خوب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که در باب یک نیرویی به اسم نیرو های ایرانی های خارج از کشور ‏صحبت بکنیم.‏
‏ با توجه به اینکه ایران یک شرایط خاصی داره در امروز جهان قاعدتا مثال هایی هست شبیه بهشت.‏
‏ اما با توجه به این موضوع که ما یک شرایط خاصی داریم و یک جمعیتی با یک تعداد بی شماری هم در خارج از کشور ‏داریم.‏
‏ تقریبا نزدیک به 80 درصد از ساکنین ایران خارج از ایران هستند.‏
‏ یعنی بیشتر از هشت میلیون نفر.‏
‏ اعلام شده که ایرانی ما خارج از کشور داریم و این یک نیروی بالقوه ای است که میشه ازش به شدت استفاده کرد.‏
‏ در پیروز شدن در انقلاب یعنی حتی آن تعدادی که مشخص ما می شناسیم برای پیروز شدن در یک انقلاب به عنوان سه و نیم ‏تا ده درصد.‏
‏ حتی اگر ما بخواهیم آن ده درصد را هم ملاک قرار دهیم، چیزی نزدیک به آن.‏
‏ ما نیرو خارج از کشور داریم که می توانند این انقلاب را با حضور خودشان در خیابان های ایران به عنوان مثال به پیروزی ‏برسانند.‏
‏ پس این یک جمعیت قابل تاملی هست و حالا باید بیشتر در باب این ها هم صحبت بکنیم که دو بخش دارد.‏
‏ تقریبا این برنامه مشخص است که یک بخش آن کارهاییست که آنها می توانند بکنند و یک بخش کارهایی که نباید بکنند ‏یعنی کارهایی که با انجام دادن آنها به این انقلاب و رسیدن به این انقلاب کمک می‌کنند و یک بخشی هم کارهایی که با انجام ‏ندادنش به نوعی کمک می کنند به رسیدن به پیروزی و ما سعی می کنیم در باب هر دو بخش هم صحبت بکنیم.‏
‏ در ابتدا می رویم سراغ آن بخشی که می توانند کمک بکنند.‏
‏ با انجام دادن یک سری از کارها می توانند به این حرکت و این پیروزی کمک بکنند.‏
‏ یکی از بزرگترین کمک هایی که می توانند بکنند اطلاع رسانی هست.‏
‏ همان گامی که ما درباره اش صحبت کردیم در باب بیداری یعنی آگاهی رساندن به دیگران.‏
‏ یک دریچه ابتدائی است برای رسیدن به انقلاب و دگرگونی.‏
‏ درباره اش در قسمت های مختلف هم صحبت کردیم.‏
‏ ما برای رسیدن به یک انقلاب مشخص نیاز داریم که این تحول و دگرگونی بین مردم اتفاق بیفتد.‏
‏ برای اینکه این به نوعی این کار را به سرانجام برسانیم و این تحول را شکل دهیم.‏
‏ نیاز داریم که در باب دردها و در عین حال از درمان ها بگوییم.‏
‏ یعنی قرار است که از نقاط سفید و سیاه در کنار هم بگوییم نقطه سیاه را تقریبا بیشتر انسان های ایرانی حد اقل در باب ‏جمهوری اسلامی می دانند.‏
‏ این نقطه سیاه تصویر شده بارها درباره اش صحبت شده اما مهم موضوع اینجاست که ما در باب آن درمان و آن نقطه روشن و ‏آن روشنایی در برابر آن ایمان صحبت کنیم.‏
‏ از آینده ای که قرار است تصویر شود، از آن فردایی که قرار است شکل دهیم و با ساختن این آرزوها، این هدف جمعی و این ‏ایمان در بین همه به آن نقطه مشخص برسیم.‏
‏ پس ما برای ایرانی های خارج از کشور که خب تریبون بهتری دارند، دور هستند از این شرایط سرکوب وحشتناک و حالا می ‏توانند راحت تر صحبت بکنند.‏
‏ یکی از بزرگترین وظایفی که بر در دوششان هست این آگاهی رسانی است.‏
‏ حالا این آگاهی رسانی میتونه دو وجه داشته باشه.‏
‏ خب یک بخشیش که همه شاهدش هستیم اون بخشی است که میتونن اطلاع رسانی بکنن در سراسر جهان در باب جنایاتی که ‏جمهوری اسلامی داره میکنه، سرکوب هایی که میکنه، رفتارهای وحشیانه ای که میکنه انجام میده، احکام اعدامی که داره ‏صادر میکنه به بدترین شکل و خشونت آمیز ترین شکل ممکن داره معترضان و انقلابیون رو از بین میبره.‏
‏ خب اینکه یک بخشی از این آگاهی رسانی میتونه لقب بگیره که مواجه هستیم باهاش که دارن به درستی هم انجام میدن.‏
‏ اینکه این صدا هر چقدر واضح تر و مشخص تر در جهان شنیده بشه کمک میکنه به این حقیقت.‏
‏ پس این یکی از اون بخش هایی است که میتونن انجام بدن.‏
‏ اما این برمیگرده به حالا.‏
‏ این اطلاع رسانی و این آگاهی رسانی.‏
‏ باید اون جنبه دومی هم داشته باشه.‏
‏ یعنی هر چقدر بیشتر در باب نکات روشن و نقاط آینده نگرانه این موضوع هم صحبت کنیم.‏
‏ ما بیشتر شاهد بیداری جمعی و عمومی در ایران هستیم.‏
‏ همان طور که به کرات در بابش صحبت کردیم و گفتیم که ما نیاز به یک ایمان جمعی داریم، نیاز به تحول های درونی داریم.‏
‏ پس آن نیروهایی که خارج از کشور هستند که تعدادشان هم بیشمار هست و در عین حال تریبون در اختیار دارند و آزادی نسبی ‏بیانی هم در اختیارشان هست و قاعدتا خیلی کمتر مورد آزار قرار خواهند گرفت و احتمال کمتری دارد تا اینکه سرکوب بشوند ‏و جمهوری اسلامی بخواهد صدایشان را خفه کند، وظیفه دارند که این آگاهی رسانی را شکل بدهند، این بیداری را به وجود ‏بیاورند اما با گفتن درد و درمان یعنی قرار نیست که تمام گفته ها باز معطوف به این بشود که از سیاهی های جمهوری اسلامی ‏صحبت بکنیم.‏
‏ همان اتفاقی که در طول این سالیان دراز هم افتاده.‏
‏ قوه محرکه ای که قرار هست ما را به سوی فردا در حرکت به پیش ببرد، امید در ما بسازد.‏
‏ آن آینده روشن مشخص است.‏
‏ هیچ وقت نمی‌تواند با نگاه کردن به جمهوری اسلامی و بدی ها و زشتی هایش و این تاریکی که در برابر ما هست، ما به سمت ‏آینده میل داشته باشیم، حرکت بکنیم.‏
‏ قاعدتا در همان گذشته ی دردناک خودمان دوباره مدفون خواهیم شد.‏
‏ پس وقتی ما در باب این آگاهی رسانی صحبت می کنیم، بیشتر در بعد نشان دادن درمان ها، نشان دادن نقاط روشن آن نور در ‏برابر داریم صحبت می کنیم که مردم به آن سمت و سو کشیده شوند.‏
‏ اطلاع رسانی که منجر به بیداری عمومی بشود، مردم را بیدار کند و تحت یک ایمان جمعی به میدان بیاورد.‏
‏ پس ما یکی از وظایف مهمی که برای ایرانی های خارج از کشور می توانیم در نظر بگیریم همین بخشی بود که درباره اش ‏صحبت کردم و آن آگاهی رسانی بود.‏
‏ آگاهی رسانی که گفتیم دو بخش هم دارد که فرای آن بیداری عمومی باید جنبه ی این را داشته باشد که این مظالم جمهوری ‏اسلامی و اسلامی شکنجه ها را به صورت عمومی در اختیار دیگر کشورها، مقامات کشورها و عناوینی از این دست هم بگذارد.‏
‏ اصلا اطلاع رسانی را بابش را فراهم کند که داخل ایران هم حتی کسانی که از این مطلع نیستند باخبر شوند.‏
‏ همین اخباری که باهاش روبه رو هستیم.‏
‏ اما فرای این یکی از قوای دیگه ای که در اختیار این نیروی خارج نشین هست کمک رسانی هست.‏
‏ کمک مالی به مفهوم مشخص اینکه حالا باید صندوق هایی وجود داشته باشه که بتونه کمک مالی به مردم داخل ایران برسونه.‏
‏ کمک های مالی که در راستای به عنوان مثال اعتصابات سراسری باشه.‏
‏ ما اگر انتظار داشته باشیم که حالا یک نیرویی وارد میدان بشه از ارکان دولتی و در این اعتصابات به مردم بپیوندد و حالا ‏چرخه اقتصادی این حکومت ظالم رو به زیر پا بذاره و کم قدرت بکنه.‏
‏ حالا این نیاز داره که تامین مالی بشه با توجه به شرایطی که جمهوری اسلامی در طول این سال ها ساخته است، همه می دانیم ‏که تا چه اندازه مردم محتاج مسائل اقتصادی خودشان هستند.‏
‏ تا چه اندازه این احتیاج باعث می شود که آن ها وارد این وادی نشوند.‏
‏ اما این نیروهایی که خارج از کشور هستند که با توجه به حتی قیمت ارز و دلار هم می توانیم به این نتیجه ساده برسیم که تا چه ‏اندازه پولی که آن ها به دست می آورند در برابر پول ایران با ارزش تر است و این کمک ها می تواند تا چه اندازه هم مثمر ‏فایده باشد و تا چه اندازه می توانند با مبلغ کمی وارد این چرخه ی کمک کردن بشوند.‏
‏ حتی یک بخش کوچکی از آن خواسته هایشان را می توانند فدا کنند نه اینکه کلیت زندگی شان را فدا کنند.‏
‏ اما این هم مثل بقیه موضوعات نیازمند یک برنامه ریزی درست است.‏
‏ این برنامه ریزی ها هم موضوعات عجیبی نیست.‏
‏ کسانی که پایگاه دارند، جایگاه دارند، می توانند استفاده کنند، می توانند یک بستری را فراهم کنند برای اینکه این کمک ها ‏اولا به بوجود بیاد.‏
‏ دوما هم هدفمند برسه در اختیار مردمی که هستند و وارد این اعتصابات شدند و یا کمک مالی افرادی میخوان که حالا ‏عزیزشون در زندان هست وارد این چرخه مبارزه و انقلاب شده اما نیاز به کمک مالی خانواده اش داره چرا که مثلا نون آور اون ‏خانواده بوده و حالا در زندان هست و اینها همه نیاز به کمک مالی دارند.‏
‏ کسانی که جزو اون خانواده های زندانیان سیاسی هستند، خانواده های معترضینی که امروز در زندان هستند، کسانی که وارد ‏این چرخه اعتصاب میشن، کسانی که زندگی خودشون رو در این مسیر انقلابی و در خیابان ها هزینه کردند.‏
‏ حالا هر کسی در هر جایگاهی که هست به نوعی خودش رو فدا کرده، زندگی عادی و معمول خودش رو فدا کرده و حالا نیاز ‏به این کمک مالی داره.‏
‏ پس ما میبینیم که نیاز به کمک مالی به شدت در ایران و در فضای انقلابی هر کشوری موجود است.‏
‏ حالا ما یک نیروی بالقوه ای داریم که خارج از کشور زندگی می کند و ارزش پولی که به دست می آورد به مراتب از مردم ‏داخل ایران بیشتر است.‏
‏ پس حالا حاضر نیست که این جماعت کار بکنند برای اینکه مردم داخل ایران وارد این اتفاق بشوند.‏
‏ حتی حاضر است یک بخش کوچکی از خواسته های خودشان را به تعویق بیندازند تا به نوعی به این چرخه کمک بکنند.‏
‏ پس باید ما وارد این مرحله بشویم که حالا این نیروهای خارجی از این پتانسیل محکم خودشان استفاده بکنند به نفع مردم ‏ایران.‏
‏ صندوق هایی ساخته شود برای حمایت از خانواده هایی که اعتصاب کرده اند و به سر کار نمی روند و حقوق نمی گیرند.‏
‏ خانواده هایی که معترضینی در زندان دارند، خانواده ای که معترضین در خیابان ها کشته شده، کسانی که به نوعی وارد این ‏چرخه تغییر شده اند حالا از نظر مالی حداقل در شرایط خوبی باشند، این احتیاجات شان برطرف بشود.‏
‏ حالا بتوانند با خیال راحت با فراغ بال وارد این چرخه تغییر و این انقلاب بشن.‏
‏ پس این یکی از اون عواملی است که به شدت کمک میکنه. کمک مالی.‏
‏ کمک مالی هدفمند.‏
‏ یک بهانه مشخص این هست که ما چه جوری میتونیم اون رو برسونیم.‏
‏ کار خیلی پیچیده و عجیبی نیست.‏
‏ قاعدتا راه های بیشمار داره.‏
‏ میشه براش اتاق های فکری تشکیل داد.‏
‏ میشه از کسانی که به نوعی ارتباط دارند استفاده کرد و هزار راه حل رو براش به وجود آورد.‏
‏ پس فقط اون عزم که نیاز هست که اتفاق بیفته.‏
‏ پس این کمک مالی میتونه بزرگترین کمک باشه.‏
‏ و اما در نهایت کمک بعدی که ما میتونیم به عنوان کمک مردم خارج از کشور بهش اتکا بکنیم و دربارش صحبت بکنیم این ‏هستش که اینها هم وارد این میدان انقلاب بشن.‏
‏ یعنی حالا ما باید به مرحله ای برسیم که حالا این نیروهایی که خارج از کشور هستن بیان و برگردن به ایران در همون میدان ‏ایران در خیابان تظاهرات بکنند.‏
‏ همتای تمام مردم داخل ایران.‏
‏ شما وقتی دارید در باب یک نیروی هشت میلیونی صحبت میکنید، نیرویی که خودش به خودی خود حتی بدون حضور مردم ‏ایران می تواند انقلاب را به ثمر برساند.‏
‏ یعنی ما داریم در باب یک عدد و رقمی صحبت می کنیم که آن عدد و رقم مشخص است برای انقلاب کلی در یک کشور با ‏توجه به تعداد.‏
‏ یعنی ما یک عدد سه و نیم تا پنج درصدی را بیشتر با آن مواجه هستیم.‏
‏ در تحقیقات که انجام شده در باب پیروزی انقلابی ها.‏
‏ خب حالا اون عدد رو ما داریم بیشتر از اون عدد رو هم داریم در خارج از کشور.‏
‏ پس این هم یکی از اون اتفاقات مهم هست که باید اتفاق بیفته.‏
‏ یعنی شما باید در نهایت یک تصویری رو ببینید که حالا این جماعت بی شماری که در خارج از کشور هستند این نیروی ‏بالقوه خودشون رو به فعل رسوندند.‏
‏ حالا در خیابان های ایران حاضر هستند که از جان خودشون بگذرند.‏
‏ اگر این اتفاق قراره است بیفتد باید توسط تمام اشخاصی که در این جامعه هستند اتفاق بیفتد.‏
‏ پس ما داریم یک تصویر مشخصی می‌دهیم که کسانی که خارج از کشور هستند می‌توانند از این سه طریق به مردم ایران کمک ‏کنند وارد این چرخه انقلابی بشوند.‏
‏ به نوعی خودشان را بخشی از این نیروی انقلابی بدانند.‏
‏ یک بخشی از آن آگاهی رسانی است.‏
‏ آن بیداری عمومی است که باید به دو بخش تقسیم شود.‏
‏ یا باید در راستای این باشد که آگاهی بده به مردم، به دیگران.‏
‏ صدای آن کسانی که در زندان هستند، در شرایط بد هستند، در برابر جهانیان باشد.‏
‏ و یکی دیگر اینکه این بیداری عمومی را در داخل ایران شکل بدهد.‏
‏ حالا در باب دردها و درمان ها بیشتر صحبت بکند، بیشتر در باب نقاط روشن صحبت بکند و به نوعی حرکتی بکند.‏
‏ در راستای اینکه این ایمان جمعی شکل بگیرد، بیشتر به پیش برود و امید و آرزو را بیشتر در دل مردم پدید بیاورد.‏
‏ فرای آن ما باید به کمک های مالی آن ها هم چشم داشته باشیم که حالا این جماعت با آن پولی که می گیرد، با آن مابه ‏تفاوتی که بین ارزشی که او در اختیار می گیرد با پول ایران می تواند با یک بخش کوچکی از درآمد خودش کمک بزرگی به ‏مردم بکند.‏
‏ حالا به کسانی که وارد اعتصابات شده اند، کسانی که خانواده هایشان را از دست داده اند.‏
‏ حالا این کمک مالی می تواند یک موتور محرکه ای برای به ویژه شروع شدن و قدرتمند تر شدن اعتصابات باشد.‏
‏ شما در نظر بگیرید اگر صندوق هایی وجود داشته باشد که توسط ایرانی های خارج از کشور به وجود بیاید، هدفمند به مردمی ‏که داخل ایران هستند حقوقشان را بدهد که به سر کار نروند.‏
‏ تا چه اندازه می تواند این اعتصابات سراسری بشود؟
‏ تا چه اندازه می تواند قدرتمند بشود؟
‏ حالا آن ها یک پشتوانه ای دارند که به واسطه شرایط بد اقتصادی نیست که وارد این وادی نشوند.‏
‏ حالا یک تضمینی را می گیرند که می توانند احتیاجات ابتدایی خودشان و خانواده شان را برطرف کنند.‏
‏ فکر می کنید چه تعدادی از مردمی که امروز وارد این اعتصابات نمی شوند به واسطه مشکلات بزرگ اقتصادی که به واسطه ‏یک تصویر نامشخصی است که هنوز نسبت به آینده ندارند، هنوز نمی دانند که دقیقا چه اتفاقی خواهد افتاد؟
‏ آیا با اعتصاب آنها تعداد بیشتری وارد این چرخه خواهند شد؟
‏ آیا سرانجام این حرکات این جنبش به پیروزی خواهد رسید یا اینکه در نهایت فقط قرار است که آنها دچار یک بدبختی ‏توامان بشوند؟
‏ اما وقتی این مشکلات مالی و این فکر به این مشکلاتی که وجود دارد، کسی که به اجاره خانه شب خودش محتاج است، به ‏غذایی که می خورد باید پولی در اختیار داشته باشد تا خودش و خانواده اش را سیر بکنه، چجوری می تونه وارد این اعتصابات ‏بشود؟
‏ حالا ما یک نیروی بیشماری داریم که می توانند به راحتی به این ها کمک بکند و باید در این راستا هم حرکت بکنند و گام ‏بردارند.‏
‏ اما در نهایت قرار است که این نیروی خارج از کشور تبدیل به همان نیروی داخلی بشود.‏
‏ در نهایت قرار است که آنها هم به میدان ایران برسند و قرار است که تظاهرات را اینجا بکنند.‏
‏ قرار است که پیروزی در نهایت در همین خاک اتفاق بیفتد.‏
‏ پس ما نیرو و این نیروی بالقوه خودمان را نیاز داریم که به فعل بدل بکنیم و آنها را هم در این میادین ببینیم.‏
‏ حالا هر کسی با هر توجه به هر نوع نگرشی که دارد، ما گفتیم در باب این استراتژی های انقلابی صحبت کردیم.‏
‏ خیلی کارها هست که میتونن اونجا انجام بدن.‏
‏ اگر گروهی وجود داره، حزبی وجود داره که تنها راه و روش رو برای پیروزی جنگ مسلحانه میدونه.‏
‏ حالا یک بستر محکمی رو برای خودش داره که میتونه این هدف خودش رو به پیش ببره.‏
‏ حالا میتونه نیروهایی رو آموزش بده و در نهایت به میدان بیاره.‏
‏ یا اینکه اگر به حرکت مسالمت آمیز باور دارند به یک حرکت مدنی و انقلاب مدنی اعتقاد دارند.‏
‏ حالا باید در نهایت به اون مرحله ای برسن که خودشون هم در میادین ایران حضور داشته باشند چرا که ما به همه این نیروها ‏نیاز داریم.‏
‏ گفتیم این نیرو در حدی زیاد و بزرگ هست که خودش به تنهایی هم میتونه حکومت جمهوری اسلامی رو ساقط کنه.‏
‏ حالا تصور کنید که تا چه تعدادی.‏
‏ وجود این ها تا چه اندازه میتونه مثمر ثمر باشه؟
‏ تا چه اندازه میتونه قوای بیشتری به ما بده؟
‏ چگونه میتونه این نیرو ها رو دو برابر و یا چند برابر بکنه؟
‏ و حالا این ها هم هر کدوم بخشی از همین بدنه اجتماعی هستن و باید در این تغییرات هم نقشی داشته باشن.‏
‏ و در نهایت یک حرکت نمادین از کسی که حالا شناخته تر شده هست تا چه اندازه میتونه کمک بکنه؟
‏ در دنیای برهوتی که ساخته شده توسط جمهوری اسلامی در طول این سالیان که ما با فقدان احزاب رو به رو هستیم، با فقدان ‏باور و ایمان روبه رو هستیم.‏
‏ حالا چه کسانی هستن که خارج از کشور تریبون های بزرگی رو هم در اختیار دارن که با حضور خودشون می تونن یه تعداد بی ‏شماری رو هم به میدان. بیارن.‏
‏ اگر تصمیم بگیرن که از خارج از کشور به ایران برگردن.‏
‏ شاید یک تعداد بی شماری از افراد شناخته شده و یا شناخته نشده.‏
‏ هم همراهی با اون ها بکنن.‏
‏ حالا اون پتانسیل داخل ایران تا چه اندازه می تونه مشتریانی رو هم به. میدان بکشونه؟
‏ و این هم یکی از اون ارکانی است که در نهایت باید به این معنا.‏
‏ هم نزدیک بشیم و به این معنا هم برسیم.‏
‏ و این راهی است که ما رو به پیروزی نهایی خواهد رسوند.‏
‏ پس راه های کمک رو ما می شناسیم و همین سه راه هست و در نهایت هم باید به همین گزینه سوم برسیم که اون نیرو رو در ‏خیابان های ایران می بینیم و اون ها هم بخشی از این بدنه برای تغییر بشن و این تنها رویه ای است که ما رو به اون پیروزی ‏خواهد رسوند.‏
‏ اما یک سری از کارها هم هست که نباید انجام بشه.‏
‏ توسط این گروه هایی که خارج از کشور هستن که لطمه می زنن به حرکت مردمی و انقلابی که شکل گرفته.‏
‏ خب قاعدتا همونطور که ما داخل ایران روبه رو هستیم با یک جماعتی که به عنوان قشر خاکستری میشناسیم که به میدان نمیان ‏و باید هدفمون رو روی بیداری این جماعت بذاریم که اون نقش کلیدی رو دارن و به نوعی اکثریت هم در اختیار اون ها ‏هست.‏
‏ حالا در خارج از کشور هم قضیه به همین شکل هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با یک بخشی که حاضر نیستن وارد این میدان بشن.‏
‏ همتای مردمی که داخل ایران هست و خب قاعدتا اون کسایی که در خارج از کشور هستند باید سعی به بیداری اون ها داشته ‏باشن.‏
‏ اما روش این بیدار کردن اون ها نباید توامان با اون خشم و خشونت و به نوعی بازدارنده باشه و بیشتر اون ها رو دور بکنه از این ‏مسیر.‏
‏ یعنی شما بعضی اوقات مواجه میشید با صحنه هایی که حالا به جای اینکه قرار باشه جذب بکنه بیشتر دفع میکنه.‏
‏ یعنی جماعت رو بیشتر دور میکنه از اون صحنه.‏
‏ حالا من توی یک قسمت مشخصی که در آینده هم توی این قسمت های آتی ویژه برنامه ی ویژه‌برنامه انقلاب ایران دارم در ‏باب این موضوع صحبت می‌کنم.‏
‏ ما وقتی مواجه هستیم با این قشر خاکستری، این قشر خاکستری با توجه به شنیدن دشنام و بد و بیراه هیچ وقت وارد این وادی ‏نخواهد شد.‏
‏ شما وقتی در بازه های رسیدن به این تغییر را ببندید کسی هم واردش نخواهد شد.‏
‏ هر چه قدر که این دریچه ها باز تر باشد شما مواجه می‌شوید با یک سیل بیشتری از این جماعت که به این سمت و سو می ‏آیند.‏
‏ هر چه قدر استقبال از آنها گرم تر و بهتر باشد شما بیشتر مواجه می‌شوید.‏
‏ شاید یک جماعتی بخواهند مدام در باب این صحبت بکنند که اصلا ما نیاز به این جماعت نداریم.‏
‏ خب این دیگه باز دور شدن بیشتر و بیشتر از واقعیت است.‏
‏ این به نوعی شمشیر برداشتن و در برابر واقعیت ایستادن است و فقط در همان دوران بطالت و توهمات زیستن است.‏
‏ ما قاعدتا نیاز به تک تک انسان ها داریم.‏
‏ برای تغییر و دگرگونی آن ها داریم.‏
‏ قرار هست که اونها هم دگرگون بشن تا خودشون وارد این وادی برای تغییر بشوند.‏
‏ پس ما نیاز داریم به این موضوع مشخص که آنها هم در کنار ما باشند و باید در همین راستا حرکت کنیم.‏
‏ اما با موضوعاتی که شناخته شده هست یعنی با باز کردن دریچه ها برای وارد شدن.‏
‏ نه با دشنام دادن، نه با دور کردن، نه با رفتارهایی که آنها را بیشتر و بیشتر از ما دور کند.‏
‏ یکی از مشکلات بزرگی که باید خارج نشینان باهاش روبه رو بشن و به نوعی ازش دوری بکنند این خودبزرگ بینی های ‏وحشتناکی است که دارد شکل می گیرد.‏
‏ اینکه شما مدام در حال باد کردن خودتان باشید و مدام یک بادی به غبغب بیندازید و هی خودتان را بزرگ و بزرگتر کنید، ‏این لطمه ای است که قاعدتا به آن حرکت خواهد زد.‏
‏ اینکه شما باید با واقعیات روبه رو باشید و قرار نباشد که مدام خودتان را در یک دنیای خیالی تصور کنید و هی خودتان را ‏بزرگ و بزرگتر کنید.‏
‏ در پی اتفاقی که در داخل ایران در حال جریان نیست نباشید.‏
‏ یعنی درون دل را به آن توهمات نسپارید.‏
‏ واقعیتی که در برابر شما نقش می‌بندد را به رسمیت بشناسید نه چیزی که توقع از واقعیت دارید.‏
‏ واقعیت در برابر وجود دارد.‏
‏ شما مواجه هستید با مثلا به عنوان مثال آن جمعیتی که هیچ وقت نمی‌تواند باورمند به یک نظام پادشاهی باشد.‏
‏ ایران و ایرانی این مرحله را پشت سر گذاشت.‏
‏ یعنی شما با هر منطقی به این موضوع نگاه بکنید می‌توانید به همین معنای مشخص برسید که ایران و ایرانی این مرحله را پشت ‏سر گذاشته و دیگر نمی‌تواند دوباره برگردد به همان مرحله ای که ازش گذشته به خاطرش انقلاب کرده.‏
‏ شما مدام با.‏
‏ زیر پا گذاشتن این مردم، این رفتاری که انجام داده اند و تحقیر آن ها در آن اتفاق مشخص و این توهم خودبزرگ بینی نمی ‏تواند این حقیقت و این واقعیت در برابر را کتمان کند.‏
‏ این واقعیتی است که در برابر دیدگان شما نقش می بندد و باید از این خودبزرگ بینی ها دور شد.‏
‏ چیزی که در جریان هست رو باز نشر داد.‏
‏ همون موضوعاتی رو که میشه دید رو دربارش صحبت کرد، نه چیزی فراتر از اون.‏
‏ و بعد شما مواجه میشید با این نظریاتی که مدام داره گفته میشه در راستای اینکه بیشتر و بیشتر تقابل رو ما ببینیم و این چه ‏نیازی هست که شما هی مدام برچسب های مختلفی رو بزنید به حرکاتی که داره اتفاق میفته؟
‏ یعنی شما مواجه میشید حالا با جماعتی که مدام داره برچسب هایی رو میزنه که دقیقا نقطه ای است که شما وقتی با مردم داخل ‏ایران روبه رو میشید همچین برچسب‌هایی بهش اذعان ندارن.‏
‏ اینکه شما بخواید مدام درگیر این نامگذاری ها و برچسب زدن ها باشید برای فردایی است که یک اتفاقی به ثمر بنشینه.‏
‏ پیروزی رخ بده و بعد شما بخواهید در پی این برچسب زدن ها و سر و کله زدن پیرامون این اتفاق رخ داده باشید.‏
‏ امروزی که هنوز این اتفاق به یک مرحله نهایی و یک پیروزی نهایی نرسیده.‏
‏ نیازی هم نیست که ما بیشتر در باب این مسائل وقت صرف بکنیم و صحبت بکنیم در صورتی که میدونیم باعث تفرقه خواهد ‏شد.‏
‏ اینکه مدام شما بخواید یک حرکتی رو بسط بدید به مثلا یک قشر خاص یا یک جنسیت خاصی، یک دهه خاصی از مردم ‏وقتی میبینید باعث تفرقه خواهد شد، وقتی میبینید که ارزش دیگران رو زیر سوال خواهد برد و شاید به اونها لطمه بزنه، این ‏تکیه بر این چه سودی خواهد داشت؟
‏ حالا شما میتونید بعد از پیروز شدن مدام بر همین معانی هم تکیه کنید ولی امروزه که نیاز به بیداری همه اقشار و همه انسان ها ‏هست.‏
‏ شما هر حرکتی که به نوعی دور کنه ما رو از این معنا رو باید کنار بزاریم.‏
‏ پس ما باید در باب این مسئله هم صحبت بکنیم که یک سری از کارها نباید انجام بشه.‏
‏ این خودبزرگ بینی، این برچسب زدن ها، این نظریه های بی محتوا رو هی مدام دادن.‏
‏ اینکه قرار هست اگر سکوتی شکسته بشه، اگر جمعیتی اضافه بشه با خشم و خشونت اضافه نخواهد شد، با بستن دریچه ها ‏اضافه نخواهد شد.‏
‏ این دریچه باید باز باشه یک آغوش بازی رو در برابر خودشون ببینن که به این بدنه اضافه بشن.‏
‏ اینکه شما با دادن یک سری نظریات و یک سری برچسب ها یک جماعتی رو دور از این واقعیت و این حرکت میکنید به ‏ضرر اون جنبش تموم میشه.‏
‏ پس ما باید رفتارهایی که میکنیم در زمینه همون آگاهی رسانی در راستای قدرتمند تر شدن اون حرکت باشه.‏
‏ ما باید از اون دنیایی که به عنوان دنیای خیال انگیز و وهم انگیز است.‏
‏ دور شویم مدام به آن واقعیت بیشتر و بیشتر نزدیک شویم.‏
‏ در باب مسائل مختلف وقتی داریم صحبت می کنیم، تحلیل می کنیم.‏
‏ قرار است که در باب واقعیات صحبت کنیم.‏
‏ اینکه قرار باشد یک جماعتی مدام بیایند یک سری حرف های تکراری را هی مدام اذعان بکنند، یک سری حرف را شبیه به ‏طوطی هی تکرار بکنند، راه به جایی نخواهد برد.‏
‏ شما باید تجزیه و تحلیل بر پایه واقعیت را در برابرتان داشته باشید.‏
‏ وقتی یک اتفاقی به ضرر جنبش است باید در بابش موضع داشته باشید، صحبت بکنید و با صدای بلند بگویید نه اینکه مردم و ‏عامه مردم این را نمی پسندند هم موضوع مهم ما نیست.‏
‏ ما باید آن موضوع را مطرح بکنیم و نقدمان را داشته باشیم.‏
‏ همین دریچه ی نقد هست که این حرکات را به وجود می آورد.‏
‏ این نگاه پرسشگر و نقادانه است که در نهایت ما را به تغییر می رساند و باید در بزرگداشت همین نگاه پیش برویم.‏
‏ اینکه ما بخواهیم از دنیای واقعی دور بشیم و مدام خودمون رو درگیر توهمات و خیالات خودمون بکنیم هیچ کمکی به حال ‏اون حرکت مردمی نخواهد داشت.‏
‏ اینکه ما بخواهیم در اون توهمات خودمون سر خم بکنیم و مدام در پی مجیز گفتن باشیم و با آویزان شدن به اون نگاه عمومی ‏برای امتیاز گرفتن، برای خود بزرگ کردن و در همین راستا حرکت کنیم بدون اینکه در باب مشکلات بگیم، اشتباهات بگیم ‏داریم لطمه میزنیم به اون حرکت.‏
‏ خیلی اوقات امید واهی دادن بدتر و بیشتر لطمه میزنه تا ناامیدی.‏
‏ شما قرار نیست که امید واهی بدید.‏
‏ قرار نیست که با دروغ گفتن سعی کنید قدرت رو بیشتر کنید.‏
‏ قرار هست نقاط ضعف خودتون رو بشناسید.‏
‏ قرار هست که در باب اون نقاط ضعف صحبت کنید تا به یک نقطه مثبت برسید.‏
‏ اگر حرکتی بد هست باید درباره اش موضع داشته باشید، درباره اش صحبت بکنید و میگم ما باید بیشتر و بیشتر از این دنیای ‏هپروتی و خیال انگیز دور شویم.‏
‏ به واقعیت نگاه کنیم.‏
‏ واقعیت تنها راه چاره ماست.‏
‏ شناخت این واقعیت نگاه به این واقعیت ما را به آن نهایت و پیروزی هم خواهد رساند.‏
‏ شما مواجه می شوید با تفاوت و تمایزی که بین شعارهای مردم داخل ایران و خارج از ایران است.‏
‏ به این منظور که شما وقتی مواجه می شوید با صحبت هایی که تا این حد به دور از خشونت هست، آرزوهایی که تا این اندازه ‏زیبا و قابل ستودن هست.‏
‏ این آن نقطه ای است که ما را باید به آن همرایی و در کنار هم بودن برساند.‏
‏ شما نگاه بکنید به آن حرکتی که در توئیتر راه افتاده بود با عنوان برای ماها وقتی این ها را می خواندید حالا مواجه می شدید با ‏مردمی که داخل کشور هستند و چه آرزوهای زیبا و روشنی برای آینده دارند.‏
‏ دقیقا آن آرزوهایی که قدرت بسیج گری دارد.‏
‏ دقیقا آن آرزوهایی که می تواند ما را رو در کنار هم قرار بده و یک ایمان جمعی بسازه.‏
‏ این تجمیع این آرزوهای مشخص هست که می تونه اون ایمان رو بسازه.‏
‏ و شما مواجه بودید با این نگاه ها.‏
‏ حالا شعارهایی که گاها داده میشه تا چه اندازه ای قابل ستایش هست؟
‏ تا چه اندازه مطرح کننده آرزوهای بزرگ هست؟
‏ اما وقتی می رسیم به اون بخشی که حالا در خارج از کشور هستند، حالا یک بخش مشخصی مواجه میشیم با این ترویج انتقام ‏و خشونت مدام در پی این کینه ورزی ها هستند.‏
‏ حالا اگر ده جمله میگن نه جمله اش در راستای انتقام گرفتن هست، خط و نشون کشیدن هست.‏
‏ حالا حتی بدون هیچ قدرتی که در اختیار هم دارند.‏
‏ سوار شدن بر موج مسالمت آمیز مردم برای مصادره به مطلوب در راستای جنگ های مسلحانه هست که اصلا هیچ ربطی هم به ‏واقعیت نداره.‏
‏ در صورتی که حتی دارید باهاش مواجه میشید که می تونه تا چه اندازه ای لطمه بزنه.‏
‏ به عنوان مثال شما از یک شعار واحدی صحبت می کنی که شعار مردمی هست.‏
‏ حالا این رو منتسب به یک گروه خاصی میکنی که میدونید داخل ایران عضویت در این گروه شاید مترادف با اعدام باشه.‏
‏ اینها همون توهمات هست.‏
‏ بیشترش از نادانی میاد.‏
‏ برخی از احساسات و تشنج به نوعی احساسات میاد از این هیجان افسارگسیخته نشات میگیره.‏
‏ حالا شما وقتی با آرزوهای داخل ایران روبرو میشید اون آرزوهایی است که قابلیت و پتانسیل تبدیل شدن به یک ایمان جمعی ‏داره.‏
‏ اما آرزوهایی که دارید از دهان به نوعی کسانی که خارج از کشور هستند و یا تریبون ها رو بیشتر در اختیار دارند.‏
‏ آرزوی بر پایه انتقام گرفتن بر پایه کینه ورزی.‏
‏ اینکه شما بخواهید مدام فریاد بزنید که ما خواستار ساختن فردایی همتای.‏
‏ معمر قذافی هستیم برای خامنه ای چه قدرت بسیجی گری خواهد داشت؟
‏ یعنی ما توقع داریم که یک جماعتی فقط و فقط به واسطه انتقام گرفتن از خامنه ای به خیابان بیایند.‏
‏ قرار است فردایی را بسازند که توش انتقام گیری و انتقام و انقلاب خشم میداندار باشد.‏
‏ آیا قدرت بسیجی گری آرزوی مشخص بیشتره یا از بین بردن و نابود کردن، انتقام گرفتن و کینه ورزی؟
‏ و شما شاهد این صحنه ها هستید؟
‏ آیا تصویر گری یک جماعت چندهزار نفری با دادن یک شعار مدنی در نهایت شعور در کنار هم بیان آرزویی همگانی؟
‏ قدرت جذب بیشتر دارد، انقلابیون را قدرتمند تر می کند یا یک تصویری از یک خشونت که میتواند از همان نیرو و آن بدنه ‏انقلابی هم کم کند و به سمت و سوی بی طرفی بیشتر بکشونه.‏
‏ قشر خاکستری رو میتونه بیشتر هم در لاک خودش فرو ببره.‏
‏ پس ما در عین حال که از نیروهای خارجی باید توقعی به نوعی از ایرانی های خارج از کشور باید توقع یکسری رفتارها داشته ‏باشیم، باید توقع یکسری کارها هم داشته باشیم و یکسری حرف ها هم داشته باشیم که نزنند ولی نباید ما مواجه بشویم با ‏ترویج و انتشار این تصاویر خشونت بار که لطمه مستقیم را به جنبش می زند.‏
‏ قاعدتا تصاویر سرکوب گرایانه ای که جمهوری اسلامی دارد نشان می دهد هم ترس و ارعاب را بیشتر می کند.‏
‏ همان طوری که نباید این تصاویر منتشر بشود، همان طور هم نباید تصاویری که مردم حالا دارند مقابله به مثل می کنند که ‏کاملا قابل فهم هست اما بریده شده دارد به شما نمایش داده می شود.‏
‏ یک بخشی اش را که دقیقا دوست دارند در اختیارتان هست.‏
‏ بخشی که جمهوری اسلامی دوست دارد بیشتر منتشر بشود که نیروهای خودش را جری تر بکند و نیروهای خودش بدانند که ‏چه فردای بدی در انتظار آنها است.‏
‏ ما در انتظار کم شدن از بدنه نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی نمی‌توانیم بنشینیم و در عین حال منتشر کننده تصاویر ‏کتک خوردن و زخمی شدن و کشته شدن آنها باشیم.‏
‏ آنها وقتی می بینند که هنوز قدرت در اختیار نیروی مقابل نیست، با ما این کار را می کنند و با خودشان فکر می کنند که چه ‏فردایی در انتظار ما خواهد بود.‏
‏ چه رفتارهایی با ما خواهد شد و می دانیم که لطمه می زند به آن حرکت و به آن جنبش.‏
‏ پس چرا باید آن را منتشر کنیم؟
‏ همان طوری که صحنه های دهشت انگیز اعترافات اجباری را نباید پخش کرد که روحیه و ترس در دل مردم به نوعی روحیه ‏تضعیف و ترس در دل مردم به وجود بیاید.‏
‏ همان طور هم نباید صحنه های خشونت بار مردم را پخش کنیم چرا که ضربه می زند، قشر خاکستری را بیشتر به درون می برد.‏
‏ قشر انقلابی که با تمام وجود مخالف جمهوری اسلامی و در عین حال مخالف خشونت هستند هم حاضر نیستند وارد این ‏جریان بشوند.‏
‏ پس در کنار این که یک سری کارها را باید انجام دهند، یک سری کارها هم نباید انجام داده شود.‏
‏ از این دنیای هپروت و خیالی باید بیدار شد.‏
‏ به جهان واقعی نگاه کرد، جهان واقعیت را مد نظر قرار داد.‏
‏ چه جوری میشه تصور کرد که جماعتی در ایران امروز از جان خودشان بگذرند برای اینکه یک سر دیگری را در تاج ببینند، ‏این سر را از تاج بردارند و یک سر دیگر را در تاج بکنند؟
‏ آیا واقعا ما به اون مرحله نرسیدیم که بتونیم با یک فهم مشخص و روشن به این معنا برسیم که مردم از این مرحله گذر کردن، ‏از مرحله بت سازی و خدا سازی باید گذر بکنند و گذر کردند و واقعیت در برابر ما هم نوید همین موضوع مشخص رو به ما ‏میده.‏
‏ حالا قرار هست که اینها قشر خاکستری رو بیدار کنند اما با اعمالی که انجام میدن با دشنام دادن و فحش دادن اینها رو بیشتر و ‏بیشتر دور میکنن و با قبول نکردنشان به جمع خودشان با بستن آغوش ها و هو کردن و مسخره کردن بیشتر و بیشتر آنها را دور ‏می کند.‏
‏ یا ما واقعیات را می شناسیم و در راستای رسیدن به پیروزی گام بر می داریم یا قرار است که مدام در حال همان زندگی در ‏توهمات خودمان باشیم؟
‏ اگر قرار است که ما واقعیات را بشناسیم، در راستای رسیدن به آن برنامه ریزی داشته باشیم، باید به درستی موضوعات را زیر ‏نظر بگیریم و بدانیم که با چه روشی می توانیم این بیداری را بوجود بیاوریم، این همبستگی را بوجود بیاوریم و مهم ترین ‏موضوع هم در ابتدای امر شناخت درست این موضوعات است و در نهایت هم باز هم باید تکرار کرد و دانست که بزرگترین ‏کمکی که این نیروی بالقوه در خارج از کشور می توانند بکنند این است که اطلاع رسانی بکنند.‏
‏ اما این اطلاع رسانی قرار نیست که بر پایه ترویج تصویر خشونت باری باشد که از بدنه ی به قولی انقلابی کم میکنه.‏
‏ قشر خاکستری رو بیشتر به ترس و درون خودش فرو میبره.‏
‏ قرار است در کنار دردها مدام درمان ها بیان بشه.‏
‏ قرار هست امید ها ساخته بشه.‏
‏ قرار هست اهداف بیان بشه.‏
‏ قرار است درد و درمان در کنار هم باشه و در نهایت اون نقطه سپید محوریت رو بدست بگیره.‏
‏ قرار هست که بیداری عمومی از این طریق شکل بگیره.‏
‏ قرار هست تریبونی باشه برای صدای مردم.‏
‏ صدای مردمی که در ایران هستند و صداشون شنیده نمیشه.‏
‏ رنج اون ها بیان میشه در جاهایی که باید بیان بشه.‏
‏ اما در عین حال باید کمک های مالی محوریت اصلی قرار بگیره.‏
‏ باید صندوق هایی دریچه هایی مسیر های دالان هایی شکل بگیره که این کمک ها بتونه به دست گروه هایی که اعتصاب ‏میکنند برسه.‏
‏ گروه هایی که در خیابان هستند، کسانی که کشته شدند، خانواده اینها، خانواده زندانیان بتونن بهره مند بشن دیگه دغدغه مالی ‏نداشته باشن.‏
‏ هر کسی بتونه وارد این چرخه بشه و این بستر هم فراهم هست و باید درش تلاش های فعالانه ای انجام بشه.‏
‏ کسانی که تریبون دارن، کسانی که موقعیت دارن، قاعدتا تمام این ها میتونن هزاران دالان رو به وجود بیارن.‏
‏ هم دالانی که بتونه این کمک ها سرازیر بشه و هم دالانی که بتونه این کمک ها به دست مردم هم برسه.‏
‏ هر کس باید یه همچین رفتاری رو شروع کنه و در نهایت وقتی ما داریم در باب این مردم صحبت میکنیم، مردمی که خارج از ‏کشور هستند در نهایت همه اونها هم ایرانی هستند و حالا تعدادشون نزدیک به هشت میلیون هست.‏
‏ نزدیک به ده درصد از مردم ایران بیشتر از هشت میلیون نزدیک به ده درصد از مردم ایران که قدرت انقلاب رو دارن یعنی ‏همون نیرو خودش به تنهایی میتونه در ایران انقلاب بکنه.‏
‏ پس باید ما شاهد برگشت اونها به ایران باشیم.‏
‏ در نهایت باید ما مواجه بشیم با این صحنه.‏
‏ حالا کسانی که یک تریبونی دارن و یک چهره ای هستن با برگشتشون به ایران چند نفر رو میتونن همراه خودشون بکنن؟
‏ چند نفر از خارج از کشور رو میتونن همراه خودشون بکنن و در نهایت چند نفر داخل ایران حاضر هستند که به این حرکت ‏بپیوندند و بیشتر و بیشتر به لایه های اعتراضی و حقیقی برای رسیدن به انقلاب اضافه بشن.‏
‏ پس در نهایت قرار هست که اون نیرویی که خارج از کشور هست هم به بدنه این انقلاب تبدیل بشه و اون اون مرحله ای هست ‏که ما دیگه به اون پیروزی نهایی هم خواهیم رسید.‏
‏ پس ما باید حرکاتمون رو در همین راستا انجام بدیم.‏
‏ هم بخش هایی که کارهایی که میتونن بکنن و هم کارهایی که نمیتونن بکنن رو مشخص بکنیم و حالا هر کسی که در خارج ‏از کشور هست در همین زمینه ها فعالیت بکنه.‏
‏ در نهایت هم همه نگاه مشخصی داشته باشیم که باید در ایران کار نهایی انجام بشه و ما هم باید تبدیل به یکی از همون ارگان ها ‏برای نیروی داخلی بشیم.‏
‏ باید خودمون رو یک مهره ای در نظر بگیریم که در نهایت قرار هست در همون زمین بازی بکنیم.‏
‏ شاید امروز میتونیم به آگاهی رسانی در خارج بیشتر و بیشتر این صدا رو برسونیم.‏
‏ بیشتر اون بیداری عمومی اون هدف رو مشخص کنیم.‏
‏ اما عینا با همون تعاریفی که داره داده میشه.‏
‏ یعنی درد و درمان در کنار هم تا عمر هست.‏
‏ در باب گفتن از سیاهی ها و ظلمت جمهوری اسلامی کمکی نخواهد کرد.‏
‏ یه مثالی هم یک بار دیگه درباره اش زدم گفتم ما اگر در یک غار تاریکی گیر کنیم مدام تصویر گری این ظلمت و تاریکی ما ‏را به جایی نخواهد رساند.‏
‏ اما اولین کورسوی امیدی که در برابر چشم های ما شکل بگیره درون غار ما رو به فعالیت و کنش وا می داره.‏
‏ پس قاعدتا ما باید این نقاط روشن رو مشخص کنیم، هدف و آینده و امید رو تصویر کنیم و ایمان جمعی رو بسازیم.‏
‏ وقتی از آگاهی رسانی صحبت میکنیم این بخش هست نه مدام همون ذکر مصیبت و بعد این آگاهی سازی ای که قرار هست ‏انجام بشه.‏
‏ این گفته ها نباید ما رو به اون وادی ببره که ما در دنیای توهمی که خودمون زندگی میکنیم نباید لطمه بزنه به این حرکت ما با ‏ترویج خشونت، با ترویج خشونت، بدون هیچ برنامه یعنی حتی اون کسایی که داعیه دار این اتفاق هم هستند و دارند مدام بر ‏طبل جنگ مسلحانه و انتقام و خشونت صحبت می کنند حتی یک حرکت عملی در این راستا نمی کنند.‏
‏ شما یک پایگاه و جایگاه دارید می تونید همچین رفتاری رو بکنید.‏
‏ می تونید همون کارهایی که دیگرانی که در جنگ های مسلحانه شرکت کردند رو انجام بدید.‏
‏ حالا شما یک موقعیتی دارید می تونید یک پولی رو فراهم کنید تا یک جماعتی آماده بشن، فعالیت بکنند، آموزش ببینند، ‏ادواتی رو در اختیار داشته باشن تا این حرکت رو بکنن.‏
‏ نه این که مدام حرکت مسالمت آمیز مسالمت آمیز مردمی رو مصادره به مطلوب برای خود بکنید.‏
‏ برای این که به نوعی مروج این خشونت و کینه و انتقام باشید.‏
‏ چیزی که قشر خاکستری و آحاد مردم رو به سکوت و سکون وا می داره.‏
‏ پس باید تمام این موضوعات رو مد نظر قرار داد تا در این وادی حرکت کرد.‏
‏ در باب این نیروی بالقوه ای که در خارج از کشور هم وجود داره میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ اما نکته نهایی و مهم و اصلی این هست که در نهایت باید این قوه و این نیرو تبدیل به نیروی داخلی و نیروی تغییر دهنده بشه.‏
‏ در نهایت ما باید نگاه نهایی مون فقط به همین نکته باشه که در نهایت این نیروها هم قرار هست که نقش همون نیروی داخلی ‏رو بازی کنن و هر چقدر این حرکت هدفمندانه تر بشه در نهایت ما رو به پیروزی میرسونه و ما باید چشم آخرین و نهایی مون ‏فقط به همین نکته باشه که حالا این جماعت باید برگردن.‏
‏ یعنی شما یک تصور مشخصی رو داشته باشید به این تعدادی که اگر قرار باشه به ایران برگرده.‏
‏ من حتی در این راستا میخواستم در باب همین موضوع صحبت بکنم که شما تصور بکنید که حالا این نیروهایی که وجود ‏دارند اگر همه و همه بخواهند به ایران برگردند تا چه اندازه میتونن قدرتمند باشن؟
‏ گفتم درباره اش صحبت کردم.‏
‏ گفتم تمام تحقیقات دارای یک عددی بین سه و نیم تا پنج درصد رو نشون میده.‏
‏ شما در نهایت میتونید 50 درصد رو بگیرید.‏
‏ حالا شما مواجه با یک جمعیت هشت میلیون نفری هستید که تقریبا نزدیک به ده درصد مردم ایران را تشکیل دادند.‏
‏ همین نیرو خودش به تنهایی می‌تواند انقلاب را در ایران پیروز کند.‏
‏ پس این نیروی بالقوه باید در نهایت به فعل در بیاید و آن فعل هم در نهایت در داخل ایران شکل می‌گیرد.‏
‏ حالا هر کس در هر پایگاهی که هست می‌تواند یک تعدادی را با خودش همراه کند و در نهایت به ایران برسد.‏
‏ خواسته‌ای که مدام دارد مطرح می‌شود از سوی این جماعتی که خارج از کشور باشند.‏
‏ در راستای اینکه ما این خواسته را از این حکومت داریم یا نداریم، در نهایت باید به این خواسته مشخص برگردد که حالا ‏هواپیماهایی در اختیار آنها برای بازگشت به ایران باشد.‏
‏ همه آنها به نوعی ایرانی هستند و باید در آن خاک هم حضور داشته باشند و اگر قرار باشد ما به پیروزی برسیم با همین ‏نیروهای در کنار هم قرار است که به پیروزی برسیم.‏
‏ پس نهایتا در نهایت تمام این اتفاقات ما را باید به همان مرحله ای برساند که حالا این نیروی خارج از کشور به داخل ایران ‏برسد.‏
‏ اما پیش تر از این اتفاق می توانند یک سری کار ها را رقم بزنند و بیشتر هم باید حواس و توجه روی این موضوع باشه که ‏کارهایی که نباید انجام بشه وقتی لطمه میزنه.‏
‏ انتشار تصاویر خشونت بار.‏
‏ وقتی ما داریم این واقعیت رو به چشم می بینیم که بعد از انتشار این تصاویر از تعداد تظاهرات کم میشه چرا که خیلی از اون ‏بخش انقلابی هم دیگه حاضر نیستند این کار رو بکنند.‏
‏ وقتی شما مواجه میشید با اینکه اگر قرار باشه یک گفتمان پر کینه و انتقام میداندار بشه، حتی خیلی از نیروهای انقلابی هم که ‏از همون ابتدای موجودیتشان در برابر اون حکومت ایستادگی کردند هم قرار هست از این بدن جدا بشن.‏
‏ قشر خاکستری بیشتر به لاک خودش فرو بره.‏
‏ شما به عنوان کسی که قرار هست آگاهی بدید و در یک ساحل امنی نشستید نباید این تصاویر رو تکرار کنید که لطمه مستقیم ‏میزنه.‏
‏ اگر هدف و ایده و آرمان شما توامان با کینه و انتقام است.‏
‏ در راستای خشونت است.‏
‏ باید برای آن یک فعالیت عملی بکنید نه اینکه این حرکت مدنی را تبدیل و مبدل به یک حرکت خشونت بار بکنید.‏
‏ شما اگر به یک همچین طریقتی اعتقاد دارید، باید برای ساختنش فعالیت بکنید.‏
‏ باید نیروهایی را تربیت بکنید.‏
‏ ادواتی را بسازید که در باره اش هم به کرات صحبت کردیم.‏
‏ یعنی نمی شود دقیقا در این وسط بازی کرد که هیچ معنایی را دنبال نکرد و تمام اتفاقات افتاده را مصادره به مطلوب کرد.‏
‏ هر روز خط و نشان کشید و هی مدام بیشتر باعث خاموشی شد.‏
‏ یک تصویری که مدام دارد داده می شود در باب اینکه شما بخواهید این را بکشید و بخورید.‏
‏ در آینده ما باید به قتل و مرگ و کشتن این فرمانده و آن فرمانده برسیم.‏
‏ آرزویی که تصویر بشود در نهایت آرزوی کشتن و به قتل رساندن و انتقام گرفتن از مثلا رهبر جمهوری اسلامی باشد.‏
‏ هیچوقت قدرت بسیج گری نخواهد داشت.‏
‏ این انتقام و کینه نمیتونه راه بر باشه و حتی اگر در شرایطی هم در نهایت ما به آن انقلاب خشم هم برسیم، فردای مشخص و ‏روشنی را برایمان نخواهد ساخت.‏
‏ پس ما باید بدانیم که دقیقا داریم چه رفتاری را پیش میبریم و در نهایت هم گفتم که باید به آن نقطه ای برسیم که این ‏نیروهای بالقوه در نهایت به ایران برگردند و در ایران بتوانند فعالیت بکنند که میشود در باب این خیلی صحبت کرد.‏
‏ برنامه داد در باب آن کمک ها، در باب اطلاع رسانی هم بیشتر و بیشتر صحبت کردم و به نظرم نتیجه کلی و برآیند کلی را به ‏دست دادیم توی این قسمت مشخص.‏