خب دوستان توی این قسمت دوم از ویژه برنامه قرار هست که ما در باب انقلاب صحبت بکنیم.‏
‏ در باب ایرانی که تصویر کردیم.‏
‏ در قسمت گذشته ایرانی که پر از مشکلات عدیده هست و در نهایت باید راهکاری برای برون رفت از این مشکلات داشت.‏
‏ خب یه اشاره کوچیکی به موضوعاتی که در قسمت گذشته دربارش صحبت کردیم بکنیم و وارد این بحث مشخص میشیم.‏
‏ خب قاعدتا ما یک تصویری از ایران داریم دارای مشکلات عدیده ای که همه باهاش روبرو هستیم.‏
‏ ما عناوین و سرفصل های اصلی رو مطرح کردیم به دور از این که وارد مصادیق بشیم.‏
‏ معانی مشخصی تحت عنوان مشکلات سیاسی تحت عنوان این انسدادی که در سپهر سیاسی ایران وجود داره، این نظام ‏دیکتاتوری و مستبدی که شکل گرفته و هر گونه آزادی رو از مردم دریغ کرده، آزادی های سیاسی، آزادی بیان، آزادی تشکیل ‏احزاب و الی آخر.‏
‏ همه اینها رو میشناسیم.‏
‏ همه این مصادیق رو میشناسیم و قاعدتا یکی از مشکلات عدیده هم وجود همین انسداد سیاسی در ایران هست.‏
‏ این مشکل بزرگ سیاسی که ما باهاش دست به گریبان هستیم، مشکلات اقتصادی سرشاری که در ایران وجود داره، این خط ‏فقری که ما باهاش دست به گریبان هستیم.‏
‏ خب قاعدتا این مشکلات اقتصادی رو هم همین نظام حاکم بر ایران، همین جمهوری اسلامی پدید آورده به واسطه ‏ناکارآمدی، به واسطه این دور ماندن از نخبه سالاری.‏
‏ این که قرار نیست در ایران کسی که کار رو بلده کار رو انجام بده.‏
‏ کسی که نزدیکی داره قرابت داره باور نزدیکی داره به اون چرخه.‏
‏ به اون سیستم قرار هست که کارها رو به دست بگیره.‏
‏ نمونه های بیشمار در عناوین مختلف هم داشتیم.‏
‏ اینکه اگر کسی نزدیکی فکری نداشته باشه با اون نظام حاکم به راحتی طرد میشه و حتی زندانی میشه و هیچ وقت قرار نیست ‏که وارد اون چرخه و اون سیاست بشه برای پیش بردن اهداف.‏
‏ برای اینکه مشکلات اقتصادی رو حل بکنه.‏
‏ فرای این ناکارآمدی ها، این دور ماندن از نخبه گرایی، ما مواجه هستیم با حکومتی که به واسطه تعریفی که از خودش نسبت به ‏روابط بین المللی داده حالا مواجه شده با تحریم های سرشار.‏
‏ حالا به واسطه این موضعی که نسبت به جهان پیرامون داشته هم در یک فشار مضاعفی قرار گرفته.‏
‏ حالا مشکلات اقتصادی بیشتر و بیشتر شده.‏
‏ فرای اون ما با نظام سیاسی روبه رو هستیم که قاعدتا دنبال انفعال مردم هست.‏
‏ پس خودش هم از این فقر تا حدی که بتونه در برابر اون شورش مردم جلوگیری بکنه استفاده میکنه.‏
‏ یعنی حد و مرزی.‏
‏ اگر قرار بده که انسان ها به واسطه فقر سرشار شاید شورش بکنن و انقلاب گرسنگان رو شکل بدن.‏
‏ تا قبل از رسیدن به اون حاضر هست از این فقر استفاده بکنه تا مردم بیشتر در فقر فرو برن.‏
‏ تا بیشتر در اون خفقان و سکوت و انفعال فرو برن تا فکر اصلیشون برای زندگی همون لقمه در برابرشون باشه.‏
‏ حالا ما این مشکلات اقتصادی رو هم باهاش دست به گریبان هستیم.‏
‏ فرای اون شما مواجه میشید با مشکلات عدیده قانونی ای که وجود داره.‏
‏ ریشه و مصدر فقط و فقط اسلام هست.‏
‏ نگرش اسلامی این قانون هارو پدید آورده.‏
‏ قانون هایی پر از تبعیض نسبت به زن ها، نسبت به ادیان مختلف، نسبت به انسان ها، نسبت به کفار، نسبت به تمام مردمی که در ‏ایران به نوعی زندگی میکنن، هر کدوم در یکی از این دایره ها قرار میگیرن.‏
‏ قرار هست این قوانین آزادی بخشی از جامعه که باورمند به اسلام شیعی اثنی عشری اون هم با توجه به نوعی با رویکرد ولایت ‏فقیه هستند را فقط و فقط سامان بده.‏
‏ ما با حکومتی روبه رو هستیم که به هیچ عنوان توانایی اینکه بخواهد اداره بکند یک جمعیت متکثر را ندارد.‏
‏ من در قسمت هایی که در ویژه برنامه های انقلاب ایران بود هم صحبت کردم و گفتم جمهوری اسلامی تمامیت جمهوری ‏اسلامی محکوم به انقلاب است.‏
‏ هر کس با هر اندازه دانش پیرامون مسائل اجتماعی از همان نقطه ابتدایی شروع جمهوری اسلامی می توانست یک همچین ‏موضوعی را حدس بزند.‏
‏ چرا که جمهوری اسلامی توانایی اداره کردن جمعیت متکثر ایرانی را ندارد.‏
‏ ایرانی هایی که افکار مختلف دارند، افکار سیاسی مختلف دارند، اقتصادی مختلف دارند، مذهبی مختلف دارند.‏
‏ اما یک نگاه مشخص مذهبی از دل یک دین مشخص آن هم یک فرقه مشخص از دل یک دین قاعدتا آن هم با تعاریف ‏مشخصی با نگاه سیاسی خودش.‏
‏ یعنی حتی در دل این فرقه مشخصه اسلام شیعه اثنی عشری جماعتی هستند که باورمند به آن نگاه ولایت فقیه نباشند.‏
‏ پس یعنی هی دایره دایره را تنگ تر و تنگ تر میکنه و این دایره تنگ هیچوقت نمی‌تواند برای یک جمعیت متکثری که در ‏دلش آتئیست ها هم هستند.‏
‏ سنی ها هم هستند.‏
‏ بهایی ها هم هستند.‏
‏ یهودی ها هم هستند کسانی که به نظام کمونیستی هم باور دارند.‏
‏ هستند بتواند حکومت بکند چرا که دایره را باز نگذاشته.‏
‏ اینقدر دایره را بسته و بسته و تنگ کرده تا فقط همان عوامل خودش بتوانند راه را به پیش ببرند و شما مواجه می‌شوید با این ‏مشکلات عدیده در نظام اقتصادی، در نظام سیاسی، در نظام قانونی.‏
‏ حالا قانونی هست که دارد این تبعیض ها را به پیش می‌برد.‏
‏ این ظلم ها، این خشونت ها، این جنایات را سنگسار می‌کند، دست می‌برد، اعدام می‌کند، در ملاء عام شلاق می‌زند و رفتارهای ‏وحشیانه ای از این دست میکنه.‏
‏ فرای این مشکلات سیاسی، مشکلات و معضلات اجتماعی را پدید میاره.‏
‏ حالا به واسطه هر کدوم از این اتفاقاتی که ما دربارش صحبت کردیم، مشکلات اجتماعی و معضلات اجتماعی رو هم پدید ‏میاره.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با حکومتی که به واسطه این قانون های وحشیانه خشونت رو بیشتر کرده.‏
‏ حالا شما شاهد این معضل بزرگ خشونت در جامعه هستید.‏
‏ حالا خشونت بیشتر شده، پررنگ تر شده؟
‏ به واسطه فقر دزدی ها بیشتر شده؟
‏ به واسطه این فقر ما مواجه میشیم با معضلات بزرگ مثل کودکان کار، مثل تن فروشی و الی آخر.‏
‏ مثال های بیشمار و ما در نهایت به یک مشکل فرهنگی بزرگ می رسیم که مردم تحت تاثیر این نظام حاکم چهل و سه ساله بر ‏کشور خودشون، حالا مواجه شدن با آموزش ها و تعالیم بی شمار از طریق هنر، از طریق آموزش و پرورش، از طریق پدر و مادر، ‏از طریق ادیان و الی آخر که وارد این وادی شده اند و به نوعی رسوخ کرده در دلشون این فرهنگ بیمار خداوندی اسلامی، ‏جمهوری اسلامی و الی آخر.‏
‏ و اما در نهایت با یک تصویر اجتماعی روبرو هستیم پر از مشکلات عدیده.‏
‏ اما حال موضوع مهم این هستش که با توجه به این مشکلاتی که ما در برابر داریم و راه حلی هم برای عبور و گذر از این ‏مشکلات عدیده باید داشته باشیم.‏
‏ نقطه ابتدا این هستش که در باب هر کدوم از این مشکلات بخوایم نزدیک بشیم درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ یعنی اگر ما مشکلی رو تحت عنوان انسداد سیاسی داریم حالا بیاییم نزدیک بشیم برای حل کردن این انسداد سیاسی چه ‏کاری میشه کرد و یا مشکلات قانونی؟
‏ حالا ما برای از بین بردن این مشکلات قانونی چه کارهایی میتونیم بکنیم؟
‏ در باب مشکلات اقتصادی چه کارهایی میتونیم بکنیم؟
‏ و الی آخر.‏
‏ برای هر کدوم از این ها میشه راه حل هایی رو پدید آورد. صحبت کرد.‏
‏ اما موضوع مهم و مشخصه در این معنا این هستش که برای رفع هر کدوم از این مشکلات ما با یک بنیان قدرتمند روبه رو ‏هستیم تحت عنوان جمهوری اسلامی.‏
‏ تاکید اسلامی بودن این دین هست.‏
‏ اسلامی بودن این نگاه هست.‏
‏ این نگاه سیاسی حاکمی که بزرگترین خوراک خودش رو داره از اسلام میگیره، از قرآن میگیره، از احادیث میگیره، از تاریخ ‏و سیرت نبوی میگیره.‏
‏ یعنی یک ریشه مشخص داره که خوراک او رو تامین میکنه، فکر او رو تامین میکنه.‏
‏ نظام سیاسی او، نظام قانونگذاری او، حتی نظام اقتصادی او رو تعریف میکنه.‏
‏ و شما وقتی یک اصل و بنیان بزرگ دارید برای از میان بردن، برای راه حل جستن.‏
‏ حالا با اون اصل هست که دست به گریبان میشید.‏
‏ حالا گروهی که در برابر شما هستن تغییرشون بی معنا خواهد بود.‏
‏ و ما وقتی به مسائل و راه حل نهایی میرسیم حالا یک دوراهی در برابر داریم.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید با مشکلات عدیده ای که در ایران وجود داره حتی در شکل کلیش تمام این معانی رو تحت یک ‏عنوان قرار میدید به عنوان مشکلات ایران حالا میخواید باهاش روبه رو بشید؟
‏ دو راه حل قاعدتا در برابر تون هست. یک. اصلاحات. دو. انقلاب.‏
‏ راه حل سومی هم که قاعدتا وجود نداره.‏
‏ یعنی شما یک ایران پر از مشکلات عدیده دارید.‏
‏ حالا برای اینکه از این مشکلات بیرون بیایید بتونید یک تصویر تازه ای بدید.‏
‏ یا باید این مشکلات رو اصلاح کنید و این نظام رو اصلاح کنید یا باید انقلاب بکنید و دگرگونش بکنید.‏
‏ حالا ما وارد این دو معنای مشخص اصلاحات و انقلاب میشیم.‏
‏ حالا وقتی ما در باب اصلاحات صحبت میکنیم، منظور و مفهوم ما از این اصلاحات چیست؟
‏ شما یک اتفاق موضوع مشخصی رو در برابرتان دارید.‏
‏ حالا میخواید درون اون یک اصلاحاتی رو به وجود بیارید.‏
‏ مشکلی تحت عنوان قوانین در ایران.‏
‏ یکی از اون مشکلاتی که درباره اش صحبت کردیم ما با یک کشوری روبرو هستیم تحت عنوان قوانین اساسی خودش تحت ‏عنوان قانون جزایی خودش تحت عنوان قانون مدنی.‏
‏ خودش یک سری عناوین داره.‏
‏ عناوینی که تبعیض آلود هست مثلا در قبال زنان، در قبال زنان امر بر این میکنه که این زنان به عنوان مثال حق شهادتشون نیم ‏مردان هست، دیه شون نیم مردان هست، سرپرستی کودکان کودکانی که به دنیا میارن فرزندان خودشون با اونها نیست، با مردان ‏هست.‏
‏ خب این اصل رو شما در برابر تون دارید.‏
‏ حالا میخواید در این اصلاح به وجود بیارید میخواید این رو تغییر بدید.‏
‏ حالا قرار هست که این نگاه رو نزدیک تر به برابری بکنید، نزدیک تر به عدالت بکنید.‏
‏ حالا قرار هست که بگید خب زنان هم همتای مردان هستند.‏
‏ حق شهادت اونها برابر باید باشه.‏
‏ ارث بردن اونها، دیه ی اونها باید برابر باشه اما یک ستون بزرگ و مستحکم در برابر شما هست به اسم اسلام.‏
‏ به اسم باورهای اسلامی.‏
‏ در باب بعضی از این عناوین مشخص، آیات مشخص اسلامی وجود داره.‏
‏ به عنوان مثال شما نزدیک میشید به معنای تحت عنوان بریدن دست دزدان.‏
‏ شما این رو متضاد با زندگی آرام، زندگی درست دور از صلح و دوستی و مهر و محبت و زندگی مسالمت آمیز. می دونید.‏
‏ این رو همتای با خشونت و وحشیگری می دونید.‏
‏ این رو معنایی می دونید که باعث میشه زندگی اجتماعی لطمه بخوره و مردم بدتر زندگی کنن، خشونت درونشون بیشتر بشه، ‏جنایت حتی بیشتر بشه و یا هر دلیل دیگری که این رفتار وحشیانه رو شما نفی می کنید.‏
‏ موضوعات دیگری شلاق زدن در ملاء عام، اصلا مجازات در ملاء عام، کشتن انسان ها در ملا عام، اعدام کردن اون ها، سنگسار ‏اون ها و الی آخر.‏
‏ این عناوین حالا شما با این عنوان مشخص روبه رو هستید؟
‏ می خواید این رو اصلاح بکنید؟
‏ وقتی یک بت بزرگی، یک سنگ بزرگی تحت عنوان اسلام، خدا و باورهای اسلامی و الهی وجود دارد، آیا برای شما اصلاح ‏کردن اینها قابل لمس است؟
‏ قابل درک هست؟
‏ آیا شدنی است؟
‏ آیا شما می توانید اصلا نزدیک بشوید به این معانی؟ برای تغییر؟ برای اصلاحش؟
‏ وقتی یک بت بزرگی در برابر شماست که این فرمان و فرمان الهی است.‏
‏ وقتی آیه قرآنی پیرامون بریدن دست دزدان وجود دارد، حالا شما باید به جنگ با این قرآن برید، به جنگ با آیات قرآن برید.‏
‏ باید این آیات رو نقض بکنید.‏
‏ وقتی حکومت حاکم بر کشور شما بنیان اصلی خودش رو از همین نگاه اسلامی میگیره.‏
‏ قانون اساسی او تاکید بر اسلامی بودن و شیعی بودن اون میکنه.‏
‏ در جای جای این قانون، قانون اساسی مدام داره به شما تکرار میشه.‏
‏ هر قانونی در ایران وضع بشه باید با موازین اسلامی همسویی داشته باشه.‏
‏ حتی نهادی پدید میاد برای اینکه بتونه رد بکنه و یا قبول بکنه که فلان قانون تصویب شده توسط نمایندگان مجلس با اسلام ‏سنخیت داره، نزدیکی داره.‏
‏ وقتی شما در باب اصلاح صحبت میکنید حالا قرار هست که در دل اون ساختار مشخص تغییراتی رو در فروع پدید بیارید.‏
‏ به اصل نمیتونید کاری داشته باشید.‏
‏ اصلا نزدیک شدن به مفهوم اصلاحات به همین معنا هست.‏
‏ شما در فروع یک اصل مشخص میخواید تغییراتی به وجود بیارید.‏
‏ به عنوان مثال شما به قصاص اعتقاد دارید اما اعدام رو راهکار درستی نمیدونید.‏
‏ حالا سعی میکنید این راهکار رو عوض کنید.‏
‏ به جای اعدام کردن به نوعی اعدام کردن تحت عنوان مثلا چوبه دار.‏
‏ حالا مثلا صندلی الکتریکی رو پیشنهاد می کنید.‏
‏ حالا در این فرم میتونید با هم صحبت کنید و اصلاح به وجود بیارید.‏
‏ به جای اینکه آدم ها رو اعدام بکنید توسط چوبه ی دار بگید این خیلی کار وحشتناک و وحشیانه ای هست.‏
‏ حالا بیاید اون ها رو به صندلی الکتریکی ببندید.‏
‏ حالا بیایید اصلا این ها رو با دارو بکشید این ها نفهمن و بمیرن.‏
‏ حالا شما در این فروم میتونید تغییرات به وجود بیارید اما در اصل نمیتونید اصلاحی پدید بیارید.‏
‏ نمیتونید خود قصاص رو زیر سوال ببرید.‏
‏ نمیتونید مجازات به عنوان مثال دست بریدن رو زیر سوال ببرید و حالا برید تا نوک مشکلات.‏
‏ تمام مشکلات وقتی نزدیک میشید به مفهومی تحت عنوان مثلا رهبری در ایران.‏
‏ نهاد رهبری در ایران.‏
‏ حالا اگر قرار باشه شما اصلاحی به وجود بیارید قرار هست تا کجا پیش برید؟
‏ آیا این قدرت در شما وجود داره که خود رهبری رو و این بنیان رو زیر سوال ببرید و از میان بردارید؟
‏ با از میان رفتن رهبری از این چرخه این نظام از بین میره.‏
‏ دیگه نظامی وجود نداره. ندارد.‏
‏ یعنی ما نظام جمهوری اسلامی رو به عنوان مثال با همون تعریف مشخص از ولایت فقیه میشناسیم.‏
‏ اگر ولایت فقیه وجود نداشته باشه دیگه جمهوری اسلامی نیست که ما بخوایم سر این به نوعی اشک بریزیم.‏
‏ دیگه جمهوری اسلامی نمی مونه که حالا بخواییم دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ پس ما اگر هم قرار باشه در اصلاحاتی رو شکل بدیم در این نظام حاکم سیاسی در نهایت میتونیم بگیم آقا رهبر به عنوان مثال ‏رییس قوه قضاییه رو مستقیما انتخاب میکرد.‏
‏ حالا قرار هست یه هیئتی رو بزاریم که نظارت بکنه بر این انتخابش یا نه اصلا نهایت امر انتخاب نکنه رییس قوه قضاییه رو ‏فلان نهاد انتخاب بکنه اصلا مردم انتخاب بکنند.‏
‏ در نهایت تغییراتی که شما میتونید در این ساختار به وجود بیارید در همین حد و در حد فرو خواهد بود اما به اصول نمیتونید ‏نزدیک بشید.‏
‏ در بعد قانون در بعد اقتصاد کسی نمی تونه نزدیکه به این معنا باشه که یک اصلی که به اون معترف هستن به عنوان مثال تحت ‏عنوان اینکه شما روابطتون رو تعریف کردید در سطح جهانی و روابط بین المللی تون اینگونه قرار هست باشه.‏
‏ حالا کسی نمی تونه اصلاحاتی را پدید بیاره در این راستا که کلا این نگاه رو تغییر بده.‏
‏ این نگاه به غرب رو تغییر بده، روابط رو عوض کنه، تعریف دوباره ای نسبت به روابط داشته باشه.‏
‏ پس قاعدتا باید به اون اصل پایبند باشه.‏
‏ همون طور که ما در طول تاریخ وجودیت جمهوری اسلامی هم مواجه بودیم با این طرز تفکر و اصلاح طلبی که همه دیدند ‏هیچ کاری رو نتونسته به پیش ببره چرا که در اصول اصلا نزدیک به معانی هم نشده و نمی تونه هم بشه.‏
‏ حتی گفتنش هم لاف زدن هست، دروغ گفتن هست، عوام فریبی است.‏
‏ هر کسی که تحت عنوان اصلاحات بخواد صحبتی رو مطرح بکنه پیرامون تغییر قوانین بنیادین در دل جمهوری اسلامی عوام ‏فریبی داره چرا که در نهایت گفتم میتونه فروع رو تغییر بده اما به اصول نمیتونه نزدیک بشه.‏
‏ پس وقتی ما در باب موضوع مشخصی تحت عنوان اصلاحات صحبت میکنیم باید این رو مد نظر داشته باشیم که اصلاحات ‏تنها قدرت تغییر فروع رو خواهد داشت نه اصول.‏
‏ اما وقتی به صحنه ایران نگاه میکنیم به موضوعات ایران نگاه میکنیم، به مشکلات ایران نگاه میکنیم، مواجه میشیم با مشکلات ‏بنیادینی که اتفاقا در اصول هست.‏
‏ یعنی اگر شما نزدیک به مشکلی تحت عنوان مشکل قانونی میشید یک اصل به اسم اسلام وجود داره که شما رو به این سمت ‏و سو می کشونه.‏
‏ یک اصل تحت عنوان اسلام و قرآن وجود داره که داره به شما فرمان میده دست دزدان رو ببر.‏
‏ شما باید با این اصل مشخص مخالفت بکنید تا این فروع هم از بین بره.‏
‏ خود بریدن دستان خود نمیدونم شلاق زدن در ملاء عام و قصاص کردن و الی آخر که تکرار نمیخواد بشه.‏
‏ خود این موضوعات فروعی است.‏
‏ در این باور کلی اسلامی در این قانون جزای اسلامی.‏
‏ حتی شما وقتی نزدیک به قانون گذاری و قانون جزا می‌شوید، در ایران قانون جزای اسلامی نام می‌گیرد.‏
‏ تمام قوانین را از اسلام، قرآن، احادیث و طرق مختلفی که می‌شود به اسلام نزدیک شد، می‌گیرد.‏
‏ حالا شما برای اینکه بخواهید در این تغییری به وجود بیاورید باید یک تغییر اصولی و ریشه ای به وجود بیاورید.‏
‏ باید آن را دگرگون کنید.‏
‏ در باب مسائل سیاسی هم به همین شکل هست.‏
‏ اگر قرار هست این مشکلات سیاسی تغییر کند باید به صورت ریشه ای و کل و اصول این نظام تغییر بکند.‏
‏ یعنی شما باورمند به یک انتخابات استصوابی نیستید.‏
‏ نمی خواهید که یک قوه ای وجود داشته باشد که این انتخابات را تا این حد دور از آزادی بکند.‏
‏ پس باید این قوه وجود نداشته باشد تحت قیومت این حکومت مشخص.‏
‏ این قوه قاعدتا وجود خواهد داشت.‏
‏ پس نباید این حکومت وجود داشته باشد.‏
‏ این ساختار حکومت وجود داشته باشد.‏
‏ شما با عنوانی تحت عنوان رهبری ولایت فقیه مخالف هستید.‏
‏ می خواهید ولایت فقیه وجود نداشته باشد؟
‏ یعنی اصل و ریشه اصلی وجودیت این نظام ساختارمند.‏
‏ پس وقتی شما نزدیک به این معنا می شوید قاعدتا یک راه دارید و آن هم دگرگونی و انقلاب است.‏
‏ تمایز و تفاوت میان اصلاحات و انقلاب در همین موضوع است.‏
‏ اصلاحات قرار است فرو را تغییر بدهد.‏
‏ انقلاب قرار است اصول را تغییر بده و مواجهه ما با موضوعات و مشکلات ایران از ریز تا درشت آن از مشکلات اقتصادی، ‏فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی.‏
‏ تمام مشکلاتی که در ایران وجود دارد موضوع اصول است.‏
‏ یعنی اگر شما نزدیک به یک معنای تحت عنوان مشکلات اجتماعی کودکان کار می شوید، برای اینکه بخواهید این کودکان ‏کار وجود نداشته باشند باید اقتصاد آن کشور تغییر کند.‏
‏ اقتصادی که یک ریشه اصولی و نگاه خاصی دارد نسبت به غرب و آن تعاریف مشخص.‏
‏ اینها برگرفته از یک فرمان و یک فرمان حکومتی است تحت عنوان رهبر.‏
‏ رهبری که به واسطه ی ولایت فقیه شکل گرفته.‏
‏ همه ی این دومینو به هم وصل هست و شما برای از بین بردنش باید کلیت اون رو تغییر بدید تا در نهایت یک معضل مشخص ‏اجتماعی تحت عنوان کودکان کار رو از میان ببرید.‏
‏ این در یک اشل کوچکش بود.‏
‏ حالا در اشل بزرگ، در قانون گذاری، در نظام سیاسی، در نظام اقتصادی و الی آخر.‏
‏ پس وقتی ما به موضوع ایران نگاه میکنیم تنها یک راه حل در خود داره و اون هم انقلاب هست.‏
‏ فرای این راه حل قابل لمس، قابل درک و عقلانی ای که ایران در خودش جای داده.‏
‏ من بارها درباره اش صحبت کردم.‏
‏ جمهوری اسلامی صلاحیت این رو نداره که بتونه یک جمعیت متکثر رو اداره کنه.‏
‏ ایران دارای افکار و باورهای بیشماری ست.‏
‏ مردمانی با تفکرهای بیشمار.‏
‏ حال اگر کشور های دیگر جهانی وجود دارند که دارند این نگاه های گسترده و متکثر رو به نوعی حکومت بهشون می کنن.‏
‏ به واسطه ی ساختاری که پدید آوردن.‏
‏ ساختاری که درون اون این تفکر های مختلف هم جا دارن تا صحبت بکنن، قانون بذارن، قانون رو تغییر بدن، نماینده ی ‏مجلس بشن، در مجلس قانون گذاری بکنن، کسی نیست بر بالای سر اون ها باشه که انتخاب شدن یا نشدن اون ها رو مهر تایید ‏بهش بده.‏
‏ در یک حد و اندازه ی کوچک و قابل درکی هست.‏
‏ مشکلات و معضلات اون نظام رو بهش کاری نداریم که قاعدتا در قسمت های آتی در ویژه برنامه های دیگه درباره غرب و ‏نگاه غربی هم قاعدتا صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما در این قسمت مشخص وقتی ما داریم صحبت از جمهوری اسلامی میکنیم، وقتی میگیم که جمهوری اسلامی صلاحیت ‏نداره و نمیتونه یک جمعیت متکثر رو تحت پوشش خودش قرار بده، به واسطه همین یک نگاه مشخص قومی و قبیله ای نسبت ‏به موضوعات مختلف.‏
‏ حالا این نگاه قومی قبیله ای که همه چیز رو در اختیار خودش گرفته، همه قدرت برای اوست.‏
‏ این نگاه شیعی مشخصه باورمند به ولایت فقیه که هر نگاه دیگری رو به دور میندازه همه رو غیرخودی میدونه، همه رو از بین ‏میبره.‏
‏ جا برای صحبت دیگران نمیزاره.‏
‏ قرار نیست که کسی در این مجلس بتونه عرفا قوانین رو تغییر بده.‏
‏ قرار هست که این مصادیق مختلف قوانینی که وضع میشه با موضوع مهم و اصل مهمی تحت عنوان اسلام به چرخه ترازو ‏گذاشته بشه.‏
‏ حالا نگاه بکنن که آیا این نگاه با نگاه اسلامی همسویی داره یا نداره؟
‏ و حالا شما با یک اصل بزرگی تحت عنوان جمهوری اسلامی روبه رو هستید که هیچ راهکاری به جز انقلاب در برابرش ‏ندارید.‏
‏ قاعدتا ما روبرو میشیم با این که راهکار ایران بی شک همین انقلاب هست.‏
‏ پس ما اصلاحات رو میشناسیم.‏
‏ انقلاب رو میشناسیم و با نگاه به شرایطی که در ایران وجود داره، مشکلاتی که وجود داره قاعدتا یک راهکار و اون هم انقلاب ‏هست.‏
‏ فرا اینکه این انقلاب اجتناب ناپذیر است.‏
‏ جمهوری اسلامی از همان بدو تولد محکوم به یک انقلاب بوده. قاعدتا بوده.‏
‏ حتی این آویزان شدن به واژه ی انقلاب و انقلابی گری هم نشان دهنده ی همین موضوع ساده هست.‏
‏ چهل و سه سال از انقلاب جمهوری اسلامی گذشته اما هنوز که هنوزه اینها دارند تکرار می کنند انقلاب جمهوری اسلامی.‏
‏ تکرار می کنند دادگاه انقلاب هنوز هم دارند این معنا را یدک می کشند.‏
‏ دلیل انقلاب قریب الوقوعی است که در برابر آنها وجود دارد.‏
‏ غیر قابل کتمان هست.‏
‏ در هیچ جای جهان حکومتی شبیه به جمهوری اسلامی.‏
‏ چرا قاعدتا جمهوری اسلامی می تواند به استثنا به نوعی به اعوان و انصار خودش حکومت بکند؟
‏ در یک جای کوچکی، در یک اشل کوچکی، شاید یک جمعی را بتواند از لبنان بگیرد، یک جمعی را از عراق بگیره یا ‏جمعی رو از سوریه بگیره.‏
‏ این جمعی که بهش باور دارن رو یه گوشه ای از جهان جمع بکنه، اینها با همدیگه توی سر و کله ی هم بزنن و حکومتی ‏داشته باشن و زندگی کنن.‏
‏ اما وقتی نزدیک به یک معنای متکثر یک جامعه ای میشه که حالا اشکال مختلف داره، حالا باورهای مختلف داره، نمی تونه ‏به اینها حکومت کنه، صلاحیت اداره ی اونها رو نداره.‏
‏ حالا شاید به واسطه ی وحشی گری و وحشی خویی سرکوب کردن بتونه مردم رو ساکت بکنه اما قاعدتا در نهایت محکوم به ‏یک انقلاب هست.‏
‏ چرا که ذات وجودی او محکوم به این انقلاب هست چرا که وجودیت او گره خورده با این به نوعی نداشتن صلاحیت برای ‏حکومت بر مردم.‏
‏ مردمی که متفاوت هستن، افکار متفاوتی دارن.‏
‏ حالا هرچقدر این افکار متفاوت بیشتر و بیشتر به عرصه ظهور برسه ما بیشتر این تناقضات و تضادها رو می بینیم.‏
‏ بیشتر دور شدن مردم از این چرخه و بدنه ی حکومت رو می بینیم.‏
‏ حالا بیشتر مردمی هستن که وارد این وادی برای انقلاب خواهند شد و در نهایت این نظام ساخته شده توسط جمهوری اسلامی ‏محکوم به یک همچین اتفاقی هم هست.‏
‏ پس قاعدتا نگاه کلی به مشکلات و در نهایت ما رو به انقلاب میرسونه و فرای اون نگاه به جمهوری اسلامی هم ما رو به یک ‏برآیندی می رسونه که جمهوری اسلامی یک انقلاب قریب الوقوع در برابرش هست.‏
‏ اینکه تا چه اندازه زودتر این اتفاق بیفته و یا دیر تر تا چه اندازه بشه هزینه ها رو کم کرد، موضوعی است که ما باید در موردش ‏صحبت بکنیم.‏
‏ اما این که این انقلاب وجود داره درش شکی نیست.‏
‏ یعنی در باب انقلاب ایران شاید یک جماعتی بگن این کارهایی که اتفاق می افته انقلاب نیست.‏
‏ قاعدتا همین هم میشه دربارش صحبت کرد و در باب المان هاش صحبت کرد.‏
‏ ریز و درشت صحبت کرد تا رسید.‏
‏ به این معنا که هست یا نیست، فلان جنبش، فلان حرکت در فلان سال، در فلان حرکت.‏
‏ اما موضوع اصلی این هستش که این چرخه یک چرخه ایست.‏
‏ رو به انقلاب.‏
‏ چرخه ی وجودیت جمهوری اسلامی. وجودیت اسلام.‏
‏ جمهوری اسلامی مترادف شده با یک قطاری برای نابود کردنش.‏
‏ حالا این قطار از اون روز ابتدایی چند نفر رو در خود داشته و طی مرور زمان به اون تعداد اضافه و اضافه تر شده و قاعدتا هم ‏اضافه تر میشه.‏
‏ گاها به واسطه ی رفتار های احمقانه و عبث و وحشیانه ی خود جمهوری اسلامی، گاها به واسطه ی بیشتر شدن دانش و نگاه ‏عمومی به واسطه ی این چرخه اطلاعات و دلایل بیشمار دیگری که در نهایت باعث میشه این قطار بیشتر و بیشتر بشه و به اون ‏مردم بیشتری هم برسن.‏
‏ اما در نهایت ما باید یک تعریفی نسبت به انقلاب هم داشته باشیم.‏
‏ اینکه وقتی ما در باب انقلاب صحبت میکنیم انقلاب به چه معنایی است؟
‏ خوب قاعدتا فکر میکنم توی این قسمت زمان بیشتر از اون حد مشخص شد و باید در یک قسمت جداگانه ای در باب این ‏انقلاب و این نگاه به انقلاب و تعریف انقلاب به نوعی صحبت بکنیم.‏
‏ پس در این قسمت سعی میکنیم در انتهای برنامه هم یک نگاه کلی نسبت به این معنا که مطرح کردیم داشته باشیم.‏
‏ اینکه وقتی ما در باب جمهوری اسلامی و مشکلات عدیده آن صحبت می‌کنیم باید این را مد نظر داشته باشیم که هیچ کس ‏تحت هیچ شرایطی نمی‌تواند با اصلاحات نزدیک شود به این معنای مشخص که بتواند تغییری در این ساختار به وجود بیاورد.‏
‏ چون غیر قابل تغییر است.‏
‏ هر کس در هر جایگاهی تلاشی را انجام می‌دهد برای تغییر دادن و اصلاح کردن کارش می‌تواند قابل ستایش باشه.‏
‏ می‌شه بهش نگاه کرد.‏
‏ اما قاعدتا از بین بردن هر کدوم از این برگ‌ها روز دیگری با وجود اون ریشه ها برگ تازه ای رو پدید خواهد آورد.‏
‏ یعنی انسانی که تمام تلاشش رو برای یک بخش مشخصی از این برابری حقوق زنان داره انجام میده.‏
‏ او تلاش میکنه که فلان مورد مشخص در راستای حقوق زنان عملی بشه.‏
‏ زنان به فلان حقوق خودشون برسن بدون اینکه نگاهی به اون ریشه ی مشخص اسلامی داشته باشه.‏
‏ ریشه مشخص وجود جمهوری اسلامی داشته باشه.‏
‏ حالا او تلاش می کنه که این موضوع مشخص رو تغییر بده.‏
‏ شاید هم موفق بشه سالها زندان بره، تلاش ها بکنه و در نهایت بتونه قانونی وضع بکنه که ذره ای زنان رو در یک مورد مشخص ‏از این نابرابری ها دور بکنه.‏
‏ اما فردایی در پیش رو به سادگی به واسطه وجود ریشه های اسلامی و ریشه وجودیت جمهوری اسلامی این قانون ها به کناری ‏گذاشته میشه.‏
‏ دوباره شاخه تازه ای هم شکل خواهد گرفت.‏
‏ شما تصور بکنید، تلاش بکنید تمام عمر رو برای اینکه فلان حکم اسلامی در ایران وجود نداشته باشه.‏
‏ قصاص وجود نداشته باشه.‏
‏ سنگسار کم بشه.‏
‏ شما تلاش می کنید و سنگ ها را از میان بردارید.‏
‏ اما دو فردای دیگر.‏
‏ یک عنوان تازه. بریدن دست.‏
‏ بریدن دست و پای محاربین.‏
‏ قصاص، درآوردن چشم، کشتن کفار و الی آخر.‏
‏ عناوین بی شماری است که دوباره بازتولید می شود چرا که آن ریشه سر جای خودش است.‏
‏ درختی را در نظر بگیرید که ریشه در خاک دارد.‏
‏ حالا شما ریشه این ریشه را کاری ندارید، به سمت و سوی آن ریشه نمی روید و این شاخ و برگ را هرس می کنید و از بین می ‏برید.‏
‏ دوباره شاخه ها در می آیند، حتی شاید قدرتمند تر و حتی شاید تنومند تر.‏
‏ و وقتی ما نزدیک به مفهومی تحت عنوان جمهوری اسلامی و موضوعی تحت عنوان اصلاحات و انقلاب می شویم، باید در ‏نظر داشته باشیم که مواجهه با جمهوری اسلامی تنها یک راه حل در خود دارد و آن هم انقلاب است.‏
‏ نگاه به ریشه هاست.‏
‏ ریشه هایی که صرفا به جمهوری اسلامی هم ختم نمی شود.‏
‏ ریشه ای که در میان اسلام داره فرای جمهوری اسلامی.‏
‏ جمهوری اسلامی هم شاخه ای از یک معنای مشخص از یک ریشه ی مشخص.‏
‏ و اون هم اسلام هست.‏
‏ یعنی ما باید به اون طرفی برسیم، به اون نهایی برسیم که نگاه کلی ما این طبقات رو رها کنه به یک ریشه ی مشخص خدا، ‏اسلام و بعد از اون شاخ و برگ هایی که تحت عنوان طالبان، داعش، جمهوری اسلامی و هزاران معنای دیگه شکل میگیره ‏داشته باشیم.‏
‏ پس نگاه اصلی ما، ریشه ی ما برای انقلاب باید اسلام باشه.‏
‏ باید نزدیک شدن به معنای اسلام، معنای خدا و تغییر این تفکرات باشه.‏
‏ تنها راه انقلاب و پیروزی نگاه کردن به همین موضوعات هست.‏
‏ تغییری که در راستای این مفهوم کلی و این ریشه باشه که دوباره ما از نو آغاز نکنیم.‏
‏ دوباره در یک وادی پر پرتکرار قرار نگیریم قاعدتا در باب این موضوع بیشتر میشه صحبت کرد.‏
‏ در قسمت های آتی هم سعی میکنیم بیشتر درباره ی ایران و شرایط آینده ی ایران صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جامعه در پناه آزادی