خب دوستان توی این قسمت هایی که صحبت کردیم به ویژه توی دو قسمت قبلی در باب تسلیم بودن و فرد پرستی و فرای ‏اون توی قسمت های دیگه ای که در باب نابرابری و برابری و موضوعاتی از این دست صحبت کردیم، ما در نهایت به یک ‏مفهومی به اسم دنباله روی در انسان ها میرسونه.‏
‏ اینکه ما در باب این موضوع صحبت کردیم که حالا انسان های تسلیمی را ساختند.‏
‏ فرد پرستی را به نوعی جای داده اند.‏
‏ و این ها همه و همه ما را به یک جایی میرسد.‏
‏ به یک جایگاهی میرساند به نوعی که حالا انسان های دنباله رو را پدید بیاورد.‏
‏ حالا سعی میکنیم باز هم یک اشارت های جزئی نسبت به این موضوعات داشته باشیم تا در نهایت به این موضوع دنباله روی ‏هم برسیم.‏
‏ ما از ابتدا در باب یک موضوعی صحبت کردیم به اسم فلسفه وجودی خدا.‏
‏ اینکه ما یک خدایی را تصویر کردیم در جهان هستی، اینکه فرمانده بر دیگران باشد، اینکه بزرگ تر از دیگران باشد.‏
‏ بزرگی که به واسطه کوچکی دیگران پدید می آید، قدرتی که به واسطه ضعف دیگران پدید می آید.‏
‏ این یک نظامی را برای ما به وجود آورد.‏
‏ یک نظامی که بر پایه همین فرماندهی شکل گرفته.‏
‏ یک نظامی که یک حاکمانی را به وجود آورده، در برابرش هم یک محکومان را تصویر کرده، طبقاتی را در خودش ساخته.‏
‏ این اصل بنیادین باعث شده که ما هر روز یک بازتولید تازه ای را نسبت به این موضوعات داشته باشیم و مواجه بشیم با طبقاتی ‏که مدام در حال ساخته شدن هستن.‏
‏ با همون مبنای مشخص فکری که دربارش صحبت کردیم و ما در نهایت مواجه میشیم با انسان هایی که تسلیم هستن.‏
‏ به ویژه در قسمت گذشته که در باب تسلیم بودن صحبت کردیم، ما گفتیم که در نهایت به واسطه یک سری مضامینی که ‏شکل گرفته بود، انسان های تسلیم رو به جهان داد.‏
‏ اینکه یک فلسفه وجودی خدایی وجود داشت که یک قدرت ماورایی رو تصویر میکرد، حالا در برابرش این فرمانده بزرگ ‏این قدرت لایزال فرمانی رو میداد و دیگران باید این فرمان رو به پیش میبردند و حالا انسان هایی بودند که باید تسلیم در برابر ‏این نگاه قرار میگرفتند.‏
‏ حالا برای قدرتمند شدن این ارزش از سیستم پاداش و از سیستم مجازات هم استفاده کردند.‏
‏ اینکه یک پاداشی رو دادن به کسانی که تسلیم در برابر این نگاه باشند، کسانی که تسلیم میشدند پاداش میگرفتند.‏
‏ در این جهان جایگاه بزرگی را کسب می کردند.‏
‏ جزء ارتش خدا به حساب می آمدند.‏
‏ فرزندان خدا لقب می‌گرفتند، از جایگاه مال و ثروت بهره‌مند می‌شدند، دختران و زنان در اختیارشان قرار گرفته می‌شد.‏
‏ مثلا نگاه گذشتگان را اگر نسبت به این موضوع داشته باشیم، این که آن‌ها می‌توانستند حمله کنند، کشورهای دیگر را در ‏اختیار بگیرند و زنان بی‌شماری را به عنوان کنیز خودشان در بیاورند، مردمان دیگر را به عنوان برده خودشان بنشانند و ثروت ‏های آنها را از آن خود بکنند و این تسلیم بودن پاداشی داشت.‏
‏ یعنی شما به واسطه تسلیم بودن در آن نگاه برتر بر آن نگاه برتر در برابر آن خدایی که فرمانده بر شما است، شما هم در نهایت ‏به این فرماندهی خواهید رسید.‏
‏ این نظام از شما هم یک فرماندهی را به وجود خواهد آورد.‏
‏ اگر شما از این فرمان ها تخطی بکنید، اینها را زیر پا بگذارید، در برابرش طغیان بکنید، یاغی گری بکنید، هم مواجه می‌شدید با ‏یک ظلم هایی که در برابر شما نقش می بست.‏
‏ مجازات هایی که در برابر شما بود.‏
‏ اینکه شما اگر از این فرمان ها تمرد می کردید حالا مواجه می شدید با اینکه زندان برید، شکنجه بشید، اعدام بشید، از بین برید ‏و.‏
‏ در برابرتان یک جهان آخرتی هم وجود داشت که حالا جهنمی بود که جهنم سوزانی که قرار بود شما رو شکنجه بکنه تا شما ‏به واسطه ی این تمرد تون مجازات بشید و این نظام رو شکل داد.‏
‏ فراوان گفتیم در باب تسلیم بودن انسان ها که باعث راز بقای اونها شد.‏
‏ یعنی در همین دنیای امروزی مثال هایی که میشه در باب زندگی فردی و اجتماعی انسان ها زد یک تصویری رو به شما داد که ‏شما اگر تسلیم نباشید، اگر فرمانبردار نباشید نمی تونید زندگیتون رو ادامه بدید.‏
‏ اگر در یک کارخانه ای کار بکنید باید هر فرمانی که به گوش شما میرسه رو به نحو احسن انجام بدید.‏
‏ فرمانبردار و تسلیم در برابر این فرامین باشید تا بتونید زندگیتون رو پیش ببرید تا از کار بیکار نشید.‏
‏ فراوون اگر بخواهید ترفیع بگیرید، اگر بخواهید پیشرفت بکنید باید این فرمانبرداری خود را نشان دهید.‏
‏ حتی باید کسانی که فرمانبردار نیستند را به این نظام بفروشید تا در نهایت به آن جایگاه رفیع برسید و اصولا این نظم ساخته ‏شده قبول می شود.‏
‏ بین انسان ها و تبدیل به یک عرصه ی قدرتمندی می شود که حالا این ارزش قدرتمند زندگی آن ها را به پیش می برد و انسان ‏های تسلیم را در نهایت به بار می آورد.‏
‏ حالا این ها آماده می شوند برای فرمانبرداری.‏
‏ اینکه فرمانبردار باشند، اینکه اگر فرمانی به گوش اینها می رسد آن را با جان و دل قبول کنند و به پیش ببرند و این فرمانبرداری ‏است که در نهایت از شما دنباله روانی را هم به وجود می آورد.‏
‏ حالا شما قرار است که دنباله روی یک هدفی باشید.‏
‏ یک خدایی در آن آسمان هست که باید یک سری دنباله رو داشته باشد.‏
‏ کسانی که آن فرامین را به پیش می برند دنباله رو آن نگاه هستند.‏
‏ هر فرمانی که به سمت آنها می آید با جان و دل قبول می کنند و به نوعی دنباله روی می کنند از آن نگاه.‏
‏ اما این قاعده و این معنا به همین جا همینجا که هیچ وقت ختم نمیشه.‏
‏ یعنی ما گفتیم در باب اینکه یک اصلی وقتی به وجود میاد شما میتونید در دل اون اصل فروع مختلفی رو هم به وجود بیارید.‏
‏ یک اصل مشخصی برای شما به وجود آمده اینکه یک خدایی در آسمان ها هست، یک فرمانده بزرگی هست و فرمانبرداران ‏بیشماری هم در برابرش نقش می بندند که حالا از او دنباله روی می کنند.‏
‏ حالا میشه در این اصل یک گروهی را هم پدید آورد؟
‏ میشه به جای اون خدای درون آسمان ها یک خدای بر زمین رو بهش قائل بود؟
‏ میشه به جای اون خدا در آسمان ها یک رهبری رو در این جهان جای داد؟
‏ او هم در همان جایگاه قدسی و بالا قرار میگیره.‏
‏ قدرت از آن اوست، فرمان از آن اوست و فرمانبرداران هم در برابرش نقش می بندد.‏
‏ حالا میتونه پدر به جای او بشینه و حالا فرمان رو در خونه بده و اینکه فرمانی که از سمت او میاد هم اگر تمرد شکل بگیره باز ‏هم همون اتفاقاتی که دربارش صحبت کردیم، همون مجازات، همون راز بقا که از شما گرفته میشه و شما اگر از این تسلیم ‏بودن سر باز بزنید و به نوعی رام در برابر این فرامین نباشید.‏
‏ مواجه شدید با اینکه مجازات بشید و نتونید زندگی بکنید و از خونه بیرونتان بندازند یا یه همچین اتفاقاتی براتون بیوفته.‏
‏ و شما اصولا آماده می شید برای این فرمانبرداری و تسلیم می شید و باید که دنباله روی بکنید.‏
‏ حالا این نظم ساخته شده مردم رو به دنبال خودش می کشونه.‏
‏ مردم برای رسیدن به این جایگاه ها، این جایگاه هایی که در برابرشون هست باید به این اصول پایبند باشند.‏
‏ این میزی که در برابرشون نقش بسته رو به زیرش نزنند، از بین نبرند تا خودشون هم به اون جایگاه های قدسی و.‏
‏ بالا برسند و این هست که اون نظم تسلیم بودن رو می سازه.‏
‏ این نظم تسلیم بودنی که در نهایت ما رو تبدیل به یک دنباله روانی می کنه.‏
‏ کسانی که حالا قرار هست که دنباله روی بکنند از افکار مختلف، از افکاری که به سمت اونها میاد این افکار رو قبول کنند، در ‏پی بزرگداشتش پیش بردنش حرکت بکنند.‏
‏ گفتیم یه نظمی ساخته شده، این نظم به ما یک جایگاهی رو میده یک آرزو رو برای ما میسازه.‏
‏ اینکه شما هم میتونید به اون جایگاه ها برسید.‏
‏ تنها راه این هستش که شما به درستی از این نظم پدید آمده دنباله روی بکنید.‏
‏ حالا درسته یک جایگاهی ساخته شده یک خدای بر اون آسمانها نشسته، فرای اون خدایان بیشماری هم وجود دارند.‏
‏ اما اگر شما هم بخواید میتونید تبدیل به یکی از این خدایان بشید.‏
‏ شما میتونید در بیزینس خودتون به نوعی پیشرفت بکنید و در نهایت تبدیل به خدای اون جماعتی که در برابر شما هستند بشید.‏
‏ شما هم میتونید اون جایگاه رو به وجود بیارید برای خودتون قدرتمندش بکنید.‏
‏ اما باید به این نظم پایبند باشید.‏
‏ باید دنباله روی بکنید.‏
‏ باید از این راه به پیش اومده تبعیت بکنید تا این جایگاه رو به دست بیارید و این دنباله روی هم به وجود میاد و تبدیل به یک ‏اصل قدرتمندی در بین انسان ها میشه.‏
‏ یک ارزشی که غیر قابل افول و عدول هست.‏
‏ حالا هر کسی که بخواد در این نظم به یک جایگاهی برسه باید در ابتدای امر خودش تسلیم و فرمانبردار باشه خودش دنباله رو ‏باشه، خودش باید این راه رو دنبال بکنه تا در نهایت برای خود هم دنباله رو روحانی رو به نوعی به وجود بیاره.‏
‏ اگر قرار باشه این نظم رو به هم بزنه کلیت این نگاه از بین خواهد رفت و دیگه دنبال راه هایی برای خودش هم به وجود ‏نخواهد آمد.‏
‏ همون طور که در جهان هم باهاش رو به رو میشیم.‏
‏ اگر قرار هست در نظم اقتصادی ای که ساخته شده تبدیل به یک خدایی بشن باید این نظم رو قبول داشته باشند.‏
‏ باید قبول داشته باشند که قرار هست یک رئیسی در یک کارخانه ای وجود داشته باشه.‏
‏ کارگرانی که سر اون کار میان باید قبول بکنند که یک فرمانی میرسه اون فرمان رو باید به پیش ببرند تا اگر در نهایت میخوان ‏به اون جایگاه قدسی برسن خودشون تبدیل به اون رییس کارخونه بشن.‏
‏ این نظم بر هم نخوره چرا که اگر این نظم برهم بخوره شما دیگه نمیتونید خودتون تبدیل به اون جایگاه بشید.‏
‏ یعنی در انقلاب های مختلف جهان اگر بهش نگاه بکنید، اگر کسی قرار بود در برابر این نظم حرکتی بکنه در نهایت خودش ‏به اون جایگاه رفیع نمی رسید.‏
‏ یعنی اگر قرار بود از ابتدا در باب این صحبت بکند که قرار نیست که فرماندهی بر جهان باشد، خب در نهایت خودش هم ‏تبدیل به آن فرمانده نمی شد.‏
‏ چرا که اصولا اگر در برابر این فرماندهی و فرمانبرداری ایستادگی می کرد، این جایگاه فرماندهی از بین می رفت.‏
‏ حالا قرار بود که همه برابر باشند.‏
‏ پس همه به این نظم به نوعی معتاد می شدند و به این نظم پایبند هستند برای اینکه در نهایت خودشان به آن جایگاه بزرگ و ‏رفیع برسند و این دنباله روی در همه اشکال شکل می گیرد و ما مواجه می شویم با اینکه حالا این تبدیل به یک اصل ‏مستحکمی شده که نظام انسانی را ساخته، نظام اجتماعی انسانی را ساخته، همه و همه برگرفته از همان فرماندهی هست.‏
‏ یک کسی قرار هست که در نهایت فرمانی بدهد و دیگران این فرمان را به پیش ببرند.‏
‏ دیگرانی که تسلیم هستند دنباله رو این نگاه هستند.‏
‏ این نگاه را شکل دادند، این نگاه را ادامه دادند تا خودشان هم در نهایت تبدیل به یکی از این ارکان قدرت بشوند.‏
‏ در نظام جمهوری اسلامی نگاه کنید.‏
‏ در نظام های مختلف فکری جهانی بهش نگاه بکنید.‏
‏ در نظام سرمایه داری بهش نگاه بکنید.‏
‏ مصادیق بیشمار هست.‏
‏ میشه دربارش ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ مثال های بیشماری رو دربارش زد.‏
‏ یعنی در یک نظام سرمایه داری شما اگر این نظم رو بهش باور نداشته باشید هیچ وقت نمیتونید به اون جایگاه فرماندهی ‏برسید.‏
‏ باید این نظام وجود داشته باشه این فرمانده و فرمانبردار وجود داشته باشه تا شما هم در نهایت به اون جایگاه فرمان دهی که در ‏نوک هرم هست آرزوی همه هست هم برسید.‏
‏ یعنی به همین دلیل هست که این ها میتونن ادامه پیدا بکنند، عمر داشته باشند.‏
‏ این که یک آرزویی رو میسازند برای جماعت بیشماری که در قهقرا دارن زندگی میکنند تا با چشم امید داشتن به اون آرزوی ‏در برابر اون جایگاه در برابر مدام این مسیر رو طی بکنند.‏
‏ آرزوها برای شما شکل گرفته میشه، برای شما شکل داده میشه، شما در برابرتان میبینید.‏
‏ حالا مصادیق بیشمار هم برای شما نقل میکنند.‏
‏ کنند که کسانی از جایگاه ضعیف در بدترین شرایط به این جایگاه رفیع و بزرگ رسیدند و خودشان هم روزگارانی ‏فرمان‌بردار بودند تا در نهایت به این فرماندهی رسیدند و این آن اصلی است که برای شما به وجود می آید تا با پایبندی به آن به ‏آن جایگاه برسید و این دنباله‌روی در همه اشکال هم شکل می‌گیرد.‏
‏ فرای آن، تعالیم بی‌شماری است که شما را برای این دنباله‌روی به پیش می‌برد.‏
‏ این‌که شما با همین دنباله‌روی است که به پیروزی‌ها خواهید رسید.‏
‏ اینکه ما در کنار هم با این فرمانبرداری است که به یک جایگاهی رسیدیم.‏
‏ مصداق ها و مثال های بی‌شماری هم برای شما نقش می‌دهند.‏
‏ اینکه شما مواجه می‌شوید با اینکه این فرمانبرداری و در کنار هم بودن و بودن بوده که باعث پیروزی های ما در اتفاقات ‏مختلف شده.‏
‏ در زمینه اقتصادی همین فرمانبرداری بوده که ما را تبدیل به قدرت اول اقتصادی جهان کرده.‏
‏ ما هم مصداقش همان آمریکاست.‏
‏ آمریکا با توجه به همین نظام فکری، اقتصادی و باور به سرمایه داری است که در نهایت تبدیل به یک قدرت مسلمه در زمینه ‏همین اقتصاد شده در جهان.‏
‏ و این برای شما یک تعلیم دنباله داری است که داره به شما فرمان به این میده که شما این فرمان رو قبول کنید و دنباله رو ‏باشید تا به این پیروزی ها برسید.‏
‏ اگر در برابرتان انسان های بیشماری هستند که به یک جایگاه رفیعی رسیده اند، رئیس یک کارخونه ای شده اند، قدرت و ‏ثروت رو به دست گرفته اند، با تبعیت از همین فرمانبرداری بوده که این جایگاه رو به دست گرفتند.‏
‏ کسی یاغی نبوده تا بتونه این جایگاه رو به دست بیاره.‏
‏ یک مثالی توی قسمت قبلی هم زدم گفتم شما در نظر بگیرید که در یک ارتشی کسی نمیتونه بیاد و این نظم رو به هم بزنه ‏برای رسیدن به اون جایگاه.‏
‏ والا همه از این نظم تبعیت کردند تا در نهایت یکی تبدیل به اون ژنرال و اون امیر شده.‏
‏ یعنی در ابتدا این اصل رو قبول کردند.‏
‏ خودشون در طول زندگیشون فرمانبردار بودند تا در نهایت به جایگاه فرماندهی برسند و این ارز شکل گرفته و از شما یک ‏جماعتی را به عنوان دنباله‌رو پدید آورد.‏
‏ دنباله‌روی که در نهایت ما را به پیروزی می‌رساند.‏
‏ اگر در جنگ ما شرکت می‌کنیم، در برابر دشمنان ایستادگی می‌کنیم، به واسطه فرمانی است که به شما داده می‌شود و ‏فرمانبرداری که آن فرمان را به پیش می‌برند.‏
‏ اگر یک فرمانده ارتشی دستور به قتل و کشتار دیگران را می‌دهد، این فرمانبرداران هستند که با تبعیت از آن فرمانی که به آن ‏رسیده، باعث شده‌اند که به پیروزی برسند که بتوانند دشمنان را از پیش بردارند.‏
‏ و این مدام دارد برای شما یک تعلیم دنباله داری را می‌دهد که شما باور داشته باشید برای رسیدن به این پیروزی باید دنباله‌رو ‏باشید.‏
‏ باید فرمانبردار باشید.‏
‏ هر گونه تخطی از این فرمان ها باعث شکست ها خواهد شد.‏
‏ مثال های بیشماری را هم برای شما خواهند زد که اگر کسی از این فرمان ها سرپیچی بکند، یک جماعتی را به سمت و سوی ‏شکست خواهد رساند.‏
‏ اگر در میدان جنگ فرمانی شنیده می شود، اگر کسی از آن تخطی کند و تمرد کند، یک جماعت بیشماری را به مرگ و ‏بدبختی و نابودی خواهد رساند و ارزش ساخته شده فقط بر پایه همین است.‏
‏ تصاویر بیشمار در برابر شما نقش داده می شود.‏
‏ اینکه شما ارزش این موضوع را بفهمید.‏
‏ اینکه بدانید تا چه اندازه این فرمان دادن ارزشمند است و حالا در نهایت از شما قرار است که دنباله روانی را به وجود بیاورد.‏
‏ اینکه شما تمام پیروزی های خودتان را از همین دنباله روی ها می بینید.‏
‏ اینکه شما اگر تسلیم باشید می توانید به جایگاه های بالایی برسید.‏
‏ اگر تسلیم نباشید و تمرد کنید، نمی توانید زندگیتان را ادامه بدهید.‏
‏ اگر در یک کارخانه کار بکنید و فرمان ها را به پیش نبرید، این مساوی می شود و مترادف می شود با اینکه شما کارتان را از ‏دست بدهید.‏
‏ حالا حتی نتوانید نیازهای اولیه خودتان را مرتفع کنید.‏
‏ یک تصویر مشخصی است از یک کارخانه مشخصی که داریم درباره اش صحبت می کنیم.‏
‏ حالا شما در این کارخانه دارید کار میکنید.‏
‏ اگر فرامین رو با جون و دل بپذیرید و به پیش ببرید کم کم می‌توانید ترفیع پیدا کنید.‏
‏ کم کم می‌توانید تبدیل به سرکارگر شوید و بر دیگران حکومت کنید.‏
‏ حکومت همین راه را به پیش ببرید تا شما هم دنباله روی را در برابر خودتان داشته باشید و جماعتی را داشته باشید که دنباله‌رو ‏شما هستند.‏
‏ حالا اگر راه دیگری را به پیش ببرید.‏
‏ حالا اگر فرمانی که به شما داده می‌شود را با منطق و استدلال خودتان در نظر بگیرید، در برابرش تفکر بکنید، نقد داشته باشید ‏و بخواهید آن را زیر سوال ببرید.‏
‏ اگر یک همچین کاری را بکنید مواجه می‌شوید با این که دیگر حق زیستن نخواهید داشت.‏
‏ به راحتی و به سادگی از آن کارخانه اخراج می‌شوید.‏
‏ حالا دیگر حتی نمی‌توانید نیازهای اولیه خودتان را هم به آن جامه عمل بپوشانید.‏
‏ حالا یک تصویری در برابر شماست.‏
‏ با دنباله‌روی شما می‌توانید به بهترین جایگاه ها برسید و با تمرد می‌توانید از بین برید و نابود شوید.‏
‏ در اشکال مختلف برای شما این تعلیم داده میشه.‏
‏ اینکه شما مواجه بشید با این معنا که تنها راه پیروزی ما همین دنباله روی های کورکورانه هست.‏
‏ حالا فرای اون شما به یک مصادیق مذهبی می رسید.‏
‏ مصادیق مذهبی که گفتم ریشه اصلی این افکار هست.‏
‏ فرای اینکه بخوایم در نظر بگیریم که به وجود آورنده این افکار هم همین عقاید یکتا پرستانه و این باور به فرماندهی خدا ‏بوده، فرای این اگر نگاه بکنید مواجه میشید با اینکه خب این ها هستن که این معنا رو اینقدر ارزشمند و قدرتمند در اشکال ‏مختلف زندگی ما کردند.‏
‏ این ها هستند که این تفکر رو نه تنها در وجود خود، نه تنها در باورهای خود که در زیست بعدی انسان ها حتی در عرف گرایی ‏انسانی هم قدرتمند کردند.‏
‏ حتی اگر با این مصادیق در باورهای دیگه هم رو به رو میشید، می بینید که ریشه دار در همین فکر مشخصی است که از همین ‏افکار گرفته شده.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این نظامی که این نظام قدرتمندی که نظام فکری مذهبی که داره به شما این فرمان رو میده.‏
‏ مثلا مواجه میشید با اسلام شیعی.‏
‏ اسلام شیعی داره در باب این صحبت میکنه.‏
‏ شما باید مقلد یک مرجع تقلید باشید.‏
‏ حالا یک مرجع تقلیدی هست که شما با دنباله روی از او هستید که به اون رستگاری میرسید.‏
‏ یک رستگاری برای شما تعریف شده که در نهایت قرار هست شما به بهشت برین برسید.‏
‏ شما سرباز خدا باشید، شما فرزند خدا، بنده ی نظرکرده ی خدا باشید.‏
‏ این نهایت رستگاری است که داره در دل این ادیان برای شما تصویر میشه.‏
‏ حالا در دل این شیعه گری داره برای شما یک مرجع تقلیدی رو تصویر میکنه، یک فرمانده بزرگی رو تصویر میکنه که شما با ‏دنباله روی از او هستید که به این پیروزی میرسید در نهایت به رستگاری میرسید.‏
‏ اگر فرامین او که فرامین از سوی خدا هست رو به درستی اجرا کنید در نهایت رستگار خواهید شد.‏
‏ فرای اون مواجه میشید.‏
‏ مثلا با نگاه مسیحیت اون نگاه مسیحیتی که داره مدام برای شما از یک چوپانی صحبت میکنه.‏
‏ چوپانی به عنوان مسیح عیسی مسیح که چوپان مردمان هست، حالا گوسفندان بیشماری دارد که با دنباله روی از او هست که راه ‏درست را پیدا می کند.‏
‏ همون تصویر مشخصی که داره داده میشه.‏
‏ یعنی شما در نظر بگیرید داره در برابر شما یک گله ای از گوسفند ها رو تصویر میکنه.‏
‏ این گله گوسفند ها اگر به فرمان اون چوپان خودشون عمل نکنند شاید به ته دره برن.‏
‏ شاید از بین برن، شاید زندگی خودشون رو از بین رفته ببینند، شاید به نهایت شکست برسند و اگر از فرامین اون چوپان ‏خودشون تبعیت بکنند، گوسفند وارانه زندگیشون رو به پیش ببرند و دنباله رو اون فرمانده اعظم باشند میتونن به رستگاری ‏برسند.‏
‏ همون نگاهی که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ مثلا در شیعه گری با همون تصویر و تفسیری که نسبت به مرجع تقلید و مقلدان دارند.‏
‏ حالا همون نگاه در دل مسیحیت هم قدرتمند شکل میگیره.‏
‏ یک چوپانی هست به نام عیسی مسیح که قرار هست این گله گوسفند بر زمین را به پیش ببرد.‏
‏ آنها دنباله رو این نگاه باشند.‏
‏ پس این عناوین مذهبی است که تا این حد قدرتمند کرده اما در خود نمانده.‏
‏ یعنی حتی اگر در دل اروپایی ها مواجه شویم با رنسانس که قرار است این نگاه را تغییر بدهند.‏
‏ این نگاه به شکل دیگری دوباره بازتولید می شود.‏
‏ آن ارزش مشترک وجود دارد.‏
‏ آن ارزش بها دادن به فرماندهی و فرمانبرداری وجود دارد.‏
‏ حالا به اقسام مختلفی هم شکل می گیرد.‏
‏ حالا باز هم اگر پیروزی برای ما نقش می بندد، همان تصویر مشخص و ابتدایی هست.‏
‏ اگر قرار هست ما در میدان جنگ به عنوان مثال پیروز بشویم، یک فرمانده، یک امیری، یک ژنرالی هست که فرمان می دهد و ‏دنباله‌رو ها راه را به پیش می برند.‏
‏ با دنباله روی از او هست که به پیروزی ها می رسند.‏
‏ اگر یک کارخانه ای تصویر می شود به واسطه درایت آن رئیس کارخانه هست که به جایگاه هایی می رسد.‏
‏ اگر یک بیزینسمن موفقی هست و کارمندان بیشماری دارد، آن کارمندان فقط و فقط با همین دنباله روی است که می توانند به ‏پیروزی و به ثروت برسند.‏
‏ او هست که فرمان می دهد و تنها راه برای این مردمان در برابر او تسلیم بودن و فرمانبرداری از همان فرامین است که آنها را در ‏نهایت به یک جایگاه رفیع و بزرگی می رساند.‏
‏ این دنباله روی تبدیل به یک بخش مهمی از زیستن بشری شده است و انسان ها قاعدتا با همین تعالیم تبدیل به انسان هایی ‏دنباله رو می شوند.‏
‏ در همه اشکال هم این قابل رویت است.‏
‏ این که انسان ها با توجه به این تعالیمی که مدام برایشان تکرار شده، حالا در زندگی عادی خودشان هم قرار هست که دنباله رو ‏باشند.‏
‏ شما در نظر بگیرید در سیاست و در سیاست باید انسان هایی باشند که دنباله رو یک نگاه باشند، یک حزب باشند، یک گروه ‏باشند تا در نهایت به پیروزی خودشان برسند.‏
‏ یک فرماندهی را آن بالا داشته باشند که فرامین او را باید با جان و دل قبول بکنند تا به آن نهایت ایده آل و سعادت خودشان ‏برسند.‏
‏ همان نگاهی است که داریم درباره اش صحبت می می‌کنیم و مثلا در مسیحیت هم دربارش صحبت شده.‏
‏ همون چوپانی که به نام عیسی مسیح ما میشناسیم امروز تبدیل به اون رییس جمهور خواهد شد.‏
‏ امروز تبدیل به اون رهبر خواهد شد و امپراطور پادشاه خواهد شد و تبدیل به اون رییس حزب خواهد شد و همین راهیست که ‏ما باهاش رو به رو میشیم.‏
‏ در اقسام مختلف در اشکال مختلف هم باهاش روبه رو خواهیم شد.‏
‏ اگر به یک کارخانه ای برسیم و نقش اون چوپان رو حالا قرار هست که اون رییس کارخونه ایفا کنه، حالا قرار هست که با ‏فرامین او این مردمان دنباله رو او به اون پیروزی ها برسند.‏
‏ اگر کسی قرار باشه این فرامین رو زیر پا بزاره و ازش تمرد بکنه نه تنها خودش که حتی این سیستم رو هم خدشه دار خواهد ‏کرد.‏
‏ در هنر هم روبرو با همین نگاه میشیم.‏
‏ حالا یک خدایگانی پدید میاد که در دل این هنر قرار هست که در جایگاه رفیعی قرار بگیره و قرار هست که فرمان بده و قرار ‏هست که دنبال رو برای خودشون پدید بیارن.‏
‏ حالا با دنباله‌روی از اون هنرمند هست که شما به اون جایگاه می رسید.‏
‏ حالا قرار است که شما دنباله‌روی از او بکنید تا آن پیروزی‌ای که او مد نظر دارد و یا شما به آن معتقد هستید را به پیش ببرید و ‏این دنباله‌روی و این سکوت در برابر این نگاه‌ها هم در اقسام و اشکال مختلف با آن روبه‌رو می‌شود.‏
‏ حالا همان نگاه های ابتدایی که مثلا در دل ادیان وجود داشته، در دل این نگاه های یکتا پرستانه وجود داشته، در دل زیست ‏نوین و مدرن بشری هم باز هم شکل می گیرد.‏
‏ همان تعاریف و همان تعابیر دوباره شکل گرفت.‏
‏ دوباره قرار هست که همان فرمانبرداری تصویر بشود.‏
‏ قرار است که یک فرماندهی در آن راس هرم قرار بگیرد و با فرامین او باشد که ما این راه را به پیش ببریم.‏
‏ همان نگاه در وجود ما تعلیم داده شده، گسترده شده، قدرتمند شده که به این سادگی ما می‌توانیم در برابر فرماندهان تازه هم ‏سر تعظیم فرود بیاییم.‏
‏ همان تعصبی که در دل این نگاه های مذهبی وجود دارد در همین شکل هم شکل می‌گیرد.‏
‏ یعنی مثلا شما مواجه میشوید با یک نگاهی که نسبت به یک هنرمند میشه.‏
‏ حالا اون هنرمند همون جایگاه قدسی رو میگیره، همون جایگاه قدسی خدا رو میگیره، پیامبر رو میگیره، همون جایگاه قدسی ‏چوپان رو میگیره، حالا نگاه متعصبانه شکل میگیره، نگاه خشک و دگمی شکل میگیره که او رو عاری از هر گناهی میدونن، او ‏رو معصوم میدونن.‏
‏ او هستش که قرار هست راهبر ما در این دنیا باشه.‏
‏ او هست که ما با دنباله روی از او به جایگاه های رفیع می رسیم و ما مواجه میشیم با کسانی که حالا متعصبانه نسبت به او راه رو ‏به پیش میبرن.‏
‏ یعنی همون معنای اصلی هستش که دوباره داره تکرار میشه.‏
‏ در اشکال مختلف داره تکرار میشه.‏
‏ همون معنی که ما دربارش بارها و بارها صحبت کردیم یک تاج مشخصی است که هر بار سر تازه ای به زیر اون میره.‏
‏ سر تازه ای صاحب اون تاج میشه.‏
‏ اون تاج بر سر جای خودش هست.‏
‏ کسی قرار نیست این تاج رو از بین ببره.‏
‏ کسی قرار نیست این میز رو به هم بزنه.‏
‏ کسی قرار نیست این نظم رو خدشه دار بکنه.‏
‏ همه قرار هست خودشون خودشان را به جایگاهی برسانند که آن شخص در تاج را از بین ببرند و خودشون رو جای اون بزارن.‏
‏ همون نگاه متعصبانه شکل میگیره در قبال پیامبران شکل گرفته در قبال خدا شکل گرفته، امروز در قبال هنرمندان هم شکل ‏میگیره.‏
‏ حالا یک هنرمندی قدسی میشه و به یک شخصیتی میرسه تبدیل به یک شخصیت الهی میشه. معصوم میشه.‏
‏ هر نوع نقدی، هر نوع نگاه متفاوتی نسبت به او حرام هست، مجازات خواهد داشت.‏
‏ و شما یک باوری دارید که پیروزی در همین دنباله روی از همون بزرگی است که برای شما تصویر شده.‏
‏ اون بزرگ میتونه روزی مرجع تقلید شما باشه.‏
‏ روزی میتونه هنرمند محبوب شما باشه.‏
‏ روزی میتونه سیاستمدار قدرتمند در برابر شما باشه.‏
‏ اون نگاهی که از ابتدا همواره ضد ارزش خونده شده یعنی یاغی گری که در برابر این نگاه قرار گرفته.‏
‏ اگر کسی یاغی باشه محکوم به شکست و فنا و نابودی است.‏
‏ حتی نمیتونه بقای خودش رو هم ادامه بده، بدترین شرایط اقتصادی را خواهد داشت.‏
‏ در هر جایگاهی، در هر نگاهی اگر در سیستم اقتصادی او یاغی‌گری کرده، محکوم به یک شکست دنباله داری خواهد بود.‏
‏ اگر در برابر خدایگان قرار گرفته مرتد خواهد شد و اعدام خواهد شد و مجازات های بیشماری در برابرش هست.‏
‏ حالا در برابر او کسی که این نگاه را قبول کرده تسلیم بوده، می‌تواند آن جایگاه را هم کسب کند.‏
‏ کسی که خود دنباله‌روی کسی بوده، حالا فردای آن روز تبدیل به یک نقطه ای خواهد شد که دیگران دنباله‌روی از او بکنند و ‏این نگاه است که شکل می‌گیرد، تعصبات شکل می‌گیرد، نگاه به این فرمانده شکل می‌گیرد، ایمان به او شکل می‌گیرد، چشم ‏و گوش بسته می‌شود.‏
‏ همه این فرامین به گوش و جان و دل قبول می‌شود.‏
‏ هر نوع نگاه منتقدانه نسبت به او ضد ارزش خوانده می‌شود.‏
‏ همان طوری که این نقد از همان ابتدا هم ضد ارزش خوانده شده.‏
‏ اگر قرار باشد در باب تفکر کسی صحبت بشه.‏
‏ اون شخص در برابر اون فرمانده در برابر قدسی خواهد شد.‏
‏ معصوم خواهد شد.‏
‏ بری از هر گناهی خواهد شد.‏
‏ مثلا در قبال هنرمند هم همین اتفاق می افتد.‏
‏ کسی تبدیل به یک هنرمند میشه که حالا جایگاه قدسی رو برای خودش میگیره و تبدیل به فرمانده میشه.‏
‏ کوچکترین نقدی، کوچکترین نگاه منتقدانه نسبت به او مساویست با جمعی متعصب که به او باورمند هستند.‏
‏ همون کاری رو که در قبال عیسی مسیح میکردند در قبال او هم خواهند کرد.‏
‏ همون نگاه متعصبانه رو به پیش میبرند.‏
‏ همون ارزش هایی که بهشون تعلیم داده شده. تفاوتی نمیکنه.‏
‏ حالا در برابرشون کی هست؟
‏ هر بار میتونن مصادیق رو تغییر بدن.‏
‏ هر بار میتونند شخصیت ها رو عوض کنند.‏
‏ اما نگاه برابر و یکسان و همتا هست.‏
‏ هیچ تفاوتی درش نیست.‏
‏ همون تعصبات هست که میانه دار خواهد بود.‏
‏ همان دنباله روی است که قرار هست میدان دار باشه.‏
‏ هر نوع یاغی گری محکوم خواهد شد.‏
‏ هر نوع نگاه منتقدانه ای محکوم به شکست است.‏
‏ هر نوع نگاه منتقدانه ای را برنمی‌تابند.‏
‏ مجازات می کنند.‏
‏ شکنجه می کنند.‏
‏ حالا یک بار شاید با مجازاتی به اسم مثلا مرتد بودن.‏
‏ در دل ادیان اینکه او را اعدام کنند.‏
‏ تمرد در نظام های نظامی به نوعی سیستم های نظامی در ارتش که آن ها را اعدام کنند و به نوعی دادگاه های نظامی صحرایی ‏برایش تشکیل بدهند و به جوخه های تیر بفرستند و بسپارند.‏
‏ حالا در قبال مثلا آن هنرمند هم باز مجازات شکل می گیرد.‏
‏ حالا قرار است که او را تحقیر بکنند.‏
‏ کسی که یک نگاه منتقدانه دارد، کسی که نگاه متفاوتی دارد، کسی که یاغی است به این نظم ساخته شده، محکوم به تحقیر و ‏توهین است و او را در این وادی قرار می دهند.‏
‏ پس همان نگاه است که شکل گرفته، همان ارزش است که قدرتمند شده و این دنباله روی این تسلیم بودن و این فرمانبردار ‏بودن تبدیل به ارزش غالب شده و هر نگاه در برابر آن تبدیل به یک ضد ارزش شده.‏
‏ حالا مدام هی دارد این تعلیم به پیش می رود در اشکال مختلف، در اقسام مختلف.‏
‏ هر نگاه تازه ای هم که در جهان شکل بگیرد باز هم تبعیت از همین نگاه ابتدایی میکنه.‏
‏ یعنی روزگارانی شاید مراجع دینی در این جایگاه قرار داشتند.‏
‏ حالا شاید روزگارانی علما در این جایگاه قرار بگیرند، دانشمندان قرار بگیرند، سیاستمداران قرار بگیرند، هنرمندان قرار ‏بگیرند، مادر قرار بگیره، پدر قرار بگیره.‏
‏ تفاوتی نیست هر کسی در این جایگاه قرار بگیره، مردم آماده این رویارویی هستن.‏
‏ آماده این هستن که این ارزش ها رو قبول کردن، بهشون تعلیم داده شده، قرار هست که همین راه رو پی در پی بگیرن.‏
‏ حالا خودشون دنباله رو هستند، تسلیم هستند، هر نگاه متضادی رو برنمی تابند، با خشونت باهاش رفتار می کنند، مجازاتش می ‏کنند و پاداش به کسی میدن که به درستی دنباله‌روی کرده.‏
‏ حالا اگر کسی قرار باشه که در این دنباله روی شبیه به اون آدم عمل بکنه، پاداش میگیره.‏
‏ میتونه جایگاه او رو بگیره، میتونه به اون جایگاه رفیع هم برسه و قرار هست با این دنباله روی به پیشرفت و پویایی برسه.‏
‏ نه با نقد کردن، نه با تغییر دادن، نه با ایستادگی.‏
‏ نه با تفکر.‏
‏ قرار است که سر به پایین بیندازد و دنبال به دنبال بده.‏
‏ این راه را دنباله روی بکند از این راه تا در نهایت به آن جایگاه خودش هم برسد و به آن پیروزی هم برسد.‏
‏ تصاویر بسیاری می‌شود در برابرش نقش داد.‏
‏ می‌شود مصادیق بی‌شماری را درباره‌اش صحبت کرد.‏
‏ از سیاست گفت، از هنر گفت، از زندگی فردی گفت، از زندگی اجتماعی؟
‏ گفت، از اقتصاد گفت و مثال های بی‌شماری را بیان کرد اما همه و همه ما را به همان نقطه مشترک تسلیم بودن و دنباله‌روی ‏می‌رساند.‏
‏ این تسلیم بودنی که ما را در نهایت قرار است تبدیل به این انسان های دنباله‌رو بکند.‏
‏ اما ما قرار نیست که توی برنامه‌ای به نام جان در باب مصادیق صحبت بکنیم.‏
‏ ما قرار است که در باب معانی صحبت بکنیم تا به یک برداشت درستی نسبت به موضوعات برسیم.‏
‏ شاید در آینده در باب مثال‌ها و مصادیق هم نزدیک بشویم و درباره‌اش صحبت بکنیم و سعی داریم در این قسمت های ابتدایی ‏به نام جان بیشتر و بیشتر نزدیک به معانی بشویم تا یک شناخت درست و مستدلی رو نسبت به موضوعات داشته باشیم که اگر ‏صحبت در باب تسلیم بودن، در باب دنباله روی، در باب فرد پرستی، در باب نابرابری کردیم، بدانیم که داریم در باب چه ‏موضوعی صحبت می کنیم.‏
‏ برنامه ای به نام جان قصد دارد که در باب موضوعات مختلف در باب باورها، اعتقادات، دغدغه ها، مشکلات به زبان ساده، ‏صریح، روشن و در عین حال بداهه صحبت کند.‏
‏ در نهایت هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من خیلی پیش تر از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش کنم، آرا و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب ‏هایی به رشته تحریر درآورده اند.‏
‏ همه این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شماست.‏
‏ می توانید با مراجعه به وبسایت شخصی من این آثار رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این راه شکل بگیره این ‏راه تغییر به پیش بره.‏
‏ میتونید این آثار رو با دیگران به اشتراک بزارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏