خب دوستان توی این ویژه برنامه آلت پرستان ما در باب نگاه جنسی اسلامی صحبت می کنیم.‏
‏ توی این دو قسمت گذشته ای هم که از این ویژه برنامه ضبط و پخش شد، سعی کردیم یک پیش درآمدی نسبت به این ‏موضوع داشته باشیم و در قسمت پیشین هم که سعی کردیم این نگاه اسلامی و ریشه ای این نوع فرهنگ ساخته شده رو مورد ‏نظر قرار بدیم.‏
‏ اینکه چگونه کشور خودمون و کشور های همسایه مان، کشور هایی که درگیری دارند و به نوعی اسلام زده هستند و درگیر این ‏موضوعات هستند، ریشه اش از کجا می آید و از نگاه های اسلامی میاد از قرآن می آید، از احادیث می آید، از زندگی پیامبر می ‏آید و در مجموع باعث ساخته شدن این ساختاری که ما باهاش درگیر هستیم میشه.‏
‏ جنایات و اتفاقات بی شماری رو هم رقم میزنه.‏
‏ حالا تو قسمت های آتی هم در باب موضوعات مختلفش هم سعی میکنیم باز هم صحبت کنیم.‏
‏ اما توی این قسمت خاص حالا قرار هست که در باب این تناقضات صحبت بکنیم.‏
‏ یعنی نگاه هایی که در این نگاه اسلامی و اصولا ساختن این نگاه آلت پرستی مطرح میشه و پر از تناقضات هست، یک ‏موضوعاتی درش مطرح میشه که حالا نقطه ی عکس هم داره.‏
‏ حالا سعی میکنیم توی این قسمت بیشتر در باب این تناقضات صحبت بکنیم.‏
‏ خب وقتی ما مواجه میشیم با.‏
‏ این نگاه اسلامی، فرهنگ اسلامی که تصویری رو به ما میده در ارتباط با پاکی و پاکدامنی که حتما باهاش مواجه شدید دیگه.‏
‏ حالا سعی می کنه در عناوین مختلف خودش رو به نوعی آویزان این مفهوم مشخص بکنه.‏
‏ در باب پاکی و پاکدامنی، عفاف و حجاب و مضامینی از این دست که حالا اینها رو سعی میکنه به نوعی مفهوم اصلی این پاکی ‏قلمداد بکنه.‏
‏ پاکی که توامان شده.‏
‏ با اینکه حالا زنان حجابی داشته باشند و با توجه به اون حجاب دور بمونن از این مسائل شهوانی و خب این تناقض کامل داره با ‏اون مفاهیمی که مطرح شده.‏
‏ یعنی شما نمی تونید از یک طرف موضعی داشته باشید نسبت به این پاکی.‏
‏ اما در عین حال در زمینه ازدواج مثلا با یک مسئله ای مثل چندهمسری روبرو باشید.‏
‏ با یک مسئله ای مثل صیغه روبرو باشید.‏
‏ صیغه ای که حالا یک تصور و تصویر عینی داره نسبت به همین موضوعی که ما به عنوان فاحشگی میشناسیم.‏
‏ یعنی شما نمیتونید یک مطلبی رو بیان کنید که همتای صیغه که همون تصویر مشخص از فاحشگی هست همون تصویر ‏مشخصی است که در کشورهای دیگه تحت عنوان خانه هایی که برای این کار در نظر گرفته شده.‏
‏ حالا شما همون معنا رو داشته باشید تحت عنوان مثلا خانه عفاف و بعد حالا بیایید در باب پاکی هم صحبت کنید.‏
‏ حالا با یک سری مضامینی به نوعی یک پرده ای رو بپوشونید برای دور شدن مردم از واقعیت.‏
‏ واقعیتی که در تناقض کامل هست.‏
‏ حالا اگر مساله ای پیرامون پاکی مطرح میشه هیچ نزدیکی با اون مفهوم حقیقی پاکی نداره.‏
‏ حالا یک نوع ژست و شکل مشخصی است.‏
‏ از اون پاکی که داره ارائه میشه که با تعریف واقعیش هم نزدیکی نداره.‏
‏ شما به عنوان مثال با این پاکی روبه رو میشید که در نهایت قرار هست که پاکی انسان ها رو توامان گره بزنه با مثلا پرده بکارت ‏زنان.‏
‏ یعنی نهایت این پاکی که داره تصویر میشه گره خورده هست در همین پرده بکارت زن.‏
‏ زنی که نهایت پاکی خودش رو در همین مفهوم میبینه.‏
‏ وقتی شما میخواید با این موضوعی به نام پاکی روبرو بشید پاکی ها در همین اندازه.‏
‏ بی اهمیت و بی معنا میشن و تهی از معنا میشن.‏
‏ من در باب این تناقضات در ویژه برنامه ای که پیرامون شناخت اسلام هم داشتیم صحبت کردم و گفتم اگر موضوع اخلاقی در ‏دل اسلام و یا دیگر ادیان به ویژه توی این ویژه برنامه داریم در باب اسلام صحبت میکنیم، مطرح میشن، به فراخور اون مواجه ‏میشیم با نقطه تناقضی که حالا نقض میکنه.‏
‏ اون نقطه اخلاقی که تصویر شده.‏
‏ یعنی از یک سو شما مواجه میشید با مثلا تعریف کردن یک مبحثی مثل صداقت و در عین حال در کنار آن یک مفهومی به ‏اسم تقیه هم مطرح می‌شود.‏
‏ حالا اصالت این صداقت زیر سوال می‌رود.‏
‏ یعنی شما قرار است که یا صادق باشید یا نباشید، حد وسطی نخواهد داشت.‏
‏ همان طوری که من در باب همه مسائل هم همیشه اذعان کردم شما یا به اعدام باور دارید یا ندارید حد وسط ندارد.‏
‏ با آوردن اولین، اما شما کلیت آن چیزی که مطرح کردید هم زیر سوال می‌رود.‏
‏ مثل همان موضوعاتی که در دل اسلام و قرآن هم مطرح می‌شود.‏
‏ یک آیه معروفی دارد که خیلی هم بهش می‌بالند و به عنوان یک نگاه خیلی.‏
‏ لطیف و رحمانی اسلام را در نظر می‌گیرند.‏
‏ این که کشته شدن یک انسان بی‌گناه مساوی است با کشته شدن کل بشریت.‏
‏ اما موضوع سر این است که این یک امایی دارد.‏
‏ این انسان به مفهوم کلی انسان نیست.‏
‏ این کشته شدن به مفهوم کشته شدن همه ی انسان ها نیست.‏
‏ این یک تعریف مشخصی داره نسبت به یک انسانی که داره تصویر میده.‏
‏ در کنار اون شما مواجه میشید با اینکه میتونید کافرا رو بکشید یا باید بکشید.‏
‏ یعنی شما دستور دارید برای کشتن کفار، برای کشتن محاربین، برای کشتن مرتدین، برای کشتن تمام این افراد شما وظیفه ‏شرعی هم دارید.‏
‏ پس این هیچ نزدیکی با این موضوعی که شما دارید بیان می کنید نداره.‏
‏ اونجایی که شما میگید کشته شدن هر انسانی با هر عقیده ای با هر تفکری بود.‏
‏ قتل کل بشریت هستش که موضوع قابل بحث و عرضی است.‏
‏ اما وقتی که در کنارش یک تبصره ای میزارید یک اما و اگری میارید کلیت اون رو زیر سوال میبرید.‏
‏ در تمام زمینه ها ما با همین نگاه رو به رو میشیم.‏
‏ یعنی تناقضاتی که در مفاهیمی که اسلام داره مطرح میکنه در برابر شماست.‏
‏ از یک سو داره در باب پاکی صحبت میکنه.‏
‏ نقطه ابتداش این هستش که تا این اندازه مفلوک خانه مفهوم پاکی را تنها و تنها در موضوع تن و بدن خلاصه می کند.‏
‏ این پاکی خلاصه می شود در پاکی تن و بدن.‏
‏ حالا فرای این تعریف احمقانه و پیش پا افتاده، حالا به کرات در برابر این موضوع هم موضع دارد.‏
‏ هزاران تبصره و اما و اگر دارد.‏
‏ یعنی به شما یک تصویر مشخصی مثلا شبیه به نگاهی که حالا مسیحیت نسبت به این موضوع دارد که خیلی هم رادیکال و ‏دگم در ارتباط با ازدواج نمی دهد.‏
‏ این که شما باید با یک نفر ازدواج کنید و حتی طی هر شرایطی هم باید با او زندگی کنید.‏
‏ یعنی شما در نگاه های رادیکال مسیحی با این تصویر روبه رو می شوید که ازدواج قرار است که با یک نفر اتفاق بیفتد و تحت ‏هر شرایطی با او زندگی کنید.‏
‏ حالا این یک تصویر خیلی مشخصی را ارائه می دهد نسبت به این موضوع و موضوع دیگه ای نداره یا اینکه مثلا کسی که وارد ‏کار های دینی میشه و به نوعی جزو علمای دینی و روحانیون به حساب میاد، حالا در دین مسیحیت حق ازدواج نداره که میشه ‏ساعت ها در باب این حماقت صحبت کرد.‏
‏ این که تا چه اندازه این ها لطمه میزنن، تا چه اندازه تضاد دارن با حقیقت انسان ها، با طبیعت انسان ها، با ذات انسان ها چقدر در ‏تضاد هستند و چه لطمه هایی رو در طول این وجود این باورهای احمقانه به انسان و انسانیت و جانداران زدن.‏
‏ میشه در باب این ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ این که چه تجاوز هایی شکل گرفته به واسطه همین نگاه دگم مسیحیان که حالا قرار هستش که این ها از طبیعت خودشون دور ‏بشن.‏
‏ طبیعتی که اون ها رو به نوعی نیازمند این مسائل جنسی و شهوانی تصویر و تصور کرده.‏
‏ خدایی که به قول خودشون حالا اگر اعتقاد و باوری دارند نسبت به اینکه این خدا وجود داره.‏
‏ این خدا اینها رو به این شکل به وجود آورده با همین حس نیاز به دنیا آورده و حالا به خاطر مبارزه احمقانه و کورکورانه با این ‏احساس موجب میشن که شما شاهد تجاوز های همین کشیش ها به کودکان باشید.‏
‏ در کشور هایی که اتفاق می افته در طول این سالیان اخبار بیشماری هم در میاد و شما مواجه میشید با این بی آبرویی بزرگی که ‏حتی پاپ های بزرگشون رو هم به صدا در میاره.‏
‏ حالا ما کاری به این تفکر احمقانه نداریم اما وقتی یه همچین موضوع اخلاقی حالا مطرح میشه در دل مسیحیت شما دیگه ‏تناقضی رو توش نمیبینید.‏
‏ یعنی اعتقاد داره که پاکی در همین پاکی تن خلاصه شده.‏
‏ حالا برای این پاکت یه قانون و قاعده ای میزاره.‏
‏ اینکه شما باید با یک زن ازدواج کنید و تا آخر عمر هم به او پایبند باشید.‏
‏ حالا اینکه تا چه اندازه این فکر احمقانه است میگم موضوع ما نیست.‏
‏ اینکه این ازدواج چرا باید تبدیل به یک زندانی بشه که یک انسان تا آخر عمر هم درش درگیر باشه.‏
‏ این موضوعی نیست که ما بخوایم تو این قسمت دربارش صحبت کنیم.‏
‏ اما منظور این هست که یک خط و مشی مشخصی رو داره مطرح میکنه، یک چهارچوبی رو برای شما تصویر میکنه.‏
‏ یا در باب همون موضوعی که مطرح کردیم در باب کشیش ها که نباید رابطه جنسی برقرار کنن از عبث و بیهوده بودن و تا چه ‏اندازه بر خلاف طبیعت انسانی است و تا چه اندازه لطمه زده به انسان ها.‏
‏ نمی خوایم تو این قسمت صحبت بکنیم اما این چارچوب مشخص شده پس یه تعریفی دارن نسبت به پاکی و حالا در همین ‏راستا قوانین رو اعمال میکنن.‏
‏ اما وقتی مواجه میشیم با همین نگاه در اسلام میبینیم تناقض داره درش بیداد میکنه.‏
‏ حالا از یک سو داره در باب پاکی صحبت میکنه در کنارش مفهومی به اسم صیغه رو داره.‏
‏ حالا در صیغه شما هر چقدر میتونید این رابطه رو ادامه بدید میتونید با چندین نفر چندین نفر رو به صورت همزمان صیغه کنید.‏
‏ نمیدونم این زن ها میتونن برن از این صیغه به اون صیغه؟
‏ یعنی یه تصویر مغشوش و غیر قابل تحملی رو داره به شما میده در همون معنایی که خودش داره مطرح میکنه.‏
‏ یعنی خودش داره این پاکی رو با پاکی تن همواره قیاس میکنه دیگه.‏
‏ یعنی اگر شما مواجه بشید با این مفاهیمی که داره مطرح میشه در زمینه مثلا حجاب، حالا داره به شما یه تصویر میده که شما ‏باید حجاب داشته باشی.‏
‏ شما باید تن خودتون رو از دیگران محفوظ بدارید.‏
‏ تمام پاکی شما خلاصه در همون پرده بکارت میشه و حالا در کنار اون یه معنای دیگه ای رو برای شما مطرح میکنه که درش ‏یک بی بند و باری بی حد و حصری تصویر شده.‏
‏ مردانی که میتونن چندین همسر رو داشته باشن به صورت همزمان.‏
‏ حالا میتونن برن صیغه بکنن میتونن با چندین زن رابطه داشته باشن.‏
‏ زنا داره مدام بهشون تشویق میشه که باید حتما صیغه بشید.‏
‏ این خیلی کار خوب و قشنگیه.‏
‏ هزاران حدیث و روایت برای شما گفته میشه که شما باید این کار رو بکنید.‏
‏ کار اینقدر به بی بند و باری می رسه که احادیث میاد در باب اینکه شما نباید جویا بشید که آیا او اصلا ازدواج کرده یا نکرده.‏
‏ یعنی یک اختلال وحشتناکی رو داره به شما تصویر میکنه در این لول خوردن در شهوت و بعد در کنار اون داره این تناقض ‏عیان رو مطرح میکنه در باب عفاف و حجاب و نمی دونم پاکی و پاکی احمقانه ای که تصویر شده در همون پاکی تن پاکی که ‏میتونه مترادف با پاک شدن از این افکار بیمار و آلوده باشه.‏
‏ پاک بودنی که قاعدتا به ذهن بر میگرده به فکر بر میگرده به اینکه شما بتونید در قبال نیازهاتون یک تفکر درستی داشته باشید، ‏در برابر نیازهاتون بتونید ایستادگی کنید، راه حل های درستی داشته باشید که نه به خودتون و نه به دیگران آزاری برسونید.‏
‏ حالا در قبال یک همچین تصویری شما مواجه میشید با یک پاکی که تصویر شده توامان خلاصه شده با همین پاکی تن.‏
‏ و بعد در برابرش تناقضی که داره به شما این بی بندوباری رو مدام باهاتون مطرح میکنه.‏
‏ حالا شما باید وارد این چرخه ی بیمارگونه از بی بند و باری بشید.‏
‏ و این اون تناقض بزرگ هست.‏
‏ شما مواجه می شید با این نفی شهوت.‏
‏ یعنی فرهنگ عامه ای که داره اسلام می سازه.‏
‏ دور بودن از این مبانی شهوانی هست.‏
‏ یعنی حتی حاضر نیستن در باب این مسائل صحبت بکنن.‏
‏ یعنی شما اگر به عنوان مثال الان مطرح بکنید واژه ی آلت پرستان رو، واژه آلت و عورت رو برای این ها یک سردرگمی ‏بزرگی رو به وجود میاره.‏
‏ حالا این ها اصلا نمی دونن چجوری با این مواجه بشن. ای وای!‏
‏ دین خدا زیر سوال رفت و همه چیز کنفیکون شد.‏
‏ ما به مشکل خوردیم چرا که یک موضوعی مطرح شده.‏
‏ مثلا اگر شما بخواید یک کلاسی تشکیل بدید در باب این مسائل جنسی صحبت کنید.‏
‏ حالا با کودکان با کسانی که در معرض این مشکل ها هستند صحبتی قرار شود اتفاق بیفتد.‏
‏ حالا رویش هزاران سرپوش میزارن تا مطرح نشه.‏
‏ اما در عین حال میبینید که خودشون غرق در این مسایل هستن.‏
‏ یعنی جایی که قرار هست به صورت اصولی یک موضوعی اتفاق بیفته تا در برابر مشکلات ایستادگی بکنه، راهکار باشه اونجا ‏در برابرش می ایستند.‏
‏ شما مواجه میشید در همین کشور خودمون به واسطه کم دانشی که برای کودکان وجود داره مواجه میشید با این سوءاستفاده ‏های وحشیانه جنسی به واسطه اینکه این کودکان این موضوعات رو باهاشون مطرح نشده.‏
‏ خب پدر و مادر که قبح بزرگی دارند به واسطه این فرهنگ توامانی که داره با اونها مطرح میشه.‏
‏ موضوعاتی که در پستو هست.‏
‏ اصلا شما وقتی مواجه میشید با این فرهنگ اسلامی انگار دارند یک تصویری می‌کنند که یک سری موجودات دیگر هستند ‏یعنی از فضا می‌آیند رابطه جنسی برقرار می‌کنند.‏
‏ یعنی وقتی شما مواجه می‌شوید دیگر با یک مفاهیمی که انگار اون پدر و مادری که اون فرزند رو به دنیا آورده از طریق مثلا ‏بکرزایی بچه رو به دنیا آورده.‏
‏ اصلا انگار که تا به حال با همچین موضوعی روبرو نشدند.‏
‏ مطرح کردن تا این حد براشون غیر قابل فهم هست.‏
‏ اما در عمل حالا مواجه می‌شیم با یک دریا یا یک باتلاق و یک مردابی غرق در شهوت که حالا هر بی بند و باری و هر کاری ‏رو حاضرند که انجام بدن.‏
‏ اصلا آیین و مسلک شون در همین راستا داره اونها رو به پیش می‌بره.‏
‏ جایی که قرار هست فکر اصولی بشه و حرف اصولی زده بشه.‏
‏ حالا قرار هست که برای کودکان یک بستری فراهم بشه که با اونها مطرح بشه این موضوعات تا اونها در امان بمونن تا بدونند ‏نقاط حساسش رو بشناسند.‏
‏ اصلا مباحث جنسی را یک درک کلی حداقل نسبت به آن داشته باشند تا در نقطه ابتدایی این اخبار و اطلاعات را از جاهای ‏اشتباه نگیرند و یا مورد سوءاستفاده قرار نگیرند.‏
‏ اینجا شما می‌بینید که با شمشیر تیز در برابرش ایستادند که صحبتی نشود.‏
‏ اما وقتی وارد مسائل جنسی و شهوانی می‌شوید، حالا می‌بینید یک باتلاقی برایتان پدید آورده که از دلش خانه عفاف در ‏می‌آید.‏
‏ صیغه کردن دخترهای زیر هجده سال در می آید.‏
‏ صادر کردن دختران به کشورهای دیگر در می آید و الی آخر.‏
‏ این فساد لجام گسیخته ای که با آن رو به رو می شوید یعنی شما مواجه هستید با تناقضات احمقانه ای که در همه جا داره تکرار ‏میشه.‏
‏ از یک سو پاکی رو در پاکی تن و بکارت تصویر می کنن، از یک سو حالا دارن فرمان میدن به این بی بند و باری از یک سو ‏در برابر هر نوع اطلاع دادن در برابر هر نوع بیان پیرامون این موضوع ایستادگی می‌کند و آن را مترادف با بی‌بند و باری ‏می‌دانند.‏
‏ اما آیینی که برایشان تصویر می‌شود غرق در همین بی بند و باری هاست.‏
‏ یعنی شما روبه‌رو می‌شوید با این تناقضات کمرشکنی که به شدت هم در فرهنگی که در نهایت می‌سازد، در جنایاتی که به ‏وجود می‌آورد، در سرانجامی که برای انسان ها پدید می آورد تاثیرگذار هست.‏
‏ شما وقتی در باب من در قسمت پیشین در باب این ریشه های نگاه اسلامی صحبت کردم، حالا وقتی این تناقضات را با او جمع ‏و تفریق می کنی تا حالا روبه رو میشی.‏
‏ یعنی وقتی ما می رسیم به مسئله ای مثل تجاوز به کودکان، شما مواجه می شوید با این تناقض بزرگ.‏
‏ این تناقض بزرگی که در برابر آگاهی و بیداری عمومی ایستادگی می کنه نمی ذاره.‏
‏ حالا ما در آموزش و پرورش مون شاهد این موضوع باشیم که کودکان یه اطلاعی بگیرن در باب این موضوعات.‏
‏ پدر و مادرها!‏
‏ به واسطه این هجوم فرهنگی احمقانه و عبث تو یک شرایطی قرار گرفتن که حاضر نیستن در باب این زمینه ها صحبت کنن.‏
‏ اما همون کودک در فضای بعد توسط هم سن و سالان خودش یا بزرگتر از خودش یا توسط بیماران جنسی حالا مورد تجاوز و ‏تعرض قرار می گیره.‏
‏ چرا که این فرهنگ بیمار و آلوده وجود داره و اجازه این آگاهی دادن رو نمی ده.‏
‏ چرا که عمل کردن به این موضوع یک بخشی از دین و آیین این نگاه آلت پرستانه است اما در عین حال مطرح کردنش ‏نهایت قباحت و کثافت و الی آخر است.‏
‏ یعنی این اون تناقضات ریشه ای است که شما باهاش روبه رو میشید.‏
‏ حالا من سعی میکنم تیتروار دربارشون صحبت کنم و خیلی وارد مصداق‌ها نشم.‏
‏ در باب کلیتش صحبت میکنم در صورتی که میشه در باب هر کدوم از این موضوع ها هزاران مثال زد، هزاران ساعت صحبت ‏کرد.‏
‏ اما ما سعی میکنیم باز هم مطابق معمول برنامه ای به نام جان در باب کلیات صحبت بکنیم.‏
‏ یکی دیگه از این تناقضات گسترده ای که شما باهاش روبرو میشید این ارزش دادن به زن به صورت ابلهانه و احمقانه است که ‏تبدیل به یک نوع فرهنگ شده.‏
‏ ارزش دادن به زن که مترادف شده با تحقیر زنان.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با این فرهنگ آلوده و بیماری که این نگاه اسلامی پدید آورده که حالا زن رو تحقیر می کنه، زن رو ‏کوچک می دونه و بعد به واسطه این کوچک بودن و تحقیر شدنش هست که داره بهش بها میده.‏
‏ یعنی دقیقا نقطه عکس هست.‏
‏ یعنی این تناقضی است که باز هم ما نزدیک بهش میشیم.‏
‏ اگر در این نگاه های اسلامی به عنوان مثال از آن حفاظت می کنند در راستای این هستش که زن رو ملک خودشون می دونن، ‏خود را صاحب بر اون زن می دانند.‏
‏ همین مفاهیمی که ما باهاش روبه رو میشیم تحت عنوان غیرت.‏
‏ حالا این غیرت احمقانه ای که حتی اگر ما بریم سراغ اون تعریف کلاسیکی که میشه براش داشت به نوعی در امان داشتن ‏کسی که حالا دوست داریم نزدیکمون هست از اغیار بر میگرده به این نقطه که حالا شما او رو میخواید لت و پار بکنید و نابود ‏بکنید از بین ببرید.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با این ضعیف خوانده شدن زنان در این فرهنگ احمقانه.‏
‏ در این فرهنگ اسلامی که مدام داره تکرار میشه از این که زن نیمه مرد هست به کرات دربارش صحبت میشه.‏
‏ گفتم یک حدیثی هست از علی که مفصل دیگه داره در باب این مساله صحبت میکنه و مثال میاره یا در غررالحکم هست یا در ‏نهج البلاغه؟
‏ حالا میشه پیدا کرد و عنوانش رو هم گذاشت.‏
‏ حتی اگر جست و جو هم بکنید می تونید به این احادیث برسید.‏
‏ طبق معمول هم می گم که ذهن ما سطل زباله ای برای به خاطر سپردن این آیات و احادیث نیست.‏
‏ ما باید فکر بکنیم و راهکار داشته باشیم و اندیشه بکنیم.‏
‏ نسبت به این ذهنی که در اختیار داریم وظیفه داریم که در نهایت به راه حل برسیم.‏
‏ حالا از بحث اصلی خارج نشیم در همون حدیث شما روبه رو میشید با اینکه حالا داره یکی یکی بر میشماره.‏
‏ نیازی هم به اون حدیث هم نیست.‏
‏ شما اگر به قرآن هم نگاه بکنید مواجه میشید زنان بی ارزش خطاب میشن از همون نقطه ابتدایی، از زمان آفرینش شون.‏
‏ حالا زنان موجوداتی هستند که فریب می خورند، فریب شیطان رو می خورند، همتای شیطان به حساب می آیند.‏
‏ اصلا این درد و رنج گفتم توی تو انجیل هست باهاش روبرو میشید که داره مطرح میکنه که اگر رنجی می برند دوران ‏قاعدگی و عادت ماهیانه و یا اینکه درد زایمان دارند به واسطه این هست که باید رنج ببرند به واسطه کارش و اون گناه اولیه ای ‏هست که مرتکب شدند.‏
‏ حالا شما مواجه میشید در این نگاه اسلامی که زن رو نیمه مردان به حساب میاره حتی پایین تر از نیمه مردان در زمینه دیه وقتی ‏شما روبه رو میشید حالا میبینید قوانین تمام کشور های اسلامی رو ببینید و بخونید.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با زنی که هیچ ارزشی نداره.‏
‏ حتی بیضه های مرد هم با ارزش تر از یک زن هست.‏
‏ این اون نقطه ایست که داره به ما این تصویر رو میده که تا چه اندازه این زنان رو بی ارزش تصویر میکنن و بعد در کنارش یک ‏احترام احمقانه ای رو تعبیر و تصویر میکنن که در راستای همون برده سازی هست.‏
‏ وقتی شما مواجه میشید با این که حالا شهادت دو زن برابر با یک مرد هستیم داره فریاد میزنه که تا چه اندازه این زنان رو بی ‏ارزش. تصویر کردن.‏
‏ حالا در کنارش ما یه احترامی داریم که برگرفته از همون نگاه مالکانه است نسبت به زن.‏
‏ حالا مرد خود رو مالک بر اون زن میدونه.‏
‏ او رو ضعیف تر از خودش به حساب میاره و هر.‏
‏ احترامی که داره نسبت به زن قائل میشه هم در همین راستاست.‏
‏ گاها شما روبرو میشید با.‏
‏ همین فرهنگ حجاب که دربارش وقتی میخوان صحبت بکنن میگن این حجاب و برای شما مصونیت.‏
‏ میاره و از این تعاریف که دربارش صحبت کردم که تا چه اندازه در این نگاه شما.‏
‏ مردها رو تحقیر میکنید که این مردها تا چه اندازه موجوداتی شهوت پرست هستن که هیچ چیزی در دنیا به جز اینکه در برابر ‏زنان تحریک بشن ندارن.‏
‏ مثال هم زدیم گفتیم وقتی شما مواجه میشید با پیامبری که حالا به دختر هفت ساله دندان طمع براش تیز میکنه و در نه سالگی ‏باهاش همخوابه میشه.‏
‏ وقتی به همسر فرزندخوانده خودش با دیدن او ذره ای او در میان حمام رحم نمیکنه.‏
‏ زینب همسر زید.‏
‏ وقتی با پیامبری روبرو میشیم که اگر از دل اسرا زنی چشمش رو میگیره دستور قتل همسرش رو میده و او زن را اختیار میکنه.‏
‏ حالا با یک پیامبری روبرو هستیم که پر از شهوت و شهوت پرستی است.‏
‏ خب قاعدتا تحریک میشه و همون ضربالمثل ساده ی قدیمی ما که میگه کافر همه را به کیش خود پندارد.‏
‏ بلافاصله تصویری که داره این هست که مردانی هستند که با این نگاه آلوده به زنان نگاه میکنند بلافاصله تحریک میشن و این ‏میشه قاعده ی کلی برای این نگاه.‏
‏ عبث و بیهوده.‏
‏ حالا تبدیل به یک قاعده و قانون میشه.‏
‏ حالا این نگاهی که هم تحقیر مردان و هم تحقیر زنان رو در خودش داره حالا شما با یک تناقضی روبرو میشید که از یک سو ‏ارزشی است که داره به زن داده میشه اما در دل این ارزش گذاشتن به زن کوچک شمردن و تحقیر زنان هست.‏
‏ صاحب خوانده شدن مردان هست.‏
‏ این مالک بودن هست که به اونها این احساس رو میده.‏
‏ شما حتی در دل این تناقضات وقتی نزدیک میشید به مفهوم مرد هم باز هم با این تناقض روبرو میشید.‏
‏ از یک سو داره مردها رو بهشون جا و مکان و بزرگ خطابشون میکنه، خلیفه الله و اشرف مخلوقات خطاب میشن اما در عین ‏حال در این اندازه تحقیر میشن.‏
‏ در این اندازه بی ارزش تصویر میشن موجوداتی شهوتران و شهوت پرست که هیچ قوه تعقل و تفکر و اختیاری در وجودشون ‏نیست مگر اینکه با دیدن زنان تحریک بشن.‏
‏ کوچکترین موضوعی که از زنان میبینند حالا به دنبالشون بیفتند و احتمال داشته باشه تجاوز بکنند.‏
‏ حتی این فرهنگ آلوده و بیمار رو شما باهاش روبرو میشید تبدیل به یک بخش فرهنگی شده در جامعه ایرانی.‏
‏ که حالا مردانی هستند که به واسطه دیدن حتی به خودشون اجازه میدن که تجاوز کنن.‏
‏ حالا این تصویر تا چه اندازه تحقیر مردان رو در دل خودش داره؟
‏ یعنی اون نقطه تناقض هیچ ارزش و بهای در حقیقت به مردان داده نمیشه.‏
‏ به زنان داده نمیشه زنان رو تا این اندازه کوچک و حقیر تصویر میکنن، مالکان شون رو مردان تصویر میکنن و حالا خود این ‏مردان رو جماعتی هیز و شهوتران و بی اختیار و تهی مغز تصویر میکنن که هیچ چیزی در جهان ندارن مگر اینکه وارد این ‏وادی شهوت رانی و شهوت پراکنی بشن.‏
‏ با دیدن کوچکترین نشانه ای از زنان و زنانگی حالا دیگه عنان از کف بدهند و بیفتن دنبال اونها برای تجاوز.‏
‏ در نهایت هم تجاوز میکنن.‏
‏ حالا ما باید یه کیسه ای به سر اینها بکنیم که این تصویر اتفاق نیفته و این اون ارزش های متناقضی است که مدام داره تکرار ‏میشه.‏
‏ ما تیتروار دربارشون صحبت می کنیم.‏
‏ گفتم دربارشون میشه مثال های بیشماری هم زد اما تیتروار داریم در باب تناقضاتی که در این نگاه وجود داره و این فرهنگ ‏بیمار رو ساخته صحبت میکنیم.‏
‏ شما مواجه میشید با مساله خیانت.‏
‏ حالا شما در دل اسلام مفهومی به اسم خیانت رو دارید؟
‏ خب این مفهوم خیانت نه فقط در دل اسلام، در تمامی باورها و نگرش هایی که در طول تاریخ وجود داشتن، موضوع قبیحی ‏بوده که همواره هم باهاش به شدت روبرو شده اند.‏
‏ مجازات در نظر گرفتن شما در دل اسلام.‏
‏ حالا روبرو میشید با مسئله خیانت در همین مسائل جنسی رو دارم صحبت دربارش میکنم.‏
‏ حالا ما یه چیزی به اسم زنا رو میشناسیم که در نهایت میرسیم به زنای محصنه ای که حکمی همتای سنگسار داره.‏
‏ خب خیانت رو همه باهاش می شناسیمش.‏
‏ رو به رو هستیم.‏
‏ حالا این یک تصویری است برای جامعه مسلمان و قرار است یه فرهنگی بسازه در این زمینه که خیانت تا چه اندازه قوی هست ‏که اگر کسی که دارای همسر هست یه همچین رفتاری رو از خودش نشون بده زنای محصنه میشه و این زنای محصنه همتای ‏مرگ است.‏
‏ اون هم مرگ به وحشیانه ترین و دیوانه وار ترین و جنون آمیز ترین شکل ممکن که سنگسار یک انسان هست.‏
‏ حالا قرار هست یک انسانی رو در خاک بکنند و جماعتی او رو سنگباران بکنند تا بمیره.‏
‏ حالا با توجه به این موضوع شما تناقض بزرگ اسلامی در برابرتان هست.‏
‏ حالا مردان اجازه دارند که چهار همسر اختیار بکنند.‏
‏ یعنی همون خیانتی که تقبیح شده بود به شکل زنای محصنه اش.‏
‏ مجازاتی هم اندازه یا سنگسار داشت به همین سادگی مورد تناقض قرار می گیرد و مردان را اجازه می دهد که چهار همسر ‏داشته باشند.‏
‏ یعنی خیانت تبدیل به قاعده و قانون می شود.‏
‏ وقتی می گوییم این تفکر یک تفکر پر تناقض است که در نهایت یک فرهنگ بیمارگونه ای را تصویر می کند.‏
‏ به واسطه همین اتفاقات است.‏
‏ یعنی از یک سو وقتی شما نگاه می کنید به این پاکی که توأمان خلاصه می شود در پاکی تن در بکارت زنان.‏
‏ حالا یک تصویر متناقض در برابرش هست.‏
‏ پر از دریایی از شهوت و شهوت پراکنی.‏
‏ از یک سو ما مواجه می شویم با نفی شهوت که حتی حاضر نیستند در باب مسائل جنسی کوچکترین صحبتی بکنند که ما از ‏آن سر می رسیم.‏
‏ وارد دریایی از صیغه و خانه عفاف و خرید و فروش زنان و تن و بدنشان می شویم.‏
‏ از یک سو یک ارزش نهادن احمقانه ای به زنان هست که همه و همه برگرفته از تحقیر زنان هست.‏
‏ این نابرابری در برابر زنان هست.‏
‏ صاحب خواندن مردان از یک سو رو به رو میشوید با باز کردن مرد ها و رسوندن اون ها به اوج افرا و شاخ خواندنشان و خلیفه ‏الله خواندن و اشرف مخلوقات بودن.‏
‏ از سوی دیگر ما مواجه می‌شویم با مردانی که هیچ عقل و شعور و اختیار و قابلیتی ندارند به جز این که با دیدن کوچک‌ترین ‏اتفاق، زنان عنان از کف بدن و بیفتند دنبال زنان.‏
‏ حتی با این تصاویر احمقانه توی هنری هم که تصویر می‌کند.‏
‏ کشورهای اسلامی روبه‌رو می‌شویم که گاهن تصاویر طنز و احمقانه ای که دردآور و گریه آور هست در حقیقت روبرو میشیم.‏
‏ مردی که با دیدن یه همچین تصویری دیگه نمیتونه خودش رو نگه داره و خودش رو آتیش میزنه و دست خودش رو آتیش ‏میزنه و با یه همچین تصاویری هم حتی روبرو میشیم که تا این حد احمقانه و در عین حال تحقیرآمیز و در عین حال گریه آور ‏هست که یه همچین تصویری رو ما داریم در برابر.‏
‏ از اون سو مواجه میشیم.‏
‏ حالا با یک دینی که داره در باب خیانت.‏
‏ شمشیر را از رو بسته و بسته خیانت رو تا این حد تقبیح می کنه.‏
‏ در برابرش یک حکم سنگینی مثل سنگسار رو علم می کنه و بعد در کنارش.‏
‏ حالا مردان اجازه دارن برن چهار تا همسر داشته باشن، چهار زن رو به صورت همزمان باهاشون ازدواج کنن.‏
‏ قانون شما قانون خیانت است.‏
‏ حالا این تناقض رو چگونه میشه فهمید؟
‏ چگونه میشه درک کرد؟
‏ از یک سو اگر کسی دارای همسر باشه و زنی همسری داشته باشه و بره با یک مرد دیگه ای رابطه برقرار کنه حکمش سنگسار ‏هست.‏
‏ اما همون مرد می تونه یک همسری داشته باشه و در عین حال به اون خیانت بکنه و با یک زن دیگه ای رابطه داشته باشه.‏
‏ حالا این دریا ادامه پیدا می کنه.‏
‏ شما وارد وادی میشید به اسم صیغه که گفتم دربارش صحبت کردم.‏
‏ حالا تو دل این صیغه دیگه هیچ نهایتی وجود نداره.‏
‏ یعنی شما حتی به مرحله ای می رسید که همون زنای محصنه رو هم میتونه زیر سوال ببره.‏
‏ حالا تصور کنید که یک کسی احادیثی به شما مطرح میشه که بگه در باب اینکه اصلا شما نیازی نیست بدونید که آقا اون زنی ‏که باهاش رابطه برقرار میکنید حتی جویا بشید که همسری داره یا نداره.‏
‏ یعنی این در بازه های شهوت پرستی و این باتلاق و مرداب رو تا نهایت برای شما باز میکنه.‏
‏ خیانت رو تا اندازه ای بی مفهوم و بی محتوا میکنه که شما نمیتونید درک کنید.‏
‏ همون نقطه ای که من بارها دربارش صحبت کردم اگر چارچوب اخلاقی داره در دل ادیان مطرح میشه به فراخور اون چارچوب ‏رو زیر پا میذارن، از بین میبرن و نابود میکنن.‏
‏ همون طور که در باب مسئله خیانت شما دارید به وضوح میبینید.‏
‏ شما مواجه میشید با یک تصویری نسبت به عشق که اصلا عشقی دیگه در اون میان نیست.‏
‏ عشقی که قاعدتا مترادف شده با عشق یک تن به یک تن دیگه.‏
‏ یعنی شما لگدمال میکنید مفهوم عشق رو.‏
‏ مفهوم عاشقی رو.‏
‏ عشقی که از روزگاری که انسان ها قاعدتا خودشان را شناخته اند.‏
‏ همین معنا رو براش در نظر گرفتن.‏
‏ نهایت عشق و علاقه ای که بین دو تن شکل میگیره.‏
‏ قرار نیست یک تصویر همگانی که ما نسبت به این عشق داشته باشیم.‏
‏ و حالا شما مواجه میشید با این پاره پاره شدن مفهوم عشق لگدمال شدن.‏
‏ اصلا عشقی مطرح نمیشه.‏
‏ همون طوری که بارها هم گفتیم در اون ویژه برنامه شناخت اسلام هم گفتیم که شما مواجه میشید با کتاب قرآنی که حتی یک ‏کلمه در باره عشق صحبت نمیکنه، حتی یک کلمه در باره کشاورزی صحبت نمیکنه.‏
‏ در باب موضوعاتی که زیست درست انسانی رو ساخته در طول این سالیان، در باب کار، در باب کشاورزی، در باب عشق ‏صحبت نمیشه اما تا جایی که دلتون بخواد در باب کشتن، جهاد و قتل بیداد صحبت میشه و نهایتا همین فرهنگ رو از دلش ‏بیرون میاره.‏
‏ حالا فرهنگی که شما مواجه میشید با اشکال و اقسام وحشتناکش که این جوامع درمانده رو پدید آورده.‏
‏ از جامعه ایرانی خودمون در نظر بگیرید تا دیگر جوامع افغانستان و عربستان و دیگر کشورهایی که اطراف ما هستند تا این ‏اندازه درمانده هستند و در خود ماندن به واسطه این فرهنگ های بیمارگونه شما با دینی روبه رو میشید.‏
‏ با نگاهی روبه رو میشید که مفهوم تناقض هست هرچند که نسبت به عشق هیچ موضعی نداشت.‏
‏ یعنی از همون ابتدا هم این عشق رو بی ارزش دونسته.‏
‏ نگاهش نسبت به رابطه زن و مرد یک نگاه نر و ماده ای ست که در نهایت به تولیدمثل ختم میشه.‏
‏ نگاه یک نگاه ابزاری ست فقط برای اینکه شما بقا داشته باشید و تولیدمثل داشته باشید.‏
‏ اصلا با مفهومی به اسم عشق شما نمیتونید روبه رو باشید در این نگاه آلوده و بیمار.‏
‏ این نگاهی که قرار هست یک مرد چهار زن رو در اختیار بگیره و این ماشین کشت باشه برای اینکه حالا فرزندانی رو به دنیا ‏بیارن.‏
‏ حتی وقتی شما روبه رو می شوید که زنان کشتزار شما هستند، دقیقا همان نگاه بیمار و آلوده است.‏
‏ شما روبه رو می شوید با این فلسفه احمقانه و بیمارگونه ای که حالا داره میگه ما باید اینقدر بچه دار بشیم که کل جهان رو ‏مسلمونها پر کنن.‏
‏ ملت و امت محمد رو بیشتر و بیشتر بکنن.‏
‏ در باب و زمینه اش واقعا صحبت کردن هم پیرامون این نگاه آلوده، عبث و بیهوده است چرا که همه باهاش روبه رو شدیم و ‏می دونیم که هیچ سنخیتی با مفهوم عشق نداره.‏
‏ این نگاه های بیمار و آلوده ای که.‏
‏ ما رو تا این حد غرق در این نگاه عبث کردن.‏
‏ شما مواجه میشید با این شهوت پرستی بی حد و حصری که اسارت بی حد و حصری رو برای زنان پدید آورده.‏
‏ زنانی که تبدیل به یک اسیر و برده جنسی میشن در این نگاه ابزاری هستند برای کشت، ابزاری هستند برای تولیدمثل.‏
‏ مردان مالک و صاحب این ها در نظر گرفته شده اند.‏
‏ حالا می توانند هر موقعی با این ها ازدواج بکنند.‏
‏ مهری را هم به عنوان قیمتی که برای خریدشان پرداخت می کنند و هر موقع که دوست داشتن می توانند اینها رو طلاق بدهند.‏
‏ امروز نگاه نکنیم حتی به شرایطی که در کشور ما ایران وجود دارد که تا چه اندازه وحشیانه و دور از عدالت و انصاف هست، ‏حتی به مراتب وحشیانه تر و احمقانه تر در گذشته وجود داشته.‏
‏ حالا امروز یک قاعده و قانونی رو مثلا در نظر گرفته اند و ما یک بیدادگاه رو به عنوان دادگاه می شناسیم.‏
‏ قوانین و مقررات اسلامی حالا وجود داره و یک دادگاهی هست که شما به عنوان زن و شوهر برید و در اونجا صحبت بکنید.‏
‏ در گذشته با گفتن کلمه طلاق شما زن خودتون رو طلاق می دادید.‏
‏ یعنی بخشی از ملک شما بود.‏
‏ قرارداد یک سویه ای بود که شما مطرح می کردید.‏
‏ یعنی شما وقتی وارد این وادی شهوت آلود و این نگاه آلت پرستانه می شوید به هر سو که نگاه می کنید یک نگاه توامان ‏جنسی جنسیت زده و وحشیانه است که زن را نمادی برای اسارت و صاحب شدن تصویر کرده.‏
‏ زنانی که به نوعی خلق شدند تا مردان ازشان سوءاستفاده ببرند.‏
‏ این فرهنگ غالبی است که ساخته شده.‏
‏ زنان ملک شخصی مرد هستند.‏
‏ می تونن برن صاحبشون بشن، باهاشون ازدواج کنن، به راحتی طلاقشون بدن، صیغه شون بکنن، کتکشون بزنن بکشن شون.‏
‏ هر کاری که دوست دارن می تونن باهاشون بکنن.‏
‏ شما در نظر بگیرید با یک مفهومی رو به رو میشید.‏
‏ هر نگاه سالمی در جهان هستی مادر رو نزدیک تر به فرزند می دونه.‏
‏ ما همچین نگاه عبث و دیوانه واری رو نمی تونیم تصور کنیم اما این نگاه اسلامی داره میگه این فرزند برای مادر نیست، برای ‏پدر هست.‏
‏ حالا حتی اگر اون پدر بمیره هم باز برای مادر نیست، برای پدر اون مرد هست.‏
‏ یعنی تا این حد شما دچار جنون هستید؟
‏ جنونی که اصلا قابل درک نیست.‏
‏ قابل فهم نیست.‏
‏ حالا این‌ها شده قاعده و قانون و مبنا همه ریشه اسلامی داره.‏
‏ همه از همون نگاه اسلامی گرفته شده.‏
‏ حتی گاها وقتی ما روبرو میشیم با بخش هایی از این فرهنگ که فرو ریخته به واسطه نگاه عرفی به واسطه مردمی است که در ‏برابرش ایستادگی کردند.‏
‏ اگر شما امروز مواجه می‌شید با مفهوم صیغه که در ایران کم رایج هست، به واسطه مردم هست که قبول نمی‌کنند این فرهنگ ‏آلوده و بیمار و شهوت پرستانه رو.‏
‏ وگرنه شما روبرو میشید با اسلام شیعی که به این با تمام وجود باور داره.‏
‏ اگر می بینید امروز در ایران مثلا مردها این چهار همسر را در اختیار نمی گیرند، به واسطه فرهنگی است که خودشان تغییر داده ‏اند.‏
‏ نگاهی است که آنها دارند.‏
‏ اما از نظر قاعده قانونی و اسلامی این اتفاق باید رایج بود.‏
‏ این زیر پا گذاشتن عشق، این ترویج خیانت و وحشی گری بود که باید غالب بود.‏
‏ این نگاه آلوده به شهوت باید غالب بود و شما این تفاوت ها و تمایزها را اگر می بینید تفاوت ها و تمایز های فرهنگی است که ‏در بین مردم شکل گرفته و هیچ ارتباطی هم با این موضوع ندارد.‏
‏ در مجموع شما در باب هر مساله ای که در دل اسلام هم نگاه بکنید با این تناقضات سرشار روبه رو میشید.‏
‏ میشه براش مثال های بیشماری زد اما من سعی میکنم آخرین مثال رو هم بزنم و خیلی طولانی نشود.‏
‏ در باب آخرین مبحث هم ما به مسئله آزادی می رسیم.‏
‏ آزادی ای که بارها با هم صحبت کردیم درباره اش در قسمت های مختلف.‏
‏ در کتاب هایی که من نوشتم در باب مساله آزادی صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم آزادی به مفهوم اختیار هست.‏
‏ آزادی یعنی آرزوهای تو.‏
‏ آزادی یک موضوع فردی و شخصی هست.‏
‏ حالا میتونه در قالب اجتماعی هم دربیاد.‏
‏ به واسطه اینکه یک جماعتی به یک نگاهی باور دارن.‏
‏ حالا اون نگاه، نگاه فلسفی هست، نگاه اخلاقی هست، نگاه سیاسی هست، اقتصادی هست، مذهبی هست، هر نوع نگاهی که ‏هست.‏
‏ ولی آزادی بر مبنای آرزوها و باورهای اونهاست که ساخته میشه.‏
‏ قاعدتا باید یک قانون مشخص داشته باشه که این موجودیتش تضمین پیدا بکنه.‏
‏ اینکه ادامه دار باشه، اینکه برای همه باشه اون هم آزار نرساندن به دیگران هست.‏
‏ ما در باب این معنی بارها صحبت کردیم.‏
‏ این قاعده کلی ما هست برای شناخت آزادی، منع ظلم و آزار بر دیگران.‏
‏ دیگران هم مفهوم کلی داره به مفهوم جان.‏
‏ تمامی جان های بر زمین، انسان ها، حیوانات و گیاهان.‏
‏ این تعریف مشخص هست.‏
‏ حالا شما میتونید این آزادی رو تصویر کنید.‏
‏ اما وقتی به مفهوم آزادی در دل اسلام می رسیم حالا آزادی در اختیار قدرت پرستان هست، در اختیار زور پرستان هست.‏
‏ یعنی این آزادی تعریف میشه؟
‏ حالا اون کسی که قدرت بیشتری داره، همه آزادی هم برای اون هست.‏
‏ بارها دربارش صحبت کردیم.‏
‏ شما اگر به این قاعده کلی منع ظلم و آزار نسبت به دیگران باورمند نباشید، شاید شما به آزادی برسید اما آزادی دیگران رو ‏سلب می کنید.‏
‏ شاید شما بتونید آزادانه زندگی کنید اما در ازاش اسارت دیگران رو ساختید.‏
‏ اگر این منع ظلم و آزار نسبت به دیگران، همه دیگران، این مفهوم برابری در دل آزادی باورمند نباشید.‏
‏ آزادی ای وجود نداره.‏
‏ آزادی برای بخشی است که قدرت رو در اختیار دارن.‏
‏ قاعدتا الان نهایت آزادی برای اون مرد مسلمان ثروتمندی است که میتونه.‏
‏ حالا شیعه هم هست.‏
‏ منظور در قدرت سیاسی هم وجود داره.‏
‏ خب تمام آزادی برای اون هست.‏
‏ او صاحب همه آزادی شده اما با آزادی خودش.‏
‏ به عنوان مثال چهار زنی رو که گرفته رو در اسارت درآورده.‏
‏ صدها زنی که به صیغه در آورده رو به اسارت گرفته.‏
‏ حقوقی که از این ها پایمال میکنه.‏
‏ فرزندی که از این ها میاره و صاحبش میشه صاحب خود زنان هست و با کتک زدن و تحقیر کردن.‏
‏ با مالک شدن اینکه حق و اجازه خارج رفتن اونها دست اوست، کار کردن دست اوست، تحصیل در اختیار اوست.‏
‏ حضانت کودکان در اختیار اوست.‏
‏ از نظر بهای وجودی دیه دو برابر اونها به حساب میاد.‏
‏ از نظر شهادت دو برابر اونها به حساب میاد.‏
‏ همه چیز در اختیار اوست و او به نهایت آزادی رسیده و این آزادی تصویرگری است برای زورپرستان و قدرتمندان.‏
‏ هر کسی که در کثرت باشه و در قدرت باشه آزادی رو به دست میاره.‏
‏ همون مفهومی که در نهایت مفهوم اسارت رو تصویر میکنه و هیچ نزدیکی با مفهوم آزادی نداره.‏
‏ گفتیم آزادی مفهومش اختیار هست.‏
‏ هر جایی که جبر وارد میدان بشه آزادی از میدان به در میشه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این فرهنگی که با تناقض کامل در برابر آزادی ایستاده.‏
‏ آزادی و برابری دیگران رو نقض میکنه.‏
‏ در همه زمینه ها هجوم میاره برای نابود کردن این آزادی ها.‏
‏ هر نوع آزادی.‏
‏ حالا شکل های مختلفش رو هم میتونید ببینید.‏
‏ این جبری که تا کجا دامنگیر ما هست.‏
‏ این جبری که حتی تا پوشش ما رو هم درگیر خودش کرده.‏
‏ این جبری که حتی اجازه پوشیدن لباس مطلوب رو هم به یک انسان نمیده.‏
‏ این جبری که حتی اجازه ی ازدواج رو هم در اختیار یک دختر نمیزاره.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با این تفکر مسموم و بیمار و احمقانه که تا این حد مردان را صاحب بر زنان پدر و مادران را مالک ‏بر زنان می داند.‏
‏ ما با یک تصویری روبه رو میشیم که حالا حتی اون دختر برای ازدواج خودش هم اجازه به اجازه ی پدر داره.‏
‏ یعنی باید حتما مجوزی داشته باشه که پدر هم اجازه داده که او ازدواج کنه.‏
‏ تا این حد روبرو میشیم با این تفکر بیمارگونه و در برابر آزادی لگدمال کردن آزادی، آزادی رو در اختیار زورپرستان دادن ‏برای اسارت دیگران.‏
‏ تمامی مفاهیمی که شما روبرو میشید باهاش از نظر اسلامی بعد اخلاقی اگر داشته باشه یا هر بعد دیگه ای داشته باشه، تناقضات ‏سرشارش رو میتونید درک کنید.‏
‏ این تناقضات در نهایت قرار هست که یک فرهنگ بیمارگونه ای رو بسازه.‏
‏ فرهنگی که ما در کشورهای اسلامی باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ این فرهنگ آلت پرستی که تا این حد ما رو درگیر کرده تا این حد زندگی ها رو به خفقان برده.‏
‏ تعاریفی که اگر مطرح میشه همه متناقض است.‏
‏ اگر از پاکی صحبت بشه شما مواجه میشید با این دریا و مرداب شهوت و شهوانی است.‏
‏ اگر در باب نفی شهوت داره صحبت میکنه یک مردابی رو براتون تصویر کرده از این غرق شدن در این کثافت شهوت.‏
‏ قرار هست که فقط اصولی دربارش صحبت نشه.‏
‏ قرار هستش که منطقی در باره اش فکر نشه اما قرار هست که در عمل شما غرق در این مرداب و کثافات باشید.‏
‏ زنان رو پایمال بکنید.‏
‏ حقوقشون رو وجودیشون رو تحقیر بکنید، مرد رو صاحب بدونید و در نهایت همون مرد رو.‏
‏ فاقد هر گونه اختیار، عقل، شعور، انسانیت.‏
‏ هر چیزی بدونید.‏
‏ حالا حالا اون مرد تسخیر شده شما که صاحب هست یک موجود دور از عقلانیت و خرد و.‏
‏ حیثیت و شرف و هر چیزی هست.‏
‏ هیچ چیزی نیست به جز یک موجود در پی شهوت.‏
‏ بدون عقل فقط مدام داره بو میکشه برای رسیدن به مقاصد شهوانی خودش.‏
‏ حالا خیانت رو تبدیل به قاعده و قانون میکنید در برابر کسی که خیانت کرده.‏
‏ سنگ ها رو به دست بگیرید تا او رو سنگسار کنید اما در کنارش حالا مواجه میشید با یک دریایی که ساختید از این خیانت ‏های سرشار و هر روزه که این خیانت رو تبدیل به قاعده و قانون خودتون کردید.‏
‏ عشق رو لگدمال کردید.‏
‏ هیچ چیزی معنایی همتا و مترادف با عشق باقی نگذاشتید.‏
‏ حالا یک تصویری از لولیدن انسان ها در هم برای تولیدمثل قرار هست که با یک مرد با چهار زن همخوابه بشه و این تصویر ‏لگدمال و لجن مال است.‏
‏ غرق شدن در شهوت را به شما تصویر کند در برابر آن عشقی که قاعدتا در وجود یک تن تصویر می شود.‏
‏ قرار است که آزادی ها را از بین ببرید و آن ها را دو دستی تقدیم کسانی بکنید که در قدرت هستند، زور بیشتری دارند، کثرت ‏بیشتری دارند و این آزادی را لگدمال و تیره و تار کنید.‏
‏ در باب این تناقضات میشه ساعت ها صحبت کرد اما به نظرم به اندازه کافی اون سرفصل ها رو مطرح کردید.‏
‏ در قسمت های پیش رو هم سعی می کنیم در باب موضوعات دیگری که وابسته به این نگاه آلت پرستانه و ساختن این فرهنگ ‏بیمار اسلامی در کشورهای اسلام زده هست بیشتر صحبت کنیم.‏