‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص قرار هست که ما در باب حکومت و حکومت استبدادی با هم صحبت بکنیم و توی ‏این قسمت ابتدایی هم قرار بر این هست که یک مقدمه ای رو داشته باشیم نسبت به این موضوعات.‏
‏ در ابتدای این بحث بهتر هست که یک توضیح مختصری پیرامون حکومت داشته باشیم.‏
‏ هر چند که در یک ویژه برنامه مجزایی سعی میشه بیشتر در باب حکومت صحبت بکنیم که یک پیش درآمدی بشه به برنامه ‏هایی که پیرامون قلمروی آرمانی ساخته خواهد شد.‏
‏ اما فرای اون یک توضیحاتی.‏
‏ یک ویژه‌برنامه پیرامون این حکومت استبدادی قاعدتا برای ما خیلی راهگشا خواهد بود چرا که زندگی‌مان به نوعی درگیر ‏شده با این حکومت استبدادی حکومتی که در ایران وجود دارد و اصولا حکومت هایی که در طول تاریخ بر ایران حاکم بوده ‏اند و ما یک مملکت استبداد زده را در طول تمام این تاریخ‌مان داشتیم.‏
‏ یعنی ما هیچ وقت نتوانستیم به آن مرحله ای که تحت عنوان دموکراسی و به نوعی مردم سالاری می‌شناسیم در سراسر جهان و ‏بلوغ سیاسی انسان ها بوده برسیم.‏
‏ پس قاعدتا ما بیشتر از هر جای دنیا شاید با این مبحث حکومت استبدادی درگیر بودیم که به اشکال مختلف در طول تاریخ بر ‏زندگی ما به نوعی سیطره داشت.‏
‏ حالا توی این پیش‌گفتار و این ابتدای بحث و این ویژه‌برنامه بیشتر سعی می‌کنیم در باب خود حکومت صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه انسان ها قاعدتا برای این زندگی جمعی و اجتماعیشون تصمیم گرفتن که حکومت تشکیل بدن.‏
‏ یعنی پیش از این زندگی انسان ها به دور از داشتن حکومت ها.‏
‏ اون چیزی که ما امروز تحت عنوان آنارشیسم میشناسیم که حتی تبدیل به یک ایده و آرمان هم شده، در بین برخی از مردم ‏که باورمند به نوعی زندگی انسان ها بدون حکومت هستند، زندگی هاشون اداره میشده و زندگی جمعی.‏
‏ اما به مرور زمان انسان ها تلاش کردن برای اینکه به زندگیشون به نوعی قاعده و قانونی بدن و حکومت هایی رو تشکیل بدن و ‏این در طول تاریخ هم ادامه پیدا کرده تا رسیدیم به امروز که حالا اشکال مختلفی از این حکومت ها رو میشناسیم.‏
‏ اشکالی که میشه به نوع های مختلفی تقسیم بندی کرد از اون تقسیم ابتدایی که توسط افلاطون و ارسطو و سقراط اتفاق افتاده ‏تا حتی تقسیم بندی هایی که امروز هم اتفاق می افته.‏
‏ افتد اما شاید بشود یک تقسیم بندی ساده و موجزی نسبت به این موضوع حکومت داشت، آن هم همین حکومت استبدادی و ‏حکومت های مردم سالاری یا دمکراسی تقسیم بندی کرده.‏
‏ اما تعریف اصلی و نقطه ابتدایی در باب وجودیت این حکومت هاست که چرا انسان ها خواسته اند که حکومت تشکیل بدهند.‏
‏ خب زندگی انسان ها به واسطه این جمعی بودنش و اجتماعی بودنش نیازمند یک سری قواعد و قوانین بوده.‏
‏ یک کارهایی را در جامعه باید توسط یک قدرت بالاتری اتفاق می افتاد.‏
‏ یعنی ما برای داشتن امنیت، برای داشتن آرامش، برای داشتن آزادی، برای داشتن رفاه قاعدتا نیازمند بودیم که یک قدرت ‏بالادستی ای را پدید بیاوریم که ما را در این کارها کمک بکند.‏
‏ این زندگی جمعی ما را کمک بکند.‏
‏ پس قاعدتا هدف اصلی از تشکیل حکومت رسیدن به این آمال ها و نیاز ها بوده.‏
‏ یعنی اینکه اگر فردی در اجتماع داره زندگی میکنه حالا دچار مشکلی میشه، مصائبی به زندگیش هجوم میاره.‏
‏ دچار پیری میشه.‏
‏ از کار افتادگی میشه.‏
‏ حالا یه قدرتی باشه که به اون بتونه کمک بکنه.‏
‏ یا اینکه در برابر قوای بیگانه خارجیان وقتی حمله ای صورت میگیره حالا یه قدرتی باشه که بتونه از مردم دفاع بکنه.‏
‏ یا در باب مسائل دیگه اینکه اصلا زندگی جمعی ما نیازمند قانون هست.‏
‏ یعنی باید قوانینی نگاشته بشه تا بتونن انسان ها اون نظم رو حاصل بکنن، عدالت رو به وجود بیارن.‏
‏ پس قاعدتا باید قانونی وجود داشته باشه.‏
‏ اما نوشتن قانون به تنهایی نمیتونه راهگشا باشه.‏
‏ یعنی شما اگر به قوانینی پایبند باشید، قوانینی را وضع بکنید.‏
‏ اگر قدرت اجرایی برای پرداخت اون نداشته باشید، اون قوانین هیچ ارزش و اعتباری نداره.‏
‏ همونطور که امروز هم در جهان مثلا شاهد یه سازمانی مثل سازمان ملل هستیم که به واسطه نداشتن قدرت اجرایی، قوانین و ‏قطعنامه هایی هم که صادر میکنه هیچ بار معنایی نداره.‏
‏ به نوعی یک نوع صحبتی ست که میتونه یک انسانی هم در گوشه ای بزنه.‏
‏ یعنی هر کسی میتونه در خونه خودش هم بیاد قطعنامه ای صادر بکنه، صحبتی بکنه، قانونی وضع بکنه اما بدون داشتن قدرت ‏اجرایی مسلما راه به جایی نخواهد داشت.‏
‏ اما وقتی حکومت تشکیل میشه حالا حکومت قوه اجرائیه داره، قوه قضائیه داره، قوه مقننه داره این قانون رو وضع میکنه.‏
‏ حالا یک نهادی میاد این قانون رو اجرایی میکنه، یک قانونی هم در باب عدالت، این قانون و پیشبرد این قانون هم تلاش میکنه ‏که قوه قضاییه، قوه مقننه و قوه اجرائیه.‏
‏ پس حکومت تشکیل میشه تا بشه این قوانین اجتماعی سر و سامان بگیره به واسطه اون قدرت اجرایی که داره.‏
‏ حالا این قوانین حکمفرما بشه برجام فرای آن در مسائل اقتصادی، در مسائل فرهنگی، برای آرامش مردم، برای تامین آزادی ‏دیگران.‏
‏ این حکومت بتونه کاری رو به پیش ببره و از همون ابتدا هم انسان ها در راستای بوجود آوردن این حکومت تلاش کردند و ‏حکومت رو تشکیل دادند.‏
‏ اما وقتی نگاهی به این سیر تاریخی حکومت می کنیم مواجه میشیم با حکومت هایی که در طول تاریخ شکل گرفته اند و ‏تقریبا همه جای دنیا یکسان و برابر بوده.‏
‏ حکومت های استبدادی که امروز هم در جهان حکمفرماست.‏
‏ حکومت هایی که برگرفته از دو نگرش هستند.‏
‏ یعنی هم شما مواجه میشید با اون خوی انسانی.‏
‏ حالا شما تعریفش رو به ذات می کنید که مواجه هستید با انسان هایی که در پی کسب قدرت هستند، برای خودخواهی، برای ‏خودپرستی تلاش می‌کنند و در کنار آن هم داستان‌مان معنایی را به اسم خدا به وجود می‌آورد.‏
‏ حالا این معنای خدا هم کمک کننده هست.‏
‏ در این داستان، در داستان این یکتا یک نگاه یکتا پرستانه، نگاهی که قرار باشد یک تن والاتر از دیگران تصمیم گیرنده برای ‏زندگی دیگران باشد.‏
‏ این نوع نگرش انسانی از همان ابتدا در کنار این فلسفه و این معنای خدا، هم‌داستان با هم به وجود آوردن این نگاه استبدادی و ‏این حکومت‌های استبدادی را که در طول تاریخ هم شما در همه جای جهان می‌توانید شکل و انواع مختلفش را ببینید.‏
‏ در ایران خودمان، در مصر باستان، در چین، حتی حالا فرهنگ‌هایی که متمایز و متفاوت با فرهنگ مثلا ایرانی ها بوده.‏
‏ خب شما اشکال مختلف از این حکومت های استبدادی را می‌توانستید ببینید.‏
‏ حالا به شکل امپراتوری، به شکل پادشاهی.‏
‏ اما فرای اون مواجه میشید با یک برهه ای از تاریخ به عنوان تاریخی که ما تحت عنوان یونان می‌شناسیم.‏
‏ حالا یونان به واسطه فراغت بیشتری که داشته و اینکه مردم می‌توانستند بیشتر فکر کنند، اینکه ارزش‌هایشان متفاوت بوده، ‏اینکه ارزش دادن به فکر کردن، اندیشیدن.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید که در این شکل حکومت سعی می‌کردند که تغییراتی بوجود بیاورند، اشکال مختلفی را پدید بیاورند ‏و حالا مثلا در آنجا مواجه می‌شوید با معنایی تحت عنوان دموکراسی تحت عنوان حکومت مردم بر مردم.‏
‏ و این آن نقطه عطفی است که وقتی شما مواجه می‌شوید با رنسانس در اروپا، با رنسانسی که به مفهوم رستاخیز هست، یعنی ‏دوباره برخاستن هست.‏
‏ حالا می‌بینید که همان اروپائیان دوباره برمی گردم به ریشه های یونانی خود که بیشتر در باب این مسائل فکر می کنند و حالا ‏مواجه می شوند با این افکاری که در گذشته وجود داشته اون رو دوباره رستاخیز می کنن، دوباره بیدار می کنن و سعی می ‏کنن در اون هم پویایی هایی رو به وجود بیارن.‏
‏ هرچند که در همون دوران هم مخالفت های پیرامون این حکومت مردم سالار وجود داشته.‏
‏ یعنی خود افلاطون به عنوان مثال که نوعی از این حکومت مردم سالاری رو برابر با آنارشیسم می دونسته و حکومت نادانان می ‏دونسته اینکه قرار باشه حکومت در اختیار مردم باشه رو راهگشا نمی دونست.‏
‏ اون اعتقادی داشته به اینکه باید اون اشخاصی که به نوعی یک نوع نخبه گرایی که حالا یک نوع نگرشی از.‏
‏ حکومتداری هم هست که در آتی هم بال و پر گرفته و شکل های متنوعی رو هم به خودش گرفته.‏
‏ اما فارغ از این جدل هایی که همواره در اندیشیدن بین انسان ها وجود داره اما ما مواجه میشیم با این شکل مشخص که ریشه ‏هاش هم بر میگرده به همون یونان باستان و بعد در اروپا تحت عنوان رنسانس و بعد هم دوران روشنگری بیشتر و قدرتمند تر ‏میشه و در جهان هم تا حدی جاری و ساری میشه.‏
‏ اما بیشتر تاریخ بشری قاعدتا مواجه بوده با این حکومت های دیکتاتوری در سراسر جهان.‏
‏ حکومت های استبدادی که همه جای دنیا رو گرفته از ایران خودمون تا مصر باستان که یک جا ما مواجه میشیم با سایه خدا بر ‏زمین.‏
‏ یک جا خود خدا بر زمین و اشکال و مفاهیمی از این دست که در نهایت ما رو به سمت و سویی میبره که یک نفر حاکم بر ‏جهان و زندگی و قانون و رفاه و آرامش و آسایش و همه چیز انسان ها باشه.‏
‏ یک نفر قانون رو وضع میکنه، یک نفر قانون رو اجرایی بکنه، یک نفر در راستای اون عدالت پیرامون این قانون قدم برداره و ‏همه چیز در اختیار یک فرد باشه.‏
‏ گفتم این ریشه هاش حالا در قسمت های آتی قاعدتا پیرامون این مسائل هم صحبت می‌کنیم.‏
‏ این ویژه برنامه قسمت های مختلفی داره که حالا ما سعی می‌کنیم در باب هر کدوم صحبت بکنیم.‏
‏ اما در این پیشگفتار سعی میکنیم اشارت هایی رو داشته باشیم که بدونیم در این ویژه برنامه به چه موضوعاتی قراره اشاره بشه.‏
‏ اما وقتی به این موضوع نگاه می‌کنیم می‌تونید ریشه هاش رو به سادگی دریابید که وقتی شما با یک معنای یکتا پرستانه و ‏خداوندی مواجه میشید، حالا یک مابه ازایی هم در جهان پیرامون خودمون باید داشته باشه.‏
‏ این نگاه خداوندی، این نگاه به یک قدرت یکتا مطلق که همه چیز برای اوست، قاعدتا ما به ازاش در جهان پیرامون ما هم ‏میشه همین حکومت های استبدادی، پادشاهان، امپراطور ها، رهبر ها و حتی شکل تعدیل شده و تخفیف یافته اش هم که به ‏عنوان مثلا دموکراسی هم می‌شناسیم، در نهایت باز هم همون سمت و سو همون نگاه رو داره اما تلطیف شده، تضعیف شده و ‏منطقی تر شده.‏
‏ بیشتر بهش فکر شده اما باز هم شما مواجه میشید مثلا با یک حکومت جمهوری ریاستی که حالا باز یک رییس جمهوری ‏است که حالا شاید برایش موانعی در نظر گرفته شده باشه.‏
‏ یعنی شاید اون قرار هست که به انتخاب مردم انتخاب بشه.‏
‏ شاید قرار هست که دوره ای مثلا چهار سال حکومت بکنه و بعد از چهار سال این حکومت بشه از اون گرفته بشه.‏
‏ یا اینکه حتی بیشتر از هشت سال و دو دوره یا ده سال.‏
‏ هر بستگی به دوره ها در کشور های مختلف دیگه نتونه حکومت خودش رو ادامه بده.‏
‏ اما اینها باز هم در راستای همون تضعیف کردنش نه در راستای از بین بردنش هست چرا که نگاه ها باز هم به همون نگاه یکتا ‏پرستانه برمیگرده.‏
‏ اون چیزی که به نوعی تبدیل به ذات و جوهره بشری شده یعنی این نگاه مشخصه.‏
‏ اما فارغ از این مبحث ها که قاعدتا در قسمت های آتی بیشتر درباره اش صحبت میکنیم، ما با یک نگاه اجمالی به تاریخ ‏بشریت مواجه میشیم.‏
‏ با حکومت های استبدادی که این استبداد همیشگی و همواره در بین جوامع مختلف کشورهای مختلف در اقصی نقاط دنیا ‏جاری و ساری بوده یعنی به طور مثال وقتی در باب ایران صحبت می‌کنیم خب ایران یک تاریخ مدون را از دوران هخامنشیان ‏در نظر بگیر یا بری تا هفت هزار سال قبل و تاریخی که حتی نگاشته هم نشده اما برخی به آن باور دارند.‏
‏ در هر نوع نگاهی به این تاریخ ایران شما مواجه می‌شوید با یک تاریخی که سراسر حکومت های استبدادی سر کارند.‏
‏ خب قاعدتا ما نقاط عطف داشتیم در این تاریخ خیلی ها هم به آن می‌بالند و به آن اشاره می‌کنند و درباره‌اش صحبت می‌کنند.‏
‏ اما این‌ها هم نوعی از حکومت‌های استبدادی بوده.‏
‏ اما استبداد صالحان یعنی یک شخص مستبدی بر سر کار بوده که انسان صالحی بوده، کارهای خوبی می‌کرده، به نوعی مصلح ‏اجتماعی بوده، در پی این بوده که زندگی مردم بهتر باشد، قوانین بهتری را وضع کند.‏
‏ در اجرایی کردن این قوانین بیشتر تلاش بکند، کمتر دزدی بکنه، کمتر فساد بکنه، کمتر حق دیگران رو بخوره و یا در راستای ‏مثلا عدالت و قوه قضائیه سعی میکرد عدالت بیشتری رو از خودش نشون بده.‏
‏ سعی کرده یکپارچه به همه نگاه بکنه.‏
‏ قوانین رو برای همه برابر بدونه.‏
‏ اما اینها همه بر می گشته به اون شخص و اون شخص هم در تاریخ به ندرت اتفاق می افته.‏
‏ یعنی شما وقتی تاریخ ایران رو ورق می زنید مواجه میشید با پادشاهان بیشماری که همه و همه مستبدان بودن که شرور بودن، ‏مستبدان شروری بودن که هیچ، خیرخواهی هم برای مردم نداشتند و همه چیز رو برای آمال و آرزوهای خودشون می خواستند ‏یا در جای جای جهان حالا مختص به ایران هم نمیشه.‏
‏ هر جای جهان نگاه کنید چرا که سیستم قرار نبوده کاری بکنه.‏
‏ نظام قرار نبوده کاری بکنه.‏
‏ قرار بوده ما همه آرزوها و آمال مون رو در اون شخص ببینیم.‏
‏ اون شخص قرار باشه که برای ما کاری انجام بده، او صالح باشه، مصلح اجتماعی باشه، نگاه ما به بخشش و بزرگواری او باشه ‏نه سیستمی که قرار باشه به عدالت رفتار بکنه و این تاریخ یک تاریخ همیشگی و یک استبداد همواره بوده که ما باهاش در ‏جای جای جهان هم رو به رو میشیم.‏
‏ میشه براش مثال های بیشمار زد و ساعت ها دربارش صحبت کرد.‏
‏ مثال های تاریخی را آورد که در ایران خودمان هم در این تاریخ طول و درازی که میشناسیم و درباره اش صحبت شده از زمان ‏مثلا مادها یا هخامنشیان.‏
‏ شما مواجه شدید با این پادشاهان مستبد و قدرتمندی که همه قدرت رو احاطه کردند و یک حکومت استبدادی سر کار بود.‏
‏ شاید در بینشون مصلحان هم وجود داشتند.‏
‏ حالا یک دیکتاتور صالح و خوبی که کارهای مثبتی هم برای این مردم کرده یا در جاهای دیگه ی جهان.‏
‏ اما در مجموع این سیستم و این نظام یک نظام استبدادی و قدرتمند بوده، یک نظام تمامیت خواه بوده.‏
‏ اما فارغ از این گفتیم یک نقطه ای نقطه ی تعالی و ترقی در تاریخ انسانی هست.‏
‏ که برمیگرده به همون ریشه های تفکر در یونان باستان که حالا انسان ها فارغ از این دنیایی که غرق در روزمرگی ها شده اند، ‏غرق در در جا ماندن ها شده اند.‏
‏ حالا فرصتی داشتن برای اندیشیدن، برای فکر کردن، برای صحبت کردن، برای بحث و جدل کردن.‏
‏ برای اینکه به یک نتایج تازه ای برسن، برای اینکه پویا باشن، برای اینکه آینده رو به پیش ببرن.‏
‏ جهان بهتر و مترقی تری رو بسازن.‏
‏ ما با این نوع از نگاه در یونان مواجه میشیم.‏
‏ حالا اینکه آیا در ایران هم همچین نگاه هایی وجود داشت یا نه به واسطه ی اسناد تاریخی ما مواجه نمیشیم.‏
‏ اما خب ایران هم بسیار مورد لطمه در طول این تاریخ قرار گرفته.‏
‏ خب نوشته های درست و مشخصی از افرادی که همتای مثلا افلاطون و ارسطو و سقراط باشن ما در ایران پیدا نمی کنیم حداقل ‏در اون تاریخ که اصلا پیدا نمیکنیم.‏
‏ فارغ از این مباحثی که درگیر میکنه ما رو در تاریخ و نگاه تکنیکی به تاریخ.‏
‏ اما چیزی که در دست داریم مواجه میشیم با این نگاه مترقی ای که در یونان شکل میگیره.‏
‏ خب ما حتی مواجه هستیم با نوعی از دموکراسی.‏
‏ حتی دموکراسی مستقیم که امروز هم در خیلی از نقاط جهان یا بیشتر و غالب نقاط جهان باهاش روبه رو نیستیم اما در یونان ‏باهاش روبه رو بودیم اما میبینیم در اونجا هم شما باز مواجه میشید باز با یک حکومت استبدادی خودمحور تمامیت خواه مثل ‏زمان قدرتگیری اسکندر مقدونی که حالا اون اسکندر میاد تمام اون قدرت رو قبضه میکنه و تمام اون ساختارهایی که شکل ‏گرفته برای اینکه یک حکومت مردم سالار و یک حکومتی دور از استبداد شکل بگیره رو در هم میشکنه و دوباره همون پایه ‏های وحشتناک و وحشیانه هم پایه ریزی میشه.‏
‏ اما وقتی به گذشته اش نگاه میکنیم گاها مواجه میشیم با یک دموکراسی حتی مستقیم.‏
‏ حتی دموکراسی که امروز هم در جهان به اون صورت دیده نمیشه.‏
‏ اما این باعث ترقی و نگاه ترقی خواهانه بشریت میشه.‏
‏ اینکه حالا انسان ها بخواهند پویایی داشته باشند، پیشرفتی بکنند، اون نگاه دگم گذشتگان رو تغییر بدن، اون نگاهی که ما رو ‏در این منجلاب استبداد غرق کرده رو تغییر بدن.‏
‏ صحبت کردیم گفتیم این ترقی های انسانی از اون ابتدائا در یونان شکل میگیره و بعدا در رنسانس و در جنبش روشنگری ‏سعی میکنه بال و پر بگیره و قدرتمند تر بشه.‏
‏ حالا سیستم های متفاوتی رو به وجود بیاره.‏
‏ قاعدتا در این بحث و جدل ها شما مواجه میشید با نگاه هایی که گاها ما رو به سمت استبداد میبره، گاها ما رو نزدیک به ‏پیشرفت و حالا این نگاه مردم سالارانه و دموکراسی میبره.‏
‏ در مجموع این جدل ها همواره اتفاق افتاده اما در دل همین جدل ها هست که به یک فکر تازه، به یک فکری در راستای پویایی ‏می رسیم و این اتفاق هم می افتد و حالا ما مواجه می شویم در تاریخی از بشر که این ترقی را در خودش دیده.‏
‏ حالا این ترقی را در خودش دیده که برای زندگی بهتر جمعی ما که قرار هست حکومتی تشکیل بشود تا قانونی را پایه ریزی ‏بکند، این قانون قرار هست که یک قانون پویا باشد.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با قانونی که حالا باید از دل این انسان ها به وجود بیاید، به واسطه روابط آن ها شکل بگیرد.‏
‏ قانونی که همواره در جریان هست مثل یک آب راکد نیست که شما مثل صحبت هایی که در ادیان مختلف می شود یعنی یک ‏موسی یا چهار هزار سال پیش ده فرمان را بده که چندین.‏
‏ چند صد یا حتی هزاران فکر کنم قانون را در دل تورات بنا کرده و این قوانین را بگذارید روی قوانین مادام العمری که برای ‏انسان ها وجود دارند.‏
‏ در صورتی که انسان ها، روابط انسان ها، شرایطی که در اون زندگی میکنن، فرهنگ هاشون، ارزششون و همه چیزش در حال ‏تغییر هست.‏
‏ حالا این قوانین درجا باشه و برای تمام عمر بشریت حاکم باشد.‏
‏ حالا شما با این ترقی و پویایی رو به رو می شوید که نه انسان ها قرار است فکر بکنند، اندیشه بکنند برای روزگار فعلیشان.‏
‏ قرار است این قوانین به واسطه ی روابط بین انسان ها درونشان کشف بشود، پیدا بشود دوباره و از نو بنا گذاشته بشود.‏
‏ حالا شما با این ترقی ها رو به رو میشوید یا اینکه این حکومتی که قرار است رفاه جمعی ما را بسازد؟
‏ خب قاعدتا باید از همین نگاه جمعی ما سرچشمه بگیرد.‏
‏ قاعدتا جمع انسان ها در آن شعور خودشان بهتر و بهتر میتوانند قوانین وضع بکنند، حامی آن قوانین باشند، عدالت را به وجود ‏بیاورند.‏
‏ این فکر جمعی و در کنار هم این شعور جمعی، قاعدتا از یک فکر بهتر و بیشتر کار میکند، حتی اگر آن یک تن با دانش ترین ‏آدم ها باشه که نمیشه پیدا کرد.‏
‏ همچین چیزی دور از ذهن و واقعیت است.‏
‏ اما حتی اگر ما فرض محال خودمون رو هم بر این بذاریم که انسانی هست که با دانش تر از دیگران، با جسارت تر از دیگران ‏فهیم تر از دیگران هست، باز هم این فکر، فکر یک نفر هست.‏
‏ در کنار این فکر جمعی نمی تونه حرفی برای گفتن داشته باشه و ما می بینیم که پله های ترقی در جهان شکل میگیره.‏
‏ بعد از رنسانس، بعد از دوران روشنگری و مدام در حال پویا تر شدن هست.‏
‏ قوانین سعی میکنه از اون جنبه های خشک و ایستای خودش از اون نگاه های دگم خودش فاصله بگیره.‏
‏ قرار هست که از اون نگاه خدا پرستانه ای که وابسته به ادیان و مذهب هست و در زندان مذهب دفن شده به سمت عرفی بودن ‏بره.‏
‏ قرار هست که این قوانین دیگه کشف بشه.‏
‏ قرار هستش که حالا قوانین هر روز پویا تر بشه، قوانین تغییر بکنه، خود انسان ها برای خودشون قوانین رو وضع کنند نه خدای ‏در آسمان ها.‏
‏ نه دو هزار سال پیش نه فکر چهار هزار سال پیش.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با این ترقی.‏
‏ قرار هستش که اون نوک هرمی که سایه خدا روزی خود خدا تصویر میشده و حاکم بر مردم بوده بر کسی پاسخگو نبوده و ‏همه قدرت را قبضه میکرده و هر کاری که دوست داشته رو انجام میداده.‏
‏ حالا قرار هست که نسبت به مردم پاسخگو باشه حالا قرار هست که بازخواست بشه برای کاری که کرده و کاری که قرار ‏هست بکنه، قوانینی که به درستی انجام داده یا نه و اصلا قانونی وجود داشته باشه برای اینکه بتونه به کار اون هم نظارت بکنه، ‏اون رو مجازات بکنه، عزل بکنه.‏
‏ قرار هست که او نه به واسطه خون برتری که نسبت به دیگران داره، نه به واسطه دودمان و خاندانش، نه به واسطه اینکه جد ‏پدریش مثلا در فلان جنگ تونسته قشون خارجی رو از کشور خارج بکنه کند و حالا بعد از گذشت ده نسل به واسطه آن قرابت ‏و نزدیکی با خان فاتح، حالا پسر او پادشاه و خدای بر زمین شده.‏
‏ حالا قرار هست که یک نفر به واسطه.‏
‏ دانشی که دارد به واسطه شخصیتی که دارد، به واسطه کارهایی که خودش کرده.‏
‏ به وسیله مردم انتخاب شود.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با این ترقی ها و تعالی که در تاریخ انسانی شکل گرفته و ما باید گام به گام رو به پیش گام برداریم.‏
‏ یعنی قرار است هیچ جایی انسان ایستا نباشد و در جا نمونه همواره در پی تلاش باشد برای تغییر و دگرگونی بهتر، چرا که انسان ‏در طول زمان در حال پیشرفت است، فکرش بازتر می‌شود، نگاهش گسترده تر می‌شود، جهان را بهتر می‌بیند و به فراخور این ‏اتفاقات قرار است که در همه زمینه ها هم پیشرفت کند و هیچ جا ساکن و مسکوت نباشد.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می‌شوید با ادیان مختلف در جهان، بزرگترین مشکلی که این ادیان دارند فارغ از تمام وحشیگری ها، ‏وحشی خویی ها، رفتارهای دهشتناکی که کرده اند.‏
‏ این نگاه عیسی و در جای اونها هست.‏
‏ یعنی شاید شما مواجه بشوید با فلان قانونی که یکی از این ادیان در طول زمانی که حیات داشته پیامبر گذاشته و اتفاقا قانون ‏مترقی ای بوده، پیشرفته ای بوده.‏
‏ اما این درجا زدن هست که یعنی هزار و چهارصد سال گذشته هم مثلا قرار بوده دست دزد را ببرید و حالا در این هزار و ‏چهارصد سال آینده ای که این همه جهان ترقی کرده، اتفاقات متفاوت افتاده، باز هم همان رفتار رو بکنید.‏
‏ و دقیقا نگاه انسانی فارغ از نگاه ادیان و الهیات و خدا همین نقطه قدرت را دارد که هر روز می تواند پویاتر و پویاتر باشد و هر ‏روز ما را به سمت و سوی تعالی و ترقی پیش ببرد.‏
‏ اما امروز در جهان باز هم روبه رو هستیم با استبداد های بیکرانی که در جهان وجود دارد.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید هنوز با حکومت هایی مثل حکومت خودمان، مثل جمهوری اسلامی هنوز یک خدا رو بر اون نوک ‏هرم گذاشته.‏
‏ خدایی که جا پای اون خدا گذاشته و جا پای پیغمبر گذاشته با همون قواعد و قوانین 1400 سال پیش حاکم بر یک کشور ‏هست.‏
‏ قانون اساسی که باز میشه تمامی قوانین و تبصره هایی که مواد قانونی که در اون وجود داره در این قانون اساسی وجود داره، ‏رنگ و بوی اسلامی داره.‏
‏ هر چیز خوبی هم که حتی در این قانون مطرح میشه باز یک تبصره ای در کنارش در راستای همسانی و هم و نزدیکی و ‏همسویی با قوانین اسلامی به خودش جا داده که به معنای هیچ بودن اون قوانین هست.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با همین حکومتی که 1400 سال پیش، 1400 سال پیش هم بر مردم حکومت میکرد.‏
‏ خدایی که جا پای خدا گذاشته و بر زمین نشسته قوانین را وضع میکنه، خودش اجرا می کنه، خودش عدالت رو به وجود میاره ‏و در برابر کسی پاسخگو نیست.‏
‏ جایگاه و پایگاهی که داره مادام العمر هست و حکومت هایی از این دست فقط هم به ایران خلاصه نمیشه.‏
‏ در جاهای دیگه جهان هم وجود داره.‏
‏ اما مواجه میشیم با این نظام های بیمار و استبدادی که نه فقط در ایران در کشورهای مختلف هم وجود داره.‏
‏ حالا در این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب این نظام های استبدادی و اشکال مختلفش فرهنگی که باعث به ‏وجود اومدن این استبداد شده، در باب اشکال این نظام ها مثل شاهنشاهی، مثل امپراطوری لایه های مختلفی که باعث این ‏فرمانبرداری ها و این بردگی ها در انسان شده صحبت بکنیم، در باب جمهوریت و دموکراسی صحبت بکنیم، در باب تناقضاتی ‏که بین لائیسیته و جمهوریت وجود داره با واقعیت.‏
‏ قرار هست که در باب در آرزوی دیکتاتور خوب بودن صحبت بکنیم.‏
‏ قرار هست در باب تغییر باورمون برای میل به آزادی صحبت بکنیم.‏
‏ قرار است در باب یک سیستم سالم و گذر کردن از این استبداد صحبت بکنیم.‏
‏ قرار است در این ویژه برنامه در باب ابعاد مختلف این نظام استبدادی و در نهایت رسیدن به آن آرزو و آرمانی که ما تحت ‏عنوان قلمروی آرمانی می‌شناسیم، صحبت بکنیم.‏
‏ قاعدتا صحبت هایی که پیرامون مباحث سیاسی میشود ما را در نهایت قرار است برساند به قلمروی آرمانی و اهداف و نظر ‏خودمان پیرامون سیاست که آن هم در برنامه های آتی قاعدتا صحبت میشود.‏
‏ اما در این ویژه برنامه مشخص قرار است بیشتر پیرامون این حکومت استبدادی و در نهایت برون رفت از این حکومت ‏استبدادی صحبت بکنیم.‏
‏ در باب چرایی اش صحبت بکنیم.‏
‏ چرایی وجودش، چگونگی وجودش و در نهایت درمان و گذر از این نظام های وحشتناک و وحشیانه نظام های بیماری که ‏امروز در سراسر جهان وجود دارد، زندگی همگان را به نوعی به استثمار خود درآورده و زندگی را از همه دریغ کرده، همه رو به ‏مرگ سوق می دهد.‏
‏ بردگی همگان را برای آزادی جماعتی پدید می آورد.‏
‏ یعنی شما مثلا مواجه می شوید با ایران و جمهوری اسلامی که حالا یک حکومتی است برای یک قبیله ای، یک قبیله ای که ‏حاکم است، نهایت آزادی ها، نهایت ثروت و نهایت رفاه برای این قبیله وجود دارد.‏
‏ یعنی شما از کسانی که شیعه اثناعشری و معتقد و معترف به حکومت ولایت فقیه هستند در ایران زندگی می کنند که بیشتر ‏آزادی در جهان ندارید.‏
‏ اینها نهایت آزادی را دارند.‏
‏ حتی آزادی ای که به واسطه به اسارت کشیدن دیگران هست.‏
‏ یعنی اگر مثلا مواجه می شوند با یک مسئله ای مثل حجاب، حالا قرار بر این هست که شما همه در اسارت بمانید که ما قرار ‏است در آزادی باشیم.‏
‏ معنی آزادی که من بارها درباره اش صحبت کردم و گفتم بدون برابری، آزادی اصلا معنایی ندارد.‏
‏ اصلا آزادی و برابری دو معنای همسو و همرنگ هستند. همتا هستند.‏
‏ این دو در کنار هم معنا میشوند چرا که آزادی به دور از برابری مفهوم قدرت است.‏
‏ کسی که قدرت بیشتری دارد، کثرت بیشتری دارد.‏
‏ آزادی هم برای او هست.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید در ایران خودمان با جماعتی که در قدرت هستند.‏
‏ این قشون و قبیله ای که قدرت را به دست گرفتند و نهایت آزادی را هم در اختیار دارند اما آزادی حقیقی وجود ندارد.‏
‏ حالا اشکال این در سراسر جهان هم وجود دارد.‏
‏ شبیه به این جمهوری اسلامی در جای جای جهان هم وجود دارد، حالا کمتر یا بیشتر.‏
‏ و باز هم شما مواجه میشوید با اسارت دیگران برای آزادی.‏
‏ جمعی که در قدرت هستند، کثرت را دارند، قدرت را دارند، قدرت نظامی را دارند.‏
‏ و این نظام ها را به وجود آورده اند.‏
‏ در تمام عمر شما مواجه می شوید با این مقابله ای که اینها با دیگران دارند ولی همه چیز را برای خود می خواهند.‏
‏ یک خودخواهی و خود پسندی و به نوعی خودخواهی برای خودشان.‏
‏ که همه دنیا برای این ها باید به چرخش در بیاید.‏
‏ همه چیز برای این هاست.‏
‏ زندگی دیگران هم برای این ها هست.‏
‏ یعنی به شما مرگ را هدیه می دهند تا خودشان زندگی کنند.‏
‏ همان اتفاقی که در طول تاریخ در این حکومت های استبدادی همواره افتاده.‏
‏ یعنی شما پادشاهانی را می بینید که زندگی و مرگ دیگران از آن آن هاست.‏
‏ شما خدایی را می بینید که تصویر می شود و دارد به شما میگه شما زنده اید برای من، برای سپاسگزاری از خلقت من.‏
‏ برای اینکه در این آزمون من شرکت کنم.‏
‏ یعنی زندگی شما از آن.‏
‏ این قدرت ماورایی است.‏
‏ و این همان برداشتی است که اینها از این نگاه کرده اند.‏
‏ حالا ما به ازایی از آن نگاه در آسمانها را به زمین آورده اند که حالا همه چیز برای این یکتای قدرتمندی است که همه قدرت ‏را قبضه کرده.‏
‏ قدرت مطلقه یک کشور هست تحت عنوان رهبر تحت عنوان پادشاه.‏
‏ امپراطور همه قدرت را از آن خودش می کند و همه چیز را برای خودش می داند.‏
‏ حالا تمام هدف او استفاده و سوءاستفاده از دیگران است برای تعالی خودش.‏
‏ حالا یک قشونی در جمهوری اسلامی، یک قبیله ای که به قدرت رسیده اند از همه استفاده و سوءاستفاده می کنند تا این تفکر ‏خودشان را، این تفکر بیمار خودشان را پیش ببرند.‏
‏ همه جای جهان را قربانی خودشان می کنند.‏
‏ مثلا هر کشوری در کنارشان باشد، در نزدیکی باشد، همه مردم آن کشورها را، مردم کشور خودشان را حتی مردمی که تحت ‏سیطره خودشون هم دارن زندگی میکنن رو به نابودی و فنا میبرن تا به اهداف خودشون برسن و اصولا هر کسی که در قدرت ‏قرار بگیره هم به همین شکل هست.‏
‏ حالا در قسمت های آتی بیشتر پیرامون این در آرزوی دیکتاتور خوب بودن هم صحبت میکنیم که یک بخش فرهنگی چه در ‏بین مردم ایران و چه در جای جای جهان هم هست و خیلی ها هم در طول تاریخ به دنبال و جست و جوی این بودن و حتی ‏امروز هم گهگاه ما صداش رو میشنویم.‏
‏ حتی صدایی که با آه و ناله و به زیبایی برای شما صحبت میکنه.‏
‏ از دیکتاتوری که بیاد و همه چیز رو درست کنه و سر و سامان بده.‏
‏ به دور از اینکه حتی نگاهی داشته باشیم.‏
‏ کور سویی داشته باشیم به ساختن سیستم سالمی که قرار هست این سیستم این کارها رو انجام بده.‏
‏ قرار هست سیستمی برای قانون گذاری وجود داشته باشه که قوانین درست رو پیاده بکنه.‏
‏ قرار هست یک قوه اجرائیه قدرتمند و نظام نظام‌مندی داشته باشیم که فارغ از فساد، فارغ از خودخواهی و فارغ از خودپسندی، ‏فارغ از قبضه کردن قدرت، حالا بتواند کار را به پیش ببرد.‏
‏ حالا قرار هست عدالتخانه ای وجود داشته باشد که فارغ از قدرت دیگران، تحت تاثیر از دیگران، تحت تاثیر از قدرتمندان، ‏زورمندان، زورمندان، زورگویان، تزویر گران.‏
‏ فارغ از اینها بتواند عدالت را در بین همگان به برابری به پیش ببرد و عدالت را میداندار کند.‏
‏ شما مواجه هستید با حکومت هایی که امروز در جهان وجود دارد، از دیرباز هم وجود داشته اند و در این دیوانگی و جنون و ‏استبداد همه چیز را دارند از میان برمیدارند.‏
‏ ما در این ویژه برنامه سعی می کنیم در باب حکومت استبدادی و اصولا این استبداد حاکم بر جهان بیشتر و بیشتر با هم ‏صحبت بکنیم.‏
‏ در این پیشگفتار سعی شد یک اشارت کلی به موضوع بشود تا قسمت های آتی که در باب هر کدام به جز بیشتر صحبت کنیم.‏