری برسیم‎.‎
‎ ‎همانطور که وقتی مثلا در باب قوانین صحبت میکنید میبینید که هرچقدر کشور ها و نگاه هایی وجود ‏دارند که خود را منحصر در یک نگاه آلوده در گذشته نمیدانند و منجمد نشده اند و در این حماقت ‏ادواری گیر نکرده اند، شما شاهد پیشرفت ها هم هستید‎.‎
‎ ‎قوانین پویا تر هست، نگاه بهتر هست و اصولا این قانون مشخص از بطن جامعه داره شکل میگیره و ‏قوانین حاکم بر مردم نیستند‎.‎
‎ ‎به نوعی مردم حاکم بر قوانین هستند و می توانند آن را به پیش ببرند‎.‎
‎ ‎پس یکی از لازمه های قدرتمند در دل این برساخت ها همین نیاز به پویایی است‎.‎
‎ ‎همین ایستا نبودن هست‎.‎
‎ ‎هرچقدر ایستا باشند لطمات بیشتری به ما میزنند‎.‎
‎ ‎اصولا مفهوم مشخصی از برساخت انسانی است‎.‎
‎ ‎یعنی چیزیست که ما به وجود آوردیم و ما میتونیم تغییرش بدیم و ما باید تغییرش بدیم‎.‎
‎ ‎باید بهترش کنیم‎.‎
‎ ‎هرگاه نزدیک به اون نگاه منجمد بشیم که همه چیز غیرقابل عدول هست، بیشترین لطمات رو میبینیم‎.‎
‎ ‎همتای چیزهایی که در ادیان دیدیم یعنی شما وقتی نزدیک به مفهموم اسلام میشید حالا روبرو میشید با ‏اون نگاه خاتم النبیین و خاتم و رسولان محمدی که اومد و دین رو تموم کرد و حالا شما شاهد یک ‏نگاه منجمد و دگمی هستید که هیچ جایی برای تغییر و بهتر شدن نداره‎.‎
‎ ‎وقتی نقاط تاریک بیشماری در خودش داره داره همون زشتی ها رو مدام و مدام تکرار میکنه‎.‎
‎ ‎اما وقتی نزدیک به این ساخت ها میشیم ما باید بدونیم که نیاز به این تکامل داریم‎.‎
‎ ‎قاعدتا لازمه برای ساخت همین تکامل هست‎.‎
‎ ‎ما باید میل به درست کردنش داشته باشیم‎.‎
‎ ‎میل به تغییر دادنش داشته باشیم‎.‎
‎ ‎قاعدتا چیزی که انسان به وجود آورده به واسطه زندگی بهتر با نیم نگاه و وام گرفتن از واقعیت از ذات ‏و حالا انسان هست که باید اون رو تکامل بده، باید بهش نگاه بکنه و آزمون و خطا بکنه و سعی در بهتر ‏کردنش داشته باشه‎.‎
‎ ‎خب در این قسمت ابتدایی و پیش گفتار من سعی کردم در باب مفاهیمی که پیرامون این ساختار هست ‏یک اشارتی داشته باشم‎.‎
‎ ‎اینکه ما بدونیم وقتی در باب این برساخت صحبت میکنیم مفهوم معانی است که انسان ها به وجود ‏آوردن معانی ای که گاها میلی و نگاهی به ذات و واقعیت داشته و گاها نداشته گاها در تکامل این ‏واقعیات بوده و برخی مواقع هم بر در برابرش بوده شود، متضاد و متناقض باشد‎.‎
‎ ‎بلاشک ریشه ی شکل گیری این برساخت ها رفاه بهتر و زندگی بهتر بوده‎.‎
‎ ‎برخی مواقع جمعی و برخی مواقع فردی‎.‎
‎ ‎این برساخت ها در یک عناوین مشخص خلاصه نمی شوند و هربار بازتولید می شوند‎.‎
‎ ‎ارزش های تازه به وجود می آیند، ارتباط معنایی با ذات و موضوعات واقعی دارند اما گاها می توانند ‏متضاد باشند‎.‎
‎ ‎تفاوتی که در این نگاه ذات‌گرایانه و برساخت های انسانی وجود دارد این برساخت هایی که ‏سوءاستفاده ازش میشه برای کنترل کردن جامعه و موضوع مهم و کلیدی در دل تمام این عناوین‎.‎
‎ ‎این نگاه پویا و هوشمندانه نسبت به برساخت ها هست‎.‎
‎ ‎در نهایت ما باید نگاه بر این داشته باشیم که این برساخت ها را هر روز به پیش ببریم و در آن کنکاش ‏کنیم‎.‎
‎ ‎نقاط منفیشون را بشناسیم و نقاط مثبتشون رو افزایش بدیم‎.‎
‎ ‎اگر برساختی اشتباه هست بپذیریم و آن را از میان ببریم‎.‎
‎ ‎موضوع مهم و نهایی هم قاعدتا همین مسئله است‎.‎
‎ ‎سعی کردیم در این پیش‌گفتار یک توضیح مختصر و موجزی داشته باشیم پیرامون این مسئله که در ‏قسمت های آتی بیشتر و بهتر و در باب عناوین مهم آن صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه، این راه ‏تغییر شکل بگیره‎.‎
‎ ‎می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه برنامه به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آراء، افکار، عقاید و باورها رو ‏تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد‎.‎
‎ ‎تمامی این آثار به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎می‌تونید با مراجعه به این وب‌سایت این آثار رو دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه شکل بگیره ‏و ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان در پناه آزاد‎.‎