خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب جنگ با هم صحبت بکنیم.‏
‏ جنگی که شاید امروز مبدل به یک موضوع روزمره برای انسان ها شده.‏
‏ جنگی که در طول تاریخ به کرات اتفاق افتاده و زندگی های بیشماری رو از میان برده.‏
‏ جنگی که به نوعی با وجودیت انسان گره خورده.‏
‏ جنگی که مبدل به یک سرشت قابل قبول برای انسان ها شده و اون رو جزئی از تقدیر و سرنوشت و زندگی عادی خودشون ‏می دونن.‏
‏ خیلی راحت این اتفاق در سراسر جهان داره می افته.‏
‏ افراد غیر نظامی و یا خود نظامی ها به سادگی کشته میشن، همدیگر رو می کشند، برای کشتن همدیگه در حال تدارکات هستن.‏
‏ مثلا شما از دور وقتی بخواید به انسان ها نگاه بکنید به این کشور های مختلف که چگونه سالیان سال در پی این هستند که ‏ارتشی رو مجهز بکنن به واقع برای دفاع از خودشون اما تعلیم می دن برای کشتن.‏
‏ برای به قتل رسوندن.‏
‏ اصلا میدانی رو پدید میارن برای اینکه همدیگه رو از میان ببرن.‏
‏ گاها هم می بینید که این سیستم هایی که تجهیز شده به نوعی برای دفاع در نهایت هم برای حمله استفاده میشه.‏
‏ یعنی شما نگاه بکنید به قدرت های بزرگ جهان چگونه این سیستم ها رو پدید آوردن و به نوعی همواره سنگ این رو به سینه ‏زدن که برای دفاع از خودشون دارن تجهیزات رو فراهم می آورند اما به سادگی هم حمله میکنن با دلایل واهی و احمقانه.‏
‏ نه امروز که در طول تاریخ زیست بشری در جهان هستی.‏
‏ یعنی شما برید و به اون دوران کهن برگردید.‏
‏ چگونه از دوران کهن ما شاهد جنگ های بیشمار بین انسان ها هستید؟
‏ چگونه انسان ها به سادگی حاضرند که همدیگه و زندگی هم رو از میان ببرن؟
‏ گاها برای اینکه وسعت بیشتری سرزمینشون داشته باشن، به منابع بیشتری برسن و به ثروت بیشتری برسن، به واسطه رسیدن به ‏منابع و ثروت بیشتر حاضرن که همدیگه رو قربانی بکنن و از میان ببرن.‏
‏ شما شاهد جنایات بیشمار در دل این جنگ ها هستید.‏
‏ به هر کدوم از نگاه ها و باورهای جهان چشم بدوزید نگاه بکنید به عنوان مثال به یهودیت.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با یهودیت و موش هایی که بی امان حمله میکنه و میجنگه.‏
‏ در اون کتاب تورات در اون بخشی که پیرامون جنگ موسی صحبت میکنه.‏
‏ انسان بی شک در تعجب وا میمونه که چگونه ممکنه تا این حد از قساوت در وجود موسی. باور. موسی. خدای موسی.‏
‏ قوم بنی اسراییل وجود داشته؟
‏ چگونه ممکنه ما در جنگی روبروی این صحنه قرار بگیریم که نه تنها در میدان جنگ انسان ها را از میان بردند و کشتند؟
‏ نه تنها کشتن اسرا، نه تنها کشتن زنان، پیرمردان و پیرزنان، حتی کودکان.‏
‏ حتی گیاهان، حتی کشتن حیوانات.‏
‏ معدوم کردن همه چیز.‏
‏ نابود کردن همه چیز.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با این جنون بی حد و حصری که وجود داره.‏
‏ پیش تر از اون برید به جهان باستان نگاه کنید.‏
‏ مواجه بشید با شخصیت هایی که در طول تاریخ بودن و چگونه قلع و قمع کردن و چگونه همگان رو از میان بردن.‏
‏ خب اصولا مبدل شده به یک بخشی از فرهنگ انسانی و بخشی از وجودیت انسان.‏
‏ یعنی انسان رو به واسطه ی همین جنگ ها میشه شناخت.‏
‏ یعنی شما چشم بدوزید به اتفاقاتی که در دوران باستان می افته. چگونه؟
‏ برای اینکه کشور رو بزرگتر بکنند این امپراطوری رو وسعت بدهند، به سادگی به جاهای دیگه ی جهان حمله می کردند، ‏انسان های بیشماری رو قلع و قمع می کردن.‏
‏ حالا با اینکه میدونستن قدرت بیشتری نسبت به قوای همسایه خودشون به عنوان مثال دارن وارد این جنگ میشدن و اون ها رو ‏قلع و قمع میکردن و کشور رو بزرگ و بزرگتر میکردن.‏
‏ حالا جماعتی هستن که همین امروز در همین جهان مدرن به این جهانگشایی ها افتخار میکنن.‏
‏ حتی شخصیت هایی که بهشون ببالند هم همین خون خوارگان رو در تاریخ باشه تفاوتی نمی کنه.‏
‏ حالا این شخصیت ها ایرانی باشه، غیر ایرانی باشه، چنگیز خان مغول باشه، اسکندر مقدونی باشه یا هر کس دیگری.‏
‏ شما مواجه میشید با جهان باستان که چگونه در این وحشیگری ها به پیش رفته.‏
‏ حالا حتی اگر یک گام نگاهتون رو گسترده تر بکنید، بیشتر و بیشتر بخواید جهان رو ببینید.‏
‏ حالا مواجه میشید با مسیحیتی که به واسطه همین جنگ ها مسیحیت رو گسترش داده.‏
‏ حالا شما نگاه بکنید به شکم تکه و پاره اروپا که چگونه زیر یوغ این وحشیگری که تحت عنوان مسیحیت در اون دوران می ‏شناختیم، کمر خم می کنه همگان رو از زیر تیغ میگذرونند تا مسیحی بکنند و حالا ما با یک جهان عمدتا مسیحی روبرو بشیم.‏
‏ حالا اگر امروز ما مواجه هستیم با بیش از سه میلیاردی که اعلام میشه مسیحی هستند، همه و همه حاصل جنگ بوده.‏
‏ چون اون جماعتی که در اون ابتدا توسط اون نظام فکری مسیحیتی که در روم اتفاق افتاد و جهان گشایی ها کرد، چه در آتی و ‏بعد از آن و چه در دورانی که به عنوان مثال اروپایی ها حمله کردند و مناطقی در آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی را فتح ‏کردند و یا اتفاقاتی که در سراسر جهان افتاد.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با این سیر طبیعی که اجدادشان توسط این جنگ ها و این خونریزی ها مبدل به مسیحیان شدند.‏
‏ نگاه کنید به دل اسلام، به قدرتگیری محمد که چگونه محمد از همان ابتدا با غزوه ها و بعد از آن با جنگ های بیشمار توانست ‏اسلام رو به پیش ببره و این میراث رو به جا گذاشت تا با جنگ و جهاد که بزرگترین اصل و ارزش اسلامی هست اسلام رو ‏فراگیر بکنند.‏
‏ نگاه بکنید چگونه اسلام توانست مصر باستان را از میان بردارد.‏
‏ چگونه توانست ایران با آن وسعت فرهنگی را از بین ببرد؟
‏ چگونه توانست تمامی این فرهنگ ها را متلاشی کند و با جنگ و خونریزی و وحشیگری و قساوت.‏
‏ چگونه راه کار را برای انسان ها یا تسلیم شدن در برابر خدا یا از زیر تیغ گذشتن و یا بردگی و بندگی و دادن باج و خراج ‏تصویر کرد؟
‏ چگونه توانست با این تبعیض ها و نابرابری ها و ظلم ها این جماعت را مسلمان کند؟
‏ چگونه توانست با زیر تیغ گذراندن همه را به این دین بکشاند؟
‏ هر چقدر تاریخ رو به پیش برید باز هم شاهد همین دیوانگی ها و همین جنون ها هستید؟
‏ چگونه آدمیانی برای امیال خودشان وارد میدان های جنگ شدند؟
‏ نگاه کنید به این تصاویر مضحکی که از دیرباز هم بوده.‏
‏ حتی امروز هم می توانید ببینید به واسطه علاقه ای که به یکی از اشخاص داشته، به واسطه خیانتی که بین خودشان اتفاق افتاده ‏به واسطه ازدواج کردن با شخصی نکردن، فراری دادن دختری از دل. نمیدونم قصری.‏
‏ یعنی شما به موضوعات ابتدایی برسید ببینید تا چه اندازه احمقانه هست.‏
‏ تا چه اندازه مردمی اسیر و درمانده در این جنگ ها موندن به واسطه چند ابله. نگاهی ابلهانه. در خون. در جنون. در دیوانگی.‏
‏ نگاه کنید چگونه به واسطه کشورگشایی، به واسطه رسیدن به ثروت بیشتر، به سادگی وارد میادینی شدن برای قلع و قمع کردن.‏
‏ برای کشتن، وحشیگری، اسارت دادن، بردگی بردن.‏
‏ نگاه کنید به تاریخ بزرگی که در راستای همین بردگی و برده داری اتفاق می افته.‏
‏ نگاه کنید چگونه به عنوان مثال با اسلامی رو به رو میشیم که با حمله به یک شهری مردم اون شهر رو اسیر میکنه و در نهایت ‏به عنوان برده و کنیز میفروشه.‏
‏ به ایران خودمون و مواجهه اش با اسلام نگاه کنید.‏
‏ تاریخ رو به پیش برید.‏
‏ هر جای این تاریخ و این نگاه به انسان ها.‏
‏ می توانید این لکه های ننگ را به پیشانی انسانیت ببینید که چگونه در این وادی.‏
‏ وحشیانه به پیش رفتند.‏
‏ باز هم همان داستان ها در حال تکرار بوده.‏
‏ باری برای گرفتن یک خاک تازه وارد سرزمینی شدند که هیچ خبری از این موضوعات نداشت. یعنی.‏
‏ شما نگاه بکنید به جنگ هایی که اتفاق می افتد.‏
‏ به عنوان مثال سرخپوست ها.‏
‏ چگونه قلع و قمع می شوند؟
‏ سرخپوست هایی که در آن دوران از آن تمدنی که پیش بوده در جهان دور بودند برای دفاع از خودشان.‏
‏ مجهز به تفنگ و باروت نبودند.‏
‏ هنوز با این صنعت، با این پیشرفت ها با این اکتشافات روبرو نشده بودند.‏
‏ و چقدر ساده انسان ها وارد می شدند و این ها را قلع و قمع می کردند.‏
‏ نگاه بکنید به کشتارهایی که از سیاه پوستان آفریقا اتفاق افتاده.‏
‏ چگونه انسانیت به همین سادگی برای.‏
‏ استخراج طلا و ثروت این کشور وارد میشه و بدون هیچگونه مرحمتی با خونخواری و وحشیگری همه رو از زیر تیغ ‏میگذرونه.‏
‏ سراسر تاریخی که غرق در این نفرت پراکنی در این خون خوارگی بوده.‏
‏ چگونه مردمی رو تعلیم میدن برای کشتن؟
‏ همانگونه که امروز هم داره همین اتفاق می افته.‏
‏ چگونه مردمی تعلیم می بینند برای کشتن دیگران و حتی گاها به آنها افتخار میشه و حتی این رو جزو افتخارات خودشون می ‏دونن.‏
‏ حمله ها و کشتن ها و کسب کردن ها رو غصب کردن ها و تاراج ها رو جزو افتخارات خودشون می دونن.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با این افکار وحشیانه و پلیدانه ای که در دل انسان ها مبدل به ارزش هایی شده، حالا میبینید که ‏چگونه به سادگی به خودشون می بالند.‏
‏ از اینکه دیگران رو قلع و قمع کردن، اسیر بی شمار گرفتن، اینها رو به بردگی خودشون بردن.‏
‏ این مبدل به یک نوع فخر و غروری شده مبدل به یک جلال و شکوهی شده.‏
‏ یعنی شما وقتی می رسید به تاریخ مدرن جهان، به همین تاریخ های تازه مثلا وقتی مواجه میشید با جنگ جهانی اول، حالا ‏مواجه میشید با یک آلمانی که غرورش شکسته در این جنگ.‏
‏ حالا نیازمند یک دیوانه و مجنونی هست که بیاد و خون خوارگی رو به نهایت برسونه.‏
‏ بیاد و همه رو از زیر تیغ بگذرونه.‏
‏ بیاد و کوره های آتش بوجود بیاره برای از بین بردن مردم. برای کشتن.‏
‏ برای میدان های جنگ.‏
‏ برای بوجود آوردن بزرگترین جنگ.‏
‏ و حالا تمام فخر و غرور او و خیلی از مردم جهان.‏
‏ حتی شما اگر دقیق بشوید به این سیاستمدارانی که امروز در پشت کراوات ها و کت و شلوار هاشون نشسته اند و حرف های ‏پرطمطراق می زنند، اگر نزدیک به این ها هم بشید می بینید که تمام افتخار رو در همون افتخار بزرگی که او کسب کرد می ‏بینن.‏
‏ هنوز هم همون افکار پلید در جای جای جهان وجود دارد که امروز ما مواجه می‌شویم باز هم با کشورگشایی مشتی دیوانه و ‏مجنون.‏
‏ باز هم دستاویزی از همان جنگ برای این نگاه وحشیانه.‏
‏ شما می‌توانید به سادگی این نگاه به جنگ انسانی را تشبیه کنید به زندگی انسان، به زندگی عادی انسان.‏
‏ حتی دوران کودکی انسان.‏
‏ یعنی شما تصور کنید خیلی از این جنگ‌ها نزدیک به همان اتفاقات کودکی انسان‌ها است.‏
‏ کسی که فلان چیز رو به من نمی‌ده، فلان خواسته من رو اجابت نمی‌کنه، من رو مسخره می‌کنه، به من توهین می‌کنه و هزار و ‏یک دلیل کودکانه دیگر.‏
‏ حالا من وارد یک میدان میشم برای از بین بردن اون.‏
‏ اما دیگه اینجا اون میدان کودکی نیست که با دو تا تو دهن هم زدن همه چیز تمام بشه.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با یک تصاویر دهشتناک خانه های ویران، پناهندگان بی شمار، مردم آواره شده، کشتار بی حد و حصر، ‏کشته شدن غیرنظامیان، رفتار وحشیانه با اسرا، نسل کشی و الی آخر.‏
‏ نگاه کنید به جای جای جهان نگاه کنید و ببینید کجای این دنیا فارغ از این افکار مریض زندگی کرده.‏
‏ حتی اگر جماعتی در جهان باشند که دور از این افکار بخوان زندگی کنند، همتای مثلا بودائیان تبت باز یک بیمار و مجنونی ‏هست در کنارشون که اون ها رو در این قساوت و دیوانگی و جنون از بین ببرد.‏
‏ تا چه حد انسان گره خورده به این خودخواهی ها و خودپسندی های خودش وامانده و جهان رو به نیستی و نابودی در حال ‏کشاندن است.‏
‏ حالا شما نگاه بکنید با انسانی که دارد در این وادی قدم بر میدارد که بتونه هر روز بمبی رو فراهم کنه تا بیشتر و بیشتر نابودی ‏بوجود بیاره.‏
‏ یعنی شما تصور کنید از ارزش های انسانی که تا چه اندازه فلاکت بار تصویر شده در طول تمام این تاریخ زیسته بشری.‏
‏ چگونه ممکن است انسان هایی در پی این باشند که بتوانند بمبی را فراهم کنند که درصد نابودیش بیشتر باشه و تعداد بیشتری ‏رو قلع و قمع کنه و تمام ارزش رو در دل همین ببینه؟
‏ حالا میبینید که فخر و غرور ملی گاها در کشور های مختلف با این تصویر میشه که بمب بیشتری بسازه، نیروگاه بیشتری داشته ‏باشه، قدرت نظامی بیشتری داشته باشه، ارتش بزرگتری داشته باشه تا در نهایت چه کاری بکنه برای نابودی بیشتر مردم سراسر ‏جهان حرکت بکنه.‏
‏ گاها شما مواجه میشید با جنونی که دیگه اصلا هیچ تصویری هم نمیشه بهش داشت.‏
‏ نه تنها نمیشه اون رو فهمید.‏
‏ نمیشه اصلا نسبت بهش یک بشود تصویری داشت که چگونه این حرف به ذهن این ها می رسه.‏
‏ فلان بمب زده می شه و عده ای خوشحالی می کنن که مثلا این ها از مردم کشور ما نبودن.‏
‏ اصلا این نگاه ها به کجا داره ختم میشه؟
‏ این نگاه های آلوده وار داره چه جوری به پیش میره؟
‏ چگونه است که انسان ها نهایت ارزش رو در دل همین جنگاوری ها دارن ترسیم می کنن و تصویر می کنن؟
‏ چگونه این خودخواهی های کودکانه مدام در حال پیش رفتن هست و این غریزه همه چیز رو به دست گرفته و اون عقل منفی ‏رو پدید آورده.‏
‏ انسانی که حالا خودش رو با این عقل هر روز در یک چاه عمیق تری داره فرو میده.‏
‏ این عقلی که قرار بوده روزی برای ما مدد گری باشه تا زندگی بهتری برای خود و دیگران بسازیم، حالا مبدل به یک سلاح ‏کشنده شده.‏
‏ حالا تبدیل به سلاح کشنده ای شده که بمب های هیدروژنی و بمب های اتمی می سازه. میسازه.‏
‏ حالا میخواد بمبی بسازه که در نهایت با فشردن یک دکمه کل جهان هستی را از بین ببرد.‏
‏ زندگی نه تنها برای افرادی که در آن خاک بوده اند که برای نسل های آینده هم غیر قابل زیستن بکند.‏
‏ هر روز ما بیشتر و بیشتر با این جنون روبه رو می شویم.‏
‏ به سادگی وارد کشور دیگری می شوند و مردمی را می کشند.‏
‏ کشوری که می دانند از خودشان ضعیف تر است.‏
‏ شما تصویر را بیاورید وارد دنیای انسانی خودتان و دنیایی که دارید زندگی می کنید.‏
‏ حالا ببینید که چگونه در این دنیای کودکانه یک پسر هجده ساله به سادگی دارای یک بچه ی شش هفت ساله را کتک می ‏زند و از این زدن هم لذت می برد و جماعتی هم هستند که به او ببالند.‏
‏ پدر و مادری که بگویند این افتخار ماست.‏
‏ این فرزندی که ما پدید آوردیم در هجده سالگی بچه ی هفت ساله را کتک می زند.‏
‏ تمام افتخار ما برای زیستن است.‏
‏ چگونه به سادگی ارزش های انسانی به این سمت و سو کشانده شده و از اون نقطه ی ابتدایی اون خشت اولیه ای که گذاشته ‏شده همینگونه در جنون بوده و همواره ارزش ها و باورهایی که از دل مذاهب اومدن، از دل فرهنگ ها اومدن، از دل تمدن های ‏انسانی اومدن، از دل فلسفه ها اومدن.‏
‏ در راستای بزرگداشت همین افکار بیمار و آلوده بودن هر کدام به شکل هر کدام به شکلی اومدن و تمجید کردن از این افکار ‏آلوده.‏
‏ از این کشورگشایی ها نشانه ی غرور دونستن.‏
‏ نشانه ی غرور دونستن داشتن این ارتش بلند و عظیم رو گاها میبینید.‏
‏ مواجه میشید برای ستایش حکومت.‏
‏ حالا میان و در باب این ارتش بزرگ و عظیم او صحبت میکنن.‏
‏ حتی گاها از خونخواری های او هم به نیکی یاد میکنن و کشورگشایی های او رو جزو دستاوردهای ملی خودشون در نظر ‏میگیرن.‏
‏ حالا ببینید ریشه های این فرهنگ تا کجا بیمار و آلوده است.‏
‏ که چگونه ممکن است انسان ها به این فکر کنند که کشتن دیگر جانداران و کشتن همنوعان خودشان حتی برایشان لذت ‏بخش است و مایه غرور و فخر و بزرگی آن ها به حساب می آید؟
‏ چگونه دنیا را به سمتی بردند که به این راحتی سربازانی بی رحم پدید می آورند؟
‏ به واسطه همان پشتوانه های فرهنگی و ارزشی است.‏
‏ یعنی شما تصور کنید آیا برای مردمی که همواره از مهر کمک کردن به دیگران صحبت شده باشد و از برابری صحبت شده ‏باشد، از آزادی و آزادگی صحبت شده باشد؟
‏ آیا این ها می توانند مبدل به سربازان وحشی خوبی بشوند؟
‏ آیا این ها می توانند تفنگ به دست بگیرند و به سادگی ماشه را بچکاند و هر کسی در برابر هست از کودک و بزرگ را به تیر ‏ببندند و بکشند؟
‏ آیا می توانند به راحتی دگمه های بمب ها را فعال کنند و خانه های مسکونی مردم را به زیر بمباران بکشند؟
‏ آیا همچین چیزی ممکن است.‏
‏ در دنیایی که انسان ها مواجه شده باشند با مهر، با کمک کردن، با آزادی، با برابری، با انصاف و عدل.‏
‏ اما در برابر ما شاهد فرهنگی هستیم که مدام پیرامون فرمانبرداری صحبت می کند.‏
‏ مدام در باب یک خدای قدرتمند در آسمان ها صحبت می کند.‏
‏ مدام درباره در باب این طبقات صحبت می کند.‏
‏ این طبقات را شیر فهم می کند.‏
‏ مایه ی بزرگی را قدرت می داند.‏
‏ به نوعی همخوابه با این قدرت شده و خود را در آغوش این لکاته رها کرده.‏
‏ حالا همه چیز دنیا برای او همین تصویر مشخص از قدرت است.‏
‏ حالا کسب این قدرت تمام ارزش هاست.‏
‏ شما نگاه بکنید به ارزش ها در سراسر جهان.‏
‏ یک کشور خاص رو نمیگم.‏
‏ نمیگم فقط ایران.‏
‏ فقط نمی دونم آمریکا.‏
‏ هر جای دنیا رو نگاه بکنید، اونجایی که بیشتر و بیشتر غرق در این فرهنگ آلوده است، بیشتر و بیشتر گریبان می درند برای ‏وحشی گری و وحشی خوبی.‏
‏ به همین سادگی سربازان وحشی خوبی را پدید می آورند.‏
‏ نظامی که مستمر دارد در باب این ارزش‌ها صحبت می‌کند.‏
‏ در باب قدرت که در نوک هرم قرار گرفته.‏
‏ چه خدا در آن بالا باشد چه بنده خدا.‏
‏ به قول جماعت خدا دان و خدا پرست و خدا پژوه.‏
‏ تفاوتی نمی‌کند که آن نوک هرم را چه کسی گرفته باشد، استالین گرفته باشد یا عیسی الله گرفته باشد یا لنین. روزولت.‏
‏ هر کسی که می‌شناسید حالا اسامی موضوع مهم ما نیستند، اما هر کسی که در آن جایگاه قدسی قرار می‌گیرد، آن نوک هرمی ‏را می‌سازد که تنها و تنها رسیدن به قدرت برای شما همه چیز را به ارزش یکتا و یکسان شما در زیستن، رسیدن به همین قدرت ‏است.‏
‏ حالا طبقات برای شما ساخته می‌شود.‏
‏ حالا شما رو به این سمت و سو میارید که فرمانبردار باشید؟
‏ اصلا راه رسیدن به اون نوک قله همین فرمانبرداری هست.‏
‏ کسی که زیر این میز بزنه زندگی ای نخواهد داشت.‏
‏ باید این بازی، این طبقات، این ارزش ها، این قدرت در مرحله اول قبول بشه.‏
‏ شما با قبول کردنش وارد وادی میشید که حالا میتونید در این بازی پیشرفت کنید.‏
‏ نه تنها در باب جنگ، در باب تمام مسائل انسانی.‏
‏ در باب زیست جمعی انسان ها.‏
‏ هر جا به نقطه ای میرسید که براتون غیر قابل فهمه.‏
‏ این حد از نابرابری ها.‏
‏ یعنی شما دارید نگاه میکنید.‏
‏ جهان ما یک جهان وحشیانه در نابرابری است.‏
‏ به سادگی میبینید کسی که شبانه روز در حال کار کردن هست.‏
‏ کارش آبادانی هست.‏
‏ کارش کاری هست که به زندگی شخصی و فردی ما وابسته است.‏
‏ من مثال همیشگیم نانوا است.‏
‏ شما تصور کنید یک کشوری اگر نانوا نداشته باشه چه اتفاقی براش میفته.‏
‏ حالا تصور کنید مثلا اون کشور فوتبالیست نداشته باشه چه اتفاقی می افته؟
‏ تمام فوتبالیست ها مثلا بازی نکنند.‏
‏ یا اگر تمام نانوا ها کار نکنند کدوم با زندگی زیست عادی مردم در گره است.‏
‏ کدام نیازهای ابتدایی انسان ها را فراهم می کند؟
‏ اگر کشاورز گندم را نکارید، چگونه این مردم زندگی می کنند؟
‏ چگونه خود آن فوتبالیست می خواهد زندگی کند؟
‏ حالا نه تنها فوتبالیست.‏
‏ تمام موضوعات دیگری که در جهان می دانید می شناسید.‏
‏ حالا ببینید چگونه این انسان در این فقر توامان داره زندگی می کنه.‏
‏ شالیکاری که در شمال داره برنج میکاره و خودش برنج نیم دانه می خوره حتی قدرت خرید اون برنج کامل رو که خودش ‏کاشت کرده هم نداره.‏
‏ این کشاورز در نهایت فقر است.‏
‏ حالا وقتی ما مواجه می شیم با این نابرابری های بی حد و حصر می بینیم که انسان ها به سادگی از کنارش میگذرن.‏
‏ حتی یک بار یک روز هم بهش فکر نمی کنن.‏
‏ چرا که قاعده این بازی رو قبول کردن.‏
‏ زیر این نظم حاکم نمی تونن بزنن.‏
‏ چرا که یک نقطه طلایی در آسمان ها براشون تصویر شده تا برسن به اون قدرت.‏
‏ حالا با نشون دادن اون نقطه در برابر این جماعت به دنبال این طعمه میکشونن.‏
‏ همتای فردیست که این طعمه رو در برابر چوبی گذاشته.‏
‏ میدوئه تا بدوئه این نظم حاکم رو حفظ میکنه.‏
‏ حالا میبینید به سادگی در سراسر جهان با همین ارزش های ضد ارزش و وحشیانه هر روز سربازان وحشی خوی بیشتری را پدید ‏میارن.‏
‏ سربازان بی رحمی که حاضرند هر کاری بکنن.‏
‏ میبینید چگونه به سادگی با وجود همین ارزش های توامان در زشتی که از هر تفکری هم میتونه گرفته شده باشه.‏
‏ یعنی شما اگر نگاه به اسلام بکنید حالا مواجه میشید با این فرهنگ جهاد، با این فرهنگ بردگی و برده داری.‏
‏ اگر به کشور های دیگه هم برید باز هم در اون ریشه ها جست و جو کنید میبینید همین عناوین وجود داره به اشکال مختلف با ‏صوت های مختلف، با نوا های مختلف.‏
‏ اما همین معانی پرتکرار هست که داره تکرار میشه.‏
‏ حالا می بینی که چگونه این فشار اجتماعی به مردم، مردم را به سمت و سویی می برد تا این ارزش ها را بپرستند.‏
‏ تا این نگاه ها را قبول کنند تا به سادگی وارد این وادی های جنون آمیز شوند.‏
‏ به سادگی مردمی باشند که اکثریتشون از کنار این موضوعات بگذرند.‏
‏ اگر حکومت حاکم داره حمله می کنه، کشوری رو قلع و قمع می کنه، مردم عادی و یا حتی مردم نظامی، هیچ تفاوتی باز در ‏این میانه نیست.‏
‏ اون جایی که یک قدرت بالادستی می دونه که قدرت بیشتری داره برای قلع و قمع می ره همتای همون قتل و کشتار هست.‏
‏ همتای همون ظلمتی است که یک بچه بیست ساله داره، یک کودک یکی دو ساله رو کتک می زنه.‏
‏ همون تصویرگری رو داره.‏
‏ اما می بینید که به سادگی انجام می ده و مردمان هم به واسطه اون فشارهای اجتماعی به سادگی همه چیز رو قبول می کنند.‏
‏ حالا فشار اجتماعی که این مردم رو به سمت و سویی هل می ده که نمی دونم میهن پرستی همتای همین جنون هست.‏
‏ حالا مردمی هستن که خودشون با فراغ بال با سینه ستبر وارد این میدان ها میشن و همون سرباز های بی رحم و نادان رو پدید ‏میارن که به سادگی در میدان هایی باشند برای از میان بردن همه و همه.‏
‏ حالا شما میبینید که چگونه این سکوت و سکون در برابر این جنون در سطح بین المللی وجود داره.‏
‏ یعنی شما یه تصویری میبینید که به سادگی یه کشور قدرتمندی به یه کشور دیگه ای حمله میکنه، قلع و قمع میکنه و از میان ‏میبره و یک سکوت بین المللی وجود داره و همه کشور های دنیا ساکت هستن چرا که نمیتونن زیر این میز و این نظم ساخته ‏بزنن.‏
‏ یعنی شما تصور کنید کشور های مختلفی که در همین خاورمیانه، جنگ هایی که اتفاق می افته، اتفاقاتی که در سراسر جهان ‏افتاده و در حال وقوع هم هست.‏
‏ حالا اگر کسی بخواد کشوری رو تسخیر کنید به همون انسان های در اجتماع اگر قرار باشد زیر این میز بزند این میز برای ‏خودش هم از بین می‌رود.‏
‏ اما تمامی نگاه‌ها در تمامی این دوران در اختیار چه قدرتمندان که قدرت را در اختیار داشتند و همواره احتمال حمله به دیگر ‏جاها را داشتند و کردند و قدرتمندانه این کار را کردند و این جنون را به پیش بردند و اگر جماعتی هم بودند که قدرتی ‏نداشتند در پی و آرزوی رسیدن به آن قدرت هر روز دست و پا می‌زنند و اینگونه است که به همین سادگی این سکوت ‏بین‌المللی را در برابر این جنون ها می‌بینیم.‏
‏ به سادگی از کنارش می‌گذرند و به سادگی می‌گذرند تا مردم بیشتر و بیشتر هم کشته بشوند و اصولا مبدل به یک فرهنگ ‏عامه در سراسر جهان شده، مبدل به یک روزمرگی برای انسان ها شده.‏
‏ انسان ها قبول کردند که اینگونه در جنگ و جنون و خون و کشتار و وحشیگری زندگی می‌کنند.‏
‏ زندگی‌شان اصلا در همین وادی قرار است که اتفاق بیافته.‏
‏ چه در نگاه بین المللی و وسیع خودش، چه در زندگی جمعی و انسانی، در اجتماع های کوچک و در نهایت حتی در خانواده ‏ها.‏
‏ حتی ما داریم این نگاه رو در دل خانواده هامون هم می بینیم.‏
‏ به سادگی از کنار ظلمتی که یک پدر به عنوان مثال در قبال خواهرش خودش می کند، در قبال فرزند خودش می کند، در قبال ‏دختر خودش می کند.‏
‏ برادری هست که از کنار این موضوع می گذرد چرا که او طرف حساب نیست و یا اینکه او هم دل به همین دنیا و به همین رویا ‏بسته تا روزی جا پای آن پدر بگذارد.‏
‏ تمامی این مثال ها در هر وسعتی که باشد چه در کوچکترین حالت ممکن و چه در بزرگ ترین حالت ممکن، یک حرکت ‏مشخص انسانی است که مدام داره تکرار میشه.‏
‏ به واسطه یک فرهنگ مشخصی که مدام داره در گوش او تکرار میشه.‏
‏ یعنی اشکال این افکار شاید متفاوت باشه یک جا توسط اسلام به مردم داده بشه، یک جا توسط یک نظام مثلا کمونیستی داده ‏بشه اما همتا و همسو هست.‏
‏ ارزش ها یکسان هست، قدرت نوک هرم هست.‏
‏ همواره جماعتی هستند که این قدرت نوک هرم را باید بپرستند.‏
‏ باید بندگی و بردگی و یوغ اسارت را به گردن داشته باشند.‏
‏ به واسطه رسیدن به این آرزوی بزرگ دستور قبول کنند.‏
‏ این نظم را قبول کنند.‏
‏ حالا برای رسیدن بدون بدو امر در نظمی که پدید آمده. حالا چه؟
‏ اگر این اتفاق در یک کشور مشخص بیفتد همتای همین فرهنگ است.‏
‏ چه در یک نهاد کوچک اتفاق بیفتد و یا یک نهاد بزرگی که کشورها باشد و یا در نهایت تمامی کشورهای جهان و جامعه بین ‏المللی.‏
‏ ما به همین سادگی می بینیم که چگونه مقبول جمعی از این حماقت های انسانی در هر رسته و هر نگاه با هر المانی.‏
‏ شما هر جوری به جهان نگاه بکنید می بینید که انسان ها به واسطه این ارزش های مدام در حال تکرار تمامی این حماقت ها رو ‏قبول کردن باهاش سر سازش و سازش دارند.‏
‏ به نوعی بخشی از زیست خودشون می دونن.‏
‏ یعنی به سادگی در برابر اتفاقی که داره میوفته در فلان جا فلان حمله ها اتفاق می افته، بمباران اتفاق می افته و.‏
‏ مردم این رو هم به عنوان یک اتفاق ساده در زندگی خودشون می بینن و از کنارش میگذرن.‏
‏ همتای اون که در خیابان هم کتک خوردن کسی رو می بینن و از کنارش میگذرن هم تا اینکه سر کلاس یک مدرسه هم اگر ‏یک معلمی یک کودکی رو کتک می زنه اون کودک ها هم قبول می کنن و از کنارش میگذرن.‏
‏ چرا که مدام در این فرهنگ پله وار به همه این مردم تکرار میشه.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با این خطر بزرگ که برای آینده تمام انسان ها وجود خواهد داشت.‏
‏ آینده ای که انسان ها در دل این توانایی که به دست آوردن با این عقل منفی که در اختیار دارن و در نهایت جنون عقل رو به ‏پیش بردن می تونن نابودی همگان رو پدید بیارن.‏
‏ حالا دیگه ما داریم به دنیایی نگاه می کنیم که به سادگی می تونه با وجود چند دیوانه ی مجنون به پایان خودش برسه میتونه ‏یک جنگ اتمی بزرگ شکل بگیره و همه کشور ها نابود بشن.‏
‏ همه انسان ها، همه جانداران، حیوانات، گیاهان همه چیز رو نابود کنن.‏
‏ نه تنها زیست و زندگی خودشون رو.‏
‏ حالا این فرهنگ پر ارزش در دل انسان ها مبدل به یک قدرت عظیم در بین تمام جوامع دنیا داره میشه و حالا می تونه نوک ‏هرم در اختیار چند مجنون قرار بگیره تا جهان رو از بین ببرن.‏
‏ شما در نظر بگیرید که اگر این قدرت ها در کشور های مختلف، قدرت های اولی که ما می شناسیم در جهان در اختیار چند ‏شخصی که معلوم الحال هستن همین امروز هم در جهان وجود دارن و مقطعی هم به قدرت رسیدن.‏
‏ اگر قرار باشه این ها قدرت رو همزمان در اختیار بگیرن چه سرنوشتی اتفاق خواهد افتاد؟
‏ حالا ما با یک انسانی روبرو هستیم که اگر به طول این تاریخ نتونسته این جنون رو به پیش ببره بیشتر از هر چیز به واسطه ‏ناتوانی اش بوده.‏
‏ یعنی شاید انسان اون قرون ابتدایی در دوران اسلام می خواست همه چیز رو نابود کنه و می خواست همه دنیا رو همرنگ ‏خودش بکنه اما توانایی لازم نداشت.‏
‏ روزی انسان با چوب در دست به جان هم می افتاد.‏
‏ امروز با بمب اتم قرار هست که به جان همدیگه بیفته.‏
‏ حالا با داشتن این توانایی های انسانی هست که با وجود اون عقل منفی که سراسر انسان رو در جنون و زشتی پیش برده، در ‏وحشی و وحشی خویی پیش برده.‏
‏ حالا ما می تونیم یک آینده وحشتناکی رو هم در انتظارش باشیم.‏
‏ قاعدتا باید به دنبال راهکار بود.‏
‏ باید جهان رو تغییر داد.‏
‏ جهانی که به واسطه تعالیم می تونه تغییر پیدا بکنه.‏
‏ جهانی که می تونه با تغییر کردن ارزش ها به اون نقطه برسه.‏
‏ به نقطه ای که انسان ها ارزش های تازه ای رو تصویر کنن.‏
‏ ارزش های اخلاقی که پیرامون آزادی است، پیرامون برابری است.‏
‏ پیرامون احترام به دیگران هست، پیرامون مهر و محبت هست.‏
‏ پیرامون کمک کردن به دیگران هست.‏
‏ حال اگر قرار باشد این ارزش ها مبدل به ارزش جهانی بشه، قاعدتا جهان تغییر خواهد کرد.‏
‏ فرای اون ما نیازمند نظام و سیستمی هستیم برای که این جهان رو از این منجلاب بیرون بکشیم.‏
‏ قرار هست که یک نظام قدرتمندی پدید بیاد که حالا دخالت بکنه بر این جنون انسانی.‏
‏ حالا ما باید به فکر جهان آرمانی باشیم که در دل اون انسان ها بتونن به واسطه ی باورهای خودشون آزادانه در اون آزادی که ‏بهش باور دارن زندگی کنن.‏
‏ حالا ما نیازمند این هستیم که با داشتن یک قانون مشترک اون هم آزار نرساندن به دیگر جانداران، جهان رو به یک نظم و ‏یک ثباتی برسونیم.‏
‏ حالا ما نیازمند هستیم که قوایی داشته باشیم که به صورت جهانی با قوه ی.‏
‏ قوه بزرگی که در اختیار دارد این نظم را حاکم کند.‏
‏ این آزار نرسیدن دیگر جانداران را تضمین کند.‏
‏ ما نیازمند داشتن یک سازمان بزرگ و عریض و طویل با وجود تمام انسان ها و آرای تمام انسان ها در دل آن هستیم تا بتوانیم ‏جهانی را پدید بیاوریم به وسعت آرمان همگان برای آزادی همگان به دور از این جنگل، جنگ های وحشتناک و وحشیانه.‏
‏ حالا ما نیاز داریم که جهان را بی سلاح کنیم.‏
‏ ما نیاز داریم که جهان را به سمت و سویی بکشانیم که برای دفاع یک قوا داشته باشد و آن قوا به آرای همه مردم به پیش برود.‏
‏ اینها مباحثی است که من در جهان آرمانی پیرامونش صحبت کردم چه در کتاب جهان آرمانی و در آتی هم قاعدتا در برنامه ‏هایی به نام جان به مبحث جهان آرمانی و قلمروی آرمانی هم خواهم رسید.‏
‏ اما اینجا اشارتی در بابش کردم که در نهایت با این تصویر گری ما بدانیم که نیاز داریم تا ارزش های انسانی تغییر کند و نظم ‏تازه ای را پدید بیاوریم که ما تحت عنوان جهان آرمانی می شناسیم.‏
‏ در این انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید صدای من شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره ‏می تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین ‏کتاب هایی به رشته تحریر درآورده ام.‏
‏ این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر شکل بگیره ‏اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏