انقلاب ایران، فراتر از سرنگونی یک رژیم، نیازمند معماری دقیق و عمیق برای فردایی روشن است. این مقاله به تحلیل نقش محوری «ایمان جمعی»، «آزادی»، «عدالت» و اصول «جهان آرمانی» در طراحی استراتژی گذار به ایران نوین میپردازد. از تحول فردی تا ساختارهای حکومتی لائیک و قوانین عرفی، بر پرهیز از خشونت و چرخه انتقام تأکید شده و راهکارهای عملی برای جذب حداکثری و تضمین آزادی برای همه اقشار جامعه ارائه میشود. هدف، ساختن جامعهای بر پایه صلح، برابری و احترام به جان تمامی موجودات است.
خب دوستان توی این قسمت مشخص از ویژه برنامه انقلاب ایران بیشتر دوست داریم در باب اتحاد با هم صحبت بکنیم.
اتحادی که قاعدتا درباره اش خیلی میشنویم.
توی این روزها اتحاد یکی از اون واژه هاییست که مرتب داره تکرار میشه.
اما ما باید نسبت به این اتحاد یک تعریف مشخصی داشته باشیم.
یک شناخت مشخصی داشته باشیم تا بعد با توجه به اون شناختی که داریم وارد این وادی اتحاد بشویم.
در ابتدای امر این هستش که ما باید بدونیم اصلا اتحاد معنیش یعنی چی؟
اصلا این اتحاد داشتن به چه دردی میخوره؟
که با چندتا مثال ساده میشه بهش رسید.
به عنوان مثال وقتی شما دارید در باب اتحاد صحبت می کنید تصویر ساده ای به نظرتون می رسه.
اینکه شما مثلا می خواهید با یک نفری یا یک گروهی وارد درگیری بشید و وارد منازعه بشید.
حالا توی این منازعه ای که شما با اون آدم دارید، اگر قدرتتون به اون آدم برسه و به اون گروه برسه یعنی گروه شما بتونه به اون گروه برسه، نیازی به اتحاد توی خودتون نمی بینید.
نیازی نداره با کس دیگه ای بخواد اتحاد بکنه.
پس قاعدتا به واسطه این هستش که شما بخواید قدرت هایی رو در کنار خودتون جمع بکنید که اون قدرت خودتون رو افزایش بدید.
یعنی اگر به عنوان مثال توی یک کارخونه ای داریم کار می کنیم و حالا اون رئیس اون کارخونه داره به ما زور میگه، گویند ما یک نفر کارگر در اون کارخونه اون قدرت رو نداریم که بتونیم خواسته خودمون رو مطرح کنیم.
حالا اتحادی تشکیل میدیم بین افراد مختلفی که اونجا هستن.
برای اینکه با این اتحاد خودمون قدرت بیشتری داشته باشیم برای در برابر اون قدرت واحد ایستادن.
پس هدف از اتحاد مشخصه اینکه قدرت های مختلف در کنار هم قرار بگیرن برای رویارویی با یک قدرت مشخص.
اما لازمه این هستش که ما قبول بکنیم با کسانی که داریم اتحاد میکنیم وجودیت اونها رو به نوعی قبول بکنیم که اونها هم شخصیت و هویتی دارن.
پس ما برای ایجاد این اتحاد در اون نقطه ابتدایی باید قبول بکنیم هویت و اصالت شخصیت های دیگه ای که حالا در کنار ما هستن.
اما فرای اون برای این اتحاد شما باید یک هدف مشخصی داشته باشید که همه زیر اون سیطره قرار بگیرن، زیر اون پرچم قرار بگیرن در راه این اتحاد.
یعنی یک مثال ساده ای هست که من توی یک قسمتی که توی همین برنامه به نام جان هم ضبط کرده بودم توی قسمت های معمولش در باب اتحاد صحبت کرده بودم.
اینکه شما وقتی می خواهید اتحاد بکنید، به عنوان مثال تصور کنید که حالا یک اتوبوسی است که مثلا از تهران می خواد بره به مشهد.
این اتحاد اونجایی شکل میگیره که مردم همه بخوان برن مشهد.
مردم یک مسیر مشخصی رو بخوان طی بکنن و همه و همه برسن به مشهد.
اینجاست که می تونه اتحاد شکل بگیره.
اما اگر قرار باشه توی این جمع یکی قرار باشه بره اصفهانی که قرار باشه بره یزد، یکی بره تبریز نمی تونه با هم اتحادی رو شکل بده.
و وقتی نقطه هدف مشخص هست ما می تونیم بر سر اون با هم اتحاد بکنیم.
پس وقتی داریم در باب اتحاد صحبت می کنیم یک سری لازمه هایی داره یه سری ملزوماتی داره تا این اتحاد شکل بگیره.
در وهله اول این هست که ما بدونیم اتحاد برای چی میکنه.
برای اینکه قدرت های متکثری رو در کنار هم قرار بدیم در برابر یک قدرت واحده ای که حالا ما قدرت گروه ما به اون قدرت نمی چربه و حالا نیاز داریم که با قدرت های مختلف و متکثر در کنار هم در برابر اون ایستادگی کنیم.
مثالش هم همون کارخونه و کارگرانی هست که دارن در برابر یک رئیس کارخونه یک حرکتی رو میکنن، اعتصابی رو میکنن، تحصنی رو میکنن، اعتراضاتی رو میکنن.
حالا اینها در کنار هم یک قدرت.
مشخصی میشن که میتونن در برابر اون قدرت واحده هم ایستادگی بکنن.
و حالا وقتی میخوان این اتحاد رو شکل بدن باید اصالت همدیگه رو قبول بکنن، طریقت همدیگه رو قبول بکنن، وجودیت همدیگه رو به رسمیت بشناسند.
اینکه شما باید قبول کنید که حالا این حسن آقایی هست در کنار شما، او هم یک شخصیتی است که باوری دارد، یک خواسته ای دارد و حالا با قبول او هست که شما می توانید دو طرف با هم اتحاد کنید و بعد باید یک هدف مشخصی را هم همه دنبال بکنید و بعد در راه رسیدن به آن هدف مشخص حالا با هم اتحاد می کنید.
حالا در راه رسیدن به آن هدف در کنار هم قرار می گیرید.
از مسیری که قرار است به آن راه مشخص می رسید.
پس ما باید این سه ملزوم حقیقی را بشناسیم در اتحاد و بعد به دنبال اتحاد باشیم و با گفتن اتحاد ما به اتحاد نمی رسیم.
با نشناختن اتحاد ما به اتحاد نمی رسیم.
ما ابتدا باید آن اتحاد را بشناسیم.
حالا با توجه به این تعاریفی که ما نسبت به این موضوع اتحاد مطرح کردیم، حالا باید این را بیاوریم وارد سپهر سیاسی ایران خودمان بکنیم.
وارد شرایطی که در ایران ما وجود دارد بکنیم و بعد در مبنای این تعریف مشخص به آن اتحاد ببینیم چگونه میتوانیم نزدیک شویم.
نقطه ابتدایی در باب شناخت اتحاد بود.
اینکه حالا باید بدانیم چرا پس اتحاد می کنیم.
یک قدرت واحدی در برابر ما وجود دارد به اسم جمهوری اسلامی.
جمهوری اسلامی که تا دندان مسلح از وحشی خویی است و همه در باره اش بسیار هم می دانیم.
این قدرت واحده دست به هر کاری می زند برای سرکوب.
برای از بین بردن.
برای خفه کردن. برای خفقان.
برای استمرار خودش در این خون و خونریزی و وحشی گری.
پس این یک قدرت قاطبه ای است که در اختیارش هست و در برابر ما ایستاده.
و حالا ما می دانیم که هر کدام از گروه ها و طیف های فکری ای که در ایران وجود دارند، قدرت رویارویی مستقیم با او را ندارند.
اگر طیف سیاسی وجود دارد، اگر حزب سیاسی وجود دارد، قاعدتا خودش به تنهایی نمی تواند در برابر این جمهوری اسلامی ایستادگی کند.
چرا که اگر هر کدام از آنها قدرت قاطبه ای را داشتند نیازی به اتحاد هم در خودشان نمیدیدند و سعی میکردند که به نوعی خودشان این مسیر را پیش ببرند و با اهدافی که دارند به آن هدف غایی هم برسند.
و ما الان می بینیم این فقدان قدرت یک گروه مستحکم و قدرتمند که بتواند در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی کند.
اگر این قدرت قاطبه وجود داشت، قاعدتا خودش حاضر نبود با کسی اتحاد بکند.
شاید کسانی که قرار بود با او اتحاد بکنند را قبول بکند یا نکند.
اما امروز ما در شرایطی که قرار داریم یک قدرتی در برابرمان هست جلاد خونخوار خونریز، ظالم به اسم جمهوری اسلامی و ما نیاز داریم با در کنار هم بودن و دست در دست دادن به همدیگر که قدرتی را در برابر او به وجود بیاوریم.
پس این آن مرحله ابتدایی است که در آن مشکلی وجود ندارد.
هر کسی با هر نوع نگرشی میتواند به این معنا برسد که این قدرت ظالم در برابر ما هست و هیچ کس هم قدرت قاطبه ای را در برابرش ندارد به جز مردم.
که حالا این مردم میتوانند طیف های مختلف فکری داشته باشند، افکار مختلفی داشته باشند و ما موضوع مهم آن این است که باید این اتحاد را شکل بدهیم تا این اقشار با این اهداف مشخص، همه و همه در نهایت در کنار هم قرار بگیرند و وارد این قطار تغییر بشوند.
برای از بین بردن جمهوری اسلامی که در برابر آرزوها و هدف ها و آرمان های ما قرار گرفته.
حالا وقتی در این راستا پیرامون این صحبت می کنیم که باید طرف مقابل را قبول بکنیم این هست که حالا در این اتحاد ما باید وجودیت و اصالت این ها را قبول بکنیم.
اگر قرار هست در کنار یک گروه دیگر به یک اتحادی برسیم باید اول وجودیت شان را قبول بکنیم که این ها وجود دارند.
این باور وجود دارد که کم یا زیاد قدرت خیلی زیادی داره یا قدرت کمی داره اما وجود داره.
یه طیفی هستن که بهش باورمند هستن.
ما باید این نقطه رو حتما بزاریم.
یعنی نمی تونیم با قبول نکردن اونها به یک اتحادی برسیم.
پس این اون نقطه ی مشخص نیست.
اتحاد اون جایی اتفاق می افته که شما قبول بکنید که اون شخصیت هم اون گروه هم اون تفکر هم وجود داره.
اینکه شما میتونید ساعت ها در باب قدرتش در باب تاثیر گذاریش صحبت بکنید اما این منافاتی با اصالت وجودیت او نداره و اصالت وجودیت اتحاد نداره.
حالا در شرایطی که ما به سر می بریم ما در این نقطه ی ابتدایی که شکی نداریم که جمهوری اسلامی با تمام درنده خویی هایی که در خودش داره یک قدرت زالویی در برابر ما هست که قدرت تمام قدی که ایستاده در برابر آزادی های ما در برابر اهداف و آرمان های ما.
اما در آن نقطه ای که حالا قرار است اتحادی شکل بگیرد، باید این قدرت های کم و بیشی که در کنار ما هستند را قبول کنیم.
باید برسیم به اینکه حالا در دل آنها آیا می تواند بین ما و آنها اتحادی شکل بگیرد یا نه؟
و این اتحاد گاها می تواند حتی به ضرر ما باشد.
یعنی قرار نیست هر اتحادی به نفع ما باشد.
یعنی الان شما در نظر بگیرید آیا کسی حاضر هست با داعش مثلا به عنوان مثال همکاری و اتحاد بکند برای نابود کردن جمهوری اسلامی؟
خوب قاعدتا کسی حاضر به چنین کاری نیست.
دلیل خیلی مشخص و روشنه.
چون شما اصالت وجودی او را قبول ندارید چون او را هم همتای باورهای جمهوری اسلامی و شاید حتی به مراتب بدتر هم می بینید.
پس ما باید به اطراف نگاه بکنیم و اگر قرار است اتحادی شکل بگیرد با توجه به اینکه اصالت و وجودیت اونها مورد قبول ما هست. شکل بگیره. فرای اون.
مهم تر از اون و قدرتمند تر از اون هدف مشترکی است که باید تصویر بشه.
این هدف مشترک یکی از اصولی ترین اتفاقاتی است که در این اتحاد باید شکل بگیره.
هدف مشترک نمی تونه فقط و فقط مختص به یک موضوع مشخص اون هم نابود کردن جمهوری اسلامی و یا از بین بردن جمهوری اسلامی باشه.
یعنی همون مثالی که زدم.
شاید داعشی هم وجود داشته باشه که بیاد و دست همکاری بده، اتحاد بده و بگه من حاضرم جمهوری اسلامی رو نابود کنم.
اما آیا ما می تونیم با همچین گروهی هم وارد همکاری بشیم؟
خب قاعدتا نه.
قاعدتا باید اصالت اونها، هدف اونها برای ما مشخص باشه و نمیتونه هیچ وقت هدف نهایی و غایی ما مختص به نابود کردن جمهوری اسلامی باشه.
ما باید یک هدف روشنی داشته باشیم از آینده در برابرمان در ایران و بعد در راستای آن در راستای رسیدن به آن هدف مشخص، اتحاد را شکل می دهیم.
هدف مشخصی که نمی تواند بر پایه نبودن جمهوری اسلامی شکل بگیرد.
در قسمت گذشته هم در باب آن بیداری عمومی در باب هدف ایجاد ایمان صحبت کردیم.
گفتیم که خب ما باید هدف مشخصی را از این اجتماع آرزوها بسازیم و بعد آن را تبدیل به یک ایمان مشخص بکنیم و بعد اگر جمهوری اسلامی در برابر ما وجود دارد، به واسطه این است که در برابر آرزوها و هدف ها و آرمان ها و ایمان ما ایستادگی می کند.
پس ما نیاز هست که به یک ایمان مشخصی برسیم و آن ایمان مشخص می تواند المان هایی را در خودش جای بده.
یعنی شما یک هدفی را مشخص می کنید حالا دارای یک سری المان ها هست، یک سری المان های مشترکی که خیلی ها می توانند زیر پرچمش قرار بگیرید.
به عنوان مثال من خودم ایمان مشخصی دارم.
ایمان به جان پنداری.
ایمان به آزادی.
آزار نرساندن به دیگران.
دیگرانی که تمام جان ها را در بر می گیرند.
در این راستا هدف من یک نگرش مشخص سیاسی دارد.
تمام این آرزوها، اهداف و ایمان من توسط خودم به رشته ی تحریر درآمده.
در کتاب های مختلفی که نوشتم.
اما حال یک شرایطی در ایران وجود دارد.
حالا قرار است که ما بر سر یک موضوع مشخصی با همدیگر اتحاد بکنیم برای رسیدنمان.
این باید یک المان های مشخصی داشته باشد که ما را بتواند به آن فردای مشخص و روشن برساند.
یعنی یک نمونه ی ساده اش را حالا با همدیگر مثال می زنیم تا درباره اش صحبت بکنیم.
خیلی از این کسانی که در پی به عنوان مثال اتحاد هستند و در باب اتحاد صحبت می کنند.
مشکل ساختاری ما در هدف داریم برای فردای ایران باهاشون سر این موضوع نمی شه با کسی مصالحه کرد.
حالا با توجه به توضیحاتی که تا اینجا دربارش صحبت کردیم، ما در باب این اتحاد می تونیم با مصداق های مشخصی در باب سپهر سیاسی ایران صحبت بکنیم.
اینکه به عنوان مثال ما در باب اتحاد صحبت کردیم، گفتیم اتحاد به مفهوم این هستش که ما قبول بکنیم.
قدرت در برابرمان یک قدرتی است که از ما قدرت بیشتری داره.
حالا هیچ گروه و طیف فکری مشخصی نیست که بتونه به تنهایی در برابر اون قدرت واحده بایسته که جمهوری اسلامی است.
ما این نقطه ابتدایی رو قبول کردیم اما گفتیم برای اینکه قرار باشه این اتحاد شکل بگیره به چند مبنای دیگه هم نیازمندیم.
یکی اینکه اصالت اون گروه دیگه ای که قرار است ما باهاش اتحاد بکنیم رو قبول بکنیم.
توی همین زمینه می تونیم میتوانیم وارد سپهر سیاسی ایران بشویم.
وقتی ما به این تصویر از ایران نگاه میکنیم در داخل ایران گروهی هم وجود داره به اسم مثلا مجاهدین.
حالا این مجاهدین همون تصویریست که مثلا ما میتونیم از داعش بدیم.
یعنی اگر قرار باشه شما با یک گروهی همکاری بکنید اتحاد بکنید برای رسیدن به یک هدف مشخص در ابتدای امر شما باید وجودیت اونها رو قبول بکنید دیگه.
آیا شما به عنوان شخصی که قرار هست اتحاد بکنید آیا قبول میکنید موجودیت؟ مجاهدین رو؟
رفتارهایی که کردند، کارهایی که کردند در طول این سالیان.
پس اصالت وجودی اونها باید در نقطه ابتدایی قبول بشه.
خیلی از این گروه ها میتونن به همین شکل وجود نداشته باشن به واسطه رفتارهایی که کردند، منشی که داشتند، فکری که بهش باورمند هستند.
راهی که در پیش گرفتن این می تونه یکی از اون دلایلی باشه که ما اونها رو وارد این اتحاد نکنیم.
هرچند که اعتقاد دارن مثلا مجاهدین در ایران هیچ پایگاهی نداره، هیچ پایگاهی.
یعنی من حداقل به شخصه توی عمرم تا به حال ندیدم کسی هواخواه مثلا مجاهدین باشه، توی ایران سرسپردگی داشته باشه، دل سپردگی حتی احساس سمپاتی داشته باشه با این گروه.
من حداقل توی عمرم ندیدم خارج از ایران پایگاه و جایگاه دارن.
سالیان درازی است با اون سبک از زندگی خاصی که برای خودشون ساختن و اون قفس و زندانی که برای خودشون تصویر کردن.
اما وقتی ما می رسیم به نقطه اتحاد، قرار نیست یک اتحاد سانتیمانتال.
و به نوعی رویایی برای خودمون بسازیم.
این اتحاد تاریخی است بین همه ما باید همه با هم متحد.
از همچین تصویری این اتحاد باید منطقی و عقلانی باشد و ما باید این نقاط رو در نظر بگیریم.
وقتی میرسیم به معقوله ای در باب قبول طرف مقابل باید اون طرف رو ما قبول داشته باشیم.
و این اون نقطه ابتدایی است.
برخی ها پس نمی تونن وارد این اتحاد بشن.
این یک نقطه ابتدایی است که باید در نظر داشته باشیم.
برای این ایجاد اتحاد، اتحاد درست، منطقی، عقلانی، اتحادی که واقعا قابل شکل گیری باشه.
ما برای اون یک موضوع دیگه هم مطرح کردیم هدف مشترکی برای رسیدن به آزادی.
اینکه ما یک هدف مشخصی داشته باشیم بارها درباره اش صحبت کردم.
نیاز به یک ایمان مشخصه.
من ایمان هم مشخصه.
باور به جان هست که توی این.
از پونزده سالگی دارم می نویسم درباره اش.
یک باور مشخصی که نگرش سیاسی مشخصی هم داره.
نگرش شخصی مشخص داره.
نگاه به جهان هم داره.
باور به جهانی که آزادی و برابری تنها موضوعات قابل لمس براش هست.
آزادیای که براش تعریف مشخصی داره.
آزادی که یک قانون تضمین کننده وجودیت و ادامه دار بودنش هست و اون هم آزار نرساندن به دیگر جانداران هست.
همه جانداران، انسان ها، گیاهان و حیوانات با توجه به این ساختار کلی که باور من رو شکل داده.
حالا وقتی بخوام بیام وارد سپهر سیاسی ایران بشم، حالا وقتی بخوام به جهان که در برابر ما وجود داره و ایرانی که وجود داره قاعدتا با یک حکومتی که بر پایه دموکراسی و رای مستقیم مردم باشه سر هم سازش دارن.
و می تونم باهاش ائتلاف بکنم.
می تونم باهاش اتحاد بکنم برای رسیدن به یک حکومتی که بر پایه دموکراسی بر پایه حقوق بشر شکل گرفته.
حالا می تونم بر این پایه اتحاد کنم.
اما به عنوان مثال جمعیتی که به دنبال.
پادشاهی هستن به عنوان مثال پادشاهی مشروطه حتی این رو هم گره می زنن با دموکراسی.
مثال هم براش میارن.
حکومت هایی هست در اروپای شمالی که بر پایه این پادشاهی مشروطه داره اداره میشه و بعد در برابرش یک تصویری به ما میدن از حکومت هایی که توی همین خاورمیانه هست بر پایه جمهوریت و حالا داره درش بدترین اتفاقات هم می افته و دیکتاتوری و استبداد هم هست.
با توجه به این تعاریف سعی می کنم ما رو از اون معنای مشخص دور بکنه که حالا قرار هست فردایی در ایران وجود داشته باشه که با رای گیری مردم با رفراندوم مردم تصویر و نوع حکومت رو مشخص کنن.
اینکه قرار هست ما یک دموکراسی بر پایه جمهوریت داشته باشیم یا یک دموکراسی بر پایه پادشاهی مشروطه داشته باشیم.
حالا ما این نقطه رو در برابرمان داریم.
من خودم مشخصا موزم مشخصه.
من اگر فردا روزی در ایران انقلابی اتفاق بیفته که با رای اکثریت مردم پادشاهی مشروطه تبدیل به اون مدل و ساختار حکومتی بشه در ایران از فرداش دوباره انقلاب میخوام بکنم.
دوباره تمام هدفم انقلاب هست.
تمام خواسته ام انقلاب است.
پس قاعدتا جمع شدنی نیست.
دیگه این موضوع برای من که حالا من بخوام اتحاد بکنم یعنی ما وقتی داریم در باب این صحبت میکنیم، اینکه یک هدف مشترک و مشخصی داشته باشیم تا بتونیم اتحاد را شکل بدهیم.
اینجا آن نقطه اصلی و کلیدی یعنی یک بخشی وجود دارند که نمی توانید قبول بکنید که اینها با شما همراه بشوند.
به واسطه رفتارهایی که کردند، به واسطه اهدافی که دنبال کردند، به واسطه تفکری که داشتند، به واسطه کارهایی که کردند، به واسطه نوع زیستن شان، به واسطه اخباری که در باب شان وجود دارد.
این طیف را شما نمیتوانید باهاشون اتحاد بکنید و نیازی هم به اتحاد ندارید.
حتی شاید طیف هایی وجود داشته باشند که هیچ تاثیرگذاری و قدرتی هم ندارند.
ما گفتیم در مرحله اول شناخت اتحاد اتحاد به این مفهوم است که شما حالا قرار است با یک قدرت ظالم در برابرتان درگیر بشوید.
خودتان قدرتتان به تنهایی بهش نمی رسد.
حالا سعی کنید یک اتحادی به وجود بیاورید برای مقابله با آن قدرت در برابر.
اما می بینید قدرتی نداره طرفتون.
شما می خواهید با اون گروه در برابر درگیر بشید.
حالا در کنارتون کسایی هستن که اصلا قدرتی ندارن، توانایی ندارن، شجاعتی ندارن برای رویارویی با این قدرت.
قاطبه در برابر پس این همه قشری شون رو باز هم دور میکنن و اون بخشی که شما نمیتونید قبول بکنید وجودیت شون رو و اتحاد باید با این مقبولیت اول اتفاق بیفته.
یعنی شما باید اون رو قبول داشته باشید تا بتونید اتحاد بکنید ماورای اون ما.
در باب هدف مشترک باید صحبت بکنیم.
یک هدف مشترکی که در برابر ما هست و ما برای اون ایده و آرمان و آرزو میجنگیم.
حالا اون ایده و آرزو و آرمانی که در برابر ما هست نمیتونه گره بخوره با اینکه همه چیز در فردا مشخص میشه.
جمهوری اسلامی هم با رفراندوم 98 درصدی به قدرت رسید.
نیروی جمهوری اسلامی هم روزی که به قدرت رسید من دربارش توی این قسمت های مختلف انقلاب ایران صحبت کردم و گفتم از همان روز اول هم گروه هایی به نوعی وارد این قطار انقلاب در برابر جمهوری اسلامی شدند.
فردایی که ایران قرار باشد حتی با رای اکثریت هم به سمت و سوی پادشاهی مشروطه برود.
من به شخصه آن قطار انقلاب را دوباره سوارش خواهم شد.
چرا که اصلا برای من قابل قبول نیست.
یعنی یک مردمی از جان خودشان بگذرند، از زندگی خودشان بگذرند تا یک نفری بیاد بشه پادشاهی که اون پادشاه موروثی پادشاهی را بده به فرزندش.
دوباره اینها برای سالیان دراز خون بیشمار مردمی به زمین ریخته، مردمی را با شجاعت در برابر یک حکومت ظالم ایستادگی کردند.
جوان های بیشماری در برابر گلوله ایستادند، اعدام شدند، شکنجه شدند و بعد شما بیایید یک نفری را بگذارید به عنوان پادشاه که برای ما پادشاهی کند با این استدلال که مردم ایران برای استحکام قومیت ها در ایران به یک پادشاهی.
این چه استحکامی است که به واسطه یک انسان قرار است شکل بگیرد؟
این چه جور در کنار هم بودن؟
این چه تمامیت ارضی است که اگه یه آدم اون بالا نباشه این تمامیت خدشه دار میشه؟
بیشتر توهم مطرح کردن این ها هم خنده داره.
اما با توجه به تمام این ها پس ما وقتی داریم در باب اتحاد صحبت می کنیم باید اتحاد رو بشناسیم.
اتحاد روزی شکل میگیره که با شناخت این موضوعات ما یه اتحاد مشخصی رو رقم بزنیم.
هر چند که من اعتقاد دارم پایگاه اجتماعی هیچ کدوم از این تفکرات در ایران نداره.
هیچ کدوم از این تفکرات پایگاه اجتماعی در ایران نداره.
پایگاه اجتماعی نزد آزادی است.
نزد آزادی خواهی است.
این که کسی امروز به دنبال بت ساختن و رهبر ساختن نیست، این بزرگترین پیام رو داره به ما میده که مردم ایران به دنبال ساختن پادشاه و رهبر در آینده نیستند.
به قد کافی در طول این صدها سال، هزاران سال زیر یوغ بردگی و اسارت این خون پرستان و قدرت پرستان بوده اند که دیگه نخوان همچین راهی رو پیش برن.
پس ما برای یک اتحاد باید تعریف مشخصی داشته باشیم.
باید اتحاد رو با کسانی بکنیم که قدرت دارند، تاثیرگذاری دارند و این اتحاد اینجوری شکل میگیره.
باید طرف مقابلی که دست اتحاد داده تا ما در کنار هم به پیش بریم رو شما موجودیتش رو قبول داشته باشید و در کنار این باید هدف مشترکی داشته باشیم تا همه با هم سوار یک قطار برای رسیدن به یک هدف روشن و مشخص شویم.
و این آن جایی است که ما یک آرزو و یک آرمان همگانی را ساختیم که حالا همه حاضرند بر اساس آن آرزو و آرمان همراه و همداستان شوند.
گفتم آرزو و آرمانی که می تواند حتی بر پایه امروز کشورهای غربی هم شکل بگیرد.
اینکه شما بخواهید ایران را تبدیل به یک کشوری که در آن حقوق بشر رعایت میشود و آزادی بیان در بالاترین حد خودش وجود دارد، آزادی های فردی وجود دارد و حکومت هم حکومتی است که مردم انتخاب می کنند و هر چهار سال یکبار می توانند این حکومت را تغییر بدهند.
ما نیاز به یک ماده قانونی در قانون اساسی خودمان داریم تا بتوانیم هر پانزده سال یکبار حداقل یعنی به واسطه تغییر نسل ها بتوانیم قانون اساسی را دوباره با رفراندوم تغییر بدهیم.
بتوانیم ساختار هایمان را عوض کنیم.
اگر معیوب بود، اگر این سیستم در جایی مشکل داشت، ما باید بر سر موضوعات مشخصی آرمان بسازیم و آرزو بسازیم برای این آرزو تلاش کنیم نه اینکه جماعتی بگویند با هم اتحاد بکنیم.
فردا مشخص میشود مردم رای میدهند.
مردم سال 88 هم رای دادند، نود و هشت درصد به جمهوری اسلامی رای دادند.
ما چهل و سه سال است تو فلاکت داریم زندگی میکنیم.
این همه جوان زیر خاک رفتند، این همه جوان سینه سپر بکنند، در برابر گلوله بایستند که در نهایت یک نفری بلند شو بیاید پادشاهی به دست بگیرد، پادشاه بر مردم بشود.
پادشاهی که امروز مردم نشان دادند که حاضر نیستند هیچ کس را به عنوان رهبر قبول کنند.
مردمی که اصلا قرار نیست که از کسی بزرگ بسازند، خدا بسازند.
قرار نیست کسی را بزرگ و امیر و پادشاه و خلیفه و قدرتمند بر خود بگذارند ولی خودشون بزارن ولینعمت خودشون بزارن.
مردم ایران گذر کردن از این تفکرات مسموم و بیمار و ما باید هدف مشخصی داشته باشیم تا به این اتحاد برسیم.
اتحادی که بر پایه یک هدف مشخص شکل گرفته.
ایمانی که خودش اتحاد رو به وجود میاره.
شما ایمان داشته باشید که با وجود داشتن یک ایمان مشخص، آرزو های در کنار هم که یک هدف مشخص را ساخته و در نهایت ما را به یک ایمان مستحکم می رساند، اتحاد را به وجود می آورد.
اتحاد به وجود آمدنی است.
اتحاد با گفتنش شکل نمیگیره.
همونجوری که توی قسمت قبلی هم صحبت کردم در باب اینکه تنها راه حل ما بیداری عمومی هست، بیدار کردن قشر خاکستری هست که به خیابان بیایند.
در اون روز شما تمام آرزوهایی که امروز دارید، تمام خواسته هایی که از تمام قدرت های جهان دارید اتفاق می افتد.
آن روز است که شما می بینید تمام رهبر های دنیا در باب ایران صحبت می کنند، در باب تغییر نظام در ایران صحبت می کنند، باید صحبت بکنند، راهی ندارند.
آبی که در جریان هست به جریان خودش ادامه می دهد.
کسی تاب ایستادن در برابرش را نخواهد داشت.
در باب اتحاد هم به همین شکل است.
روزی که یک ایمان واحدی شکل بگیرد در بین دل تک تک مردم ایران که این ایمان می تواند هر اتفاقی باشد.
ایمان می تواند بر پایه حقوق بشر باشد، بر پایه آزادی های فردی و اجتماعی باشد، بر پایه آزادی های سیاسی و آزادی بیان باشد، بر پایه دمکراسی مستقیم مردم باشد، بر پایه یک اصل مشخص در قانون اساسی باشد.
اینکه ما نیاز داریم نظام ساختاری خودمان را هر پانزده سال یک بار به رفراندوم بگذاریم، به رای عمومی بگذاریم.
اینکه ما قدرت این را داشته باشیم که در هر نقطه ای از تاریخ قدرت ها را تغییر بدهیم.
اما صحبت کردن در این وادی که ما امروز به دنبال انقلابی باشیم که یک عده بیایند یک نفر دیگه رو بذارن سر قدرت، تا چهل سال دیگر باز دوباره جوان هایی باشند که جونشون را کف دستشون بگیرن، حماقت محضه.
پس ما باید یک هدف مشترکی بسازیم که با به وجود اومدن اون هدف مشخص و مشترک، اون ایمان جمعی اتحاد هم شکل خواهد گرفت.
درش شکی نکنید.
و اما موضوع دیگه ای هم که در باب این اتحاد وجود داره این هست که آیا ما با اتحاد کردن محکوم به نقد نکردن هستیم؟
یعنی اگر مثلا ما اومدیم و طیف های مختلفی را در نظر گرفتیم باهاشون اتحاد کردیم چراکه هدفمون مشخص بود هدفمون مشترک بود.
همه برای رسیدن به حقوق بشر، برای رسیدن به دموکراسی برای رسیدن به آزادی های فردی و اجتماعی و سیاسی تلاش کردیم برای شکلی از جمهوریت، جمهوریت دموکراتیک که نظام اقتصادی خودش را هم بر پایه نظام فکری سوسیالیستی به وجود آورده برای برابری اقشار مختلف جامعه.
حالا با توجه به این تصویری که ما در برابرمان داریم، آیا نمی توانیم آن گروه هایی که با ما اتحاد کردند را نقد بکنیم؟
قاعدتا باید نقد بکنیم.
باید رفتار آنها نقد بشود.
کارهایی که آنها انجام میدهند، صحبت هایی که میکنند، باید تمام این رفتارها نقد بشود و اصولا باید این انقلاب و این دگرگونی بر پایه نقد کردن باشد، بر پایه تشکیک باشد، بر پایه شک کردن باشد، بر پایه تقسیط باشد، بر پایه تقسیم قدرت باشد.
ما داریم در باب انقلابی صحبت میکنیم که قرار است تفکر انسان ها را رو هم منقلب بکنه تغییر بده.
قرار هست که نسبت به هر موضوعی نقد داشته باشیم.
اگر امروز اتحاد کردیم با گروهی هم همداستان شدیم.
نقد کردن ما محکوم به خاموشی و خفقان نیست.
قرار هست اگر کار اشتباهی میکنند ازشون نقد کنیم.
آیا به واسطه شرایط نباید ازشون نقد کرد؟ خیر.
در تمامی شرایط هم باید ازشون نقد کرد چراکه ما حافظه تاریخی داریم.
اتفاقات مختلفی در تاریخ ما رخ داده.
شما شرایط حال حاضر ایران رو در نظر بگیرید.
این رو با سال 57 مقایسه کنید.
فکر میکنید چه قشری از مردم که نقدهای مشخصی نسبت به خمینی و رفتارهای خمینی داشتند اون موقع سکوت کردند؟
اون موقع حرفی نزدند به خاطر اینکه این اتحاد از بین نره و این اتحاد خراب نشه چون هدف غایی خودشون رو فقط انقلاب به انقلاب معطوف کرده بودند.
قرار بود یک حکومتی که قدرت رو در اختیار دارد ساقط شود و اصلا فردای آن برایشان مهم نبود.
و ما موضوع مشخص مان این هست که باید فردای این ایران مشخص باشد.
ما برای رسیدن به آن فردا تلاش کنیم نه برای از بین بردن جمهوری اسلامی.
پس در این شرایط قاعدتا ما می توانیم نقد بکنیم چرا که این نگاه نقادانه و پرسشگر بوده که ما را به این جایگاه رسانده که جمهوری اسلامی را نخواهیم.
اصلا ایمان به این نقد داشتن، انتقاد کردن، شک داشتن بوده که این مسیر را ساخته.
پس هیچ وقت در هیچ جا ما از این راهی که ما را به این مسیر رسانده دور نخواهیم شد.
و این نقد کردن هم به شدت چاره گشا است.
در هر نقطه ای، در هر جای هیچ ملاحظه ای هم نباید در کار باشد.
هر صحبتی در راستای این که این اتحاد را خراب کند هم در راستای همان ساختن.
نظام خفقان است.
این صحبت این نقل رو کردن ما رو به وادی ای میرسونه که از هم دور بشیم و دور بشیم.
موضوع مهمی نیست.
ما قرار نیست که مثلا برای از بین بردن جمهوری اسلامی تصور کنیم که با خود جمهوری اسلامی مشترکا دست به دست هم بدیم.
فقط به خاطر اینکه جمهوری اسلامی نباشه.
یک طیفی میتونه از خود جمهوری اسلامی هم سر بر بیارن که با ما متحد باشن تا جمهوری اسلامی نباشه.
اما موضوع این هست که خود جمهوری اسلامی در برابر این نقد کردن ایستادگی کرده.
تا چه اندازه کسانی که در راستای آزادی بیان فعالیت کردند رو از بین برده و کشته؟
نقد ما نسبت به همین موضوع هست و این نگاه نقادانه و پرسشگر نباید هیچ وقت متوقف بشه.
با هیچ منفعتی.
با گفتن هر صحبتی که میتونه اتحاد خراب بشه.
این اتحاد باید بنیان فکری داشته باشه، مستحکم باشه و اون ایمان غایی می تواند این اتحاد را شکل دهد و ما را نباید از.
این مفهوم نقادی دور کند.
فرای این موضوع، آخری هم که در راستای اتحاد دوست دارم درباره اش صحبت کنم، مفهومی است به اسم خودبزرگ بینی.
حالا ما در راستای این اتحاد روبه رو می شویم با یک جماعت های بیشتری که در یک اوهام خودبزرگ بینی و خودشیفتگی به سر می برند.
حالا حاضر نیستند با کسی اتحاد بکنند.
ما گفتیم در اصل ابتدای شناخت اتحاد باید به این معنای مشخص برسیم که این اتحاد در برابر یک قدرت واحدی است که ما قدرتمان به آن نمی رسد و اصلا اگر اتحاد می کنیم به واسطه همین نرسیدن قدرت ماست به آن قدرت واحد. در برابر.
اما جماعتی هستند که در یک توهماتی دارند زیست می کنند میکنن که بله قدرت ما به اندازه ای است که می توانیم با آنها برابری کنیم و این توهم خودبزرگ بینی آنها را می گیرد.
این توهم خودبزرگ بینی و خودشیفتگی تلنگری است به ما در راستای اینکه اینها تا چه اندازه به دنبال این خدا سازی ها هستند، بت سازی ها هستند.
من بارها و بارها در آثار مختلفم در کتاب هایم در همین پادکست به نام جان هم در باب این مسائل صحبت کردم.
در باب این خدا سازی، در باب این نگاه آلوده.
خداوندی که تا این اندازه ما را در قعر اسارت نگه داشته و حالا وقتی شما مواجه می شوید با جماعتی که به عنوان مثال برای اینکه اتحاد بکند به دنبال این هستند که شما ابتدا باید بیایید با ما اتحاد بکنید.
شما باید قدرت ما را قبول کنید.
این ها تلنگری است که دارد به ما می زند.
برای اینکه من می خواهم در جایگاه خدا قرار بگیرم و این انقلابی که در ایران قرار باشه اتفاق بیفته باید در برابر این نگاه ها باشه.
ما انقلاب رو به عنوان دگرگونی میشناسیم و به عنوان منقلب شدن میشناسیم.
به عنوان تغییر ساختارها و ارزش ها میشناسیم و ما باید تمامی این ارزش های معصوم رو تغییر بدیم همونجوری که درباره اش صحبت کردیم.
اگر روزگاری حاضر بودند دست اتحاد به هر کسی بدهند، فقط برای یک هدف مشخص که ساقط کردن یک قدرت بود، امروز ما باید این ارزش ها رو تغییر بدیم.
ما باید طرف مقابل رو قبول بکنیم.
باید مسیر او رو قبول داشته باشیم.
باید او در وادی راه ما قدم برداره.
باید به دور از ظلم و آزار به دیگران مسیر خودش رو تعریف بکنه.
باید به یک چارچوب مشخص که آزادی هست و آزار نرساندن به دیگر جانداران هست باور داشته باشه تا با ما اتحاد بکنه.
قرار نیست برای رسیدن به این هدف پا روی تمام باورها و ایمان ها و.
شخصیت و اخلاقیات خودمان بگذاریم.
قرار است یک پرنسیپ، یک شخصیتی، یک باور مشخصی داشته باشیم و طرف مقابل رو هم لایق اون اتحاد بدونیم و بعد دست در دست او داشته باشیم.
قرار است یک هدف مشخصی برای فردا داشته باشیم و اصلا این ایمان است که قوه محرکه ما برای تغییر خواهد بود و اگر کسی هم داستان ما برای رسیدن به اون هدف غایی و مشخص هست با ما اتحاد بکنه.
قرار هست که ما روحیه نقاد رو همیشه دنبال کنیم چه در انقلاب، چه در غیر از انقلاب، چه در روزگار زندگی روتین و معمول مون، چه در دورانی که در بحبوحه انقلاب هم هستیم.
در تمام روزگارمون باید این نگاه نقادانه رو به نوعی ستایش بکنیم که این نگاه نقادانه هستش که ما رو به حرکت واداشته.
این نگاه نقادانه است که امروز در برابر جمهوری ستمگر جمهوری اسلامی ایستاده و این نگاه نقادانه باید همواره حفظ شود تا ما را از بلایا و مشکلات دور کند و هر کسی که به دنبال این توهم خودبزرگ بینی و خودشیفتگی است، قاعدتا به دنبال محوریت رهبری و خدا شدن است و این نگاه و این تغییر ارزش ها باید ما را به آن جایگاهی برساند که در برابر این خدا سازی ها و بت سازی ها بایستیم چرا که قرار است این انقلاب در نهایت ما را تغییر بدهد و تغییر بدهد تا به آزاده بودن و آزادگی خودمان باور داشته باشیم.
تغییر بده تا ما خودمان را بزرگ ببینیم نه با تحقیر دیگران بلکه با احترام به جان خودمان.
قرار است که ما در نهایت نه با کوچک کردن دیگران بزرگ شویم که با همپایه آنها بودن و با احترام به جان خودمان و آنها همه را بزرگ و قابل احترام و ستایش ببینیم.
در باب تاد میشه ساعتها صحبت کرد اما از نظرم به اندازه کافی توی این قسمت دربارش صحبت کردم و تونستیم یه تصویر مشخصی نسبت به اتحاد داشته باشیم.
در قسمت های آتی هم سعی میکنم بیشتر و بهتر در باب موضوعات مختلف و در نهایت راهکارها صحبت کنم.




