خب دوستان توی این قسمت مشخص ما میخوایم یه مقداری در باب این مفاهیم خیزش جنبش و انقلاب با هم صحبت بکنیم ‏تا یک تصویر مشخصی رو نسبت به این اتفاقاتی که در ایران داره میفته و در جریان هست داشته باشیم.‏
‏ خب قاعدتا شاید برخی با این مفاهیم آشنایی داشته باشند اما تصویر و تعبیرش میشه بهتر و بهتر برای ما راه و مسیر رو به نوعی ‏روشن کنه.‏
‏ در تصویر ابتدایی که ما میتونیم در باب این موضوع صحبت کنیم میتونیم اینها رو به نوعی به همدیگه متصل بدونیم.‏
‏ یعنی خیزشی که به جنبش میرسه و در نهایت به انقلاب ختم میشه.‏
‏ نکته ابتدا این هستش که ما باید یک تعریفی نسبت به انقلاب داشته باشیم.‏
‏ اگر انقلاب رو تعبیر و تفسیر به یک اتفاق و یک پیروزی بدونیم، خب این خیلی ما رو از اون مرحله ابتدایی و حقیقی موضوع ‏دور میکنه.‏
‏ انقلاب یک ریشه اتفاقی است که حالا قرار است همه چیز رو دگرگون بکنه.‏
‏ یعنی قرار هست هر ارزشی که سابقا وجود داشته تبدیل به یک ضد ارزش بشه و حالا شاید موضوعاتی که قبلا و پیش تر ها ‏ضد ارزش بوده تبدیل به ارزش بشه و یا آیا فارغ از این قرار است که ارزش های تازه ای رو پدید بیاره؟
‏ قرار هست اون نگاه جمعی که پیشترها حاکم بوده بر اون مملکت رو تغییر بده.‏
‏ اگر در باب موضوعات مختلف، در باب زنان، در باب حقوق زنان، در باب رفتار با زنان، در باب آزادی، در باب برابری، یک ‏تعریف های مشخصی مدام برای ما تکرار میشده، حالا قرار هست که این ها تغییر بکنه.‏
‏ قرار هست همه و همه دگرگون بشه.‏
‏ ما وقتی در باب انقلاب صحبت می کنیم، در باب یک دگرگونی داریم صحبت می کنیم که قرار هست همه چیز زیر و رو ‏بشه، همه چیز تغییر بکنه.‏
‏ اما قاعدتا تمام این انقلاب ها از یک خیزشی آغاز میشن.‏
‏ یک خیزشی که ما به صورت مشخص می تونیم در بابش صحبت بکنیم و تعریف های مشخصی رو هم بدیم.‏
‏ قرار نیست که ما توی این قسمت از برنامه و یا اصولا در باب موضوعاتی که صحبت می کنیم در باب مفاهیم بریم و خودمون ‏رو نزدیک بکنیم به معانی ای که به عنوان مثال در کتب مختلف جامعه شناسی درباره اش صحبت شده، قرار است که یک ‏حلاجی نسبت به این موضوع داشته باشیم.‏
‏ برای این که ساده تر و راحت تر با این معانی روبرو بشیم و بتونیم این ها رو درک کنیم.‏
‏ وقتی ما داریم در باب خیزش صحبت می کنیم، حالا یک جمعی، یک بخشی از مردم هستند که نسبت به یک موضوع ‏مشخصی می تونن اعتراض داشته باشن.‏
‏ می تونن انتقاد داشته باشن.‏
‏ حالا یک حرکتی رو آغاز می کنند و ما به عنوان یک خیزش اون رو می شناسیم.‏
‏ این که حالا قرار هست این طیف از جامعه که می تونه یک صنف مشخصی باشه، مثلا خیزش های مختلفی که توی ایران ‏خودمون اتفاق افتاده، مثلا روزی ما مواجه میشیم با خیزشی که معلم ها برای موضوعات صنفی خودشون، برای موضوعات ‏اقتصادی خودشون به وجود میارن.‏
‏ بخشی از کارگران یا بخشی از اصناف مختلف جامعه حالا با هدف های مثلا اقتصادی با هدف های صنفی میام و این فعالیت ها ‏رو انجام میدن و این خیزش رو آغاز میکنه.‏
‏ حالا ما اگر یک تصویری داشته باشیم نسبت به این خیزش ها یعنی خیزش های مختلف رو تصویر و تعبیر بکنیم به روش های ‏مختلف.‏
‏ در نهایت قرار هست که در یک سرازیری به هم بپیوندد و ما رو به یک دریای مشخصی برسونه و اون دریا رو ما به عنوان ‏جنبش میتونیم تصویر بکنیم که حالا این خیزش های مختلف ما رو در نهایت به یک جنبش واحدی رسونده با یک هدف ‏مشخص و یک رفتار مشخص.‏
‏ در نهایت برای یک آینده مشخص که در نهایت ما رو به یک اقیانوس عظیمی میرسونه که به عنوان انقلاب میشناسیم.‏
‏ یعنی ما میتونیم این سه طیف رو به هم نزدیک بکنیم و تعبیر و تفسیر بکنیم به رودخانه ای که از یک خیزش های متفاوتی ‏شروع میشه و ما رو به یک جنبش سراسری میرسونه که حالا این جنبش نقش اون دریا رو ایفا میکنه و در نهایت این دریایی ‏که تبدیل به یک اقیانوس میشه و یک انقلاب رو تصویر می‌کنه.‏
‏ پس این اون تعریفی است که ما نسبت به این موضوعات میتونیم داشته باشیم.‏
‏ حالا میشه دربارش به صورت تئوریک ساعت‌ها صحبت کرد و نقل کرد از کتاب های مختلف و جامعه شناسان مختلف و ‏تئوری ها و نظریاتی که داشتن برای هر کدوم تعریف و تفسیری آورد که این که حالا این ها رو چه جوری ما میشناسیم، با چه ‏المان هایی میتونیم به هر کدوم از اینها نام بدیم؟
‏ و حالا این اتفاقاتی که در ایران میفته رو از خیزش به جنبش بدونیم.‏
‏ در نهایت اما ما یک موضوع مشخص رو باید داشته باشیم.‏
‏ این که حرکاتی که در ایران داره اتفاق می افته یک جنبه صد درصدی انقلابی داره.‏
‏ حالا شاید یک عده ای بخوان این رو تعبیر بکنن به این که این انقلاب نیست چرا که انقلاب رو تعبیر و تفسیر میکنن با یک ‏معنای مشخصی به اسم اون اتفاقی که پیروزی یک انقلاب را رقم می زند.‏
‏ اگر بخواهند مبنا و مفهوم خودشان را بر این موضوع مستدل کنند، قاعدتا پیروز این اتفاق خواهند شد.‏
‏ اما ما وقتی در باب انقلاب های مختلف صحبت می کنیم از انقلاب مشروطه خودمان بگیریم تا انقلاب های مختلفی که در ‏کشور های مختلف و بزرگ جهان مثل فرانسه و روسیه اتفاق افتاده، حتی همین انقلاب پنجاه و هفتی که در ایران اتفاق افتاد، ‏اینها یک سیر تکاملی داشتند و طی طریقتی داشتند.‏
‏ از یک نقطه ای آغاز شدند و به یک نقطه ای هم ادامه پیدا کردند که ما این اتفاق و این نقطه شروع را از همان ابتدای به وجود ‏آمدن جمهوری اسلامی در برابر دیدگانمان می بینیم.‏
‏ یعنی ما خیزش های مختلفی را در طول این سالیان مختلف شاهدش بودیم.‏
‏ از گروه هایی که از همان ابتدای امر با جمهوری اسلامی مخالفت کردند حتی در برابر سلاح کشیدن و جنگ مسلحانه ‏خواستند بکنند.‏
‏ یعنی ما از همان ابتدا هم یک راه انقلاب رو داشتیم.‏
‏ اما موضوع مهم این است که حالا این انقلاب چگونه پیش می رود؟
‏ این خیزش های مختلف چگونه شکل می گیرند؟
‏ در کنار هم جمع می شوند و در نهایت ما را به این دریای جنبش می‌رسانند و در نهایت ما را قرار است که به یک انقلاب و ‏پیروزی آن انقلاب برساند.‏
‏ اینکه این راستا، این راه حرکت را ما چگونه تصویر بکنیم، چه جوری بتوانیم بهش بال و پر بدیم، چه جوری بتونیم بهش یک ‏ایمانی بدیم، یک هدفی رو براش مشخص بکنیم، راهی رو مشخص کنیم و در نهایت به آن نقطه پیروزی برسیم.‏
‏ موضوع مهمی است در بابی که این انقلاب قاعدتا در ایران وجود داشته نمی‌تواند کسی شک بکند.‏
‏ چرا که وجودیت جمهوری اسلامی گره خورده با یک انقلاب قریب الوقوع است.‏
‏ این نوع تفکر و این نوع نگاهی که آنها به جهان دارند، نوعی از حکومت که پدید آوردند که بر سوار شدن و به نوعی قدرت ‏مندی یک گروه خاصی از مردم جامعه و یک طیف مشخصی است.‏
‏ قاعدتا نمی‌توانسته هیچ‌وقت قدرت را همیشه در اختیار خودش داشته باشد.‏
‏ یعنی با یک نگاه ساده می شد به این موضوع و این معنا به راحتی رسید.‏
‏ اینکه جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب است چرا که قدرت این را ندارد که این تکثر گرایی ایران را پوشش بده.‏
‏ قدرت این رو نداره که بتونه صدای همگان رو در خودش جای بده.‏
‏ قدرت این را ندارد که این نگاه عرفی که در ایران وجود دارد در اشکال و اقسام مختلف را تبدیل به یک قانون عرفی برای ‏کشور بکند.‏
‏ چرا که قرار است تمامی این قوانین را از شریعت خودش بگیرد.‏
‏ حالا این شریعت خیلی ها می توانند نسبت بهش بی ایمان باشند.‏
‏ حالا این جماعتی که نسبت به آن بی ایمان هستند و در این جماعت متکثر ایرانی دارند زندگی می کنند چه سرانجامی خواهند ‏داشت؟
‏ پس قاعدتا این ما را از همان ابتدا هم سوق می داد به این انقلاب.‏
‏ اما حالا این مسیر چگونه طی خواهد شد؟
‏ موضوع مهمی است.‏
‏ پس ما در باب این خیزش و جنبش و انقلاب هم به همین شکل می‌توانیم به این معانی نزدیک شویم.‏
‏ اینکه خیزش می‌تواند در نقاط مختلف توسط اصناف مختلف هم شکل بگیرد، به دلایل مختلف این خیزش ها هر چقدر بیشتر ‏و بیشتر باشند، در نهایت ما را قرار است که یک به یک جنبش سراسری به نوعی برساند.‏
‏ جنبش سراسری که حالا یک هدف مشخص دارد، رسیدن به آزادی و برابری است.‏
‏ قاعدتا در تمامی کشورهای جهان هم رسیدن به همین برابری و آزادی است.‏
‏ اما تعاریف آن‌ها نسبت به آزادی و برابری متفاوت است.‏
‏ یعنی جمهوری اسلامی هم که می‌خواست شکل بگیرد، قاعدتا یک تعریفی داشت نسبت به آزادی و می‌خواست به آزادی ‏برسد.‏
‏ یعنی شما وقتی می‌رسید به شعار این‌ها استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی یک تعریف مشخصی داشتند.‏
‏ حالا فرای آن استقلال و علم کردن این که ایران در آن دوران استقلالی نداشته و تکیه بر این موضوع فراریم و در باب آزادی ‏هم داریم ازشون می شنویم چرا که اونها هم آزادی رو به نوعی تعبیر و تفسیر می کنن.‏
‏ همون صحبتی که من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اینکه آزادی شیء مشخصی نیست که بشه به کسی دادش.‏
‏ نمی تونید شما بگید این آزادیه.‏
‏ شما این آزادی رو بگیرید استفاده بکنید.‏
‏ آزادی برای هر باوری متفاوت است.‏
‏ برای هر گروهی، برای هر صنفی، برای هر فردی می تونه متفاوت باشه.‏
‏ اما یک قانون مشخص باید تعیین کننده باشه، ضامن وجود داشتن و ادامه پیدا کردنش باشه و اون هم آزار نرساندن به دیگر ‏جانها باشه.‏
‏ اینکه ما باور بکنیم که نباید به دیگران آزار برسونیم به دیگر جانداران چه انسان ها، چه حیوانات و گیاهان.‏
‏ با توجه به این قانون مشخصی که به نوعی تضمین کننده ی وجود و ادامه ی آزادی هست.‏
‏ حالا می تونیم آزادی رو تعبیر و تفسیر بکنیم.‏
‏ پس قاعدتا تمام جنبش ها در نهایت برای رسیدن به آزادی حرکت می کنند.‏
‏ حالا آزادی که خودشان تعریف کنند.‏
‏ حالا ما باید برسیم به اینکه این آزادی که قرار هست تعریف بشود به چه شکل است.‏
‏ پس موضوع مهم نیست.‏
‏ یک هدف باید مشخص باشد و برایش تلاش بشود که ما باید به این معانی برسیم و سعی می کنیم توی این قسمت های آتی ‏که پیرامون موضوع انقلاب در ایران هست بیشتر و بیشتر هم به این معانی نزدیک بشویم.‏
‏ پس ما تعریفی داشتیم نسبت به خیزش.‏
‏ اینکه این خیزش های متفاوت در نهایت به جنبش و در نهایت هم به انقلاب اتفاق خواهد افتاد و در نهایت ما را به یک انقلابی ‏خواهد رساند.‏
‏ اما اتفاقات ایران از خیزش تا جنبش را همیشه در نظر داشت.‏
‏ ما در ایران خودمان بعد از جمهوری اسلامی، بعد از قدرتمند شدن این جمهوری اسلامی و این حکومت وحشتناکی که پدید ‏آورده اند و اینگونه همه ما را به اسارت و گروگان گرفته اند.‏
‏ مواجه شدیم با خیزش های بی شماری که در ایران شکل گرفته.‏
‏ از همان نقطه ابتدا شما خیزش های مختلفی را می بینید.‏
‏ حتی خیزش های کم سر و صدایی که حتی دربارش صحبت زیادی هم نشده.‏
‏ یعنی مثلا به عنوان مثال ما مواجه بودیم با یک حرکتی که جبهه ملی در همان ابتدای انقلاب کرد در راستای منع قصاص به ‏نوعی انتقاد و نقد داشتند.‏
‏ نسبت به این قانون قصاص قانون اسلامی وحشیانه ای که وجود داشت.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید با آن حرکتی که خمینی کرد و اینها را مرتد اعلام کرد و یک همچین اتفاقی.‏
‏ اینها همه خیزش بود.‏
‏ یعنی شما مواجه می شد با خیزش های مختلف.‏
‏ حالا من یک نمونه اش همین الان خاطرم آمد.‏
‏ مثال زدم اما مثال های بی شماری دارد.‏
‏ از همان ابتدا که جمهوری اسلامی خواست که به عنوان مثال همین قانون حجاب اجباری را قانونی بکند و با سرکوب مردم این ‏رو تبدیل به یک قانون بکنه.‏
‏ با سرکوب بخشی از مردم.‏
‏ وقتی ما در باب مردم صحبت می کنیم منظور همون طیفی است که در برابر مثلا این دیدگاه مشخص نظر داشتند.‏
‏ و این مردم هم یک صفتی است برای استفاده کردن در باب اون طیف مشخص.‏
‏ منظور این هستش که همه مردم و اصولا همه مردم معنای مشخصی هم نخواهد داشت.‏
‏ حتی بعضی اوقات منظور اکثریت هم نیست.‏
‏ منظور اون بخشی است که ما داریم خطاب قرار میدیم.‏
‏ حالا خارج از بحث اصلی نشیم.‏
‏ ما خیزش هایی رو در همون ابتدا هم داشتیم نسبت به اعتراض نسبت به اجباری شدن حجاب.‏
‏ یعنی ما خیزش های متفاوت و متکثر زیادی رو در طول این تاریخ داشتیم.‏
‏ در همین دوران گذشته در همین نزدیکی ها چندین خیزش رو داشتیم خیزش معلمان، بازنشستگان، کارگران در سرتاسر ایران.‏
‏ اینها خیزش های متفاوتی بوده که در طول تاریخ وجودیت جمهوری اسلامی به عناوین مختلفی هم شکل گرفته.‏
‏ هر کدوم به دلایل مختلف.‏
‏ یک بار موضوع معیشت و اقتصاد بوده.‏
‏ یک بار موضوع کرامت جان ها بوده.‏
‏ مثل همون رفتاری که مثلا جبهه ملی انجام داده.‏
‏ یا این جنبشی که امروز اتفاق افتاده در ایران که در راستای کرامت به جان هست، احترام به جان هست.‏
‏ اینکه یک دختر رو به قتل برسانند فقط و فقط به واسطه نوع پوششش این جنایت و این وحشی خویی تا این حد از جنون به ‏پیش ببرن.‏
‏ این یک جنبشی است در راستای کرامت و احترام به جان، احترام به حقوق زنان، احترام به حقوق انسان ها.‏
‏ این کرامتی است که ما قائل میشیم و این جنبش رو شکل میدیم و میگم دلایل متفاوتی داشته.‏
‏ در طول این تاریخ خیزش های مختلفی اتفاق افتاد.‏
‏ اما ما جنبش هایی هم داشتیم.‏
‏ جنبشی که در سال همون هشتاد و هشت هم شکل گرفت و تبدیل به جنبش شد.‏
‏ چرا که تعریف مشخصی رو نسبت به این خیزش و جنبش میدن که هر چقدر گسترده تر بشه این اعتراضات نزدیک تر به اون ‏معنای جنبش میشه.‏
‏ هرچقدر از تعداد روزهای اون بگذره بیشتر نزدیک به اون معنا میشه.‏
‏ در تئوری های مختلفی که بیان میشه حالا ما میرسیم به این که مثلا پونزده روز رو ملاک قرار میدن.‏
‏ سه هفته رو ملاک قرار میدن که این اعتراضات طولانی باشه، یک هدف مشخصی داشته باشه، عناوین مختلف و المان های ‏مختلفی رو مشخص میکنه.‏
‏ اینکه حالا مثلا رهبری مشخصی داشته باشه که مفهوم و منظور از رهبری هم منظور یک آدم مشخصی نیست.‏
‏ منظور یک ایده مشخص هست که حالا در باب این مسائل هم بیشتر سعی میکنیم در قسمت های آتی هم صحبت بکنیم که ‏وقتی در باب رهبری صحبت میشه منظور یک مترسک مشخصی نیست که اون رو علم کنید و بگید این رهبر ماست.‏
‏ منظور یک ایده، تفکر یک باور مشخصی است که میتونه رهبری مردم رو در دست بگیره برای پیشبرد هدف و برای رسیدن به ‏اون آرمان و آرزو.‏
‏ اما ما در ایران پس جنبش های متفاوتی هم داشتیم.‏
‏ همون هشتاد و هشت هم یک جنبشی بود که اتفاق افتاد و حال امروز هم در ایران اون جنبش اتفاق افتاده.‏
‏ اما تمام این ها در یک راستا مشخص است.‏
‏ درسته که جنبشی که در سال هشتاد و هشت اتفاق افتاد شاید تعداد بیشتری از اون آدم هایی که اومده بودند در روز اول ‏اعتراضات در خیابون به دنبال رایشون بودند اما اون اعتراضات و تداوم اون اعتراضات توسط کسانی بود که به جمهوری ‏اسلامی به هیچ عنوان اعتقاد نداشتن.‏
‏ من خودم هم یکی از همون ها بودم.‏
‏ یعنی من که رایی رای تو عمرم نداده بودم که بخوام برم دنبال رای ام بگردم.‏
‏ اما اعتراضی که در برابر جمهوری اسلامی بود من با تمام وجودم حاضر بودم که درش شرکت کنم.‏
‏ چرا که بزرگترین راه حل برای رسیدن ایران به شرایط نرمال قاعدتا در مرحله اول نبودن جمهوری اسلامی هست و نبود ‏جمهوری اسلامی قاعدتا بزرگترین کمک رو به همه انسان های ایرانی میکنه که به همه جان ها در ایران ممکنه که بتونن راحت ‏تر زندگی کنن.‏
‏ چون وجود این ها گره خورده با از بین بردن قتل عام، کشتار و نابودی همه جان ها در ایران.‏
‏ پس قاعدتا من هم با توجه به آرا و افکارم حاضر بودم در این اعتراضات شرکت کنم و اصولا این تداومی که داشت همون ‏جنبش هشتاد و هشت هم در همین راستا انقلاب بود و همون نگاه انقلابی بود که من گفتم.‏
‏ از همون ابتدای پیروزی حزب جمهوری اسلامی در انقلاب 57 شکل گرفته بود.‏
‏ یعنی از همون ابتدا هم این قطار وجود داشت و طی مرور تعداد بیشتری هم سوار این قطار انقلاب در برابر جمهوری اسلامی ‏شدند.‏
‏ پس وقتی از انقلاب صحبت می‌کنیم از آن نقطه ابتدایی شکل گرفته، از همان نقطه ابتدایی که جمهوری اسلامی قدرت را به ‏دست گرفت، قاعدتا وجود داشته و این مسیر خودش را ادامه داد.‏
‏ خیزش های متفاوتی در طول تاریخ موجودیت جمهوری اسلامی هم شکل گرفته، از همان خیزش های ابتدایی که در برابر ‏جمهوری اسلامی شکل گرفت تا گروه هایی که مسلحانه در برابر جمهوری اسلامی جنگیدند.‏
‏ حالا فارغ از اینکه آنها با چه امیال و آرزوهایی و با چه رفتارهای احمقانه ای در آینده.‏
‏ تمام اعتبار و شرف و وجودیت خودشان را زیر سوال بردند و از بین بردند و به نوعی به زباله دان تاریخ هم پیوستند.‏
‏ فارغ از این نگاه اما این خیزش ها وجود داشت.‏
‏ از همان ابتدا این قطار انقلاب وجود داشته از همان ابتدا و کم کم تعداد بیشتری هم بهش اضافه شدند.‏
‏ خیزش های مختلفی اتفاق افتاده که هر کدوم از این خیزش ها باعث بیشتر اضافه شدن جماعتی به این قطار و انقلاب بوده.‏
‏ پس مسیر از ابتدا یک انقلاب مشخص، خیزش های متفاوت و در نهایت رسیدن به یک جنبش، یک جنبش متمرکز، قدرتمند ‏و همه گیر که در نهایت بتونه ما رو به پیروزی برسونه.‏
‏ این تصویر مشخصی است که ما میتونیم نسبت به ایران از همون ابتدا جمهوری اسلامی بدیم تا امروز.‏
‏ این اون تصویر مشخصی است که ما باید در نظر داشته باشیم.‏
‏ اما هدف نهایی تمام این خیزش ها و جنبش ها با توجه به اینکه هر کدوم از این ها یک آمال و آرزوی رو داشتند ما میتونیم در ‏باب هر کدوم از این ها صحبت بکنیم.‏
‏ از همون ابتدا خیزش هایی که اتفاق افتاده تا جنبش ها و تا همین امروزی که ما باهاش دست به گریبان است حتی در باب فرد ‏فرد انسان هایی که معترض بودن در جمهوری اسلامی هم میتونیم صحبت کنیم.‏
‏ هر کدوم از این ها خواسته ای داشت.‏
‏ به عنوان مثال کسی که در برابر قانون وحشیانه اعدام تلاش کرد، کسی که برای محیط زیست تلاش کرده، کسی که برای ‏حقوق حیوانات تلاش کرده، کسی که در راستای آزادی بیان تلاش کرده، کسی که در راستای آزادی مذاهب حتی تلاش ‏کرده، هر کس با هر تفکری که داشته.‏
‏ گروه های مختلف خیزش های مختلف حتی خیزش هایی که در راستای مسائل اقتصادی هم شکل گرفته.‏
‏ هر کدوم از این ها یک دلیل مشخص، یک هدف مشخصی را دنبال میکردند.‏
‏ مثلا کسی که به عنوان مثال در خیزش های معلمان شرکت کرده برای بهتر شدن مثلا معیشت و زندگی و شرایط اقتصادی ‏خودش تلاش کرد.‏
‏ پس هدف مشخص آن این موضوع در برابر بود.‏
‏ اما موضوع مهم این است که ما در یک راستا حرکت می کنیم که تمام این هدف ها در نهایت به یک نقطه مشترکی خواهد ‏رسید.‏
‏ یعنی هر خیزش هر فرد با هر تفکری در نهایت به این نتیجه خواهد رسید که تنها راه حل نبودن جمهوری اسلامی است.‏
‏ یعنی کسی که در راستای یک خیزشی انجام می دهد که آن خیزش در راستای موضوعات اقتصادی است.‏
‏ در نهایت باید به این تصمیم گیری و این جمع بندی برسد که تنها راه حل نبود جمهوری اسلامی است.‏
‏ با تصویر گری از یک آینده مشخص، یک آرمان مشخص و یک هدف مشخص که حالا دارد آرزوهایی را هم با او در میان ‏می گذارد.‏
‏ برای رسیدن به یک شرایط اقتصادی مشخص، بهتر و روشن تر روزی که این آرزو ها ساخته بشه.‏
‏ روزی که این آرزو ها بیان بشه با گروه های مختلف.‏
‏ تمام این خیزش ها به یک نتیجه ی واحد خواهند رسید که ما هیچ راهی به جز از بین بردن جمهوری اسلامی و ساختن اون ‏آرزوی مشخص نداریم.‏
‏ این اون نقطه ای است که باید بیان بشه.‏
‏ خیلی از این طیف های فکری، گروه ها و خیزش های مختلف و اصناف مختلف قاعدتا به این نتیجه ی ابتدایی رسیده اند که ‏جمهوری اسلامی نبودش باعث میشه که ما به آرزوهامون برسیم.‏
‏ اما شاید اون آرزو ساخته نشده برای اینکه بخوان به سمت اون خیز بردارن.‏
‏ حالا در باب این موضوع بیشتر و بهتر و مفصل تر در قسمت های آتی صحبت میکنیم.‏
‏ وقتی به اون مبحث ایمان و آرزو برسیم که موضوع اصلی و حیاتی انقلاب در همه جای جهان هست.‏
‏ اما در همین قسمت برای اینکه ما بدونیم این هدف ها در نهایت ما رو باید به یک هدف غایی برسونه که تمام این تفکرات ‏افراد و اشخاص، گروه ها، اصناف، خیزش های مختلفی که شکل گرفتند در نهایت به یک جمع بندی مشخص که نبود ‏جمهوری اسلامی هست برسیم.‏
‏ باید در این راستا تلاش بشه تلاش انجام بشه و در نهایت با ساختن اون آرزو هستش که چون کسی برای از بین بردن که نمی ‏خواد فقط تلاش بکنه باید برای به دست آوردن تلاش بکنه.‏
‏ بزرگترین نقدی که میشه به انقلاب پنجاه و هفت داشت چیست؟
‏ این که تمام وجودیت انقلاب پنجاه و هفت بر پایه سلب بود.‏
‏ این که شاهی وجود نداشته باشه اما هیچ ایجابی رو دنبال نمیکرد و به همین سادگی هم در دام خمینی افتاد که حالا همه چیز رو ‏برای خودش مصادره کرد چراکه آرزوی مشخصی برای مردم وجود نداشت.‏
‏ هدف مشخصی وجود نداشت.‏
‏ بزرگترین هدف نبود حکومت شاهنشاهی و پهلوی بود و حالا امروز نباید همچین شرایطی وجود داشته باشه.‏
‏ باید یک هدف مشخص و یک آرمان مشخص تصویر بشه تا بتونه همه رو زیر یک پرچم قرار بده.‏
‏ حالا هر کس با هر هدفی که داشته اون هدف و آرزوی خودش رو در اون تصویر نهایی ببینه که برای اون تلاش کنه تا در ‏نهایت به اون خواسته ی مشخص برسه و برای اون خواسته ی مشخص که روزی به نوعی خیزشی رو تصویر کرده به وجود ‏آورده و درش تلاش کرده.‏
‏ به این جنبش همگانی هم بپیونده و در نهایت ما رو به اون پیروزی در انقلاب هم برسونه.‏
‏ پس این هدف نهایی باید ساخته بشه تا تمام این خیزش ها افراد مختلف و تفکرات مختلف رو در بر بگیره و در نهایت ما رو به ‏یک نقطه مشترکی برسونه.‏
‏ اما فارغ از اینکه حالا تا الان ما در باب این خیزش و جنبش و انقلاب صحبت کردیم، یک مقداری هم خوب هستش که در ‏باب جمهوری اسلامی هم صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه جمهوری اسلامی امروز در یک شرایط وحشتناکی قرار داره در یک بحرانی قرار داره که هر قدمی که انجام میده بر علیه ‏خودش استفاده میشه.‏
‏ یعنی تمام حکومت های دیکتاتوری در نهایت به یک مرحله ای می رسند که هر عملی از اونها تعبیر و تفسیر به علیه خودشون ‏خواهد شد حتی اگر رفتار مثبتی داشته باشن.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید که یک جنبشی سراسری در یک کشوری اتفاق می افته مثل ایران خودمون.‏
‏ الان جمهوری اسلامی در یک شرایطی قرار داره که هر رفتاری که انجام بده بر علیه اش استفاده خواهد شد.‏
‏ اگر با مردم سازش بکنه و در پی اصلاحات باشه، تعبیر و تفسیر به ضعف اش خواهد شد و قدرت کسانی که در خیابان هستند ‏بیشتر و بیشتر خواهد شد.‏
‏ اگر تن به سرکوب وحشیانه بده باعث بیدار شدن تعداد بیشتری خواهد شد که در راستای احقاق حقوقشان بیشتر و بیشتر به ‏خیابون خواهند.‏
‏ اگر هر بازی ای رو به وجود بیاره.‏
‏ از این بازی هایی که در این روز ها هم بسیار ازش انجام داده و رفتار های احمقانه ای که انجام میده با دستاویزی این سناریو ‏های نخ نما و ابلهانه ای که استفاده میکنه باز هم به ضررش تموم میشه و این دقیقا اون نقطه ای است که یک حکومت ‏وحشتناک و وحشیانه ی اسلامی مثل جمهوری اسلامی در اون ته تنگنا قرار میگیره و هر رفتاری به ضرر خودش تعبیر و تفسیر ‏میشه.‏
‏ هیچ راه برون رفتی از این منجلاب و مردابی که خودش ساخته برای خودش باقی نمونده و امروز شما مواجه میشید با این بن ‏بستی که در برابرش وجود داره.‏
‏ یعنی ما با یک جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که به گوشه ی رینگ افتاده و هیچ راه حلی نداره برای برون رفت از این ‏اتفاقات.‏
‏ یعنی در طول این چند هفته و دو ماه گذشته از زمانی که این جنبش آغاز شده تا الان شما مواجه هستید با جمهوری اسلامی که ‏به هر ریسمانی چنگ می زنه یعنی هر راهی که بلده رو داره استفاده میکنه.‏
‏ از اون حرکات نخ نمایی که 9 دی انجام داد و مردم و مردمی که وابستگی دارن نسبت به خودش به خیابون آورد.‏
‏ از نمی دونم یه سری صحبت هایی در باب اینکه مردم قرآن رو آتیش زدند و به مقدسات ما توهین کردند از اون رفتارهای ‏بازهم ابلهانه و احمقانه اش استفاده کرد تا استفاده از قوه قهریه.‏
‏ حالا شاید تنها مسیری رو که هیچ وقت جمهوری اسلامی پیش نگرفته که اعتقاد داره باور داره، ایمان داره که پایانش در همین ‏سازش هست، فقط و فقط همین سازش و کنار اومدن با مردم بوده.‏
‏ شما در طول تمام این سالیان اتفاقات بیشماری در ایران افتاده.‏
‏ اعتراضات، خیزش ها، جنبش های بی شماری در ایران اتفاق افتاده، همه و همه در برابر جمهوری اسلامی بودیم.‏
‏ هر کدام هدف های مشخصی داشتند.‏
‏ گاها هدف مشخصی داشتند اما هیچ وقت جمهوری اسلامی کوتاه نیامده، هیچ وقت سازش نکرده، هیچ وقت تن به اصلاحاتی ‏نداده چراکه ایمان داره اولین اصلاحات باعث میشه که همون جماعتی که موندند و به نوعی شستشوی مغزی شدند و یا ایمان و ‏اعتقاد و باور دارند به جمهوری اسلامی هم از کفه ی ترازو از دست بده.‏
‏ همون وحشی خویی هایی که حاضرند هر رفتار جنایت آمیز و وحشتناکی رو با مردم بکنند.‏
‏ اون ها هم از این کفه ی ترازو برن، از این سربازان گمنام دور بشند و راه و طریقت دیگه ای رو به دست بگیرند.‏
‏ اما قاعدتا این رفتارشون هم به ضررشون هست.‏
‏ یعنی هر رفتاری که جمهوری اسلامی انجام بده به ضررش تعبیر خواهد شد و این خصلتی است که در نهایت تمام حکومت ‏های دیکتاتوری در طول تاریخ باهاش روبرو شدند که هر رفتاری که انجام میدن بر علیه خودشون استفاده بشه.‏
‏ و این بن بست تمام عیاری ست که جمهوری اسلامی هم بهش رسیده.‏
‏ اما ما از مرحله ی خیزش که حالا امروز رسیدیم به اون مرحله.‏
‏ جنبش باید راهکارهای متفاوتی رو در نظر داشته باشیم تا بتونیم به اون پیروزی نهایی برسیم که حالا سعی میکنیم در قسمت ‏های آتی بیشتر در باب این مسائل صحبت بکنیم.‏
‏ موضوعات مختلف فرای رسیدن به این معانی.‏
‏ حالا باید به اون مرحله ی راه حل ها و موضوعاتی از این دست هم برسیم.‏
‏ اما این خیزش ها قاعدتا گفتیم اگر بخواهیم به صورت اجمالی و اختصار تو همین قسمت هم درباره اش صحبت بکنیم، مهم ‏ترین دلیلی که باعث میشه این خیزش ها در نهایت تبدیل به یک جنبش و در نهایت تبدیل به یک انقلاب و پیروزی یک ‏انقلاب و انقلابی که وجود داره اما پیروزی این انقلاب بشه ساخت هدفی مشخص برای تمام این طیف ها هست.‏
‏ این هدف وقتی مشخص بشه فرای اون هدفی که همه می دونیم جمهوری اسلامی نباید باشه.‏
‏ نه هدف سلبی که هدف ایجابی هدفی که آرزو بسازه.‏
‏ این بزرگ ترین دلیلی است که می تونه تمام این خیزش ها رو در کنار خودش بیاره و همه رو با هم جمع کنه.‏
‏ فرای اون جنبه ی سلبی اش که وجود داره، قاعدتا همه می دونن در بابش آگاهی سازی های بسیار و بی شماری هم هر روز ‏داره اتفاق می افته.‏
‏ اینکه شما اگر به فساد حکومت اعتراض دارید با نبود جمهوری اسلامی قاعدتا درست خواهد شد.‏
‏ اینکه اگر مسائل اقتصادی تا این حد کمر شما را شکسته دلیلش وجود جمهوری اسلامی است.‏
‏ اینکه اگر در جهان تا این حد پاسپورت ایرانی به عنوان مثال لگدمال شده، دلیلش وجود جمهوری اسلامی است.‏
‏ و هزاران هزار موضوع دیگر.‏
‏ اگر امروز این شرایط را معلمان دارند به دلیل جمهوری اسلامی است.‏
‏ اینها موضوعاتی است که درباره اش صحبت شده، پس همه به این نتیجه خواهند رسید که جمهوری اسلامی وجودش باعث ‏دردسرها و رنج های ماست.‏
‏ اما موضوع این است که حالا باید اون آرزو ساخته بشه برای اینکه یک هدف مشخصی باشه برای فردای مشخص.‏
‏ یعنی هر کس شما در نظر بگیرید بین یک انسانی که در جست و جوی رسیدن به یک آرزوی مشخص تلاش میکنه یا برای از ‏بین بردن یک آرزوی مثلا مشخص یا یک ساختمان مشخص، یک تفکر مشخص قاعدتا میل به اون آرزوست که قوه محرکه ‏است.‏
‏ پس ما در یک نگاه اقتصادی به این موضوع خیزش و جنبش و در نهایت پیروزی انقلاب باید این موضوع رو در نظر داشته ‏باشیم که ساختن این آرزوها و اهداف بزرگ ترین راه برای رسیدن به اون هدف غایی که پیروزی یک انقلاب است.‏
‏ اما سرانجام این اتفاقاتی که امروز در ایران وجود دارد چه خواهد شد؟
‏ با توجه به اتفاقاتی که ما با آن روبه رو هستیم، در طول این روزها ما مواجه شدیم با اینکه این اعتراضات گسترده است.‏
‏ در جای جای مختلف ایران اتفاق می افتد.‏
‏ یک حالت خاصی از اعتراضات رو داره نشون میده که هر بار در گوشه ای، یک بار در مدرسه، یک بار در دانشگاه، یک بار ‏در خیابان، حتی در اشکال مختلف، حتی به وسیله هنر، به هر وسیله ای که هر کسی می تونه داره اعتراض خودش رو نشون ‏میده.‏
‏ پس این اعتراضات خاموش شدنی نیست.‏
‏ با سرکوب شاید برای مدت کوتاهی سر پایین بیاره، دوباره باز بروز کنه، دوباره سر پایین بره و باز دوباره بروز کنه و اون ‏مرحله مهم نیست که ما در نهایت به یک زندگی و یک زیست انقلابی برسیم.‏
‏ این زیست انقلابی است که ما را در نهایت به پیروزی خواهد رساند.‏
‏ ما حالا سعی میکنیم.‏
‏ در این قسمت داریم بصورت اختصار در باب این موضوعات صحبت می‌کنیم اما سعی می‌کنیم با تفسیر بیشتر و توضیحات ‏بیشتر در قسمت های مجزایی هم درباره‌شان صحبت بکنیم.‏
‏ اما به صورت کلاسیک وقتی با یک جنبش شما رو به رو می‌شوید، قاعدتا سه برآیند خواهد داشت.‏
‏ یا اینکه قرار هست این حکومت مطلقه ای که در برابر شما هست تن به اصلاحات بده، رفورم هایی بوجود بیاره، قوانین را تغییر ‏بده که در جمهوری اسلامی همچین شرایطی هیچ وقت وجود نداشته.‏
‏ این اصلاحات هیچ وقت نمی‌تواند شکل بگیرد چرا که ما در اصول با جمهوری اسلامی مشکل داریم نه در فروع که قابل ‏اصلاح باشد.‏
‏ ما در باب اصولی مشکل داریم.‏
‏ قوانینی مشکل داریم که ریشه، ریشه اسلامی است و اصولا باید در برابر این ریشه ی اسلامی هم ایستادگی کرد.‏
‏ قوانینی که قابل اصلاح نیستند.‏
‏ شما می‌خواهید چه قانونی را اصلاح کنید؟
‏ این اجحاف و نابرابری که در حق و حقوق زنان می‌شود در حق و حقوق دیگر ادیان می‌شود در حق و حقوق.‏
‏ بی باوران به دین چه جایگاهی که ندارند؟
‏ در قدرت سیاسی؟
‏ در سپهر سیاسی؟
‏ هیچ کدام از این دسته ها نه زنان، نه مذاهب دیگر، نه تفکرات دیگر، تنها و تنها دنیایی را ساخته‌اند برای یک عده خاصی از ‏مسلمانان شیعه ولایی حتی در بین خود شیعیان هم حتی جایگاهی ندارند.‏
‏ یعنی حتی آن شیعیانی هم که وجود دارند هم اگر ولایی نباشند وارد این بازی نمی‌شوند، وارد این گودی نمی‌شوند.‏
‏ یک سری المان‌های مشخصی دارد برای اینکه شما وارد این ساختار پر فساد بشوید، برای اینکه بتوانید جایگاه ها را به دست ‏بیاورید.‏
‏ پس قاعدتا ما با موضوعی به اسم اصلاحات که رو به رو نیستیم چون موضوع ما ریشه ای و اصلی هست.‏
‏ در اصول هست.‏
‏ در فروع نیست که قابل اصلاحات باشه و بشه رفرمی درش ایجاد کرد.‏
‏ بشه قوانین رو تغییر داد.‏
‏ این قوانین به صورت ریشه ای باید تغییر کنند چرا که ما نیازمند انقلابی هستیم برای دگرگونی تمام ارزش ها.‏
‏ راهکار دیگه سرکوب هست که جمهوری اسلامی در طول این سالیان بارها و بارها سرکوب کرده.‏
‏ اتفاقاتی که در هشتادوهشت اتفاق افتاد رو سرکوب کرده.‏
‏ نود و شش نود و هشت رو سرکوب کرده اما باز هم این شعله روشن شد.‏
‏ هر بار هم روشن شد و این بار هم قاعدتا حالا که بیشتر و بیشتر شده، حالا که قدرتمند تر شده که غیر قابل خاموش کردن ‏هست.‏
‏ حالا که نسل تازه ای به میدان اومدن که غیر قابل خاموش کردن هست، حالا که داره اهداف تبدیل به اهداف اصولی میشه، ‏حالا که داره از شکل معیشت می رسه به معانی.‏
‏ سیاسی، معانی فرهنگی و معانی ارزشی.‏
‏ حالا که داره شکل و خوی انقلابی به خودش میگیره که دیگه غیر قابل سرکوب کردن نیست.‏
‏ هر بار سرکوبش باعث دوباره زایش خواهد شد.‏
‏ خاموش کردن هر صدا باعث بیدار شدن هزاران صدای دیگر خواهد شد.‏
‏ از حالا سرکوب هم نمیتونه به هیچ عنوان به جمهوری اسلامی کمک کنه و تنها راه حل در برابر و تنها سرانجام هم قاعدتا ‏انقلاب هست.‏
‏ هیچ چیز دیگه ای نیست.‏
‏ و این سپهر ساده ایست که ما از اون دیر باز هم اگر با عقل سلیم به جمهوری اسلامی نگاه میکردیم، روزی که نود و هشت ‏ممیز دو درصد آرا رو گرفت و اون رفراندوم تاریخی رو پیروز شد، با اون رفراندوم احمقانه ای که شما فقط بلی یا خیر بزارید ‏برای یک نوع از حکومت.‏
‏ در همون روز هم هر کسی با عقل سلیم نگاه میکرد میتونست این آینده رو برای جمهوری اسلامی در نظر بگیره.‏
‏ اینکه جمهوری اسلامی در نهایت محکوم به یک انقلاب است که ذات وجودی خودش یک انقلاب را بازآفرینی می‌کند و یا ‏حتی وجود دارد.‏
‏ در نهایت ما می‌توانیم به این نتیجه برسیم که سرانجام این اتفاقات نه این اتفاقات مشخص که ایران قاعدتا یک انقلاب است.‏
‏ جمهوری اسلامی محکوم به نابودی و عزل است.‏
‏ اما موضوع مهمی که ما در برابر داریم این است که ما باید راهکارهای مختلف و متفاوتی را بدهیم.‏
‏ باید برنامه های مشخصی داشته باشیم.‏
‏ باید آگاهی هایی را در میان بگذاریم.‏
‏ باید شناخت درستی نسبت به موضوعات داشته باشیم تا بتوانیم این راه را هموار بکنیم، سریع بکنیم، کم هزینه بکنیم و یک ‏آینده روشن و مشخصی را در پیش رو داشته باشیم.‏
‏ حالا قصد است که در این برنامه های مشخص انقلاب ایران در باب این مسائل بیشتر و بیشتر هم صحبت بشود تا در نهایت ما ‏به یک سری راهکارها و موضوعات برای این شناخت و آگاهی برسیم.‏