خب در این ابتدای برنامه بهتر هست که ما در باب ریشه های شیعه گری در اسلام صحبت بکنیم و اینکه بشناسیم شیعه گری به ‏چه شکلی شکل گرفت و قدرتمند شد و تبدیل به یک مذهبی در دل اسلام شد که امروز هم مواجه می شیم با شیعه هایی که ‏حالا از این یک میلیارد و دویست میلیونی که اعلام میشه که من درباره اش قبلا هم صحبت کردم.‏
‏ اینکه اینها مسلمان زاده هستند نه مسلمان.‏
‏ چون الان در این آمارگیری ها یکی مثل من هم به عنوان مسلمان شیعه به حساب میاد دیگه.‏
‏ یعنی من در یک کشور اسلامی در یک خانواده مسلمان شیعی به دنیا آمدم و در این آمارها.‏
‏ خب همینجوری هستش که انتخاب میشه و به نوعی درباره اش صحبت میشه.‏
‏ اما با توجه به آماری که ما امروز در جهان میشناسیم، یک میلیارد و دویست میلیونی که اعلام میکنن به عنوان مسلمان در جهان ‏یک میلیاردش اهل سنت هستند و دویست میلیونش هم شیعی به حساب می آیند.‏
‏ و ما باید برسیم به اینکه این ریشه های فکری شیعه گری از کجا شکل گرفت در دل اسلام.‏
‏ خب ما یک دینی داشتیم به اسم اسلام.‏
‏ یک پیامبری داشت به اسم محمد.‏
‏ یک کتابی داشت به اسم قرآن.‏
‏ گفتیم و صحبت کردیم که چگونه میتونیم به این باور نزدیک بشیم و این باور رو چه مورد انتقاد قرار بدیم که بشناسیم؟
‏ برای اینکه بهش باور داریم که یکی از راه های مهم و اصلی ترین راه شناختش قرآن هست.‏
‏ فرای قرآن ما سیرت نبوی رو داریم، احادیث رو داریم و بعد فتاوی رو داریم که توسط مجتهدین از دل همین اصولی که ‏دربارش صحبت کردیم به یک نتایجی رسیدند.‏
‏ اینها راه های شناخت هست.‏
‏ در دل اینها ما مواجه میشیم با یک مذهبی که به اسم شیعه‌گری شناخته میشه.‏
‏ ریشه های این شیعه‌گری برمیگرده به علی ابن ابی طالب، امام اول شیعیان.‏
‏ خب نقطه های آغازین از همین جا هست.‏
‏ محمدی که پیامبر اسلام بوده.‏
‏ خب در ابتدا این صحبت کردیم و گفتیم که در غار حرا تردد می‌کرده، می‌رفته تو غار حرا می‌نشسته و با خدا راز و نیاز می ‏کرده.‏
‏ پیش از اینکه اصلا به عنوان پیامبر اسلام مطرح بشه حتی خودش هم این به نوعی انتخاب شدنش رو به عنوان رسول خدا ‏بشناس و قبول کن.‏
‏ حتی پیش تر از این هم به این غار حرا می رفت.‏
‏ ما یک شخصیتی را داریم به اسم علی بن ابی طالب.‏
‏ این علی بن ابی طالب خوب در دامان پیامبر بزرگ شده.‏
‏ یعنی پیامبر با توجه به آن قواعد و فرهنگ هایی که در همان جامعه عربی در آن دوران پیش از این که اسلام قدرت بگیرد، یک ‏قواعد و یک چهارچوب هایی داشتند.‏
‏ این که حالا سعی می کردم فرزندانی که در فامیل خودشان بوده را نزد خودشون بیاورند و بزرگ بکنند.‏
‏ خب علی ابن ابی طالب هم در دامان پیامبر بزرگ میشه و به نوعی پیامبر اسلام را بزرگ میکنه.‏
‏ خب پیامبر بعد از این تردد هایی که در دل غار حرا داشته و بعد از این اتفاقاتی که می افته مواجه میشه با جبرئیلی که حالا برای ‏اولین بار آیات قرآن رو نازل میکنه و خدا به نوعی با پیامبر توسط جبرئیل صحبت میکنه و اعلان رسالت میکنه.‏
‏ حالا قاعدتا محمد باید این نگاه جدید رو باید این نگاه جدید رو با دیگران هم مطرح میکرد.‏
‏ در ابتدای امر با خانواده خودش مطرح میکنه.‏
‏ یعنی با همسر خودش که خدیجه باشه و با علی که در اون خونه زندگی میکرده و سن و سال خیلی کمی داشت.‏
‏ خب این نقطه ابتدایی شیعه گری و نگاه دیگری هم در همین جا هست.‏
‏ اینکه خب همه متفق القول باور دارند که اولین کسی که به دین اسلام به نوعی باور آورد و ایمان آورد همون خدیجه همسر ‏پیامبر بود.‏
‏ اما خب شیعیان اعتقاد دارن که اولین مرد که به این دین باور آورد علی ابن ابی طالب بود و اهل تسنن اعتقاد دارن که ابوبکر ‏بود.‏
‏ خب استدلال هست.‏
‏ اهل تسنن هم این هست که علی ابن ابی طالب در اون زمان سن و سال کمی داشت.‏
‏ هشت سالش بوده که این اتفاق رخ داده و به نوعی پیامبر ادعای پیامبری شو کرده.‏
‏ اما خب با توجه به تعاریفی که شیعیان نسبت به ائمه خودشون دارن، این عصمتی که برای اونها قائل میشن فرای عصمت ‏اعتقاداتی که دارن که از همون ابتدای خلقت اینها به دنیا اومده بودن برای اینکه کارهایی رو انجام بدن و حتما دربارش شنیدید.‏
‏ اینکه علی در کعبه به دنیا اومد.‏
‏ حالا اینکه باید از اون شیعه ها بپرسید که این کعبه ای که در اون روزگاران خانه ی بت ها بوده چه ارزشی داشته به دنیا اومدن ‏در اون؟
‏ اما در مجموع اعتقادات این شکلی دارن که یک عصمتی برای این ائمه قائل هستن و اینکه اینها از همون ابتدای زیست ‏خودشون، از همون دوران کودکی و از همون زمان تولد خودشون یکسری رفتارهایی رو داشتن یا این رفتارهای الهی را داشتند.‏
‏ اینکه از همان ابتدا آنها به نوعی برگزیده خدا بودند که منافات دارد با ریشه های حقیقی اسلام.‏
‏ حالا در باب این تفاوت ها و تمایز هایی که در ریشه های حقیقی اسلام و اهل تسنن و باورهای آن ها در برابر شیعه هست بیشتر ‏صحبت خواهیم کرد.‏
‏ در پیش تر.‏
‏ هر چه قدر برویم و بیش تر این ها را مورد مطالعه به نوعی قرار خواهیم داد و بیشتر دربارشون بحث می کنیم.‏
‏ اما برگردیم به خود ریشه های شیعه گری.‏
‏ خب تا اینجا صحبت کردیم که پس یک نقطه ای که در آن ابتدای امر نقطه تفاوت و تمایزی که بین شیعه ها و اهل سنت ‏اتفاق می افتد در این است که اینها باورمند هستند اهل تشیع که علی اولین فردی است، اولین مردی است که به نوعی باور ‏آورده به اسلام ولی اهل تسنن اعتقاد دارند که نه.‏
‏ این اتفاق برای اولین بار.‏
‏ توسط ابوبکر افتاده و ابوبکر این دین را قبول کرده و ایمان آورده به اسلام.‏
‏ و استدلالشون هم این هستش که علی خب سن و سالی نداشت که در اون زمان یک بچه ی هفت هشت ساله بوده.‏
‏ اما در برابر اون ابوبکر بوده که هم دارای قدرتی بوده و از نظر اقتصادی آدم ثروتمندی بوده و هم کمک های شایانی رو به ‏محمد در طول رسالت خودش.‏
‏ از همون دوران ابتدایی در مکه که گفتیم قدرتی نداشته محمد و تحت فشار بوده هم انجام داده.‏
‏ و این اون نقطه ی اختلاف ابتدایی هست.‏
‏ اما این راه ادامه پیدا میکنه.‏
‏ محمد قدرت میگیره و کم کم به مدینه میره و کم کم دور و برش رو حواریون تشکیل میدن.‏
‏ مثل بقیه ی پیامبران، کسانی که بهش باورمند بودند و در راه شک رفتارهایی رو هم انجام میدادن به اوامرش به نوعی گوش می ‏سپردند و فرمان های او رو به پیش میبردند.‏
‏ در دین اسلام هم موضوع به همین شکل هست.‏
‏ وقتی شما مواجه میشید با زندگی محمد از همان دورانی که در مکه هم حضور داشته، عناوین بی شماری را درباره اش می ‏سازند.‏
‏ اینکه علی چه خدمت هایی را برای محمد از همان ابتدا کرده.‏
‏ حتما شنیدید که اعتقاد داشتند که قریشیان در یک تاریخی قرار بوده که محمد رو از بین ببرند و بکشند.‏
‏ در اون نهایتی که گفتیم مسلمون ها در مکه در ضعف زندگی می کردند و به واسطه این باورهایی که محمد دائم در حال ‏گسترش و نشر دادنش بود، مشکلاتی براشون پدید می اومد.‏
‏ حالا قریشیان به این نتیجه رسیده بودند که باید حذف فیزیکی بکنند.‏
‏ گفتیم که راه های مختلفی رو پیش گرفتند.‏
‏ یعنی در ابتدا به محمد گفتند که حالا تو بیا این خدای خودت رو تبلیغ دربارش بکن و دربارش صحبت بکن ولی به خداهای ‏ما کاری نداشته باش.‏
‏ یعنی کعبه رو از بین نبر.‏
‏ این خدایان و این بت ها و این الهه هایی که ما بهش باور داریم و باعث رونق ما هست باعث رونق اقتصادی ما از تجار مختلف ‏از قبایل مختلف میان و اینجا هم عبادت می کنند، هم تجارت می کنند.‏
‏ در برابر اینها موضعی نداشته باش.‏
‏ اما آن نگاه دگم یکسویه ای که تمام حق را نزد خود می داند.‏
‏ نگاه اسلامی همواره در برابر اینها بود.‏
‏ حالا سعی کردند راه های دیگری را به پیش ببرند.‏
‏ سعی کردند به آن به نوعی باج و خراج بدهند که سکوت بکند.‏
‏ باز هم راه به جایی نبرد و در نهایت به این نتیجه رسیدند که باید از نظر سرکوب در برابر اینها قرار بگیرند و در نهایت مثلا با ‏یک مقوله ای رو به رو می شویم به اسم اینکه قرار بوده این قریشیان محمد را از بین ببرند و علی به عنوان مثال در بستر محمد ‏خوابید و باعث شد که حالا محمد از این غائله جان سالم به در ببرد و در کنار این هر دوی اینها چه ابوبکر به عنوان نمادی برای ‏اهل تسنن و بعد از آن عمر و عثمان و هم علی به عنوان نمادی برای شیعه گری هر کدام کارهایی که انجام دادن توسط این ‏اشخاصی که بهشون باورمند بودن و بعدها اون اختلافات اتفاق افتاد و بعد از محمد و اینکه قدرت محمد از بین رفت حالا ‏بواسطه مرگش و بعد قرار بود که جانشینی داشته باشه.‏
‏ اختلاف نظرها از اینجا شکل گرفته بود و اینکه حالا هر کدوم برای اون مراد خودشون برای اون امام خودشون سعی میکردن ‏که یک سری المان هایی رو بیارن که این کارها و این خدمت ها رو برای محمد و اسلام انجام داد.‏
‏ یعنی مثلا شیعیان در باب این صحبت بکنند که علی در جنگ ها چه کارهایی کرد، چه انسان هایی رو کشت، از بین برد، چه ‏خشونت هایی رو به خرج داد؟
‏ چگونه فرامین محمد رو به گوش و جان گرفت؟
‏ چگونه به فرمان محمد تعداد بیشماری رو گردن زد؟
‏ در جنگ های مختلف شما مواجه میشید با کشتاری که در برابر به عنوان مثال یهودیان انجام دادن مسلمون ها و چه کسی این ‏کشتار ها را به پیش برد؟
‏ مثلا به عنوان مثال طلحه و زبیر بودند که فرامین را به پیش می بردند.‏
‏ علی بود که این فرامین را به پیش می برد.‏
‏ در کنار آن مواجه می شوید با این نگاهی که اهل تسنن دارند.‏
‏ اینکه ابوبکر تا چه اندازه ثروت خود را در راه پیشبرد اسلام هزینه کرد؟
‏ جایگاه خودش را و جایگاه اجتماعی که داشت و موقعیتی که داشت را هزینه کرد؟
‏ تا چه اندازه کمک کرد؟
‏ یار غار پیامبر بود.‏
‏ داستان های بیشماری را در باره اش شکل می دهد.‏
‏ این که هر کدام به دنبال به دست آوردن غنائمی پیرامون این کمک هایی که به محمد انجام شده، دلایل و استدلال هایی می ‏آورند برای این که مرید و مراد خودشان را به نوعی امام و راهبر آینده دنیای اسلام بدانند.‏
‏ پس ریشه های شیعه گری از همان ابتدا هم شکل گرفته بود.‏
‏ یعنی حواریون بودند که فرای محمد به دنباله روی از این اشخاص هم بودند و در کنارش قرار می‌گرفت.‏
‏ خلاصه مطلب را اگر بخواهیم پیش ببریم و در نهایت به آن نقطه ای برسیم که محمد حالا به یک سن و سالی می رسد، بعد از ‏اتفاقاتی که در مدینه می افتد در مکه در ابتدا می افتد و بعد از آن حالا مکه را فتح می کند.‏
‏ در نهایت محمد به یک روزگاری می رسد که دیگر پایان عمرش است و قرار است که بعد از آن یک جانشینی برای خود ‏داشته باشد و آن اتفاقی که به عنوان غدیر خم در بین شیعیان می شناسیم رخ می دهد که حالا یک اشارت کوتاهی هم به آن ‏داشته باشیم.‏
‏ اینکه حالا محمد داشته از یک جایی به همراه بخشی از قوم خودش می رفته و حالا یک جایی به واسطه اتفاقی که افتاده بوده، ‏محمد می آید و در باب علی هم صحبتی می کند.‏
‏ اول باید به این نقطه اتفاق یک نگاهی بیندازیم که در آن دوران به واسطه رفتاری که علی داشته اصولا یکی اینکه علی به ‏شدت تندخو بوده، به شدت رادیکال بوده، در نگاه های اسلامی انعطافی نداشت چه در طول حیاتش در اون دورانی که محمد ‏زنده بود چه بعد از آن در دورانی که حکومت داشت و قدرت در اختیار داشت، اصولا شخصیت رادیکالی داشت که در دل ‏اسلام به شدت به این دین باور داشت و این خدا را قبول داشته و مومن در این راه و طریقت بوده به واسطه رفتارهایی که کرده ‏بوده و اتفاقاتی که افتاده بوده.‏
‏ یک قشری از این مسلمان ها شکوه و شکایت از علی داشتند و بعد محمد می آید در آن حادثه غدیر خم صحبت می کند در ‏باب علی که هر که من مولای اویم علی هم مولای اوست و این داستانی که همه و همه درباره اش شنیدیم و این منبع فکری ‏می شود برای اهل تشیع که در آینده بهش استناد بکنند، برای اینکه جانشین حقیقی و راستین محمد بعد از آن علی بوده و به ‏فراخور آن فرزندان علی بودند، نوادگان محمد بودند.‏
‏ گفتم در باب این موضوع که هر کدام از این باورها سعی کردند که یک موضوعاتی را بتراشند و نزدیکی بیشتر این اشخاص ‏رو با محمد تصویر بکنن.‏
‏ یعنی شما مثلا مواجه میشید با این موضوع که علی داماد پیامبر است، دختر پیامبر را به عقد خودش درآورده، فرزندانی که از ‏اونها داره حسن و حسین نوادگان پیامبر هستند.‏
‏ اما در کنار شما با اهل سنت هم روبرو میشوید که عثمان بن عفان رو دارن که خلیفه سومشون هم هست.‏
‏ خب این دو تا از دختران محمد رو به عقد خود درآورده بود.‏
‏ اما این دایره به نوعی الوهیت و قداست برای اون شکل نمیگیره.‏
‏ اما نقطه به نوعی استدلال هست برای اهل سنت.‏
‏ برای اینکه قبول داشته باشند که اون هم چه قرابتی با پیامبر داشت.‏
‏ موضوعات زیادی هست که هر کدوم برای نزدیک بودن خودشون با پیامبر اذعان میکنند.‏
‏ در بین اهل تشیع شاید مهم ترین و بزرگ ترین موضوعات همین حادثه غدیرخم باشه که در اون اعتقاد دارن که به نوعی ‏محمد اعلام کرده که چه کسی جانشین اون هست بعد از مرگش و جانشین خودش رو مشخص کرده و این نگاه شیعه گری ‏این هست که خب قاعدتا علی ابن ابی طالب جانشین به حق پیامبر بود.‏
‏ اما وقتی نگاه می کنید به تاریخ زیستن پیامبر و اون دوران انتهایی با یک مقوله ای هم رو به رو میشید.‏
‏ این که محمد در همون دوران ابوبکر رو به عنوان جانشین خودش انتخاب میکرده در نمازهای جمعه و خطیب نماز جمعه ای ‏که قرار بوده در مکه برای مردم صحبت بکنه.‏
‏ اولا باید با این موضوع رو به رو بشید که نماز جمعه برای مسلمون ها یه نقش کلیدی داره.‏
‏ یه جور میتینگ هستش که یک میتینگ سیاسی هست که هر هفته اتفاق می افته.‏
‏ این رو هم میدونید که در بین اهل سنت شرکت در نماز جمعه یک واجب هست.‏
‏ حالا در بین تشیع این تبدیل به واجب نشده.‏
‏ یعنی ما داریم در باب این ارزش و اعتباری که نماز جمعه بین مسلمون ها داره صحبت میکنیم.‏
‏ اینکه تا چه اندازه موضوع مهمی هست.‏
‏ حتی در همین جمهوری اسلامی هم شما دارید این موضوع رو میبینید.‏
‏ اینکه خطیب نماز جمعه تهران رهبر اسلام و رهبر جمهوری اسلامی هست و بقیه به نوعی جانشینان گذرای اون هستند که حالا ‏گاه گاه میان و صحبت میکنند و خطیب هستند.‏
‏ در مجموع اینکه این نگاهی که نسبت به نماز جمعه میشده از همون ابتدا در دل اسلام یک حرکت سیاسی بوده.‏
‏ یک میتینگ سیاسی بوده که حالا آرا و عقایدشون رو مطرح میکردند و ما مواجه میشیم با پیامبری که جانشین خودش رو در ‏اون نمازهای جمعه انتهایی همواره ابوبکر قرار می داده و ابوبکر می آمده و هم پیشنماز می شده برای مومنین.‏
‏ که این خودش یک نمادی از این جانشینی هست و فرای آن شروع به خطابه می کرده و صحبت هایی هم در این زمینه رد و ‏بدل می کرد.‏
‏ منظور اینکه هر کدام یک استدلالی دارند در باب این که بعد از محمد قرار بوده چه کسی جانشینش بشود و ریشه های ‏شیعیگری و اصولا این اختلافی که بین مسلمان ها هست از همین جا هم شکل می گیرد.‏
‏ در نهایت با ما محمدی رو به رو میشیم که عمرش به پایان می رسه و می میره و حالا بعد از اون قرار هست که یک جانشینی به ‏قدرت برسه.‏
‏ جانشین اون ابوبکر هست.‏
‏ ابوبکر این قدرت رو در اختیار میگیره.‏
‏ اتفاقاتی که در دوران حیاتش می افته، رفتارهای وحشیانه ای که در قبال مرتدان، اون کسانی که در اون برهه از تاریخ حاضر ‏نبودند که دیگه زکات بدن، مالیات بپردازند و به نوعی مرتد شدند در برابر دین اسلام و رفتارهایی که حالا ابوبکر در اون ‏دوران در قبال این ها انجام میده هم که بخشی از تاریخ اسلام هست.‏
‏ بعد از اون هم شما مواجه میشید با عمری که حالا قدرت رو به اختیار میگیره و بعد در دوران حیات خودش چه خدماتی رو ‏برای اسلام انجام میده و چه وحشیگری ای رو نسبت به دیگر انسان ها انجام میده؟
‏ شما وقتی با خدمت هایی در راستای اسلام مواجه میشید این ها مترادف با وحشی گری و وحشی خویی در قبال دیگر انسان ها ‏و دیگر جان ها هست.‏
‏ شما مواجه میشید با حمله های بیشماری که عمر میکنه اما مطمئنا درخشان ترین تاریخ اسلامی رو هم در همین دوران حکومت ‏عمر شکل میگیره.‏
‏ حالا این که تا چه اندازه علی در دورانی که این خلفا قدرت داشتند در کنار این ها بوده به این ها کمک کرده، مشاوره داده، ‏وزیر این ها بوده.‏
‏ ارتشبد این ها بوده، سردار و امیر این ها بوده قابل حرف است.‏
‏ از آن طرف هم شیعیانی را می بینید که مدام دارند در باب این صحبت می کنند که بله این علی حکومتش غصب شده بود، با ‏او چه کارهایی کردند؟
‏ قضیه فاطمه زهرا رو حتما همه شنیدید که حتی عمر رو قاتل اون می دونند و فریادهایی که زده و داستان هایی که در این باب ‏ساخته شده و دربارش صحبت میشه.‏
‏ نکته اولش این هستش که وقتی به این موضوع ها نزدیک میشید می بینید که اون تاریخی که در صدر اسلام بیان شده و ‏نزدیک به صدر اسلام بوده در باب این موضوعات صحبتی به میان نمیاره.‏
‏ در باب این درگیری ها حرفی رو مطرح نمی کنه و اصولا این تاریخ ها خیلی با فاصله از وقایعی که در اسلام اتفاق افتاد در ‏صدر اسلام اتفاق افتاد به رشته تحریر در می آید.‏
‏ تمامی این موضوعات از همون اتفاقاتی که برای فاطمه زهرا می افته رو در نظر بگیرید تا عاشورا و بقیه اتفاقات از این دست.‏
‏ این ها در اون تاریخی که نزدیک به صدر اسلام بوده، تاریخ نگارانی که در آن دوره شروع به نوشتن تاریخ اسلام کردند ‏خبری از آن در میان نیست.‏
‏ اما بعد از آن در دوران صفویان و پیش تر از صفویان شما مواجه می شوید با این تاریخی که ساخته میشه و دربارش به شدت ‏صحبت میشه.‏
‏ حالا ما در باب اینکه کدام نگاه حق است و کدام حق نیست و ناحق هست که صحبتی نداریم اما داریم در باب این اختلافات ‏صحبت می کنیم.‏
‏ اینکه شما وقتی قرآن را می خوانید تا چه اندازه نزدیک می شوید به آن مفهومی که اهل تسنن دارند مطرح می کنند.‏
‏ خیلی موضوع قابل عرضی است.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با یک مفهومی به اسم اینکه حالا پیامبر اسلام که بزرگترین نماد اسلامی است را هم بنده و عبد خدا ‏می دانند اما شما در برابرش مواجه می شوید با شیعه گری که قائل به عصمت هست.‏
‏ برای تمامی ائمه نه تنها پیامبر اسلام نه تنها دوازده امامی که به نوعی فرزندان و نوادگان پیامبر به حساب می آیند تا حتی فاطمه ‏زهرا که دختر پیامبر بوده و یا عباسی که فرزند علی بوده و در عاشورا هم کشته شده.‏
‏ یعنی شما قائل هستید به این عصمت بی حد و حصر که منافات داره؟
‏ یا مثلا به عنوان مثال با یک موضوعی مثل توسل.‏
‏ اینکه توسل در قرآن نکوهیده میشه.‏
‏ اصلا بنیان اصلی که باعث شکل گیری به نوعی حکومت و یا باور محمد شده همین.‏
‏ رد توسل هست دیگه؟
‏ یعنی شما مواجه میشید با.‏
‏ من چندین بار دربارش صحبت کردم و گفتم در اون دوران اعراب خدا رو میپرستیدند.‏
‏ همه اقوام به این خدا باور داشتند.‏
‏ به خدا های مختلف.‏
‏ اما همه این ها اعتقاد داشتن.‏
‏ شاید یک خدای یکتا هم وجود داره اما راه های بیشماری هست که بتونیم به این توسل بکنیم.‏
‏ در کنار این خدا قدرت های بیشمار دیگری هم نقش میدادن که اتفاقا این قدرت های مختلف همه و همه جزو اساطیر تاریخی ‏اون کشور بودن یعنی شخصیت هایی مثل علی امروز در دل اسلام بودن.‏
‏ شخصیت هایی که جنگجو بودن و مبارزه کردن، الهه گانی که قدرت داشتند و اساطیر و داستان هایی که پیرامون اونها ساخته ‏شده و ما مواجه می شیم با محمدی که تمام این خدایان رو از بین می بره، تمام این بت ها رو از بین می بره و کعبه رو خالی از ‏این بت ها و خدایان و افسانه ها و اساطیر می کنه.‏
‏ برای اینکه یک خدای واحدی رو داشته باشه.‏
‏ اون اعراب اون دوران که به عنوان اعراب جاهلیت می شناسیم با توسل به این خدایگان و این بت ها می خواستن که به اون الله ‏برسن.‏
‏ اما محمد میاد و این توسل رو از بین می بره و اینکه تا چه اندازه منافات داره با اعتقادی که حالا شیعه ها دارن در باب اینکه با ‏توسل به این ائمه قرار هست که به خدا برسن حتی کار پیش تر هم میره.‏
‏ من چندین بار هم فکر میکنم درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اینکه شما در دل شیعیان مواجه میشید با یک حسینی که حالا حتی از خدا هم بزرگتر و قدرتمند تر هست.‏
‏ توسل به اون باارزش و بزرگ هست.‏
‏ حتی شما مواجه میشید با احادیث.‏
‏ با روایات مختلفی که طواف و عبادت مقبره حسین با ارزشتر و بزرگتر از طواف کعبه هست.‏
‏ یعنی با این مضامین رو به رو میشید که اینها منافات داره با اون چیزی که به عنوان اسلام حداقل در قرآن و به وسیله محمد بیان ‏شده.‏
‏ اما ما خیلی نمیخوایم وارد این قضایا بشیم و در باب حق و ناحق بودنشون صحبت بکنیم.‏
‏ اما این اختلاف نظرها از همون ابتدا هم وجود داشته در باب مسائل مختلف و ریشه های شیعیگری از همون ابتدا هم شکل ‏میگیره.‏
‏ حتی در دوران حیات علی ابن ابی طالب هم این اتفاقات شکل میگیره.‏
‏ حتی اون علی اللهی هایی رو که ما میشناسیم همین امروز هم وجود دارن.‏
‏ در همون دوران خود زیسته علی ابن ابی طالب هم وجود داشتند.‏
‏ کسانی که علی رو تا مرتبت خدا بالا میبردند و خب شما دیدید که در نهایت در تاریخ هم بهش اذعان شده.‏
‏ اینکه علی میاد و اینها رو زنده زنده آتش می زنه.‏
‏ تا حالا حتی برخی از اینها باور به این داشتند که علی خدا هست و این جهنم رو براشون ساخته.‏
‏ یعنی منظور اینکه شما وقتی با این اعتقادات روبرو میشید ریشه در همون ابتدای اسلام و در همون تاریخ صدر اسلام داشت.‏
‏ این ریشه های شیعه گری بر می گرده به همون صدر اسلام و تاریخ ابتدای اسلام اختلاف نظرهای بیشماری هست.‏
‏ اگر بخواهیم باز بیشتر پیش بریم در باب شیعه گری صحبت بکنیم میتونیم تاریخ اسلام رو باز هم جلوتر ببریم.‏
‏ اینکه بعد از اینکه عمر و ابوبکر حالا قدرتشون رو به پیش بردند، عثمان بن عفان هم اومد و قدرت را به دست گرفت.‏
‏ در باب عمر و ابوبکر میشه به راحتی اذعان کرد که جایگاه بزرگتر و قدرتمندتری رو نسبت به علی ابن ابی طالب داشتند.‏
‏ یعنی بلاشک ابوبکر که خب از نظر سن و سال، از نظر جایگاه، از نظر رفتارها و کارهایی که در طول حیات محمد انجام داد.‏
‏ وقتی هم به عمر نگاه می کنیم به واسطه ی باز هم سن و سال، رفتارهایی که انجام داد، غرابتی که با محمد داشت، نزدیکی که ‏از همه نظر با محمد داشت، اینها همه و همه بیانگر این قدرت بزرگتر اجتماعی و جایگاه اجتماعی است که در آن دوران اینها ‏داشت.‏
‏ اما عثمان بن عفان شاید همتراز با علی بود، شاید هم اندازه علی بود در آن دوران.‏
‏ و خب شما مواجه می شوید با عمری که حالا شش نفر را انتخاب می کند که اینها بین خودشان به یک اتفاق نظری برای رهبر ‏آینده جهان اسلام برسند و این امپراتوری را به دست یک شخصی بدهند که در بین آن اشخاص هم علی بوده، هم عثمان بوده، ‏هم طلحه بوده، هم زبیر بوده، هم دو شخصیت دیگر.‏
‏ من همیشه اینها رو از خاطرم میره.‏
‏ اسماشون و اینها قرار بوده که بین خودشون به یه توافقی برسند و در نهایت عثمان به این جایگاه می رسه و در دوران عثمان ‏هست که ما مخالفت های بی شماری را می بینیم چون قدرت و جایگاه و کاریزمای لازم را قاعدتا نداشت و مخالفان بیشماری ‏داشت.‏
‏ شما وقتی به دوران ابوبکر نگاه می کنید، فرای آن قبایلی که در خود مکه که زندگی نمی کردند، قبایلی که در اطراف مکه و ‏مدینه زندگی می کردند بودند که در برابر آن به نوعی یاغی گری کردند و در برابرش ایستادگی کردند و آن قضیه ی جنگ با ‏مرتدان شکل گرفت.‏
‏ اما آن بدنه ای که در مکه و مدینه زندگی می کردند و باورمند به محمد بودند، جایگاه او و کاریزمای اون رو قبول کرده بودند ‏و یا در زمان عمر که این قدرت بیشتر و بیشتر شد، حتی باعث شد که به کشورهای بیشماری حمله بکنه و اینها رو به خاک و ‏خون بکشه و قدرت اسلامی در دوران عمر هست که به شدت بزرگ و بزرگ و عظیم تر میشه به واسطه ی اون کاریزمایی که ‏داشت و جایگاهی که داشت.‏
‏ اما موضوع در قبال عثمان و علی به این شکل نبوده چرا که مخالفین بیشماری داشته چرا که رفتارهای متناقضی هم داشتند.‏
‏ به عنوان مثال با علی روبه رو میشیم که به واسطه اون دگم بودن و رادیکال بودن خیلی ها رو از خودش می رونده یعنی در ‏دوران قدرتگیری علی در کوفه.‏
‏ شما مواجه میشدید با مخالفانی از طیف های مختلف.‏
‏ چه اونهایی که از علی رادیکال تر بودن مثل خوارج، چه اونهایی که به نوعی منعطف تر بودند مثل امویان و چه حتی کسانی ‏که نزدیکان پیامبر به حساب می اومدند از جمله همسر پیامبر عایشه و طلحه و زبیر که جزو اصحاب ابتدایی محمد بودند و ‏محمد در باب شون به کرات در باب بزرگی و جایگاهشون هم صحبت ها کرده بود.‏
‏ از پدر و مادری که قرار بود به فدای اینها بشه و جنگ هایی که برای محمد انجام دادند و رفتارهایی که از خودشون نشون ‏دادند.‏
‏ حتی این مخالفت ها رو در طیف های مختلف.‏
‏ در دوران عثمان هم به همین شکل.‏
‏ کاریزمای لازم وجود نداشت و مخالفان بیشماری داشت هم کسانی که به علی اعتقاد داشتند.‏
‏ به این نگاهی که قرار بود شیعه گری درش وجود داشته باشد.‏
‏ مخالف عثمان بودند.‏
‏ و در نهایت هم شما مواجه میشید با این خلیفه ای که حالا به دست خود مسلمین هم کشته میشه.‏
‏ من در قسمتی که پیرامون یه ویژه برنامه ای که درباره محرم و عاشورا صحبت کردم دربارش صحبت کردم و ریشه های اتفاق ‏اتفاقی که در عاشورا افتاد رو دربارش صحبت کردم.‏
‏ از معاویه گفتیم، از ابوسفیان گفتیم و رسیدیم تا در نهایت به یزید و قضیه ای که برای حسین اتفاق افتاد در کربلا توضیح دادم.‏
‏ اینجا هم میشه باز بهش یه اشارت کوچکی زد.‏
‏ اینکه زمانی که عثمان در قدرت بود توسط یک جمعی کشته شد، به قتل رسید، ترور شد، حالا امیر مومنان کشته شده، امیر ‏مومنان توسط یک جماعتی کشته شد که اتفاقا در بین اون ها یاران علی هم حضور داشتند.‏
‏ معروفترین و مشهورترین شون هم مالک اشتر هست که در این جمع حضور داشت.‏
‏ در قتلی که اتفاق افتاد.‏
‏ حالا اینکه تمایز هست در روایت اینکه خودش در قتل مستقیما حضور داشته یا نه، اما همه باور دارند که بالاخره در نقشه این ‏قتل و اتفاقاتی که افتاد، مالک اشتر هم حضور داشت.‏
‏ و حالا شما مواجه میشید با معاویه ای که به خونخواهی از خلیفه سوم بر میاد و به نوعی میخواد که کسانی که این کار رو ‏کردند این قتل رو مرتکب شدند رو قصاص بکنه.‏
‏ مثل همون اتفاقی که مثلا مختار رقم زد و به خونخواهی حسین بن علی دراومد برای اینکه بیاد و قاتلین اون رو قصاص بکنه.‏
‏ شبیه به همون رو هم معاویه شکل داد.‏
‏ برای اینکه این کسانی که عثمان بن عفان رو ترور کردند رو از بین ببره و بکشه و قصاص بکنه.‏
‏ با توجه به همون قوانینی که در اسلام هم وجود داره و دربارشون هم صحبت کردیم.‏
‏ در مجموع این که بعد از عثمان وقتی علی هم به قدرت می رسد، مخالفین بیشمار داره، کاریزمای لازم رو نداره، سخت گیری ‏های بیشمار داره.‏
‏ از دید برخی دور شده از دین و حقیقت دین به واسطه رفتار هایی که کرده و ما مواجه می شویم با این جنگ های بزرگی که ‏در دل اسلام شکل می گیرد و این تضاد و تناقض از زمانی است که هم از زمانی که عثمان سر کار آمده اما نمود این مخالفت ها ‏و مبارزه ها و به نوعی برادرکشی و جنگ های داخلی اسلام از همان زمانی است که علی قدرت را به دست می گیرد و ما شاهد ‏جنگ های بیشماری هستیم.‏
‏ از جنگ جمل در نظر بگیرید که حالا همسر سوگلی پیامبر در برابر علی ایستادگی می کند.‏
‏ طلحه و زبیر به عنوان یاران بزرگ پیامبر در کنار همسر پیامبر در برابر او صف آرایی می کنند تا جنگی که بین معاویه در ‏راستای خونخواهی عثمان شکل می میگیره در برابر علی و عثمان و معاویه قدرتی رو برای خودش تشکیل میده و یک ‏حکومت خودمختار رو هم تشکیل میده و ارتش قدرتمندی داره و مدام با علی در حال جنگیدن هست برای خونخواهی و در ‏کنار این در نهایت خوارجی که حالا اعتقاد دارن چه معاویه و چه علی هر دو کافر هستند و بی دین هستند و یک نگاه های ‏دگم متعصبانه ی بیشتری دارن و اعتقاد دارن که این ها از راه امر و از راه پیامبر و از راه ابوبکر و اینها دور شدند و از حقیقت ‏اسلام به نوعی دور شدند که در نهایت هم شما مواجه میشید با همین خوارج که در یک روز مشخص قرار بود که سه تن از اینها ‏رو بکشند علی و معاویه و حالا اون شخصیت سوم هم از خاطرم رفته.‏
‏ اما در مجموع که این خوارج بودند که در نهایت این ها رو هر دو طیف رو بی دین و بی خدا میدونستن.‏
‏ خوارجی که حالا حتی در کنار علی شمشیر هم زدن در کنارش با معاویه هم جنگیدند اما به واسطه صلحی که معاویه و علی در ‏نهایت به واسطه اون حکمیت بینشون شکل گرفت، هم علی و هم معاویه رو خارج از دین میدونستند.‏
‏ در مجموع حالا خیلی مهم نیست که ما وارد این موضوعات به صورت کلی بشیم و از نگاه تاریخی بهشون نگاه بکنیم.‏
‏ گفتن این مباحث مختلف در راستای این هستش که ما برسیم.‏
‏ به این معنی که اون جنگ هایی که بین مسلمانان اتفاق افتاد و به عنوان برادرکشی و مسلمان کشی میشناسیم از همون دوران ‏زیست علی هم اتفاق افتاد و ریشه هاش به نوعی نمود پیدا کرد و قدرتمند شد و طی مرور زمان هم بیشتر و بیشتر قدرتمند شد.‏
‏ یک نگاه هایی در کنار هم شکل گرفت که کم کم باعث این دو دستگی در نگاه های اسلامی شد.‏
‏ کم کم باعث شد که یک مکاتبی رو به وجود بیارن که حالا یک سری اختلافات نظرهایی هم در باب موضوعات مختلف با ‏هم داشته باشن.‏
‏ این اختلاف نظرها از همون ابتدا بود.‏
‏ نقطه ابتدایی و اولیه اش قاعدتا بر سر جانشینی پیامبر بود که این بلاشک بینشون وجود داشت و کم کم در باب مسائل فرعی ‏تر هم با هم به مشکل خوردن.‏
‏ حتی در اصول هم با هم به مشکل خوردن.‏
‏ یعنی شما اصول دین رو در بین اهل تسنن همون توحید و معاد و نبوت میبینید اما حالا میاد و یک مقوله ای مثل امامت و ‏ولایت هم اضافه میشه به نگاه های شیعه که حتی یک آیاتی از قرآن رو هم به عنوان این نماد قرار میده و حالا به اونها استناد ‏میکنه.‏
‏ این که تا چه اندازه اونها حقیقت هست، تا چه اندازه با حقیقت همسو هست، تا چه اندازه با زیست پیامبر همسو هست؟
‏ گفتیم اما موضوع ما هم نیست.‏
‏ اما در مجموع این که این اختلاف نظرها از همون نقطه ابتدایی شکل میگیره در باب موضوعات اصلی و کم کم به موضوعات ‏فرعی هم کشیده میشه و شما مواجه میشید با این اختلاف نظرها که حتی در باب مسائل مختلف حتی در باب موضوعات فرعی ‏مثل وضو گرفتن هم بینشون اتفاق می افتد و این اختلاف نظرها گاه گهگاه به جنگ های خونین و برادرکشی اتفاق می افتد و ‏مسلمان کشی هم راه می افتد.‏
‏ ما گفتیم که در دوران خود علی هم این اتفاقات به کرات افتاد و جنگ های بیشماری بین طیف های مختلف فکری که حالا ‏شکل گرفته بود و کم کم هم قدرتمند تر شد، اتفاق می افتد.‏
‏ اما یکی از موضوعات دیگری که در باب شیعه گری باید بهش نگاه بشود این نگاه شاهنشاهی است.‏
‏ یعنی شما در مکتب و تفکر شیعی گری مواجه میشوید با این نگاه و این ارج دادن به شیعه به نوعی شاهنشاهی و این خون ‏غالب، این خونی که قرار است از بقیه باارزش تر و قدرتمند تر باشد.‏
‏ شما وقتی به اسلام نگاه میکنید خب اسلام پر از ایرادات و اشکالات و نگاه های دگم و وحشتناک است.‏
‏ اما چند نمونه موضوعی هست که نسبت به برخی از دیدگاه ها بهتر به نظر می رسه.‏
‏ یعنی شما وقتی به اسلام نگاه می کنید، اسلام رو با یهودیت مورد قیاس قرار می دید.‏
‏ می بینید که مثلا یهودیت یک نگاه نژادپرستانه وحشتناک در خود دارد.‏
‏ یعنی نژاد خود رو برتر میدونه.‏
‏ حالا اینکه مسیحیت در حقیقت و خود مسیحی که یک یهودی بود این نگاه رو تغییر داد و اصولا دین مسیحیت دینی است که ‏دیگر به نژاد وابسته نیست و اصولا دین یهودیت رو قرار داشته که دیگه از این بعد نژاد پرستانه خودش رها بکنه.‏
‏ در باب اسلام هم به همین شکل است.‏
‏ یعنی در ادامه دهنده بودن راه مسیحیت شما مواجه میشید با دینی که حالا دیگه درش نژاد نقش کلیدی و مهمی رو نداره.‏
‏ در باب این موضوع وقتی به مسئله حکومت هم می رسید با توجه به اتفاقاتی که در دل اهل سنت افتاده هم باز مواجه میشید.‏
‏ با اینکه قرار بر این نبوده که یک خونی بر تر از دیگران باشه، قرار بر این نبوده که یک خانواده قدرتمند تر از دیگران باشد و ‏یک اصول ابتدایی از این انتخاب کردن را در دل این ها می‌دیدید و این نقطه تمایزی است که بین اهل تسنن و تشیع وجود ‏دارد.‏
‏ یعنی ما همان طور که در باب این مساله صحبت کردیم که اسلام قاعدتا دینی پر از زشتی هاست و ما تا اینجا در قسمت های ‏مختلف هم درباره اش صحبت کردیم و نقد هامون رو کردیم و در قسمت های آتی هم صحبت می کنیم و در باب موضوعات ‏مختلف هم میشه دربارش صحبت کرد.‏
‏ اما وقتی به عنوان مثال این نگاه رو با نگاه مثلا نازیسم ها خواستیم مقایسه بکنیم، در یکی از همین قسمت ها گفتیم که نقطه ‏تمایز نقطه اصلی یکتاست. همسو هست.‏
‏ این که من حق بر زمین هستم و دیگران ناحق هستند یکسان و یک سو هست.‏
‏ اما اینکه شما با چه المانی به این موضوع می رسید متفاوت است.‏
‏ یعنی در نازی ها نژاد هست که نژاد برتر قلمداد میشه اما در بین مسلمان ها باور هست که اون خط میزان رو شکل میده.‏
‏ حالا وقتی یهودیت رو به عنوان یک دین با اسلام مقایسه میکنی میبینی که این نقطه قوت رو اسلام داره که حالا نژاد رو برتر ‏قرار نداده و وقتی میایم داخل خود اسلام به مذاهب نگاه میکنیم مواجه میشیم با اینکه اهل سنتی هستن که حالا این به نوعی ‏حکومت رو درگیر با یک خون خاص قرار نمیدن، درگیر با یک خاندان خاص قرار نمیدن.‏
‏ قرار نیست که پیامبر به واسطه این که پیامبر خدا بوده، نوادگانش تا آخر این سلطنت رو به دست بگیرن.‏
‏ چرا که خود قرآن مستقیما میگه که این پیامبر هم بنده ایست همتای شما.‏
‏ عبد خدا هست، بنده و برده خدا هست و این برابری رو تا حدی سعی میکنه که تصویر بکنه و شما در اهل تسنن مساوی میشه.‏
‏ مواجه میشید با این موضوع که حالا اگر قرار هست یک کسی رو به عنوان پیشوای خودشون انتخاب بکنند میتونن که تا حدی ‏اون رو انتخاب بکنن.‏
‏ قرار نیست درگیر یک خون خاص و یک نژاد خاص باشن.‏
‏ اما وقتی به نگاه گاه اهل تشیع می‌رسیم، می‌بینید که این نگاه دگم و خشک ما را به اینجا می‌رساند که حالا قرار است پیامبر و ‏نوادگان پیامبر تا آخر دنیا به ما حکومت بکنند.‏
‏ در نهایت ما را به یک امام زمانی می‌رسانند که از خون آن پیامبر است.‏
‏ نوادگان جزو نوادگان پیامبر به حساب می‌آید و خون پیامبر در رگ هایش جاری هست و او هست که باید قدرت جهان را به ‏دست بگیرد و ظهور بکند و جهان را دگرگون کند و مسائلی از این دست.‏
‏ پس این نگاه به شاهنشاهی و این نگاه به وراثتی شدن پادشاهی در دل شیعیان قدرتمند بود.‏
‏ آن چیزی که بعدها هم اتفاق افتاد و تبدیل به یک اصل اسلامی هم شد.‏
‏ یعنی شما وقتی با امویان رو به رو می‌شوید، با عباسیان رو به رو می‌شوید، مواجه می‌شوید با همین شاهنشاهی دعوا و جنگی که ‏به عنوان مثال شیعیان با امویان و عباسیان دارند بر سر تفکر آنها نیست، بر سر چارچوب فکری آنها نیست، بر سر آن کسایی ‏هست که قراره در اون جایگاه قرار بگیرن.‏
‏ همون مشکلی که ما در باب مسائل سیاسی هم باهاش رو به رو هستیم.‏
‏ وقتی رو به رو میشیم با کمونیست ها و کمونیست ها قرار نیست که این نظام فکری بیمار رو تغییر بدن.‏
‏ قرار نیست که بگن چرا باید یک قدرتی در ماورا باشه که همه چیز رو در اختیار بگیره.‏
‏ قرار هست و یا قرار نیست در باب این صحبت بکنن که چرا باید یک همچین نظام بیمارگونه ای وجود داشته باشه.‏
‏ تفکر اون ها بر این هست که باید این تغییر بکنه.‏
‏ قرار هست به جای این که حاکم بر مردم حالا ثروتمندان و فئودال ها باشند، بورژوا ها باشند.‏
‏ حالا قرار هست که ما به جای اون ها کارگران رو قدرتمند کنه.‏
‏ یعنی تفاوت نگاه در این جایگاهی است که جایگاه سر جاش قرار میگیره.‏
‏ اصل فکری در جای خودش هست.‏
‏ قرار هست ما اسم ها رو مدام تغییر بدیم.‏
‏ تمایزی که بین اهل تشیع و امویان و عباسیان هم هست در همین راستاست.‏
‏ این ها هیچ نقدی نسبت به این نگاهی که حالا تبدیل شده به اینکه از خون ما مدام قرار است فرمانروایی بر شما سرکار بیاید، ‏ندارد.‏
‏ تمایز و تفاوت در این است که قرار است از خون بنی هاشم و از خون پیامبر و از نسل آن پادشاهان به قدرت برسد.‏
‏ چیزی که در تمایز با آن اتفاقات ابتدایی اسلامی است.‏
‏ به شکل دست و پا بسته ای ما داریم مواجه می شویم.‏
‏ مثلا وقتی عمر می آید شش نفر را انتخاب می کند تا بین خودشان یک نفری را به عنوان پادشاه قرار بدهند، به عنوان امیر و ‏خلیفه قرار بدهند.‏
‏ یعنی یک حق انتخاب جزئی را بالاخره به آن ها داده و قرار نبوده که عمر فرزند خودش را به عنوان این پادشاه و این امیر ‏انتخاب بکند.‏
‏ حالا آمده بزرگانی که وجود داشتند را انتخاب کرده تا بین خودشان به یک اجماع برسند و با هم بیعت بکنند و یا وقتی مواجه ‏می شویم با این بیعت کردن و قائله بیعت که حالا قرار است به نوعی روسای قبایل با کسی که خودشو پادشاه و خلیفه اعلام ‏کرده یا اعلامش کردند بیعت بکنند و دست دوستی بدهند و به نوعی او را انتخاب بکنند.‏
‏ شما مواجه میشوید با اینکه حالا قرار هست که یک انتخابی هم این وسط هرچند دست و پا شکسته وجود داشته باشد اما وقتی ‏روبرو میشوید با نگاه شیعیگری این دیگه تمام انتخابات رو قرار است که از بین ببرد.‏
‏ قرار است که یک خونی وجود داشته باشد، یک خاندانی وجود داشته باشد که دارای عصمت است، دارای قدرت است، ‏نزدیک به خداوند است و اصولا اوست که قرار است بر دیگران پادشاهی بکند نه به واسطه هیچ تخصصی که دارد، نه به ‏واسطه کارهایی که کرده، فقط و فقط به واسطه خونی که در رگ هایش به جریان است.‏
‏ این راه و طریقت و این نگاه تا جایی به پیش میرود که علی را در جایگاه خدا قرار میدهد.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید با علی اللهی هایی که حالا علی را خدا میدانند یا پیش تر از او جلوتر وقتی بروید حتی پیش تر و قبل ‏تر از اون شما مواجه می شید با نگاه هایی که حالا هزاران هزار خدایگان رو می آفرینند.‏
‏ از همون ابتدا شروع می شه.‏
‏ علی جایگاه خدا رو می گیره.‏
‏ حسن و حسین به جایگاه خدا می رسن.‏
‏ من بارها این مثال رو زدم.‏
‏ حسین برای شیعیان بخشی از این شیعیان جایگاه خدا رو داره.‏
‏ حتی بالاتر از خدا رو داره و اینکه خدایی بر زمین هست و این شکل.‏
‏ این فکر به نوعی شکل میگیره و این نظام رو به وجود میاره تا در نهایت ما به ولی فقیه می رسیم.‏
‏ در نهایت ما به یک خدایی بر زمین می رسیم که امثال و نشانه های همون باور به خدا هست.‏
‏ به این آیات اعظام و مراجع تقلیدی می رسیم که هر کدوم یک پادشاهی و یک تخت خدایی رو برای خودشون ساختند و این ‏نگاه متصل ما رو در نهایت به این جایگاه می رسونه که حالا امروز در ایران خودمون یک ولی فقیه داشته باشیم که خود خدا ‏بر زمین هست.‏
‏ حالا اینکه هر بار سعی می کنند اون رو نماینده ی خدا، نماینده ائمه و نماینده امام زمان بدانند و اینها همه و همه در نهایت ما ‏رو به اینجایی میرسونه که اینها خود خدا بر زمین هستند و جایگاه خدا را دارند.‏
‏ جایگاه فرمان دادن را دارند.‏
‏ حالا اینکه این فرمان ها را به واسطه آن فرمان مشخص ابتدایی میدهند موضوع قابل حرفی نیست.‏
‏ یعنی شما اگر این را مقایسه کنی خب این یک چارچوب فکری است که شما به آن باور مندید.‏
‏ حالا خودتان میری در همان چهارچوب و همان فرامین را به پیش میبرد و این جایگاه شکل میگیرد و ما میرسیم به این ‏شیعیگری افسار گسیخته ای که وجود دارد.‏
‏ حالا برای اینکه باز هم ریشه های فکری برابری داره دیگه نسبت به اسلام.‏
‏ اسلام به شما یک چارچوب مشخصی میده.‏
‏ این چارچوب مشخص داره در باب این صحبت میکنه که شما حق بر زمین هستید و دیگران ناحق هستند.‏
‏ حالا اگر ما به شیعه‌گری هم برسیم باز همین شکل هست.‏
‏ شما حق بر زمین و دیگران ناحق هستند و شما میبینید که به راحتی حتی اهل تسنن رو هم خارج از دین می دونن.‏
‏ اهل تسنن رو هم کافر و مشرک می دونن و این همون نگاهیست که در ابتدا دربارش صحبت کردیم.‏
‏ در قسمت های دیگه هم دربارش صحبت کردیم و اون نگاهی است که در نهایت ما رو به اینجایی میرسونه که دیگران پوچ و ‏بی ارزش هستند.‏
‏ ما حق هستیم و دیگران باطل و اون اعتقاد ماست که باید حاکم بر جهان بشه.‏
‏ در کلیت وجودیت اسلام این نگاه وجود داره.‏
‏ در شیعه گری هم به فراخور اون ادامه پیدا می کنه و وجود داره و ما می رسیم به این شیعه گری افسارگسیخته ای که امروز هم ‏در جهان داریم می بینیم از همون ابتدا شکل میگیره و کم کم بال و پر پیدا می کنه.‏
‏ کم کم دارای مکتب میشه و به نوعی تاریخ برای خودش می نویسه، تاریخ می سازه و حکومت رو به دست میگیره، قانون ‏گذاری می کنه، ائمه بی شماری رو می سازه، مجتهدین بی شماری رو می سازه، قانون مندش می کنه شکل و رو بهش میده تا ‏در نهایت به این ساختاری که امروز هستیم می رسه.‏
‏ امروز در نهایت اون ولایت فقیه را از دل تمام این افکار در طول سالیان بیشمار به دست داده و این فلسفه را به وجود آورده که ‏تا این حد انسان هایی برده و عبد و عبید را در برابر خود داشته باشد و همان نظام فکری فرماندهی و فرمانبرداری را که ریشه ‏های اسلامی و در حقیقت بنیان و اصالت اسلام است را به پیش ببرد.‏
‏ فرای آن ما مواجه می شویم با این نگاه شیعیگری که پر از خرافات است، پر از خرافات بی شماری که در خودش جای داده و ‏گهگاه حتی در برابر اسلام هست.‏
‏ یعنی حتی به اسلام وقتی نگاه می کنید به عنوان مثال شما با یک معقوله ای در اسلام روبرو می شوید به اسم معجزه.‏
‏ ما پیش تر از این در ادیان دیگر مقوله معجزه را داشتیم.‏
‏ یعنی مسیحیان قائل به این هستند که مسیح بر زمین معجزات بیشماری داشته، مرده را زنده کرده، بیماران را شفا داده، کور را ‏بینا کرده و عناوینی از این دست در برابر موسی است که عصای خودش را تبدیل به اژدها می کند و از این جور مسائلی که همه ‏شنیدید بر روی دریا راه می رود.‏
‏ این مباحث یعنی ما با ادیانی روبه رو هستیم که باورمند به این هستند که این پیامبران معجزاتی دارند اما وقتی به معقوله اسلام ‏می رسیم شما مواجه می شوید با اینکه پیامبر اسلام فقط و فقط یک معجزه دارد و معجزه اش هم قرآن است.‏
‏ حالا ما مواجه می شویم با یک خرافاتی که در دل این شیعه گری اتفاق می افتد که حالا قائل به معجزه پیامبر و نه تنها پیامبر ‏که ائمه هم هستند.‏
‏ حتی کار پیش تر هم میره چون شما وقتی وارد این وادی از خرافات میشید دیگه انتهایی نداره.‏
‏ دقیقا به مصداق بقیه موضوعاتی هست که من درباره اش صحبت می کنم.‏
‏ وقتی شما به یک اصل اعتقاد پیدا می کنید، این اصل رو دیگه شما نمی تونید تعیین کننده برای پیشبرد آن باشید.‏
‏ اینکه در فردای اون روز بعد از اینکه شما این اصل رو قبول کردید چه موضوعاتی در این اصل قرار می گیرند؟
‏ چه سرهایی به جای اون سری که شما در نقطه ابتدایی قرار دادید قرار میگیرند در اختیار شما نیست.‏
‏ شما این چارچوب رو قبول کردید و حالا در این چهار چوب هر روز موضوعات تازه ای میبینید.‏
‏ در باب تمام موضوعات هم به همین شکل هست.‏
‏ شما وقتی اعتقاد به استبداد دارید هر روز میتونه یک مستبد با یک شکل تازه سر کار بیاد.‏
‏ شما وقتی اعتقاد به خرافات دارید، وقتی قائل هستید مثلا به عنوان مثال به معجزه روز اول در باب شق القمر پیامبر صحبت ‏میکنه، در باب معراج با الاغ به آسمان و رفتن به پیش خدا صحبت می کنید، فردا میرسید به معجزاتی که حسن و حسین و علی ‏و دیگر ائمه انجام دادند و در نهایت میرسید به معجزه ای که فلان آیت الله هم انجام داده و امامزاده انجام داده و هزاران هزار ‏مثال دیگر و این راه باز میشه برای اینکه شما هزاران هزار خرافات رو در خودتون جای بدید.‏
‏ مواجه میشید با این خرافات بی پایانی که در دل شیعیگری اتفاق افتاده.‏
‏ شما مواجه میشید با این خرافاتی که حالا در نهایت قرار هست که شما رو به یک سری رفتارهای هم برسونه.‏
‏ رفتارهای مضری که نه تنها برای خود بلکه برای دیگران هم آزاردهنده است.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید مثلا با سینه زدن، زنجیر زدن، قمه زدن و رفتارهایی از این دست.‏
‏ مراسمی که پر از خشم و خشونت است.‏
‏ در بابش صحبت کردیم.‏
‏ در قسمت ویژه برنامه ای که درباره محرم و عاشورا بود هم در باب این موضوع صحبت کردیم و اثراتش اتفاقاتی که دارد می ‏افتد و خرافاتی که در دلش وجود دارد و اصولا یک راه و دریچه ای را برای شما باز می‌گذارد که شما مواجه بشوید با خرافات ‏بی حد و حصری که در دل شیعیگری وجود داره.‏
‏ پس یکی از بسترهای دیگه ای هم که فراهم می کنه این نگاه شیعه‌گری فرای اون نگاهی که درباره‌اش صحبت کردیم، مثل ‏نگاهی که به شاهنشاهی داره، خونی که برتر از دیگران می دونه، این نژادی که برتر از دیگران می دونه.‏
‏ فرای اینها شما مواجه می‌شید با یک سری خرافاتی که در دل خودش جای میده و این خرافات هم قدرتمند و قدرتمند تر ‏میشه.‏
‏ عناوین بی شمار داره.‏
‏ مثال های بی شمار داره اما این برنامه وقت این رو نداره که ما در باب همش بخوایم صحبت کنیم.‏
‏ شاید در آینده در قسمتی در باب خرافات هم صحبت کردیم با مصداق.‏
‏ اما خوب قاعدتا همه با این خرافات اسلامی و این خرافاتی که در دل شیعه گری به خصوص وجود داره روبه رو هستند.‏
‏ فرای این شما تناقضات بیشماری با اسلام را در دل این شیعه‌گری با آن روبرو هست.‏
‏ ما چند نمونه اش رو دربارش صحبت کردیم.‏
‏ به عنوان مثال همین موضوعی که در باب جانشینی برای پیامبر بود دربارش صحبت کردید.‏
‏ یا حتی در باب این توسل صحبت کردید.‏
‏ این منافات کامل با خود اسلام داره.‏
‏ یعنی ما با یک اسلام روبه رو بودیم که گفتیم به وجود اومد برای یکتا پرستی.‏
‏ برای اینکه شما فقط و فقط خدا و اون الله رو بپرستید.‏
‏ گفتیم که در کعبه خدایان بیشمار وجود داشتند.‏
‏ خود الله هم وجود داشت.‏
‏ خود الله هم مورد پرستش بسیاری از این اقوام قرار میگرفت. نمونه بارزش.‏
‏ اسم نام به نوعی پدر پیامبر هست.‏
‏ پدر پیامبر عبد الله نام داره یعنی عبد و بنده و عبید الله.‏
‏ همون الله که محمد در آینده دربارش صحبت میکنه پس الله وجود داشته.‏
‏ اما شما مواجه میشید با یک پیامبری که میگه دیگر بت ها رو باید از بین ببرید و فقط و فقط یک خدا داشته باشید.‏
‏ خدایگان دیگه باید از بین برن.‏
‏ فقط و فقط این حقی که من دارم بهتون میگم رو شما بپرستید.‏
‏ و شما مواجه میشید با اون اتفاقی که در نهایت می افته و پیامبر میاد و اون بیشتر از سیصد بتی که در کعبه وجود داشته بعد از ‏فتح مکه رو از بین میبره و الله رو به عنوان خدای واحد برای تمام این مسلمانان قرار میده.‏
‏ حالا مواجه میشید با این تناقضی که در دل شیعه‌گری وجود داره.‏
‏ قرار بوده هیچ توسلی صورت نگیره.‏
‏ اون فرشتگان و اون اساطیر و کسانی که در کنار اون خدا میپرستیدند و خودشون رو با توسل به اون قرار بوده که به الله برسانند ‏رو از بین برده.‏
‏ حالا به جای اون ها که دقیقا جایگاه های همتای همین علی و حسن و حسین و فاطمه و بقیه ی ائمه ی اهل تشیع داشته، یک ‏جایگاه همتای اونها دوباره شکل میگیره و دوباره قرار هست که با توسل به اون به خدا نزدیک بشن که مغایرت داره و تناقض ‏داره با وجودیت اسلام.‏
‏ موضوعات بیشماری هست که چه در باب اختلافاتی که وجود داره میشه دربارش صحبت کرد و چه در باب تناقضاتی که با ‏اسلام شده.‏
‏ مثلا یکی از اختلافات دیگه ای که همین الان به خاطرم رسید و این تفاوت هایی که وجود داره به عنوان مثال پیرامون مسئله ‏ایست مثل متعه و یا صیغه ازدواج موقت.‏
‏ خب ما مواجه میشیم با دو طیف فکری ای که در دل شیعه و سنی وجود داره.‏
‏ شیعیانی که باورمند به اون هستن در بزرگداشت و گرامیداشت اش هزاران هزار حدیث وجود داره.‏
‏ روایات وجود داره به تاریخ اسلام بر میگردن و بهش استناد میکنن و در برابرش اهل تسنن رو داریم که این رو باور ندارن.‏
‏ ریشه ها مشخص است.‏
‏ خب در باب این ازدواج موقت در قرآن که کلام صریحی گفته نشده.‏
‏ پس ما گفتیم یک راهی داریم برای شناخت اسلام.‏
‏ یکیش قرآن هست، یکیش حدیث هست.‏
‏ یکیش سیرت نبوی و اون تاریخ صدر اسلام هست که در نهایت فقها را به یک جایی میرسونه که حالا یک نظری در باب یک ‏موضوعی داشته باشند.‏
‏ خب شما مواجه میشید با یک اتفاق تاریخی که در زمان محمد می افته و محمد یاران خودش رو برای صیغه کردن تشویق ‏میکنه و یاران اون در جنگ صیغه میکنند زنان بیشماری رو صیغه میکنند تا این نیاز جنسی خودشون رو در اون جنگی که ‏داشتند از بین ببرند و در طول حیاتی که محمد داشته هیچوقت این رو غیر قانونی اعلام نمیکنه.‏
‏ اما بعد از گذشت زمان هایی و زمانی که عمر قدرت رو داشت عمر میاد و این رو غیر قانونی اعلام میکنه و خب این میشه ‏مبنای فکری برای عده ای که در دل اهل تسنن این رو غیر قانونی میدونن و حرام میپندارند این ازدواج موقت را که ریشه های ‏فکری در همان ریشه های اعراب پیش از اسلام داشته.‏
‏ مثل خیلی از اتفاقات دیگری که یا ریشه های یهودی یا ریشه های مسیحی یا ریشه های زرتشتی و یا ریشه هایی در دل همان ‏اعتقادات باستانی پیش از اسلام و بین اعراب بادیه نشین داشته.‏
‏ شما در باب خیلی از مسائل وقتی روبه رو میشید به همین شکل هست.‏
‏ من دربارش صحبت کردم گفتم کعبه وجود داشت پیش از اینکه اسلام وجود داشته باشه.‏
‏ این مطلبی است که پیش از اینکه در اسلام وجود داشته باشه وجود داشته.‏
‏ در همون به نوعی بین اون اعراب بادیه نشین.‏
‏ خیلی از این عناوین هم از همین دسته هست.‏
‏ ازدواج موقت هم به همین شکل هست و خب استدلال اهل تشیع در این داستان به این شکل هست که خب محمد در طول ‏حیات این کار رو انجام داده و تشویق کرده به انجام این کار و در طول حیات خودش هم این رو غیر قانونی ندونسته اما عمر ‏اومده این کار رو انجام داده و این استدلال رو میکنن برای اینکه این پایدار وجود داشته باشه.‏
‏ اینکه حالا ما نزدیک بشیم به اینکه این معنی کدوم درست هست و کدوم غلط هست و اینها موضوع مهم ما نیست.‏
‏ اما میبینید که اختلافاتی وجود داره.‏
‏ در باب خیلی از مسائل هم به همین شکل هست.‏
‏ یعنی به عنوان مثال یک موضوع ساده ای که همتون دیدید، همین که شما مواجه میشید با اهل سنت، حالا در بین برخی از این ‏اعتقاداتی که دارند سیبیل خودشون رو میزنند حالا در بین اهل تشیع این سیبیل رو میزنن اما کمتر میزنن.‏
‏ این همون نگاهی است که اینها دارن از بعد تاریخی و با توجه به احادیث و موضوعاتی که وجود داره اینکه پیامبر قیافه اش این ‏شکلی بوده یا اون شکلی بوده، حالا اینها الگویی که دارن نزدیک به کدوم هست و کدوم رو رفتار میکنن؟
‏ یعنی ریشه های اختلافات در همین بازخوانی های موضوعات تاریخی احادیث که خب به نوعی مثلا در موضوعی مثل ‏احادیث.‏
‏ خب خیلی از شخصیت هایی رو که اهل تسنن به عنوان راویان قبول دارند، تشیع قبول نمی کند.‏
‏ یعنی به عنوان مثال اتفاقی که در جنگ جمل می افتد و مخالفتی که بین علی بن ابیطالب و همسر محبوب پیامبر یعنی عایشه ‏می افتد، باعث می شود که خیلی از این شیعیان و اصولا فکر اصلی شیعیان بر این پایه باشد که این احادیثی که بیشترین این ‏احادیث از زبان همسر پیامبر نقل شده را قبول نکنند.‏
‏ قاعدتا هم قاعده به همین شکل بوده دیگه همسری که مدام داشته باهاش زندگی میکرده می توانسته بزرگترین راوی این ‏احادیث هم باشد.‏
‏ اما شما اهل تشیعی را دارید که به واسطه این تفاوت نظر و در نهایت رسیدن به این جنگ و برادرکشی و شروع این جنگ ها، ‏این را اصولا قبول نمی کند.‏
‏ اما مواجه میشویم با تفاوت های بیشمار نظریه ای که در زمینه های مختلف بین شیعه و سنی وجود دارد.‏
‏ فرای آن تناقضاتی هم که درباره اش صحبت کردیم، در نهایت هم ما میتوانیم در باب این جنگ هایی که بین شیعه و سنی ‏اتفاق افتاده هم بیشتر صحبت بکنیم.‏
‏ جنگ هایی که از همون ابتدا دربارش حرف زدیم.‏
‏ اینکه در دوران زیست خود علی این اتفاقات شروع شده.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید حتی پیش از علی اون اتفاقی که بین برای عثمان افتاد و اینکه خلیفه وقت رو کشتن که حالا هواداران و ‏هواخواهان علی بن ابی طالب هم در اون کشتن حضور داشتند.‏
‏ شروع این برادرکشی ها هست دیگه؟
‏ یعنی بعد از اون وقتی مواجه میشید با خونخواهی معاویه برای عثمان و جنگی که بین علی و معاویه شکل میگیره در این راستا ‏این یک بخشی است برای شروع این جنگ های خونین.‏
‏ اون تفاوت نظری که خوارج داشتند به واسطه حکمیت که بین خودشون گذاشتند معاویه و علی و در نهایت به ختم جنگ ‏ختم به ختم جنگ رسید.‏
‏ شما مواجه میشید با این جنگ های خونینی که شکل میگیره.‏
‏ اون اختلاف نظری که بین همسر پیامبر وجود داشت و علی باعث این جنگ ها و خونریزی ها میشه و این ریشه های این ‏جنگ های مکرری که در طول تاریخ باهاش مواجه میشیم و امروز هم به شدت باهاش درگیر هستیم اتفاق می افته.‏
‏ این اختلاف نظری که باعث این تفرقه بزرگ میشه، ریشه ی فکری که داره مدام به شما میگه شما حق بر زمین هستید و ‏دیگران باطل.‏
‏ دیگران پوچ و بی ارزش.‏
‏ حالا وقتی به یک مرحله ای برسه که در دل همون باور مشخص به یک دو دستگی برسه، قاعدتا اون دسته در برابر هم بی خدا ‏و در برابر خدا و پوچ و بی ارزش میدونه و این حقی که داره مدام در باب کشتن کفار صحبت میکنه.‏
‏ در باب کشتن مشرکین صحبت میکنه.‏
‏ به سادگی میتونه معنی این کفار و مشرکین تغییر کنه.‏
‏ یعنی شما وقتی به یک اصلی مثل کشتن از بین بردن اعتقاد داشته باشید حالا میتونید هر بار یک معنی تازه برای کشتن ‏خودتون در نظر بگیرید.‏
‏ یا شما باید به اعدام، به کشتن، به معدوم کردن و از بین بردن اعتقاد داشته باشید یا نداشته باشید.‏
‏ اگر اعتقاد نداشته باشید موضع شما مشخص است.‏
‏ شما این رو در برابر آزادی میدونید؟
‏ در برابر یک نوعی تفسیر به آزار دیگران میدونید و منافات داره براتون به آزادی.‏
‏ خب این موضع مشخص شما نسبت به قتل و کشتن و اعدام و مسائلی از این دست است.‏
‏ اما اگر شما این رو قبول کنید هر بار میتونه یک شخص تازه ای در اونجا قرار بگیره.‏
‏ یک روز میتونید شما خودتون رو مسلمون بدونید و اون کسانی رو که مشرک و کافر میدونید رو به این تیغ بسپارید.‏
‏ یک روز میتونید شما خودتون رو آتئیست بدونید و بیخدا کسانی که به خدا باور دارند رو از زیر این تیغ بگذریم.‏
‏ یک روز میتونه شما خودتون رو نژاد برتر بدونید و دیگر نژاد هایی که از شما کهتر و بی ارزش تر هستند رو زیر این تیغ قرار ‏بدید و این موضوع مهم نیست.‏
‏ اشخاصی که در اینجا قرار میگیرند تفاوتی ندارند.‏
‏ موضوع این اصل بنیادینی است که این ریشه فکری را به وجود می‌آورد و این سیستم را و این چرخش را به حرکت در ‏می‌آورد.‏
‏ یعنی شما وقتی با شیعیگری روبرو می‌شوید یا با اهل سنت تفاوتی نمی‌کند، هر دوی اینها هم به همین شکل عقاید خودشان را ‏پیش می‌برند.‏
‏ روزی به این باور داشتند که اگر کفار را بکشند به بهشت برین می‌رسند.‏
‏ روزی خداوند اینها در قرآن اذعان می‌کند که کافران را به خواری بکشید.‏
‏ به بدترین شکل اینها را شکنجه کنید، اموالشان را تصاحب کنید و رفتارهای دهشتناک و وحشتناکی را در قبال اینها انجام ‏بدهید چرا که اینها دشمن شما هستند و دشمن خدای شما هستند.‏
‏ در برابر باورهای شما هستند و راهکار ما از بین بردن اینها هست.‏
‏ حالا وقتی اینها به یک تمایز فکری برسند، یک تفاوتی را بین خودشان ببینند یا به هر دلیلی به یک راه دیگری کشیده شوند.‏
‏ با توجه به این اصلی که در اختیار دارند، حالا میان اهل سنت در باب کشتار شیعیان صحبت می‌کند.‏
‏ تشیع در باب کشتار اهل سنت صحبت می‌کند.‏
‏ به راحتی میریم و مواجه میشیم با کتاب هایی که این ها نوشتند.‏
‏ مراجعی که داشتند، ائمه ای که داشتند، فتاوی ای که دادند، مجتهدین که داشتن در باب این صحبت میکنن که شما با کشتن ‏مثلا هفت شیعه به بهشت میرید، با کشتن دوازده سنی به بهشت میرید و عناوینی از این دست رو باهاش رو به رو میشیم.‏
‏ موضوع اون اصل و بنیانی است که همه این ها بهش معترف هستن و برگرفته از اون نگاه اسلامی است که باور به حق بودن ‏خود و باطل بودن دیگران داره.‏
‏ باور به این داره که باید این عقیده خود رو حاکم بر جهان بکنه و این اون نگاهی است که ثمره اش اتفاقات مختلفی میشه.‏
‏ یک روز با مسلمون هایی روبرو میشیم که کافران و مشرکین رو میکشند.‏
‏ روزی با شیعیانی روبرو میشیم که اهل سنت رو از زیر تیغ میگذرونن و این اختلافات شروع میشه و جنگ های بیشماری هم ‏شکل میگیره.‏
‏ همین امروز شما مواجه میشید با جنگ های بی سرانجامی که در کشور های مختلف به واسطه باورهای شیعه و سنی داره شکل ‏میگیره گاها مواجه میشن با این که حالا یه عده ای میگن بله این ها کار مسلمون ها نیست، این ها کار خارجی هاست، استعمار ‏گران است، این ها کار آمریکاست.‏
‏ آمریکایی ها دارن این جنگ ها رو شروع میکنن.‏
‏ نقطه ای که این ها باید بهش فکر بکنن.‏
‏ این پتانسیلی است که در این باورها وجود داره.‏
‏ چرا این کار رو امریکا در مثلا سوئد نمی تونه انجام بده؟
‏ چرا در بین مردم سوییس نمی تونه انجام بده؟
‏ چرا نمی تونه در برابر کسی که باوری دور از کشتار، دور از قتل، دور از حذف دور از سرکوب داره انجام بده؟
‏ چرا این اتفاقات نمی تونه در قبال کسانی بیفته که باوری به این اصل ندارن؟
‏ به آزادی باور اگر کسی داشته باشه مگه می تونه همه جهان دست به دست هم بدن برای اینکه شما رو در برابر هم قرار بدن.‏
‏ شما باور دارید که کشتار، قتل اشتباه است، زشتی است، بدی است در برابر آزادی.‏
‏ شما به یک چارچوب اعتقاد دارید که این آزادی برای شما معنا گر با این قانون میشود که به دیگران آزاری نرسانید.‏
‏ حالا اگر همه دنیا دست به دست هم با هر وسیله ای که در اختیار دارند، با مسائل فرهنگی، با مسائل اقتصادی، با تحریم کردن ‏و با شوراندن با هر وسیله ای که در اختیار دارند، اگر سال های سال با شما صحبت بکنند، برعلیه شما رفتاری را انجام بدهند، ‏مگر شما در نهایت به این راه می رسید؟
‏ اینکه این عوامل خارجی تا چه حد در این جنگ ها و جنگ افروزی ها نقش بازی می کنند موضوعیه که میشه دربارش ‏صحبت کرد.‏
‏ میشه رفتار های بی شرمانه ای که اینها دارن انجام میدن رو مورد بررسی قرار داد.‏
‏ اما این پتانسیلی است که در این باور وجود داره.‏
‏ همان گونه که از دل این نگاه اسلامی در نهایت به یک جایی می رسیم که حالا بین خودشون هم کشتار بکنن.‏
‏ به همین شکل هم می تونه با به نوعی تهییج احساسات این ها باعث بشه که این کشتارها شکل بگیره.‏
‏ چرا که این ریشه ی فکری یک ریشه ی مشخصی است.‏
‏ یک چهارچوبی رو به شما داده.‏
‏ باور به این چهارچوب باعث شده که هر اتفاقی از شما رخ بده.‏
‏ همونطوری که شما مواجه میشید با این کشتارها به شکل های مختلف در برابر اشخاص مختلف، یک روز در برابر کفار.‏
‏ یک روز وقتی این تقسیم بندی ها به خود می رسه در برابر باوری که در برابرشون هست.‏
‏ چرا که این باور و این اصلی که داره در برابر شما مدام در برابر تون صحبت می کنه و رژه میره و این خط فکری رو به شما ‏میده، دست شما رو باز می ذاره برای نابود کردن کسانی که در برابر شماست.‏
‏ در باب مساله شیعه‌گری به کررات میشه صحبت کرد.‏
‏ در باب جنگ هایی که امروز داره اتفاق می افته مصداق های بیشمار در باب خرافاتی که وجود داشت، در باب تناقضاتی که ‏هست.‏
‏ اما تفاوت هایی که بین این نگاه ها هست میشه بسیار بسیار صحبت کرد.‏
‏ اما به نظرم اون ریشه های کلی و اون مبنای اصلی رو ما دربارش صحبت کردیم و تونستیم نزدیک بشیم به این مفهومی که ‏شیعه گری و این تفاوتی که بین شیعه و سنی در دل مسلمون ها وجود داره.‏
‏ شناختی نسبت بهش کسب کردیم و تونستیم دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ شاید در آتی برنامه هایی هم داشته باشیم.‏
‏ با توجه به این چارچوب اصلی که دربارش صحبت کردیم راحت تر بتونیم در باب این موضوعات و مصداق ها هم صحبت ‏بکنیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید در کنار من باشید و این صدا شنیده بشه این راه ‏برای تغییر هموار بشه.‏
‏ میتونید که صدای من رو با دیگران به اشتراک بذارید.‏
‏ منظور من از این صدا هم مختص به برنامه ای به نام جان نیست.‏
‏ پیش تر از این که من بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش بکنم، آرا و عقاید خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به ‏رشته ی تحریر درآورده اند.‏
‏ این آثار به صورت رایگان در اختیار شماست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی وبسایت شخصی من این آثار رو به صورت رایگان دریافت و مطالعه کنید و اگر ‏دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر به نوعی هموار بشه می‌توانید این آثار را با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏