خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که پیرامون کمک کردن صحبت بکنیم.‏
‏ کمک کردن به دیگران.‏
‏ و حالا قرار هست که بیشتر پیرامون این کمک های بزرگ و کوچک با هم صحبت بکنیم و به نوعی تقابل این کمک ها در ‏برابر هم.‏
‏ در ابتدا خوب هستش که پیرامون این تعریف از کمک بزرگ صحبتی با هم داشته باشیم و بعد هم در باب کمک های ‏کوچک و در نهایت به این تقابل.‏
‏ وقتی ما در باب کمک های بزرگ صحبت میکنیم.‏
‏ کمک هاییست که قرار هست ارزش ها رو تغییر بده.‏
‏ قرار هست باور تازه ای را پدید بیاورد.‏
‏ قرار است که همتای خودش را بیافریند.‏
‏ یعنی ما مواجه می‌شویم با انسانی که حالا قرار است همتای خودش کمک کننده به دیگران را پدید بیاورد.‏
‏ قرار است یک نگاهی را به وجود بیاورد تا به واسطه آن نگاه ما شاهد یک تغییر و دگرگونی فرهنگی به عنوان مثال باشیم.‏
‏ حالا با توجه به این فرهنگ تغییر کرده ی اجتماعی، شما شاهد کمک های بی شمار هستید.‏
‏ یعنی به عنوان مثال شما مواجه می‌شوید با جهانی پر از ظلمت ها، پر از ظلم های بیکران در قبال تمام جانداران، در قبال انسان ها، ‏در قبال کودک ها، در قبال تمام موجودات زنده که گاها مقصر انسان است و گاها هم انسان در اون دخل و تصرفی نداره اما ما ‏مواجه میشیم با جهانی پر از ظلمت و حال مواجه می‌شویم با انسانی که در پی از بین بردن یکی از این ظلمت هاست.‏
‏ در پی تغییر نگرشی است پیرامون به عنوان مثال ظلم بیکرانی که نسبت به حیوانات می‌شود.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با جهانی پر از ظلمت پیرامون کشتار حیوانات.‏
‏ حیواناتی که برای انسان ها به عنوان خوراک، به عنوان پوشاک، به عنوان تفریح از بین می‌روند، از میان برداشته می‌شود.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید با انسانی که پیرامون یکی از این موضوعات مشخص تحت عنوان همین از میان بردن و از بین بردن ‏حیوانات به وحشیانه ترین شکل های ممکن برای تبدیل به قضا شدن انسان.‏
‏ اینکه انسان ها حیوانات را می خورند و می کشند و از گوشت و تن و جانشان استفاده می کنند.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید با انسانی که پیرامون این مشکل بزرگ پیرامون این ظلم بزرگ در پی کمک بزرگی است و در پی ‏کمک بزرگی نه تنها به حیوانات که به خود انسان هاست.‏
‏ حالا او تمام عمر تلاش می کند برای اینکه جماعتی را همتا و همسوی خودش گیاه خوار کند، سبز خوار کند، در برابر این ‏گوشت خواری و خون خواری و جنازه خواری بایستد.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید و این تعبیری از آن کمک بزرگ می دانید.‏
‏ کمک بزرگی قرار است در قبال حیوانات و در قبال انسان ها و اصولا در قبال جانداران اتفاق بیفتد.‏
‏ آن شخص می تواند یک فیلم ساز باشد که فیلمی در این راستا بسازد.‏
‏ می تواند یک نویسنده ای باشد که کتابی پیرامون این موضوع بنویسد.‏
‏ می تواند یک موسیقیدانی باشد که یک موسیقی را پیرامون این موضوع به وجود بیاورد.‏
‏ می‌تواند یک فعال و اکتیویستی باشد که فعالیت‌های علنی را انجام می‌دهد.‏
‏ تشکلی را به وجود میاره و دوستانی رو همراه و همسوی خودش میکنه.‏
‏ میتونه کسی باشه که با آموزش دادن به دیگران با تعلیم درست نسبت به اونها، اونها را همراه و همداستان بکنه تا یک تغییر ‏بزرگ اتفاق بیفته.‏
‏ تا این مشکل بزرگ این ظلمت بزرگ از میان برداشته بشه.‏
‏ ما این را همتی با اون کمک بزرگ در نظر می‌گیریم.‏
‏ حالا در قبال موضوعات بیشماری است.‏
‏ یعنی همانگونه که در جهان ما مواجه میشیم با ظلمت های بیشماری که در جهان وجود داره که گاها هم خود انسان مسبب اون ‏هست، شاید بیشتر اونها هم مسببش خود انسان ها هستند.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شید با انسان های بیشماری که در این راستا برای این تغییر ها برای از میان بردن این ظلمت ها تلاش ‏می‌کنند.‏
‏ از طریق راه های مختلف و از طریق فعالیت سیاسی، فعالیت فرهنگی، فعالیت اجتماعی، فعالیت مدنی و یا هر فعالیت دیگری ‏که بتواند این تغییر را به وجود بیاورد.‏
‏ وقتی ما پیرامون این کمک های بزرگ صحبت می کنیم، منظورمان همین است.‏
‏ حالا می توانید مثال های بیشماری هم پیرامون این داشته باشید.‏
‏ جنگ خانمانسوزی که انسان ها مسبب آن هستند پدید می آورند.‏
‏ حتی امروز هم در همین روزگاران هم شما مواجه می شوید با شخصیت های بی شمار وحشی صفتی که به راحتی جهان را ‏دردمند می کنند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با کشور هایی که حالا دارند دیگر مردم را در جهان داغدار می کنند.‏
‏ به واسطه این جنگ ها، به واسطه این خون طلبی ها، به واسطه این خودخواهی ها، به واسطه این بیماری ها.‏
‏ حالا در برابر این ها انسان هایی هستند که در برابر این جنگ، در برابر این دیوانگی قد علم می کنند.‏
‏ می‌کنند، می‌نویسند، حرف می‌زنند، فعالیت می‌کنند، گروه تشکیل می‌دهند، حزب به وجود می‌آورند، فعالیت مدنی می‌کنند، ‏تلاش می‌کنند تا این اتفاقات نیفتد.‏
‏ ما این را همتای آن کمک بزرگ قلمداد می‌کنیم که مثال هم برایش بی‌شمار است.‏
‏ می‌شود مثال های بی شماری زد.‏
‏ اما در کنار آن ما مواجه هستیم با کمک های کوچک.‏
‏ کمک های کوچکی که گاه و بیگاه هم در برابرمان شکل می‌گیرد.‏
‏ خودمان انجامش میدیم.‏
‏ دیگرانی انجام می‌دهند و ما می‌بینیم و شاهدش هستیم.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید با انسانی که نیازمند کمک است.‏
‏ کمک مالی او دردمند و فقیر است و نیاز داره تا شما بهش کمک بکنید.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با کودک کاری که در بدترین شرایط در حال کار کردن است.‏
‏ حالا در قبال او، در برابر او.‏
‏ آن کسی که باورمند به اخلاق هست، باورمند به اخلاقی که به مفهوم آزادی، برابری و کمک کردن به دیگران هست، قاعدتا ‏خاموش نخواهد بود.‏
‏ قاعدتا در قبال او از خودش حرکتی نشان خواهد داد.‏
‏ حالا در قبال آن کودک کاری که تمام زندگی خودش را در این نابرابری، در این ظلمت دیده.‏
‏ او ساکت نخواهد بود.‏
‏ او کمک خواهد کرد زندگی در اختیار او قرار خواهد داد.‏
‏ آینده او را خواهد ساخت.‏
‏ او را به تحصیل راغب خواهد کرد.‏
‏ زندگی اجتماعی او زندگی اقتصادی او را تامین خواهد کرد، حتی زندگی ای که نیازمند قاعدتا مهر و محبت و عاطفه است را ‏هم پاسخگو خواهد بود.‏
‏ این را ما تحت عنوان آن کمک کوچک در نظر می گیریم نه به عنوان اینکه کار کوچکی است به مفهوم اینکه قرار است به ‏یک نفر کمکی اتفاق بیفتد.‏
‏ حالا شما در قبال همین موضوع هم در نظر بگیرید کسی که قرار باشد همتای خودش کمک کنندگانی را بسازد که این کمک ‏را انجام می دهند که حالا همتای او وجدان بیداری دارند.‏
‏ هر اسمی میشه براش گذاشت، شرافت دارند، وجدان دارند، به اخلاقیات پایبند هستند، به آزادی و برابری معترف و معتقد ‏هستند.‏
‏ حالا انسانی که داره پدید میاره همچین همنوعان از خودش رو.‏
‏ حالا انسانی که این کار را انجام می دهد تا مثال خودش بی شمار هم وجود داشته باشد، مفهوم از این کوچک و بزرگی در ‏همین معناست.‏
‏ یعنی گاهی شما به یک تن کمک می کنید یا شاید حتی بیشتر از یک تن.‏
‏ اما گاهی سعی می کنید که همتای خودتان بیافرینید و یا یک معنا و ارزش تازه ای را در جامعه پدیدار کنید که به واسطه ی آن ‏به بیشماران هم کمک میشوید.‏
‏ این را ما تعریف آن کمک بزرگ میدهیم و آن اتفاق را هم تعریف کمک کوچک.‏
‏ قاعدتا هر دو باارزش و هر دو.‏
‏ تعالی و بزرگ هستند.‏
‏ هر دو نهایت رسیدن به آن اخلاقیات هستند.‏
‏ هر دو نهایت وجدان و شرافت هستند.‏
‏ اما قاعدتا گاها.‏
‏ یعنی شما مواجه میشوید با این موضوع که اینها با هم تقابلی دارند.‏
‏ یعنی انسان هایی را میبینید که حالا در پی این کمک کردن هستند و این کمک بزرگ را ملاک و معیار خودشان قرار داده اند ‏و از آن کمک های کوچک دور و دورتر شده اند یا حتی کار از این هم فراتر میرود.‏
‏ حالا این تقابل تا به جایی می رسد که شما مواجه می شوید با انسان هایی که یکی از این دو کمک را نفی می کنند.‏
‏ مثلا کنار می گذارند.‏
‏ یعنی کسی هست که باورمند به آن کمک بزرگ است و قرار است که یک فرهنگ تازه ای رو پدید بیاره.‏
‏ قرار هست که همتای خودش به وجود بیاورد و قرار است که این فرهنگ های بیمار این ظلمت ها را از میان بردارد و وقتی می ‏رسد به آن مرحله ای که قرار است یک کمک کوچکی را انجام دهد که اینها بی ارزش است.‏
‏ حالا جان یک کودک چه ارزشی دارد؟
‏ جان یک حیوان چه ارزشی دارد؟
‏ حیوانی که نیازمند کمک است، نیاز درمانی دارد.‏
‏ می گوید به این یک نفر کمک کردن به این یک حیوان کمک کردن چه ارزشی را برای من می تواند پدید بیاورد؟
‏ من در پی این هستم که این ارزش را بسط بدم، گسترش بدم تا میلیون از این حیوان ها کشته نشن.‏
‏ به واسطه خوردن، به واسطه پوشاک، به واسطه پوست، تنشون، به واسطه شکار، به واسطه قربانی و به واسطه ی هزاران درد بی ‏درمان انسان ها.‏
‏ حالا این آدم می آید و با توجه به این باور و ایمانی که برای خودش به وجود آورده، نافی به نوعی کمک های کوچک می ‏شود.‏
‏ این تقابل را ما گاها می بینیم یا حتی بالعکس.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با کسی که کمک های کوچک بیشماری رو داره انجام میده.‏
‏ اما وقتی پای به اینجا می رسه که تو می تونی کمک بزرگ تری رو به پیش ببری تا جهان رو بهتر بکنی تا این ظلمت ها رو ‏ریشه کن بکنی.‏
‏ تو می تونی همتای خودت انسان های بیشماری رو به وجود بیاره.‏
‏ می تونی با تعلیم و تربیت اون ها با استفاده از هنر، با استفاده از عکس های اجتماعی و مدنی می تونی انسان های بیشماری رو ‏همتای خودت بکنی تا در نهایت موجودات بیشتری، جانداران بیشتری در آسایش و آرامش زندگی بکنند.‏
‏ او همه اینها رو کتمان میکنه.‏
‏ اصلا باور داره که انسان به ذات موجودی است ظالم.‏
‏ یا باور دارد که این تعالیم راه به جایی نمی برد.‏
‏ اصلا کار درستی نیست.‏
‏ کاری عبث است.‏
‏ ما را از واقعیت ها دور می کند و ما گاها مواجه با این تقابل ها می شویم.‏
‏ در بین این افراد حالا قرار است که توی این قسمت ما بیشتر در باب این همسو شدن صحبت کنیم.‏
‏ اینکه ما باید برسیم به آن مرحله ای که این دو معنا که در حقیقت یک معنای مشخص است با هم همسو و همرنگ بشوند.‏
‏ یعنی قاعدتا این دو موضوع در ابتدایی ترین نقطه خودش این هست که ما نمی توانیم برایش ارزش گذاری کنیم.‏
‏ شما با جامعه انسانی روبرو هستید که مدام در پی برتری طلبی است.‏
‏ بارها در باره اش صحبت کردیم.‏
‏ در ویژه برنامه های مختلف، در کتاب های مختلف پیرامون این موضوع و این نگاه به برتری طلبی صحبت کردیم.‏
‏ نگاهی که قاعدتا فرای اینکه می تواند درون انسان ها وجود داشته باشند اما عواملی داشته که هر روز و هر روز پررنگ و ‏پررنگ تر شدند.‏
‏ یکی از این عوامل قدرتمند قاعدتا همان معنای خداست.‏
‏ معنای خدایی که برای شما یک برتر بزرگ را می آفریند و حالا شما با نگاه به این برتری بزرگ و والای در آسمان ها مدام ‏در پی برتری طلبی هستید.‏
‏ حالا این رقابت دیوانه وار آغاز شده.‏
‏ در همه جا شما شاهدش هستید.‏
‏ در مدرسه، در خیابان، در دوستان، در ورزش، در هر نقطه ای.‏
‏ انسان ها در پی این برتری و برتری طلبی هستند.‏
‏ حالا حتی وقتی ما به معانی و ارزش ها هم می رسیم، دوباره مواجه می شویم با این برتری طلبی.‏
‏ حالا یک دایره ای به وجود می آید تا بلافاصله ما درون آن بگوییم این کمک بزرگ با ارزش تر است.‏
‏ این کمک کوچک بی ارزش است یا بالعکس؟
‏ و این دایره ی رقابت و برتری طلبی هم آغاز می شود.‏
‏ نقطه ی ابتدا این هست که نفس این عمل و کمک کردن آن بخشی از ایمان راسخ ما را می سازه.‏
‏ اون بخشی که ما تحت عنوان اخلاق می شناسیم یعنی این کمک کردن به دیگران اون معنایی است که ما در پی اون هستیم ‏برای زیست در جهان.‏
‏ وقتی به جهان نگاه می کنیم، جهانی که گاها بی معنا هم برای ما تصویر میشه.‏
‏ حالا ما معنا رو در این کمک به دیگران می بینیم.‏
‏ در ساختن جهانی برای بهتر زیستن همه جانداران می بینیم.‏
‏ حالا با توجه به این معنا که ما پدید آوردیم، قاعدتا این کمک چه کوچک چه بزرگ تفاوتی نمی کنه والاترین ارزش هاست.‏
‏ اما نکته مهم همسو شدن هست.‏
‏ نقطه مهم دور شدن از این معنا سازی و این ارزش گذاری هاست.‏
‏ این برتری طلبی هاست که کمک کوچک یک تن.‏
‏ به شخصی دردمند همتای همون کمکی است که شما برای تغییر میلیون ها انسان هم انجام می دین.‏
‏ این ارزشی نمی شه شما بیافرینید.‏
‏ عوامل و شرایط گاها تاثیر گذار هستند در کمکی که ما میکنیم.‏
‏ در بابش صحبت کردم در باب این کمک کردن ها گاها شما روبه رو می شوید با ثروتمندی که میلیون ها میلیون دلار مثلا ‏ثروت دارد.‏
‏ حالا این آدم یه کمکی میکنه یه مبلغی رو کمک میکنه می بینید که در بوغ و کرنا در همه جا این صدا شنیده می شه.‏
‏ آی این کمک بزرگی رو به فلان نفر کرد به فلان مرکز بهزیستی و نمی دونم این مسائل کرد به فلان خیریه کمک کرد.‏
‏ در کنار اون کسی رو می بینید که یک لقمه نان خودش رو با دیگری شریک شد.‏
‏ کسی اون رو نمی بینه، کسی براشون ارزشی نداره که یک گدای دوره گرد، یک ولگرد خیابانی، یک بی خانمان.‏
‏ یک بیچاره لقمه نانش را شریک شد با یک انسان دیگر، حتی با یک حیوان دیگر، با یک جاندار دیگر.‏
‏ کسی این را نمی بیند در صورتی که نگاه درست به این مسئله.‏
‏ شما اگر بخواهید درست به این موضوع نگاه کنید، حالا در برابرتان ثروتمندی است که شاید یک هزارم یک هزارم از ثروت ‏خودش را هم کمک نکرد.‏
‏ حتی یک هزارم از درآمد یک ماه خودش را هم کمک نکرد.‏
‏ حتی یک هزارم از درآمد یک روزه خودش را هم کمک نکرد.‏
‏ اما شما مواجه هستید با کسی که همه دارایی خودش را کمک کرد یا نصف از دارایی خودش را کمک کرد.‏
‏ تمام دارایی او همین بود.‏
‏ حالا نصفش را شریک شد با کسی که نیازمند کمک است.‏
‏ حالا شما مواجه می میشوید با این رقابت دیوانه وار که نفس این عمل رو از بین میبره.‏
‏ یعنی دوباره اون چرخه بیمار برتری طلبی به میدان اومده تا ارزشگذاری کنه فلان کمک فلان کس فلان مقدار بود.‏
‏ پس این باارزشترین خیلی با ارزشه.‏
‏ حالا این باید در بوق و کرنا به همه گفته بشه.‏
‏ در صورتی که ما در باب نفس این عمل که معنای زندگی رو قرار هست بسازه که اخلاق ما برای زندگی رو قرار هست بسازه ‏هست که داریم صحبت میکنیم.‏
‏ حالا ما قرار هست که به یک معنای همسویی برای این کمک کردن برسیم.‏
‏ کمک کردن رو به عنوان کمک کردن در نظر بگیریم.‏
‏ حال این که این کمک میتونه کوچک یا بزرگ باشه، هر دو باارزش و متعالی هستن.‏
‏ هر دو مقدس هستن.‏
‏ هر دو اون معنای ما برای زندگی کردن هستن.‏
‏ قرار هست که ما با این کمک ها جان بگیریم.‏
‏ قرار هست که زندگی آرامی رو برای خود و دیگران بسازیم.‏
‏ حالا ما مواجه می شویم با این کمک که چه کوچک و چه بزرگ، اون با ارزش و تعالی هست.‏
‏ حالا ما به این همسویی کمک قاعدتا خواهیم رسید.‏
‏ به این معنای یک سو و برابری که در دل این کمک کردن وجود داره.‏
‏ اما فارغ از این مبحث، ما باید به این نظر داشته باشیم که با کمک کوچک کردن ما به اون بزرگی نخواهیم رسید.‏
‏ یعنی قاعدتا اگر کسی قرار باشه در باب این مساله، تغییر در باب این دگرگونی ها در قبال این انقلاب ارزش ها صحبت بکنه، ‏قاعدتا باید به اون کمک کوچک باورمند باشه.‏
‏ قاعدتا این کمک های کوچک در کنار هم هست که قرار هست اون کمک بزرگ رو بسازه.‏
‏ پس ما بی کمک کوچک به اون بزرگی نخواهیم رسید.‏
‏ پس این اون معنایی که در دل خود کمک کردن هم نهفته هست.‏
‏ برای فهم و درکش نیاز به هوش سرشار و غیرعادی هم نیست.‏
‏ یعنی شما با نگاه کردن به این موضوع ساده می بینید که بی وجود این کمک های کوچک اما اصلا به آن بزرگی نمی رسیم.‏
‏ قاعدتا آن انسانی که در پی این کمک بزرگ و این تغییر بزرگ است، با باورمندی به این کمک های کوچک به این جایگاه ‏نخواهد رسید.‏
‏ هیچ وقت نرسیده.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با انسانی که قاعدتا دغدغه مند بوده.‏
‏ من در باب این موضوع به شدت فکرم آشفته خاطر می‌شود.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با انسان هایی که دم از موضوعاتی می‌زنند بی آن که در زندگی خودشان با آن مواجه باشند.‏
‏ یعنی یک نفری در یک پوزیشن شخصیت دغدغه مند ظاهر می‌شود بی آن که مثلا در باب موضوعات پیرامون خودش دغدغه ‏داشته باشد.‏
‏ شما می‌بینید به راحتی از موضوعات پیرامون خودش می‌گذرد، در باب فلان کشور در فلان جا صحبت می‌کند. می‌کنیم.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوی در همین ایران خودمان.‏
‏ فلانی دارد در باب ظلم های بیکران در اسراییل صحبت می‌کند.‏
‏ قاعدتا آنها هم غیر قابل کتمان هست.‏
‏ ظلم هایی که آنجا می‌شود و کودک کشی هایی که آنجا اتفاق می‌افتد.‏
‏ جنایات جنگی که داره توسط اسراییل اتفاق می‌افتد.‏
‏ اما مگه ممکنه کسی شرایط پیرامون خودش و ایران رو نبینه و مدام و مدام پیرامون اسراییل و فلسطین صحبت بکنه؟
‏ قاعدتا کسی که باورمند به این نگاه هست در برابر ظلم قرار هست بایستد، اون رو هم می‌بینه اما عینیتی که در برابر خودش ‏نقش بسته رو زودتر خواهد دید.‏
‏ در برابر اون با صدای رساتری صحبت خواهد کرد.‏
‏ شما مواجه می‌شید با انسان هایی که مدام در پی گفتن این دغدغه مندی هستند.‏
‏ سالیان سال است مثلا در فلان کشور اروپایی و آمریکایی دارن زندگی می‌کنند، میکنن مدام.‏
‏ بیست و چهارساعته در باب مظالم در ایران صحبت میکنن اما شما مواجه نمیشید با ظلمی که در بیخ گوش اونها داره اتفاق می ‏افته.‏
‏ اینها جمع شدنی ست. قابل قبوله؟
‏ یعنی شما سالیان سال در اون کشورها زندگی کنید و هیچ ظلمی رو در اون کشور نبینید.‏
‏ به نوعی اونجاست که مواجه میشید با جماعتی که کسب شون از این اتفاق هست.‏
‏ دغدغه این موضوع در میان نیست.‏
‏ موضوع این نیست که اون آدم دغدغه مند باشه.‏
‏ موضوع این نیست که اون آدم بخواد کمک بکنه.‏
‏ موضوع این هست که کسب و کارش اینجاست.‏
‏ یعنی شما از یک کاسب که نمی تونید بپرسی چرا این کار رو میکنی؟
‏ امروز داره تو کار مثلا تغذیه هست فردا میره تو کار پوشاک کسب و کار اینجاست.‏
‏ شما مواجه میشید با جماعتی که حالا دغدغه میفروشند.‏
‏ حالا تصویر از ظلم رو میفروشند.‏
‏ حالا تصویری از ظالم را می فروشند.‏
‏ حالا اینجا بازار بهتری داره.‏
‏ در قبال کمک هم همین جور همینجوریه.‏
‏ یعنی هیچ تفاوتی نداره.‏
‏ اگر کسی وجود داشته باشه که به این کمک های کوچک باور نداشته باشه، کاسب کمک کردن است.‏
‏ یعنی وارد این وادی برای کاسبی شده.‏
‏ اگه قرار باشه تغییری در ارزشها به وجود بیاره تا ظلم های بیشتری نباشه تا این نگاه به کمک کردن شکل بگیره.‏
‏ اما به دور از اینکه بخواد کمکی به دیگران بکنه.‏
‏ کمکی که در برابرش هست نیازمندی که به او چشم دوخته.‏
‏ جان دردمندی که نیاز داره تا بهش کمک بشه از اون بگذره.‏
‏ قاعدتا اون کاسب این کار هست نه کسی که برای این موضوع دغدغه داره.‏
‏ نه کسی که باورمند هست، نه کسی که اخلاقیات رو در این کمک کردن به دیگران جست.‏
‏ پس ما قاعدتا به این مفهوم می رسیم.‏
‏ می‌رسیم که این دو معنا هم‌سو و برابر با هم هستند و هیچ برتری ای در میان این کمک کوچک و بزرگ نیست.‏
‏ این کمک ها یک معنا را دارند یک اخلاق را بنیان میگذارند.‏
‏ کمک کردنی که حال میتواند کوچک باشد.‏
‏ حال میتواند بزرگ باشد وابسته به شرایطی که در آن قرار گرفته ایم.‏
‏ جای کسی است که ثروتی به دست آورده.‏
‏ حالا میتواند کمکی بکند که شاید هم بزرگ به نظر برسد.‏
‏ شاید به هزاران نفر کمک بکند.‏
‏ آن آدم هم یک بخشی از درآمد خودش را داره میده.‏
‏ حالا شمایی هم هستید که با یک بخش کوچکی از یک درآمد کوچکی دارید اما یک بخشی از اون درآمد رو دارید.‏
‏ در پی این کمک کردن می ذارید.‏
‏ هر دو برابر و یکتا هست.‏
‏ هر دو در این اصل مقدسه.‏
‏ کمک کردن به دیگران گام گذاشتید.‏
‏ پس ما یک معنای همسو داریم.‏
‏ فرای اون در باب این کوچک و بزرگ بودن هم یک راستا داریم.‏
‏ هر دو در یک راستا در حال گام گذاشتن هستند اما بی کمک کوچک کردن به آن بزرگی نخواهیم رسید و این به ما گوشزد ‏می کند که این ها همسو و برابر و در کنار هم هستند.‏
‏ اما حال شاید شما با یک موضوعی روبه رو بشید که برای رسیدن به اون کمک بزرگ شاید گاها مواجه بشید به این که کمک ‏کوچکی رو نکنید یا با این کمک کوچکی که می کنید یه کمک بزرگی از بین بره.‏
‏ حالا این شاید اون تقابل بزرگ و تقابل واقعی لمس کردنی باشه.‏
‏ یعنی شما در حالی که قرار باشه یک کمک کوچکی بکنید اون کمک بزرگ تون از بین بره.‏
‏ یعنی شما مثلا به عنوان مثال مثالی که همین الان به ذهنم می رسه شما در پی ساختن یک فیلمی هستید که در اون فیلم قرار ‏هست که یک ارزشی رو تغییر بدید و این کمکی هست که کمک بزرگی که قرار هست انسان های بیشماری هم تحت تاثیر ‏اون رفتارهای بهتری بکنند.‏
‏ ظلم رو ریشه کن بکنه اما در برابرشون یک کمکی قرار میگیره که با اون کمک کردن این کمک بزرگی از میان برداشته ‏میشه.‏
‏ یعنی کسی که دردمند و نیازمند هست به مثلا یک عمل جراحی و شما آن سرمایه ای که قرار دادید برای ساختن این فیلم رو ‏حالا یا میتونید هزینه ی اون شخص بکنید یا میتونید این فیلم رو بسازید.‏
‏ این شاید بزرگترین تقابل است.‏
‏ حالا من یک مثالی که همین الان به ذهنم رسید را زدم اما میشود برایش مثال های بیشمار دیگری زد.‏
‏ اینجا تنها آن تقابل هست که در برابر شما نقش میبندد.‏
‏ اینکه آیا شما انتخاب میکنید که با آن کمک کوچک که یعنی منظور آن کمک به یک فرد هست آن را به پیش ببرید یا آن ‏کمک بزرگی که قرار هست ارزش ها را تغییر بدهد؟
‏ حالا اینجا بر می گردد به آن شخص بر می گردد به انتخابش.‏
‏ اما از نظر اخلاقی نگاه کردن به آن اتفاق و رو به رو شدن با اون با توجه به ایمانی که به جان هست، ایمانی که جان مقدس ترین ‏و باارزش ترین هست، باز هم ما رو به این وادی میاره که این کمک کوچک بزرگ ترین کمک هاست.‏
‏ دریافتن این جان در رنج بزرگترین کمک هاست.‏
‏ خیلی بزرگ تر از هر ارزشی رو ساختن چراکه این خودش ارزش ها رو به وجود میاره چراکه ما همواره با این کمک کردن ها ‏میتونیم این ارزش رو تداعی بکنیم.‏
‏ میتونیم با دیگران مطرح بکنیم.‏
‏ قاعدتا اون کسی که در پی انجام دادن این کمک های کوچک هست، به مفهومی که ما مطرح کردیم دائما در حال تعلیم و ‏تربیت دیگران هست.‏
‏ در راستای این که در این وادی گام بردارند، وارد این وادی کمک کردن به دیگران بشن.‏
‏ پس قاعدتا نگاه اخلاقی باز هم به ما نوید این رو میده که باید در همین کمک های کوچک به اون بزرگی بزرگ دست ها ‏رسید.‏
‏ با همین کمک کوچک کردن ها هستش که ما میتونیم اون کمک بزرگ رو به وجود بیاریم.‏
‏ همون چیزی که دربارش صحبت کردیم با کمک کوچکی که ما داریم انجام میدیم اصلا این بزرگی به وجود نمیاد.‏
‏ پس وقتی هم تقابلی وجود داره باز هم برگزیدن اون کمک کوچک میتونه راهگشا باشه.‏
‏ اما گاها ما روبه رو هستیم با جهانی که پر از این ظلمت هاست، پر از این مظالم بیشمار هست.‏
‏ گاها ما روبه رو هستیم که با ساختن اون ارزش تازه می تونیم بیشماران رو نزدیک بکنیم.‏
‏ این ظلم ها بی پایان هست.‏
‏ همواره در پی شکل گرفتن هست.‏
‏ ما مواجه میشیم و اونجاست که این طریقت رو در کنار اون کمک کوچک به کمک بزرگ هم تبدیل میکنیم.‏
‏ حالا سعی میکنیم هر دو رو همداستان و هم راستا با هم به پیش ببریم.‏
‏ فرای این تقابل که میشه باز هم درباره اش صحبت کرد.‏
‏ اما قاعده اصلی. یک چیزه.‏
‏ اون هم این هستش که بزرگترین ارزش اخلاقی در جهان ما قاعدتا کمک کردن به دیگران است.‏
‏ چرا که در دل خودش معانی بیشماری رو جا داد.‏
‏ مهر و عاطفه و عشقی که ما بهش باور داریم در دل این کمک کردن به دیگران هست.‏
‏ مسئولیت پذیری در دل این کمک کردن به دیگران هست.‏
‏ آزادی و برابری که ما براش حاضریم.‏
‏ حتی از جان خود هم بگذریم.‏
‏ در دل این معنای کمک کردن به دیگران هست و قاعدتا این بزرگترین معنا و ارزش اخلاقی ست که ما به اون پایبند هستیم و ‏باید در راستای پیشبرد او، در راستای بزرگداشت او و در راستای انتقال اون به دیگران تلاش کنیم.‏
‏ هیچ ارزشی همتا و همسو با این کمک کردن به دیگران نیست.‏
‏ چرا که با این کمک کردن به دیگران شما میتونید دنیایی رو را در این راستا بسازید.‏
‏ با این کمک کردن دیگران را تعلیم به این راه کنید.‏
‏ دیگران هم وارد این دنیا می شوند.‏
‏ در دنیای پر از ظلمت هایی که ما با آن دست به گریبان هستیم، همین دست های متعدد در کنار هم هست که می تواند جهان را ‏به جای بهتری با آرامش تری تبدیل کند.‏
‏ این تمام آن معنایی است که ما می توانیم در جهان به دنبالش باشیم.‏
‏ زندگی با آسایش و آرامشی که نه فقط برای خود، برای دیگران بخواهد که با کمک کردن دیگران شکل بگیرد.‏
‏ این نهایت معنایی است که ما در پی آن می توانیم زندگی مان را به پیش ببریم.‏
‏ وقتی به دنیا نگاه می کنیم، به دنیای پر از ظلمت نگاه می کنیم و همواره با این پوچی و بی معنایی روبرو می شویم.‏
‏ جهانی که هیچ معنایی را در خود ندارد.‏
‏ حالا قرار است که زندگی بهتر و در آرامش برای خود و دیگران مبدل به موضوعی بشود تا به ما معنای مشخصی برای زندگی ‏کردن بدهد.‏
‏ پس قاعدتا بزرگترین ارزش اخلاقی همین کمک کردن به دیگران است.‏
‏ ما قاعدتا با این کمک کردن فردیت درستی را می سازیم که قاعدتا اجتماع بزرگتر ما را خواهد ساخت.‏
‏ یعنی شما تصور کنید این کمک کردن اگر قاعده ی زندگی انسان ها بشود، انسان هایی که در کنار موضوعات به سادگی نمی ‏گذرند، از کنار درد دیگران به سادگی نمی گذرند.‏
‏ دغدغه مند هستند نسبت به درد دیگران.‏
‏ حالا اجتماع این انسان ها در کنار هم چه جامعه ای رو پدید میاره؟
‏ پس اون جاییه که ما رو به نقطه ای می رسونه که بزرگترین ارزش اخلاقی قاعدتا کمک کردن به دیگران است.‏
‏ یعنی شما تصور دنیایی را داشته باشید که درون آن انسان ها به دیگران کمک بکنند به همه ی جانداران کمک بکنند.‏
‏ کسی از کنار دردمندی به سادگی نگذرد.‏
‏ قاعدتا دردی در جهان وجود نخواهد داشت.‏
‏ تمامی دردها درمان خواهد شد.‏
‏ پس این اون نقطه ایست که ما رو به این نقطه کلیدی میرسونه که بلاشک بزرگترین ارزش اخلاقی همین کمک کردن است.‏
‏ کمک کردنی که گاها میتونه کوچک باشه یا بزرگ.‏
‏ تفاوتی درش نیست.‏
‏ هر دو باارزش هستند.‏
‏ هر دو با ارزش ترین و مقدس ترین رفتار جانداران هستند.‏
‏ رفتاری که به کرات هم میبینید در بین حیوانات، در بین انسان ها، در بین حیوانات.‏
‏ هم این کمک کردن به دیگران رو میبینید.‏
‏ و این میل به کمک کردن که نه فقط به اون شخصی که کمک داره میشه که حتی کمک کننده هم از این کمک خودش پر از ‏احساس بزرگی میشه.‏
‏ پر از احساس آرامش میشه.‏
‏ هر دو به آرامش میرسند.‏
‏ زندگی ای که قرار است نه فقط برای خودمان که برای همه و همه آرامش بخش باشه، برای همه بدون درد باشه.‏
‏ دردی که ما نه فقط برای خودمون که برای هیچ کس در این دنیا نخوان.‏
‏ همتای همون باور به آزادی باوری که با ما یک قانون رو مطرح می کنه و اون هم آزار ندیدن دیگران هست.‏
‏ آزادی ای که ما بارها دربارش صحبت کردیم اینکه این آزادی بدون برابری معنایی نخواهد داشت و در دل این معنای کمک ‏کردن به دیگران، ما باز هم برابری رو به زیبایی در میان می بینیم.‏
‏ برابری ای که حالا قرار است همگان رو بی درد کند.‏
‏ پس قاعدتا این فردیت انسان ها و درگیر شدن اون ها با این معنای کمک کردن به دیگران، یک اجتماع پویا و زیبا رو خواهد ‏ساخت.‏
‏ این کمک ها چه بزرگ و چه کوچک، همه و همه با ارزش هستن.‏
‏ ما با این دل سپردن به جهان زشتی ها و برتری طلبی ها نباید بین این کمک های کوچک و بزرگ تفاوتی بگذاریم.‏
‏ قاعدتا باید بدانیم که کمک های کوچک هست که سازنده ی این کمک بزرگ خواهد بود.‏
‏ تمام تعاریف، تمام هنر ها و تمام دگرگونی ها در نهایت قرار است که فردیت انسان ها را به این کمک کوچک برساند.‏
‏ کمکی که ما حالا اسمش را کمک کوچک گذاشتیم پس قاعدتا باید در ابتدا وجود داشته باشد.‏
‏ کسی که قرار است معلم این طریقت بشود برای تغییر انسان ها، قاعدتا خودش هم باید باورمند به این کمک کوچک باشد.‏
‏ کمک کوچکی که قرار است در نهایت ما را هم به آن تعالی برساند.‏
‏ آرامشی که نه فقط برای کسی که به او کمک می شود، که برای کسی که کمک می کند هم اتفاق بیفتد.‏
‏ اما قرار است در نهایت ما به یک ساختاری برای این کمک کردن ها برسیم.‏
‏ به یک نظم واحدی برسیم.‏
‏ یعنی قرار است که ما در نهایت سیاست، حکومت، اقتصاد، اجتماع فرهنگمان را به آن جایگاهی برسانیم که به صورت ‏سیستماتیک به این کمک کردن بها می‌دهد.‏
‏ ارزشی که از فردیت به اجتماع می رسد و در نهایت تبدیل به یک ارزش جمعی و یک زندگی جمعی می‌شود و حالا در نهایت ‏آن آرمان والا هم رسیدن به این جایگاه است.‏
‏ کمکی که از نقطه ابتدایی شروع شده و حالا در حال منتشر شدن است تا در نهایت یک ساختار هدفمند و قدرتمند سیاسی را ‏هم پدید بیاورد که در دل آن بزرگ ترین ارزش های اخلاقی همین کمک کردن به دیگران باشد.‏
‏ در باب مسئله کمک کردن میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ در قسمت های گذشته هم درباره اش فکر میکنم صحبت کردم.‏
‏ در آینده هم قاعدتا باز هم در بابش صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما در این قسمت با توجه به این تعریف پیرامون کمک کوچک و بزرگ فکر می‌کنم به اندازه کافی صحبت کردیم.‏
‏ در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه به این برنامه به نام جان نش فرای برنامه‌ای به نام جان من، باورها، عقاید و آرام رو تحت عناوین و ‏کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره میتونید اونها رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏