سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان هست با شما هستم.‏
‏ این قسمت پنجم از ویژه برنامه آزادی بیان هست و ما قراره تو این قسمت در باب میزان سود و زیان آزادی بیان صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم در باب آزادی بیان صحبت بکنیم و عناوین مختلفی رو هم بصورت ‏موجز دربارش صحبت کردیم و حالا در این قسمت هم قرار بر این هست که با توجه به عناوینی که تا به حال دربارشون صحبت ‏کردیم به یک برآیند کلی پیرامون آزادی بیان برسیم و قسمت بعدی هم قاعدتا این مسئله رو جمع بندی بکنیم و به نهایت برساند.‏
‏ در این قسمت مشخص قرار هست که یک مقیاسی پیرامون این سود و ضرر آزادی بیان داشته باشیم.‏
‏ عناوین مختلفی که وجود داشت سعی میکنیم بخشی از اون ها رو، بعضی از چیزهایی که به ذهنمون میاد و قاعدتا بداهه این ‏برنامه رو اجرا میکنن.‏
‏ اون چیزهایی که به ذهنم میرسه و یادم میاد رو مطرح میکنم تا در نهایت به اون نقطه نهایی برسیم و بتونیم یک قضاوت درستی ‏پیرامون آزادی بیان داشته باشیم.‏
‏ در قسمت گذشته من سعی کردم در باب مضراتش صحبت بکنم.‏
‏ اینکه ازادی بیان چه مضراتی داشته؟
‏ خب قاعدتا هر کسی با توجه به فرهنگ و جامعه ای که درش زندگی کرده میتونه یه لیستی فراهم بکنه از این مضرات و حالا ما ‏قرار هست که با توجه به اون مضراتی که مطرح کردیم خب قاعدتا میدونیم که ازادی بیان سود های بی پایانی داره و در قسمت ‏های ابتدایی هم در باب این سود ها صحبت کردیم.‏
‏ حالا بزاریمش توی یک کفه ترازو و با توجه به اون چیز هایی که در باب ازادی بیان صحبت کردیم و میدانیم و میشناسیم به ‏یک برایند کلی برسیم.‏
‏ به اینکه تا چه اندازه سود و زیانی که وجود دارد به نفع ماست و به ضرر ماست و ما می‌توانیم در نهایت به کدام نقطه برسیم.‏
‏ وقتی در باب آزادی بیان صحبت می‌کنیم، آن نقطه ابتدایی و مهم قاعدتا رشد هست برای تغییر.‏
‏ یعنی ما می‌دانیم که جامعه ما، دنیای ما اصولا از این نقطه ابتدایی بر یک پایه به پیش رفته و آن هم فرمانبرداری.‏
‏ چیزی که دوران سیاه و تاریکی را در طول سالیان دراز به وجود آورد.‏
‏ اینکه ما در طول این تاریخ هر وقت و هر زمان به تاریخ خودمان نگاه بکنیم، به جز این معدود زمان امروز و معدود زمان هایی ‏در دوران گذشته، همواره در این نیستی و پوچی و بدبختی و مصیبت ها گرفتار بودیم.‏
‏ همواره جماعتی بودیم که فرمان‌بردار بودیم، برده بودیم، عبد بودیم، عبید بودیم و اون نقطه طلایی که باعث دگرگونی ها شده، ‏اون نگاه انتقادی نسبت به جهان بوده.‏
‏ اون نگاه پرسشگر و شک گرایی بوده که جهان رو متفاوت دیده.‏
‏ درد های جهان رو دیده و به دنبال راه حل ها و درمان ها بوده.‏
‏ اصولا اون نگاه نقادانه هست.‏
‏ اون کار فکری که در نهایت ما رو به اون نقطه میرسونه که بتونیم دگرگونی هایی رو پدید بیاریم.‏
‏ پس با توجه به این موضوع میتونیم به ارزش و اعتبار آزادی بیان پی ببریم که خب قاعدتا ابزار در اختیار ما و در نهایت تمام ‏اون کار فکری، آن نگاه انتقادی هست.‏
‏ در نهایت قرار هست که با ابزار بیان و مطرح کردن با دیگران تغییرات رو ثمر بده.‏
‏ پس میدونیم که تا چه اندازه ارزشمند از وجود آزادی بیان در راستای تغییرات.‏
‏ خب این یکی از اون سود های بزرگیست که آزادی بیان در وجودیت خودش به ما داده.‏
‏ اینکه به ما آموخته ما باید نگاه انتقادی نسبت به جهان داشته باشیم.‏
‏ حالا به واسطه این نگاه منتقدی که داریم به واسطه روحیه پرسشگری که داریم به واسطه این شک گرایی که در ما وجود دارد، ‏حالا ما جهان را دوباره می بینیم و دوباره واکاوی می کنیم.‏
‏ در دل این واکاوی های خودمان به یک نگاه تازه می رسیم.‏
‏ حالا یک تفکر تازه ای را بوجود می آوریم، اندیشه ی تازه ای را بوجود می آوریم.‏
‏ حالا این را بیان می کنیم و این آزادی بیان هست که در نهایت به واسطه ی تضمینی که به ما می دهد امنیت جانی که به ما می ‏دهد و ساختاری که فراهم شده برای این که برای ما مأمنی باشد تا بتوانیم به راحتی صحبت های خودمان را مطرح کنیم.‏
‏ فضایی فراهم می شود تا ما پیشرفت داشته باشیم تا جامعه پیشرفت کند تا تفکرات عبث و بیهوده ی گذشته از میان برود.‏
‏ اما در کنار این ما یک درخودماندگی را هم در این شرایط می بینیم.‏
‏ یعنی در عین حال که در تمام طول تاریخ ما مواجه شدیم با این مسئله که برای تغییر نیازمند به آزادی بیان هستیم.‏
‏ حالا وقتی می رسیم به این جهان مدرن، حالا وقتی می‌رسیم به این انفجار اطلاعات.‏
‏ حالا وقتی می‌رسیم به ساختار فراهم آمده برای اینکه همگان بتوانند صحبت های خودشان را بکنند و این بستر فراهم باشد تا اینها ‏هم ابراز عقاید و باورهای خودشان را بکنند.‏
‏ حالا مواجه می‌شویم با یک درخودماندگی.‏
‏ اینکه این صداها اینقدر زیاد و بی‌انتهاست و زورمندان وجود دارند که بتوانند به این بال و پر بدهند و چگونگی این رو مشخص ‏بکنند که انگار ما دچار یک نگاه عبث و بیهوده شدیم.‏
‏ انگار کلیت این آزادی بیان در نهایت قرار است ما رو در یک پوچی بی‌انتهایی غرق بکنه.‏
‏ حالا شما وقتی با این جهان مدرن روبه‌رو می‌شوید، می‌بینید که چگونه این ابزار آزادی بیان مبدل شده به یک نوع صحبت های ‏پرتکرار، عبث و مبتذلی که هی داره تکرار میشه در شکل های مختلف در ارکان مختلف و خود انسان ها مبدل به ابزار و ‏سربازانی برای این نگاه پرتکرار هم شدند.‏
‏ پس در عین حال که ما وقتی به آزادی بیان نگاه می‌کنیم، می‌دانیم که رشد و تغییرات در دل آن نهفته است.‏
‏ می‌بینیم که در کنارش هم یک تصویر مخدوشی از این درخودماندگی ها هم در برابرمان هست.‏
‏ در برابرمان این تصویر وجود دارد که اینقدر میزان صدا ها زیاد است که هیچ صدای دیگه شنیده نمیشه.‏
‏ اینقدر الگوریتم ها ساخته شدن.‏
‏ اسم ها ساخته شده تا مردمانی باشن که مدام همون راه گذشته رو تکرار کنن.‏
‏ هر بار با یک لباس تازه.‏
‏ هر بار یک انسان تازه.‏
‏ حرف ها یکسان هست.‏
‏ نگاهها یکسان هست.‏
‏ رفتار ها یکسان هست.‏
‏ در نهایت همه دارن از آزادی بیان در یک داستان مشخص استفاده میکنن.‏
‏ داستانی که از کمی پیشتر یکی از این قدرتمندان و زورمندان مطرح کرده و خواسته که تکرار بشه.‏
‏ حالا در عین حال وقتی به مضامین دیگری هم رجوع میکنیم، وقتی آزادی بیان رو مد نظر قرار میدیم و مثلا نزدیک به مفهوم ‏هنر میشیم، حالا در دل هنر هم شما شاهد همین دوگانگی هستید.‏
‏ از سویی شما شاهد سود آزادی بیان هستید و از سویی هم شاهد زیان آزادی بیان.‏
‏ به نوعی آزادی بیانی که به استثمار دراومد یعنی ماهیت و ذات خود آزادی بیان نیست که اینجا مشکل داره.‏
‏ اینجا اون به یغما رفتن آزادی بیان هست.‏
‏ آزادی بیانی که به اون مرحله لوث شدن رسیده.‏
‏ یعنی حالا جماعتی هستند که می‌دانند چگونه سوءاستفاده بکنند و این بستر را آلوده بکنند.‏
‏ اگر شما نزدیک به هنر می‌شوید، هنری که در نهایت قرار هست این فرهنگ رو تغییر بده، هنرمند بینایی وجود داشته باشه که ‏به واسطه هنر، فرهنگ رو تغییر بده، ارزش‌ها رو تغییر بده، دغدغه ها و مسائل و دردها رو بگه و در کنارش اگر تونست ‏درمان هارو مطرح کنه حالا مبدل به یک جایگاه و جولانگاهی برای کالا میشه.‏
‏ مبدل به یک صنعت میشه.‏
‏ ما مواجه می‌شیم با هنری که تبدیل به صنعت شده و کالا تولید می‌کند، ابزار تولید می‌کند و به دنبال مشتری است.‏
‏ مشتری ها بهش میگن کدوم کالا ها هم به وجود بیارن.‏
‏ همتای اون چیزی که مثلا در امریکا اتفاق می افته و برای اینکه قیمت رو در بازار تنظیم کنن میان و یک بخش عمده ای از ‏محصولات کشاورزی رو آتیش میزنن.‏
‏ حالا میبینید در دل این کالا هنر هم همین رفتار رو میکنن.‏
‏ حالا یک انبوهه اشباع نشدنی رو رها میکنن در این بازار از تولیدات یکسان مبتذل، مدام معانی پرتکرار، مدام معانی بی معنا، ‏مدام برای جماعتی که در این خود درخودماندگی رها بشن و فرو برن.‏
‏ حالا شما شاهد این هستید که آزادی بیان و گره خوردنش با مفهوم هنر هم همتا هست همسان هست؟
‏ از یک سو شما مواجه هستید با هنرمند بینهایت که فریاد میزنه توسط حکومت های توتالیتر و حکومت های وحشی خویی که در ‏جهان وجود دارن میان و اینهارو از بین میبرند و میکشند و به هزار عنوان در سیاه چال و زندان نگهداری میکنند.‏
‏ از سوی دیگر جماعتی هستند که خود را فروخته اند به این میدان ساخته شده خودرو مبدل کردن به سرباز و ابزاری برای همین ‏ساختاری که بوجود اومده حالا خودشون رو همتای یک چرخ دنده ای میدونن که این میدان و این سن رو باید ادامه بده و به پیش ‏ببره.‏
‏ شما در دل این آزادی بیان مواجه میشید با این تغییرات و رشدی که در نهایت ما رو قرار هست به ترویج عدالت برسونه، به ‏حقوق بشر برسونه، به فراتر از حقوق بشر، حقوق جان ها برسونه، برابری جان ها برسونه.‏
‏ اینکه قرار هست ما در نهایت از آزادی بیان استفاده بکنیم تا برسیم به اون نقطه از آگاهی جمعی که فردای روشنی رو بسازند.‏
‏ ما رو از این زندگی اسفناک امروزی رها بکنند.‏
‏ همون طوری که در گذشتگان زندگی تا حد جنون باری در این زندگی فرسایشی خلاصه شده بود.‏
‏ اینکه انسان ها به دنیایی وارد شده بودند که در دل اون نوع خودشون رو بفروشند و صاحب بشن، مالک بشن و برده داری رو ‏به پیش ببرند.‏
‏ حالا شما در دنیای امروز هم قرار هستش که دستاویزی داشته باشید.‏
‏ همتای آزادی بیان به واسطه آزادی بیان و تفکرات و اندیشه هایی که به وجود آوردید.‏
‏ این نگاه رو همگانی تر بکنید و وسعت بدید این برابری رو.‏
‏ همه گیر بکنید همه جان ها رو در بر بگیره تا ما شاهد روزی باشیم که در دل اون هیچ کسی استثمار نشه و حقوق هیچکس ‏پایمال نشه.‏
‏ آزادی برای همه جان ها همه انواع باشه.‏
‏ اصلا نوعی وجود نداشته باشه به جز جان.‏
‏ خب قاعدتا ما میخوایم از همین استفاده بکنیم.‏
‏ ما میخوایم از همین آزادی بیان استفاده بکنیم تا اهداف و باورها و اندیشه های خودمون رو به پیش ببریم.‏
‏ قاعدتا آزادی بیان در نهایت باید مامنی باشه برای رسیدن ما به همین عدالت ها.‏
‏ همین برابری ها، همین آزادی ها اما میتونه در عین حال هم مبدل بشه به جولانگاهی برای افرادی که استفاده و سوءاستفاده ‏میکنن از آزادی بیان، برای خام کردن، برای خاموش کردن، برای در خود ماندن.‏
‏ همون اشاعه ای که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ همون هنری که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ اینکه شما وقتی مواجه میشید با هنری که مبدل به کالا شده و حالا داره هی جنس انبوه تولید میکنه اینقدر تولید میکنه که دیگه ‏صدایی شنیده نمیشه.‏
‏ وارد تمام جرگه ها و تمام شاهراه ها و تمام راه ها و جویبارها و دریاها و اقیانوس ها هم میشن.‏
‏ یعنی در همه جا سرک میکشن به یک جای خاص هم معطوف نمیشن.‏
‏ در دل موسیقی میان در دل سینه ها، میان در دل ادبیات، میان شعر میگن، کتاب مینویسن، رمان مینویسن، همه جا وارد میشن و ‏مدام دارن همون اراجیف رو هم تکرار میکنن.‏
‏ همون بی معنایی مداوم رو دارن تکرار میکنن و ما شاهد این زندگی اسفناک و آلوده شدن آزادی بیان هم هستیم که به نوعی لوث ‏شده و از حیطه انتفاع خارج شده، شما مواجه میشید مثلا با یک مفهومی تحت عنوان خشونت، آزادی بیان وارد این جرگه میشه و ‏حالا شما مواجه هستید.‏
‏ از یک سو در راستای استفاده از آزادی بیان برای پیشگیری از خشونت و یا سوی دیگه ای که اشاعه خشونت است.‏
‏ یعنی این کفه ترازو در برابر ماست که ما یک سو رو داریم میبینیم که داره همون خشونت اسفناک فاجعه بار گذشته تکرار ‏میشه، اشاعه میشه و داره دنبال کنندگانی رو برای خودش بدنبال میاره.‏
‏ شما اگر در روزگاران پیشتر مواجه بودید با کسانی که دیندار بودند و این نگاه های آلوده رو اشاعه میدادند امروز در جهان مدرن ‏هم دارن همون اتفاق می افته.‏
‏ حالا چه توسط اون کسانی که خودشون یک نزدیکی و قرابتی با ادیان دارند، چه کسانی که حتی دور هستند نزدیک به نگاه های ‏مدرن هستند اما همان نگاه های آلوده را دارند به پیش می برند.‏
‏ و حالا آزادی بیان این وسط هست و ما می توانیم سود و زیانش را در برابر ببینیم که گاها می تواند توسط کسانی استفاده بشود ‏در راستای از بین بردن و پیشگیری این خشونت و می تواند توسط افرادی هم در راستای اشاعه و بزرگداشت این خشونت ها این ‏تبعیض ها اتفاق بیفتد.‏
‏ تبعیض های جنسیتی، خشونت کلامی، تحقیر، توهین.‏
‏ اینها همه می توانند مبدل به اصل و اصولی بشوند که از آزادی بیان استفاده شده برای همه گیر شدن، تبدیل شدن این نگاه های ‏آلوده به یک اپیدمی جمعی و حالا شاهد هستیم که این اپیدمی ها جامعه های بزرگی را هم آلوده خودش کرده، فرهنگ های زیادی ‏را هم به این بوستان ها کشاند و حالا جماعتی در میدان هستند و دارند اشاعه می دهند.‏
‏ این خشونت ها و این زشتی ها و این پلیدی ها را.‏
‏ پس آزادی بیان می تواند یک تیغ دو لبه ای باشد.‏
‏ در برابر از هر دو سو می تواند برای ما کارکرد داشته باشد از یک سو میتونه باعث بشه تا ما پیشگیری بکنیم تا ما درمان بکنیم ‏این دردهای بی‌پایان رو.‏
‏ و از سوی دیگری هم میتونه مبدل بشه به چاقویی که داره.‏
‏ درد برای ما بوجود میاره.‏
‏ از یک جور میتونه ما رو جراحی بکنه و از این درد ها خلاص بکنه.‏
‏ از یک سو میتونه خودشون عضو ما رو هم قطع بکن و از میان ببره.‏
‏ پس ما شاهد این موضوع هستیم.‏
‏ از سوی دیگه ای مواجه میشیم با آزادی بیانی که میتونه افشاگری های بی حد و حصری بکند.‏
‏ یعنی شما در جوامع خفقان زده ای که داریم زندگی میکنیم همین ایران، همین جمهوری اسلامی در نظر بگیرید که چگونه میتونه ‏آزادی بیان راه و چاره ای برای ما باشه تا افشاگری های اتفاق بیفته ما از این فساد سرشار جمهوری اسلامی مطلع بشیم، از این ‏رفتارهای وحشیانه مطلع بشیم.‏
‏ اتفاقات ریز و درشتی که افتاده.‏
‏ یعنی مثلا به عنوان مثال اتفاقی که برای مهسا امینی افتاد اگر اون آن خبرنگاران نبودند.‏
‏ آن دو بانو نبودند که اسماشون الان به خاطرم نیست.‏
‏ اگر اونها این خبر رو مخابره نکرده بودند امروز ما از این خبر اطلاعی نداشتیم و میتونست یک جنایت همتای هزاران جنایتی ‏که سر به موم قرار گرفته و کسی ازش خبردار نشده و جمهوری اسلامی انجام داده انجام بشه و به کناری گذاشته بشه.‏
‏ پس قاعدتا آزادی بیان میتونه ما رو در این افشاگری ها کمک کنه.‏
‏ میتونه دنیای به شدت زیبایی رو برای ما پدیدار کنه که هشیار باشیم، که آگاه باشیم که عمل داشته باشیم در برابرش.‏
‏ اما در کنار اون میتونه با این دروغ پراکنی ها ما رو به سمت و سویی در این در خواب موندن ببره.‏
‏ میتونه مدام اینقدر اطلاعات و داده های بیخود و بی اهمیت و مبتذل و پوچی به ما بده که سرمون پر بشه از صحبت های بی ‏معنی و بی محتوی.‏
‏ اصلا زمانی نداشته باشیم که به موضوعات مهم فکر بکنیم.‏
‏ همون طوری که من در ویژه برنامه های متفاوتی هم درباره اش صحبت کردم.‏
‏ در باب جهان مدرن صحبت کردیم.‏
‏ در باب این برده داری مدرن صحبت کردیم که چگونه جوامع مختلف دارن سواستفاده می کنن و اینقدر دارن معانی رو به ذهن ‏انسان ها مدام تکرار می کنند و پمپاژ میکنن که انسان ها دیگه زمانی برای فکر کردن به موضوعات دیگه نداشته باشن.‏
‏ در دل هنر به همین شکل هست.‏
‏ مدام با تکرار کردن و ساختن و تولید بی انتهایی از تولیدات بی مفهوم و بی معنا حالا مردم رو خام این تصاویر میکنن.‏
‏ اینقدر این تصاویر در برابر دیدگانشان نقش میبنده که دیگه چیز دیگه ای رو نمیتونن ببینن و حالا به نوعی محکوم هستن و یک ‏سرنوشت محتومی دارن که باید چیزهایی که دیدند رو باور کنند.‏
‏ در جهان امروز ما در برابر موضوع آزادی بیان هم داستان به همین شکل هست.‏
‏ از یک سو ما با آزادی بیانی روبرو میشیم که قدرت افشاگری رو داره، قدرت بیدارگری رو داره.‏
‏ از سوی دیگری هم میتونه با این دروغ پراکنی ها هر روز ما را از واقعیت دورتر و دورتر می کند.‏
‏ با این اشباع بی حد و حصر از اطلاعات می تواند ما را هر روز در خود مانده تر کند.‏
‏ می تواند تغییرات را مبدل به یک زندگی مدام پر تکرار کند.‏
‏ می تواند معانی را بی معنا بکند و زندگی را به این پوچی و بطالت بکشاند.‏
‏ شما مواجه میشوید با این جمهوریتی که تحت عنوان آزادی بیان می دانیم که می تواند مبدل به یک سکوت همگانی بشود، مبدل ‏به یک تکراری بشود که انگار دارن جماعتی صحبت می کنند.‏
‏ اما این صحبت ها معنی ندارد.‏
‏ یعنی شما وقتی امروز به فضای مجازی میروید می بینید که هر کسی که دهن داره داره حرف می زنه.‏
‏ خیلی هم تعدادشون زیاده، اینقدر زیاد و بی انتهاست اما در نهایت وقتی بهش نزدیک میشید معطوف میشید.‏
‏ وقتی بهش فکر می کنید اندیشه می کنید می بینید انگار هیچ حرفی زده نشده.‏
‏ نهایت تمام این گفته ها هیچی نیست.‏
‏ اینقدر که بی معناست.‏
‏ اینقدر که مبتذل تلویزیون های مختلف رسانه ها رو باز کنید انگار در نهایت ما داریم چیزی نمی شنویم.‏
‏ دل تمام فیلم ها و سرالع ها و کتاب ها و شعر ها.‏
‏ تمام این ها انگار داره هیچی گفته نمیشه.‏
‏ خیلی حرف شنیده میشه اما حرف ها هیچ معنی ای ندارن.‏
‏ هیچ محتوایی ندارن.‏
‏ ما رو به هیچ جایی نمیرسونن.‏
‏ انگار این جمهوریت آزادی بیان مبدل کرده.‏
‏ دنیا رو به گفتار بی معنا.‏
‏ گفتار توامانی که هیچ معنایی رو در خودش نداره.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید یک سکوت همگانی مطلق وقتی در جهان حکمفرماست شما چیزی نمی شنوید.‏
‏ اما اگر یک میلیون نفر هم همزمان با هم صحبت بکنن باز هم شما هیچی نمیشنوید.‏
‏ در هر دو حالت شما چیزی نشنیدید و انگاری که امروز ما در جهان گیر کردیم که این جمهوریت، آزادی بیان ما رو به نقطه ای ‏رسونده که باز هم چیزی نمیشنویم.‏
‏ چون نهایت شنیده هامون چیزی نیست.‏
‏ در دل هنر هم داستان به همین شکل هست با اون انبوه ساخت ها، کالاها و ابزارهای ساخته شده.‏
‏ در نهایت شما با یک حد وسیع از نشنیده ها روبرو می شوید.‏
‏ اینقدر تصویر در برابرتان نقش می بندد که انگار چیزی ندیدید.‏
‏ اصلا دیگه قدرت دیدن رو ندارید.‏
‏ و حالا ما مواجه میشیم با این میزان سود و زیان نهفته در دل آزادی بیان که هر روز داره در برابر ما نقش میبنده.‏
‏ هر روز ما داریم می بینیم که اگر رشدی در دلش بوده درخودماندگی رو هم بوجود آورد.‏
‏ اگر هنر معماری قرار بوده برای درمان ها و گفتن از دردها باشه امروز مبدل به کالا شده و داره خودش رو تکرار می کنه.‏
‏ اون انبارش تولید داره.‏
‏ مدام ما رو از فکر کردن دور و دورتر میکنه.‏
‏ اون ابتذال توامان داره مارو از پرسشگری دور و دورتر میکنه.‏
‏ ترویج عدالت و عناوینی از این دست هی داره به کناری گذاشته میشه چرا که اینقدر صدا های پرتکرار دارند فریاد میزنند و مدام ‏تکرار میشن که جایی برای شنیده شدن این صداها نیست.‏
‏ گاها شما مواجه میشید با این اشاعه زشتی ها و پلیدی ها که داره شکل میگیره.‏
‏ اگر قرار بود روزی آزادی بیان برای آگاهی باشه امروز مبدل به دریچه ای برای نادانی و جهالت هم میشه.‏
‏ اصلا شما وقتی یک بار به این تصویر در برابر تون نگاه میکنید و حالا مواجه میشید با این انفجار اطلاعات، گاها روبه رو ‏میشید با مردمی که فقط دارن سرفصل ها و عناوین رو میفهمن.‏
‏ هیچ وقت نزدیک به هیچ کدوم از این مباحث نمیشن.‏
‏ نیازی ندارن پرسش کوتاه جواب کوتاه همه چیز رو می دونن اما از عمق هیچ چیز خبر ندارن.‏
‏ این ها هم میتونه ما رو نزدیک کنه به مفهوم آزادی بیان.‏
‏ آزادی بیانی که در نهایت ما رو به همون نقطه ای میرسونه که ما تحت عنوان جمهوریت و آزادی بیان و اون فضای مجازی ‏امروزی میشناسیم که انگار در نهایت خودش یک سکوت همگانی رو پدید آورده تا همه مردم در سکوت غرق بشن و چیزی ‏برای گفتن نداشته باشن.‏
‏ باشند، قاعدتا سود و زیان بیشماری در دل آزادی بیان وجود داره که میشه درباره اش ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ اما ما سعی کردیم این ویژه برنامه رو موجز و کوتاه درست کنیم تا در نهایت به یک برداشت کلی برسیم.‏
‏ هدفم در این قسمت های انتهایی این گونه بود که ما در باب ضرر ها، در باب سودش بدونیم تا در نهایت به یک برآیند کلی ‏پیرامون آزادی بیان برسیم که در قسمت انتهایی که قسمت بعدی است سعی میکنیم به این مفهوم برسیم.‏
‏ در انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که قاعدتا من در آتی هم باز هم برنامه های پیرامون آزادی بیان، جهان مدرن و ‏عناوینی از این دست خواهم داشت و در انتها هم سعی میکنم بیشتر و بیشتر در برنامه ای به نام جان همتای تمام کتاب هایی که ‏نوشتم پیرامون باورها و اعتقادات خودم صحبت کنم.‏
‏ هر چند که در لابه لای این صحبت ها و بیان این درد ها و درمان ها در نهایت پیرامون باور های خودم هم همواره صحبت ‏میکنم اما به صورت تخصصی تر پیرامون قلمرو آرمانی جهان آرمانی هم در آتی برنامه خواهم ساخت.‏
‏ در باب مسئله آزادی، در باب مسئله برابری جان و عناوینی که به آن ها باورمند هستم،