سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست. با شماست.‏
‏ این قسمت پنجم از ویژه برنامه سرانجام ایران هست و ما قراره توی این قسمت در باب انقلاب صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان بحث توی این ویژه برنامه پیش رفت تا در نهایت ما به مسئله انقلاب رسیدیم.‏
‏ مسئله مهمی که در نهایت تصویر ایران و آینده ایران گره خورده با موضوع انقلاب هست.‏
‏ خب در این ابتدا بهتر هست که ما یک مقدار در باب خود ایران و شرایط اسفناکی که جمهوری اسلامی پدید آورده در طول این ‏سالیان صحبت بکنیم تا بیشتر و بهتر نزدیک به مفهوم انقلاب بشیم.‏
‏ اصولا وقتی ما یک دورنمایی داریم نسبت به ایران و اتفاقاتی که افتاده، می‌تونیم یک تصویری نزدیک به واقعیت ترسیم بکنیم ‏از شرایطی که در طول این سالیان توسط جمهوری اسلامی و عوامل جمهوری اسلامی اتفاق افتاده.‏
‏ خب ما روبرو میشیم با کشوری که اینها به نابودی کامل بردند.‏
‏ یعنی وقتی به مسائل اقتصادی نزدیک میشیم میبینیم که شرایط اقتصادی اسفناکی که در طول این سالیان توسط جمهوری اسلامی ‏به واسطه ناکارآمدی ها، به واسطه رفتارهایی که در منطقه و جهان داشته و دشمن تراشی هایی که کرده، به واسطه بی لیاقتی ها ‏به واسطه فسادهای افسارگسیخته ای که در این بدنه نظام شکل گرفته، یک اقتصاد بیمار رو پدید آورده.‏
‏ از اون طرف شما شاهد اتفاقات ریز و درشت فرهنگی در این کشور هستید.‏
‏ این سانسور و خفقان بی حد و حصری که در ایران وجود داره و جمهوری اسلامی هم داره به اون بیشتر و بیشتر دامن میزنه و ‏اصولا عامل اصلی این خفقان رو هم خودش به عهده گرفته.‏
‏ این ابتذالی که به وجود آورده و شرایط اسفناکی که برای هنر ایران پدید آورد.‏
‏ این زندانی بودن.‏
‏ هنرمندانی که صحبتی دارن و صحبت متفاوتی دارن نسبت به اون ساختار ساخته شده توسط جمهوری اسلامی.‏
‏ اصولا وقتی به مسائل ایران نگاه می‌کنیم و به مشکلات ایران می‌بینیم که این مشکلات توسط جمهوری اسلامی اتفاق افتاده و ‏اینها مشکلاتی است که نمی‌شود به این سادگی از کنارش گذر کرد.‏
‏ یعنی وقتی مثلا شما به ساختار سیاسی‌ای که جمهوری اسلامی پدید آورده نزدیک می‌شوید، حالا می‌بینید که این ساختار به وجود ‏آمده برای ریشه دار کردن استبداد، برای قدرتمند تر کردن استبداد، برای تنومند کردن این درخت استبداد.‏
‏ اصولا ساختاری که پدید آورده، آن ولایت فقیه در نوک هرم برای پادشاه و خدای بر زمین.‏
‏ عواملی که تحت عنوان مثلا شورای نگهبان وجود دارد برای از میان بردن هرگونه آزادی در انتخاب مردم، عوامل بی حد و ‏حصری از این دست و یا اصلا طیفی که برای انتخاب شدن هم انتخاب می‌شوند، موضوع قابل بحثی است.‏
‏ یعنی این سرسپردگی به نظام، این نزدیکی با نظام و اصولا باید در این نظام بود تا وارد این چرخه شد و به نوعی باید این بازی ‏را قبول داشت.‏
‏ تا اونجا شما رو سر میز بازی بنشونن.‏
‏ کسی نمی تونه زیر این میز بزنه و زیر این قوانین بزنه و بخواد حرکت تازه ای رو انجام بده.‏
‏ شما وقتی به شرایط و این خفقان سیاسی نزدیک میشید میبینید که چگونه ساختارهای اصلی جمهوری اسلامی بر پایه این خفقان ‏و استبداد شکل گرفته.‏
‏ وقتی نزدیک به مسائل قانونی کشور میشیم، وقتی قانون اساسی رو مورد مطالعه قرار میدیم یا قانون جزایی یا قانون مدنی، حالا ‏میبینیم که چگونه به واسطه اون نگاه آلوده اسلامی همه چیز تحت شعاع قرار گرفته.‏
‏ قانون اساسی که مدام داره این اسلامی بودن رو تایید و تاکید میکنه اینکه یک بخش عمده ای از جامعه رو به واسطه همین دور ‏بودن از اسلام شیعی اون هم با نگاه ولایت فقیه داره از دایره شهروندی اون کشور دور و دورتر میکنه یا به واسطه این قوانین ‏وحشیانه اسلامی به سادگی داره ظلم رو ترویج میده.‏
‏ من بارها در قسمت های مختلف ویژه برنامه ها در باب این مسائل صحبت کردم.‏
‏ اینکه شما گاها در جهان روبه رو میشید با ظلم هایی که وجود داره، در حق دگرجنس ها، در حق زنان، در حق همه مردم و یا ‏جانداران.‏
‏ ما ظلم هایی رو در اینور و اونور میبینیم اما مشکل اصلی وقتی نزدیک به مفاهیم اسلامی میشیم این هستش که این ظلم ها مبدل ‏به قانون میشه.‏
‏ اونجا گاها بی قانونی هست که حالا ظلمی کسی مرتکب شده و حتی قانون هم پشتوانه اون کسی است که بهش ظلم شده.‏
‏ اما اینجا ما مواجه میشیم با قانون هایی که در راستای ظلم کردن و ترویج این ظلم به وجود اومده.‏
‏ یعنی وقتی شما مواجه میشید با زنان و حقوق زنان حالا دارید مواجه میشید با قوانین مستمری که در راستای ظلم به زنان هست ‏در راستای از میان بردن حقوق زنان هست و اصولا برای همین موضوع و برای همین مورد هستش که به وجود اومده.‏
‏ وقتی مثلا نزدیک میشید به خیانت، اصل خیانت در اسلام مبدل به یک قانون و قاعده میشه.‏
‏ یعنی وقتی مثلا مواجه میشید با چند چندهمسری که در اسلام رواج داده میشه.‏
‏ حال این که به واسطه فرهنگ مردم ایران و اون تفاوت فرهنگی که بین مردم ایران و اون نگاه ایرانی با نگاه اسلامی وجود داره ‏درسته قبول نشده کم رنگ و کم تر هست.‏
‏ اما اصولا وقتی شما نزدیک به این مساله میشید دارید در باب خیانتی صحبت میکنید که اتفاقا قانونی شده.‏
‏ وقتی در باب کودک همسری صحبت میکنید موضوع به همین شکل هست.‏
‏ کودک همسری با تمام قبح و کثافت و ظلمی که در خود داره.‏
‏ حالا وقتی میرسیم به مساله اسلامی میبینیم که بله این کثافتی که تحت عنوان کودک همسری وجود داره این رفتار زننده و ‏وحشیانه ای که وجود داره حالا مبدل به یک قانون و قاعده شده که جماعتی بهش باورمند هستند.‏
‏ اینجا اون نقاطی است که ما وقتی در باب مشکلات ایران و جمهوری اسلامی صحبت میکنیم اون ندای چشمک زن انقلاب هست ‏که تنها راه گشای ما قرار میگیره.‏
‏ چرا که ما با بنیان هایی رو به رو هستیم که غیر قابل تغییر و عدول هستند.‏
‏ حالا این بنیان ها در برابر ما صف آرایی می کنند و هیچ اجازه هیچ نوع حرکتی را به ما نمی دهند.‏
‏ یعنی شما تصور کنید وقتی ما در باب شرایط سیاسی صحبت می کنیم آیا کاری شدنی است در این ساختار انجام دادند تا این ‏ساختار را ذره ای نرم کردن.‏
‏ شما وقتی در نوک هرم آن پادشاه و ارباب و خان و سلطان و قدرتمند و تحت عنوان ولایت فقیه دارید، حالا یک سیستمی پدید ‏آمده برای این استبداد، برای ادامه دار کردن و مستمر بودن این استبداد.‏
‏ حالا دیگر راه برای ما باقی نمی ماند که بخواهیم این را تغییری درش بوجود بیاوریم.‏
‏ تنها راه حاکم بر این مردم همین چیزیست که تصویر شده.‏
‏ وقتی شما نزدیک می شوید به قوانین و قانون گذاری، حالا مواجه می شوید با آن پتک قدرتمند.‏
‏ اسلام همه جا یک نیروی مستحکمی وجود دارد و یک سایه ای از این اسلام وجود دارد که هیچ جایی برای پویایی و پیشرفت و ‏تغییر برای ما باقی نمی گذارد.‏
‏ اگر ما قرار باشد قوانینی وضع بکنیم توسط نمایندگانی که به عنوان مثال خودمون انتخاب کردیم تا مثلا ظلم به زنان ظلمه به ‏دیگران رو در این کشور کم بکنیم.‏
‏ حالا یک سایه ی سنگینی تحت عنوان اسلام وجود داره که در برابر تمام قواعد و قوانین می ایسته.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید که در این حکومت، در این ساختار قرار باشه ما صحبت در باب این بکنیم که اعدام رو برداریم.‏
‏ این حرکت وحشیانه و وحشی گویانه ای که انسان در طول این سالیان دراز، این قتل حکومتی که انجام داده رو ما بخواییم بر ‏علیهش حرکتی داشته باشیم.‏
‏ خب قاعدتا شما مواجه میشید با ایستادگی در برابر ریشه های اسلامی در برابر قانونی که اسلام بهش پایبند هست و حکومتی که ‏پایبند به این نگاه اسلامی است.‏
‏ خب قاعدتا این شدنی نیست.‏
‏ در نهایت ما مواجه اون تصویری میشیم که اگر جماعتی در باب قصاص صحبت کردند بلافاصله مرتد هم اعلام خواهند شد چرا ‏که اصلا از دین خارج شدند.‏
‏ چرا که اون اصولی که دین بر پایه ی اون به وجود اومده و ادامه پیدا کرده رو زیر سوال بردن و به آن خدشه وارد کردن.‏
‏ پس اصولا وقتی ما یک نگاهی به مشکلات ایران می‌کنیم و شرایط ایران نیاز به این انقلاب و دگرگونی را می‌بینیم، می‌بینیم که ‏ما راهی به جز این انقلاب و دگرگونی نداریم و تمامی این مشکلات ریشه دار هستند.‏
‏ در باب اصول هستند غیر قابل تغییر هستند.‏
‏ شما مواجه با مشکلاتی هستید که نمی‌تونید توش تغییری به وجود بیارید چرا که یک ریشه مستدام قدرتمندی در برابرتان غیر ‏قابل تغییر ایستاده.‏
‏ به هر نقطه ای از این پازل دست بزنید می‌بینید که آن سایه سنگین اسلامی در برابرتان هست.‏
‏ اگر قرار باشه تغییری در قوانین مدنی به عنوان مثال به وجود بیارید، می‌دونید که اون دست پرقدرت اسلامی همچین اجازه ای ‏به شما نمیده.‏
‏ هر نوع تغییری در این ساختار به نوعی یک ضربه ای به کل اون بنیان بزرگ هست و یک سنگ آجری برداشتن از این نمای ‏بزرگ در برابر هست که می‌تونه همش رو فرو بریزه.‏
‏ من بارها صحبت کردم در همین ویژه برنامه هم در باب جمهوری اسلامی صحبت کردم.‏
‏ یک سری اصولی داره جمهوری اسلامی که اگر اونها رو ازش بگیرید دیگه جمهوری اسلامی باقی نمی مونه.‏
‏ مثلا اگر شما به عنوان مثال در باب همین اعدام کردن، همین حرکت وحشیانه سالیان دراز انسان ها در قبال همین قتل حکومتی و ‏قتل نفسی که داره اتفاق می افته صحبت بکنید، این یک قاعده اسلامیست.‏
‏ اگر ما تلاشی در راستای از میان بردن این حرکت وحشیانه داشته باشیم، حالا در برابرمان یک اصلی به عنوان اصل اسلامی ‏وجود داره و جمهوری اسلامی که اگر از این موضوع عدول بکنه دیگه جمهوری اسلامی نخواهد بود.‏
‏ روزی که جمهوری اسلامی قرار بر این داشته باشه که اعدام رو برداره، دیگه جمهوری اسلامی نیست چرا که به قواعد اسلامی ‏پایبند نبوده.‏
‏ پس اینها همه و همه داره به ما نوید این رو میده که تنها راه برای ما در این تغییر انقلاب هست.‏
‏ اما این انقلاب و تعریفی که نسبت به انقلاب داریم هم برامون موضوع مهمی است.‏
‏ ما وقتی داریم در باب این انقلاب صحبت میکنیم، موضوع مهم و قابل عرض ما این هستش که اونجایی ما تعریف رو به سمت ‏انقلاب می‌بریم که قرار باشد تمام ساختارها تغییر بکند و تمام ارزش‌ها کن‌فیکون بشود.‏
‏ اصولا انقلاب ریشه لغویش هم ما را به همان سمت و سویی می‌برد که اصولا ریشه لغوی انقلاب هم در راستای این دگرگونی ‏است.‏
‏ در راستای این کنفیکون کردن است.‏
‏ تعریفی که ما نسبت به انقلاب داریم دقیقا همخوانی دارد با شرایطی که در ایران پدید آورده جمهوری است.‏
‏ حالا شما یک سری اصول غیر قابل عدول در برابر خود دارید که راهی به جز اینکه کلیت این را ریشه کن کنید و از نو دوباره ‏بسازید در برابرتان نیست.‏
‏ گاها شاید شما در حکومتهایی زندگی بکنید.‏
‏ در کشوری زندگی بکنید که مشکلات ریز و درشتی در برابر شما هست اما نیازی به برهم زدن کلیت این ساختار نیست چرا که ‏شما می‌توانید با مثلا قانون‌گذاری های تازه با وارد این چرخه سیاسی شدن این قواعد را تغییر بدهید و حالا آن اون مشکلات ‏بزرگ رو کوچک بکنید.‏
‏ کوچک و کوچکتر بکنید چرا که در برابر یک اصل بزرگی که وجودیت و ماهیت اون حکومت رو تشکیل داده نمی ایستد.‏
‏ اما تمام مشکلاتی که در جمهوری اسلامی وجود داره به نوعی گره خورده با ذات جمهوری اسلامی و هویت جمهوری اسلامی ‏است.‏
‏ و اصولا حتی اگر خود جمهوری اسلامی بخواهد هم موفق به این کار نمیشه.‏
‏ یعنی همون طوری که ما در باب فروپاشی صحبت کردیم در باب اصلاحات صحبت کردیم.‏
‏ اصولا اگر اصلاحات چی باشه که بخواد به سمت و سویی بره که بخواد یک تغییری در این ساختارها به وجود بیاره در نهایت ‏باید میل به فروپاشی داشته باشه.‏
‏ یعنی باید این ساختار رو از میان ببره.‏
‏ اما وقتی ما به جمهوری اسلامی نگاه میکنیم میبینیم که فروپاشی هم راه چاره ای برای ما نیست چرا که باید تمامی این اتفاقات ‏زیر و زبر بشه.‏
‏ باید دوباره و دوباره بازسازی بشه.‏
‏ یعنی ما باید به یک ساختار تازه ای برسیم.‏
‏ پیرامون قانون گذاری باید در باب قانونی صحبت بکنیم که درش هیچ نگاه سیاسی و ایدئولوژیکی مطرح نباشد که چارچوب ها ‏را تعیین نکند. عرف اجتماع. پیشرفت اجتماع.‏
‏ قانون گذاری مدرنی که به واسطه تحصیلات پیرامون این موضوع به واسطه آزمون و خطاهایی که اتفاق افتاده قرار باشد میدان ‏دار شود.‏
‏ حالا در این ساختار تازه ما دیگر جایی برای جمهوری اسلامی نخواهیم داشت و قاعدتا جمهوری اسلامی با تمام توان در برابر ‏این تغییر ایستادگی خواهد کرد.‏
‏ همتای هم آن چیزی که من وقتی در باب باورهای خودم صحبت میکنم هم به همین نقطه میرسم.‏
‏ گاها روبه رو میشم با کسانی که میگن خب چرا تو در باب باورهای خودت فقط و فقط صحبت نکردی؟
‏ چرا نیومدی و فقط باورهای خودت و اعتقادات و باورهای خودت رو مطرح کنی؟
‏ اون ساختاری که بهش باورمندی جهان آرمانی و قلمروی آرمانی باور به جهان آزادی و برابری، چرا همواره در کنار اینها به ‏مباحث اسلامی و مباحث دینی هم پرداختی و نوک پیکان نقدت رو نسبت به این موضوعات هم گرفتی؟
‏ خب دلیل، دلیل وجودی است.‏
‏ یعنی وقتی ما داریم در باب برابری جان ها صحبت می کنیم.‏
‏ در باب آزادی و قانون، آزادی و احترام به جان دیگران صحبت می کنیم.‏
‏ یک اصل ریشه داری در طول این سالیان به وجود آمده تحت عنوان خدا، باور به خدا، نگاه های الهی و دینی که مدام برای ‏انسان ها تعریف کرده و تکرار کرده.‏
‏ شما اشرف مخلوقات هستید.‏
‏ شما از انسان ها با عرض از حیوانات و دیگر موجودات با ارزش تر هستید، در جایگاه والاتری هستید.‏
‏ حالا شما نمی توانید به یک باره بیایید و این را مطرح کنید بدون اینکه صحبتی در باب این سرچشمه داشته باشید.‏
‏ نوک پیکان نقدتان را نسبت به این سرچشمه بگیرید چرا که اصولا این جنگ، یک جنگ ذاتی بین باورهای شماست چرا که ‏صحبت های شما باور های آن ها را خدشه دار می کند و باور های آن ها است که باور های شما را خدشه دار می کند و اصولا ‏این دو اینقدر متضاد و متناقض در برابر هم هستند که با هم قدرت همزیستی ندارند و نمی توانند در کنار هم زندگی کنند.‏
‏ حتی خیلی از باور ها در جهان و وقتی ما داریم در باب این مسائل درباره جمهوری اسلامی هم صحبت میکنیم همتای همین ‏موضوع هست.‏
‏ هر کدوم از این عناوین آزادی، برابری، آزادی سیاسی، رفع مشکلات اقتصادی، زندگی برابر.‏
‏ مردم در ایران تمامی این موضوعات همه و همه گره خورده با یک تضاد و تناقضی با جمهوری اسلامی است.‏
‏ اصولا وجود جمهوری اسلامی عاملی است برای بازدارندگی و از میان رفتن تمام این عناوین و ارزش هایی که داریم بهش اشاره ‏می کنیم.‏
‏ اصولا ما نیاز به یک بازتولید دوباره ارزش ها داریم.‏
‏ یعنی وقتی شما در باب ارزش ها در جمهوری اسلامی صحبت می کنید، این ارزش یگانه اسلام و باور به اسلام اینقدر قدرتمند ‏هست که همه ارزش ها رو تحت الشعاع خودش قرار میده.‏
‏ هر ارزشی برای پدید آمدن نقطه ابتدایی نیاز داره که اون ارزش ابتدایی باور به اسلام رو بدون خدشه بر جای خودش به جا ‏بزاره، به اون پایبند باشه تا بتونه ارزشی پدید بیاره و همین پایبندی به اون نگاه همه چیز رو از میان خواهد برد.‏
‏ هیچ اجازه و عزمی به شما نخواهد داد.‏
‏ در راستای مثلا از میان بردن اعدام در راستای برابری حقوق زنان و امثالهم که تا ساعت ها هم میشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ پس اصولا نگاه ما در این داستان به این سمت و سو می ره که وقتی در باب ایران و شرایط ایران صحبت می کنیم و وقتی ‏نزدیک به مفهوم انقلاب می شیم، می تونیم این رو به سادگی بفهمیم که این دو به هم نزدیک هستن و قرابت با هم دارن و در ‏نهایت سرانجام ایران گره خورده با مسائل انقلابی خواهد داشت.‏
‏ اما آیا ایران امروز و شرایطی که امروز در ایران وجود داره ما رو به این انقلاب می رسونه؟
‏ یعنی ما وقتی به این ایران امروز خودمون و شرایطی که داریم نگاه می کنیم به این نقطه می رسیم که در نهایت به سمت انقلاب ‏می ریم؟
‏ خب من در ویژه برنامه ای که تحت عنوان انقلاب ایران بود در باب این صحبت کردم و گفتم که این موضوعی محتوم هست.‏
‏ انقلاب در ایران موضوعی حتمی غیر قابل انکار هست اما موضوع سر زمان و هزینه است.‏
‏ یعنی شما وقتی به ایران و شرایطش نگاه می کنید به تمام مشکلات موجود در ایران نگاه می کنید، به تمام شرایط اسفناکی که ‏جمهوری اسلامی پدید آورده و تمام این عناوینی که من درباره اش صحبت کردم می توانید به سادگی به این نقطه برسید که ایران ‏سرانجامی به جز انقلاب در خود نخواهد داشت.‏
‏ اصولا با انقلاب این اتفاقات و این تغییرات را ما می توانیم ببینیم و ایران هم در نهایت باید به این سمت و سو برسد.‏
‏ اما موضوع مهم در زمان و هزینه هاست.‏
‏ حالا وقتی به شرایط امروز نگاه می کنیم آیا این حرکت رو به انقلاب دارد؟
‏ میل به انقلاب دارد؟
‏ گاها وقتی اتفاقات بزرگی در ایران رخ می دهد مثل اتفاقاتی که در سال 1357 افتاد، خب همه آرزومند هستند و همه می خواهند ‏که این شرایط را بالاخره تغییر یافته ببینند و با یک آرزو و میل شروع می کنند به صحبت کردن در باب این مسائل که بله انقلاب ‏نزدیک است و حالا گاها ما روبرو می شویم با کسانی که خیلی با دل خوش و خجسته در باب این مسائل صحبت می کنند و حتی ‏نوید چند روز و چند هفته و چند ماه میدن که این انقلاب شکل بگیره اما بدون اینکه واقع بینانه به موضوعات نگاه کنن به نوعی ‏به واسطه تمام حب و بغض هایی که در وجود خود دارند حقیقتی رو برای خودشون پدید میارن و به اون حقیقت متوهم خودشون ‏پایبند میشن و مدام در همون دنیای خیالی خودشون سیر میکنن.‏
‏ این اون نقطه ای است که من در قسمت های ابتدایی همین ویژه برنامه هم درباره اش صحبت کردم که ما نیاز به نگاه واقع بینانه ‏داریم.‏
‏ نگاهی که در نهایت ما رو به پیروزی برسونه.‏
‏ اون نگاه واقع بینانه است.‏
‏ نه اینکه ما بخواهیم خودمون رو گول بزنیم، نه اینکه ما بخوایم در دنیای خیالی خودمون زندگی کنیم.‏
‏ قاعدتا مردمی هستن در ایران که شرایط سهمگینی رو داشتن در طول این سالیان دراز.‏
‏ جمهوری اسلامی هر کاری که دوست داشته با این مردم کرده.‏
‏ یعنی شما وقتی به ایران نگاه میکنید میبینید که در همین اتفاقات اخیر اینقدر این جمهوری اسلامی به وقاحت نزدیک و نزدیک ‏تر شده که حتی میاد علنا کسی رو اعدام میکنه میگه جرم فقط و فقط آتیش زدن سطل آشغال است.‏
‏ داشتن یک سلاح سرد به همراه خود و تهدید کردن است.‏
‏ یعنی حتی به مرحله ای که خودش هم به آن باور داشته و قوانین مفلوکی که خودش هم آنها را نوشته هم پایبند نیست، تا این حد ‏وقاحت را به بالا می برد و هر کاری که اصولا دوست داشته در طول این سالیان با این مردم کرده.‏
‏ پس قاعدتا ما تصویری که در برابر داریم آن خشم افسار گسیخته مردمی است که در نهایت به یک انقلاب منتهی میشه و وقتی یه ‏حرکاتی مثل حرکات هزار و چهارصد و یک رو هم میبینیم میتونیم این نتیجه را بگیریم که بله این در نهایت به این نقطه خواهد ‏رسید.‏
‏ اما موضوع مهم این است که انقلاب به این سادگی اتفاق نمی افته.‏
‏ شاید روزی در جایی در جهان به واسطه اتفاقی بزرگ به یکباره اون خشم فروخورده در طول تمام این سالیان در نهایت به یک ‏شورش بزرگ ختم بشه و یک حکومت قدرتمند و مستبد رو هم از جا برداره.‏
‏ اما در نهایت ما نیاز داریم که برای یک همچین موضوعی برنامه ریزی کنیم و من در همون ویژه برنامه هایی که پیرامون ‏انقلاب ایران بود هم بارها صحبت کردم.‏
‏ ما برای کارهای کوچکمان حتی در زندگی های شخصی هم نیاز به برنامه ریزی داریم.‏
‏ نیاز به هدف گذاری داریم.‏
‏ حتی برای خوردن یک لیوان آب هم ما نیاز داریم.‏
‏ که برنامه ریزی کنیم و یک هدفی را مشخص کنیم و بعد در راستای رسیدن به آن هدف رفتارهایی که نیاز هست رو انجام بدیم.‏
‏ بلند شیم بریم به سمت آشپزخونه، لیوان رو برداریم و الی آخر.‏
‏ حالا چطور ممکنه که در داستانی به این بزرگی که قرار باشه یک حکومت رو ساقط کنیم و یک انقلابی رو پدید بیاریم، برنامه ‏ریزی های لازم رو نداشته باشیم و پلن لازم رو نه بچینیم، هدف گذاری درست رو نکنیم و اون اهرم هایی که نیاز داریم برای ‏تغییر رو پدید نیاریم.‏
‏ یعنی وقتی ما نگاه می کنیم می بینیم که نیازمند یک نیروی محرکه در بین مردم هستیم.‏
‏ نیازمند تشکیل دادن گروه های مختلف هستیم، بوجود آوردن احزاب هستیم، نیازمند داشتن یک هدف هستیم، نیازمند داشتن ‏آرزوها و خواسته ها برای فردا هستیم که اینها به نوعی قدرتی در دل مردم ایجاد کند و امیدی به آنها تزریق کند تا با داشتن این ‏امید و هدف مشخص تلاش کنند و وارد میدان شوند.‏
‏ اما وقتی به شرایط ایران و امروز ایران نگاه می کنیم قاعدتا این موضوعات نزدیک نیست.‏
‏ همه به شدت و به شدت از این حکومت ناراضی هستند.‏
‏ همه حب و بغض بسیار نسبت به حکومت دارند.‏
‏ اولا که ما نمی دانیم دقیقا تعداد چگونه هست.‏
‏ از هر دو سمت اینقدر نگاه ها متعصبانه هست.‏
‏ اینقدر نگاه ها دور از واقعیت هست که ما هیچ وقت به یک آمار دقیقی نسبت به این شرایط نمی رسیم که تا چه اندازه از این ‏مردم مخالف جمهوری اسلامی هستند.‏
‏ مخالفانی که حاضرند برای مخالفت خود هزینه بدهند.‏
‏ چه اندازه ای از این مردم قشر خاکستری هستند که خیلی براشون موضوعات مهم نیست و دارن یک جور دیگه و به یک نوع ‏دیگه ای در این زندگی در این کشور جمهوری اسلامی زندگی می کنند و یک کلونی برای خودشان تشکیل داده اند.‏
‏ یک نوع زندگی زیرزمینی برای خودشان دارند.‏
‏ تا چه اندازه از این مردم سرسپردگی به جمهوری اسلامی و عواملش دارد و تا چه اندازه از این مردم سرسپرده هستند و حاضرند ‏جان بدهند برای جمهوری اسلامی.‏
‏ ما آمار دقیقی در این راستا نداریم و کسی هم تلاشی برای رسیدن به یک آمار دقیق نمیکند.‏
‏ اصولا همه سعی میکنند در آن چیزهایی که به آن باور دارند در همان داستان به پیش بروند و با همان نگاه هایی که دارند در آن ‏دنیای خیالی ساخته شده برای خودشان نتیجه گیری های ریز و درشتی هم بکنند.‏
‏ اما نزدیک به واقعیت.‏
‏ مثلا من اصولا بارها گفتم در باب این حقیقت و حقیقت های ساخته به دست مردم که گاها قدرتمند تر از واقعیت میشود، حتی ‏جایی که دارند جماعت میبینند خلاف واقعیت در برابرشان هست و ما هم دچار یک همچین تصویری شدیم و این هم آن نقطه ‏بزرگیست که لطمه بزرگ را برای ما در راستای رسیدن به انقلاب زده.‏
‏ یعنی وقتی شما نگاه میکنید میبینید که چگونه این جماعت در این افکار غرق و خواب شده و من در ویژه برنامه ای تحت عنوان ‏توهم رهایی ایران هم در باب این مساله صحبت کردم که حالا جماعتی هستند به دور از واقعیت ها در یک توهم ساخته شده و ‏دارند روز و روز از این انقلاب دور تر می شوند.‏
‏ قاعدتا دلایل عمده ای وجود داره در راستای این دور بودن ما از انقلاب.‏
‏ که میگم اگر دوست داشتید میتونید به اون ویژه برنامه تحت عنوان توهم رهایی ایران مراجعه کنید.‏
‏ اونجا من سعی کردم مفصل تر در باب این مساله صحبت کنم.‏
‏ یعنی مثلا وقتی شما مواجه میشید با مساله ای تحت عنوان کوچک شمردن دشمن خوب در دل کسانی که مخالف جمهوری ‏اسلامی هستند به کرات این موضوع رو میبینید.‏
‏ تصویری که ارائه میدن از جمهوری اسلامی یک حکومت مفلوک، ذلیل، احمق، کودن و موضوعاتی از این دست هست.‏
‏ تصویری که از خود ارائه میدن یک مردمانی یکدست، یکپارچه با اعتقادی مشخص و راسخ در خیابان ها و تعدادشون هم نود و ‏پنج درصد از مردم رو تشکیل داده و تمام کسانی که حاضرن از جون خودشون هم بگذرن.‏
‏ بعد وقتی به واقعیت جهان نگاه میکنید به واقعیت ایران نگاه میکنید.‏
‏ میبینید که ما فرسنگ ها از انقلاب فاصله داریم. نزدیک نشدیم.‏
‏ هیچ وقت به اون معنای انقلاب قاعدتا مردمی بودن که به واسطه تهییج احساساتشان وارد میدان شدند و حتی از جان هم گذشتند ‏اما به واسطه نداشتن یک هدف غایی، یک فردای مشخص و یک امید مشخص، نداشتن گروه ها، احزاب که پشتوانه باشند که ‏نیرو داشته باشند و توان داشته باشند، هی هر روز دورتر و دورتر هم شدیم و در نهایت به آن نقطه ای که خواستیم نرسیدیم و ‏حالا این جماعت هنوز هم در هپروت خود هستند و دارند صحبت می کنند.‏
‏ عوامل مهم و گسترده ای است که ما را دور و دورتر کرده از آن فردایی که در انقلاب بوده و من در آن برنامه هم درباره اش ‏صحبت کردم و اشارات کوچکی هم در همینجا بهش داشتم.‏
‏ در نهایت ما اگر قرار باشد بخواهیم برسیم به آن انقلاب، نیازمند المان هایی هستیم که با ساختن آن ها به این انقلاب برسیم.‏
‏ ما در نقطه ابتدایی باید برای مردم آرزو کردن را به نوعی بازآفرینی و به مردم یادآور شویم که می توانند آرزو داشته باشند می ‏توانند برای فردای خودشان آرزومند باشند.‏
‏ می توانند رویا بکنند، می توانند برای فردای خودشان رویاهایی داشته باشند که ایران فردا را در آن تصویر کنند.‏
‏ نیازی نیست از موضوعات بزرگ و پیچیده صحبت کنند. هر آرزویی.‏
‏ هر آرزویی که برای فردای ایران دارن درباره این صحبت بکنن.‏
‏ در جمع هاشون، در باب خواسته هاشون.‏
‏ اینکه ما جمهوری اسلامی رو نمیخوایم.‏
‏ همه میدونیم در این سالیان دراز همه و همه میدونن.‏
‏ اینکه ما قرار باشه مرثیه بخونیم و در باب مشکلات جمهوری اسلامی بگیم امروز دیگه از اون نقطه گذشتیم.‏
‏ خیلی سال هست که گذشتیم.‏
‏ یعنی هر کس با یک تحقیق جزئی و کوچک میتونه به تمام مشکلاتی که جمهوری اسلامی پدید آورده برسه حتی اگر ایرانی ‏نباشه و دور از ایران باشه.‏
‏ اما اگر کسی ایرانی باشه و در ایران زندگی کرده با پوست و گوشت و جان خودش این مشکلات رو چشیده.‏
‏ تمام این نابرابری ها، تمام این ظلمت ها، تمام این آزار ها رو چشیده و جمهوری اسلامی در طول این سالیان کاری نبوده که با ‏این مردم بکنه.‏
‏ پس ما نیاز نداریم که حالا نوحه سرایی بکنیم و دوباره بیاییم و این مشکلات رو مطرح بکنیم.‏
‏ ما نیاز داریم که مردم رو به سمتی بکشونیم که آرزو داشته باشن خواسته داشته باشن.‏
‏ اصولا خواسته های خودشون رو نسبت به فردای ایران مطرح کنند.‏
‏ حالا این خواسته ها در کنار هم قرار باشد که یک تصویر تازه ای برای مردم بسازد.‏
‏ یک ایمانی برای مردم تصویر بکند تا این ها در کنار هم و تجمیع شدن این ها یک ایمان جمعی به وجود بیاورد که قوه محرکه ‏ای برای حرکت انقلابی مردم باشد.‏
‏ ما نیاز به المان های قدرتمندی برای این رسیدن به انقلاب داریم.‏
‏ ما نیاز داریم که احزاب قدرتمندی وجود داشته باشد.‏
‏ شما وقتی به سپهر سیاسی ایران نگاه می کنید، این فقر و درماندگی در وجود احزاب را دارید.‏
‏ می بینید که حالا دیگر سلبریتی سیاسی پدید می آوریم.‏
‏ هم سلبریتی های سیاسی وارد این میدان شده اند و اصولا جولانگاه تازه ای برای خودشان پدید آورده اند و به دنبال معروف شدن ‏و محبوبیت بیشتر هستند و از آن سو هم خود سلبریتی ها و سلبریتی هایی که در صدا و سیما و تلویزیون و سینما و این ها ‏زندگی می کنند و جریان دارد، همه وجودیت شان و هویت شان هم وارد میدان میشن تا عرصه رو به دست بگیرند و اصولا ‏مردم عوض اینکه به دنبال به وجود آوردن احزابی باشند، حالا به دنبال سلبریتی هایی هستند که چه سلبریتی های سیاسی چه ‏سلبریتی هایی که به ذات تمام وجودیت خودشان را از همین نگاه شهرت آمیز خودشان به دست آورده اند.‏
‏ همه چیز را از این ها طلب می‌کنند.‏
‏ فردا را هم از صدتا از همین ها طلب می‌کنند و اینگونه است که ما هر روز و هر روز دورتر و دورتر از آن معنایی که تحت ‏عنوان انقلاب می شناسیم داریم می‌شویم.‏
‏ قاعدتا ما نیاز داریم که یک تصویر تازه ای نسبت به فردا ارائه بدهیم.‏
‏ ما نیاز داریم که آرزو را در دل مردم بیدار بکنیم.‏
‏ مردمانی که آرزومند هستند حاضرند تلاش بکنند، مردمانی که آرزو دارند به امید می رسند و با امید است که ما وارد میدان برای ‏تلاش کردن می‌شویم.‏
‏ با ایمانی است که ما می‌توانیم از جان خودمان بگذریم و برای انقلاب کردن هم تعارف با کسی نیست.‏
‏ قاعدتا نیاز است از جان گذشتگی کرد.‏
‏ قاعدتا باید وارد میدان شد تا از جان گذشت برای اینکه جان را رو دوباره احیا کرد.‏
‏ در باب باورهای خودم وقتی صحبت می کنم همواره به این موضوع اتکا دارم که من اگر در باب جان صحبت می کنم و همواره ‏هم گفته ام که بالاترین ارزش زیست همه موجودات جان اونهاست اما برای احیای این معنا در بین مردمان نیاز هست که در ابتدا ‏از جان گذشت.‏
‏ باید از جان گذشت تا ارزش جان رو گرامی بدارند تا در نهایت با اون به اون نقطه ای برسیم که درش آزادی میداندار باشه و آزار ‏نرسوندن به دیگر موجودات.‏
‏ تنها قانون و قاعده آزادی باشه.‏
‏ پس ما نیاز داریم برای رسیدن به اون مرحله مشخص از انقلاب و انقلابی گری مردمان رو بیدار کنیم تا در نهایت وارد این ‏میدان برای تغییر بشن و ما به نقطه ای برسیم که انقلاب بایدی در ایران باشه.‏
‏ بایدی غیرقابل عدول.‏
‏ شما وقتی در باب سرانجام ایران صحبت بکنید بدونید که احتمال داره بله در ایران کودتا بشه هر چند که احتمال به شدت پایینی ‏داره.‏
‏ شاید در ایران شرایط به نقطه ای برسه که فروپاشی اتفاق بیفته.‏
‏ هر چند که احتمال پایینی داره.‏
‏ شاید اصلاحات بتونه پیروز بشه و در نهایت میدان دار بشه و تغییرات جزئی رو در ایران به وجود بیاره.‏
‏ هر چند که احتمالش پایینه اما ما باید به اون نقطه ای برسیم که تنها باید زندگی و آینده ایرانمون همین انقلاب باشه.‏
‏ ما به نقطه ای برسیم که انقلاب رو مبدل به باید برای فردای ایران بکنیم و سرانجام ایران رو گره بزنیم با بایدی به نام انقلاب.‏
‏ بایدی که حالا باید تلاش کرد براش رسید.‏
‏ باید براش پلن داشت.‏
‏ برنامه داشت و اینگونه بی برنامه و در یک دنیای هپروتی.‏
‏ و امید داشتن به فردای نامعلوم و حواله دادن این به تقدیر و قسمت و قدرت های خارجی و فروپاشی درونی کنار گذاشته بشه و ‏وارد یک وهله ی تازه یک مرحله ی تازه ای بشیم که در دل اون باید انقلاب رو وجود داشته باشه و این باید انقلاب رو خود ‏بسازیم به واسطه ی آرزوهامون، به واسطه تلاش هامون، به واسطه امید هامون، به واسطه آرزوهامون و در نهایت در کنار هم ‏با داشتن ایمان جمعی وارد پروسه انقلاب بشیم.‏
‏ قاعدتا در قسمت آتی هم در این ویژه برنامه در قسمت انتهایی هم سعی میکنم بیشتر در باب این مباحث صحبت کنم.‏
‏ و در نهایت ما یک جمع بندی نسبت به این موضوع داشته باشیم.‏
‏ در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و انتشار بدم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب ‏هایی به رشته تحریر درآورده اند.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وبسایت جهان آرمانی این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل ‏بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏