خب دوستان پیشتر از این که من بخوام وارد بحث اصلی بشم دوست دارم براتون این موضوع رو به نوعی باهاتون درمیون بزارم ‏که قبل از این که من این برنامه ویژه برنامه انقلاب ایران رو ضبط بکنم، یه ویژه برنامه ای تحت عنوان ایران صد ساله رو را هم ‏منتشر کردم که توی اون ویژه برنامه شش قسمتی سعی شده که در باب تحولات ایران در طول این بیش از صد سالی که از ‏انقلاب مشروطه تا همین امروزمون به نوعی گذشته که توضیحات و تفسیرهایی رو بدم که اگر بیشتر دوست دارین پیرامون این ‏مباحث بدونید می تونید به اون هم مراجعه بکنید.‏
‏ توی این قسمت خیلی سعی میکنیم گزیده و فشرده در باب این اتفاقات صحبت بکنیم تا در نهایت به این جنبش امروزی که ‏در سال 1400 اتفاق افتاده برسیم و بدونیم که این معانی ای که امروز اتفاق افتاده ریشه در کجا داره برویم.‏
‏ وقتی ما می رسیم و نزدیک میشیم به مفهوم انقلاب ایران در سال 57 که در نهایت منجر به پیروزی حزب جمهوری اسلامی شد ‏و قدرت رو به نوعی قبضه کردند.‏
‏ فرای اینکه در گذشتش چه اتفاقاتی افتاد که توی اون ایران صد ساله خیلی به نوعی کامل تر در بابش صحبت کردیم و گفتیم ‏که چه اتفاقاتی افتاد.‏
‏ از همان ابتدا مردم از انقلاب مشروطه چه خواسته ای داشتند و در نهایت به چه راهی کشیده شدند.‏
‏ با توجه به اتفاقاتی که در دوران رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی اتفاق افتاد و در نهایت ما را به کجا رساند؟
‏ اما خود جمهوری اسلامی را ما باید مد نظر داشته باشیم.‏
‏ این که انقلاب ایرانی که در سال 57 اتفاق افتاد یک انقلاب مردمی بود، یک انقلابی که مردمی وجود داشتند که معترض به ‏پادشاهی پهلوی بودند به دلایل مختلف که در نهایت منجر به پیروزی جمهوری اسلامی شد و جمهوری اسلامی قدرت را قبضه ‏کرد.‏
‏ ما مواجه می شویم با رفتارهای ناهنجاری که از همان ابتدا هم شکل گرفت.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با جمهوری اسلامی که حالا قدرت را به دست گرفته با قوه قهریه و وحشیانه ترین شکل ممکن.‏
‏ با کینه ورزی سرشاری که در وجود این اعوان و انصار جمهوری اسلامی وجود داشت از خمینی بگیرید تا بقیه و خلخالی و ‏دیگر جنایتکارانی که در جمهوری اسلامی وجود داشتند شروع کردند به قتل عام و از همان ابتدا هم این رفتارهای وحشیانه ‏اتفاق افتاد.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشوید با یک وزیری که یک بانوی وزیری که وزیر فرهنگ بوده خاطرم نیست اسمش را وقتی شما ‏مواجه میشوید با اعدام کردن او میرسید.‏
‏ به این معنی گسترده ای که این جمهوری اسلامی تا چه اندازه کینه ورز و وحشی خویی بوده و این انقلاب چقدر انقلاب ‏خشمگین و وحشیانه ای بوده و کینه ورزانه ای بوده.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید با قتل عام های سرشار رفتارهای وحشیانه.‏
‏ ذره ای اگر نزدیک بشوید به این تاریخی که جمهوری اسلامی رقم زده در سال 88 و این قتل و کشتارهایی که در سال 88 با ‏پیروزی انجام داده، هر کسی مات و مبهوت می ماند که اینها تا چه حد وقیح و وحشی بودن، تا چه حد رفتارهای کینه ورزانه ای ‏کردن و اصولا انقلاب خشمی رو در ایران به وجود آوردند.‏
‏ انقلابی وحشی، خوی خشمگین و کینه ورز که خب قاعدتا در اون زمان هم مردم و اون بدنه جامعه هم باهاش همراه بوده.‏
‏ منظور قاطبه مردم اکثریت مردم هست.‏
‏ منظور این نیست که در اون دوران کسانی نبودند که نسبت به این رفتارهای وحشیانه حس بد و منفی ای داشتند.‏
‏ راهکارهای دیگری داشتند.‏
‏ مثلا انقلاب رو نوع دیگری می دیدند.‏
‏ اما قاعدتا قاطبه مردم سمت و سوی همین رژیم جمهوری اسلامی بوده و به نوعی رفتارهای وحشیانه و کینه ورزانه رو هم ‏تشدید می کرده.‏
‏ شما مواجه میشید با قتل عام های کوری که در این سال پنجاه و هفت رخ میده.‏
‏ با خمینی روبرو میشید که در مدرسه رفاه میشینه و شروع میکنه به کشتار سران رژیم گذشته.‏
‏ حتی سربازان رژیم گذشته، حتی زنانی که.‏
‏ به نوعی با بردگی جنسی و تن فروشی زندگیشون رو میگذروندن.‏
‏ حتی اونها رو هم به دار می آویزند و قتل های وحشیانه ای که در اون تاریخ اتفاق می افته.‏
‏ بعد از اون دوباره باز مواجه میشید.‏
‏ من گفتم سعی میکنم تو این قسمت فقط به اختصار در باب اتفاقات مهمی که در ایران رخ داد و به نوعی در نهایت مردم رو به ‏این جایگاه امروزی رسوند توضیح بدم.‏
‏ اگر بیشتر و کامل تر خواستید بدونید فرای اینکه خب قاعدتا باید به کتاب های مختلف تاریخی رجوع کنید اما اگر خواستید ‏میتونید در همون ویژه برنامه ایران و صد ساله هم بیشتر دربارش بدونید.‏
‏ اما اینجا سعی میشه که به صورت اختصار درباره اش صحبت بشه.‏
‏ ما مواجه میشیم با جمهوری اسلامی که حالا بعد از به قدرت رسیدن یک رفتارهای احمقانه ای رو هم انجام میده.‏
‏ یعنی ما مواجه میشیم با خمینی که حالا به تحریک مردم عراق رو میاره.‏
‏ اینکه مردم عراق رو تحریک بکنه برای اینکه این انقلاب جمهوری اسلامی به نوعی منتشر بشه و در اونجا هم که خب ما با ‏یک جماعت شیعی روبه رو هستیم، این انقلاب اتفاق بیفته.‏
‏ خب شما حتما میدونید که در جهان ما مواجه هستیم با تنها کشور شیعی جهان که ایران باشه که قاطبه و به نوعی اکثریتش حالا ‏به عنوان شیعه به حساب میان مسلمانان شیعه وراثتی.‏
‏ یعنی این جماعتی که دارن ازش صحبت میکنن هیچ وقت هیچ آمار درستی ازشون در اختیار نیست که ما بدونیم چند درصد ‏از اینها واقعا معتقد به اسلام هستند اما وراثتی مسلمان و شیعه هستند.‏
‏ به واسطه اتفاقاتی که در دوران صفویان افتاده و آن کشتارها و قتل هایی که در دوران صفویان کردند و به زور شمشیر مردم را ‏از مذهب اهل تسنن به نوعی به سمت شیعه گری آوردند.‏
‏ اما فارغ از این که حالا نمی خواهیم خیلی نزدیک به مباحث تاریخی گذشته خیلی گذشته بشویم، اما فرای این ایرانی که به ‏عنوان یک اسلام شیعی به حساب می آید، ما یک جماعتی را هم در سوریه داریم که شیعه هستند، یک جماعتی را در عراق ‏داریم و یک جماعتی را هم در لبنان داریم و خب ایده خمینی هم به نوعی از همان ابتدای امر هم صادر کردن این انقلاب به ‏دیگر کشورها بود و این تفکرات را که به نوعی نشر می داد در بین حالا شیعه های عراقی فرای آن رفتارهای دیگری هم از ‏جمهوری اسلامی سر زد دیگه؟
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با اون گروگانگیری که در سفارت اتفاق افتاد.‏
‏ سفارتی که به عنوان خاک اون کشور در خاک شما هست.‏
‏ یعنی شما وقتی با سفارت روبرو میشید نه به طول تاریخ جهان مدرن که به طول تاریخ از زمانی که به نوعی مدنیت در جهان ‏وجود داشته همواره شما مواجه میشید که کشورهای مختلف وقتی نسبت به همدیگه به سوی همدیگه به نوعی کاتبی ‏میفرستادند، سفیری می فرستادند که خبری رو مطرح کنه.‏
‏ قانون حفظ بود، مصونیت داشت.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با یک حکومتی که در پی تسخیر سفارت کشور دیگری در کشور خودش بر میاد و اونها رو به گروگان ‏میگیره.‏
‏ فرای این در برابر اون هم صدامی وجود داشت که خب پر از توهمات.‏
‏ این توهم قدرت این شهوت به قدرت همان حسی که در وجود سران جمهوری اسلامی از همان ابتدا وجود داشت، در وجود او ‏هم لبریز و لبالب بود و تمام اینها دست به دست هم داد تا یک جنگی در ایران بین ایران و عراق شکل بگیرد.‏
‏ و حالا شما مواجه هستید با این سیل بی شماری از مردمان ایران که به بدترین شکل کشته شدند، جانباز شدند، معلول شدند، به ‏اسارت درآمدند و وحشیانه ترین اتفاقات هم در قبال آنها رخ داد.‏
‏ شهر های ویرانه ای به جا ماند، خسارت های بیشماری اتفاق افتاد و در نهایت هم با توجه به تمام این اتفاقاتی که رخ داد شما ‏مواجه می‌شوید با یک جمعیت متوهمی که در پی فتح عراق و بصره و رسیدن به قدس و از بین بردن اسراییل است و یک ‏جنگ خانمان سوزی که تا هشت سال هم ادامه پیدا کرد.‏
‏ وقتی ما داریم در باب ابتدای امر مثلا اشغال سفارت صحبت می کنیم چون هر کسی ذره ای اگر بدونه میتونه بفهمه که چراغ ‏سبزی از طرف امریکا هم داده میشه به عراق که عراق بتونه به ایران حمله بکنه.‏
‏ این جهان غربی که در برابر جمهوری اسلامی در اون جنگ ایستاد و باعث این کشتار های وحشتناک شد.‏
‏ رفتارهای وحشیانه ای که همون دولت های غربی انجام دادند که درش شکی نیست.‏
‏ در اون دوران اما این ها به واسطه رفتارهای احمقانه ای بوده که جمهوری اسلامی هم انجام داده.‏
‏ هر چند که این برائتی برای اون دولت های غربی به وجود نمیاره.‏
‏ یعنی موضوعی نیست که کارهای وحشیانه ای که اون ها کردند، بمب هایی که فروختند و حتی بمب های شیمیایی که خیلی ‏از این کشور های غربی مثل آلمان.‏
‏ اسناد و مدارک پیرامون این موضوع هم دیده بودم که.‏
‏ خیلی از این بمب های شیمیایی رو هم آلمانی ها فروختن به عراقی ها.‏
‏ هیچ برائتی رو برای اونها به وجود نمیاره.‏
‏ اما در عین حال شما میتونید نگاه بکنید به کشوری که با این رفتار احمقانه خودش یه همچین فرصتی رو و یه همچین میدانی رو ‏در اختیار این کشور های غربی میذاره.‏
‏ با گروگانگیری دیپلمات ها با نشون دادن این تصویری که حالا قرار هست ما با گروگانگیری اهداف و باورهای خودمون رو ‏پیش ببریم تا چه حد ما در پی این درنده خویی و خشونت ورزی هستیم؟
‏ حالا این یک چراغ سبزی است برای حمله اونها.‏
‏ یک چراغ سبزی است برای کمک های اون ها.‏
‏ یا چراغ سبزی است برای ویران شدن بیشتر ایران و فرای این.‏
‏ حتی زمانی که ایران قدرت و اختیاری رو داشت که بتونه از این جنگ بیرون بیاد و به نوعی این جنگ رو خاتمه بده.‏
‏ بعد از آزاد شدن خرمشهر بعد از دو سال جنگ باز هم با توهمات مشتی دیوانه که در خونه هاشون نشسته بودند و جوون های ‏مردم رو جلوی مین و توپ و تانک می فرستادند، در آرزوی رسیدن به قدس حمله می کردند و این حماقت را برای شش سال ‏دیگر ادامه دادند و هشت سال جنگ را به وجود آوردند تا در نهایت یک میلیون کشته به جا بماند از هر دو طرف.‏
‏ بیشتر از یک میلیون.‏
‏ تعداد زیادی معلول به جا بماند.‏
‏ تعداد زیادی سال های بیشماری در اسارت بمانند و این خسارت های بی حد و حصر به هر دو کشور هم وارد شود و شما مواجه ‏می شوید با این رفتارهای احمقانه ای که اتفاق افتاد.‏
‏ فرای آن شما مواجه می شوید با سال شصت و هفت سال شصت و هفت که به نوعی قبرستان تاریخی جمهوری اسلامی است.‏
‏ قبرستان تاریخی جمهوری اسلامی است که جمهوری اسلامی با دستان خودش خودش را دفن کرد.‏
‏ در تاریخ سال شصت و هفت که شما مواجه میشوید با یک نسل کشی، با یک قتل عام وحشیانه که حالا کسانی که در سیستم ‏بیدادگاه وحشیانه شما حکم گرفته اند حکم های زندان گرفته اند را شما به اعدام محکوم بکنید.‏
‏ به جرم اینکه یک گروهی، یک گروه، یک گروهی به اسم مجاهدین به ایران حمله کردند.‏
‏ آیا اینها در آن جنگ حضور داشتند؟
‏ آیا اینها کاری انجام دادند؟
‏ در کجای تاریخ بشریت وجود داشته که به واسطه فکری کسی را بخواهند مجازات بکنند؟
‏ حتی اگر آن فرد هم با تمام وجود بگم که من اگر بودم شما با شما می جنگیدم.‏
‏ حتی اگر او به همچین چیزی هم اذعان بکنه. ولی شدنیه.‏
‏ مگه کسی تا زمانی که جرمی مرتکب نشده رو کسی بخواد مجازات کنه؟
‏ و یا همچین قاعده ای در کجای جهان اتفاق افتاده به جز در اختیار یک سری مجانین در طول تاریخ؟
‏ به جز نازی ها، به جز همتا ها و هم پیاله گی های جمهوری اسلامی و حکومت های صدر اسلام، به جز حکومت های وابسته و ‏وابسته فکری که شبیه به جمهوری اسلامی بودن در طول تاریخ.‏
‏ و ما مواجه می شیم با قتل عام وحشیانه ای که در سال 57 اتفاق می افته که حتی صدای دور و بری های خودشون رو هم از این ‏رفتارهای دهشتناک و دیوانه وار در می آره.‏
‏ حتی خود منتظری در باب این میگه که در آینده و تاریخ در باب ما چه خواهند گفت.‏
‏ و این گورستان جمهوری اسلامی است که در سال 57 اتفاق می افتد و به نوعی جمهوری اسلامی خودش را دفن کرد و قتل عام ‏وحشیانه اتفاق افتاد.‏
‏ ما داریم در باب جمهوری اسلامی صحبت می کنیم که سالیان مدیدی در کشور ایران به جز غارت و جنایت کار دیگری ‏نکرد.‏
‏ همتای یک گروهی است که از یک کشور بیگانه به یک کشور حمله می کند اما قاعدتا در ابتدای امر اکثریتی همراه آنها بوده ‏و اکثریتی در کنار آنها برای چپاول و کشتار و قتل عام مردم بوده.‏
‏ اما طی طریقتی که جمهوری اسلامی طی کرد، در طول این مسیر چهل و سه سال با تغییر این نسل ها با بچه هایی که سال های ‏بعد از جمهوری اسلامی به دنیا آمدند، مدام این جایگاه و پایگاه از بین رفت و تعداد بیشتری به انقلابیون اضافه شدند.‏
‏ انقلابیونی که حالا تمام هدفشون از بین بردن این جمهوری اسلامی هست.‏
‏ سال شصت و هفت و در نهایت پایان جنگ مواجه میشه با دوران فسادی که حالا قرار هست این ها برای خودشون کیسه هایی ‏که دوختند رو پر کنند.‏
‏ حالا قرار هست که با تکیه به شعار سازندگی جیب های خودشون و آینده خودشون و فرزندانشون و هم پیاله های خودشون رو ‏بسازند و خودشون رو قدرتمند تر بکنند.‏
‏ این ریشه ی فسادی که به نوعی امروز هم در جای جای ایران ما باهاش مواجه هستیم از همون روز ها به وجود اومد.‏
‏ از همون روز هاست که ما مواجه میشیم با این چپاول اموال عمومی و اموال مردم.‏
‏ که این ریشه دار هست.‏
‏ ریشه اینجا شکل میگیره و پیش تر از اون هم شکل میگیره.‏
‏ گروه های مافیایی که شکل میگیرن و شروع میکنن به چپاول اموال مردم.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با قتل های زنجیره ای که در دهه هفتاد اتفاق افتاد.‏
‏ حالا جمهوری اسلامی هر مخالفی رو قرار هست که در نطفه خفه بکنه.‏
‏ هر کسی که کوچکترین نقدی داشته باشه رو از بین ببره.‏
‏ حالا جامعه قرار هست نسبت به این وحشی خویی که اتفاق افتاده این خشونت ها کم کم یک اقلیتی به وجود بیایند که نسبت ‏به این وقایع نظر عکس داشته باشند و نظر سوئی داشته باشند.‏
‏ حالا قرار هست که کم کم هسته هایی شکل بگیره برای بوجود اومدن افکار تازه در برابر این افکار مسموم.‏
‏ و جمهوری اسلامی راه حل رو در سرکوب و از بین بردن و کشتن این آدم ها می بینه.‏
‏ حالا قرار هست هر صدای مخالفی که شنیده میشه چه اهل دین باشه چه با مذهب دیگه ای باشه، چه فرهنگی باشه، چه قلم دار ‏و نویسنده باشه، چه روزنامه نگار باشه.‏
‏ همه و همه قرار هست که به شکل مافیایی از بین بروند.‏
‏ قرار است اینها در سناریوهای قتل از بین بروند.‏
‏ قرار است اینها را به وحشیانه ترین شکل ممکن حتی در کشور های خارجی هم ترور کند.‏
‏ حالا ماشین کشتار جمهوری اسلامی راه افتاده برای از بین بردن هر منتقد و معترضی.‏
‏ هر کسی که در برابر آنها ایستاده.‏
‏ و اینجاست که ما مواجه می شویم با کم شدن آن بدنه ای که جمهوری اسلامی برای خودش بدنه اجتماعی ساخته.‏
‏ مدام داره هر روز ازش کم میشه و به سیل جماعتی اضافه میشه که حالا در برابر جمهوری اسلامی ایستاده اند.‏
‏ حالا چشم امیدشان به یک انقلابی است که این تغییر رو به وجود بیاره و این دگرگونی رو به وجود بیاره و این ساختار ظالمانه ‏قدرت رو تغییر بده.‏
‏ شما مواجه میشید با اتفاقاتی که در سال هفتاد و هشت در کوی دانشگاه تهران اتفاق می افته.‏
‏ حالا برای اولین بار مواجه میشید با صدای جوون هایی که در برابر این حکومت ظالم ایستادگی می می‌کند، با صدای بلند در ‏برابر این حکومت وحشیانه و وحشی خوی ایستادگی می‌کند.‏
‏ حالا شما در کنار این با یک سناریویی هم روبه‌رو هستید از طرف جمهوری اسلامی با یک سناریوی فکری‌ای که قرار است ‏که وقتی خودش می‌داند از همان ابتدای امر جمهوری اسلامی معتقد و معترف هست که در برابرش انقلابی شکل خواهد ‏گرفت.‏
‏ من در همین قسمت گذشته هم در باب این موضوع صحبت کردم که جمهوری اسلامی چهل و سه سال هست که این واژه ‏انقلاب را دارد یدک می‌کشد.‏
‏ دلیل این هست که مطمئن هست که در برابرش یک انقلابی شکل خواهد گرفت و همواره این دست آویزی نسبت به واژه ‏انقلاب، این وحشتش از انقلابی است که در برابرش اتفاق خواهد افتاد.‏
‏ گفتم هر کسی از دور با عقل سلیم به شرایط ایران نگاه می‌کرد.‏
‏ همان ابتدای امر که خمینی قدرت را قبضه کرد، حزب جمهوری اسلامی تبدیل شد به حکومت جمهوری اسلامی.‏
‏ می توانست با یک دودوتا چهارتای ساده بدونه که این حکومت محکوم به یک انقلاب دیگه هست.‏
‏ چون قدرت این رو نداره که جمعیت متکثر ایران رو زیر یک پرچم واحد در بیاره.‏
‏ این پتانسیل در وجود این حکومت نیست.‏
‏ نه آزادی بیانی رو تضمین خواهد کرد، نه آزادی احزاب رو تضمین خواهد کرد، نه آزادی ادیان رو تضمین خواهد کرد.‏
‏ حکومتی که معطوف به یک نگرش دینی و مذهبی است، یک دین مشخصی که حالا حتی از دل اون دین هم به یک مذهب ‏مشخصی باور داره واین در خودش مدام در حال بازتولید مخالفان هست و هر کسی با یک نگاه کوتاه هم می تونست به این ‏نتیجه برسه که در نهایت محکوم به یک انقلاب دیگه هست.‏
‏ ما بعد از اتفاقات 88 و همراستا و به نوعی پیش تر از اون مواجه بودیم با سناریویی که حالا اینها اعتقاد داشتند که باید به نوعی ‏یک ضد حمله و یک ضد انقلاب در کنار این انقلاب داشته باشند و اون هم اصلاحات بود.‏
‏ اصلاحاتی که ما بارها دربارش صحبت کردیم، اصلاحات در فرو شدنی است.‏
‏ شما هیچ وقت نمیتونید اصول رو اصلاح بکنید.‏
‏ رفرمی در اصول به وجود بیارید.‏
‏ شما باورمند هستید به منع حکم اعدام در برابرتان یک ریشه فکری وجود داره که حالا این ایدئولوژی خودش رو از آسمان و ‏مذهب میگیره و یا از تفکرات یک شخص مشخصی در جهان، از نگاه های باستانی و سنتی یا از هر جای دیگه ای، یک ‏ایدئولوژی است که در برابر اون تمام قد ایستاده و حرام میدونه.‏
‏ ضد ارزش میدونه، اعدام نکردن تمام ارزش رو در اعدام میدونه.‏
‏ شما چجوری میخواید این اصل رو تغییر بدید؟
‏ این اصلی که در برابر تون هست.‏
‏ شما در پی احقاق حقوق زنان هستید.‏
‏ برای اینکه حقوق برابر داشته باشند.‏
‏ اما در برابرتان یک قدرتی است که ریشه تفکراتش از اسلام شیعی است و این اسلام شیعی دارد به آنها فرمان می دهد که زن ‏نیم یک مرد است.‏
‏ حدیث معروفی دارد.‏
‏ علی بن ابی طالب.‏
‏ فکر می کنم توی غررالحکم هست.‏
‏ فکر می کنم شاید در نهج البلاغه هم باشه.‏
‏ گفتم چندین بار هم اذعان کرده ام که ذهن آدم سطل زباله نیست تا این عناوین رو در خودش جا بده که صفحه فلان کتاب ‏فلان.‏
‏ نقل به مضمون می کنم که در آن حدیث هم دارد در باب همین صحبت می کند که زن ها نیمه مرد هستند و دلایلش را هم می ‏گوید.‏
‏ اینکه ارث نصف مرد ها می برند.‏
‏ اینکه شهادتشان نیمه مردان به حساب میاد.‏
‏ شما مواجه هستید با این تفکر بنیادین و این اصل در برابر این اصل هیچ راه کاری ندارد به جز اینکه با یک انقلاب از بین برود.‏
‏ این ارزش ها دگرگون می شوند و ارزش های تازه ای به وجود می آید.‏
‏ و حالا این سناریوی ساختن به نوعی اصلاحات در کنار خودشان برای یک ضد انقلاب به نوعی یک ضدحمله در برابر این ‏انقلاب از همان ابتدا هم شکل گرفت.‏
‏ حالا سعی کردند با فروختن آزادی های دستمالی شده مردم را وادار به سکوت کنم.‏
‏ در آن سکوت و خاموشی نگه دارم اما طی مرور و اتفاقاتی که افتاد این ها ثابت کردند که هیچ راهکاری برای مردم ندارند یا ‏باریش تبدیل به تدارکاتچی شده اند یا باری با وقاحت کامل به مردم نگاه کردند و از نکرده هایشان به عنوان کرده ها یاد ‏کردند و شما مواجه می میشوید با این ناامیدی مردم نسبت به این اصلاحات احمقانه.‏
‏ اتفاقاتی که در سال هشتاد و هشت افتاد شاید اوج تبلور این نگاه ها اصلاح طلبی بود.‏
‏ که بعد از اون اتفاقاتی که افتاد و اون اعتراضاتی که شکل گرفت که در کنار اون افرادی که معتقد به آرایشان بودند، خیلی از ‏کسانی که دل در گرو انقلاب داشتند هم به خیابان آمدند.‏
‏ به نوعی در 88 پرونده شون بسته شد.‏
‏ با قدرتگیری روحانی به عنوان نماینده ای برای این اصلاح طلب ها و بعد در طول برهه ای که قدرت رو در اختیار داشت و ‏پیش تر از اون دورانی که خاتمی داشت و هیچ تغییری حتی در فروع هم اتفاق نیفتاد، به همه ثابت شد که تا چه حد این ها در ‏همون تفکر مسموم و آلوده خودشون دارن حرکت میکنن و هیچ اتفاقی از این دالان مرگبار نخواهد افتاد.‏
‏ در نهایت سرانجام اتفاقاتی که این ها بخواهند رقم بزنند یا آن ها هیچ تفاوتی نیست، هر دو قرار است بکشند.‏
‏ شاید در نهایت یکی با دار زدن، یکی با سر بریدن.‏
‏ تفاوت بین سر بریده شدن و دار زدن هست اما تفاوت بین اعدام کردن یا نکردن نیست.‏
‏ اصول غیر قابل تغییر است.‏
‏ اصولی که وابستگی به کلام الهی و اسلام و قرآن داره غیر قابل عدول هست.‏
‏ و این ها مسلما در برابر همواره خواهند بود.‏
‏ اما ما از سال نود و شش به این سمت مواجه می شویم با یک گفتمان متفاوتی که حالا دیگر این گفتمان تنها و تنها راهش را ‏انقلاب می بیند.‏
‏ این بدنه ای که ما درباره اش صحبت کردیم، گفتیم قطاری که از همان ابتدای پیروزی حزب جمهوری اسلامی وجود داشت و ‏قاعدتا بسیاری از همان ابتدا هم تمام آرزو و آرمانشان را در انقلاب تازه‌ای در ایران می‌دیدند.‏
‏ مدام در حال اضافه شدن بود و 88 دیگر تمام معترضین.‏
‏ عامه مردم هم به همین سمت و سو آمدند.‏
‏ حالا هر کسی وارد این قطار شد.‏
‏ حالا قرار است که جمهوری اسلامی هر بار به واسطه رفتارهای احمقانه، وحشیانه و وحشی گویانه ای که انجام می‌دهد به این ‏تعداد اضافه کند.‏
‏ هر بار قرار است که این سیل خروشان تر بکند.‏
‏ قرار است باری به واسطه فساد سرشاری که در خودش جای داده، این نظام فاسدی که قرار است تمام سرمایه ها را ببلعد، تعداد ‏بیشتری را وارد این دالان تغییر کند و تعداد بیشتری را سوار این قطار و انقلاب کند.‏
‏ یک بار قرار است که با کشتن بی گناهی سیل بیشتری را وارد این جماعت کند.‏
‏ یک بار قرار است که به کسی تجاوز و تعرض بکنند. در بازداشتگاه.‏
‏ قرار است گروگانگیری بکنند از اتباع خارجی.‏
‏ قرار است که ریشه این فقر را تا حدی بالا ببرند که قشر متوسطی وجود نداشته باشد.‏
‏ حتی آویزان شدن اینها به این تفکراتی که قشر متوسط قدرت اصلی است برای انقلاب و اینها را به سمت و سویی سوق می ‏دهد که حتی خیلی اوقات عمدا بخواهند انسان ها را در این فقر سرشار غوطه ور بکنند در فقری که در نهایت برای آنها هیچ ‏راهی برای تفکر و تعقل نمونه.‏
‏ در نهایت آنها محکوم بشوند به آن زندگی ای که برایشان ساخته شده، همه دنیا را در همان لقمه نان در برابرشان ببینند.‏
‏ به هر دستاویزی آویزان شدن برای اینکه بخواهند این حکومت جور و فساد خودشان را ادامه بدهند به هر وحشی خویی.‏
‏ سال 67 تلویزیون جمهوری اسلامی در باب تعرض جنسی به پسرها صحبت می کند.‏
‏ این یعنی ایجاد رعب و وحشت و ترس در بین مردم تا دیگر به خیابان ها نیایند.‏
‏ این یعنی اوج رذالت یک حکومت.‏
‏ اینکه شما مواجه می شوید با حکومت وحشی خویی که مدام در حال گرفتن اعترافات اجباری است، فقط و فقط در این راستا ‏که این ترس و وحشت را در دل مردم بیشتر و بیشتر بکند.‏
‏ تا این ریشه ی شجاعت را در دل مردم خشک کند.‏
‏ تا همه را به سکوت وادار کند تا در نهایت بگوید که ما قرار است با همه همچین رفتاری بکنیم.‏
‏ این حد افسارگسیخته ای از اعدام را در ایران می بینید؟
‏ همه و همه در همین راستا است که مردم را به سکوت وادار کند.‏
‏ اما هر حرکتی که این حکومت های احمق و دیکتاتور انجام می دهند در طول تاریخ همواره به ضرر خودشان هست.‏
‏ در نهایت اینها به یک جایگاهی می رسند که در طول تاریخ با مطالعه تاریخ با هر کدام از حکومت هایی که در جهان وجود ‏داشتند به یک مرحله ای می رسند که هر حرکتی به ضررشون هست، هر حرکتی سازش به ضررشون هست، مصالحه به ‏ضررشون هست، گفت و گو به ضررشان هست.‏
‏ کشتار به ضررشان هست.‏
‏ سرکوب به ضررشان هست.‏
‏ هر کاری که می کنند به ضرر خودشون دارن عمل می کنن.‏
‏ اونجایی که یک جامعه اکثریت قاطبه اش در برابر اون ساختار قرار بگیرند، هر رفتار اونها به ضررشون ختم میشه.‏
‏ گرفتن اعترافات اجباری به ضررشون هست.‏
‏ نگرفتن اعترافات اجباری هم باز به ضررشون هست.‏
‏ اعدام کردن یا نکردن هر معترضی به ضررشون هست.‏
‏ با هر رفتاری یک جماعت بیشتری رو در برابر خودشون می بینن و به نوعی هر حرکت اونها باعث میشه که قشر بیشتری هم در ‏برابرشون ایستادگی کنه.‏
‏ ما داریم امروز در باب ایرانی صحبت می کنیم که فساد بی حد و حصری در ارکان دولتی وجود داره.‏
‏ این فساد از جنبه شخصی گذشته تبدیل به یک فساد سیستماتیک شده.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با یک نیروی مسلحی که تمام قدرت اقتصادی را به دست گرفته.‏
‏ تمام منابع فساد در اختیارش است.‏
‏ حالا این سپاه پاسدارانی که.‏
‏ تمام ارکان اقتصادی در اختیارش هست و فساد به صورت سیستماتیک در حال پیشرفت است.‏
‏ فقر سرشاری که بین مردم وجود داره، فقری که گاها از حماقت و ناکارآمدی مسئولان شکل میگیره گاها عمدا داره اتفاق می ‏افته.‏
‏ گاها به واسطه فشارهای خارجی است که فرای اینکه اون کشور های خارجی پر از وحشی خویی و وحشی صفتی هستند فرای ‏اون عامل اصلیش هم باز خود همین نظام ناکارآمد و احمق هست.‏
‏ که در پی جولان این تفکرات مسموم خودش با توجه به رفتارهای احمقانه ای که انجام می دهد، مدام فقر سرشار و بیشتر را ‏برای مردم به ارمغان می آورد.‏
‏ شما مواجه هستید با یک تبعیض سیستماتیک بین همه انسان ها، بین همه مردم.‏
‏ از نظر طبقاتی فقر بیداد می کند.‏
‏ این تبعیضی که بین انسان ها وجود دارد.‏
‏ این تصویری که امروز ما از ایران داریم که قشر متوسط زیر پای این فقر از بین رفته، امروز دیگر شما مواجه نیستید.‏
‏ با قشر متوسط چیزی به اسم قشر متوسط وجود ندارد یا فقیر داریم یا غنی غنی که حالا همه در آن فساد سیستماتیک جمهوری ‏اسلامی نقش دارند.‏
‏ هر کسی که ثروتی دارد به واسطه رانت و نزدیکی است که با جمهوری اسلامی دارد.‏
‏ هر کسی که در این سیستم به یک نون و نوایی رسیده به واسطه خونی است که ریخته و به واسطه نزدیکی است که با این نظام ‏فاسد داشته.‏
‏ شما با یک قدرت افسار گسیخته ای روبه رو هستید که در اختیار یک فرد است.‏
‏ این دیکتاتوری وحشتناکی که حالا تبدیل شده به اینکه در کوچکترین مسائل سرک می کشد.‏
‏ همان رویه ای که محمدرضا شاه پهلوی و رضا شاه پهلوی اتفاق داشتند و ادامه دادند.‏
‏ همه چیز را در اختیار خودشان خواستند.‏
‏ همه چیز معطوف به خودشان شد.‏
‏ همان رویه به مراتب وحشتناک تر و احمقانه تر در اختیار دار و دسته جمهوری اسلامی و خامنه ای امروز است.‏
‏ همه چیز را در اختیار گرفتن و این قدرت را و این شهوت به قدرت دیوانه شان کرده و در آن دارند جولان می دهند.‏
‏ ناکارآمدی ای که در این سیستم به کرات دیده می شود.‏
‏ شما مواجه می شوید با اشخاصی که هیچ صلاحیتی و هیچ تخصصی در موقعیتی که دارند ندارند به واسطه نزدیکی تمامی این ‏پست ها داره بذل و بخشش میشه.‏
‏ این فسادی که سیستماتیک داره ریشه رو از بین می بره و هر روز فجایع بیشتری رو به وجود میاره.‏
‏ شما دارید در باب قانون ناکارآمدی صحبت می کنید که این قانون مترادف با ظلم و بیداد هست.‏
‏ شما دارید در باب قانونی صحبت می کنید که بزرگترین اشاعه کننده جنون و وحشی گری ست.‏
‏ حالا قانونی که قرار هست برای اقشار مختلف جامعه دارای احترام باشه، قانونی که قرار هست دریچه ای برای اونها باشه برای ‏زندگی بهتر، تبدیل شده به بزرگترین مانع در برابر اونها.‏
‏ شما وقتی با قوانین وحشتناک جمهوری اسلامی رو به رو میشید که همه و همه برگرفته از اسلام هست مواجهه با تبعیض قانونی ‏در کشور میشید.‏
‏ من بارها صحبت کردم در این ویژه برنامه ای که پیرامون اسلامم هست صحبت کردم که حالا اون هم به تعویق افتاد انتشارش.‏
‏ سعی می کنم در آتی اون ها رو هم منتشر کنیم.‏
‏ در اونجا هم بارها صحبت کردم.‏
‏ موضوع مهم اونجاست که خیلی از رفتارهای وحشیانه تبدیل به قانون بشن.‏
‏ خیانت زشت هست، وحشتناک هست، اتفاق می افته.‏
‏ در جای جای جهان هم این خیانت اتفاق می افته.‏
‏ زنی که به همسر خودش خیانت میکنه.‏
‏ مردی که به همسر خودش خیانت میکنه.‏
‏ شما در همه جای دنیا میتونید این رو ببینید اما اونجایی که این خیانت تبدیل به قانون میشه که شما باید وحشت بکنید.‏
‏ اونجایی که توسط اسلام و قرآن شما تعریف میشید برای اینکه چهار همسر در اختیار داشته باشید و این خیانت تعبیر و تقسیم ‏میشه به.‏
‏ نوعی قانون شما اینجاست که وحشتناکه.‏
‏ اون جاییست که شما مواجه میشید با قوانینی که بر علیه زنان هست، بر علیه اقلیت ها هست، بر علیه کافران و مرتدان و بی ‏خدایان و با ادیان مختلف و اقلیت های مختلف مذهبی، جنسی و.‏
‏ مواجه میشوید با قانونی که قرار است در برابر مثلا اقلیت های جنسی آن ها را شلاق بزند بکشید.‏
‏ این قانون وحشیانه و وحشی خویی هست که این ساختار مریض رو به وجود آورده.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با جنایت های بیشماری که اتفاق افتاده که میشه در باره اش ساعت ها سال ها صحبت کرد.‏
‏ میشه در باره اش کتابخانه های بی شماری از کتاب ها ساخت نوشت.‏
‏ میشه سال ها درباره اش نوشت.‏
‏ از جنایت هایی که انجام میدند.‏
‏ زندانیان بی شماری که وجود دارند.‏
‏ کسی که مدافع حقوق حیوانات است.‏
‏ مثلا در زندان چه کسی مدافع.‏
‏ حقوق کودکان است؟ در زندانه.‏
‏ وکیل مدافع در زندانه.‏
‏ حامی محیط زیست در زندان است.‏
‏ هر کسی هر کار خوبی که انجام می دهد جایش در زندان است.‏
‏ و در عوض قاتلان و جانیانی که به کشتار و قتل عام افتخار می کنند در مسند قدرت هستند.‏
‏ شخصی که در کشتارها و قتل عام شصت و هفت نقش داشته و به آن افتخار می کند، رییس جمهورش است.‏
‏ یعنی شما باید به اوج این جنون و وحشی گری باهاش روبه رو بشید.‏
‏ و در نهایت همه این ها ما را فقط به یک نقطه می رسونه که ریشه تمام اینها بر می گرده به اسلام.‏
‏ همه اینها برگرفته از یک تفکر واحد هست.‏
‏ تفکری که در برابر شما هست.‏
‏ اصلی که به اسم اسلام جمهوری اسلامی رو بوجود آورده.‏
‏ شما در برابرتان شاخه ای وجود داره که ریشه اش همون ریشه ی اسلام و قرآن هست.‏
‏ یکی از میوه های این قرآن و اسلام جمهوری اسلامی بوده.‏
‏ یکی دیگر از این میوه ها داعش بوده.‏
‏ یکیش طالبان بوده.‏
‏ اما ریشه اسلام هست.‏
‏ امروز هم ریشه در ایران اسلام هست.‏
‏ تنها چیزی که باعث به وجود اومدن این تفکرات مسموم وحشیانه این رفتارهای دهشتناک شده در طول این تاریخ چهل و سه ‏سال بر میگرده فقط و فقط به اسلام.‏
‏ هیچ جای دیگه ای نمیشه دنبالش گشت.‏
‏ و این ریشه در برابر هم مبارزه ای میخواد در برابر همون ریشه.‏
‏ تا سالیان سال هم اگر شما ساقه های مختلف این رو از بین ببرید دوباره ساقه تازه و جوانه تازه ای خواهد زد تا آن ریشه از میان ‏برداشته نشود تا ریشه اسلامی از میان نرود.‏
‏ قاعدتا شما مواجه خواهید شد با جوانه های تازه ای که خواهد زد و این ریشه اسلامی که امروز ما با آن مواجه هستیم و ‏جمهوری اسلامی را برای ما پدید آورده که این جنایت های بی حد و حصر را در برابر همه مردم انجام داده رو میشه و دربارش ‏ساعت ها هم صحبت کرد، در برابرمان هست و قاعدتا باید در برابر ریشه ای ایستادگی کنیم.‏
‏ این برنامه هم به درازا کشید.‏
‏ من می خواستم در این قسمت پیرامون اتفاقاتی که در سال 1388 و همین جنبش تازه ای که اتفاق افتاد صحبت بکنیم که حالا ‏سعی می کنیم در قسمت آتی بیشتر در باب همین جنبش صحبت بکنیم که بعد در اتفاق در قسمت های بعدی بیشتر و بیشتر ‏پیرامون انقلاب و انقلاب ایران صحبت بکنیم و در نهایت به یک جمع بندی درست و کاملی برسیم.‏
‏ میشه ساعتها در باب اتفاقاتی که جمهوری اسلامی رقم زده و تحولاتی که در طول این سالیان اتفاق افتاده صحبت کرد.‏
‏ اینقدر موضوعات ریز و درشت جمهوری اسلامی رقم زده در طول این سالیان که این جنایت ها حد و حصر نداره.‏
‏ شما مواجه میشید با وبلاگ نویسی که زیر شکنجه از بین میره.‏
‏ خبرنگاری که بهش تعرض و تجاوز میشه و کشته میشه.‏
‏ شما مواجه میشید با معلمی که به اعدام کشیده به جوخه دار سپرده میشه.‏
‏ شما مواجه میشید با دختری که به خاطر روسری اش کشته میشه.‏
‏ یعنی اینقدر جنایت انجام دادن که نمیشه دربارش صحبت کرد و حد و حصری نداره.‏
‏ صحبت کردن در باب جنایات جمهوری اسلامی اما موضوع مهم و حیاتی این هست که ما ریشه رو در برابرمان داشته باشیم و ‏با ما به جنگ ریشه ها بریم.‏
‏ موضوع مهم اسلام هست.‏
‏ موضوعی که جمهوری اسلامی رو پدید آورده اسلام هست.‏
‏ هیچ چیز دیگه ای باعث بوجود اومدن جمهوری اسلامی نشده.‏
‏ سعی میکنم در یک قسمت مجزایی هم بیشتر و بیشتر در باب این ریشه صحبت بکنم و در یک قسمت مجزا بیشتر نزدیک به ‏این مفهوم بشیم که بدونیم ریشه در برابر ما چیست و هر چقدر ما تلاش بکنیم اگر با ریشه کاری نداشته باشیم و ریشه رو از ‏میان برنداریم دوباره مواجه خواهیم شد با شاخه های تازه ای که در برابرمان روییده اند و این ریشه در برابر باید از بین بره تا ما ‏به اون آزادی ای که میخوایم دست پیدا بکنیم.‏
‏ در قسمت آتی سعی میکنم بیشتر در باب خیزش و این جنبشی که اتفاق افتاد تحت عنوان زن زندگی آزادی صحبت بکنیم.‏
‏ بیشتر نزدیک به این مفهوم بشیم.‏
‏ با توجه به این که در این دو قسمت گذشته سعی کردیم در باب انقلاب و تحولاتی که باعث شده این تفکر و این منش اتفاق ‏بیفته صحبت بکنیم و حالا بیشتر سعی میکنیم در قسمت آتی در باب این جنبش عظیم و باشکوه صحبت بکنیم.‏