خب دوستان توی این قسمت خاص ما قرار هست که پیرامون انتقام با هم صحبت بکنیم و خب مطمئنا به نظرم یکی از ‏موضوعات مهمی که همیشه در کنار انتقام مطرح میشه دفاع هست.‏
‏ پس من ترجیح میدم که توی این قسمت اول یه تعریف مشخصی نسبت به دفاع بدم، بعد یه تعریف مشخصی پیرامون انتقام و ‏بعد یک قیاس با این دو داشته باشم و بعد ادامه ی بحث رو پیش بریم تا به یک معنی کلی برسیم و ما بدونیم که ما در باب ‏انتقام چه نظری داریم.‏
‏ و وقتی در باب باور به جان و آزادی صحبت می کنیم، برآیند این باور به جان پیرامون انتقام به چه شکل است؟
‏ همیشه این دو تا مبحث در کنار هم میاد.‏
‏ حالا شاید به صورت مستقیم کسی صحبت نکنه و دفاع و انتقام رو با هم همپوشانی نده.‏
‏ اما همیشه یک خلط مبحثی بین این دو موضوع پیش میاد.‏
‏ یعنی هر کسی که داره در باب انتقام و یا دفاع صحبت میکنه این دو رو با هم ترکیب میکنه.‏
‏ حالا وقتی یکم پیش تر بریم سعی میکنم اگر خاطرم مونده مثال هایی در این زمینه بیارم که بیشتر باهاش آشنا بشید و بفهمید ‏که من دقیقا دارم درباره چی صحبت میکنم.‏
‏ ببینید ما باید اول یک تعریفی از دفاع داشته باشیم.‏
‏ دفاع موضوعی هستش که تقریبا حالا با توجه به چیزهایی که من خوندم خب قاعدتا هیچ کسی که در جهان هستی وجود نداره ‏که ادعای این رو داشته باشه که همه باورهای جهان رو خونده.‏
‏ ما داریم در باب هزاران دین صحبت می کنیم، در باب هزاران مکتب فکری صحبت می کنیم، در باب هزاران فلسفه فکری ‏صحبت می کنیم، مرام های مختلف، مرام های سیاسی و الی آخر.‏
‏ پس ما هیچ دانش کاملی نسبت به همه نداریم اما منظور اون غالب هست.‏
‏ یعنی همیشه ما وقتی در باب یک مساله مثالی میاریم که میگیم اکثریت اون اکثریت رو داریم مد نظر قرار میدیم.‏
‏ در اکثریت اعتقادات و جهان دفاع رو تکریم کردند.‏
‏ به نوعی به دفاع حق دادن و دفاع رو حق هر موجودی دونستن.‏
‏ تعریف ما از دفاع این هست که شما مورد هجومی قرار بگیرید.‏
‏ حالا در هر جایگاهی در هر پوزیشنی که هستید در مورد یک هجومی قرار بگیرید.‏
‏ یک هجومی از دیگری به شما وارد بشه.‏
‏ حالا اون دیگری می تونه یک کشور متخاصم باشه.‏
‏ می تونه یک انسان دیگه باشه، می تونه یک حیوانی باشه.‏
‏ می تونه هر موجود دیگه ای باشه که به شما یک حمله ای رو وارد میکنه و بعد شما در قبال این حمله از خودتون یک ری ‏اکشنی نشون میدید، یک واکنشی نشون میدید، یک کنشی به سمت شما شکل گرفته تا حالا شمارو به یک واکنشی وادار ‏کرده؟
‏ یک تعریف مشخصی نسبت به دفاع هست.‏
‏ با مثال هم سادست.‏
‏ یعنی شما داری توی خیابون حرکت میکنی.‏
‏ به عنوان مثال اومدید اعتراض میکنید به دنبال حقوق از دست رفته ی خودتون در خیابان ها هستید.‏
‏ دارید شعار میدید به صورت مسالمت آمیز بدون اینکه کسی را مورد ضرب و شتم قرار بدید.‏
‏ کسی رو آزار بدید و فقط دارید حق خودتون رو بیان می کنید.‏
‏ چیزی خواسته خودتون رو مطرح کنید و اعتراض خودتون رو نشون میدید.‏
‏ حالا یک مامور دولتی و حکومتی سرکوبگر میاد و به شما ضربه میزنه.‏
‏ شما رو با باتوم مورد اصابت قرار میده.‏
‏ شوک الکتریکی به شما میزنه و یا هر کار دیگه ای از این دست انجام میده و به نوعی به شما هجوم میاره.‏
‏ حمله میکنه به سمت شما.‏
‏ حالا شما میتونید از خودتان دفاع کنید.‏
‏ میتونید در دفاع مشروع از خودتون با اون آدم گلاویز بشید.‏
‏ به اون ضربه بزنید چرا که اون ضربه رو شروع کننده ضربه بوده و حالا قرار بوده که شما رو از بین ببره و یا به شما آسیب ‏برسونه.‏
‏ خب پس یک تعریفی از دفاع از با مثالی که دربارش صحبت کردم.‏
‏ اما در کنار این تعریفی که ما از دفاع دادیم، یک انتقامی وجود داره.‏
‏ حالا اما مبحث انتقام چیزی فراتر از دفاع است.‏
‏ یعنی هیچ سنخیتی با دفاع نداره.‏
‏ حالا شما می تونید مورد ظلمی قرار گرفته باشید که نه در زمان دفاع مشروع خودتون و نه در زمانی که به شما ضربه ای زدند.‏
‏ بلکه در زمانی در پیش به واسطه اون هجومی که به شما شده.‏
‏ حالا قرار هست که یک واکنش نشون بدید.‏
‏ یک کنشی در باب شما انجام شده.‏
‏ شما در زمان دفاع یا از خودتون دفاع کردید و یا نکردید.‏
‏ یا شما مورد اون ظلم و جنایت قرار نگرفتید.‏
‏ یکی از عزیزانتون، یکی از دوستانتون مورد اون ظلم قرار گرفته و مثلا شما نبودید توی اون موقعیت و حالا قرار هست که بعد ‏از اون واقعه شما یک واکنشی نشون بدید.‏
‏ ما این رو اسمش رو میزاریم انتقام.‏
‏ یعنی نقطه تمایز این دو دفاع و انتقام در همین نقطه کلیدی است.‏
‏ به نوعی واکنشی نسبت به آن حمله و هجوم در آن لحظه اتفاق نیست.‏
‏ یک واکنش بعد از واقعه است.‏
‏ پس ما باید یک تمایزی بین این دفاع و انتقام قرار بدهیم که نقطه تمایز هم در همین جمله ساده است.‏
‏ دفاع واکنشی است در برابر هجوم دشمن در همان لحظه.‏
‏ انتقام واکنشی است بعد از هجوم دشمن بعد از اتفاق افتادن آن واقعه.‏
‏ حالا چرا ما این دو تا را در نقطه اول تعریف نسبت بهشون دادیم و چرا این دو رو با هم قیاس کردیم؟
‏ بواسطه اینکه خلط مبحث بسیار در این موضوع اتفاق می افته و در باب انتقام.‏
‏ شاید یک مثالی هم بزنم راهگشا باشه.‏
‏ بعد برسم به قیاس این دو.‏
‏ در باب انتقام هم مثال های بیشماری میشه زد.‏
‏ میشه این مثال رو زد که مثلا شما برادر خودتون رو در خیابان ها به واسطه اعتراض از دست دادید.‏
‏ یک مامور سرکوبگری به عنوان مثال با اسلحه به سمت برادر شما شلیک کرده یا به سمت خود شما شلیک کرده، خود شما ‏مجروح شدید، برادرتون رو از دست دادید و بعد شما به انتقام از این اتفاق حالا بر می آیید که اون آدم رو از بین ببرید.‏
‏ اون کسی که این جنایت رو انجام داده رو از بین ببرید.‏
‏ این اون مثال انتقام هست.‏
‏ شما به واسطه آن واقعه ای که اتفاق افتاده بعد از اون واقعه و نه در دفاع از اون واقعه، قرار هست که جواب اون کنش رو بعد از ‏مدت ها بدید و واکنشی نسبت بهش انجام بدید.‏
‏ مثالی بود که برای انتقام می شد آورد که بیشتر راهگشا باشد.‏
‏ اما نکته اول این است که چرا من این دو تا رو با هم قیاس می دم؟
‏ چرا این دو تا رو در برابر هم قرار دادم؟
‏ دفاع و انتقام رو در برابر هم قرار دادیم.‏
‏ چون قاعدتا هر کسی که در باب انتقام صحبت می کنه و به نوعی این انتقام رو نفی می کنه، با یک جماعت بی شماری رو به ‏رو می شه که بلافاصله مبحث دفاع رو در برابرش بیان می کنند.‏
‏ بلافاصله صحبت از این می کنند که اگر کسی به شما حمله بکنه، شما باید در برابر او از خودتون واکنش نشون بدید.‏
‏ باید شما نمی تونید به عنوان مثال به خیابون های ایران برید برای اعتراض به جمهوری اسلامی و بعد اونجا از خودتون واکنشی ‏نشون ندید.‏
‏ شما نمی تونید در برابر ماموران سرکوبگر جمهوری اسلامی با گل مثلا در برابرشون بایستید.‏
‏ اگر اونها شما را مورد ضرب و شتم قرار می دهند، شما.‏
‏ واکنشی از خودتون نشون ندی.‏
‏ این خلط مبحث به شدت اتفاق می افته.‏
‏ یعنی انتقام و دفاع رو با هم مخلوط میکنن برای اینکه به اون منظور خودشون برسن.‏
‏ شما در نکته اول باید بدونید که ما در باب دفاع نظر مشخصی داریم.‏
‏ ما داریم میگیم که دفاع مطمئنا حق است.‏
‏ حق هر انسانی است که در برابر مهاجم از خودش دفاع کنه.‏
‏ یک تعریف کلاسیک و ساده ای هستش که مسیحیت داره در باب این مسئله میده که اگر کسی در گوش تو زد اون آیه ی ‏انجیل هست که از زبان مسیح داره نقل میشه و اگر کسی در گوش تو زد شما روت و اونور بکن تا اون طرفت رو هم بزنه.‏
‏ این یک تعریفی است که حالا مسیحیت داره میده هرچند که با واقعیت مسیحیت در طول تاریخ هیچگونه همپوشانی نداره.‏
‏ حالا نمی خوام وارد این بحث بشم و اون بحث را باز کنم چون مبحث پیچیده و طولانی است و به این موضوع کاری ندارم.‏
‏ فقط مثالی را زدم که این یعنی نفی آن دفاع.‏
‏ یعنی این مثال مشخص یعنی نفی آن دفاع.‏
‏ یعنی اگر کسی شما را مورد ضرب و شتم قرار داد، شما در برابرش هیچ کاری نکن و صورتت رو اونور بکن تا اون بره.‏
‏ تو هم بزن.‏
‏ یک نمونه هایی از این رو در گاندی هم سراغ داشتیم.‏
‏ یعنی گاندی هم یک نوع نگاه مسیح وارانه ای در بعضی از مسائل داشته و به نوعی دفاع را هم محکوم کرده.‏
‏ اما ما صحبت از این نمی‌کنیم که دفاع محکوم می‌شود به هیچ عنوان.‏
‏ قاعدتا اگر کسی قرار باشه به من هجوم بیاره و قرار باشه به من حمله بکنه، من هم در برابرش از خودم واکنش نشون میدم.‏
‏ این یک حق شناخته شده هست.‏
‏ در تمام مکاتب فکری و برای من هم به شدت قابل لمس و قابل درک و قابل فهم.‏
‏ و قابل اتکا هست.‏
‏ حتی حالا خاطرم نیست که در کدام قسمت در باب این مثال هم صحبت کردم.‏
‏ من خودم هم که در خیابان های ایران در باب اعتراض به خیابون می رفتم، اگر مامور سرکوبگری قرار بود به سمت من هجوم ‏بیاره و به من ضربه بزنه، من از خودم دفاع می کردم.‏
‏ یه چیز خیلی ساده و روشنی هست.‏
‏ اصلا انسان به همین دفاع و طغیانگری زنده هست.‏
‏ اگر قرار باشه ظالمی به شما ظلم بکنه و شما در برابر ظلم او سکوت بکنید.‏
‏ هیچ همپوشانی فکری با طغیانگری و یاغی گری نداریم.‏
‏ قرار هست که در برابر ظلم در برابر خودتون فریاد بزنید.‏
‏ قرار هست که این ظلم رو به زیر سئوال ببرید.‏
‏ قرار هست که در برابرش صف آرایی بکنید.‏
‏ پس قاعدتا اگر کسی قرار باشه به حقوق من تجاوز کنه.‏
‏ من از خودم دفاع می کنم.‏
‏ در اون واقعه از خودم دفاع می کنم.‏
‏ اگر قرار باشه به من مشت بزنه جواب مشتش رو خواهد خورد.‏
‏ اصلا در این شکی نیست.‏
‏ اما این دفاع مقدس هم می دونه دفاع یک دفاع شریفی هستش که شما میتونید ازش استفاده بکنید.‏
‏ اما موضوع می ره توی انتقام قرار می گیره.‏
‏ یعنی یک موضوعی فراتر از این دفاع هست و این مغلطه اونجا شکل میگیره.‏
‏ اینکه حالا یک انسانی دفاع و انتقام رو با هم و هم راستا معنا بکنه و به نوعی هم پوشانی به هم بده برای اثبات انتقام.‏
‏ برای اینکه به انتقام بال و پر بده و انتقام رو هم شریف بدونه.‏
‏ اینجا اون نقطه ای است که هیچ معنایی رو در خودش همراه نداره.‏
‏ انتقام و دفاع دو معقوله جدا از هم هستند. گفتم دفاع.‏
‏ میشه در برابر اون حمله در همون لحظه از خودتون واکنش نشون بدین.‏
‏ اما انتقام یعنی اینکه از اون زمان بگذره و شما در پی واکنش نشون دادن به اون اتفاق گذشته باشید.‏
‏ تمایز اینجاست و این دو تا با هم همپوشانی ندارن و بیشتر دوستانی که سعی در تطهیر انتقام دارند به دفاع رجوع می کنند برای ‏تطهیر انتقام.‏
‏ یعنی به عنوان مثال میان مثالی می آورند که جمهوری اسلامی جوانان ما را کشته، فرزندان ما را از بین برده، حالا ما باید از اون ‏ها بکشیم.‏
‏ این اسمش انتقامه.‏
‏ این اسمش دفاع نیست.‏
‏ شما می تونید توی خیابون بیاید.‏
‏ رو به رو بشید با مشتی سرکوبگر وحشی و از خودتان دفاع کنید.‏
‏ اما اگر به معنای انتقام قرار باشه که برید و اون جماعت رو از بین ببرید و بکشید اینجا وارد وادی انتقام شوید و این مغلطه ‏هستش که شما دارید از این اشتباه رایج و به نوعی مصطلح و ادغام، دفاع و انتقام معنایی را برای خودتان می سازید که انتقام را ‏تطهیر کنید.‏
‏ این غیر قابل وصول است.‏
‏ پس قیاس این دو موضوع اول باید یک راهگشایی باشد برای اینکه ما یک تمایزی بین این دو موضوع بگذاریم، دفاع و انتقام ‏را از هم متمایز بدانیم و بعد از شناخت این دو مبحث، حالا موضع خودمان را نسبت به هر دو موضوع داشته باشیم که موضع ‏من مشخص است، دفاع شریف است، بخشی از طغیانگری هست، بخشی از یاغی بودن هست.‏
‏ این کاری که امروز ما داریم از خود و خود من دارم انجام می دهم و در طول این سالیان دراز انجام دادن به نوعی دفاع بوده.‏
‏ یعنی من در برابر اسلامی دارم فریاد بر می آورم که ظلم کرده که به من و دیگران اطراف من به تمام جان هایی که من در کنار ‏خودم دیدم ظلم کرده.‏
‏ پس قاعدتا من در باب این مسئله مهم از خودم ری اکشنی نشان دادم و این نوعی دفاع بود.‏
‏ اما حالا می تواند این تبدیل به یک انتقام بشود.‏
‏ و موضوع ما در باب این انتقام است که این انتقام وحشتناک است.‏
‏ این انتقام شروع گر دیوانگی و جنون هست.‏
‏ شروع گر وحشی گری هست.‏
‏ ادامه دهنده یک سیکل بیمار هست.‏
‏ دوباره در جا زدن هست.‏
‏ به دور خود چرخیدن هست.‏
‏ این انتقام دهشتناک.‏
‏ این انتقام قراره ما رو در جا نگه داره.‏
‏ قراره نذاره تا پیش بریم.‏
‏ قرار هست که ما به اون دریچه های آزادی نرسیم.‏
‏ قرار است که هر روز با هر قدمی که برمی داریم دورتر و دورتر بشویم از مقصد نهایی خودمان و هیچ وقت بهش نرسیم.‏
‏ یک دور باطلی را مدام تکرار بکنیم.‏
‏ پس موضع نسبت به انتقام مشخص است.‏
‏ موضعی که نسبت به انتقام داریم وحشتناک و دهشتناک بودنش است.‏
‏ شروع گر وحشیگری است.‏
‏ سرانجام این انتقام قرار است که چه اتفاقی بیفتد؟
‏ یعنی شما اگر در نظر بگیرید که ما.‏
‏ در باب انتقام از جمهوری اسلامی به عنوان مثال یا هر نگاه دیگری قرار است که ما انتقام بگیریم، چه اتفاقی قرار است بیفتد؟
‏ قرار است که ما یک ماموری که به ما گلوله زده را بکشیم.‏
‏ چرا که برادر ما را کشته.‏
‏ چرا که من و مجروح کرده.‏
‏ قرار است که ما در انتقام بریم و اون آدم رو بکشیم.‏
‏ فردای دیگه قرار هست که یکی از اقوام و دوستان او و همراهان و همرزمان او بیان و ما را بکشند.‏
‏ دوباره قرار هست یکی از دوستان و همراهان و همرزمان و آشنایان ما بره و اون آدم رو بکشه و دوباره همین اتفاق بیفته و این ‏سیکل بیمار ادامه پیدا بکنه.‏
‏ این گردش در خود ادامه پیدا بکنه و این طریقت خونبار ادامه پیدا بکنه.‏
‏ یعنی همون مثال ساده ای که اگر قرار باشه در جواب کور کردن چشمی چشم دیگری کور شود، ما در برابرمان جهانی از کوه ‏ها رو خواهیم داشت.‏
‏ جواب این کور کردن در نهایت کور شدن همه انسان هاست.‏
‏ این سیکل قراره ادامه پیدا بکنه و این ارتباط پینگ پونگ واری که بین این دو اتفاق می افته و این انتقامی که در جریان هست ‏در نهایت حمامی از خون رو به راه میندازه که درش یا همه مرده اند و یا همه کورند.‏
‏ اگر قرار باشد به انتقام چشم کور خودمان چشم دیگری را کور کنیم این سیکل ادامه پیدا می کند و نهایت جهانی از کور ها را ‏خواهیم داشت.‏
‏ پس سرانجام دیگری انتقام نخواهد داشت و این که مدام ما در پی این باشیم که دفاع و انتقام را با هم یک کاسه بکنیم تا به آن ‏معنای مورد نظر خودمان برسیم هم به نوعی جنون وار هست.‏
‏ اینکه شما مدام مثال هایی از دفاع میارید اما انتقام رو تطهیر می کند معنایی نداره.‏
‏ این دو موضوع از هم جدا هستند و دو تا موضوع مختلفند.‏
‏ شما یا باید موضعی نسبت به دفاع داشته باشید یا موضعی نسبت به انتقام داشته باشید.‏
‏ نمی توانید با استفاده از معنای دفاع انتقام را معنی بکنید و بعد انتقام را تطهیر بکنید.‏
‏ دفاع مشخص است.‏
‏ کسی به سمت شما هجوم می آورد و شما از خودتان دفاع می کنید.‏
‏ این معنای طغیانگری و قیام و یاغی بودن است.‏
‏ اینکه شما در برابر ظلم سکوت نمی کنید.‏
‏ اینکه اگر کسی در خیابان حق شما را می خورد، شما از حق خودتان دفاع کنید.‏
‏ اگر کسی در خیابان شما را مورد هتاکی قرار می دهد، شما از خودتان دفاع می کنید.‏
‏ شما جواب اون آدم رو میدی؟
‏ اگر کسی مشت تو دهن شما میزنه شما با مشت جواب او رو میدی.‏
‏ این اسمش انتقام نیست.‏
‏ این اسمش دفاع هست.‏
‏ اما اونجایی که اون آدم اون کار رو کرده و از روش گذشته و زمانی گذشته، حالا شما میایید که اون رو جبران بکنید.‏
‏ این به مفهوم اون انتقام هست و این دو تا همپوشانی با هم ندارند.‏
‏ سرانجام انتقام هم قاعدتا نشر این دیوانگی و جنون هست.‏
‏ قاعدتا قرار هست که در نهایت این سیکل بیمار ما یک جهان بیمار رو داشته باشیم.‏
‏ مثال های تاریخی بیشماری هم در باب این انتقام وجود دارد.‏
‏ شما به سراسر جهان نگاه کن.‏
‏ هر جایی که این دایره انتقام و وحشتناک شروع شده پایان وحشتناکی داشته.‏
‏ مثال بارز جمهوری اسلامی ایران.‏
‏ سراسر کینه و انتقام.‏
‏ شما اگر آثار من رو مورد مطالعه قرار بدید، پیشوای این دوستان مبارز اسلامی جمهوری اسلامی رو من به مولای کین میشناسم.‏
‏ چون به نظر من این مولا پر از کینه بوده.‏
‏ پر از انتقام بوده.‏
‏ پر از کینه است.‏
‏ به عنوان مثال رضا شاه بوده.‏
‏ پر از کینه.‏
‏ از محمد رضا شاه بوده.‏
‏ یک کینه ی درونی نسبت به این نظام فکری داشته و این سلطنت داشته.‏
‏ و تمام پایه های حکومت خودش رو بر پایه ی این انتقام استوار کرده و بر پایه ی این کینه استوار کرده و سرانجام و برداشت ‏این حکومت امروز ایران است.‏
‏ سرانجام حکومتی که از مدرسه رفاه و آن بالا پشت بوم خونین می‌گذرد.‏
‏ همین حکومتی است که امروز داریم می‌بینیم.‏
‏ همین شرایطی است که امروز داریم نگاه می‌کنیم.‏
‏ زمانی که شما نخست وزیری که سیزده سال سر کار بوده را در راهرو دادگاه ها از پا در میاری، می‌کشی.‏
‏ روزی که شما وزیر فرهنگ یک کشور را که فقط وزیر فرهنگ یک کشور بوده را تیربار می‌کنید و می‌کشی، یک زن وزیر ‏کشور را شما تیربار می‌کنی و می‌کشی.‏
‏ روزی که شما از صغیر و کبیر هر کسی که در برابرتان بوده را به کینه از بین می‌برید، دارید ترویج دهنده یک دیوانگی و ‏جنون می‌شوید.‏
‏ یک سیکل بیماری را آغاز می‌کنید که در نهایت به جز خون چیز دیگری رو معنا گر براش نیست و مدام در حال این ‏خونریزی و دیوانگی و جنون هست.‏
‏ سر تا سر جهان به همین شکل هیچ تفاوتی نمی کنه.‏
‏ در همه جای جهان این جنون چیزی به جز جنون در خودش نداشته.‏
‏ شما به لیبی نگاه کنید و معمر قذافی.‏
‏ روزی که من مواجه شدم با اون صحنه ای که انقلابیون لیبی داشتن، معمر قذافی رو از توی مخفیگاهش بیرون می کشیدند و ‏اون رفتار وحشتناک و جنون آمیز و منزجر کننده رو با اون آدم داشتند.‏
‏ من مطمئن بودم که از لیبی هیچ چیزی در نمیاد.‏
‏ من مطمئن بودم که لیبی یک کشور جنون زده ای خواهد شد که امروز هم داریم می بینیم که چه شرایطی داره و مردمش تا ‏چه حد در فلاکت و بدبختی زندگی کن.‏
‏ چرا که این شروع کننده ی این طریقت و این راه یک جنون آنی بوده.‏
‏ یک انتقام وحشیانه بوده.‏
‏ چه چیزی فراتر از این می تونید برداشت بکنید؟
‏ شما هدفتون از انقلاب چیه؟
‏ رسیدن به یک جایگاهی بهتر.‏
‏ هدفی که دارید این هستش که شما به یک نقطه مثبتی برسید.‏
‏ دیگه قرار هست که یک تغییری رو ایجاد کنید.‏
‏ در راه بهبود قرار هست از یک نقطه سیاه به یک نقطه سپید برسید.‏
‏ چیزی که فراتر از این نیست.‏
‏ چه جوری ممکنه که در راه رسیدن به اون نقطه نورانی و روشن و اون آینده درخشان از خون گذر بکنید؟
‏ چطور این دو تا موضوع با هم قابل جمع شدن هست؟
‏ چطور ممکنه که شما به یک آینده روشن و یک خواسته های مشخصی رو بیارید و بخواید به اون مرحله برسید و درش ‏دیگران رو مورد آزار قرار بدید.‏
‏ چطور ممکنه که شما بخواید به آزادی برسید که دیگران رو در حصر و اسارت قرار بدید؟
‏ چه جور ممکنه که شما قرار باشه قتل و کشتار رو ریشه کن بکنید اما دیگران رو مورد قتل و کشتار قرار بدید؟
‏ اینها با هم جمع شدنی نیست و سرنوشت تاریخی کشور های بیشمار هم در این انتقام و انتقام گیری مشخص بوده.‏
‏ نکته جالب موضوع ها این هستش که بیشتر این انقلاب ها بر پایه خواسته ها شکل نگرفته و بر پایه کینه ها و انتقام ها شکل ‏گرفته.‏
‏ یعنی مردم لیبی انقلاب نکردند که به یک نقطه مشخص و روشنی برسند.‏
‏ خواسته هاشون خواسته های سلبی بوده.‏
‏ هیچ ایجابی درش نبوده.‏
‏ هیچ ایجادی درش نبوده.‏
‏ نمی خواستم به یک نقطه روشنی برسم.‏
‏ فکر مشخصی نداشتند که به عنوان مثال ما قرار است به نقطه ای برسیم که حکومتی داشته باشیم لائیک، دمکراتیک، ‏سوسیالیسم مثلا یا هر ایده دیگری.‏
‏ ما قرار نداشتیم که یک قانون عرفی بنویسیم که به عنوان مثال درش قتل عام و کشتار وجود نداشته باشد، زندانی سیاسی وجود ‏نداشته باشد.‏
‏ زندانی عقیدتی وجود نداشته باشد، اعدام وجود نداشته باشد.‏
‏ یک همچین نقاط روشنی را برای خودشان به وجود نیاوردند.‏
‏ ما فقط یک اصل را دنبال می کردند که معمر قذافی وجود نداشته باشد.‏
‏ خب قاعدتا بر پایه این کینه و انتقام پیش رفتند و همین راه را هم پیش بردند و در نهایت هم به همین خواسته رسیدند.‏
‏ خواسته ای که بر پایه کینه و انتقام بوده و نهایتش هم همان خواسته را برآورده کرده اما این کینه و انتقام در نهایت آنها را به ‏یک پله بالاتری نرسانده.‏
‏ حالا امروز هم وقتی ما داریم در باب انتقام صحبت میکنیم منظورمان این هست.‏
‏ ما قرار هست که یک چشم روشنی نسبت به آینده داشته باشیم.‏
‏ یک تصویر رویایی را بدهیم و در راه رسیدن به آن تصویر رویایی گام برداریم.‏
‏ اگر جمهوری اسلامی مشخص را از سر کار برمی‌داریم، نه در راه کینه و انتقام، بلکه در راه رسیدن به آن هدف والا.‏
‏ یک سدی در برابرمان هست به اسم جمهوری اسلامی.‏
‏ یعنی وقتی من در باب اسلام نقد می‌کنم، در باب کینه شخصی خودم نسبت به اسلام نقد نمی‌کنم.‏
‏ من یک باوری را در پی گسترشش هستم که یک مفهومی به اسم جان را در حال بیان کردن هست.‏
‏ یک آزادی را با یک تعریف خاصی که آزار نرساندن به دیگر جانداران هست را مطرح می‌کنم.‏
‏ اگر در برابر اسلام موضع نشان می‌دهم به واسطه این هست که من را در راه رسیدن به اون هدف سد می کنه در برابرم می ایسته.‏
‏ پس من باید این موضوع رو از برابر کنار بزنم.‏
‏ اما بیل به دست نگرفتم برای اینکه اسلام رو ریشه کن بکنه.‏
‏ هدف من از بین بردن اسلام نیست.‏
‏ اسلام هم باید وجود داشته باشه و باید پیروان خودش رو داشته باشه.‏
‏ اما باید اون پیروان خاص اسلامی به دیگران آزار نرسانند.‏
‏ برای خود زندگی بکنند و در دنیای خود زندگی کنند.‏
‏ آزار دهنده به دیگران نباشند.‏
‏ و وقتی ما داریم در باب این مسائل صحبت می کنیم منظور این هستش که هدف و غایت نگاه ما به آزادی اگر انتقام و کینه ‏ورزی باشه مثل همون کاری که جمهوری اسلامی در ابتدای امر کرد، مثل همون کاری که لیبی انجام داد.‏
‏ و مثال های بیشمار دیگه.‏
‏ و قاعدتا ما به همون کینه و انتقام خواهیم رسید و چیزی فراتر از اون نصیبمون نخواهد شد.‏
‏ قاعدتا وقتی ما آرزوی خاص و روشنی نداریم به اون آرزو دست پیدا نمی کنیم. ساده هست.‏
‏ الان یه طیف گسترده ای هستن که بیش تر از اینکه به دنبال خواسته ها و آرزوهای خودشون بگردن در پی انتقام و کینه های ‏خودشون هستن.‏
‏ میخوان سرپوشی بر این انتقام و کینه بذارن.‏
‏ من چندین بار دارم اذعان میکنم.‏
‏ ما باید یک هدف روشن، یک آرزوی مشخص، یک ایده آل بزرگ، یک آرمان همگانی با دیگران مطرح بکنیم و در راه ‏رسیدن به اون گام برداریم.‏
‏ اگر سرشاخ با جمهوری اسلامی میشیم به واسطه این هست که در برابر آرزوهای ما سدی قرار داده.‏
‏ به واسطه این هست که وجودیت این جمهوری اسلامی سدی در برابر رسیدن ما به آرزوها است.‏
‏ اما اگر قرار باشد ریشه ی فکری ما مدام در پی انتقام از این حکومت باشد و مدام بر پایه کینه باشد، ما در نهایت چیزی را هم ‏که اگر بر پایه اتحاد و تلاش های خودمان به دست بیاوریم، انتقام و کینه ای هست که از این حکومت گرفته.‏
‏ جمهوری اسلامی هم این کار را کرد.‏
‏ هرچند جمهوری اسلامی در کنار این که باوری هم داشت، یک آرزو و آرمانی هم داشت که قرار بود به اون برسه، اما موضوع ‏این هست که آن آرزو و آرمان هم بر پایه کینه و انتقام است.‏
‏ یعنی آن ریشه های فکری هم کینه و انتقام است.‏
‏ نابود کردن و از بین بردن دیگران است.‏
‏ یک نگاه دگمی است که دیگران را کافر و حربی می بیند.‏
‏ مشرک می بیند، در پی از بین بردن دیگران هست.‏
‏ یعنی ریشه ی این تفکر هم ریشه ای است که بر پایه کینه و انتقام شکل گرفته و یک برداشتی فراتر از این نخواهد داشت.‏
‏ با انتقام ما راه به هیچ جایی نخواهیم برد.‏
‏ قاعدتا غرق در همان جنون خواهیم شد و این سیکل بیمار را ادامه خواهیم داد.‏
‏ آزادی تنها و تنها به دور از انتقام معنا خواهد شد.‏
‏ ما برای آزادی تعریف مشخصی دادیم.‏
‏ گفتیم آزادی یعنی آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ دیگرانی که همه جان‌ها را در بر می‌گیرند.‏
‏ انسان، حیوان و گیاهان.‏
‏ این تعریف مشخص ما نسبت به آزادی بود.‏
‏ تضمین کننده این آزادی وجود این قانون بود.‏
‏ حالا چطور ممکن است که ما به یک تصویری برسیم؟
‏ در راه رسیدن به این آزادی که از در بازه های خونین انتقام گذر کند؟
‏ قرار باشد که ما دیگران را سلاخی کنیم.‏
‏ کسانی که کینه ازشون داریم رو سلاخی کنیم تا به این آزادی برسیم.‏
‏ این هیچ منافاتی با دفاع نداره.‏
‏ یعنی منظور این نیست که ما نباید در برابر دشمن از خودمان دفاع کنیم.‏
‏ قاعدتا باید دفاع کنیم اما این را به کینه نمی‌توانیم بدل بکنیم.‏
‏ یعنی آن روزی که یک جماعتی قرار باشد با تفنگ به خیابان بیایند و در برابر جمهوری اسلامی صف آرایی بکنند، این‌ها به ‏انتقام آمدند.‏
‏ این‌ها برای دفاع از خودشان نیامدند.‏
‏ این‌ها به انتقام.‏
‏ خیلی واضح و مشخص است.‏
‏ نه حکومت جمهوری اسلامی که هر حکومتی در جهان اگر جماعتی را در برابر خودش متحد، مستحکم و قدرتمند با اکثریت ‏غالب ببیند، هیچ وقت نمی‌تواند دست به اسلحه بشود.‏
‏ هیچ وقت نمی تواند در برابر آن‌ها تیر بکشد، تفنگ بکشد، تانک بیاره. این‌ها غیرممکنه.‏
‏ اون افسری که وایساده پشت تفنگ و ماشه تفنگ در اختیارش هست.‏
‏ اگر جماعت بی شماری رو ببینه قدرت این رو نداره که شلیک بکنه.‏
‏ چون میدونه که دفاع اون جماعت در برابر که حتی بدون اسلحه بیرون اومده نابود شدن خودش هست.‏
‏ اینها عینیات و واقعیات جهان هست.‏
‏ قابل انکار نیست.‏
‏ پس ما داریم در باب آزادی صحبت می کنیم که هیچ همپوشانی با انتقام نخواهد داشت.‏
‏ انتقام با اون تعریف مشخص که ما رو به سمت کینه ورزی می بره و فقط و فقط در پی سلب موضوعات هست.‏
‏ هیچ موضوع مشخص و هیچ آرزوی مشخصی رو برای دیگران رقم نمی زنه.‏
‏ مبحث انتقام مبحث پیچیده و بزرگی است.‏
‏ خیلی درباره اش صحبت کرد.‏
‏ من در آثار خودم در باب انتقام به کرات صحبت کردم اما یک کتاب مشخصی رو که می تونم به شما معرفی می‌کنیم.‏
‏ در این راستا کتاب تهمینه است تهمینه و چکیده‌ی باورهای من پیرامون انتقام که اتفاقا به نوعی گره خورده با شرایط ایران ‏هست رو در بر می گیره.‏
‏ دوستانی که دوست دارن پیرامون این مبحث بیشتر بدونن و بخونن می تونن به کتاب تهمینه مراجعه کنن.‏
‏ کتاب تهمینه هم مثل دیگر آثار من به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در دسترس هست.‏
‏ شما دوستان می تونید با مراجعه این کتاب رو دریافت کنید و مطالعه کنید.‏
‏ دیگر آثار من رو هم دریافت کنید و مطالعه کنید.‏
‏ کتاب هایی که در قالب داستان، شعر، مقاله، آثار تحقیقی گردآوری شده.‏
‏ و در اختیار شما هست.‏
‏ انتقام هم مبحث پیچیده ایه.‏
‏ خیلی درباره اش میشه صحبت کرد و من خیلی هم صحبت دارم.‏
‏ مطمئنا در باب مباحث دیگه هم همیشه به این انتقام ما به نوعی رفرنس میدیم.‏
‏ و دوست داشتم که تو این قسمت مشخص شما موضع و موضع ما رو در باب اعتقاد به جان و آزادی پیرامون انتقام بدونید که ‏اگر ما جایی به این موضوع بر گشتیم و خواستیم دربارش صحبت بکنیم بدونید که یک کلیاتی رو ما دربارش با شما صحبت ‏کردیم.‏
‏ موضوعی هستش که همواره باهاش دست به گریبان هست و موضوع دنباله دار هست.‏
‏ ممنون دوستان که همراهم بودید.‏
‏ اگر به نظرتون این صدا باید شنیده بشه و به نوعی در بر گیرنده افکار و باورهای شما هست و دوست دارید که این طریقت تازه ‏در بین مردم شکل بگیره و مردم هم این رو بشنوند و دوست دارید که به من در این راه کمک بکنید.‏
‏ قاعدتا با به اشتراک گذاشتن صدای من با دیگران در این راستا در کنار من خواهید بود.‏
‏ چه برنامه به نام جان و چه آثار من از قبیل کتاب و اشعار با به اشتراک گذاشتن آنها بزرگترین کمک رو به من میتونید بکنید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ خوشحالم که با شما همراه بودم.‏
‏ در پناه آزادی.‏