خب دوستان ما توی این ویژه برنامه ی مشخص پیرامون حقوق بشر سعی کردیم که در ابتدای بحث یه اشارتی در باب به وجود ‏اومدن این حقوق بشر داشته باشیم و در دو قسمت پیشین هم سعی کردیم پیرامون متن حقوق بشر و در وهله اول روخوانی از ‏این متن و بعد حالا در باب هر کدوم از این مواد سعی کردیم توضیحات خیلی مختصری رو بدیم تا در نهایت در این قسمت ‏مشخص قسمت نهایی در باب حاشیه های پیرامون حقوق بشر صحبت بکنیم.‏
‏ حاشیه هایی که قاعدتا ما در نهایت به آن متن اصلی حقوق بشر می رساند.‏
‏ حاشیه هایی که به نوعی درگیر است با کلیت موضوع حقوق بشر.‏
‏ حالا هر چقدر این بحث پیش تر برود بیشتر میتونید متوجه بشید که منظور من چی هست.‏
‏ پیش از اینکه وارد این مباحث مشخص پیرامون حقوق بشر بشویم، یک توضیح کوچکی در باب قسمت های گذشته می دهم ‏تا کسانی که این قسمت ها را نشنیده اند بروند و این قسمت ها را گوش بدهند و بدانند که ما در باب چه مسائلی صحبت ‏کردیم.‏
‏ خب ما یک تصویر کلی در باب انسان دادیم.‏
‏ انسانی که قاعدتا در اون نقطه ابتدایی به واسطه ترس ها، ناتوانی ها و نیازمندی های خودش آویزان یک قدرت آسمانی شد، ‏آویزان یک قدرتی بالاتر از خود شد که حالا به واسطه داشتن آن دانسته ها و توانایی ها و قدرتی که دارد، آن ها را از این ترس ‏ها و ناتوانی ها و نیازمندی ها جدا بکند.‏
‏ به نوعی یک نقطه ای بشود برای رها شدن از این نیازهایی که داره به واسطه این قدرت عظیمی که پدید آمد و در نهایت ادیانی ‏که این نگاه رو سیستماتیک و نظام‌مند در جهان ارائه دادن تونستن پیروانی رو هم به دست بیارن.‏
‏ اما این نگاه دینی خب یه سری موضوعاتی رو همراه خودش داشت.‏
‏ موضوعاتی که ما، ما رو به عنوان انسان نزدیک به مبحث وظیفه می‌کرد، در دل خودش صحبتی از حقوق انسانی و حقوق بشر ‏در میان نداشت.‏
‏ اصولا انسان رو موجودی دارای وظایف تصور می‌کرد تا اینکه بخواد بهش حقوقی رو نسبت بده.‏
‏ اگر حقوقی هم وجود داشت پیش از اینکه این ادیان بخوان قدرت بگیرن توسط افکار مختلف مردم ارائه شده بود.‏
‏ در ادیانی که ما پیش از اونها به میدان اومده بودن یعنی بالأخص در باب ادیان ابراهیمی، اگر بخوایم در نظر بگیریم و یا نگاه ‏های خارج از این نگاه ها یعنی نگاه های سیاسی و قدرت هایی که در جهان وجود داشتن، داشتم قوانینی که وضع شده تحت ‏عنوان اینکه حالا یه شخصی که به عنوان متهم به جایگاهی میره تا در برابر قاضی بنشینه حقوق ابتدایی داره و اون حقوق در ‏راستای این هست که او در وهله اول بیگناه و بدون جرم تلقی میشه تا اینکه حالا کسی که قرار هست جرم او را ثابت بکنه این ‏جرم رو ثابت بکنه و او قرار نیست که بیگناهی خودش رو ثابت کنه.‏
‏ این از اون حقوق ابتدایی هست که بین انسان ها وجود داشت.‏
‏ مباحثی که در یونان باستان مطرح میشه پیرامون حقوق و فلاسفه ای که اونجا تفکراتی رو پیرامون این حقوق اولیه داشتن ‏هرچند جزئی و کوتاه اما اشارت هایی رو نسبت به این موضوع داشت.‏
‏ و در نهایت کوروش کبیر که خب یه گام خیلی بلندی رو در این راستا برداشته و اون حقوق ابتدایی رو در همون منشور ‏معروفی که قاعدتا همه ما باهاش آشنا هستیم مطرح میکنه و این نگاه ها به پیش میره تا ما میرسیم به دورانی که تحت عنوان ‏رنسانس و عصر روشنگری و بعد از آن هزاره طویل در دل قرون وسطا و زشتی ها و پلیدی هایی که در سراسر جهان وجود ‏داشته.‏
‏ حالا ما می رسیم به آن نقطه ای که قرار است این افکار تغییر کند.‏
‏ در نهایت افکار تازه ای به وجود می آید که حالا دارد صحبت از این می کند که انسان هم حقوقی دارد، حقوق طبیعی دارد که ‏باید این ها رعایت بشود، حقوق ذاتی دارد که باید این ها رعایت بشود و این ها هی مدام در حال پیشرفت و پیشرفت بودند تا در ‏نهایت بعد از اتفاقات اسفناکی که توسط انسان ها در بین جنگ جهانی اول و دوم رخ داد، ما شاهد متنی تحت عنوان متن ‏اعلامیه حقوق بشر بودیم که حالا این متن را هم ما با همدیگر روخوانی نسبت بهش داشتیم و دیدیم که چگونه انسان ها سعی ‏کردند با این متن مشخص یک حقوقی را برای انسان ها در نظر بگیرند.‏
‏ خوب قاعدتا وقتی ما روبرو با این متن مشخص حقوق بشر می شویم می بینیم که تا چه اندازه این حقوق برای انسان ها مهم ‏هست تا چه اندازه میشه این ها رو گام های بلندی روبه ترقی و پیشرفت برای زندگی بهتر انسان ها در جوامع مختلف در نظر ‏گرفت.‏
‏ حقوقی که حالا داره در باب آزادی های فردی صحبت می کنه، آزادی های اجتماعی صحبت می کنه.‏
‏ حقوقی که انسان ها برای زیست آزاد شون در جهان نیازمند اون هستن.‏
‏ حقوقی که در باب این برابری بین انسان ها صحبت میکنه.‏
‏ شما با مواد ابتدایی همین قانون که روبرو میشید میبینید که چگونه موضع مشخصی نسبت به این تبعیض های نژادی، قومیتی، ‏خونی و.‏
‏ به واسطه خاک و سرزمینی که درش به دنیا آمدید داره.‏
‏ یک موضع مشخصی رو بیان میکنه.‏
‏ در جای جای این متن مشخص شما با این نگاه و این موضع مشخص رو به رو میشید که حالا داره دم از اون آزادی های فردی ‏میزنه.‏
‏ دورماندن از اون تبعیض های بی حد و حصری که در طول تاریخ وجود داشته میزنه.‏
‏ در باب خانواده.‏
‏ در باب ازدواج.‏
‏ در باب کار.‏
‏ و در باب تمامی مسائلی که انسان با آن دست و پنجه نرم میکند.‏
‏ خب ما وقتی روبه رو میشیم با این نگاه مشخص پیرامون حقوق بشر میبینیم که چگونه این گام، یک گام طلایی و بلندی است ‏از دل انسان و نگاه انسانی فارق از تمامی نگاه های جبری که در جهان وجود داشت و تحت عنوان نگاه های دینی و نگاه های ‏الهی.‏
‏ حالا انسان هست که برای بهتر زیستن خود و همنوع خودش داره یک قانون تازه ای را ارائه میکنه که میتونه با همه گیر شدنش ‏انسان رو یک گام بلند تر به اون آسایش و آرامش و آزادی و برابری برسونه.‏
‏ خب قاعدتا ما اگر بخواهیم در باب دستاورد های حقوق بشر صحبت بکنیم، این دستاورد فکری که انسان رو گام بلندی رو به ‏شکوه و زندگی بهتر فراخوانده، میتونیم ساعت ها صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه ما داریم در باب دنیایی صحبت میکنیم که تا چند ده سال قبلش حتی انسان شاهد برده داری و برده فروشی بود و یک ‏نقطه ننگ بزرگی که در پیشانی انسان و بشریت وجود داشت.‏
‏ اینکه همنوع خود را به خرید و فروش میگذاشته.‏
‏ به همین سادگی حقوق ابتدایی او را زیر پا گذاشته و اصولا برای او حقی متصور نمیشد.‏
‏ انسانی بوده که پر از وظایف بوده، وظایفی که دائما تحت عنوان های مختلف و نگاه های سیاسی با نگاه های مذهبی با نگاه ‏های الهی به او تحمیل میشده و اصولا او دارای حقی نبوده.‏
‏ حالا ما داریم در باب انسانی صحبت میکنیم که این گام رو بر میداره تا یک حقوق ابتدایی رو برای خودش بشناسه تا محترم ‏شمرده بشه نه تنها در یک کشور مشخص که در سراسر جهان.‏
‏ خب این اون گام های طلایی است که انسان رو به پیشرفت برداشته و این نقطه قابل احترام و اتکایی است که انسان میتونه به ‏خودش داشته باشه و با نگاه به اون به این چشم بدوزه که ما در راستای بهتر زیستن خودمون تلاش هایی کردیم و انسان هایی ‏بودن که این تلاش رو به پیش بردن تا انسانها بتونن زندگی بهتری داشته باشن.‏
‏ قاعدتا میشه ساعت ها در باب این خوبی هایی که این قانون مشخص داشته صحبت کرد.‏
‏ یعنی شما مواد مختلف این قانون رو زیر نظر بگذارید و ببینید که چگونه حتی در این جهانی که امروز چندین سال ازش ‏گذشت وضع اون قانون هم گذشته باز هم رو به رو میشید با زیر پا گذاشتن و لگدمال کردن این حقوق.‏
‏ نه تنها در کشور های عقب مانده و وحشی خوی اسلامی که حتی در کشور های مدرن و پیشرفته اروپایی.‏
‏ شما شاهد هستید که حتی هنوز به اون آرمان هایی که اونجا بیان شده و مطرح شده در سراسر جهان هم جامه ی عمل پوشیده ‏نمیشه.‏
‏ پس قاعدتا این یک گام بزرگی است رو به پیشرفت برای زندگی بهتر، برای آرامش انسان، برای آزاد زیستن و برابر زیستن.‏
‏ یعنی شما وقتی با این مباحث نژادپرستانه در سراسر جهان روبه رو میشوید که اتفاقا در مثلا کشور های اروپایی هم حتی هنوز ‏هم وجود داره و این فقر فرهنگی و این فرهنگ وحشی خوی هنوز هم در اونجا جاری و ساری هست.‏
‏ حالا مواجه میشید با یک قانون گذاری که داره موضع مشخص خودش رو نسبت به این موضوع مشخص بیان میکنه.‏
‏ در جای جای و در این سی ماده قانونی میبینید که این رو به کرات اعلام میکنه.‏
‏ در باب اینکه این مردم با هر از هر حیثی حالا اینکه بخوان چه نژادی داشته باشن، چه خونی داشته باشن، چه رنگ پوستی داشته ‏باشن در برابر این قوانین همسو و یکسان هستند.‏
‏ در باب هر کدوم از این مواد که بخواید صحبت کنید میتونید به این نقاط مشخص برسید.‏
‏ فارغ از این ما مواجه میشیم با یک مبحثی که در دل حقوق بشر وجود داره و اون بخش، اون بخش آرمانی و رویایی این قانون ‏هست.‏
‏ یعنی شما قاعدتا رو به رو هستید با قانون گذاری که در رویای خودش داره یک تصویر جدید به جهان ارائه می‌کند که قابل ‏ستودن است چراکه ما بارها درباره اش صحبت کردیم و در کتاب های مختلف هم درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ این که انسان در آن نقطه ابتدایی رویا را تصویر می کند، رویای تصویر شده است که مبدل به آرزو می شود و این آرزو در ‏نهایت به یک هدفی ما رو میرسونه و حالا ما با داشتن این هدف مشخص است که تلاش می کنیم با امید به اون هدف غایی در ‏برابر هست که تلاشمون رو بیشتر و بیشتر میکنیم و در نهایت به واسطه همین تلاش های جمعی هست که به اون خواسته بزرگ ‏خودمون که در ابتدا رویایی بوده می رسیم.‏
‏ خب قاعدتا در باب مساله ای همتای حقوق بشر هم ما با همین تصویر روبه رو هستیم.‏
‏ یعنی ما با تصویری روبه رو هستیم که به نوعی رویای پردازنده های اون هست.‏
‏ رویای افرادی است که این قانون رو وضع کردن.‏
‏ امروز هم در سراسر جهان داره تلاش میشه تا این رویاها گاها تبدیل به آرزو در دل مردم بشه.‏
‏ گاها شما روبرو میشید با مردمی که این آرزو را به هدف تبدیل کرده اند و مردمی که در راه این هدف دارند تلاش میکنند.‏
‏ یعنی شما یک سری بچرخانید در کره زمین، در همان کره زمینی که در برابرتان هست.‏
‏ کشورهای مختلف را نگاه کنید تا به این تصویری که ما ارائه میدهیم برسید که چگونه در یک نقطه ای از جهان هنوز حقوق ‏بشر تبدیل به یک رویا شده.‏
‏ هنوز حتی گاها تبدیل به رویا هم نشده.‏
‏ حتی جماعتی هستند که در برابر این حقوق بشر ایستادگی میکنند و اون رو حتی حاضر به شنیدنش هم نیستند.‏
‏ در جایی میبینید که این تبدیل به رویایی دوردست و در خیالات شده و در جایی مبدل به آرزو شده و در جایی هم مردمی ‏هستند که مدام در حال تلاش برای رسیدن به آن هستند.‏
‏ پس اون نقطه مهمی که در دل این حقوق بشر و این تصور و آرمانی که شکل گرفته ما باهاش رو به رو هستیم این هستش که ‏این جنبه.‏
‏ جنبه رویایی دارد.‏
‏ جنبه ای دارد که مبدل به آرمانی برای جماعتی باید بشود و در دلش.‏
‏ ما می بینیم که چگونه خیال پردازانه دارد در باب این مسائل صحبت می‌کند.‏
‏ این آن نقطه ای است که ما نمی‌توانیم به عنوان یک کاستی درش.‏
‏ در دل این قانون بخواهیم این را جست و جو کنیم.‏
‏ این را به عنوان یک کاستی در دل قانون حقوق بشر در نظر بگیریم.‏
‏ اما خوب قاعدتا می دانیم که با جهان واقعی ما فاصله زیادی داریم.‏
‏ حالا به ویژه با جهان واقع در آن دوران مشخص که فاصله خیلی زیادتری داشت.‏
‏ اما در همین امروز هم باز هم می‌بینیم.‏
‏ یعنی اگر ما داریم در قانون، در این متن.‏
‏ اعلامیه حقوق بشر روبه‌رو می‌شویم با اینکه باید دادگاه های صالحه ای باشند که افراد در برابر این دادگاه ها.‏
‏ برابر قضاوت بشوند، از حقوق ابتدایی برخوردار باشند.‏
‏ حالا شما یه سری میچرخونید و ایران رو نگاه میکنید.‏
‏ حالا میبینید که چگونه تمام این حقوق ابتدایی داره پایمال میشه.‏
‏ انسان هایی که آزاد زاده شده اند و باید آزادانه زندگی بکنند.‏
‏ یا به عنوان مثال باید در انتخاب اشخاص و یا شرکت در اداره کشور حضور داشته باشند.‏
‏ میبینید که به راحتی در جمهوری اسلامی حقوق نیمی از مردم این کشور تحت عنوان زنان برای شرکت در این ادارت و اداره ‏کشور زیر پا گذاشته میشه.‏
‏ یعنی شما از نهاد رییس جمهوری تا رهبری رو در نظر بگیرید.‏
‏ دو نهاد اصلی برای اداره کشور که زنان به عنوان نیمی از مردم اون کشور درش نقشی ندارن.‏
‏ فارغ از این نگاه بکنید به شرایطی که در ایران وجود داره.‏
‏ برای انتخاب نماینده مجلس تا حتی شورای شهر تا حتی پایین تر از اون.‏
‏ میبینید که هیچ گونه آزادی عملی وجود نداره تا انسان ها بتونن در این اداره کشور شرکت بکنن. کن.‏
‏ انسان ها هیچ حقی برای این که بخواهند در این انتخابات شرکت کنند ندارند.‏
‏ انتخابی که از پیش تعیین شده است و داستان های تکراری که همه ما با آن آشنا هستیم.‏
‏ حالا حتی می توانیم این تصویر را بدتر و بدتر بکنیم.‏
‏ به جاهای دیگر دنیا هم نظر بکنیم و ببینیم که چگونه مثلا در افغانستان که امروز در اسارت طالبان در آمده، هیچ نوع حقوقی ‏هم رعایت نمی شود حتی حقوق اجازه تحصیل.‏
‏ حالا مثلا شما به یکی از مواد این قانون رجوع بکنید و مواجه بشوید با اینکه صحبت از این می کند که باید تحصیلات رایگان ‏و اجباری در آن سطوح ابتدایی و پایه برای همه مردم در نظر گرفته شود، حالا شما مواجه می شوید با مثلا طالبان که به سادگی ‏این حق را نه تنها رایگان و اجباری که حتی جبرا مانع مثلا تحصیل دختران می شود.‏
‏ خب شما مواجه می شوید با اینکه تا چه اندازه این افکار در رویا پرداخته شده و حتی امروز هم تبدیل به یک رویاست برای ‏یک بخشی از جهان حتی یک بخش بزرگی از جهان.‏
‏ یعنی شما کشور های آفریقایی رو نگاه کن، کشور های خاورمیانه ای رو نگاه بکنید و اونوقت بپرسید که تا چه اندازه این ها ‏دور از واقع هست.‏
‏ با واقعیت جهان ما فاصله داره.‏
‏ اما این ما رو نباید به اون سمتی ببره که به واسطه این رویایی بودن این افکار نباید این افکار مطرح میشده.‏
‏ اصولا انسان به واسطه رویا های خودش هست که در نهایت به اون نقطه ای که میخواد برسه میرسه.‏
‏ یعنی شما تصویر بکنید از جهانی که در این برده داری وحشیانه مدت زمان مدیدی دفن بوده چگونه با رویا پردازی ها به اون ‏مرحله رسیده که بتونه این انگ بزرگ رو این ننگ بزرگ رو از دامن خودش پاک بکنه؟
‏ فارغ از این ها شما شاهد تضادهایی هستید در دل حقوق بشر با افکار دیگر مردمی که در جهان وجود دارند یعنی به عنوان مثال ‏شما شاهد هستید یک جماعتی هستند که حالا به واسطه جهل و نادانی هر چیزی که شما بخواهید تصویر بشود به واسطه ایمان ‏کورکورانه ای که دارند با خیلی از این مبانی حقوق بشر مخالفت می کنند.‏
‏ یعنی این حقوق بشر را به عنوان یک ارزش، به عنوان یک آرمان، به عنوان یک آرزو و رویا اصلا تصویر نمی کند.‏
‏ تصاویر آنها از رویاها و آرمان هایشان زمین تا آسمان با این نگاه ها متفاوت است.‏
‏ شاید حتی جماعتی باشند که این افکار را افکاری سراسر زشتی تصویر بکنند.‏
‏ ما با یک همچین نگاه هایی هم رو به رو می شویم.‏
‏ یعنی یادم هست که یک پلاکارت یک نفری گرفته بود و در یکی از این تظاهرات هایی که در اروپا به خیابان آمده بود، یکی ‏از این مردمی که اسلامی بود یک پلاکاردی گرفته بود تحت عنوان اینکه که آزادی به جهنم برود.‏
‏ یعنی حتی اون آدم، اون آزادی هایی که داره تصویر میشه.‏
‏ حالا ما تحت عنوان آزادی هایی که برگرفته از افکار رنسانس و بعد از رنسانس و روشنگری و اصولا افکار غربی هست رو ‏اصلا اون شخص قبول نداره.‏
‏ اون شخص نمادی از یک جامعه هست.‏
‏ حالا ما با جوامعی روبه رو میشیم که این تفکرات رو به پیش میبره و با این تضاد ها روبه رو هست.‏
‏ پیرامون حقوق بشر و در دل حقوق بشر.‏
‏ ما نمی بینیم که پرداختی به این نگاه های متفاوت بشه.‏
‏ این اعلامیه رو به عنوان اعلامیه ای برای تمام مردم جهان در نظر گرفتن.‏
‏ این رو تصویری برای همه مردم، رویای همه مردم به وجود آورده.‏
‏ یعنی همون موضوعی که من بارها و بارها درباره اش صحبت کردم.‏
‏ وقتی ما در باب آزادی صحبت میکنیم، قاعدتا آزادی اون موضوعی نیست که کسی بتونه به شما فدیه بده.‏
‏ آزادی شیئی نیست که کسی بخواهد آن را در اختیار شما بگذارد.‏
‏ آزادی در نهایت اختیاری است که شما را در قدرت انتخاب آزاد بگذارد.‏
‏ و حال اینکه شما باید خودتان این قدرت انتخاب را داشته باشید.‏
‏ قاعدتا با یک قاعده کلی آن هم تحت عنوان آزار نرساندن به دیگران، دیگرانی که به وسعت همه جانداران هستند، انسان ها، ‏گیاهان و حیوانات میتواند یک خط و ربطی به شما بده.‏
‏ میتونه یک چهارچوبی برای شما مشخص بکنه.‏
‏ اما اینکه درون این آزادی و تصویر شما از این آزادی چی هست متفاوت با وجود شما، باور شما، ایمان شما، جمعیتی که شما با ‏اونها هم باور هستید داره و اصولا این آزادی رو نمیشه شبیه به یک فدیه ای آسمانی یا زمینی از طرف انسان و یا از طرف خدا از ‏طرف ادیان در نظر گرفت.‏
‏ هر سویش یک معنا داره و اون یک معنا نهایتا رسیدن به جبر و اسارت است.‏
‏ حالا جماعتی میتونن سینه ستبر کنن که اگر اینها این باورها را قبول نمیکنند به واسطه نادانی شون هست.‏
‏ حالا میشه به این موضوع نظر کرد اما راهکارش این نیست که شما بخواید این آزادی ها رو به اون ها تحمیل کنید.‏
‏ کاری که ما می بینیم تحت عنوان دیکتاتور صالح در تمام کشور ها در بیشتر کشورهایی که ما میشناسیم اطراف ما هستند ‏ترکیه، ایران خودمون، افغانستان.‏
‏ در اون دوران حتی امروز نمی دونم در تاجیکستان و در کشور های دیگه ترکمنستان و این کشور ها سعی شده ارائه بشه.‏
‏ یعنی یک دیکتاتور صالحی اومده و فکر کرده که تمام آزادی ها اینها هست.‏
‏ حالا این آزادی ها رو به این مردم هدیه داده و بعد هم نتیجه عکس گرفته.‏
‏ همون نتیجه ای که ایران ما گرفت، همون نتیجه ای که ترکیه گرفت.‏
‏ یعنی ما مواجه شدیم با این تصویرها.‏
‏ پس قاعدتا ما نمی تونیم به اون سمتی برویم که بخواهیم با تحمیل این نگاه ها آزادی رو به این ها هدیه بدیم.‏
‏ قاعدتا برای رسیدن این مردم اگر دلیل اصلی رو جهل و نادانی بدونیم باید با ارائه این دانش و ارائه این روشنگری ها اون ها ‏رو وارد این وادی مشخص بکنید تا در نهایت اون ها به این آرزو نزدیک و نزدیک تر بشن.‏
‏ چیزی که در جهان اتفاق نیفتاده و ما شاهد این هستیم که حالا یک موضوع به این حد زیبا و بزرگ تحت عنوان حقوق بشر ‏هم مبدل به یک سلاحی در راستای اسارت میشه.‏
‏ در باب اون دانش هم ما شاهد هستیم با نمونه هایی که خیلی هم دانشمند هستن و دانشگاه های معتبر جهان رفتند اما کماکان در ‏همون افکار خودشون دارن غوطه می خورن.‏
‏ حال این که شما بخواید این رو مبدل به یک تصویری بکنید که این ها به واسطه ترس هست، به واسطه منافعی هست که دارن ‏می برن.‏
‏ باز یک موضوع مجزایی هست اما ما شاهد این عناوین هستیم.‏
‏ این اشخاص هستیم که چگونه حتی با داشتن دانش باز هم در همون وادی ای که گذشتگان بودن دارن سیر میکنن و در راستای ‏تبلیغ همون باور ها دست و پا می زنن.‏
‏ اما نکته مهم در این موضوع مشخص این هستش که ما مبحثی پیرامون تحمیل جبر و یا اختیار هست.‏
‏ یعنی شما اگر بخواید یک مبنای مشخص برای آزادی و اسارت داشته باشید یک سوی اون رو اختیار و یک سوی اون رو ‏جبر میگیره.‏
‏ حال این که شما بخواید بهترین چیز جهان رو، زیباترین موضوع جهان رو بخواید به یک جماعتی تحمیل بکنید، جبر بکنید ‏باز هم مفهوم همون اسارت رو داره و ما حالا روبرو میشیم با جهانی که در پی این تحمیل بر میاد.‏
‏ حالا ما مواجه میشیم که این حقوق بشر دستاویزی شده برای قدرت های بزرگ جهان.‏
‏ یعنی این رو که ما داریم به کرات می بینیم حالا تحت عنوان حقوق بشر.‏
‏ با جماعتی رو به رو میشیم که در پی این هستن که این نگاه رو تحمیل به دیگران بکند.‏
‏ حتی این اسارت رو برای این جماعت به وجود بیارن.‏
‏ یعنی شما نگاه بکنید به اتفاقاتی که مثلا در افغانستان افتاد، در عراق افتاد تحت قدرت آمریکا.‏
‏ یعنی حالا یک آمریکایی هست که با دستاویزی موضوعاتی مثل حقوق بشر و تحمیل این باورها پا به این سرزمین ها گذاشت ‏و سعی کرد که این افکار رو به اونها تحمیل کنه.‏
‏ آیا تصویری که برای ما روشن و مشخص است آیا تصویری است همتای با آزادی یا اسارت؟
‏ آیا این مردم به آزادی رسیدند یا در نهایت در اسارت خودشون غرق موندن؟
‏ حالا می بینید که یک تصویری برای ما ارائه میشه از اینکه یک حکومتی اومد و با جبر و با کشتن و قتل و کشتار و هزاران ‏هزار مجروح و کشته و دیوانه و مجنون و زخمی که از طرف خودش چه از طرف کشور مقابل در نهایت هم هیچ گامی به پیش ‏نبرد دوباره طالبان را با طالبان عوض کرد.‏
‏ حالا ما مواجه شدیم با یک تصویری بعد از گذشت بیست سال که یک طالبان گذشته ای بود که حالا یک طالبان دیگری ‏جای آن را گرفت و باز هم همان دروازه ها در برابر ما باز میشود.‏
‏ تحمیل و جبر نمیتواند راهگشای جهان ما باشد مگر اینکه مستدام آن تحمیل را به پیش ببرید تا در نهایت تبدیل به عادت آن ‏مردمان بشود.‏
‏ همان اتفاقی که تحت عنوان حمله اسلام به ایران اتفاق افتاد و اینقدر نیروی مستدام در ایران حضور داشت که توانست آن را ‏تبدیل به یک بخشی از فرهنگ عامه و بزرگ مردم ایران بکند.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم که این حواشی پیرامون حقوق بشر از یک اصلی به این حد زیبا هم می تواند زشتی پدید چرا که توامان ‏گره خورده با تحمیل.‏
‏ یعنی ما جماعتی را داریم مثلا در یک کشور که دارند صحبت از این می کنند که من اصلا به این حقوق بشر شما اعتقادی ‏ندارید.‏
‏ حقوق بشری که در مفاد خودش، در باور خودش، در مرامنامه خودش هیچ صحبتی از این جماعتی نکرده که به او باور نداشته ‏باشند.‏
‏ و حالا راه باز مانده برای کسانی که از این حقوق بشر دستاویزی برای خودشان بسازند تا با جبر و تحمیل خواسته های ‏خودشان را به این جماعت در برابر و جماعت مغلوب دیکته بکنند.‏
‏ و در نهایت باز هم ما مواجه میشویم با همان سیر دوار خشونت و دیوانگی و جنون حتی با لوای یک نام بزرگ مثل حقوق بشر.‏
‏ حتی با داشتن هدف و آرمان روشنی مثل حقوق بشر.‏
‏ اما باز هم جواب جواب عکس است.‏
‏ باز هم زشتی و پلیدی در جهان حکمفرما خواهد شد.‏
‏ چیزی که ما به کرات در جهان دیدیم و برایمان پیش آمده.‏
‏ حالا اینکه ما نمی خواهیم خیلی وارد این مبحث مشخص بشویم اما وقتی ما مواجه می شویم با حقوق بشر، این حقوق بشر ‏وقتی در ذهن خودش برای تمام مردم جهان این رو تصویر میکنه و هیچ برآیند مشخصی هم ارائه نمیده که با کسانی که مخالف ‏این افکار باشن، عاقل باشن، بالغ باشن و حق انتخاب داشته باشن چه باید کرد؟
‏ حالا در دل این پدید میاد اشخاصی که خود رو بالغ تر داناتر بدونند و جماعت روبرو رو در جهل و نادانی و بربریت و الی ‏آخر تصور کنند و با نهایت بربریت این افکار رو که افکاری به نحو ذات افکاری زیباست رو به زشتی بدل کنند.‏
‏ حالا با دستاویز قرار دادن و متوسل شدن به جبر، اون رو هم مبدل به یک لجنزار تازه همتای لجنزار های گذشته ی انسانی ‏بکنند.‏
‏ فرضا ما با حقوق بشری روبرو هستیم که هیچ قوه اجرایی در خود نداره.‏
‏ همتای سازمان ملل متحد یعنی شما مواجه هستید با یک سری حرف توخالی و توهمات ارائه شد.‏
‏ مثل این که من در خانه خودم بنشینم و افکار و باورهایی رو نشر بدم و بعد مدام در باب این بگم که این باید اینگونه باشه.‏
‏ ابراز ناراحتی و نگرانی و ابراز انزجار بکنم.‏
‏ ابراز تنفر بکنم و بگم باید جهان اینگونه باشه بدون اینکه هیچ قوه اجرایی در اختیار من باشه.‏
‏ و حالا شما مواجه میشید با همون سازمان ملل متحد که دقیقا همین رفتار رو داره از خودش نشون میده و یا با حقوق بشری که ‏دقیقا همین رفتار رو از خودش نشون داده.‏
‏ چرا که این حقوق بشر این سازمان ملل هیچ قوه اجرایی نداره و هیچ قدرتی نداره.‏
‏ حالا مبدل به یک دستاویز شده.‏
‏ مبدل به یک نقطه ای شده که یک سری قدرتمند بتونن افکار و عقاید خودشون رو با دستاویزی این حرفها به پیش ببرند.‏
‏ حتی اون چهره و سیمایی که میتونست مبدل به یک سیمای روشن و نورانی برای رسیدن انسان ها به زندگی در آرامش و ‏آزادی و برابری بشه رو از بین برده.‏
‏ حالا داره کم کم مبدل به یک تصویر خون آلود و چرکین میشه.‏
‏ به واسطه این که جماعتی هستند که خودشان را آویزان این نگاه ها بکنند و در جبر افکار خودشون رو به پیش ببرند حتی با ‏مایه هایی که در دل همین حقوق بشر هم داشته باشه.‏
‏ وقتی ما از این حقوق بشر و یا از سازمان ملل صحبت میکنیم قاعدتا باید یک قوه اجرایی باشه که تضمین کننده این قوانین در ‏سراسر جهان باشه.‏
‏ یعنی اگر در اون نقطه ابتدایی قرار بر این بود که این حقوق بشر در سراسر جهان اعمال بشه، امروز به عنوان مثال در ایران داره ‏به بدترین شکل ممکن این حقوق پایمال میشه.‏
‏ اما چه قوه اجرایی برای اجرایی شدن این حقوق هست؟
‏ در نهایت قرار هست که سازمان ملل متحد از این اتفاق ننگینی که مثلا 100 نفر در ایران کشته بشن به واسطه حجاب یک ابراز ‏انزجاری بکنه و یک قطعنامه ای صادر کنه.‏
‏ از این که مردم و زنان در افغانستان هیچ حقوقی نداشته باشند، حتی حقوق ابتدایی برای تحصیل در سطوح ابتدایی.‏
‏ حالا یا ابراز انزجار میکند یا ابراز انزجار.‏
‏ ما هم در خانه های خودمان قاعدتا همواره داریم می‌کنیم.‏
‏ یعنی همتای کاری که ما میتونیم انجام بدیم رو حالا این سازمان عریض و طویلی که ساخته شده هم همون کار رو انجام میده ‏و در نهایت هم اگر قرار باشه کسی کاری بکنه به واسطه نداشتن بازو و قوه اجرایی قرار هست که این به دست یک کشور ‏قدرتمند و زورگو و قلدر قرار بگیره تا بدترین رفتارها رو بکنه تا زشت ترین فجایع هم اتفاق بیفته.‏
‏ ما برای جهان شمول شدن چنین حقوقی نیازمند بستری هستیم که این بستر تمامی این جوانب رو در نظر بگیره.‏
‏ یعنی ما وقتی داریم صحبت می‌کنیم از جماعتی که می‌تونن تا دندان مسلح به استدلال های خود باشند و این حقوق بشر رو ‏نفی بکنن، ابراز بیزاری ازش بکنن.‏
‏ حالا شما در قبال این جماعت میخوای چیکار کنی؟
‏ حالا این جماعتی که با دانشی که خودش کسب کرده اعتقادی به این موضوعات نداره، اعتقادی به حقوق بشر و اعلامیه حقوق ‏بشر نداره؟
‏ حالا شما در قبال اینها میخوای چکار کنی؟
‏ آیا قرار هست با جبر و تحمیل به این ها بقبولانید؟
‏ جماعتی که خودشون اعتقاد دارند و می خوان که حکومتی خواسته خودشون داشته باشن.‏
‏ حالا مردمی که در دل اون بالغ هستن، قدرت فکر دارن، قدرت انتخاب دارن، انتخابشون این هست که قوانینی بر خلاف حقوق ‏بشر داشته باشن.‏
‏ حالا با این جماعت قرار هست چه بکنیم؟
‏ و این اون نقطه ای ست که ما تحت عنوان خیالی بودن این افکار در نظر میگیریم.‏
‏ همتای همون چیزی که بارها و بارها شنیدیم.‏
‏ اگر کسی قرار باشه آرزویی بکنه از زبان یک هنرمندی که خیلی هم لطیف هست بیرون میاد که من جهانی بی مرز رو می ‏خوام اما یک بار هم به این موضوع فکر نمی کنه.‏
‏ جهان بی مرزی که مثلا داعشیان کنار آتئیست ها زندگی میکنن.‏
‏ مثلا جهانی که یهودی ها و مسلمون ها در کنار هم باشن.‏
‏ همتای چیزی که امروز ما داریم در جهان میبینیم.‏
‏ اسراییل و فلسطینی که چند سال شصت سال بیش از شصت سال هست که دارن با هم میجنگن.‏
‏ بدترین کشتار ها، کودک کشی ها، زشتی ها و پلیدی ها از سمت هر دو سو داره اتفاق می افته.‏
‏ آیا این جهان بی مرز قابل تفکر است یا یک خیال و توهمی رویایی و لطیف از یک هنرمند لطیف است؟
‏ همتای اون وقتی به مساله حقوق بشر هم روبرو میشیم میبینیم که یک توهماتی هم سو با همین افکار داره برای ما تصویر میشه.‏
‏ خیالاتی که مطرح میشه.‏
‏ بله ما باید جهانی داشته باشیم که حقوق انسان ها در اون محترم شمرده بشه اما بدون داشتن هیچ قوه اجرایی.‏
‏ اما مواجه میشیم با این تصاویری که حالا مبدل به یک دستاویز برای این قدرت ها شده.‏
‏ وقتی ما از جهان آرمانی صحبت میکنیم، از آرمانی که بهش اعتقاد و ایمان دارم.‏
‏ ما داریم در باب یک جهانی صحبت میکنیم که حالا در دل اون هر کس به واسطه باور و انتخاب خودش دارای سرزمینی ‏باشه، حالا خودش بتونه انتخاب بکنه که چه دنیایی میخواد، چه قانونی میخواد.‏
‏ ما در نهایت با آزادی رو به رو هستیم که انتخاب درست قوانین هست.‏
‏ یعنی ما چیزی به جز این نمیتونیم تصویر برای آزادی داشته باشیم.‏
‏ آزادی که با یک چهارچوب مشخص، با یک قانون مشخص و آزار نرساندن به دیگران برای تمام مردم جهان همسان و یکتا ‏هست اما در دل اون به چه چیزی میخوان باور داشته باشن؟
‏ به چه دینی؟
‏ به چه مذهبی؟
‏ به چه مرامی؟
‏ به چه تفکری؟
‏ به چه ایدئولوژی؟
‏ این وابسته به خودشون هست.‏
‏ اینکه میخان چه نوع قوانین جزایی رو اجرا کنن متعلق به خودشون هست.‏
‏ قاعدتا ما تنها باید افرادی که قدرت انتخاب ندارند را مستثنا قرار دهیم.‏
‏ یعنی کودکان، حیوانات، گیاهان، مجانین.‏
‏ کسانی که این قدرت انتخاب را ندارند.‏
‏ اما جماعتی که قدرت انتخاب دارند می توانند انتخاب کنند که کجا می توانند زندگی کنند، در چه شرایطی می توانند زندگی ‏کنند.‏
‏ خب قاعدتا من تو این قسمت مشخص نمی خوام در باب جهان آرمانی صحبت بکنم چون کتاب جهان آرمانی، قلمرو آرمانی ‏و کتاب هایی که از من وجود دارد در باب این مسائل صحبت شده و در آینده هم پیرامون این مسائل در برنامه به نام جهان ‏صحبت خواهم کرد.‏
‏ در ویژه برنامه هایی که مختص به خودش هست اما با این حد قیاس دارم در باب این مسئله صحبت می کنم که اون نقطه ای ‏که بین خیالات و واقعیت خط می ذاره همین نقاط هست.‏
‏ یعنی اونجایی که یک هنرمند لطیفی پیرامون جهان بدون مرز صحبت می کنه.‏
‏ این فقط و فقط تصویرگری از یک خیال هست، از یک توهم هست.‏
‏ شما نمی تونید جهان بدون مرز رو بدون گذراندن مراحلی تصور کنید.‏
‏ شاید یک روزی بشه جهان رو تصویر کرد.‏
‏ در این بی مرز بودن اما فاصله زیادی هست تا اون روزی که انسان ها به اون دانش لازم و اون فهم لازم بشن و بتونن به یک ‏مسیر گام بردارند تا در نهایت با غربال گری انسان ها بتوانند آزادانه انتخاب کنن چه مسیری رو برای آینده تصویر کنن.‏
‏ خب قاعدتا این بحث خیلی طولانی خواهد شد و من سعی کردم در این ویژه برنامه در باب کلیات صحبت کنم و از همه مهم ‏تر این متن مشخص رو با هم بازخوانی کنیم.‏
‏ چرا که باید همه ما این متن رو بخونیم و در بابش بدونیم و بیشتر و بیشتر از این حقوق ابتدایی خودمون آگاه باشیم.‏
‏ پیش از این من در یک کتابی هم تحت عنوان کیمیا در یک مقاله ای به عنوان حقوق بشر این متن رو آوردم و این متن هم در ‏اختیار همه هست.‏
‏ در فضای مجازی میتونید بهش دسترسی داشته باشید و بیشتر و بیشتر مطالعه کنید.‏