خب دوستان توی دو قسمت گذشته از این ویژه برنامه انقلاب ایران منتشر شد.‏
‏ من سعی کردم که یه پیش درآمدی رو داشته باشم که قرار هست ما توی این ویژه برنامه در باب چه موضوعاتی صحبت بکنیم ‏و در عین حال هم سعی کردیم یه نگاه موجز و کلی رو نسبت به تحولات ایران از بدو تولد جمهوری اسلامی تا امروز داشته ‏باشید.‏
‏ حالا توی این قسمت مشخص هستش که در باب این جنبش سراسری، جنبشی که تحت عنوان زن زندگی آزادی میشناسیم از ‏بعد از قتل مهسا امینی اتفاق افتاد صحبت بکنیم.‏
‏ بیشتر نزدیک به این معنا بشیم.‏
‏ نقاط مثبت و نقاط قوت، ویژگی های این جنبش و حالا نقاط ضعفی هم که شاید داشته باشه رو مطرح بکنیم.‏
‏ هدف و برآیندش رو در نظر بگیریم و این برنامه و این ویژه برنامه ای به نام جان تحت عنوان انقلاب ایران رو پیش ببریم تا در ‏نهایت به راهکارها و برنامه ها برسیم تا بتونیم دست در دست هم طریقتی رو بسازیم برای اینکه در نقطه ابتدایی گفتم هزینه این ‏انقلاب رو کمتر بکنیم، زمان رسیدنش رو زودتر بکنیم و یک آینده و یک سپهر مشخصی رو برای آینده در پیش روی ‏خودمون داشته باشیم که همه بتونیم به آرزوهای خودمون در اون انقلاب پیش رو برسیم.‏
‏ پیش تر از اینکه که بخوایم نزدیک بشیم به این معنا که اتفاق افتاد بعد از قتل وحشیانه مهسا امینی و باعث این جرقه بزرگ ‏شد و این جنبش سراسری رو شکل داد.‏
‏ باز هم باید یک اشارتی داشته باشیم به این که این از یک گذشته ای داره میاد از یک گذشته ای که ما رو به این حال رسونده.‏
‏ گذشته ای که از بدو تولد جمهوری اسلامی شکل گرفته.‏
‏ حالا من به اختصار تو قسمت گذشته درباره اش صحبت کردم که چه اتفاقات ریز و درشتی دست به دست هم دادند تا باعث ‏شدند که امروز ما یک چهره ی یک همچین چهره ای رو داشته باشیم از مردم و گفتیم یک قطاری از همون ابتدای امر هم ‏وجود داشت.‏
‏ قطاری که در برابر این جمهوری اسلامی صف آرایی می کرد.‏
‏ این قطار انقلابی که قاعدتا از همون روز اول هم در برابر جمهوری اسلامی بود، هدف رو انقلاب می دونست، هدف رو ‏سرنگونی و براندازی جمهوری اسلامی می دونست و بعد طی مرور زمان این پایگاه اجتماعی که جمهوری اسلامی داشت هی ‏کمتر و کمتر و کمتر شد و به این قطار اضافه شد و حالا ما در نهایت به روزی خواهیم رسید که اکثریت قاطبه در این قطار ‏سوار شوند و نه تنها سوار شوند و به نوعی این ایجاد همدلی را بکنند که حاضر باشند در راه رسیدن به این آرزوی همگانی هم ‏تلاش کنند.‏
‏ موضوع مهم در شکل گیری یک انقلاب همین است که شما بتوانید آن اکثریت قاطبه آن قشر خاکستری که قدرت اصلی در ‏اختیار آنها است، نه این سمت، حاضرند بازی کنند نه آن سمت.‏
‏ آنها زمانی که وارد این میدان بشوند است که جمهوری اسلامی به پایان خودش می رسد و این انقلاب به پیروزی می رسد.‏
‏ و گفتیم که انقلاب از همان نقطه ابتدایی خودش در برابر جمهوری اسلامی وجود داشت.‏
‏ یعنی ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که 30 سال هست مدام داره به خودش لقب انقلابی میده چرا که مطمئن هست یک ‏انقلابی در کمینش هست.‏
‏ گفتم اگر هر کسی با هر عقل سلیمی به جمهوری اسلامی نگاه می‌کرد، از همان ابتدای امر می‌توانست به این معنا برسد که ‏جمهوری اسلامی هیچ وقت نمی‌تواند دوام داشته باشد.‏
‏ جمهوری اسلامی با یک تفکر مشخص از دل یک دین مشخص است.‏
‏ یعنی شما دارید در باب جمهوری اسلامی صحبت می‌کنید که از دل دین اسلام یک مذهب مشخص به اسم تشیع، آن هم یک ‏فرقه مشخص به اسم دوازده امامی را معیار خودش برای حکومت قرار داده و حالا مواجه است با یک جمع متکثری از مردمان ‏ایران با افکار مختلف و عقاید مختلف و باورهای مختلف که حالا قرار است تمام این‌ها را تحت حکومت خودش در بیاورد ‏که غیر ممکن است.‏
‏ یعنی شما فکر کنید در برابر همین جمهوری اسلامی با این تفکر که تعداد کثیری اهل تسنن در ایران زندگی می‌کنند که ‏جمهوری اسلامی سعی در خفه کردن آن‌ها داشته، همه در طول تمام این سال‌ها.‏
‏ سالها یعنی نداشتن یک مسجد، یک مسجد رسمی در پایتخت کشور ایران به عنوان تنها کشوری که این اجازه رو نداده در ‏جهان هستی خودش بیانگر این موضوع هست که تا چه اندازه این نگاه، نگاه دگم نیست و قابلیت این رو نداره که بتونه یک ‏حکومت برای فرماندهی متکثر مردم داشته باشه.‏
‏ یعنی شما امروز مواجه هستید با حکومت هایی که بر پایه دموکراسی در سراسر جهان وجود دارند.‏
‏ اینها این قدرت را دارند که بتوانند جمع متکثری رو به پیش ببرند و حکومت بهشون بکنند چرا که جایگاهی رو گذاشتن باز ‏گذاشتن.‏
‏ حالا کشور های مشخص منظور اون نماد هایی که شنیده میشه به عنوان آمریکا نیست.‏
‏ منظور کشور هاییست که مثلا در حوضه اسکاندیناوی وجود دارند.‏
‏ کشور های اروپایی که خیلی کم سر و صدا هم هستند و خودشون رو خیلی وارد جریان های.‏
‏ گلوبالیستی هم نمی کنند.‏
‏ منظور اون کشورهاست که اونها حالا این قدرت رو دارند که یک حکومتی تشکیل بدن که صدایی برای تمام اقشار و تمام ‏افکار هم داشته باشه و اینها شاید تا حدی بتونن این قابلیت رو داشته باشن که در برابر انقلاب ها ایستادگی کنند.‏
‏ اما تفکری که بر پایه یک نگاه دگم بر میاد و قرار هست که یک فرقه ای تمامیت این کشور رو تحت سیطره و سلطنت و ‏پادشاهی و خلافت و حکومت خودش دربیاره غیر ممکن هست از همون روز ابتدایی.‏
‏ پس یک انقلابی از همون روز ابتدایی جمهوری اسلامی و با پیدایشش وجود داشت که جمهوری اسلامی مدام با یدک کشیدن ‏این واژه انقلاب سعی در خنثی کردن اون از همون روز ابتدایی داشت.‏
‏ اما رفتارهای احمقانه وحشیانه که در طول این سالیان انجام داد مدام از این تعدادی که پایگاه اجتماعی داشت کم و کمتر کرد.‏
‏ پایگاه اجتماعی که ما صحبت کردیم توی برنامه های گذشته هم به ویژه برنامه ای که تحت عنوان ایران صد ساله داشتیم، ‏گفتیم که چه اشتباهاتی در طول پروسه تاریخی ایران اتفاق افتاد که ایرانیان از مشروطه خواهی و ضدیت بادین در اون دوره، ‏رسیدن به مرحله ای که انقلاب پنجاه و هفت رو شکل دادن و اون نگاهی که در برابر دین و شریعت بود و اصولا به دنبال یک ‏حکومت عرفی بود، یک حکومت قانونگرا بر پایه عرف جامعه بود، به یکباره در سال 57 تبدیل به یک خواست عمومی برای ‏داشتن حکومت اسلامی شد.‏
‏ اون اشتباهات بزرگی که اتفاق افتاد و این حرکت و این ریل حرکت مردم ایران رو از مشروطه به سمت جمهوری اسلامی برد، ‏دوباره به ریل اصلی خودش برگشت و اینها هم از جنایاتی است که جمهوری اسلامی در طول این سالیان انجام دادن همه کم و ‏بیش از این جنایات هم باخبر هستیم.‏
‏ هر کدام از این جنایات قاعدتا از اتوبوس جمهوری اسلامی تعداد بیشتری را کم کرد و سوار بر قطار انقلاب کرد.‏
‏ انقلابی که حالا قرار است در برابر جمهوری اسلامی شکل بگیرد.‏
‏ انقلابی که خود جمهوری اسلامی از همان روز ابتدای پیدایشش هم مطمئن بود همچین اتفاقی در برابرش خواهد بود و این ‏پایگاه اجتماعی را هر روز کم رنگ تر و کم رنگتر و کم رنگ تر دید.‏
‏ وقتی ما در باب این جنبش سراسری صحبت میکنیم که امروز شکل گرفته و قدرتمند شده، این مدام در حال بازتولید است.‏
‏ یعنی از همان روز ابتدایی وجود جمهوری اسلامی، جنبش های مختلف، خیزش های مختلفی بر علیه جمهوری اسلامی وجود ‏داشت اما صدای کمرنگی داشتند چرا که صدای این دینداران تبدیل به صدای قاطبه مردم شده بود.‏
‏ یعنی پایگاه اجتماعی داشت.‏
‏ یعنی شما وقتی به آن روزگاران گذشته ایران نگاه می‌کنید.‏
‏ شما مثلا به سال شصت و هفت نگاه کنید.‏
‏ ما در سال شصت و هفت مواجه میشویم با یک حکومت وحشی که داره نسل کشی میکنه، بدترین جنایات رو داره انجام میده.‏
‏ یعنی شما وقتی به سال شصت و هفت در ایران نگاه بکنید و اون تابستان خونین که مبنای دادگاه هاشون چند سوال بوده برای ‏اعدام کردن انسان هایی که خودشون حکم به زندانی کردنشون داده بودند.‏
‏ اما شما در کنار اون مواجه میشید با مراسم خاکسپاری خمینی که الان میبینید یک پایگاه اجتماعی داره.‏
‏ هنوز این صدا شنیده نشده اما طی مرور زمان امروز به جایی میرسیم که حالا مردمی هستند که هر دوی این جلادان رو ‏میشناسند.‏
‏ چه خمینی چه خامنه ای و این حکومت وحشیانه و وحشت انگیز رو حالا دیگه همه باهاش روبه رو هستند.‏
‏ و این اتفاقات دست به دست هم داد.‏
‏ یعنی هر کدوم اهرمی بود برای فشرده شدن این فنر.‏
‏ این فنری که حالا فشرده شده و در نهایت روزی به این لحظه می رسیم که این فنر از جای خودش در بره و اون انقلاب شکل ‏بگیره.‏
‏ پس وقتی ما در باب واژه انقلاب صحبت میکنیم منظور یک اتفاق مشخص نیست.‏
‏ راه رسیدن به انقلاب در تمام کشورها در طول تاریخ یک راه یک روزه ای نبوده که یک روز مردم بیان تو خیابون انقلاب کنن ‏و فردا برن خونه هاشون.‏
‏ یک مسیر طولانی بوده و من اعتقاد دارم جمهوری اسلامی از همون روز ابتدایش یک انقلابی در برابر داشته و این به مرور ‏زمان بیشتر و بیشتر اکثریت رو به سمت خودش آورده.‏
‏ از اون پایگاه اجتماعی که جمهوری اسلامی داشته روز به روز کمتر و کمتر شده.‏
‏ اون نگاه دگم اسلامی و شیعی گری که وجود داشته بی رنگ و بی رنگ و بی رنگ تر شده و حالا باید در حال بازتولید ‏خودش برای یک باور تازه باشه تا به نوعی اتکا به اون باور تازه این باور احمقانه و فاسد رو از بین ببره.‏
‏ وقتی ما در باب این جنبش انقلابی صحبت می کنیم.‏
‏ باید به گذشته نگاه بکنیم.‏
‏ بدانیم که اتفاقات ریز و درشتی در این کشور افتاده.‏
‏ این انقلاب کینه و خشمی که در سال 57 توسط جمهوری اسلامی اداره شد و پیش رفت و آن انقلاب راستینی که مردم در ‏راستای آزادی قاعدتا باید می خواستند، به این سمت و سو کشیده شد، جنایات بیشماری را هم به دنبال خودش داشت.‏
‏ اینکه ما باید به تاریخی نگاه بکنیم که از مشروطه شروع می شود، جنبش ایران از مشروطه شروع شده، مشروطه ای که مردم به ‏دنبال کمرنگ کردن قدرت شریعت بودند.‏
‏ کم رنگ کردن قدرت پادشاهی بودند.‏
‏ به دنبال قانون عرفی بودند و بعد به مرور زمان با رفتارهای ناهنجاری که توسط رضا شاه و محمد رضا شاه در طول این تاریخ ‏اتفاق افتاده و این استبدادی که هر روز قدرتمند تر شده باعث شده از مسیر اصلی خودش خارج شد و من به تفصیل درباره اش ‏صحبت کردم و سعی کردم توی اون ویژه برنامه ایران 100 ساله بیشتر دربارش صحبت کنم که اون هم در اختیارتون هست.‏
‏ می تونید بهش مراجعه کنید و یا می تونید به کتاب های مختلف تاریخی هم مراجعه کنید.‏
‏ اما از مبحث اصلی دور نشیم.‏
‏ در باب همین جنبش امروزی مون بیشتر صحبت کنیم.‏
‏ این جنبش برآیند اتفاقاتی است که جمهوری اسلامی در طول این چهل و سه سال به وجود آورد.‏
‏ یعنی از اون کشتارهای ابتدای انقلاب که هر کسی به دستشون رسید رو به وحشیانه ترین شکل ممکن کشتند و اعدام کردند.‏
‏ این حرکت آغاز میشه.‏
‏ تا امروز تمام این اتفاقات دست به دست هم میده.‏
‏ رفتارهای ناهنجاری که در اون ابتدای انقلاب انجام دادند.‏
‏ خلخالی رو حتما همه میشناسند.‏
‏ امروز خلخالی تبدیل به یک نماد اسلامی در جهان میتونه بشه.‏
‏ تبدیل به یک برند خون خوار میتونه بشه که میتونه با داعش و طالبان و دیگر گروه های وحشیانه جهانی و جهان اسلامی مقابله ‏بکنه.‏
‏ میتونه در برابرشون صف آرایی بکنه.‏
‏ اعمال وحشیانه ای که این آدم انجام داد و نه این آدم که این سیستم وحشی انجام داد.‏
‏ این رفتارهای ناهنجاری که ما رو به جنگ رسوند دربارش صحبت کردیم درباره تسخیر لانه جاسوسی سفارت آمریکا که چه ‏مضراتی رو برای مردم ایران داشت در طول این سالیان دراز.‏
‏ این جنگی که دوسال دفاع از کشور بود شش سالش حمله بود در آرزو و در اوهام یک سری بالا نشینی که در تخت های ‏قدرت شون نشسته بودند و تو عمرشون تا به حال میدان جنگ رو ندیده بودند.‏
‏ تفنگی به دست نگرفته بودند اما فرمان قتل عام مردم خودشون و مردم کشور دیگه رو میدادن در آرزوی توهمی که برسن به ‏قدس.‏
‏ قدس و آزاد کنند در یک توهم کودکانه.‏
‏ که این توهم کودکانه این تعداد بیشمار از کشتگان و معلولین و اسیران رو به جای گذاشت.‏
‏ قتل عام وحشتناک و وحشیانه سال شصت و هفت برآیندش انقلاب امروز ایرانه.‏
‏ سال شصت و هفت جمهوری اسلامی خودش رو دفن کرد در تاریخ.‏
‏ سال شصت و هفت شما با کشتن اسرایی که در اختیارتون دارید که در هیچ یک از اون دلایلی که شما یک دلیل مشخص ‏برای قتل عام داشتید، اون هم همون عملیات احمقانه مجاهدین بوده.‏
‏ شما این رو دستاویزی قرار دادید برای کشتن بیشمار جوانان آزاده ایرانی.‏
‏ جوانانی که به دنبال آزادی بودند.‏
‏ اینکه به چه راهی کشیده شده اند موضوع مهمی نیست.‏
‏ این روح طغیانگری و آزادیخواهی بوده که موضوع مهم بوده.‏
‏ روحی که از دوران پهلوی در برابر پهلوی می جنگید تا روزی که جمهوری اسلامی به قدرت رسید.‏
‏ این روح آزادیخواهی که در وجود تک تک آنها وجود داشته از زندگیشان دست شسته بودند برای اینکه به یک آزادی ‏برسند، برای اینکه به یک رفاه جمعی مردم ایران برسند، اینکه ذهنشان درگیر چه تفکراتی بوده و در چه راستایی خواستند این ‏آزادگی و طغیانگری خودشان را نشان بدهند، موضوع مهمی نیست.‏
‏ بهترین و آزادگان این مملکت را شما سلاخی کردید که هیچ نقشی در آن عملیات هم نداشتند.‏
‏ خود جمهوری اسلامی به این زندانیان حکم های دادگاهی داده و بعد همان ها را خودش به مرگ دوباره محکوم کرده.‏
‏ با چند پرسش.‏
‏ و اینها برآیندی است که امروز ما می رسیم به انقلاب ایران.‏
‏ قتل های زنجیره ای است که ما را می رساند به اینجا.‏
‏ اتفاقات وحشیانه ایست که تو سال هشتاد و هشت افتاد.‏
‏ هشتاد و هشت که جمهوری اسلامی از صدا و سیما پخش میکنه که داره به پسرای ایرانی تجاوز جنسی میکنه.‏
‏ این برآیند اونهاست.‏
‏ شما وقتی به سال هشتاد و هشت نگاه میکنید تظاهرات مردم در.‏
‏ صلح آمیز ترین حالت ممکن خودش هست.‏
‏ تعداد بیشماری که به خیابون میان و راهپیمایی سکوت میکنن حتی بدون دادن شعار.‏
‏ بعد شما این مردم رو رسوندین به مرحله ای که حالا حاضرن هر کاری بکنن.‏
‏ برای اینکه شما فقط وجود نداشته باشید.‏
‏ و این اون توسعه ی خشونتی است که در ذات جمهوری اسلامی و در ذات اسلام وجود داره.‏
‏ برای خشونت طلبی به وجود اومدن در راستای خشونت زندگی میکنن.‏
‏ یک جمله معروفی داره خمینی که میگه.‏
‏ جنگ برای ما نعمت بود.‏
‏ قاعدتا جنگ برای جمهوری اسلامی نعمت بود.‏
‏ جمهوری اسلامی بدون جنگ نمی تونست به زندگیش ادامه بده.‏
‏ با این حجم از بی شعوری و بی سوادی که برای.‏
‏ اداره کشور در خودشان داشتند نمی توانستند کشور را به پیش ببرند.‏
‏ با بهانه جنگ به راحتی می توانستند این حماقت خودشان را بپوشانند.‏
‏ می توانستند از احساسات مردم استفاده بکنند.‏
‏ از احساسات ملی و وطنی مردم استفاده بکنند.‏
‏ با گفتن این که شرایط جنگی است بدترین جنایات را انجام بدهند.‏
‏ کشتار سال شصت و هفت را بکنند.‏
‏ بدترین و خشونت آمیز ترین رفتارها را با مردم انجام بدهند.‏
‏ با معترضین انجام بدهند، یک به یک معترضین رو به مرگ بفرستند، حکم اعدام بدهند، حکم دار بدهند و بدترین و وحشیانه ‏ترین رفتارها را انجام بدهند.‏
‏ و قاعدتا برایشان این جنگ نعمتی بود.‏
‏ اصلا این تفکر فکر برگرفته از جهاد و وحشی خویی و جنگ طلبی هست.‏
‏ و بعد شما مواجه میشید با یک حکومت مجنونی که بدترین شرایط رو ساخته.‏
‏ هیچ مفهومی به اسم شایسته سالاری در جمهوری اسلامی وجود نداره.‏
‏ همه چیز وابسته به رانت خواری هست.‏
‏ همه چیز وابسته به وصل بودن و نزدیک بودن به سران جمهوری اسلامی هست.‏
‏ اقتصادی که در اختیار. حکومت است.‏
‏ اینها یک نظام اقتصادی را به وجود آورده اند که یک نظام اقتصادی عجیب و غریب هست.‏
‏ یعنی یک نظام اقتصادی سرمایه داری در اختیار دولته.‏
‏ یک اقتصاد بیماری که فقط و فقط تنها کارش این هست که کسانی که به دولت وصل و نزدیک هستند در این حکومت ‏جایگاهی دارند.‏
‏ به سرمایه دارترین مردم آن کشور تبدیل شوند و نظام اقتصادی وحشتناکی که ثمره اش امروز ایران است با این ترویج ‏خشونت و ترور در جهان.‏
‏ با این آویزان شدن و این میل به داشتن بمب اتمی شرایطی را برای ایران ساخته اند که امروز تو بدترین تحریم ها هستیم.‏
‏ این برنمی گردد به اینکه ما بخواهیم مصونیت بدهیم به دول غربی برای این رفتارهای احمقانه شان که در برابر مردم ایران ‏هست نه در برابر حکومت جمهوری اسلامی.‏
‏ اما این برمی گردد به این ریشه فاسد و احمقانه ای که مدام در پی جنگ افروزی است در جهان و در پی این صادرات، ترور و ‏خشونت و خشم در جهان است و ثمره اش را هم مردم ایران دارند متقبل می شوند در طول این سالیان دراز. شرایط ایرانی.‏
‏ شرایطی که ایران در این دوران دارد.‏
‏ این فقر سرشاری که مردم باهاش دست به گریبان هستند.‏
‏ این تبعیض سیستماتیکی که در ایران وجود داره.‏
‏ این فساد افسار گسیخته ای که حکومت داره به پیش می بره.‏
‏ این ناکارآمدی و بی سوادی، این جنایت، این جنایاتی که در قبال مردم هر روز داره اعمال میشه.‏
‏ این قانون بیماری که برگرفته از تفکرات مسموم اسلامی هست.‏
‏ همه و همه دست به دست هم میده که امروز مردمی وجود داشته باشن که از جونشون هم بگذرن برای انقلاب و برای اینکه این ‏جنبش رو پیروز بکنن.‏
‏ وقتی ما به این جنبش انقلابی امروز نگاه می کنیم اینها همه و همه ریشه در وجودیت جمهوری اسلامی از چهل و سه سال پیش ‏تا امروز داره.‏
‏ این قطار انقلاب از همون روز اول هم وجود داشته و هر روز بهش تعداد بیشتری اضافه میشه.‏
‏ هر جنبش و خیزشی که در ایران اتفاق می افته تفاوتی نمی کنه.‏
‏ در نهایت جمهوری اسلامی محکوم به یک انقلاب هست.‏
‏ وجودیت او گره خورده با یک انقلاب.‏
‏ حال مهم قضیه این هستش که این انقلاب هدفمند باشه برای رسیدن به یک آرزوی درست و مشخص باشه.‏
‏ یک هدف درست و روشنی رو در برابر داشته باشیم با امید و هدفی که در دلمون داریم براش تلاش بکنیم برای یک آینده ی ‏بهتر.‏
‏ و موضوع مهم این هست که راهکارها و برنامه هایی رو داشته باشیم برای اینکه این انقلاب مسیر درستی رو پیش بره، زودتر به ‏نتیجه برسه، تلفات کمتری بده و در عین حال آینده ی روشن و مشخصی رو هم داشته باشه.‏
‏ موضوع مهم اینه.‏
‏ اما در وجودیت این انقلاب هیچ کس نمی تونه شکی بکنه. هیچ کس.‏
‏ یعنی از ابتدایی که جمهوری اسلامی به وجود اومده محکوم به یک انقلاب بود.‏
‏ یعنی دور از خاطر هیچ کس نمی تونه باشه.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید با یک حکومت وحشی خوی و درنده ای که انسان هایی که فعالیت های مدنی صلح آمیز دارن میکنن ‏که باید بهشون جایزه داد و از وجودشان به خود بالید.‏
‏ شما اینها را به زندان می اندازید.‏
‏ توقع چه چیزی در کشور دارید؟
‏ شما وکیلی که در احقاق حقوق کودکان اعدامی داره فعالیت میکنه رو به زندان می اندازید.‏
‏ کسی که برای حفظ محیط زیست داره تلاش می کنه رو به زندان می اندازید.‏
‏ شاعر و نویسنده و خواننده و بازیگر و هر کسی که ذره ای اعتراض داشته باشه رو به زندان میندازید.‏
‏ هر صدای مخالف و معترضی رو خفه می کنید قاعدتا در برابرتان یک راهکار وجود داره و اون انقلاب هست.‏
‏ جمهوری اسلامی به هیچ عنوان نه صلاحیت، نه شعور، نه قدرت، نه درایت، نه فهم و نه قابلیت حکومت بر یک جامعه متکثر ‏رو نداره.‏
‏ به هیچ عنوان نداره در وجودیت خودش همچین چیزی رو نمیتونه ببینه.‏
‏ تفکراتی که ریشه دار در مبانی اسلامی هست این قدرت رو به اونها نمیده که بتونن یک جمع متکثر با افکار مختلف رو زیر ‏یک پرچم واحد در بیارن.‏
‏ پرچم واحدی که قرار هست توش صدای همه شنیده بشه اما قرار هست که همه چیز در بند و اختیار این عوامل وحشی خوی ‏جمهوری اسلامی باشه و نگاه اجمالی به این اتفاق از همون نقطه ابتدایی هم ما رو به یک انقلابی سوق میده.‏
‏ از همون ابتدا تا امروز و هرچقدر هم ادامه بکنه باز هم ما رو به همین ریشه مشخص میرسونه و قاعدتا جمهوری اسلامی هیچ ‏راهکار دیگه ای به جز انقلاب در برابر خودش نداره و این دست و پا زدن هم فقط و فقط باعث میشه که حالا سال بیشتری بتونه ‏در این جو خون زندگیش رو بگذرونه.‏
‏ اما در نهایت محکوم به یک انقلاب هست و وقتی ما داریم در باب جنبش امروزی ایران صحبت میکنیم.‏
‏ این جنبش برمیگرده به همون بدو تولد جمهوری اسلامی که روز به روز این قطره آب بزرگ و بزرگ تر شده و در نهایت به ‏یک اقیانوس عظیمی خواهد رسید که کل مردم ایران را در بر بگیرد.‏
‏ منظور از کل همان اکثریت قاطبه مردم ایران است و این راه قاعدتا ادامه خواهد داشت.‏
‏ اما در باب خود این جنبش و خیزشی که اتفاق افتاد، خب قاعدتا ویژگی های مشخصی را همه درباره اش شنیده ایم و درباره ‏اش صحبت شده.‏
‏ اینکه این جنبش زن محور بوده و خیلی در باب این موضوع هم صحبت کرده اند.‏
‏ این که خب قاعدتا ما داریم در باب یک اتفاقی صحبت می کنیم.‏
‏ جنبشی که به واسطه یک اتفاق شکل گرفته.‏
‏ اتفاقی که قتل یک دختر بوده به واسطه زن بودن، به واسطه حجاب و حالا با تعاریف جمهوری اسلامی حجاب درستی را ‏رعایت نکردند.‏
‏ پس قاعدتا این شروع، شروع زنان نیست.‏
‏ پس در این شکی نیست و فرای آن ما در طول این سالیان زنان مبارز بیشماری را در ایران دیدیم.‏
‏ زنان مبارز و قابل احترامی که با عقاید و افکار خودشان، با هر طیف فکری که داشتند در راه آزادی تلاش کردند.‏
‏ پس این یک ریشه در این چهل و سه سالی که قدرت داشته جمهوری اسلامی داشته.‏
‏ اما بزرگتر از همه اینها ما یک اصل مهم و مشخص داریم.‏
‏ انقلابی که بر پایه عدالت است.‏
‏ انقلابی که برای برابری هست، برای آزادی هست.‏
‏ انقلابی که در ایران اتفاق می افتد و یا در هر جای جهان تفاوتی نمی کند.‏
‏ آمال و آرزوهایی که همه مردم انقلابی در سراسر جهان فریاد می زنند عدالت و برابری است.‏
‏ موضوعی که به خاطرش حاضرند از جان خودشان هم بگذرند.‏
‏ حالا ما داریم در باب یک جنبشی صحبت می‌کنیم که قاعدتا به دنبال برابری و آزادی است و نماد بزرگی که در کشور ایران ‏همواره تحت سیطره این ناعدالتی بوده، زنان بودند، آزادی هایشان سلب شده، زنان بوده پس قاعدتا باید نماد این انقلاب هم ‏زنانه باشد.‏
‏ یعنی در این شکی نیست.‏
‏ اگر شما بخواهید یک نماد و سمبلی را داشته باشید به عنوان اعتراض و انقلاب برای رسیدن به فردای مشخصی که درش ‏آزادی و عدالت نقش محوری را داشته باشد.‏
‏ حالا شما دارید در یک کشوری زندگی می‌کنید که قاعدتا بزرگ ترین نابرابری ها در حقوق زنان دارد اعمال می‌شود.‏
‏ شما با یک حکومت اسلامی وحشی خویی روبه رو هستید که بدترین نابرابری ها و ناعدالتی ها را در قبال زنان انجام می‌دهد.‏
‏ از همان ریشه ابتدایی و نگاهش به زن این ناعدالتی و نابرابری شروع می‌شود.‏
‏ حالا من در قسمت های آتی سعی می‌کنم در باب هر کدام از این مسایل صحبت کنم.‏
‏ یعنی در باب این ریشه اسلامی که در برابر ما هست حتما صحبت بکنم.‏
‏ هرچند که در کتاب های مختلفی که تا الان نوشتم یا در برنامه های مختلفی که پخش شده، ویژه برنامه ای هم تحت عنوان ‏شناخت اسلام بود که نیمه کاره ماند، سعی می‌کنم در آتی آن ها را هم منتشر بکنم.‏
‏ به کرات صحبت شده اما در قسمت های آتی سعی می‌کنیم بیشتر و بیشتر نزدیک بشویم به این مفاهیم.‏
‏ اما از مبحث اصلی دور نشویم.‏
‏ وقتی ما داریم در باب ویژگی های این جنبش صحبت می‌کنیم و زنان را به عنوان نماد و سمبل اصلی این انقلاب مطرح ‏می‌کنیم، یک موضوع کاملا قابل وصول و قابل فهم است.‏
‏ در راه رسیدن به عدالت و آزادی مردم تلاش می‌کنند.‏
‏ به خیابان می‌آیند برای اینکه به آن عدالت و آزادی برسند.‏
‏ نماد بزرگ و مهمی که در طول این چهل و سه سال حکومت جمهوری اسلامی تحت ناعدالتی قرار گرفته و آزادی هایش ‏سلب شده.‏
‏ بزرگترین نماد این ها زنان هستند.‏
‏ پس قاعدتا می‌تواند این یک انقلابی باشد که به عنوان انقلاب زنان به عنوان نماد و سمبلی از ناعدالتی و نابرابری و منع از ‏آزادی‌ها.‏
‏ یعنی شما به عنوان یک مرد یا یک زن در ایران زندگی می‌کنید.‏
‏ هر کسی با هر عقل سالمی می‌تواند به این نتیجه برسد که بدترین رفتارها در طول این 40 سال با جمهوری اسلامی با زنان بوده.‏
‏ یعنی شما مواجه می‌شوید با یک حکومتی که مبنای فکری خودش را از اسلام می‌گیرد.‏
‏ مبنای فکری فکری اسلامی که حالا از همان ریشه ابتدایی خودش یعنی از خلقت انسان، زن را به عنوان بازیچه‌ای برای مرد ‏می‌آفریند.‏
‏ این تفکر نابرابری که در دل اسلام موج می‌زند.‏
‏ آیات بیشماری که در قرآن پیرامون این موضوع مطرح شده، یعنی شما مواجه می‌شوید با این آیات بیشماری که در باب این ‏زیر پا گذاشتن حقوق اولیه زنان و ساختن این دنیای ناعدالتی مطرح شده پس می تواند به عنوان نماد بزرگی از این ناعدالتی ‏مطرح بشه.‏
‏ حالا ما برای رسیدن به اون عدالت و به اون برابری و به اون آزادی خب قاعدتا یک نماد مشخصی رو داریم که اون هم زنان ‏هستن.‏
‏ فرای اون فعالیت های مستمری که این زنان در طول این تاریخ 30 ساله انجام دادن.‏
‏ افراد بیشماری که ما از خودسوزی داشتیم بر برعلیه حجاب اجباری در طول این تاریخ چهل و سه سال گذشته تر از اون، حتی ‏در دوران پیش از مشروطه.‏
‏ ما سمبل ها و نمادهای آزادیخواهی بیشماری رو در بین زنان داشتیم.‏
‏ و حالا بزرگترین نماد و سمبلی که در این کشور مورد بی عدالتی قرار می گیره و آزادی هاش منع میشه، به عنوان زنان می تونن ‏سمبل و نماد بزرگ و عظیمی برای این انقلاب رو به آزادی و برابری باشند.‏
‏ ویژگی دیگه ای که مطرح میشه هم حضور پررنگ نوجوانان در این تظاهرات ها و انقلاب بوده که به عنوان دهه هشتادی ها ما ‏ازشون یاد میکنیم.‏
‏ این هم قابل لمسه.‏
‏ چرا که حالا ما داریم با یک نسلی رو به رو میشیم که به هیچ عنوان حاضر نیست این شکل کثیف و مریضی که از زندگی و ‏زیستن رو تصویر کرده جمهوری اسلامی بپذیره.‏
‏ به هیچ عنوان حاضر نیستن همچین تصویر احمقانه ای رو بپذیرن.‏
‏ تصویری که فرسنگ ها با زندگی عادی و معمول اونها در تضاد هست.‏
‏ ما داریم در باب جمهوری اسلامی صحبت میکنیم که به هیچ عنوان هیچ سنخیتی با مردم ایران نداره.‏
‏ اکثریت مردم ایران.‏
‏ یعنی به هیچ عنوان چیزی که اون ها تصویر میکنن برای زندگی با زندگی عادی انسان ها و انسان های ایرانی هیچ نسبیتی نداره.‏
‏ یک بخشی هستند که در ایران قاعدتا به جمهوری اسلامی باورمند هستند و جمهوری اسلامی تامین کننده ی آزادی های اون ‏ها هست و گفتم قاعدتا جمهوری اسلامی و هر نگاه دیگه ای مثل طالبان و داعش تمام این نگاه های بیمارگونه اسلامی هم ‏میتونند با جماعتی که بهشون باور دارند زندگی کنند.‏
‏ اما اون جماعت هیچ وقت یک جمعیت متکثری مثل کشور ایران نخواهد بود.‏
‏ کشور ایرانی که از جمعیت های مختلفی تشکیل شده، جمعیت ها با تفکرات مختلف، تفکرات مذهبی، سیاسی و اقتصادی ‏مختلف.‏
‏ هیچ وقت این قدرت این حکومت رو نداره که بر این سیل بی کران مردمان بتونه حکومت بکنه.‏
‏ شاید در یک بستر کوچکی در یک جای جهان بتوانند با همفکران خودشان و هم پیاله گان خودشان یک حکومتی را تشکیل ‏بدهند.‏
‏ حکومتی که باید بی آزار باشد باید محدود باشد و در شرایطی که آزادی خودشان تصویر می کنند زندگی بکنند.‏
‏ اما برای زندگی کردن و فراتر از زندگی کردن، برای حکومت کردن بر یک جمعیت متکثر این قابلیت را در خودش ندارد.‏
‏ این فهم و شعور را ندارد.‏
‏ این قابلیت قانونی را ندارد.‏
‏ این ایدئولوژی مسموم و بیمار اسلامی قدرت را ندارد که بتواند یک جماعت متکثر را زیر یک پرچم قرار بده.‏
‏ و حالا ما مواجه هستیم با دهه هشتادی هایی که حالا شرایط برایشان تغییر کرده و حالا دارند در دنیایی زندگی می کنند که ‏بمباران اطلاعات وجود دارد.‏
‏ حالا دارند تو دنیایی زندگی می کنند.‏
‏ ما توی ویژه‌برنامه ایران 1400 سال صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم ریشه های ابتدایی انقلاب مشروطه چه اتفاقاتی بوده؟
‏ این بوده که تعدادی از روشنفکران و البته مردم ایران به کشورهای اروپایی سفر کردند.‏
‏ با دیدن کشور های اروپایی و زندگی مردم در آن کشورها به این نتیجه رسیدند که ما در زندگی فلاکت باری داریم زندگی می ‏کنیم.‏
‏ از همه شرایط معمول برای زندگی نرمال دور هستیم.‏
‏ حالا ریشه های انقلابی شکل می گیرد یعنی با دیدن زندگی متفاوت اروپایی ها حالا یک تفکراتی شکل می گیرد که ما باید ‏یک انقلابی بکنیم و بر پایه مشروعیت زدایی، بر پایه کم کردن قدرت پادشاه، بر پایه عرفی کردن زندگی، بر پایه قانونمدار ‏کردن زندگی و همه اینها برگرفته از یک ریشه ی مشخص است آن هم دیدن زندگی بهتر مردمان دیگر کشورهاست.‏
‏ هر کس با هر تفکری وارد انقلاب مشروطه بشه و بخواد ریشه ی ابتدایی رو بهش برسه قاعدتا با همین موضوع مشخص روبرو ‏میشه که ریشه ابتدایی شکل گرفتن تحولاتی که در ایران منجر به انقلاب مشروطه شد، دیدن زندگی متفاوت انسان ها در دیگر ‏کشورهای پیشرفته بود و حالا شما مواجه هستید با دهه هشتادی که این بمباران اطلاعات رو داره.‏
‏ هر روز میبینه در فضای مجازی هر روز داره با زندگی آزاد مردم در کشورهای دیگه رو به رو میشه.‏
‏ حالا هر روز داره میبینه که اون ها چگونه زندگی می کنن.‏
‏ یعنی اون روز ما داریم در باب یک بخشی از اجتماع که به عنوان الیت جامعه و یا روشنفکران شناخته می شدند صحبت می ‏کردیم که حالا این زندگی آزاد رو دیدن.‏
‏ حالا این فلاکت خودشون رو در کشور خودشون دیدند.‏
‏ حالا دیدند که مردم در کشور خودشون در چه شرایط اقتصادی و فلاکت باری دارند زندگی می کنند.‏
‏ در چه شرایط فرهنگی فقیری، در چه شرایط سیاسی وحشتناکی دارن زندگی میکنن، در چه خفقانی دارن زندگی میکنن و ‏دیگر جوامع مترقی جهان چگونه تونستن شرایط کشور خودشون رو تغییر بدن.‏
‏ حالا این جماعت کوچک قرار بوده راهبر باشه برای جماعت متکثر ایران، برای جماعت بی شمار ایران و در نهایت ما رو به ‏یک انقلاب مشروطه برسونه.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با جماعتی که همه دارن این شرایط رو میبینن.‏
‏ دیگه نیازی نیست کسی به اونها شرح ماوقع بده.‏
‏ همه هر روز دارن با این شرایط رو به رو میشن.‏
‏ در فضای مجازی، در فضای حقیقی، با مسافرت، با کشورهای دیگه، با شنیدن کلام کسانی که در کشورهای دیگه هستن.‏
‏ هر کسی تو ایران امروز قاعدتا یک نفری رو داره که خارج از کشور زندگی بکنه.‏
‏ حالا اون آدم میتونه شرح ماوقع زندگی در اون کشورها رو بده و قیاس بکنه با زندگی دهشتناکی که جمهوری اسلامی براش ‏ساخته.‏
‏ زندگی ای که هیچ سنخیتی با زندگی مردم ایران نداره.‏
‏ شما به هر نقطه ای از زندگی اجتماعی مردم ایران نگاه کنید و سنخیت این را با حکومت ایران در نظر بگیرید.‏
‏ از موسیقی ای که مردم گوش می دهند تا فیلمی که مردم می بینند تا نوع پوشش شان تا نوع افکارشون، همه متضاد هست با ‏جمهوری اسلامی در برابر جمهوری اسلامیست.‏
‏ موسیقی ای که مردم ایران جوون های ایران دارن گوش میدن، قدغن و سانسور از سوی جمهوری اسلامی و هیچ دریچه ای ‏نداره برای اینکه پخش بشه.‏
‏ این داره نوید چی رو به شما میده؟
‏ حالا قاعدتا باید این جماعت رو مستحکم تر و قدرتمند تر هم در خیابان ها ببینید.‏
‏ فرای اون شما دارید در باب جماعتی صحبت می کنید که میل به آینده دارند و آرزوی رسیدن به یک آینده ای روشن رو ‏دارن.‏
‏ شما دارید در باب جماعتی صحبت می کنید که حالا هفده هجده سالشه.‏
‏ یک جایی خیلی ها من این رو شنیدم که مدام دارن یک موضوع رو مطرح میکنن.‏
‏ ما چیزی برای از دست دادن نداریم.‏
‏ دنیای ما برای به دست آوردن داریم.‏
‏ برای چه چیزی برای از دست دادن نداشته باشیم؟
‏ شما دارید در باب جوانی صحبت می کنید که یک دنیا در برابرش هست.‏
‏ یک انقلاب در ایران در یک سال اتفاق بیفتد.‏
‏ جوان هفده ساله هجده سالش میشه.‏
‏ حالا یک دنیایی از زندگی در برابرش هست.‏
‏ دنیایی برای به دست آوردن در برابر دارد، نه دنیایی برای از دست دادن نداشته باشه.‏
‏ اتفاقا تمام رویاش باید رسیدن به این آرزوها در برابر باشه نه اینکه قرار باشه در ناامیدی برای از جان گذشتن با تفکرات مسموم ‏اسلامی در راه شهید شدن به خیابون بره.‏
‏ در راه رسیدن به آرزو باید به خیابون بره همونجوری که داره میره.‏
‏ و شما مواجه میشید با این تفکراتی که حالا شکل میگیره و قدرتمند میشه و باید به یک سمت و سوی درستی برای رسیدن به ‏آرزوهای مشخص برسد.‏
‏ وقتی نمادی به عنوان دهه هشتادی ها مطرح میشه، این هم یک نمادی است که میشه براش هزاران دلیل مشخصی رو مطرح ‏کرد که چرا این جماعت می تونن به خیابون برن.‏
‏ دیدن بی شمار.‏
‏ دیدن فزاینده زندگی آزاد مردم در کشورهای مختلف و مقایسه اون با زندگی دهشتناکی که جمهوری اسلامی براشون ساخته.‏
‏ امروز دیگه دوران مشروطه نیست که چند تن رفته باشن، خارج رو دیده باشن و بیان برای مردم صحبت کنن، کتاب بنویسن، ‏مقاله بنویسند تا مردم بیدار بشن.‏
‏ امروز هر کسی این شرایط رو داره میبینه و با زندگی وحشتناکی که جمهوری اسلامی براش ساخته مقایسه می کنه.‏
‏ از بعد اقتصادی، از بعد فرهنگی، از بعد زیست اجتماعی، از فرهنگی که برای یک بخشی از مردم ساخته اند.‏
‏ تمام این ها براش قابل رویت است.‏
‏ از آرزوهای ساده برای یک زندگی معمولی که به سادگی زیر دست و پای جمهوری اسلامی له و لورده شده و هیچی ازش ‏باقی نمونده.‏
‏ اما همه اینها قابل رویت هست.‏
‏ حالا دارید با یک قشر جوونی رو به رو میشید که این قشر جوان یک آینده روشنی رو در برابرش دارند.‏
‏ یک دنیایی برای به دست آوردن در برابرش هست و پر از آرزو.‏
‏ میتونه حالا براش تلاش کنه و باید براش آرزویی وجود داشته باشه تا براش تلاش کنه.‏
‏ و فرای اون در تمام اتفاقات و جنبش ها باز هم همون بچه هایی که سن پایین داشتند همیشه تو خیابون ها بودند.‏
‏ همیشه شعار میدادن همیشه برای آرزوهاشون میجنگیدن.‏
‏ یعنی شما سال هشتاد و هشت هم باز با جماعتی کم سن و سال رو به رو بودید که با پیرمرد های هشتاد ساله توی خیابون رو به ‏رو نمیشدید که بیان شعار بدن.‏
‏ اصلا خاصیت انقلاب همین هست.‏
‏ خاصیت دگرگونی و تغییر در همون سن و سال پایین هست.‏
‏ تمامی این اتفاقاتی که داره رخ میده بارزه اصلی دوران جوونی هست.‏
‏ شما در سال 88 هشتاد و هشت حتی تو سال هفتاد و هشت هم شما باز هم با قشر دانشجو روبه رو بودید.‏
‏ باز هم قشر دانشجو بود که داشت فریاد میزد.‏
‏ پس قاعدتا هر انقلابی ریشه در جوانی داره.‏
‏ اصلا جوانی است که ما رو به سمت آرزو داشتن میبره.‏
‏ اینکه ما آرزو داشته باشیم آینده ای روشنی در برابر ما هست.‏
‏ هر چه قدر این سن بالاتر میره.‏
‏ انسان بیشتر و بیشتر درخودمانده میشه.‏
‏ بیشتر و بیشتر به دنبال عافیت هست.‏
‏ به دنبال بردگی هست.‏
‏ گردن نهادن به این زندگی توأم با جبر و ظلم و زور هست.‏
‏ بیشتر و بیشتر سازشکار میشه.‏
‏ هر چقدر این سن بالاتر میره از اون شور و شوق و طغیانگری کم میکنه.‏
‏ از اون آزادیخواهی کم میکنه. کند.‏
‏ پس این هم یک بارزه ای است که مشخصه اش در تمام انقلاب ها و در تمام جنبش ها مشخصه، روشن و قابل وضوحی هست.‏
‏ پس ما وقتی در باب دو ویژگی مشخصه این جنبش سراسری صحبت میکنیم یکی نماد زن و دیگری هم دهه هشتادی ها.‏
‏ دو موضوع کاملا قابل وصول و قابل فهم هست که زن به عنوان نماد بزرگی از ناعدالتی و منع شدن از آزادی های فردی، ‏اجتماعی و زیستی خودش به عنوان یک نماد و سمبلی از این ناعدالتی قرار گرفته، به عنوان نماد و سمبلی برای رسیدن به ‏برابری قرار گرفته.‏
‏ در کنار اون هم شما مواجه میشید با قشر کم سن و سالی که حالا باید دنیایی از آرزوها داشته باشه و منظور رسیدن به خواسته ها ‏هست.‏
‏ حالا رسیدن به اون آرزوهای بیشمار هست که حاضر هست براش تلاش بکنه برای رسیدن به یک آینده ای روشن و یک ‏زندگی که در برابر است و ویژگی های بزرگ این جنبش است که قابل احترام و قابل فهم است.‏
‏ در عین حال مثل تمام انقلاب ها و تمام اتفاقاتی که در جهان رخ داده یعنی شما مواجه می شوید.‏
‏ با اینکه همه جای جهان قشر جوان هست که شرایط را تغییر می دهد.‏
‏ این خاصیت جوانی هست که شما وقتی مواجه می شوید با یک انسانی در آن بحبوحه جوانی اش هست.‏
‏ حتما در باب این مسائل هم خیلی شنیدید که کسی در جوانی خودش به دنبال تغییر جهان بوده و در آخر عمرش به این نتیجه ‏می رسد که باید دنیا و زندگی خودش رو تغییر بده.‏
‏ حالا در باب این مفاهیم بیشتر و بیشتر صحبت می کنیم.‏
‏ در قسمت های آینده که چگونه در طول این تاریخ جهان مدرن ما به سمت و سویی رفتیم که دوری و پرهیز داشته باشیم نسبت ‏به انقلاب و این تفکرات چگونه در ذهن ما جا گرفته و باید چه راهکارهایی در برابرش داشته باشیم و چگونه این زیست انقلابی ‏را به نوعی تکثیر کنیم و قدرتمند کنیم؟
‏ برنامه های آینده سعی میشود بیشتر و بیشتر در باب این معانی صحبت شود و در عین حال به راهکارها و برنامه ها هم برسیم که ‏بیشتر بتوانیم این راه را به پیش ببریم.‏
‏ اما فرای ویژگی های این جنبش باید به نقاط قوت با شکوهی که دارد هم اشاره کنیم.‏
‏ یکی از بزرگترین نقاط قوتی که دارد این است که شما مواجه هستید با یک جنبشی که درست عکس العملی هست.‏
‏ یعنی یک اتفاقی افتاده که مردم به خیابان آمده اند.‏
‏ حالا در باب این موضوع هم به تفصیل حتما صحبت می کنیم.‏
‏ در باب اینکه ما عمل و عکس العمل داریم.‏
‏ این جنبشی که اتفاق افتاده عکس العملی هست.‏
‏ یعنی اتفاقی را جمهوری اسلامی رقم زده در باب اعتراض به آن اتفاق وحشیانه و وحشیانه جمهوری اسلامی یک حرکت و ‏یک جنبشی اتفاق افتاده.‏
‏ اما نقطه قوت این هست که حالا ما داریم در باب جان انسانی صحبت می کنیم که به دست جمهوری اسلامی وحشی و وحشی ‏خوی مردم را به خیابان آورده.‏
‏ یعنی مردم برای پاسداشت جانشان هست که به خیابان آمده.‏
‏ برای کرامت و احترام به جان هست که به خیابان آمده اند و این یک نقطه عطف و قوتی ست که در این خیزش و جنبش ‏اتفاق افتاده.‏
‏ اینکه شما مواجه نیستید که حالا با مردمی که به خاطر فقط و فقط گرانی به خیابان آمده باشند، شما با مردمی روبه رو هستید که ‏برای کرامت و جان خودشان هستند، حاضر هستند که به خیابان بیایند.‏
‏ برای ناعدالتی هایی که اتفاق افتاده، برای شرایط اسفناک سیاسی که وجود دارد، برای این عدم وجود آزادی ای که در ‏زندگی فردی ما گریبانگیرمان هست برای عدم وجود این آزادی بیان شما امروز روبرو هستید با جمهوری اسلامی که ‏خبرنگارانی که این خبر را منتشر کردن هم زندانی میکنه.‏
‏ همون کاری که در طول این سالیان به کرات انجام داده.‏
‏ یعنی ما مواجه میشیم با کسی که حالا خبر فلان فساد مامور رو منتشر میکنه، فلان فساد وزیر و وکیل رو منتشر میکنه و حالا ‏باید بره به زندان.‏
‏ یعنی راستگویی و مطرح کردن حقیقت مساویست با زندانی شدن و حکم گرفتن و وحشیانه ترین رفتار ها رو باهاتون کردن.‏
‏ هر چیزی که خوبی باشه جمهوری اسلامی در برابرش ایستادگی خواهد کرد.‏
‏ این ذات و بنیان هستش که در برابر هر خوبی ایستادگی میکنه.‏
‏ ما حالا پس داریم در باب یک نقطه قوت و روشنی از این جنبش مردمی صحبت میکنیم که بیانگر این هستش که این مردم ‏برای کرامت جان به خیابان اومدن.‏
‏ برای این وحشی خویی جمهوری اسلامی به خیابون اومدن.‏
‏ برای احترام به آزادی به خیابان آمد.‏
‏ برای داشتن دنیایی برابر به خیابون اومد.‏
‏ این نقطه قوتی است که ما رو متمایز میکنه.‏
‏ مثلا از اتفاقی که در سال نود و هشت افتاد.‏
‏ نود و هشت هم اعتراضاتی در ایران شکل میگیره.‏
‏ باز هم عکس العملی هست؟
‏ عکس العمل به گران شدن بنزین معیشتی است.‏
‏ یعنی جمهوری اسلامی میتونه به راحتی این رو تعبیر و تفسیر کنه به اینکه اینها معترض به شرایط اقتصادی هستند.‏
‏ حالا ما میتونیم با یه اصلاحاتی در شرایط اقتصادی این جنبش رو خاموش کنیم.‏
‏ اما وقتی مردم به خیابون میان، برای اینکه آزادی های ابتدایی شون لگدمال شده توسط جمهوری اسلامی.‏
‏ اینجا دیگه چیزی نیست که شما بخواید لاپوشونی بکنید و با اصلاحات این ها رو تغییر بدید.‏
‏ اصلاح چه بخشی از این قانون شدنی است؟ اصلاح قرآن؟
‏ آیه قرآن رو میخواید اصلاح بکنید؟
‏ چه موضوعی در جمهوری اسلامی قابل اصلاح است؟
‏ قانون اساسی که مدام داره تکرار میکنه بر مبانی اسلامی.‏
‏ اینکه اگر آزادی بیان وجود داره نباید مخالف با مبانی اسلامی باشه.‏
‏ اگر هر چیزی در این کشور وجود داره نباید مخالف با مبانی اسلامی باشه.‏
‏ اگر قانونی قرار هست تصویب بشه شورای نگهبانی وجود داره که باید ببینه آیا با مبانی اسلامی در تضاد هست یا نیست.‏
‏ حالا مبانی اسلامی رو ما در برابرمان داریم که داره به سادگی و به صراحت در باب نابرابری نسبت به زنان صحبت میکنه.‏
‏ حالا شما میخواید قانون دیه رو تغییر بدید؟
‏ میخواید این نگاه به زنان رو در باب شهادت تغییر بدید؟
‏ میخواید این احکام وحشیانه از شلاق و دست بریدن و سنگسار و اعدام رو تغییر بدید؟
‏ میخواید در برابر قرآن اصلاحات به وجود بیارید؟
‏ در باب این که ریشه ی تمام این افکار هم در اسلام هست هم یک ویژه برنامه ای حتما خواهیم داشت.‏
‏ قسمت بعدی احتمالا در باب همین موضوع خواهد بود که بیشتر و بیشتر در باب این موضوع صحبت کنیم که یک ریشه ای ‏در برابرمان داریم.‏
‏ وقتی به جمهوری اسلامی نگاه می کنیم، جمهوری اسلامی یک برگی از این ریشه ی مستحکم هست.‏
‏ ریشه ی اسلامی که برگ های مختلف و شاخه های مختلفی رو به وجود آورده.‏
‏ داعش یکی از این شاخه هاست.‏
‏ جمهوری اسلامی یکی از این شاخه هاست.‏
‏ اما ریشه اسلام هست.‏
‏ تمام تغذیه خودش رو از همون قرآن و همون ریشه ی اسلامی میگیره.‏
‏ یکی از نقاط قوت خارق العاده ای که این جنبش داره همین شعار زن زندگی آزادی هست.‏
‏ یعنی این شعار خارق العاده هست.‏
‏ شما وقتی باهاش روبرو میشید ما یک شعار سه بخشی داریم که نمایانگر این اعتراضات است.‏
‏ زن زندگی آزادی که میشه تعبیر و تفسیر های بی پایانی براش داشت.‏
‏ اینکه زن رو ما به عنوان برابری باید در نظر بگیریم.‏
‏ زن نمادی است برای این برابری، برای برابری که به دست جمهوری اسلامی به تاراج رفته.‏
‏ حالا ما مواجه هستیم با این لفظ زن به عنوان پاسداشت برابری، به عنوان بزرگداشت برابری به عنوان در راه برابری بودن نماد ‏این چهل و سه سال نابرابری که جمهوری اسلامی انجام داده، زن هست.‏
‏ نماد منع آزادی همواره زن بوده.‏
‏ بزرگترین فشارها در طول این چهل و سه سال به زن ها روا داشته شده.‏
‏ شما وقتی با گشت ارشاد روبه رو میشید به عنوان یک سمبل و نماد برای جمهوری اسلامی، برای خفقان، نابرابری، برای از بین ‏بردن آزادی ها همواره گریبان زنان را گرفته و حالا ما این نماد را داریم برای برابری‌خواهی خودمان و این زن تعبیر می‌شود ‏قاعدتا به برابری.‏
‏ بعد دارید در باب زندگی صحبت می‌کنید که همان جان هست و آن احترام و کرامت جان هست.‏
‏ اینکه مقدس ترین چیز جهان جان ماست.‏
‏ جان همه موجودات، انسان‌ها، حیوانات، گیاهان.‏
‏ باارزش‌ترین چیزی که ما در دنیا داریم.‏
‏ در بابش من صحبت کردم.‏
‏ در کتاب‌ها به کرات درباره‌اش صحبت کردم.‏
‏ اینکه باارزش ترین.‏
‏ چیزی که ما در زندگیمون داریم جونمون هست.‏
‏ هیچ چیزی همتای اون نیست. شجاعت، صداقت.‏
‏ هر تعریف و تفسیری که انسان به وجود آورده.‏
‏ هر چیزی که در برابر طبیعت بنا کرده، هیچ وقت همتا و هم پیاله جان ما نیست.‏
‏ ما بدون جان وجود نداریم و این زندگی تعبیر و تفسیر میتونه بشه به جان، به والاترین دارایی هر موجود زنده در جهان که قابل ‏ارزش و با احترام ترین و مقدس ترین موضوع جهان هست. این جان.‏
‏ و حالا ما مواجه هستیم با زن، زندگی و در نهایت آزادی که رسیدن به اون قانون درست برای زندگیمون هست.‏
‏ منع ظلم و آزار دیگران هست.‏
‏ اینکه ما در نهایت باید به آزادی ای برسیم که در اون دیگران رو ظلم و آزار ندید.‏
‏ قانونی بنویسیم که بر پایه ی اون از ظلم دیگران جلوگیری بکنیم و با احترام و اتکا به این قانون در دل آزادی ما آزادی رو به ‏وجود بیاریم و در نهایت ضامنی خواهیم داشت برای اینکه همواره وجود داشته باشه.‏
‏ وقتی شما میخواید در باب نقاط قوت این خیزش صحبت بکنید، قاعدتا شعار زن زندگی آزادی خارق العادست.‏
‏ شعار های دیگه ای هم توی این اتفاقات و این جنبشی که شکل گرفته مطرح شده که خیلی قابل احترام هست.‏
‏ شما وقتی فریاد آزادی، آزادی، آزادی رو میشنوید که حالا مختص به همین جنبش هم نیست و طول عمر بیشتری هم داره و ‏جایگزین اون مرگ بر شاه، مرگ بر شاه، مرگ بر شاه شده.‏
‏ حالا مردم فریاد آزادی آزادی، آزادی می زنند هم خارق العاده است.‏
‏ پیش تر از این هم مردم این فریاد رو زدند و الان هم دارند تکرارش میکنند و اینها نقاط قوتی است که میشه بهش اتکا کرد.‏
‏ شما وقتی با یک شعاری روبرو میشید که هیس تویی، هرزه تویی، زن آزاده منم.‏
‏ در این هم شما میتونید به این معنای بزرگ و عظیم هم برسید.‏
‏ این تفکر مسموم و بیمار جمهوری اسلامی که همه موضوعات رو جنسی میبینه، این تفکر بیماری که جهان رو تا این حد ‏مسموم و بیمار و وحشتناک.‏
‏ تصویر می کند.‏
‏ حالا در برابرش داره یه معنی تازه باهاش مطرح میشه.‏
‏ اینکه تمام عمر در بدترین شرایط این زنان رو تصویر کردن.‏
‏ تمام نگاه اون ها یک نگاه در خور جنسی بوده.‏
‏ یک نگاه وحشیانه ی آلوده به این سکس پرستی بوده.‏
‏ این شهوت پرستی بی حد و حصر اسلامی بوده.‏
‏ این آلت پرستی وحشتناک جمهوری اسلامی و اسلام بوده.‏
‏ حالا در برابرش یک معنی تازه ای باهاش مطرح میشه که حالا این زن آزاده قرار هست که بدون حجاب به نوعی از آزادگی ‏خودش دفاع بکنه که باز تعبیر و تفسیر به لخت شدن و عور شدن بشه.‏
‏ شما با معانی تازه ای رو به رو میشید که این ها نقاط قوت بزرگ این جنبش هست.‏
‏ با شعارهایی که هر کدام رنگ و بوی معانی تازه ای را در فرهنگ ایرانی میده.‏
‏ نقطه قوت دیگه ای که میشه دربارش صحبت کرد این همیاری ست که شکل گرفته.‏
‏ یعنی ما مواجه می شیم با این که حالا اگر دژخیمان جمهوری اسلامی این وحشی خویان سعی در گرفتن معترضین دارند، حالا ‏یک جماعتی هست که به پشتوانه اونها بر می آیند برای اینکه نگذارند این جلادان اون رو به سیاه چال های خودشون ببرند.‏
‏ و این حس همیاری که در وجودشون هست قابل ستایش هست.‏
‏ این نگاه هایی که اتفاق افتاده اینکه زنانی در جلوی صف می ایستند و مردانی وجود دارند که دور تا دور اینها رو می گیرند و ‏برای اینکه آسیبی نبینند این مردانی که پشت سر زنان فریاد می زنند اینها همه نقاط قوت خارق العاده ای است که می تونه ‏انقلاب فرهنگی رو هم در راستای خودش برای مردم به وجود بیاره.‏
‏ اما بیشتر در آینده درباره‌اش صحبت می‌کنیم که این نقاط قوت چجوری باید بیشتر و قدرتمندتر بشه و در عین حال باید ‏راهکارها و برنامه‌ها و مشخص تر و بزرگ تر از اون آینده ای رو تصویر کرد و در راه اون آینده حرکت کرد.‏
‏ در باب نقاط ضعفش هم میشه صحبت کرد.‏
‏ در باب نقاط ضعفی که اتفاق افتاده بیدار نکردن قشر خاکستری ست.‏
‏ یعنی تنها نقطه ضعفی که میشه برای این جنبش در نظر گرفت این هستش که هنوز قشر خاکستری رو نتونسته بیدار بکنه که ‏برای این باید راهکارها و برنامه های مشخصی رو داشت که بشه این قشر خاکستری رو هم نزدیک کرد به این حرکت انقلابی ‏نزدیک کرد.‏
‏ رسیدن به این آرزو که دلایل مختلفی داره که حالا من سعی میکنم توی قسمت های مختلف درباره اش صحبت کنم.‏
‏ اینکه چرا این قشر خاکستری خودش رو نزدیک نمیبینه؟
‏ چرا وارد این وادی برای تغییر نمیشه؟
‏ اما شاید بشه نقطه ضعفش رو در عواملی که باعث شده قشر خاکستری هم نزدیک نشه و خودش رو وارد جریان نکنه درباره ‏اش صحبت کرد.‏
‏ حالا سعی میکنم توی قسمت های مشخصی که در آینده داریم بیشتر در باب این موضوع صحبت کنم و توی این قسمت ‏خیلی وارد نقاط ضعف نشیم.‏
‏ در همین نقاط قوت هم باقی بمونه.‏
‏ نقاط ضعفی که حالا میگم توی قسمت های آتی باید درباره اش به اختصار صحبت بشه.‏
‏ در باب هر کدوم از این عواملی که در نهایت یک نقطه رو مشخص در برابر ما تصویر کرد.‏
‏ یعنی اگر یک نقطه ضعف مشخص بخواییم نسبت به این جنبش داشته باشیم بیدار نشدن قشر خاکستری است.‏
‏ یعنی ما نمیرسیم به اون مرحله ای که یک تظاهرات میلیونی ببینید.‏
‏ تظاهراتی که نیاز هست برای انقلاب، برای پیروزی انقلاب.‏
‏ یعنی انقلاب یک فرآیندی است که داره اتفاق می افته.‏
‏ در نهایت قرار هست به یک نتیجه ای برسه.‏
‏ این انقلاب شکل گرفت.‏
‏ از همون روز اول در برابر جمهوری اسلامی انقلاب وجود داشته که جمهوری اسلامی مدام در پی این ضد انقلابی بوده که حالا ‏اونها رو از بین ببره و این یدک کشیدن نام انقلاب هم برای جمهوری اسلامی همواره به همین معنا بوده.‏
‏ اما اینکه ما در نهایت چگونه می تونیم به پیروزی در این انقلاب برسیم، این موضوعی است که باید دربارش صحبت بشه و ‏نقطه ضعفی هم که برای این جنبش فقط میشه در نظر گرفت این هستش که اون قشر خاکستری بیدار نشدند و وارد این ‏جماعت نشدند.‏
‏ برای اینکه بخوان تغییر اصلی و اساسی شکل بگیره.‏
‏ هدف ها و برآیند هایی هم که داره این خیزش و جنبش هم باید بیشتر درباره‌اش صحبت بشه و بیشتر و بیشتر.‏
‏ نقطه ای هست که باید درباره اش صحبت کنیم.‏
‏ قدرتمند ترش بکنیم یعنی هدفی که قرار هست این جنبش پیش ببره.‏
‏ اینها موضوعاتی هست که باید درباره اش به کرات صحبت کرد.‏
‏ تا اون کفه قدرتمند در اختیار مردم قرار بگیره.‏
‏ سعی میکنیم در قسمت های آتی هم بیشتر و بیشتر و دقیق تر در باب این موضوعات صحبت بکنیم.‏
‏ توی این قسمت سعی کردیم در باب این خیزشی که اتفاق افتاده و قاعدتا تبدیل به یک جنبش قدرتمند شده و در عین حال ‏هم قرار هست که به یک انقلابی برسه، به یک پیروزی در این انقلاب برسه صحبت کنیم.‏
‏ اینکه چه ویژگی هایی داره.‏
‏ و سعی کردیم که حالا نقاط ضعفش رو در قسمت های آتی برای رسیدن به اون نقطه قوت و در نهایت رسیدن به پیروزی ‏مطرح بکنیم. بکنید.‏