خوب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب آرزوی مردم پیرامون این دیکتاتور خوب صحبت بکنیم.
یک سد بزرگی در راستای رسیدن به دموکراسی برای گذر از این استبداد.
خب ما توی این قسمت های مشخص و مختلفی که درباره این حکومت دیکتاتوری صحبت کردیم، گفتیم که فرهنگ غالبی بر مردم مستولی شده که این فرهنگ غالب باعث شده که مردم به نوعی در این خفقان و سکوت فرو بروند و آلوده به این تفکرات باشند و در نهایت در آرزوی یک دیکتاتور خوب باشند و یک دیکتاتور صالح باشند.
دیکتاتوری که قرار باشد مشکلات آنها را حل کند.
استبدادی که راه حل آنها باشد برای زندگی کردن.
در ابتدا ما مواجه می شویم با این سد بزرگ در برابر دمکراسی.
یعنی این آرزو و آمالی که مردم برای به قدرت رسیدن یک دیکتاتور خوب دارند.
در تاریخ خود ایرانمان هم به کرات دیده می شود.
حتی امروز هم شما وقتی مواجه می شوید می بینید که برخی از کسانی که حتی خودشان را آزادیخواه می دانند و در پی این آزادی مثلا دارند گام بر می دارند هم صحبت از این دیکتاتور صالح می کنند که شرایط امروز ایران نیازمند یک دیکتاتور خوب هست.
یک دیکتاتور صالح که بیاد و این قدرت را به دست بگیره و بتونه سر و سامونی بده به این شرایط اسفناک که ایران داره.
یک دیکتاتوری که با قدرت تمام بتونه یک نظم تازه ای را پدید بیاره.
مشکلاتی که وجود داره رو از میان برداره.
خب ریشه ی اصلی و مهم این قاعدتا بر میگرده به همون پیشینه فرهنگی که حالا در آتیه این برنامه بیشتر دربارش صحبت میکنیم.
اما بیاییم یه مقداری در باب خود وجودیت این دیکتاتور که حتی اگر صالح باشه صحبت بکنیم که تا چه اندازه این سدی است در برابر دمکراسی، سدی در برابر آزادی و آزادگی.
خب ما صحبت کردیم گفتیم اصولا یک حکومت استبدادی یک نظمی رو پدید میاره، یک سیستمی رو حاکم میکنه که این سیستم هستش که کارها رو به پیش میبره نه اون فرد.
یعنی شما وقتی به شرایط امروز ایران هم نگاه میکنید گفتیم که اون نوک هرم موضوع مهم ما نیست.
این که چه کسی در نوک هرم قرار می گیرد.
هر چه قدر هم او انسان شریف و خوبی باشد و نیات خوبی را هم دنبال کند، این سیستم است که آن را فاسد می کند.
این سیستم است که او را رو به فساد و تباهی و نابودی می برد.
چرا که این سیستم تعریف شده ی قدرت افسار گسیخته ای رو به آن فرد می دهد و این قدرت هم قاعدتا با خودش فساد رو همراه می کند.
خب شما می تونید این رو به عینه در طول تاریخ هم ببینید.
اصلا وجود یک دیکتاتور و به وجود آوردن این سیستم فاسد این فساد و تباهی رو به همراه خودش داره.
ما صحبت از یک سیستم حاکم می کنیم.
یک سیستمی که قدرت رو به دست میگیره و قدرت رو در اختیار یک فرد مشخص می ذاره.
حالا جماعتی هستن که در آرزوی صالح بودن اون دیکتاتور بر میاد.
حتی ما مواجه میشیم با آرزو مندانی که در پی.
پیدایش دوباره یک قلدری هستند، یک پادشاه قدرتمندی هستند، یک دیکتاتوری هستند که حالا صالح باشد و نیات خوبی داشته باشد و در پی ایران و ایرانیت باشد و در پی بزرگداشت ایران باشد و غنی کردن مردم باشد.
اینکه انسان ها را از این منجلابی که درش فرو رفته اند برون بیاره.
نکته ابتدایی این هستش که این سیستم ساخته شده دوباره سد بزرگی است در برابر آزادی و دمکراسی در برابر این خواست عمومی.
دوباره قرار نیست که ما بر پایه یک سیستم تعریف شده ای آزادی رو بدست بیاریم.
پیشرفت و رفاه و آرزوها و امیال مون رو در راستای آزادی و برابری تصویر بکنیم.
قرار هست که در آرزوی فردی باشیم که این آرزو و امیال ما رو به ثمر برسونه.
خب این خودش نکته ابتدایی این سد محکم رو در برابر آزادی و دموکراسی می سازه.
چرا که همه چیز بر می گرده به وجودیت اون شخص نه یک سیستم تعریف شده ای که بتونه در برابر کاستی ها و کمی ها ایستادگی کنه.
گاها در طول تاریخ هم مواجه شدیم با دیکتاتور های صالح که کار های مثبتی رو برای جمیع انسان ها حتی کردن حتی فراتر از مرزهای خودشون.
یعنی شما وقتی مواجه میشید با مثلا کوروش کبیر پادشاه هخامنشیان حالا میبینید که این فرد به عنوان یک دیکتاتور صالح شناخته میشه که نه تنها زندگی رو برای مردم کشور خودش بهتر می کنه، حتی شمه هایی از برابری و آزادی رو برای دیگر مردم جهان هم فراهم میکنه.
اما این ها کاملا وابسته به اون فرد هست.
اون شخص میتونه شخص خوب و قابل قبولی باشه با نیات درستی.
حالا در قبال این قدرت به واسطه اون آستانه بلند دیدش به واسطه تربیت و تعلیم درستی که دیده یا هر تعریفی که شما بخواید برای اون قلمداد کنید، گامهایی رو بردار رو به پیش رفت.
برای رفاه جمعی.
برای رفاه جمعی حتی انسان ها نه تنها مردم اون کشور اما این کاملا وابسته به اون فرد مشخص هست که میتونه گاها انسان شریفی از کار دربیاد و یا میتونه یک دیکتاتور مستبد وحشی خوبی باشه و حالا این نظام ساخته شده به دست این دیکتاتور میتونه در گام بعدی قدرت رو به یک شخص بی کفایتی بده، به شخص فاسدی بده، به شخصی بده که به دنبال آرزوها و امیال خودش هست و دوباره این سد در برابر آزادی و دموکراسی قرار بگیره.
چیزی که در طول این سالیان دراز در طول تاریخ ایران ما اتفاق افتاده گاها ما روبرو شدیم با دیکتاتورهای صالح که کارهای مثبتی رو کردند اما در کنار آن به واسطه این سیستم و نظامی که برآیند وجود آنها هست، دوباره همه به قهقرا رفته اند.
دوباره همه چیز از میان برداشته شده چرا که یک ساختار درست و منظمی پدید نیامده، همه چیز معطوف به آن انسان و امیال آن انسان و نیات آن انسان است.
خب با وجود این دیکتاتور صالح شاید در یک برهه ای از زمان مردم به یک آزادی هایی برسند، در راستای برابری گام هایی برداشته شود، به رفاه ها و آرامشی که مد نظرشان هست هم برسند.
اما بلافاصله با تغییر این شخصیت می تواند این اتفاقات تغییر کند و یا اینکه شاید این دیکتاتور صالح در یک مورد خاص کارهای مثبتی را انجام بدهد اما در راستای دیگری کارهای منفی را هم انجام دهد. می تواند.
گاها این آدم هم به واسطه امیال خودش رفتارهایی را بکند که برای زندگی جمعی انسان ها مخرب هست.
یعنی شما میتونید مواجه بشید با یک دیکتاتور صالح که پیرامون مثلا آبادانی کشور گام های خیلی خوبی رو برداشته.
اما در کنار اون آزادی های مدنی و اجتماعی و آزادی بیان افراد رو سلب کرده، قدرت تفکر رو از آنها گرفته، اندیشیدن رو از اونها سلب کرده.
چرا که نیات اون آدم منحصرا مثلا در آبادانی کشور خلاصه شده بود و حالا شما سیستمی رو تعریف نکردید که به امیال و آرزوهاتون برسید.
تنها و تنها خواسته تون از اون شخص در قدرت بوده.
این تبدیل به یک نوع بلای جمعی شده که مردم رو تا به این حد در این منجلاب فرو برده.
خب حالا در اینجای برنامه ما باید بیشتر در باب علیت این اتفاق صحبت کنیم.
اینکه چرا یه همچین اتفاقی می افته.
قاعدتا یکی از موضوعات مهمی که در این راستا وجود داره این هستش که انسان ها آرزو دارند که زودتر به اون آمال و آرزوهای خودشون برسن.
در جست و جوی رسیدن سریع به این اتفاق هستن.
در زندگی های فردی هم ما همیشه مواجه میشیم با این اتفاق که آرزوی انسان ها این هستش که زودتر و زودتر به خواسته هاشون برسن در پی به نوعی میانبری هستند که این راه رو کوتاه کنن.
در زندگی جمعی هم انسان ها از همین امیال شخصیشون این نگاه جمعی شکل میگیره دیگه.
یعنی ما وقتی به صورت فردی باور داریم که باید به خواسته هامون زودتر برسیم.
ره صد ساله را یک شبه طی بکنیم و یک میانبری برای رسیدن به خواسته ها و آرزوهامون به وجود بیاریم.
حالا وقتی در یک نگاه جمعی هم شکل میگیره دوباره با همین تصویر روبه رو هستیم.
دوباره با تصویر مردمی روبه رو هستیم که این خواسته جمعی شون رو میخوان به سریع ترین شکل ممکن بهش دستیابی داشته باشن.
به خاطر همین نیازی نمیبینن که بخوان ساختارها رو تغییر بدن که شاید تغییر این ساختارها زمانبر باشه.
نیازی به این نمیبینن که یک نظام تازه ای را پدید بیارن که ضامن وجود داشتن این آزادی ها و این رفاه جمعی باشه.
ضامن وجود داشتن این برابری ها باشه.
خب دوست دارن زودتر به این خواسته ها برسن و یک دیکتاتور صالح هم میتونه زودتر این کار ها رو به پیش ببره.
مثلا به عنوان مثال شما مواجه میشید با ایران خودمون.
ایران خودمون در دوران مشروطه.
خب مردم برای رسیدن به خواسته هاشون تلاش های بیشمار کردند.
از جان گذشتگی ها و ایثار های بی حد و حصری کردند تا تونستن پیروز بشن و.
این حکومت پادشاهی مطلقه رو مبدل به حکومت پادشاهی مشروطه کن.
حالا سعی کن حکومت قانون حاکم باشه.
حالا سعی بکنند نمایندگان مردم این قوانین رو با توجه به عرف جامعه و تغییرات و پیشرفت ها رو به سمت جلو به پیش ببرند.
خب در برابرشون یک قدرت واحده و مطلقه ای بود که حالا داشت خودش رو در این وادی نابودی میدید و برای از بین بردن این امیال مردم تلاش های بسیار کرد و بعد از گذر این و اون دورانی که ما مواجه میشیم با ظهور مثلا رضاخان، حالا یک رضاخانی هستش که با در دست داشتن قدرت میتونه تمام این خواسته ها رو زودتر عملی بکنه.
یعنی شما وقتی با رضا خان روبرو میشید رضاخان تمام کارهایی که در راستای آبادانی این کشور انجام داده برگرفته از افکار و عقاید خودش نبوده، نیات خودش نبوده.
اینها خواسته های عمومی مردم بوده که در میان اون الیت جامعه که به عنوان نمایندگان مجلس و آزادیخواهان و مشروطه خواهان نمو داشته، این آرزوهای جمعی مردم بوده که در بین آن ها سر و صدا شنیده می شده.
یعنی شما وقتی رو به رو میشید با خواسته های نمایندگان مجلس در مجلس اول، حالا می بینید که خیلی از این طرح ها و ایده هایی که توسط رضاشاه عملی شد، خواسته جمعی مردم بود که توسط این نمایندگان مطرح شده بود.
حالا اینها برای رسیدن به این رو به رو بودن با پروسه های عریض و طویلی که بتونن این خواسته های جمعی رو به سرمنزل مقصود برسونن.
اما یک دیکتاتوری که حالا قدرت را قبضه کرده، همه قدرت در اختیار اون هست، خیلی ساده تر و راحت تر می تونه این امیال رو به پیش ببره.
و حالا شما مواجه میشید با یک رضاخان که قدرتمند هست، یک دیکتاتور هست با حکومت استبداد و خفقان جمعی حالا می تواند این خواسته ها را به پیش ببرد.
حالا هر مخالفی در برابرش را میتواند ساکت کند.
حالا نیازی نیست که به آن بوروکراسیهای اداری تن بدهد.
حالا خواسته او به عنوان یک دیکتاتور قدرتمند، خواسته جمعی ملت هم قلمداد خواهد شد.
حالا با قدرت و قشونی که در اختیار دارد میتواند این خواست ها را به پیش ببرد.
حالا آن ثروتی که در اختیار این کشور هست در اختیار این قدرتمند است.
در نوک پیکان هست.
او میتواند آن نیات را به پیش ببرد.
و ما داریم در این تاریخ مشخص خودمان روبرو میشویم با این اتفاق که حالا جماعتی هستند که نه در پی ساختن یک ساختار هدفمند و مشخص، یک نظام تازه ای که بر پایه خواست جمعی مردم باشد که بر پایه قدرت یک قدرتمند در نوک پیکان به واسطه پاهای قدرتمند و چکمه های قدرتمند او سعی میکند این آرزوها را به پیش ببرد.
حالا میبینید که این تبدیل به یک تصویر مشخص میشود که حالا جمعی حتی امروز هم به دنبال رسیدن همان باشند.
خب ریشه این نگاه برمیگردد به اینکه این مردم همان مردمی هستند که برای خواسته هایشان حاضر نیستند تلاش کنند.
دوست دارند راه های میانبر را پیدا بکنند.
برای رسیدن به آن قله حاضر نیستند که از دامنه کوه شروع بکنند به راه رفتن و به پیش رفتن و سختی هایش را تحمل کنند.
میخواهند یک شبه به آن نوک قله برسند.
میخواهند در یک نگاه کوتاهی نوک قله را ببینند.
وقتی این یک نوع تصویر و تصور فردی است، تبدیل به آن نگاه جمعی میشود و ما شاهد این موضوع هستیم.
اما فرای آن، یکی دیگر از این عوامل همان احساسی است که باعث به وجود آمدن معنای خدا میشود.
ما در باب این مساله خیلی صحبت کردیم.
گفتیم این تصویر مشخص از دیکتاتور اصولا تصویر خدا و برآیند اون خدا بر زمین هست.
نتیجه و ثمره آن فرهنگ مشخص است.
ما در باب آن خدا صحبت کردیم و گفتیم که دلیل اصلی وجودیت این خدا بر زمین قاعدتا بر پایه ترس ها، ناتوانی ها، نادانی ها و تعصبات انسان ها هست.
عوامل اصلی همین نادانی، ناتوانی و ترس هست.
حالا وقتی به زندگی جمعی انسان ها نگاه می کنیم می بینیم که باز هم این ها پر از این نادانی ها و ناتوانی ها و ترس ها هستند.
حالا برای رسیدن به امیال و آرزوهایشان خودشان را نادان و ناتوان فرض می کنند و سعی می کنند قدرتی که به قولی برای آن ها داناتر و توانا تر هست را بر اریکه قدرت بنشانند.
یعنی به عنوان مثال وقتی به همان نگاه مشروطه می رسیم، حالا جمعی هستند که اون رضاخان رو با اون تعاریف مشخصی که دل در گرو این حکومت دیکتاتوری و استبداد دارد و به قدرت چکمه و قشون خودش هم معترف و معتقد است، حالا او را توانمند تر می دانند.
حالا این قدرت توانا هست که می تواند این راه را به پیش ببرد.
پس باز ما در نگاه به این موضوع مشخص یعنی در راستای این که مردمی هستند که آرزومند دیکتاتور خوب باشند و دیکتاتور صالح باشند، می رسیم به این معنای مشخص که از ترس ها و نادانی ها و ناتوانی های آنها نشات می گیرد.
خیلی مهم تر و بزرگ تر از آن، این پیشینه فرهنگی هست.
پیشینه فرهنگی ای که ما درباره اش در قسمت های قبلی صحبت کردیم.
اینکه ما یک تصویر مشخص و یک فرهنگی ساخته شده در این کشور به عنوان مثال در ایران خودمان می بینیم که این المان های فرهنگی همواره ما را در راستای سوق داده که نیازمند و آلوده به این حکومت ها استبدادی باشیم.
نیازمند این دیکتاتور باشیم.
حالا این فرهنگ با قدرت تمام داره ما رو به سمت و سویی میبره که در آرزوی قدرت گیری این دیکتاتور باشیم.
اصلا گاها ما روبرو میشیم با این تصور جمعی که در بین برخی از ایرانیان وجود داره که محتاج داشتن رهبر خودشون رو می دونن.
هر چند که از نظر من اون جماعتی که امروز در ایران در پی تغییر هستند از این نگاه های احمقانه گذر کرده اند.
اما در بین برخی از این مردم هم باز هم این تصاویر رو می بینیم.
این ها برگرفته از همون فرهنگ هست.
یک پیشینه فرهنگی داره که ما رو سوق داده به این سمت و سو که تا این حد محتاج و نیازمند یک قدرت والا باشیم.
این پیشینه فرهنگی که برای ما یک استبداد بزرگ به اسم خدا رو تصویر کرده.
بندگانی که در برابر او تسلیم هستند.
قدرت واحد و یکتایی که همه چیز را در اختیار دارد.
او از ما دانا تر، توانا تر، قدرتمند تر او در برابر تمام ترس های ما است.
او می تواند یک شبه همه آرزوهای ما را برآورده کند.
پس این پیشینه فرهنگی هم یکی از آن دلایل محکم و قدرتمند است برای اینکه جماعت را به این سمت و سو سوق دهد.
اما قاعدتا جماعتی که در پی رسیدن به این قدرت واحد هستند، حالا سعی دارند که مردم را تحمیق کنند.
مردم را وارد این وادی مسخ شدگی بکنند تا باور داشته باشند به قدرتی ماورایی همتای همان مساله ای که در مبحث فرهنگی درباره اش صحبت کردیم.
ما روبه رو هستیم با حکومت هایی در سراسر جهان که سعی در اختناق و سکوت مردم دارند از روش های بی شماری هم استفاده می کنند.
گاها ما روبرو می شویم با حکومتی شبیه به جمهوری اسلامی یا طالبان که حالا دارد به شکل لخت و عور این تصویر را نشان می دهد.
حالا سعی می کند با سرکوب وحشیانه، با کشتن، با اعدام کردن، با زندان انداختن، با کور کردن، کودک کشی و الی آخر این رویه را به پیش ببرد تا مردم سکوت کنند و یک جا هم روبرو می شویم با حکومتی که سعی در پیشبرد تزویر دارد و سعی می کند مردم را.
منفعل کند با تغییر خواسته هایشان، با تغییر زندگی روزمره شان، با القای مفاهیم و باورهایشان، با از میان بردن ایمان از دل آن ها، با هزاران راه پر تزویر برای مسکوت داشتن.
اما همه این نوع نگاه ها در یک راستا قدم بر میدارند و آن یک نگاه مشخص هم تنها و تنها برای تسلیم بودن در برابر این قدرت واحده است.
حالا ما با جماعتی روبه رو هستیم که در پی تحمیق مردم هستند تا باور بیاورند به این قدرت ماورایی.
حالا برای ما تصویر از یک راه طول و دراز و غیر قابل رسیدن می کنند اما راهی مستدام رو تصویر می کنند با وجود آن قدرت برتر.
حالا اگر یک رهبر قدرتمندی وجود داشته باشه، اون هست که می تونه قدرت بسیج گری داشته باشه نه این که تشکل هایی وجود داشته باشند، احزابی وجود داشته باشند، گروه های مدنی وجود داشته باشند و این بدنه مدنی یک جامعه باشه که قدرتمند بشه برای تغییر یک قدرت واحد.
یک رهبر در اون نوک هرم می تونه همه چیز رو تغییر بده، مردم رو به خیابان بیاره، احساسی بکنه، تغییرات رو به وجود بیاره و آبادانی رو به پیش ببره.
آزادی و برابری رو به وجود بیاره.
این مسخ کردن مردم هست برای رسیدن به این راه با وارونه جلوه دادن تصاویر ذهنی یک بخشی از واقعیت را گفتن و یک بخشی از واقعیت را کتمان کردن.
پس ما برگرفته از این دلایل مشخص که مهم ترین و بزرگ ترینش قاعدتا آن پیشینه ی فرهنگی و فرهنگ استبداد هست، با مردمی روبه رو هستیم که به نوعی به ذاتی که برای خودشان به واسطه ی تعالیم مشخص است برداشت کرده اند و حالا آماده ی رسیدن به این تحمیق هم هستند.
فرهنگ مداومی که آنها را بر تسلیم بودن وامیدارد.
فرهنگی که در پی نابود کردن هر گونه طغیان و ایستادگی و مقاومت هست.
فرهنگی که فریاد بزرگش این قدرت یکتاست.
این قدرت ماورایی است.
حالا ما به ازای زمینی هم خواهد داشت.
حالا مواجه هستیم با جماعتی که مردم رو به این سمت و سو به پیش میبرند.
ما مواجه هستیم با این تسلیم بودن.
این تسلیم بودنی که مترادف با نابودی آزادی است، آزادگی است.
آزادی که قرار بر اختیار دارد، قرار بر انتخاب دارد.
قرار بر فعالیت دارد.
قرار است که شما کنش گر باشید، پرسش گر باشید، ایستادگی بکنید، فعالیت بکنید، برای خواسته هایتان تلاش بکنید.
اما در برابرش یک نگاه تسلیمی به شما تصویر می شود که حالا شما قرار است در برابر تقدیر تسلیم باشید، در برابر سرنوشت تسلیم باشید، در برابر قدرت تسلیم باشید.
قرار است این جایگاه قدسی را قبول بکنید.
سر تعظیم فرود بیاورید.
برده و بنده ی این قدرت یکتا باشید.
حالا شما به سادگی می توانید این قدرت را قبول بکنید.
قدرتی که به شما یک تصویر روشنی هم خواهد داد.
فردای درستی که به دست این دیکتاتور صالح ساخته میشه.
حالا میتونید با این رسوخ به ذهن انسان ها و مسخ کردن اونها حالا میتونید اونها رو وارد این وادی بکنید و به سادگی اون ها رو تسلیم این نگاه تازه بکنید.
پس تمامی عواملی که ما دربارش پیرامون اون پیشینه ی فرهنگی و فرهنگ استبدادی صحبت کردیم، عواملی میشن که دست به دست هم انسان ها رو به این سمت و سو سوق میدن.
این پیشینه ی فرهنگی قدرتمندی که در زندگی عادی انسان ها شکل گرفته، ساختن توقعات برتری طلبی ها.
ما مواجه هستیم با این فرهنگی که ریشه دوانده دیگه بین مردم ایران در طی این سالیان دراز یک ریشه ی قدرتمندی داشته.
یعنی شما هزار و چهار صد سال قدرت داشتن اسلام و این نگاه اسلامی رو در برابرتان دارید که همه و همه پیرامون همین تسلیم بودن هست.
در کنار آن شما مواجه میشوید با پیش از اسلام.
باز هم نگاه زرتشتیت هست که باز هم همان تصویر را باز با تغییر سران میان تاج دارد.
اهورا مزدا الله باز هم همان تصویر دارد به شما ارائه میشود.
همان فرهنگ دارد به شما خورانده میشود و ما مواجه هستیم با یک فرهنگ ریشه دار چندهزار ساله ای که در بین این مردم جان گرفته، به وجود آمده و به پیش رفته.
حالا قاعدتا برآیند آنها هم همین برداشت فرهنگی است که در طول این سالیان دراز داشتهاند.
فرای آن ما مواجه هستیم با این آرزویی که مردم برای رسیدن به خواسته هایشان دارند.
این آرزویی که برای میانبر زدن و رسیدن به این خواسته ها دارند، حالا تحمیق انسان هایی که در این قدرت پافشاری می میکنن رو داریم که تصویرها رو وارونه نشون میدن تا اونا زودتر برسن.
حالا این احساس نادانی و ناتوانی و ترس در وجود اونهاست برای فردایی نامشخص.
حالا تمام اینها دست به دست هم میده تا سر تعظیم فرود بیارن در برابر یک دیکتاتور و آرزو بکنند و دستان رو به آسمان بگیرند که این دیکتاتور یک دیکتاتور صالحی باشه، دیکتاتور خوبی باشه، مستبدی باشه که به فکر مردم باشه، برای آبادانی اونها قدم برداره و در نهایت شما روبرو میشید با این تقدس سازی ای که پیرامون این دیکتاتور ها هم به وجود میاد.
حالا اونها رو مبدل به قهرمان هایی میکنند.
قرار نیست این نگاه جمعی پیرامون زندگی جمعی تبدیل به اون قهرمان بشه و قرار هست یک فرد نقش اون قهرمان رو به دست بگیره و همه او رو مقدس تصویر بکنند.
موضوع مهم و قابل وصف.
در این موضوع مشخصی که ما پیرامون دیکتاتوری داشتیم این است که ما دیکتاتوری تحت عنوان دیکتاتور خوب نداریم.
ما باید به این معنای مشخص برسیم که دیکتاتور خوب وجود خارجی ندارد.
ما چیزی تحت عنوان دیکتاتور صالح نداریم.
قرار بر این است که برای این زندگی جمعی جمع انسان ها تلاش بکنند و در کنار هم تلاش بکنند.
قرار است که قوای مدنی یک کشور تلاش بکند قوای اجتماعی و فرهنگی یک کشور تلاش بکند.
قرار است که این تغییرات از پایین اعمال بشود نه از بالا.
شما تصاویر مشخص این تغییرات را می بینید.
ما وقتی در باب دیکتاتور خوب صحبت می کنیم یعنی تغییر از بالا به پائین به مفهوم اینکه حکومت تغییرات را اعمال بکنند.
حالا این تغییرات هر چیزی می تواند باشد.
تغییر در راستای قوانین.
یعنی شما مواجه میشوید با حکومتی که حالا یک دیکتاتور صالحی هم داره که با معانی ما نسبت به آزادی همسویی داره.
یعنی حتی میتونه این قوانینی که او وضع میکنه یا بهش باورمند هست برای یک جماعتی که حتی کثرت رو هم داشته باشن اصلا معنا گر آزادی نباشه، مفهوم اسارت باشه.
اما بر فرض محال تمام این معانی رو هم قبول میکنیم.
اینکه آزادی ای که او تصویر میکنه آزادی جمعی این مردم هست که بهش باورمند هستند.
اصلا آزادی درستی هست که میشه دربارش صحبت کرد و مفهوم اسارت نداره.
بر فرض محال که تمام این فرضیات رو هم که ما قبول بکنیم باز هم قرار هست که این تغییرات از بالا اعمال بشه.
یعنی مردم برای اون تلاشی نکردند بلکه سیستم از بالا این تغییرات رو بوجود آورده که ما مواجه میشیم.
این تغییرات از بالا در طول تاریخ چقدر پاسخ عکس داشته؟
چگونه مردم این فرهنگ تازه این باور تازه این قانون تازه رو قبول نکردن، در برابرش تمرد کردن، در برابرش طغیان کردن و این تغییرات تا چه اندازه بی اندازه بی مفهوم هست.
شما وقتی به این تغییرات میرسید باید این تغییرات از پایین اعمال بشه.
یعنی باید مردم این تغییرات رو بوجود بیارن.
مردم خواستار یک قانون تازه باشن، یک فرهنگ تازه باشن، ارزش ها رو تغییر بدن و این انقلاب قرار هست که از پایین اتفاق بیفته.
در بین توده ها با تغییر توده ها، با تغییر فردیت انسان ها.
یعنی به عنوان مثال در باب هر کدوم از این موضوع ها که صحبت کردیم به عنوان مثال همین نادانی و ناتوانی اگر قرار باشه از بالا اعمال بشه و از بالا گفته بشه که شما دانا و توانا هستید، راه به جایی نخواهد داشت.
چرا که این اتفاق باید ابتدا در دل انسان ها بیفته، در فردیت اون ها بیفته و اون ها باورمند به این دانایی و توانایی خودشون باشن، به خویشتن خودشون ایمان بیارن.
یا در باب این رسیدن زود به آرزوها.
تمامی این تغییرات هر نوع تغییر فرهنگی و تغییر ارزشی در بین مردم قرار است که از پایین اتفاق بیفتد.
و اما فرای آن ما در باب دیکتاتور خوب وقتی صحبت می کنیم و می گوییم که وجود خارجی ندارد چرا که انسان را می شناسیم.
انسان موجودی است که با این تمایلات و خودخواهی ها همواره عجین است.
زندگی او عجین است با انسانی را می شناسیم که در نهایت قرار است یکی از این انسان ها جایگاه آن دیکتاتور خوب را بگیرد و در کنارش ما معنی به عنوان قدرت را می شناسیم که تا چه اندازه آدمی را به فساد می کشاند.
تا چه اندازه این فساد را گسترش می دهد؟
تا چه اندازه همگان را درگیر این فساد می کند؟
حالا با توجه به این تصویر به این معنای مشخص می رسیم که دیکتاتور خوبی نمی تواند وجود داشته باشد.
حالا انسانی که گاها خودخواهی های خودش را دارد شاید در بعضی از موارد به فکر منافع جمعی باشد اما گاهی هم این منافع جمعی با منافع شخصی خودش تصادم می کند.
حالا در این تصادم هست که او قاعدتا به واسطه خودخواهی هایش منفعت خودش را انتخاب می کند.
در یک مورد نکند در دو مورد نکند در بار سوم این کار را خواهد کرد.
فرای آن یک قدرت فساد آلودی است که همه را وارد این فساد می کند.
این قدرتی که او را جریح و مغرور می کند، حالا خواسته های اوست که خواسته اصلی می شود و ما چیزی را تغییر ندادیم.
در آرزوی فرد درستی بودیم و همین هست که ما را به این نتیجه می رساند که ما دیکتاتور صالح نخواهیم داشت.
نمی توانیم آرزومند این دیکتاتور صالح باشیم.
دیکتاتور صالح که به فراخور اتفاقات پیش رویش می تواند به راحتی تغییر کند، نگاهش تغییر کند، به واسطه تصادم امیال شخصیاش با امیال اجتماعی میتواند همه امیال اجتماعی را به کنار بگذارد و در پی آرزوهای خودش بگردد، همانگونه که در سراسر جهان دیدیم.
این تغییراتی که قرار است از بالا قرار است از پائین و توسط مردم اتفاق بیفتد، حالا میبینیم از بالا اتفاق می افتد و مردم جواب رد به آن میدن و اون رو تغییر میدن.
تمامی این معانی در کنار هم ما رو به یک نقطه می رسونه و اون که ما دیکتاتور خوبی نداریم.
دیکتاتور و دیکتاتور خوب به نوعی وجود خارجی نداره.
حال اینکه ما باید در برنامه های آتی پیرامون این تغییر باورها و تغییر نگاه ها صحبت کنیم تا بتونیم گام ها رو به سوی پیشرفت برداریم.
پیشرفتی که رو به پویایی است و نه ایستا بودن و در نهایت رسیدن به دموکراسی.
حتی فراتر رفتن از دموکراسی و رسیدن به آزادی حقیقی برای همه جانداران.
در برنامه های آتی سعی میکنیم که بیشتر و بیشتر در باب این مفاهیم چه در این ویژه برنامه و چه در قسمت های آتی بهنام جان صحبت کنیم.