خب دوستان توی این قسمت های مشخصی که در ویژه برنامه انقلاب ایران ما منتشر کردیم در باب موضوعات مختلف ‏پیرامون انقلاب ایران صحبت کردیم.‏
‏ اما یک نقطه مشترکی تمام این برنامه ها داشت و اون هم اشاره به ایمان جمعی بود.‏
‏ ایمان جمعی که ما قوه محرکه انقلاب ها در تمام جهان در طول تاریخ بیانش کردیم.‏
‏ اینکه قرار است ارزش های مردم تغییر کند.‏
‏ ارزش های گذشته تبدیل به ضد ارزش شود.‏
‏ این ارزش های تازه شکل بگیرد و تبدیل به یک ایمان جمعی بشود.‏
‏ این ایمان جمعی یک امیدی را در دل ها به وجود بیاورد، نقطه سیاه را مشخص کند، آن روشنایی و امید را تصویر کند و با ‏تزریق این امید و تلاش در راه رسیدن به این ایمان تازه، قوه محرکه ای ایجاد بشود برای اینکه ما بتوانیم به آزادی برسیم.‏
‏ همواره درباره این صحبت کردیم و گفتیم که پس این ایمان هست که ما را می تواند راهگشا باشد.‏
‏ اما حالا لازم دانستیم که توی این قسمت مشخص در باب ایمان خودمان صحبت بکنیم.‏
‏ اون ایمانی که من بهش باورمند هستم و در طول این سالیان سعی کردم با نوشتن کتاب های مختلف درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ خب قاعدتا توی این قسمت مشخص ما به اختصار سعی می کنیم در باب برخی از این عناوین صحبت بکنیم.‏
‏ اما قاعدتا برای درک درست این معانی باید به کتاب های من، آثار من مراجعه کنید و اون ها رو بخونید و مطالعه کنید.‏
‏ و قاعدتا در همین پادکست به نام جان هم در قسمت های آتی بیشتر سعی میکنیم صحبت کنیم و مفصل تر در باب عناوین ‏مختلفش.‏
‏ همون طور که در قسمت های ابتدایی هم ما سعی کردیم که یک سری از این عناوین رو مطرح کنیم اما اون ایمانی که در ‏شکل سیاسی بهش باورمند هستیم، اون تعریفی که نسبت به جهان آرمانی داریم، در قسمت های آتی هم قاعدتا درباره اش ‏مفصل تر صحبت خواهد شد.‏
‏ اما تو این قسمت مشخص سعی میکنیم به اختصار در باب سرفصل های این موضوعات صحبت کنیم که هم یک تصویر ‏مشخصی در باب ایمان خودمون بدیم و بعد فرای اون در نهایت به یک تصویری برسیم که حالا چجوری میشه یک ایمان ‏جمعی رو به وجود آورد که باهاش ائتلاف کرد؟
‏ حتی یک باوری مثل باورهای من هم بتونه باهاش ائتلاف بکنه در کنارش قرار بگیره.‏
‏ پس ابتدائا میریم سراغ مطرح کردن این ایمان به جان که اصلا مفهوم این ایمان به جان و باور ما چی هست؟
‏ نقطه ابتدایی و کلیدی آن باور و ایمان به آزادی و برابری هست.‏
‏ آزادی و برابری که یک تعریف های مشخصی بین همه دارن.‏
‏ وقتی ما داریم در باب آزادی صحبت میکنیم، آزادی مترادف شده با اختیار.‏
‏ یعنی کسی نمی تونه این آزادی رو معنای دیگری بهش بده.‏
‏ من بارها هم بهش اشاره کردم.‏
‏ وقتی ما داریم در باب آزادی صحبت میکنیم.‏
‏ آزادی یک شیء و کالایی نیستش که در اختیار کسی قرارش بدن.‏
‏ شما بگید که این بسته ای که من دارم به شما میدم به عنوان آزادی هست.‏
‏ شما باید این رو در اختیار بگیرید و باورمند به اون باشید که این آزادی نهایی هست.‏
‏ حالا یا میتونه اینها برگرفته از مثلا افکار اسلامی باشه.‏
‏ حالا اون تصویر و اون قواعد و قانون هایی که اونها قرار میدن رو به عنوان آزادی به جبر با شما مطرح بکنند.‏
‏ یا مثلا اون چیزی که به عنوان حقوق بشر شناخته میشه، آزادی هایی که جوامع غربی دارن مطرح میکنند و شما بخواید بیاید و ‏به عنوان اون آزادی نهایی مطرح بکنید.‏
‏ هر جایی که دسته جبر در این وجود داشته باشه منافات داره با اون آزادی حقیقی.‏
‏ آزادی در نهایت انتخاب شماست. آرزوهای شماست.‏
‏ موضوع همون اختیار داشتن هست.‏
‏ شما اختیار انتخاب داشته باشید.‏
‏ با اختیار خودتون آزادی رو تصویر بکنید.‏
‏ گاها ما آزادی ای رو تصویر میکنیم که معنا گر اسارت دیگران هست.‏
‏ آزادی که اونها دارن تعریف میکنن برای ما اسارت هست.‏
‏ اونجایی که جبر وارد قضیه میشه اونجاست که آزادی رو پایمال میکنه.‏
‏ اونجایی که اختیار وجود داشته باشه آزادی باهاش معنا میشه.‏
‏ پس ما آزادی رو در اون نقطه ابتدایی باید در همین مبنا تعریف بکنیم.‏
‏ هر کدوم از این باور های مختلف در جهان وجود دارند.‏
‏ هر کدوم از نگاه های مختلف، چه سیاسی باشه، چه اقتصادی باشه و چه مذهبی باشه، هر کدوم تعریف مشخصی دارن دیگه ‏نسبت به آزادی.‏
‏ حالا گاها با رستگاری معنا میشود گاها با همان آزادی.‏
‏ یک قوانینی را برایش مشخص میکنند که این زندگی اجتماعی آنها را به آن آزادی نهایی میرساند.‏
‏ حالا هر جایی جبرا.‏
‏ این به توده ها و آحاد ملت جبر بشود.‏
‏ این اتفاقات آنجاست که آزادی دارد پایمال میشود.‏
‏ اما اگر جماعتی به آن باورمند و پایبند باشند، دقیقا نهایت آن آزادی است.‏
‏ اما این آزادی و آن اختیاری که ما داریم درباره اش صحبت می کنیم و می گوییم این آزادی آرزوهای تو هست، آرزوهای آن ‏گروه فکری تو هست، آن باورمندان به تو هست.‏
‏ یک قاعده مشخص باید داشته باشد.‏
‏ یک قاعده ای که تضمین کننده ی وجودیت آن باشد.‏
‏ یک قاعده و یک قانون جمعی و کلی که حالا باعث بشود این آزادی وجود و در نهایت هم ادامه دار و به نوعی تضمین کننده ‏اش باشد، آن این یک قانون مشخص است.‏
‏ آزار نرساندن به دیگران یعنی شما تا یک حد و مرزی می توانید آن اختیار را در قالب آزادی برای خودتان حق بدانید تا جایی ‏که به دیگران آزاری نرسانید.‏
‏ وقتی از دیگران صحبت می کنیم، این دیگران مترادف می شود با آن برابری که ما به آن باور داریم.‏
‏ برابری ای که ما در یک معنای مشخص آن هم جان تعریفش می کنیم.‏
‏ جانی که مهم ترین و باارزش ترین دارایی هر موجود زنده ای است و محترم ترین و مقدس ترین موضوعی است که ما می ‏توانیم به آن معترف باشیم.‏
‏ پس وقتی به این مفهوم در دل قانون آزادی می رسیم، برابری هم همتایی با آن آزادی تعریف می شود.‏
‏ اینکه شما آزاد هستید و اختیار دارید آرزوهای خودتان را داشته باشید، قوانین خودتان را وضع کنید تا جایی که به آزار دیگران ‏نمی رسید.‏
‏ دیگرانی که همه موجودات زنده هستند، تمام جانداران هستند.‏
‏ انسان ها، حیوانات و گیاهان.‏
‏ این همون تعریف از برابری هست و آزادی هم با این قانون معنا میشه.‏
‏ روزی که ما به این مرحله برسیم حالا میتونیم در باب باور به آزادی و باور به برابری صحبت کنیم.‏
‏ روزی که ما این برابری رو در قالب تمام جانداران قبول کنیم.‏
‏ ما نزدیک شدیم به مفهوم حقیقی برابری و در دل باورهای ما هم تعریفی از برابری و برابری جان ها هست.‏
‏ یعنی ما داریم یک دنیایی رو تسخیر میکنیم که در اون همه موجودات برابر هستن.‏
‏ همه موجودات با ارزش هستن.‏
‏ حالا چه اونها انسان باشن که حالا در دلش هزاران طبقه توسط انسان ها ساخته شده باشه، از باب جنسیت به زن و مرد تقسیم ‏شده بودن.‏
‏ از باب باورمند به بی دین و بادین و مسیحی و یهودی تعریف شده باشن.‏
‏ فقیر و غنی تعریف شده باشن و هزاران تقسیمات دیگه اتفاق افتاده باشه.‏
‏ اما باوری که ما داریم درباره‌ش صحبت می‌کنیم، برابری رو در شکل جان‌ها داره تعریف میکنه.‏
‏ یک جان مقدس و باارزش که بزرگترین دارایی هر موجود زنده ای است و حالا در قالب آن جان مشخص.‏
‏ همه برابر هستن.‏
‏ همه حق زیستن و حیات دارن.‏
‏ همه باید آزادانه زندگی کنن.‏
‏ حالا یک قانونی داره به شما میگه که شما میتونید آزادی های خودتون رو تعریف بکنید.‏
‏ آرزوهای شما اختیار شما هستش که این آزادی رو میسازه تا جایی که به دیگران آزاری نرسونید.‏
‏ اونجایی که شما وارد وادی آزار به دیگران میشید آزادی دیگران رو سلب میکنید.‏
‏ به واسطه آزادی خودتون دیگران رو به اسارت میبرید، دیگران رو از بین میبرید و میکشید.‏
‏ این اون خط فاصل است.‏
‏ اون چهارچوبی است که قرار هست باورهای ما رو شکل بده.‏
‏ در نگاه اول با توجه به این مفاهیم مشخص حالا باید بریم و در باب باور خودمون آرزوهای خودمون هم صحبت بکنیم.‏
‏ خب قاعدتا وقتی در باب این مساله می خوایم صحبت بکنیم، برسیم به باور های خودمون.‏
‏ ایمان خودمون نسبت به جهان.‏
‏ حالا ما به عنوان یک انسان یک تعاریف مشخصی نسبت به آزادی برای خودمون قلمداد میکنیم.‏
‏ اختیار ما اینگونه معنا میشه.‏
‏ اختیاری که به اون چارچوب مشخص و آزار نرسوندن به دیگران پایبند هست.‏
‏ اون برابری ای که در دل این قانون نهفته هست رو قبول داره؟
‏ برابری همه جان ها رو داره فریاد میزنه.‏
‏ و حالا با توجه به اون در فردیت موضوعاتی رو بیان میکنه که بیانگر آزادی ما هست و در عین حال در شکل سیاسی هم داره ‏یک باور و ایمانی رو به وجود میاره که ما تحت عنوان قلمروی آرمانی اون رو میشناسیم.‏
‏ و در نهایت یک نگاهی داره نسبت به جهان که همون جهان آرمانی ست که ما مدام دربارش صحبت میکنیم.‏
‏ وب سایت جهان آرمانی هم به همین واسطه شکل گرفت.‏
‏ پس یعنی این ایمان ما به سه بخش کلی تقسیم می‌شود یک بخش فردیت است، یک بخش زندگی اجتماعی و کشوری است ‏که ما قرار است توش زندگی کنیم و در نهایتا رسیدن به آن شکل جمعی تمام جانداران بر روی کره زمین که به شکل جهان ‏آرمانی تصویر می‌شود.‏
‏ همه اینها همان قاعده کلی باور به آزادی را دارد که اختیار دیگران معنا گر آن آزادی هست.‏
‏ آرزوهای آن‌ها هست که این آزادی را معنی می‌کند.‏
‏ آرزوهای آن‌هاست که آزادی آن‌ها را می‌سازد.‏
‏ اما یک چارچوب دارد که آن هم آزار نرساندن به دیگران است.‏
‏ حالا در باب فردیت من در قسمت های مختلفی که در همین برنامه به نام جان هم بود درباره اش صحبت کردم.‏
‏ فرای آن در کتاب مرامنامه هم درباره اش صحبت کردم.‏
‏ در باب آن نگاه سیاسی هم در کتاب قلمروی آرمانی صحبت کردم و در نگاه جهانی هم در کتاب جهان آرمانی درباره این ‏باورها صحبت کردم و الان هم به اختصار چون این برنامه هم بداهه است و من سعی می‌کنم فقط یک سرفصل های کوچکی ‏را توی کاغذ بنویسم و فقط عنوان ها را داشته باشم و بعد در باب آن عنوان ها بداهه صحبت کنم.‏
‏ تا جایی که خاطرم می آید سعی می‌کنم یک سری عناوین مهم را مطرح بکنم.‏
‏ شاید هم خیلی هاش از قلم بیفته و گفتم اصلا مفهوم این برنامه مشخص این است که ما مختصر درباره اش صحبت کنیم.‏
‏ ما در باب فردیت صحبت کردیم.‏
‏ بارها هم درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ اینکه ما آن روح طغیانگری را می‌خواهیم بیدار کنیم، آن روح طغیانگری و یاغی بودن و باور به این طغیان که ایستادگی است ‏که در برابر بردگی و تسلیم هست.‏
‏ اینکه شما به خویشتن تان باور دارید و تمام تغییرات قرار هست که از دل شما به وجود بیاید، قرار هست که شما عامل این ‏تغییرات باشید.‏
‏ این باور به خویشتن، این باور به طغیان و یاغی گری، یاغی‌گری و ایستادگی در برابر فرمان، در برابر تسلیم بودن در برابر ‏بردگی و بندگی، یکی از پایه های اصولی باور ما را در زندگی فردی‌مان خواهد ساخت.‏
‏ ارزشی که دارد با ما مطرح می‌کند که حالا شما باید یاغی باشید.‏
‏ شما باید در برابر حقوق پایمال شده خودتان واکنش نشان دهید.‏
‏ شما باید در میدان باشید، برای تغییرها حرکت بکنید.‏
‏ فرای طغیان که یکی از این اصول را می‌سازد.‏
‏ ما باورمند به اخلاقیاتی هستیم، اخلاقیاتی که قاعدتا پایه های بی‌شماری دارد.‏
‏ اینکه ما به اخلاقی پایبند هستیم که در آن منع ظلم و آزار به دیگران را فریاد می‌زند.‏
‏ ما قرار است که در چارچوب اخلاقی خودمان به کسی آزاری نرسانیم، به کسی ظلم نکنیم.‏
‏ این ظلم هم همه را در بر می‌گیرد.‏
‏ یعنی همه موجودات زنده مختص به انسان ها نیست.‏
‏ مختص به یک گروه فکری نیست.‏
‏ قرار نیست ما با یک خط کشی در دستمان حالا بیاییم خط کشی بکنیم و بگوییم که ما آزار نمی رسانیم اما فقط به این قشر ‏مشخص از جامعه، به مردان، به زنان، به باورمندان، به فلان دین و یا گروه اجتماعی خاصی.‏
‏ ما قرار است که در این منع ظلم و آزار در قبال تمام موجودات حرکت بکنیم.‏
‏ یعنی قرار است که موجودات دیگر را از بین نبریم.‏
‏ به واسطه قربانی کردن حیوانات را نکشیم، به شکار حیوانات نرویم، ما گوشتخوار و خونخوار نباشیم.‏
‏ ما سعی بکنیم که در جهان پر از ظلمتی که در برابر ما شکل گرفته و گاها به واسطه زندگی مان مجبور هستیم که ظلم و آزاری ‏برسانیم، این ظلم و آزار را به حداقل خودش برسانیم.‏
‏ سبز خوار باشیم، گیاه خوار باشیم تا حیوانات کشته نشوند تا کودکان حیوانات را زجر و عذاب ندهیم.‏
‏ ما ایمان به یک مفهومی به معنای برابری داریم.‏
‏ گفتیم این برابری رو در جان ها میبینیم.‏
‏ حالا دیگه هر تقسیماتی که اعمال می شود توسط انسان ها که مدام در حال قسم بندی موجودات است از انسان اشرف ‏مخلوقات، از انسان با کرامت تا انسان ها را در جنسیت تقسیم کردن در باور ما معنایی نخواهد داشت.‏
‏ ما در یک قالب تمام موجودات را برابر با جان شان می دانیم.‏
‏ جانی که باارزش ترین دارایی آنهاست.‏
‏ بدون این جان هیچ ارزش دیگه ای وجود نخواهد داشت.‏
‏ شجاعت، استقامت، پایداری، صداقت.‏
‏ هر چیزی که بخواهیم درباره اش صحبت بکنیم بدون جان بی معنا خواهد شد.‏
‏ پس ما به یک باوری به برابری داریم که حالا دیگر درش مفهومی به نام جنسیت بی معناست.‏
‏ وقتی ما در یک نگاه بزرگ و کلی حالا میاییم جان ها را برابر می پنداریم.‏
‏ دیگر هر نوع تقسیماتی بی معنا خواهد شد.‏
‏ پس ما به این برابری در نگاه کلی و بزرگ خود باور داریم.‏
‏ در چارچوب اخلاقی ما، کمک کردن به دیگران بزرگ ترین رفتار ما هست.‏
‏ در زندگی نشانه و میزانی است برای اینکه اون موجود تا چه اندازه ای کار خوب داره انجام میده، کار مفید داره انجام میده.‏
‏ اینکه شما در خدمت دیگران باشید، اینکه شما برای آسایش دیگران، برای حقوق دیگران از جان خودتون بگذرید، اینکه در ‏برابر حقوق پایمال شده ی دیگران ایستادگی بکنید.‏
‏ حالا اون دیگران تمام این جان ها خواهند بود.‏
‏ اینکه اگر حقی داره از موجودی زایل میشه شما باید ایستادگی بکنید و این اون متر و میزان هست برای سنجش انسان ها، برای ‏سنجش اینکه تا چه اندازه برای جامعه خودشون مفید هستند، تا چه اندازه دارای ارزش و اعتبار هستند.‏
‏ پس ما داریم در باب چارچوب اخلاقی صحبت می کنیم که به این برابری پایبند هست.‏
‏ به طغیان باورمند هست.‏
‏ به ایستادگی و مقاومت پایبند هست، باورمند هست.‏
‏ قرار هست که در این باور به خویشتن، ایمان به خویشتن پا را فراتر بگذارد و باورمند باشد که همه چیز در اختیار اوست.‏
‏ اوست که باید با تلاش خودش جهان را دگرگون کند.‏
‏ حالا قرار است که با کمک به دیگران دارای ارزش و اعتباری بشود.‏
‏ اگر قرار است که ارزش و اعتباری داشته باشد، به واسطه کمک کردن به دیگران باشد.‏
‏ اینکه اگر کسی نیازمند به کمک او هست، اوست که با تمام وجود در اختیار این کمک کردن خواهد بود.‏
‏ وقتی داریم در باب این اعتقادات فردی صحبت می کنیم، می توانیم مثال های بی شماری در باره اش بزنیم و این ایمان را ‏تصویر کنیم.‏
‏ اما بیشتر چون این ایمان در باب آن ایمان جمعی است که قرار است برای ما یک تصویر مشخصی از شکل سیاسی هم داشته ‏باشد، بهتر است که باز برویم سراغ آن نگاهی که در باب قلمروی آرمانی داریم تا بیشتر باز در باب آن هم یک مثال هایی را ‏بزنیم.‏
‏ قرار است که موجز و مختصر در باب هر کدام از این عناوین صحبت بکنیم و این ایمان را، یک تصویر کوچکی را نسبت ‏بهش داشته باشیم.‏
‏ حالا وقتی ما می رویم این نگاه فردی را در نگاه اجتماعی توامان می کنیم، به آن قلمروی آرمانی می رسیم.‏
‏ قلمرویی که قرار است درون آن باورمندان به این جهان، به این برابری و آزادی زندگی بکنند.‏
‏ حالا یک تصویر و تصورات مشخصی داریم نسبت به حکومت و حکومت داریم.‏
‏ حالا قرار است ما با توجه به این برابری، ساختاری برابر را تصویر بکنیم.‏
‏ وقتی ما باورمند هستیم به این اصل که در برابر تسلیم بودن ایستادگی قرار خواهیم کرد، قرار است که ما در برابر هر گونه ‏تسلیم بودن بردگی فرمانده ایستادگی کنیم.‏
‏ قرار است که ما یک تصویر برابری را مشخص کنیم.‏
‏ پس قرار است که در قلمروی آرمانی خودمان هم به دور از این نگاه های برتری طلبانه، یک شکلی از حکومت را تشکیل ‏دهیم.‏
‏ شکلی از حکومت که قرار نیست دوباره یک خدای را در آستان خودش ببیند.‏
‏ قرار نیست که ما دوباره سر خم کنیم در برابر آن خدای واحد.‏
‏ حالا یک خدایی به شکل رهبر، به شکل پادشاه و به شکل رییس جمهور.‏
‏ قرار است که این امر جمعی به صورت جمعی هم پیش برود.‏
‏ قرار است که دایره در اختیار متخصصان باشد. متخصصان امور.‏
‏ پس وقتی ما می رسیم به آن نگاه سیاسی برای حکومت رانی، قرار است که ما یک حکومتی تشکیل بدهیم که مدیریت بکند ‏بر شرایطمان.‏
‏ هدف از این تشکیل حکومت قاعدتا این است که ما زندگی بهتر اجتماعی را در کنار هم داشته باشیم.‏
‏ قرار نیست یک بخشی از اجتماع را صاحب قدرت بکنیم.‏
‏ مالک بر دیگران و صاحب بر دیگران بکنیم.‏
‏ تاج و تخت خدائی به آن ها بدهیم.‏
‏ قرار است که آنها با فکر جمعی خودشان شرایط را بهتر بکنند برای زندگی اجتماعی ما.‏
‏ پس برای این موضوع عقل سلیم حکم می کند که نکته ابتدا این است که به صورت مشورتی این اتفاق اعمال بشود.‏
‏ یعنی اگر قرار است که یک وزارتی وجود داشته باشد به عنوان وزارت اقتصاد یا به عنوان قوه اجرائیه، حالا قرار است که یک ‏جمعی این را در اختیار بگیرند، با همفکری هم کار را به پیش ببرند.‏
‏ قرار است هیئت هایی تشکیل بشود از متخصصین امر.‏
‏ اگر داریم در باب اقتصاد صحبت می کنیم، خب قاعدتا ما دانشگاه هایی را به وجود آوردیم که حالا قرار است درون آن ‏کسانی که اقتصاد میخونن اون علم لازم رو، اون تخصص لازم رو برای پیشبرد زمینه های اقتصادی داشته باشن.‏
‏ پس ما با یک جمعی از متخصصین رو به رو هستیم.‏
‏ حالا این متخصصین قرار هست که کار رو به پیش ببرن.‏
‏ قاعدتا یک متخصص در بالاترین درجه علمی هم اگر وجود داشته باشه، یعنی اگر ما بخوایم معیار رو قرار بدیم که بالاترین ‏شخصیت علمی کار رو به عهده بگیره، قاعدتا فکر او در کنار صد فکر دیگه بی ارزش هست.‏
‏ قاعدتا این همفکری ها در کنار هم هست که راهگشا خواهد بود.‏
‏ پس قرار هست که ما یک هیئتی رو تشکیل بدیم برای پیش بردن امور اقتصادیمون.‏
‏ حالا قرار هست که یک هیئت اقتصادی داشته باشیم که شامل چند صد نفر میشه.‏
‏ حالا اینها در کنار هم با همفکری هم با داشتن اون رای پیشنهاد بدن، موضوعات رو مطرح بکنند، برنامه ها رو مطرح بکنند و ‏با آرای عمومی خودشون.‏
‏ یک نظری رو، یک برنامه ای رو تصویب می کنه.‏
‏ این اون نهایت رسیدن به تخصیص قدرت هست.‏
‏ اگر امور اجرایی قرار هست که اتفاق بیفته قرار هست که توسط یک هیات بلند بالا این اتفاق بیافته.‏
‏ هر چه قدر این تعداد بیشتر باشه قاعدتا هم فکر بهتری در نهایت از دلش بیرون میاد و راه حل بهتری بوجود می آید و هم ‏قدرت تخصیص و تخصیص تر میشه، تقسیم و تقسیم تر میشه از اون شکل افسار گسیخته قدرت کم میشه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با فساد کم تر.‏
‏ قدرتی که به همراه خودش فساد میاره.‏
‏ قدرتی که به همراه خودش این ظلم رو پدید آورده.‏
‏ حالا ما می خواییم در برابر این ظلم بایستیم.‏
‏ پس وقتی داریم در باب نوع حکومتداری صحبت می کنیم، باورمند به یک حکومتی هستیم که بر پایه هیئت های مختلف ‏شکل بگیره که خب به نوعی مفصل من دربارش صحبت کردم توی کتاب قلمروی آرمانی.‏
‏ اما در این برنامه به اختصار داریم یک سری سرفصل ها رو مطرح می کنیم.‏
‏ پس وقتی در باب حکومت داری صحبت می کنیم، یک هدف مشخصی از تشکیل دادن حکومت داریم.‏
‏ اون هدف هم این هست که ما بتونیم امور رو نوعی اداره بکنیم که زندگی بهتری در کنار هم داشته باشیم.‏
‏ عقل سلیم ما حکم می کنه که برای این کار از عقل های بیشتری استفاده بکنیم.‏
‏ از متخصصین در کنار هم استفاده بکنیم.‏
‏ بارها در باب این موضوع صحبت کردم که موضوعی به عنوان دموکراسی یک وسیله و ابزاری است برای ما.‏
‏ ابزاری برای رسیدن به اون.‏
‏ هدف غایی خودش هدف نیست.‏
‏ قاعدتا همون طوری که دموکراسی قدرت این رو نداره که در اصول به ما کمک بکنه، در فروع می تونه کمک بکنه.‏
‏ پس ما باید از این ابزار به نحو احسن هم استفاده بکنیم.‏
‏ حالا قرار هست امور اقتصادی ما، امور فرهنگی ما، امور اجرایی ما، امور قانونگذاری ما توسط متخصصینی اداره بشه اما در کنار ‏هم با مشورت هم.‏
‏ حالا قرار هست که متخصصینی که حضور دارند در زمینه اقتصادی صدها تن از اون ها در کنار هم بیان و آراء شونو در میون ‏بذارن و بعد با رای گیری در بین خودشون یک برنامه ای بده.‏
‏ حالا قوه اجراییه ای که متشکل شده از انسان های گوناگون با توجه به تخصص های گوناگونی که دارند حالا در کنار هم با ‏همفکری هم می تونند نظر درست تری رو و نزدیک تری رو به موفقیت بگیرن.‏
‏ پس ما به یک ساختاری از حکومت باورمند هستیم که در اون جایی برای قدرت پرستی و این افسار گسیختگی قدرت وجود ‏نداشته باشه، جایی برای خدا سازی وجود نداشته باشه.‏
‏ ما که در باور خودمون مدام به این برابری باورمند هستیم، در برابر هر نوع نگاهی که به سمت و سوی برتری طلبی باشد ‏ایستادگی می کنیم.‏
‏ به سمت و سوی خدا سازی باشد ایستادگی می کنیم.‏
‏ حالا فرای اینکه قرار است این اتفاق بیفتد، یک بخشی از این نگاه هم به این برمی گردد که حالا قرار است ما این اعضا را چه ‏جوری انتخاب بکنیم؟
‏ خب قاعدتا به وسیله انتخابات، به وسیله همان ابزار دموکراسی برخی از این انتخابات باید به وسیله عموم مردم اتفاق بیفتد.‏
‏ برخی از این جایگاه باید به وسیله عموم مردم اتفاق بیفتد که حالا آنها می توانند در رای گیری های مختلف این اشخاص را ‏انتخاب بکنند.‏
‏ اشخاصی که تعداد زیادی دارند برای هر کدام از هیئت هایی که تشکیل می شود در بعد اجرایی، در بعد قانون گذاری که این ‏هم نیاز است متخصصین درباره اش فکر بکنند و حالا انتخاب بکنند.‏
‏ یعنی ما داریم یک چارچوب کلی ای را مطرح می کنیم که چه بخش هایی نیاز دارد که آرای عمومی مردم باشد و چه بخش ‏هایی نیاز هست که توسط خود همان خبره ها و متخصصین اتفاق بیوفتد؟
‏ یعنی وقتی ما می رسیم به مسئله اقتصادی حالا بهتر است که متخصصینی که وجود دارند حتی آن متخصصین را انتخاب بکنند ‏که قرار است در نوک امور قرار بگیرند.‏
‏ یعنی این انتخابات، این دموکراسی وسیله ای است برای رسیدن ما به نهایت موفقیت.‏
‏ حالا گهگاه می تواند به وسیله عموم مردم باشد.‏
‏ گهگاه می تواند همین عموم مردم هر کدام در تخصص خودشان یک رای جداگانه ای را داشته باشند و در نهایت آن هیئتی که ‏تشکیل می شود قرار است در یک رای گیری مشخصی باز هم با توسل به همان دموکراسی و همان رای گیری آن فکر جمعی ‏را به پیش ببرد.‏
‏ پس یک ساختار مشخص برای دور شدن از آن قدرت طلبی و قدرت پرستی برای ساخت خدا.‏
‏ این آن تصویر است.‏
‏ فرای حالا نوع انتخاب شدن ما باید در کنار این همواره یک کمکی را در اختیار خودمان داشته باشیم به عنوان نظارت ‏بزرگترین هیئتی که می‌تواند به ما کمک کند در راستای مقابله با فساد، مقابله با ظلم و مقابله با ستم در تمام زمینه ها ما باید یک ‏پشتوانه ای به اسم نظارت را داشته باشیم.‏
‏ حالا این نظارت هم نباید یک سویه باشد.‏
‏ باید با چند بازوی محرک این نظارت هی مدام بیشتر و بیشتر بشود.‏
‏ یعنی اگر ما داریم در باب یک هیئت اجرایی صحبت می‌کنیم یا فرای آن داریم در باب یک ضابط قضایی صحبت می‌کنیم ‏مثل پلیس، نیروی انتظامی.‏
‏ حالا ما کشور نیاز دارد که یک نیروی انتظامی هم داشته باشد.‏
‏ در نقطه ابتدایی با توجه به افکار و باورهایی که ما داریم درباره اش صحبت می کنیم، خب قاعدتا نباید آن مرتبه و آن طبقات ‏وجود داشته باشد.‏
‏ باید باز هم برابری نقش اصلی و کلیدی رو بازی می کنه.‏
‏ یعنی وقتی ما داریم در باب این انقلاب و دگرگونی صحبت میکنیم، در باب ایمان تازه صحبت میکنیم.‏
‏ قرار هست که در تمامی سطوح این اتفاق بیفته.‏
‏ قرار هست دوباره ما درگیر با یک سری موضوعات سطحی نشیم در تمام سطوح مواجه بشیم با این برابری طلبی، مقابله با ‏برتری طلبی.‏
‏ پس اگر قرار هست یک ضابط قضایی وجود داشته باشه نباید درش طبقاتی وجود داشته باشه.‏
‏ باید همه یکسان و برابر باشن با آرا هم بتونن کار رو به پیش ببرند.‏
‏ اما فرای اون ما نیاز داریم حالا به یک نیروی نظارتی برای اینکه اینها از قدرت خودشون سوءاستفاده نکنن، با قدرت خودشون ‏فساد نکنن، ظلم نکنن.‏
‏ پس ما حالا نیاز داریم به نیروهای نظارتی، نیروهای نظارتی که باید به مراتب بیشتر از حتی خود اون نیروهایی که دارن کار رو ‏انجام میدن باشه.‏
‏ حالا میشه این نظارت چند پاره بشه.‏
‏ میتونه سه بخش مختلف به عنوان مثال داشته باشه.‏
‏ یک نظارتی که به صورت مستقیم اتفاق می افتد توسط کسانی که انتخاب می شوند، یک نظارتی که توسط یک گروه ‏نامحسوس اتفاق می افتد و یک نظارتی که توسط مردم عادی دارد اتفاق می افتد.‏
‏ منظور این باور به این نظارت است.‏
‏ نظارتی که مقابله می کند با هر گونه فساد و ظلم.‏
‏ موضوعاتی که دارد مطرح می شود الان در این قسمت مشخص است.‏
‏ نقطه ابتدایی اش این است که ما داریم به اختصار این ها را مطرح می کنیم که می توانید به کتاب هایی که من در این زمینه ها ‏نوشته ام مراجعه کنید تا کاملترش رو باهاش روبرو بشید و قاعدتا در قسمت های آتی برنامه به نام جان هم سعی می کنیم در ‏باب این موضوعات بیشتر و مفصل تر هم صحبت بکنیم.‏
‏ اما فرای آن ما داریم در باب یک سری چهارچوب ها صحبت می کنیم.‏
‏ چهارچوب هایی که قرار است درش فکر بشود.‏
‏ با توجه به این چهارچوب های مشخص یعنی به عنوان مثال ما وقتی در باب قانون صحبت می کنیم یک چهارچوب مشخص را ‏داریم آزار نرساندن و ظلم به دیگران.‏
‏ حالا با توجه به این قرار است که ما قوانین مشخص خودمان را بنویسیم اما این قوانین را قرار است متخصصین بنویسند.‏
‏ اما با توجه به این خط مشی و این چارچوب مشخص، در این زمینه هایی هم که داریم صحبت می کنیم در باب کشورداری، در ‏باب حکومت داری به همین شکل هست.‏
‏ حالا اینکه قرار هست این تعداد گروه ناظر چه شکلی انتخاب بشوند، چه تعدادی باشند، کجا مستقر باشند، چه کاری را بکنند، ‏متخصصین باید درباره اش صحبت بکنند، بیشتر و بیشتر هم درباره اش بحث بشه.‏
‏ اما نمای کلی داره به ما یک تصویری از برابری و برابری خواهی می دهد.‏
‏ دارای یک تصویری می دهد که قرار نیست هیچ نوک هرم قدرتی شکل بگیرد.‏
‏ قرار است قدرت تا جایی که ممکن است تقسیم بشود، تخصیص بشود بین تعداد بیشتری.‏
‏ پخش بشود تا از این تمرکز قدرت ما جلوگیری بکنیم.‏
‏ تمرکز قدرتی که با خودش فساد و ظلم را همراه خواهد داشت.‏
‏ همواره هم باهاش روبه‌رو شدیم.‏
‏ در طول تاریخ در تمام اتفاقاتی که در جهان افتاده و اصولا حرکت پیشرونده انسان ها و پیشرفتشون در طول این سالیان در ‏راستای همین تقسیم قدرت بوده.‏
‏ به حرکاتی که در ایران خودمون اتفاق افتاده نگاه کنید.‏
‏ اون حرکتی که تحت عنوان انقلاب مشروطه اتفاق می افته در راستای همین تقسیم قدرت هست و ما باید تا جایی که می تونیم ‏حالا این تقسیمات رو بیشتر و بیشتر بکنیم چرا که منطق و عقل هم همین رو حکم میکنه.‏
‏ یک شخص در اون بالا اگر قرار باشه انتخابی بکنه و تصمیمی بگیره در زمینه موضوع یک موضوع خاص مثلا اقتصادی حتی ‏اگر ما مد نظر داشته باشیم که اون آدم بالاترین سطح این امور رو هم در اختیار داره، اما در نهایت اگر در کنار اون صد نفر ‏وجود داشته باشن که همونقدر تخصص داشته باشن، حالا فکر بکنن حالا ایده بدن در کنار هم به یک نتیجه برسن، قاعدتا یک ‏نتیجه مطلوب تری رو خواهیم داشت.‏
‏ پس این ساختار ما رو به این سمت و سمت و سو میبره.‏
‏ در باب زمینه های مختلفش همیشه صحبت کردم و گفتم بیشتر میخوایم به اختصار صحبت کنیم.‏
‏ ما در این نگاهی که نسبت به موضوع سیاسی داریم باورمند به این هستیم که باید مبحث جان جدا بشه از مسئله اقتصاد.‏
‏ یعنی ما اعتقاد داریم که جان باارزش ترین موضوع زندگی تمام جانداران بر زمین هست.‏
‏ پس وقتی به مسئله بهداشت و درمان میرسیم قاعدتا باید موضوعی رایگان باشه و همگانی باشه برای همه باشه.‏
‏ اصلا مسئله اقتصادی نباید مخلوط بشه با موضوع جان جان که قاعدتا خیلی باارزش تر از تمام اتفاقاتی است که به دست بشر ‏داره ساخته میشه.‏
‏ هر چیزی که داره ساخته میشه میتونه دارای قیمت باشه و میتونه بازاری رو بوجود بیاره.‏
‏ اما قاعدتا جان جانداران نباید بازاری رو پدید بیاره.‏
‏ پس قاعدتا در این سیستم ساخته شده ما باید به یک سیستم بهداشتی و درمانی صد در صد رایگان برسیم و ساختنش هم کار ‏سختی نیست.‏
‏ گفتیم زندگی جمعی ما در نهایت ما رو به یک حکومتی می رسونه که قرار است این حکومت در راستای زندگی بهتر ما ‏حرکت بکند.‏
‏ حالا اگر قرار است ما حرکات مختلفی بکنیم در راستای رسیدن به این موضوع مشخص باید فقط و فقط معطوف به این بشود ‏که زندگی بهتری در کنار هم داشته باشیم.‏
‏ پس یک مسئله ای مثل جان ما باارزش ترین گوهر ما در این زندگی هست.‏
‏ پس آن باید پاسداشت بشود.‏
‏ باید تمام عوامل دست به دست هم بده تا این شکل صورت بگیرد.‏
‏ یا وقتی به مسئله ای مثل تعلیم نزدیک می‌شویم، ما باورمند به این تعلیم هستیم که این تعلیم و تربیت هست که می‌تواند انسان ‏ها را دگرگون کند و انقلاب را به وجود بیاورد.‏
‏ وقتی ما به این شکل مشخص از قدرت تعلیم باورمند هستیم، پس باید تعلیمات رایگان باشد.‏
‏ در تمام سطوح باید مردم ترغیب بشن.‏
‏ باید تا یک بخشی از این تعلیم هم حتی اجباری باشه که اون آگاهی ابتدایی رو به انسان ها بده تا بتونن موضوعات مختلف رو ‏بشناسند.‏
‏ پس وقتی به این مساله ها نگاه می کنیم ما به این سمت و سو می رسیم که به یک.‏
‏ در باب مسائل درمانی و بهداشتی با توجه به نگاهی که به جهان داریم باید همه امور فارغ از موضوعات اقتصادی باشه.‏
‏ باید رایگان باشه و در عین حال در باب تربیت هم باید این تعلیم و تربیت در راستای این باورها و باور به جان برابری و ‏آزادی، منع ظلم و آزار دیگران تا یک مقطعی اجباری و در عین حال رایگان در تمام سطوح باشه.‏
‏ این ها اون اصول ابتدایی ست که باید بهش باورمند باشیم و این اون حکومت ایده آلی است که ما درباره اش صحبت می ‏کنیم.‏
‏ وقتی به مساله اقتصادی می رسیم، با توجه به باوری که نسبت به برابری داریم، قاعدتا ما باید یک شکل همگون و همسانی رو ‏برای زندگی انسان ها پدید بیاید.‏
‏ باید انسان ها از یک رفاه نسبی برخوردار باشند.‏
‏ فرای آن رفاه نسبی، قرار است که ما یک تصویری را به وجود بیاوریم که در آن انسان ها نزدیک به هم زندگی می کنند.‏
‏ با توجه به باوری که ما نسبت به برابری داریم، نمی توانیم یک جایی به این موضوع برابری برسیم و این برابری را قورت ‏بدهیم و از کنارش بگذریم.‏
‏ حالا قرار نیست در ساختار سیاسی که ما رقم می زنیم این برابری لگدمال بشود.‏
‏ ما را به سمت و سویی ببرد که این شکاف های طبقاتی بیشتر و بیشتر هم شکل می گیرد.‏
‏ پس قاعدتا باید اقتصاد این کشور بر پایه یک نظام برابر و سوسیالیستی نوشته شود.‏
‏ حالا قرار است که ما بیشتر و بیشتر نزدیک به هم بشویم.‏
‏ قرار است اگر پیشرفتی می کنیم در کنار هم پیشرفت کنیم.‏
‏ قرار است همه با هم در این چرخ اقتصادی حرکت کنیم.‏
‏ قاعدتا کسانی که در این امور سررشته ای دارند، تخصصی دارند.‏
‏ با توجه به این پایه های فکری میتونن برنامه های مختلفی رو هم وضع کنن.‏
‏ پس وقتی در باب این شکل از نظام حکومتی صحبت میکنیم به اختصار میتونیم در باب این موضوعات صحبت بکنیم که ‏همون مبنای اصلی آزادی و برابری مبنای اصلی است برای پیدایش و موجودیتش.‏
‏ اما در تمامی اشکال قرار هست هیچ طبقه ای وجود نداشته باشه.‏
‏ نه در زمینه اقتصادی، نه در زمینه گروه های نظامی، نه در زمینه موضوعات مختلف که گفتم چون موضوع پیچیده و گسترده ای ‏هست.‏
‏ اینجا به اختصار چند موضوعی که خاطرم اومد رو دربارش صحبت کردم و اگر دوست داشتید کاملش رو بدونید میتونید به ‏کتاب جهان آرمانی، کتاب قلمروی آرمانی و دیگر کتاب ها و آثار من مراجعه کنید و در اونجا کاملترش رو بخونید.‏
‏ در آینده هم سعی میکنم بیشتر دربارشون صحبت کنم.‏
‏ اما فارغ از موضوع قلمرو آرمانی و این نگاه سیاسی ما، این ایمانی که در زمینه سیاسی داریم ما تصویر می کنیم یک شکل و ‏نمونه ای هم داریم به عنوان جهان آرمانی.‏
‏ ما در نکته ابتدایی توی همین بحث مطرح کردیم که آزادی یعنی آرزوهای شما.‏
‏ آزادی یعنی اختیار شما.‏
‏ آزادی را کسی برای کسی تعریف نمی‌کند.‏
‏ این شکل و نمونه ای که ما در باب ساختار سیاسی هم درباره‌اش صحبت کردیم، ایمان و باور من هست نسبت به دنیا، زندگی ‏جمعی و حکومت.‏
‏ خیلی ها می‌تونن باهاش مخالف باشن با عناوین مختلف.‏
‏ مثلا به عنوان مثال وقتی من باورمند به این هستم که یک نظام اقتصادی می‌خواهم که در آن مردم نزدیک‌تر به هم زندگی ‏بکنند، شکاف طبقاتی وجود نداشته باشد، یک جماعتی می‌توانند بیایند و اذعان بکنند که این مخالف با آزادی هست و در ‏برابر آزادی قرار می‌گیرد.‏
‏ حالا ما می‌توانیم بحث های تئوریک ساعت ها با هم داشته باشیم، اما موضوع مهم این هست که آنها ها آزادی را در این شکل ‏مشخص می بینند.‏
‏ آن ها هم حق زیستن دارند.‏
‏ آن ها هم حق زندگی دارند.‏
‏ وقتی دارند تحمیل به ما می کنند، این شکل و این ساختار را.‏
‏ ما جبرا در آن فضا قرار گرفتیم.‏
‏ ما جبرا در آن ساختار مثلا کاپیتالیستی به عنوان یک کارگر زاده شدیم.‏
‏ از یک کارگر به دنیا آمدیم و باید تمام عمرمان را در خدمت این زور پرستان و پول پرستان باشیم.‏
‏ آنجاست که نقطه ایست در تضاد و تقابل با آزادی.‏
‏ اما آنجایی که یک جماعتی باشند چند میلیونی که باورمند به این نظام باشند، حالا آزادی را آنها اینگونه تعریف کردند ما ‏نمی توانیم با آنها تقابل بکنیم.‏
‏ قرار است که هر کس حق زیستن داشته باشیم در موضوعات و عناوین مختلف.‏
‏ وقتی به همین شکل اسلامی می رسیم، خب ما مواجه هستیم با یک دینی به اسم اسلام.‏
‏ هر چیزی که ما ارزش می دانیم آنها ضد ارزش تلقی می کنند.‏
‏ هر چیزی که آنها ارزش می دانند ما هم ضد ارزش تصویر می کنیم.‏
‏ یعنی ما داریم صحبت از طغیان و.‏
‏ ایستادگی می کنیم.‏
‏ داریم صحبت از باور به خویشتن می کنیم اما در برابر آنها دارند تصویری از یک خدای در آسمان ها می دهند.‏
‏ از تسلیم بودن می دهند.‏
‏ از بردگی و بندگی و اسارت در برابر خدا می دهند.‏
‏ نهایت آزادی برای آنها اینگونه تعریف شده برای ما اینگونه.‏
‏ یا شما باید باورمند به همان نظام همیشگی باشید که توامان با از بین بردن دیگران و بر پایه قدرت شکل می گیرد.‏
‏ حالا هر کسی که قدرت بیشتری دارد و کثرت بیشتری دارد، همه امور را در اختیار می گیرد.‏
‏ یا شما باور دارید که این آزادی برای هر شخص مختلفی برای هر باور متفاوتی یک تعریف خاصی هم دارد؟
‏ وقتی به این نقطه می رسید حالا باید نسبت به این موضوع راهکار داشته باشید.‏
‏ حالا چه شکلی شما می توانید به این آزادی ها برسید؟
‏ چگونه می توانید این آزادی را برای همه و همه گیر و فراگیر و ابدی کنید؟
‏ اینجاست که باز هم به همان مفهوم مشخص در باب آزادی می رسیم که آزادی یعنی آرزوهای شما.‏
‏ یک قاعده کلی باید داشته باشد.‏
‏ قاعده ای که همه به آن باورمند باشند و آن هم ظلم و آزار رساندن به دیگران باشد فرای آن.‏
‏ حالا آزادی را خودشان تعریف می کند.‏
‏ حالا بیاییم درباره همین موضوع مشخص با مثال صحبت کنیم.‏
‏ یک موضوعی مثل حجاب که توی ایران هم وجود داره و خیلی هم مورد بحث هست.‏
‏ خب شما در نظر بگیرید در ایران ما در طول این صد سال گذشته ما مواجه شدیم با دو تصویر متناقض و در بر آورد.‏
‏ یک بار حجاب را از سر مردم کشیدند و یک بار هم به زور این حجاب رو بر سر مردم کردند.‏
‏ هر دوی اینها منافات با آزادی داره.‏
‏ هر دوی این ها در برابر آزادی هست.‏
‏ هر دوی این تصویر به نوعی تحمیل اون باور شخصی ما هست.‏
‏ اینکه ما در برابر اون آزادی حقیقی هستیم، آزادی حقیقی ای که داره میگه آرزوی شما میل شماست که آن تصویر مشخص از ‏آزادی را می سازد.‏
‏ هر دوی این ها دارند جبرا آن آزادی که خودشان تصور می کنند را می دهند.‏
‏ هر دو باور دارند که نهایت آزادی در همین تصویر است.‏
‏ یعنی آن بخشی که مسلمان هستند، مسلمان دوآتشه هستند، رستگاری و آزادی را در همین نوع از پوشش خودشان می بینند و ‏آن بخشی که حالا لائیک هستند یا باورهای متفاوتی دارند هم نداشتن آن حجاب را می دانند.‏
‏ ما امروز به یک حد وسطی رسیده ایم در باب این موضوع که می گوییم حجاب اختیاری.‏
‏ حالا شما می توانید با داشتن این حجاب هر کسی می تواند حجاب داشته باشد و یا نداشته باشد.‏
‏ این را مبنا قرار دادند.‏
‏ حالا ما اگر عقلانی به این مساله نگاه بکنیم، جماعتی که باورمند هست باور دارد به اینکه با داشتن آن حجاب به نهایت ‏رستگاری و آزادی می رسد.‏
‏ دیدن آن افراد بدون حجاب، آزادی او را منع می کند.‏
‏ شما می خواهید با این چگونه مقابله کنیم؟
‏ اگر قرار باشه که اون تصور خودتون رو دوباره به اون ها تحمیل کنید، باز هم منافات دارید با آزادی.‏
‏ چون ما گفتیم آزادی به مفهوم داشتن آرزوها هست.‏
‏ حالا من با این مثال حجاب درباره اش صحبت کردم.‏
‏ در باب مثال های مختلف میشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ در باب قوانین.‏
‏ شما در نظر بگیرید که ما اعدام رو یک کار وحشیانه و عبث و ظالمانه می دونیم.‏
‏ اما جماعتی هستند که این رو راهکار خودشون می دونن.‏
‏ این رو راه حل خودشون، رستگاری خودشون و آزادی خودشون می دونن.‏
‏ حالا هزاران تعریف هم براش قائل هستن.‏
‏ حالا شما اون جایی که قرار باشه به واسطه کثرت تون، به واسطه قدرت تون، آزادی اون ها رو منع کنید، شما هم وارد همین ‏وادی اسارت خواهید شد که اون ها رو اسیر خودتون بکنید.‏
‏ اون جایی که تحمیل قرار می گیره از یک نقطه نقض آزادی هست.‏
‏ حالا تحمیل هر موضوعی، هر موضوعی زمانی که جنبه تحمیل پیدا کند، آزادی را از میان برده.‏
‏ تفاوتی نمی کند که باورهای ماست که دارد تحمیل می شود یا باورهای آن هاست وگرنه یک دور باطلی است که دوباره به ‏دور خودمان خواهیم زد.‏
‏ اگر کسی در آن فضا وجود داشته باشد که به این اعدام باورمند نیست و بعد اعدام بشود است که دارند آزادی را نقض می ‏کنند.‏
‏ اما اگر یک جماعتی را شما تصور کنید که یک میلیون نفر هم به عنوان مثال مسلمان شیعه هستند و تحت حکومت جمهوری ‏اسلامی و باور به این منش و فکر دارند، حالا این ها باور دارند که اعدام کار درستی است، راه رستگاری است و آزادی است.‏
‏ حالا شما نمی توانید به زور تحمیل بکنید به آن ها که نه، اعدام خوب نیست.‏
‏ آن کسی هم که دارد اعدام می شود در جمع آن ها باور دارد که این روش درستی است و روش رستگاری آن هاست.‏
‏ پس این آزادی که آن ها تصویر و تصور می کنند.‏
‏ در باب حجاب هم به همین شکل.‏
‏ اون جماعتی که شما باهاشون روبه رو می شوید که باورمند به این حجاب هستند، دوست دارند حجاب را در سر داشته باشند و ‏فرای آن دوست دارند در یک فضایی زندگی بکنند که همه این حجاب را رعایت کنند.‏
‏ شما اگر بخواهید یک ساختاری را بسازید که آنها حجاب نداشته باشند یا در کنار دیگرانی باشند که حجاب ندارند، آزادی ‏آنها را منع کردید، تحمیل کردید در صورتی که آنها دوست دارند در یک همچین فضایی زندگی کنند.‏
‏ حالا شما می‌توانید یا به واسطه قدرتی و قدرتی که دارید این آزادی آنها را منع بکنید.‏
‏ این جبر را حکمفرما بکنید یا به واسطه کثرت.‏
‏ اما اینها کاملا قابل تغییر است.‏
‏ همان طوری که در جای جای جهان هم اتفاق افتاده.‏
‏ اگر ملاک را بخواهید، بگذارید کثرت انسان ها کثرت انسان ها در ایران هم روزی جمهوری اسلامی را به بار آورده، هیتلر ‏نازی را سر کار آورده و هزاران هزار مثال دیگری که در جای جای جهان می شود بهش زد.‏
‏ پس کثرت انسان ها هیچ وقت نمی تواند برای ما یک متر و میزان باشد.‏
‏ برای درست یا غلط بودن یک موضوع قاعدتا باورها و منطق ها و استدلال هایی هم که میاریم نمی تونه راهگشا باشه.‏
‏ چرا که کسی که باورمند به یک موضوع است آزادی رو یک گونه تعریف می کنه.‏
‏ دیگه مهم نیست که شما با چه تعریفی می خواید اون رو مجاب کنید، در نهایت او مجاب نخواهد شد.‏
‏ او یک باور مشخص، یک ایمان مشخصی داره که اینگونه تعریف شده براش که من دوست دارم در جامعه ای زندگی کنم که ‏همه و همه حجاب رو رعایت کنن.‏
‏ من در جامعه ای می خوام زندگی کنم که حکم اعدام یک حکم قانونی باشه.‏
‏ حالا وقتی ما به این مفاهیم می رسیم باید راه چاره داشته باشیم.‏
‏ راه چاره هم در همون جهان آرمانی است که من درباره اش صحبت کردم.‏
‏ جهان آرمانی که من در کتاب جهان آرمانی هم درباره اش مفصل صحبت کردم، به اشکال و اقسام مختلف درباره اش صحبت ‏کرد.‏
‏ با توجه به این تعریف مشخصی که ما نسبت به آزادی داریم و اون رو تصویر می کنیم از آرزوهای شما با توجه به اون آن ‏قانون و قاعده.‏
‏ آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ حالا ما داریم در باب یک تصویری صحبت می کنیم که هر کس وابسته به باورهای خودش و آزادی که تعریف می کند در ‏یک بخشی از زمین زندگی بکند.‏
‏ این در شکل کلی و بزرگش می شود جهان آرمانی که حالا جهان تبدیل به این تقسیم بندی ها بشود.‏
‏ یعنی تقسیم بندی هایی که در طول تاریخ به صورت جبری اتفاق افتاده.‏
‏ اگر کشور هایی در جهان وجود دارند و ما امروز به عنوان این کشورها می شناسیم، همه به فراخور جنگ های بی شمار هست و ‏اتفاقات ریز و درشتی است که انسان ها در آن حق انتخاب و اختیاری نداشتند.‏
‏ حالا ما داریم از یک تصویر تازه ای صحبت می کنیم که انسان ها خودشان بتوانند انتخاب بکنند، اختیار داشته باشند، کشور به ‏وجود بیاورند و در میان هموطنانی که هم باوران آن ها هستند زندگی بکنند.‏
‏ حالا این می تواند یک نمونه ی داخلی در ایران هم داشته باشد.‏
‏ شما فضای ایران را در نظر بگیرید.‏
‏ یک بخشی از مردم ایران هستند که باورمند به باورهای اسلامی هستند ولی اهل مذهب اهل سنت هستند.‏
‏ ایرانی هایی که باورمند به نظام فکری شیعی هستند و الی آخر.‏
‏ به مثال های مختلف می پردازد.‏
‏ بهائی ها رو میشه گفت.‏
‏ اقسام مختلف فکری رو میشه دربارشون صحبت کرد.‏
‏ حالا وقتی ما داریم در باب جهان آرمانی صحبت میکنیم یعنی رسیدن همه به آرزوهاشون.‏
‏ زندگی کردن انسان ها در اون باورهایی که دارند.‏
‏ حالا میشه ایالت های مختلفی رو تشکیل داد.‏
‏ در همین خاک ایران که مردم در باورهای خودشون زندگی می کنند، هر کس به واسطه قوانینی که خودش بهش باورمند ‏هست زندگی می کنه.‏
‏ راه حلی که می تونه باعث بشه اون کسانی که دوست دارن در یک جامعه اسلامی زندگی کنن که حجاب توش همه رعایت ‏بکنن.‏
‏ حالا اونایی که به همین نوع فکر باور دارن می تونن درش زندگی کنن، می تونن اون آزادی ای که خودشون می خوان رو ‏تصویر بکنن.‏
‏ حالا اگر قرار است که به اعدام باورمند هستند، آن جماعت اعدام بکنند.‏
‏ وقتی خودشان به این طرز تفکر رسیدند و آزادی و رستگاری را در همین نگاه دیدند، حالا می توانند در آن زندگی کنند و بعد ‏گذر سال ها در این اتفاق باعث می شود که ما در نهایت برسیم.‏
‏ به این معنا که کدام یکی از این باورها و این نگاه ها درست و اصولی بوده و کدام یکی شان.‏
‏ طی مرور زمان هم از میان خواهند رفت.‏
‏ این موضوع جهان آرمانی خیلی موضوع پیچیده و گسترده ای است.‏
‏ من در همین چند دقیقه می خواهم خیلی مختصر درباره اش صحبت بکنم.‏
‏ مثلا به عنوان مثال ما موضوعی داریم در قبال این که آزار نرساندن به دیگران و منع ظلم و آزار به تمام جانداران.‏
‏ وقتی ما می رسیم حالا این را در اشل جهان آرمانی هم نگاه می کنیم.‏
‏ تمام این باورها، نگاه ها که آزادی را تعریف کرده اند می توانند وجود داشته باشند، می توانند کشور تشکیل بدهند، می توانند ‏در سایه باورها و قوانین خودشان زندگی بکنند تا جایی که به دیگران آزاری نمی رسانند.‏
‏ یعنی وقتی ما می رسیم به مسئله ای مثل حیوانات. مثل گیاهان. مثل کودکان. مثل مجانین.‏
‏ کسانی که قدرت اختیار ندارند.‏
‏ حالا قضیه متفاوت است.‏
‏ حالا قرار نیست کسی بتواند بچه ای که زیر هجده سال است را اعدام کند.‏
‏ حالا قرار نیست کسی بتواند ازدواجی داشته باشد با بچه ای که زیر هیجده سال است.‏
‏ حالا نمی تواند مجانین را کسانی که مشکل ذهنی دارند را تحت پیگرد قانونی قرار بده.‏
‏ حالا نمی تواند حیوان ها را به هر بهانه ای از بین ببره، بهشون آزار برسونه، به واسطه خوردن و استعمال گوشتشون یا در اعیاد ‏مثلا مثل اعیاد قربان و از این دست عیدها.‏
‏ یا به هر واسطه دیگه ای به واسطه شکار.‏
‏ حالا ما داریم در باب آزادی صحبت می کنیم که این آزادی یک چارچوب مشخص و آزار نرساندن به دیگران تنها دلیل بقا و ‏وجودش هست.‏
‏ حالا هر کسی می تونه هر ایمان و هر اعتقادی داشته باشه تا جایی که به دیگران آزار و ظلمی نمی رسونه.‏
‏ پس این مستلزم این هستش که ما از حیوانات، گیاهان، کودکان و مجانین در این ساختار مشخص دفاع بکنیم.‏
‏ اینها حقوقشون زایل نشه حقوق اینها همیشه محفوظ بمونه.‏
‏ حالا قرار هست این بخش های ساخته شده قدرتی نداشته باشن.‏
‏ قدرت نظامی برای نابودگری، برای از میان بردن.‏
‏ حالا در یک شکل مشخصی مثل شکلی که ما بخوایم همین جهان های آرمانی رو در ایران خودمون پیاده بکنیم.‏
‏ حالا قرار هست که یک قدرتی اگر وجود داشته باشه، یک سازمان دادخواهی وجود داشته باشه در کلیت ایران برای ‏دادخواهی از حقوق کسانی که داره بهشون اجحاف میشه.‏
‏ به عنوان مثال برای کسی که کودک زیر هجده سالش که در این خفقان قرار گرفته و یا حیواناتی که در این ظلم و آزار قرار ‏گرفتند و یا انسان هایی که به این طیف فکری باورمند نبودند.‏
‏ حالا باید دروازه ها باز بشه که هر کسی بتونه هر موقع که خواست از این تفکرات دور بشه.‏
‏ یک روزی مسلمان شیعه و باورمند به ولایت بوده اما طی مرور زمان به این باور رسیده که نه من نهایت آزادی رو در یک ‏حکومت لائیک که حالا بتونه جایی داشته باشه که بتونه حرکت بکنه.‏
‏ حالا باید یک سازمانی باشه که از حقوق او دفاع بکنه.‏
‏ در عین حال باید یک سازمان قدرتمندی باشه که بتونه از این کلیت این آزادی دفاع بکنه.‏
‏ حالا تنها قدرت نظامی قرار هست در اختیار یک حکومت در اختیار یک سازمان واحدی باشه که بر اساس آرای جمعی در ‏کنار هم این طیف های مختلف فکری حرکت می کنه اما قدرت واحد در اختیار او هست.‏
‏ یعنی اگر یکی از این قسمت های مختلفی که با توجه به باور های خودشون حکومتی تشکیل داده اند، دست درازی بکنند و ‏ظلمی به دیگران بکنند، حالا یک قدرتی باشه که بتونه در برابر اونها ایستادگی بکنه که این در شکل بزرگش در باب جهان ‏آرمانی من به تفصیل درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اینجا خواستیم در بابش یک اشاره کوچکی داشته باشیم.‏
‏ ما داریم در باب آزادی و برابری صحبت می کنیم که توامان در یک قانون مشخص معنا می شود.‏
‏ منع ظلم و آزار به دیگران.‏
‏ دیگرانی که تمام موجودات و تمام جان ها را در بر می گیرد.‏
‏ انسان ها، گیاهان و حیوانات.‏
‏ حالا هر کسی می تواند در آرزوهای خودش زندگی بکند.‏
‏ در میان این آرزوها، قوانین خودش را بنویسد، باورمندان به آن قوانین و آن شکل از آزادی هموطنانش بشوند.‏
‏ در شکل سیاسی ایرانش هم قابل اتفاق افتادن هست.‏
‏ گفتم اینجا یک به اختصار درباره اش صحبت کردیم که یک تصویری داشته باشیم نسبت به این ایمانی که درباره اش ‏صحبت می کنیم.‏
‏ وقتی در باب ایمان صحبت می کنیم که این ایمان هست که ما را می تواند به فردای روشنی برساند برسونه.‏
‏ منظور همین موضوعات مشخص هست که ما تحت عنوان ایمان به جان درباره اش در طول این سال ها هم صحبت کردیم.‏
‏ از پونزده سالگی تمام کتاب هایی که نوشتم در راستای همین باور به جان هست.‏
‏ باور به جان و باور به آزادی و برابری که این شکل مشخص از ایمان من رو ساخته.‏
‏ در باب موضوعات فردی صحبت شده تا برسیم به شکل سیاسی اش و در نهایت اون نگاهی که نسبت به جهان داریم که گفتم ‏می تونید در کتاب های مختلف هم باهاش روبرو بشید و اون ها رو به تفصیل بخونید.‏
‏ اما اینجا یک سری عناوین مطرح شد.‏
‏ از اون نگاه فردی تا قلمروی آرمانی که ما بهش باور داریم و در نهایت اون شکلی که قرار هست در کنار هم آزادی رو معنا ‏بکنیم.‏
‏ ما باید باور به این موضوع داشته باشیم که آزادی یک شیء نیست که کسی در اختیار کسی قرار بده.‏
‏ آزادی اون تجمیع آرزوهایی است که شما خودتون می سازید در کنار هم بودن این آرزوها معنی گر اون آزادی شما هست.‏
‏ خیلی از اوقات آزادی هایی که ما داریم تعریف می کنیم برای خیلی از انسان ها بی معناست.‏
‏ مترادف با اسارت است.‏
‏ حالا هر جایی که ما برویم و وارد آن وادی بشویم که قرار باشد آزادی خودمان را به دیگران تحمیل بکنیم و جبرا آنها را وارد ‏این آزادی بکنیم، هر قدر هم که این آزادی ها محترم و منطقی تر و عقلانی تر هم باشد، باز هم معنا گر اسارت است.‏
‏ یعنی جماعتی که باورمند به اعدام هستند، حالا آن کسی که دارد اعدام می شود هم خودش باورمند به اعدام هست.‏
‏ شما اگر بخواهید بیاید درباره اعدام نکردن با او صحبت بکنید و در نهایت به واسطه کثرت تان به واسطه آن آرای عمومی که ‏گرفته می شود و شما تعداد بیشتری دارید یا به واسطه قدرت نظامی که در اختیار دارید، این آزادی را از آنها سلب بکنید، باز ‏هم همان همون اسارت رو دارید.‏
‏ در مفهوم نهاییش میانه دار میکنید و این چرخه ی پر ظلم رو دوباره دارید به حرکت وا میدارید.‏
‏ اما فارغ از این تعاریف و تفاسیری که ما درباره اش صحبت کردیم، حالا میاییم بخشی نگاه میکنیم به اینکه ما با توجه به ایمان ‏و باوری که داریم حاضریم در چه راستایی اعتلاف کنیم.‏
‏ شاید این باورها و ایمان ها صدها سال طول بکشه تا مردم بهش باورمند بشن و بخوان شکل تازه ای از نگاه به جهان رو تصویر ‏کنند.‏
‏ اما در همین جهان امروزی هم ما باید عمل گرا باشیم.‏
‏ باید به همین دنیای امروزی خودمون هم نگاه بکنیم.‏
‏ در هر نقطه ای میشه کار مثبتی انجام داد. فعالیت بکنیم.‏
‏ شما در نظر بگیرید که اگر ما به عنوان مثال در یک کشور دیگه ای به دنیا اومده بودم، وقتی قوانین در راستای حرکت من ‏بازبود قاعدتا من حرکت میکردم در راستای این که مثلا یه چیزی مثل گیاه خواری و.‏
‏ باید گیاه گیاهخواری رو قانونی بکنم تو کشورم.‏
‏ حالا اگر یک موقعیتی داشتم به عنوان مثال در یک کشوری مثل سوئیس به دنیا آمده بودم، حالا سعی می‌کردم حرکت مدنی ‏بکنم، حرکت اجتماعی بکنم، فرهنگ را تغییر بدهم، بتوانم یک امضایی جمع بکنم، تعدادی امضا جمع بکنم تا آن را ببرم و ‏تبدیل به قانون بکنم.‏
‏ در مجلس اون کشور حرکت سیاسی بکنم تا این در نهایت ما به اون قاعده و قانونی که می خوایم نزدیک و نزدیک تر بشیم.‏
‏ پس ما باید نزدیک بشیم به اون.‏
‏ در همین جهان امروزی هم باید حرکات عملی داشته باشیم.‏
‏ حالا چه ائتلافی می‌تونه شکل بگیره که ما هم‌داستان با این قضیه بشیم؟
‏ حالا باید یک ائتلاف این وسط وجود داشته باشه که یک ایمان جمعی رو بسازه.‏
‏ وقتی ما داریم در باب این ایمان جمعی صحبت می‌کنیم، منظور همین هست.‏
‏ باید کسانی باشند که بتونند اون نقطه وسط این جامعه رو بگیرند که تعداد بیشتری به سمت و سوی اون کشیده بشه.‏
‏ حالا یک عناوینی رو مطرح بکنند که تعداد بیشتری خریدار این آرزوها باشند.‏
‏ این آرزوها رو مشخص میکنن.‏
‏ نقاط سیاه در برابر ما بسیار وجود داره.‏
‏ اما نقطه مهم اون نقطه روشنایی و سفید هست که باعث بیداری میشه.‏
‏ حالا برای یکی مثل من ائتلافی شکل خواهد گرفت که ما شکلی به عنوان ساختار دورتر شونده نسبت به اون تصویر کلی که ‏نسبت به خدا داریم و به قدرت واحد داریم شکل بگیره.‏
‏ یعنی یک مفهومی مثل پادشاهی برای من اصلا قابل فهم نیست.‏
‏ شما اگر حالا نزدیک بشید به یک مفهومی مثل همون دموکراسی که ما تحت عنوان جمهوریت میشناسیم، حالا قرار باشه یک ‏کسی بیاد قدرت را به دست بگیره اما چهار سال یکبار ما قدرت این رو داشته باشیم که تغییرش بدیم.‏
‏ قدرت این رو داشته باشیم که عوضش بکنیم.‏
‏ قرار نیست اون انتصاب رو داشته باشیم.‏
‏ فقط به واسطه یک خونی که او داره.‏
‏ بعد قرار باشه که این مقام رو اون آدم به واسطه خونش هم منتقل کنه.‏
‏ دیگه در تضاد کامل با باورهای ما هست.‏
‏ حالا ما میگیم باشه میتونیم قبول کنیم یه کسی رییس جمهوری بشه که ما به واسطه رای اونو به واسطه لیاقتش به واسطه ‏تخصصش به اون جایگاه رسیده و در عین حال ما میتونیم چهار سال یک بار اون رو عوض کنیم از اون وادی پایین بکشیم.‏
‏ اما اگر قرار باشه این ائتلاف در راستای رسیدن به یک حکومت پادشاهی باشه، خب قاعدتا در تناقض و تقارن با باورهای ‏ماست و ما هیچ نقطه ای برای ائتلاف نخواهیم داشت که شما تنها معیارتون برای انتخاب خون اون شخص باشه.‏
‏ بعد این یک انتصاب مادام العمر باشه و بعد قرار باشه که در همون خون و خانواده تکرار بشه بدون داشتن هیچ صلاحیتی، هیچ ‏تخصصی هر قدر هم که این یک جایگاهی باشه، یک منصبی باشه که دور از قدرت اجرایی باشه، باز هم این نمادی است برای ‏شروع این ظلم و بیداد.‏
‏ این نابرابری فریاد نابرابری است.‏
‏ یعنی شما دارید به یک نفری بها میدهید بیشتر از دیگران.‏
‏ خب این شروع اون نابرابری هست.‏
‏ پس ما وقتی داریم در باب این ائتلاف صحبت می کنیم می تونیم در باب یک ائتلافی صحبت بکنیم که حالا یک تصویر ‏مشخصی میده.‏
‏ یکی از نکات مشخصی که باید بهش اذعان داشته باشه منظور اون لائیسیته است.‏
‏ لائیک بودن حکومت است.‏
‏ که ما اگر قرار هست قوانینی بنویسیم بر پایه عرف انسانی و صحبت های انسانی باشه که حالا یک جماعتی مثل جماعتی که ‏باورمند به همین باور به جان آزادی و برابری هستند، حالا قدرت داشته باشن که بتونن قوانین رو تغییر بدن، حالا بتونن قانونی ‏که الهی هست و غیر قابل عدول هست رو در برابرشون نبینن که هیچ حرکتی نتونن بکنن.‏
‏ پس این لاییک بودن باید یکی از اون عناوین مهم باشه.‏
‏ در عین حال باید یک چیزی به اسم جمهوریت و این تغییر هم یکی از اون عناوین مهم باشه.‏
‏ اما فارغ از اینها و مهم تر از این ها ما باید به یک اصل مشخص در قانون اساسی معتقد باشیم.‏
‏ یک قانون واحدی که ابتدایی ترین قانون ما را باید بسازد.‏
‏ یعنی ماده یک از این قانون که هر پانزده سال یک بار، هر بیست سال یک بار به واسطه تغییر نسل ها ما بتوانیم کلیت این قانون ‏اساسی را دوباره به رفراندوم بگذاریم که نیازمند دوباره انقلاب کردن دوباره هزینه دادن نباشیم.‏
‏ یعنی آن این ایمان جمعی است که باید درباره اش صحبت بشه تا امید بده هدف بده.‏
‏ این تزریق امید رو داشته باشه تا جماعتی حاضر باشن از جون خودشون بگذرن تا این شکل تازه و این تصویر مشخص رو ‏بسازه.‏
‏ اما شما همه چیز رو موکول کنید به فردا.‏
‏ خب چه کسی حاضر است فقط و فقط به خاطر از بین رفتن این ظلم ها بیاد تو خیابون؟
‏ وقتی ظلم ها بیشتر به سمت و سوی حالا هجوم میاره که دیگه حاضر نیست این رفتار رو ادامه بده.‏
‏ اما وقتی یک فردای مشخص و روشنی در برابرش هست که میدونه نه تنها زندگی خودش که فرزندانش هم در آینده تضمین ‏خواهد شد.‏
‏ حالا حاضر هست از جان خودش هم بگذرد.‏
‏ پس ما نیاز به ساختن این ایمان ها داریم و این برنامه ها داریم.‏
‏ این موضوعات داریم یک موضوع مشخص، یک ماده قانونی مشخص.‏
‏ هر پانزده سال یک بار قرار است که کلیت این قانون اساسی دوباره به رفراندوم گذاشته شود.‏
‏ این یک ایمان جمعی می تواند بسازد.‏
‏ اعتقاد به یک حکومت لائیک.‏
‏ این که قرار نیست دیگر هیچ قدرت ماورایی قانون گذار باشد.‏
‏ قرار نیست دیگر هیچ نظام فکری.‏
‏ به نوعی مذهبی قدرت داشته باشد که قوانین را وضع کند.‏
‏ این که قرار است ما این برابری را تضمین بکنیم، حقوق شهروندی را برای همه مردم بیاوریم.‏
‏ یک موضوعی مثل احترام به حقوق بشر می تواند یکی از آن ارکانی باشد که جمع را به سمت خودش بیاره یک ایمان جمعی ‏بسازه.‏
‏ حالا باید در باب مواد این قانون صحبت بشه.‏
‏ حالا باید تصویرسازی ها بشه، آرزوها داده بشه و حالا یک کسی مثل من هم می تونه باورمند باشه به فردایی که می تونه ‏خودش هم باز درونش تغییراتی به وجود بیاره.‏
‏ این دریچه ی تغییر و دگرگونی و انقلاب همواره باز باشه اما بدون هزینه، بدون هزینه جانی.‏
‏ حالا ما باید به نوعی تمام ذهنیت مون رو در همین داستان بزاریم.‏
‏ حالا باید تمامی ارکانی که می تونه این قدرت رو دوباره به ظلم و فساد بکشونه رو جلوش رو بگیریم.‏
‏ با تصویر کردن اینکه ما قوایی رو خواهیم ساخت برای نظارت بر همون ریاست جمهوری.‏
‏ چیزی فراتر از ریاست جمهوری نمی تونه وجود داشته باشه.‏
‏ ریاست جمهوری که باید به واسطه یک سری قوانین باشه باید در برابر این مادام العمر شدنش ایستادگی بشه که اگر دو دوره ‏رئیس جمهور شد دیگه نتونه وارد این سپهر سیاسی بشه.‏
‏ انسان که قطع نیست.‏
‏ هزاران میلیونها انسان در ایران هستن.‏
‏ هر کدومشون میتونن این قابلیت رو در خودشون داشته باشن.‏
‏ هر چند با توجه به ایمانی که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم در همین ابتدا هم صحبت کردیم.‏
‏ ما داریم در باب برابری کلی صحبت میکنیم اما شاید این رو دور از جهان امروز بدونیم و شاید صدها سال فاصله داشته باشه با ‏مردمی که امروز در جهان زندگی میکنن.‏
‏ اما میتونیم به یک.‏
‏ با توجه به اینکه زندگی ما باید بر پایه عملگرایی مون باشه، باید بر پایه حرکت رو به جلو باشه و پیشرفت باشه و در راستای ‏رسیدن به اون هدف بزرگ و کلی باشه.‏
‏ حالا میتونیم در راستای همین اتفاق هم نظر و همسو بشیم.‏
‏ اما اگر قرار باشه ما بدون تصویر مردم رو به خیابون بیاریم با فریبی که فردا قرار هست من یک بار دیگه هم در باب این ‏موضوع صحبت کردم.‏
‏ شما در نظر بگیرید امروز ایران یک انقلابی هم درش شکل بگیره در نهایت انتهای خودش هم مردم رای بدن تا حکومت ‏پادشاهی سرکار بیاد با نود و هشت و دو دهم درصد نه با صد در صد آرا.‏
‏ من به شخصه دوباره در برابر اون انقلاب خواهم کرد.‏
‏ چرا که اگر میزان رای مردم قرار میدید خب مردم رای دادند.‏
‏ جمهوری اسلامی اومد سر کار و دیدیم چه نتیجه ای داد.‏
‏ اگر قرار هست که ما به این اتفاق به دیده منت نگاه کنیم خب جمهوری اسلامی رو هم داریم می بینیم.‏
‏ شرایطش رو داریم می بینیم.‏
‏ سیستمی که داره برای ما تصویر میشه که نشون میده که در آینده به کدوم سمت خواهد رفت.‏
‏ دقیقا این سیستم هست.‏
‏ شما این سیستم رو تعریف بکنید، ولایت فقیه رو تعریف کنید، هر انسانی رو در اون نوک هرم بزارید.‏
‏ این سیستم به نوعی فاسد هست، فاسد پرور هست.‏
‏ آزاده ترین آزاده رو هم در نوک اون هرم بزارید.‏
‏ با توجه به این قدرت افسارگسیخته به فساد کشیده می شود و ظلم را پایدار می کند.‏
‏ وقتی داری در باب یک سیستمی صحبت می کنی که قرار است نه به واسطه تخصص و اصلا فرای آن.‏
‏ مادام العمری در این جایگاه قرار بگیرد، همراه خودش فساد و ظلم را هم حتما خواهد آورد.‏
‏ هر مثالی هم که بخواهید بزنید در باب کشور هایی که امروز مترقی هستند و.‏
‏ مثل کشور هایی که در حوزه اسکاندیناوی هستند و انگلستان و بقیه کشور ها، این نمادی از نابرابری هست.‏
‏ نمادی از آن تصویر نابرابری هست که هیچ کس حاضر نیست برای رسیدن به آن تلاش بکند.‏
‏ اگر ما مواجه هستیم با این کشور ها کسی انقلاب نکرده برای رسیدن به حکومت پادشاهی مشروطه سعی کردند آن ساختار ‏پادشاهی را تلطیف بکنند.‏
‏ همان طوری که در ایران ما هم اتفاق افتاد.‏
‏ ایران ما هم به یک نقطه ای رسید که حالا خواست با مشروطه این قدرت را شرطی بکنه این قدرت رو تقسیم بکنه.‏
‏ یعنی در پی اصلاح اون بر اومدن نه به امید رسیدن به این نابرابری.‏
‏ سعی کردن این نابرابری رو کمرنگ تر بکنن.‏
‏ پس ما باید یک ایمان جمعی داشته باشیم که خریدار بیشتری داشته باشه و جمعیت بیشتری آرزوهای خودشون رو در اون بین ‏ببینن و تنها قوه محرکه.‏
‏ من بارها گفتم همین ایمان جمعی هست.‏
‏ تصویر سیاه و به نوعی در میان گذاشتن دردها راه چاره نیست.‏
‏ گفتن درمان و اون نقطه روشن هست که ما رو به جایی می رسونه.‏
‏ مثال عینی قابل لمسش هم همون گیر کردن در غار است.‏
‏ شما در یک غار تاریک اگر گیر بکنید این تاریکی و ظلمات شما رو به هیچ حرکتی وا نمی داره اما دیدن اولین کورسوی امید ‏شما رو به تکاپو وا خواهد داشت.‏
‏ پس در ارتباط با یک حرکت انقلابی و پیروزی هم ما نیاز به همین ایمان داریم.‏
‏ یعنی تصویر کردن یک آینده روشن.‏
‏ حالا یک سری عناوین می تونه داشته باشه.‏
‏ حقوق بشر و قوانین حقوق بشر.‏
‏ حکومت لائیک جمهوریتی که رییس جمهورش پاسخگو به ملت باشه.‏
‏ هر چهار سال یک بار با رای مستقیم مردم عوض بشه.‏
‏ حالا یک سری گروه هایی باشن که ناظر بر اعمال اون باشن و بتونن هر لحظه رفتار او رو مورد کنکاش قرار بدن.‏
‏ حالا تضمین حقوق اقلیت های مختلف و عناوین بی شماری که می شه دربارش صحبت کرد.‏
‏ کسانی که به این مدل و این اشل از حکومت باور دارن باید وظیفه اونهاست که درباره اش مدام صحبت کنن و این آرزو رو ‏مدام بفروشن تا این ایمان شکل بگیره و یک اصولی رو مطرح کنه که بتونه برای همه قابل فهم و قابل قبول باشه.‏
‏ و این ایمان جمعی هم در نهایت ساخته بشه.‏
‏ پس فرای باور هایی که ما مطرح کردیم که به کرات هم دربارش صحبت کردم در کتاب های مختلف که اونجا میتونید ‏باهاش روبه رو بشید.‏
‏ در باب جهان آرمانی، در باب قلمروی آرمانی، در باب این باور شخصی، باور به جان و آزادی که در اشکال مختلف.‏
‏ من در طول این سالها از پونزده سالگی شروع به نگاشتن کتاب ها زدم و کتاب های مختلفی نوشتم در قالب شعر در باب همین ‏مسائل صحبت کردم.‏
‏ در قالب داستان های کوتاه و بلند صحبت کردم.‏
‏ در مقالات آثار تحقیقی سعی کردم در باب شون صحبت کنم.‏
‏ شما میتونید با مراجعه به وب سایت جهان آرمانی این کتاب ها رو در اختیار داشته باشید تا این ایمانی که من ازش صحبت می ‏کنم رو باهاش روبرو بشید.‏
‏ اما اگر هم فرای این ایمان بخواییم به یک ایمان جمعی برای ایران برسیم باید یک نکاتی رو داشته باشه که قابل قبول برای ‏همه باشه و هر کسی باید در این راستا حرکت بکنه.‏
‏ این ایمان رو به مردم بفروشه تا اون نقطه سپید و روشن رو تصویر کنه.‏
‏ انقلابی که بر پایه به دست آوردن باشه دربارش صحبت کردیم.‏
‏ مدام تکرار کردن این موضوع که این جوانان چیزی برای از دست دادن ندارند، عبث بیهوده است. ظلمه!‏
‏ این جوون ها یک دنیایی برای به دست آوردن دارند.‏
‏ باید اون دنیای به دست آوردن رو براشون تصویر کرد.‏
‏ فردایی میتونه وجود داشته باشه که در آن هر کس آزادانه زندگی کند.‏
‏ هر کس با هر تفکری می تواند در آزادی زندگی کند.‏
‏ می تواند در راستای اهداف خودش حرکت کند.‏
‏ و هر قدر این ها نزدیک تر و عمومی تر باشد، قدرت بیشتری را هم به همراه خواهد داشت.‏
‏ در باب ایمان خودمان و در باب این ایمان جمعی می شود ساعت ها صحبت کرد و باید هم صحبت کرد.‏
‏ و سعی می کنم در قسمت های آتی هم باز هم درباره اش صحبت کنم.‏
‏ اما در این ویژه برنامه انقلاب ایران به نظرم به اندازه کافی درباره اش صحبت کردم و اشاره هم کردم که اگر دوست داشتید با ‏باورهای من آشنا بشوید، می توانید به وب سایت جهان آرمانی و صفحات رسمی من در شبکه های اجتماعی مراجعه کنید و ‏اگر دوست داشتید این ایمان تازه شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏