خب دوستان توی این قسمت ما قرار هست که در باب این نظام و ساختار حکومت های استبدادی با هم صحبت بکنیم.
در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب این کرایه ها بیشتر و بیشتر با هم صحبت بکنیم.
اما در این ابتدا لازم هست که یک مقداری در باب این ساختار و نظام با هم صحبت بکنیم و اشکالش رو بگیم.
در قسمت آتی و بعد در نهایت به این چرایی ها هم برسیم که بتونیم پلی رو داشته باشیم برای رسیدن به گذر از این حکومت های استبدادی.
شما روبرو هستید با ساختاری که ساخته میشه نظامی رو پدید میاره و سیستمی رو تعریف میکنه برای این حکومت های استبدادی.
یعنی یک نظامی ساخته شده تا همگان رو مدفون در خود بکنه تا همگان رو به این سمت و سو سوق بده تا این نظام رو بپذیرن تا در این سیستم نفس بکشند.
در سیستمی که یک رکن قدرتمندی همواره در نوک پیکان و نوک هرم قرار داره، یک خدای قدرتمندی که همه چیز رو در اختیار گرفته و همه چیز برای او هست.
همه چیز این دنیا، زندگی انسان ها، زندگی جان ها، جانداران، همه و همه پدید آمده تا خواسته ها و امیال اون ها رو به پیش ببره.
این ساختار و نظام به نوعی ساخته شده برای اینکه او به خواسته ها و امیالش برسه.
حالا این خواسته ها و امیال میتونه متفاوت باشه.
میتونه یک بار برتری قوم و نژادی بر دیگران باشه.
یک بار برتری فکر و اندیشه و باوری بر دیگران باشه.
یک بار آرمان خودساخته ای باشه که قرار باشه تمام جانداران رو در برابر او به زانو دربیاره تا این باور به پیش بره و همگان رو در خودش غرق کنه.
اما این ها نیازمند ساختاری هست که این نظام رو پدید بیاره.
یک سیستمی که تعریف بکنه این نوع زندگی رو برای ابناء بشر.
همه ابنای بشر خود رو اهرمی ببینند در راستای رسیدن همه تبدیل به یک ادواتی بشن برای رسیدن اون قدرتمند در قدرت.
اون کسی که اریکه قدرت رو در اختیار گرفته و اون خدای بر تخت نشسته که حالا امیال خودش رو بتونه به پیش ببره، قاعدتا نیاز به ادواتی داره، نیاز به مهره هایی داره، مهره هایی که بتونن این کار رو براش پیش ببرن و حالا شما مواجه میشید با این ادوات ساخته شده که بتونن این ساختار رو به پیش ببرند.
این ساختار و نظام پدید می آید تا همگان به نوعی خود را برده ی این سیستم بدانند.
یعنی این سیستمی است که ما در سراسر دنیا هم باهاش روبه رو میشیم.
از همون دیرباز این سیستم ها پدید آمده اند تا انسان ها خود را برده ی این نگاه انحصارطلب بدانند.
این نگاه تمامیت خواه بتونه این سیستم ساختاری رو پدید میاره تا به نوعی هر کسی در این جامعه نقشی را ایفا بکنه برای رسیدن به اون هدف تعالی که حالا تعریف کرده اون نظام و اون حکومت.
مثلا در حکومت ایران خودمون وقتی وارد این مصداق ها میشیم حالا یک تعریف مشخصی به شما داده میشه.
در تمام این حکومت های استبدادی هم به این شکل هست.
میتونه معانی متفاوت باشه.
میتونه اون هدف تعالی و متعالی که تعریف میشه متفاوت باشه.
یک بار میتونه مثل امروز ایران رسیدن به حکومت عدل علی باشه، رسیدن به ظهور امام زمان باشه و تعاریفی از این دست که جنبه و رویه های مذهبی به خودش گرفت یا می تونه متفاوت از این ها برای شوکت و جلال این مردم در این کشور باشه، ایرانیان باشه.
یعنی یک هدف غایی و طلایی برای شما تعریف شده که حالا باید شما برای رسیدن به اون نقشی رو در این سیستم بازی کنید.
نقشی که گاها مبدل شما رو به یک سرباز خون ریز می کنه.
سربازی که باید به پیش بره تا این هدف غایی و طلایی ساخته بشه به پیش بره.
راه های رسیدن می تونه متفاوت باشه.
هدف می تونه متفاوت باشه اما همه و همه در یک راستا حرکت می کنه.
یک نقطه ی نهایی رو به شما تصویر می دن و یک هدف متعالی رو برای شما ترسیم می کنه و حالا به شما در این ساختار مشخص یک نقشی رو میده، نقش یک سرباز رو میده، نقش یک شهروندی رو میدن که قرار است گام هایی که برمیداره در راستای رسیدن به اون تعالی باشه.
در جمهوری اسلامی حالا شما تعریف میشید به عنوان یک انسانی که سرباز این طریقت هستید.
سرباز طریقت که در نهایت ما رو مثلا برسونه به ظهور امام زمان.
حالا شما باید تلاش کنید برای رسیدن به اون هدف تعالی.
این هدف تعالی که برای شما تعریف شده یک فرمانده ای داره که فرمان ها رو یک به یک برای شما میخونه و شما باید این فرمان ها رو به پیش ببرید.
شما باید این فرمان ها رو در نهایت به پیش ببرید تا به اون هدف غایی برسید.
و شما حالا تبدیل به برخی بخشی از این چرخ دنده های این حکومت میشید.
این نظام شما رو. بار آورده.
برای اینکه تبدیل به بخشی از این راه رسیدن بشید.
حالا حتی از شما شاید پل و راهی هم بسازه برای رسیدن.
حتی شما را مبدل به این راه های رسیدن بکند.
حتی شاید قربانی شدن شما را راهی برای رسیدن به شما مبدل شدن به یک سرباز هایی که سربازان گمنام امام زمانی که در راستای ظهور این امام و تشکیل حکومت خودش.
شما هم یک بخشی از این بدنه هستید تا به آن هدف برسید.
اصولا تمامی این حکومت های استبدادی هم به همین شکل هستند.
حالا شاید متفاوت باشند.
یعنی شاید در یک دورانی، در یک برهه ای برای جلال و شکوه.
مثلا مردم آلمان شما را به این وادی بکشانند، شما را تبدیل به چرخ دنده های این موتور دهشتناک بکنند.
یک بار برای ظهور امام زمان شما را تبدیل به این مهره ها بکنند.
اما همواره یک هدف مشخصی تعبیه و تنظیم میشه به شما داده میشه تا شما اون نقش رو ایفا بکنید.
از شما پل هایی ساخته میشه برای رسیدن به اهداف مشخص.
حالا شما در این نظام ساخته شده بی معنا میشید.
یعنی معنا هایی مثل جان بی مفهوم میشه.
جان دیگه مفهومی نخواهد داشت و انسان مفهومی نخواهد داشت.
اصولا معنایی به اسم جان در این راه مشخص در این نظام های استبدادی بی معنا هست.
تهی از معناست.
اینها هر کدوم تبدیل به یک وسیله ای میشن برای رسیدن به هدف غایی.
یعنی هدف دیگه جان نیست.
حالا در تعریف انسانگرایی و اومانیسم که معنا و مفهوم و اصالت و اصل و همه چیز رو توامان با انسان میدونه که خب ما در باب او هم صحبت داریم.
در باب این نظر هم صحبت داریم که راه به خطا رفته و اینکه ما انسان رو بخوایم محور بذاریم نه جان رو.
صحبتی هست که قاعدتا در ویژه برنامه های مختص به خودش صحبت خواهیم کرد در باب انسان گرایی، در باب جهان مدرن.
اما تو این قسمت مشخص.
حتی اگر انسان و انسان گرایی را هم معیار بخواهیم قرار دهیم، بر فرض محال، حالا شما مواجه میشوید با نظامهای استبدادی که انسان را بیمعنا میکند، خالی از معنا میکند.
حالا معنا را در یک نقطه دیگری تصویر برای شما کرد رسیدن به حکومت امام زمان، رسیدن به جلال و شکوه مردم فلان کشور، رسیدن به جایگاه واقعی این مردم، کشوری قدرتمند در بین تمام کشورهای جهان، حاکم و پادشاه بر دیگران، ارباب تمام مردم دنیا.
حالا شما مواجه میشوید که این ساختار برای شما طبقاتی را تعبیه میکند.
آن معنای مشخصی که تحت عنوان جان ما میشناسیم یا انسان گرایان تحت عنوان انسان میشناسند، دیگر معنای مشخصی ندارد.
بلکه شما مواجه میشوید با طبقات ساخته شده که وقتی ما در باب انسان انسانگرایی هم صحبت میکنیم.
به این معنای مشخص معترفیم که اینها هم درگیر همین طبقات شدند.
باز هم طبقه ای را ساختند و طبقه ای را پدید آوردند تحت عنوان انسان که حالا این انسان کرامت بیشتری دارد، جایگاه بیشتری دارد و والاتر از دیگر جانداران هست.
یعنی همتای طبیعت بهش نگاه نمیشود، همتای درختان بهش نگاه نمیشود، همه جان دارند، هر کدام هم در این دنیا حق زیستن و زندگی دارند.
همتای حیوانات نیست که اینها هم جان شیرینی دارند که جانشان برایشان بسیار هم خوش و شیرین و با ارزش است.
انسان یک جایگاه دیگه ای داره اما وقتی این رو میبینیم در حکومت های استبدادی بهش نگاه میکنیم همین تعبیری بزرگتر و بزرگتر میشه.
طبقات به نوعی کوچک تر و کوچک تر میشه.
اون گستره نگاه بر میگرده مثلا یک جماعتی رو در خودش جای میده.
شیعیان اثنی عشری معترف و معتقد به حکومت ولایت فقیه.
حالا اینها میشن اون اشرف ها و اون اصل و اصالت، اون معنای مشخصی که باید همگان به نوعی برای اونها خدمت بکنن.
حالا یک هدف غایی و مشخصی برای شما تعبیه و تعریف شده که رسیدن به حکومت عدل علی و اومدن امام زمان و تشکیل حکومت امام زمان هست.
حالا تمامی این وسیله ها، تمامی این انسان ها وسیله ای هستن برای رسیدن به اون هدف غایی.
یعنی شما همواره در حکومت های استبدادی با این بی معنا کردن جان انسان و به وجود آوردن طبقات رو به رو هستید.
طبقات یک به یک شکل میگیرن.
طبقه ابتدایی نخستین جایگاهی برای خدا.
جایگاهی برای نایب خدا. پیامبر خدا.
و ائمه معصومین.
حالا طبقه ای که تحت عنوان مومنین شناخته میشه مومنینی که یک تعریف مشخصی داره مومنینی که به دین اسلام، مذهب شیعه اثنی عشری معتقد هستند و در کنار آن باورمند به مثلا حکومت ولایت فقیه هستند.
حتی شاید طبقه ای بوجود بیاید که حالا این شیعیان معترف و معتقد به شیعه اثنی عشری جایگاه بالاتری داشته باشند نسبت به کسانی که مثلا سنی مذهب هستند.
حالا هر دوی این ها به آن نگاه مشخص سیاسی باورمند نیستند اما باز هم جایگاهی دارند.
منظور این است که ما مواجه می شویم با ساختن طبقات.
تمامی نظام های استبدادی هم همین رویه را به پیش می برند.
حالا اشکال و اقسامی که در این طبقات قرار می گیرد متفاوت است.
یک جایی مرد ارجحیت دارد.
یک جایی یک دین مشخص و یک باور مشخص.
یک جایی خون و نژاد شما.
کشوری که به آن تعلق دارید شما را یک درجه بالاتری می دهد.
در نوک این هرم طبقات قرار می دهد.
می تواند متفاوت باشد.
اما اصالت و اصل ساختن این طبقات و بی معنا کردن معنای جان و یا انسان در همه شان یکتا و برابر است.
شما می رسید به این نگاه برتری طلبی و پست انگاشتن دیگران.
یعنی حالا مواجه هستید با این برتر انگاری اینکه شما برتر از دیگران هستید.
اینها در کنار هم باعث می شود که شما تبدیل به خشت این بنا بشوید.
یعنی از شما اقلامی را می سازد که این بنا را بسازد.
قرار است شما مبدل بشوید به انسان هایی در کنار هم تا این معنای مشخص را به وجود بیاورید، توسعه بدهید، به پیشرفت برسانید.
حالا این نگاه برتری طلبانه، این نگاهی که دیگران را پست می کند، همه و همه در خدمت ساختن طبقات است.
اینکه یک معنای مشخص مثل جان را بی ارزش می کند.
اینکه حالا خودتان را در نوک این هرم ببینید.
بالاتر و والاتر از دیگران ببینید.
این حسی که شاید در وجود همگان به نوعی وجود داشته باشد.
این میل به برتری.
این میل برتری شما را سیراب میکند.
یعنی وقتی شما مواجه میشوید مثلا با آلمان نازی.
حالا میبینید که در میان آلمانی ها هم ارج و قربی دارد، جایگاهی دارد، پایگاهی دارد همه حتما رو به رو شدن با دورانی که هیتلر روی کار بوده و مردم چگونه از جان خودشان هم می گذشتند چرا که او حس برتری طلبی را در وجود اینها سیراب میکرده.
حالا آنهایی که نیاز به این بزرگ دیده شدن داشتند، حالا یک جایی بزرگتر از دیگران دیده میشدند، والاتر از دیگران میرفتند، به این احساسشان پاسخ داده میشده و حالا این طبقات ساخته میشود.
حالا شما با این حس برتری طلبی نسبت به دیگران و پست انگاشتن دیگران.
حالا وارد این وادی میشوید.
میشوید حالا تبدیل به چرخ های گردان این موتور کشتار میشوید و همه نظام های استبدادی هم در این راستا گام بر میدارند.
ابتدا هم بیمعنا میکنند.
مفهوم جان را بی ارزش میکنند، بیمعنا میکنند و به جای آن یک معنای مشخصی را پدید میآورند که این طبقات را بتواند بسازد، این طبقات مشخص را بسازد.
حالا در وجود شما این برتریطلبی را بزرگ و بزرگ میکنند.
حالا برتری طلبی که به شما، این با شما این معنا را به نوعی به اشتراک میگذارد که شما برتر از دیگران هستید.
اما قاعدتا وقتی به این ساختار به این ساختار مشخص پایبند هستید، خود را برتر از دیگران میدانید.
پس قاعدتا برتری از شما هم وجود دارد و این طبقات شکل میگیرد.
حالا هر کس این برتری را قبول میکند، برتری خود نسبت به دیگری و کهتری خود نسبت به دیگری.
پس اینها همه و همه دست به دست هم میدهد تا یک نوک هرمی برای شما ساخته شود.
نوک هرمی که در مفهوم کلی خود نوک هرم هم بی معناست.
یعنی جایگاهی که کسی در اون قرار بگیره اون جایگاه هست که باعث به وجود اومدن این زشتی ها میشه.
این که چه کسی در اون جایگاه قرار بگیره بی معناست.
ولی شما جمهوری اسلامی رو در نظر بگیرید.
ساختاری که پدید اومده با این مفاهیمی که دربارش صحبت کردیم، این بی معنا شدن جان ها، این به وجود آوردن طبقات، این حس برتری طلبی به گردن دیگران و در مجموع ساختاری که ساخته شده، نظامی که پدید آمده در راستای این استبداد.
حالا نوک اون هرم فلان شخص وجود داره.
امروز مثلا خامنه ای وجود داره، دیروز مثلا خمینی وجود داشت، حالا با تغییر این ها این ساختار تغییری پیدا نخواهد کرد مگر این که ما باز در آرزوی دیکتاتوری صالح باشیم که حالا در باب اون هم در قسمت های آتی صحبت خواهیم کرد.
اما در مجموع این سیستم هستش که در حال حرکت کردن هست.
یک ماشین ماشینی است، یک موتوری است که در حال گردش و چرخش است.
حالا اینکه چه کسی فرمان این موتور را در اختیار بگیرد تفاوتی نمیکند.
کار این موتور به نوعی مثلا از میان بردن و کشتار دیگران است.
این که چه کسی قرار است آن را به دست بگیرد تفاوتی به وجود نمیاره.
هر کسی به نوک هرم بنشینه همین حرکت رو به پیش میبره و این نوک هرم بیمعنا میشه چراکه این ساختار داره به شما مسیر میده مسیر مشخص رو.
این ساختار داره با شما مطرح میکنه.
شاید به عنوان مثال کس دیگری به جای فلانی مینشست.
مثلا از این طیف کشتار کمتری میشد اما به جاش از طیف دیگری کشتار میشد چرا که جایی برای باز گذاشته برای کشتار کردن.
اینکه حالا چه کسی کشتار بشه شاید متفاوت باشه با اون شخص نوک هرم.
اما این ساختار پدید اومده.
این نظام شکل گرفته.
نظام بیماری که در پی کشتار دیگران هست در پی پایمال کردن حقوق دیگران است.
در پی این نابرابری ها هست.
در پی این برتری طلبی ها هست.
حالا وقتی این ساختار شکل گرفته شاید نوک هرم با تغییرش جماعتی از این بدبختی و مصیبت در بیاید و جماعت دیگری جای اون ها رو بگیرن.
اما ساختار سرجاش هست بدون تغییر.
پس ما وقتی در باب این نظام های استبدادی و این سیستم های استبدادی به نوعی صحبت می کنیم، موضوع این هست که اون نوک هرم بی معناست.
تغییر اون نوک هرم شاید در اشکال این اتفاق تغییری به وجود بیارن اما نه در معنای مشخص اون.
شاید هدف رو تغییر بدن اما همه و همه در راستای همون هدف دارن گام بر میدارن.
پس این ساختار بیمارگونه نظام های استبدادی است که به وجود میاد.
فارغ از اون شما مواجه میشید با سیستمی که حالا فاسد هست.
سیستمی که قاعدتا درون خودش فساد رو پدید میاره.
چرا که این سیستم قدرت بیش از حدی رو در اختیار جماعتی میده.
حالا جماعتی که جزو آن قشون به حساب می آیند جزو آن قبیله به حساب می آیند.
یعنی شما وقتی مواجه می شوید با حکومت جمهوری اسلامی و حکومتی که امروز در ایران سر کار هست، حالا مواجه می شوید با این فساد افسار گسیخته ای که در همه جا رخنه کرده.
دلیلش ساده است قدرت بیش از حد در اختیار جماعتی.
این قدرت قاعدتا با خودش فساد رو هم بوجود میاره.
حالا شما مواجه میشید با این فساد افسار گسیخته که در همه جای جهان، در همه جای ایران هم با آن روبه رو هستید.
فساد اقتصادی، فسادهای اجتماعی، فساد فرهنگی، هر نوع فساد.
آنجاهایی که قدرت مطلقه در اختیار یک جماعت یا یک قشون یا یک آدمی قرار می گیرد، خب او هم قاعدتا از این قدرت سوءاستفاده می کند.
پس حالا شما مواجه هستید با یک نظام فاسد که مدام در حال تولید این فساد است.
چراکه این نظام فاسد است چراکه این نظام قدرت را در اختیار یک جماعتی میدهد و قدرت در اختیار یک فردی قرار میگیرد.
حالا این فرد میتواند از این قدرتش برای فساد هم استفاده بکند.
پس وقتی ما در باب این ساختارها صحبت میکنیم، ساختارهای استبدادی که حالا یک نوک هرم دارد، حالا طبقاتی را به وجود آورده، حالا جان را بی ارزش و بی معنا کرده، حالا خودش را برتر از دیگران میداند و دیگران را در برابر خودش قرار میدهد.
حالا این سیستم یک سیستم فاسدی است.
حالا هر کسی در نوک هرم بنشیند تفاوتی نمیکند.
حالا این هرم های ساخته شده در جاهای مختلف هست.
هر کسی در هر جایی از این هرم میشینه فساد میکنه.
با توجه به این برتربینی، خود و ما مواجه میشیم با یک سیستمی پر از فساد.
در کنار اون یک ملات قدرتمندی رو نیاز داره برای اینکه بتونه این حکومت و این نظام رو به پیش ببره.
قاعدتا اون اختناق و خفقان هست. سرکوب است.
یعنی شما مواجه میشوید با حالا حکومت و نظام پدید آمده ای که پر از فساد است.
با این تلقین و قدرتمند کردن حس برتری طلبی، با ساختن اون هرم در پیش رو، اون خدای تسخیر شده که همه قدرت را قبضه کرده.
حالا تمامی معانی و ارزش های اخلاقی بی معنا شده اند.
جان بی مفهوم شده، معانی دیگری جای آن را گرفته اند.
اهداف غایی مشخصی در برابر شما نقش بسته.
حالا کسی اگر قرار باشد در برابر این ساختار صحبتی بکند، نطقش را می کشد.
خفقان حاکم بر این نوع حکومت ها هست.
چرا که می دانند آگاهی رساندن به دیگران باعث بیداری می شود.
چرا که می دانند اگر انسان ها با واقعیت رو به رو شوند هیچ وقت سر خم نمی کنند.
در برابر این، به جز آن دسته ای که قاعدتا به واسطه رفاه خودشون و ثروت اندوزی خودشون وابسته به این حکومت هستن.
کسانی که حالا دارن سود میبرن و در این چرخه در نوک هرم قرار گرفتن جایگاه بالایی رو برای خودشون در اختیار گرفتن که قاعدتا در هر جای جهان هم باشه یک قشر مشخصی هستن و این ظلم قاعدتا هی و بیشتر و بیشتر ریشه میدونه و بیکرانی رو در این ظلم دفن میکنه.
حالا اگر حقیقت و واقعیت بیان بشه با دیگران در برابرش سکوت نمیکنه.
پس کاری که این حکومت ها میکنن قاعدتا اختناق و خفقان هست.
نمیزارن هیچ صدایی شنیده بشه.
همه رو سعی میکنن مسکوت بکنن.
هر صدایی رو در برابر خودشون از میان برمیدارن و بیشتر هم به وحشیانه ترین شکل سرکوب میکنن.
همون اتفاقی که در جمهوری اسلامی از همون ابتدای امر هم افتاد.
یعنی شما مواجه هستید که اینها تمام قد در برابر روشنگری می ایستد.
در برابر شنیده شدن صداها می ایستد.
در برابر آزادی بیان می ایستد.
سعی میکند هر نوع صدایی از میان برداشته شود.
چه این حکومت وقت در ایران، چه حکومت گذشته ایران و چه تمامی حکومت هایی که در این سالیان طول و دراز در ایران حکومت کرده، همه و همه راهکارش خفقان و اختناق است.
خفقان سیاسی که حاکم میشود بر این کشور.
خفقانی که اجازه نمیدهد هیچ صدای متفاوتی شنیده شود.
همان صدای همواره ای که به گوش آن ها شنیده شده تریبون خواهد داشت تا دوباره و دوباره صحبت ها را تکرار کند.
اما هیچگاه صدای متفاوت از این جریان حاکم قدرت شنیده شدن ندارد.
حالا یک جایی میرویم مواجه میشویم با یک حکومتی که سعی میکند به نوعی با پنبه سر ببرد.
سعی میکند جایگاه و پایگاهی را به کسی ندهد تا بتواند صحبت بکند.
یک جاهایی هم نه با سرکوب کامل.
با زندان انداختن، با از میان بردن، با اعدام کردن، با ترور کردن، با ترور شخصیت یا با هر وسیله دیگری سعی میکند این خفقان و اختناق را حاکم کند چرا که میداند با بیان این واقعیت ها این ساختار هست که به لرزه خواهد آمد.
پس یکی از المان های مهم در وجود این نظام های استبدادی همواره اختناق و خفقان و سرکوب هست.
اما فارغ از آن شما مواجه میشوید با باج دادن های این نوع حکومت.
حالا این نوع حکومت ها سعی میکنند برای جذب نیرو، برای جذب نیرویی که خدمتکاره به این سیستم حاکم باشه.
یعنی شما مواجه نیستید با کسانی که حالا در حال خدمت کردن به جان ها هستند، به انسان ها هستند، به ایرانی ها هستند نه کسانی که خدمتکار این سیستم حاکم هستند.
برای این که بتوانند این ها را جذب بکنند حالا سعی میکنم باج بدهم.
حالا سعی میکنم به اونها جایگاه بدم.
حالا با پدید آوردن این طبقات سعی میکنند طبقه بالاتری رو به این اشخاص بدن.
حالا سعی میکنن دست اینها رو آزادتر بذارن.
در فساد وقتی ما در باب فساد صحبت کردیم، همواره در این نوع حکومت ها فساد حرف اول رو میزنه.
یعنی شما در همه جای جهان در بین حکومت های استبدادی این فساد افسارگسیخته رو میبینید؟
چرا که این نوعی باج حکومت هست به این اشخاص برای وفاداری، برای اعلان وفاداری، برای ماندن در این طریقت.
طریقتی که با صدای مخالفان قاعدتا از میان برداشته خواهد شد.
با شنیده شدن واقعیت از میان برداشته خواهد شد.
جماعت خیلی خیلی کمتری هستن که باز هم به اونها پایبند باشند.
در راستای اون اهداف حاضر باشند که قدم بردارند.
اما سعی میکنه حالا حکومت با باج دادن حالا با اینکه دست اونها باز باشه برای هر کاری که میتونن بکنن.
اون جایگاه رو به اون ها بده.
این امید و این کورسوی امید رو بده که شما میتونید در این حکومت فساد بکنید.
در جمهوری اسلامی مواجه میشید با فسادهای بی حد و حصر اقتصادی که اتفاق می افته.
همه این ها نزدیکی و قرابت دارن با حکومت حاکم.
اما حکومت حاضر نیست که در برابر این ها بایسته چراکه قشون خودش رو از دست خواهد داد.
چراکه این قبیله حاکم رو تضعیف می کنه.
حالا اگر یکی از این هم قبیله ای ها بفهمه که بله قدرتمندان در برابر فساد ما ایستادگی کردن، حالا اون هم از این فساد های بی حد و حصر می دونه.
حالا اون هم به صدا خواهد اومد و به اون جمع افرادی اضافه خواهد شد که در باب واقعیت صحبت می کنن و روشنگری میکنن و بیشتر جامعه رو به این سمت و سو سوق میدن.
پس فرای اون خفقان، حاکمی که سعی میکنه سکوت رو مستولی بکنه بر مردم سعی میکنه با باج دادن همین جماعت را ساکت بکنه.
حالا سعی میکنه راه رو باز بذاره تا این جماعت بتونن هر نوع فسادی را به پیش ببرن و با توجه به این فسادی که میکنن هر روز به ثروت بیشتر قدرت بیشتر برسن و وفاداری خودشون رو با این سیستم بیشتر علنی بکنن.
پس ما در این حکومت ها و این نظام استبدادی این سیستم فاسد رو می بینیم.
این باج دادن رو می بینیم.
باج دادنی که باعث بیشتر شدن این سیستم فاسد میشه.
حالا کسی که یک جایگاهی رو میگیره و در اون نوک هرم قرار میگیره قدرت اختیار بیشتری داره، آزادانه تر میتونه حق دیگران رو بخوره.
آزادانه تر میتونه اسارت رو به دیگران هدیه بده و آزادی خودش رو بسازه.
همتای همون معنای مشخصی که این سیستم رو پدید آورده.
سیستمی که بر مبنای اسارت دیگران آزادی رو به دست میاره.
یعنی هیچ قرابتی با مفهوم آزادی نداره.
همون آزادی که ما دربارش صحبت کردیم و گفتیم بدون برابری معنایی نداره.
قدرتمندان کسانی که کثرت بیشتری دارند قاعدتا آزاد خواهند بود.
حالا در این ساختار حاکم با توجه به همین مفهوم مشخصی که مطرح میکنه مواجه میشید که باج میده و اجازه میده و اختیار میده به جماعتی که در قدرت هستن.
تا حالا اهداف خودشون رو پیش ببرن.
حالا آزادی بیشتری داشته باشن.
همتای اونکه آزادی دیگران رو سلب میکنن تا خودشون آزاد باشند، دیگران رو به اسارت میکشونن.
تا خودشون آزاد باشن دیگران رو به مرگ سوق میدن.
میکشن تا خودشون زندگی کنن.
در این سیستم حاکم کسانی که در این اریکه قدرت هم هستن همینگونه هم باج میگیرن.
حالا به جماعتی باج داده میشه تا وارد این حکومت بشن، وارد این سیستم بشن و اصولا سیستم بر همین پایه کار میکنه.
از یک سوی خفقان از یک سوی باج دادن تا بتونه قدرت خودش رو افزون کنه و قدرت مخالفان خودش رو از بین ببره و یک سیستم فاسد رو به وجود میاره.
و ما مواجه میشیم با فروپاشی که در این نوع سیستم ها به همین واسطه ها هم شکل میگیره.
یعنی شما گاها رو به رو میشید به واسطه این باج های بی حد و حصری که داده میشه حالا در دل خودشون قدرت های بیشتری هم شکل میگیره.
حالا به واسطه این سیستم فاسد هر روز از تو خورده و خورده تر میشه.
حالا به واسطه این خشم عمومی که نسبت به این ساختار شکل گرفته اتفاق می افته.
حالا فروپاشی نزدیک تر میشه.
انقلاب نزدیک تر میشه.
اما نکته مهم و کلیدی ای که حالا ما رو بیشتر سوق میده تا اینکه در باب خود فروپاشی و انقلاب صحبت کنیم که در قسمت های مختلف بهنام جان در ویژه برنامه های مختلف در باب انقلاب صحبت کردیم.
اما ما رو به یک نقطه دیگه ای میرسونه.
نقطه کلیدی و مهم این بازتولید این چرخه بیمار هست.
این سیکل مریض هست.
شما مواجه میشید با این ساختاری که شکل گرفته و حالا وقتی میرسه به اون مرحله ای که قرار هست انقلابی رو در خودش ببینه دوباره یک مابه ازای دیگه ای رو خواهد داشت.
دوباره جماعت خشمگینی رو داره که حالا در برابر این ظلم بی حد و حصری که بهشون شده سعی می کنن ظلم کنن.
حالا در قبال این دوران بی حد و حصری که در کهتر بودن بودن برتری رو کسب کنن.
حالا اون جماعت در برابر رو به پست ترین تبدیل کنن حالا خودشون جایگاه اون برتری رو بگیرن.
حالا قرار هست که اون نوک هرم رو عوض بکنن.
حالا قرار هست اون نوک هرم رو به پایین بکشن.
حالا یه جایگزین داشته باشن از بی خانمانان مثلا از ضعفا.
حالا نماد اون ضعیف و فقیر جامعه شون یه کسی هست که او رو می خوان بر تخت بنشونن.
حالا این سیستم بیمار جماعت رو همسوی خودش کرده، فرهنگ رو غالب کرده.
فرهنگ بیماری که این نظام استبدادی رو میپرسته.
حالا اشخاص و ما صحبت کردیم گفتیم نوک هرم متفاوت هیچ تفاوتی بوجود نمیاره.
هر کسی در اون نوک هرم قرار بگیره شاید ارزش ها تغییر بکنه.
شاید معانی تغییر بکنه، شاید راه های رسیدن تغییر کنه اما ساختار یکتا و یکسان هست.
حالا وقتی چشم بر اون نوک هرم قرار میگیره و اون نوک هرم به پایین کشیده میشه، به دور از اینکه بخواییم این ساختار رو دگرگون کنیم حالا دوباره همون اتفاقات کم و بیش روی میده.
حالا شاید قیاس بشه این نوع حکومت استبدادی با اون نوع حکومت استبدادی.
آره اون حکومت خیلی بهتر بود.
خیلی کارهای کمتری کرد، کمتر شکنجه کرد.
اما آیا تفاوتی داشت در اصل و بنیان؟
آیا هر دو یک حرکت رو به پیش نمی بردند؟
هر دو خفقان رو به پیش نمی بردن؟
هر دو سرکوب نمی کردن.
خب قاعدتا هر دو همین کار رو میکردن.
شاید یکی کمتر، یکی بیشتر.
شاید یکی اعدام میکرد.
یکی مثلا با صندلی الکتریکی میکشت.
به عنوان مثال میگم.
اینجاست که روش ها متفاوت است.
شاید یکی در خواب دیگران رو با قرص بکشه، شاید یکی هم مردم رو سنگسار کنه.
روش ها متفاوته اما راه یک سو و یک راه و به یک هدف غایی.
شاید حتی اهداف متفاوت باشه اما ساختار یکسان هست.
دوباره همون چرخه رو خواهیم دید.
شاید باج دادن ها کمتر و یا بیشتر باشه.
شاید سیستم کمتر فاسد و یا بیشتر فاسد باشه اما همه یک معنا رو دنبال میکنن و وقتی ما به مفهوم فروپاشی و جایگزینی می رسیم، اگر در راستای یک باور مشخص، یک ایمان جمعی مشخص که یک ساختار نو را پدید بیاره حرکت نکنیم، قاعدتا دوباره دچار همین چرخش خواهیم شد.
دوباره نوک هرم سر در میان تاج تغییر می کند اما تاج بر سر جای خودش باقی خواهد بود و این نهایتی است که این نظام های استبدادی مدام در جهان در حال بازتولید آن هستند.
یعنی شما مواجه می شوید با ایران پیش از جمهوری اسلامی و ایران بعد از جمهوری اسلامی.
هر دو حکومتی استبدادی، متفاوت و متمایز از هم.
اما آن ساختار پیشین این ساختار را پدید آورده، چرا که یک نگاه جمعی، یک ایمان جمعی رو به سوی فرد ترقی خواه وجود نداشته که غالب باشد، نه اینکه هیچگاه وجود نداشته، قاعدتا وجود داشته اما در بین اقشار کمی.
همان طور که امروز هم قاعدتا وجود دارد.
همان طور که از صد ها سال پیش هم شاید وجود داشته در سراسر جهان اما هیچ وقت قدرت غالب را به دست نگرفته اند.
هیچ وقت تبدیل و مبدل به ایمان جمعی نشده اند.
در جاهایی که شدن هم ما می بینیم ثمراتش را می بینیم.
اینکه آیا باز هم رو به پیشرفت داره گام بر میداره یا در یک جایی دوباره دست بسته در برابر اون نظام حاکم استبدادی طول و دراز تاریخی دراومده و حالا داره باز هم به همون نظام خدمت میکنه.
پس وقتی ما در باب این نظام و سیستم استبدادی صحبت میکنیم قاعدتا المان های بیشماری داره که دست به دست هم این نظام رو میسازند.
ما در باب برخی از این المان ها صحبت کردیم.
نقطه مشخص و نهایی هم همین بازتولید این چرخه هست.
این چرخه ای که دوباره به حرکت در میاد و دوباره و دوباره همه رو به همون راه ابتدایی میبره، حالا با اهداف متفاوت، با اشخاص متفاوت در اشکال متفاوت.
اما راه و طریقت یکتا.
اون سیستم و ساختار هم برابر هست.
قاعدتا در قسمت های آتی بیشتر صحبت میکنیم.
در باب چرایی و چگونگی حکومت های استبدادی تا بیشتر و بیشتر به معنای آزادی، دموکراسی، برابری و مفاهیمی که بهش باور داریم برسیم.