ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست در باب این نگاه و این آفت بزرگی که وجود داره صحبت بکنیم.‏
‏ در باب تمامی مسائلی که ما میشناسیم در دنیای پیرامونمون.‏
‏ یک آفت بزرگی در بین نگاه جمعی وجود داره و اون هم پاک کردن صورت مسئله هست.‏
‏ اینکه ما به ریشه ها نگاه نمیکنیم.‏
‏ یعنی اگر یک موضوعی با ما مطرح میشه ما در پی اینکه ریشه ی این مسئله چی هست بر نمیایم و تنها و تنها سعی میکنیم به ‏عواملی که وجود دارد بپردازیم.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با یک موضوع به جای اینکه نزدیک بشوید به معنایی که در آن نهفته هست، ریشه نگاهتان را ‏بر پایه مصادیق می‌گذارید، به ریشه آن امر توجهی نمی‌کنید.‏
‏ فارغ از اینکه بخواهید در باب آن مساله یک راهکار و یک درمانی را ارائه بدهید، بیشتر نگاه را معطوف به این می‌کنید که چه ‏شاخ و برگی در برابر شماست.‏
‏ یک درخت تنومندی در برابر شما قرار گرفته در باب تمامی مسائل.‏
‏ حالا فارغ از این که شما بخواهید یک نگاه گسترده ای داشته باشید و به این ریشه در برابر نگاه بکنید و برای از میان بردن آن ‏ریشه تنومند تلاشی بکنید، شاخ و برگ ها را کنار می‌زنید و دوباره شاهد سر برافراشتن این شاخ و برگ ها هستید.‏
‏ از میان بردن این شاخ و برگ ها شاید یک پیروزی لحظه ای برای شما داشته باشه.‏
‏ شاید برای چند صباحی شما رو به خواسته هاتون نزدیک بکنه اما این ریشه تنومند در خاک دوباره شاخ و برگی رو پدید می ‏آورد.‏
‏ تو این قسمت مشخص بیشتر قرار هست که ما در باب این مسئله صحبت بکنیم.‏
‏ در باب این دور شدن نگاه ما از ریشه ها، در باب این پاک کردن صورت مسئله ها، در باب از میان بردن شاخه ها و شاخسار ها و ‏برگ ها و معطوف نکردن نگاهمان به ریشه در برابر.‏
‏ در باب این معنای مشخص میخواهیم صحبت بکنیم قاعدتا مصادیق بیشماری داره.‏
‏ اما هدف ما از این برنامه مشخص این هست که در باب این معنا صحبت بکنیم مصادیق رو که هر کسی در خلوت خودش ‏بهش فکر بکنه و براش هزاران هزار مثال هم به وجود بیاره.‏
‏ سعی میکنیم در باب مصداق و مثالی هم صحبت بکنیم تا فهم این مسئله راحت تر و ساده تر میشه.‏
‏ اما موضوع مهم در میان گذاشتن این معنای مشخص است.‏
‏ معنای مشخصی که ما را از نگاه کردن به ریشه ها دور کرده.‏
‏ در باب تمامی مسائل.‏
‏ یعنی اگر شما دارید در باب جمهوری اسلامی و شرایطی که جمهوری اسلامی پدید آورده فکر میکنید و صحبت میکنید، گاها ‏شاهد هستید که در بین خیلی از شخصیت هایی که به عنوان اپوزوسیون شناخته میشن به عنوان مخالف شناخته میشن.‏
‏ شاهد این موضوع هستید که نگاه آنها معطوف به این ریشه نیست.‏
‏ ریشه ای در برابر را کاری ندارند به شاخ و شاخسار هایی در برابرشان اتکا میکنند.‏
‏ در کوتاه مدت میتوانند جوابی هم از این موضوع بگیرند.‏
‏ به عنوان مثال ما شاهد شرایطی هستیم در ایران که بستر وحشتناکی را برای ما پدید آورده.‏
‏ مثلا در راستای این نابرابری ای که در میان زنان و مردان وجود دارد، این تقسیم بندی که اتفاق افتاده.‏
‏ حالا شما شاهد هستید که به صورت سیستماتیک و قدرتمندی این نگاه فکری وابسته به اون ایدئولوژی که بهش پایبند هست ‏یک تفاوتی را میان زنان و مردان قائل است.‏
‏ یک نابرابری هدفمندی را تصویر کرده.‏
‏ حالا اگر جماعتی در پی این هستند که در برابر این ناعدالتی بایستند، به ریشه موضوع نگاه نمی‌کنند.‏
‏ به ریشه موضوعی که برگرفته از آن نگاه اسلامی است.‏
‏ یک اعتقاد قدرتمندی است که یک ایدئولوژی را برای اینها پدید آورده و این ایدئولوژی به آنها این قدرت را می‌دهد تا زنان ‏را پست بشمارند.‏
‏ این ایدئولوژی به آنها این قدرت را می‌دهد که در این ناعدالتی ریشه دار حرکت کنند.‏
‏ اما اگر جماعتی در پی این باشند که تغییری را حاصل کنند، به این ریشه در برابر.‏
‏ کاری ندارند در برابر شاخ و شاخسار هایی که به وجود آمده صحبت می کند.‏
‏ به عنوان مثال در باب حجاب اجباری صحبت می کنند.‏
‏ اما در باب این ریشه ی حجاب اجباری صحبتی به میان نمی آید.‏
‏ خب ریشه مشخص است.‏
‏ ما شاهد یک باور هدفمندی هستیم که در دل خودش در باب تمام موضوعاتی که در راستای این نابرابری هست صحبت کرد.‏
‏ این ریشه مستدام و قدرتمند در برابر ما تصویر شده تا این نابرابری را همگانی بکند.‏
‏ تا این خط کشی قدرتمند در بین مردم شکل بدهد.‏
‏ اما وقتی روبرو می شویم با منتقدینی که حالا قرار است در باب این مساله صحبت بکنند، ریشه را فراموش می کنند.‏
‏ ریشه ای که از اسلام و قرآن نشات گرفته.‏
‏ آیاتی که پیرامون این موضوع به صورت مستقیم و غیر مستقیم در قرآن مطرح شده.‏
‏ حالا قرار نیست که شما در باب این ریشه صحبت بکنید.‏
‏ ریشه اسلامی که دارد این تفکرات را می پروراند، فرزندان این نگاه هستند.‏
‏ تک تک اتفاقات و وقایعی که داره می افته.‏
‏ از مثلا تمامی نابرابری هایی که به صورت قانونی در ایران ما شکل گرفته در قانون اساسی شکل گرفته.‏
‏ در قانون مدنی در قانون جزای اسلامی اتفاق افتاده همه و همه ریشه دار است.‏
‏ اون نگاه اسلامی هست.‏
‏ از اون قرآنی است که برای اینها تصویر شده.‏
‏ اینها همه تغذیه از همون نگاه می کنند.‏
‏ همون ریشه ی مستدام هست که در برابرشون هست و اون ها رو به این سمت و سو می کشونه.‏
‏ اما وقتی وارد این وادی میشیم برای نقد کردن حالا می بینیم که در باب مصادیق صحبت میشه اما در باب معانی صحبتی به ‏میان نمیاد.‏
‏ حالا می بینیم که مخالفت ها پیرامون این شاخ و شاخسار به میان میاد اما ریشه باز هم پابرجا می مونه.‏
‏ حالا تلاش هایی پیرامون این موضوع میشه تا این ساقه ها و این برگ ها و این شاخسار ها را از میان بردارند اما به واسطه اینکه ‏این ریشه در جای خودش باقی مانده شاید به شما یک موفقیتی هم بدهد.‏
‏ یک موفقیت کوتاه مدتی را بده تا یکی از این شاخه ها را از میان بردارید اما آن ریشه مستدام دوباره بازتولیدی خواهد کرد.‏
‏ در چند صباحی دیگر شما شاهد این نابرابری ها هستید چرا که این نابرابری یک اصلی است جدا نشدنی از این باور از این ‏ایدئولوژی.‏
‏ این ریشه ی اسلامی است که دارد این تفاوت ها و این طبقات را پدید می آورد.‏
‏ حالا این خط کش در اختیار این باور هست سعی می کند با خط کشی تقسیمات را به وجود بیاورد.‏
‏ یک تقسیم بندی تحت عنوان تقسیم بندی جنسیتی به میان می آید.‏
‏ این نابرابری را شکل می دهد.‏
‏ شما در باب یکی از این مصادیق صحبت می کنید، اعتراض می کند، او را از میان بر می دارید اما به واسطه ی این ریشه ی ‏مستدام در خاک، دوباره شاهد یک نابرابری تازه ظهور هستید.‏
‏ ما شاهد این نگاه در تمامی مسائل هستیم.‏
‏ حالا گفتم مثال زدیم و باز هم مثال خواهیم زد اما میشه مثال های بی شماری رو در رابطش بیان کرد در دل نگاه های خودمون.‏
‏ یعنی اگر خودمون رو بخواییم قضاوت کنیم می بینیم که همواره در طول زندگیمون با این مصادیق رو به رو میشیم.‏
‏ با مثال هایی که ما هم دور موندیم از اون ریشه.‏
‏ در برابر وقتی یک مشکل عمده ای رو در برابر می بینیم، به جای اینکه بخوایم در باب ریشه این مشکل فکر بکنیم و در ‏راستای از میان بردن اون ریشه تلاش بکنیم، فکر خودمون رو معطوف به اون ساقه در برابر میکنیم.‏
‏ حالا سعی میکنیم اون رو ریشه کن بکنیم اما دوباره و دوباره شاهد سر برافراشتن هستیم.‏
‏ به نوعی ما شاهد یک تصویر مشخصی هستیم در راستای اینکه از سر خودمون باز بکنیم موضوعات رو.‏
‏ بلافاصله مقصر رو در یک جای دیگری تصویر کنید.‏
‏ به جای اینکه قرار باشه ما در باب اون ریشه تمرکز کنیم و به اون نگاهمون رو و نظرمون رو بدوزیم، حالا سعی میکنیم اون رو ‏رها کنیم و در پی عواملی باشیم که حالا قابل شهود و دیدن هست و در برابر دیدگانمان نقش بسته.‏
‏ حالا اون ریشه مستدام از نظرها دور مونده.‏
‏ اون حجم بزرگنمایی نشده و قابل رویت نیست اما به واسطه همون ریشه هستش که داره این اتفاقات مدام می افته.‏
‏ این تصویرها شکل میگیره.‏
‏ ما سعی میکنیم که با مقصر جلوه کردن یک شخص همه به نوعی توپ رو در زمین او بندازیم.‏
‏ خودمون رو مبرا بکنیم و اصلا فارغ از اینکه خودمون رو مبرا بکنیم اون ریشه رو هم دور بندازیم.‏
‏ با مثال در بارش صحبت کردن به نظرم بهتر و بیشتر می تونه ما رو نزدیک کنه.‏
‏ یعنی شما تصور کنید ما در یک کشوری به اسم ایران زندگی می کنیم.‏
‏ در این کشوری که پر از نابرابری ها و ناعدالتی ها هست، تقسیمات بیشماری که به واسطه این نگاه ها شکل گرفت.‏
‏ در باب تمام موضوعات ما یک ریشه اسلامی داریم که به واسطه وجود این ریشه اسلامی هزاری به نوعی نابرابری شکل گرفته.‏
‏ تقسیماتی که این نگاه به وجود آورد اقلیت های مذهبی رو مثلا در برابرمان به واسطه وجود این ریشه مستدام اسلامی.‏
‏ حالا شاهد این هستیم که چگونه این اقلیت های مذهبی در فشار هستند.‏
‏ باز شاهد تقسیماتی هستیم پیرامون همون تقسیمات جنسیتی که می دونید.‏
‏ حالا یک قوانینی نگاشته شده که به واسطه یک ریشه مستدام هست.‏
‏ یعنی شما وقتی قانون اساسی ایران رو باز میکنید و مطالعه میکنید میبینید که به کرات داره در باب این اسلامی بودن تاکید ‏میشه.‏
‏ تاکید موکد میشه که شما این داستان رو تصویر بکنه که اگر قرار هست قانونی رو قانون گذار و وکلای مردم در مجلس ‏تصویب کنن حالا یک شورایی در اون بالا وجود داره تحت عنوان شورای نگهبان که حالا باید این قوانین تصویب شده رو با ‏قوانین اسلامی و اصول اسلامی مورد تطبیق قرار بده تا قبول بشه یا نه.‏
‏ حالا شما شاهد هستید که به سادگی به واسطه این قوانین مدون در نگاه های اسلامی در دل قرآن این نابرابری جنسیتی وجود ‏داره؟
‏ حالا اگر در قانون اساسی پیرامون این رهبری صحبت میشه زنان اصلا در میان اون جایی ندارن.‏
‏ اقلیت های مذهبی در دل اون جایی ندارن.‏
‏ انسان های عادی در دل اون جای ندارن.‏
‏ اگر در باب ریاست جمهوری صحبت می‌شود.‏
‏ داستان به همین شکل است.‏
‏ حالا اگر قانون اساسی رو به کنار بزاریم نزدیک به قانون جزایی بشیم حالا میبینیم که چگونه این تبعیض ها وجود داره.‏
‏ حالا میبینیم که چگونه دیه زنان نیمه مردان به حساب میاد.‏
‏ در قتل به چه گونه تصویر میشه؟
‏ اگر وارد قوانین مدنی بشیم حالا میبینیم که چگونه زنان و مادران بی ارزش تلقی میشن.‏
‏ در قانون طلاق چگونه حق طلاق برای مردان محفوظ نگاشته شده اما زنان هیچ حقی ندارن حتی برای جدا شدن.‏
‏ حتی برای انتخاب اینکه بخوان از یک فردی جدا بشن.‏
‏ ریشه ها ریشه های اسلامی هست اما نگاه جمعی نسبت به همین موضوعات در برابر هست.‏
‏ حالا اگر نقدی مطرح میشه پیرامون این نگاه نابرابری ای که وجود داره میشه در باب این مصداقی از نابرابری که تصویر شده ‏باشه.‏
‏ اما نگاه ها معطوف به این ریشه در برابر نمیشه.‏
‏ اینکه چگونه این ریشه اسلامی چگونه اون قرآنی که جماعتی بهش پایبند و باورمند هستند در باب زنان صحبت کرد، قوانین ‏رو اونجا مطرح کرد.‏
‏ در باب مثلا نگاهی که حالا قرار هست مردان چهار همسر عقدی داشته باشند و زنان کنیز رو در اختیار بگیرند.‏
‏ خب این ها ریشه ها و ریشه های اسلامی و قرآنی هست.‏
‏ اینها آیات قرآنی هست اما این ریشه به دست فراموشی سپرده میشه.‏
‏ حالا جماعتی هستن که در پی این هستن که مردان حق ازدواج مجدد نداشته باشن یا حتی کمتر و کهتر از اون زنان اجازه این ‏ازدواج رو بدن که شوهرشون همسر دومی داشته باشه.‏
‏ این ریشه به دست فراموشی سپرده میشه.‏
‏ حالا ما قرار هست بحث بکنیم در باب ساخت یا حتی فرای این.‏
‏ شما نگاه بکنید در یک کشوری مثل ایران که پر از این نابرابری ها هست حالا شما شاهد این ناعدالتی های اقتصادی است.‏
‏ یک اقتصاد آلوده ای که پر از فساد و زشتی ها است، پر از ناکارآمدی ها است و فرای آن پر از نابرابری ها است.‏
‏ حالا ما شاهد هستیم که یک حکومتی پدید آمده و در این راستا گام برمیدارد که این ناعدالتی ها را بزرگ و بزرگتر بکند.‏
‏ حالا به نوعی.‏
‏ در میان این اقتصاد کاپیتالیستی و سوسیالیستی دارد گام بر می دارد و هر جا هر نقطه ای به نفعش هست به همان سمت و سو می ‏رود.‏
‏ یک نظام اقتصادی را پدید آورده که ما تحت عنوان آن نظام اقتصادی خصولتی هم میشناسیم.‏
‏ به مفهوم اینکه حالا این ها پا در میدان اقتصاد باز گذاشته اند، دارند تصویری از آن اقتصاد آزاد و کاپیتالیستی میدهند اما همه ‏چیز را در اختیار آن آدم هایی که وابسته به دولت هستند و سپاهی هستند و وارد این وادی و جزو این قبیله به حساب میان میرن.‏
‏ حالا شما شاهد این اقتصاد بیمارگونه هستید و ریشه در برابر اون وجود داره اما نگاه ها معطوف به مثلا یه شخصی میشه که داره ‏از این بهره میبره.‏
‏ نگاه ها معطوف این وجودیت هیچ گاه نمیشه.‏
‏ شما مسئله رو به طور کلی فراموش میکنید و ریشه رو از یاد میبرید.‏
‏ نگاهتون به سمت و سوی اون سلبریتی ای هستش که داره مثلا یه ثروتی رو به دست میاره اما اینکه چه کسی اجازه به دست ‏اوردن این ثروت رو به او داده.‏
‏ چند وقت پیش بود در رابطه با همین موضوع اتفاقی افتاد.‏
‏ این که مثلا کسی اومده بود و مربی تیم ملی مثلا ایران شده بود تیم ملی فوتبال بزرگسالان.‏
‏ حالا ما شاهد این بودیم که جماعتی فریاد میزدند و صحبت میکردند و.‏
‏ بله این داره این مقدار پول می بره.‏
‏ نمی دونم هر ثانیه فلان قدر این پولی که دارن به این میدن معادل مثلا با صد هزار کارگر هست و از این صحبتا مطرح میشد.‏
‏ مدام داشتن این آدم رو میکوبیدن و به او حمله میکردن و این همون نقطه ایست که شما دیگرانی رو مقصر میدونید و از سر ‏خودتون باز میکنید.‏
‏ صورت مسئله رو پاک میکنید و ریشه ها رو در برابر نمیبینید.‏
‏ حالا قرار نیست نگاه بر این بشه که چرا اصلا همچین ساختاری به وجود اومده که اجازه چنین قراردادهایی داده میشه؟
‏ چرا باید یه همچین ناعدالتی وجود داشته باشه در تقسیم سرمایه ها؟
‏ در تقسیم ثروت؟
‏ چرا تا این حد باید این ثروت ناعادلانه تقسیم بشه؟
‏ چرا مشاغلی که انسان ها به شدت بهش نیازمند هستند نباید هیچ سودی رو از این میدان ببرن؟ ببرند.‏
‏ چطور ممکن است مردمی که دارن نان این مردم رو به وجود میارن همون نانوا هایی که ما میشناسیم که اگر نباشند هیچ زندگی ‏ای جریان نخواهد داشت، هیچ سود و منفعتی را نمی توانند ببرند.‏
‏ اما یک کاری که جنبه ی حیاتی ندارد و به نوعی جزو اتفاقات سرگرم کننده به حساب می آید تا این اندازه در دل خودش ‏تقسیم ثروت را قرار داده.‏
‏ حالا مردمی هستند که نگاه به این موضوع نمی کنند که این ساختار و این ریشه ها هست که ما را به این سمت و سو می کشاند ‏و حالا قرار است که با پاک کردن صورت مساله با نگاه نکردن به ریشه ها، توپ را در زمین آن آدمی بیندازند که این پول را ‏گرفت.‏
‏ حالا یک سوال ساده اینجا پیش می آید چند درصد از مردم وجود دارند که اگر در آن جایگاه قرار بگیرند این ثروت را بهش ‏پشت پا می زنند و مثلا می آیند این ثروت را بین مردم تقسیم می کنند؟
‏ اصلا آیا وظیفه انسان هاست که همچین کاری بکنند؟
‏ انسان ها به صورت فرادا منظورم هست.‏
‏ یعنی انسان ها در زندگی شخصی خودشان اگر ساختاری پدید آمده که اشتباه میدونمش حالا ما باید توقع از این انسان ها داشته ‏باشیم که پشت پا بزنند به این ساختارهای پدید آمده با این که داره منافع اونها رو.‏
‏ به وجود میاره، منافع اونها رو حمایت میکنه.‏
‏ حالا بیان پشت پا بزنن و بیان بگن آقا نه من این پول رو نمیخوام چرا که این پول به درستی و این ثروت به درستی تقسیم نشده ‏و عادلانه تقسیم نشده.‏
‏ آیا این اصلا جایی از اعراب داره؟
‏ اصلا میشه به این فکر کرد؟
‏ آیا میشه انسان رو در این نگاه شخصی در این راستا دید؟
‏ و آیا میشه از همه ی انسان ها همچین توقعی داشت؟
‏ آیا این زندگی در برهوت و زندگی در هپروت نیست که ما بخوایم از انسان ها همچین توقعی داشته باشیم که به صورت ‏شخصی این کار رو بکنند؟
‏ حتی اگر بخوایم همچین نگاهی داشته باشیم پس چرا ما حکومت پدید میاریم؟
‏ پس چرا ما ساختارهای اقتصادی رو پدید میاریم؟
‏ پس چرا ما سعی میکنیم با دادن آزادی هامون به اون حکومت وقت توقع یه امنیت و عدالتی از اون ها داشته باشیم.‏
‏ خب ما میتونیم به صورت فردی زندگی کنیم در یک نظامی که پایبندی نداشته باشه و به نوعی آنارشیسم باشه و انسان ها در ‏کنار هم زندگی کنن بدون هیچ ساختار و نظم پدید آمده.‏
‏ اصلا نیازی نباشه که آزادی هایی رو هم در اختیار اون حکومت وقت بزاریم.‏
‏ حالا قرار هست که همه نگاهمون به انسان ها و زندگی فردی و انتخاب های شخصی و وجدان و اخلاقیاتی که اون ها بهش ‏پایبند باشند باشه.‏
‏ حالا باید ما مواجه بشیم با انسان هایی که به واسطه این باورهایی که دارند.‏
‏ اگر یه همچین توزیع ثروتی رو دیدند که تا این حد ناعادلانه است، خودشون پشت پا بزنند به این غرق شدن در اون دنیای ‏هپروتی است و مواجه نشدن با جهان واقعی است.‏
‏ جهان واقعی ما رو به این راستا می کشونه که انسان ها در کنار هم سعی کردند هزینه ای رو بکنند تا یک حکومتی پدید بیارن ‏تا این عدالت و اون امنیت پدیدار بشه.‏
‏ حالا قرار هست که این نگاه جمعی انسانی در این راستا گام برداره که این ثروت رو به صورت عادلانه تقسیم بکنه.‏
‏ حالا اگر ما شاهد این تقسیم ناعادلانه ثروت هستیم باید نگاه رو به ریشه ها معطوف بکنیم.‏
‏ چگونه ممکنه که ما تمام نگاهمون به اون آدمی باشه که این ثروت رو در اختیار گرفته؟
‏ چند درصد از مردم اگر در جایگاه و پایگاه او باشند این ثروت رو نمی گیرند و پشت پا میزنن بهش و میان و تقسیم میکنن بین ‏ضعفا؟
‏ اصلا چرا باید یه همچین ساختاری وجود داشته باشه؟
‏ چگونه ممکنه که فکر ما معطوف به این نشه که آیا یک کالایی که تا این حد برای ما حیاتی است مثل نان اون کسی که داره ‏این کالا رو به وجود میاره، این آذوقه رو پدید میاره؟
‏ از ثروت تا این اندازه ناعادلانه بهره ببره اما در کنارش کالایی که به عنوان کالای لوکس در راستای سرگرمی داره پدید میاد.‏
‏ مثل سینما، مثل فوتبال، مثل بقیه این موضوعات حالا تا این حد میتونه ثروت رو ببره؟
‏ آیا این مشکل یک مشکل ریشه ای و ساختاری نیست؟
‏ آیا نباید این ساختار تغییر بکنه؟
‏ آیا نباید نگاهمان نسبت به این توزیع ناعادلانه ثروت تغییر بکنه؟
‏ آیا نباید ما ارزش های تازه ای را پدید بیاریم یا اینکه باید نوک بینی خودمون رو ببینیم و اون شخصی که این ثروت رو گرفته ‏رو منفور بدونیم و به او حمله بکنیم و همه چیز رو در همین نقطه به پایان برسونیم؟
‏ این اون نقطه ای است که من دربارش صحبت میکنم و بهش معترف و معتقد هستم که ما در زندگی جمعی خودمون همواره ‏دور شدیم از نگاه به ریشه ها در باب تمام موضوعات.‏
‏ این یک مثالی بود پیرامون موضوعی که اتفاق افتاده بود.‏
‏ یعنی در اون داستانی که من دارم بهش اشاره میکنم زمانی که اون آدم خواست سرمربی این تیم بشه همه نوک پیکان های ‏انتقاد به اون شخص بود که چرا اینگونه این ثروت رو در اختیار گرفت و یا در نهایت در بالاترین شکل ممکن هم به اون نهادی ‏بود.‏
‏ مثلا وزارت ورزش که این کار رو کرده بود، وزارت تربیت بدنی که این کار رو کرده بود، نگاه ها معطوف به اون میشد و یا ‏در نهایت مثلا به فدراسیون فوتبال داشتند نقد می کردند به ساختار پدید آمده ای که این زندگی جمعی رو داره به پیش می برد.‏
‏ به اون نظام حاکم و نظام اقتصادی که این بستر رو فراهم کرده، به این توزیع ناعادلانه ای که در جای جای این کشور وجود ‏داره، کسی اعتراضی نمی کرد.‏
‏ حتی گام ها برداشته میشه برای رسیدن به اون جایگاه تمامی گام ها داره برداشته میشه تا خود رو به اون جایگاه اون سرمربی ‏برسونه.‏
‏ خود رو در جایگاه اون سلبریتی رو ببینید.‏
‏ حالا قرار هست شما دست و پا بزنید تا در این نظام وحشیانه در این نظام نابرابر خودتون رو به جایگاهی برسونید تا از این ‏توزیع ناعادلانه بهره ببرید.‏
‏ اصلا ساختارهایی که پدید آمده در همین راستاست.‏
‏ در این راستاست که شما برده و بنده ی این نظام باشید.‏
‏ با چشم به امید به فردایی که همه چیز هم برای شما خواهد شد، به این نابرابری ها وقعی بگذارید و سر در برابرش هم بکنید. ‏قبولش بکنید.‏
‏ شما باید به این بازی به این میزی که برای شما چیده شده احترام بزارید و قوانینش رو قبول بکنید تا شاید در چند صباحی شما ‏هم به اون جایگاه والا و قدسی برسید.‏
‏ این تصاویر برای ما تعریف میشه و ما به نوعی آلوده به این نگاه ها میشیم تا همه چیز رو از خاطر ببریم تا ریشه ها رو از یاد ‏ببریم.‏
‏ تا هیچ گاه نگاهی به این توزیع ناعادلانه ثروت نداشته باشیم تا نبینیم که چگونه انسان های شریفی که دارند خیابان ها را تمیز ‏می کنند به عنوان مثال رفتگران هیچ جایگاه و پایگاهی نداشته باشند.‏
‏ کسی اصلا قرار نیست به آن ها فکر بکند.‏
‏ اگر این کار، کار عبث و بیهوده ای است.‏
‏ کار بزرگ و فاخر این است که کسانی باشند تا سرگرمی پدید بیاورند.‏
‏ خب نکنید این کار را.‏
‏ اصلا نیازی نیست خیابان ها را تمیز نکنید.‏
‏ آیا با تمیز نکردن خیابان ها اتفاقی برای انسان ها خواهد افتاد؟
‏ انسان ها غرق در کثافات و مریضی و وحشت خواهند شد یا با نساختن مثلا فیلم های مبتذل کدام قرار است ضربه بزند؟
‏ اصلا ارزش گذاری انسان ها در کجا قرار گرفته؟
‏ من پیرامون عقل منفی هم صحبت کردم.‏
‏ آنجا هم اشارتی کردم.‏
‏ شما وقتی مواجه می شوید با انسان ها، با منطق هایی که انسان ها برای خودشان پدید آورده اند و دست و پا کردن در تمامی ‏موضوعات به این عقل منفی پی می برید که چگونه یک جماعت بی شماری دنباله رو هستند و تنها و تنها در پی تکرار کردن ‏آن فرامینی که بهشون می‌رسه دارن در این لجن‌مال زندگی‌شون رو به پیش می‌برند بدون اینکه حتی ذره ای تعمق بکنند، بدون ‏اینکه حتی ذره ای با منطق و استدلال خودشون به موضوعات نگاه بکنند.‏
‏ تنها یک نظم پدید آمده ای رو دنبال می‌کنند.‏
‏ حالا با پاداش‌های کوچک و بزرگی که می‌گیرند به آن پایبند می‌مانند تا در نهایت روزی خودشون هم به اون جایگاه قدسی ‏برسند.‏
‏ به همین سادگی بدون اینکه بخوان بهش فکر بکنن.‏
‏ شما تصور بکنید یک موجود بیگانه ای، یک محتضری، یک مسافری بیاد و به این جماعت نگاه بکنه، به این منطق های انسانی ‏نگاه بکنه چه برآیندی نسبت به این انسان ها خواهد داشت؟
‏ کالایی که حیات اون ها رو تضمین می کنه تا این حد بی ارزش هست.‏
‏ کسی که در این خدمت داره به پیش می رود.‏
‏ هیچ توزیع عادلانه ای از این ثروت را نخواهد دید.‏
‏ اما کاری که تا این حد بیهوده و عبث است و در نهایت قرار است یک زمانی از بطالت انسانی را بگذراند و زمان مفرحی را در ‏این زمان به بطالت سپری کند را تا این حد باارزش تصویر کردن نه در ایران در همه جای جهان.‏
‏ شما به جای جای جهان نگاه بکنید و ببینید که دنیا به چه سمت و سویی میره.‏
‏ این منطق جمعی انسانی هست و منطقی است که انسان ها یک بخشی از انسان هایی که سود این موضوع را برده اند، تصویر ‏کرده اند، به آن پایبند هستند و حالا سعی می کنند با ذره ای به جماعت نشان دادن در سعادت، آنها را وارد همین وادی بکنند و ‏محتاج به همین نگاه ها بکنند.‏
‏ ما همواره روبه رو هستیم که این مسائل رو صورت مسئله رو پاک می کنیم.‏
‏ همه چیز را به کناری می گذاریم و تنها و تنها نوک پیکان را به سمت کسانی می گیریم که وارد این وادی شده اند.‏
‏ آیا خود ما به عنوان انسان ها آرزوی آن جایگاه را نکرده ایم؟
‏ آیا نمی خواهیم جا پای آن ها بگذاریم؟
‏ آیا اصلا به واسطه همین میل به رسیدن به جایگاه آن ها نیست که این گونه سکوت کردیم؟
‏ این گونه در برابر تمام نابرابری ها سر تعظیم فرود آوردیم.‏
‏ آیا کسی هست که باری به این فکر کرده باشه که اون رفتگری که داره خیابون ها رو تمیز می کنه و باعث میشه که ما از این ‏بیماری ها مصون باشیم، چهره تمیز و آراسته ای داشته باشیم؟
‏ حق برابری داره تا از این ثروت بهره ببره؟
‏ کسی که داره.‏
‏ یعنی شما اگر متر و میزان و قیاس تون رو بخواید بذارید برای ارزش کار این ها کدوم کار با ارزش تری هست؟
‏ اما صدایی از کسی شنیده نمی شود چرا که جماعت بی شماری در دنیا در پی رسیدن به این جایگاه ها هستند.‏
‏ یعنی شما تصور کنید تصور کنید این آمار ها که وجود داره از چند صد هزار نفر انسان هایی هستند که یکی شان به جایگاه ‏یکی از سلبریتی ها می رسد و یکی از آن ورزشکارها می رسد و یکی از آن ثروتمندان می رسد و حالا چند صدهزار نفر هستند ‏که همه عمر رو دارن تلاش میکنن.‏
‏ اگر قرار باشه این چند صد هزار نفر زیر این میز بازی بزنن دیگه بازی ای وجود نداره.‏
‏ اگر این قواعد رو قبول نکنن که این بازی وجود نداره و حالا شما شاهد هستید جماعتی که معتاد و آرزومند به فردایی در اون ‏تصاویر رویایی ست که براش تصویر شده، حالا گام بر میداره و این قوانین رو قبول می کنه و سر به زیر در او در این راه ساخته ‏شده به پیش میره تا شاید روزی به اون جایگاه هم برسه.‏
‏ ما همواره شاهد این دید های انتخابی هستیم.‏
‏ یعنی ما مواجه میشیم با این دید های انتخابی که حالا سعی می کنه در یک اتفاق بزرگ یک مشکل حادی که بین مردم وجود ‏داره با یک دید انتخابی تنها و تنها به دنبال اشخاص باشه و اشخاص رو زیر سوال ببره، نهادها رو مثلا زیر سوال ببره، قرار نیست ‏که نگاه رو معطوف به ریشه بکنه.‏
‏ حتی گاها شما شاهد این هستید که در این نگاه ها یک دید انتخابی هم داره.‏
‏ فلان نهاد رو مقصر میدونه، فلان نهاد رو نمیدونه، فلان شخص رو مقصر میدونه و فلان شخص رو نمیدونم.‏
‏ حتی گاها شما شاهد این هستید این ثروتی که داره ناعادلانه تقسیم میشه، این ریشه مستدام وحشتناکی که در برابر ما هست یک ‏شخصی رو ثروتمند و قدرتمند در این میانه میکنه.‏
‏ حالا اون نفر با توجه به اون ثروتی که در اختیار داره به جماعتی کمک هم میکنه.‏
‏ دست و دلبازی هم میکنه و نیکوکار میشه.‏
‏ حالا تمام ارزش های جمعی به سمت او میره.‏
‏ او تبدیل به یک قهرمان ملی هم میشه.‏
‏ اما حالا شما بیایید به سادگی این رو قیاس کنید.‏
‏ این آدمی که به عنوان مثال یک هزارم از درآمد ماهیانه خودش رو به کسی کمک کرده، در برابرش کسیه که نصف ثروت ‏خودش رو، همه دارایی خودش رو به کس دیگری کمک کرده.‏
‏ یک گدایی در خیابان هست، یک ساندویچی برای خوردن داره.‏
‏ تمام ثروت او همون ساندویچ هست که در اون لحظه در اختیارشه نصفش رو به یک مستمند دیگه ای میده.‏
‏ این پنجاه درصد از کل دارایی خودش رو داره میده.‏
‏ اون نفر داره یک هزارم از درآمد ماهیانه خودش رو میده.‏
‏ اما کسی که مبدل به قهرمان ملی خواهد شد همون ثروتمندی هست که در این سیستم مریض و بیمار در این ریشه آلوده به ‏نابرابری فربه و قدرتمند شده.‏
‏ حالا ارزشهای اجتماعی هم به سمتش میاد.‏
‏ حالا باز ما غرق در این عقل منفی و بیمار خودمون میشیم.‏
‏ عقلی که قرار بر این بوده که ما رو به سمت و سویی از سعادت و بهروزی و زندگی بهتر جمعی برسونه اما تا این حد به ما لطمه ‏زده.‏
‏ انسان هایی فرمانبردار و سر به زیر پدید آورده که تامل و تعمق نکنن.‏
‏ موضوعات رو ریشه ای نگاه نکنند، سطح رو دریابند، به افراد بپرن، بنیان ها و نهاد ها رو زیر سوال ببرند اما ریشه ای در برابر رو ‏واکاوی نکنیم.‏
‏ ما برای رسیدن به راه حل و درمان در این اتفاق نگاه رو باید معطوف به ریشه ها بکنیم.‏
‏ در تمامی عوامل اگر نابرابری در جهان وجود داره، در کشورمون وجود داره، در اجتماع ما وجود داره، در خانواده هامون وجود ‏داره.‏
‏ حالا باید ریشه ی این نگاه رو دریابیم.‏
‏ حالا باید به جنگ با اون ریشه بریم.‏
‏ باید اون ریشه رو از میان ببریم و گرنه شما شاهد تکرار دوباره این خواهید بود.‏
‏ یعنی اگر ریشه این نابرابری و این توزیع ناعادلانه ثروت در کشور را از بین نبرید، یک روز شاهد ثروتمند شدن یک سلبریتی ‏هنرمند می‌شوید و یک روز شاهد ثروتمند شدن یک دلال می‌شوید. تفاوتی نمی‌کند.‏
‏ جایگاه‌ها می‌تواند تغییر کند اما این اصل و ریشه است که باید از میان برداشته شود.‏
‏ اگر شما شاهد این نابرابری های کمرشکن در نظام جمهوری اسلامی نسبت به زنان به عنوان مثال هستید، ریشه ای که در قرآن ‏و اسلام خلاصه شده است را باید از میان برداشت.‏
‏ یعنی باید قدم در راه از میان بردن حکومت دینی گذاشت تا قواعد و قوانین بر اساس عرف، بر اساس تفکر، بر اساس پیشرفت ‏جمعی اتفاق بیفتد.‏
‏ حالا باید نوک پیکان را به سمت اسلام و به سمت قرآن گرفت که این ریشه ها را در خود جا داده، این ریشه های نابرابری را ‏در خود جای داده.‏
‏ حالا شما اگر همه عمرتان تلاش کنید بکنید.‏
‏ برای از میان بردن حجاب اجباری دو فردای دیگر روبه‌رو هستید، با ازدواج و چندهمسری مردان دوباره رو به رو هستید؟
‏ با این نصف ارث و دیه و الی آخر.‏
‏ دوباره این ریشه باز آفرینی خواهد کرد و دوباره ما را در این منجلاب فرو خواهد برد.‏
‏ قاعدتا در باب این موضوع میشه ساعت ها صحبت کرد و در آتی هم باز به جنبه های دیگری نگاه می کنیم.‏
‏ اما در این قسمت بیشتر خواستیم در باب این نگاه نکردن به ریشه ها صحبت بکنیم که یک آفت و طاعونی در بین همه مردم ‏جهان.‏
‏ منظور از همه اقلیت اون اکثریت غالب مردم هست.‏
‏ قاعدتا در بین مردم تفاوت هایی وجود داره و وقتی ما صحبت از این همه میکنیم منظور اکثریتی است که در جهان وجود ‏دارند و ما شاهد این عقل منفی هستیم.‏
‏ این نگاه های کورکورانه هستیم، این نگاه به سود هستیم، از یاد بردن ریشه ها هستیم، مقصر قلمداد کردن دیگران هستیم و پاک ‏کردن صورت مسئله ها هست.‏
‏ در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره.‏
‏ میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان و ویژه برنامه های به نام جان رو منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم ‏رو تحت عناوین و کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.‏
‏ تمامی این کتاب ها به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه و این ‏راه تغییر شکل بگیره و اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏