خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست که در باب حقوق بشر صحبت بکنیم.‏
‏ موضوع به شدت مهمی که در زندگی اجتماعی ما حائز اهمیت هست و ما به عنوان یک انسان در این زیست جمعی که داریم ‏حداقل باید این مبانی رو بشناسیم و دربارش صحبت بکنیم که یکی از اون مبانی مهم پیشرفت انسانی در جهان مدرن محسوب ‏میشه.‏
‏ حالا سعی میشه در این ویژه برنامه در باب موضوعات مختلفش صحبت بشه و به ویژه در باب متن اصلی این اعلامیه حقوق ‏بشر.‏
‏ متن قانونی که در سازمان ملل به تصویب رسیده.‏
‏ بعد از جنگ جهانی دوم و.‏
‏ موضوع قابل عرضی است و سعی کنیم که این متن رو اولا روخوانی ای ازش داشته باشیم و در نهایت در باب بند های این ‏موادی که ارائه شده در این اعلامیه هم صحبت بکنیم.‏
‏ خب خیلی موضوع مهمی است که یک انسان در این جهان مدرن با این دستاورد بزرگ بشری رو به رو بشه.‏
‏ پیش از این که من این ویژه برنامه رو هم بسازم، در یکی از مقالاتی که در کتاب کیمیا بود هم این متن اصلی رو قرار دادم و در ‏اون هم سعی شد خیلی موجز و کوتاه در باب این مسئله حقوق بشر صحبت بشه.‏
‏ اما در این ویژه برنامه هم ما سعی می کنیم بیشتر درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ یعنی اون اصول ابتدایی هستش که ما در نقطه ابتدایی این موضوع رو بدونیم و بشناسیم.‏
‏ یعنی از این حقوقی که توسط عقلانیت جمعی.‏
‏ بعد از اون اتفاقات وحشتناک و دهشتناکی که در جنگ جهانی اول و دوم افتاد و انسان رو به این سمت و سو کشوند که حالا ‏یک حقوقی رو برای خودش بشماره، یک حقوق جهانشمولی که در همه جای دنیا رعایت بشه.‏
‏ ما باید با این به عنوان یک انسان مدرن روبه رو بشیم.‏
‏ باید این رو بشناسیم، موادش رو بدونیم و فرای اون در باب این سیر تحولات هم بدونیم.‏
‏ در این قسمت نخست ما سعی می کنیم یک مقدمه ای رو پیرامون این داشته باشیم و اگر شد به متن هم برسیم و در قسمت ‏های آتی متن رو به پایان برسونیم و بعد پیرامون این حواشی ای که تحت عنوان حقوق بشر در جهان وجود داره، حالا ‏سوءاستفاده هایی که از این معنای مشخص میشه هم صحبت بکنیم.‏
‏ موضوع خیلی مهم و قابل عرضی هست.‏
‏ خب در ابتدا باید یک نگاهی داشته باشیم به انسانیت از همون نقطه ابتدایی و آغازین بارها و بارها در قسمت های مختلف در ‏ویژه برنامه های مختلف ما پیرامون این مساله انسان و انسانیت صحبت کردیم.‏
‏ ما در باب انسانی صحبت کردیم که در پیشتر ها به واسطه ترس های بی کرانی که در وجود خودش داشته، دست به به وجود ‏آوردن باورهایی زده.‏
‏ باورهایی که نوک هرم اون رو خدا تشکیل داده.‏
‏ این مباحثی است که ما بارها درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ اگر بخواهیم خیلی موجز هم بهش بپردازیم این هستش که ما داریم در باب تصویری از یک انسانی میدیم که حالا این انسانی ‏که تحت عنوان اون انسان های نخستین ما در نظر بگیریم، در یک جهانی پر از ناشناخته ها چشم باز کرده.‏
‏ جهانی که قاعدتا براش درکش، فهمش، چیستی و چرایی اش و اصولا چگونگی زندگی در اون همواره سوال بوده.‏
‏ فرای اون ما داریم در باب انسانی صحبت می کنیم که به واسطه این عقل و باروری این عقل حالا برای سوال های بیکرانی هم ‏به وجود می آید.‏
‏ حالا فرای ترس هایی که به نوعی یک حس جمعی و غریزی بین تمام جانداران هست، ترس های فرای اون ها هم داره.‏
‏ یعنی ترس از آینده هم داره، ترس از اتفاقات هم داره، ترس از اتفاقات محتمل هم داره.‏
‏ یعنی چیزی که ما در روانشناسی تحت عنوان اضطراب هم میشناسیم به همین شکل معنا میشه.‏
‏ حالا ما داریم در باب یک مساله ای صحبت میکنیم که فرای اون ترس های ذاتی و فطری که در دل انسان ها و در دل تمام ‏جانداران وجود داره و ترسی که برای بقا به شدت هم مهم هست، دارای ارزش هست و انسان و اصولا فرای انسان ها همه ‏جانداران برای زیست و بقا شون نیاز به این ترس دارن.‏
‏ حالا فرای به واسطه این عقلانیتی که دارن ترس های دیگری رو هم به اون اضافه میکنن.‏
‏ ترس از اتفاقات محتملی که فکر میکنن احتمال داره به وجود بیاد.‏
‏ حالا ما با توجه به این تصویر از آن انسان نخستینی که با این حجم از ترس ها، نادانی ها و ناتوانی ها وارد این دنیا شده، قاعدتا ‏به آن سمت و سویی می رویم که حالا نیاز داشته باشد که یک قدرت بالادستی برای خودش تصویر بکند.‏
‏ آن قدرت بالادستی که حالا قرار است در برابر این ترس ها، در برابر این نادانی ها، در برابر این ناتوانی ها از او دفاع بکند.‏
‏ همان چیزی که در ویژه برنامه خدا به آن اشاره کردیم و درباره اش مفصل صحبت کردیم.‏
‏ پس حالا ما قاعدتا با یک معنی تحت عنوان خدا هم روبرو شدیم.‏
‏ یکی از آن معنا های ابتدایی که در بین انسان ها با هر فرهنگی هم وجود دارد.‏
‏ فرهنگی که کم کم به سمت و سوی مذهب و دین هم کشیده می شود.‏
‏ یعنی حالا ما یک انسانی پر از ترس ها داریم، پر از نادانی ها و ناتوانی ها داریم.‏
‏ انسانی که ناتوان است در برابر تمام قدرت های بیکرانی که در برابرش وجود دارد.‏
‏ انسانی که حالا خودش را ناتوان در برابر این قدرت ها و قدرت هایی که تحت عنوان قدرت های طبیعی وجود دارد.‏
‏ طبیعتی که گاها خشمگین می شود گاها سیل و زلزله از خودش بروز می دهد و یا فرای آن در برابر جانداران دیگر، در برابر ‏حیواناتی که قدرتمند هستند، حیواناتی که قدرت درندگی دارند و می توانند انسان را از میان ببرند.‏
‏ انسانی که حالا آن توان لازم را در برابر آن ها ندارد، نه چنگال هایی به اندازه ی آن ها قدرتمند دارد و نه دندان هایی به اندازه ‏ی آن ها بران دارد، نه سرعتی همتای آن ها دارد و نه بالی برای پرواز و جستن از آن ها دارد.‏
‏ حالا در برابر آن ها این ناتوانی را احساس می کند.‏
‏ ناتوانی برای زیست خودش، برای اینکه بتواند خودش را در امان بدارد، برای خودش آذوقه ای جمع کند در برابر این قدرت ‏هایی که اتفاق می افتد.‏
‏ اتفاقاتی که به صورت طبیعی در طبیعت اتفاق می افتد از خودش دفاعی داشته باشد.‏
‏ سراسر پر از ناتوانی هاست.‏
‏ فرای آن پر از ترس ها است.‏
‏ ترس هایی که نه تنها آن ترس ها در راستای بقا برای مواجهه و مواجه شدن با این مسائلی که درباره اش صحبت کردیم مثل ‏اتفاقات طبیعی و حیوانات قدرتمند.‏
‏ حالا فرای این ترس، ترس هایی هم پیرامون محتمل بودن اتفاقات را در برابر خودش دارد.‏
‏ اینکه شاید فلان اتفاق بیفتد، شاید جهان کنفیکون بشه و نابود بشه.‏
‏ فرایند این انسانی که دارای عقل هست پر از نادانی هاست.‏
‏ هیچ دانش لازمی نسبت به موضوعات طبیعی پیرامون خودش نداره.‏
‏ یعنی شما انسانی رو باهاش مواجه هستید که اگر یک اتفاق طبیعی و فطری در جهان می افته حالا نمیدونه که واقعا پشتوانه این ‏اتفاقات چی هست.‏
‏ دانشی برای درک درست این مسائل نداره و نمیدونه که آیا دلیل مثلا زلزله چی هست؟
‏ چرا باران میاد و بعد مبدل به سیل میشه؟
‏ چگونه این زندگی جمعی انسان ها رو تحت شعاع و تحت تاثیر خودش قرار میده؟
‏ حالا این نادانی ها هم دست به دست هم میده.‏
‏ در کنار اون ترس ها.‏
‏ در کنار اون ناتوانی ها.‏
‏ و انسانی که پر از نادانی، ناتوانی و ترس هست قاعدتا به این سمت و سو کشیده میشه که حالا یا قدرت بالادستی رو برای ‏خودش تصویر کنه.‏
‏ تا به واسطه اینکه خودش رو آویزان به این قدرت والا بکنه، سرپوشی بر این کاستی های خودش داشته باشه.‏
‏ حالا این انسان پر از این نیاز ها و دردها و رنج ها یک قدرتی رو تصویر میکنه تحت عنوان خدا که حالا میتونه یک سرپوشی ‏بر تمام این نادانی ها و ناتوانی ها باشه.‏
‏ خب مترادف با این و همسوی با این شکل گیری باور به خدا و به نوعی آفریده شدن این خدا توسط انسان ها.‏
‏ سر باز کردن این معنای مشخص از خدا.‏
‏ حالا شما مواجه هستید با ادیان و ادیانی که حالا سعی میکنن به صورت سیستماتیک و نظام مند این نگاه رو به پیش ببرن.‏
‏ برند یعنی نقطه اتصال بین خدا و ادیان در همین سیستماتیک کردن این نگاه است.‏
‏ شما می‌توانید انسانی را تصور کنید که حتی فارغ از تمام تمدن ها و فرهنگ ها، حتی شاید دور از این تمدن نوین انسانی، در ‏این جهان مدرن هم اگر در یک گوشه ای از جهان چشم به جهان گشود و با این ترس ها و نادانی ها و ناتوانی ها روبه رو شد، ‏شاید در دل خودش یک خدایی را هم تصور می کرد.‏
‏ همان طور که ما می بینیم در فرهنگ های مختلف هم وقتی انسان ها رو به رو می شوند باز هم می بینند که به یک قدرت ‏ماورایی این ها باور دارند.‏
‏ یعنی شما مواجه نمی‌شوید با یک ایل و طایفه ای که در طول تمام این سالیان بی خدا باشد.‏
‏ قاعدتا یک چیزی را به عنوان قدرت بالادستی که ما تحت عنوان خدا می‌شناسیم تصویر می‌کند.‏
‏ حالا او می‌تواند ماه و ستارگان و خورشید باشد و یا آن خدای واحد ادیان ابراهیمی باشد.‏
‏ تحت عنوان الله، تحت عنوان یهوه تحت عنوان عیسی و الی آخر.‏
‏ اما ما همواره با انسانیتی روبرو شدیم که برای گذر از این ترس های توامان حالا سعی کرده قدرت بالادستی رو تسخیر کنه.‏
‏ اما نقطه اتصال دقیقا در همین نکته اصلی هست.‏
‏ حالا این ادیان اومدن که به این باور جمعی که در دل انسان ها شکل گرفته یک نظامی بدن و یک ساختاری براش بسازن.‏
‏ حالا ساختاری که دارای قوانین باشه، دارای قواعد باشه، دارای آیین هایی باشه، دارای مناسکی باشه و حالا یک شکل ‏سیستماتیک به خودش گرفته و کم کم هم وارد دنیای سیاست میشه و حکومت رو به دست میگیره.‏
‏ یعنی شما وقتی اوراق ادیان رو ورق میزنید حالا میرسید به حکومتی که یهودیان تشکیل میده.‏
‏ حالا تحت پادشاهی سلیمان باشه یا موسی.‏
‏ تفاوتی نمی کنه.‏
‏ وقتی به دل اسلام می رسید.‏
‏ حالا می بینید که محمدی هست که اومده تا حکومت رو به دست بگیره.‏
‏ اومده تا این قواعد نظام مند و سیستماتیکی که تحت عنوان آن نگرش به خدا شکل گرفته و یک قدرت بالادستی رو تصویر ‏کرده رو نظام مند کنه.‏
‏ حالا گاها می‌تونه این نظام مندی خیلی ساختارمند و متشکل باشد و در نهایت مردمی هم که حالا به واسطه موضوعات مختلف ‏و مبدل به یک دین جهان شمولی مثل مسیحیت یا مثلا اسلام بشود که تا این حد پیرو داشته باشد و بعد به واسطه قدرتی که در ‏اختیار می‌گیرد بتواند کشورهای بیشتری را هم در اختیار بگیرد و یک جامعه خیلی بزرگی برای خودش بسازد و یا اینکه نه شما ‏می‌توانید این را در دل یک قوم ماقبل تاریخی و به دور از تمدن نوین انسانی ببینید که آنقدر ساختارمند نیست، آنقدر موفق ‏نبوده تا بتواند جمع کثیری را هم باور با خودش بکند.‏
‏ اصولا قدرت نظامی نداشته برای گسترشش.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با ادیان بی‌شماری که در سراسر طول حیات خودشان به واسطه همین قدرت نظامی بوده که تا این حد ‏به این جلال و شکوه و عظمت رسیدند.‏
‏ شما مواجه نمی‌شوید با ادیانی که به واسطه نشر و تبلیغ باورهای خودشان این گونه در جهان شناخته شده باشند.‏
‏ همواره ما مواجه شدیم با ادیانی که به زور شمشیر توانستند کشورهای بی‌شماری را تحت لوای خودشان دربیاورند.‏
‏ همان کاری که اسلام کرد.‏
‏ همان کاری که اسلام در برابر و در قبال ایران کرد در قبال مصر کرد، در قبال کشورهای اطراف خودش کرد و توانست یک ‏همچین حکومت و یک همچین امپراطوری ای را تحت عنوان افکار اسلامی پدید بیاورد و تعداد بیشماری مردم را درگیر این ‏باور بکند.‏
‏ اما خب می‌توانید مواجه بشوید با قبیله هایی که این قدرت را در اختیار نداشتند.‏
‏ شاید اصلا از نظر ساختاری نتوانستند تا این اندازه ساختارمند این نگاه را به وجود بیاورند تا همه چیز جهانشان را تحت تاثیر ‏خودش قرار بدهد.‏
‏ در صورتی که شما وقتی مواجه می‌شوید با یهودیت، با اسلام، با مسیحیت.‏
‏ حالا میبینید این ساختاربندی بیشتر و بیشتر هست.‏
‏ گفتن تمام این داستان ها در این مقدمه پیرامون حقوق بشر ما رو میخواد به یک نقطه مشترک برسونه.‏
‏ نقطه مشترکی که در دل تمامی این باورهایی که انسان تحت واسطه گری اون قدرت ماورایی که به واسطه نادانی ها، ناتوانی ها ‏و ترس های انسانی شکل گرفته، هیچ وقت سمت و رویه ای به سوی این نداشته که بخواد به انسان ها حقوقی رو براشون متصور ‏بشه، به انسان ها حقی رو بده.‏
‏ اصولا تصویرگری ادیان در راستای شمردن وظیفه برای انسان بوده.‏
‏ یعنی شما وقتی اوراق دینی رو وقتی قرآن و تورات و انجیل رو ورق میزنید مواجه میشید با یک لیست بلندبالایی از وظایف ‏انسانی.‏
‏ حالا انسان وظیفه داره در برابر خدا عمل نیکو انجام عمل نیکویی که با تعاریف مشخص اونها تعریف شده.‏
‏ ما الان بحثمون سر عمل نیکوی ادیان نیست.‏
‏ منظور اون وظایفی است که روی دوش این مومنان قرار داده که این مومنان در نگاه کلی به مفهوم انسان خودشون رو ختم ‏می‌کنند.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شید با ادیانی که حالا داره مرتبا برای انسان ها وظایفی رو تعریف.‏
‏ انسان وظیفه داره نماز بخونه و روزه بگیره.‏
‏ انسان وظیفه داره که با تقوا باشه، با ایمان باشه، خداترس باشه و الی آخر.‏
‏ اصولا با یک دریای عظیمی از وظایف روبرو میشید و در برابرش حقوقی برای انسان و زندگی جمعی انسان ها در نظر گرفته ‏نشده.‏
‏ اصولا عدل و عدالت از دل نگاه های ادیان همواره در پی مجازات بوده.‏
‏ اصولا این عدالت برای پیشبرد و بهتر کردن زندگی جمعی انسان ها که نبوده.‏
‏ یعنی ما مواجه نمیشیم با سیستم قانون‌گذاری که در برابر به نوعی برای بهبود و تعلیم انسان ها قانون وضع کرده و مجازات رو ‏همتای عدالت دونسته.‏
‏ اصولا انسان ها رو فاقد اون حقوق اولیه دونسته و اصولا حقوق اولیه ای برای انسان ها تصور نکرده.‏
‏ خب ما یک دنیایی داریم با این تصویر مشخصه که داریم درباره اش صحبت میکنیم و ادیان پشت به پشت هم اومدن تا همین ‏نگرش رو به پیش ببرن.‏
‏ نگرشی بر پایه ی وجودیت یک قدرت عظیم و بزرگ توانا و دانا که همه چیز رو میدونه و قدرت همه کاری رو داره و انسان ‏ها رو از اون نیازهاشون سعی میکنه بی نیاز بکنه.‏
‏ و یک تصویر و یک معنایی رو برای اون ها شکل بده که حالا فارق از اون ترس هاشون هست.‏
‏ فارق از اون نادانی هاشون هست.‏
‏ برای تمام سوال های اونها پاسخ داره.‏
‏ حالا قدرت همه کار رو داره.‏
‏ حالا در برابر هیچ چیزی احساس ناتوانی نخواهد کرد.‏
‏ حالا به واسطه داشتن این قدرت ها ترس رو هم میتونه از دل این جماعت بیرون بکشه و اینها به پشتبانی هم و در شرف تکرار ‏مکرر همین نگاه مشخص دائما برای انسان ها حقوقی رو تعریف نکردن و انسان رو سراسر وظیفه دونست و برای انسان این ‏وظیفه رو تعریف کرده.‏
‏ خب این اون شمایل کلی ای ست که ما تحت عنوان نگاه های ادیان و به ویژه خدا در طول تاریخ باهاش رو به رو بودیم.‏
‏ اما خب قاعدتا ما به نقطه ای رسیدیم که حالا انسان سعی کرده در کنار این وظایف، حقوقی رو هم برای ابناء بشر در نظر ‏بگیره.‏
‏ فرای نگاهی که ما تحت عنوان نگاه مدرن به حقوق بشر داریم.‏
‏ حالا باید این رو در لابه لای تاریخ هم جست و جو کنیم.‏
‏ یعنی حالا میتونیم ما نزدیک بشیم به این نگاهی که سعی شده یک نگاه متفاوتی باشه و یک حقوقی رو برای انسان ها در نظر ‏بگیره.‏
‏ حالا شما وقتی روبرو میشید با این نگاه هایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده تا انسان رو هم محق بدونه در همون نقطه ابتدایی ‏میرسید به اون قانون گذاری که اتفاق افتاده.‏
‏ قانون گذاری ابتدایی که سعی کرده یک حقوقی رو برای انسان ها هم در نظر بگیره.‏
‏ یعنی به عنوان مثال یکی از مثال های قابل لمسش که حتی دنیای مدرن و امروزی هم داره از همون نشات میگیره و تمام ادیان ‏هم در این نقطه مشخص سعی کردن از همون این نگاه رو بگیرن.‏
‏ همون موضوع مشخصی است که انسانی که به عنوان متهم وارد یک دادگاه میشه اصولا در اون نگاه ابتدایی تبرئه هست.‏
‏ یعنی قرار نیست که جرم نکردن خودش رو ثابت بکنه.‏
‏ قرار نیست بیگناهی بی‌گناهی خودش رو ثابت کنه و بی جرم بودن خودش رو ثابت کنه.‏
‏ حالا قرار هست که اون شاکی که وجود داره.‏
‏ دادستانی که به عنوان شاکی العموم هست مقصر بودن او را ثابت کند.‏
‏ این همان حقوق ابتدایی است که ما داریم بهش نظر می‌کنیم دیگه.‏
‏ حالا این حقوق ابتدایی یک ریشه ای داره که اون ریشه مذهبی هم نیست.‏
‏ اما مذاهب هم تا حدودی سعی کردن از این حقوق استفاده کنن یا فرای اون قاعدتا ما به عنوان ایرانی خیلی دیگه ازش ‏شنیدیم. کوروش کبیر. کوروش کبیر.‏
‏ که مدام برای ما تکرار شده و تبدیل به یک جنبه سمبلیک و آیکونیک برای انسان ها شده و انسان ها مدام دارن این اسم رو ‏میشنوند.‏
‏ مخصوصا اونهایی که در ایران هستن و حالا با این موجی از وطن پرستی و ایران گرایی هم که وجود داره و کم و بیش در طول ‏این تاریخ بخصوص معاصر ما اتفاق افتاده.‏
‏ حالا ما داریم بیشتر اون رو میشناسیم و بیشتر برامون تکرار میشه.‏
‏ خب یکی از اون نقاط ابتدایی که اصلا باعث شده این کوروش کبیر تبدیل به این کوروش کبیر در این جهان مدرن بشه که ‏شما مواجه میشید با مردم در کشورهای دیگر.‏
‏ در افکار و باورهای دیگر هم که سعی میکنند از این کوروش کبیر به نوعی وام بگیرند ازش صحبتی بکنند به واسطه همین ‏نقطه ابتدایی و این بدعتی است که در زندگی انسانی قائل شده.‏
‏ یعنی شما اگر بخواید به عنوان مثال به کوروش کبیر یک امتیازی رو قائل بشید براش به واسطه کشورگشایی های او نیست که ‏این امتیاز رو براش قائل میشید به واسطه قدرتی که داشته، به واسطه دیوان‌سالاری ای که به وجود آورده، به واسطه یکپارچه ‏کردن ایران نیست که این قدرت رو میخواید براش قائل بشید چرا که پادشاهان دیگری هم بودند که این کار ها رو کردند در ‏طول تاریخ.‏
‏ مثلا همین خود ایران خودمون فارغ از اینکه در جهان هم پادشاهانی حتی بزرگتر از کوروش هم در این زمینه مشخص بودند، ‏توانستند کشور های بیشتری را بگیرند و توانستند کشور را یکپارچه کنند.‏
‏ توانستند امپراطوری های بزرگی را هم پدید بیاورند.‏
‏ اما نقطه اتکایی که ما را وصل به کوروش می کند همین بدعت مشخص پیرامون حق قائل شدن برای ابنای بشر بود.‏
‏ یعنی حالا ما مواجه می شویم با یک پادشاهی که فارغ از نگاه های پرتکرار پیرامون وظیفه قائل شدن برای انسان و این سیکل ‏پرتکرار در همه جا و همه جا در حال تکرار شدن بوده.‏
‏ حالا میاد یک بدعتی میزاره حالا میاد یک صحبتی فرای اون نگاه پر تکرار می کنه حالا میاد برای اولین بار در باب حقوق ‏انسانی، حقوق بشر، حقوق ابنای بشر صحبت میکنه.‏
‏ حالا این نقطه اتکایی است که هر کسی در هر فرهنگی وقتی با کوروش روبرو میشه براش مسئله جذابی است.‏
‏ براش یک مسئله ای است که یک انسانی دو هزار و پانصد سال پیش همچین افکار عمیقی داشته، همچین افکار مبدعان ای ‏داشته، سعی کرده یک بدعت تازه ای برای زیست بهتر بشریت تصویر بکنه.‏
‏ حالا اوست که در اون منشور معروف خودش که تحت عنوان منشور حقوق بشر کوروش هم میشناسیم حالا در باب حقوق ‏بردگان صحبت میکنه.‏
‏ حالا در باب این حقوق اولیه انسانی صحبت میکنه که نه تنها برای دوره خودش حتی برای سالیان مدید بعد از خودش هم یک ‏نقطه پر بدعت و قابل احترام بوده، یک بدعت تازه ای به جهان بشری بوده، یک بدعت مثبتی در راستای پیشرفت زندگی ‏انسانی بوده.‏
‏ حالا این اون نقطه ایست که ما رو به کوروش و اهمیت کوروش در تاریخ بیشتر و بیشتر نزدیک میکنه که نه تنها انسان هایی ‏که به خوان بر راستای ناسیونالیست و وطن پرستی به سمت و سوی کوروش بروند.‏
‏ حالا هر کسی با هر نگاهی حتی فارغ از این نگاه های وطن پرستانه.‏
‏ حتی کسی که هیچ قرابت و نزدیکی که با کوروش ندارد، با نژاد کوروش با کشور، کوروش با خون کوروش و با ایران ندارد ‏هم برایش کوروش جذاب است.‏
‏ گفتم نه به واسطه کشورگشایی ها، به واسطه این تفکری که به انسانیت اضافه میکنی.‏
‏ بدعت تازه ای که در راستای پیشرفت انسانی است.‏
‏ حالا شما یک صدای همواره پرتکرار در هر فرهنگ و آیین و باور و دین و ایمانی را داشتید که مدام داشته برای شما تکرار ‏میکرده که انسان دارای حقوقی نیست.‏
‏ فرای این نگاه قانونی که درباره اش صحبت کردیم و نگاه تاریخی و باستانی که برای انسان یک حقوق ابتدایی را قائل می ‏شده، به عنوان اینکه انسان قرار نیست بیگناهی خودش را ثابت کند.‏
‏ قرار است که گناهکار بودن او ثابت شود.‏
‏ اما کاری که کوروش حالا اینجا ارائه می‌دهد خیلی فراتر از این است.‏
‏ حالا سعی می‌کند یک حقوق ابتدایی را برای انسان ها، برای باورهای انسان ها قائل شود.‏
‏ حالا سعی می‌کند به باورهای آن ها هم احترام بگذارد و در راستای نابودی اون باورها پا پیش نذاره.‏
‏ و این اون نقطه ای است که از کوروش باقی مانده و حالا ما مواجه می‌شویم با یک دوران سکون و سکوت پر فراز و نشیبی که ‏در اختیار قدرت ادیان بوده.‏
‏ یعنی شما مدام مواجه شدید پس از کوروش بعد از این اتفاقات ما دیگر صدای ناهمگونی را نشنیدیم.‏
‏ تمامی کشورهای دنیا سعی کردند خودشان را تحت لوای یک دین مشخص و یک دین رسمی به یک قدرتی برسانند.‏
‏ ایران خودمان پیش از اسلام خود را سعی کرده نزدیک به زرتشتیت بکند.‏
‏ زرتشتیت حالا تمامی میادین را در اختیار گرفته میادین ایدئولوژیک.‏
‏ میادین فکری، باوری و اعتقادی کشور.‏
‏ حالا دیگه جایی برای بدعت در خودش باز نمیزاره.‏
‏ حالا باز سعی میکنه همتای تمامی ادیان در پی اون انحصار طلبی به پیش بیاد.‏
‏ حالا اگر ما کوروشی رو داشتیم که در پی این بود که این آزادی اندیشه رو تا حدی که میتونسته در شرایط خودش و با توجه ‏به این بدعتی که گذاشته به پیش ببره و احترامی برای اون قائل بشه.‏
‏ این که شما آزادی در باورهای خودتون داشته باشید و حالا سعی کنید مسالمت آمیز در کنار هم زندگی کنید.‏
‏ اگر قرار هست کشوری رو تحت سلطه خودتون قرار بدید قرار نیست که بار ایدئولوژیک خودتون رو هم به اون ها دیکته ‏کنید.‏
‏ اما پس از قدرت گیری دینی مثل زرتشتیت حالا این انحصار طلبی وارد میدان میشه.‏
‏ حالا این انحصار طلبی هستش که با توجه به اون نگاه مشخص پیرامون یکتا یا وحدانیت که اصولا نمیتونه صحبتی در کنار ‏خودش رو قبول بکنه و اصولا به واسطه حقانیت خودش همه رو باطل می پندارد و اصولا با باطل بودن دیگران هست که ‏حقانیت خودش ثابت میشه و اصولا با کوچکی دیگران هست که بزرگی خودش ثابت میشه.‏
‏ دیگه راه برای این حقوق باز نمی ذاره.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با یک تاریخ بلندبالایی از کشورهای مختلف که خودشون رو غرق در این افکار انحصارطلبانه کردند.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید به عنوان مثال با اون دایره عربستان و بعد از اون قدرتگیری نگاه اسلامی که در سرتاسر خاورمیانه ‏قدرت رو به دست میگیره و یک امپراطوری بزرگی رو تشکیل میده و بعد از اون حتی تا اروپا هم میرسه در دوران عثمانی و ‏اصولا این نگاه انحصار طلبانه نگاه اصلی میشه.‏
‏ حالا دیگه جایی برای حقوق انسانی نیست چرا که اصولا اون همه چیز رو در همون دایره وظایف هست که تعریف میکنه.‏
‏ کنیم در اروپا به همین شکل.‏
‏ بعد از اون اتفاقاتی که در روم باستان می افته و کنستانتین اون گونه.‏
‏ دین رسمی کشور رو مسیحیت کردن که حالا نمیخوایم وارد داستانش بشیم.‏
‏ باز شما مواجه میشید با همین نگاه انحصار طلبانه ای که در سرتاسر اروپا و در نهایت در سراسر جهان اتفاق می افته.‏
‏ ما حالا با یک جهان یکدستی روبه رو هستیم که جایی برای تفکر برای انسان ها باقی نمی ذاره.‏
‏ این اتفاقات قاعدتا به پیش میره تا زمانی که ما مواجه میشیم با رنسانس و بعد از اون روشنگری که در اروپا اتفاق می افته.‏
‏ حالا انسان هایی هستند که به واسطه زیستشان در این شرایط اسفناک در دوران قرون وسطی و اون اتفاقات دهشتناکی که در ‏طول قدرتگیری ادیان و به ویژه دین مسیحیت در سرتاسر اروپا افتاده، حالا انسان هایی هستند که اون روحیه پرسشگری و نقد ‏کردن رو در خودشون بیدار می کنند.‏
‏ حالا با یک روحیه ی اعتراض آمیزی وارد میدان می شوند.‏
‏ حالا با یک روحیه ای از طغیان و یاغی گری هست که وارد این میدان می شوند.‏
‏ حالا قرار هست که پرسشگر باشند دلیل این حجم از عقب ماندگی را بدانند.‏
‏ چرا ما باید در یک همچین شرایط اسفناکی زندگی کنیم؟
‏ چگونه ممکن است که این تعداد از انسان ها را به راحتی قتل عام بکنند، از بین ببرند تحت عنوان جادوگر؟
‏ تحت عنوان زن بودن و الی آخر.‏
‏ حالا چرا باید تا این حد این خفقان وجود داشته باشد؟
‏ تفتیش تفتیش عقاید وجود داشته باشد؟
‏ شکنجه ها، آزار ها، مجازات های وحشتناک؟
‏ تا چه اندازه باید حقوق انسان ها پایمال بشه؟
‏ هیچ حقی برای کسی قائل نشه؟
‏ جهان و فرای این ها اتفاقات ریز و درشت دیگری که سبب این نقد اجتماعی رو فراهم کرده و اصولا ما مواجه شدیم با یک ‏فرهنگ نوظهوری که حالا قرار بوده که روحیه پرسشگری رو در خودش داشته باشه.‏
‏ اون نقطه های ابتدایی پیرامون حقوق بشر رو از همونجاها باید استخراج کنیم از همان جاهایی که حالا سعی شده در باب این ‏مبانی حقوقی صحبت بشه.‏
‏ این مبانی فکری که ما وقتی نزدیک میشیم به رنسانس و عصر روشنگری، خب قاعدتا همه ما میدونیم که برگرفته از اون افکار ‏پیشین در یونان باستان هست که حالا شاید ما بهش اشاره ای نکردیم چرا که در اون دوران باستان کسی همتای کوروش در باب ‏این مسائل صحبت نکرده.‏
‏ یعنی شما اگر نزدیک بشید به افکاری که افلاطون و ارسطو و سقراط و دیگر فیلسوفان یونانی در بابش صحبت کردند، هیچ ‏وقت در یک همچین نقطه ای از کمال اون هم در قدرت نبوده که بخوایم ما تا اون اندازه بهش وقعی بگذاریم.‏
‏ اما قاعدتا این نگاه ها از همون نگاه پرسشگرانه از همون ابتدا هم شکل گرفته.‏
‏ اما در یک سیر صعودی و تکاملی ای بوده که در نهایت ما رو به اون رنسانس و عصر روشنگری می رسونه.‏
‏ اما خب قاعده به اینجا ختم نمیشه و ما میدونیم که بعد از اون عصر روشنگری حالا با انقلاب صنعتی و حالا با اتفاقاتی که در ‏جهان به پیش میره ما وارد یک عصری میشیم تحت عنوان عصر ایدئولوژی که در نهایت ما رو به سمت و سویی میرسونه که ‏حالا مواجه میشیم با اتفاقات فاشیستی و نازیستی و جنگ جهانی اول و دوم که ثمره اش یک جنون بی حد و حصری در جهان ‏هست.‏
‏ جنونی که هیچ گاه انسان همچین حد و اندازه ای از اون رو ندیده.‏
‏ همون جمله معروفی که میگه انسان شاید در گذشته هم تا این اندازه ظالم و جبار بود اما قاعدتا توانش به این اندازه نبود.‏
‏ اما انسان امروز دیگه به اون توان رسیده برای نابود کردن خودش.‏
‏ یعنی شاید ما در دوران باستان هم میتونستیم فجایعی به مراتب بزرگتر از اتفاقاتی که در دوران جنگ جهانی اول و دوم افتاد رو ‏ببینیم.‏
‏ اما اون زمان انسان تا این حد توان این کار رو نداشت.‏
‏ توان این تخریب رو نداشت.‏
‏ توان این بیدادگری و ظلمت رو نداشت.‏
‏ اما حالا انسانی هست که مجهز به این توان هست.‏
‏ حالا با توجه به این قدرتی که در اختیار داره میتونه همه چیز رو نابود کنه.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم با یک فاجعه بزرگ که انسان در دل تمام این پرسشگری ها در نهایت به این نقطه از فجایع بزرگ رسیده ‏و یک فاجعه بزرگ رو پدید آورد.‏
‏ حالا این اون نقطه ای ست که برگرفته از تمام این افکار، یعنی از اون یونان باستان شما در نظر بگیرید تا اون دوران ریشه ای ‏که ما دربارش صحبت کردیم در باب قانونگذاری و اصولا مواجهه انسان با قانون تا اون تصویری که ما پیرامون کوروش ‏داشتیم و در نهایت روشنگری که در اروپا اتفاق افتاد.‏
‏ تمامی این خرده فکرها و خرده باورها در کنار هم ما رو به این سمت و سویی کشوند که بعد از اون شوک بزرگ جنگ ‏جهانی اول و دوم، حالا در پی این باشیم که یک حقوقی برای انسان و برای ابنای بشر تعریف کنید.‏
‏ حالا این آن نقطه ایست که انسان ها به این سمت و سو کشیده میشن تا در نهایت خودشون رو در یک وادی تازه ای تعریف ‏کنن تا در دل اون دیگه انسان تنها و تنها به وظایف همه چیز دنیاش ختم نشه.‏
‏ حالا قرار باشه او یک حقوق ابتدایی داشته باشه که به نوعی خیالش از این حقوق اولیه خودش راحت باشه.‏
‏ حالا حق زیستن داشته باشه، حق انتخاب داشته باشه، حق آزادی بیان داشته باشه.‏
‏ حق انتخاب دین خودش رو داشته باشه.‏
‏ به واسطه دین و نژاد و پوست و رنگ خودش مورد قساوت و بیدادگری قرار نگیره.‏
‏ همون اتفاقی که در جنگ جهانی اول و دوم می افته.‏
‏ همون نگاه وحشیانه نازیسم ها که حالا با توجه به این نگاهی که دارن به واسطه نژاد حالا قرار هست که قلع و قمع بکنن.‏
‏ حالا قرار هست که کشتار رو به واسطه نژاد و باور و هر تعریف دیگه ای انجام بدن.‏
‏ حالا انسان به اون نقطه ای رسیده که با یک عقبه ای که در اختیار داشته، عقبه ای که پر از افکار متنوع و متضاد و همسو بوده، ‏تمامی این افکار ما رو به اون سمت و سو رسونده که حالا بخواد ابنای بشر برای خودش یک حقوق تازه ای رو تعریف بکنه ‏که ما میرسیم به اون اعلامیه حقوق بشر.‏
‏ خیلی در باب اینکه ما بخوایم بگیم این قانون حقوق بشر چگونه اتفاق افتاده و کی در چه اشخاصی درش نقش داشتن نمی ‏خوایم صحبت بکنیم چون موضوعی نیستش که خیلی موضوع دوری باشه و هر کسی میتونه با یک جست و جوی کوتاه به ‏این مسائل برسه.‏
‏ بیشتر مقدمه پیرامون این موضوع مشخص بود که چگونه انسان در طول این سیر به این نقطه رسیده که حالا باید برای خودش ‏حقوقی تعریف کنه.‏
‏ یعنی انسانی که در طول این تاریخ متمادی هیچگاه دارای حقوق مشخصی نبوده.‏
‏ هر جایی هم یک چنین اتفاقی افتاده یک روزنه ی کوچکی از امید بوده.‏
‏ یک شمع کوچکی در میان.‏
‏ یک شب طولانی و دراز بوده.‏
‏ اما حالا انسان به این نقطه میرسه که باید این شمع رو تبدیل به آن نور ابدی و جاودانی بکند.‏
‏ باید تبدیل به یک خورشید پر نوری بکند که کل جهان را در بر بگیرد.‏
‏ این مقدمه ای بود پیرامون این موضوع مشخص و اعلامیه حقوق بشر که حالا در قسمت آتی سعی می کنیم در باب متنش ‏صحبت بکنیم و تک تک مواد رو مورد بررسی قرار بدیم.‏
‏ اصولا ابتدا ما نیاز داریم که یک روخوانی مشخصی ازش داشته باشیم که من سعی کردم در کتاب کیمیا هم در اون مقاله ای ‏که پیرامون حقوق بشر هست این متن رو قرار بدم.‏
‏ حتی به صورت صوتی هم این قسمت از کتاب کیمیا رو منتشر کردم و اگر منتشر نکرده باشم در آتی منتشر خواهم کرد.‏
‏ و حالا سعی میشه در این قسمت آتی ما در ابتدا یک روخوانی داشته باشیم و بعد به تفسیر و در قسمت آتی هم سعی می‌کنیم ‏پیرامون تاثیرات و حواشی که پیرامون قوانین حقوق بشر اتفاق افتاده هم صحبت کنیم.‏