سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است‎.‎
‎ ‎با شما هستم‎.‎
‎ ‎این قسمت سوم از ویژه برنامه نقد لیبرالیسم و کمونیسم هست و ما قراره توی این قسمت در باب معایب ‏لیبرالیسم صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم که در باب نقد لیبرالیسم و کمونیسم صحبت ‏بکنیم و در این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب لطمات تاریخی و معایبی که لیبرالیسم داشته ‏موجز و مختصر تا جایی که میتونیم در باب تیتر ها و عناوین صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا ویژه برنامه هایی به نام جان و اصولا برنامه ای به نام جان بر مبنای مفاهیم هست و ما خیلی ‏نزدیک به مصادیق نمیشیم‎.‎
‎ ‎این قسمت هم خارج از این عرف همیشگی برنامه ما نخواهد بود‎.‎
‎ ‎اما در این قسمت سعی میکنیم بیشتر بپردازیم به خود لیبرالیسم و معایب و لطمات تاریخی که زده و در ‏قسمت آتی هم سعی میکنیم همین مبنا رو در باب کمونیسم داشته باشیم و کم کم به اون جمع بندی ‏کلی پیرامون این مسئله مشخص برسیم و نگاه خودمون رو هم به صورت موجز بیان کنیم‎.‎
‎ ‎وقتی ما در باب لیبرالیسم صحبت میکنیم خب میدونیم گفتیم قاعدتا نکات مثبتی داره‎.‎
‎ ‎وقتی ما داریم در باب این نکات منفی درونش صحبت میکنیم به مفهوم رد تمام خوبی هایی که در ‏خود داره نیست‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا گفتیم در اون نقطه ابتدایی شکل گیری و چرایی شکل گیری ایده لیبرالیسم خب ما ‏میدونیم که یک پلکانی بود برای بالاتر اومدن، برای پیشرفت کردن‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا از اون دورانی که ما پیش از لیبرالیسم خوندیم میدونیم که در اون دوران، دوران قدرت ‏بلامنازع دین باوران بوده، قدرت در اختیار اون ها بوده و این نگاه معنوی بوده که همه اختیار رو در بر ‏گرفته بوده‎.‎
‎ ‎این تار و مار کردن زندگی جمعی انسان ها بوده که اون زمان میداندار بوده و خودکامگی و استبداد ‏بوده که میداندار بوده‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا لیبرالیسم یک پله ای بوده برای گذر ما‎.‎
‎ ‎این انسانگرایی و گذر کردن از اون نگاه استبدادی خداوندی یک پلکانی بوده با تمام معایب درون ‏خودش‎.‎
‎ ‎برای اینکه ما از اون دوران اسفناک دور بشیم‎.‎
‎ ‎خب ما میدونیم که این نگاه لیبرالیستی و اصولا نگاه آزادی خواهانه ای که در دل خود داشته، حال با ‏تمام کمی ها و کاستی ها، با تمام از میان بردن مفهوم آزادی اما باز هم پله ای بوده برای رسیدن به نقطه ‏بهتر و روشن تری برای فردا‎.‎
‎ ‎اما باید که با نگاه منتقدانه و پرسشگر بهش نگاه بشه، نقاط ضعف گفته بشه و ما پیش به سوی جهان ‏بهتری حرکت بکنیم‎.‎
‎ ‎پس اصولا نوع نگاه که ما مطرح میکنیم و نقد هایی که در این قسمت ها انجام میدیم در نفی کلی این ‏نگاه نیست‎.‎
‎ ‎قاعدتا چه لیبرالیسم، چه کمونیست و چه هر نگاهی در تاریخ انسانی نقاط قوتی هم داشته، قاعدتا در ‏مبنای رسیدن به فردای بهتری به وجود آمده و همچنین آرزو و میلی در خود داشته‎.‎
‎ ‎حال اینکه چقدر نکات مثبت داشته قابل صحبت کردن است‎.‎
‎ ‎اما قاعدتا وقتی در باب لیبرالیسم و این لطمات تاریخی و معایب صحبت میکنیم یکی از نکات اصلی و ‏کلیدی آزادی برای چه کسانی است؟
‎ ‎یکی از بزرگترین شعارهای مداومی که در باب لیبرالیسم داده می شود، مفهوم آزادی است‎.‎
‎ ‎خب گفتیم آزادی مطرح‌شده در دل لیبرالیسم معنای درستی ندارد چراکه این آزادی به دور از برابری ‏معنا میشود‎.‎
‎ ‎گویی که یک معنایی متضاد یا متناقض یا جدا و مجزا از مفهوم برابری است‎.‎
‎ ‎در صورتی که ما میدانیم آزادی و برابری در پیوند با هم معنا پیدا میکنند‎.‎
‎ ‎چرا که اگر ما قرار نباشد به برابری اعتقاد داشته باشیم و با پیشفرض فرض نداشتن برابری وارد جریان ‏و این دالان ازادی بشویم ازادی دیگر معنایی نخواهد داشت‎.‎
‎ ‎یعنی ما باید ابتدائا ابتدا به ساکن باور داشته باشیم که برابر هستند‎.‎
‎ ‎حال در یک نگاه گسترده مثل نگاه ما برابری همه جان ها چه انسان چه حیوان و گیاه‎.‎
‎ ‎اما در همان نگاه امروزی و تا نقطه ای که انسان ها به پیش رفتن در اون نقطه ابتدایی باید به برابری ‏انسان ها حداقل معترف باشند‎.‎
‎ ‎بعد از در نظر گرفتن این برابری است که حالا میتوانند وارد مفهوم آزادی بشن چراکه هر تعریفی فرای ‏در نظر داشتن این برابری اگر ارائه بشه اصولا دیگه معنا و همپوشانی با ازادی نخواهد داشت‎.‎
‎ ‎چرا که اونجا هر کسی که قدرت بیشتری داشته باشه میدان دار خواهد شد و عینا وقتی شما نزدیک به ‏مفاهیم تاریخی لیبرالیسم هم میشید قضیه به همین شکل است‎.‎
‎ ‎آزادی که این ها دارن بهش تاکید میکنن‎..‎
‎ ‎اتفاقا موضوع آزادی نیست چرا که به برابری اعتقادی ندارند چرا که حالا میدان دار کسی است که ‏قدرت بیشتری داشته باشد‎.‎
‎ ‎قدرت در این نگاه مشخص و تعریف شده به سرمایه و ثروت‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا کسی که ثروت بیشتری داشته باشد، آزادی بیشتری هم خواهد داشت‎.‎
‎ ‎پس این سئوال کلیدی در باب لطمات و معایب لیبرالیسم همان آزادی برای چه کسانی است؟
‎ ‎حالا در دل این تعریف مشخص، در دل این پرسش مجزا حالا شما مواجه می شوید با یک تاریخ پر از ‏زشتی ها، پر از کجی ها‎.‎
‎ ‎شما مواجه می شوید با تبعیض نژادی که در دل این نظام های سرمایه داری وجود داشت وجود دارد‎.‎
‎ ‎تبعیض نژادی که بر مبنای نژاد، صورت تبعیض جنسیتی که میتونه وجود داشته باشه‎.‎
‎ ‎شما وقتی مواجه میشید با برده داری میدونید که یکی از ارکان اصلی نظام های سرمایه داری بوده، ‏همواره بوده، در طول تاریخ بوده‎.‎
‎ ‎اصولا بزرگترین مبارزه ها را برای نگاهداشت این برده داری و این نگاه آلوده داشته اند‎.‎
‎ ‎چرا که اصولا تعبیر و تفسیر آنها از دنیا همواره همین گونه بوده‎.‎
‎ ‎آزادی فردی که تعریف میشود اما نه برای همه‎.‎
‎ ‎آزادی که تعریف میشود اما نه برای هر کس، نه برای زنان، نه برای همجنس‌گرایان، نه برای بردگان ‏سیاه پوستان سرخ پوستان‎.‎
‎ ‎قرار است یک مرد سفید پوستی که منتسب به اروپای مشخص است حالا میتواند مهاجر باشد و به ‏آمریکا آمده باشد‎.‎
‎ ‎تمام آزادی برای اوست‎.‎
‎ ‎حالا دیگران قرار است برده و اسیر و بنده ی او باشند و برای او آزادی بیشتری را کسب کند‎.‎
‎ ‎تمام درد ما در باب مسئله آزادی با این نگرش لیبرالیسمی در همین نقطه است‎.‎
‎ ‎چرا که اصولا تصویری که اینها ارائه میدهند در راستای آزادی نیست چرا که در آن نقطه ابتدایی به ‏برابری باور ندارن و حالا هر روز هر کسی می‌تونه با خط‌کش در دست بیاد و یک جماعتی رو داخل ‏این دایره بکنه یا می‌تونه ازش خارج کنه و در اختیار اون فرد هست‎.‎
‎ ‎امروز آزادی تعریف شده برای شخصی است که سفیدپوست و منتسب به مرد سفیدپوست منتسب به ‏اروپا باشه‎.‎
‎ ‎حالا هر کسی از این دایره خارج می‌مونه رو میندازه بیرون‎.‎
‎ ‎فردا اگر قدرتش نرسید، مثلا زنان سفیدپوست رو میاره داخل پس‌فردا اگر زورش کمتر شد، دو تا از ‏اون سرخ‌پوست ها رو میاره داخل‎.‎
‎ ‎و الی آخر‎.‎
‎ ‎اما قدرت در نهایت در اختیار اوست و ما با تعریف نداشتن پیرامون برابری می‌بینیم که چگونه آزادی ‏لگدمال می‌شه‎.‎
‎ ‎پس سوال مهم ما بازهم همین است آزادی برای چه کسی؟
‎ ‎در دل این سوال؟
‎ ‎شما مواجه می‌شید با پاسخ هایی که در طول تاریخ و این لطماتی که نگاه لیبرالیسم و سرمایه داری به ‏جهان زده، این مدافع نظام برده داری بودند که اونها آرزوی برده داری رو داشتند چرا که اصولا تمام ‏تلاششون در راستای پیشرفتی بوده که این پیشرفت هم به واسطه اون ثروت هم به واسطه کارگر ‏ارزان‌قیمت شکل میگرفته‎.‎
‎ ‎حالا وقتی ما در باب برده صحبت میکنیم برده ها که دیگه قرار نیست اصلا پولی بگیرند قرار هست ‏بیگاری بکنند‎.‎
‎ ‎قرار هست تمام ثروت رو در نهایت در اختیار اون جماعت سرمایه دار قرار بدن‎.‎
‎ ‎پس حالا شما مواجه میشید با این نگاه آلوده برده وار‎.‎
‎ ‎چه در دنیای گذشته و پیش از اینکه ما بخوایم برده داری رو از میان ببریم و چه در جهان امروز، در ‏جهان امروز هم داستان به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎حالا شاید در جایی دیگه اون قدرت وجود نداشته باشه تا نظام برده داری رو به وجود بیارن‎.‎
‎ ‎اما تصویر تشکیل شده در امروز جهان هم داستان رو به همون سمت میبره‎.‎
‎ ‎حالا در روزگاران گذشته کسانی بودند که صاحب بردگان بودند‎.‎
‎ ‎امروز هم صاحب زمان و کار و زندگی و آینده اونها هستن‎.‎
‎ ‎این کارگران بی‌جیره و مزدی که دارن کار میکنن در بدترین شرایط و شرایطی که اینها برای ‏خودشون تعریف میکنن‎.‎
‎ ‎پس در نهایت این آزادی برای جماعتی است وابسته به این نگاه و اون قبیله حاکم است‎.‎
‎ ‎حالا میشه باز ما به ازاء هایی براش در جهان هم تصویر کرد‎.‎
‎ ‎روزگارانی در آن حکومت های سرمایه داری این قبیله مشخص که همه آزادی برای اونها هست در ‏ایران و جمهوری اسلامی ما هم برای اون قبیله شیعی وابسته به امامت و ولایت و ولایت فقیه و اون طایفه ‏ای که خودشون رو منتسب به اون نگاه آلوده میدونند، تمام آزادی ها برای اونها هست و پاسخ این ‏آزادی برای چه کسانی در نهایت ما رو به نقطه ای از تبعیض نژادی، تبعیض جنسیتی، برده داری و ‏عناوین آلوده ای از این دست میرسونه و حالا شما مواجه میشید در این نظام های سرمایه داری و این ‏لطمات تاریخی و معایبی که باعث این شکل اسفناک و آلوده در جهان شد، فرای اون شما مواجه میشید ‏با استعمار به نام تمدن یعنی ما مواجه میشیم با لیبرالیسمی که در لباس امپریالیسم وارد میدان میشه‎.‎
‎ ‎شما در این تاریخ گذشته، در اون دوران شکوفایی و اقتدار و قدرت لیبرالیسم، اگر تاریخ رو مورد ‏کنکاش قرار بدید مواجه میشید که به نوعی لیبرالیسم و امپریالیسم اصولا با هم گره خورده اند‎.‎
‎ ‎حالا استعمار و استثمار هست که وارد شده و تمدن اون جامعه غربی رو داره به پیش میبره‎.‎
‎ ‎نمونه های بارزش تمام کشورهایی که در اون برهه از تاریخ قدرتی داشتند‎.‎
‎ ‎فرانسه رو نگاه بکنید‎.‎
‎ ‎استثماری که انجام میدید انگلستان رو نگاه بکنید، اون استثمار بی حد و حصر هلند نگاه بکنید‎.‎
‎ ‎پرتقال، اسپانیا و تمام این کشور ها که چگونه به نام تمدن استثمار و استعمار را شروع کردند، چگونه ‏این نگاه لیبرالیستی با همون تعریف مشخص پیرامون آزادی که آزادی رو برای فرد مشخصی تصویر ‏کرده حالا میاد در یک نگاه اجتماعی و در سطح جهانی هم باز با همان تعاریف جلو می رود و خیلی ‏ساده می تواند همه چیز را برای خود بکند‎.‎
‎ ‎چرا که اصولا جهان را بر پایه همین حرص و آز تعریف کرده‎.‎
‎ ‎حالا جهان تصویر شده در این نهایت حرص و رقابت با آن تصویر مشخص از آزادی برای آن شخص ‏سفیدپوست اروپایی که عینا باید مرد هم باشد، می تواند جماعت در برابر که مثلا در یک کشور ‏آفریقایی باشند را مبدل به برده بکند، مبدل به ابزاری برای به وجود آوردن ثروت بکند، ثروتی که برای ‏همان جماعت آزاد است‎.‎
‎ ‎حالا می بینید که چگونه این آزادی لگدمال میشه، بی ارزش میشه، مورد تجاوز قرار میگیره و حالا ما ‏مواجه میشیم با استعمار گرایانی که خود رو به نام تمدن حاکم بر کشور های ضعیف تر میکنند‎.‎
‎ ‎با همون نگاه برتری طلبانه و مالکیت طلبانه هست که وارد میدان میشن‎.‎
‎ ‎اصولا این میل به مالکیت، میل به برتری طلبی که از همان عناوین خداوندی است در دل این نگاه های ‏اومانیستی و لیبرالیسمی مدام در حال جریان است‎.‎
‎ ‎گفتن فرهنگ ضدیت میان‌دار می‌شود، جاها را تغییر می‌دهد، پادشاه ها را عوض می‌کند، تاج و تخت ‏خداوند سر جایش هست اما انسان سفیدپوست‎.‎
‎ ‎مرد می آید جای خدا می‌شینه، حالا می‌ره خودش رو در اون جایگاه قرار می‌ده‎.‎
‎ ‎حالا یک لیبرالیسمی است که در لباس امپریالیسم وارد یک نقطه مشخصی از جهان و تاریخ شده و ‏حالا میاد یک به یک کشور ها رو قلع و قمع می‌کنه و تمام مردم و مالکیت و ثروت و قدرتی که اون‌ها ‏دارند رو هم برای خود می‌کنه و ما شاهد این جهان پر استثمار قرون گذشته می‌شیم که چگونه کشور ‏های بزرگی در جهان مستعمره کشور های دیگری شدند‎.‎
‎ ‎نمونه بارزش مثلا هند رو در نظر بگیرید که چگونه مستعمره انگلستان شد‎.‎
‎ ‎با همون نگاه با همون تعاریف وارد همین میدان شدند و همه چیز رو برای خودشون کرد‎.‎
‎ ‎خارج از این ها شما وقتی در باب نئولیبرالیسم صحبت می کنید و قربانیان بازار آزاد، حالا می توانید ‏ببینید که چگونه جهان را آلوده کرده اند‎.‎
‎ ‎یکی از لطمات تاریخی هم دقیقا همین نگاه است‎.‎
‎ ‎حالا بازار آزاد مبدل به یک هیولا می شود و یک هیولای چند سری که انگار عده زیادی در برابرش ‏هستند که سجده کنان در برابرش دارند زندگی را به پیش می برند‎.‎
‎ ‎شما یک بار به این تصاویر ساخته شده نظر داشته باشید که برای کنترل قیمت چگونه کارهای وحشیانه ‏ای انجام می دهند‎.‎
‎ ‎حالا حتی حاضرند که آذوقه و مایحتاج زندگی را، گندم ها و برنج ها را هم آتش بزنند و معدوم کنند ‏و زمین را‎.‎
‎ ‎چرا که قیمت مثلا بیاد پایین تر بره بالاتر‎.‎
‎ ‎برای دستکاری کردن این غول چند سر بازار آزاد که مبدل به یک خدا شده و جماعتی در برابرش ‏سجده می کنند و حاضرند هر بی اخلاقی و هر فاجعه ای را هم رقم بزنند‎.‎
‎ ‎و حالا شما روبرو میشوید با این نگاه وحشتناک که چه به عنوان لیبرالیسم چه به عنوان نئولیبرالیسم قابل ‏رویت هست‎.‎
‎ ‎هیچ تفاوتی با هم ندارند‎.‎
‎ ‎خیلی نباید درگیر این واژگان شد چرا که در معنای کلی همه اینها دارند یک حرکت را به پیش می ‏برند‎.‎
‎ ‎وقتی ما درباب آزادی صحبت می کنیم و می گوییم این آزادی برای چه کسانی است، خودش شروع ‏گر تمام این بحث است که می تواند در اشکال مختلف، یکبار در شکل استعمار، یکبار در شکل ‏امپریالیسم، یکبار در شکل تبعیض نژادی، یکبار در شکل برده داری، یکبار در شکل بازار آزاد و کنترل ‏قیمت وارد میدان شود تا شما برسید به استثمار کشورهای جهان سومی‎.‎
‎ ‎تمام این ابرقدرت های جهان که برگرفته از همین نگاه های لیبرالیستی هستند، تمام فکر نهایی شان در ‏راستای این است که بیایند و استثمار بکنند کشورهای جهان سومی‎.‎
‎ ‎نمونه های بارزش را هم شما میتوانید در طول تاریخ ببینید‎.‎
‎ ‎چگونه وارد این میدان شدند‎.‎
‎ ‎چه در آن دورانی که ما تحت عنوان قدرت‌گیری این نظام های امپریالیستی می‌شناسیم و چه در دوران ‏فعلی و حاضر، حتی در جهان فعلی هم این‌ها باز هم وارد این میدان شدند تا بتوانند قدرت بیشتری ‏کسب کنند، ثروت بیشتری کسب کنند و اصولا جهان را اینگونه تصویر و تعبیر می‌کنند‎.‎
‎ ‎در یک رقابت بی پایان و بی انتها در راستای ثروت اندوزی در راستای پیشرفت پیشرفتی که هیچ ‏سنخیتی با زندگی ندارد و اصولا در راستای از میان بردن زندگی هاست، برای بلعیدن زندگی ها به ‏میدان آمده، شما مواجه می‌شوید که چگونه حاضرند همگان را قربانی این راه بکنند‎.‎
‎ ‎در دل این نگاه و این بازار آزاد که مبدل به یک الهه بی‌پایانی شده و جماعتی آن را می‌پرستند و باور ‏دارند به فهم بالای این بازار آزاد‎.‎
‎ ‎شما مواجه با این بحران های مالی می‌شوید‎.‎
‎ ‎حالا مواجه می‌شوید که به واسطه نداشتن هیچ گونه نظارتی بر این بازارهای آزاد و میدان دادن به این ‏خدای تازه برآمده از این نگاه های سرمایه داری، حالا بحران هایی هم می تونه شکل بگیره‎.‎
‎ ‎دیگه این جماعت حتی باورمند به قدرت استدلال و فکر و انتقاد و اعتقاد خود هم نیستند‎.‎
‎ ‎این بازار آزاد رو مبدل به یک خدایی کردن که حالا جماعتی باید بیاد و این رو بپرسته او میاد و ‏میداندار میشه‎.‎
‎ ‎هر امری داشته باشه، هر فرمایشی هم که داشته باشه به پیش میبره و جماعتی هم دست و پا بسته در ‏برابرش هستن تا این عوامل رو به پیش ببرن و ما شاهد این بحرانها هم هستیم‎.‎
‎ ‎مصادیق بسیار هست و میشه بهش رجوع کرد‎.‎
‎ ‎بحران هایی که در سال دو هزار و هشت مثلا در امریکا اتفاق افتاد، بحران هایی که پیش از جنگ های ‏جهانی اتفاق افتاد و عواملی از این دست گفتند ما در باب مصادیق صحبت نمی کنیم‎.‎
‎ ‎یک معنای مشخص در برابر ما هست‎.‎
‎ ‎وقتی در باب لیبرالیسم صحبت میکنیم یکی از شعارهای اصلی و کلیدی و اصولا بن مایه اصلی ‏وجودیت لیبرالیسم و سرمایه داری پیرامون آزادی است‎.‎
‎ ‎اما سوال مهم و مشخص ما این هست که این آزادی برای چه کسی تعریف میشه؟
‎ ‎در امروز جهان ما میتوانیم این را ببینیم‎.‎
‎ ‎این آزادی برای فردی تصور میشه که ثروت سرشاری داره‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی میرید به یکی از همون قبله آمال نظام های سرمایه داری مثل مثلا آمریکا، حالا میبینید ‏چه کسی قرار هست که همه آزادی رو داشته باشه؟
‎ ‎اون کسی که ثروت بیشتری داره اگر قرار باشه وارد این ساختار های سیاسی بشه چگونه میتونه بشه با ‏ثروت سرشاری که در اختیار داره اگر این ثروت رو نداشته باشه اصلا نمیتونه وارد این چرخه بشه؟
‎ ‎یعنی یک نمونه ی قابل درک و قابل فهم‎.‎
‎ ‎اگر شما قرار باشه وارد این چرخه سیاسی در کشور امریکا بشید باید در ابتدا اون ثروت اندازه ‏مشخصی که در اختیار یک درصد جامعه آمریکایی هست رو داشته باشید تا وارد این چرخه بشید‎.‎
‎ ‎پس این خودش داره تقدیس ثروت و جایگاه ثروت رو میکنه‎.‎
‎ ‎اصولا این سرمایه داری به مفهوم همون پرستیدن سرمایه و ثروت در نهایت در نهایت این نگاه ما را به ‏این سمت می برد که قرار است تمام قدیس سازی ها در راستای بازار آزاد اتفاق بیفتد، در راستای ‏سرمایه اتفاق بیفتد و اصولا این آزادی ها هم به کام کسی برود که تمام این ثروت را در اختیار دارد‎.‎
‎ ‎ما وقتی در باب این مدرنیسم صحبت می کنیم که به نوعی نزدیکی و قرابت با لیبرالیسم دارد و ‏لیبرالیسم به نوعی خود را نماینده آن نشان می دهد، حالا مواجه میشویم با این مدرنیسم اجباری‎.‎
‎ ‎یعنی امروزه شما مواجه میشوید با این جماعتی که تحت عنوان لیبرالیسم وارد میدان شده اند‎.‎
‎ ‎از این چرخه امپریالیستی مثلا گذر کرده اند و وارد یک استثمار تازه و نوینی شده اند و آن هم ارتقا ‏دادن این مدرنیسم هست‎.‎
‎ ‎حالا سعی میکنند کشور های در برابر کشور های جهان سومی را جبرا وارد این میدان بکنند و آنها را ‏اقناع بکنند‎.‎
‎ ‎نمونه های بارزش را هم میتوانید ببینید‎.‎
‎ ‎اتفاقاتی که مثلا در لیبی میفتد در عراق می افتد در افغانستان می افتد‎.‎
‎ ‎ما کاری به این نداریم که این حکومت های وقت اونجا تا چه اندازه شنیع و وقیح و غیر قابل تحمل ‏بوده و هستند‎.‎
‎ ‎اما موضوع اصلی باز هم پوشیدن یک لباس تازه ای است برای استثمار کردن دیگران‎.‎
‎ ‎شما وقتی به این مدرنیست می رسید به این مدرنیته می رسید‎.‎
‎ ‎حالا یک جماعتی با شمشیر انگار ایستاده اند تا این مفاهیم را به زور شمشیر بر سر دیگران بکنند‎.‎
‎ ‎حالا یک جماعتی آمده تا به اسارت جماعتی را در زندان بندازه و بگه شما از امروز آزادید‎.‎
‎ ‎تصویر در برابر ما اینگونه هست‎.‎
‎ ‎یعنی این مدرنیسم اجباری دوباره داره ما رو به جایی میبره که اون امپریالیسم گذشته زنده بشه؟
‎ ‎انگار که امروز دوباره این ها آمده اند با یک مفاهیم تازه تا این را ارائه بدن اما به زور، به زور شمشیر، ‏با شمشیری در دست و در حال بریدن سر یکی از این انسان ها بهشون بگن ما شما رو به بهشت میبریم‎.‎
‎ ‎این چیزهایی است که امروز ما میبینیم‎.‎
‎ ‎در جمهوری اسلامی هم می بینیم‎.‎
‎ ‎این جماعت جمهوری اسلامی هم امروز به زور شمشیر و تفنگ و شکنجه مردم ایران را می خواهد به ‏بهشت ببرد‎.‎
‎ ‎و باز هم این قرابت و نزدیکی را شما می توانید ببینید که همه اینها انگار که دارند از یک مسیر نیرو می ‏گیرند، توان می گیرند و تمام توانشان را هم به یک مسیر دارند جریان پیدا می کند‎.‎
‎ ‎خارج از این شما مواجه می شوید با خشونت ساختاری ای که در این حکومت های سرمایه داری ‏وجود دارد‎.‎
‎ ‎به واسطه تصویری که ارائه داده اند، به واسطه این پیشرفتی که تصویر کردند، به واسطه ساختن یک ‏طایفه قدرتمندی در اختیار‎.‎
‎ ‎حالا در ازای آن یک خشونت ساختاری را بوجود آورده اند که ثمرش فقر بوده، بیکاری بوده، بی ‏خانمانی بوده‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا همه ما شنیده ایم جماعت لیبرالیسم برای اینکه بخواهند بیایند و بر خودشان صحه بگذارند ‏و بگویند که نه، این حکومت های ما بوده که در طول تاریخ جهان را بهتر کرده، بلافاصله می آیند و ‏آمار و ارقامی می دهند که بله این تعداد بیکاری کمتر تر شده، فقر کم تر شده‎.‎
‎ ‎کسی مخالف صد در صد این ها نیست که خب قاعدتا پله ای بودن رو به پیشرفت اما در عین حال این ‏هم قابل رویت هست که چگونه خشونت ساختاری داره شکل میگیره‎.‎
‎ ‎چه در اعصار گذشته و چه در امروز‎.‎
‎ ‎در حال حاضر هم شما دارید می بینید می بینید که چگونه به واسطه ساختار پدید امده این خشونت ‏داره در زندگی عادی مردم هم جریان پیدا می کنه‎.‎
‎ ‎این بیکاری و بی خانمانی میدان دار میشه‎.‎
‎ ‎خیلی از این حکومت های سرمایه داری که اتفاقا قدرت اصلی جهان و جزو قدرت های اصلی جهان ‏هستند هم می بینید که چگونه نمی تونن از پس این بی خانمانی و فقر و بیکاری در کشور خودشون بر ‏بیاد‎.‎
‎ ‎حتی اونهایی که داعیه دار حکومت بر جهان هستن در پی این هستند که این نگاه متفکرانه و متمدنانه ‏خودشون رو به جهان هم صادر بکنند اما هنوز اندر خم یک کوچه اند و با مشکلات ریز و درشت ‏خودشان روبرو هستند‎.‎
‎ ‎فقر سرشار، بیکاری، بی خانمانی، جرم و جنایتی که در کشورهاشون وجود داره‎.‎
‎ ‎این به مفهوم این نیست که ما کتمان بکنیم تمام پیشرفت هایی که این ها از قبل این به وجود اومده اما ‏وقتی ساختاری در برابر وجود داره که داره این خشونت رو صادر میکنه، اشاعه می کنه، بزرگداشت می ‏کنه، تقدیس میکنه، نمیتونیم کتمانش بکنیم‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی ما داریم در باب کشوری صحبت میکنیم که خود را اقتصاد اول جهان میدونه، قدرت بزرگ ‏جهان میدونه‎.‎
‎ ‎مثال همون آمریکا‎.‎
‎ ‎ما نمی تونیم این رو قبول بکنیم که در این کشور مشکلات اقتصادی وجود داشته باشه‎.‎
‎ ‎قاعدتا برای اونها حل کردن این موضوع باید ساده باشه‎.‎
‎ ‎قابل حل باید باشه و حالا شما میبینید که نه گویی باید یک همچین ساختاری وجود داشته باشه تا در ‏نهایت بتونه کارایی کلی این سیستم به وجود بیاد‎.‎
‎ ‎انگار که باید یک همچین چرخ دنده هایی به گردش در بیایند و عده ای در زیر این چرخ ها له بشن تا ‏در نهایت این ساختار به حرکت در بیاید و حالا اینجاست که ما می‌توانیم این نقش را هم ببینیم‎.‎
‎ ‎شما وقتی نزدیک به مفهوم دموکراسی هم می‌شوید، حالا دارید می‌بینید یک تئاتر و نمایشی است از ‏آزادی‎.‎
‎ ‎همان طور که صحبت کردیم درباره‌اش قدیسه‎.‎
‎ ‎این نگاه سرمایه است‎.‎
‎ ‎ثروت شخص ثروتمند طایفه حاکم اصولا ثروتمندان هستند‎.‎
‎ ‎حالا وارد این چرخه سیاسی شدن نه به مفهوم وارد دنیایی دموکراتیک شدن و این که جماعتی باشند ‏که حق انتخاب داشته باشند نه در نقطه ابتدایی‎.‎
‎ ‎کسی که قرار هست انتخاب بشود باید از یک فیلتری گذشته باشد‎.‎
‎ ‎اما این فیلتر بر اساس کارایی و فکر و باور و اندیشه و دانش او نیست، بر پایه ثروت است‎.‎
‎ ‎این فیلتر در برابر وجود دارد تا اگر آن میزان از ثروت را داشته باشد وارد بشود‎.‎
‎ ‎حالا چه کسی می‌تواند بعد از این که وارد این چرخه شد انتخاب بشه؟
‎ ‎اون کسی که ثروت بیشتری برای تبلیغ بیشتر داره؟
‎ ‎باز شما دارید این ساختار رو میبینید گوییم دمکراسی دیگر دمکراسی نیست‎.‎
‎ ‎قضیه فقط و فقط یک تئاتری ست از این آزادی یک نمایش تازه ای ست از مردم سالاری‎.‎
‎ ‎و این تصویر رو هم دارن ارائه میدن هم کسی که وارد این چرخه میشه تا انتخاب بشه باید در اون نقطه ‏اول از این فیلتر گذر کرده باشه و در نقطه بعدی هم باید اون ثروت رو داشته باشه تا بتونه وارد این ‏رقابت بشه‎.‎
‎ ‎پس میبینیم که انگاری قدیسه اصلی در این نگاه در این نگاه سرمایه داری خود سرمایه هست، بازار ‏آزاد هست، خدای تازه به وجود آمده اینها هستند‎.‎
‎ ‎آزادی برای کسانی ست که وارد این چرخه و این طایفه میشن‎.‎
‎ ‎حالا اینها وارد میدانی برای استثمار و استعمار دیگران میشن لیبرالیسمی که اینبار در لباس امپریالیسم ‏وارد شده همه قربانیان این بازار آزاد هستند‎.‎
‎ ‎کنترل قیمتی که به واسطه از میان بردن و معدوم کردن غذاها وارد میدان میشه حالا وارد میدان میشند ‏برای استثمار کردن جهان سوم همه کشورهای دیگر را از آن خود کنید‎.‎
‎ ‎مالک بر اون ها بشن اینقدر خود را برده و بنده بازار آزاد می دانند که بدون هیچ نظارتی بحران های ‏بی حد و حصری را به وجود بیاورند‎.‎
‎ ‎با شمشیر مدرنیسم اجباری و لیبرالیسم در جهان و دموکراسی وارد میدانی برای کشتار دیگران بشن، ‏جماعتی رو به زندان بفرستند و بگن نهایت آزادی در همین زندان ساخته شده به دستان ماست‎.‎
‎ ‎خشونت ساختاری رو بوجود بیارن و فقر و بیکاری و بی خانمانی و خشونت و جنایت را میدان دار ‏بکنن‎.‎
‎ ‎گاها از این ابزارها استفاده و سوءاستفاده بکنن برای در اختیار گرفتن دیگران، برای به بند درآوردن و ‏به زانو درآوردن مردمان‎.‎
‎ ‎در نهایت دموکراسی رو مبدل به یک نمایش از آزادی بکنن و باز هم میدان دار اصلی ثروت بکنن‎.‎
‎ ‎ثروت باشه که تنها قدیسه این کشور به حساب بیاد‎.‎
‎ ‎ثروت باشه که مبدل به خدای اون ها بشه‎.‎
‎ ‎ما وقتی به جهان امروزمان نگاه می‌کنیم، انگاری که پول و ثروت هست که میدان‌دار اصلی است و ‏خب این هم به واسطه قدرتمند شدن تمدن لیبرالیسم در جهان هست که پیروز جهان مدرن ما‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا همین نگاه سرمایه داریست که فرهنگ غالبی که امروز در جهان وجود دارد برگرفته از ‏همان فرهنگ سرمایه داری است و حالا این فرهنگ سرمایه داری است که در نهایت در جای جای ‏جهان پول را مبدل به خدا کرده، ثروت را مبدل به خدا کرده‎.‎
‎ ‎آن کسی که ثروت بیشتری دارد که همه دنیا برای اوست‎.‎
‎ ‎حالا ما داریم می‌بینیم ثمرش را داریم می‌بینیم که چگونه در این جهان ساخته شده‎.‎
‎ ‎همه چیز از آزادی تا سیاست تا زندگی فردی تا بیکاری، بی خانمانی و زندگی اجتماعی ما تحت تاثیر ‏همین قدیسه تازه و همین خدای ساخته شده است‎.‎
‎ ‎ما در دل لیبرالیسم این جنگ خواهی و جنگ طلبی را هم می‌بینیم‎.‎
‎ ‎نمونه های بارزش هم خود امریکا هست‎.‎
‎ ‎امریکایی که امروز به عنوان نماد سرمایه داری و به عنوان قدرت اول جهان به حساب می آید حالا وارد ‏میدان هایی میشه برای جنگ افروزی‎.‎
‎ ‎ویتنام می جنگه با افغانستان با عراق در لیبی سرک می کشه‎.‎
‎ ‎در همین ایران جمهوری اسلامی سرک می کشه هر جایی بتونه با قدرت وارد میشه و می خواد همه ‏چیز رو از بین ببره و داعیه دار مدرنیسم و لیبرالیسم و تمام این مفاهیم هم هست و خب قاعدتا ثمره تمام ‏اتفاقاتی که بوجود آورده لطمات تاریخی بزرگی است که در جای جای جهان هم میشه بهشون اشاره ‏کرد‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا برای تک تک این اتفاقات ما میتونیم مثال ها و مصادیق بیاریم اما هدف به نام جان اصولا ‏مطرح کردن معانی و ریشه هاست‎.‎
‎ ‎می تونید با مطالعه در باب تمام این اتفاقات و تاریخ اروپا و جهان از این مصادیق هم استفاده کنید‎.‎
‎ ‎شاید در آتی برنامه هایی داشتم که در باب این مثالها صحبت کرد اما به نظرم به اندازه کافی در باب ‏معایب و لطمات تاریخی لیبرالیسم صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎هر چند که انتهایی هم نداره و میشه ساعت های بیشتری دربارش صحبت کرد‎.‎
‎ ‎در قسمت آتی سعی میکنیم همینگونه در باب کمونیسم صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎در انتهای برنامه دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ‏شکل بگیره‎.‎
‎ ‎میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای بنام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم آرا، افکار و عقاید رو تحت ‏عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورده است‎.‎
‎ ‎تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این ‏صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه ای بنام جان در پناه آزادی‎.‎