‏ خب دوستان توی این قسمت از ویژه برنامه قرار هست که در باب ساختن این ایمان جمعی صحبت بکنیم.‏
‏ توی قسمت های گذشته در باب موضوعات مختلف پیرامون ایران صحبت کردیم و در نهایت رسیدیم به این نقطه ای که حالا ‏باید یک ایمان جمعی هم تصویر بشه.‏
‏ یعنی گفتیم که مشکلات عدیده ای در ایران وجود داره و این مشکلات از بعد سیاسی هست، از بعد اقتصادی هست، از بعد ‏اجتماعی هست و الی آخر از بعد قوانین هست.‏
‏ این ها راهکاری به جز انقلاب در برابر ما نمیزارن.‏
‏ ما با اصلاحات نمی‌توانیم در برابر این مشکلات صف آرایی کنیم.‏
‏ تنها راه حل در برابر ما قاعدتا انقلاب است.‏
‏ حال برای رسیدن به این انقلاب نیازمند یک ایمان هستیم.‏
‏ ایمانی که قوه محرکه این انقلاب را خواهد ساخت.‏
‏ و حالا در باب این ایمان باید ما به یک ایمان جمعی برسیم.‏
‏ ایمانی که بیشتر مردم ایران اکثریت مردم ایران را درگیر خودش بکند.‏
‏ یعنی یک هدف مشخص و غایی را تصویر بکند که حالا مردم به واسطه اون هدف مشخص حرکت بکنند، رو به آینده پیش ‏بروند.‏
‏ با داشتن امید به رسیدن به آن هدف، در برابر هست که بتوانند کاری را به پیش ببرند و در نهایت انقلاب بکنند.‏
‏ ما گفتیم که برای رسیدن به این انقلاب نیاز داریم که ارزش ها را تغییر بدهیم.‏
‏ ارزش های مردم زمانی که تغییر کند، حالا دیگر آن حکومت حاکم و آن نظام سیاسی نمی‌تواند جوابگوی ارزش های تازه آن ‏ها باشد.‏
‏ وقتی مردم باور داشته باشند ایمان داشته باشند به برابری زن و مرد.‏
‏ حالا حکومتی که داره به صورت ساختارمند، به صورت قانونی، از نظر اجتماعی، از نظر سیاسی حقوق این زنان رو پایمال می ‏کنه، نمی تونه جوابگوی خواسته های اون ها باشه و قاعدتا در نهایت به یک انقلابی هم می رسند تا این ساختار رو تغییر بدن.‏
‏ پس قاعدتا ما نیازمند یک ایمان جمعی هستیم.‏
‏ حالا این ایمان جمعی قرار هست که تو این قسمت درباره اش صحبت بشه.‏
‏ سعی می کنیم تو این قسمت در باب اون ایمانی که من بهش معترف و معتقد هستم.‏
‏ در طول این سالیان سعی کردم با نوشتن کتاب هایی اون رو با شما و با همه ی انسان ها در میون بزارم صحبت کنم و در کنار ‏اون هم یک تصویری بدیم در باب یک ایمانی که فرای باور های من حتی توسط دیگران بتونه مطرح بشه تا یک جماعت ‏بیشتری رو به سمت و سوی خودش بگیره.‏
‏ یعنی اون ایمانی که من دارم دربارش صحبت می کنم شاید ایمانی نباشه که بتونه در بین همه مردم راهگشا بشه.‏
‏ شاید همه نتونن باهاش ارتباط برقرار کنن.‏
‏ شاید نتونه تبدیل به یک ایمان جمعی بشه.‏
‏ اما قاعدتا باید یک ایمان جمعی هم وجود داشته باشه که حتی من با توجه به ایمان خودم و باور های خودم هم بتونم اون رو ‏قبول کنم.‏
‏ پس قرار هست توی این قسمت در باب این ساختن این ایمان صحبت بکنیم.‏
‏ هم در باب ایمان خودمون یعنی ایمانی که من دارم در رابطه اش تلاش میکنم که با دیگران مطرحش کنم و چه ایمانی که ‏میتونه شکل بگیره و جنبه عملی میتونه داشته باشه.‏
‏ خب در ابتدا ما در باب این نیازمون به ایمان صحبت کردیم و اشاره های کوچکی هم سعی میکنم داشته باشم که بیشتر ‏موضوع قابل فهم بشه.‏
‏ حتی برای کسانی که این قسمت ها رو به صورت کامل هم گوش ندادند.‏
‏ نکته اول این هست که توصیه ام این هست که کل این قسمت ها رو گوش بدید به خصوص توی همین ویژه برنامه آینده ایران ‏و یا در قسمت هایی که تحت عنوان ویژه برنامه انقلاب ایران بود و به صورت پادکست و به صورت صوتی هم منتشر شده بود ‏به اون هم میتونید مراجعه کنید چون اونجا مفصل تر سعی شد دربارش صحبت بشه.‏
‏ اما توی این قسمت های گذشته هم سعی کردیم موجز درباره اش صحبت بکنیم و توی این قسمت هم سعی میکنیم خیلی ‏کوتاه و فشرده درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ این که قاعدتا ما انقلاب رو میشناسیم، درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم انقلاب میتونه به چند شکل مختلف اتفاق بیوفته.‏
‏ انقلابی که بر پایه ی انقلاب گرسنگان باشه.‏
‏ یعنی اینقدر مسائل اقتصادی فشار بیاره تا در نهایت مردم به این سمت و سو کشیده بشن که انقلاب بکنن، ساختار حکومتی رو ‏تغییر بدن.‏
‏ قاعدتا این مد نظر ما نیست.‏
‏ خیلی از کشور های دنیا حتی شاید برخی از مردم هم باشن که به دنبال همچین رویه ای باشن اما قاعدتا این نتیجه ای رو برای ‏ما به بار نخواهد آورد.‏
‏ چرا که اون جماعتی که به خیابون میان و یا تظاهرات میکنن در راستای این تغییر اقتصادی حتی یک هدف مشخصی رو هم ‏دنبال نمیکنن.‏
‏ حتی یک برنامه ی مشخصی رو هم ندارن.‏
‏ حتی یک ایمان ساده ای رو هم نسبت به مسائل اقتصادی هم در میون نمیزارن و در نهایت تنها و تنها به دنبال از بین بردن این ‏حکومت حاکم هستن.‏
‏ و یا میتونه انقلاب از طریق خشم و کینه و نفرت اتفاق بیفته.‏
‏ انسان هایی که دردمند هستن پر از کینه هستن نسبت به حکومت حاکم.‏
‏ حالا دست به دست هم بدن تا این حکومت رو از بین ببرن.‏
‏ تمامی این نوع از نگاه های انقلابی بر پایه انقلاب های سلبی است.‏
‏ تنها و تنها برای از میان بردن حکومت وقت است.‏
‏ همون شکلی که ما به صورت جمعی در سال پنجاه و هفت هم باهاش روبرو بودیم.‏
‏ یعنی جماعتی که به دنبال از میان بردن دودمان پهلوی بودن، به دنبال از کنار به نوعی کنار گذاشتن پادشاه پهلوی بودند.‏
‏ اما در کنار اون قاعدتا هر کدوم از این گروه ها یک ایمان و آرزویی رو برای خودشون، برای گروه خودشون، برای طیف ‏فکری خودشون مطرح میکردن.‏
‏ اما جنبه عمومی و جمعی در بین همه نداشت.‏
‏ اون گروهی که جمعیت بیشتری به سمت و سوی خودش داشت یعنی مذهبیان توانستند نگاه خودشان را به دیگران تحمیل ‏کنند.‏
‏ همان اتفاقی که در سال 57 افتاد و در نهایت حزب جمهوری اسلامی توانست ایمان خودش را حاکم بر ایران بکند.‏
‏ قوانین اسلامی حاکم بر ایران بود.‏
‏ حالا قرار هست که ما از این رویه ها دور بشویم.‏
‏ قرار هست ما به سمت و سویی برسیم.‏
‏ انقلابی داشته باشیم که بر پایه یک ایمان جمعی.‏
‏ نکته ابتدا این هست که ما باید به آن مرحله ای برسیم که انقلاب ما بر پایه به وجود آوردن باشد نه تنها بر پایه نابود کردن اینکه ‏اگر قرار هست ما جمهوری اسلامی را ساقط بکنیم به واسطه ای نیستش که فقط و فقط انتقامی نسبت به جمهوری اسلامی داشته ‏باشیم و کینه ای نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشیم.‏
‏ موضوع این هست که او در برابر آرزو های ما، در برابر ایمان ما، در برابر فردای ما ایستاده، همان طور که من در تمام کتاب ‏هایم هم درباره اش صحبت کرده ام.‏
‏ اگر من در باب یک ایمان، آن هم مشخصا پیرامون آزادی و آزار نرساندن به دیگر جانداران صحبت می کنم.‏
‏ اینکه این جانداران همه جانداران و تمام جان جهان هستند.‏
‏ انسان‌ها، حیوانات و گیاهان.‏
‏ اگر من در برابر اسلام، اگر در برابر خدا ایستادگی می‌کنم، به واسطه این هست که آنها مخل رسیدن من به این ایمان هستند.‏
‏ در برابر این ساختار قرار می‌گیرند.‏
‏ ساختار آنها متضاد با باوری است که من مطرح می‌کنم.‏
‏ پس اگر قرار هست من ایمان به اسلام را کم رنگ کنم، در برابرش بایستم، در باب نقاط ضعفش بگویم، در باب نقاطی که پر ‏از زجر و کشتار و خشونت و وحشیگری و نابرابری هست صحبت کنم، به واسطه این هست که این باور مشخص در برابر ‏آرزوهای من هست، در برابر ایمان من هست.‏
‏ ایمانی که از آزار نرساندن به حیوانات می‌گوید، آزار نرساندن به دیگر جان ها، انسان ها و دیگر موجودات می‌گوید در برابرش ‏یک قد برافراشته، یک بت بزرگی وجود دارد.‏
‏ به نام خدا.‏
‏ به نام اسلام که حالا به راحتی می گه شما باید کفار رو بکشید.‏
‏ حیوانات به وجود آمدند تا نعمتی برای شما باشند.‏
‏ پس قاعدتا وقتی من این رویارویی رو در برابر خودم می بینم هیچ راهی ندارم به جز اینکه این نگاه رو از برابر خود بردارم.‏
‏ وقتی ما به صحنه سیاسی ایران هم می رسیم، حالا باید به یک مرتبتی برسیم که ایمانی داشته باشیم که این ایمان و رسیدن به ‏این ایمان مترادف شده باشه با از میان بردن جمهوری اسلامی.‏
‏ یعنی هدف ما از میان بردن جمهوری اسلامی فقط و فقط نباشه.‏
‏ جمهوری اسلامی نمی گذارد تا ما به خواسته ها و ایمان خودمون برسیم.‏
‏ پس راهی نداریم به جز اینکه جمهوری اسلامی رو ساقط کنیم.‏
‏ این اون نقطه ایست که باید بهش برسیم.‏
‏ نقطه ای که ایمان ما سازنده هست انقلاب ما برای ساختن هست نه فقط برای نابودی.‏
‏ قاعدتا نابود هم خواهد کرد.‏
‏ حکومت وقت رو نابود خواهد کرد چرا که در برابر خواسته ها و امیال و آرزوهای ما قرار گرفته.‏
‏ چرا که اگر ما باور داریم به برابری حقوق زن و مرد، او به صورت ساختارمند به صورت قانونی در برابر این برابری ایستادگی ‏می کند.‏
‏ قانونی وضع می کند که بر علیه زنان در راستای نابرابری بین حقوق زن و مرد، در راستای آزار رساندن به دیگر جانداران، در ‏راستای ارتداد، در راستای قطع دست دزدان.‏
‏ و الی آخر.‏
‏ حالا ما تصویری که داریم از ایمان خودمان می دیم.‏
‏ هیچ راهی نداریم جز این که این بت در برابر را از میان برداریم.‏
‏ پس نقطه اتکا و عطف ما دقیقا همین نقطه کلیدی است که ما باید به آن مرحله ای برسیم که آرزوهای خودمان را مطرح کنیم ‏برای ساختن.‏
‏ برای رسیدن به آن آرزو تلاش کنیم و حالا بت در برابرش هم از میان برداشته خواهد شد.‏
‏ اما نه این که صرفا تمام خواسته ما گره بخورد با از بین بردن جمهوری اسلامی، از بین بردن جمهوری اسلامی که فردای خاصی ‏هم نخواهد داشت.‏
‏ فردای روشنی هم نداره.‏
‏ خیلی حتما در باب این موضوع شنیدید که خیلی ها صحبت میکنن در باب اینکه فردای جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی ‏بره چی میشه؟
‏ قاعدتا برای هیچ کسی موضوع مهمی نیست که جمهوری اسلامی بره. چی میشه؟
‏ چون قاعدتا جمهوری اسلامی موضوعی نداره که ما به اون دلخوش باشیم.‏
‏ جمهوری اسلامی آیا نخبگان بیشماری رو در خودش پرورش داده؟
‏ امروز تمام موضوعات ما در اختیار نخبگان هست که حالا ما بترسیم.‏
‏ اگه جمهوری اسلامی بره وامصیبتا که دیگه کسی نیست که بیاد مثلا با شش کلاس سواد رییس جمهور ما بشه.‏
‏ خب قاعدتا کسی از این موضوع وحشتی نداره.‏
‏ یا اینکه آیا قانونی رو بوجود آورده که این قانون قابل اتکا و احترام هست که ما بگیم با رفتن او این قانون از بین میره و ما ‏دچار یک هرج و مرج میشیم؟
‏ آیا کار مثبتی انجام شده؟ نه.‏
‏ قاعدتا هیچ کسی هم ترس و وحشتی نسبت به این موضوع نداره.‏
‏ اما موضوع قابل اتکا دقیقا این هست که فردای نبود جمهوری اسلامی قرار هست چه آرزویی میدان دار بشه؟
‏ چه ایمانی میدان دار بشه؟
‏ قرار هست چه شکل و چه رویه ای رو ما داشته باشیم؟
‏ قرار نیست انسان ها در یک کشور هر چهل سال، هر پنجاه سال، هر بیست سال یکبار بلند شن انقلاب کنن، کلی کشته و ‏مجروح و زخمی و زندانی به بار بیارن.‏
‏ قرار نیست هر بار این رویه رو ادامه بدن.‏
‏ قرار هست یک بار انقلاب کنن تا آیندگان شون درست زندگی کنن تا فرزندانشون درست زندگی کنن.‏
‏ شما یک آرزویی رو تصور میکنید حالا برای اون تلاش میکنید تا در نهایت فردای دیگری فرزند شما در اون آسایشی که شما ‏پدید آوردید زندگی کنه.‏
‏ قرار نیست هر روز دچار یک استبداد تازه بشید چرا که هیچ ایمانی در راستای گذر از این استبداد نداشتید.‏
‏ چرا که اگر مشکل اقتصادی وجود داشته شما یک تصویر مشخص پیرامون مباحث اقتصادی نداشتید.‏
‏ حالا هر بار می تونید دچار یکی از این اشکال وحشتناک هم بشوید و قرار نیست هر بار وارد وادی انقلاب بشید.‏
‏ انقلاب قرار هست که یک ایمانی رو پیش ببره که این ایمان میدان دار بشه برای سالیان سال.‏
‏ این ایمان اینقدر در خودش انعطاف داشته باشه تا بتونه هر بار یک شکل تازه ای رو به وجود بیاره.‏
‏ بتونه پویا بشه.‏
‏ بتونه پیشرفت بکنه.‏
‏ این شکل تازه ای که شما پدید آوردید این انعطاف رو در خودش داشته باشه که نقاط ضعف خودش رو بپوشونه.‏
‏ حالا مردم بتونن تلاش بکنن برای بهتر کردنش.‏
‏ برای پیش بردنش.‏
‏ نه نوعی ایستا.‏
‏ شبیه به جمهوری اسلامی که غیر قابل تغییر هست.‏
‏ غیر قابل اصلاح هست.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با نگاهی تحت عنوان خداوندی با نگاهی تحت عنوان اسلام که غیر قابل تغییر هست.‏
‏ ما عنوانی رو تحت عنوان بدعت داریم.‏
‏ بدعت به چه معناست؟
‏ یعنی در برابر تمام پیشرفت ها ایستادگی کردن.‏
‏ یعنی قرار نیست این شکل هیچوقت تغییر بکنه.‏
‏ اگر ما گفتیم که باید زنان زناکار یا مردان زناکار را سنگسار کنید، قرار است تا زمانی که جهان و بشریت وجود دارد شما همین ‏کار را بکنید.‏
‏ این ختم رسولان است.‏
‏ این نهایت راه رسیدن به خداست.‏
‏ این قوانین غیر قابل عدول و تغییر است.‏
‏ حالا قرار است شما ایمانی را مطرح کنید که اینها همه درون خودشان بتوانند تغییر بکنند و پیشرفت کنن و بتونن پویا بشن.‏
‏ قرار هست قوانین به نوعی نوشته بشه که به نوعی عرفی باشه که حالا اگر شرایط تغییر کرد، اگر انسان ها پیشرفت کردند، اگر ‏نگاه های تازه ای مطرح شد، ما بتونیم اینها رو تغییر بدیم.‏
‏ پس قاعدتا ما نیاز داریم به ایمانی منعطف و تازه برای رسیدن به او تلاش کردن.‏
‏ پس ما نیاز داریم به ساختن این ایمان جمعی.‏
‏ این ایمان جمعی باید شکل بگیره و این موضوع مهم هست.‏
‏ در ابتدا سعی می‌کنم در باب ایمان خودم خیلی مختصر و کوتاه صحبت بکنم و بعد یک ایمان جمعی رو هم تصویر کنیم که ‏قابل وصول هست شاید تعدادی به اون سمت و سو رو بتونن بیارن.‏
‏ در باب ایمان خودم در نقطه ابتدایی باید باهاتون مطرح کنم که من تمامی باورها و ایمان خودم رو در طول این سالیان از پونزده ‏سالگی شروع به نوشتن کردم.‏
‏ تحت عناوین مختلفی از کتاب ها، کتاب های تحقیقی، مقالات، داستان ها، داستان های کوتاه، اشعار تمامی این ها در اختیار ‏شماست.‏
‏ میتونید به این ها مراجعه کنید به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در شبکه های اجتماعی که به نام من وجود داره این ‏ها رو دریافت بکنید و مطالعه بکنید.‏
‏ بعضی هاش هم به صورت صوتی هم منتشر شده.‏
‏ در همین پادکست به نام جان هم در برخی از قسمت ها در باب این باور و ایمان صحبت کردم.‏
‏ در قسمت های آتی سعی میکنم خیلی بیشتر در باب قلمرو آرمانی نگاه سیاسی ای که من نسبت به جهان دارم، در باب جهان ‏آرمانی نگاهی که نسبت به جهان دارم هم قاعدتا صحبت بکنم.‏
‏ اما در خود کتاب جهان آرمانی، قلمرو آرمانی مرام آرمانی سعی شده در باب باورهای من به صورت مستقیم صحبت بشه.‏
‏ در کتاب ها، داستان ها، داستان های کوتاه و بلند.‏
‏ در اشعار هم سعی شده چکیده ای از این باورها، متن چک خلاصه ای که میشه دربارش صحبت کرد.‏
‏ شما میتونید در باب این ایمان صحبت بکنید که من به یک موضوع مشخص و اون هم آزادی باور دارم.‏
‏ آزادی ای که به مفهوم اختیار انسان هاست.‏
‏ ما آزادی رو مترادف با اختیار میدونیم.‏
‏ هر جایی که جبر وارد بشه ما دیگه آزادی رو نخواهیم داشت.‏
‏ هر جایی که آزادی میاندار باشه، اختیار و انتخاب هم با شماست.‏
‏ پس من آزادی رو به عنوان این اختیار و انتخاب می بینم.‏
‏ اما اختیار و انتخاب قانونی که شما بهش پایبند هستید، اینکه آزادی یک شیئی نیست که ما با شما مطرحش کنیم، بدیم در ‏اختیار شما، بگیم این آزادیه.‏
‏ آزادی اون تصویریه که غربی ها دارن ارائه میدن.‏
‏ این نهایت آزادی.‏
‏ شما بگیرید و برید با این آزادی لذت ببرید و زندگی کنید و یا آزادی اون چیزیه که مثلا جامعه ی اسلامی داره مطرح میکنه.‏
‏ نهایت ازادیش بگیرید و باهاش زندگی کنید.‏
‏ آزادی اون انتخاب شماست. اختیار شماست.‏
‏ انتخابی است که شما میکنید.‏
‏ قانونی نیست که شما به اون پایبند هستید اما قاعدتا یک چارچوب مشخص رو پیش میبره.‏
‏ اون چهارچوب یک قانون مشخص هست که تضمین کننده ی وجود این آزادی و ادامه دار بودن این آزادی هست.‏
‏ اون هم آزار نرساندن به دیگر جانداران است.‏
‏ این جانداران به مفهوم تمام جان های زمین، انسان ها، حیوانات و گیاهان در دل این قانون مشخص که مترادف با آزادی شده ‏برای من برابری هم معنا پیدا میکنه.‏
‏ برابری به وسعت جان ها.‏
‏ هیچ تقسیمی در این بین میانه دار نیست.‏
‏ هیچ تقسیمی اعم از انسان به عنوان اشرف مخلوقات و حیوانات، انسان تحت عنوان جنسیت زن و مرد، انسان تحت عنوان ‏مسائل اقتصادی فقیر و غنی و الی آخر.‏
‏ تقسیماتی که ما در جهان میبینیم در دل باور ما برابری همتای برابری جان هاست.‏
‏ یک معنای مشخص.‏
‏ حال با این سرفصل بزرگ ایمانی ساخته شد که برایش تلاش کرد.‏
‏ برای رسیدن بهش تلاش کرد.‏
‏ حالا در بعد مسائل سیاسی، در بعد مسائل اقتصادی هم میشه با همین رویه پیش رفت که در قلمرو آرمانی من سعی کردم در ‏باب این مساله صحبت کنم.‏
‏ وقتی در باب قلمرو آرمانی صحبت می کنم به مفهوم یک کلیت خیلی کوچکی رو سعی می کنم درباره اش صحبت بکنم.‏
‏ به عنوان مثال من باور دارم که اگر قرار هست حکومتی تشکیل بشه، این حکومت قرار هست اداره کننده ی امور ما باشه.‏
‏ پس قرار نیست ما وابسته به باور به خدا و این نگاه فرمانبرداری و این نگاه وحدانیت و قدرت پرستی یک تن رو به عنوان یک ‏شخصیت اجرایی قرار بدیم.‏
‏ ما قرار هست تعداد بی شماری رو در این راستا قرار بدیم و قرار هست که اون ها رو انتخاب کنیم.‏
‏ این تعداد بی شماری که نظارت میشن پاسخگو هستن.‏
‏ قرار هست قوه اجرائیه در اختیار یک جماعتی قرار بگیره که حالا می تونه ده نفره باشه، 100 نفره باشه، 100 نفره باشه و.‏
‏ بسته به شرایط، تعداد مردم و شرایطی که وجود داره و نیازی که لمس میشه.‏
‏ قرار هست این ها انتخاب بشن.‏
‏ قرار هست که نخبگان سر کار بیان.‏
‏ اگر ما با مسائل اقتصادی رو به رو هستیم قرار هست نخبه مسائل اقتصادی، کسی که در دانشگاه درس اقتصاد خونده دکترای ‏اقتصاد گرفته بیاد راس کار.‏
‏ اما قرار نیست یک تن به عنوان اون کسی که بالاترین درجه علمی اقتصادی رو گرفته بیاد سر کار.‏
‏ نه قرار هست یک طیفی از این ها در کنار هم این مسئله اقتصادی رو به پیش ببرند چرا که همفکری و با هم بودن اون ها قاعدتا ‏از نظر منطقی به ما یک نوید ساده رو میده.‏
‏ این که انسان ها در کنار هم با همفکری هم می تونن کارها رو بهتر به پیش ببرن.‏
‏ این که یک مغز قاعدتا در برابر ده مغز قابل اتکا نیست، قاعدتا ده مغز راه بهتری رو خواهد داشت.‏
‏ اینکه من به دموکراسی به عنوان یک وسیله و ابزار نگاه می‌کنم.‏
‏ حالا قرار است این دموکراسی در همین راستا در راستای اداره حکومت و مملکت هم کاربرد داشته باشد.‏
‏ حالا یک جماعتی باشند که با همفکری هم با دموکراسی، با استفاده از ابزار دموکراسی، حالا بتوانند یک رویه جدید و یک ‏طرح جدید را مطرح بکنند.‏
‏ یکی مطرح کند، بقیه رای بدهند، با او هم‌نظر باشند.‏
‏ قرار است در این نگاه مشخص سیاسی، حالا ما اگر می‌خواهیم یک طیفی را به عنوان اقتصاددان در نظر بگیریم، آن جماعتی ‏که درگیر موضوع اقتصادی هستند رای بدهند و آنها را انتخاب بکنند.‏
‏ حالا قرار است که دموکراسی وجود داشته باشد و جماعت هایی که درگیر با موضوعات مختلف هستند در این راستا قدم ‏بگذارند.‏
‏ برخی از این انتخابات می‌تواند به صورت جمعی اتفاق بیفتد و برخی به واسطه تخصص‌ها.‏
‏ در نگاه کلی این تخصص‌ها در کنار هم هم قرار هست که همه درگیر این انتخاب بشن.‏
‏ قرار هست که ما هیچ طبقه ای رو بهش باور نداشته باشیم.‏
‏ در نهایت برابری و نگاه به برابری به هیچ طبقه ای پایبند نباشیم.‏
‏ اگر سیستمی رو داریم برای دفاع، برای امنیت.‏
‏ قرار نیست که مثل سابق در کشور های مختلف حالا یکی درجه بالاتری داشته باشه و خدای اون پایگاه باشه.‏
‏ حالا قرار هست همه همتا و برابر باشن و باز هم با آرا و نظرشون کارها رو به پیش ببریم.‏
‏ در باب این مساله و نگاه به قلمروی آرمانی ساعتها میشه صحبت کرد و میشه به اون کتاب هم مراجعه کرد.‏
‏ فرای اون در نگاه به این ایمان جمعی، من یک نگاه مشخصی پیرامون جهان آرمانی دارم که حالا قرار هست در دل اون انسان ها ‏به واسطه باورها و آرزوهای خودشون زندگی کنن.‏
‏ در جهان قرار نیست که کسی در یک سیطره ای قرار بگیره که در تحمیل زندگی خودش رو گذر کنه.‏
‏ حالا در اشل کوچکتری مثل ایران فرای جهان میشه به همین نگاه هم نگاه کرد.‏
‏ اینکه قرار هست در ایران ما که یک جامعه متکثر داره شکل های مختلف باورهای مختلف زندگی بکنن، حکومت داشته ‏باشن، قانون داشته باشن، قانون گذاری بکنن و با اون آرزوها و آزادی خودشون زندگی بکنند اما تحت یک حکومت کلی و ‏جمعی، حالا یک حکومت مرکزی که متشکل از تمام این حکومت ها و آرای این حکومت ها هست بر کلیت این کشور ‏نظارت بکنه، اداره بکنه.‏
‏ اما هر کس در میان آرزوهای خودش زندگی میکنه.‏
‏ حالا قرار هست اگر کسی باورمند هست به یک نوع نگرش خاص مذهبی بتونه زندگی بکنه.‏
‏ بتونه با آرزو های خودش با آزادی ای که خودش تصویر میکنه هم زندگی بکنه.‏
‏ قرار نیست دوباره او تحت قیومت من در بیاد.‏
‏ به واسطه ای که من اکثریت بالاتری دارم به واسطه اینکه من قدرت بیشتری دارم دوباره او در جبر من فرو بره، دوباره آزادی ‏من رو بخره.‏
‏ آزادی ای که بهش باور نداره.‏
‏ آزادی ای که برای او نهایت اسارت است.‏
‏ یعنی شما وقتی وارد مفهوم آزادی میشید گاها روبه رو میشید.‏
‏ آزادی ای که من تعریف میکنم برای شما نهایت بردگی و اسارت است و بالعکس.‏
‏ آزادی ای که اسلام داره تعریف میکنه برای من نهایت اسارت است.‏
‏ من با تمام وجود در برابرش ایستادگی می کنم.‏
‏ اما جماعتی هستن که به اون باور دارن، اعتقاد دارن، ازش لذت میبرن، نهایت رستگاری و آزادی رو در همون باور ها میدونن.‏
‏ حالا چه ملاکی وجود داره که حرف من درسته یا حرف او؟
‏ قاعدتا همه ما حق و حقیقت هستیم اما تا جایی که به دیگران تحمیل نکنیم.‏
‏ وقتی ما وارد این نظام حاکم بر کلیت ایران و ساختن این ایمان میشیم، میتونیم یک نگاهی به این جهان آرمانی و این نگرش ‏نسبت به جهان آرمانی داشته باشیم که گفتم.‏
‏ توی این قسمت سعی شد خیلی موجز دربارش صحبت بشه.‏
‏ شاید در قسمت های آتی قاعدتا در پادکست به نام جهان در ویژه برنامه ها در برنامه های آتی سعی میکنم که در باب قلمرو ‏آرمانی جهان آرمانی بیشتر و بیشتر صحبت کنم.‏
‏ در کتاب ها به کرات صحبت شده چه در کتاب های داستانی و حتی در خود کتاب.‏
‏ جهان آرمانی و قلمرو آرمانی هم سعی شده به تفصیل درباره اش صحبت شود و در قسمت های آتی هم صحبت می کنیم.‏
‏ اما این یک کلیتی است که ما یک ایمانی را مطرح می کنیم.‏
‏ حالا اینکه تا چه اندازه ای می تواند جنبه عمومی داشته باشد و تا چه اندازه مردم به آن بپیوندند، موضوعی است که میشه ‏درباره اش صحبت کرد.‏
‏ اما اگر این نگاه رو کنار بگذارید ما گفتیم که برای رسیدن به انقلاب نیازمند یک ایمان جمعی هستیم.‏
‏ حالا قرار هست فرای باورهای من یک ایمان جمعی وجود داشته باشه که بتونه یک جماعت بیشتری رو به خودش بگیره و ‏همسو با خودش بکنه.‏
‏ حالا این ایمان جمعی باید یک سری المان داشته باشه باید مطرح بشه.‏
‏ یعنی در نقطه ابتدایی باید مطرح بشه.‏
‏ من میشنوم گاها تعدادی میان صحبت میکنن و میگن ما نهایت چیزی که میخوایم این هستش که به حقوق بشر اعتقاد داریم.‏
‏ به تمامیت ارضی ایران اعتقاد داریم و مثلا به یک حکومت لائیک اعتقاد.‏
‏ در این حد سربسته مطرح کردن موضوعات ما رو به جایی نمی رسونه.‏
‏ این قدرت این که بخواد یک جماعتی رو به سمت خودش بکشونه رو نخواهد داشت.‏
‏ اینکه شما با گفتن سه المان مشخص همه چیز رو به پایان بدید قرار هست ایمانی ساخته بشه.‏
‏ چند کتاب مفصل پیرامون حقوق بشر به زبان فارسی نوشته شده در باب ساختن این ایمان تازه در باب ساختن ایمانی تحت ‏عنوان حکومت لائیک چگونه مطرح شده؟ چند فیلم؟
‏ چند اثر هنری، چند شعر و چند کتاب در این راستا نوشته شده تا مردم با این مفهوم آشنا بشن تا درون دل اونها.‏
‏ این معنای تازه ای که حتی اونها باهاش غریب هم هستن ارتباط به وجود بیاره.‏
‏ حالا اینها به این سمت و سو کشیده بشن تا ایمان اونها همین معانی ای باشه که شما دارید مطرح میکنید.‏
‏ آیا تعریف مشخصی نسبت به همین حکومت لاییک مطرح شده؟
‏ آیا اصلا مردم میدونن دارن با چی رو به رو میشن شوند.‏
‏ پس ما قرار است برای این ایمان جمعی هر کسی این ایمان رو مطرح بکنه.‏
‏ اصلا جماعت های مختلف ایمان خودشون رو مطرح بکنند.‏
‏ در نهایت تجمیع تمام این آرزو ها در یک شکل کلی بتونه مدد گر بر تمامیت و کلیت این اتفاق باشه.‏
‏ یعنی شما وقتی دارید در باب این ایمان جمعی صحبت میکنی حالا باید در باب مصادیق در کنار معانی صحبت بکنیم.‏
‏ یک المان مشخص.‏
‏ ما اگر ایمان جمعی رو تصویر بکنیم که در فردای ایران در بند اول قانون اساسی ماده ای رو ما به وجود می آوریم که درون ‏اون ساختار کلی خود قانون اساسی و خود کلیت اون کشور دوباره به رفراندوم گذاشته میشه.‏
‏ هر پونزده سال و یا بیست سال یک بار.‏
‏ این میتونه المانی باشه که جماعتی رو تحت عنوان یک ایمان جمعی در کنار هم قرار بده.‏
‏ حالا منی که باوری متفاوت دارم میتونم تلاش بکنم تا برای بیست سال بعدی در یک رفراندوم آزاد بدون درگیری ها، بدون ‏اینکه کشته های بیشتری داده باشیم بدون اینکه زندانی بریم در رفراندوم بعدی پیروز بشم و این نگاه و نظر خودم رو میدان دار ‏کنم.‏
‏ حالا این میتونه اون قوا باشه برای اینکه مردم به سمت و سوی این ایمان برسند.‏
‏ حالا تعریف مشخص و درست پیرامون اینکه هر کدوم از این باورها قرار باشه آزادانه زندگی بکنند.‏
‏ باورهای متفاوتی که در ایران زندگی میکنند وجود دارند.‏
‏ شما در این فردای ایران قرار هست که با همین جماعت باورمند به جمهوری اسلامی، ایل و طایفه و قبیله ای که باورمند به ‏جمهوری اسلامی و ولایت فقیه هستند چکار بکنید؟
‏ قرار هست خانواده های اینها چگونه زندگی کنند؟
‏ آیا در این تصویر از ایمان جمعی جایگاهی برای اونها داده میشه یا فقط و فقط قرار هستش که ما با بیان یک سری توهمات راه ‏رو به پیش ببریم؟
‏ یا وقتی نزدیک به مفهوم ساختار حکومت میشیم چرا قرار هست از این شونه خالی بکنیم؟
‏ در باب این ساختار صحبت نکنیم.‏
‏ آیا ساختار قرار هست بر پایه یک جمهوری دموکراتیک اتفاق بیفتد و یا بر پایه یک پادشاهی مشروطه حتی.‏
‏ کجای جهان بر پایه پادشاهی و رسیدن به پادشاهی انقلاب می کنند؟
‏ کدام مردمی به این سمت و سو می روند؟
‏ پادشاهی وجود دارد.‏
‏ مردم انقلاب می کنند تا او را مشروطه بکنند تا او را کم رنگ بکنند.‏
‏ حالا شما اگر بخواهید این سر را باز بگذارید، در این ایمان جمعی که فردا مردم مشخص می کنند فردا چه چیزی را مشخص ‏می کنند؟
‏ مگر مردم ایران در سال پنجاه و هفت با نود و هشت درصد آرا مشخص نکردند؟
‏ جمهوری اسلامی آمد سر کار؟
‏ حالا قرار است در آینده همچین اتفاقی بیفتد.‏
‏ حالا با آن طیف و جماعتی امثال من که اصلا همسویی و همفکری با یک چیزی مثل پادشاهی ندارد برایش خنده دار است.‏
‏ منی که اگر فردا با نود و هشت درصد هم نه با صد درصد آراء حکومت پادشاهی مشروطه بر ایران حکمفرما بشود، با صد ‏درصد آرا من از فردا دوباره به دنبال انقلاب هستم.‏
‏ چکار می خواهید بکنید؟
‏ چه کاری با من می خواهید؟ انجامش؟
‏ اینها نقطه های کلیدی هست که دقیقا باعث میشه که وقتی ما نزدیک به این ساختار نمیشیم و همه چیز رو حوالت میدیم به ‏فردایی در رای گیری، خب معلوم هست که کسی به این سمت و سو کشیده نمیشه.‏
‏ چرا که میتونه وحشت از این داشته باشه که دوباره قرار هست ما سر خم بکنیم در برابر یک دیکتاتوری وحشیانه دیگه.‏
‏ حالا میشه در باب این معنا هزاران ساعت هم صحبت کرد.‏
‏ قاعدتا در آتی هم شاید دربارش صحبت بکنیم.‏
‏ اما در باب این کلیت وقتی قرار است یک ایمان جمعی مطرح بشه، قرار هست که مصادیق مشخصش هم مطرح بشه.‏
‏ یک ماده قانونی همون ماده ای هست که دربارش صحبت کردیم.‏
‏ کلیت این ساختار قرار هست هر پونزده سال و یا بیست سال به رفراندوم گذاشته بشه.‏
‏ حالا قرار هست پیرامون مبحثی در باب اینکه شکل این نظام چگونه هست مشخص بشه که قرار هست یک جمهوری باشه.‏
‏ جمهوری که حتی فارغ از باور های من، باور منی که در دل اون اصلا جا نمیده به اینکه رییس جمهور بخواد بیاد قدرت رو ‏بدست بگیره در میان باور من اصلا اتکاء به یک فرد، اتکاء به همان باور خداوندی است.‏
‏ چیزی که باید از میان برداشته شود و اصلا این فردگرایی و فردیت، این قدرت پرستی و وحدانیت چیزیست که من باهاش ‏مبارزه میخوام بکنم.‏
‏ اما حتی در این دنیای فعلی با همین موضوعاتی که وجود داره یک شکل قابل لمس و درکی وجود داره تحت عنوان ریاست ‏جمهوری که حالا اون فرد توسط آرای مردم انتخاب میشه.‏
‏ بعد از دو دوره هم دیگه کنار گذاشته میشه دیگه نمیتونه دوباره قدرت رو بدست بگیره.‏
‏ اولا آراء مردم رو داره دوما به واسطه اینکه نخبه هست یه کاری بلده یه کاری کرده به واسطه اینکه تلاشی کرده به این جایگاه ‏رسیده.‏
‏ اما حالا شما بخواید یک چیزی رو در هوا قرار بدید در کنارش مثل پادشاهی که بگید اون کسی که قدرت رو میگیره کار ‏خاصی که نکرده، قدرت هم در خاندانش همینجوری ادامه پیدا میکنه.‏
‏ اشکالی نداره بالاخره هست.‏
‏ در نهایت هم خودتون رو به این سمت و سو ببرید که حالا اون قدرتی هم نداره.‏
‏ یه گوشه ای نمادیست که این مملکت و این مردم در کنار هم باشند.‏
‏ مردمی که به واسطه ی یک فرد می خواهند در کنار هم باشند و از هم جدا نشن.‏
‏ این مملکت، این مردم چه مردمی هستن؟
‏ اینا چه فرهنگی دارن؟
‏ چه موجودیتی دارن که به واسطه ی یک نفر هست که با همدیگه دارن زندگی میکنن؟
‏ یعنی اگر اون یک نفر نباشه همه از هم جدا میشن.‏
‏ فردا کشور های مختلفی رو تشکیل میدن.‏
‏ فقط اون یک نفر باید باشه.‏
‏ وقتی شما نزدیک نمیشید به این معانی، همین هست که هیچ وقت هم یک ایمان جمعی ساخته نمیشه.‏
‏ پس قاعدتا ما برای اینکه بخواهیم ایمان جمعی رو تصویر کنیم، ایمان جمعی که در باب مصادیق هم صحبت بکنه من ایمانم ‏مشخص هست.‏