‎ ‎این قسمت سوم از ویژه برنامه ساخت های انسانی است و ما قراره توی این قسمت در باب حکومت ‏صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان ویژه برنامه مشخص برساخت های انسانی بالاخره به مفهومی همتای حکومت و سیاست ‏رسید که یکی از آن برساخت های مهمی است که انسان ها ساخته اند و زندگی جمعی خودشان را به ‏نوعی نظام مند کرده اند و ما قراره تو این قسمت هم پیرامون این مسئله صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎اصولا این ویژه برنامه در باب برساخت انسانی است و ما سعی می کنیم در باب اون صحبت بکنیم و ‏عناوین مهمش رو در قسمت های مختلف به بحث بذاریم‎.‎
‎ ‎خب بهتر این است که ما پیش از این که وارد مسئله حکومت بشویم، یک تفسیر کوتاه و موجزی ‏درباب برساخت انسانی داشته باشیم تا اگر کسی کلیت قسمت ها رو دنبال نکرده‎.‎
‎ ‎در باب این مسائل بیشتر بدونه تا ما وارد مسئله اصلی خودمون بشیم‎.‎
‎ ‎هر چند که در قسمت اول این ویژه برنامه ما توضیح کاملی پیرامون برساخت های انسانی داشتیم‎.‎
‎ ‎اصولا وقتی ما درباب برساخت انسانی صحبت میکنیم تمامی عواملی است همتای نهادها، ارزش ها، ‏هنجارها که انسان ها ساختن و زندگی خودشون رو نظام مند کردن‎.‎
‎ ‎همه این ها ریشه مشخصی داشته که به واسطه زندگی بهتر‎.‎
‎ ‎حال چه جمعی و چه فردی بوده و گاها متضاد با واقعیت و ذات و بعضی اوقات هم همتا و همداستان ‏بازار‎.‎
‎ ‎ما تمامی این عوامل رو به نوعی برساخت های انسانی میدونیم و حال اینکه یکی از این عوامل مهم و ‏عمده حکومت هست‎.‎
‎ ‎قاعدتا پیرامون برساخت ها در قسمت اول خیلی مفصل تر صحبت کردیم و به نوعی یک پیشگفتار ‏کاملی بود برای ورود به این بحث و در این قسمت بیشتر میخوایم در باب خود حکومت صحبت بود‎.‎
‎ ‎یکی از اون برساخت های مهم انسانی‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا ما می دونیم که انسان ها زندگی جمعی می کنن‎.‎
‎ ‎همتای خیلی از موجودات زنده ی دیگر، همتای خیلی از حیوانات‎.‎
‎ ‎خب ما می دونیم که خیلی از حیوانات هم زندگی اجتماعی دارن‎.‎
‎ ‎انسان ها هم به همین منوال و وقتی در باب برساخت ها صحبت میکنیم و گاها میگیم که این ها ارتباط ‏مستقیم با ذات و واقعیت دارن و به واسطه اون ها شکل گرفتن یکی از اون عوامل همین حکومت هست‎.‎
‎ ‎یعنی شما میدونید که انسان یک موجود اجتماعی است پس این یک موضوع ذاتی است و حالا برای ‏نظام دادن به این زندگی جمعی و اجتماعی دست به بوجود آوردن حکومت زده ایم که حالا این ‏زندگی اجتماعی خودش رو نظام مند به پیش ببره‎.‎
‎ ‎سعی کنه برای رفتارهای جمعی اش، برای اداره کردن، برای رسیدن به رفاه بیشتر یک حکومتی پدید ‏بیاره‎.‎
‎ ‎قاعدتا در اون نقطه ابتدایی هدف اصلی از حکومت باید همچین موضوعاتی باشه‎.‎
‎ ‎هرچند که ما شاهد این هستیم که حکومت ها گاها این معانی را در خود ندارند‎.‎
‎ ‎یعنی شما مواجه میشوید مثلا با جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی که هدف خودش را از تشکیل ‏حکومت رسیدن به حکومت نهایی الهی بر زمین هست و ظهور مثلا امام زمان یعنی مفهوم حکومت و ‏معنایی که گره زده با حکومت داری را این گونه گره داده با مفاهیم خدا و ادیانی که در قسمت گذشته ‏درباره اش صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎اما وقتی به بنیان اصلی شکل گیری حکومت میرسیم، این که بعد ها باز دوباره برساخت هایی در دلش ‏به وجود اومده، عواملی باعث شده که این نوع نگاه به حکومت تغییر بکنه‎.‎
‎ ‎موضوع اصلی نیست‎.‎
‎ ‎موضوع اصلی و نقطه ابتدایی هست و اون سرچشمه است‎.‎
‎ ‎سرچشمه قاعدتا برای زندگی بهتر جمعی بوده هرچند که از همون ابتدا از همون ریشه های نخستین هم ‏ازش سوءاستفاده میشد چرا که اصولا حکومت مفهومش گره خوردن با قدرت هست، با سلطه گری ‏است‎.‎
‎ ‎یعنی نهایت چیزی که هر انسانی می خواد به دست بیاره برای پیش بردن اهداف و امیال شخصی ‏خودش‎.‎
‎ ‎ما گفتیم که اصولا این برساخت ها برای رفاه به وجود میاد‎.‎
‎ ‎حالا این که می تونه این رفاه ها شخصی باشه و گاها می تونه رفاه های اجتماعی باشه‎.‎
‎ ‎شما شاهد هر دو نوع این هستید‎.‎
‎ ‎اما خب قاعدتا وقتی ما در باب رفاه صحبت می کنیم و حالا این رو گره می زنیم با برساخت بی ‏همتای حکومت میتونید خیلی راحت به این نقطه برسید که نهاد های این رفاه می تونه در به دست ‏گرفتن قدرت خلاصه بشه‎.‎
‎ ‎سلطه گری خلاصه بشه‎.‎
‎ ‎یعنی کسی که تمام قدرت رو به اختیار میگیره به نهادی، تمام رفاه ها هم میتونه برسه‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا وقتی در باب برساخت حکومت صحبت میکنیم، این تداخل میان امیال فردی و جمعی ‏میتونه در نهایت این موضوع رو برای ما اجتناب ناپذیر بکنه که در نهایت حکومت میل به این فساد و ‏خودکامگی رو در خود داشته باشه‎.‎
‎ ‎یعنی آن الفبای ابتدایی، آن پی ابتدایی، نگاه به این ساختمانی که ما تحت عنوان حکومت می‌شناسیم ‏هم می‌تواند برای ما یک همچین تصویری رو به وجود بیاره، یه همچین بزنگاهی رو پدید بیاره‎.‎
‎ ‎شما از اون نقطه ابتدایی پیدایش هم می‌تونید همچین تصویری رو در نظر بگیرید که خب قاعدتا ما ‏برای رفاه جمعی مثلا دست به تشکیل حکومت می‌زنیم‎.‎
‎ ‎اما امیال شخصی از میان نمی‌ره چرا که تمام این برساخت ها در نهایت برای رفاه است، برای بهزیستی ‏است‎.‎
‎ ‎حال اینکه اون نفری که بخواد شخصی هم به دنیا نگاه بکنه از این امیال استفاده می‌کنه و از این ‏برساخت ها سوءاستفاده می‌کنه و در نهایت خواسته ای رو که در ذهن خودش داره رو به پیش می بره‎.‎
‎ ‎حال فرای تمام این مباحث، پیچ در پیچی که به نوعی برای ما انتهایی هم نخواهد داشت بیشتر نزدیک ‏بشیم به خود حکومت‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا دلیل پیدایش حکومت رو می توانیم حدس بزنیم‎.‎
‎ ‎می‌تونیم درباره‌ش صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎اینکه ما حکومت رو تشکیل دادیم برای اینکه زندگی جمعی مون نظام مند بشه‎.‎
‎ ‎حال این که میتونه از امیال شخصی هم به نوعی سوءاستفاده درش شکل بگیره و حالا رنگ و بوی ‏استبداد و خودکامگی رو هم به خود داشته باشه‎.‎
‎ ‎هرچند که اون نقطه ابتدا اصلا حکومت بر پایه همین خودکامگی ها شکل گرفته چرا که تمام این ‏برساخت ها به نوعی با هم در ادغام هستن‎.‎
‎ ‎به هم با هم بده بستون دارن‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی نگاه میکنید به تمامیت این برساخت ها نگاه میکنی که به نوعی وامدار مثلا مفهوم خدا ‏در دل حکومت هستیم‎.‎
‎ ‎اصولا مفهوم این حکومت و سلطنت برگرفته از نگاه خدا محورانه هست‎.‎
‎ ‎اینکه حالا کدوم به اون یکی وام داده اند خیلی قابل متر و اندازه گیری نیست‎.‎
‎ ‎قاعدتا هر دو روی هم تاثیر گذاشته اند‎.‎
‎ ‎شما وقتی نزدیک به مفهوم خدا میشید رو به رو میشید با سلطنت خدا و حکومت خدا‎.‎
‎ ‎اصولا این مفهوم سیاسی در دل تمام نگاه ها به خدا وجود داره دارد‎.‎
‎ ‎در دل تمام ادیان وجود دارد‎.‎
‎ ‎حال کمرنگ تر و یا پررنگ تر‎.‎
‎ ‎یه جایی در اسلام به نهایت خودش می رسه و اصولا اسلام گره خورده با مسائل سیاسی‎.‎
‎ ‎یه جاهایی می تونه در ادیان دیگری کم رنگ تر و کم توان تر بشه حتی در شاخه های مثلا اسلامی‎.‎
‎ ‎حتی در همون نگاه سنتی شیعی می دونید که مسائل سیاسی کم رنگ تر بود‎.‎
‎ ‎حالا از حیطه ی اصلی بحثمون دور نشیم و برگردیم به بحث خودمون بشیم‎.‎
‎ ‎در مجموع صحبت این هستش که این مفاهیم مشخص و این برساخت ها با هم بده بستان دارن‎.‎
‎ ‎گاها با هم ترکیب میشن به واسطه ی نزدیکی و قرابت با هم شکل ها و معانی تازه ای رو بوجود میارن‎.‎
‎ ‎وقتی شما نزدیک به مفهوم حکومت میشید این قرابت و نزدیکی رو با مفهوم خدا می تونید درش پیدا ‏بکنید‎.‎
‎ ‎اصلا مفهوم این یکتایی، این خداوند بودن، این پادشاهی در دل این مفهوم خدا نهفته است‎.‎
‎ ‎حالا وام می ده به حکومت‎.‎
‎ ‎حالا وقتی نزدیک به این زندگی جمعی و انسانی می شویم به نوعی با الگو برداری از همان مفهوم ‏خدا‎.‎
‎ ‎می بینید که همان ساختار ها در نقطه های ابتدایی شکل می گیرد‎.‎
‎ ‎تمام حکومت های ابتدائی انسانی بر پایه همین خودکامگی و استبداد شکل گرفته و پیش رفته‎.‎
‎ ‎حتی امروز هم باز هم ما شاهد اشل های کم توان تری از همان نگاه خودکامه هستیم‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی نزدیک می شوید به تمام حکومت های جهان، از لیبرال ترین و دمکرات ترین حکومت ‏ها، باز هم اشل ها و نمونه هایی از خودکامگی و استبداد آن نگاه خداوندی را در خود دارند‎.‎
‎ ‎اینها به هم وام دادن و وام را حفظ کردن در طول حیات خودشان‎.‎
‎ ‎در همین حال و هوا نفس کشیدن، این خودکامگی یک اصل ابتدایی و اصولی برای ساخته شدن این ‏نگاه حکومت گرایانه بوده که قاعدتا به واسطه امیال فردی و رسیدن به آن نهایت لذت و رفاه فردی هم ‏هی هر بار قدرتمند تر شده‎.‎
‎ ‎یعنی یک سرش دل در گرو این میل های ذاتی ما داشته از یک سوی دیگه هم شما شاهد این استمرار ‏بودید که این بده بستان رو با مفاهیم دیگه به وجود آورده تا در نهایت بتونه قدرتمند تر به پیش بره‎.‎
‎ ‎ما در باب پیدایش حکومت میتونیم به ضرس قاطع در باب این مسأله صحبت بکنیم که زندگی جمعی ‏ما نیازمند ساختار و نظام مندی بوده‎.‎
‎ ‎حال با هر روحیه ای انسان ها دست به این ابداع و این برساخت زدند‎.‎
‎ ‎این برساخت هایی که با هم توامان به پیش رفته از یک سو میتونه این مفاهیم خدا وجود داشته باشه و ‏از سوی دیگری مفاهیم حکومت و در کنارش ما وقتی در باب این مسایل صحبت میکنیم در نهایت ‏زندگی جمعی ما نیازمند به وجود اومدن قوانین هست‎.‎
‎ ‎یعنی قوانین هم همتای اینها‎.‎
‎ ‎یکی از برساخت های مهمی که حالا در قسمت های آتی دربارش بیشتر صحبت میکنیم همتا و هم ‏تراز با این ها شکل میگیره‎.‎
‎ ‎این ها با هم و همگام با هم پیش میرن و قاعدتا حکومت هم پیش میره‎.‎
‎ ‎ما در دل این مفهوم حکومت حالا روبه رو میشیم با یک موضوع مشخص یعنی اینکه شما یک وعده ‏ابتدایی داشتید در باب به وجود آمدن حکومت و حالا این وعده در برابر واقعیت ها قرار میگیره‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی ما در باب اصولا برساخت های انسانی صحبت کردیم گفتیم که ریشه ها قاعدتا زندگی ‏بهتر بوده حال چه از روی امیال شخصی و چه از روی امیال جمعی‎.‎
‎ ‎حالا وقتی نزدیک به حکومت میشیم و بخوایم با روحیه ی واقعی خودش بهش نگاه بکنیم یعنی قاعدتا ‏باید منظوری باشه در راستای بهزیستی جمعی ما‎.‎
‎ ‎چون ما در زندگی جمعی مون نیازمند داشتن حکومتی هستیم‎.‎
‎ ‎حالا میبینیم که چگونه این وعده یعنی وعده ی زندگی جمعی بهتر در برابر واقعیت قرار میگیره چرا که ‏حالا امیال شخصی ورود پیدا میکنه به این مساله‎.‎
‎ ‎حالا ما یک وعده ی مشخص پیرامون زندگی جمعی بهتر داشتیم که در دل خودش فردیتی رو دنبال ‏میکنه که اون فرد حالا به دنبال بهزیستی برای خودش هست‎.‎
‎ ‎حالا یک بستری فراهم آمده برای بهزیستی جمعی که فردیت اون در دلش به دنبال زندگی بهتر برای ‏خود هست‎.‎
‎ ‎حالا میاد یه وامی از دل مثلا خدا و باورهای طبقاتی میگیره و خودش رو در نوک آن هرم قرار میده و ‏ما شاهد بوجود آمدن پادشاهان و امیران و امپراطوران بزرگ هستیم‎.‎
‎ ‎امروز هم باز ما به ازاء هایی دارن‎.‎
‎ ‎پس این تضادهاست که در دل هم باعث به وجود اومدن این از هم گسیختگی ها میشه‎.‎
‎ ‎یک وعده داریم در برابر واقعیت‎.‎
‎ ‎وعده ابتدایی رفاه زندگی جمعی است اما در نهایت و واقعیت ما رو به سمتی میبره که یا یک قبیله یک ‏گله دارن بهتر زندگی میکنن یا حتی یک فرد داره بهتر زندگی میکنه‎.‎
‎ ‎مثلا شما نگاه بکنید در حکومت های متفاوت در جهان اگر به ایران نگاه بکنید در صحنه سیاسی ایران ‏شما مواجه میشوید با قبیله حاکم که داره زندگی میکنه، تمام آزادی رو برای خود کرده تحت عنوان ‏جمهوری اسلامی، تمام اعوان و انصار که به جمهوری اسلامی وابستگی و بستگی دارند، به راحتی ‏می‌توانند زندگی کنند‎.‎
‎ ‎در آزادانه ترین شرایط ممکن آزادی را در اختیار دارند که شاید در هیچ جای جهان هیچ جماعتی ‏نداشته باشند اما به قیمت اسارت بی‌شمار آدم است‎.‎
‎ ‎حالا شما شاهد این قبیله حاکم هستید که همه چیز را برای خود کردن یعنی آن وعده ابتدایی برای ‏زندگی بهتر جمعی‎.‎
‎ ‎حالا خلاصه شده در زندگی جمعی‎.‎
‎ ‎این قبیله خاص حالا می‌تواند تفاوت بکند‎.‎
‎ ‎حتی می‌تواند به نام یک فرد برود در همین جمهوری اسلامی مثلا امثال کسی که خود را رهبر می‌داند ‏و خمینی و خامنه ای و الی آخر‎.‎
‎ ‎و حالا در شکل های دیگری مثلا در کره شمالی، در استالین، در تمام حکومت های خودکامه تاریخی ‏که می‌شناسیم و تکرار کردنش هم راهگشایی برای ما نیست‎.‎
‎ ‎اما خیلی راحت میشه بهشون نزدیک شد و دید که چگونه این دو خواسته متفاوت جمعی و شخصی در ‏برابر هم در تضاد با هم قرار می‌گیرند و حاکم نهایی هم همان میل های شخصی می‌شود و اینجا ما ‏شاهد این وعده های دروغین هستیم‎.‎
‎ ‎وعده های دروغینی که در برابر واقعیت صف آرایی میکنه‎.‎
‎ ‎حالا به اشکال مختلف در هر جای دنیا می‌توانید رد پای اون رو ببینید‎.‎
‎ ‎برساختی که در ابتدا برای زندگی بهتر جمعی قاعدتا بوده چرا که میل ذاتی خودش در زندگی جمعی ‏بوده‎.‎
‎ ‎یعنی انسانی که اجتماعی زندگی می‌کرده نیاز داشته که حکومت تشکیل بده اما در نهایت هی مدام در ‏حال خرد شدن بوده، این میل در اختیار فرد قرار می‌گیره‎.‎
‎ ‎حالا این فرد هست که می‌خواد بهتر زندگی کنه‎.‎
‎ ‎حالا از فرد به قبیله و قوم و خانواده و خویشاوندان و نزدیکان می‌رسه‎.‎
‎ ‎در اشل جهانی هم در نهایت به قبیله خود و کشور خود و اون مرزی که برای خود و اطرافیان خودی ‏خود تشکیل دادن میرسه‎.‎
‎ ‎در نهایت اینها دست به دست هم میدن تا ما وقتی در باب مسأله حکومت صحبت می‌کنیم مواجه میشیم ‏با وعده هایی که در برابر واقعیت می ایستن‎.‎
‎ ‎ما وقتی نگاه می کنیم به این سفر تاریخی که در دل پیدایش حکومتها شکل گرفته، از اون نقطه های ‏ابتدایی که قاعدتا گره خورده با یک دیکتاتوری تام و مطلق بوده تا امروز که کم کم سعی شده در دل ‏آن تغییراتی بوجود بیاید‎.‎
‎ ‎می تونیم این سیر تکاملی رو ببینیم که گاها سعی کردن از اون ایستایی دور بشن‎.‎
‎ ‎هر چند که امروز هم به اون نقطه ی ایده آل نرسیدیم اما میتوانیم این سیر تکامل و پویایی رو در جای ‏جای جهان ببینیم‎.‎
‎ ‎یعنی شما اون نقطه های ابتدایی که حکومت که پادشاه نقش خدا رو بر زمین داشته همون نقش کلیدی ‏رو بازی میکرده؟
‎ ‎کم کم میرسیم به این بخش هایی که حالا قرار هست پاسخگو باشه‎.‎
‎ ‎حالا قرار هست با فکر جمعی کارا پیش بره با مشورت پیش بره‎.‎
‎ ‎حالا منوط بر اجازه ای باشه پاسخگویی وجود داشته باشه، انتقادهایی مطرح بشه‎.‎
‎ ‎یعنی این میل به تغییر و پویایی داره درش لمس میشه‎.‎
‎ ‎یعنی اون نقطه های ابتدایی که ما شاهد مثلا مشروط کردن قدرت سلطنت شدیم، در برابر خودکامگی ‏های سلطنت ایستادگی کردیم‎.‎
‎ ‎یکی از آن بارقه هایی بود که برای رسیدن به پویایی و پیشرفت اما در جای جای جهان رو به رو میشیم‎.‎
‎ ‎باز با اون حالت ایستا‎.‎
‎ ‎همون نگاهی که مثلا در جمهوری اسلامی وجود داره‎.‎
‎ ‎این نگاه ایستا که برگرفته از اون تفکرات ابلهانه 1400 سال پیش است، مدام داره همان تفکرات تکرار ‏میشه بدون هیچ راه و روزنه ای برای تغییر. برای پویایی. برای دگرگونی‎.‎
‎ ‎مدام قرار هست همون درسها رو تکرار کنن‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا ما این سفر رو میتونیم ببینیم هرچند که درش تلاطم های بسیاری هست‎.‎
‎ ‎هرچند یک دوران طول و دراز در سکوت رو ما شاهدش هستیم‎.‎
‎ ‎یعنی شما تمام تاریخ بشریت رو که نگاه بکنید یک چشم بر هم زدنی است که ما میل به تغییر در خود ‏میبینیم‎.‎
‎ ‎در بیش این تاریخ در بیش ترین زمان گذشته از زندگی انسان ها در این حیات تاریخی خود، همواره ‏شاهد این استبداد و خودکامگی ها بودیم و همواره شاهد این نگاه افسار گسیخته در فرماندهی و ‏فرمانبرداری و بردگی و بندگی و خدا بودن و پادشاه بودن بودیم و حالا داریم یه بارقه هایی رو می ‏بینیم و این نقطه ایست که گفتیم‎.‎
‎ ‎در باب هر کدوم از این برساخته ها که صحبت می کنیم راه مهم و اصلی این هست که ما روزنه ها ‏برای تغییر و پویایی را باز بگذاریم‎.‎
‎ ‎آنجاست که می توانیم امیدوار باشیم هرچقدر در برابر اینها ایستادگی کنیم در برابر تغییر محکوم به ‏درخود ماندن هستیم‎.‎
‎ ‎قاعدتا وقتی در باب مسئله حکومت صحبت می کنیم، گره خوردن مفهوم حکومت و خدا را میتونیم ‏درش لمس بکنیم‎.‎
‎ ‎اشارتی کرد در باب این مسئله که اصولا مفهوم خدا، سلطنت خدا، پادشاهی خدا وام دهنده به مباحث ‏حکومتی است‎.‎
‎ ‎یعنی اصولا انسان ها این نوع و نگاه به حکومت را در نهایت وامدار همان نگاه خداوندی هستند و به ‏خاطر همین هم هست که ما این طول و دراز تاریخ را در دل این خفقان و سکوت هم بودیم‎.‎
‎ ‎یعنی شما کل تاریخ را ببینید، قرون وسطی در اروپا را ببینید، تاریخ طول و دراز مثلا ایران خودمان را ‏ببینید که سراسر آن پر از ظلمت هاست‎.‎
‎ ‎حالا شاید عده ای بیایند و مثال هایی هم بزنند و در باب مثلا کوروش کبیری صحبت بکنند و امیرکبیر ‏را بیاورند و مثال بیاورند که بله ما بارقه های امیدی هم داشتیم اما اینها همه و همه برگرفته از اون شخص ‏هست‎.‎
‎ ‎یعنی شخصی که امیال مثبتی داشته یعنی ما در به در در جست و جوی یک دیکتاتور خوب بگردیم و ‏یک دیکتاتور صالح که حالا یک رحمی هم به ما بکند، یک کار خوبی هم در قبال ما انجام بده‎.‎
‎ ‎اگر مثلا روزانه داره یک ساعت ما رو تنبیه میکنه و تو گوشیمون میزنه، حالا یک ربع هم به ما ‏استراحت بده، یه چایی بده ما بینش بخوریم بعد دوباره شروع کنه به کتک زدن‎.‎
‎ ‎یعنی شما شاهد یه همچین تفاسیری هستید‎.‎
‎ ‎در دل این نگاه آلوده ما باید همواره نگاهمان در دل این مفهوم حکومت گره خوردن معنای خدا باشد‎.‎
‎ ‎با مفهوم و معنایی که تحت عنوان برساخت حکومت می‌شناسیم‎.‎
‎ ‎اصولا ابتدائا و در آن نقطه ریشه اصلی ما شاهد این همسانی و همگامی مفهوم خدا و برساخت حکومت ‏هستیم‎.‎
‎ ‎انگار از یک نقطه شروع شدن، آغاز شدن و در هم هم ادامه پیدا کردن‎.‎
‎ ‎اما اون نقطه ای که ما سعی کردیم خودمون رو دور بکنیم از اون نگاه‎.‎
‎ ‎هر چقدر خودمون رو دور کردیم به زندگی جمعی بهتری رسیدیم‎.‎
‎ ‎گویی که از اون میل شخصی دور شدیم‎.‎
‎ ‎از اون میل برای رسیدن به رفاه شخصی دور شدیم و بیشتر نقطه نگاهمون به زندگی جمعی مون بوده‎.‎
‎ ‎هر چقدر از این معنا دورتر شدیم بهتر و بیشتر تونستیم جهان رو به پیش ببریم‎.‎
‎ ‎ولی ریشه ابتدایی در هم گره خورده و تنیده هست‎.‎
‎ ‎همون فرمانروایی است که در اشکال مختلف بر زمین شکل می‌گیرد، بر ساخت حکومت و سیاست ‏مداوم در پی رسیدن به امیال است‎.‎
‎ ‎یعنی اصولا این حکومت انگاری که پدید آمده برای این‌که امیال بیشماران را پاسخگو باشد یعنی شما ‏وقتی نزدیک می‌شوید به مسئله سیاست و حالا می‌رسید و این رابطه با جنگ را در دلش کشف می‌کنید ‏که چگونه اشخاصی که امیالی داشتند در آن زندگی جمعی و قبیله ای که میل مثلا به باشکوه زندگی ‏کردن داشت، میل به کشورگشایی داشت، میل به قدرت طلبی داشت، مدام با ابزار جنگ توانسته به آن ‏برسد، مدام با قدرت گویی و سلطه گری توانسته به آن برسد‎.‎
‎ ‎امروز هم داره میرسه‎.‎
‎ ‎در طول تاریخ هم رسید‎.‎
‎ ‎به نوعی ما شاهد حکومتی هستیم که حالا مبدل به جولانگاهی برای رسیدن به امیال شخصی شده‎.‎
‎ ‎اون معنای حقیقی خودش رو از دست داده‎.‎
‎ ‎گفتیم حکومت اصولا گره خورده معناش با میل و نیاز انسان به زندگی اجتماعی است‎.‎
‎ ‎پس قاعدتا باید جمعی باشه‎.‎
‎ ‎اما هرچقدر نزدیک میشیم به مفهوم این برساخت که تحت عنوان حکومت میشناسیم و سیاست ‏میشناسیم بیشتر نزدیک میشیم که نزدیکی خودش رو مداوم داره از دل امیال شخصی میگیره‎.‎
‎ ‎حالا امیال شخصی یک پادشاه در دور زمانی بزرگ کردن مملکت خودش بوده و به واسطه اون نامی ‏نامیرا در تاریخ داشتن بوده‎.‎
‎ ‎حالا شروع میکنه به کشورگشایی‎.‎
‎ ‎زندگی های بسیاری را از میان میبره‎.‎
‎ ‎جنگ های بی پایانی رو بوجود میاره تا نام خودش رو و این میل خودش برای جاودانگی رو به اثبات ‏برساند‎.‎
‎ ‎تاوانش رو جان های بیشمار در دنیا امروز هم این اتفاق میفته‎.‎
‎ ‎امروز هم شما شاهد این مجانین هستید‎.‎
‎ ‎در روسیه به شکل‎.‎
‎ ‎در آمریکا به شکل‎.‎
‎ ‎در همین جمهوری اسلامی به شکل دیگری‎.‎
‎ ‎هر کدوم با توان خودشون با توجه به شرایط و ابزاری که در اختیار دارن با اون میزان از هزینه هزینه ‏جان هایی که میتونن بدن. میرن‎.‎
‎ ‎برای اینکه این امیال احمقانه شخصی خودشان را به پیش یکی برای نامیرا شدن در تاریخ، یکی برای ‏جاودانگی باور خودش، یکی برای بسط این نگاه های آلوده و الی آخر‎.‎
‎ ‎هر کس با امیال‎.‎
‎ ‎پس ما شاهد این هستیم که حکومت تبدیل به جولانگاهی برای رسیدن به امیال شخصی شده و اون ‏معنای واقعی خودش رو از میان برده‎.‎
‎ ‎شما با برساخت حکومت و سیاستی روبرو هستید که داره مدام در دل جنگ مدام بازتولید میشه‎.‎
‎ ‎جنگ های امروز رو نگاه کنید‎.‎
‎ ‎یک زمانی اگر ما فکر میکردیم که در روزگاران امروز آیا شدنی است که کشوری به کشوری حمله ‏کنه، مقدار دور از ذهنمون بود‎.‎
‎ ‎میگفتیم جنگ جهانی دوم و جنگ جهانی اول شد‎.‎
‎ ‎انسان ها دانستند که تا چه اندازه کارهای عبث و بیهوده و جنگ های احمقانه ای رو میتونن بوجود ‏بیارن‎.‎
‎ ‎هرچند که اصولا معنای جنگ احمقانه است‎.‎
‎ ‎حالا اینکه انسان ها با دلایل احمقانه تر هم جنگ هایی که خود احمقانه است رو بوجود میارن‎.‎
‎ ‎شما یکبار به تاریخ جنگ جهانی اول نگاه بکنید و ببینید تا چه اندازه این عبث بودن وجود داره‎.‎
‎ ‎اینها خلاصه به جنگ جهانی اول نمیشه‎.‎
‎ ‎تاریخ رو نگاه بکنید و مثال های بیشمارش رو هم درک کنید‎.‎
‎ ‎دور از بحث نشیم‎.‎
‎ ‎بحث اصلی این هست که چگونه حکومت ها از این جنگ ها استفاده میکنند و حالا ما در قرن بیست و ‏یکم و در شرایط حاضر بعد از گذر از جنگ های جهانی متداول هم حالا رو به رو میشیم‎.‎
‎ ‎با اینکه هنوز هم دارن همین راه رو پیش میبرن‎.‎
‎ ‎هنوز هم به فکر کشور گشایی هستن‎.‎
‎ ‎نمونه بارزش اتفاقی که مثلا در اسراییل مثلا در برابر فلسطین داره میوفته‎.‎
‎ ‎اتفاقی که در روسیه میوفته در برابر اکراین و ما شاهد دوباره این جنون ادواری در دل این سیاستمداران ‏و این نگاه آلوده سیاسی هستیم و اصولا نگاه آلوده سیاسی که خلاصه در همون امیال شخصی و فردی ‏شده و از حیطه معنای حقیقی خودش دور و دورتر شده‎.‎
‎ ‎ما در دل این نگاه های آلوده ای که در سراسر جهان میبینیم نیازمند به یک نگاه انقلابی هستیم‎.‎
‎ ‎نگاه انقلابی برای دگرگونی‎.‎
‎ ‎برای تغییر دادن‎.‎
‎ ‎برای فرم کردن‎.‎
‎ ‎برای اینکه ما یک شکل تازه ای رو بوجود بیاریم، ما نیاز داریم که این نگاه آلوده رو تغییر بدیم‎.‎
‎ ‎ما در باب این برساخت ها صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎وقتی در باب کلیت برساخت صحبت میکنیم بهتون گفتم که در نهایت نگاه ما باید به سمتی برود که ‏یا اون برساخت رو از میان ببریم یا تغییرش بدیم‎.‎
‎ ‎وقتی در باب برساخت حکومت و سیاست صحبت میکنیم ما حتما باید برساخت رو دگرگون کنیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز به اون نگاه انقلابی داریم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که به نوعی این رو کنفیکون کنیم زمین تا آسمان تغییرش بدیم‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که نوع نگاهمون رو از این امیال شخصی تغییر بدیم و به اون سمت و سو که این برساخت ‏به خاطرش بوجود اومده حرکت کنیم‎.‎
‎ ‎نه چیزی که امروز در سراسر جهان شاهدش هستیم، نه امیال شخصی که حاکم اصلی بر این حکومت ‏و حکومت داری ها هست‎.‎
‎ ‎در همه جای دنیا به اشکال مختلف در یک جا قوی تر، در یک جا ضعیف تر‎.‎
‎ ‎اما همه دارن همون مسیر رو دنبال میکنن و ما برای این تغییر نیاز به روحیه انقلابی داریم‎.‎
‎ ‎برای اینکه بتونیم این رو تغییر بدیم‎.‎
‎ ‎در جمهوری اسلامی به عنوان مثال در ایرانی که ما زندگی کردیم، زیست جمعی ما که اینگونه پایمال ‏شده از میان رفته با تمام قوانین عبث‎.‎
‎ ‎با این نگاه آلوده، با این میل به جنگ طلبی که مثلا در جمهوری اسلامی هست و زندگی جماعت ‏بیشماری که از بین رفته‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی به حکومت و اصولا این معنای برساخت انسانی نگاه میکنی میبینی که تا چه اندازه ‏موجبات بدبختی و مصیبت شده‎.‎
‎ ‎شما یک بار به این جنگ های بی انتهایی که در طول تاریخ اتفاق افتاده فکر بکن‎.‎
‎ ‎جنگ هایی که در معنایی به دنبال داشته و چه زندگی هایی که از بین رفته، چه جان هایی که از میان ‏رفته اند به واسطه ای پوچ، به واسطه های عبث و بیهوده‎.‎
‎ ‎حالا یک قدرت مطلقه و سلطه گری وجود داشته که به خاطر خواسته کشورگشایی نام نامی را در ‏تاریخ حتی به واسطه چشم و ابروی یک زنی، یک مردی، یک زیباروی، یک معشوقه ای هم جنگ ها ‏به پا انداختند‎.‎
‎ ‎شما مواجه شدید با این جنونی که انگار ریشه دار در دل انسان ها وجود دارد‎.‎
‎ ‎پس ما نیاز داریم که این نگاه را تغییر بدهیم‎.‎
‎ ‎ما برسیم به آن نقطه ای که ما حکومت را تشکیل می دهیم‎.‎
‎ ‎برای اینکه زندگی جمعی انسان ها بهتر از زندگی جمعی همه جانداران بهتر بشود‎.‎
‎ ‎هر چقدر بتوانیم باید تلاش بکنیم که این روحیه انقلابی گری را در دل مردم بوجود بیاوریم‎.‎
‎ ‎برای تغییر دادن این بنیان‎.‎
‎ ‎ما نیاز داریم که مفهوم برساخت حکومت تغییر بکند و به معنای حقیقی خودش نزدیک شود‎.‎
‎ ‎ما باید به اون نقطه ای برسیم که در آن حکومت و برساخت حکومت تنها و تنها برای رفاه جمعی ‏شکل بگیرد و به پیش برود قاعدتا‎.‎
‎ ‎نگاه به برساخت حکومت ما را به سمت و سویی می برد که نیاز به انقلاب را در دلش ببینیم‎.‎
‎ ‎ما باید بازنگری بکنیم این معنا رو‎.‎
‎ ‎این مفهوم حکومت رو ما باید به نوعی زدایش به وجود بیاریم‎.‎
‎ ‎مفهوم خدا رو از مفهوم حکومت، مفهوم خودکامگی و استبداد و فرهنگ آلوده خداپرستی رو از دل ‏حکومت‎.‎
‎ ‎این نقطه فرمانبرداری، این نقطه فرماندهی بردگی، ارباب بودن مالکیت و تمام فرهنگ های آلوده ای ‏که در دل این نگاه خدا و این برساخت انسانی و فرهنگ های متشکل از اون شکل گرفته رو از دل ‏حکومت برداریم‎.‎
‎ ‎هدف قاعدتا اداره کردن هست‎.‎
‎ ‎وقتی ما در باب این اداره کردن صحبت می کنیم، نگاهمون به چه سمتی میره؟
‎ ‎شما اگر قرار باشه یک مغازه رو اداره کنید چگونه باید اون رو اداره کنید؟
‎ ‎اگر یک نفر همه امور رو در اختیار بگیره شرایط بهتر خواهد شد یا اگر چندین فکر در کنار هم راه ‏حل های متفاوت رو در اختیار بزارن و در نهایت با همفکری به راه مشخصی برسند، شرایط بهتر خواهد ‏شد‎.‎
‎ ‎در باب تمام موضوعات آیا یک فکر، یک نگاه راهگشاست یا همفکری و در کنار هم بودن؟
‎ ‎قاعدتا جواب در عقل سلیم همه انسان ها همفکری است که ما نمی توانیم خودمان را به آن راه بزنیم‎.‎
‎ ‎به سادگی می توانیم به این موضوع برسیم که هر عقلی با هر اندازه ای از توانایی اگر همفکران داشته ‏باشد، قاعدتا می تواند راه های بهتری را به پیش ببرد‎.‎
‎ ‎و چگونه ما آلوده شدیم در طول این تاریخ، در دل این خودکامگی و استبداد که یکی از ثمرات نگاه ‏و برساخت خدا بوده و حالا این گونه حکومت را هم آلوده کرده، پس ما نیاز داریم به آن نگاه انقلابی ‏برای این تغییر ها، برای بازنگری ها، برای زدودن معنای خدا و تمام این استبداد و خودکامگی ها و میل ‏داشتن و رفتن به سمت این هم فکری برای اداره کردن برای رفاه جمعی‎.‎
‎ ‎ما باید این امیال شخصی را از دل نگاه به حکومت عوض بکنیم و حالا شاهد آن نقطه ای باشیم که این ‏برساخت به سمت و سویی می رود تا رفاه جمعی همه جان ها را پدید بیاید و تنها منحصرا به انسان ختم ‏نشود‎.‎
‎ ‎بتواند دنیای بهتری را برای همه جانداران پدید بیاورد‎.‎
‎ ‎وقتی ما در باب آن صحبت می کنیم مفهوم همه جانداران، حیوانات، گیاهان و انسان هاست و حال ‏اینکه قرار باشد حکومت برای اداره زندگی جمعی انسان ها و اصولا رفاه جمعی همه جانداران شکل ‏بگیرد و به پیش برود و تا جایی که ممکن است آن امیال شخصی از دلش دور و دورتر باشد‎.‎
‎ ‎آنجا آن نقطه ایست که ما می توانیم به نهایت این برساخت برسیم‎.‎
‎ ‎قاعدتا امروز نیازمند روحیه انقلابی هستیم‎.‎
‎ ‎نیاز به دگرگونی کامل داریم‎.‎
‎ ‎قدم هایی در طول تاریخ اتفاق افتاده اما در جایی که به عنوان مثال ما زیست می کنیم این نیاز در ‏راستای اصلاحات نیست و در راستای انقلاب است‎.‎
‎ ‎شاید جاهای دیگری در دنیا وجود داشته باشد که با کم رنگ کردن بشود تغییراتی بوجود آورد اما در ‏این منطقه جغرافیایی خاص همچین موضوعی نیست و ما نیاز به دگرگونی از ابتدا تا انتها داریم‎.‎
‎ ‎قاعدتا در باب حکومت ساعتها میشه صحبت کرد و در این ویژه برنامه ما سعی کردیم در باب کلیت ‏این صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎در ویژه برنامه های متفاوتی در باب حکومت صحبت کردیم و در آینده هم صحبت خواهیم کرد‎.‎
‎ ‎اما این ویژه برنامه پیرامون برساخت های انسانی بود و تحلیلی پیرامون این مسائل‎.‎
‎ ‎در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر شکل بگیره‎.‎
‎ ‎میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه برنامه هایی به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت ‏عناوین کتاب هایی به رشته ی تحریر درآوردم‎.‎
‎ ‎تمامی این آثار به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست و میتونید با ‏مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده ‏بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود‎.‎
‎ ‎در پناه آزادی‎.‎