خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه انقلاب ایران بیشتر دوست داریم در باب اتحاد با هم صحبت بکنیم.‏
‏ اتحادی که قاعدتا درباره اش خیلی میشنویم.‏
‏ توی این روزها اتحاد یکی از اون واژه هاییست که مرتب داره تکرار میشه.‏
‏ اما ما باید نسبت به این اتحاد یک تعریف مشخصی داشته باشیم.‏
‏ یک شناخت مشخصی داشته باشیم تا بعد با توجه به اون شناختی که داریم وارد این وادی اتحاد بشویم.‏
‏ در ابتدای امر این هستش که ما باید بدونیم اصلا اتحاد معنیش یعنی چی؟
‏ اصلا این اتحاد داشتن به چه دردی میخوره؟
‏ که با چندتا مثال ساده میشه بهش رسید.‏
‏ به عنوان مثال وقتی شما دارید در باب اتحاد صحبت می کنید تصویر ساده ای به نظرتون می رسه.‏
‏ اینکه شما مثلا می خواهید با یک نفری یا یک گروهی وارد درگیری بشید و وارد منازعه بشید.‏
‏ حالا توی این منازعه ای که شما با اون آدم دارید، اگر قدرتتون به اون آدم برسه و به اون گروه برسه یعنی گروه شما بتونه به ‏اون گروه برسه، نیازی به اتحاد توی خودتون نمی بینید.‏
‏ نیازی نداره با کس دیگه ای بخواد اتحاد بکنه.‏
‏ پس قاعدتا به واسطه این هستش که شما بخواید قدرت هایی رو در کنار خودتون جمع بکنید که اون قدرت خودتون رو ‏افزایش بدید.‏
‏ یعنی اگر به عنوان مثال توی یک کارخونه ای داریم کار می کنیم و حالا اون رئیس اون کارخونه داره به ما زور میگه، گویند ‏ما یک نفر کارگر در اون کارخونه اون قدرت رو نداریم که بتونیم خواسته خودمون رو مطرح کنیم.‏
‏ حالا اتحادی تشکیل میدیم بین افراد مختلفی که اونجا هستن.‏
‏ برای اینکه با این اتحاد خودمون قدرت بیشتری داشته باشیم برای در برابر اون قدرت واحد ایستادن.‏
‏ پس هدف از اتحاد مشخصه اینکه قدرت های مختلف در کنار هم قرار بگیرن برای رویارویی با یک قدرت مشخص.‏
‏ اما لازمه این هستش که ما قبول بکنیم با کسانی که داریم اتحاد میکنیم وجودیت اونها رو به نوعی قبول بکنیم که اونها هم ‏شخصیت و هویتی دارن.‏
‏ پس ما برای ایجاد این اتحاد در اون نقطه ابتدایی باید قبول بکنیم هویت و اصالت شخصیت های دیگه ای که حالا در کنار ما ‏هستن.‏
‏ اما فرای اون برای این اتحاد شما باید یک هدف مشخصی داشته باشید که همه زیر اون سیطره قرار بگیرن، زیر اون پرچم قرار ‏بگیرن در راه این اتحاد.‏
‏ یعنی یک مثال ساده ای هست که من توی یک قسمتی که توی همین برنامه به نام جان هم ضبط کرده بودم توی قسمت های ‏معمولش در باب اتحاد صحبت کرده بودم.‏
‏ اینکه شما وقتی می خواهید اتحاد بکنید، به عنوان مثال تصور کنید که حالا یک اتوبوسی است که مثلا از تهران می خواد بره ‏به مشهد.‏
‏ این اتحاد اونجایی شکل میگیره که مردم همه بخوان برن مشهد.‏
‏ مردم یک مسیر مشخصی رو بخوان طی بکنن و همه و همه برسن به مشهد.‏
‏ اینجاست که می تونه اتحاد شکل بگیره.‏
‏ اما اگر قرار باشه توی این جمع یکی قرار باشه بره اصفهانی که قرار باشه بره یزد، یکی بره تبریز نمی تونه با هم اتحادی رو ‏شکل بده.‏
‏ و وقتی نقطه هدف مشخص هست ما می تونیم بر سر اون با هم اتحاد بکنیم.‏
‏ پس وقتی داریم در باب اتحاد صحبت می کنیم یک سری لازمه هایی داره یه سری ملزوماتی داره تا این اتحاد شکل بگیره.‏
‏ در وهله اول این هست که ما بدونیم اتحاد برای چی میکنه.‏
‏ برای اینکه قدرت های متکثری رو در کنار هم قرار بدیم در برابر یک قدرت واحده ای که حالا ما قدرت گروه ما به اون ‏قدرت نمی چربه و حالا نیاز داریم که با قدرت های مختلف و متکثر در کنار هم در برابر اون ایستادگی کنیم.‏
‏ مثالش هم همون کارخونه و کارگرانی هست که دارن در برابر یک رئیس کارخونه یک حرکتی رو میکنن، اعتصابی رو ‏میکنن، تحصنی رو میکنن، اعتراضاتی رو میکنن.‏
‏ حالا اینها در کنار هم یک قدرت.‏
‏ مشخصی میشن که میتونن در برابر اون قدرت واحده هم ایستادگی بکنن.‏
‏ و حالا وقتی میخوان این اتحاد رو شکل بدن باید اصالت همدیگه رو قبول بکنن، طریقت همدیگه رو قبول بکنن، وجودیت ‏همدیگه رو به رسمیت بشناسند.‏
‏ اینکه شما باید قبول کنید که حالا این حسن آقایی هست در کنار شما، او هم یک شخصیتی است که باوری دارد، یک خواسته ‏ای دارد و حالا با قبول او هست که شما می توانید دو طرف با هم اتحاد کنید و بعد باید یک هدف مشخصی را هم همه دنبال ‏بکنید و بعد در راه رسیدن به آن هدف مشخص حالا با هم اتحاد می کنید.‏
‏ حالا در راه رسیدن به آن هدف در کنار هم قرار می گیرید.‏
‏ از مسیری که قرار است به آن راه مشخص می رسید.‏
‏ پس ما باید این سه ملزوم حقیقی را بشناسیم در اتحاد و بعد به دنبال اتحاد باشیم و با گفتن اتحاد ما به اتحاد نمی رسیم.‏
‏ با نشناختن اتحاد ما به اتحاد نمی رسیم.‏
‏ ما ابتدا باید آن اتحاد را بشناسیم.‏
‏ حالا با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به این موضوع اتحاد مطرح کردیم، حالا باید این را بیاوریم وارد سپهر سیاسی ایران ‏خودمان بکنیم.‏
‏ وارد شرایطی که در ایران ما وجود دارد بکنیم و بعد در مبنای این تعریف مشخص به آن اتحاد ببینیم چگونه میتوانیم نزدیک ‏شویم.‏
‏ نقطه ابتدایی در باب شناخت اتحاد بود.‏
‏ اینکه حالا باید بدانیم چرا پس اتحاد می کنیم.‏
‏ یک قدرت واحدی در برابر ما وجود دارد به اسم جمهوری اسلامی.‏
‏ جمهوری اسلامی که تا دندان مسلح از وحشی خویی است و همه در باره اش بسیار هم می دانیم.‏
‏ این قدرت واحده دست به هر کاری می زند برای سرکوب.‏
‏ برای از بین بردن.‏
‏ برای خفه کردن. برای خفقان.‏
‏ برای استمرار خودش در این خون و خونریزی و وحشی گری.‏
‏ پس این یک قدرت قاطبه ای است که در اختیارش هست و در برابر ما ایستاده.‏
‏ و حالا ما می دانیم که هر کدام از گروه ها و طیف های فکری ای که در ایران وجود دارند، قدرت رویارویی مستقیم با او را ‏ندارند.‏
‏ اگر طیف سیاسی وجود دارد، اگر حزب سیاسی وجود دارد، قاعدتا خودش به تنهایی نمی تواند در برابر این جمهوری اسلامی ‏ایستادگی کند.‏
‏ چرا که اگر هر کدام از آنها قدرت قاطبه ای را داشتند نیازی به اتحاد هم در خودشان نمیدیدند و سعی میکردند که به نوعی ‏خودشان این مسیر را پیش ببرند و با اهدافی که دارند به آن هدف غایی هم برسند.‏
‏ و ما الان می بینیم این فقدان قدرت یک گروه مستحکم و قدرتمند که بتواند در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی کند.‏
‏ اگر این قدرت قاطبه وجود داشت، قاعدتا خودش حاضر نبود با کسی اتحاد بکند.‏
‏ شاید کسانی که قرار بود با او اتحاد بکنند را قبول بکند یا نکند.‏
‏ اما امروز ما در شرایطی که قرار داریم یک قدرتی در برابرمان هست جلاد خونخوار خونریز، ظالم به اسم جمهوری اسلامی و ‏ما نیاز داریم با در کنار هم بودن و دست در دست دادن به همدیگر که قدرتی را در برابر او به وجود بیاوریم.‏
‏ پس این آن مرحله ابتدایی است که در آن مشکلی وجود ندارد.‏
‏ هر کسی با هر نوع نگرشی می‌تواند به این معنا برسد که این قدرت ظالم در برابر ما هست و هیچ کس هم قدرت قاطبه ای را در ‏برابرش ندارد به جز مردم.‏
‏ که حالا این مردم می‌توانند طیف های مختلف فکری داشته باشند، افکار مختلفی داشته باشند و ما موضوع مهم آن این است ‏که باید این اتحاد را شکل بدهیم تا این اقشار با این اهداف مشخص، همه و همه در نهایت در کنار هم قرار بگیرند و وارد این ‏قطار تغییر بشوند.‏
‏ برای از بین بردن جمهوری اسلامی که در برابر آرزوها و هدف ها و آرمان های ما قرار گرفته.‏
‏ حالا وقتی در این راستا پیرامون این صحبت می کنیم که باید طرف مقابل را قبول بکنیم این هست که حالا در این اتحاد ما ‏باید وجودیت و اصالت این ها را قبول بکنیم.‏
‏ اگر قرار هست در کنار یک گروه دیگر به یک اتحادی برسیم باید اول وجودیت شان را قبول بکنیم که این ها وجود دارند.‏
‏ این باور وجود دارد که کم یا زیاد قدرت خیلی زیادی داره یا قدرت کمی داره اما وجود داره.‏
‏ یه طیفی هستن که بهش باورمند هستن.‏
‏ ما باید این نقطه رو حتما بزاریم.‏
‏ یعنی نمی تونیم با قبول نکردن اونها به یک اتحادی برسیم.‏
‏ پس این اون نقطه ی مشخص نیست.‏
‏ اتحاد اون جایی اتفاق می افته که شما قبول بکنید که اون شخصیت هم اون گروه هم اون تفکر هم وجود داره.‏
‏ اینکه شما میتونید ساعت ها در باب قدرتش در باب تاثیر گذاریش صحبت بکنید اما این منافاتی با اصالت وجودیت او نداره و ‏اصالت وجودیت اتحاد نداره.‏
‏ حالا در شرایطی که ما به سر می بریم ما در این نقطه ی ابتدایی که شکی نداریم که جمهوری اسلامی با تمام درنده خویی هایی ‏که در خودش داره یک قدرت زالویی در برابر ما هست که قدرت تمام قدی که ایستاده در برابر آزادی های ما در برابر اهداف ‏و آرمان های ما.‏
‏ اما در آن نقطه ای که حالا قرار است اتحادی شکل بگیرد، باید این قدرت های کم و بیشی که در کنار ما هستند را قبول کنیم.‏
‏ باید برسیم به اینکه حالا در دل آنها آیا می تواند بین ما و آنها اتحادی شکل بگیرد یا نه؟
‏ و این اتحاد گاها می تواند حتی به ضرر ما باشد.‏
‏ یعنی قرار نیست هر اتحادی به نفع ما باشد.‏
‏ یعنی الان شما در نظر بگیرید آیا کسی حاضر هست با داعش مثلا به عنوان مثال همکاری و اتحاد بکند برای نابود کردن ‏جمهوری اسلامی؟
‏ خوب قاعدتا کسی حاضر به چنین کاری نیست.‏
‏ دلیل خیلی مشخص و روشنه.‏
‏ چون شما اصالت وجودی او را قبول ندارید چون او را هم همتای باورهای جمهوری اسلامی و شاید حتی به مراتب بدتر هم ‏می بینید.‏
‏ پس ما باید به اطراف نگاه بکنیم و اگر قرار است اتحادی شکل بگیرد با توجه به اینکه اصالت و وجودیت اونها مورد قبول ما ‏هست. شکل بگیره. فرای اون.‏
‏ مهم تر از اون و قدرتمند تر از اون هدف مشترکی است که باید تصویر بشه.‏
‏ این هدف مشترک یکی از اصولی ترین اتفاقاتی است که در این اتحاد باید شکل بگیره.‏
‏ هدف مشترک نمی تونه فقط و فقط مختص به یک موضوع مشخص اون هم نابود کردن جمهوری اسلامی و یا از بین بردن ‏جمهوری اسلامی باشه.‏
‏ یعنی همون مثالی که زدم.‏
‏ شاید داعشی هم وجود داشته باشه که بیاد و دست همکاری بده، اتحاد بده و بگه من حاضرم جمهوری اسلامی رو نابود کنم.‏
‏ اما آیا ما می تونیم با همچین گروهی هم وارد همکاری بشیم؟
‏ خب قاعدتا نه.‏
‏ قاعدتا باید اصالت اونها، هدف اونها برای ما مشخص باشه و نمیتونه هیچ وقت هدف نهایی و غایی ما مختص به نابود کردن ‏جمهوری اسلامی باشه.‏
‏ ما باید یک هدف روشنی داشته باشیم از آینده در برابرمان در ایران و بعد در راستای آن در راستای رسیدن به آن هدف ‏مشخص، اتحاد را شکل می دهیم.‏
‏ هدف مشخصی که نمی تواند بر پایه نبودن جمهوری اسلامی شکل بگیرد.‏
‏ در قسمت گذشته هم در باب آن بیداری عمومی در باب هدف ایجاد ایمان صحبت کردیم.‏
‏ گفتیم که خب ما باید هدف مشخصی را از این اجتماع آرزوها بسازیم و بعد آن را تبدیل به یک ایمان مشخص بکنیم و بعد ‏اگر جمهوری اسلامی در برابر ما وجود دارد، به واسطه این است که در برابر آرزوها و هدف ها و آرمان ها و ایمان ما ایستادگی ‏می کند.‏
‏ پس ما نیاز هست که به یک ایمان مشخصی برسیم و آن ایمان مشخص می تواند المان هایی را در خودش جای بده.‏
‏ یعنی شما یک هدفی را مشخص می کنید حالا دارای یک سری المان ها هست، یک سری المان های مشترکی که خیلی ها می ‏توانند زیر پرچمش قرار بگیرید.‏
‏ به عنوان مثال من خودم ایمان مشخصی دارم.‏
‏ ایمان به جان پنداری.‏
‏ ایمان به آزادی.‏
‏ آزار نرساندن به دیگران.‏
‏ دیگرانی که تمام جان ها را در بر می گیرند.‏
‏ در این راستا هدف من یک نگرش مشخص سیاسی دارد.‏
‏ تمام این آرزوها، اهداف و ایمان من توسط خودم به رشته ی تحریر درآمده.‏
‏ در کتاب های مختلفی که نوشتم.‏
‏ اما حال یک شرایطی در ایران وجود دارد.‏
‏ حالا قرار است که ما بر سر یک موضوع مشخصی با همدیگر اتحاد بکنیم برای رسیدنمان.‏
‏ این باید یک المان های مشخصی داشته باشد که ما را بتواند به آن فردای مشخص و روشن برساند.‏
‏ یعنی یک نمونه ی ساده اش را حالا با همدیگر مثال می زنیم تا درباره اش صحبت بکنیم.‏
‏ خیلی از این کسانی که در پی به عنوان مثال اتحاد هستند و در باب اتحاد صحبت می کنند.‏
‏ مشکل ساختاری ما در هدف داریم برای فردای ایران باهاشون سر این موضوع نمی شه با کسی مصالحه کرد.‏
‏ حالا با توجه به توضیحاتی که تا اینجا دربارش صحبت کردیم، ما در باب این اتحاد می تونیم با مصداق های مشخصی در باب ‏سپهر سیاسی ایران صحبت بکنیم.‏
‏ اینکه به عنوان مثال ما در باب اتحاد صحبت کردیم، گفتیم اتحاد به مفهوم این هستش که ما قبول بکنیم.‏
‏ قدرت در برابرمان یک قدرتی است که از ما قدرت بیشتری داره.‏
‏ حالا هیچ گروه و طیف فکری مشخصی نیست که بتونه به تنهایی در برابر اون قدرت واحده بایسته که جمهوری اسلامی است.‏
‏ ما این نقطه ابتدایی رو قبول کردیم اما گفتیم برای اینکه قرار باشه این اتحاد شکل بگیره به چند مبنای دیگه هم نیازمندیم.‏
‏ یکی اینکه اصالت اون گروه دیگه ای که قرار است ما باهاش اتحاد بکنیم رو قبول بکنیم.‏
‏ توی همین زمینه می تونیم می‌توانیم وارد سپهر سیاسی ایران بشویم.‏
‏ وقتی ما به این تصویر از ایران نگاه میکنیم در داخل ایران گروهی هم وجود داره به اسم مثلا مجاهدین.‏
‏ حالا این مجاهدین همون تصویریست که مثلا ما میتونیم از داعش بدیم.‏
‏ یعنی اگر قرار باشه شما با یک گروهی همکاری بکنید اتحاد بکنید برای رسیدن به یک هدف مشخص در ابتدای امر شما باید ‏وجودیت اونها رو قبول بکنید دیگه.‏
‏ آیا شما به عنوان شخصی که قرار هست اتحاد بکنید آیا قبول میکنید موجودیت؟ مجاهدین رو؟
‏ رفتارهایی که کردند، کارهایی که کردند در طول این سالیان.‏
‏ پس اصالت وجودی اونها باید در نقطه ابتدایی قبول بشه.‏
‏ خیلی از این گروه ها میتونن به همین شکل وجود نداشته باشن به واسطه رفتارهایی که کردند، منشی که داشتند، فکری که ‏بهش باورمند هستند.‏
‏ راهی که در پیش گرفتن این می تونه یکی از اون دلایلی باشه که ما اونها رو وارد این اتحاد نکنیم.‏
‏ هرچند که اعتقاد دارن مثلا مجاهدین در ایران هیچ پایگاهی نداره، هیچ پایگاهی.‏
‏ یعنی من حداقل به شخصه توی عمرم تا به حال ندیدم کسی هواخواه مثلا مجاهدین باشه، توی ایران سرسپردگی داشته باشه، ‏دل سپردگی حتی احساس سمپاتی داشته باشه با این گروه.‏
‏ من حداقل توی عمرم ندیدم خارج از ایران پایگاه و جایگاه دارن.‏
‏ سالیان درازی است با اون سبک از زندگی خاصی که برای خودشون ساختن و اون قفس و زندانی که برای خودشون تصویر ‏کردن.‏
‏ اما وقتی ما می رسیم به نقطه اتحاد، قرار نیست یک اتحاد سانتیمانتال.‏
‏ و به نوعی رویایی برای خودمون بسازیم.‏
‏ این اتحاد تاریخی است بین همه ما باید همه با هم متحد.‏
‏ از همچین تصویری این اتحاد باید منطقی و عقلانی باشد و ما باید این نقاط رو در نظر بگیریم.‏
‏ وقتی میرسیم به معقوله ای در باب قبول طرف مقابل باید اون طرف رو ما قبول داشته باشیم.‏
‏ و این اون نقطه ابتدایی است.‏
‏ برخی ها پس نمی تونن وارد این اتحاد بشن.‏
‏ این یک نقطه ابتدایی است که باید در نظر داشته باشیم.‏
‏ برای این ایجاد اتحاد، اتحاد درست، منطقی، عقلانی، اتحادی که واقعا قابل شکل گیری باشه.‏
‏ ما برای اون یک موضوع دیگه هم مطرح کردیم هدف مشترکی برای رسیدن به آزادی.‏
‏ اینکه ما یک هدف مشخصی داشته باشیم بارها درباره اش صحبت کردم.‏
‏ نیاز به یک ایمان مشخصه.‏
‏ من ایمان هم مشخصه.‏
‏ باور به جان هست که توی این.‏
‏ از پونزده سالگی دارم می نویسم درباره اش.‏
‏ یک باور مشخصی که نگرش سیاسی مشخصی هم داره.‏
‏ نگرش شخصی مشخص داره.‏
‏ نگاه به جهان هم داره.‏
‏ باور به جهانی که آزادی و برابری تنها موضوعات قابل لمس براش هست.‏
‏ آزادی‌ای که براش تعریف مشخصی داره.‏
‏ آزادی که یک قانون تضمین کننده وجودیت و ادامه دار بودنش هست و اون هم آزار نرساندن به دیگر جانداران هست.‏
‏ همه جانداران، انسان ها، گیاهان و حیوانات با توجه به این ساختار کلی که باور من رو شکل داده.‏
‏ حالا وقتی بخوام بیام وارد سپهر سیاسی ایران بشم، حالا وقتی بخوام به جهان که در برابر ما وجود داره و ایرانی که وجود داره ‏قاعدتا با یک حکومتی که بر پایه دموکراسی و رای مستقیم مردم باشه سر هم سازش دارن.‏
‏ و می تونم باهاش ائتلاف بکنم.‏
‏ می تونم باهاش اتحاد بکنم برای رسیدن به یک حکومتی که بر پایه دموکراسی بر پایه حقوق بشر شکل گرفته.‏
‏ حالا می تونم بر این پایه اتحاد کنم.‏
‏ اما به عنوان مثال جمعیتی که به دنبال.‏
‏ پادشاهی هستن به عنوان مثال پادشاهی مشروطه حتی این رو هم گره می زنن با دموکراسی.‏
‏ مثال هم براش میارن.‏
‏ حکومت هایی هست در اروپای شمالی که بر پایه این پادشاهی مشروطه داره اداره میشه و بعد در برابرش یک تصویری به ما ‏میدن از حکومت هایی که توی همین خاورمیانه هست بر پایه جمهوریت و حالا داره درش بدترین اتفاقات هم می افته و ‏دیکتاتوری و استبداد هم هست.‏
‏ با توجه به این تعاریف سعی می کنم ما رو از اون معنای مشخص دور بکنه که حالا قرار هست فردایی در ایران وجود داشته ‏باشه که با رای گیری مردم با رفراندوم مردم تصویر و نوع حکومت رو مشخص کنن.‏
‏ اینکه قرار هست ما یک دموکراسی بر پایه جمهوریت داشته باشیم یا یک دموکراسی بر پایه پادشاهی مشروطه داشته باشیم.‏
‏ حالا ما این نقطه رو در برابرمان داریم.‏
‏ من خودم مشخصا موزم مشخصه.‏
‏ من اگر فردا روزی در ایران انقلابی اتفاق بیفته که با رای اکثریت مردم پادشاهی مشروطه تبدیل به اون مدل و ساختار حکومتی ‏بشه در ایران از فرداش دوباره انقلاب میخوام بکنم.‏
‏ دوباره تمام هدفم انقلاب هست.‏
‏ تمام خواسته ام انقلاب است.‏
‏ پس قاعدتا جمع شدنی نیست.‏
‏ دیگه این موضوع برای من که حالا من بخوام اتحاد بکنم یعنی ما وقتی داریم در باب این صحبت میکنیم، اینکه یک هدف ‏مشترک و مشخصی داشته باشیم تا بتونیم اتحاد را شکل بدهیم.‏
‏ اینجا آن نقطه اصلی و کلیدی یعنی یک بخشی وجود دارند که نمی توانید قبول بکنید که اینها با شما همراه بشوند.‏
‏ به واسطه رفتارهایی که کردند، به واسطه اهدافی که دنبال کردند، به واسطه تفکری که داشتند، به واسطه کارهایی که کردند، ‏به واسطه نوع زیستن شان، به واسطه اخباری که در باب شان وجود دارد.‏
‏ این طیف را شما نمی‌توانید باهاشون اتحاد بکنید و نیازی هم به اتحاد ندارید.‏
‏ حتی شاید طیف هایی وجود داشته باشند که هیچ تاثیرگذاری و قدرتی هم ندارند.‏
‏ ما گفتیم در مرحله اول شناخت اتحاد اتحاد به این مفهوم است که شما حالا قرار است با یک قدرت ظالم در برابرتان درگیر ‏بشوید.‏
‏ خودتان قدرتتان به تنهایی بهش نمی رسد.‏
‏ حالا سعی کنید یک اتحادی به وجود بیاورید برای مقابله با آن قدرت در برابر.‏
‏ اما می بینید قدرتی نداره طرفتون.‏
‏ شما می خواهید با اون گروه در برابر درگیر بشید.‏
‏ حالا در کنارتون کسایی هستن که اصلا قدرتی ندارن، توانایی ندارن، شجاعتی ندارن برای رویارویی با این قدرت.‏
‏ قاطبه در برابر پس این همه قشری شون رو باز هم دور میکنن و اون بخشی که شما نمیتونید قبول بکنید وجودیت شون رو و ‏اتحاد باید با این مقبولیت اول اتفاق بیفته.‏
‏ یعنی شما باید اون رو قبول داشته باشید تا بتونید اتحاد بکنید ماورای اون ما.‏
‏ در باب هدف مشترک باید صحبت بکنیم.‏
‏ یک هدف مشترکی که در برابر ما هست و ما برای اون ایده و آرمان و آرزو میجنگیم.‏
‏ حالا اون ایده و آرزو و آرمانی که در برابر ما هست نمیتونه گره بخوره با اینکه همه چیز در فردا مشخص میشه.‏
‏ جمهوری اسلامی هم با رفراندوم 98 درصدی به قدرت رسید.‏
‏ نیروی جمهوری اسلامی هم روزی که به قدرت رسید من دربارش توی این قسمت های مختلف انقلاب ایران صحبت کردم و ‏گفتم از همان روز اول هم گروه هایی به نوعی وارد این قطار انقلاب در برابر جمهوری اسلامی شدند.‏
‏ فردایی که ایران قرار باشد حتی با رای اکثریت هم به سمت و سوی پادشاهی مشروطه برود.‏
‏ من به شخصه آن قطار انقلاب را دوباره سوارش خواهم شد.‏
‏ چرا که اصلا برای من قابل قبول نیست.‏
‏ یعنی یک مردمی از جان خودشان بگذرند، از زندگی خودشان بگذرند تا یک نفری بیاد بشه پادشاهی که اون پادشاه موروثی ‏پادشاهی را بده به فرزندش.‏
‏ دوباره اینها برای سالیان دراز خون بیشمار مردمی به زمین ریخته، مردمی را با شجاعت در برابر یک حکومت ظالم ایستادگی ‏کردند.‏
‏ جوان های بیشماری در برابر گلوله ایستادند، اعدام شدند، شکنجه شدند و بعد شما بیایید یک نفری را بگذارید به عنوان پادشاه ‏که برای ما پادشاهی کند با این استدلال که مردم ایران برای استحکام قومیت ها در ایران به یک پادشاهی.‏
‏ این چه استحکامی است که به واسطه یک انسان قرار است شکل بگیرد؟
‏ این چه جور در کنار هم بودن؟
‏ این چه تمامیت ارضی است که اگه یه آدم اون بالا نباشه این تمامیت خدشه دار میشه؟
‏ بیشتر توهم مطرح کردن این ها هم خنده داره.‏
‏ اما با توجه به تمام این ها پس ما وقتی داریم در باب اتحاد صحبت می کنیم باید اتحاد رو بشناسیم.‏
‏ اتحاد روزی شکل میگیره که با شناخت این موضوعات ما یه اتحاد مشخصی رو رقم بزنیم.‏
‏ هر چند که من اعتقاد دارم پایگاه اجتماعی هیچ کدوم از این تفکرات در ایران نداره.‏
‏ هیچ کدوم از این تفکرات پایگاه اجتماعی در ایران نداره.‏
‏ پایگاه اجتماعی نزد آزادی است.‏
‏ نزد آزادی خواهی است.‏
‏ این که کسی امروز به دنبال بت ساختن و رهبر ساختن نیست، این بزرگترین پیام رو داره به ما میده که مردم ایران به دنبال ‏ساختن پادشاه و رهبر در آینده نیستند.‏
‏ به قد کافی در طول این صدها سال، هزاران سال زیر یوغ بردگی و اسارت این خون پرستان و قدرت پرستان بوده اند که دیگه ‏نخوان همچین راهی رو پیش برن.‏
‏ پس ما برای یک اتحاد باید تعریف مشخصی داشته باشیم.‏
‏ باید اتحاد رو با کسانی بکنیم که قدرت دارند، تاثیرگذاری دارند و این اتحاد اینجوری شکل میگیره.‏
‏ باید طرف مقابلی که دست اتحاد داده تا ما در کنار هم به پیش بریم رو شما موجودیتش رو قبول داشته باشید و در کنار این ‏باید هدف مشترکی داشته باشیم تا همه با هم سوار یک قطار برای رسیدن به یک هدف روشن و مشخص شویم.‏
‏ و این آن جایی است که ما یک آرزو و یک آرمان همگانی را ساختیم که حالا همه حاضرند بر اساس آن آرزو و آرمان همراه ‏و همداستان شوند.‏
‏ گفتم آرزو و آرمانی که می تواند حتی بر پایه امروز کشورهای غربی هم شکل بگیرد.‏
‏ اینکه شما بخواهید ایران را تبدیل به یک کشوری که در آن حقوق بشر رعایت می‌شود و آزادی بیان در بالاترین حد خودش ‏وجود دارد، آزادی های فردی وجود دارد و حکومت هم حکومتی است که مردم انتخاب می کنند و هر چهار سال یکبار می ‏توانند این حکومت را تغییر بدهند.‏
‏ ما نیاز به یک ماده قانونی در قانون اساسی خودمان داریم تا بتوانیم هر پانزده سال یکبار حداقل یعنی به واسطه تغییر نسل ها ‏بتوانیم قانون اساسی را دوباره با رفراندوم تغییر بدهیم.‏
‏ بتوانیم ساختار هایمان را عوض کنیم.‏
‏ اگر معیوب بود، اگر این سیستم در جایی مشکل داشت، ما باید بر سر موضوعات مشخصی آرمان بسازیم و آرزو بسازیم برای ‏این آرزو تلاش کنیم نه اینکه جماعتی بگویند با هم اتحاد بکنیم.‏
‏ فردا مشخص می‌شود مردم رای می‌دهند.‏
‏ مردم سال 88 هم رای دادند، نود و هشت درصد به جمهوری اسلامی رای دادند.‏
‏ ما چهل و سه سال است تو فلاکت داریم زندگی می‌کنیم.‏
‏ این همه جوان زیر خاک رفتند، این همه جوان سینه سپر بکنند، در برابر گلوله بایستند که در نهایت یک نفری بلند شو بیاید ‏پادشاهی به دست بگیرد، پادشاه بر مردم بشود.‏
‏ پادشاهی که امروز مردم نشان دادند که حاضر نیستند هیچ کس را به عنوان رهبر قبول کنند.‏
‏ مردمی که اصلا قرار نیست که از کسی بزرگ بسازند، خدا بسازند.‏
‏ قرار نیست کسی را بزرگ و امیر و پادشاه و خلیفه و قدرتمند بر خود بگذارند ولی خودشون بزارن ولینعمت خودشون بزارن.‏
‏ مردم ایران گذر کردن از این تفکرات مسموم و بیمار و ما باید هدف مشخصی داشته باشیم تا به این اتحاد برسیم.‏
‏ اتحادی که بر پایه یک هدف مشخص شکل گرفته.‏
‏ ایمانی که خودش اتحاد رو به وجود میاره.‏
‏ شما ایمان داشته باشید که با وجود داشتن یک ایمان مشخص، آرزو های در کنار هم که یک هدف مشخص را ساخته و در ‏نهایت ما را به یک ایمان مستحکم می رساند، اتحاد را به وجود می آورد.‏
‏ اتحاد به وجود آمدنی است.‏
‏ اتحاد با گفتنش شکل نمیگیره.‏
‏ همونجوری که توی قسمت قبلی هم صحبت کردم در باب اینکه تنها راه حل ما بیداری عمومی هست، بیدار کردن قشر ‏خاکستری هست که به خیابان بیایند.‏
‏ در اون روز شما تمام آرزوهایی که امروز دارید، تمام خواسته هایی که از تمام قدرت های جهان دارید اتفاق می افتد.‏
‏ آن روز است که شما می بینید تمام رهبر های دنیا در باب ایران صحبت می کنند، در باب تغییر نظام در ایران صحبت می ‏کنند، باید صحبت بکنند، راهی ندارند.‏
‏ آبی که در جریان هست به جریان خودش ادامه می دهد.‏
‏ کسی تاب ایستادن در برابرش را نخواهد داشت.‏
‏ در باب اتحاد هم به همین شکل است.‏
‏ روزی که یک ایمان واحدی شکل بگیرد در بین دل تک تک مردم ایران که این ایمان می تواند هر اتفاقی باشد.‏
‏ ایمان می تواند بر پایه حقوق بشر باشد، بر پایه آزادی های فردی و اجتماعی باشد، بر پایه آزادی های سیاسی و آزادی بیان ‏باشد، بر پایه دمکراسی مستقیم مردم باشد، بر پایه یک اصل مشخص در قانون اساسی باشد.‏
‏ اینکه ما نیاز داریم نظام ساختاری خودمان را هر پانزده سال یک بار به رفراندوم بگذاریم، به رای عمومی بگذاریم.‏
‏ اینکه ما قدرت این را داشته باشیم که در هر نقطه ای از تاریخ قدرت ها را تغییر بدهیم.‏
‏ اما صحبت کردن در این وادی که ما امروز به دنبال انقلابی باشیم که یک عده بیایند یک نفر دیگه رو بذارن سر قدرت، تا ‏چهل سال دیگر باز دوباره جوان هایی باشند که جونشون را کف دستشون بگیرن، حماقت محضه.‏
‏ پس ما باید یک هدف مشترکی بسازیم که با به وجود اومدن اون هدف مشخص و مشترک، اون ایمان جمعی اتحاد هم شکل ‏خواهد گرفت.‏
‏ درش شکی نکنید.‏
‏ و اما موضوع دیگه ای هم که در باب این اتحاد وجود داره این هست که آیا ما با اتحاد کردن محکوم به نقد نکردن هستیم؟
‏ یعنی اگر مثلا ما اومدیم و طیف های مختلفی را در نظر گرفتیم باهاشون اتحاد کردیم چراکه هدفمون مشخص بود هدفمون ‏مشترک بود.‏
‏ همه برای رسیدن به حقوق بشر، برای رسیدن به دموکراسی برای رسیدن به آزادی های فردی و اجتماعی و سیاسی تلاش ‏کردیم برای شکلی از جمهوریت، جمهوریت دموکراتیک که نظام اقتصادی خودش را هم بر پایه نظام فکری سوسیالیستی به ‏وجود آورده برای برابری اقشار مختلف جامعه.‏
‏ حالا با توجه به این تصویری که ما در برابرمان داریم، آیا نمی توانیم آن گروه هایی که با ما اتحاد کردند را نقد بکنیم؟
‏ قاعدتا باید نقد بکنیم.‏
‏ باید رفتار آنها نقد بشود.‏
‏ کارهایی که آنها انجام میدهند، صحبت هایی که میکنند، باید تمام این رفتارها نقد بشود و اصولا باید این انقلاب و این ‏دگرگونی بر پایه نقد کردن باشد، بر پایه تشکیک باشد، بر پایه شک کردن باشد، بر پایه تقسیط باشد، بر پایه تقسیم قدرت باشد.‏
‏ ما داریم در باب انقلابی صحبت میکنیم که قرار است تفکر انسان ها را رو هم منقلب بکنه تغییر بده.‏
‏ قرار هست که نسبت به هر موضوعی نقد داشته باشیم.‏
‏ اگر امروز اتحاد کردیم با گروهی هم همداستان شدیم.‏
‏ نقد کردن ما محکوم به خاموشی و خفقان نیست.‏
‏ قرار هست اگر کار اشتباهی میکنند ازشون نقد کنیم.‏
‏ آیا به واسطه شرایط نباید ازشون نقد کرد؟ خیر.‏
‏ در تمامی شرایط هم باید ازشون نقد کرد چراکه ما حافظه تاریخی داریم.‏
‏ اتفاقات مختلفی در تاریخ ما رخ داده.‏
‏ شما شرایط حال حاضر ایران رو در نظر بگیرید.‏
‏ این رو با سال 57 مقایسه کنید.‏
‏ فکر میکنید چه قشری از مردم که نقدهای مشخصی نسبت به خمینی و رفتارهای خمینی داشتند اون موقع سکوت کردند؟
‏ اون موقع حرفی نزدند به خاطر اینکه این اتحاد از بین نره و این اتحاد خراب نشه چون هدف غایی خودشون رو فقط انقلاب به ‏انقلاب معطوف کرده بودند.‏
‏ قرار بود یک حکومتی که قدرت رو در اختیار دارد ساقط شود و اصلا فردای آن برایشان مهم نبود.‏
‏ و ما موضوع مشخص مان این هست که باید فردای این ایران مشخص باشد.‏
‏ ما برای رسیدن به آن فردا تلاش کنیم نه برای از بین بردن جمهوری اسلامی.‏
‏ پس در این شرایط قاعدتا ما می توانیم نقد بکنیم چرا که این نگاه نقادانه و پرسشگر بوده که ما را به این جایگاه رسانده که ‏جمهوری اسلامی را نخواهیم.‏
‏ اصلا ایمان به این نقد داشتن، انتقاد کردن، شک داشتن بوده که این مسیر را ساخته.‏
‏ پس هیچ وقت در هیچ جا ما از این راهی که ما را به این مسیر رسانده دور نخواهیم شد.‏
‏ و این نقد کردن هم به شدت چاره گشا است.‏
‏ در هر نقطه ای، در هر جای هیچ ملاحظه ای هم نباید در کار باشد.‏
‏ هر صحبتی در راستای این که این اتحاد را خراب کند هم در راستای همان ساختن.‏
‏ نظام خفقان است.‏
‏ این صحبت این نقل رو کردن ما رو به وادی ای میرسونه که از هم دور بشیم و دور بشیم.‏
‏ موضوع مهمی نیست.‏
‏ ما قرار نیست که مثلا برای از بین بردن جمهوری اسلامی تصور کنیم که با خود جمهوری اسلامی مشترکا دست به دست هم ‏بدیم.‏
‏ فقط به خاطر اینکه جمهوری اسلامی نباشه.‏
‏ یک طیفی میتونه از خود جمهوری اسلامی هم سر بر بیارن که با ما متحد باشن تا جمهوری اسلامی نباشه.‏
‏ اما موضوع این هست که خود جمهوری اسلامی در برابر این نقد کردن ایستادگی کرده.‏
‏ تا چه اندازه کسانی که در راستای آزادی بیان فعالیت کردند رو از بین برده و کشته؟
‏ نقد ما نسبت به همین موضوع هست و این نگاه نقادانه و پرسشگر نباید هیچ وقت متوقف بشه.‏
‏ با هیچ منفعتی.‏
‏ با گفتن هر صحبتی که میتونه اتحاد خراب بشه.‏
‏ این اتحاد باید بنیان فکری داشته باشه، مستحکم باشه و اون ایمان غایی می تواند این اتحاد را شکل دهد و ما را نباید از.‏
‏ این مفهوم نقادی دور کند.‏
‏ فرای این موضوع، آخری هم که در راستای اتحاد دوست دارم درباره اش صحبت کنم، مفهومی است به اسم خودبزرگ بینی.‏
‏ حالا ما در راستای این اتحاد روبه رو می شویم با یک جماعت های بیشتری که در یک اوهام خودبزرگ بینی و خودشیفتگی ‏به سر می برند.‏
‏ حالا حاضر نیستند با کسی اتحاد بکنند.‏
‏ ما گفتیم در اصل ابتدای شناخت اتحاد باید به این معنای مشخص برسیم که این اتحاد در برابر یک قدرت واحدی است که ما ‏قدرتمان به آن نمی رسد و اصلا اگر اتحاد می کنیم به واسطه همین نرسیدن قدرت ماست به آن قدرت واحد. در برابر.‏
‏ اما جماعتی هستند که در یک توهماتی دارند زیست می کنند میکنن که بله قدرت ما به اندازه ای است که می توانیم با آنها ‏برابری کنیم و این توهم خودبزرگ بینی آنها را می گیرد.‏
‏ این توهم خودبزرگ بینی و خودشیفتگی تلنگری است به ما در راستای اینکه اینها تا چه اندازه به دنبال این خدا سازی ها ‏هستند، بت سازی ها هستند.‏
‏ من بارها و بارها در آثار مختلفم در کتاب هایم در همین پادکست به نام جان هم در باب این مسائل صحبت کردم.‏
‏ در باب این خدا سازی، در باب این نگاه آلوده.‏
‏ خداوندی که تا این اندازه ما را در قعر اسارت نگه داشته و حالا وقتی شما مواجه می شوید با جماعتی که به عنوان مثال برای ‏اینکه اتحاد بکند به دنبال این هستند که شما ابتدا باید بیایید با ما اتحاد بکنید.‏
‏ شما باید قدرت ما را قبول کنید.‏
‏ این ها تلنگری است که دارد به ما می زند.‏
‏ برای اینکه من می خواهم در جایگاه خدا قرار بگیرم و این انقلابی که در ایران قرار باشه اتفاق بیفته باید در برابر این نگاه ها ‏باشه.‏
‏ ما انقلاب رو به عنوان دگرگونی میشناسیم و به عنوان منقلب شدن میشناسیم.‏
‏ به عنوان تغییر ساختارها و ارزش ها میشناسیم و ما باید تمامی این ارزش های معصوم رو تغییر بدیم همونجوری که درباره اش ‏صحبت کردیم.‏
‏ اگر روزگاری حاضر بودند دست اتحاد به هر کسی بدهند، فقط برای یک هدف مشخص که ساقط کردن یک قدرت بود، ‏امروز ما باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.‏
‏ ما باید طرف مقابل رو قبول بکنیم.‏
‏ باید مسیر او رو قبول داشته باشیم.‏
‏ باید او در وادی راه ما قدم برداره.‏
‏ باید به دور از ظلم و آزار به دیگران مسیر خودش رو تعریف بکنه.‏
‏ باید به یک چارچوب مشخص که آزادی هست و آزار نرساندن به دیگر جانداران هست باور داشته باشه تا با ما اتحاد بکنه.‏
‏ قرار نیست برای رسیدن به این هدف پا روی تمام باورها و ایمان ها و.‏
‏ شخصیت و اخلاقیات خودمان بگذاریم.‏
‏ قرار است یک پرنسیپ، یک شخصیتی، یک باور مشخصی داشته باشیم و طرف مقابل رو هم لایق اون اتحاد بدونیم و بعد ‏دست در دست او داشته باشیم.‏
‏ قرار است یک هدف مشخصی برای فردا داشته باشیم و اصلا این ایمان است که قوه محرکه ما برای تغییر خواهد بود و اگر ‏کسی هم داستان ما برای رسیدن به اون هدف غایی و مشخص هست با ما اتحاد بکنه.‏
‏ قرار هست که ما روحیه نقاد رو همیشه دنبال کنیم چه در انقلاب، چه در غیر از انقلاب، چه در روزگار زندگی روتین و معمول ‏مون، چه در دورانی که در بحبوحه انقلاب هم هستیم.‏
‏ در تمام روزگارمون باید این نگاه نقادانه رو به نوعی ستایش بکنیم که این نگاه نقادانه هستش که ما رو به حرکت واداشته.‏
‏ این نگاه نقادانه است که امروز در برابر جمهوری ستمگر جمهوری اسلامی ایستاده و این نگاه نقادانه باید همواره حفظ شود تا ‏ما را از بلایا و مشکلات دور کند و هر کسی که به دنبال این توهم خودبزرگ بینی و خودشیفتگی است، قاعدتا به دنبال ‏محوریت رهبری و خدا شدن است و این نگاه و این تغییر ارزش ها باید ما را به آن جایگاهی برساند که در برابر این خدا سازی ‏ها و بت سازی ها بایستیم چرا که قرار است این انقلاب در نهایت ما را تغییر بدهد و تغییر بدهد تا به آزاده بودن و آزادگی ‏خودمان باور داشته باشیم.‏
‏ تغییر بده تا ما خودمان را بزرگ ببینیم نه با تحقیر دیگران بلکه با احترام به جان خودمان.‏
‏ قرار است که ما در نهایت نه با کوچک کردن دیگران بزرگ شویم که با همپایه آنها بودن و با احترام به جان خودمان و آنها ‏همه را بزرگ و قابل احترام و ستایش ببینیم.‏
‏ در باب تاد میشه ساعتها صحبت کرد اما از نظرم به اندازه کافی توی این قسمت دربارش صحبت کردم و تونستیم یه تصویر ‏مشخصی نسبت به اتحاد داشته باشیم.‏
‏ در قسمت های آتی هم سعی میکنم بیشتر و بهتر در باب موضوعات مختلف و در نهایت راهکارها صحبت کنم.‏