خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب فرهنگ ایران صحبت بکنیم.‏
‏ در این قسمت ابتدایی هم میریم سمت اون فرهنگ کهنی که در گذشته و بین گذشتگان وجود داشته و در نهایت در قسمت ‏های مختلف المان های مختلفی که این فرهنگ جمعی رو ساخته رو مورد کنکاش قرار میدیم تا در نهایت به یک برآیندی ‏برای تغییر فرهنگ های اشتباهمون برسیم.‏
‏ خب بلاشک در باب فرهنگ ایران وقتی صحبت میکنیم المان های مختلف این فرهنگ را ساخته اند.‏
‏ فرهنگی که خب از اون ابتدا اگر بخوایم بهش نگاه کنیم باید برگردیم به فرهنگ کهن.‏
‏ اصولا تمامی فرهنگ های جوامع بشری رو المان های مختلفی در کنار هم می سازند.‏
‏ از هنر و شعر و ادب شما در نظر بگیرید تا مذهب که یک قدرتی رو داره در راستای ساختن فرهنگ های جمعی.‏
‏ اصولا وقتی ما در باب فرهنگ صحبت می کنیم به مفهوم اون روش و منش زندگی جمعی هست.‏
‏ یعنی برای مردم یک فرهنگی ساخته میشه و مبدل به فرهنگ غالبی میشه که حالا رفتارهای مشخصی رو در قبال یکسری ‏اتفاقات انجام میده و اصولا یک سری رفتارهای جمعی رو انجام میدن که این ها تبدیل به نرم جامعه میشه و تبدیل به ارزش ‏های جامعه میشه.‏
‏ این رو ما تحت عنوان فرهنگ می شناسیم.‏
‏ در همه جای دنیا هم وجود داره.‏
‏ ایران هم از این قاعده مستثنا نیست.‏
‏ ایرانی که ما حتی در تمامی تقسیم‌بندی‌ها هم تحت عنوان یک تمدن می‌شناسیم.‏
‏ یعنی تمدنی که پا رو فراتر از فرهنگ هم می‌ذاره.‏
‏ یعنی شما در جای جای جهان روبه رو میشید با فرهنگ های مختلفی که ساخته شده اند که گاها به تمدن هم ختم نشدن.‏
‏ اما وقتی در باب ایران صحبت می‌کنیم حالا مواجه می‌شیم با فرهنگی که مبدل به یک تمدن هم شده.‏
‏ اما خب قاعدتا این فرهنگ‌ها همه و همه وجودیت خودشون رو از درون نمی‌گیرن.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شید با هجوم فرهنگی که از سوی بیگانگان اتفاق می افته.‏
‏ خرده فرهنگ هایی که وارد این چرخه فرهنگی میشه و عوامل بیرونی که نقش داره.‏
‏ یعنی اصولا تمامی فرهنگ های جوامع تحت تاثیر از هم هستند.‏
‏ اما خب قاعدتا یک گوهره ای دارن که مختص به خودشان است.‏
‏ حالا ما عواملی که در این فرهنگ تاثیرگذار بوده رو سعی می‌کنیم در این ویژه برنامه درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ اصولا در این ویژه برنامه سعی میشه که پیرامون شکل‌گیری این فرهنگ صحبت بشه.‏
‏ نقاط منفی و مثبتش رو هم بیان بکنیم و در نهایت باید در پی پویایی بود برای تغییر این فرهنگ ها.‏
‏ فرهنگ هایی که گاها دست به گریبان ما میشه و زندگی ما رو برای زندگی ما به نوعی اختلال به وجود میاره.‏
‏ یا فرهنگ هایی که باعث شده ما تا این اندازه درخودمانده باشیم، در برابر استبداد سکوت بکنیم، در پی پویایی نباشیم، درجا ‏بزنیم.‏
‏ عوامل مختلفی که باعث این نگرشی شده و ارزش هایی رو ساخته که حالا خیلی از جماعت در ایران هم بهش پایبند هستند.‏
‏ اصولا وقتی صحبت در باب این فرهنگ میشه اون نرم اجتماعی رو می سازه.‏
‏ اون نرم اجتماعی که در برابر اتفاقات مختلف چه رفتاری رو از خودش بروز میده.‏
‏ ما با فرهنگ مشخصی در ایران روبه رو هستیم.‏
‏ یک فرهنگی که در طول این سالیان هم از خودش نشانه های بیشماری رو هم به نمایش گذاشته.‏
‏ یکی از اون نشانه های بزرگ شاید حل کردن فرهنگ های دیگر در خود هست و باز دوباره ساختن فرهنگ گذشته ی ‏خودش.‏
‏ یعنی کشور ایران رو شما اگر مد نظر قرار بدید در طول این تاریخ جنگ هایی که اتفاق افتاده و این کشور در اختیار بیگانگان ‏افتاده از زمان اسکندر در نظر بگیرید تا حمله ی اسلام و حمله ی مغول.‏
‏ همواره این فرهنگ مردم ادغام شده با فرهنگ جامعه ی غالب و اون قدرت بیگانه ای که همه چیز رو در اختیار گرفته اما ‏دوباره در پی بازتولید خودش بوده، خرده فرهنگ هایی رو از اون گرفته، با اون فرهنگ غالب خودش ادغام کرده و یک ‏فرهنگی رو بیرون داده اما وقتی به فرهنگ امروزی ایرانی می رسیم مواجه می شیم با این ترکیب فرهنگی که بین فرهنگ ‏ایرانی با دیگر فرهنگ ها بوجود اومده.‏
‏ این ادغام فرهنگی که توسط این حمله ها اتفاق افتاده، اون فرهنگ ابتدایی در کنار فرهنگ های دیگر در مجموع در کنار هم ‏یک فرهنگی رو به وجود آورده که ما تحت عنوان فرهنگ ایرانی می شناسیم.‏
‏ این فرهنگی که یک نوع روش زندگی رو به مردم ایران داده، انتخاب های مشخصی به نوعی انتخاب های کلیشه ای که در ‏قبال هر کدوم از اتفاقات اتخاذ کنند.‏
‏ یک نوع روش و منش برای زندگی کردن چه ارزش هایی در بین این جامعه پر رنگ تر هست؟
‏ چه چیزهایی تبدیل به ضد ارزش شده؟
‏ مجموعه این رفتارها و انتخاب ها در مجموع اون فرهنگ رو می سازه.‏
‏ حالا وقتی ما در باب فرهنگ ایران اصولا می خواهیم صحبت بکنیم، اولین نقطه ای که نگاهمون بر میگرده قاعدتا اون ‏فرهنگ کهن هست.‏
‏ اون نگاه به ابتدای پیدایش این سرزمینی که ما تحت عنوان ایران میشناسیم، اگر خیلی بخواییم گستره دیدمون رو به گذشته ‏برگردانیم و بریم و پیش از تاریخ مدون بهش نگاه بکنیم خب قاعدتا همه جای جهان.‏
‏ تقریبا انسان شبیه به هم زندگی میکرده.‏
‏ موضوع مورد بحث ما قاعدتا نخواهد بود که انسان های نخستین در اون فلات چگونه زندگی میکردند.‏
‏ موضوع این نیست که ما بخواییم بهش نزدیک بشیم.‏
‏ ما باید بیشتر نگاهمون رو معطوف اون نقطه ای بکنیم که حالا فرهنگ شکل میگیره.‏
‏ جوامع به وجود می آیند و به واسطه این به وجود اومدن جوامع و این تاریخ مدونی که ازشون وجود داره حالا یک فرهنگ ‏هایی رو برای خودشون تولید میکنن.‏
‏ عوامل مختلفی در تشکیل این فرهنگ نقش ایفا میکنه.‏
‏ از عوامل مذهبی که شاید پر رنگ ترین و قدرتمندترین و تاثیر گذارترین.‏
‏ عامل فرهنگی باشه تا هنر فلسفه.‏
‏ تفکر و اندیشه که در نهایت یک فرهنگ جمعی رو پدید می آورد.‏
‏ پس وقتی به پیش از دوران فرهنگ نگاه میکنیم، پیش تر از این که اصلا ما مواجه بشیم با چیزی تحت عنوان فرهنگ، خب در ‏بین تمام جوامع تقریبا یکسان هست.‏
‏ ایران هم از این قاعده مستثنی نیست.‏
‏ اما قاعدتا با گذر از این باید برسیم به اون مرحله ای که حالا عواملی در این کشور به وجود میان برای ساختن یک فرهنگ ‏غالب.‏
‏ بزرگترین نشانه ها رو میشه از اون دورانی در نظر گرفت که حالا چیزی تحت عنوان مذهب و دین در ایران هم شکل میگیره. ‏گیرد.‏
‏ اما وقتی به تاریخ تمام جوامع نگاه می کنیم مواجه می شویم با به وجود آمدن ادیان که به نوعی شروع کننده ی این فرهنگ ‏سازی ها هست.‏
‏ چرا که اصولا ادیان توأمان با حضور خودشان ارزش هایی را تولید می کنند.‏
‏ تمامی ادیان در سراسر جهان شروع به ساخت ارزش های تازه می کنند.‏
‏ یک موضوعاتی را مبدل به ارزش می کنند و یک موضوعاتی را تبدیل به ضد ارزش می کنند.‏
‏ با هم متفاوت است.‏
‏ اما همواره در تمام تاریخ با نگاه کردن و دقیق شدن می بینیم که یکی از بزرگترین عوامل ساخت فرهنگ همین ادیان و ‏مذاهب است.‏
‏ و وقتی به سپهر ایران در طول این تاریخ نگاه می کنیم حالا مواجه می شویم با ادیان ابتدایی که در ایران شکل می گیرد و ‏ادیانی هست که غالبا ادیان چندخدایی است.‏
‏ ادیانی است که همتای تقریبا ادیانی که در یونان اتفاق می افته.‏
‏ حالا یه نگاهی داره نسبت به اون قدرت مطلقه و اون خدای بزرگ و صاحب و مالک تمام جهان.‏
‏ اما عوامل دیگری رو در کنار اون برای توسل، برای رسیدن به اون خدا تصویر میکنه.‏
‏ حالا شما در ایران هم پیش از اینکه بخواهیم زرتشتیت رو ملاک و معیاری برای این فرهنگ سازی ها در نظر بگیریم مواجه ‏میشیم با ادیانی که از این سمت و سو به دنیا نگاه میکردند.‏
‏ خب اینها هر کدومشون یه تاثیری رو در فرهنگ گذاشتند.‏
‏ اما موضوع مهم و قابل بحث این هستش که این فرهنگ ها به اون صورت نتونستند جای پایی برای خودشون سفت کنند و به ‏نوعی نتونستن از گذر بزرگ و عظیمی که در برابرشون در طول این سالیان دراز بوده جان سالم به در ببرند.‏
‏ یعنی شما از اون فرهنگ های ابتدایی از مذاهب ابتدایی که در ایران و یا در دیگر کشورها اتفاق افتاده، همواره یک سری ‏خرده فرهنگ هایی را می بینید که ادغام شده با فرهنگ غالب.‏
‏ یعنی شاید اگر به تصویر امروز ایران نگاه کنید حالا مواجه می شوید مثلا با فرهنگ غالب اسلام شیعی که در ایران همه را ‏تحت تاثیر خودش قرار داده که حالا یک سری خرده فرهنگ ها را از آن فرهنگ ابتدایی ایرانیان، از فرهنگ ادیان چندخدایی ‏گرفته، یک مابه ازاء هایی را برای خودش به وجود آورده، سعی کرده یک تشبیه سازی بکند، یک چیزهایی را نزدیک به این ‏فرهنگ بکند و با این فرهنگ غالب ادغام بکند.‏
‏ به خاطر همین تصویر مشخص و مبرهنی نمی شود در باب این نوع فرهنگ های ابتدایی داد.‏
‏ اما قاعدتا رد پای این ها در فرهنگ امروزی ایران هم وجود دارد.‏
‏ در این تلطیف نگاه های اسلامی هم وجود داره.‏
‏ شما گاها با کتاب های تاریخی رو به رو میشید که حالا میان در باب قیاس این ادیان رو با هم مقایسه میکنن یا وقتی نزدیک ‏میشن به مفهوم مثلا شیعه گری حالا میان یک نمونه هایی رو جست و جو میکنن که برگرفته از اون فرهنگ کهن و اون ادیان ‏چندخدایی هست که حالا در دل این نگاه هم زده شده.‏
‏ یعنی شما مثلا با نمونه هایی روبرو میشید که برگرفته از اون ادیان گذشته هست.‏
‏ از اون ادیان چندخدایی هست.‏
‏ حالا ما به ازایی رو در فرهنگ شیعی اسلامی هم داره.‏
‏ اما قاعدتا این ها موضوعاتی نیست که کلیت این فرهنگ رو ساخته باشه و یک جوری تبدیل به یک خرده فرهنگی شده که ‏تاثیر گذاشته بر فرهنگ غالب و ما نمیتونیم با صراحت در باب اون اتفاقات و اون فرهنگ ها صحبت بکنیم.‏
‏ خب فارغ از اون مبحث پیشاتاریخی و پیش از اینکه ما بخوایم با تاریخ مدونی در ایران رو به رو باشیم و فارغ از اون ادیان ‏باستانی که خب شناخت درست و کاملی هم نسبت بهش نداریم، ما به یک مرحله ای در تاریخ ایران می رسیم که قاعدتا اون ‏یکی از ارکان اصلی ساختن فرهنگ ایرانی هست و اون هم دین زرتشتی هست.‏
‏ یعنی شما با یک دین تازه ای روبه رو میشید که حالا این دین تازه قرار هست یک فرهنگی رو تولید بکنه.‏
‏ فرهنگی که همتای دیگر ادیان قرار هست ارزش هایی رو ارزشگذاری بکنه، ضدارزش هایی رو تعیین بکنه و نوعی زندگی ‏جمعی رو به وجود بیاره.‏
‏ نکته ابتدایی و مهم این هست که خب قاعدتا به وجود اومدن این دین زرتشتیت بر گرفته از اون فرهنگ پیش از زرتشتیت ‏بوده.‏
‏ مطابق تمام ادیانی که در جهان شکل گرفت.‏
‏ یعنی اینها ثمره ی اون نگاه پیش از خودشون رو داشتن.‏
‏ یعنی شما میتونید آیینه ای از اون فرهنگ گذشتگان ایرانیان رو در دل زرتشتیت پیدا کنید؟
‏ حالا به نوعی سعی کرده غنی بشه نسبت به اون نگاه پیشینیان.‏
‏ یعنی اگر در باب پیشاتاریخ صحبت بکنیم و بخواییم در باب تاریخی از ایران صحبت بکنیم که هنوز مدون دربارش صحبت ‏نشده هم به واسطه اینکه خب در اون دوران خیلی صحبت از تاریخ هم در میان نبوده و هم در کنار اون به واسطه جنگ های بی ‏حد و حصری که در ایران اتفاق افتاده و به واسطه این نابودی ها ما مواجه میشیم با اینکه تاریخنگاری درستی هم در ایران ‏وجود نداشته و ما اگر تاریخی رو هم در باب ایران میدونیم به واسطه تاریخ نگاران دیگر کشورها هست.‏
‏ اصولا از میان رفتن این کتاب ها، این گنجینه ها که به درستی در بابش صحبت کرد اما قاعدتا.‏
‏ نقش و نگار اون فرهنگ رو شما میتونید در زرتشتیت پیدا بکنید و یا ادیان باستانی که پیش از زرتشتیت وجود داشتند.‏
‏ اون ادیان چندخدایی با الهگان بیشمار.‏
‏ حالا این ادیان رو شما میتونید نمونه هاش رو و اون نوع فرهنگیش رو در زرتشتیت پیدا کنید.‏
‏ فارغ از این مبحث که زرتشتیت قاعدتا.‏
‏ به واسطه وجود اون فرهنگ پیش از خودش به وجود اومده اما ما وقتی مواجه میشیم با زرتشتیت حالا میرسیم به یک بخش ‏مهمی از فرهنگ ایرانی.‏
‏ فرهنگ ایرانی که برگرفته از این نگاه مذهبی هست.‏
‏ خب شما با زرتشتیت رو به رو میشید که حالا داره در باب مباحث مختلفی صحبت میکنه.‏
‏ در باب یک دوگانگی خیر و شر صحبت میکنه در باب جهان پر از زیبایی و خوبی.‏
‏ همون چیزی که ما بعد ها هم در ادیان مختلف دربارش می شنویم.‏
‏ اما خب قاعدتا به صورت قدرتمند تر در زرتشتیت مطرح شده.‏
‏ ما یک تصویر از خدای قدرتمند بر تخت نشسته و صاحب قدرت رو می بینیم.‏
‏ در برابرش یک شیطانی رو می بینیم.‏
‏ که حالا این شیطان مظهر و نمادی است از شر و زشتی و یک نماد زیبایی و پاکی و بزرگواری و رأفت و مهربانی و رحمت و ‏هر تعریف مثبتی که در جهان میشناسیم رو در برابرش داریم به اسم خداوند.‏
‏ خب این ابتدائا از همون اهورامزدا و اهریمن میاد و بعد در دل ادیان دیگه بهش پرداخته میشه و حالا ما مواجه هستیم با این ‏دوگانگی که از همون ابتدا تصویر میشه.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با یک فرهنگ ارزشگذاری.‏
‏ خوبی و بدی که در بین ایرانیان هم به شدت جاری و ساری است و حتی ما به ازاهای بسیار و بیشماری هم بعد از اینکه بخواهد ‏این فرهنگ تغییر کند برای خودش تولید می کند.‏
‏ یعنی اگر وارد وادی اسلامی هم می شود بلافاصله با توجه به این فرهنگ غالبی که داشته و قدرتمند بوده، بلافاصله می آید و ‏یک مابه ازایی پیدا می کند.‏
‏ حالا می آید یک منبع شرقی را پیدا می کند، یک منبع رحمتی را پیدا می کند، خیر و شر را بلافاصله در ادیان مختلف در ‏همان دین اسلام در شیعه گری به وجود می آورد.‏
‏ شما مابه ازاء هایش را هم بسیار بسیار می توانید ببینید.‏
‏ یعنی مثلا نگاهی که نسبت به ائمه دارند، نگاهی که نسبت به مثلا حسین دارند و در برابرش یک یزیدی را تصویر می کنند.‏
‏ خب قاعدتا یک تصویر تاریخی در باب اینها هست اما بال و پر دادن بیش از حد به این نگاه بواسطه همان فرهنگی است که ‏ریشه در نگاه زرتشتی داشت.‏
‏ خب این میشه یکی از اون المان های اصلی فرهنگی در بین ایرانیان که از زرتشتیت سرچشمه میگیره.‏
‏ فرای اون شما مواجه میشید با نکات مثبتی که پیرامون این زرتشتیت وجود داره و نکات منفیش هست.‏
‏ اما هر کدوم از اینها مبدل به یکی از ستون های اصلی فرهنگی مردم ایران میشه.‏
‏ یعنی به عنوان مثال شما وقتی روبرو میشید با چیزی تحت عنوان قدرت مطلق و همون نظام استبدادی و دیکتاتوری که ما ‏دربارش در قسمت های مختلف در برنامه های مختلف هم صحبت کردیم.‏
‏ حالا یک قدرت واحد تصویر میشه تحت عنوان خدا اهورامزدا.‏
‏ این میشه یکی از اون بارهای سنگین فرهنگی که در بین مردم ایران وجود داره و یا در کنارش وقتی شما مواجه میشید با کردار ‏نیک، پندار نیک و گفتار نیکی که در زرتشتیت بهش اشاره شده و تبدیل به یک ارزش شده.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید که این هم بخشی از اون سیستم ارزش گذاری ست که به شدت هم قدرتمند هست.‏
‏ حالا اینکه در آینده چگونه به واسطه هجوم فرهنگی دیگران به عنوان مثال هجوم فرهنگ اسلامی تا چه اندازه رنگ و بوی ‏خودش رو از دست داده، این باز موضوعی است که میشه درباره اش صحبت کرد.‏
‏ اما المان های مختلفی رو فرهنگ زرتشتیت برای مردم ایران به بار آورده که به نوعی خود فرهنگ زرتشتیت برگرفته از اون ‏ساختار پیش از زرتشتیت در ایران بوده.‏
‏ یعنی یک آیینه تمام قدی از ایرانیان پیش از زرتشتیت رو میشه در دل خود زرتشتیت دید.‏
‏ چرا که خب قاعدتا اینها تمامی این المان ها رو از درون همون خرده فرهنگ ها و فرهنگ های پیش از خودشون در اختیار ‏داشتند و اون رو بال و پر دادند و بزرگ کردند.‏
‏ مخصوصا وقتی ما در باب یک دینی صحبت میکنیم مثل زرتشتیت که یک دین ایرانی است و برای مردم ایران است یعنی ‏یک دین صادراتی نیست.‏
‏ دینی است که از دل همین مردم شکل گرفته و قاعدتا بزرگترین و قدرتمند ترین عامل فرهنگی ایرانیان به خصوص تا پیش از ‏اسلام هم همین زرتشتیت عوامل بی حد و حصری را هم در خودش داشته که هر کدام به جا مانده اند.‏
‏ برخی از میان رفته اند اما در مجموع یک سیستم ارزش گذاری را به وجود آورد.‏
‏ در کنار این ما مواجه می شویم با یکی از آن فرهنگ هایی که در بین ایرانیان هم به شدت جاری و ساری بوده، آن هم فرهنگ ‏پادشاهی بوده همتای تقریبا بیشتر جهان.‏
‏ یعنی شما در جای جای جهان با این فرهنگ روبه رو بودید؟
‏ این فرهنگی که ما درباره اش صحبت کردیم در ویژه برنامه های مختلف که این ها برگرفته از آن نگاه به قدرت یکتا و بزرگی ‏تحت عنوان خداست.‏
‏ حالا ما به ازای بیرونی آن می شود یک پادشاه بر زمین، یک امپراطور قدرتمند بر زمین که سایه آن خداست بر زمین. خود ‏خداست. فرزند خداست.‏
‏ و اسامی از این دست در مجموع تصویر کننده ی آن خدای واحده در آسمان هاست که حالا بر زمین هم نماینده ای دارد و ‏قدرت را بدست همتای بیشتر جهان.‏
‏ ایرانی ها هم به همین شکل.‏
‏ دنیا را گذر کرده اند و این را تبدیل به یک فرهنگ بزرگ و قدرتمند در بین خودشان کرده اند و ما مواجه می شویم با این ‏سیستمی که حالا تحت عنوان پادشاهی و استبدادی و یک حکومت استبدادی قدرت را به دست می گیرد و یک عامل بزرگ ‏و قدرتمند در مبحث فرهنگی است.‏
‏ خب این دلیل مشخص، این موضوع مشخصی که ما تحت عنوان پادشاهی و دیکتاتوری می شناسیم قاعدتا یک برآیندی هم ‏دارد.‏
‏ حالا انسان ها را مبدل به موجوداتی می کند.‏
‏ ریشه ی ابتدایی بر می گردد به همان نگاه به خدا که حالا در دل زرتشتیت هم پررنگ و قدرتمند مطرح می شود.‏
‏ حالا این انسان ها آمادگی دارند برای قبول قدرت برتر از خودشان برای برنده شدن در برابر این قدرت که ما شاهد آن در ‏ایرانمان هم هستیم.‏
‏ همه از گذشته و تا به امروز.‏
‏ یعنی شما این فرهنگ غالب از آن روزگاران کهن را تا امروز هم دارید مستدام در این کشور می بینید.‏
‏ در تمامی طول تاریخ، در تمامی ادواری که ما می شناسیم، تمامی حکومت هایی که بر ایران قدرتمند حکومت کردند، سیستم ‏هایی که پدید آوردند، دودمان هایی که در این کشور پادشاهی کردند.‏
‏ در برابر تمامی این قدرت ها ما این سکون و سکوت و انفعال را می بینیم که برگرفته از یک بخش مهم فرهنگی است تحت ‏عنوان باور به خدا.‏
‏ باور به پادشاهی و حکومت دیکتاتوری.‏
‏ این یکی از آن المان های بزرگ و قدرتمند پیرامون.‏
‏ فرهنگ سازی در بین ایرانی ها و ارزش گذاری های ایرانی است.‏
‏ اما فارغ از این باز هم باید به نکات مثبت هم در این ماجرا نگاه کرد.‏
‏ حالا ما مثلا وقتی در باب مباحث فرهنگی نزدیک می شویم به همین نگاه پادشاهی روبرو میشویم با یک مفهوم مشخص تحت ‏عنوان دیکتاتور صالح و دیکتاتور خوب و مهربان که این را هم در طول تاریخمان با آن رو به رو می شویم.‏
‏ اینکه شما وقتی مواجه می شوید با کوروش کبیر که خب همه هم درباره اش شنیده اند و به نوعی یکی از پادشاهان قدرتمند ‏دوران هخامنشی و پدید آورنده حالا سلسله هخامنشی هست، شما مواجه میشید با فرهنگی که او هم به وجود میاره.‏
‏ فرهنگی که تا چه اندازه توانسته در بین مردم جاری و ساری بشه.‏
‏ فرهنگی که یک بخش مهم و عمده ای رو از همون زرتشتیت میگیره اما به اون زرتشتیت و به اون نگاه زرتشتی.‏
‏ حالا افسون هم میکنه.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با مبحث رواداری، حالا میبینید که کوروشی ست که در باب این رواداری داره صحبت میکنه.‏
‏ حتی عمل میکنه وقتی به ادیان دیگر احترام میذاره و به زندگی اونها که اونها رو آزاد میکنه از یوغ بندگی و بردگی رو به ‏کناری میذاره.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با پادشاهی که یک فرهنگ تازه ای رو به این مردم تزریق میکنه.‏
‏ اینکه تا چه اندازه این فرهنگ تونسته قدرتمند در بین مردم ادامه پیدا کنه موضوعی است که میشه دربارش تحقیق کرد و یا ‏صحبت کرد.‏
‏ اما قاعدتا این هم بخشی از اون فرهنگی بوده که در بین ایرانیان جاری بوده.‏
‏ یعنی شما میبینید در یک کشوری مثل ایران این رواداری وجود داشته.‏
‏ عوامل فرهنگی بیرونی باعث شده که گاها ما مواجه بشیم با از بین رفتن این رواداری ها.‏
‏ اما در غالب مردم این رواداری رو دیدیم.‏
‏ یکی از المان های مهم و مشخصه مردم ایران هم صبوری و رواداری آنهاست که تا به امروز هم همراه آنها بوده.‏
‏ پس قاعدتا یکی از آن ستون های بزرگ فرهنگی رو ما می تونیم همین رواداری در نظر بگیریم که خب ریشه فرهنگی اش می ‏تواند برگردد به کوروش کبیر و فرهنگی که او به وجود آورد یا فرهنگی که او برگرفته از دیگرانی که در کنارش بودند و ‏فرهنگ بخشی از فرهنگ مردم ایران بوده به وجود آورنده اش بوده.‏
‏ شما وقتی در باب این مباحث فرهنگی صحبت می کنید حالا نمی توانید دقیقا در باب این صحبت بکنید که کدام عامل بر ‏دیگری تاثیر بیشتری گذاشته.‏
‏ قاعدتا یک نگاه جمعی پدید آورنده این نگاه بوده.‏
‏ یعنی وقتی در باب زرتشتیت صحبت می‌کنید نمی‌توانید بگویید که تا چه اندازه تاثیر را از پیشاتاریخ گرفته تا چه اندازه این ‏تاثیر رو از ادیان باستانی گرفته؟
‏ اما قاعدتا میتونید بگید که همه اینها در به وجود اومدن این فرهنگ تاثیر گذار بوده.‏
‏ در قبال کوروش هم به همین شکل.‏
‏ اینکه تا چه اندازه مردم در اون دوران به این نوع نگرش نظری داشتن؟
‏ تا چه اندازه این فرهنگ رو از پیش از زرتشتیت گرفته و تا چه اندازه تحت تاثیر زرتشتیت بوده.‏
‏ اما تمامی این عوامل در کنار هم دست به دست هم داده تا این نگاه رو به وجود بیاره.‏
‏ در مجموع وقتی به فرهنگ کهن نگاه می کنید عوامل مثبت و منفی در کنار هم وجود داشته.‏
‏ چه در دوران پادشاهی ها و پادشاهانی که قدرت را به دست گرفتند، چه در دوران زرتشتیت و زرتشتیان که حالا اون قدرت ‏فکری رو به دست گرفته.‏
‏ در مجموع عوامل مثبت و منفی ای وجود داشته که این ها باید طی مرور زمان بهتر و بهتر و بیشرفت می کرده اما ما مواجه ‏هستیم با چندین المان مشخصی که این فرهنگ را پدید آورده و در عین حال در دوران آتی هم قدرتمند در بین مردم ادامه پیدا ‏کرده و حتی با فرهنگ های غالبی که قدرت را به دست گرفته اند هم ادغام شده و سعی کرده زندگی خودش و جریان خودش ‏را در بین آن فرهنگ ها هم به پیش ببرد.‏
‏ ادغام شده با فرهنگ های غالبی که پیش از آن هم در ایران شکل می گیرد.‏
‏ این المان ها هم مشخص است.‏
‏ یکی از آن المان های مشخص منفی که درباره اش صحبت کردیم هم که همان مبحث دیکتاتوری و باور و ایمان به خدا و ‏قدرت واحده بوده که همواره در طول تاریخ در بین مردم ایران جاری و ساری بوده.‏
‏ در بیشتر جاهای دنیا هم به همین شکل، تقریبا در همه جای دنیا.‏
‏ حالا شاید در جایی سعی شده به واسطه تفکرها، این نگاه فرهنگی و این نگاه ارزشی کمرنگ شود که بیشتر هم به دوران مدرن ‏بر می گردد اما شاید نشانه هایی از اون رو هم در دوران باستان و در بین مثلا یونانیان بشه جست.‏
‏ اما بیشتر این جهان پیرامون ما برگرفته و متاثر از این فرهنگ غالب بوده.‏
‏ ایران هم مستثنا از این قاعده نبوده و در عین حال ما مواجه شدیم با حالا فرهنگ هایی که در آتی هم ساخته میشه جنبه های ‏مثبت و منفی داشت اما تمامی این نگاه ها در نهایت ما رو به یک نقطه ای میرسونه که حالا زرتشتیت قرار باشه تمام قدرت رو ‏بدست بگیره، قدرت در اختیار این زرتشتیت باشه و فرهنگ غالب رو در اختیار بگیره.‏
‏ ما در طی دودمان های بعدی مواجه میشیم با این نوع نگاه ما می رسیم به یک مرحله ای که حالا زرتشتیت هست که تمامی این ‏سکان رو به دست میگیره و قدرت اصلی فرهنگی کشور میشه.‏
‏ یعنی شما وقتی به دوران ساسانیان میرسید دیگه میبینید که قدرت اصلی رو در کشور همین زرتشتیت داره.‏
‏ اما پیش از این که وارد این مبحث مشخص بشیم یه اشارتی هم باید داشته باشیم که ما همواره از اون ابتدا با فرهنگ های دیگه ‏در ارتباط بودیم.‏
‏ یعنی شما میتونید وقتی به ایران نگاه میکنید با کشور های مجاور ایران و فرهنگ ها و تمدن هایی که در کنار ایران هم زیست ‏میکردند این قرابت رو ببینید و این ها تاثیرات دو سویه ای بوده که تمامی فرهنگ ها روی هم گذاشتند.‏
‏ خب قاعدتا متر و میزان مشخصی برای این تاثیر گذاری ها وجود نداره.‏
‏ یعنی نمیتونید بگید که خب تا چه اندازه فرهنگ هندوستان بر ایرانیان تاثیر گذار بوده؟
‏ فرهنگ هندوستانی که شما مواجه هستید با این رواداری بزرگی که در وجودشون هست در قبال ادیان.‏
‏ حالا نمیتونید بگید تا چه اندازه این رواداری از ایران به هندوستان رفته و یا از هندوستان به ایران اومده.‏
‏ اما قاعدتا هر دوی این فرهنگ ها روی هم تاثیر گذار بودن و میشه نشانه هاش رو هم در دلشون دید.‏
‏ این که حتی ادیان مختلف در این کشور ها هم روی هم تاثیر گذار بودن و به هم موضوعات بیشماری رو هم هدیه کردن.‏
‏ حالا موضوعات مثبت یا منفی؟
‏ فارغ از اون خب ایران همواره در بین جنگ و کشتار هم بوده.‏
‏ چه این که خود ایران قرار باشه فاتحان حمله کنه به دیگر کشورها و چه این که در معرض این حمله ها قرار بگیره.‏
‏ شما مواجه میشید با ایرانی که حالا در قبال حمله ای که بهش میشه.‏
‏ به عنوان مثال در دوران اسکندر حالا مورد یک نوع هجوم فرهنگی هم قرار میگیره.‏
‏ اما به واسطه این غنی بودن فرهنگ ما باز هم مواجه میشیم با این که اون فرهنگ غالب رو در خودش حل میکنه و سعی میکنه ‏خودش بیشتر تاثیر گذار باشه اما خارج از واقعیت نیست که شما بدونید اون فرهنگ هم روی ما تاثیر می ذاره.‏
‏ یعنی باز هم اون هم یک خرده فرهنگ هایی رو اضافه بر این نگاه میکنه.‏
‏ فارغ از اون در مبحث این فرهنگ ایرانی که ما صحبت کردیم، یکی از اون موضوعات مهمی که در همه جای دنیا هم تقریبا ‏وجود داشته، همون حس برتری طلبی است که شما حالا یکی از این ستون های فرهنگی رو از همون ابتدا هم در ایران می ‏تونستید ببینید.‏
‏ با این جلال و شکوهی که به واسطه حمله به دیگر کشورها و گرفتن و قبضه کردن قدرت دیگر کشورها در ایران و در همه ‏جای دنیا وجود داشته.‏
‏ یعنی شما وقتی روبرو میشید با اسکندر.‏
‏ اسکندر هم تبدیل به یک نماد بزرگ و قدرتمند در اون کشور میشه که برای بسیاری هم قابل ارزش هست.‏
‏ در بین مثلا یونانیان یا نگاه های غربی تبدیل میشه به اسکندر کبیر که حالا داره کشورگشایی میکنه.‏
‏ این یک بخشی در راستای اون برتری طلبی که یک بخش مهم و یک ستون مهم فرهنگی را ساخته در بین یونانیان و یا در بین ‏ایرانیان وقتی شما مواجه میشوید با خشایارشاه و یا داریوش بزرگ، حالا تصویری است از جلال و شکوهی که دیگر کشور ها ‏را مستعمره خود کرده در اختیار گرفته و این کشور ها را بخشی از خاک ایران کرده.‏
‏ این هم بخشی از در باب برتری طلبی که در همه جای دنیا هم تقریبا وجود دارد.‏
‏ عوامل بیشماری است که این فرهنگ را پدید آورده اند و کماکان هم در بین مردم وجود دارند که هر بار با ریز شدن به یک ‏مبحث تازه تاریخی به این عوامل بیشتر و بیشتر نزدیک شد.‏
‏ اما هدف از برنامه ای به نام جان قاعدتا صحبت پیرامون این مصادیق نیست و ما قرار است در باب معانی صحبت بکنیم.‏
‏ حالا در مجموع قرار است با این تصویری که داریم میدهیم پله به پله نزدیک بشویم تا برسیم به آن فرهنگی که امروز وجود ‏دارد.‏
‏ اینها عوامل مهمی است که از همان ابتدا وجود داشته و هنوز که هنوز هم هست در بین مردم ایران هم وجود دارد.‏
‏ اما فارغ از این موضوعات، برگردیم به آن مبحثی که گفتیم.‏
‏ ما در نهایت به مرحله ای می رسیم که فرهنگ زرتشتیت غالب می شود و قرار است که تمامی سکان قدرت را در کشور به ‏دست بگیرد.‏
‏ یعنی وقتی شما مواجه می شوید با دوران ساسانیان، حالا آن دورانی است که قدرت بلامنازع در اختیار زرتشتیان است.‏
‏ موبدان هستند که به نوعی دارند کشور را اداره می کنند.‏
‏ قدرت فکری آنها هست که این چرخه حکومت را به پیش می برد.‏
‏ با قدرت گیری این طیف قاعدتا فساد و ظلم هم بیشتر خواهد شد، هم به واسطه آن نگاه اقتدارگرایانه ای که دارند، هم به ‏واسطه فسادی که ما بارها صحبت کردیم و گفتیم که قدرت با خودش فساد را همراه می کند.‏
‏ حالا وقتی شما مواجه میشید با نابرابری هایی که اون ها پدید می آورند با فرهنگی رو که رو به زوال میبرن حالا مواجه میشید با ‏اون نگاه منتقدانه و نگاه پرسشگر و فرهنگ انتقادی که پدید میاد.‏
‏ قاعدتا با قدرتگیری زرتشتیان در ایران ما مواجه میشیم با این نگاه های انتقادی.‏
‏ نگاه های انتقادی که خب مثلا به عنوان مثال در مزدک این رو داریم به وضوح می بینیم.‏
‏ حالا یک نگاه تازه ای است که یک صحبت های تازه ای رو میزنه پیرامون برابری پیرامون و کمون پیرامون این دنیای ‏اشتراکی و این نزدیکی و قرابت بین انسان ها برای زندگی برابر، برای رسیدن به اون برابری های جمعی و زندگی در رفاه بیشتر ‏که حالا یک جنبه های انتقادی داره در برابر اون فرهنگ غالبی که ما تحت عنوان زرتشتیت داریم.‏
‏ فرهنگ غالب زرتشتیت که حالا داره به همه با اختناق این فرهنگ رو غالب میکنه.‏
‏ داریم فرهنگ رو به خورد مردم میده.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با این نگاه انتقادی.‏
‏ اما این نگاه انتقادی اگر خودش مبدل به یک فرهنگ جمعی میشد، قاعدتا قضیه متفاوت بود.‏
‏ یعنی شما یک جایی هست که یک منتقدی تصویرگر یک.‏
‏ نظام تازه است.‏
‏ تصویرگر یک کنش تازه است.‏
‏ تصویرگر یک باور و ایمان تازه است.‏
‏ اما یک جایی شما مواجه میشوید که حالا قرار است این نگاه انتقادی مبدل به فرهنگ بشود.‏
‏ اتفاقی که قاعدتا در ایران نیفتاد.‏
‏ یعنی شما اگر مواجه شدید با اون نگاه انتقادی و پرسشگری که در دوران قدرت گیری زرتشتیان بود، در انتهای حکومت ‏ساسانیان این مبدل به یک نگاه پرسشگر و انتقادی نشد.‏
‏ این خودش یک نگاه منتقدی داشت نسبت به شرایط حاکم.‏
‏ این نگاه انتقادی و پرسشگر را مبدل به یک فرهنگ جمعی نکرد که در ایران جاری و ساری باشد و تبدیل به یک اصل غیر ‏قابل عدول بشود.‏
‏ همتای اصل فرهنگ استبدادی.‏
‏ فرهنگ باور به خدا که یکی از ستون‌های اصلی این فرهنگ را پدید آورد و تا امروز هم همراه ماست.‏
‏ اما این نگاه انتقادی نتوانست این جایگاه را بگیرد.‏
‏ خب قاعدتا نگاه های انتقادی به وجود آمد که شاید بزرگترین و رسا ترینش همان مزدک باشد که ما سرانجامش را هم ‏می‌دانیم که چه کاری باهاش زرتشتیان کردند و پوستش را پر از کاه کردند و آویزان کردند و باز هم با آن نگاه خفقان و ‏سرکوب در برابر این نگاه انتقادی ایستادگی کردند.‏
‏ خب قاعدتا مزدک و مزدکیان و باورهای آنها هم تاثیری بر مردم گذاشت.‏
‏ تاثیر فرهنگی را در راستای همان باورها گذشت اما این نگاه انتقادی رو مبدل به یک اصل و ستون فرهنگی نکرد.‏
‏ اما قاعدتا تاثیر گذاشت برای بعد از خودش و نگاه های بعد از خودش.‏
‏ در مجموع ما مواجه می شیم با این خرده فرهنگ ها و فرهنگ های متنوعی که فرهنگ ایرانی رو به وجود آورد و در نهایت ‏وقتی ما داریم نگاه به تاریخ کهن و فرهنگ کهن ایرانیان می کنیم، مواجه می شیم با یک اضمحلال و نابودی که کشور رو در ‏برگرفت به واسطه فساد بی حد و حصر به واسطه ناکارآمدی.‏
‏ درباره این موضوع در ویژه برنامه حمله اسلام هم صحبت شده و گفتیم که پیش از اینکه مسلمان ها بخوان به ایران حمله کنن، ‏ایران و کلا کشور ایران در شرایط اسفناکی بود.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با پادشاهانی که به سرعت تغییر می‌کرد.‏
‏ ثبات سیاسی به هیچ نوع وجود نداشت.‏
‏ نارضایتی عمومی در شرایط اسفناکی بود.‏
‏ نابرابری ها بیداد می‌کرد.‏
‏ حالا قدرت در اختیار مذهبیون بود که همتای همین جمهوری اسلامی قدرت مذهبی را به دست گرفته بودند و هزار و یک ‏فجایع و نابرابری ها را بوجود می آوردند.‏
‏ ما با نابرابری های بزرگی روبرو بودیم.‏
‏ یعنی یک طبقات خاصی تنها قدرت تحصیل داشتند، زندگی درست داشتند، چیزی همتای امروزی که در ایران هم وجود ‏دارد.‏
‏ حالا شما یک فساد افسارگسیخته ای را می بینید و این باعث اضمحلال فرهنگی هم می‌شود.‏
‏ یعنی مردم از آن فرهنگ دوری می‌کنند.‏
‏ حالا دیگر هیچ قرابتی و نزدیکی با آن فرهنگ ندارند و شما شاهد آن دوران کهنی می‌شوید که در نهایت این فرهنگ کهن را ‏رو به نابودی می‌برد که قاعدتا ستون های اصلی خودش را همراه خواهد داشت که قاعدتا تاثیر بر فرهنگ غالب بعدی خواهد ‏داشت.‏
‏ اما آن جایگاه و پایگاه اصلی خودش را از دست خواهد داد و حالا ما مواجه می‌شویم با دوران سقوط ایران و ایرانیان.‏
‏ فرهنگ ایرانیان فرهنگی که درباره‌اش صحبت کردیم و قاعدتا عوامل مثبت و منفی بی‌شماری هم داشت اما روبه اضمحلال و ‏نابودی بود.‏
‏ یعنی دوران پایان ساسانیان دیگه نهایت این نابودی رو داره به نمایش می‌گذارد.‏
‏ نابرابری های بی شمار.‏
‏ ظلم های بی شمار.‏
‏ فساد بی حد و حصر قدرتی که در اختیار این مذهبیون هست در اختیار این زرتشتیان هست.‏
‏ ناکارآمدی پادشاهان، این عدم وجود ثبات در بین سیستم سیاسی که به وجود آمده و حالا همه ی اینها دست به دست هم میده ‏تا ما روبرو بشیم با دوران اضمحلال فرهنگ ایرانی و در نهایت نابودی فرهنگ ایران.‏
‏ و حالا سعی میکنیم در قسمت های آتی در باب این سیری که در فرهنگ ایرانیان اتفاق افتاده بیشتر صحبت کنیم.‏
‏ اما در این انتها باید در نظر داشته باشیم که قاعدتا این فرهنگی که ما خیلی موجز سعی کردیم فقط به سرفصل هاش اشاره کنیم ‏و خیلی هم نزدیک به مصادیق نشیم، عوامل بیشماری داشت.‏
‏ این فرهنگ به صورت کلی قاعدتا نابود شد و از میان رفت اما تاثیری بر فرهنگ آتی ایران گذاشت.‏
‏ یعنی همواره اون نگاه های ابتدایی و قدرتمندی که ستون داشتند و در ریشه این خاک رفته بودند همراه مردم ایران ادامه پیدا ‏کرد. شاید اون.‏
‏ بنیان اصلی از بین رفت اما همواره شاکله ی اونها در بین فرهنگ های دیگر ادامه پیدا کرد.‏
‏ جریان پیدا کرد.‏
‏ اما صحبتی که کردیم گفتیم به عنوان مثال فرهنگ هایی که پیش از زرتشتیت وجود داشت، ادیانی که پیش از زرتشتیت وجود ‏داشتند قاعدتا در پیکره ی زرتشتیت ادامه پیدا کردند.‏
‏ سعی کردند یک جانی بدمند به آن پیکره ی زرتشتیت و بازهم درون او زندگی کردند و خب خود زرتشتیت و خود فرهنگ ‏ایرانی غالب در آن دوران هم سعی کرد در فرهنگ های آتی که در ایران بوجود می آمد دوباره زندگی بکند و جریان داشته ‏باشد.‏
‏ قاعدتا صحبت پیرامون فرهنگ کهن ایران خیلی بیشتر از این هاست و می شود در باب مصادیق ساعت ها و برنامه های بی ‏شماری هم صحبت کرد.‏
‏ شاید در آتی در باب این مسائل هم بیشتر صحبت کردیم و نزدیک شدیم به مصادیق.‏
‏ اما تا اینجا به نظرم برای این ویژه برنامه و این قسمت ابتدایی کافیه.‏
‏ سعی میکنیم در قسمت های آتی در باب المان های دیگر این فرهنگ ایرانی هم صحبت کنیم.‏