سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شماست‎.‎
‎ ‎این قسمت دوم از ویژه برنامه نقد لیبرالیسم و کمونیسم هست و ما قراره تو این قسمت در باب آزادی و ‏برابری صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص که ما در باب لیبرالیسم و کمونیسم صحبت میکنیم میرسیم به ‏مبحث اصلی و مهم یعنی آزادی یا برابری‎.‎
‎ ‎دو مفهوم مهمی که هر دوی این نگاه ها در باره‌اش صحبت دارن و به نوعی ما دربارش صحبت کردیم ‏که هر دو با قربانی کردن دیگری سعی در به کرسی نشاندن معنای خود دارن‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی ما در باب لیبرالیسم صحبت می‌کنیم تا آزادی رو میدان دار و در برابرش برابری رو به ‏قربانگاه ببرن، دقیقا بر عکس همین نگاه در کمونیسم وجود داره‎.‎
‎ ‎یعنی کمونیستی که حالا قرار هست برابری رو میدان دار کنه و آزادی رو به قربانگاه ببره‎.‎
‎ ‎با هزینه کردن یکی از این دو معنا، معنای دیگری رو صاحب و مالک جهان خود بکنه‎.‎
‎ ‎اینکه تا چه اندازه تونسته هر کدوم از این معانی رو میدان دار بکنه موضوع مهمی در این قسمت ‏مشخص نیست‎.‎
‎ ‎حالا در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب لطماتی که هر کدوم از این دو نگاه بوجود آورده اند ‏صحبت بکنیم که در اونجا بیشتر درباره اش صحبت میکنیم‎.‎
‎ ‎اما در این قسمت مشخص ما سعی میکنیم در باب همین مساله آزادی فردی و منافع جمعی و اصولا ‏مساله مهم آزادی و برابری صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎موضوعی که اصولا این ویژه برنامه هم به خاطر اون بوجود اومده یعنی ویژه برنامه لیبرالیسم و ‏کمونیسم در راستای ادغام دو معنای آزادی و برابری است‎.‎
‎ ‎اون چیزی که من بارها دربارش صحبت کردم اصولا آزادی بدون برابری معنایی نخواهد داشت‎.‎
‎ ‎تمام صحبت ما هم در این ویژه برنامه پیرامون همین مفهوم مشخص است که ما باید بدانیم که آزادی ‏بدون برابری معنایی نخواهد داشت‎.‎
‎ ‎تمام آزادی یعنی بر اصول آزادی و برابری دو معنای به هم گره خورده هستند چراکه ما آزادی بدون ‏برابری نمی‌توانیم معنا بکنیم‎.‎
‎ ‎یعنی هرجایی که آزادی به تنهایی بخواهد میدان دار بشود‎.‎
‎ ‎ما داریم صحبت قدرت می‌کنیم‎.‎
‎ ‎کسی که قدرت بیشتری دارد، کسی که می‌تواند از ضعف دیگران استفاده بیشتری ببرد، قاعدتا آزاد ‏خواهد بود‎.‎
‎ ‎آزادی‌ای که به مفهوم اسارت دیگران هست به هزینه اسارت دیگران به وجود می آید‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی شما به جهان پیرامونی خودتان نگاه می‌کنید، اگر حذف آزادی را داشته باشید و بخواهید ‏آزادی را بلا قید و شرط تصور بکنید، آن کسی که قدرت بیشتری دارد به قیمت آزار رساندن به دیگران ‏و از میان بردن آزادی آن‌ها آزاد خواهد بود‎.‎
‎ ‎پس وقتی ما درباب آزادی صحبت می‌کنیم، می‌دانیم که باید در ابتدا باورمند به برابری باشیم با پیش ‏فرض باورمند بودن به برابری‎.‎
‎ ‎اینکه آزادی برای همگان یکسان هست‎.‎
‎ ‎حالا بیاییم وارد میدان و تعریف مشخصی در باب آزادی داشته باشیم‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا این موضوع و این قسمت موضوع مهمی است چرا که پیوند خورده به باورهای ماست و ‏اصولا نقد لیبرالیسم و کمونیسم هم گره خورده به همین مفهوم مشخص است‎.‎
‎ ‎خوب اگر بخواهیم در باب این مسئله بیشتر صحبت بکنیم و با مصادیق بیشتری هم جلو ببریم باید ‏برویم و در باب فردگرایی و در باب این نگاهی که در لیبرالیسم تحت عنوان آزادی وجود دارد صحبت ‏بکنیم‎.‎
‎ ‎شما وقتی با نگاه لیبرالیسم روبرو میشوید خب گفتیم در اون نقطه مشخص تاریخی و اون نگاه انسان ‏گرایانه ای که در برابر اون نگاه تقدیرگرایانه خداپرستان وجود داشت نقطه کلیدی بود‎.‎
‎ ‎یکی از اون پله ها برای رسیدن ما به پیش تر بود‎.‎
‎ ‎اما در باب این مسئله من بارها صحبت کردم‎.‎
‎ ‎شما اگر قرار باشه با اون فرهنگ ضدیتی که ما دربارش صحبت کردیم یعنی وقتی انسان یک نیروی ‏متخاصم در برابر داره که ازش اتفاقا احساس نفرت میکنه و حالا قدرت و توان ایستادگی در برابر اون ‏رو نداره، در نهایت بعد از گذر از اون با فرهنگ ضدیت سعی میکنه هر چیزی که اون گفته رو در ‏برابرش عمل کنه، فرهنگ ضدیت رو میداندار بکنه و هر چیزی که اون میگه رو دروغ بپندارد‎.‎
‎ ‎راست و دروغ تصویر چیزی که ما مثلا امروز در ایران و جمهوری اسلامی میبینیم کسانی که مخالفت ‏با جمهوری اسلامی دارند، گاها هر چیزی که جمهوری اسلامی بگه رو برعکس تعبیر به حقیقت و ‏درستی میکنند‎.‎
‎ ‎هر حرف اونها رو مترادف با زشتی و پلیدی میدونند‎.‎
‎ ‎گاها حرفشون درست هست اما مواجه میشیم با موضوعاتی که انگار دارند اشتباهن‎.‎
‎ ‎حالا وقتی روبرو میشیم با اون نگاه اومانیستی و انسان گرایانه هم داستان به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎اون مشیت الهی، اون مشروعیت آسمانی، اون نگاه الهی، در این اون نگاه معنوی که ما میشناختیم، حالا ‏وقتی میاد در فرهنگ انسان گرایی قرار میگیره انگار فقط و فقط در پی تغییر جایگاه هست‎.‎
‎ ‎انگار اون خدای بر تخت عزل میشه تا بجاش انسان به کرسی بنشیند‎.‎
‎ ‎فارغ از تمام مفاهیمی که ما پیرامون آزادی و برابری جان ها داریم و بارها هم بهش اشاره کردیم و ‏بخوایم در باب این برابری میان انسان ها و حیوانات و گیاهان و زندگی آزاد برای همۀ اینها صحبت ‏بکنیم‎.‎
‎ ‎حتی وقتی وارد این قضیه به دور از این نگاه ها میشیم، می بینیم که این انسانگرایی تعریف و تعبیر شده، ‏گویی که همون فرهنگ ضدیت با فرهنگ خدایی است‎.‎
‎ ‎من در باب آتئیست هم این صحبت رو کردم گفتم کسانی که خودرا ضد خدا میدونن بیخدا میدونن ‏گاها خود رو به جای خدا نشوندن یا باورهای خود رو یا اون کسی که به آن باورمند هستن رو به جای ‏خدا نشاندند‎.‎
‎ ‎در این نگاه انسان گرایانه هم داستان به همین شکل است‎.‎
‎ ‎گویی که آن نگاه معنوی و آسمانی برداشته شده و خدا تاج و تخت را داده تا انسان به سر بگذارد و در ‏بالا بنشیند‎.‎
‎ ‎این یکی از آن نقاطی است که ما وقتی در باب لیبرالیسم و در باب فردگرایی صحبت می کنیم به آن ‏نقطه می رسیم‎.‎
‎ ‎حالا فردی که مبدل به همه چیز جهان میشه، همه چیز گویی که برای او هست‎.‎
‎ ‎خب در اون نقطه ابتدایی نقطه روشنی بوده‎.‎
‎ ‎پله ای برای ترقی بوده تا ما از زیر استبداد و خودکامگی خدا و فرهنگ الهی دور بشیم‎.‎
‎ ‎اما با برگرفتن اون فرهنگ ضدیت انگار جای ها فقط تغییر کرده‎.‎
‎ ‎مانند انقلابی که مثلا ایرانی ها در سال 57 انجام می دن‎.‎
‎ ‎خب در اون نقطه ابتدایی کسانی که زیر یوغ و استبداد نظام پادشاهی پهلوی بودند خیلی خوشحال ‏بودند‎.‎
‎ ‎شادمان بودند اما بعد از گذر زمان کوتاهی فهمیدند که شرایط همون هست‎.‎
‎ ‎حتی چه بسا بدتر و وحشتناک تر چرا که فقط تاج سر جاش هست‎.‎
‎ ‎سر در میان تاج رو تغییر دادن‎.‎
‎ ‎محمدرضاشاه پهلوی رفت‎.‎
‎ ‎به جاش خمینی قرار گرفت‎.‎
‎ ‎تاج سر جاش هست‎.‎
‎ ‎مقام و جایگاه قدرت تمام ساختارها و حتی چه بسا بدتر‎.‎
‎ ‎و حالا سر بریدن یک سر تازه به جاش گذاشتن و مشکل کماکان سر جاش هست‎.‎
‎ ‎وقتی در باب لیبرالیسم هم صحبت میکنیم و میرسیم به اون نگاه انسان گرایانه، انگار داستان به همین ‏شکل هست‎.‎
‎ ‎سر خدا برداشته شد و سر انسان به جاش قرار گرفته و این فردگرایی در امتداد این نگاه آلوده هست که ‏مدام تکرار میشه، ادامه پیدا میکنه و دیگه از فردگرایی و آزادی فردی میرسه به مرز دیگران میرسه برای ‏آزار دادن به دیگران وارد میدان میشه تا آزادی دیگران رو از میان ببره‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی در باب آزادی ها صحبت میکنید، حالا وقتی لیبرالیسم داره در باب آزادی فردی ‏صحبت میکنه، در باب بازار آزاد صحبت میکنه، دیگه صحبتش در باب آزادی یک فرد نیست‎.‎
‎ ‎آزادی فردی او به قیمت از میان بردن آزادی دیگران‎.‎
‎ ‎یعنی شما امروز وقتی نگاه میکنید یک سرمایه داری که نشسته و توی کارخونه ای رو مثلا برای ‏خودش زده، حالا داره به واسطه سرمایه اش از کار این کارگران بیشمار مثل زالو میخوره‎.‎
‎ ‎حالا تعبیر میشه به آزادی های فردی‎.‎
‎ ‎وقتی وارد این بازار آزاد میشیم، اگر تعداد زیادی کارگر وجود داشته باشه و کاری نداشته باشن اونها ‏میتونن بی جیره و مواجب با دستمزد بسیار اندک کار بکنن‎.‎
‎ ‎بلافاصله هم تعبیر بر این میشه بله آزادی های فردی وجود داره‎.‎
‎ ‎اینها میتونن انتخاب بکنن، انتخاب خودشون هست‎.‎
‎ ‎حالا اگر خود اون کارفرما شرایطی را پدید بیاره که کار کم بشه و کارگر زیادی وجود داشته باشه ‏موضوع به چه شکل است؟
‎ ‎و قص علی هذا‎.‎
‎ ‎میشه تا صبح دربارش صحبت کرد و از این عناوین مثال آورد‎.‎
‎ ‎اما این ویژه برنامه و اصولا برنامه ای به نام جهان پیرامون مصادیق نیست‎.‎
‎ ‎در باب این معانی صحبت میکنیم‎.‎
‎ ‎معانی مشخصی که در نهایت با تغییر دادن جایگاه خدا و انسان و اون انسان گرایی و درنهایت اون ‏فردگرایی، همون جایگاه رو در مبنای از میان بردن آزادی دیگران و اصولا هزینه کردن آزادی دیگران ‏برای آزادی خویشتن ما رو به این نقطه مشخص رسونده‎.‎
‎ ‎و در نهایت وقتی شما دارید مرور میکنید این نگاه لیبرالیسم رو می بینید که چگونه آزادی هم مبدل به ‏یک بهانه میشه‎.‎
‎ ‎اصلا ساختار تشکیل شده در راستای حفظ آزادی اون جماعت ثروتمند و سرمایه دار هست‎.‎
‎ ‎اصولا قرار هست همه هزینه بشن برای آزاد تر زندگی کردن اون ها‎.‎
‎ ‎نمونه هاش خیلی بارز و عیان هست دیگه‎.‎
‎ ‎شما به کشورهای سرمایه داری وقتی نگاه میکنید این سیل دوپارگی رو میتونید به رویت ببینید که ‏چگونه تفاوت میان این ها از زمین تا آسمان هست‎.‎
‎ ‎نمونه هاش در ایران خودمون هم قابل رویت است‎.‎
‎ ‎با اینکه گفتیم که جمهوری اسلامی و اصولا نگاه اسلامی یک سردرگمی را در بین لیبرالیسم و ‏کمونیسم و خودش هم نمیدونه چی هست و یک چیز هچل هفتی از این وسط به وجود آورده که از ‏تمام نقاط منفی هر دوی این نگاه ها داره سوءاستفاده میکنه‎.‎
‎ ‎یعنی نه آزادی رو به میدان آورده و در برابرش از اون دیکتاتوری و خودکامگی مثل کمونیسم داره ‏استفاده میبره‎.‎
‎ ‎از اون سلب مالکیت و میدان دار کرده‎.‎
‎ ‎اما مالکیت برای کسانی که اتفاقا به دولت وصل هستند و اون فساد سرشار در نهایت یه بلبشویی رو ‏بوجود آورده و شما باهاش روبرو میشید‎.‎
‎ ‎اما این تفاوت ها رو میتونید ببینید‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی با اون قشر سرمایه دار روبرو میشید به واسطه این فردگرایی و آزادی های فردی است و از ‏میان بردن آزادی دیگران هست که به اسارت یک جماعت چند میلیونی این جماعت هستند که ثروتمند ‏هستند‎.‎
‎ ‎در مهد این نگاه های لیبرالیسم و سرمایه داری یعنی کشور آمریکا و کشورهایی از دست امریکا مثل ‏انگلستان و دیگر کشور ها هم شما میتونید این شرایط رو ببینید که چگونه جماعتی قربانی راه این ‏سرمایه داران میشوند‎.‎
‎ ‎اصولا همه به عنوان ابزاری تصویر شده در این نگاه آلوده‎.‎
‎ ‎پس ما وقتی در باب این فردگرایی و ازادی صحبت میکنیم گویی هیچ معنایی از آزادی در خود نهفته ‏ندارد‎.‎
‎ ‎این آزادی انتخابی است برای قدرتمندان‎.‎
‎ ‎همان تعریفی که من ارائه دادم و گفتم اگر آزادی و برابری رو از هم جدا کنید، چیزی به نام آزادی ‏وجود نخواهد داشت‎.‎
‎ ‎اصولا قدرتمندانی هستند که آزاد خواهند بود‎.‎
‎ ‎همتای جمهوری اسلامی که تمام قبیله حاکم آزادترین مردم در تاریخ هستند اما به قیمت و هزینه ‏اسارت هشتاد و پنج میلیون ایرانی، 80 میلیون ایرانی‎.‎
‎ ‎تمام این مردمان در اسارت هستند تا آن جماعت آزاد باشند‎.‎
‎ ‎پس آزادی آنجا وجود دارد‎.‎
‎ ‎با این تعریف مشخص اما اگر قرار بر این باشه که ما آزادی رو درست تعریف کنیم در محور ابتدایی و ‏اون پیشفرض نخستین، ما باید باور به برابری باشه چرا که اونجاست که آزادی معنا پیدا میکنه‎.‎
‎ ‎اما در این نگاه سرمایه داری اون فردگرایی در نهایت به مرز دیگران میرسه و دیگران رو لگدمال میکنه‎.‎
‎ ‎برای اینکه آزاد باشن از اون سر طیف وقتی به کمونیسم هم نزدیک میشید میبینید که برابری چگونه ‏داره از میان میره و خود برابری رو هم حتی از میان میبره‎.‎
‎ ‎با یک تعاریف احمقانه ای که داده میشه‎.‎
‎ ‎یعنی از یک سو شما مواجه میشین با برابری ای که انگار داره همسان با یکسانی میشه‎.‎
‎ ‎یعنی شما در تعریفی از برابری میدونید که ما وقتی در باب برابری صحبت میکنیم یعنی حقوقی که قرار ‏هست برابری تعریف بشه و اینو همه ما میدونیم که همه با هم یکسان نیستیم‎.‎
‎ ‎وقتی من درباب برابری انسانها و آزادی همه جانداران صحبت میکنم میدونم که تمام جانداران با هم ‏برابر نیستند‎.‎
‎ ‎یعنی یک درخت، یک انسان و یک حیوان همسان نیستند، یکسان با هم نیستن اما در حقوق‎.‎
‎ ‎حقوق اولیه زندگی آزار ندیدن باید یکسان باشند‎.‎
‎ ‎باید یکسان انگاشته بشن اما گاها اینقدر این معنای برابری رو بی ارزش میکنه‎.‎
‎ ‎همون نگاه کمونیستی که انگار از حیز انتفاع درمیاد دیگه مبدل به جوک و طنز و بذله میشه‎.‎
‎ ‎دیگه اون معنای حقیقی خودشو نداره‎.‎
‎ ‎برابری رو همسان با یک نگاه یکسان احمقانه تصور میکنن که میتونه تمام خلاقیت هارو از بین ببره‎.‎
‎ ‎یکی از بزرگ ترین نقد هایی که نسبت به کمونیسم و این نگاه های کمونیستی هست چیست؟
‎ ‎اینکه انسان و نبوغش به واسطه شرایط آزاد است که شکل میگیرد‎.‎
‎ ‎بله، وقتی که شما قرار بر این داشته باشید که برابری رو تا این حد فاجعه بار و مبتذل تعریف کنید و در ‏نهایت به یک یکسانی برسید، خب میتونه اینگونه هم این مفاهیم، این مفهوم بزرگ برابری هم از میان ‏بره‎.‎
‎ ‎اما تنها و تنها هم موضوع فقط همین نیست‎.‎
‎ ‎فارغ از این برابری و دریده شدن برابری با یک مفهوم به اسم یکسانی شما در دل این نگاه کمونیستی ‏مواجه میشوید با این اقتدارگرایی‎.‎
‎ ‎یعنی از یک سو در فردگرایی لیبرالیسم شما دارید در باب از بین بردن آزادی های دیگران و وارد مرز ‏دیگران میشوید اما از اون سر طیف وقتی نزدیک به نگاه های کمونیستی میشید حالا قضیه فرق میکنه‎.‎
‎ ‎حالا یک دولت اقتدارگرایی است که به واسطه همین اقتداری که داره، به واسطه این خودکامگی ای ‏که داره حالا میتونه هزاران هزار فساد به وجود بیاره‎.‎
‎ ‎حالا نه تنها برابری رو با اون مفهوم یکسانی که حتی برابری حقیقی رو هم لگدمال بکنه‎.‎
‎ ‎چرا که اصولا ما میدونیم ما انسان رو می شناسیم‎.‎
‎ ‎ما میدونیم که انسان ها میل به خودخواهی دارند، برای خودشون، برای بقای خودشون تلاش میکنن‎.‎
‎ ‎پس ما باید ساختارهایی رو فراهم کنیم که در برابر این بی بند و باری ها ایستادگی بکنیم‎.‎
‎ ‎در برابر این فساد بتونیم ایستادگی بکنیم‎.‎
‎ ‎وقتی در باب قدرت صحبت میکنیم، در باب تخصیص قدرت صحبت می‌کنیم، در باب تقسیم قدرت ‏صحبت می‌کنیم‎.‎
‎ ‎تمام مبنای فکری ما همین است که در برابر این فسادهایی که قاعدتا می‌تواند وجود داشته باشد و ‏اجتناب ناپذیر است، در ذات انسان هست‎.‎
‎ ‎ما بتوانیم در برابر این ها سد ها و رفتار ها و رفتارهای کارآمدی به وجود بیاوریم‎.‎
‎ ‎وقتی در باب سیستم نظارتی صحبت می‌کنیم، موضوع همین نظارت بر این آلودگی‌ها هست‎.‎
‎ ‎ما در باب نابودی برابری در لیبرالیسم صحبت می‌کنیم‎.‎
‎ ‎خب وقتی شما روبرو می‌شوید با این نگاه سرمایه داری می‌بینید که برابری برایش ذره ای ارزش ندارد‎.‎
‎ ‎حاضره همه چیز رو فدای اون رسیدن به پیشرفت بکنه‎.‎
‎ ‎یکی از اون عمده نگاه های آلوده ای که در سرمایه داری وجود داره همین ابزار سازی هاست‎.‎
‎ ‎باز در این نگاه هم این‌ها همسان هستند‎.‎
‎ ‎یعنی هم کمونیست، هم لیبرالیسم هر دو داره انسان رو در نهایت مبدل به یک ابزار می‌کند‎.‎
‎ ‎هر دوی اینها میخوان از انسان ها برای اون پیشرفت غایی که اصلا مشخص نیست کجا هست، به کدوم ‏نقطه قراره برسن برسونن‎.‎
‎ ‎این حرص و ولع و آزی که وجود داره، این رقابت دیوانه واری که مثلا در همون دوران جنگ سرد ‏وجود داشت، از تمام این مردم در نهایت بردگانی به وجود آورد برای رسیدن به امیال یک عده احمق‎.‎
‎ ‎یه عده احمقی که احساس میکردن دنیا و پیشرفت رو در یک سری از مسایل مشخص میدیدن حالا هر ‏کدوم این جماعت رو به نوعی برده خود کردن‎.‎
‎ ‎این زندگی برده وار در هر دوی این نگاه ها به چشم میخوره‎.‎
‎ ‎از یک سو با اون بازار آزاد و اون تعاریف و حالا کارگری که مبدل به یک ابزار شده و حالا باید مدام ‏در پی ساختن باشه‎.‎
‎ ‎اصولا این بازار آزاد و این نگاهی که منفعت طلب هست و سود طلب هست در نهایت ناخوداگاه انسان ‏ها رو مبدل به ابزار میکنه‎.‎
‎ ‎از اون سر طیف هم اون نگاه احمقانه ای که در دل کمونیست ها وجود داشته کار رو مقدس شمردند و ‏در نهایت با اون شعارهایی که همه دربارش شنیدیم‎.‎
‎ ‎شعارهایی که می دادند و اون نوع نگاهی که تزریق می کردند و به نقطه ای رسیدند که حالا‎.‎
‎ ‎مردم مبدل به بردگانی شدند برای اینکه این عوامل رو به پیش ببرند و در نهایت به پیشرفتی که هیچ‎.‎
‎ ‎نقطه مشخصی هم نداشت برسند‎.‎
‎ ‎زندگی رو فدای اون تصویر برابری در دل لیبرالیسم از میان می‌رود‎.‎
‎ ‎اما در عین حال در کمونیسم هم از میان میره‎.‎
‎ ‎در کمونیسم هم با فساد از میان میره، با بی معنا کردن مفهوم برابری از بین میره، با خودکامگی و ‏استبداد از بین میره، با این زندگی یکسان و ماشینی از بین میره، با این برده ساختن ها از بین میره‎.‎
‎ ‎از اون سر در دل نگاه های سرمایه داری هم به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎جماعتی برده وار برای اون سرمایه دار باید کار بکنند‎.‎
‎ ‎باید اون اوامر رو به پیش ببرند‎.‎
‎ ‎حالا این میدان منفعت خواهی که در اینجا وجود داره هم قاعدتا هر روز کارگران تازه‌ای را پدید ‏میاره‎.‎
‎ ‎کارگران روزمزدی رو به وجود میاره‎.‎
‎ ‎کارگران از کشور های دیگه رو به وجود میاره و اینها هیچ چهارچوب مشخصی رو هم براش قائل ‏نیستن‎.‎
‎ ‎همه چیز رو در همون فردگرایی و منفعت فردی تصور میکنن‎.‎
‎ ‎همه چیز رو در اون آز و حرص و پیشرفتی که اصلا مشخص نیست به کجا هم تعریف میکنن و هر دو ‏هم به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎از این سو شما مواجه میشید با دولتی که معلوم نیست حافظ آزادی و ابزار سرکوب هست‎.‎
‎ ‎شما در نگاه به این دولت ها هم همین مفاهیم رو میبینید‎.‎
‎ ‎یعنی از یک سو وقتی به دولت های کاپیتالیستی رو به رو میشید میبینید که چگونه ابزار رو فراهم کردن ‏برای اون پیشرفتی که خودشون مد نظر دارن‎.‎
‎ ‎در تمامی این دولت های سرمایه داری که امروز هم باهاش مواجه میشید همین شکلی هست‎.‎
‎ ‎یعنی اگر چیزی تحت عنوان مالیات وجود داره اتفاقا از اون قشری گرفته میشه که بیشترین کارو میکنن ‏و کمترین سود رو میبرن‎.‎
‎ ‎حالا اون جماعتی که سرمایه بالایی دارن و بیشتر ثروت اون کشور رو هم از آن خود کردن اتفاقا ‏مالیاتی هم نمیدن‎.‎
‎ ‎اتفاقا بدون مالیات قرار است در راستای رسیدن به پیشرفت بیشتر رو برده خودشون بکنند‎.‎
‎ ‎چون اصلا مشخص نیست این دایره رقابت در کجاست‎.‎
‎ ‎حتی ذره ای ارزش برای زندگی و زیستن به انسانها داده نمیشه‎.‎
‎ ‎کل هدف رسیدن به یک فردای نامشخص و رسیدن به پیشرفت و اعتلا است‎.‎
‎ ‎یک حرص و آز بی انتهایی که راه به جایی نمیبره‎.‎
‎ ‎از اون سمت هم شما مواجه میشید با یک دولت تا دندان مسلح که همه چیز رو از میان میبره برای ‏اینکه در اختیار خودش بگیره‎.‎
‎ ‎یعنی شما با حکومت های کمونیستی وقتی روبرو میشید میبینید که تا چه اندازه مستبد هستند، تا چه ‏اندازه حرف خودشون رو به پیش میبرند‎.‎
‎ ‎و من بارها در باره اش صحبت کردم‎.‎
‎ ‎این قدرت افسار گسیخته وقتی در اختیار هر گروه و طیف انسانی قرار بگیره ثمره مشخصی داره‎.‎
‎ ‎ثمره مشخص از میان بردن آزادی هاست‎.‎
‎ ‎نابود کردن برابری است و والاتر از تمام این ها فساد بی حد و حصری است که ما همواره در طول ‏تاریخ شاهدش بودیم چرا که انسان اصولا به ذات همین‌گونه هم هست‎.‎
‎ ‎پس حالا شما مواجه می‌شوید با دولتی که حالا یک ابزار سرکوب هست‎.‎
‎ ‎وقتی در باب آزادی بیان در این دو نگاه صحبت می‌کنیم، در گذر زمان مواجه می‌شویم‎.‎
‎ ‎خب این نگاه پلیسی و سرکوب گرایانه ای که در نگاه کمونیستی وجود دارد که ثمره اش مشخص ‏است‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی در طول تاریخ مد نظر قرار بدید تمام این دولت های کمونیستی رو مواجه می‌شید با این ‏دولت های پلیسی که تشکیل شدند از شوروی‎.‎
‎ ‎در نظر بگیرید از چین در نظر بگیرید مخالفان رو چگونه قلع و قمع کردند و چه تبعات تاریخی‌ای رو ‏به وجود آوردند‎.‎
‎ ‎حالا در قسمت های آتی بیشتر سعی می‌کنیم در باب این عناوین صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎اما اشارت در این مفهوم هم به همین شکل قابل رویت هست‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مواجه می‌شید با این نگاه کمونیستی می‌بینید که چگونه دولت به وجود اومده، تنها و ‏تنها ابزاری است برای سرکوب، ابزاری است برای از میان بردن آزادی بیان رو هم قاعدتا لگدمال ‏خواهد کرد‎.‎
‎ ‎از اون سر طیف در جامعه های سرمایه داری هم داستان به همین شکل است‎.‎
‎ ‎شما با دولت هایی مواجه می شوید که باز مبنای اصلی به وجود آمدنشان هم موضوع سرمایه است‎.‎
‎ ‎یعنی شما یک نگاه مثلا به حکومت هایی مثل حکومت آمریکا بکنید‎.‎
‎ ‎اصولا انتخابات ریاست جمهوری آنجا را ثروت بیشتر برنده می شود‎.‎
‎ ‎اصولا ورود به مجلس سنا را کسی می برد که ثروت بیشتری دارد‎.‎
‎ ‎اصولا این جامعه تشکیل شده در سیاست کسانی هستند که جزء بزرگ ترین سرمایه داران آن کشور به ‏حساب می آیند‎.‎
‎ ‎شما دارید می بینید که مبنای اصلی دولت به وجود آمده هم بر پایه سرمایه داری است‎.‎
‎ ‎منافع را هم سرمایه داران برای سرمایه داران حفظ خواهند کرد‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مثلا به یک مفهوم مواجه می شوید مثل حمل اسلحه در آمریکا، خوب می دانید که این ‏قدرت سرمایه داری است که اجازه نمیده یه همچین موضوعی حل بشه‎.‎
‎ ‎و شما انگار یک عده بربر روبرو هستید که مگه ممکنه؟
‎ ‎شما باید در باب دنیایی صحبت بکنید که حتی نیروی امنیتیش هم سلاح نداشته باشه چه برسه به اینکه ‏مردم سلاح های اتومات و سلاح های کشتار جمعی در اختیار داشته باشن‎.‎
‎ ‎تا چند روز دیگه فکر کنم بمب هم تو خونه هاشون نگه دارن‎.‎
‎ ‎خب شما دارید میبینید که چگونه نقش سرمایه وارد این میدان میشه و همه چیز رو در اختیار میگیره‎.‎
‎ ‎یعنی ثروت هست اونجا صحبت اصلی رو میکنه‎.‎
‎ ‎آزادی فردی هم برای کسی است که ثروت بیشتری داره‎.‎
‎ ‎حکومت هم در راستای کسب و انتخاب کسی است که ثروت بیشتری داره‎.‎
‎ ‎تمام ساختارهای سیاسی بر همین مبنا شکل گرفت‎.‎
‎ ‎از اون سمت هم ما با دولتی روبه رو هستیم در دولت های کومونیستی که با ابزار سرکوب با این ‏اختناقی که بوجود میارن، با به دست گرفتن تمام قدرت و این سیستم استبدادی که پدید آوردن تمام ‏آزادی ها رو از میان خواهند بود، در دل حکومت های سرمایه داری هم داستان به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎آزادی بیان هم در این کشور ها معنایی نداره‎.‎
‎ ‎اصولا همه چیز در اختیار سرمایه و ثروت است‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی با همین جوامع سرمایه داری روبه رو می شوید شاید آزادی بیان به شکلی که ما بتوانیم ‏در موردش صحبت بکنیم وجود داشته باشد اما برای وارد شدن و ورود به این آزادی بیان هم باز شما ‏نیاز به سرمایه دارید‎.‎
‎ ‎یعنی مثلا شما اگر فیلم ساز باشید و بخواهید در یک کشوری مثل امریکا فیلم بسازید نیاز به چه دارید؟
‎ ‎نیاز به سرمایه دارید؟ ثروت دارید؟
‎ ‎اگر قرار باشد یک تلوزیون داشته باشید تا صحبت بکنید نیاز به سرمایه داری یعنی همه دالان های ‏آزادی هم بر می گردد دوباره به ثروت‎.‎
‎ ‎دوباره به سرمایه‎.‎
‎ ‎پس باز شما شاهد این هستید که همه چیز داره قربانی راه همان ثروت اندوزی میشه و اون نگاه ‏آزمندانه میشه‎.‎
‎ ‎شما وقتی در باب حق مالکیت صحبت میکنید حالا این حق مالکیت یک ابزاریست برای آزادی، ‏ابزاری است برای سلطه‎.‎
‎ ‎کسی که مالکیت بیشتری داشته باشد، سلطه گری بیشتری هم خواهد داشت‎.‎
‎ ‎رییس جمهور اون کشور هم میتونه بشه‎.‎
‎ ‎وارد مجلس سنا هم میتونه بشه وارد این ارکان سیاسی میتونه بشه و اصولا سرمایه و همین حق مالکیت ‏هست که در نهایت همه چیز رو تصویر میکنه‎.‎
‎ ‎شما وقتی به این دولت های سرمایه داری نگاه میکنید میتونید به راحتی رد پای سرمایه و ثروت و ‏اصولا قدرتی که به واسطه ثروت بوجود میاد رو ببینید‎.‎
‎ ‎این موضوع قابل انکار نیست و همواره هم قابل رویت هست‎.‎
‎ ‎از اون سمت هم تمام آزادی قربانی خواهد شد‎.‎
‎ ‎در حکومت کمونیستی که همه قدرت رو در اختیار گرفته و مستبدانه قرار هست که پادشاهی و ‏امپراتوری بر دیگران بکنه‎.‎
‎ ‎موضوع مهم و اساسی همواره در دل مفهوم لیبرالیسم و کمونیسم، آزادی بدون برابری یا برابری بدون ‏آزادی است‎.‎
‎ ‎هر دوی این حکومت ها فرای اینکه خود مفهوم آزادی در لیبرالیسم هم لکه دار و بی معنا میشه، با اون ‏تعریف مشخصی که من نسبت به آزادی دارند و اصولا آزادی واقعی هم همین است‎.‎
‎ ‎می دانیم که خود آن مفهوم را هم لگدمال می کنند‎.‎
‎ ‎اما فارغ از آن، قرار بر این دارند تا با قربانی کردن مفهوم در برابر یعنی برابری را به قربانگاه برده اند‎.‎
‎ ‎حالا این نیمچه آزادی که مفهومی از آزادی ندارد را به جماعت بدهند و بخورانند در حقیقت‎.‎
‎ ‎چرا که ما در باب آزادی صحبت کرده ایم‎.‎
‎ ‎قاعدتا وقتی شما دارید درباب آزادی صحبت می کنید، نمی توانید این آزادی را به دور از مفهوم ‏برابری تصور کنید چرا که با از بین بردن برابری دیگر چیزی از آزادی به میدان نمی ماند‎.‎
‎ ‎به همین شکل هست که وقتی در باب حکومتهای سرمایه داری صحبت می کنیم هم آزادی ست‎.‎
‎ ‎اینجا لگدمال شده و از آن معنایی نمانده و هم اصولا قرار بر این هست که برابری را به قربانگاه ببرند تا ‏آزادی وجود داشته باشد‎.‎
‎ ‎یعنی شما می دانید که به صراحت در باب این صحبت می کنند که اگر ما یک نیاز به پیشرفت داریم، ‏این نیاز به حرص و ولع و آبی که در وجودمون هست‎.‎
‎ ‎برای اینکه در این رقابت جانفرسا نفر اول باشیم و کشور اول باشیم و به بهترین جایگاه ها برسیم باید ‏برابری از میان بره چراکه ما نیاز داریم تا باج بدیم، مردمی باشن، فکر کنن کار جدید بوجود بیارن، ‏حالا اینها ثروت بیشتری هم داشته باشن و یه عده هم قربانی باشن‎.‎
‎ ‎برابری در میان نباشه‎.‎
‎ ‎حالا دارن خودشون هم این رو اذعان میکنن‎.‎
‎ ‎یا در برابر این نگاه وقتی در باب کمونیسم صحبت میکنیم داستان به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎حالا اینها میان میگن بله برای اینکه ما بخواییم برابری داشته باشیم باید آزادی رو از میان ببریم‎.‎
‎ ‎برای داشتن امنیت باید آزادی سلاخی بشه‎.‎
‎ ‎حالا میان دولت پلیسی تشکیل میدن و همه قدرت رو برای خودشون میگیرن‎.‎
‎ ‎با اقتدار به پیش میرن و این خودکامگی را به پیش میبرن تا برابری رو به وجود بیارن‎.‎
‎ ‎اما برابری ای رو هم که بوجود آوردن ارزش و معنایی نداره چراکه این برابری به نوعی یک شکل ‏ازبین رفته برابری است، یک تصویر مخدوش از یکسانی است، اون هم یک ثانیه ای که گاها به واسطه ‏اون فساد سرشار و اون قدرت در نوک هرم میتونه به جماعتی داده بشه‎.‎
‎ ‎میتونه هم نشه بسته به فرمان و امر اون قدرت یکتا هست‎.‎
‎ ‎همتای تمام مفاهیمی که ما در باب معنای خدا هم داشتیم‎.‎
‎ ‎ما وقتی داریم در باب رسیدن به فردای روشن صحبت میکنیم، مهم اصل و موضوع اصلی ما این هست ‏که بتونیم ساختار هارو تغییر بدیم تا اشخاص میداندار نباشن تا فرد در نوک هرم موضوعی رو بوجود ‏نیاره‎.‎
‎ ‎باید سیستمی ساخته بشه که این سیستم بتونه خودش حرکت کنه‎.‎
‎ ‎حالا با انتخاب چندین نفر با تفکر جمعی و در کنار هم بود‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا وقتی در باب آزادی و برابری صحبت میکنیم میدونیم که چه حکومت های لیبرالیستی و چه ‏حکومت های کمونیستی هر دوی اینها در وهله اول معنایی رو که بهش باور دارند رو از حیطه معنا بی ‏اثر میکنند‎.‎
‎ ‎اگر به آزادی باور دارند در نقطه ابتدایی آزادی رو بی ارزش می کنند؟
‎ ‎اگر به برابری باور دارند، برابری را لگدمال می کنند و فرای آن‎.‎
‎ ‎حالا اگر وارد چرخه ای برای به کرسی نشاندن این مفهوم می شوند، با قربانی کردن معنای در برابر ‏این کار را انجام می دهند و تمامی معنا را هم از میان می برند‎.‎
‎ ‎کل صحبت پیرامون لیبرالیسم و کمونیسم هم در همین معناست‎.‎
‎ ‎معنایی که ما باید بیشتر بهش نزدیک بشویم‎.‎
‎ ‎بدانیم که آزادی و برابری همسان با هم هستند، غیر قابل جدا شدن از هم هستند‎.‎
‎ ‎دو وسیله ای اند که اگر از هم جداشون کنید اون کسی که تنها می مونه هم بی معناست‎.‎
‎ ‎این دو با هم و در کنار هم معنا میشن و ما باید به این معنا در کنار همه این ها برسیم که آزادی یعنی ‏آزار نرساندن به دیگران‎.‎
‎ ‎دیگرانی که همه جان های جهان رو تشکیل میدن‎.‎
‎ ‎انسان، حیوان و گیاه و این مفهومی است که آزادی و برابری رو در هم پیوند میده و حال دریچه ای باز ‏هست به دور از آزار رساندن به دیگران‎.‎
‎ ‎هر چیزی که هر کسی می میخواد رو میتونه تعبیر به آزاد کنه اما به دور از این معنا‎.‎
‎ ‎ما معنایی برای آزادی نمی توانیم متصور باشیم و همینگونه است که حکومت های سرمایه داری و ‏کمونیستی در طول تاریخ هر دوی این معانی رو از حیطه انتفاع تهی کردند‎.‎
‎ ‎در این انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید ام رو تحت ‏عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم‎.‎
‎ ‎تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به این وبسایت ناسا رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این ‏صدای تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود‎.‎
‎ ‎در پناه آزادی‎.‎