‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب المان های مختلف فرهنگ ایرانی صحبت کردیم که یکی از مهم ترین ‏اون ها قاعدتا فرهنگ اسلامی هست.‏
‏ خب در قسمتی که پیرامون حمله اسلام داشتیم ما اشارت هایی رو در باب این فرهنگ کردیم اما خب قاعدتا نیاز به تفسیر و ‏تعبیر بیشتر هست.‏
‏ هر چند که در قسمت صوفی گری یا شیعه گری هم اشارتی به این موضوعات شد.‏
‏ خب هر دوی این نگاه ها و این فرهنگ هایی که تحت عنوان فرهنگ صوفی گری و یا شیعه گری هست برگرفته از همین ‏فرهنگ اسلامی است و ریشه اصلی این فرهنگ برمیگرده به فرهنگ اسلامی.‏
‏ اما خوب قاعدتا این اصل بزرگی که در ایران بعد از حمله ی اسلام اتفاق افتاد یک اصل مهمی هست که تقریبا غالب فرهنگ ‏ایرانی رو به خودش معطوف کرده و این فرهنگ غالب رو برای ما ساخت.‏
‏ حالا سعی میکنیم تو این قسمت در باب المان های مهم این فرهنگ هم صحبت کنیم.‏
‏ هر چند که صحبت کردن پیرامون به عنوان مثال فرهنگ اسلامی و یا دیگر المان هایی که صحبت شد نیاز به زمان بیشتری رو ‏در باب هر کدوم میشه صحبت کرد.‏
‏ هر کدوم از این المان ها و قاعدتا ما نمیتونیم تمامی این المان ها رو نام ببریم و یا بخواییم با مصداق در باب این المان ها ‏صحبت بکنیم.‏
‏ سعی در این هستش که سعی کنیم به صورت موجز برخی از این المان ها که شاید مهم ترین اون ها هستند رو مطرح کنیم و در ‏نهایت برسیم به اون فرهنگی که ساخته شده در ایران امروز ما از گذشتگان تا به امروز و کماکان هم در این صحنه اجتماعی ‏زندگی ایرانیان تاثیر گذار بود.‏
‏ خب ناخوداگاه وقتی ما نزدیک میشیم به این فرهنگ اسلامی بزرگ ترین مفهوم فرهنگی و المان فرهنگی که تاثیر گذار ‏هست برگرفته از خود اسم اسلام هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک دینی که اسمش هم بیانگر اون فرهنگ اصلیست که داره بین مردم رواج میده.‏
‏ شما با اسلامی روبه رو هستید که مترادف با تسلیم بودن هست.‏
‏ در نهایت قرار هست که انسان ها رو تسلیم بر یک خدای قدرتمند و یک قدرت واحده بکنه.‏
‏ همون تفاسیری که ما در قسمت های مختلف در برنامه های مختلف پیرامون خدا صحبت کردیم.‏
‏ اون فرهنگ واحدی که ما تحت عنوان فرهنگ خدا میشناسیم، اون معنای خدا و معنای خدایی که صحبت کردیم تبدیل به ‏یک اصل و ارزشی در بین تمام مردم دنیا شده و حتی اینقدر ریشه دوانده که برنمیگرده.‏
‏ فقط و فقط به مردمی که به ادیان مختلف یا به اسلام باور دارند.‏
‏ حتی در بین کسانی که خود را بیخدا می دانند هم این تفکر ها جاری و ساری شده.‏
‏ این معنای خدا که یک معنای تازه ای را با مردم مطرح کرده و در نهایت تبدیل به یک فرهنگ بنیادینی شده که حتی در ‏جوامعی که حتی لائیک هستند هم شما می‌توانید رنگ و بوی این معنا و این فرهنگ را درک کنید.‏
‏ و حالا وقتی ما نگاه می‌کنیم به فرهنگ اسلامی می‌بینیم که این یک نقطه خیلی خیلی بنیادین و بزرگ در این نگاه است.‏
‏ یک فرهنگ جا افتاده ای که شاید بزرگترین رکن تشکیل این نگاه را به وجود آورده.‏
‏ یعنی ما صحبت کردیم پیرامون اسلامی که آمد تا توحید و یگانگی را و این پرستش خدای واحد را در بین مردم جاری و ‏ساری بکند.‏
‏ گفتیم که در عربستان آن دوران خوب قاعدتا مردم به خدایگانی باور داشتند، حتی خود الله هم مورد احترام مردم بوده.‏
‏ حتی نام پدر محمد بیانگر همین موضوع هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با پدر محمد که اسمش عبدالله بوده؟
‏ یعنی همون بنده الله.‏
‏ همون اللهی که محمد به عنوان خدای یگانه اسلام مطرح میکنه.‏
‏ اما موضوع مهم این یگانگی بوده.‏
‏ حالا قرار بوده که این یگانگی و این توحید رو با مردم در میان بزاره.‏
‏ حالا در برابر این یگانگی قرار بوده که جماعتی تسلیم در برابر اون خدا باشن.‏
‏ و ما مواجه میشیم با این فرهنگ مستدام و قدرتمندی که در بین مردم ایران و تمامی جوامع اسلامی و حتی فراتر از اون تقریبا ‏در بین تمامی جوامع جهان وجود داره.‏
‏ این ایمان و اعتقاد به یک قدرت واحد و لایزال مطلقه ای که حالا شما باید در برابر اون تسلیم و عبد و عبید و بنده باشید.‏
‏ این فرهنگ تسلیم بودن مبدل به یک اصل قدرتمندی شده که حالا شما حتی در جهان امروز خودتون هم باهاش روبرو هستید.‏
‏ حالا شما میبینید که تا چه اندازه این فرهنگ تسلیم بودن جاری و ساری است.‏
‏ انسان های فرمانبردار و بنده و ابدی که حالا حاضرند در برابر قدرت یگانه ای که در آسمان ها سر تعظیم فرود بیاورند و به ‏فراخور آن در برابر قدرتی که حالا بر زمین هم حکومت می‌کند، باز هم این سجود را داشته باشند.‏
‏ همان اتفاقی که مثلا در امروز ایران ما و یا در دوران های گذشته در برابر پادشاهان می افتاد.‏
‏ حالا جماعتی بودند که این بندگی و اسارت و تسلیم بودن را قبول می‌کردند.‏
‏ یوغ را به گردن می‌گذاشتند.‏
‏ پس ما مواجه می‌شویم با یک اصل مهم فرهنگی تحت عنوان تسلیم بودن، بنده بودن و برده بودن در برابر قدرت واحد سر ‏تسلیم فرود آوردن.‏
‏ خب قاعدتا این ویژه‌برنامه نمایشی خیلی به صورت کامل و مفصلی تشریح شده. آدم ها.‏
‏ من در قسمت های مختلف در برنامه های مختلف پیرامون این فرهنگ بسیار صحبت کردم.‏
‏ در همان ویژه برنامه های خدا هم سعی شده خیلی کامل دربارش صحبت بشه.‏
‏ اما یکی از اصول دیگه ای که ما تحت عنوان فرهنگ اسلامی میشناسیم.‏
‏ فرهنگ آلت پرستی است که اتفاقا در باب آن هم من ویژه‌برنامه مشخصی در همین برنامه به نام جان تحت عنوان آلت پرستان ‏داشتم که توی آن هم سعی کردم به صورت مفصل تری پیرامون این نگاه آلت پرستی که در دل اسلام وجود دارد و مبدل به ‏یک فرهنگ شده صحبت بکنم.‏
‏ شما مواجه هستید با یک فرهنگ آلت پرستی که پر از تناقض است.‏
‏ یعنی شما دارید می‌بینید از یک سویی دارد این رفتار طبیعی انسانی.‏
‏ یک حس و یک نیازی که در انسان ها هست به صورت قبیحی ازش یاد می‌شود.‏
‏ اینکه قرار است تمامی این رفتارها به قباحت در بین انسان ها از آن یاد بشود به عنوان شرمگاه و رفتاری خجالت آور مطرح ‏بشود.‏
‏ اما در عین حال می‌بینید که تا چه اندازه سر سپردگی به این نگاه دارند.‏
‏ یعنی تا چه اندازه در تمجید این نگاه دارند گام بر می‌دارند.‏
‏ یعنی به عنوان مثال شما وقتی در باب ازدواج صحبت کنید.‏
‏ ازدواج یعنی همین رابطه جنسی که حالا جنبه قانونی پیدا می کنه از طرف عموم مردم قبول میشه.‏
‏ حالا می بینید که در راستای این ازدواج چگونه در شهوت پرستی رو باز میزاره و سعی میکنه بزاره تا مردان چهار همسر داشته ‏باشن.‏
‏ یا در نگاه اسلامی شیعی حالا بیان و هر چندتا که میتونن زنان رو به صیغه خودشون در بیارن و باهاشون رفتار های جنسی داشته ‏باشن و یا کنیزانی که برای شما آزاد گذاشته میشه.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این دروازه وحشیانه و وحشتناکی که تجاوز رو قانونی می پندارد.‏
‏ حالا شما در برابرتان نیرو هایی هستن تحت عنوان کفار تحت عنوان دشمنانی که در برابر شما هستن.‏
‏ حالا شما میتونید به اینها حمله بکنید و زنان اونها رو بگیرید به عنوان کنیز تجاوز قانونی و الهی بهشون بکنید.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این فرهنگ آلوده آلت پرستی که تا این اندازه مسائل جنسی و ظلمت و نابرابری و دیوانگی و جنون ‏رو در خودش جا داده.‏
‏ عناصر بی شمار دارد.‏
‏ در آن ویژه برنامه مشخصی که پیرامون آلت پرستان بود.‏
‏ من سعی کردم در باب موضوعات مختلف صحبت بکنم.‏
‏ اینکه مثلا شما مواجه میشوید با این نگاه آلوده و بیماری که تحت عنوان کودک همسری وجود دارد و یک قانون و یک ‏عرف شرعی کاملا مستدل و قدرتمند در بین مسلمانان هست که حالا جوامع مختلف را تا چه اندازه آلوده به این نگاه ‏وحشتناک کرده.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید با دختران نه ساله ای که میتوانند ازدواج کنند و به نوعی بهشون تجاوز بشه.‏
‏ اجازه اونها در اختیار پدری است که او را صاحب و مالک اون فرزند می دانند.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این جنونی که از همون ابتدا در زندگی محمد اتفاق می افتد و محمد به عنوان نماد و سمبل این دین و ‏این نگاه و این فرهنگ ساخته شده که سالیان سال گریبان بشریت را گرفته.‏
‏ حالا از یک دختر پنج ساله، شش ساله و یا هفت ساله طبق روایات مختلف خوشش میاد و علاقه مند میشه و در نهایت خدا هم ‏یک سنی را برای همخوابگی با او تصویر میکنه و اون سن امروز تبدیل میشه به اون سن تکلیفی که ما در بین مسلمانان ‏میشناسیم و سنی است برای همخوابگی و ازدواج با زنان.‏
‏ که حالا تجاوز جماعتی وحشی خویی هست به دختران خردسال و ما مواجه میشیم با این نگاه وحشتناک در باب این نگاه آلت ‏پرستی.‏
‏ این تبعاتی که به جای گذاشته، این نگاهی که امروز هم باهاش روبه رو میشیم تحت عنوان قتل های ناموسی.‏
‏ این نگاه منزجر کنندگی پیرامون صاحب شدن بر زنان هست و حالا شما مواجه میشید با تبعاتی که به بار داره و چگونه باعث ‏میشه که در جوامع مختلف و در بین جوامع اسلامی این قتل های ناموسی به کررات اتفاق بیوفته و در کنار اون شما مواجه ‏میشید با این کتک زدن زنان و چیزی که ما تحت عنوان خشونت خانگی هم باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با قرآنی که در آیه مستقیم و صریح خودش در سوره نسا در باب کتک زدن زنان به شما عذاب میده.‏
‏ حالا میبینید که چگونه این رفتار وحشیانه و دهشتناک هم اتفاق می افته و به پیش میره.‏
‏ ما مواجه هستیم با یک فرهنگ آلوده، نابرابر و وحشیانه ای که در کنار این نگاه آلت پرستی نابرابری رو هم بیشتر و بیشتر به ‏پیش می بره.‏
‏ فرای نابرابری های متفاوتی که در این نگاه و این فرهنگ اسلامی جا افتاده، شما مواجه میشید با این نابرابری هایی که نسبت به ‏زنان اتفاق می افته.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با یک جنس درجه دوم و بی ارزش که از همون نگاه ابتدایی آلت و بازیچه ای است برای مردان بوجود ‏اومده تا این مردان باشند که به عنوان اشرف و بزرگ مخلوقات حالا از این ها بهره ای ببرن سودی ببرند.‏
‏ شما مواجه میشید با این نگاهی که از ابتدا این زنان رو.‏
‏ نمادی از اون شیطان و فریب و فریب خوردن قلمداد میکنه و حالا در ادامه مواجه میشوید با نابرابری های بی حد و حصری که ‏در قبال اون ها اعمال میشه.‏
‏ نگاه شهوت آلودی که نسبت به زنان اتخاذ میشه.‏
‏ حالا مردانی هستن که میتونن چهار همسر رو در کنار هم داشته باشن و زنانی که محکوم در این سرنوشت وحشتناکی هستن که ‏براشون رقم خورده و باید در این شرایط هم زندگی کنن.‏
‏ حالا با زنانی روبرو میشید که شهادت اونها نصف مردان به حساب میاد.‏
‏ حالا زنانی که از نظر ارث نصف این مردان باید حق رو داشته باشن از همون خانواده، از همون شرایط.‏
‏ اینگونه است که تا این اندازه ما زنان رو حقوقشون رو لگدمال میبینیم.‏
‏ حالا وقتی مثلا به یک مبحثی مثل مبحث دیه میشیم خب دیگه با یک فجایع بزرگی روبه رو هستیم.‏
‏ حالا میبینیم که زنان تا چه اندازه بی ارزش انگاشته میشن از این نگاه.‏
‏ حتی کار به جایی میرسه که بیضه چپ مردان همتای دیه زنان رو داشته باشه دیگه.‏
‏ یک زن کامل رو داشته باشه و این نگاه های آلوده و نابرابری طلبانه ای که تا اینجا به پیش میره اینقدر موضوعات بی حد و ‏حصری رو در خودش جا میده که زنان رو مبدل به یک موجود بی ارزش در برابر مردان میکنه و تمامی حق و حقوق رو منتسب ‏به مردان میدونه.‏
‏ حالا زنانی هستند که باید اطاعت گر در برابر مردان باشن.‏
‏ همون های صریح قرآنی که حالا داره خطاب به زنان میگه که شما باید فرمانبردار در برابر مردان باشید.‏
‏ اگر فرمان اونها رو عملی نکنید و در برابر اون تمرد کنید حالا مردان میتونن با شما صحبت نکنن، همخوابگی نکنن و در ‏نهایت شما رو کتک بزنند.‏
‏ حالا این هستش که زنان مبدل به یک مالی برای مردان میشن و مردان هستن که صاحب اون ها هستن.‏
‏ در زمینه ازدواج شما مواجه میشید با حقی که برای زنان شمرده نشده در راستای طلاق گرفتن اما مردان با گفتن یک کلمه ‏میتونن زن خودشون رو طلاق بدن و به راحتی به این ازدواج پایان بدن.‏
‏ حالا اسارت کسی برای آزادی دیگران تصویر میشه.‏
‏ همون صحبتی که ما بارها و بارها درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم آزادی بدون برابری هیچ معنایی نداره.‏
‏ مثال ساده اش هم در همین جاست.‏
‏ مردان در نهایت آزادی در این نگاه آلوده اسلامی زندگی میکنن.‏
‏ مردان نهایت آزادی رو دارن اما به قیمت اسارت دیگران.‏
‏ و این اون مفهومی ست که بدون برابری آزادی معنا پیدا نمیکنه.‏
‏ چرا که یک قشری میتونن اینجا آزاد باشن اما آزادی خودشون رو به قیمت آزار دیگران و اسارت دیگران به دست میارن.‏
‏ و این اون نقطه ای ست که ما وقتی در باب آزادی صحبت میکنیم میگیم که آزادی و برابری دو معنای همسو و در هم گره ‏خورده و تنیده شده در هم هست.‏
‏ با عدم حضور هر کدوم اون یکی هم بی معنا میشه.‏
‏ یعنی اگر ما بخوایم آزادی رو بدون برابری تصور کنیم، اینجا اون نقطه ای ست که آزادی برای جماعتی که قدرت بیشتری ‏رو داشته باشن، کثرت بیشتری رو داشته باشن.‏
‏ اون جماعت میتونن در نهایت ازادی هم زندگی کنن.‏
‏ ما وقتی در باب نابرابری صحبت می‌کنیم در این نگاه آلوده.‏
‏ اسلامی نه تنها زنان. جانداران.‏
‏ شما مواجه می‌شوید با این حقوق از میان رفته.‏
‏ حیوانات در برابر انسان‌ها.‏
‏ انسانی که اشرف مخلوقات است و حالا خیلی ساده تمامی.‏
‏ حقوقش زیر پا گذاشته می‌شود و تبدیل به یک نعمتی می‌شود برای اینکه انسان بتواند هر استفاده و سوءاستفاده ای را باهاش ‏بکند.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید با این پله های نابرابری که در برابرش مثلا کفار را هم قرار می‌دهد.‏
‏ حالا اهل کتاب را هم قرار می‌دهد.‏
‏ کسانی که تحت عنوان مسیحی و یهودی هستند، حقوق به شدت پایین‌تری نسبت به مسلمانان دارند.‏
‏ و این چرخه وحشتناک و وحشیانه نابرابری را ما به کرات داریم می‌بینیم و اصولا مواجه می‌شویم با ساخته شدن این طبقات.‏
‏ که بارها هم درباره‌اش در قسمت های مختلف صحبت کردیم که یکی از ارکان مهم این فرهنگ اسلامی است و فرهنگ ‏ریشه داری که ما امروز هم در ایران باهاش مواجه هستیم و یا در دیگر کشورها به ویژه ایرانی که درباره اش صحبت می کنیم ‏یعنی این نابرابری ها در مجموع ما را دارد به یک ساختاری می رساند که یک سری طبقاتی شکل بگیرد؟
‏ طبقاتی که در نوک آن هرم خداییست که قدرتمند بر اریکه قدرت نشسته.‏
‏ حالا طبقات به وجود می آید.‏
‏ حالا انسانی است که به عنوان اشرف مخلوقات در نوک هرم بعد از خدا قرار می گیرد.‏
‏ بعد از آن.‏
‏ حالا میشه تقسیمات دیگری کرد.‏
‏ زن و مرد رو تقسیم بندی کرد و یک طبقه تازه ای را پدید آورد.‏
‏ مسلمان و مسیحی و یهودی و بی دین و کافر را تقسیم بندی کرد و به هر کدام ارزش و اعتباری داد و باز هم ما مواجه می ‏شویم با این تقسیمات و طبقات بی شماری که اتفاق می افتد.‏
‏ حالا خود انسان ها هم دست به این تقسیمات می زنند.‏
‏ حالا ما مواجه می شویم با طبقات بی حد و حصری که ساخته می شود و هر بار هم طبقاتی هستند که ملزم به این هستند که به ‏طبقه بالاتر از خودشان اطاعت نسبت به آنها نشان بدهند، فرمانبرداری نسبت به آن ها داشته باشند، حقیر و پست در برابر آنها ‏باشم، بزرگی آنها را با حقارت خودشون تضمین کنن.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه میشید با طبقات اجتماعی که امروز ساخته شده.‏
‏ طبقات اقتصادی که اتفاق می افته حالا ما مواجه میشیم با طبقه متوسط، طبقه فرادست و طبقات فرودست.‏
‏ حالا مواجه میشیم با این طبقاتی که مدام در حال شکل گرفتن هست.‏
‏ بارها در باب این موضوع صحبت کردیم که وقتی یک اصلی اتفاق می افته و ما باورمند به این اصل هستیم، حالا اینکه فروع ‏در آینده چگونه رقم خواهد خورد در اختیار ما نیست.‏
‏ ما به این اصل پایبندیم.‏
‏ به این اصل به وجود آوردن طبقات پایبندیم.‏
‏ حالا میتونه هر بار یک طبقه تازه ای شکل بگیره.‏
‏ یک بار در بعد نژاد اتفاق بیفته.‏
‏ یک بار از بعد جنسیت، یک بار از بعد مال و ثروتی که در اختیار مردم هست و حالا ما شاهد این طبقات مختلف اجتماعی ‏باشیم و این مبدل به یک فرهنگ تمام قد در سپهر ایران شده در زندگی اجتماعی مردم ایران شده.‏
‏ حالا این زندگی اجتماعی مردم ایران هست که مدام در پی ساختن این طبقات تازه بر می آید به این طبقات ارزش و وقت می ‏گذارد به نوعی.‏
‏ حالا شما می بینی که تا چه اندازه انسان ها را حقیر می کند و این حقارت درون خودش را سعی می کند با تحقیر کردن دیگران ‏بپوشاند.‏
‏ در باب این مسئله هم به شدت صحبت کردیم که گفتیم وقتی ما این احساس حقارت را در خود داریم، حالا برای پاسخ دادن ‏به این حس حقارت باید دیگری را تحقیر بکنیم تا بتوانیم پاسخی به این احساس و این وجودیت لگدمال شده خودمان بدهیم.‏
‏ حالا ما مواجه می شویم با این فرهنگ پدید آمده ای که در پی ساختن این طبقات هست.‏
‏ حالا یک طبقه ای که در برابر طبقه فرادست خودش دارد تحقیر می شود، یک طبقه تازه ای را به وجود می آورد تا با تحقیر آن ‏به این احساس خودش پاسخ بده.‏
‏ حالا مدام در پی ساختن طبقات است و این آن طبقاتی است که در طول تاریخ در بین مردم ایران هم اتفاق می افتد و کماکان ‏هم ادامه دارد و بخش عمده ای از این فرهنگ انسان ها شد.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با یک فرهنگی که در پی نابودی آزادی هست، مفهوم آزادی را از میان می برد.‏
‏ هر نوع آزادی را از دیگران سلب می کند.‏
‏ شما مواجه هستید با این نگاه آلوده ای که حالا مبدل شده برای این که به آزادی های خودش برسد، اسارت دیگران را رقم ‏بزند.‏
‏ همان شرایطی که در ایران امروز ما وجود دارد.‏
‏ این فرهنگ غالبی که به انسان ها اختیار این را می دهد که با اسارت دیگران به آزادی های خودشان برسند.‏
‏ یعنی شما وقتی مواجه می شوید با جمهوری اسلامی، آن قشونی که باورمند به جمهوری اسلامی هستند و قبیله ای که دارند از ‏جمهوری اسلامی ارتزاق می کنند و تمام آمال و اهداف و آرمان و ایمان خودشان را در وجود همین جوهره جمهوری اسلامی ‏می بینند، اینها در نهایت آزادی زندگی می کنند.‏
‏ بزرگترین آزادی هایی که در تاریخ بشریت داشته را اینها دارند.‏
‏ چه چیزی فراتر از این به عنوان آزادی تعریف کرده اند؟
‏ تمام آزادی برای این هاست اما به قیمت اسارت و حصر دیگران.‏
‏ با نابود کردن معنای آزادی.‏
‏ معنای حقیقی و راستین آزادی با آزار و اذیت رساندن به دیگران یعنی شما مواجه می‌شوید.‏
‏ به عنوان مثال حالا این جماعتی هستند که آزادی خودشان را در حجاب، به عنوان مثال زنان می‌بینند.‏
‏ حالا یک جماعت پنجاه درصدی از این اجتماع را در تنگنا قرار می‌دهند تا خودشان به آزادی برسند.‏
‏ حالا با آزار آنها هست که اینها به آزادی می‌رسند.‏
‏ حالا با اسارت آنها هست که اینها به نهایت آزادی خودشان می‌رسند و در نهایت ما مواجه می‌شویم با این نابود کردن آزادی و ‏از میان بردن معنای حقیقی این آزادی با چیزی تحت عنوان قدرت با چیزی که ما به عنوان قدرت می‌شناسیم.‏
‏ آزادی برای قدرتمندان، آزادی برای ثروتمندان، آزادی برای زورمندان.‏
‏ حالا این زور و زر و تزویر هست که میان‌دار می‌شود تا جماعتی آزادی داشته باشند و یا نداشته باشند و چیزی تحت عنوان ‏آزادی دیگر در میان نیست.‏
‏ این آن آزادی است که لگدمال شده و از میان برداشته شد.‏
‏ شما در این نگاه اسلامی و در این فرهنگ ساخته شده با یک مفهومی روبه رو هستید تحت عنوان خود حق پنداری.‏
‏ حالا اسلامی است که تمام حقیقت را به نزد خودشان، تمام حقیقت به نزد اسلام است، به نزد این باورها اسلامی است.‏
‏ حالا با توجه به این حقیقت طلبی که در خود می بیند و این که اوست که تمام حقیقت را دارد، دیگران را باطل می داند، پوچ و ‏بی ارزش می داند.‏
‏ همان اتفاقی که در تاریخ در قبال دیگر باورمندان به ادیان مختلف به باورهای مختلف انجام داده، اینکه تا چه اندازه آنها را ‏پست و حقیر و کوچک به حساب آورد.‏
‏ در همین امروز جمهوری اسلامی شما می بینید که با کسانی که تحت عنوان اقلیت های مذهبی شناخته می شوند چه رفتارهایی ‏می کنند.‏
‏ از آن رفتار وحشیانه و دهشتناکی که نسبت به بهائیان اعمال می شود تا این حقوق زیرپا گذاشته شده نسبت به یهودیان و ‏مسیحیان و تا چه اندازه اینها بی ارزش و بی اعتبار هستند.‏
‏ یعنی شما مواجه می شوید با قانون اساسی ای که در این راستا نوشته می شود که این اقلیت های مذهبی هیچ حقی ندارند چرا ‏که دین رسمی این کشور مثلا اسلام شیعی هست.‏
‏ حتی مسلمانانی که اهل سنت هم هستند هیچ حق و حقوقی ندارند.‏
‏ چرا که تمام حق به نزد همین مردم هست.‏
‏ حالا شما می بینید که در پایتخت ایران به عنوان تنها پایتخت جهان شناخته می شود که حتی سنی مذهب ها حق داشتن مسجد ‏ندارند و این حقی است که به واسطه این که این ها خود را حق بر زمین می دانند، حقیقت و تنها نقطه روشن جهان می دانند.‏
‏ حالا این تبدیل به یک فرهنگ غالب در بین مردم می شود.‏
‏ این به همین جا ختم نمی شود.‏
‏ حالا اینجا ما با جماعتی روبه رو هستیم که حقیقت را به نزد خود می دانند.‏
‏ در زندگی اجتماعی، در زندگی فردی، در زندگی شخصی.‏
‏ این الگوی مشخص از این نگاه مشخص اسلامی مبدل به یک نوع نگاه به جهان می شود که خود را حقیقت بدانید و دیگران ‏رو از میان بردارید.‏
‏ این حق پنداری خود در نهایت ما را به مرحله ای می رساند که دیگران را باطل و بی ارزش و پوچ پندار بپنداریم.‏
‏ حالا می بینید که مواجه می شوید با این بخش از نگاه فرهنگی که مبدل به یک نگاه محکم در بین مردم شده ریشه ریشه ‏اسلامیست.‏
‏ خب قاعدتا پیش از اسلام هم میشه بهش رجوع کرد.‏
‏ اما ما تو این بحث داریم در باب اسلام صحبت می کنیم که قاعدتا به این نگاه رنگ و بوی دیگری داده و قدرتمند ترش ‏کرده.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با این نگاهی که در راستای همین باور در پی نابود کردن دیگران هم بر میاد.‏
‏ حالا این می تونه به لایه های مختلف اجتماعی هم رسوخ کنه.‏
‏ یعنی مردمی باشند که این احساس رو در خود داشته باشند.‏
‏ حالا با این حق پنداری خودشون دیگران رو پوچ و بی ارزش و بی معنا قلمداد کنن و اون احساس رواداری و زندگی مسالمت ‏آمیز در کنار دیگران رو از میان بردارد.‏
‏ همانگونه که ما در این فرهنگ بوجود اومده در ایران میتوانیم با این روبه رو بشیم که تا چه اندازه این فرهنگ بیمار باعث شده ‏که این حق پنداری ریشه دار به پیش برود و این رواداری از میان برداشته شود.‏
‏ در زندگی های شخصی، در زندگی اجتماعی و جمعی، در قبال باورمندان مختلف.‏
‏ در ایران چه باور سیاسی وجود داشته باشد، چه باور مذهبی وجود داشته باشد، چگونه مردم حاضرند که اینها را قلع و قمع ‏بکنند و از روشون رد بشن چرا که خود را حق می‌پندارند.‏
‏ در کنار این شما مواجه می‌شوید با جنگ و جهاد و خشونت و خشونت طلبی که در این نگاه اسلامی موج می‌زند.‏
‏ یعنی شما وقتی قرآن را باز می‌کنید به عنوان معیار اصلی ما برای شناخت اسلام روبرو می‌شوید با آیات بی حد و حصری که ‏پیرامون جنگ و جهاد و خشونت با مردم در میان گذاشته شده.‏
‏ حالا وقتی یک نگاهی تا این حد مستدام پیرامون جنگ صحبت می‌کند، شما مواجه می‌شوید با یک نگاه خشونت طلبی که ‏حالا جاری و ساری هست در بین مردم.‏
‏ حالا وقتی به این ریشه ی فرهنگی نگاه می کنید که چرا این حد از خشونت در بین مردم وجود داره و تا این حد در پی این ‏آزارها بر می آیند، خب میتونیم یک بخشی از اون رو در راستای همین نگاه ببینیم.‏
‏ اینقدر مسائل و مصادیق پیرامون این موضوع بالاست و میشه دربارش ساعتها صحبت کرد که واقعا براش پایانی وجود نداره.‏
‏ ما فقط موجز داریم در بابش صحبت می کنیم.‏
‏ شما نگاه بکنید به این حد از خشونت طلبی که در نگاه اسلامی وجود داره.‏
‏ به عنوان مثال مجازات های اسلامی که در ملاء عام اتفاق می افته.‏
‏ شما به اعدام هایی که در ملاء عام اتفاق می افته نگاه بکنید.‏
‏ به اون نگاه اسلامی ابتدایی که قرار هست گردن انسان ها رو با شمشیر بزنه.‏
‏ نگاه بکنید به شلاق زدن، به بریدن دست و پا و بریدن دست دزدان.‏
‏ حالا فکر بکنید به سنگسار کردن که دیگه نهایت این جنون و دیوانگی و نشر این جنون هست.‏
‏ حالا شما فکر بکنید که این تا چه اندازه می تونه خشونت رو در بین مردم بیشتر و بیشتر بکنه؟
‏ دیدن این رفتارها چه ثمره ای برای مردم خواهد داشت؟
‏ مثلا به عید قربان نگاه بکنید.‏
‏ به ویژه برنامه ای تحت عنوان عید قربان داشتیم که درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ شما تصور بکنید که این جنونی که در یک برهه ای در یک روز مشخصی قرار هست اتفاق بیفته و در دل اون ما مواجه بشیم با ‏رنج و آزار دادن علنی به حیوانات، قربانی کردن اونها، بریدن سر اونها و.‏
‏ این رفتار وحشتناک و وحشیانه تا چه اندازه می تونه بر مردم اون جامعه تاثیرگذار باشه؟
‏ کودکانی که با این صحنه ها رو به رو می شن.‏
‏ از عید قربان و کشتن حیوانات به اون شکل وحشیانه شما مجسم بکنید که چه برآیندی خواهد داشت.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با جماعتی که به سادگی حیوانات رو آزار میدن.‏
‏ شما مواجه میشید با این ننگ بزرگ انسانیت که حالا حیوان آزاری میکنه به وحشیانه ترین شکل ممکن داره به حیوان ها آزار ‏میرسونه ها رو میکشه، آتیش میزنه، سنگ میزنه، رفتار های رقت باری انجام میده.‏
‏ حالا شما تصور کنید در کنار این اعدام ها، این سر بریدن ها و دست بریدن ها و سنگسار کردن ها میتونه از این جماعت چه ‏جماعت وحشی خوی و دیوانه و مجنون پدید بیاره.‏
‏ من یه اشارتی رو توی قسمت های گذشته کردم در باب اینکه خیلی از این جماعت ها میان میشینن و میگن بعله مثلا داعش رو ‏امریکایی ها بوجود اوردن طالبان رو امریکایی ها بوجود آوردن.‏
‏ من اصلا در باب اینکه این موضوع درست است یا غلط اصلا صحبتی ندارم چون نمیخوایم دربارش فکر بکنیم.‏
‏ توی این قسمت مشخص ما فرض رو بر این میزاریم که صد در صد درسته صد در صد آمریکا این کار رو کرده اما چه ‏پتانسیلی در اون مردم دیده که تونسته یه همچین گروهی رو در دل اون ها پدید بیاره.‏
‏ آیا این پتانسیل در بین مردم سوئیس وجود داره که بتونن یه همچین گروهی رو پدید بیارن؟
‏ آیا میشه در بین تبتی هایی که زندگی می کنن در چین این گروه رو پدید آورد؟
‏ یعنی در بین بودائیان میشه این گروه رو پدید آورد که بیان و سر همدیگه رو قطع کنن، ببرن انتحاری بشن، تیکه تیکه بکنن، ‏تجاوز جنسی بکنن، به عنوان برده جنسی دیگران رو بفروشن، دست و پا رو در خیابان قطع بکنن، سنگسار بکنن.‏
‏ به واسطه اون ستون های فرهنگی که در بین این مردم جاری و ساری شده و این فرهنگ رو مدام با این ها در میون گذاشته، ‏حالا میتونیم شاهد به وجود اومدن این گروه ها باشیم.‏
‏ حالا این خشم و نفرت و خشونت و کینه و جنگ و جهاد و وحشی خویی در وجود این ها بیداد می کنه.‏
‏ یک المان مهم و قدرتمند فرهنگی در بین این هاست.‏
‏ حالا می تونن با وجود این پتانسیل گروه های دیوانه واری رو هم به وجود بیارن.‏
‏ رفتارهای رقت انگیزی رو هم انجام بدن.‏
‏ حالا با دیدن این آیینه تمام قدی که مدام داره اونها رو در این خشونت سوق میده.‏
‏ بچه ای که از کودکی خودش مواجه میشه با عید قربان، بریدن سر حیوانات، اعدام کردن در ملاء عام، شلاق زدن در خیابان، ‏بریدن دست و پا.‏
‏ حالا با این صحنه ها این آدم بزرگ شده.‏
‏ حالا آموزه هایی که داره میگیره مدام پیرامون همین نگاه های وحشتناک هست.‏
‏ حالا با آیات قرآنی روبرو میشه که داره در باب به خواری کشتن کفار صحبت میکنه.‏
‏ حالا از او یک موجود تسلیمی میسازه که ما در باب المان های مختلفی که توی همین قسمت هم صحبت کردیم خب تمام این ‏ها نقش داره نقش فرهنگی ایفا میکنه.‏
‏ حالا این آدم با توجه به این آموزه ها و تعالیمی که دیده در نهایت میخواد مبدل به چی بشه؟
‏ یعنی آیا ممکن هست که شما خشم و خشونت و نفرت رو بکارید و در نهایت محبت و دوستی رو بخواید بخواهید درو کنید.‏
‏ آیا می‌شود در زمینی برنج کاشت و توقع مزد داشت؟
‏ خب قاعدتا ما هر چیزی که بکاریم در نهایت درو میکنیم و کاشتن این حد از جنون و دیوانگی و خشونت قاعدتا همین ‏جماعت خشمگین و وحشی خوئی رو هم به وجود میاره.‏
‏ ما مواجه هستیم با این غم و اندوهی که مدام داره به خصوص در این فرهنگ شیعی به مردم تزریق میشه.‏
‏ حالا با یک جماعت افسرده و خشمگین روبه رو هستیم.‏
‏ جماعتی که حتی در این عزاداری های خودشون هم این خشونت رو بروز میدن.‏
‏ یعنی شما نگاه بکنید به رفتارهای احمقانه ای که اینها انجام میدن در عزاداری های خودشون.‏
‏ حالا مواجه میشیم با سینه زنی، قمه زنی، زنجیرزنی.‏
‏ نمیدونم از روی آتیش رد شدن.‏
‏ خاک بر سر ریختن در گل خودشون رو فرو بردن.‏
‏ از یک سو حماقت بزرگ رو نشون میده.‏
‏ از یک سو این درماندگی و افسردگی و این احساس افسردگی رو گسترش دادن رو به شما نشون میده.‏
‏ از یک سمت این خشونت و کینه و انتقامی که درون این آدم ها جاری و ساری ست رو نشون میده.‏
‏ حالا موضوع مهم این هستش که تمامی این المان ها و المان های بی حد و حصر بیشتری که باید برنامه های بیشتری رو ‏دربارش ساخت و دربارش صحبت کرد.‏
‏ همون طوری که ما در ویژه برنامه شناخت اسلام صحبت کردیم، در یک ویژه برنامه سی و خورده ای قسمتی است که در باب ‏موضوعات مختلف اسلامی صحبت کردیم یا در کتاب هایی مثل الله جبار و گواه ظلم که سعی شده پیرامون این نگاه ها اسناد ‏مشخص اسلامی رو گردآوری بکنیم یا در قسمت های مختلف مثل همون آلت پرستان که ما سعی کردیم در باب اون نگاه ‏شهوانی اسلامی صحبت بکنیم.‏
‏ این المان ها در کنار هم یک فرهنگ غالبی رو برای مردم ایران ساخته.‏
‏ به عنوان یکی از کشور هایی که در این منجلاب و مرداب اسلامی گیر کردن.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید با فرهنگ غالبی که حالا دارید برآیند هاش رو هم می بینید.‏
‏ اون چیزی که در نگاه حداکثری داره اتفاق می افته.‏
‏ یعنی اگر شما این انفعال بی حد و حصر مردم رو میبینید، حالا میتونید براش چندین نمونه المان قدرتمند فرهنگی در دل نگاه ‏اسلامی، صوفی گری، شیعه گری، فرهنگ غالب در بین مردم پیدا بکنید که چرا این مردم تا این حد منفعل هستن؟
‏ چرا تا این حد فرمانبردار هستن؟
‏ چرا در برابر این اسارتی که در برابرشون نقش بسته اینقدر راحت سکوت میکنن؟
‏ چگونه در برابر این خشم و خشونت و نفرت گذر میکنن؟
‏ چگونه تا این حد این خشونت و نفرت رو دارن گسترش میدن؟
‏ چگونه درگیر این نگاه های آلوده و وحشیانه هستن؟
‏ حالا میشه براش مصادیق بی شماری در دل این فرهنگ ها و این فرهنگ غالبی که برگرفته از این فرهنگ های مختلف هست ‏به دست آوردم.‏
‏ خب قاعدتا در باب فرهنگ اسلامی و نگاه که نگاه اصلی و فرهنگ اصلی در بین مردم ایران هست میشه ساعت ها صحبت ‏کرد اما ما سعی کردیم موجز در باب برخی از این المان ها صحبت کنیم چرا که در قسمت های دیگر در برنامه های دیگه ما ‏سعی کردیم در باب این مساله بیشتر صحبت کنیم.‏
‏ اما در این ویژه برنامه فرهنگ ایران به نظرم تا همین حد در باب فرهنگ اسلامی کافی است که صحبت بشه اما قاعدتا سر دراز ‏و این داستان بی پایانی است که میشه ساعت ها و حتی سال ها درباره اش صحبت کرد.‏
‏ و ما سعی کردیم در کتاب های مختلف در ویژه برنامه های مختلفی چه در گذشته و چه در آینده هم ضبط و پخش خواهد ‏شد.‏
‏ در باب این مساله بیشتر و بیشتر صحبت کنیم چرا که موضوع اصلی زندگی ما رو در بر گرفته و ما با اون دست به گریبان ‏هستیم.‏
‏ از همون کودکی تا امروز و در آینده قاعدتا همین نگاه اسلامی است که بزرگترین دشمن در برابر آزادی و برابری و رسیدن ‏به آرمان بزرگ ماست.‏