سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.‏
‏ با شما هستم.‏
‏ این قسمت پنجم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره توی این قسمت در باب اقتصاد و کار صحبت بکنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عناوینی صحبت کردیم که هر کدوم باعث کنترل انسان ها و تسخیر انسان ‏ها شد.‏
‏ صحبتمون هم این بود که قاعدتا در اون نوک هرم سیاسی تمام کشور ها از این عناوین استفاده میکنن برای اینکه انسان ها رو به ‏استثمار خودشون در بیارن.‏
‏ برای اینکه اون نوعی که میخوان انسان ها حرکت بکنن حالا وابسته به هر ایدئولوژی که اون حکومت وقت داشته باشه میتونه ‏متفاوت باشه.‏
‏ اصولا عناوینی که باعث این کنترل شدن انسان ها میشه به چند عنوان مهمش در این ویژه برنامه ارجاع میدیم و دربارشون ‏صحبت میکنیم و توی این قسمت مشخص هم قرار هست در باب مسئله اقتصاد صحبت بکنیم.‏
‏ در باب کار کردن در معنای اخص کلمه صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه تا چه اندازه این مسئله اقتصاد و کار مبدل به یکی از این عوامل مسخ شدن انسانها شده.‏
‏ اینکه انسانها چه جوری کنترل زندگیشون رو، حیات و ممات خودشون رو و اصولا آینده زندگی خودشون رو در اختیار این ‏قدرتمندان و زورمندان میدن که به واسطه مسائل اقتصادی و ساختاری که به وجود آوردن همه چیز رو در اختیار خود بگیرن.‏
‏ خیلی هم معطوف به اون نوع حکومت های مشخص اقتصادی نیست.‏
‏ یعنی ما صرفا در باب حکومت های کاپیتالیستی صحبت نمی کنیم.‏
‏ قاعدتا در همون نظام های کمونیستی هم به بدترین شکل ما شاهد این نوع نگاه ها هستیم.‏
‏ خیلی تفاوت نمی کنه اون نوع نگاه.‏
‏ چرا که اصولا هر دوی این تفکرات در نهایت به فکر کنترل انسان ها هستن. هستند.‏
‏ در قسمت گذشته که پیرامون سیاست بود هم صحبت کردیم و گفتیم که درون نظام های سیاسی هم همتای آن.‏
‏ مسئله ای که میتوانیم خیلی ساده ببینیم که بعضی از این حکومت ها که مستقیم میان و اعلام میکنن که ما اومدیم تا مردم رو ‏کنترل کنیم.‏
‏ نمونه بارز همین جمهوری اسلامی.‏
‏ حالا به واسطه اون نگاه مذهبی و ایدئولوژیک رو در خودش داره میاد و مستقیما میگه ما برای کنترل کردن وارد میدان شدیم و ‏در کنارش حکومت هایی هستن که نه این موضوع رو اذعان نمی کنن اما دقیقا دارن همون کنترل گری رو به پیش می برن.‏
‏ حالا سعی میکنن به اون شدت و حدت گذشته مردمان رو از زیر تیغ بگذرونن.‏
‏ حالا سعی میکنن با یک نوای تازه، با یک ندای تازه، با یک صدای تازه مردم رو به این حصر و اسارت بکشونن.‏
‏ در وادی اقتصاد هم قضیه به همین شکل هست.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با یک نظام سرمایه داری که مستقیما داره اعلام میکنه اصولا یک نگاه ابزاری نسبت به انسان ها دارد.‏
‏ اصولا نوک هرمی را در برابر خودش نقش داده و آن هم اعتلای در زمینه اقتصادی است.‏
‏ رسیدن به آن پیشرفت هایی که تعریف کرده حالا از انسان ها استفاده ابزاری می کند.‏
‏ حالا خیلی مستقیم داره این کار رو انجام میده و حالا در اون نگاه خودش هم مشخصا اعلام میکنه که مثلا روی کارگر این اندازه ‏ارزش و اعتبار دارن.‏
‏ در برابر شما مواجه میشید با اون نظام های کمونیستی که حالا شاید در صحبت و در اون نقطه ابتدایی صحبت از این بکنن که ‏نه کارگر ارزش داره، ارزشمند هست، کارش ارزشمند هست و قس علی هذا که قاعدتا همه شماها شنیدین دربارش.‏
‏ اما پشت پرده همون رفتار های حکومت های کاپیتالیستی را هم داره انجام میده.‏
‏ حتی به مراتب بدتر و وحشتناک تر.‏
‏ یعنی موضوع اصلی در این ویژه برنامه و در این قسمت مشخص پیرامون اقتصاد در باب یک نوع از حکومت ها به واسطه ‏داشتن یک نوع نگاه اقتصادی نیست چرا که قاعدتا مشترک است بین تمام این نوع از حکومت ها.‏
‏ اصولا از این اقتصاد به عنوان ابزار استفاده می کنند برای مهار مردم، برای اینکه بتوانند این افسار را از مردم بدست بگیرند، ‏برای اینکه بتوانند مردم رو به اون سمتی که میخوان ببرن، برای اینکه بتونن کنترل رو در اختیار داشته باشن.‏
‏ تمام این نوع حکومت ها به واسطه های متفاوتی با ابزارهای متفاوتی که در اختیار دارند این رویه رو به پیش میبرند.‏
‏ پس خیلی نوع نگاه اقتصادی این حکومت ها دخیل نیست چرا که در نهایت یک هدف رو دنبال می کنه اون هم کنترل گری بر ‏مردم هست اون هم احاطه داشتن بر زندگی انسان ها هست و حالا این ابزار قدرتمند اقتصادی برای مهار انسان ها در میدان هست ‏تا اینها بتونن جولون بدن و اون کاری که میخوان رو به پیش ببرن و کنترل گری و اون مسخ نهایی که میخوان از انسان داشته ‏باشن رو به پیش ببرند.‏
‏ حالا گاها در این مطلبی که ما داریم صحبت می‌کنیم شاید اشاراتی به نظام های کاپیتالیستی داشته باشیم.‏
‏ جایی هم اشاره ای به نظام های کمونیستی داشته باشیم.‏
‏ قاعدتا چون خیلی دوست ندارم در این ویژه برنامه ها در باب جزئیات صحبت بکنم و بیشتر دوست دارم در باب کلیات صحبت ‏بکنم.‏
‏ خیلی ریز نمیشم و هر بار مثال رو مستقیما نمیگم.‏
‏ اما خب هر کسی با اون اندازه ای که میتونه برداشتی داشته باشه نسبت به صحبت ها میتونه مابه ازاء هایی رو در حکومت های ‏کاپیتالیستی یا سوسیالیستی هم برای خودش به وجود بیاره.‏
‏ شما وقتی با مساله اقتصادی رو به رو میشید یکی از مهمترین و بارزه های اصلی اون ساختن طبقات اقتصادی است که به ‏وجود.‏
‏ یعنی در راستای این تحمیق جمعی در راستای این کنترل جمعی، اولین پلکانی که ما در برابر خودمون داریم ساخته شدن این ‏طبقات اقتصادیست.‏
‏ طبقات اقتصادی که به فراخور تمام طبقاتی که در طول تاریخ بین انسانها ساخته شده شکل گرفته، یعنی قاعدتا یک ریشه ابتدایی ‏داشته که من بارها در ویژه برنامه های مختلف در نگاه های مختلف و در کتاب های مختلف درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اینکه وقتی ما می رسیم به نوک هرم و این طبقه سازی ها ناخوداگاه نگاهمون به اون نگاه یکتا پرستانه خداپرستانه معطوف ‏میشه که به نوعی بانی این نوع نگاه های طبقاتی بوده.‏
‏ یعنی شما وقتی نگاه می کنید به ادیان، به نگاه خداباورانه، به اون چیزی که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم به وجود ‏آورنده این طبقات بوده، یک نوک هرمی رو در بالا قرار داده و ما به طول تاریخ در نقاط مختلف شاهد این طبقه سازی های ‏مختلف و متنوع هم بودیم.‏
‏ هر بار یه طبقه خاصی بوجود اومده یک بار مومن و منکر بوجود اومده، یک بار زن ومرد، یک بار فقیر و غنی و الی آخر و ‏حالا ما شاهد این نوع نگاه و این ارزشگذاری طبقاتی هستیم که وارد نظام های اقتصادی شده.‏
‏ یعنی انسان ها با اون نگاه ابتدایی به اون ریشه سازی که اتفاق افتاده حالا میان یه سری مابه ازا هایی هم در جهان های دیگه ی ‏خودشون بوجود میارن در نظام اقتصادی هم بوجود میارن و این شروع گر اون مهار انسان هاست.‏
‏ یعنی شما وقتی روبه رو میشید با ساخت این طبقات حالا دارید اون نمای کلی و اون فونداسیون اصلی و ابتدائی رو میبینید در ‏راستای کنترل کردن آدم ها.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با این طبقه سازی ها.‏
‏ طبقات مدام در حال ساخته شدنه.‏
‏ یعنی شما وقتی به یک نظام اجتماعی نگاه میکنید تفاوتی هم نمیکنه.‏
‏ چه در ساختار هایی که پایه های اقتصادیش کاپیتالیستی چه سوسیالیستی.‏
‏ در هر دو شما شاهد این طبقات هستید.‏
‏ یعنی شما در نظام های سوسیالیستی هم این طبقات رو میبینید؟
‏ دیگه کسایی که عضو اون حزب هستن از مرتبت بالاتری برخوردار هستن.‏
‏ حالا در نظام های سرمایه داری اون کسی که ثروت بیشتری داره، قدرت مالی بیشتری داره، به نوک هرم ها قاعدتا دست پیدا ‏میکنه.‏
‏ در ساختار سیاسی این طبقات دست پیدا میکنه و شما مدام در حال ساخته شدن این طبقات هستیم.‏
‏ این طبقات هر روز بزرگ و بزرگتر میشن، هر روز فرودستان بیشتری هم به وجود میارن و این نوک ابتدایی و ساخته شدن این ‏سازه بزرگ و غول پیکر در راستای کنترل انسان هاست.‏
‏ به وجود امدن این طبقات میتونه بزرگترین دست بالا رو برای حکومت ها داشته باشه تا بتونن انسان ها رو در اختیار بگیرن.‏
‏ حالا هرچقدر بحث رو بیشتر جلو ببریم بیشتر و بیشتر وارد این قضیه میشیم.‏
‏ اما باید در این نقطه ابتدا بدونیم که بوجود امدن این طبقات بزرگترین کمک رو در راه مهار کردن انسان ها برای حکومت ها، ‏قدرت ها و هر کسی که بخواد از این بهره لازم رو ببره بوجود میاره و اصولا این طبقات به مردم می‌آموزد که باید فرمانبرداری ‏بکنن.‏
‏ برای رسیدن به طبقه بعدی باید تلاش کنن.‏
‏ باید اصول این طبقات رو قبول بکنن.‏
‏ به نوعی باید در ابتدا قبول بکنن که همچین بازی‌ای وجود داره.‏
‏ همچنین قواعد و قوانینی داره تا حالا بتونن درون اون به اون نقاط بالاتر برسن.‏
‏ شما قبل از این که این قوانین رو قبول کنید و این ساختار رو قبول کنید اصلا وارد این بازی نمیشید.‏
‏ یعنی اگر قرار باشه زیر این میز بزنید این میز دیگه در جریان نخواهد بود که حالا شما بخواید درونش رقابت بکنید.‏
‏ و حالا مردمانی هستن که این تبعات رو قبول میکنن.‏
‏ این بازی و این قانون رو قبول میکنن و وارد این وادی برای رقابت میشن تا در نهایت بتونن اون مرتبت بالاتر رو بدست بیارن.‏
‏ و حالا ما شاهد دوباره یک لوپ پر تکرار هستیم برای ساخته شدن و مهار شدن انسان ها.‏
‏ حالا مردمانی هستن که مهار میشن و قبول میکنن این ساختار رو برای رسیدن به مرتبت بالاتر.‏
‏ و این اون نقطه ابتدایی و آغازین برای مهار کردن انسان هاست.‏
‏ حالا در دل این شما مواجه میشید با این غرق کردن انسان ها در کار شما در نظام های سوسیالیستی یا کاپیتالیستی تفاوتی نمیکنه.‏
‏ عنصر کار مبدل به یکی از باارزش ترین موضوعات زندگی میشه.‏
‏ حتی گاها شما شاهد هستید مثلا نظام ها و اون نگاه کمونیستی که در ابتدا برای مثلا احقاق حقوق کارگران وارد میدان شده حالا ‏به یک نقطه ای میرسه که کار رو مبدل به مقدس ترین رفتار ها میکنه.‏
‏ خوب در نقطه ابتدایی قابل فهم بود.‏
‏ ما قرار بود که کار رو به عنوان محور تولید ثروت قرار بدیم و اعتقاد داشته باشیم که اصولا اگر ثروتی سرمایه ای به وجود ‏میاد بواسطه کار کارگر هست.‏
‏ حالا به این واسطه بیاییم و ارزشگذاری کنیم تا کارگران به حقوق خودشون برسن.‏
‏ اما در این نظام ساخته شده حالا کار مبدل به یک موضوع قدیس وارانه ای میشه.‏
‏ تبدیل به یک الهه ای میشه که باید مردمان تمام زندگیشون رو صرف این بکنن.‏
‏ حالا دیگه قرار نیست مردم به فکر کار دیگری باشن و زندگی بکنن.‏
‏ اصلا معنای زندگی تهی میشه.‏
‏ دیگه شما مواجه نیستید با زندگی کردن.‏
‏ عناصری که در زندگی مثل محبت کردن، ارتباط داشتن، ارتباطات انسانی، ارتباطات عاشقانه.‏
‏ اینا هیچکدوم دارای ارزش نمیشه.‏
‏ تنها موضوع مقدس ساختن هست.‏
‏ کار کردن هست، ابزار ساختن هست.‏
‏ چیزی که ما مواجه هستیم در جای جای جهان در حکومت های کمونیستی یا کاپیتالیستی تفاوتی نمیکنه.‏
‏ ارزش همه چیز نهفته در کار هست.‏
‏ اصلا انسان ها بزرگترین هویت خودشون رو به واسطه همین کارشون بدست میارن.‏
‏ شما شاهد انسان هایی هستید که حالا اگر هویتی داره اون هویت ابتدایی خودش رو نه به واسطه نوع نگاهی که به جهان داره، نه ‏به واسطه باور هایی که داره، نه به واسطه کارهایی که میکنه، نه به واسطه کمکی که میرسونه یا ارزش هایی از این دست.‏
‏ نه به واسطه چهارچوب اخلاقی که داره تنها و تنها به واسطه شغلی که داره.‏
‏ حالا تمام هویت خودش رو از همین شغل میگیره.‏
‏ حالا در این طبقات اجتماعی ساخته شده میتونه در اون جایی قرار بگیره که این شغل به اون قرار داده و بهش اجازه داده تا در ‏اون قرار بگیره.‏
‏ یعنی شما شاهد این هستید که اگر شغل بهتری داشته باشید در این طبقات اجتماعی جایگاه بهتری دارید، بهره مندی بیشتری دارید ‏و در زندگی با رفاه بیشتری هم زندگی خواهید کرد.‏
‏ پس حالا شما شاهد این تقسیمات هستید.‏
‏ حالا در دل این طبقاتی که ساخته شده شما جایگاه خودتون رو میخواید بدست بیارید و تلاش میکنید تا اون جایگاه رو بدست ‏بیارید.‏
‏ تنها منبع برای رسیدن به این جایگاه ها میشه.‏
‏ چی میشه کار کردن؟
‏ حالا ارزش این قدیسه کار بالا و بالاتر میره و شما شاهد مملکت های مختلف ملت های مختلفی هستید که همه زندگی رو در کار ‏میبینند.‏
‏ شبانه روز دارن کار میکنن، اصلا ارزش گذاری هاشون بر پایه کار کردن هست و خب در نهایت این کار قرار هست چیزی ‏بوجود بیاره و اون ثروت هست.‏
‏ حالا میبینید که ارزش گذاری در نهایت به ثروت میشه.‏
‏ یعنی در یک جامعه کاپیتالیستی سرمایه دار اون کسی که بیشترین سرمایه هارو داره با ارزش ترین انسان ها به حساب میاد.‏
‏ حالا در یک حکومت کمونیستی که به نوعی همه بدبخت هستند و بیچاره اون کسی که بیشترین میزان کار رو انجام میده که ‏باارزش ترین انسان هاست.‏
‏ حالا شما شاهد این هستید که هرکسی بیشتر کار بکنه با ارزش تر هست.‏
‏ در حقیقت هر دوی این نگاه ها در راستای از میان بردن زندگیست.‏
‏ اون زندگی که ما به عنوان زندگی میشناسیم اون لحظه ای که میتونه محبت جریان داشته باشه، عشق جریان داشته باشه، زندگی ‏جریان داشته باشه، روابط جریان داشته باشه، همه ی این ها از معنا تهی میشن و جای خودشون رو به ثروت به کار کردن و ‏عناوینی از این دست میدن و حالا ما شاهد انسان های بیشماری هستیم که در این کارکردن غرق میشن.‏
‏ شما شاهد این پوسیدگی و فرسودگی جمعی هستید.‏
‏ یعنی میبینید که انسان ها چگونه دارن از معنای زندگی خودشون تهی میبینن.‏
‏ دو شیفت کار میکنن شبانه روز کار میکنن.‏
‏ در این کلانشهرهای بزرگ جهان شما شاهد این فرسودگی مدام انسان ها هستید.‏
‏ که چجوری زندگیشون رو دارن تلف میکنن.‏
‏ زمان های بسیار رو در مثلا ایستگاه های اتوبوس میگذرونن.‏
‏ در رفت و آمد برای رسیدن به سر کارشون هستن.‏
‏ در نهایت رسیدن به سر کار و تلف کردن مداوم زمان هستن.‏
‏ گاها با این دنیای بزرگ از بی معنا بودن زندگی روبه رو میشن که حتی کارشون هیچ ارزشی هم نداره.‏
‏ یعنی خیلی از انسان ها به این بی معنا بودن زندگی در نهایت میرسن و احساس مردگی درشون سرزنده تر و بزرگ تر هم میشه.‏
‏ به نوعی خودرو جنازه های متحرکی هم میبینن.‏
‏ چرا که حتی کاری که میکنن ارزش معنایی هم نداره که از نظر مالی شما در نظر بگیرید که خیلی ها دارن کاری میکنن و به ‏اون میزان لازم برای معاش هم نمیرسن.‏
‏ و چه اینکه کارها اصولا بی معناست.‏
‏ بیشترین این کارها به وجود اومده برای اتلاف کردن زمان و وقت و حالا مردمی که باید غرق در این کار کردنها باشن.‏
‏ و حالا ما شاهد این اتلاف سراسری وقت انسانها هستیم.‏
‏ این دور شدن از معنی حقیقی زندگی هستیم و این غرق شدن مدام در کار هم هستیم.‏
‏ یکی از اون نکات مهم حالا در این ساختار ساخته شده به واسطه طبقات و غرق شدن در کار.‏
‏ این دادن امید به مردم برای رسیدن به مراتب بالاتر هست.‏
‏ یعنی شما در دل این ساختارهای ساخته شده همواره دارید یک نوک قلاب رو میبینید، یک نوک قلابی که برای شما آویزان شده.‏
‏ حالا شما با نگاه به اون میل به رسیدن به اون رو دارید.‏
‏ تمام عمرتون رو دارید تلاش میکنید برای رسیدن به مرتبت بعدی.‏
‏ یعنی شما اگر مثلا وارد یک بیمارستانی میشید یک مثال انتزاعی دارم دربارش صحبت میکنم تا یک مقداری بحث جلوتر بره.‏
‏ قرار نیست که همه مو به مو درست و واقعی باشه اما شما در تصورتون داشته باشید این مثال رو که قرار باشه ما در یک ‏بیمارستانی از اون نوک ابتدایی شروع بکنیم و وارد این جریان بشیم، حالا طرف به عنوان نگهبان وارد این ساختار میشه، حالا ‏یک نوک قلاب رو براش علم میکنن که شما میتونی از این نگهبانی مثلا به بخش پذیرش بیمارستان برسید.‏
‏ حالا شما تصور کنید که او باید تمام تلاشش رو بکنه و قاعده بازی رو قبول کنه.‏
‏ اگر قرار باشه ساعت های بیشماری رو در سر این کار بگذرونه و تلف کنه و از زندگی واقعی دور بشه دور بشه چرا که این ‏نوک پیکان جدید براش علم شده.‏
‏ او قرار هست امیدوار باشه برای رسیدن به مرتبه بعدی.‏
‏ حالا اگر فرزندش به دنیا میاد نیاز داره.‏
‏ همسرش به این که در کنارش باشه خیلی راحت اون رو کنار میزاره چرا که مثلا مسئولیتی رو قبول کرده و باید با قبول ‏مسئولیت به اون مرتبه بعدی برسه.‏
‏ چرا که مدام داره تکرار میشه.‏
‏ با قبول کردن این مسئولیت و تکرار کردن این کار به درستی.‏
‏ تو می تونی به مرتبه بعدی برسی.‏
‏ اصول درست زندگی در همین کار کردن هست.‏
‏ مدام این ها داره تکرار میشه و اصولا زندگی در کنار بقیه داره این رو به تو ثابت میکنه.‏
‏ تو با دیدن این جماعت بیشمار میدونی که اگر قرار باشه به موفقیت برسی باید روندی که اونها انجام دادن رو با هم طی کنی و ‏ادامه بدی.‏
‏ حالا این روند ساخته شده ی پرتکرار در جامعه به تو این فرمان رو میده تا تو دوباره و دوباره در همین بطالت زندگیت رو به ‏پیش ببری.‏
‏ پس ما شاهد این نوک قلاب های امیدوارکننده هستیم که مدام تکرار میشن.‏
‏ در قسمت های گذشته هم در باب این مسخ انسان صحبت کردیم و گفتیم در هنر، در ورزش، در ساختار های متفاوت شما شاهد ‏این قلاب ها هستید که برای مردمان مدام آرزوهای تازه ای رو تصویر میکنن.‏
‏ مدام امید واهی تازه ای رو تصویر میکنن.‏
‏ انسان هایی که به بزرگ ترین مراتب رسیده اند.‏
‏ اینها هم همتای شما بودن.‏
‏ شبیه شما بودن.‏
‏ شما اگر تلاش کنید میتونید شبیه به اونا بشید.‏
‏ این در کنار این هستش که میلیون ها نفر تلاش میکنن و از دلشون یک نفر موفق میشه.‏
‏ کسی در باب اون میلیون ها نفر صحبت نمیکنه و فقط و فقط قرار هستش که در این ساختار ساخته شده و امید بخش واهی به ‏مردم اون یک نفری که پیروز شده رو تسخیر کنن.‏
‏ هی مدام تصویر اونو تکرار کنن تا این مردم امید واهی بیشتری بگیرن تا وارد این جریان و این جریان اصلی حرکت بشن قبول ‏بکنن.‏
‏ در نهایت میتونن به اون نقطه سعادت و بزرگی و رستگاری برسن.‏
‏ پس باید امید واهی بیشتر و بیشتری هم بهشون تزریق بشه.‏
‏ اصولا برای پایدار بودن این طبقات و غرق شدن انسان ها در این ساختار ساخته شده در زمینه اقتصادی و کار کردن مداوم نیاز ‏به این تزریق امید دارن.‏
‏ امیدهای واهی که خودشون هم میدونن واهی است.‏
‏ رسیدن به مرتبت های بالاتری که خیلی تفاوتی در زندگی اون ها هم به وجود نخواهد آورد.‏
‏ اما اونها آرزو برای فرزندانشون دارن.‏
‏ برای فرزندان فرزندانشون دارن.‏
‏ حالا شما دارید میبینید که در این ساختار معیوب انسان ها دارن به سادگی زندگیشون رو پیش میبرن.‏
‏ با آرزوی اینکه فلان نگهبان در نهایت فرزندش تبدیل به اون پزشک بشه.‏
‏ این آرزو ها ساخته شده.‏
‏ دیگه این امیدهای واهی مدام داده شده تا این مردم به موضوعات مهم و بنیادی فکر نکنن که چرا اصولا باید این طبقات وجود ‏داشته باشه.‏
‏ اگه کاری بی ارزش هست خب اون کار وجود نداشته باشه.‏
‏ اگر کار ارزش داره خب همه میتونن از اون کاری که دارن میکنن به اون اندازه بهره ببرن.‏
‏ اما اگر در نهایت هم انسان به این سمت و سو رفته تا یه ساختار این شکلی بوجود بیاره، سرانجامش رو دیدیم که بدتر از اون ‏نظام های سرمایه داری هم پاسخ داده.‏
‏ چرا که اینقدر اون کار رو مبدل به قدیس کردن که زندگی رو از معنا تهی کردن.‏
‏ هیچ تعادلی برای زندگی در میان نذاشتن.‏
‏ اینکه قرار باشه انسان ها بخشی از زندگی رو صرف زندگی خودشون اختصاص بدن.‏
‏ کتاب بخونن، فکر بکنن، کار فکری بکنن، به طبیعت برن، با حیوانات وقت بگذرونن، با خانوادشون در عشق کمک کردن به ‏ارزش های اخلاقیشون بال و پر بدن اصلا فعالیت فکری داشته باشن.‏
‏ قرار است تمام فعالیت خلاصه بشه به همین فعالیت های اقتصادی.‏
‏ در این رقابت دیوانه واری که هر روز هم داره بیشتر و بیشتر بر کوسش دمیده میشه تا مردم بیشتر وارد این میدان بشن و ‏خودشون رو زودتر به اون نوک هرم برسونن که اصلا معلوم نیست چی هست.‏
‏ در نهایت با رسیدن به هیچ نقطه ای هم نمی رسن.‏
‏ بیشتر و بیشتر در این چاه عمیق از افسردگی و بطالت هم زندگیشون رو از دست رفته می بینن.‏
‏ شما می بینید که در این رقابت های ساخته شده چگونه دارن مردم به سر و روی هم میزنن و از کول هم بالا میرن و همدیگه رو ‏مبدل به پله ها میکنن و در نهایت هم رسیدن به اون نوک هرم چیزی عایدشون نخواهد شد بجز افسردگی بیشتر و در خود ماندن ‏بیشتر.‏
‏ چرا که اصولا معنای زندگی رو از یاد بردن.‏
‏ اصلا دیگه قرار نیست کسی به دنبال معنایی برای زندگی باشه.‏
‏ کلیت معنای زندگی هم خلاصه شده به همین کار کردن و این تصویر تازه از اقتصاد که همه و همه اش رسیدن به اون ثروته ‏لاین طلایی بی انتهاست که اصلا مشخص نیست در نهایت قرار هست چه چیزی رو به دست بیارن.‏
‏ یعنی شما به این ساختار های ساخته شده در دل این حکومت‌ها نگاه بکنید.‏
‏ در اون نوک هرم ها کسایی که نشستن اصلا خودشون هم نمی دونن.‏
‏ یعنی این ثروت از یه حدی بیشتر میشه؟
‏ دیگه کسی نمی تونه باهاش کاری انجام بده.‏
‏ انقدر بی معنا و بی محتوا میشه.‏
‏ حالا این از یه سمتی هست و در برابرش مثلا در نظام های سوسیالیستی هم داریم خام کردن مردم برای رسیدن به اهداف جمعی ‏که اصلا مشخص نیست این اهداف چی هست.‏
‏ یعنی شما اگر به تاریخ کشور های کمونیستی مثل شوروی سابق نگاه بکنید یا نظام های دیگه کره شمالی، کوبا و تمام کشورهایی ‏که تحت سیطره این نظام فکری بودند هم نگاه بکنید اهداف جمعی تصویر میشه که اصلا مشخص نیست به کجا قراره برسه.‏
‏ اهدافی که مدام در طولش شما فقط مواجه میشید با از بین بردن زندگی.‏
‏ معنای زندگی قرار هست زندگی از معنا تهی بشه.‏
‏ قرار هست ما دیگه چیزی به اسم زندگی رو در جریان نداشته باشیم.‏
‏ در نظام های سرمایه داری هم همینگونه است.‏
‏ اما تفاوت اینه که اونجا یک هدف جمعی بی محتوا تصویر میشه و مدام تکرار میشه و مردم خودشون رو آلوده در اون میبینند.‏
‏ بینند خودشان را به نوعی مسخ شده در اون هدف جمعی میبینند و در نظام های سرمایه داری این هدف، هدف های شخصی ‏است.‏
‏ رسیدن به نهایت ثروت به ثروت بی انتها وارد این چرخه ی پر تکرار از رقابت شدن برای به دست آوردن تمام سرمایه ها به ‏قیمت نابود کردن همگان.‏
‏ در این نظام های کمونیستی هم همین طور است.‏
‏ رسیدن به یک هدف جمعی.‏
‏ ما قرار است که ملتی تبدیل به یک ملت شکوفا و بزرگ و مستقل و این مسایل بشویم حتی به قیمت نابود کردن زندگی دیگران، ‏حتی با پا گذاشتن روی زندگی کردن خودمان، حتی با پا گذاشتن روی معنای زندگی.‏
‏ و حالا شما شاهد هستید که مدام در این باتلاق به وجود آمده.‏
‏ مردمانی دارند دست و پا میزنند، غرق میشوند و یک عده ای هم از این ساختار به وجود آمده دارند کمال استفاده را میبرند.‏
‏ چرا که اصولا حالا شما با مردمی رو به رو هستید که هیچ آرزویی ندارند، درمانده اند، در نهایت درماندگی دارن زندگی میکنن، ‏به دور از هیچ فردایی هستن.‏
‏ تمام درد زندگیشون خلاصه شده به همین درد زیستن.‏
‏ درد زندگی ای که همه و همه اش در همین کارکردن و فقر خلاصه شده.‏
‏ شما با حکومت هایی گاها روبرو هستید مثل خود جمهوری اسلامی.‏
‏ من در ویژه برنامه های مختلفی درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اینکه شما میتوانی جمهوری اسلامی رو بهش نگاه کنید.‏
‏ جمهوری اسلامی گاها به واسطه اون بی شعوری خودش در زمینه ها، بی دانشی خودش در زمینه های اقتصادی داره ضربه ‏میخوره.‏
‏ یک طرف به خاطر اون نگاه احمقانه ای که نسبت به جهان داره داره ضربه میخوره و این مبارزه بی انتها و بی معنایی که مثلا ‏با جهان در پیش گرفته از همه ی اینا داره ضربه های اقتصادی رو میخوره اما گاها هم شما رو به رو میشید با همین جمهوری ‏اسلامی یا حکومت هایی نظیر جمهوری اسلامی که با تزریق و پمپاژ فقر هم دارن استفاده میبرن چراکه میدونن مردمی که در این ‏نهایت از فلاکت و بدبختی زندگی میکنن اصلا موقعیت و زمان برای فکر کردن ندارن، برای کار فکری ندارن.‏
‏ اینقدر فکر و آرزو و زندگی و آینده شون خلاصه به همین زندگی روزمره و سیر شدن و مسائل اقتصادی شده که دیگه جایی ‏ندارن که بخوان به موضوعات مهمتری نگاه کنن.‏
‏ همتای تمام اون المان هایی که درباره اش صحبت کردیم و گفتیم در باب هنر، در باب ورزش همه همتای همین هست.‏
‏ اینقدر شما رو به حاشیه ها زندگیتون رو پر میکنن که به معانی مهم تر، به موضوعات عمیق تر فکر نکنید.‏
‏ یعنی شما شاهد هستید با کسی روبه رو میشید که اینقدر غرق در دنیای خیالات هنریست که دیگه اصلا به دنیای پیرامون خودش ‏نگاه نمیکنه.‏
‏ نگاه نمیکنه که مردمی هستن که دارن از گرسنگی می میرند.‏
‏ کودکانی هستن که مورد تعرض و تجاوز قرار میگیرن.‏
‏ حیواناتی هستن که بدترین ظلم ها بهشون میشه و الی آخر.‏
‏ ظلم های بی پایانی که انسانها در حق خودشون و دیگران دارن انجام میدن.‏
‏ حکومت های مستبدی که دارن بدترین رفتارها رو میکنن اما اینقدر در یک دنیای ایزوله شده ای داره زندگی میکنه و از همه دنیا ‏دور هست که دیگه زمانی برای فکر کردن به این موضوعات عمیق نداره.‏
‏ همه دنیاش پر شده از همون حاشیه های پر تکرار.‏
‏ اون حاشیه های پر زرق و برق از زندگی فلان سلبریتی و زندگیه فلان هنرمند و ورزشکار و.‏
‏ چه جوری اون ها زندگی کردن ما شبیه اونا زندگی کنیم و این الگوبرداری، این احساس زیبایی شناختی که بهشون داره مدام ‏تزریق میشه و الی آخر که می دونید و انتهایی هم نداره.‏
‏ حالا وقتی وارد این دنیای اقتصادی هم میشیم شرایط به همین شکل هست.‏
‏ حالا با به وجود آوردن این مشکلات عدیده و بی پایان قصد داشتن نمیدونم کار کردن، اجاره خونه دادن، پول غذا رو پیدا کردن ‏برای فرزندان.‏
‏ نمیدونم آینده و آتیه و حالی به وجود آوردن.‏
‏ حالا اینقدر این تفکرات در زندگی این آدم ها زیاد شده و مدام مجبور به غرق شدن در این کار هستن که وقتی برای فکر کردن به ‏موضوعات مهم پیرامونشون ندارن.‏
‏ اصلا زمانی برای فکر کردن برای حل کردن بنیادین این اتفاقات ندارن.‏
‏ اصلا قرار نیست به صورت بنیادین به ریشه های این مشکلات فکر بکنند و نگاه بکنند.‏
‏ هیچ وقت قرار نیست نگاه بکنند که چرا مثلا منی که دارم یک کار مفید و مهمی انجام می دهم.‏
‏ مثلا شما یک نانوا را در نظر بگیری.‏
‏ نانوایی که داره نون میپزه یه کار مهم داره میکنه برای اون جامعه.‏
‏ یعنی اون مردم نیاز اولیه شون از دور خیلی داره احمقانه به نظر میاد.‏
‏ یعنی شما الان اینقدر این ارزش ها مدام براتون تکرار شده که ما وقتی در باب یک نانوا صحبت بکنیم همه فکر میکنن خیلی کار ‏عبث و بیهوده ای است اما این کار عبث.‏
‏ مهم ترین نکته زندگی انسان هاست.‏
‏ تمام موجودات زنده است.‏
‏ حالا این آدم داره کم ترین درآمد ها رو به دست میاره.‏
‏ در پایین ترین دهک این طبقات ساخته شده اقتصادی است اما در برابر اون کسی که داره یک کار عبثی میکنه مثلا یک ‏فوتبالیست که داره شوت میزنه این داره بالاترین میزان رو از اون سرمایه ها رو به دست میاره.‏
‏ کسی قرار نیست اصلا به این موضوعات فکر بکنه.‏
‏ اصلا موضوعی نیست که قابل بحث باشه.‏
‏ اینقدر تفکرات متفاوتی در زندگی این مدام پمپاژ شده.‏
‏ اینقدر به این ها فکر کرده که دیگه زمانی برای فکر کردن به این موضوعات نداره.‏
‏ اینقدر غرق در مشکلات عدیده ی خودش در کار هست که اصلا زمانی نداره به این مشکلات فکر بکنه.‏
‏ در باب این ریشه ها فکر بکنه قرار هست همون ساقه و برگی که در برابرش هست و زندگی اون رو به این بطالت کشونده رو ‏از میان بردارد.‏
‏ مدام خودش رو بیشتر و بیشتر غرق در کار بکنه تا شاید در نهایت بتونه یک ذره ای نونی پیدا بکنه و خودش و خانوادش رو ‏سیر بکنه.‏
‏ شما مدام در برابر تون انسان هایی رو می بینید که هیچ آرزویی ندارن و درمونده هستن.‏
‏ هیچ نگاهی به فردا ندارن و همه چیزشون خلاصه به همین غم و درد امروزشون شده که همه و همه هم برگرفته از همین ‏دردهای اقتصادی ساخته شده به وسیله زورمندان نیست که قصدشون کنترل مردم هست، مسخ مردم هست.‏
‏ قاعدتا در زمینه اقتصادی به شدت حکومت های متفاوت رفتارهای متفاوتی دارن تا مردم رو بیشتر استثمار کنن و بیشتر تحمیق ‏تحقیق کنم بیشتر تحت کنترل خودشون قرار بدن و این داستان میتونه ساعت ها ادامه پیدا کنه.‏
‏ اما ما سعی میکنیم که موجز درباره تمام مسائل صحبت کنیم و در قسمت های آتی هم در باب عوامل دیگه ای که میتونیم در باب ‏مصرف انسان ها صحبت بکنیم.‏