خب دوستان توی این قسمت خاص قرار هست که در باب فرهنگ خدا با هم صحبت بکنیم.‏
‏ اون نوع زیستی که به واسطه وجودیت این معنا در زندگی ما به وجود اومده منحصر به ایران هم نمیشه و تقریبا تمام جهان با ‏این واژه درگیر هستن.‏
‏ با این معنا درگیر هستن و فرهنگی رو در خودشون جا دادن که به واسطه وجودیت این خدا شکل گرفته و ما قرار هست که ‏توی این قسمت در باب مصادیقی که این فرهنگ به وجود آورده با هم صحبت بکنیم.‏
‏ اما پیش تر از اینکه بخوایم وارد این بحث مشخص بشیم یه اشارتی هم به قسمت های گذشته داشته باشیم.‏
‏ توی این ویژه‌برنامه در باب چه موضوعاتی صحبت کردیم؟
‏ ما در قسمت ابتدایی این ویژه برنامه در باب وجودیت خدا صحبت کردیم و خلاصه تمام اون مطلب ها در این خلاصه میشد ‏که قاعدتا وجود و یا عدم وجود خدا از طریق علم مشخص کردنی نیست و انسان ها به واسطه ایمان خودشون باور میارن که ‏خدا وجود داره یا نداره.‏
‏ اما موضوع مهم این هستش که خدا در دل انسان ها وجود داره.‏
‏ واقعیتی که به واسطه حقیقت ساخته شده در دل های اون ها شکل گرفته.‏
‏ اون ها به حقیقتی به نام وجود خدا باور دارند.‏
‏ غالب مردم در سراسر دنیا و به واسطه این حقیقتی که ساختن واقعیت جهان ما رو رسم کردند، حال این که این خدا به صورت ‏فیزیکی وجود داره یا نداره، موضوع مهم و قابل عرضی نیست.‏
‏ تاثیرات این خدا هستش که مهمه و باید دربارش صحبت بشه.‏
‏ فرای آن در باب خدای درون دل ها صحبت کردیم که خدایان بیشماری در دل انسان ها وجود دارند که گاها متناقض با آن ‏خدایی که ما به صورت کلی می شناسیم و به عنوان معنای خدا میشناسیم و یا از طریق ادیان شناختیم، هست.‏
‏ اما این خدایان هم وجود دارند تا جایی که در تناقض و تضاد با آن خدای شناخته شده نباشند.‏
‏ میشه دربارشون صحبت کرد و وقتی که این ها قرار باشه به صحن اجتماع بیایند دوباره برای ما مشکلاتی رو به وجود میارن.‏
‏ فرای این در قسمت گذشته ما در باب معنای خدا صحبت کردیم.‏
‏ عناوینی رو برشمردیم که این معنای خدا رو شکل میدن.‏
‏ همون عناوین عینا فرهنگ رو می سازند.‏
‏ یعنی فرهنگی که به واسطه وجود این خدا ساخته میشه به واسطه همون عناوین هست.‏
‏ و حالا قراره توی این قسمت در باب مصادیقی که این عناوین به وجود میارن بیشتر صحبت بکنیم.‏
‏ یعنی قرار هست بگیم که معنایی که ما به عنوان خدا میشناسیم با چند نشانه مثل فرمان دادن، مثل بزرگتر بودن، برتری طلبی و ‏عناوینی از این دست.‏
‏ حالا چه کاری با دنیای ما می کند؟
‏ چه تاثیری بر زیست اجتماعی ما می کند و به نوعی فرهنگ غالب زندگی جمعی ما را می سازد؟
‏ و توی این قسمت باید نزدیک بشویم به این عنوان مهم.‏
‏ عنوانی که عینا زندگی ما را تحت تاثیر خودش قرار داده.‏
‏ یعنی وقتی ما نزدیک به مفهوم خدا می شویم در نهایت به همین فرهنگ می رسیم.‏
‏ فرهنگی که انسان ها به واسطه آن امروز دارند زندگی می کنند.‏
‏ زندگی ای که گاها باعث رنجش و آزار دیگران می شود.‏
‏ یعنی همان چیزی که منافات با قانون آزادی و آزار نرساندن به دیگران دارد.‏
‏ پس موضوع مهم در بحث خدا قاعدتا همین فرهنگ سازی است.‏
‏ یک اشاره کوچکی در باب این فرهنگ داشته باشیم.‏
‏ ما وقتی صحبت از فرهنگ می کنیم، نوعی زیست جمعی داریم درباره اش صحبت می کنیم.‏
‏ عناوین بی شماری در آن تاثیر گذار هستند.‏
‏ هنر در این فرهنگ سازی ها تاثیر گذار هست.‏
‏ یعنی یک موضوعی مطرح میشه که انسان ها در قبال یک سری از اتفاقات یک رفتار مشخص و کلیشه ای رو پیش میبرند.‏
‏ حالا همین فرهنگ زمانی که یک معنای بزرگی مثل خدا هم مطرح میشه میدان دار میشه.‏
‏ یعنی شما با توجه به باوری که نسبت به اون معنا و معنای خدا دارید، حالا در قبال یک سری از اتفاقات یک رفتار هایی رو ‏انجام میدید و یا اصولا نوع زیستن تون، نوع رفتار هاتون، نوع گفتارتون و الی آخر.‏
‏ ماجرا هم برگرفته از همون معنای مشخص هست.‏
‏ حالا این که معنای مشخص خدا هم فرهنگی رو به بار آورد.‏
‏ اما عناوینی که ما باید دربارش قاعدتا صحبت بکنیم قاعدتا وجودیت خدا و اون معنای خدا.‏
‏ ما مطرح کردیم عناوین مختلفی رو.‏
‏ یکی از اون عناوین ساختن طبقات بود که این تبدیل به یک فرهنگ زیست شده در بین انسان ها که باورمند به خدا هستند.‏
‏ تقریبا همه جهان ما چیزی به اسم طبقات را میشناسیم.‏
‏ امروز در جهان ما به شدت قابل رویت است.‏
‏ شما مواجه میشوید با طبقات ساخته شده ای که در همه جای دنیا هم وجود دارد.‏
‏ در ایران ما در دیگر کشور ها، طبقات مختلف طبقاتی که از انسان به عنوان اشرف مخلوقات شروع میشود و در دل خود انسان ‏هم طبقات بیشماری رو به وجود میاره.‏
‏ شما مواجه میشید با طبقه ای به عنوان انسان اشرف مخلوقات برتر از گیاهان و حیوانات تحت عنوان جانداران.‏
‏ این یک طبقه است.‏
‏ طبقه ای تحت عنوان جنسیت زنان، مردان و یا دگر جنس ها.‏
‏ تفاوتی هم نمیکنه.‏
‏ باز هم شما مواجه میشید با این طبقه بندی و طبقات الی آخر اضافه میشه.‏
‏ راه و چاره ای برای بستن این طبقات نیست چرا که ما شروع کننده ی این فرهنگ طبقه گذاری و متمایز کردن انسان ها و یا ‏جانداران بودیم و این برگرفته از آن فرهنگ خداوندی است چرا که خدا در اون نوک هرم اولین طبقه رو بوجود میاره.‏
‏ طبقه ابتدایی خودش هست.‏
‏ طبقه ای فراتر از دیگر جانداران و طبقه ای که به عنوان نوک هرم قرار میگیره.‏
‏ یعنی خدایی که در نوک هرم تمام طبقات قرار گرفته از دیگران برتر هست، بالاتر هست و طبقه ای ماورای دیگران رو تشکیل ‏داده.‏
‏ اما کار به همین جا هم خاتمه پیدا نمی کنه.‏
‏ شما مواجه میشید با خدایی که حال در ادیان مختلف، در کتب آسمانی خودش در باب این طبقات صحبت می کنه.‏
‏ حالا یک طبقه ای داریم به عنوان انسان و اشرف مخلوقات ریشه از همین ادیان الهی است.‏
‏ این طبقه مشخصه شناخته شده به عنوان انسان و برتری انسان نسبت به دیگر جانداران برگرفته از همین فرهنگ الهی و ادیان ‏الهی است.‏
‏ حال در این کتاب ها شما مواجه میشوید با انسانی که برتری پیدا می کند، یک طبقه خاصی را تشکیل می دهد.‏
‏ باز هم بیشتر می گوییم زن و مرد و این طبقه مشخص جنسی هم شکل می گیرد.‏
‏ طبقه دیگری تحت عنوان مومنان و کافران شکل می گیرد.‏
‏ ما طبقه ای را داریم تحت عنوان مومنان.‏
‏ کسانی که به خدا باور دارند، امتیازات خاصی می گیرند، از نعمات بیشتری هم برخوردار هستند چه در دنیای آتی، چه در همین ‏دنیا توسط خدا و چه توسط حکومت مدارانی که به خدا باور دارند.‏
‏ و ما با این شروع طبقات در دل خدا و این فرهنگ خدا آشنا می شویم.‏
‏ اما کار پیش تر می رود و این مبدل به یک فرهنگ جمعی در سراسر جهان می شود که حالا شما شاهد ساختن طبقات بیشمار ‏دیگری هم هستید.‏
‏ گاها از این طبقات خوشتان می آید با آن ارتباط برقرار می کنید، دوست دارید این طبقه وجود داشته باشد و گاها هم در ‏برابرش موضع گیری دارید.‏
‏ به عنوان مثال مبحث نژادپرستی.‏
‏ خیلی ها از این موضوع بدشون میاد اما این طبقه شکل گرفته.‏
‏ چرا که ما باورمند به وجود طبقات بودیم.‏
‏ چرا که این فرهنگ خداوندی راه رو برای ما باز گذاشته تا ما طبقات رو به وجود بیاریم.‏
‏ حالا اینکه ما این طبقات رو به وجود بیاریم یک روز بر پایه ی نژاد و خون.‏
‏ یک روز بر پایه ی جنسیت و یک روز بر پایه ی جانداران.‏
‏ بر پایه ی انسان اشرف مخلوقات و یا انسان دارای کرامت.‏
‏ پس این اون دریچه ایست که در فرهنگ وجودیت خدا شکل میگیره.‏
‏ یکی از اون المان ها هست.‏
‏ یک المان به شدت مخرب در زیست جمعی ما که به شدت باعث بدبختی ها و ظلم های بی کران شده.‏
‏ در طبقات مختلفی که در جهان ما ساخته شده رو نگاه کنید.‏
‏ طبقات اقتصادی که ساخته میشه.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با فقیر و غنی.‏
‏ این هم یکی از اون طبقات هست.‏
‏ طبقاتی که به واسطه فرهنگ خداوندی شکل گرفته.‏
‏ حالا موضوع این نیست که من تمام این طبقه بندی ها رو مختص به خدا بدونم اما موضوع مهم این هست که در معنای خدا ‏چیزی به اسم طبقات وجود داره و دریچه ای برای شما باز هست که شما بیاید و طبقات مختلفی رو به وجود بیارید.‏
‏ وقتی این اصل وجود داره حالا شما میتونید فروع متفاوتی رو بهش اضافه کنید.‏
‏ پس وقتی ما در باب این فرهنگ صحبت می کنیم، در باب وجودیت این موضوع به عنوان یک المان اصلی در معنای خدا در ‏فرهنگ غالب خدا صحبت می کنیم.‏
‏ شاید برخی از این طبقات حتی توسط خود ادیان توسط خود خدا هم نفی شده باشه اما وقتی اصالت این موضوع وجود داره، ‏وجودیت این طبقات اجتناب ناپذیر هست.‏
‏ یعنی مثلا شاید در ارتباط با نژادپرستی برخی از ادیان معجزه هایی داشته باشن.‏
‏ هر چند ما دین های نژاد نژادپرستانه هم داریم مثل یهودیت و یهودیت که بر پایه یک نژاد به وجود می آید.‏
‏ یعنی شما باید به عنوان یک نژاد یهودی باشید.‏
‏ خوب این هم یکی از همان طبقات هست.‏
‏ اما شاید در اسلام و مسیحیت این نژادپرستی نفی شده باشه اما اصل وجود طبقات در اون فرهنگ بزرگ خداوندی وجود داره ‏و وقتی شما باورمند به این طبقات هستید میتونه هر لحظه طبقه تازه ای شکل بگیره و شما با اون مخالفت بکنید اما با اصل وجود ‏طبقات مخالفتی ندارید.‏
‏ پس یکی از فرهنگ های بزرگ و مهم خداوندی همین وجود طبقات است.‏
‏ اما فرای این طبقات ما با اصلی روبه رو هستیم به نام برتری طلبی و برتری طلبی که قاعدتا در برابر برابری هست.‏
‏ نه تنها اون حتی وجود طبقات و المان های دیگه ای هم که در راستای فرهنگ وجودیت خدا بر می شمارم، همه و همه ‏مخالفت و تناقض با اصل برابری دارند.‏
‏ این فقط لازم به ذکر است که بدانید هر زمانی که ما صحبتی از برتری طلبی بکنیم، برابری دیگر وجود نخواهد داشت.‏
‏ برابری در راستای قرار خواهد گرفت که ما جانداران را همتای هم ببینیم.‏
‏ اما وقتی برای بخشی از اینها یک برتری قائل بشویم، قاعدتا برابری را از میان برده ایم و وقتی با مفهوم و معنای خدا رو به رو ‏می شویم، بنیان اصلی و سنگ ابتدایی بر پایه همین برتری طلبی ها شکل گرفته.‏
‏ یعنی شما وقتی با معنای خدا رو به رو می شوید به عنوان موجودی برتر از دیگران برای شما مطرح می شود و این فرهنگیست ‏که به شما خورانده می شود تا ادامه دهنده ی همین راه باشید.‏
‏ یعنی شما باور دارید که خدایی برتر از دیگر جانداران بر جهان وجود دارد؟
‏ حالا می توانید برتری های دیگری را هم بسازید.‏
‏ انسان را برتر از دیگران قلمداد کنید، زنان را برتر و یا کهتر از دیگران قلمداد کنید و حالا وارد این چرخه ی پر تکرار از ‏برتری طلبی ها خواهید شد.‏
‏ این بخش دیگری از فرهنگ خداوندی است که در جهان ما حضور داره.‏
‏ حضوری پررنگ برگرفته از همین نگاه خداوندی است.‏
‏ وجود خداوندی ست.‏
‏ شما وقتی به وجود خدا باورمند باشید، قاعدتا به برتری و برتری طلبی هم باور خواهید داشت.‏
‏ قاعدتا مترادف هست با وجودیت خدا.‏
‏ از بین بردن برابری.‏
‏ چرا که وجود این خدا در برابر برابری ست.‏
‏ برابری رو نقض می کنه.‏
‏ حتی قواعد و قوانینی که مطرح می کنه هم همیشه این برابری رو زیر سوال می برن.‏
‏ یعنی شما مواجه می شید با همون موضوعی که مطرح کردم.‏
‏ انسان اشرف مخلوقات هست.‏
‏ ما برابری دیگه نداریم.‏
‏ انسانی که از دیگر جانداران برتر هست.‏
‏ حالا شما می تونید معنای تازه ای رو در دل این معنا بسازید، می توانید مصادیق بی شماری را هم اضافه کنید.‏
‏ اصل در برابر شماست.‏
‏ فروع بی‌شماری هم اضافه می‌شود.‏
‏ حالا می‌توانید بگویید نژادی که ما داریم برتر از دیگران است.‏
‏ جنسیتی که ما داریم برتر از دیگران است و الی آخر.‏
‏ اما موضوع مهم وجود این فرهنگ مشخص در بین انسان هاست که برگرفته از همان فرهنگ خداوندی است.‏
‏ پس برتری طلبی هم یکی از عناوین بزرگ و مهم در این فرهنگ سازی خداوندی است.‏
‏ اما موضوع بعدی قدرت پرستی و میل به قدرت است.‏
‏ ما در باب معنای خدا صحبت کردیم و گفتیم وجودیت این خدا گره خورده با قدرتی لایزال است.‏
‏ این خدا بدون داشتن این قدرت معنایی نخواهد داشت.‏
‏ ما خدایی را می شناسیم که قدرت ماورایی دارد و این قدرت تاثیرگذار بر زندگی ماست.‏
‏ انسان هایی که بر پایه ناتوانی خودشان از این قدرت مدد میگرفتند.‏
‏ حالا خداییست که پر از قدرت بیکران است و این فلسفه باور به قدرت و در اختیار داشتن قدرت را تبدیل به یک فرهنگ عامه ‏در دل مردم میکند.‏
‏ حالا انسان هایی هستند که در تکاپو برای رسیدن به قدرت هستند.‏
‏ شاید تک تک این مصادیقی که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم به نوعی ذات انسانی رو هم تشکیل بده.‏
‏ یعنی فرای مفهوم و معنای خدا، ما با این مصادیق هم روبه رو بشویم.‏
‏ حتی زمانی که داریم با یک انسان رو به رو میشویم، یعنی فرای باورها و فرهنگ عامه ای که توسط خدا ساخته شده.‏
‏ ما با مفهومی به اسم برتری طلبی، با مفهومی مثل قدرت پرستی در دل انسان هم رو به رو باشیم.‏
‏ اما چیزی که این فرهنگ را تشدید کرده و قدرتمند کرده و نظام مند کرده غیر قابل عدول کرده، وجود فرهنگ خداست.‏
‏ وجود فرهنگ خداست که تا این حد انسان ها رو شیفته و شیدای موضوعی مثل قدرت کرده تا در تکاپو باشند برای رسیدن به ‏قدرت تا این رو یک ارزش بزرگ در زندگی خودشون قلمداد کنن.‏
‏ اینکه ما باید به قدرت برسیم.‏
‏ قدرت یکی از اون ارکان بزرگی ست که همه ی انسان ها در تکاپو برای رسیدن به اون هستن.‏
‏ ذات انسان ها تا این حد میل به قدرت پرستی داشته باشن.‏
‏ اما موضوعی که این رو تشدید کرده و قدرتمند کرده، غیر قابل نقد کرده و نگذاشته که ما بتونیم این رو از بین ببریم.‏
‏ همین فرهنگ غالب نظام مند به عنوان خدا بوده.‏
‏ فرای این قدرت و قدرت پرستی، ما موضوعی رو تحت عنوان وحدانیت داریم.‏
‏ شما با خدایی روبرو میشید که به عنوان یگانه قدرت بر جهان شناخته میشه.‏
‏ یعنی تمام اون عواملی که دربارش صحبت کردیم از جمله قدرت پرستی از جمله برتری طلبی از جمله ساختن طبقات، در ‏نهایت ما را به یک یگانگی سوق می‌دهد.‏
‏ اینکه این خدای یگانه صاحب تمام این عناوین است، صاحب قدرت است، صاحب برتری هست، بالاترین طبقه را به خودش ‏اختصاص داده و این میل به توحید و یگانگی در دل این برتری ها هست که ما را به این سمت و سو می کشونه.‏
‏ و حالا ما نمونه های عینی این فرهنگ رو در جهان خودمون می بینیم.‏
‏ حال انسان هایی هستند که به واسطه گرفتن این فرهنگ های مشخص به این سمت و سو می روند تا خودشون رو یگانه بر ‏دیگران، برتر از دیگران، قدرتمند تر از دیگران، صاحب طبقه ای بزرگتر و فراتر از دیگران ترسیم کنند.‏
‏ تاثیرات فرهنگی وجود معنای خدا تا این حد وحشتناک است.‏
‏ تا این حد دهشتناک و غیر قابل تصور هست.‏
‏ چیزی که امروز در جهان وجود داره.‏
‏ انسان هایی که در به در به دنبال رسیدن به قدرت برای رسیدن به اون، یگانگی در قدرت، رسیدن به بالاترین طبقات، رسیدن به ‏برتری بی حد و حصر هستن.‏
‏ در باب این توحید و شرک در قسمتی مجزا صحبت خواهم کرد که بیشتر درباره اش بحث میکنیم چون موضوع مهم نیست.‏
‏ چرا که موضوع خداوندی همواره گره خورده با توحید و قاعدتا توی یکی از این قسمت های ویژه برنامه خدا سعی میکنیم در ‏باب این موضوع بیشتر صحبت کنیم.‏
‏ اما موضوع بعدی و مهم دیگری که این فرهنگ خدا به وجود میاره نظام فرماندهی و فرمانبرداری هست.‏
‏ ما خدایی رو داریم که قرار هست فرمان بده.‏
‏ قرار هست که به فرمان های او عده ای گوش کنن.‏
‏ قرار هست کسی از فرمان او تخطی نکنه.‏
‏ قرار هست کسی یاغی به فرمان او نشه.‏
‏ قرار هست هر تخطی ای از فرامین او مجازات های سنگینی داشته باشد.‏
‏ حال ما مواجه هستیم با فرهنگ پذیرش فرمان.‏
‏ با فرهنگ پذیرش فرمانده.‏
‏ با فرهنگ پذیرش خدا.‏
‏ خدایی که در مفهوم کلی در معنای کلی مترادف با یک فرمانده است، پادشاه است.‏
‏ ما با خدایی روبه رو هستیم که فرمان می دهد و فرمانبرداری را هم خواهد داشت.‏
‏ اما این خلاصه به خود خدا نخواهد شد.‏
‏ این فرهنگی را خواهد ساخت که در زیست اجتماعی ما هم دنباله دار ادامه پیدا خواهد کرد.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با انسان هایی که باید فرمانبردار باشند.‏
‏ انسان هایی که در برابر فرمان باید سر تعظیم فرود بیاورند.‏
‏ یک فرمانده بزرگ در آسمان ها وجود دارد و فرمانبرداران بیشماری بر زمین.‏
‏ بعد از او والیان بیشماری دارد ولی او خلیفه ی او بر زمین حالا فرمان می دهد و فرمانبرداران باید فرامین او را به پیش ببرند و ‏شما مواجه می‌شوید با این.‏
‏ سلسله ای که بر پایه فرمان دادن و فرمانبرداری شکل می‌گیرد.‏
‏ یک مفهوم مشخصی را ما تحت عنوان شیطان می‌شناسیم در کنار خدا.‏
‏ یک معنای هم همواره بیان شده در ادیان مختلف تحت عنوان شیطان.‏
‏ حالا شما به یک موضوع مشخص در زمینه همین موضوع فرهنگی نگاه بکنید.‏
‏ ما شیطانی را داریم که در برابر فرمان خدا عصیان می‌کند.‏
‏ خدا فرمان به اطاعت و سجده بر انسان می‌دهد.‏
‏ اما این شیطان حاضر نیست که این فرمان را به پیش ببرد.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید با رفتاری که خدا در قبال او انجام می‌دهد.‏
‏ به داستان های متفاوت و متناقضی که گفته شده کاری نداریم توی این قسمت خاص چون قرار نیست در باب این موضوع ‏صحبت بکنیم، فقط و فقط موضوع اصلی ما ساخت این فرهنگ جمعی در جهان پیرامون ماست.‏
‏ به چه معنا؟
‏ به این مفهوم که شما خدایی را دارید که بندگانی مطیع از خود می خواهد.‏
‏ خدایی را دارید که فرمانبردار در برابر خود می خواهد.‏
‏ خدایی که فرمان می دهد و باید بدون چون و چرا شما قبول کنید.‏
‏ این نظام و فرهنگ غالب خداوندی است که بر زمین جاری و ساری شده.‏
‏ حال اگر شیطانی وجود دارد که تمرد می کند از این فرمان خداوندی، بدترین اتفاقات و عقوبت ها برایش به وجود می آید.‏
‏ سالیان دراز در آتش جهنم شکنجه خواهد شد چرا که فرمان خدا را به گوش جان نسپرده.‏
‏ حالا شما توجه بکنید نظرتان را به این سمت معطوف کنید که اگر این شیطان، این فرهنگ شیطان، این فرهنگی که در برابر ‏فرمانی که اشتباه است درست نیست و یا اصولا در برابر فرمان ایستادن اگر قرار بود تبدیل به ارزش شود بشه.‏
‏ فرهنگ انسان ها چقدر متفاوت بود؟
‏ تا چه حد ما دور بودیم از این دنیای پر از انفعال مون.‏
‏ امروز ما با دنیایی روبرو هستیم که مردمان اکثریت مردمان جهان در انفعال زندگی می کنن.‏
‏ شرایط دهشتناک در ایران وجود داره، نه فقط در ایران، در کشور های مختلف جهان.‏
‏ اما مردم منفعل هستن.‏
‏ مردم به گوش و جان و دل قبول کردن فرامین حاکمان خودشون رو.‏
‏ پادشاهان خودشون رو.‏
‏ رییس جمهور های خودشون رو.‏
‏ این فرهنگ غالبی تحت عنوان فرمان و فرمانبرداری که برگرفته از معنای خداست.‏
‏ یعنی وقتی ما داریم در باب این فرهنگ های خداوندی صحبت می کنیم ارزش هاییست که مطرح شده.‏
‏ ارزشی تحت عنوان فرمان دادن.‏
‏ حالا در تمامی اقسام زندگی ما این ها نقش دارن.‏
‏ چرا که مبدل به یک ارزش قدرتمند بین ما شدن.‏
‏ حالا شما تحت عنوان یک فرزند هم باید فرمانبردار باشید.‏
‏ تحت عنوان یک کارمند هم باید فرمانبردار باشید، کارگر هم باید فرمانبردار باشید، شهروند هم باید فرمانبردار باشید.‏
‏ در باب تک تک این مسائلی که ما داریم صحبت می کنیم، این مصادیقی که فرهنگ وجود خداوندی برای انسان ها به وجود ‏آورده به همین شکل است.‏
‏ اگر در باب برتری طلبی صحبت می کنیم، در باب طبقات صحبت می کنیم، در باب همین فرمان دادن، یگانگی، قدرت ‏پرستی.‏
‏ این تبدیل به یک نوع زندگی بشری می شود.‏
‏ انسان هایی که با این فرهنگ به پیش می روند فرمانبردار هستند.‏
‏ فرمانبرداری ارزش است.‏
‏ یاغی گری و ایستادگی در برابر فرمان ضد ارزش است.‏
‏ همان طوری که شما مواجه می شوید در ارتش های جهان اگر کسی از فرمان مافوق خودش، ارتشی ارشد خودش، کسی که از ‏او درجه بالاتری دارد و حکم فرمان نسبت به او دارد تمرد کند، چه حکمی در انتظار اوست؟
‏ آیا به جز مرگ، به جز زندان های طویل مدت و به جز مجازات های سنگین؟
‏ این ها داره به ما ندای این موضوع رو میده که این فرهنگ فرمان و فرمانبرداری مبدل به نوع.‏
‏ محکم و مستدل زندگی انسانی شده.‏
‏ فرهنگ انسانی رو در تمام اقسام خودش ساخته و همه و همه برگرفته از همون نگاه خداوندیست.‏
‏ اما جدا بشیم و بریم سراغ دیگر موضوعات.‏
‏ یکی دیگر از این موضوعات ترس و وحشت هست.‏
‏ ما در باب المان هایی که پیرامون معنای خدا بود هم در باب این ترس و وحشت صحبت کردیم.‏
‏ خدایی که به واسطه ترس انسان ها به وجود اومده.‏
‏ حالا قرار هست که فرهنگی پر از ترس و وحشت رو هم در بین انسان ها پدیدار کنه.‏
‏ بیشتر معانی، فرامین و موضوعات خودش رو بر پایه همین ترس و وحشت به پیش ببره.‏
‏ علم شدن موضوعی مثل جهنم. مثل مجازات.‏
‏ مثل مجازات های بر همین زمین. بریدن دست.‏
‏ بریدن دست و پا. اعدام کردن.‏
‏ و الی آخر.‏
‏ اینها همه و همه برای اشاعه دادن این ترس و وحشت در دل انسان هاست.‏
‏ چرا که این فرهنگ غالب باور به وحشت و ترس انسان ها داره.‏
‏ چرا که خودش رو به نوعی محتاج به این ترس.‏
‏ انسان ها وجودیت خود را محتاج به این ترس انسان ها دیده.‏
‏ چرا که انسان ها به واسطه ترس و وحشت خودشان این خدا را به وجود آورده اند.‏
‏ حالا قرار است که این فرهنگ پر از ترس و وحشت در بین آن ها جاری و ساری باشد.‏
‏ تا همواره این دلیل اصلی وجودیت خدا حفظ شود.‏
‏ چرا که اگر انسان ها به دور از ترس و وحشت باشند، به دور از اینکه از خدا بترسند، دیگر خدایی نخواهد وجود داشت.‏
‏ همان طوری که شما مواجه میشوید با ادیان مختلف، کتاب های مختلف، کتاب قرآن به عنوان یک نمونه الله به عنوان یک ‏مصداق مشخص از این خدایگان.‏
‏ حال این خدا مدام در باب وحشت کردن از خودش می گوید مدام با عوامل مختلف انسان ها رو میترسونه از آخرت، از آتش ‏جهنم، از مشکلاتی که براشون پیش خواهد اومد با توجه به قوانین و مجازات ها سعی می کنه در دل اونها وحشت به وجود بیاره ‏و این ترس و وحشت بخشی از فرهنگ غالب جماعتی میشه که باورمند به اون معنای مشخص و خدا هستن و ما مواجه می شیم ‏با این ترسی که به کرات در حال ادامه پیدا کردن هست.‏
‏ اما فرای این ترس، ما مواجه می شیم با ناتوانی.‏
‏ یکی از دلایل عمده دیگری که پیرامون معنای خدا وجود داشت همین ناتوانی بود.‏
‏ به واسطه فشردگی، من سعی می کنم این موضوعات رو خیلی زودتر هم پیش ببرم.‏
‏ ناتوانی و نادانی هر دو رو در یک کفه می ذاریم.‏
‏ این هم به عنوان یک دلیل دیگه ای پیرامون اون معنای مشخص وجودیت خدا وجود داشته اما مبدل به یک فرهنگ شده چرا ‏که خدا نیازمند این نادانی و ناتوانی است.‏
‏ این نادانی و ناتوانی دلیلی است برای وجود داشتن این خدا و قاعدتا این مبدل به فرهنگی می شود که شما مواجه بشوید با ‏جماعتی که فرهنگی و ارزشی به آنها دستور داده می شود که پیش نروند، که بیشتر ندانند که خودشان را ناتوان و حقیر بدانند ‏که خودشان را به نوعی دست به دامان خدا تصویر بکنند.‏
‏ حالا دعا بکنند به زمین خودشان را بیندازند تا با توسل به آن خدا از مشکلی رهایی پیدا بکنند.‏
‏ نه به خود باور داشته باشند.‏
‏ شاید هزاران معنای تازه هم به وجود بیاید.‏
‏ مهدی به وجود بیاید، مسیح موعودی به وجود بیاید تا حتی آینده جهان پیش رو هم به واسطه همین نادانی ها و ناتوانی های ‏انسان شکل بگیرد، نه به واسطه خاص آن ها، نه به واسطه خاص برای تغییر.‏
‏ یعنی شما با فرهنگ خداوندی هیچ وقت رو به رو نمیشید که انسانی رو مبدل به این تصویر بکنه که خواسته ای داشته باشه ‏برای خواسته خودش تلاشی بکند.‏
‏ بلکه دقیقا برعکس اون هست.‏
‏ اون انسان باید بدونه که نادان و ناتوان هست.‏
‏ ما مواجه می شویم با نظام هایی که بر پایه ی این فرهنگ خداوندی بر پایه این دیکتاتوری ها شکل می گیرند.‏
‏ چرا که نظام وجودیت خدا و فرهنگ ساخته او ساختن یک فرهنگ پر از دیکتاتوری است.‏
‏ شما بزرگتر از دیکتاتوری خدا مگر در جهان دارید؟
‏ مگر شما مواجه می شوید با موجودی با پادشاهی با امپراطوری که تا این حد مستبد باشد؟
‏ شما حق نقد کردن او، سئوال کردن از او، پرسش کردن از او را ندارید؟
‏ کوچکترین این اتفاقات باعث کفر شماست.‏
‏ شما کافر خواهید شد، مرتد خواهید شد و به مرگ و به شکنجه و عذاب کشانده خواهید شد.‏
‏ این نهایت آن دیکتاتوری است و مابه ازای بیشماری هم در جهان برای خودش به وجود میاره چرا که این فرهنگ غالب بین ‏انسان ها میشه و ما مواجه می شیم با انسان هایی که درگیر این فرهنگ خواهند شد و همچنین نظام هایی رو هم شکل خواهند ‏داد.‏
‏ یکی دیگر از این عناوین حس مالکیت هست.‏
‏ خدا با وجودیت خود مالکیتی نسبت به تمام جانداران برای خود به وجود میاره.‏
‏ او مالک بر دیگران هست.‏
‏ او مالک روز جزاست.‏
‏ او مالک این دنیاست.‏
‏ او مالک جان انسان هاست و این فرهنگ غالب مالکیت بخش عمده ای از زندگی انسان ها میشه.‏
‏ فرای این معنای مشخص تر وجود خدا با فرامین خودش هم انسان ها رو مالک بر جان همسر خودشون، فرزندان خودشون و ‏الی آخر حیوانات و موجودات زنده هم قلمداد میکنه و ما مواجه میشیم با فرهنگی تحت عنوان مالکیت که حالا انسان هایی ‏هستند که خود رو مالک بر جهان می دانند.‏
‏ امروز با جهانی روبه رو هستیم که پر از زشتی هاست.‏
‏ انسان ها به واسطه ی همین مالکیت سر حیوان ها را می برند، درختان را قطع می کنند، منابع طبیعی را از بین می برند، زن ‏خودشان را می کشند.‏
‏ مردمان کشور خودشان را از بین می برند، اعدام می کنند و الی آخر.‏
‏ این ها همه برگرفته از همان حس مالکیت است چرا که آن ها خود را مالک بر دیگران می دانند و این مالکیت بر دیگران ‏برگرفته از همان نگاه خداوندی و فرهنگ خداوندی است که مبدل به یک فرهنگ غالب در کشورها شده.‏
‏ یکی دیگر از این عناوین هم نظامی تحت عنوان بردگی و برده داری است.‏
‏ چیزی که ما سالیان سال در جهان با آن دست به گریبان بودیم و توسط خود انسان ها کنار گذاشته شد.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با خدایی که خود را ارباب دیگران خطاب می کند.‏
‏ پادشاه دیگران خطاب می کند و بردگان و بندگان بیشماری دارد.‏
‏ این فرهنگ غالبی است که مدام در حال بازتولید است.‏
‏ خدایگان بی شماری که شکل می گیرند و بردگان بی شماری هم که شکل خواهند گرفت و این آن فرهنگ غالبی است که ما ‏تحت عنوان اربابی خدا و بردگی انسان ها باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ گاه اسم این خدا خدا میشه و اسم انسان ها بنده و گاه ارباب و برده.‏
‏ تفاوتی نیست که یک فرهنگ غالب تحت عنوان بردگی شکل می گیرد چرا که شما باید برده ی صاحب و مالک، برتر از ‏دیگران، یگانه و قدرتمند و الی آخر.‏
‏ این عناوین باشید.‏
‏ تمام این عناوین نادانی شما، ترس های شما، ناتوانی شما، همه و همه برتری او دست به دست هم می دهد تا در نهایت شما برده ‏ی این قدرت بزرگ باشید.‏
‏ اما تمام این عناوینی که مطرح شد فقط واسه ی خدا نیست که ادامه پیدا می کنه و مبدل به فرهنگ جامعه ای میشه که باورمند ‏به اون خدا هستن.‏
‏ قاعدتا در باب این مسائل خیلی میشه صحبت کرد و در قسمت های آتی سعی میکنیم بیشتر و بیشتر هم درباره اش صحبت ‏کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏