‎ ‎این قسمت چهارم از ویژه برنامه برساخت های انسانی است و ما قراره توی این قسمت در باب قوانین و ‏حقوق صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص در باب برساخت انسانی صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎برساخت های انسانی که مفهوم تمام نهاد ها و ارزش ها و باورها و هنجارهایی است که توسط انسان ‏ساخته میشه، ریشه در رفاه و زندگی بهتر جمعی یا شخصی میتونه داشته باشه‎.‎
‎ ‎قاعدتا این ریشه در نهایت ما را به جایی رسانده که گاها به واسطه نزدیکی و قرابت با ذات و غریزه ‏مون دست به ساختن برساختی بزنیم و گاها هم به دور از این نگاه ها گاها در تضاد با ذات و طبیعت و ‏در نهایت دست به ساختن نگاه های تازه، باور های تازه و تازه نهادهای تازه و اتفاقات تازه بزند‎.‎
‎ ‎ما تمام این عناوین را تحت عنوان برساخت می‌شناسیم و در این ویژه برنامه مشخص هم در باب این ‏برساخت ها صحبت می‌کنیم و در این قسمت هم قرار است در باب قوانین و حقوق صحبت شود‎.‎
‎ ‎اینکه ما مواجه می‌شویم با انسان که در نهایت برای زندگی جمعی و نظم دادن به این زندگی اجتماعی ‏خودش دست به ساختن قوانین زده، اینکه بتواند حکومتی تشکیل بدهد برای زندگی در رفاه جمعی ‏بیشتر‎.‎
‎ ‎خب در قسمت گذشته ما در باب حکومت صحبت کردیم و این برساخت را از نظر گذراندیم‎.‎
‎ ‎قاعدتا برای این حکومت داشتن نیازمند آن نظام جمعی است و یک رنگی جمعی است و همتایی و ‏همسویی جمعی است‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که حقوق و وظایف و تکالیف رو وضع کنیم برای اینکه زندگی جمعی به پیش برود و ‏همه اینها در نهایت ما را به سمت و سویی می‌برد که قوانین بوجود بیاوریم، قوانین جزایی بوجود وجود ‏بیاوریم‎.‎
‎ ‎ما بتوانیم یک ساختاری را به وجود بیاوریم که به نوعی از حقوق مردم، از حقوق تمام کسانی که در ‏جامعه زندگی می کنند دفاع بکنیم‎.‎
‎ ‎حالا اگر قرار باشد که کسی مثلا حق دیگری را بخورد، دزدی ای ازش بکند، عزیزش را از بین ببرد و ‏کارهای غیراخلاقی انجام بدهد، مجرمانه و مغرضانه ای انجام دهد که این زیست جمعی رو به مخاطره ‏بندازه‎.‎
‎ ‎حالا باید یک ساختاری وجود داشته باشه که بتونه دفاع بکنه، بتونه پیشگیری بکنه، بتونه رفتار هایی ‏انجام بده که هم در برابر این اتفاقات بایسته هم مقابله بکنه باهاش‎.‎
‎ ‎ما در نهایت می بینیم که باز هم اون نگاه ذاتی و طبیعی که زندگی اجتماعی انسان هاست دست به ‏دست هم میده تا در نهایت ما شاهد به وجود آمدن این برساخت مشخص باشیم‎.‎
‎ ‎این برساختی که انسان بهش نیازمند بوده برای اینکه بتونه نظام مند تر زندگی کنه از همون ابتدا تا ‏امروز هم شاهد این قوانین هستی به نوعی انسان ها از اون نقطه ابتدایی سعی در به وجود آوردن قوانین ‏کردند‎.‎
‎ ‎برای این که ساختار بدن به رفتارهای خودشون‎.‎
‎ ‎یعنی شما اگر نگاه بکنید در هر حیطه ای، در هر نقطه ای، در زندگی شخصی، در زندگی جمعی، در ‏هر جایی که زندگی می کنید، می بینید که با داشتن و وضع قوانین می تونیم همه چیز رو ساختارمند تر ‏کنیم‎.‎
‎ ‎حتی در حیطه تکنولوژی هم شما شاهد این هستید‎.‎
‎ ‎در هر نوع نگاهی میتونید این رو ببینید که هر زمانی که ما بخوایم یک مجموعه ای رو نظام مند به ‏حرکت دربیاریم باید قوانینی وضع بکنیم‎.‎
‎ ‎حتی شما وقتی نزدیک به علم میشید هم میبینید که قاعدتا علم یک وسیله ایست برای شناخت قوانینی ‏که در طبیعت حاکم هست‎.‎
‎ ‎یعنی شما می بینید که به نوعی انسان با فهمی که خودش نسبت به مسایل داره در کشف و شهود این ‏قوانین مندرج در طبیعت هست‎.‎
‎ ‎اصولا همه چیز انگار که با همین قوانین معنا پیدا میکنه‎.‎
‎ ‎این ها همه و همه ما رو به این سمت و سو می بره که چگونه این برساخت مشخص برای ما لازم ‏هست؟
‎ ‎چگونه به زندگی ما معنا ببخشه‎.‎
‎ ‎یعنی زندگی جمعی ما به نوعی پایبندی داره با این قوانین؟
‎ ‎برای اینکه بتونیم راحت تر زندگی کنیم چون اگر این قوانین وجود نداشته باشه قاعدتا همه چیز از میان ‏خواهد رفت‎.‎
‎ ‎وقتی من بارها در باب مثلا آزادی صحبت می کنم، هزاران بار در باب این مساله صحبت کردم و در ‏جاهای مختلف در پادکست ها و کتاب ها دربارش صحبت کردم که وقتی من از آزادی صحبت می ‏کنم مفهوم فقط قانون هست‎.‎
‎ ‎قانون آزادی چه معنا بخش آزادیست نه چیزی فرای اون‎.‎
‎ ‎آزادی رو ما در همون قوانین می شناسیم‎.‎
‎ ‎در انتخاب آزادانه قوانین در اختیار برای انتخاب قوانین میشناسیم‎.‎
‎ ‎اصولا آزادی به مفهوم آزار نرساندن به دیگران هست‎.‎
‎ ‎احترام به حقوق دیگران هست‎.‎
‎ ‎دیگرانی که شامل همه موجودات زنده میشه، چه انسان، چه حیوان و چه گیاهان‎.‎
‎ ‎اون نقطه ای که ما بتونیم احترام بزاریم به جان دیگران آزار نرسانیم دیگران رو آزادی میتونه متداول ‏شکل بگیره و ادامه پیدا و وجودیت خودش رو ملزم به این میدونه‎.‎
‎ ‎اصولا آزادی بدون این نمیتونه شکل بگیره‎.‎
‎ ‎بدون این قانون مشخص و استمرارش هم به خاطر رعایت این قوانین هست‎.‎
‎ ‎حالا خیلی دور نشیم از مبحث کلی‎.‎
‎ ‎در مجموع این داره به ما یک نوید مشخص میده‎.‎
‎ ‎اینکه ما باید بدونیم و آگاه باشیم که قاعدتا قوانین اون نظم دهنده اصلی به زندگی جمعی ما هست و ‏تضمین کننده زندگی بهتر ماست‎.‎
‎ ‎از همون نقاط ابتدایی هم شاهد این بودیم که انسان ها در تمدن های متفاوت خودشون دست به وضع ‏قوانین سعی کردن زندگی رو نظام مند تر به پیش ببرند و بتونن در برابر مشکلات و معضلات اجتماعی ‏خودشون راهکار هایی داشته باشن‎.‎
‎ ‎گاها پیشگیرانه با همون نگاه و همون سطح عقلی خودشون در همون دوران و گاها هم برای مقابله با ‏اتفاقات و جرائم و زشتی هایی که اتفاق می افتد و می توانیم در طول تاریخ این نگاه ها را ببینیم و با ‏این برساخت هم رو به رو شویم و هدف ما هم همین نگاه تاریخی و اجمالی نسبت به این موضوعات ‏نیست‎.‎
‎ ‎نزدیک شدن به این مفهوم و معناست‎.‎
‎ ‎اما وقتی نزدیک به مفاهیمی تحت عنوان قوانین و حقوق می شویم قاعدتا نزدیک می شویم به مسئله ‏مجازات‎.‎
‎ ‎اینکه ما وقتی داریم در باب حقوق و قوانین صحبت می کنیم به نوعی انسان ها از یک نقطه مشخصی ‏عدالت را با مجازات توامان همتا معنا کردن، عدالت گویی برای آنها تعبیر و تفسیر شده، به مجازات ‏کردن شما مواجه می شوید با قوانینی که مندرج برای مجازات شد یعنی شما مواجه می شوید‎.‎
‎ ‎اگر فلان یک کاری کرد مثلا این را باید شلاق بزنید، باید زندان کنید، این را باید اعدام بکنید و این ‏تلاقی معنای مشخص عدالت با مجازات و این همسو بودن آن نقطه ضعفی است که در دل این قوانین ‏وجود دارد‎.‎
‎ ‎به این مفهوم که به نوعی عدالت را در دل مجازات تعریف کردن، مجازات قاعدتا می تواند راهکاری ‏باشد‎.‎
‎ ‎یعنی من در راستای نفی مجازات صحبت نمیکنم‎.‎
‎ ‎صرفا قاعدتا در باب مجازات های وحشیانه و عبث و احمقانه صحبت میکنیم، در باب آن تقابل داریم ‏و خواهیم جنگید تا روزی که نفس در وجودمون باشه‎.‎
‎ ‎اما وقتی داریم در باب این مجازات صحبت میکنیم، این تلقی ای که داره در دل این جماعت شکل ‏میگیره این هست که عدالت مترادف با مجازات هست در صورتی که مجازات قرار بر اون پیشگیرانه ‏گی خودش داره‎.‎
‎ ‎به نوعی راه حلی است برای رسیدن به زندگی بهتر برای بهزیستی جمعی‎.‎
‎ ‎اما شما مواجه میشید با جماعتی که این مفهوم رو همتراز با هم میدونن‎.‎
‎ ‎یعنی اگر به شما ظلمی شده شما باید با ظلم کردن عدالت رو در اختیار بگیرید‎.‎
‎ ‎یک بده بستانی که شکل میگیره تحت عنوان مثلا قصاص‎.‎
‎ ‎چون این مفاهیم برای انسان ساده تر است و ما به عنوان مثال با این مفاهیم زندگی کردیم از این مثالها ‏استفاده میکنیم‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی در اسلام مواجه میشوید با مفهوم قصاص، اینجا آن تلاقی و توامانی مفهوم عدالت با ‏مجازات است‎.‎
‎ ‎همه چیز را هم تراز با هم معنا میکند‎.‎
‎ ‎یعنی شما مواجه میشوید با جماعتی که اگر کسی چشم منو کور کرد من باید چشمشو کور کنم تا به ‏عدالت برسم‎.‎
‎ ‎این نزدیکی و قرابت عدالت و مجازات است‎.‎
‎ ‎این نقطه ای است که ما را از آن معنای اصلی و حقیقی این که قوانین باید وجود داشته باشد دور میکند‎.‎
‎ ‎یعنی این برساخت شکل گرفته به خاطر چی؟
‎ ‎به خاطر زندگی بهتر جمعی؟
‎ ‎نه برای اینکه مثلا ما بتونیم انتقام خودمون رو بگیریم‎.‎
‎ ‎ما قوانین رو برای این به وجود نیاوردیم که قاعدتا در یک نقطه تاریخی مثلا شما میتونستید شاهد این ‏باشید که این قوانین میتونن در راستای گام بردارند که انتقام جماعتی رو هم پاسخ بدن‎.‎
‎ ‎مثلا وقتی درباب اسلام صحبت میکنید خب منطق و استدلالی که پشتوانه ی این نگاه قصاص گرایانه ‏هست این هست که در اون جماعت انسان ها قبیله ای زندگی میکردند. درسته؟
‎ ‎حالا اگر جنگی بین این ها میشد، اگر یکی میومد مثلا برادر یکیو در قبیله ی دیگری میکشت، اگر ‏قصاصی وجود نداشت احتمال داشت که این دو قبیله با هم جنگ کنند و یک جنگ خونینی شکل ‏بگیره و تعداد بی‌شماری کشته بشن‎.‎
‎ ‎حالا با به وجود آوردن یه چیزی همتای قصاص میتونید جلوگیری کنید از کشتار بزرگ‎.‎
‎ ‎خب این منطقی هست‎.‎
‎ ‎میشه بهش فکر کرد‎.‎
‎ ‎اینجا عدالت و مجازات با هم گره نخورده اند‎.‎
‎ ‎اینجا شما دارید از مجازات استفاده میکنید‎.‎
‎ ‎برای اینکه یک رفتار پیشگیرانه ای داشته باشید منطقی است‎.‎
‎ ‎اما اگر قرار باشه این رو ادامه بدیم چی؟
‎ ‎حالا برسیم به دنیای کنونی امروز آیا مردم قبیله ای زندگی میکنند؟
‎ ‎آیا قرار هست اگر یکی کشته شد قبیله ی ما حمله بکنه قبیله ی مقابل رو بکشه؟ نه‎.‎
‎ ‎قاعدتا زندگی جمعی انسانی در این قرون تازه این گونه نیست‎.‎
‎ ‎هیچ وقت به این سمت و سو نرفته‎.‎
‎ ‎حالا قرار است که انسان خردمند ذره ای از این مغز استفاده کند‎.‎
‎ ‎قرار است حالا عدالت را معنایش را تهی از مجازات بکند‎.‎
‎ ‎حالا قرار هست که عدالت رو، قوانین رو و اصولا مفهوم حقوقی رو به سمت و سویی برای پیشگیری و ‏تقابل بکنه‎.‎
‎ ‎حالا میشه قوانین رو تغییر داد‎.‎
‎ ‎حالا میشه قصاص رو بی معنا کرد‎.‎
‎ ‎این مثال رو زدم برای این که نزدیکتر به مفهوم عدالت و مجازات و این به نوعی در هم تنیدگی بشیم ‏که چگونه بر ساخت قوانین و حقوق از اون معنای حقیقی خودش تهی شده‎.‎
‎ ‎همتای دیگر مسائلی که دربارش صحبت کردم قاعدتا عدالت و مجازات همتای هم نیستند‎.‎
‎ ‎هم معنی و مترادف هم نیستند‎.‎
‎ ‎شما با مجازات به عدالت نمیرسید‎.‎
‎ ‎قاعدتا مجازات باید راهی برای پیشگیری و تقابل باشه که خب مسلما در راستای تاریخ نوع زندگی ‏انسان ها موثر در اون هست‎.‎
‎ ‎یعنی ما نمی تونیم قوانین رو یک پادشاه بر مردم قرار بدیم‎.‎
‎ ‎ما نمی تونیم قوانین رو حاکم بر مردم قرار بدیم‎.‎
‎ ‎ما قرار نیست با قوانین بر مردم حکومت بکنیم‎.‎
‎ ‎قرار هست که انسانها بر قوانین حکومت بکنند‎.‎
‎ ‎قرار هست که انسان ها شکل بدن، روابطشون زندگی شون، خواسته هاشون، دنیاشون، جغرافیای شون ‏تاثیرگذار بر قوانین باشه‎.‎
‎ ‎این اون نقطه مهم نیست که این برساخت رو از حیطه انتفاع از معنای خودش تهی کرده‎.‎
‎ ‎یعنی شما اگر امروز نزدیک میشید با این قوانین و حقوق در نقاطی از دنیا مثل جمهوری اسلامی و ایران ‏میبینید که معنایی وجود نداره‎.‎
‎ ‎ما شاهد عدالتی هستیم که با مجازات هم تراز و هم معناست‎.‎
‎ ‎شاهد قوانینی هستیم که به جای عدالت، وحشی گری هست که داره درش بیداد میکنه‎.‎
‎ ‎حالا شما وقتی نزدیک به مفهوم قانون و حقوق در دل این نگاه ها میشید مواجه میشید با این وحشی ‏گری های بلا انتهایی که وجود داره شما با سنگسار، شلاق، اعدام در ملا عام و بریدن دست و قس علی ‏هذا روبرو هستید‎.‎
‎ ‎داستان انتهایی نداره‎.‎
‎ ‎این وحشیگری ها پایانی نداره‎.‎
‎ ‎شما مواجه هستید با گره خوردن مفهوم وحشیگری حتی به جای عدالت‎.‎
‎ ‎حتی دیگه حتی از مفهوم مجازات هم تهی شده‎.‎
‎ ‎دیگه به مرحله ی تازه ای رسیده که روی و خوی مجنون واری داره‎.‎
‎ ‎مثل این می مونه که قوانین رو انگار کسی نوشته که پر از کینه و انتقام هست‎.‎
‎ ‎پر از وحشی گری ست‎.‎
‎ ‎در باب مسئله قانون و حقوق وقتی داریم صحبت میکنیم قرار بر این هست که کسی خارج از این دایره ‏ی انتقام آلود خارج از درد خارج از رنج برده شده بنشینه و قوانینی وضع کنه برای زیست بهتر، برای ‏زندگی جمعی بهتر‎.‎
‎ ‎حالا قرار هست که یک شورای مشورتی بزرگی باشند که به این قوانین و قواعد فکر بکنند‎.‎
‎ ‎اصولا وضع این قوانین به واسطه زندگی بهتر می باشد‎.‎
‎ ‎در راستای این باشد که از این مشکلات جلوگیری کند یا با آن تقابل کند‎.‎
‎ ‎اما شما وقتی نزدیک به این قوانین در دل نگاه های منجمد گذشته می شوید که دقیقا این برساخت را ‏از معنا تهی کرده اند‎.‎
‎ ‎حالا شاهد یک نگاه احمقانه هستید‎.‎
‎ ‎مثلا قوانین الهی غیر قابل عدول‎.‎
‎ ‎خدا در روزی گفت که اگر مشروب بخورید شلاق میخورید‎.‎
‎ ‎اگر دزدی بکنید دستتون رو میبرن‎.‎
‎ ‎اصلا قرار بر این نیست که این انسان خردمند ذره ای به این فکر بکنه که قاعدتا این برای اون ‏جغرافیایی خاص بوده‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی نگاه میکنید به اون زمان مثلا محمد احساس میکنه که بله محمدی بوده با یک جماعتی ‏دور و برش‎.‎
‎ ‎آیا قدرت این رو داشته که مثلا زندانی به وجود بیاره؟ نه‎.‎
‎ ‎خب حالا اگر دزدی دزدی میکرده میخواسته چیکار کنه؟
‎ ‎میخواسته جلوش رو بگیره؟
‎ ‎خب با بریدن دستش میتونست یک نشانه ای رو به وجود بیاره که اون آدم این کار رو نکنه بترسه‎.‎
‎ ‎بقیه ای که این رو میبینن این کار رو تکرار نکنن‎.‎
‎ ‎پس جنبه پیشگیرانه خودش رو داره‎.‎
‎ ‎حالا در کنار این اگر امروز داریم به جهان نگاه میکنیم آیا همچین اتفاقی شدنیست؟
‎ ‎با وجود زندان هایی که شکل دادیم حتی این نقطه هم نقطه ی حماقت آلود انسان نیست‎.‎
‎ ‎امروز هم ما شاهد مثلا بوجود اومدن این زندانها هستیم‎.‎
‎ ‎این زندان ها برای چی بوجود اومدن؟
‎ ‎اصلا هدف بوجود اومدن این زندان ها چیست؟
‎ ‎در نهایت اگر ما نگاه عاقلانه ای نسبت به این موضوع داشته باشیم باید مجازات رو تصویر تازه ای ‏ازش ارائه کنیم‎.‎
‎ ‎برای آموزش، برای تعلیم، برای تغییر‎.‎
‎ ‎یعنی قرار بر این باشه که اون مجرم تغییر بکنه و زندان جاییست برای تغییر کردن‎.‎
‎ ‎در همین جوامع امروزی، در همین جوامع متمدن و پیشرفته، در جای جای جهان ما مواجه هستیم با ‏جماعتی که زندانی میشن، زندانی هایی که در کنار هم میرن، همتای هم را پیدا میکنن، اتفاقا بارور ‏میشن، تعلیم میبینن اما در جنایت بیشتر از این مجازات ها باز هم غیر عقلانی است‎.‎
‎ ‎یعنی باز هم ما همون برساختی که بوجود آوردیم‎.‎
‎ ‎اینقدر در این حیطه احمقانه پیش رفتیم که همه چیز رو از معنا تهی کردیم‎.‎
‎ ‎در صورتی که قرار باید بر این باشه که اون جماعت اگر مثلا ما مواجه شدیم با کسی که جرمش ‏خشونت هست یعنی شما مواجه میشید با کسی که مثلا خشونت در خیابون کرده، یکی رو کتک زده با ‏چاقو کسی رو زده؟
‎ ‎حالا قوانین ما چی میگه؟
‎ ‎هر جای جهان اگر این قوانین در ایران و جمهوری اسلامی باشه، در کشورهای اروپایی باشه یا در ‏امریکا یا هر جای دنیا باشه در نهایت این هست که این آدم رو زندانی میکنن، این آدم رو زندانی برای ‏چی میکنن؟
‎ ‎برای اینکه دور از اجتماع بمونه، برای اینکه به کار های بد خودش فکر بکنه‎.‎
‎ ‎عقلانی و تکامل در این نگاه قانونمند با توجه به جغرافیای امروز با توجه به علم پیشرفته تر شده امروز ‏با توجه به عواملی که میتونه این موضوع رو تغییر بده قاعدتا میتونه مثلا کلاس های کنترل خشم اجباری ‏برای آن فرد باشه‎.‎
‎ ‎تعالیمی در این داستان در راستا باشه عواملی باشه که بتونه این خشونت رو در این ادم کنترل بکنه‎.‎
‎ ‎یعنی قاعدتا قوانین باید در این راستا تنظیم بشه‎.‎
‎ ‎اما باز هم ما داریم همون دایره احمقانه را تکرار میکنیم‎.‎
‎ ‎در باب خیلی از این برساخت ها مواجه میشیم با این نگاه های آلوده و مسموم‎.‎
‎ ‎همون چیزی که در قسمت های ابتدایی این ویژه برنامه گفتم‎.‎
‎ ‎انسان میل به عادت و تکرار داره‎.‎
‎ ‎انسان میل به این داره که یک چیزی براش ساخته بشه و اون رو ادامه بده و اصولا هم در این داستان ‏های بزرگ ما نیاز به یک جرقه ی ابتدایی داریم‎.‎
‎ ‎به یک تغییر بنیادین ابتدایی داریم‎.‎
‎ ‎بعد از اون انسان ها دوباره تکرار میکنن‎.‎
‎ ‎اگر این قاعده تغییر بکنه انسان ها میتونند تکرار بکنند‎.‎
‎ ‎شما در تمام جوامع دنیا نگاه بکنید اگر یک اصلی زشت و زننده هست جماعت دارند تکرارش میکنن ‏حتی اگر اون موضوع، موضوع زیبایی هم باشه دارن تکرار میکنن‎.‎
‎ ‎اگر در یک جایی مثلا شما شاهد حیوان آزاری هستید به صورت جمعی این حماقت دنباله دار رو ‏دارن‎.‎
‎ ‎این جماعت تکرار میکنن اگر در یک جایی رفتار مناسبی مثلا با حیوون ها داره میشه شما تو کشور رو ‏در نظر بگیرید‎.‎
‎ ‎یک کشور میشه افغانستان یه کشور میشه مثلا ترکیه‎.‎
‎ ‎رفتاری که در ترکیه با حیوون ها انجام میشه‎.‎
‎ ‎شما این دوتا رو وقتی با هم قیاس میکنید این دو جماعت دارن یک رفتار تکرارشونده رو انجام میدن‎.‎
‎ ‎اگر بنیان ابتدایی تغییر بکنه می تونه اون رفتار تکرار شونده درست جا بگیره و ادامه پیدا بکنه‎.‎
‎ ‎شما در یک شهری مثلا مثل استانبول روبرو میشید با رفتار خوب در قبال یک حیوان خاص‎.‎
‎ ‎مثلا گربه ها یک رفتار مشخص و معقول و عقلانی و درستی با این ها انجام میشه‎.‎
‎ ‎یک حرکت جمعی که داره دنباله دار تکرار میشه پس ما نیاز داریم به اون جرقه ی ابتدایی، به اون ‏تغییر ابتدایی، اون تغییر اگر شکل بگیره انسان ها این روحیه ی تکرار شونده رو در خود دارند و ما ‏بزرگترین ضربه ها رو در طول حیات جمعی خودمون از اون تعالیم ابتدایی گرفتیم‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی به جهان پیرامون‌تان نگاه می‌کنید و می‌بینید که چگونه انسان ها در این جنون و جهل و ‏خشونت زندگی می کنند‎.‎
‎ ‎می دانید که تعالیم اشتباهی داشتید، می دانید که مفاهیم اشتباهی به انسان ها داده شده است‎.‎
‎ ‎برساخت ها و ارزش ها و هنجار های اشتباهی داده شده‎.‎
‎ ‎یعنی شما اگر با مفهوم مثلا خدا روبه رو می شوید می دانید که این بردگی و اسارت فرمانبرداری را به ‏وجود آورده، طبقات را بوجود آورده و انسان های تکرار شونده مدام این را تکرار کرده اند و مفاهیم ‏همتای آن را بازتولید کرده اند‎.‎
‎ ‎اگر این مفاهیم تغییر می کرد، اگر این تعالیم دیگری بود، ما امروز شاهد زندگی بمراتب بهتر بودیم‎.‎
‎ ‎شما به هر چیزی در این دنیا نگاه بکنید یعنی به عنوان مثال یک مثالی می گویم شاید فهم این ‏موضوعات ساده تر بشود‎.‎
‎ ‎امروز ما در جهانی زندگی می کنیم که در دل آن انسان ها حیوانات را می خورند، می کشند، بچه ‏هایشان را می گیرند و رفتارهای به شدت وحشیانه و غیر طبیعی را دارند، با حیوان ها انجام می دهند‎.‎
‎ ‎اما این یک موضوع نرم است‎.‎
‎ ‎همه ی انسان ها از کنارش می گذرند و راحت زندگیشون رو انجام می دن چرا که این مبدل به یک ‏حرکت جمعی شده و انسان ها تکرار شونده این کار رو تکرار می کنند‎.‎
‎ ‎اگر همین بالعکس بود یعنی ما انسان در دنیایی زندگی می کردیم که در دل اون انسان ها رو می ‏خوردند‎.‎
‎ ‎انسان های ضعیف تر، کم عقل تر، بی شعورتر یا هر تعریفی که شما دارید‎.‎
‎ ‎باز هم انسان ها همین جوری داشتند زندگی می کردند بدون هیچ تفاوتی‎.‎
‎ ‎یعنی اصلا شک نکنید چرا که تاریخ ثابت کرده انسان در روزگاری برده گی هم داشته، برده داری ‏داشته، برده فروشی داشته، بچه هاشون رو میگرفته و میفروخته در میدان ها و انسان ها همین طوری که ‏امروز دارن زندگی میکنن زندگی میکردند‎.‎
‎ ‎پس نقطه ی ابتدایی اون تعالیم هست‎.‎
‎ ‎اون جرقه هست که میتونه همه چیز رو تغییر بده‎.‎
‎ ‎خیلی از بحث اصلی خودمون دور نشیم و برگردیم به مفهوم قوانین و حقوق‎.‎
‎ ‎و در نهایت اینکه ما شاهد این وحشیگری ها بجای عدالت هستیم‎.‎
‎ ‎عدالتی که با مجازات توامان شده و این مفاهیم رو از بین برده‎.‎
‎ ‎ما در دل این قوانین روبه رو هستیم با ما، نقش قوانین در طبقات و حفظ طبقات، همان چیزهایی که ‏بارها درباره اش صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎حالا شما تمامی مفاهیم و برساخت های انسانی روی هم تاثیر گذار هستند‎.‎
‎ ‎همان طوری که نگاه خداوندی بر حکومت تاثیر گذاشته، همان طوری که نگاه خداوندی و قوانین ‏حاکم آمده و اصولا این دنیای قوانین رو تغییر داده، طبقات هم تاثیر گذار بود‎.‎
‎ ‎حالا شما شاهد این هستید که این قوانین هم به نوعی پاسدار این طبقات هستند؟
‎ ‎دارند نقش ایفا میکنند برای اینکه طبقات شکل بگیرند و پربارتر هم به پیش بروند‎.‎
‎ ‎شما در دل این قوانین رو به رو هستید‎.‎
‎ ‎با این قوانین دگم الهی شکل گرفته و در طول این سالیان ایستا در جای خود مانده و تبدیل به این ‏مرداب بی انتها و این باتلاق خونین شده‎.‎
‎ ‎شما شاهد این تصویر احمقانه هستید‎.‎
‎ ‎همان قوانینی که 1400 سال پیش، دو هزار سال پیش یا 1400 سال پیش بسته به اسلام و مسیحیت یا ‏یهودیت یا ادیان دیگر اتفاق افتاده‎.‎
‎ ‎امروز هم حاکم هست‎.‎
‎ ‎یعنی این جماعت شما رها کنید باز هم تحت همون قوانین دارن پیش میرن‎.‎
‎ ‎و اصولا نگاه ابلهانه هم به این شکل هست که این قوانین قرار هست که تا آخرین روز بشریت به پیش ‏بره و راهگشای ما باشه‎.‎
‎ ‎شما وقتی نزدیک به این مفاهیم در دل قوانین میشید میدونید که این برساخت انسانی یکی از عوامل ‏مهم برای کنترل هم هست‎.‎
‎ ‎شما قاعدتا در جهان پیرامون خودتون برای اینکه بتونید یک ارزش تازه رو پایه گذاری کنید‎.‎
‎ ‎برای اینکه بتونید یک هنجار تازه رو به جامعه بدید دو راه پیش رو دارید یا با تعلیم و تربیت یا با ‏استفاده از قوانین‎.‎
‎ ‎یعنی شما هیچ راه دیگری برای تحمیل این نگاه نه فقط تحمیل، حتی ترویج، تبلیغ یا هر عنوان دیگه ‏ای بخواد براش بذارید‎.‎
‎ ‎به جز این دو راه در برابر تون راه دیگه ای نیست‎.‎
‎ ‎شما یا باید از طریق فرهنگسازی این تغییر رو به وجود بیارید که حالا میتونه اشکال مختلفی داشته باشه ‏و تعلیم بدید تو مدارس بگید، براش شعر بگید، داستان بگید، مقاله بنویسید و تحت تاثیر دیگران رو ‏دارید یا قرار هست که با قوانین و وضع قوانین در نهایت این نگاه تازه رو عملی کنید‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا قوانین یکی از اون عوامل مهم هست‎.‎
‎ ‎یکی از برساخت های اصلی برای کنترل کردن دیگران هست‎.‎
‎ ‎بیشتر اتفاقاتی که در طول تاریخ بشریت افتاده به واسطه همین قانونگذاری ها بوده‎.‎
‎ ‎این قوانین بوده که در نهایت تونسته میخ آخری رو بر تابوت ها بزنه‎.‎
‎ ‎هر کدوم از این قواعد، هر کدوم از این نگاه ها شما وقتی نزدیک به نگاه های اسلامی میشید می دونید ‏که قوانین و قواعد بوده که در نهایت تونسته قدرتمندانه به نوعی اسلام رو پاگیر بکنه، جا گیر کنه و ‏بهش قدرت نهایی رو بده‎.‎
‎ ‎قوانین و قواعدی بوده که تونسته مردم رو کنترل کنه، نگاه ها رو کنترل کنه‎.‎
‎ ‎اصولا هدف از این قانون گذاری ها هم در بیشتر مواقع همین موضوع هست‎.‎
‎ ‎همین نگاه هست‎.‎
‎ ‎قاعدتا ما در دل این قوانین باید به سمت و سویی بریم که پویایی در قوانین رو مبدا اصلی خودمون برای ‏زندگی کردن در تمامی این برساخت ها گفتیم که ما نیاز به نگاه پویا و هدفمند داریم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که هوشمندانه در باب تمامی این مسایل صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که در ابتدا قبول کنیم قوانین از دل مردم به وجود می آید، به خاطر روابط آن ها به وجود ‏می آید‎.‎
‎ ‎اصولا به واسطه نوع نگاه آن ها به وجود، اصولا باید قواعد در راستای آزادی و برابری نوشته شود نه ‏برای مجازات نه برای انتقام‎.‎
‎ ‎شما وقتی نزدیک به این مفهوم می شوید، وقتی نزدیک به این نگاه هایی که امروز در جهان وجود ‏دارد می شوید، خیلی ساده می توانید به این مضامین برسید‎.‎
‎ ‎انگار کسی که پر از کینه و انتقام هست این قوانین را نوشته‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم قصاص می‌شوید، کسی که پر از انتقام و کینه از دست دادن عزیزش ‏بوده این قوانین رو نوشته‎.‎
‎ ‎قاعدتا کسی که در این جایگاه هست صلاحیت نوشتن قوانین را ندارد چرا که پر از انتقام و کینه است ‏چرا که به خاطر امیال شخصی خودش هست که داره چیزی رو تبدیل به ارزش و هنجار و برساخت ‏میکنه‎.‎
‎ ‎همون چیزی که در قسمت های قبلی هم دربارش صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎ما وقتی نزدیک به این برساخته ها میشیم باید میل به تغییر برای زندگی جمعی داشته باشیم‎.‎
‎ ‎میل به رفاه برای زندگی اجتماعی داشته باشیم نه برای رسیدن به امیال شخصی‎.‎
‎ ‎هرجا امیال شخصی وارد این داستان میشه همه چیز اون برساخت، بی معنی میشه، تهی میشه، عبث میشه ‏و بیهوده‎.‎
‎ ‎همون طوری که شده وقتی شما در باب این قوانین صحبت میکنید باید به نقطه ای برسیم که کسی دور ‏از این مفاهیم یک نگاه جمعی و یک نگاه مشورتی در نهایت ما رو به سمت و سوی قوانینی ببره که ‏پیشگیرانه باشه‎.‎
‎ ‎اگر داریم در باب خشم صحبت میکنیم باید در داستان ما رو به نقطه ای برسونه که در برابر این خشم ‏کنترل خشم وجود داشته باشه‎.‎
‎ ‎تعلیمی وجود داشته باشه‎.‎
‎ ‎اصولا این مجرم برای بهتر شدن برای تغییر کردن وارد یک ساختار بشه مجازاتش در این داستان و در ‏این راستا باشه‎.‎
‎ ‎نه به همتای مثلا جماعتی که دست به برن چشم دربیارن یا بندازن زندان بدون هیچ معنایی‎.‎
‎ ‎چرا که این قوانین نه در راستای فهم جمعی برای یک رفتار درست و در نهایت به نتیجه رسیدند، بلکه ‏به واسطه انتقام میل شخصی بر اساس تکرار و یا عواملی از این دست مدام در حال تکرار شدن هست‎.‎
‎ ‎ما در نهایت باید نزدیک به ذات برابری بشیم، نزدیک به مفهوم و معنای آزادی بشیم و راه چاره رو در ‏دل همین مضامین بدونیم در دل مضامینی همتای آزادی‎.‎
‎ ‎من وقتی در باب ازادی صحبت میکنم تنها مفهومی که همتای آزادی هست و برای من معنای آزادی ‏است همون قانون نهفته در دل آزادی است‎.‎
‎ ‎آزار نرساندن به دیگران هست‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی به این تصویر مشخص در برابر نگاه میکنید میتونید در نظر داشته باشید که اگر به ‏دیگران آزاری نرسانید است که جهان آزاد خواهد بود‎.‎
‎ ‎در غیر این صورت و تهی از این معنا‎.‎
‎ ‎آزادی تنها و تنها برای قدرتمندان خواهد بود، همان طوری که امروز هم در جهان وجود دارد‎.‎
‎ ‎همان طوری که من بارها گفتم، جمهوری اسلامی امروز قبیله خودش آزادترین انسان ها حتی در طول ‏تاریخ بوده اند، اما به قیمت از بین رفتن آزادی میلیون ها میلیون انسان و جاندار‎.‎
‎ ‎حالا این می تواند در همه جا معنا پیدا بکند‎.‎
‎ ‎پس ما نقطه ای را می توانیم همسان و همگون با آزادی گام برداریم که به قانون آزادی و احترام ‏نرساندن به همه جانداران، انسان ها و حیوانات و گیاهان باورمند باشیم و پایبند باشیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز به این پویایی در دل قوانین داریم‎.‎
‎ ‎به آن نقطه ای داریم که بدانیم اگر امروز شرایط تازه‌ای در جهان حاکم هست، نیازمند قانون جدیدی ‏هست‎.‎
‎ ‎ما حالا باید قوانین تازه‌ای را وضع بکنیم‎.‎
‎ ‎نه در آن نگاه منجمد خود را غرق بکنیم و کاری که هزاران سال جماعتی کرده‌اند را تکرار کنیم‎.‎
‎ ‎ما قرار از پویا به این قوانین نگاه بکنیم و تمامی برساخته‌های انسانی را با همین نگاه پویا به پیش ببریم‎.‎
‎ ‎بدانیم که نیازمند هستیم به چه اتفاقاتی تا این زندگی جمعی به پیش برود‎.‎
‎ ‎باید تهی از میل های شخصی بکنیم و به واسطه امیال جمعی مان این نگاه را به پیش ببریم و این ‏برساخت را پیش رفتیم‎.‎
‎ ‎وقتی در باب هرکدام از این برساخت ها صحبت می‌کنیم، می‌دانیم که در نهایت نیاز داریم قوانین ‏وجود داشته باشند چرا که قاعدتا این روح قوانین هست که زندگی بهتر را برای جمع ما برای تمام ‏جانداران پدید خواهد آورد و قاعدتا ما نیازمند یک نظام مشخص برای زندگی بهتر هستیم و قوانین هم ‏بزرگترین کمک کننده هستند‎.‎
‎ ‎در نهایت آزادی یک مفهوم را به دنبال دارد و آن هم اختیار برای انتخاب قانون مشخصی است که ما ‏به آن باور داریم‎.‎
‎ ‎نه قانونی که به خورد ما میدن، نه قانونی که به ما تحمیل می‌کنند، قانونی که خودمان به آن باور داریم‎.‎
‎ ‎پس وقتی آزادی که مهم ترین و بزرگ ترین اصل در زیست و حیات ماست، این معنا را در خود دارد‎.‎
‎ ‎می دانیم که قوانین رو باید به سمت و سویی پیش ببریم که زندگی جمعی بهتر همه جانداران را در بر ‏داشته باشد‎.‎
‎ ‎در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر شکل بگیره‎.‎
‎ ‎آثار من رو می تونید با دیگران به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار، عقاید و باورهام رو ‏تحت عناوین کتاب‌هایی به رشته تحریر درآورد‎.‎
‎ ‎تمامی این عناوین به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به این وبسایت ناسا رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا ‏شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان در پناه آزادی‎.‎