سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است. با شماست.‏
‏ قسمت دوم از ویژه برنامه سرانجام ایران هست و ما قراره تو این قسمت در باب کودتا صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب عناوینی صحبت می کنیم که محتمل هست در آینده ایران اتفاق بیفته و ‏سرانجام ایران رو به نوعی شکل بده.‏
‏ خب قاعدتا در یکی از این قسمت ها ما باید در باب کودتا صحبت بود.‏
‏ کودتایی که می تونه یکی از این اشکال فردای ایران رو رقم بزنه.‏
‏ ما گفتیم در این ویژه برنامه در قسمت ابتدایی در ویژه برنامه های دیگری هم که در باب ایران صحبت کردیم صحبت کردیم که ‏اصولا وقتی ما در باب ایران و شرایط ایران صحبت می کنیم می دونیم که فردای ایران فردای متفاوت از حال حاضر و شرایطی ‏است که جمهوری اسلامی رقم زده.‏
‏ چرا که موضوعات و عناوین مختلفی داره که ما رو به این سمت و سو میکشونه.‏
‏ به صورت اجمالی اگر بخوایم بهش نگاه بکنیم ما میتونیم ببینیم که به واسطه شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی رقم زده، مردم ‏ناراضی رو پدید آورده.‏
‏ یعنی شما به شرایط اقتصادی نگاه بکنید و ناکارآمدی ای که جمهوری اسلامی به بار آورد، این گردن کشی که در جهان شکل ‏داده و اصولا روابط ناهنجاری که بین خود و جهانیان رقم زده، اینکه تا چه اندازه جهانیان و حالا کشورهای غربی مقصر هستند ‏و جمهوری اسلامی مقصر هست، موضوع بحث ما نیست اما به واسطه این شرایط ناهنجاری که رقم خورده خب شرایط ‏اقتصادی اسفناکی رو پدید آورد.‏
‏ از اون سمت دیگه اون خفقان وحشتناک سیاسی که در ایران حاکم هست.‏
‏ یعنی شما وقتی به گذشته ایران نگاه میکنید میبینید که ما با حکومت پهلوی روبرو بودیم که به واسطه همین نبود و فقدان آزادی ‏سیاسی مردم رو به ستوه آورد تا این اندازه مخالفت بکنند با نظام حاکم و در نهایت انقلابی رو پدید بیارن.‏
‏ حالا ما رو به رو هستیم با اون خفقان که چندین برابر شرایط پیش هم شده.‏
‏ حالا ما با یک جماعت دستچین شده ای وحشتناک تر روبه رو هستیم که از یک قوم و قبیله خاصی هستند.‏
‏ هر کسی نمی تواند وارد این دایره امن بشود و این شرایط اسفناکی را که پدید آورده.‏
‏ خب قاعدتا فرای این ها، فرای موضوعات اقتصادی و سیاسی، این از هم گسیختگی اجتماعی که پدید آوردن این مسائل ‏وحشتناکی که پیرامون فرهنگ وجود دارد، پیرامون هنر وجود دارد.‏
‏ این سانسور های افسار گسیخته ای که در اختیار جمهوری اسلامی هست و در قبال تمام هنرمندان و هر چیزی که تحت عنوان ‏هنر و یا اثری قابل ارائه نسبت به شرایط و شرایط اجتماعی و سیاسی باشد، دارد نسبت به آن اعمال می شود.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با یک جمهوری اسلامی که در همه زمینه ها دارد بدترین رفتار ها را با مردم می کند.‏
‏ شما به عقبه این جمهوری اسلامی که نگاه میکنید، اتفاقاتی که رقم زده از همان ابتدای حضور خودش، کشتارهای وحشتناکی که ‏با افرادی که از حکومت گذشته بودند، حتی وابستگی های کوچکی داشتند، حتی جایگاه های کم و کوتاهی هم داشتند.‏
‏ دیدید که چه رفتارهایی کرد.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با اتفاقاتی که به نوعی فرزندان خودش را این انقلاب بلعید و تمام کسانی که با او همراه بودند از جمله چپ‌ها ‏و نمی‌دانم مجاهدین و همه کسانی که می‌دانید را چگونه در خود بلعید و آنها را از خود دور کرد.‏
‏ مواجه می‌شویم با کشتارهای فجیعی که در سال 67 اتفاق افتاد.‏
‏ آن تابستان خونینی که جمهوری اسلامی کشتار جمعی کرد، نسل کشی راه انداخت و به بدترین شکل ممکن مردم را از سر راه ‏خودش برداشت.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با اتفاقات سال 67 همین 1367 و الی آخر.‏
‏ جمهوری اسلامی که در طول حیات خودش بدترین رفتارها را کرده، بیگناهان بیشماری را بالای چوبه های دار برد.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که هر کار غیر طبیعی ای که به ذهن هر کسی برسه رو با این مردم انجام داده.‏
‏ خب قاعدتا فردایی در ایران نقش نخواهد داشت.‏
‏ قاعدتا فردای ایران متفاوت خواهد بود.‏
‏ شما با یک جامعه ای روبرو هستید با صداهای متفاوت.‏
‏ یک جامعه ای که افکار متفاوت داره، قومیت های متفاوت داره، نگاه های متفاوت داره، حتی ادیان و مذاهب متفاوت داره، نگاه ‏های سیاسی متفاوت داره.‏
‏ یک جمع کثیر با تفکرات گوناگون.‏
‏ حالا شاهد یک نگاه دگم قبیله ای هستید که یک قسمت کوچکی از این مردم رو در بر میگیره.‏
‏ یعنی شما حتی به نزدیک میشید به همون اعتقادات اسلامی میبینید شیعه و سنی مجزا میکنه.‏
‏ وقتی میرید نزدیک میشید به همون شیعه گری میبینید باز طایفه های مختلفی در دل این ها وجود داره.‏
‏ نگاه های چند امامی دارن تا برسن به دوازده امامی اثناعشری که جمهوری اسلامی باشه.‏
‏ حتی در دل خود این نگاه اثناعشری هم مواجه میشید باز با نگاه های متفاوت می رسید.‏
‏ به همین اصل ولایت فقیه که حالا جماعتی است حتی همین را هم قبول ندارد.‏
‏ نگاهی که نسبت به ظهور مهدی و امام قائم خودشان دارند.‏
‏ اینکه برخی از این ها حتی باور دارند که تا زمان ظهور نباید حکومت تشکیل داد.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با این جمع متکثری که از این نگاه ها وجود دارد.‏
‏ حالا یک نگاه قبیله ای قاعدتا نمی تواند تمام پاسخ ها را نسبت به همه این ها داشته باشد.‏
‏ وقتی خودش به نوعی سر در گریبان یک ایدئولوژی خاص دارد، تمام نگاه هایش معطوف به همان ایدئولوژی است که به آن ‏باورمند است.‏
‏ اصولا نمی تواند بر این جامعه ی چند تکه فرمانروایی کند.‏
‏ پس قاعدتا وقتی ما به آینده ی ایران نگاه میکنیم، محتمل میدانیم که شرایط متفاوت خواهد بود.‏
‏ حالا با توجه به این موضوع که میدانیم فردای ایران متفاوت از چیزی است که امروز بر آن حاکم است.‏
‏ حالا باید بیاییم در باب این عناوین صحبت بکنیم و در این عناوین در این ویژه برنامه و در این قسمت خاص قرار است در باب ‏کودتا صحبت شود.‏
‏ در این نقطه ابتدا باید یک تعریف مشخصی نسبت به کودتا داشته باشیم.‏
‏ اصولا وقتی ما نزدیک مفهوم کودتا می‌شویم مواجه می‌شویم با همان عنوانی که در ذهنمان تداعی می‌شود.‏
‏ حالا یک نیروی نظامی هست که در دل این حکومت جای دارد و حالا با یک حرکت نظامی سعی می‌کند حکومت را قبضه کند ‏و قدرت را به دست بگیرد.‏
‏ فعل و انفعالاتی که قرار است درون حکومتی اتفاق بیفتد اصولا با قوای نظامی و قدرتی که در اختیار دارند حالا می‌تواند گاها ‏یک شخصیتی در آن جریان باشد که حتی نظامی نباشد.‏
‏ خارج از این حیطه نظامی‌گری باشد اما در دل این جریان نظامی جایگاه و پایگاهی داشته باشد، می‌تواند یکی از همان شخصیت ‏های نظامی باشد.‏
‏ اصولا قرار بر این هست که حالا یک بخشی از دایره نظامی و ارتش یک کشور که حالا می‌تواند اسامی مختلفی داشته باشه.‏
‏ وارد جریان سیاسی برای قبضه قدرت بشن.‏
‏ ما یه همچین چیزی رو به نوعی کودتا تعریف میکنیم.‏
‏ یعنی چیزی که ما در جهان باهاش رو به رو میشیم.‏
‏ یعنی ما در این عنوان بندی که پیرامون کودتا داریم نیازمند یک نیروی نظامی مستقل هستیم.‏
‏ یعنی باید یک نیروی نظامی مستقلی باشه که قدرتی هم در اختیار داشته باشه تا بتونه وارد حیطه سیاست بشه و قدرت سیاسی ‏رو هم به دست بگیره.‏
‏ قدرت نظامی مستقلی داره و حالا با تکیه به این قدرت نظامی که در اختیار داره وارد حیطه ای بشه برای به دست گرفتن قدرت ‏سیاسی.‏
‏ حالا وقتی نزدیک بشیم به شرایط ایران و شرایطی که جمهوری اسلامی رقم زده، حالا باید ببینیم آیا همچین پتانسیلی وجود داره؟
‏ یعنی به عنوان مثال آیا ما یک نیروی نظامی قدرتمند در ایران حاکم داریم؟
‏ قدرت نظامی که استقلال هم داشته باشه یعنی فقط و فقط قدرتی که در خودش داشته باشه رو ما مد نظر نباید قرار بدیم.‏
‏ موضوع مهم در این مسئله اون استقلالی است که داشته باشه.‏
‏ حالا شما وقتی به قوای نظامی جمهوری اسلامی نگاه میکنید شاهد چه تصویری هستید؟
‏ خب ما یه بخشی رو تحت عنوان ارتش داریم.‏
‏ ارتشی که به نوعی ازش چیزی باقی نگذاشتند.‏
‏ به واسطه تمام نگاه هایی که از همون ابتدا داشتند و به نوعی ارتش رو غیر خودی می دونستند، اصولا قدرت رو از این ها ‏گرفتن دیگه به نوعی تبدیل به یک نیروی نمایشی کردند.‏
‏ حالا تا جایی که تونستن در طول این سالیان سعی کردند از عناصر خودشون هم وارد اون ارتش بکنند اما در مجموع در نهایت ‏ارتش رو مبدل به یک نیروی نمایشی کردند و اصولا قدرت رو در سپاه و بسیج قبضه کردند و سعی کردند تمام قدرت نظامی رو ‏معطوف به این یگان های مشخص بکنند.‏
‏ خب ما مواجه هستیم پس با ارتشی که این پتانسیل رو به نوعی در خود نداره و در برابر خودش هم یک نیرویی داره که میتونه ‏مقاومت کن.‏
‏ اما نقطه ابتدایی در این نیروی قدرتمند برای یک همچین کاری بر میگرده به همون طرحی که ما تحت عنوان سپاه می شناسیم.‏
‏ حالا وقتی در باب این تغییر و کودتا صحبت می کنیم باید نگاهمون معطوف به سپاه بشه.‏
‏ یعنی در ارتش ما نمی تونیم همچین پتانسیلی رو در بخش ابتدایی یعنی داشتن یک نیروی قدرتمند نداریم چرا که در نهایت این ‏ارتش قرار هست در برابر یک سپاهی باشه که به نوعی رقیب او هست و حالا قدرت بیشتری داره، سلاح های بیشتری داره، به ‏نوعی اعضای بیشتری داره، سرسپردگان بیشتری داره.‏
‏ خب قاعدتا نیروی ابتدایی و اون نیرویی که تحت عنوان قدرت می شناسیم رو در اختیار نداره.‏
‏ یعنی گفتیم برای این کودتا نیازمند به یک نیروی نظامی قدرتمند و مستقل هست.‏
‏ پس نقطه ابتدایی در ارتش وجود نداره.‏
‏ حالا وقتی می رسیم به نقطه ای که تحت عنوان استقلال هست می رسیم به سپاه.‏
‏ حالا باید نگاه بکنیم به سپاه.‏
‏ آیا سپاه در خود استقلالی داره؟
‏ حالا به واسطه این استقلال، به واسطه اون قدرت که می‌دونیم داره.‏
‏ آیا استقلالی هم برای همچین کاری دارد؟
‏ خب قاعدتا فقط و فقط نباید به این موضوع نگاه کرد.‏
‏ حالا یک مقداری از صحنه ایران دور بشیم و بریم و برسیم به شرایط دیگه یا حتی به خود ایران نگاه بکنیم.‏
‏ یعنی کودتاهایی که در ایران اتفاق افتاده.‏
‏ آیا ما در ایران شاهد کودتا نبودیم؟
‏ چرا نزدیک‌ترین کودتا به ما همان کودتایی است که رضاخان موفق و پیروز شد و در نهایت توانست نظام و دودمان پهلوی را ‏دایر بکند؟
‏ در نهایت خب حالا ما آنجا شاهد کسی بودیم که به عنوان شخصیت ابتدایی خودش هم از دل همین نیروهای نظامی برآمده بود.‏
‏ یعنی ما در ابتدای بحث صحبت کردیم، گفتیم که وقتی ما در باب کودتا صحبت می‌کنیم، خب قاعدتا یک نیروی نظامی باید باشد ‏که بیاید و قدرت سیاسی را به دست بگیرد.‏
‏ حالا می‌تواند آن شخصیت ابتدایی را از دل خود همان جریان نظامی بگیرد و یا از جریان سیاسی که نزدیک و وابستگی دارد این ‏قدرت را بگیرد.‏
‏ وقتی ما به ایران و گذشته ایران و آن کودتا نگاه می کنیم می بینیم که یکی از شخصیت هایی که اتفاقا جزو این نیروی نظامی ‏بوده، حالا وارد این میدان شده و با توجه به اینکه آن نیروی نظامی استقلال را داشته و حالا این شخصیت هم خودش کاریزمای ‏لازم را داشته، موفق به یک همچین اتفاقی هم شده.‏
‏ اما حالا بیاییم نزدیک بشویم به شرایط ایران و شرایط حال حاضر جمهوری اسلامی و یک نگاهی به سپاه و نگاهی به آن ‏اشخاصی که در دل این سپاه هستند.‏
‏ حالا نمی‌خواد خیلی معطوف بشویم و بخواهیم با همین نگاه همه چیز را تمام شده بدانیم.‏
‏ اما با یک نگاه جزئی به این مسئله هم می‌شود رسید به این نقطه که ما شاهد همچین موضوعاتی نیستیم.‏
‏ یعنی ما شاهد آن شخصیت کاریزماتیکی که در دل این سپاه وجود داشته باشد و یک همچین پتانسیلی را در خود داشته باشد.‏
‏ برای انجام یک همچین عملی ما شاهد همچین موضوعی نیستیم.‏
‏ فرای آن ما شاهد موضوعی تحت عنوان استقلال در دل این نظامی گری که تحت عنوان سپاه است در جمهوری اسلامی نیستیم.‏
‏ اصولا ما مواجه هستیم با یک نیروی نظامی سرسپرده.‏
‏ یعنی شما وقتی به شرائطی که جمهوری اسلامی پدید آورده نگاه می‌کنید، می‌بینید که ما با یک نیروی نظامی سرسپرده روبه‌رو ‏هستیم تحت عنوان سپاه و بسیج.‏
‏ اصولا نیروی نظامی است که به نوعی هیچ گونه استقلالی از خود ندارد و همه چیز خودش را از همان حکومت حاکم است که ‏در اختیار دارد.‏
‏ اصولا تمام هویتش را دارد از جمهوری اسلامی می‌گیرد.‏
‏ هیچ نزدیکی و قرابتی با مردم ندارد.‏
‏ یعنی از طرف مردم اصولا رانده شده است.‏
‏ اصولا همه چیز خودش را و مشروعیت خودش را.‏
‏ وجودیت خودش را دارد از جمهوری اسلامی می‌گیرد.‏
‏ اصولا عجین شده با حکومت است.‏
‏ یعنی شما وقتی به جای جای جهان نگاه می‌کنید و حالا کودتاهایی که گاها هم اتفاق می افتد، شما شاهد یک ارتشی هستید که به ‏عنوان یک نیروی نظامی مستقل در کشور گاها قدرت داره گاها.‏
‏ نیروی نظامیش که در بزنگاه های مختلف در کنار مردم ایستاده و با حکومت.‏
‏ گاها روبروی حکومت و حاکمیت ایستادگی کرده.‏
‏ اما وقتی به شرایط در ایران نگاه میکنید.‏
‏ روبه رو میشید با سپاهی که همه وجودیت خودش رو و تمام هویت خودش رو.‏
‏ تمام معنای ذاتی خودش رو داره از جمهوری اسلامی میگیره.‏
‏ اصولا بدون جمهوری اسلامی معنایی نخواهد داشت.‏
‏ یعنی شما یک نگاهی به سپاه ایران بکنید دیگه.‏
‏ اون مثال کلیشه ای که همه ما شنیدیم وقتی در باب سپاه صحبت میکنیم حتی در اسم و لوگو و موجودیتش هم ما چیزی تحت ‏عنوان ایران نمیبینیم.‏
‏ یعنی اصولا براش موضوعیتی نداره.‏
‏ همه چیز خلاصه شده در جمهوری اسلامی که اتفاقا این نقطه ایست که ما رو به مرحله بعدی میرسونه.‏
‏ یعنی ما شاهد ایدئولوژی میشیم.‏
‏ حالا ایدئولوژی محوری هست که همه چیز این سپاه رو ساخته.‏
‏ یک ایدئولوژی حاکمی است که در باره اش صحبت کردیم و گفتیم ما وقتی به جمهوری اسلامی نزدیک میشویم حالا شاهد یک ‏قبیله ای از دل یک به نوعی قومیت بزرگ هستیم.‏
‏ یعنی اگر اسلام را بزارید محور حالا یک قبیله ای در دل این اسلام وجود داره که با خیلی از این گروه های مختلفی که در دل ‏اسلام شکل گرفته اند یعنی در این به نوعی شهر و روستایی که ما تصویر کردیم تحت عنوان اسلام با تمام این اطرافیان و ‏همسایه های خودش هم دشمنی داره.‏
‏ یک قبیله ای کوچک در دل اینها.‏
‏ اما موضوع مهم این هستش که این قبیله به خودش، به باور های خودش باورمند هست.‏
‏ با همه وجود باورمند هست.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیک میشید به جمهوری اسلامی این متشکل بودن رو در جای جای جمهوری اسلامی میبینید؟
‏ میبینید که نیروی سپاه سرسپردگی اصلی خودش رو به نظام جمهوری اسلامی داره.‏
‏ اصولا قرابت های خودش رو فقط و فقط با جمهوری اسلامی نزدیک کرده.‏
‏ اصولا قرابتی با مردم نداره، نزدیکی نداره و اصولا برای مردم بوجود نیامده حتی محوریت ایران را هم در خودش ندارد.‏
‏ حتی موضوعش حتی ایران نیست.‏
‏ یعنی وقتی شما نزدیک میشوید مثلا به سپاه پاسداران میبینید که نیرویی است که برآمده برای دفاع از آرمان ها و ارزش های ‏اسلامی.‏
‏ نه آرمان های ایرانی، نه مردم ایران، نه هیچ موضوعی که مرتبط با حالا آن جمعی باشد که در ایران هستند.‏
‏ یعنی اصولا به وجود آمده برای دفاع کردن از آن تفکر خاص.‏
‏ آن تفکری که ما تحت عنوان ایدئولوژی جمهوری اسلامی و شیعی گری میشناسیم، فراتر از شیعه گری و نگاه مشخص ولایت ‏فقیهی که برگرفته از نگاه های اسلامی است، یک نگاه متفاوت از بقیه بدنه اسلامی یعنی آن دهکده تصویر شده.‏
‏ این قبیله کوچک در دل آن که با همه هم متفاوت هست اما برای خودش یک ساختار متشکلی دارد و حالا کسانی که وارد این ‏دایره امن شده اند به آن معترف و معتقد هستند.‏
‏ حالا وقتی شما نگاه می کنید می‌کنید به جمهوری اسلامی و شرایطی که ساخته.‏
‏ حالا با یک نیروی مسلحی روبه رو میشوید که سرسپرده هست.‏
‏ ایدئولوژی محور هست و همه چیز خودش را از جمهوری اسلامی وام گرفته.‏
‏ همه وجودیت خودش را در دل جمهوری اسلامی میبیند.‏
‏ حالا نمی شه به این سادگی از جمهوری اسلامی جدا دونست.‏
‏ هیچوقت نمیشه برای اون استقلالی قائل شد.‏
‏ یعنی اصولا اون عنوان ابتدایی که ما تحت عنوان قدرت بهش اتکا میکنیم شاید در سپاه وجود داشته باشه.‏
‏ یعنی اصولا ما با نیروی نظامی روبه رو باشیم که حالا اون قدرت لازم رو داره.‏
‏ اما موضوع این هستش که استقلال لازم رو نداره.‏
‏ اصولا استقلالی به اون مفهوم در خود نداره.‏
‏ همه وجودیت خودش رو از جمهوری اسلامی میدونه و اصولا جمهوری اسلامی هست که او پدید اومده.‏
‏ اصلا وجود جمهوری اسلامی هست که به نوعی ضامنی است برای ادامه حیات او.‏
‏ یعنی شما اگر ارتشی رو در برابر خود داشته باشید چرا این ارتش ها حاضر به کودتا میشن؟
‏ چون اصولا این ارتش ها میدونن که این ارتش چه حکومت باشه چه نباشه، اونها حضور خواهند داشت، تفاوتی نخواهد کرد.‏
‏ اما وقتی شما مواجه باشید با یک نیروی نظامی که می داند حیات او وابسته به این حکومت خاص است، خوب قاعدتا کودتایی ‏نخواهد کرد.‏
‏ یعنی تمام این عناوین هست که دست به دست هم میده تا ما وقتی در باب واقعیت ایران صحبت بکنیم بدونیم که کودتا در ایران ‏غیر ممکن هست، از محالات هست، حتی فکر کردن بهش هم عبث و بیهوده است.‏
‏ ما یک جمهوری اسلامی داریم که این جمهوری اسلامی یک نیروی نظامی مختص به خود به وجود آورد که اتفاقا در برابر ‏ارتش است.‏
‏ ارتشی که حالا اون قدرت لازم رو نداره و اصولا وارد این وادی نمیشه یعنی وارد وادی کودتا نخواهد شد.‏
‏ یعنی شما وقتی به ارتش نگاه میکنید میدونید که هیچوقت ارتشی نخواهد بود که قدرتمند بتونه وارد میدان برای تغییر و کودتا در ‏ایران بشه چرا که قدرت در برابر دارای قدرت موازی با خود داره که سپاه نام داره و اصولا از اون قدرتمند تر هست.‏
‏ یعنی وقتی وارد درگیری بخواهند بشوند قاعدتا ارتش قدرتی نخواهد داشت و سپاه پیروز خواهد بود.‏
‏ در این معادله طرح شده ما نقطه ابتدایی را گذاشتیم که باید یک نیروی نظامی قدرتمندی وجود داشته باشد.‏
‏ پس ارتش در همین ابتدا خارج می‌شود.‏
‏ از این معادله طرح شده می‌رسیم.‏
‏ نقطه دوم استقلال این نیروی نظامی هست و وقتی حالا نگاه می‌کنیم شاهد تنها نقطه ای که برایمان می‌ماند سپاه است.‏
‏ حالا این سپاه یا استقلالی در خود دارد؟
‏ به هیچ عنوان.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با یک نیروی نظامی که سرسپردگی دارد به جمهوری اسلامی.‏
‏ اصولا ذاتش از جمهوری اسلامی آمده.‏
‏ بدون جمهوری اسلامی معنایی نخواهد داشت.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید که اگر فردایی در ایران باشد، آیا سپاه جایی خواهد داشت؟
‏ خب اگر هم قرار بر وجود یک نیروی نظامی باشد، خب قاعدتا ارتش هست که جایگاه و پایگاه خواهد داشت نه نیرویی که به ‏وجود آمدنش به خاطر حفظ آن ایدئولوژی های مشخص جمهوری اسلامی بود.‏
‏ یعنی اصولا وقتی به سپاه نگاه می کنید می بینید که می خواهد مثلا در منطقه یک هلال شیعی به وجود بیاره، میخواد اون نگاه ‏شیعی رو پیش ببره.‏
‏ می خواد یک حکومت متشکل شیعی در سراسر خاورمیانه شکل بده.‏
‏ می خواد مثلا از لبنانی ها دفاع بکنه، از شیعه های مختلف در کشور های گوناگون دفاع بکنه.‏
‏ حالا این در فردای ایران که نقشی نخواهد داشت.‏
‏ پس می تونیم بفهمیم که به همین سادگی سرسپردگی ای که داره به حکومت حاکم و اصولا تمام هویت و ذات خودش رو داره از ‏جمهوری اسلامی می گیره.‏
‏ پس استقلالی برای اون نخواهد موند.‏
‏ بخش ایدئولوژی محوری سپاه هم که اون نقطه ای است که به نوعی جمهوری اسلامی به عنوان حکومت رو با سپاه به هم پیوند ‏میده.‏
‏ یعنی شما شاهد حکومتی هستید که با نیروی نظامی خودش پیوند خورده.‏
‏ در تمامی نگاه ها اصولا این نیروی نظامی به وجود اومده تا از این ساختار حاکم دفاع بکنه و همین اون آن نقطه ایست که وقتی ‏ما نزدیک به مسئله کودتا درباره آینده ایران می شویم می دانیم که موضوع، موضوع عبث و بیهوده ای است.‏
‏ فکر کردن به آن بیهوده است.‏
‏ قاعدتا هیچوقت اتفاق نخواهد افتاد.‏
‏ یعنی ما هیچوقت فردایی را در ایران نخواهیم داشت که شاهد این موضوع باشیم که مثلا سپاهی باشد که بر علیه جمهوری ‏اسلامی کودتا کرده و ارتشی باشد که در برابر جمهوری اسلامی کودتا کرده باشد. قاعدتا نه.‏
‏ شخصیت کاریزماتیک در این سپاه و ارتش وجود دارند.‏
‏ اصولا ارتشی که آن نیروی لازم را برای این کار ندارد، یعنی به محض اینکه قرار باشد یک کودتایی شکل بدهد، یک نیروی ‏نظامی مستحکم تری همتای سپاه می آید و با قدرتی که دارد آن ها را سرکوب می کند.‏
‏ از آن سمت هم سپاه به واسطه نزدیکی و سرسپردگی ای که دارد هیچ وقت همچین کاری را انجام نمی دهد چرا که می داند اگر ‏قرار باشد جمهوری اسلامی در بین نباشد، اصولا اویی هم به عنوان سپاه وجود نخواهد داشت.‏
‏ یعنی اگر جمهوری اسلامی از بین برود، اصولا این نیروی سپاه هم هست که از بین خواهد رفت.‏
‏ اما در این انتهای برنامه دوست دارم یک مقداری هم در باب نیرو های خارجی صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه فارغ از مسئله ای که ما تحت عنوان کودتا میشناسیم و درباره اش صحبت کردیم و گفتیم محتمل نیست، حالا یک موضوع ‏دیگری هم در کنار این و همداستان با این میتواند شکل بگیرد و آن هم حمله نیروهای خارجی است که خب قاعدتا به واسطه ‏اتفاقاتی که امروز هم دارد در جهان می افتد موضوع محتمل است.‏
‏ اما گفتم در این ویژه برنامه مشخص ما سعی بر این داریم که در باب سرانجامی در راستای ایران صحبت بکنیم که خودمان ‏بتوانیم درش فعلیت داشته باشیم و نقش ایفا بکند.‏
‏ قاعدتا نیروی خارجی اگر هم قرار باشد کاری انجام بشود و انجام بده، ما درش نقشی نخواهیم داشت.‏
‏ اما موضوع، موضوع محتملی است به واسطه همان اتفاقاتی که به عنوان مثال سپاه دارد نقش میدهد در جهان.‏
‏ ما امروز در جهان شاهد اتفاقات مختلفی هستیم.‏
‏ اتفاقاتی که شاید فردا و آینده جهان رو داره تحت تاثیر خودش قرار میده.‏
‏ اما فارغ از تمام این ها اگر ما به ذات جمهوری اسلامی هم نگاه می کردیم می تونستیم به این تصویر برسیم که فردایی برای ‏ایران رقم بخوره که با جنگ و خونریزی توامان بشه.‏
‏ به خاطر نگاه هایی که جمهوری اسلامی نسبت به موضوعات مختلف در جهان داره، اصولا این موضوع هم موضوع محتملی ‏بوده.‏
‏ یعنی فارغ از شرایطی که امروز در جهان اتفاق افتاده و ما شاهد این اتفاقات هستیم، در همون ابتدا حتی نگاه به ذات جمهوری ‏اسلامی و وجودیت جمهوری اسلامی هم ما رو به این سمت و سو می کشوند که محتمل بود آینده ای در فردا رقم بخوره که ‏جنگی هم در ایران شکل بگیره.‏
‏ به واسطه حضور جمهوری اسلامی به واسطه رفتارهای جمهوری اسلامی.‏
‏ یعنی شما برگردید و به گذشته نگاه بکنید.‏
‏ از اون اتفاقاتی که از ابتدای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی افتاد.‏
‏ اتفاقاتی که منتسب به جمهوری اسلامی هست، گاها در دادگاه های مختلف هم علیه جمهوری اسلامی درباره اش صحبت شده.‏
‏ یعنی مثلا اتفاقاتی که علیه اسراییلی ها و یهودی ها رقم زدند.‏
‏ خب ما شاهد این موضوع هستیم و اصولا اینها جرقه ای برای جنگ افروزی در جهان بوده.‏
‏ حالا اتفاقات امروز هم که دارد بیشتر به شدت آن هم اضافه می کند.‏
‏ قاعدتا وقتی به این تصویر مخدوش و مبهم در باب آینده ایران و سرانجام ایران نگاه می کنیم که شاید یک سر آن جنگ باشد، ‏دلمان خونین می شود و کسی دوست ندارد همچین آینده ای برای ایران رقم بخورد.‏
‏ اما محتمل است.‏
‏ یعنی شرایط دارد به سمت و سویی می رود که شاید یک همچین اتفاقی بیفتد.‏
‏ هر چند که با نگاه عمیق به آن می شود فهمید که چه سمت ایرانی و چه سمت اسراییلی و چه سمت امریکایی اصولا به دنبال ‏رجز خوانی ست و اصولا به دنبال راهی است برای قدرتمندتر نشان دادن خود.‏
‏ برای اینکه به واسطه این موضوعات بتواند برای خودش و برای آرامش خودش زمان بیشتری بخرد و حیات خود را به نوعی ‏تجدید بکند.‏
‏ اصولا چون جنگ هایی که بین این نگاه ها داره اتفاق می افته جنگ های وجودی است.‏
‏ یعنی برای اسراییل هم همین شکلی هست.‏
‏ برای جمهوری اسلامی هم همین هست.‏
‏ یعنی شما میدونید که اگر این دو کشور با هم وارد جنگ بشن یک سرش وجودیت خودش رو از دست میده.‏
‏ یعنی جمهوری اسلامی میتونه برای همیشه از صفحه روزگار محو بشه.‏
‏ حالا موضوعی که من در آتی هم بیشتر بهش صحبت میکنم و بیشتر بهش اشاره میکنم.‏
‏ در قسمت های گذشته هم درباره اش صحبت کردم.‏
‏ در همین جا هم اگر بخواهیم بهش اشاره ای بکنیم پیرامون همون مسئله ایدئولوژی محوری شما وقتی نزدیک میشید به جمهوری ‏اسلامی و مفهوم جمهوری اسلامی، حالا شاهد این هستید که اینها تنها شانس تاریخی خودشون رو به دست آوردند.‏
‏ اصولا میدونند که آینده جهان دیگه جایی برای اسلام و نگاه های اسلامی و حکومت های اسلامی و مذهبی و دینی نخواهد ‏داشت.‏
‏ یعنی اصولا تاریخ بشریت از این مراحل گذر کرده و حالا این ها یک فرصت تاریخی را به دست آورده اند که می توانند با ‏ایدئولوژی خودشان حاکم بر جهان باشند.‏
‏ پس قاعدتا این فرصت را از دست نخواهند داد.‏
‏ حالا وقتی می رسیم به مسئله ای که پیرامون ایران و مثلا اسراییل در جهان وجود دارد و اینکه می تواند جنگی محتمل اتفاق ‏بیفتد، این دو سر به نوعی حکومت ها می دانند که جنگشان جنگ وجودی است.‏
‏ جمهوری اسلامی می داند که می تواند این شانس را از دست بدهد و می تواند برای همیشه از صفحه روزگار و تاریخ هم محو ‏شود و به همین دلیل است که خیلی شاید جدی مسئله را به پیش نمی برند و وارد این میدان برای جنگ و ستیز هم نمی شوند و ‏سعی می کنند که به سادگی از روی موضوعات گذر بکنند.‏
‏ اما با تمام این اوصاف و تمام این نگاه ها، موضوع، موضوع محتملی است و احتمال اتفاق افتادنش هم هست اما موضوعی ‏نیست که ما بخواهیم درباره اش صحبت بکنیم، ما بخواهیم اتفاق بیفتد و اصولا بخواهیم فکر خودمان را معطوف بکنیم.‏
‏ ما باید با شناخت مسائل مختلف پیرامون ایران در نهایت این تصویر رو به سمتی ببریم که آرزوی خودمون درش نقش بسته.‏
‏ آینده ای رو برای ایران رقم بزنیم که نه از دل این کثافت جنگ شکل گرفته باشه نه از کودتا و فروپاشی، بلکه با انقلاب و در ‏کنار هم بودن برای فردایی که خودمون آرزو کردیم و خودمون خواستیم و خودمون براش تلاش کردیم و اصولا هدف از گفتن ‏این موضوعات در این ویژه برنامه هم همین هست که در نهایت به قسمت های پیرامون انقلاب برسیم و در باب این مسئله بیشتر ‏صحبت کنیم.‏
‏ در تمام قسمت ها و در تمام موضوعاتی که من درباره اش صحبت کردم سعی کردم نشانه هایی از باورهای خودم هم نقش درش ‏داشته باشه.‏
‏ در این ویژه برنامه هم سعی میکنیم در قسمت های آتی بیشتر در مورد این موضوع هم صحبت بکنیم.‏
‏ در نهایت اینکه ما در این قسمت مشخصا در باب کودتا صحبت کردیم و اینکه قاعدتا هر کسی بخواد واقع بینانه به شرایط ایران ‏نگاه بکنه میتونه بفهمه که کودتا در آینده ایران نقش نخواهد داشت و اصولا جمهوری اسلامی یک نیروی نظامی متشکلی را ‏برای خود ساخت که این نیروی نظامی وجودیت خودش ذات خودش رو مدیون جمهوری اسلامی میدونه.‏
‏ میدونه که بدون جمهوری اسلامی وجودی نخواهد داشت و به واسطه همین هیچ گونه استقلالی در خود نداره.‏
‏ نیروی ارتش فاقد قدرت لازم برای این کودتا هست و نیروی سپاه هم سرسپرده هست با ایدئولوژی ای که در خود داره و با اون ‏نزدیکی که با حکومت داره نزدیکی و قرابتی با مردم نخواهد داشت و در نهایت به سمت و سویی برای کودتا هم نخواهد رفت.‏
‏ در نهایت میدونیم که شاید جنگی اتفاق بیفته و سرانجام ایران به واسطه نیرو های خارجی و قدرت های خارجی رقم بخوره.‏
‏ فردایی که قاعدتا فردای سهمگین و زشتی خواهد بود به دور از تمام آزادی ها.‏
‏ قاعدتا هر کسی که آزادی و برابری و فردای روشن رو از دل این جنگ های خانمان برانداز میبینه نگاه آلوده ای نسبت به جهان ‏داره و ما باید با تلاش خودمون فردایی رو رقم بزنیم که فعلیت از آن خودمان باشد.‏
‏ در نهایت آرزوهای خودمان میدان دار شود و جهانی که آرزو داریم را بسازیم و به امید آن روز هم باید تلاش کنیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوس دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار ‏من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب ‏هایی به رشته تحریر درآورده اند.‏
‏ تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتوانید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه ‏و این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏