خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخصی که پیرامون فرهنگ ایران ما سعی کردیم منتشر بکنیم سعی شده که در باب عوامل ‏مهم و المان های مهمی که فرهنگ ایران رو ساخته صحبت بکنیم.‏
‏ توی این قسمت مشخص هم قرار هست که در باب صوفی گری صحبت بکنیم.‏
‏ یکی از اون المان هایی که قاعدتا روی فرهنگ ایرانی تاثیر گذاشته، قاعدتا المان هایی رو اضافه کرده به این فرهنگ ایرانی ‏که حالا سعی میشه توی این قسمت بیشتر و بیشتر درباره اش صحبت بشه.‏
‏ خب ما چیزی تحت عنوان صوفی گری رو می شناسیم که یک بخشی از ایرانیان باورمند به این نگاه مشخص در دل اسلام ‏بودند.‏
‏ بیشتر در کشور ایران و در کشورهای دیگر.‏
‏ در کشورهای همسایه هم این نگاه وجود داشته اما بیشتر این نوع نگاه در بین ایرانیان اتفاق افتاده و این نگاه مشخصی که قاعدتا ‏یک برآیند فرهنگی هم داشته، یک سری مشخصه های قابل لمسی داشته که قاعدتا تاثیر گذار بر این فرهنگ جمعی ایرانیان ‏هم بوده.‏
‏ حال این که تمام مردم ایران قاعدتا صوفی گری را پیشه ی خودشان قرار ندادند و به نوعی مردم ایران به صورت جمعی ‏نتوانستند صوفی بشوند که خب دلیلش هم مشخص است.‏
‏ یعنی هم تا مثلا حمله ی اسلام اتفاق نیفتاده در قالب صوفی گری چون اصولا نگاه آنها به این شکل نبوده.‏
‏ یعنی یک نگاه مجزا و متفاوتی رو نسبت به اسلام ارائه میدادن.‏
‏ یا مثلا شبیه به شیعه گری نبوده که حالا با قدرت گرفتن یک سلسله.‏
‏ شیعی تمام کشور رو شیعه.‏
‏ بکنن و حالا بیاد مثلا صوفی هایی باشن که این قدرت رو به دست بگیرند و یک حکومتی رو تشکیل بدن و همه مردم رو.‏
‏ باورمند به این نگاه بکنن.‏
‏ اصولا نگاه صوفی گری یک نگاه متفاوتی است که نسبت به دنیا بیشتر از هر چیزی شاید.‏
‏ انفعال درش نقش داشته باشه.‏
‏ رنگ داشته باشه شما وقتی مواجه میشید با این.‏
‏ نگرش های صوفی گری به این مسئله می رسید که خب دیگه حالا دچار اون کنش هایی که در اسلام انجام می شده و اصولا ‏اون نگاه اسلامی که پیوند خورده بوده با مباحث سیاسی و حکومتداری، حالا در صوفی گری کمتر و کمتر میشه.‏
‏ اما حالا بهتر هستش که ما پیش از اینکه وارد این مسئله بشیم یه مقداری در باب خود صوفی گری صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه تا چه اندازه این نگاه صوفی گرایانه توهم گرا بوده و تا چه اندازه غرق در اوهام بوده؟
‏ شما مواجه شدید با یک باوری که حالا خیلی بیشتر از باور های دیگه ی اسلامی غرق در این اوهام هست.‏
‏ حالا سعی می کنه همه چیز رو در یک عرفان غیر قابل لمس و شناخت برای همگان تفسیر کنه.‏
‏ یک نوع نگاه متفاوتی نسبت به اسلام داشته باشه که به نوعی پا روی زمین هم نداره.‏
‏ دیگه کاملا همه چیز رو میبره در آسمان و در ملکوت رو.‏
‏ و در باب حالا این خدا صحبت میکنه و این خدایی که در تقسیم شده به ذرات مشخصی که حالا هر کس در وجود خودش ‏بخشی از این خدا رو داره.‏
‏ و شما مواجه میشید با این نگاهی که سراسر غرق در این اوهام هست.‏
‏ یکی از مشخصه های مهم این صوفی گری همین توهم گرایی است.‏
‏ همین دور شدن از واقعیت هست.‏
‏ شما مواجه میشید که حالا در نگاه مشخص صوفی گری میل به سمت دنیای واقعیت و لمس دنیای واقعی نیست.‏
‏ بیشتر همه چیز رو خلاصه می کنند به یک عشق آسمانی، به یک خدایی که پر از محبت و مهربانی و عشق است و در آسمان ‏ها هم قرار دارد و ما قرار است که در جست و جوی این خدا باشیم.‏
‏ و حالا دیگر نزدیک به مسائل دنیوی و جهانی که با آن دست به گریبان هستیم هم نشیم.‏
‏ ما بیشتر و بیشتر در این اوهام فرو می رویم.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با شخصیت هایی که حالا در طول تاریخ دلبستگی و دلمشغولی نسبت به این باورهای صوفیانه ‏داشته اند، می بینید که با مشکلات پیرامون خودشان دست به گریبان نمی شدند.‏
‏ قرار نبوده که در باب این مشکلات تلاشی بکنند برای تغییرش، برای بهتر شدن شرایط.‏
‏ قرار بوده هر چه بیشتر و بیشتر به نوعی از اون دنیای مادی دور بشن و خودشون رو غرق در دنیای معنوی بکنند.‏
‏ دنیای معنوی که تعریف مشخصی هم داشته و قرار بوده در یک دنیای دیگری در یک دنیای پسا این دنیای ما اتفاق بیفتد.‏
‏ پس یکی از المان های قدرتمند و محکم در این باور صوفی گری که در فرهنگ غالب ایرانی هم قاعدتا تاثیر گذاشته، این ‏میل به توهم هست.‏
‏ این میل به اوهام هست.‏
‏ این دور شدن از دنیای واقعی است.‏
‏ خب قاعدتا هر چقدر ما خودمان را بیشتر و بیشتر در این اوهام غرق بکنیم، بیشتر از دنیای واقعی دور می شویم.‏
‏ حالا بیشتر و بیشتر غرق در انفعال و در خود ماندن می شویم.‏
‏ پس ریشه ی ابتدایی همین غرق شدن در اوهام هست.‏
‏ این توهم گرایی است که ریشه اصلی این تفکرات صوفی گری رو هم پدید میاره.‏
‏ یعنی وقتی ما یک المان مشخصی مثل این توهم گرایی را در دل صوفی گری مطرح میکنیم، حالا به فراخور خودش یک یه ‏برآیند هایی رو به ما میده.‏
‏ مطمئنا برآیند هایی همچون دور شدن از دنیای واقع را برای ما پدید می آورد و هرچقدر ما نزدیکتر به این دنیای اوهام شوید از ‏دنیای حقیقی و واقعیتون بیشتر و بیشتر دور میشید.‏
‏ بیشتر و بیشتر در انفعال و در خود ماندن اسیر می شوید.‏
‏ حالا قرار نیست که با این دنیای واقعی روبه رو بشوید، مشکلاتش را بشناسید و برای حل کردن این مشکلات دنیای واقعی ‏تلاش کنید.‏
‏ این نقطه ای است که در فرهنگ ایرانی هم تاثیر گذار بوده.‏
‏ حالا شما امروز هم مواجه می شوید با این فرهنگی که قبول این نقاط اوهام برایش ساده تر هست.‏
‏ خوب قاعدتا پیش تر از صوفی گری هم این المان فرهنگی در بین ایران بوده.‏
‏ یعنی ما این رو نمی خواهیم کتمان بکنیم که نه صوفی گری بوده که این قاعده را ترسیم کرده چه در بین ایرانیان چه در بین ‏دیگر نقاط دنیا.‏
‏ حالا به ویژه که در این ویژه برنامه در باب فرهنگ ایرانیان صحبت می کنیم، همواره این میل به اوهام در بین مردم وجود ‏داشت که میل به خرافات این میل به دور شدن از دنیای واقعی وجود داشته و غرق شدن در این اوهام پیش از صوفی گری هم ‏وجود داشته.‏
‏ یعنی شما اگر با باورهای حتی پیش از اسلام حتی پیش از زرتشتیت هم به ایران بخواهید نگاه بکنید می بینید که رگه هایی از ‏این اوهام گرایی وجود دارد.‏
‏ خب در زرتشتیت هم وجود دارد.‏
‏ حالا وقتی می رسیم به اسلام خب در اسلام هم وجود دارد اما نقطه قوتی که حالا می گیرند و تبدیلش می کنند به آن نگاه ‏صوفی گری همین تکیه بر اوهام است.‏
‏ یک پیشینه ای وجود دارد و مردمی هستند که این اوهام را قبول کردند و باور دارند می توانند در این دنیای اوهام و وهم انگیز ‏به نوعی غرق بشوند.‏
‏ حالا نیرویی که می گیرند باعث می شود که مردم دیگر هم باز بیشتر و بیشتر و راحت تر به این اوهام رو بیارن و بتونن قبولش ‏بکنن.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با حالا مثلا در آینده با فرهنگی مثل شیعیگری که غالب میشه بر مردم و فرهنگی که امروز در ‏جهان ما و در ایران ما بخصوص وجود داره.‏
‏ قبول راحت تر این اوهام هست.‏
‏ یعنی شما تصور کنید اگر این نقطه فرهنگی در بین مردم ایران وجود نداشت قبول موضوعاتی که دور از واقعیت بود و با ‏واقعیت همخوانی نداشت برای این مردم سخت تر بود.‏
‏ یعنی به راحتی قبول نمیکردن هر وهمی که با اونها در میون گذاشته میشد.‏
‏ اگر صحبت از یک امامی میکردن، یک امام معصومی که در ته چاهی قرار گرفته و قراره که هزاران سال بعد دوباره ظهور بکنه ‏و از 12 نفر 9 نفر رو سر ببره و بکشه و حکومت عدل الهی رو پدیدار بیاره.‏
‏ حالا برای مردمی که غرق در این اوهام نبودن قبولش سخت تر بود در برابرش بیشتر ایستادگی میکردن.‏
‏ بیشتر تفکر میکردن.‏
‏ اگر این تفکرات بر پایه واقعیت بود قاعدتا این اصلی که باهاشون در میون گذاشته میشد رو سخت تر قبول میکردن.‏
‏ اما یک پیشینه ای پیش تر از خود اسلام و پیشتر از حتی زرتشتیت وجود داشته که این میل به توهم در آنها وجود داشت.‏
‏ اما با وجود و حضور به نوعی با پیدایش این صوفیگری که ریشه های خودش را از همین میل به اوهام در بین مردم از فرهنگ ‏پیشین داشته، حالا میاد این فرهنگ رو تقویت میکنه و تبدیلش میکنه به یک فرهنگ غالبی که شما وقتی نزدیک به این مسئله ‏میشوید حالا در دل صوفیگری حالا مواجه میشوید با قبول راحت تر مردم نسبت به این امور.‏
‏ حالا در باب هر مسئله ای میتوانند این وهم و این خرافات را راحت تر هم قبول کنند.‏
‏ یعنی اگر مثلا قوای بیگانه ای هم بودند که سعی کردند یک فرهنگی را به مردم بقبولانند، باهاشون درمیون بذارن و اون ها را ‏اقناع در این فرهنگ تازه بکنند، به واسطه مانوری که روی این نقطه فرهنگی یعنی این توهم گرایی بوده راحت تر تونستند این ‏کار رو به پیش ببرند.‏
‏ حالا اگر در ملتی این میل به اوهام کمتر بوده باشه و میل به واقعیت بیشتر باشه، قاعدتا دیرتر این فرهنگ رو قبول می کند.‏
‏ این در باب مسئله های مختلفی هم صدق می کند.‏
‏ حالا ما سعی می کنیم یک مثال کوچکی هم در این قسمت بزنیم تا بیشتر و بهتر بتوانیم باهاش درگیر شویم.‏
‏ یعنی شما قاعدتا روبرو می شوید که وقتی مردم دارن در باب مثلا افغانستان صحبت می کنن خب خیلی سریع میان و صحبت ‏می کنند.‏
‏ در باب اینکه بله افغانستان زمانی که وارد جنگ شده بود یعنی به نوعی شوروی بهش حمله کرده بود، حالا یه گروهی رو ‏تحت عنوان مجاهدین داشتند که اینها مسلمان بودند و در برابر این قوای بیگانه داشتند می جنگیدند.‏
‏ حالا خیلی صحبت از این میشه که بله این گروهی که تحت عنوان مجاهدین بودند توسط آمریکا قدرتمند و قدرتمند تر شدند ‏تا در نهایت از دل این ها طالبان پدید اومد.‏
‏ این رو حتما همه شنیدن در باب این فرضیه و این صحبت میشه که تا حد زیادی هم میشه نزدیک به واقعیت دونستش اینکه ‏مستقیما آمریکا آرزوی این رو نمیکرده که یه گروهی مثل طالبان پدید بیاد اما مطمئنا کاری رو کرده که با قدرت دادن به ادیان ‏اصولا در این ناحیه برای اینکه بتونه در برابر قدرت گیری شوروی یا اون نگاه کمونیستی بایسته.‏
‏ اصولا به کشورهایی که نگاه های مذهبی داشتن به اون نگاه های مذهبی کمک کرده.‏
‏ خوب وقتی یه همچین موضوعی مطرح میشه شما باید برید بگردید ببینید که چگونه این مردم قبول کردن وجود این طالبان رو ‏پر و بال دادن به این طالب ها.‏
‏ اصولا باید یک پتانسیلی در این مردم وجود داشته باشه.‏
‏ اینجاست اون نقطه ای که این پتانسیل فرهنگی در بین اون مردم وجود داره تا بتونن یه همچین گروه هایی رو در خودشون ‏پدید بیارن.‏
‏ یعنی شما قاعدتا اگر امروز تمام ملل جهان در کنار هم و با همبستگی هم با تمامی راه ها و شیوه هایی که در راستای تزویر و ‏ریا هست بخواهند یه همچین گروهی رو در سوییس مثلا به وجود بیارن غیر قابل به وجود اومدن هست.‏
‏ یعنی شما نمیتونید یک همچین نگاهی رو در بین مردم سوییس و در بین اونها بخواید گروهی مثل طالبان رو پدید بیاری چرا ‏که اونها از نظر فرهنگی قابلیت نزدیکی به این مساله رو ندارن.‏
‏ از نظر جمعی که غالب اونها به این سمت و سو کشیده بشن میشه قاعدتا در بین اونها هم عناصر داعشی رو به وجود اورد.‏
‏ کسانی که مثلا زاده سوییس هستن در همون فرهنگ حتی سوئیسی هم زندگی میکنن نه اینکه مهاجر باشن حتی سوئیسی ‏هستن.‏
‏ تمام خاندانشون هم سوئیسی بوده اما مثلا قرابتی پیدا کردن با داعشی ها.‏
‏ این رو میشه پیدا کرد.‏
‏ اما اینکه بخوایم کلیت این جامعه رو به سمت و سویی ببریم که حالا از دل یک گروهی مثل داعش، یک گروهی مثل طالبان ‏پدید بیاد، این غیر قابل اتفاق افتادن هست چرا که ریشه های فرهنگی در اون ساختار نداره چرا که اون المان های لازم برای ‏پدید آمدن رو در خودش نمیبینه.‏
‏ اما حالا این رو خیلی ساده میشه.‏
‏ در یک کشوری مثل افغانستان، پاکستان، خود ایران خودمان.‏
‏ به عنوان مثال همین انقلاب پنجاه و هفت که باز مواجه می‌شویم با جماعتی که با آن نگاه.‏
‏ پر از شک و سوءظن نسبت به جهان و آن نگاه پارانویایی که در وجودشان هست نگاه می‌کنند.‏
‏ می‌گویند بله این انقلاب کار خارجی‌ها بود.‏
‏ خارجی‌ها خواستند ایران را اینگونه بکنند و اینگونه نکنند.‏
‏ شما باید به آن نقطه ابتدایی برسید که چگونه همچین پتانسیلی در این مردم وجود داشته.‏
‏ پس قاعدتا یک سری ریشه‌های فرهنگی درون اینها بوده.‏
‏ وقتی ما در باب این ریشه ها صحبت می‌کنیم، مثلا به عنوان مثال در باب همین توهم گرایی که قاعدتا در فرهنگ ایرانی ‏همواره وجود داشته و حالا توسط مثلا صوفی گری خیلی خیلی بیشتر هم به آن جایگاه و پایگاه داده می‌شود.‏
‏ حالا با این جایگاه و پایگاهی که در این زمینه می‌گیرند، حالا تبدیل به یک بخش و یک المان فرهنگی در بین مردم می‌شود ‏که حالا می‌توانند خیلی راحت خیلی از موضوعات را هم قبول بکنند.‏
‏ حالا اگر یک جماعتی باشند که شروع بکنند و بگن که بله انگلیسی ها بودند که فلان رفتار رو در ایرانی ها به عنوان مثال ‏عزاداری هایی که برای حسین و کربلا اتفاق می افتد رو پدید آوردند.‏
‏ حالا ما می تونیم به این فکر بکنیم که این پتانسیل فرهنگی در بین این مردم وجود داشته تا تونستن از اون استفاده بکنن برای ‏اینکه مقاصد خودشون رو پیش ببرند.‏
‏ فارغ از اینکه تا چه اندازه این حقیقت هست، واقعیت هست و تا چه اندازه زاییده ی خیالات عده ای توهم گراست.‏
‏ باز هم زاییده ی تفکرات عده ای است که غرق در این پارانویا و سوءظن هستند.‏
‏ فارغ از این میشه دید که این المان ها در این فرهنگ وجود داره و این پتانسیل در اینها دیده میشه که حالا بتونن این چیزها رو ‏قبول کنند.‏
‏ حالا خارج از بحث خودمون نشیم و بیشتر نزدیک به این فرهنگ صوفی گری بشیم که چگونه بر بدنه ی فرهنگی ایرانیان ‏غالب ایرانیان تاثیر گذار بوده.‏
‏ پس یکی از المان های مهم همین توهم گرایی است.‏
‏ همین دور شدن از دنیای واقعی است که قاعدتا این دو معنا همسوی هم هستند.‏
‏ از آن دری که ایمان و اعتقاد به وهم و دنیای غیرواقعی وارد میشود شما مواجه میشوید با دور شدن از واقعیت.‏
‏ چیزی که شاید از همه بیشتر در بین مردم ایران قابل وثوق باشد.‏
‏ شما می توانید یکی از عوامل مهم و گسترده اش را همین صوفی گری در بین مردم بدانید.‏
‏ این صوفی گری که شاید به صورت مستقیم بر مردم تاثیر نگذاشته، همان طور که گفتیم و گفتیم یک حکومت وقتی را ‏تشکیل ندادند که به زور شمشیر بخواهند همه را صوفی گری بکنند اما قاعدتا توانستند تاثیر بگذارند تاثیر بر ساختار فرهنگی ‏این مردم بگذارند و قاعدتا ما مواجه می شویم با این فرهنگی که در دل مردم شکل گرفت.‏
‏ حالا وقتی ما در باب این توهم صحبت می کنیم یکی از نمونه های قابل لمس و شهودش، تطهیر زشتی است.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید با این نگاه صوفی گرایانه حالا مواجه میشید با یک نگاهی در راستای تطهیر زشتی ها و بدی ها.‏
‏ حالا جماعتی هستند که واقعیت رو کتمان میکنند.‏
‏ حالا جماعتی هستند که کاری به واقعیت عینی دنیا ندارند و در اون توهمات خودشون راه به جایی میبرند که هر زشتی ای رو ‏تطهیر کنه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با جماعتی که به سادگی داره تطهیر میکنه.‏
‏ اتفاقات پر از زشتی و نکبتی که در دل اسلام شکل گرفته، باورهایی که پر از آلودگی و فساد و زشتی و ظلمت و نابرابری و الی ‏آخر هست رو این جماعت به سادگی تطهیر میکنند.‏
‏ حالا دارم با شما مطرح میکنم در باب مثلا مهربانی، در باب مثلا عشق، محبت، کمک کردن، برابری، آزادی یا هر مفهوم دیگه ‏ای که ما میشناسیم.‏
‏ حالا میبینن که منافات و تناقض داره با مفاهیمی که اسلام داره مطرح میکنه اما به سادگی اینها رو تطهیر میکنه چرا که غرق در ‏این دنیای وهم آلود خودشون هستن.‏
‏ پا روی هر واقعیتی میذارن.‏
‏ یعنی وقتی شما مثلا صحبت بکنید در باب بریدن دست، اینکه بریدن دست جزو قوانین اسلامی هست یکی از قوانینی ست که ‏نه تنها در.‏
‏ احادیث و سیره نبوی بهش اشاره میشه و در نهایت اون فقه اسلامی رو چه در بین شیعیان و چه در بین اهل تسنن شکل میده.‏
‏ حتی آیه صریح قرآنی پیرامون این بریدن دست دزدان داره و یا بریدن دست و پای محاربین داره.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با آیات قرآنی که پیرامون این موضوع با مردم در میان گذاشته شده و نهایت ظلمت و زشتی است.‏
‏ اما حالا این جماعت هستن که به راحتی این رو تطهیر میکنن.‏
‏ حالا شاید یک باری با شما مطرح بکنند که منظور از این بریدن دست، دست جسمانی نیست.‏
‏ اصلا خدا قرار بر این نداشته که بخواد دست جسمانی انسان ها رو توسط همدیگه قطع بکنه.‏
‏ شاید یک بار در این توهم در باب این صحبت بکنن که این منظور اون دست روحانی ماست که قرار هست که قطع بشه و ‏بریده بشه که ما یه همچین رفتاری رو نداشته باشیم.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با ساعت ها داستان سرایی پیرامون موضوعاتی که واقعیتی متناقض از چیزهایی که داره گفته میشه داره.‏
‏ حالا اگر ما روبرو بشیم با خضر که قرار بوده با موسی همراه بشه و موسی در برابرش سکوت بکنه و این یک داستان و یک ‏قصص قرآنی هست و اینکه در نهایت قرار باشه سر یک کودک رو ببره و بکشه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید باز در یک دنیای وهم آلودی که این ظلمت و زشتی رو تطهیر میکنه.‏
‏ حالا باز هم سر در گریبان اوهام ببرند برای اینکه در برابر واقعیت بایستد.‏
‏ حالا این در همه جا صدق می کند.‏
‏ یعنی وقتی ما وارد یک همچین فرهنگی می‌شویم که تا این حد در پی تطهیر زشتی است، حالا امروز هم می تونه جماعتی در ‏ایران شکل بگیرن که تحت لوای جمهوری اسلامی سعی در تطهیر زشتی داشته باشند.‏
‏ یعنی شما مواجه بشوید با کشتارهایی که در مثلا تابستان سال شصت و هفت در زندان های ایران اتفاق افتاد و اینگونه زندانیان ‏سیاسی رو قلع و قمع کردند و این نسل کشی رو به راه انداختند، حالا جماعتی باشند که در پی تطهیر اون باشن.‏
‏ حالا وقتی ما مواجه می شیم با کهریزک، با اوین، با سال هشتاد و هشت، با کشتارهای جمهوری اسلامی در سال 84 و 88 و.‏
‏ اون آبان خونین و یا همین اتفاقاتی که در راستای انقلاب، زن، زندگی، آزادی و اون تفکر تازه هم اتفاق افتاد، شما مواجه ‏میشید که جماعتی باشند که در پی تطهیر باشند.‏
‏ این همون برگرفته از فرهنگ مشخصی است که در پی اوهام هست.‏
‏ یعنی همواره در پی اوهام بوده.‏
‏ یک نوع که صدری داشته که در باب سر بریدن خضر می نشسته براتون داستانها می بافته.‏
‏ اینقدر این داستان رو ملیح و در اوهام تصویر کرده که شما در نهایت اصلا بریده شدن سر اون کودک رو از خاطر می بردید.‏
‏ حالا قرار بوده برای شما اینقدر داستان ملیحی تعریف کنه که شما از خاطرتون بره که قرار هست دست دزدان بریده بشه؟
‏ اون رنج و دردی که قرار هست بر اون فرد خاطی اعمال بشه رو از یاد ببرید.‏
‏ برآیندی که این نگاه ظالمانه داشته رو از خاطر ببرید.‏
‏ فردی که قرار باشه دست اون رو ببره، دست اون دزد رو ببره و به عنوان جلاد در این جامعه زندگی کنه رو از یاد ببرید.‏
‏ تاثیراتی که دیدن این رفتار وحشیانه بر جمع قرار هست بوجود بیاره رو از یاد ببرید چرا که یک وهم گرایی اومده و برای شما ‏در پی تطهیر این زشتی هاست.‏
‏ قرار است یک تصویر تازه ای نسبت به این زشتی ها بدهد.‏
‏ شما همه چیز را از خاطر ببرید.‏
‏ پس این ها ریشه گرفته از همان فرهنگی است که قاعدتا پیش تر از صوفی گری هم وجود داشته اما بعد از صوفی گری باز ‏قدرتمند تر شده.‏
‏ یعنی آن المانی که این المان فرهنگی را قدرتمند کرده همین نگاه صوفی گری بوده.‏
‏ ما با یک اصلی به اسم انفعال روبه رو هستیم.‏
‏ در این نگاه صوفی گری، انفعال و درخود ماندنی که قرار است همه چیز را از یک قدرت بالاتر و والاتری که حالا تحت ‏عنوان عشق و عرفان و خدا در آسمان ها تصویر می کند، طلب کند، حالا قرار است هیچ حرکتی از خودش نداشته باشد.‏
‏ حالا شما وقتی روبه رو می شوید با دورانی که به عنوان مثال مغول ها به ایران حمله کردند و بدترین رفتارها و وحشیانه ترین ‏رفتارها را در قبال مردم انجام دادند.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید با جمعی وهم زده و در توهم.‏
‏ که رضا هستن به اتفاقاتی که داره می افته.‏
‏ هیچ صحبتی برای انجام دادن هیچ تلاشی.‏
‏ هیچ ایستادگی و هیچ مقاومتی ندارن تا در برابر این ظلم و نابرابری و وحشیگری اعمال بکنن.‏
‏ حالا قرار هستش که این سرنوشت خودشون رو قبول بکنن.‏
‏ این سرنوشتی ست که برای اونها تصویر شده.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این انفعال و در خود ماندنی که بخشی از فرهنگ ایرانی ها میشه.‏
‏ قاعدتا اینها خلاصه به نگاه صوفی گری نمیشه.‏
‏ اما صوفی گری به نوعی تجلی این نگاه هاست که اتفاقا قدرت بالایی هم داشت.‏
‏ یعنی این نوع تفکر مشخص رو بیشتر و بیشتر در قلب ایرانیان و در فرهنگ ایرانیان کرده.‏
‏ یعنی ما وقتی مواجه میشیم با تفکراتی که مطرح شده در طول تاریخ برای ایرانیان و در نهایت یک فرهنگ جمعی رو ساخته، ‏قاعدتا روبرو میشیم با این در خود ماندن و انفعال که از هر سویی داره به این مردم هجوم می آورند.‏
‏ این بردگی و بندگی و اسارت و فرمانبرداری که داره از هر سو، از زرتشتیت، از پیش، از زرتشتیت، از اسلام، از نگاه اسلامی، از ‏شیعه گری، از اسلامی که اهل تسنن دارن و یا حتی خرده فرهنگ هایی که مثل فرهنگ مسیحی و یهودی هم در ایران وجود ‏داشته از هر سویی داره به این مردم خورانده میشه.‏
‏ اما شاید نقطه تجلی که داره بیشتر از همه میدرخشه.‏
‏ در این نگاه منفعلانه و درخودمانده توسط همین صوفی گری که شاید اتفاقا نیرو گرفته از تمامی این فرهنگ ها بوده به شما ‏نشون داده بشه و شما مواجه بشید با صوفی گری که حالا در نهایت قرار هست یک جماعت منفعل درخودمانده ای که تسلیم و ‏رضا در برابر سرنوشت خودشون هستند رو تصویر کنه.‏
‏ حالا شما مواجه هستید که هیچ نوع کنش و انفعالی از اینها نشون داده نمیشه در برابر جبر و ظلمی که در برابرشون هست ‏سکوت می کنند و به پیش میرن.‏
‏ حالا یک ایرانی که در یک ویرانه ای از ظلم ها قرار دارد، چه در دورانی که مثلا مغولان به ایران حمله کردند، شما مواجه می ‏شوید با این سکوت مرگباری که وجود دارد.‏
‏ این عدم ایستادگی و مقاومتی که مبدل به یک فرهنگ شده، این صبوری احمقانه ای که بیشتر از صبر ما را نزدیک به حماقت ‏می کند و نزدیک به تسلیم بودن می کند.‏
‏ یعنی دیگه کار از صبر میگذره.‏
‏ حالا قرار است که شما موجودات منفعل و برده ای باشید که هر چیزی را قبول می کنید، هر نکبت و زشتی ای را قبول می ‏کنید.‏
‏ حالا وقتی این را می آوریم به دنیای امروزی خودمان نزدیک می کنیم.‏
‏ وقتی می آوریم و به دنیای امروزی که باهاش دست به گریبان هستیم نزدیک می کنیم یا به جهانی که جمهوری اسلامی به ‏عنوان مثال برای ما ساخته است نگاه می کنیم، حالا می بینیم چگونه مردمی هستند که در انفعال خودشان از کنار تمام ظلمت ها ‏و زشتی ها می گذرند.‏
‏ هر اتفاقی که می افتد را به عنوان بخشی از زندگی و زیستن شون قبول می کنن.‏
‏ پس این ها همه و همه یک ریشه های فرهنگی داره.‏
‏ ریشه های فرهنگی قدرتمندی که در طول این سالیان دراز در بین این مردم جاری و ساری شده، گاها تجلی ای داشته که شاید ‏تجلی بزرگ اون هم در همین صوفی گری اتفاق افتاده.‏
‏ ولی قاعدتا یک ریشه ی فرهنگی ست که همواره در پی بازتولید خودش در اشکال مختلف و نگاه های مختلف است.‏
‏ فارغ از تمام این مسائل ما روبرو هستیم با این فرهنگ صوفی گری که حالا برای اغنای اون به مردم، برای قبولاندن اون به ‏مردم و ریشه دار کردن اون در بین مردم از یک رسانه ای به نوعی استفاده میکنه.‏
‏ ما قاعدتا در باب فرهنگ می دونیم که یکی از بزرگترین المان هایی که در فرهنگ برای فرهنگسازی استفاده میشه قاعدتا هنر ‏هست.‏
‏ یعنی ما هنر رو به عنوان یک ابزار قدرتمند برای فرهنگ میشناسیم. می‌شناسیم.‏
‏ قاعدتا زور و قدرت و جبر و تحمیل هم در فرهنگ سازی ها به شدت قدرتمند بودن.‏
‏ همون کاری که مثلا شیعیان کردند تحت عنوان حکومتی که ما در تاریخ به عنوان صفویان می‌شناسیم.‏
‏ حالا با قدرت‌گیری صفویان یک.‏
‏ قدرت بلامنازع فرهنگی به وجود میاد تحت عنوان صفویان که حالا اون فرهنگ خودش رو مبدل به فرهنگ غالب می‌کنه.‏
‏ از این اتفاقات در طول تاریخ به کرات افتاده.‏
‏ در باب ایران، در باب دیگر کشورها ما وقتی مواجه می‌شیم با حمله اسلام به ایران، حالا یک فرهنگی هست که با زور و شمشیر ‏و قدرت سعی می‌کنه فرهنگ خودش رو غالب بر کشور مغلوب کنه.‏
‏ اما فارغ از این قدرت، حالا در شرایط معمول یک اجتماع قاعدتا بزرگترین قدرت رو اون هنر داره که می‌تونه فرهنگ رو ‏تغییر بده، در فرهنگ مردم اختلال به وجود بیاره، تغییرش بده و شکل تازه ای بهش بده، فرهنگ تازه ای رو مطرح بکنه.‏
‏ و حالا ما مواجه هستیم با صوفی گری که بیشتر از همه هم در این هنر نقش داشته.‏
‏ حالا سعی کرده از طریق هنر هم بلندگوی بزرگی رو داشته باشه برای اینکه بتونه مردم رو اقناع بکنه.‏
‏ برای اینکه بتونه مردم رو تسخیر بکنه و ما مواجه هستیم با این سیر بیکرانی که هر کدوم از این شعرا و ادب هایی که ما در ‏ایران می شناسیم تتمه هایی از این تفکر صوفی گری رو در خودشون داشتند.‏
‏ یعنی شما با بزرگان هنر ایران تاریخی ایران وقتی رو به رو میشید همه و همه یک نزدیکی و قرابتی رو با این باور و این ‏فرهنگ صوفی گری داشتند.‏
‏ حالا شما مواجه میشید مثلا با حافظی که در اون دوران به راحتی شعرهای عاشقانه و عارفانه میگفته.‏
‏ حالا قرار بوده که عشق رو در وجود یک.‏
‏ ماوراء الطبیعه و در وجود یک الهیات بزرگ ببینه.‏
‏ شما مواجه میشید با مولانایی که قرار هست در همون راستای تطهیر زشتی براتون سرود های بیکران و ترانه های دلربای رو ‏بسراید.‏
‏ حالا قرار هست در راستای این تطهیر زشتی و دور شدن از واقعیت نزدیک شدن به اوهام، بیشتر با یک مدیای قدرتمندی ‏روبرو باشید.‏
‏ مدیای قدرتمندی که تمام فرهنگ و قدرت غالب کردن فرهنگ رو در اختیار داره.‏
‏ پس ما مواجه میشیم با این سلاح قدرتمندی که تحت عنوان هنر در طول تاریخ شناختیم و قدرت اصلی رو برای تغییر فرهنگی ‏و به وجود آوردن فرهنگ ها داشته، حالا تماما در اختیار این نگاه صوفی گری بوده.‏
‏ حالا صوفیانی که پا به این عرصه گذاشتند و یا کسانی که دل در گرو این نگاه صوفی گری داشتند، قرابتی با این نگاه ها ‏داشتند.‏
‏ و در نهایت یکی از آن سلاح های قدرتمند.‏
‏ این نگاه صوفی گری.‏
‏ قاعدتا همین هنر بوده.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می شوید ما گفتیم که اسلام به عنوان مثال با حمله مسلمانان به ایران یک قوای فرهنگی را گرفت و یک ‏غلبه فرهنگی را بر فرهنگ مردم ایران داشت.‏
‏ یا شیعه گری با صفویان این قدرت را به دست گرفت و این اغنای فرهنگی را در اختیار داشت.‏
‏ ولی وقتی ما مواجه می شویم با صوفی گری، حالا می بینیم که صوفی گری هم قدرت فراوانی در این تاثیرگذاری فرهنگی در ‏بین مردم ایران داشته اما هیچ وقت حکومت و قدرت و شمشیر در اختیار نداشته تا بتواند مردم را همسو کند.‏
‏ اما قاعدتا یک نیروی قدرتمندی تحت عنوان هنر را در اختیار داشته تا بتواند این فرهنگ را جا بیندازد.‏
‏ با توجه به این ساختار مشخصی که ما درباره اش صحبت می کنیم، حالا می رسیم به آن نقطه ای که تمامی این فرهنگ به ‏نوعی انتقال پیدا کرده در زندگی امروزی انسان ها یعنی شما امروز هم مواجه میشید با همین رگه ها و رده های فرهنگی که ‏قدرتمند در بین مردم ایران جاری و ساری است.‏
‏ یعنی شما وقتی به انفعال نگاه میکنید به این در خود ماندن نگاه میکنید.‏
‏ میبینید که امروز هم در جامعه ایرانی به شدت این داره دیده میشه.‏
‏ این که در قبال یک حکومت وحشی خویی مثل جمهوری اسلامی که چهل و خورده ای سال هم هست بر این مردم داره ‏حکومت میکنه، شما این انفعال رو در خود ماندن رو میبینید؟
‏ این صدای اعتراض، یک صدای اعتراض همگانی هیچ وقت نبوده.‏
‏ هیچ وقت صدای همه مردم در کنار هم که قدرت تغییر رو به سادگی دارند رو شما نمی شنوید.‏
‏ باز هم شما مواجه میشید با این در خود ماندن یک بخش عظیمی از مردم ایران در این درخودماندگی فرو رفتن.‏
‏ خب قاعدتا ما روبرو هستیم با جماعتی که از جان گذشته برای از میان بردن این حکومت جمهوری اسلامی تلاش میکنن.‏
‏ در برابرشون هم یک جماعتی هستن که دل در گرو این جمهوری اسلامی دارن حالا به هر دلیلی.‏
‏ دلایلی که می‌شناسیم تعصب مذهبی است، ترس است یا اینکه سود و منافعشان در به وجود آمدن و پایداری و استقامت این ‏حکومت است؟
‏ خب ما این دو دسته را می‌شناسیم اما قاعدتا این دو دسته در اقلیت محض هستند.‏
‏ یعنی اکثریت غالب مردم ایران هستند که در سکوت و انفعال زندگی می‌کنند.‏
‏ یعنی شما یک اکثریت خاموش پرتعدادی را می‌بینید در ایران که گاها وقتی با آنها صحبت می‌کنید می‌بینید که با جمهوری ‏اسلامی و شرایطی که این‌ها در طول این چهل و خرده‌ای سال ساخته‌اند مخالف هستند.‏
‏ یکی به دلیل شرایط اقتصادی، یکی به دلیل شرایط فرهنگی که به دلیل شرایط وحشیانه غذایی که ساختند و الی آخر.‏
‏ اما این‌ها منفعل هستند.‏
‏ در خود ماندند.‏
‏ خب ما داریم آن تصویر گذشته و آن اغنای فرهنگی از گذشته که در دل صوفی‌گری تجلی بزرگی داشته را حالا امروز در ‏زندگی عادی خودمان می‌بینیم.‏
‏ این انفعالی که یک جنبه عمومی و همگانی به خودش گرفته یا شما وقتی مواجه می‌شوید با این تطهیر زشتی، حالا مواجه ‏میشید با جماعتی که دارن واقعیت رو در برابر دیدگانشان میبینن اما دل در گرو این تطهیر دارن.‏
‏ یعنی وقتی صحبت از اسلام میشه، حالا یک جماعتی هستن که با صدای بلند میگن نه جمهوری اسلامی اسلام واقعی نیست.‏
‏ اینا باز اعتقاد دارن به یک اسلام واقعی.‏
‏ جمهوری اسلامی اسلام واقعی نیست.‏
‏ عربستان سعودی مثلا اسلام واقعی نیست.‏
‏ حکومت های تاریخی ای که تحت عنوان حکومت اسلامی وجود داشته هیچکدوم اسلام واقعی نیستن.‏
‏ امویان و عباسیان.‏
‏ اینها هیچ کدوم اسلام نیستن.‏
‏ حتی علی و عثمان و ابوبکر و عمر هم مسلمان نیستند.‏
‏ حتی خود محمد هم مسلمان نیست.‏
‏ در نهایت حتی خود خدا هم مسلمان نیست.‏
‏ حتی همون اللهی که اسلام رو بوجود آورده هم مسلمان نیست چراکه اینها موضوعاتی که دارن مطرح میکنن به نوعی تطهیر ‏این زشتی هاست که اصول دین را هم زیر سوال می برد.‏
‏ یعنی مثلا شما با یک جماعتی صحبت می کنید در باب حقوق همجنسگرایان هم صحبت می کند.‏
‏ اصلا شما مات و مبهوت می بینید که اینها دارند در باب چه مساله ای صحبت می کنند.‏
‏ آیا اسلام را خوانده اند؟
‏ اصلا با اسلام قرابت و نزدیکی دارند؟
‏ اصلا اینها صحبتشان در باب اسلام است یا پدید آورنده یک اسلام تازه هستند؟
‏ یعنی شما این تطهیر زشتی را به کرات و به وضوح در دل این مردم می بینید که امروز هم در زندگی عادی ما دارن زندگی می ‏کنند.‏
‏ این غرق شدن در توهم و اوهام.‏
‏ شما دارید می بینید اینا تجلی همون فرهنگی است که حالا تبدیل به یک فرهنگ غالب شده.‏
‏ حالا شما می توانید ریشه این را صوفیگری بدانید یا حتی ریشه اش را جای دیگری پیدا کنید.‏
‏ در دل خود اسلام بدانید یا حتی پیش از اسلام بدانید.‏
‏ اما مواجه می شوید با این که تبدیل به یک فرهنگ مشخص از مردم ایران شده.‏
‏ این دور ماندن از واقعیت هیچ نزدیکی را مردم ایران با معنای واقعیت ندارند.‏
‏ یعنی همواره در دل واقعیت به دنبال حقیقت خودشان هستند.‏
‏ من بارها در باب این مساله صحبت کردم که ما وقتی در باب واقعیت صحبت می‌کنیم آن عینیتی است که قابل شهود و لمس ‏است برای همه مردم.‏
‏ اما حقیقت آن واقعیتی است که شما برای خود می‌سازید.‏
‏ برای کس دیگری نهایت بطلان است.‏
‏ یعنی حقیقت شما برای دیگری باطل است و دقیقا مردم ایران به دنبال همین حقیقت های خویشتن هستند.‏
‏ یعنی واقعیت رو ازش گذر می‌کنن.‏
‏ حالا شما با یک سیل بیکرانی روبه رو هستید.‏
‏ در این توهم، در این دور بودن از واقعیت.‏
‏ حالا مواجه میشید با این نگاهی که دل در گرو رسیدن یک ناجی دارند.‏
‏ حالا تفاوتی نمیکنه باز سر در میان اون تاج که ناجی چه کسی باشه موضوع مهم ما نیست.‏
‏ اینکه یک بار بودا باشه یا مسیح باشه یا محمد باشه یا امام زمان باشه تفاوتی برای ما به وجود نمیاره یا حتی یک کشور خارجی ‏باشد یا قدرت یک ابرقدرت جهانی باشد.‏
‏ تفاوتی نمی کند.‏
‏ موضوع این نگاه مشخص است که تا چه اندازه این مردم غرق در توهم هستند.‏
‏ دور شدن از دنیای واقعی هستند.‏
‏ تا چه اندازه در پی تطهیر زشتی ها هستند؟
‏ تا چه اندازه در خودشان فرو رفته اند و در این انفعال زندگی را می گذرانند؟
‏ و ما مواجه هستیم با این انتقال فرهنگی که اتفاق افتاده و مبدل به یک ستون محکم و قدرتمند فرهنگی شد.‏
‏ قاعدتا پیرامون این صوفیگری می شود ساعت ها صحبت کرد و این نگاه رو میشه منحصرا به صوفی گری نسبت نداد.‏
‏ میشه این رو گفت که صوفی گری به نوعی تجلی این نگاه و قدرتمندانه ترین نگاه ها رو مطرح کرده.‏
‏ اما قاعدتا صوفی گری خودش هم برگرفته از دیگر فرهنگ ها بوده.‏
‏ همونطور که ما در باب تمامی فرهنگ ها وقتی بهشون نزدیک میشیم می بینیم که این تاثیر گذاری رو بر روی هم داشتن و ‏اصولا ما مواجه میشیم با یک ملغمه ای از تمامی فرهنگ ها در کنار هم و حالا در این قسمت مشخص ما در باب یکی از این ‏المان ها که تحت عنوان صوفی گری هست و به نوعی یکی از ستون های فرهنگی مردم ایران را ساخته است صحبت کردیم.‏