سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.‏
‏ با شما هستم.‏
‏ این قسمت ششم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره تو این قسمت در باب تعصب و مذهب صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان قاعدتا وقتی ما بخواهیم در باب مسخ انسان و کنترل انسان صحبت بکنیم غیر ممکن هست که در باب دین و مذهب ‏و خدا صحبت نکنیم.‏
‏ چون قاعدتا بزرگترین عاملی که در جهان هستی بوجود اومده برای مسخ و کنترل انسان ها همین دین و مذهب و مفهوم و معنای ‏خدا بوده.‏
‏ پس بدون شک ما در این ویژه برنامه هم در باب این مسأله صحبت میکنیم.‏
‏ هر چند که به تکرار در قسمت های مختلف برنامه ای به نام جان من دربارش صحبت کردم اما بدون شک باید دوباره یک نگاهی ‏داشته باشیم و بیشتر هم در باب این مسأله صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه ما وقتی در باب تحمیق انسان ها صحبت می کنیم، در باب اینکه انسان ها رو به یک ورطه ای ببرند برای فکر نکردن، ‏برای دور ماندن از اصول، برای تغییر به وجود آورده اند.‏
‏ قاعدتا مذهب یکی از اصولی است که می تونه بزرگترین کمک رو به تمام زورمندان جهان بکنه و همواره هم شاهد این دستاویز ‏شدن ادیان و مذاهب بودیم.‏
‏ اینکه همواره قدرتمندان سعی کردند از این علم خدا استفاده بکنند تا مردم رو بیشتر بهشون سلطه داشته باشن.‏
‏ نمونه بارزش جمهوری اسلامی است.‏
‏ اما نمونه های بی سر و تهی هم در طول تاریخ باهاش روبرو بشیم.‏
‏ اینکه همواره در قرون مختلف مردمانی بودند برای به دست آوردن قدرت، برای اینکه مردمان رو در اختیار بگیرند، برای اینکه ‏بتونن کنترل اونها رو به دست داشته باشن بیان و از دین و مذهب استفاده بکنند.‏
‏ چرا که اصولا این پتانسیل در وجود این معانی وجود داره.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیک به مسئله های متفاوت درون ادیان و درون معنای خدا میشید می می‌بینید که تا چه اندازه این پتانسیل ‏وجود دارد برای کنترل گری، برای تحمیق کردن انسان‌ها، برای به تسخیر درآوردن انسان‌ها.‏
‏ یعنی شما مثلا روبه‌رو می‌شوید با علم کردن مبحث ایمان.‏
‏ شما با چیزی به نام ایمان روبه‌رو هستید.‏
‏ ایمانی که در دل ادیان اینگونه تعریف می‌شود که شما باید بدون چون و چرا موضوعات رو بپذیرید.‏
‏ فرای آن چیزی که تحت عنوان ایمان تا به حال بار‌ها درباره‌اش صحبت کردم.‏
‏ در باب یک مجموعه ای که قرار است از باورها و اعتقادات و چارچوب‌های اخلاقی ما شکل بگیرد و در نهایت راهگشای ما ‏برای رسیدن به فردای مشخص باشد.‏
‏ ایمانی که درش می شه شک کرد، می‌شه درباره‌اش پرسشگری داشت و در نهایت می‌شه خودتون اون رو بسازید.‏
‏ این معنایی است که من تحت عنوان ایمان می‌شناسم.‏
‏ اما ایمانی که در دل ادیان ساخته شده یک اطاعت کورکورانه است.‏
‏ اطاعتی است که قرار است درش هیچ دخل و تصرفی نداشته باشید.‏
‏ قرار است مبدل به بردگان و بندگان بشید که تمام این حرف ها را قبول کنید.‏
‏ یک مجموعه ای به شما داده می شود که شما بدون هیچ گونه دست بردن در محتوای اون قرار هست که همه رو بی چون و چرا ‏قبول کنید و به پیش ببرید.‏
‏ وقتی ما مواجه میشیم با علم کردن این بحث ایمان در دل ادیان، حالا می بینیم تا چه اندازه پتانسیل در خودش داره تا زورمندان ‏جهان ازش استفاده بکنن برای کنترل گری.‏
‏ چون در نهایت قرار هست تمام این زورمندان کنترل انسان ها رو به دست بگیرن.‏
‏ و چه موضوعی از این بالاتر؟
‏ به وجود آوردن یک معنایی که غیر قابل عدول باشه، کسی نتونه درباره اش صحبت بکنه، پرسشی داشته باشه، انتقادی بکنه.‏
‏ خب این اون نهایتی هست که تمام نگاه های متفاوت در پی اش هست.‏
‏ درون حکومت مثلا دیکتاتوری مطلقه ای که همه چیز رو در اختیار داره که نهایت همواره همین موضوع بوده.‏
‏ حکومت های دیگه ای هم که سعی می کنن با یک نگاه متفاوت این رو جلوه بدن، باز هم در نهایت به دنبال همین تسخیر کردن ‏هستن.‏
‏ و حالا شما وقتی در دل ادیان رو به رو با این مبحث ایمان میشید.‏
‏ میدونید که تا چه اندازه می‌تواند راهگشا باشه برای این جماعتی که به دنبال تسخیر انسان‌ها هستند و حالا میتونن ازش ‏سوءاستفاده هایی بکنن تا انسان های بیشتری رو به سمت و سوی خودشون بیارن.‏
‏ ایمانی که برای شما داره از یک راهی میگه که بی بازگشت است.‏
‏ ورود بهش بی بازگشت است.‏
‏ اصولا دخل و تصرف شما ندارید.‏
‏ یعنی شما یه نگاه بکنید به این معانی مندرج در ادیان و باورها.‏
‏ اصولا انسان به عنوان اینکه در یک دینی به دنیا میاد اون دین رو قبول کرده.‏
‏ یعنی پیش فرض اونها قبول دارن که شما با این ایمان بدنیا اومدی.‏
‏ حالا شما رو به رو میشید با اینکه نمیتونید از این ایمان دست بکشید نمیتونید در باب این ایمان فکر بکنید.‏
‏ قرار نیست درباره ش شک بکنید.‏
‏ پرسشی بوجود بیارید.‏
‏ قرار نیست شما به سمت و سوی این ایمان کشیده بشوید.‏
‏ این ایمان در درون شما به وجود می آید چرا که پدر شما این دین رو داشت، این باور رو داشت.‏
‏ حالا شما با این عمق فاجعه روبرو میشی که تا چه اندازه در پی تسلط بر نگاه انسان هست؟
‏ یعنی وقتی شما روبرو میشید با مبحث ایمان، دین و خدا میبینید که تا چه اندازه ریشه دوانده.‏
‏ برای اینکه همه چیز انسان ها رو در اختیار خودش بگیره و به تسخیر خودش در بیاره تا مردمی باشن که گوش و چشم بسته هر ‏حرفی که میشنوند رو قبول کنن، دیگه نهایت کنترل کردن در دل همین ادیان نهفته هست.‏
‏ دیگه چیزی فرای این که ما نداریم.‏
‏ حالا ببینید چجوری میشه که تمام حکومت های دنیا از این ابزار استفاده میکنن.‏
‏ گاها سعی میکنن این رویه رو تکرار کنن یا دستاویزی قرار بدن.‏
‏ همین نوع اعتقادات رو برای اینکه مردمان بیشتری رو به تسخیر خودشون در بیارن، خیلی هم موضوع دور و غیرقابل باوری ‏نیست.‏
‏ یعنی اینجوری نیستش که ما در باب افسانه ها صحبت بکنیم.‏
‏ در یک سری از حکومت ها که داریم میبینیم یعنی در جمهوری اسلامی این رو داریم میبینی بی پروا در باب این مسایل صحبت ‏میکنن و دستاویز اصلیشون هم همین ادیان و نگاه خداوندی و الی آخر هست.‏
‏ اما در سمت و سوی دیگری هم که به نوعی خود رو دور از این نگاه ها می دانند و حکومت های لائیک هم می دانند، می بینیم ‏که در زیر لایه ها چگونه دارند از همین مفاد و نگاه ها استفاده می کنند.‏
‏ یعنی در آمریکای امروزی قرن بیست و یکم هم شما شاهد هستید که مثلا اگر یه بابایی میاد امروز حکومت رو به دست میگیره ‏چقدر ساده و صریح در باب دو جنسیت صحبت میکنه.‏
‏ خیلی راحت میاد از همون المان های ایمانی در باورهای مذهبی استفاده میکنه و مردم رو دوباره به اون سمت و سویی که می ‏خواد میبره.‏
‏ سوار بر اون نگاه ها میشه برای تسخیر کردن مردم.‏
‏ یعنی اون المانی هستش که گاها رودررو ازش استفاده میکنن.‏
‏ چراکه این پتانسیل رو در خود داره یا اینکه بصورت غیر مستقیم ازش استفاده میکنن.‏
‏ در مجموع به واسطه این هستش که شما وقتی نزدیک به این نگاه های مذهبی و خداوندی میشید میبینید که تا چه اندازه این ‏قدرت رو در خود نهفته داره.‏
‏ برای سوار شدن بر انسان ها، برای کولی گرفتن از انسان ها، برای این که بشه انسان ها رو به کنترل خود در بیاورید.‏
‏ شما یک مقداری ریز بشید به این مطلب.‏
‏ من بارها و بارها در ویژه برنامه های مختلف دربارش صحبت کردم.‏
‏ حالا در این قسمت هم تکرار میکنیم چون موضوع موضوع مهم نیست مهم ترین موضوعی است که ما در باب محقق شدن ‏میتوانیم صحبت دربارش.‏
‏ خب هر جوری که ما بخواییم به این مساله نگاه بکنیم چه در میان ادیان ابراهیمی و چه غیر ابراهیمی و چه مثلا بالاخص خود ‏اسلامی که ما باهاش درگیر هستیم موضوع مهم و بنیادین درش فرمانبرداری هست، تسلیم بودن هست.‏
‏ اصولا خدا مترادف شده با با فرمان، با فرماندهی، با دادن دستورات، با وضع کردن قوانین.‏
‏ اصولا معنا و مفهوم خدا مترادف با همین معانی هست.‏
‏ خب شما این پتانسیل نهفته در وجود این معنای مشخص از خدارو ببینید.‏
‏ حالا یک جعبه تقسیم بکنید با مسئله مست شدن و کنترل انسان ها ببینید تا چه اندازه قدرتمند هست.‏
‏ اون اهرم قدرتمندی که در طول تمام این سالیان بعد از ظهور ادیان همواره به دست حاکمان بوده و تمام حکومت ها در جای جای ‏جهان قبل از رنسانسی که در اروپا اتفاق بیفتد، همواره داشتند از همین اهرم استفاده میکردند.‏
‏ چون بزرگترین اهرم برای به تسخیر در آوردن انسان ها بوده است.‏
‏ یعنی شما وقتی رو به رو میشوید با این مفهوم مشخص از فرماندهی در نهایت حکومت ها و این نگاهی که قرار است بر انسان ‏کنترل داشته باشد به دنبال فرماندهی است.‏
‏ حالا نهایت این نوع نگاه هم در دل همین ادیان مشخص شده.‏
‏ در دل معنای خدا همین فرمان دادن مشخص شده.‏
‏ یعنی شما با خدایی رو به رو میشوید که همه و همه اش در همین امر و فرمان دادن هاست.‏
‏ نیاز او به داشتن بردگان و بندگانی است که به فرامین اطاعت در برابرش بکنند، قبولش بکنند.‏
‏ حالا چه چیزی فرای این نیاز دارند؟
‏ یعنی وقتی شما نزدیک به معنای اسلام میشوید، حالا میدانید که صحبت از تسلیم بودن میکند.‏
‏ در نهایت در دل این مسخ شدن قرار است که کنترل در اختیار آن قوه محرکی قرار بگیره.‏
‏ خب همه این نیاز رو برآورده میکنه دیگه.‏
‏ نگاه اسلامی به عنوان تسلیم بودن داره.‏
‏ تمام این قوه رو در اختیار شما میزاره.‏
‏ حالا شما نگاه کنید که چگونه تمام حکومت های جهان پیش از اون انقلاب فکری که در اروپا اتفاق بیفته و لائیسیته بخواد اتفاق ‏بیفته، همه و همه به دنبال دستاویزی به اسم ادیان بودن.‏
‏ چرا که مردم رو به این سمت و سو می برده.‏
‏ و حالا امروز هم سعی میکنن از همین نمادها و سمبل ها استفاده کنن.‏
‏ چرا که ته نشین این تفکرات قاعدتا در همه جای دنیا وجود داره.‏
‏ هنوز و کماکان هم در دل مردمان تمام کشورها.‏
‏ هر کشوری رو که در نظر بگیرید، حتی فرانسه ای که به عنوان نماد لائیسیته در جهان هست هم شما باز هم میتونید این رگه ‏هارو ببینید چراکه اینها این رگه ها مدام در حال بازتولید در اشکال مختلف است.‏
‏ یعنی شما مبحث فرماندهی و فرمانبرداری رو یک بار در اون نوک هرم خدا میبینید، یک بار در وجود ادیان میبینید، حالا ‏بازتولید میشه، در ارتش بازتولید می شود.‏
‏ در ادارات، در کارخانه ها مدام در حال بازتولید شدن هست.‏
‏ مدام داره همون چرخه رو برای شما به وجود میاره.‏
‏ فرماندهی در نوک هرم.‏
‏ بردگانی در برابرشون.‏
‏ اربابی در نوک پیکان و حالا عده بیشماری از بردگان که گوش به فرمان او هستند.‏
‏ ارباب به وجود آوردن اون نظام طبقاتی که ما مثلا در سیاست و در اقتصاد دربارش صحبت کردیم، حالا می تونیم اون شکل ‏بزرگ و چند لایه اش رو در همین ادیان و در وجود معنای خدا پیدا بکنیم.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این طبقه سازی هایی که مدام داره اتفاق می افته.‏
‏ یک بار منکر، یک بار مومن.‏
‏ یک بار کافر.‏
‏ یک بار مشرک.‏
‏ یک بار مرتد.‏
‏ یک بار زن. یکبار مرد.‏
‏ یک بار انسان. اشرف مخلوقات.‏
‏ یک بار حیوان و الی آخر.‏
‏ و اصولا این زمینه برای شما ساخته میشه برای بازتولید دوباره طبقات مختلف.‏
‏ من بارها دربارش صحبت کردم در ویژه برنامه های مختلف.‏
‏ اینکه وقتی ما به جای جای تاریخ انسان ها نگاه می میکنیم و مدام شاهد این طبقه سازی ها هستیم.‏
‏ ریشه ی اصلی و مشخصش را از دل همین ادیان گرفته و از دل همین نگاه به خدا گرفته.‏
‏ چرا که اصولا این نگاه خداوندی است که به وجود آورنده ی این نوع از طبقه سازی هاست.‏
‏ شما یک نوک هرم دارید.‏
‏ خدایی در آسمان ها، خدای نوک هرم شما به عنوان بزرگ ترین ارباب جهان هست و نه اینکه خودرو به عنوان یک ارباب ‏تصویر کند و به کناری برود.‏
‏ اینکه قرار هست برای خودش جانشینی داشته باشد، خلیفه ای بر زمین داشته باشد، در میان مخلوقاتش کسی از بقیه بالاتر و ‏بالاتر باشند، در میان فرشتگانش کسی بالاتر از دیگران باشد و مدام این طبقات اتفاق بیفتد.‏
‏ وقتی به مسئله زن و مرد میرسد چه طوریست که با صدای بلند داره فریاد میزنه.‏
‏ در تورات به نوعی در انجیل به نوعی در قرآن به نوع دیگری هربار به اشکال مختلفی داره صحبت میکنه.‏
‏ یک بار زن از دنده ی چپ مرد به وجود میاد.‏
‏ یک بار زن کسیست است که مرد را به نوعی فریب می‌دهد و با همدستی با شیطان او را از آن بهشت برین دور می‌کند.‏
‏ باری به زنان هیز و درد زایمان رو میده به واسطه اینکه آنها شیطانی هستند.‏
‏ باری میاد و نمیدونم شهادت اونها رو نیمه مرد بحساب میاره و ارث اونها رو نیمه مرد به حساب میاره و هر بار داره این طبقات ‏رو بازتولید میکنه و انسانی که از یک نمونه در برابر یک الگو سازی رو انجام داده و حالا در دل اون در اشکال مختلف، در ‏مکان های متفاوت مدام داره قدرتمند تر میشه، حالا بازتولید های متنوعی هم ازش بوجود میاره.‏
‏ حالا یک بار در ارتش عینا همون نگاه رو داره طبقاتی بهش بوجود میاره و همون رده ها دارن اتفاق میفتن.‏
‏ یک بار در دل کارخانه ها این طبقات بوجود میاد، یکبار در دل نظام های اجتماعی، اقتصادی و الی آخر و هربار داره بازتولید ‏میشه.‏
‏ همه هم برگرفته از همین نگاه است.‏
‏ حالا می توانید ببینید که چگونه این رگه های قدرتمند از مسخ کردن انسان ها آن ریشه ی ابتدایی اش بر می گردد به معنای خدا.‏
‏ نه تنها ادیان که معنای خدا.‏
‏ یعنی اصلا موضوع مهم در این بحث، موضوع رسیدن به ادیان نیست.‏
‏ ادیان هر کدام وسیله ای هستند برای توجیه کردن آن معنای مشخص از خدا.‏
‏ آن چیزی که من درباره اش بارها به اشکال مختلف صحبت کردم موضوع ما مفهوم و معنای خداست.‏
‏ نه اینکه یک اللهی مثلا آن بالا نشسته باشد با یک مثلا چوبی تو دستش و منتظر باشد که ما را مثلا بخوره و بکشد.‏
‏ موضوع معنا و فرهنگی است که با خودش به وجود آورده.‏
‏ فرهنگ برتری طلبی، فرهنگ فرماندهی و فرمانبرداری، فرهنگ به وجود آوردن طبقات.‏
‏ این فرهنگ هایی که مدام بازتولید شده اند مبدل به ارزش شده اند.‏
‏ یعنی شما در نظام انسانی ساخته شده به واسطه این برساخت هایی که بوجود آورده به واسطه به وجود آوردن این معنای خداست ‏که حالا شاهد این هستید که مدام دارند طبقات را تولید می‌کنند.‏
‏ اصلا این طبقات رو قبول میکنن، بهش پایبند هستند چراکه هیچ وقت به این اصل شک نکردند چراکه هر بار با نگاه کردن میگن ‏که بله درسته یه قاعده کلی وجود داره و اون قاعده همین جوری هست.‏
‏ اصلا دنیا داره بر پایه پیش میره و حالا سعی میکنن اون رو بازتولید کنن دوباره و دوباره به وجودش بیارن و در دل اون هم ‏غرق بشن و به پیش برن.‏
‏ ما در برابرمان این تصویر مخدوش رو مدام داریم می‌بینیم که در دل این نگاه ها چگونه هر بار معانی از اون معنای حقیقی ‏خودش دور و دورتر میشه و هر بار به نقش و نگار تازه ای درمیاد.‏
‏ این تصویرسازی ها پیرامون زشتی و زیبایی و سپیدی و سیاهی و کفر و شرک و تمام این معانی هی مدام تکرار میشه و هی ‏مابه ازا برای خودش در جهان پیرامونی ما بوجود میاره و حالا در اشکال مختلف در جهان مدرن در جهان باستان اتفاق افتاده و ‏اتفاق می افته افتد و هر بار به اشکال و انواع مختلفی در برابر ما نقش می بندد و حالا ما شاهد این هستیم که زورمندان بیشترین ‏استفاده را از این معانی ساخته شده در دل باور به خدا در دل ادیان به دست بیارن.‏
‏ برای اینکه بتونن اون افسار رو به دست بگیرن، مردم رو به کنترل خودشون در بیارن.‏
‏ اون مست کردن رو به پیش ببرن.‏
‏ شما وقتی به این تصویر پر تلاطم و پر از زشتی و نابودی و نیستی نگاه میکنید، تنها کورسوی امیدتون قاعدتا مفهومی تحت ‏عنوان پرسشگری، نگاه انتقادی به جهان داشتن اون تفکر نقادانه تنها کورسوی امیدی ست برای ما.‏
‏ برای برخاستن از دل تمام این زشتی ها.‏
‏ یعنی تمام این المان هایی رو که من در راستای تسخیر و مسخ انسان ها نام بردم، همه و همه اگر یک کورسوی امید داشته باشن، ‏این احساس پرسشگری ست.‏
‏ این تفکر نقادانه ست که میتونه ما رو از این منجلاب بزرگ از این مرداب بیرون بکشه و حالا وقتی می‌رسید به معنای الهی و ‏خداوندی و ادیان می‌بینید که بزرگ‌ترین دشمنی را هم با همین شک داشتند.‏
‏ پرسش کردن، نگاه نقادانه و نگاه پرسشگر داشتن داره.‏
‏ یعنی شما اگر به سیرت نبوی مثلا نگاه کنید، مواجه می‌شید با هرکسی که کوچک‌ترین نقدی رو کرده، جونش رو از دست داده، ‏حالا در برابرش قد علم می‌کنه.‏
‏ اگر شاعری بوده که بر ضد محمد مثلا شعر گفته یا ادعای پیامبری در کنار اون کرده و به نوعی رقیب اون به حساب اومده، ‏جونش رو از دست داده و حذف فیزیکی شده.‏
‏ حتی زمانی که میان و مکه رو فتح می‌کنن، اون بخشش عمومی و التفات اسلامی هم که داده می‌شه باز هم در برابر منتقدین ‏موضوع بسته هست.‏
‏ برای اون‌ها امان‌نامه در میان نیست و حالا شما شاهد این هستید که تا چه اندازه در برابر این نگاه انتقادی ایستادگی می‌شه.‏
‏ اصولا وقتی شما مواجه می‌شید با مفهوم ارتداد، معنا به چه سمتی ما رو می‌کشونه؟
‏ قاعدتا ما رو به یک دریایی میرسونه که هیچ راه بازگشتی نیست.‏
‏ شما حتی اگر فطری هم در این نگاه اسلامی به دنیا اومدید، به واسطه اینکه پدر مسلمانی داشتید محکوم هستید.‏
‏ این سرنوشت محتوم شماست که شما باید مسلمان بمونی.‏
‏ اگر شما سرتون به تخته خورد و خواستید این دین رو تغییر بدید حتی در همون نگاه خداوندی و الهی و یکتا پرستانه بخواید برید ‏مسیحی بشید.‏
‏ حکمت اون مرگ و قتله.‏
‏ این نگاه قرار هست تا حدی دگم و درخودمانده باشه که جای هیچ نوع سئوال و پرسشگری و انتقادی رو به خودش راه نده.‏
‏ قرار هست که همه رو در نطفه خفه کنه و جایی برای پرسشگری در شما به وجود نیاره.‏
‏ یعنی تنها کورسوی امیدی که ما میتونیم داشته باشیم برای تغییر کردن، برای دگرگون کردن این نگاه ها، برای رسیدن به مرحله ‏ای و گذشتن از این کنترل شدن انسان ها توسط ادیان یک ضد ارزش شناخته میشه.‏
‏ به همین سادگی کنار گذاشته میشه و حالا ما شاهد هستیم که قاعدتا تمام قدرتمندان استفاده خواهند برد از این نگاه و اصولا نگاه ‏جامعی است که برای آنها پدید آمده و حالا شما تمام این کنترل‌گری رو می‌تونید در همین نگاه های دینی هم به دست بیارید و ‏باهاش روبرو بشید.‏
‏ در نهایت شما رو به رو میشید با یک نظام ساخته شده در دل این باور به خدا که قرار هست انسان ها را مبدل به بردگان کنه، ‏قرار هست اون‌ها تبدیل به بندگانی بشن که اطاعت بکنند، فرمانبردار باشند، تسلیم در برابر اون قدرت واحده باشند.‏
‏ فرمانده ای در نوک هرم ایستاده که حالا می‌تونه امیران بی‌شماری داشته باشه، وزیران بی‌شماری داشته باشه تا این طبقات رو ‏شکل بدن و هرکس در این هرم قرار گرفته جای خودش رو بازی کنه، نقش خودش رو به پیش ببره و حالا قرار هست که همه و ‏همه در مرتبت نهایی تبدیل به بردگانی بشن که این فرامین رو قبول می‌کنند.‏
‏ چه چیزی از این بالاتر و قدرتمند تر می‌تونه وجود داشته باشه باشد.‏
‏ برای این نگاه فکری در راستای مسخ کردن انسان ها که اگر در سیاست، اگر در اقتصاد، اگر با هر کدام از این المان ها داره ‏راهی رفته میشه تا در نهایت به محو کردن برسه.‏
‏ قاعدتا این یک مصدر و ریشه داره که اون هم فرهنگ و نگاه خداوندی است.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با این فرهنگی که در نهایت داره این مسخ شدن رو به وجود میاره و اون ریشه ی اصلی و حقیقیش هم ‏نهفته در همین فرهنگ خداست.‏
‏ من بارها در باب این مساله صحبت کردم و تکرار کردم که وقتی من در باب خدا صحبت می کنم، در باب یک شخصیت و یک ‏کاراکتر مشخصی صحبت نمی کنم که الله باشه.‏
‏ نمی دونم عیسی باشه یا هر کس دیگه ای.‏
‏ این معنای مشخصی است که می تونه یک بار در تمثیل مثلا مارکس معنا بشه.‏
‏ یک بار می تونه در تمثیل فلان رهبر سیاسی معنا بشه، فلان باور به وجود آورنده ی باوری معنا بشه.‏
‏ هر بار می تونه در اشکال متفاوتی بوجود بیاد اما باز مهم حتی اون شخص قرار گیرنده در اون معنا نیست.‏
‏ فرهنگی است که بوجود اومده ارزش هاییست که پدید اومده.‏
‏ هنجارهایی است که بواسطه خودش بوجود آورده، تعالیمی است که مدام تکرار کرده و مردمان رو به این سمت و سو برده.‏
‏ موضوع مهم برآیندی است که به واسطه بوجود اومدن این معنا شکل گرفته.‏
‏ موضوع مهم اینه نه اینکه شما بخواید خودتون رو مستقیما با یه معنایی مثل اسلام بخواید در تکاپو باشید چرا که این اسلام هم ‏یک ساقه ی کوچکی از این ریشه ی پرتوان است.‏
‏ ریشه پرتوانی که انسان ها رو بار آورده برای قبول کردن.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید که مردمانی در اون شبه جزیره عربستان 1400 سال پیش هم بودن که طاعت گر بودن در ایران ‏مثلا 30 سال پیش هم وجود داشتن که طاعت گر بودن در آمریکای سال قرن بیست و یکم هم وجود دارن که اطاعت گر هستن.‏
‏ همه این ها برگرفته از یک معنای مشخصی ست تحت عنوان خدا که حالا به واسطه این معنای مشخص تعالیمی داده شده، ارزش ‏هایی فرستاده شده، هنجارهایی شکل گرفته که این مردم را به وجود آورد که این طاعت گری را به وجود آورد.‏
‏ موضوع مهم و قابل تفکر کردن در این معنایی که ما بارها درباره‌اش صحبت کردیم این است که اگر ما در باب مسخ انسان ‏صحبت می‌کنیم، ریشه اصلی‌اش قاعدتا بر می‌گردد به معنای خدا و حالا مذهب و دینی هم که یک دستاویزی است در همین نگاه ‏مشخص.‏
‏ و حالا هر کدوم از این حکومت ها و قدرتمندها در جهان، اگر در این راستا گام بر می‌دارند تا مردمانی را به تحت کنترل ‏خودشان قرار بدهند، قاعدتا دارند از همین معنای مشخص تغذیه می‌کنند و استفاده می‌کنند.‏
‏ این معنا در آن نوک پیکان قرار دارد.‏
‏ به این ها ارزش و اعتبار را داده.‏
‏ این هنجارها در دل این مردم وجود دارد و از کمی پیش‌تر این را قبول کردند و بارها و بارها شنیدند و حالا این‌ها می‌توانند سوار ‏بر این موج به وجود آمده حرکت بکنن.‏
‏ ما شاهد یک بستر بوجود اومده هستیم که تحت عنوان معنای خدا شکل گرفته و هر باری که در جهان کنترل گری شکل میگیره ‏به نوعی تلنگری است بر این معانی ساخته شده و این ارزش های ساخته شده و دوباره در همون بستر از پیش تعیین شده هستش ‏که داره تکرار و تکرار و تکرار میشه قاعدتا چون من خیلی در باب این مساله در باب مفهوم خدا و معنای خدا در باب ادیان در ‏ویژه برنامه های مختلف در کتاب های متفاوت دربارشون صحبت کردم، خیلی دیگه نمیخوام این بحث رو به درازا بکشم و در ‏قسمت های آتی سعی می کنم در باب المان های دیگه صحبت بکنم که در راستای مسخ انسان هست و در نهایت هم میشه باز هم ‏بارها و بارها بهش فکر کرد که معنای خداست که به وجود آورنده ی اصولی است که در نهایت مارو به سمتی میکشونه که ‏انسان ها رو تحت کنترل بگیره.‏
‏ اصولا این معنای برتری و برتری طلبی، مالکیت، فرماندهی و فرمانبرداری، اسارت، بردگی و بندگی و به وجود آوردن ‏طبقات، همه و همه مدیون معنای خداست و این نگاهی است که ما تحت عنوان ادیان در طول تاریخ شناختیم و بارها و بارها هم ‏بازتولید شده.‏