خب دوستان توی این آخرین قسمت از ویژه برنامه خدا قرار هست که ما در باب رها شدن از این معنای خدا صحبت بکنیم.‏
‏ در این ویژه برنامه سعی کردیم در باب این معنا بیشتر و بیشتر صحبت بکنیم و در نهایت به این نقطه برسیم که با رها شدن از ‏این معنای مشخص از خدا چه جهانی در برابر ما شکل خواهد گرفت؟
‏ دنیا به چه سمت و سویی خواهد رفت؟
‏ یک تصویری رو با هم مطرح می‌کنیم در باب جهانی که درون اون انسان ها پایبند به این خدا و این معنای خدا نباشند.‏
‏ اما پیش از اینکه وارد بحث بشیم یک اشارات کوچکی هم به قسمت های مختلفی که توی این برنامه بود هم داشته باش.‏
‏ ما در باب موجودیت خدا صحبت کردیم.‏
‏ در باب وجودیت او.‏
‏ اینکه علم قادر نیست با علم امروزی بتونه این وجود و یا عدم وجود رو ثابت کنه و انسان ها به واسطه ایمانشون هست که باور ‏میارن خدا وجود داره و یا نداره و در عین حال غالب مردم در جهان باور دارن که خدا وجود داره و به واسطه ایمانشون حقیقتی ‏رو ساختند که درون اون خدا وجود داره و حال وظیفه ما مواجهه با تاثیرات این خدا بر جهان هست.‏
‏ اینکه ما قرار باشه عمرمون رو تلف کنیم برای اینکه آیا خدا وجود داره یا نداره هیچ راه کاری به ما نخواهد داد و ما وظیفه ‏داریم تا در باب این تاثیرات صحبت کنیم.‏
‏ این تاثیرات رو کم و اندک بکنیم.‏
‏ ما در باب معنای خدا صحبت کردیم.‏
‏ در باب معنایی که مترادف با نادانی ها، ناتوانی ها و ترس های ما بوده، معنایی از خدا که معنا گر وحدانیت، قدرت پرستی، ‏خودخواهی های خدا، قدرتی که در اختیار او وجود دارد، برتری طلبی و موضوعاتی از این دست بوده.‏
‏ ما در باب خدایگان بی شمار صحبت کردیم.‏
‏ درون دل ها و در نهایت این خدایگان بی شماری که به صحن عمومی و اجتماعی هم می رسند.‏
‏ خدا مابه ازاء هایی خواهد داشت و در جهان ما پر از این خدایگان خواهد شد.‏
‏ خدا در آسمان ها بند نخواهد بود.‏
‏ خدا به زمین می آید، در تخت قدرت خواهد نشست در تخت قدرت حکومت در تخت قدرت خانواده پدر خواهد شد.‏
‏ رئیس کارخانه خواهد شد.‏
‏ خدا تبدیل به معلم ها، تبدیل به مدیران، تبدیل به رییس ها، رییس جمهور ها، رهبر ها، پادشاهان و امپراطور ها خواهد شد و ما ‏هزاران هزار خدا را با آن دست به گریبان هستیم.‏
‏ ما در باب تقابل میان شرک و توحید صحبت کردیم و گفتیم که این نگاه مشرکانه می توانست ما را چقدر دورتر بکند از این ‏معنای واحد خداوندی.‏
‏ از این نگاه توحیدی که تمام قدرت را برای یک تن خواهد خواست.‏
‏ ما در باب این معنا و این تقابل هم صحبت کردیم.‏
‏ فرای آن در باب مظالم خدا صحبت کردیم، در باب فرهنگ خدا صحبت کردیم، فرهنگی که به واسطه معنای خدا به وجود ‏آمد.‏
‏ فرهنگی که در دل آن ما با برده داری با فرمانبرداری روبرو شدیم.‏
‏ فرهنگی که انسان ها را به این سمت و سو سوق داد و در نهایت مظالم بیشماری که به واسطه وجود خدا در جهان ما وجود دارد.‏
‏ مظالم بی کرانی که به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم زندگی ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و حالا قرار است که در باب جهانی ‏صحبت بکنیم که ما رها شدیم از این معنا.‏
‏ معنایی که سالیان سال هست گریبان ما را گرفته و دنیای ما را به این سمت و سو کشانده.‏
‏ خب قاعدتا جهانی.‏
‏ ما در آن زندگی می‌کنیم که یک سری از مظالم همواره وجود دارند. دارد.‏
‏ ما در باب این مظالم صحبت کردیم.‏
‏ حوادث طبیعی که وجود دارند، اتفاقاتی که می افتد، سیل، زلزله، باران، طوفان و موضوعاتی از این دست.‏
‏ اینها همیشه وجود خواهند داشت و خدا هم با وجود و یا عدم وجودش تاثیری در این موضوع نخواهد داشت و یا نیاز های ‏انسانی انسان ها و موجودات دیگر نیازهایی دارند که به واسطه آن نیاز ها، ظلم هایی را شکل می دهند.‏
‏ اینها باز هم ادامه دار خواهد بود.‏
‏ اما مدل تقابل ما با این موضوعات قاعدتا متفاوت خواهد شد.‏
‏ پس ما مظالمی را در این دنیا داریم.‏
‏ دنیایی که پر از زشتی ها و ظلم هاست که قاعدتا ادامه دار خواهند بود اما ما می توانیم با آن ها به نوع دیگری رفتار کنیم.‏
‏ به دور از آن معنای خدا، به دور از آن فرهنگ ساخته شده از خدا.‏
‏ پس قاعدتا جهانی که به دور از خدا باشد، این مظالم درونش از بین نخواهد رفت.‏
‏ اینکه باز هم کمی ها و کاستی هایی خواهیم داشت، اینکه باز هم بیماری ها خواهند بود.‏
‏ اینکه باز هم انسان هایی حیواناتی با معلولیت به دنیا خواهند آمد.‏
‏ که تمام عمر زجر بکشند و عذاب بکشند.‏
‏ اما تقابل ما با این موضوعات متفاوت خواهد بود.‏
‏ قاعدتا اگر ما جهانی را تصور کنیم که درون آن خدایی نباشد، اولین چیزی که به ما انسان ها داده می شود، اعتماد و ایمان به ‏خویشتن است.‏
‏ ایمانی که همه عمر انسان ها به خدا داشته اند.‏
‏ خدای واحد در آسمان ها تنها ایمان بشری بوده.‏
‏ انسان ها به این خدا باور داشته اند، ایمان داشته اند و تمام توانایی را نزد او می دیدند، تمام قدرت را نزد او می دیدند.‏
‏ تمام اتفاقات دهشتناکی که در جهان وجود داشت را او باید حل می کرد.‏
‏ او آن ها را باید مصون از این مشکلات می گذاشت.‏
‏ تصویر را نگاه کنید به این تصویر از ناجی.‏
‏ اینکه قرار هست ناجی در آسمان ها وجود داشته باشد و در آتی به زمین بیاید، جهان پر ظلم ما را رو تغییر بده.‏
‏ این به معنای این هستش که شما دیگه ایمانی به خویشتن نخواهید داشت.‏
‏ شما دیگه نیازی نیست که کاری بکنید.‏
‏ اگر ایران ما امروز در بدترین شرایط است شما در انتظار ناجی بمانید.‏
‏ شما دست به دامان خدا و قدرت او بشید تا این جهان رو بهتر بکنه تا این کشور رو بهتر بکنه.‏
‏ ناجی روزی سر بیرون خواهد آورد و این ظلم سر شار رو از بین خواهد برد.‏
‏ اگر حکومت ظالمانه ای بر ایران حاکم هست.‏
‏ خب قاعدتا وقتی این نگاه به خدا وجود نداشته باشه، وقتی این ایمان به خدا، این باور خدا، این معنای خدا وجود نداشته باشه، ‏حالا انسان ها قرار هست که به توانایی خودشون، به دانایی خودشون ایمان بیارن.‏
‏ قرار هست که به خویشتن شون ایمان بیارن.‏
‏ قرار هست که خودشون برای رسیدن به پیروزی ها تلاش بکنن، مشکلات رو خودشون از میان بردارند.‏
‏ اگر ظلمی در جهان وجود داره باید برای پیش بردش برای اینکه اون رو از بین برد تلاش کرد.‏
‏ حالا وقتی اون معنای خداوندی وجود نداشته باشه، وقتی او گریبان ما رو نگیره، حالا ما میاییم و تلاش میکنیم.‏
‏ حالا در انتظار ناجی نیستیم.‏
‏ اگر ایران شرایط بدی داره تو خودت ناجی اون کشور میشی، تو خودت تلاش میکنی تا اون کشور رو بهتر بکنی.‏
‏ اگر ظلمی در کنار خودت میبینی حواله اش نمیدی به خدا در آسمان ها، در جهان آخرت در همین جهان برای از بین بردن اون ‏مشکل بزرگ تلاش میکنی.‏
‏ پس قاعدتا ایمان به خویشتن مترادف میشه با نبود خدا.‏
‏ اگر خدایی در جهان وجود نداشته باشه دیگه انسان هایی نیستند که همه ایمان خودشون رو به قدرت خدا گره بدن و حالا باید ‏به سمت و سوی خودشون برسن.‏
‏ حالا باید به خودشون نگاه کنن، به دانایی های خودشون نگاه بکنن، به توانایی های خودشون نگاه بکنن، دانایی و توانایی ‏خودشون رو بیشتر بکنن تا بر در برابر این مشکلات صف آرایی بکنن تا این مشکلات رو از بین ببرند.‏
‏ حالا ما با جهانی روبه رو هستیم که درون آن انسان ها تلاش می کنند، فعالیت می کنند، علم کسب می کنند، دانششون رو ‏بیشتر می کنن، تواناییشون رو بیشتر می کنن تا مشکلات رو از بین ببرن.‏
‏ در انتظار ناجی نیستند، دست به دعا بلند نمی کنن تا فلان مشکل حل بشه بلکه برای اون مشکل تلاش می کنن.‏
‏ حالا اگر انسان هایی، موجوداتی، حیواناتی با معلولیت به دنیا میان حالا سعی می کنن راهکاری داشته باشن که در برابر این ‏ایستادگی بکنن.‏
‏ راهی داشته باشن که اونها کمتر آزار ببینن.‏
‏ به آسایش بیشتری برسن.‏
‏ حتی بالاتر از این، این معلولیت ها وجود نداشته باشه.‏
‏ اگر حوادث طبیعی وجود داره که ظلم های بیشماری رو شکل میده، حالا انسان ها به دنبال راهکاری هستن که در برابر این ‏حوادث خودشون رو ایمن بکنن.‏
‏ حالا انسان ها به توانایی خودشون، به دانایی خودشون ایمان دارن.‏
‏ به خویشتن خودشون ایمان دارند.‏
‏ حالا دیگه قرار نیست که در قبال این زلزله دعا بکنن.‏
‏ حالا قرار نیستش که به خاطر اینکه این زلزله نباشه دست به دامان توجیهات فلان مرجع دینی باشند که آری به واسطه ی گناه ‏سرشار، به واسطه ی شرک این هاست که این سیل اومده.‏
‏ این زلزله اومده.‏
‏ حالا هزاران مابه ازا وجود داره برای اینکه به اون عالم دینی، اون نادان دینی ثابت کرد که در فلان کشور هزاران هزار میلیون ها ‏کافر بیشتر زندگی می کنه اما اونها با این حوادث رو به رو نشدند.‏
‏ این توجیهات ادامه داره و تا زمانی که این معنای خدا هم وجود داشته باشه تعداد بیشماری گردن می ذارن در برابر خدایی که ‏قرار است در برابر شما پرسشی نداشته باشد، او پاسخگوی به شما نیست.‏
‏ او پرسشگر است، او قاضی است، او قاضی قضات هست، او انتقام گیر هست.‏
‏ او تمام صفات رو داره.‏
‏ شما در برابرش پست و ذلیل هستید حالا ما داریم در باب دنیایی صحبت می‌کنیم که اگر این معنا از اون گرفته بشه انسان ها ‏باید به خویشتن شون ایمان بیارن.‏
‏ باید دست به زانوی خودشون بذارند و بلند بشن.‏
‏ حالا اگر ایران در بدترین شرایط است باید تلاش کنن.‏
‏ باید این شرایط رو تغییر بدن.‏
‏ اگر فلان ظلم رو در برابرشون می دونن و می بینن، این رو حواله به جهان دیگری نمی دن، حواله به آخرت نمی دن، حواله نمی ‏دن که خدا این مشکل رو مرتفع بکنه.‏
‏ خودشون به عنوان یک انسان تلاش می کنن تا این مشکل وجود نداشته باشه.‏
‏ در برابر حوادث طبیعی، در برابر کمی ها و کاستی های دنیا، در برابر تمام مظالم.‏
‏ فرای اون در باب مظالم دیگری که در جهان وجود داره، در باب نیازهایی که وجود داره و ما رو به این سمت و سو و به این ‏ظلم بزرگ سوق می ده.‏
‏ حالا انسان فکر می کنه جهانی است که ما بر پایه نیاز در اون زندگی می کنیم.‏
‏ به واسطه این ها ظلم هایی رو داریم به وجود میاریم.‏
‏ از این ظلم خودمون میتونیم کم بکنیم.‏
‏ میتونیم کمتر آزار برسونیم.‏
‏ حال به جای اینکه به دنبال کودکان حیوانات باشیم و اونها رو سلاخی بکنیم و تیکه تیکه بکنیم و از گوشتشون استفاده بکنیم ‏و خون خوار باشیم، حالا میتونیم یک راه بهتری رو برگزینیم.‏
‏ حالا میتونیم سبز خوار باشیم.‏
‏ میتونیم گیاه خوار باشیم؟
‏ میتونیم جان حیوانات رو از بین نبریم، میتونیم اونها رو شکنجه و آزار ندیم.‏
‏ میتونیم برای این اتفاقات، برای این ظلم های سرشار راهکار داشته باشیم.‏
‏ اگر ما درگیر نیاز به شهوت هستیم نیازی نیست که این خواسته ی خودمون رو با آزار دیگران به پیش ببریم.‏
‏ بلکه میتونیم در یک تصویر مشخص در دل یک عشق به این احساس پاسخ بدیم.‏
‏ پس انسان مواجه میشه با مشکلاتی که برای اون باید راه حل داشته باشه نه راه حل هایی که صرفا خدا باهاش مطرح کرده.‏
‏ خب قاعدتا در ارتباط با شهوت خدا هم در دل ادیان در باب ازدواج صحبت کرده اما در دل این ازدواج و این تصویر تا چه ‏اندازه نابرابری هست؟
‏ تا چه اندازه مصیبت و ظلم وجود دارد؟
‏ به عنوان مثال در دل اسلام اسلامی که ما می‌شناسیم، حال شیعی آن را اصلا مد نظر داشته باشیم که ما بیشتر با آن درگیر هستیم.‏
‏ ما در دل این ازدواج برای مقابله با آن احساس نیاز و نیاز شهوانی یک راهکار داریم. راهکار خدایی.‏
‏ این راهکار خدایی به ما می‌گوید که شما می‌توانید همسری اختیار کنید و این مردان می‌توانند چهار همسر اختیار کنند.‏
‏ می‌توانند تعداد بیشماری زنان را صیغه کنند.‏
‏ حالا قرار است ما برابری را چگونه در این داستان، در این تصویری که دارد ارائه می‌شود به زباله‌دان بیندازیم؟
‏ قرار است چگونه حقوق دیگران را پایمال کنیم؟
‏ و این راهکاری است که توسط خدا در دین اسلام داده شده.‏
‏ اما اگر قرار باشد انسان از این معنای مشخص خداوندی دور باشد، حالا قرار است که با این مشکل، با این نیاز به نوع دیگری ‏دربارش راه حل داشته باشه.‏
‏ راه حلی که لزوما وابسته به خدا نیست.‏
‏ حال اگر در باب نیاز ما نسبت به خوراک و خوردن خدا امر می کنه که من چهارپایان رو آفریدم برای لذت شما، اینها نعمات ‏من بر زمین هستند و شما خود رو به راحتی دارای حق می دونید که اینها رو بکشید، بزرگ بکنید و بکشید این ها رو آموزش ‏بدید، این ها رو بزرگ بکنید، اینهارو تعلیم بدید، تربیت بکنید، بزرگ بکنید تا بعد در نهایت قساوت این ها رو سر ببرید تا ‏کودکانی که به دنیا میارند رو جدا بکنید و تیکه تیکه بکنید.‏
‏ بعد دنبال جوجه کباب تو خیابون ها بگردید.‏
‏ دنبال ران گوساله بگردید در مغازه های قصابی.‏
‏ در اوج قساوت و دیوانگی و جنون.‏
‏ این معنا به شما داره تزریق میشه و راهکار میده در قبال این نیاز.‏
‏ اما اگر این معنا وجود نداشته باشه، حالا انسانی که به این موضوع فکر می کنه آیا اون حیوان درد نمیکشه؟
‏ آیا رنج نمی بره؟
‏ آیا تو اون رنج و درد را نمی بینی؟
‏ آیا تو از رنج و درد او رنج نمی بینی؟
‏ آیا تو اگر کودکی داری او کودکی ندارد؟
‏ آیا کودک او درد و رنج را نمی فهمد؟
‏ حالا قرار است که معادلات به نوع دیگری با شما مطرح شود.‏
‏ حالا به دور از آن معنای خدا که فصل الخطاب تمام صحبت هاست.‏
‏ اگر امر می کند که این چهارپایان، این حیوانات زاده شده اند، خلق شده اند برای لذت شما.‏
‏ حالا اگر کسی مطرح کند که این ها هم جانی هستند، جانی با ارزش هستند.‏
‏ درد می برند، رنج می برند.‏
‏ شما به این ها فکر می کنید؟
‏ به دور از معنای خدا.‏
‏ چرا که کمی پیشتر با وجود آن معنای خدا و تکیه به آن معنای مشخص و ایمان به آن معنای مشخص از خدا، شما فکر هم نمی ‏کردید.‏
‏ چرا که فصل الخطاب فرمان بزرگ صادر شده بود.‏
‏ خدا به شما امر کرده بود که این حیوانات برای شما هستند.‏
‏ پس قاعدتا اگر تصویری رو داشته باشیم به دور از این معنای خداوندی قرار هست انسان به خویشتن خودش باور بیاره، ایمان ‏داشته باشه و به واسطه ایمان به خویشتن. حالا راهکار.‏
‏ حالا با دانایی و توانایی که داره در باب موضوعات مختلف فکر کنه و راهکار جدید ارائه بده.‏
‏ حالا اگر نیازی داره براش یک پاسخ بهتری داشته باشه.‏
‏ پاسخی که به دور از ظلم به دیگران باشه.‏
‏ حالا قرار نیست که تجاوز بکنه.‏
‏ قرار نیست که حقوق زنان رو پایمال بکنه و چهار زن اختیار بکنه.‏
‏ قرار نیست که زنان رو به عنوان برده جنسی خودش تحت عنوان صیغه به استخدام بگیره.‏
‏ قرار هست که تحت یک تصویر مشخص و یک عشق به این احساس درونی هم پاسخ بده.‏
‏ قرار هست که اگر پر از نیاز و گرسنگی ست او گرسنه شده و باید به این نیاز خودش پاسخ بده.‏
‏ قرار است که با سبز خواری این روش رو به پیش ببره.‏
‏ قرار هست که دیگه حیوانات رو قلع و قمع نکنه.‏
‏ اونها رو نکشه.‏
‏ حالا به دور از این معنای خدا راهکارهای تازه ارائه میشه.‏
‏ دیگه فصل الخطاب هم نیست که همه چیز رو پایان بده.‏
‏ پس قاعدتا این ایمان به خویشتن، این دانایی، این توانایی برای ما راه های بهتری رو خواهد ساخت و جهان بهتری رو خواهد ‏ساخت و از همه مهمتر جهانی غیر ایستا.‏
‏ جهانی در حال فعالیت، پویایی و تکاپو.‏
‏ قاعدتا انسان ها از همون ابتدا که همه کارهاشون درست و خوب و مثبت نبوده، انسان ها در حال تکامل اند.‏
‏ تمام انسان ها، انسانی که به دنیا میاد از روز نخست که قرار نیست همه چیز رو بدونه.‏
‏ و این نگاه پویا در دل همچین دور ماندن از خدا شکل میگیره.‏
‏ اگر شما باور به وجود این خدا داشته باشید، قرار است که ایستا باشید.‏
‏ خدا دانای کل هست.‏
‏ همه چیز دان هست.‏
‏ همه چیز رو میدونه.‏
‏ قرار نیست شما چیزی فراتر از او بدونید.‏
‏ قرار نیست چیزی فراتر از او به وجود بیارید.‏
‏ راهکار تازه ارائه بدید.‏
‏ تمام راهکار ها بیان شده.‏
‏ همه چیز به نهایت خودش رسیده.‏
‏ شما موظف فقط و فقط به فرمانبرداری و اجرای این فرامین و دستورها و این نوع زیست و این فرهنگ ساخته شده هستید.‏
‏ اما وقتی ما دور از این معنا بشیم حالا میتونیم راهکارهای تازه داشته باشیم.‏
‏ حالا میتونیم صحبت های تازه ای بزنیم.‏
‏ حالا میتونیم در تکاپو باشیم، پیشرفت بکنیم و این انسان در تکامل رو بیشتر و بیشتر تکامل بدیم.‏
‏ انسان ها قاعدتا به واسطه موضوعات تازه ای که دریافت میکنن رفتارهای تازه ای هم از خودشون ارائه میدن اما در دل معنایی ‏که گره خورده با وجودیت خدا باشه، ایمان به خدا باشه، همه چیز ایستا میشه، همه چیز دگم میشه، همه چیز خشک میشه، همه ‏چیز در همون نقطه ای که هست فریز میشه.‏
‏ دیگه قرار نیست تکون بخوره.‏
‏ قرار هست همه همون رویه رو ادامه بدن.‏
‏ قرار هست تا آخرین روزی که جهان وجود داره چهارپایان زاده شده باشن برای لذت انسان ها.‏
‏ نعمتی برای انسان ها.‏
‏ حالا انسان ها خود رو مجاب میدونن.‏
‏ حالا انسان ها به خودشون حق میدن که هر رفتاری رو هم با این حیوون ها داشته باشن.‏
‏ هر حرفی متضاد با او مواجه میشه با کفر در برابر خدا ایستادن یا بی ارزش.‏
‏ اصلا دارای ارزش نیست چرا که خدای واحد و بزرگ این صحبت رو کرده.‏
‏ دیگه ما نیازی نداریم کس دیگه ای بخواد دربارش صحبت بکنه.‏
‏ چشم ما رو به نوع دیگری به دنیا باز بکنه.‏
‏ حالا در باب رنجش حیوانات صحبت بکنه.‏
‏ در باب این آزار صحبت بکنه.‏
‏ در باب ارزش جان صحبت بکنه.‏
‏ خب قاعدتا این موضوع که ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که نبود خدا تا چه اندازه میتونه ما رو به این مرحله برسونه، ‏مراحل دیگری هم خواهد داشت.‏
‏ به عنوان مثال ما نزدیک به مفهوم آزادی خواهیم شد.‏
‏ ما به دور از این خدای ساخته شده و این معنای ساخته شده.‏
‏ حالا میتونیم نزدیک به اختیار باشیم.‏
‏ آزادی قاعدتا مترادف با اختیار هست.‏
‏ آزادی به مفهوم اختیار هست.‏
‏ شما بتونید انتخاب بکنید هر چیزی رو در این جهان، جایی که خدا در کنار شماست.‏
‏ جایی که معنای خدا در کنار شماست.‏
‏ شما جبرا همه چیز رو باید قبول کنید.‏
‏ اما جایی که این معنا دور از شما باشه.‏
‏ حالا شما حق انتخاب دارید.‏
‏ حالا میتونید انتخاب کنید.‏
‏ هر موضوعی که درباره اش تا همینجا صحبت کردم.‏
‏ یعنی شما تصور کنید جهانی گره خورده با معنای خداوندی و گره خورده با مفهوم جبر.‏
‏ و جهانی به دور از خدا که به شما اختیار انتخاب رو خواهد داد.‏
‏ اینکه شما بتونید انتخاب بکنید.‏
‏ اینکه شما بتونید و جایی داشته باشید برای انتخاب موضوعات.‏
‏ اما بوجود اومدن این معنای خدا برای شما هیچ دریچه ای رو نمیزاره مگر جبرا اون موضوع رو قبول کنید.‏
‏ شما مسلمون هستید مسلمون زاده حق اینکه بخواید انتخاب بکنید دین دیگری رو داشته باشید ندارید.‏
‏ شما جبرا وارد این دین شدید.‏
‏ اگر از این دین خارج بشید مرتد هستید.‏
‏ خون تون هم حلال هست.‏
‏ این اون فرهنگ خداوندی است.‏
‏ این اون ساختی ست که خدا برای جهان ما به وجود آورده و تمام آزادی ما رو هم خدشه دار کرده و از بین برده.‏
‏ اما در جهان به دور از خدا انسان ها حق انتخاب دارند.‏
‏ میتونن دینشون رو ده ها بار عوض کنن.‏
‏ میتونن امروز مسیحی باشن، فردا مسلمان باشن، پس فردا بی دین باشن و یا به هر دین دیگری باور داشته باشن می تونن ‏باورهای تازه ای رو به وجود بیارن، چهارچوب های اخلاقی تازه ای رو تصویر بکنن و هر چقدر ما دور از این معنای خداوندی ‏بشیم، بیشتر و بیشتر نزدیک به حق انتخاب و اختیار خواهیم شد و در نهایت آزادی رو خواهیم داشت.‏
‏ فرای اون به آزادگی خواهیم رسید چرا که ما باور داریم همه موجودات با ارزش هستن.‏
‏ همه جان ها با ارزش هستند.‏
‏ حال یک طبقه خاص با ارزش نمی شه.‏
‏ خدا نوک هرم با ارزش نمی شه.‏
‏ باورمندان به اون خدا در یک دین خاص با ارزش نمی شن.‏
‏ همه دارای ارزش و احترام و اعتبار خواهند بود و این شروع فصلی است به نام آزادگی به دور از معنای خدا بودن.‏
‏ نزدیک شدن به مفهوم آزادی و آزادگی است.‏
‏ رها بودن هست.‏
‏ شما آزاده ای خواهید بود که دیگران رو هم قبول خواهید کرد.‏
‏ وجودشون رو، باورشون رو، ایمانشون رو.‏
‏ قرار نیست دیگران رو کافر و مشرک و بی دین و بی خدا و این عناوین بهشون بدید چرا که اونها هم یک موجود هستن. ‏باوری دارن.‏
‏ اما گره خوردن فکر شما با این معنای خداوندی مترادف هست که همه چیز نزد شماست.‏
‏ حق در اختیار شماست.‏
‏ فصل الخطاب همه چیز در اختیار شماست.‏
‏ شما خدای همه چیز دان دارید، توانا دارید، دانا دارید، عاقل دارید، قدرتمند دارید، همه چیز رو داره، دیگران نفهم و بی شعور ‏و احمق و کافر و مشرک هستند.‏
‏ هر کسی دور از دایره شما باشه قاعدتا بی ارزش و بی اعتبار هست و ما هی دورتر از معنای آزادگی میشیم.‏
‏ و نبود این خدا ما رو بیشتر و بیشتر به آزادگی سوق میده.‏
‏ اما یکی از دیگه موضوعاتی که میشه بهش اشاره کرد قاعدتا این قاعده فرمانبرداری از فرمان هست.‏
‏ ما در باب خدا صحبت کردیم.‏
‏ خدا مترادف شده است با فرمان انسان هایی فرمانبردار.‏
‏ اما اگر این خدا وجود نداشته باشد، انسان هایی هستند که در برابر موضوعات یاغی هستند، سرکش هستند، طغیانگر هستند.‏
‏ اگر صحبتی به اون ها گفته میشه اون ها باید بسنجند که آیا درست هست یا نه.‏
‏ اگر قرار هست که کاری رو به پیش ببرند، به واسطه فرمان به پیش نخواهند برد.‏
‏ انسانی که به این معنای خدا معترف نیست، قاعدتا دیگه به هیچ عنوان تا این حد درگیر مفهومی به اسم فرمانبرداری هم ‏نخواهد بود.‏
‏ درون او احساس یاغی گری و طغیان هم زنده خواهد شد.‏
‏ او دیگه قرار نیست که اگر حرفی رو شنید به واسطه اینکه فرمان خدا هست قبول کنه، چشم و گوش بسته اون راه رو به پیش ‏بره.‏
‏ اگر به او فرمان رسید که فلان کس رو بکش.‏
‏ فتوای فلان آیت الله هست دیگه قرار نیست بره بکشه.‏
‏ اگر به او فرمان رسید تا در میدان جنگ برو و دیگران رو قلع و قمع کن، قرار نیست این کار رو بکنه.‏
‏ قرار هست فکر بکنه قرار هست در اون میزان خودش قرار بده.‏
‏ میزان اخلاقی خودش.‏
‏ میزان باور خودش قرار بده.‏
‏ آیا کار درستی می کنه یا نه؟
‏ اما نگاه و فلسفه خداوندی ما رو به سمت و سویی میبره که همه و همه باید فرمانبردار باشند.‏
‏ پس قاعدتا این روحیه طغیانگری، ایستادگی و مقاومت در برابر زور، در برابر ظلم، در برابر زور، در برابر فساد قاعدتا مترادف ‏میشه با نبود معنای خدا.‏
‏ هر گاه که ما این معنای خدا رو دورتر از خودمون بکنیم، روحیه طغیانگری رو بیشتر در خودمون زنده میکنیم.‏
‏ از این فرمانبرداری قاعدتا دورتر و دورتر میشیم.‏
‏ قاعدتا موضوع دیگه این برتری ست.‏
‏ این میل به برتری ست.‏
‏ ما خدایی رو داریم که برتر از دیگران هست.‏
‏ انسانی رو تصویر میکنه به عنوان برتر از دیگر جانداران.‏
‏ اشرف مخلوقات این سلسله ها و این طبقات برتری طلبی مدام در حال شکل گرفتن است.‏
‏ ما در قسمت های پیش تر در باب این موضوعات صحبت کردیم فرهنگ ساخته شده، معنا های خدا و.‏
‏ حال ما دنیایی به دور از خدا داریم که انسان ها میل بیشتری قاعدتا به برابری خواهند داشت.‏
‏ حالا دیگر قرار نیست خودشان را به نوک پیکان برسانند.‏
‏ قرار نیست خدایی را برتر از دیگران تصور کنند تا به واسطه ی آن خود را از دیگران برتر ببینند و مدام در حال ساختن این ‏برتر های بیشتر باشند.‏
‏ طبقاتی که هی برتر ها را تقسیم می کند، زنان و مردان، همجنسگرایان و مردان.‏
‏ اصلا به عنوان مثال بی دینان و بی دینان و الی آخر.‏
‏ حالا قرار است که نزدیک تر بشویم به مفاهیمی نزدیک تر بشویم که در آن همه و همه یکپارچه باشند.‏
‏ قرار است دور بشویم از این معنای برتری طلبی.‏
‏ من در باب این برتری و برابری صحبت کردم.‏
‏ در قسمت های مختلف این پادکست به نام جان و گفتم از هر دری که برتری طلبی وارد بشه برابری بیرون می ره.‏
‏ اینها موضوعاتی هستن که با هم جمع شدنی نیستن.‏
‏ جایی که برابری وجود داشته باشه برتری معنا پیدا نمی کنه و جایی که برتری طلبی وجود داشته باشه برابری نمی تونه نقشی ‏داشته باشه.‏
‏ پس قاعدتا دور شدن از معنای خداوندی ما رو بیشتر و بیشتر نزدیک به مفهوم برابری خواهد کرد.‏
‏ چرا که نوک هرم وجودیت این خدا برتری طلبی هست.‏
‏ اونجایی طلب وجود داره.‏
‏ شما باورمند به این نظام فکری آلوده هم خواهید بود.‏
‏ اما با نبود این خدا شما میتونید قدرت رو تقسیم کنید.‏
‏ این قدرت مداری که در اختیار خدا هست حالا قرار هست که تقسیم بشه.‏
‏ قرار هست ما قدرت واحده ای رو در اختیار یک تن نزاریم.‏
‏ به مثابه اینکه خدایی وجود داره که این قدرت رو در اختیار خودش گرفته به واسطه الگوبرداری از اون خدای در نوک هرم.‏
‏ حالا قرار هست که ما این قدرت رو تقسیم بکنیم.‏
‏ قرار هست که این قدرت رو پاسخگو بکنیم.‏
‏ خدای دیکتاتوری که تصویر شده اگر نباشد و انسان ها از او رها بشن، حالا قرار هست که قدرت در اختیار جمع بی شماری ‏قرار بگیره که پاسخگوی ما باشند که اونها رو نقد بکنیم.‏
‏ اما هر چه قدر نزدیک بشیم به این معنای خدا و باور به این خدا، این قدرت بدون هیچ پاسخگویی بیشتر و بیشتر هم به پیش ‏میره.‏
‏ همون طوری که ما به ازاش هم در جهان ما به شدت وجود داره، در همین ایران خودمون و در همین جمهوری اسلامی.‏
‏ اما یکی از موضوعات دیگر مسلما قوانین هست.‏
‏ ما قوانین رو تحت عنوان نام خداوندی داریم که غیر قابل عدول هستند.‏
‏ اینها قوانینی هستند که تا جهان وجود داره باید ادامه پیدا بکنن.‏
‏ اما اگر ما از این معنای خداوندی دور بشیم حالا میتونیم این قوانین رو تغییر بدیم.‏
‏ حالا میتونیم با فکر خودمون، با روزگار خودمون، با شرایط خودمون این قوانین و عرفی بنویسیم با شرایطی که داریم زندگی ‏میکنیم.‏
‏ تا چندین سال پیش در زمان محمد هزاران هزار موضوع اصلا وجود نداشت تحت عنوان جرم وجود نداشت و یا انسان ها به ‏واسطه اون شرایط و اون فرهنگی که دنبال می کردند روش دیگری داشتند و یا اصلا دستی برای ما باز نبود تا بتوانیم یک ‏سری از فرهنگ های بیمار جمعی مون رو تغییر بدیم.‏
‏ مثل انتقام، مثل کینه ورزی، مثل خشونت و الی آخر.‏
‏ و حال وقتی شما باورمند به خدا و معنای خدا باشید، قرار است که عیسی در جای خود بمانید و این قوانین رو تغییر ندید.‏
‏ قوانین الهی که گاها پر از ظلم و جنایت و فساد و بدبختی و مصیبت است، مثل دست بریدن، مثل دست و پا بریدن، مثل شلاق ‏زدن، مثل شکنجه کردن، مثل اعدام کردن و الی آخر.‏
‏ اما در دنیایی به دور از این معنای خدا شما میتونید این قوانین رو تغییر بدید.‏
‏ دیگه محتاج به یک خدای در آسمان نیستید که به فکر خودتون، به دانایی خودتون، به توانایی خودتون، به جهان پیرامون ‏خودتون قاعدتا نگاه میکنید و این قوانین رو با توجه به شرایطی که دارید عوض میکنید.‏
‏ ما در نهایت جهانی رو خواهیم داشت به دور از این معنای مشخص از خدا.‏
‏ معانی ای که توی این قسمت فرهنگ هایی که توی این قسمت های مختلف دربارش صحبت کردیم تک تک اون معانی ‏میتونن تغییر کنن.‏
‏ مسلما موضوعاتی هست که همواره چه خدایی وجود داشته باشه در دل انسان ها و چه خدایی وجود داشته باشه وجود خواهد ‏داشت.‏
‏ مثل حوادث طبیعی، مثل نیاز ما به خوراک، نیاز ما به شهوت و یا موضوعاتی از قبیل کمی ها و کاستی ها.‏
‏ اما این ها رو هم میشه با ایمان به خویشتن تغییر داد.‏
‏ میشه بهتر کرد؟
‏ میشه براش راهکار داشت.‏
‏ در باب قوانین میشه همه چیز رو بهتر و بهتر کرد.‏
‏ در باب قدرت و قدرت پرستی میشه این قدرت رو تقسیم کرد.‏
‏ میشه این قدرت رو پاسخگو کرد؟
‏ در باب تمام این عناوینی که صحبت شده.‏
‏ در نهایت ما به یک مرحله ای خواهیم رسید زمانی که دور از این معنای خدا بشیم که چهارچوب اخلاقی رو برای خودمون ‏پدید بیاریم که وابسته به این نگاه های دگم و بیمار چند هزاران ساله نباشد.‏
‏ نگاه های عقب مانده ای که تا این حد زندگی ما را به فساد و نیستی کشانده.‏
‏ وقتی شما مواجه می شوید با معنایی مثل شلاق زدن در ملاء عام، آیا این با آن ذهنیت شما همسویی دارد؟
‏ آیا اعدام کردن و این اعدام را در ملاء عام کردن با ذهنیت شما همسویی دارد؟
‏ آیا این دست به گریبان شدن فرمانبرداری اینکه شما تا این حد در انفعال و در کوچکی و حقارت باشید، اینکه تا این حد ‏آرزومند به وجود ناجی و خدا و استدعا کننده از خدا باشید در باور شما وجود خواهد داشت.‏
‏ حال دنیای به دور از خدا میتواند چارچوب اخلاقی را برای خود پدید بیاورد.‏
‏ چارچوب اخلاقی که همتای باور های من باورمند به جان هست، باورمند به آزادی هست.‏
‏ باورمند به برابری هست.‏
‏ آزادی ای که آزار نرساندن به دیگر جانداران همه جانداران را نوید می دهد.‏
‏ به مفهوم برابری همه جان ها برابرند.‏
‏ انسان ها، حیوانات و گیاهان.‏
‏ حالا قرار است شما یک چهارچوب اخلاقی تازه ای رو پدید بیارید که در دل اون هر زیبایی رو نزدیک به باور خودتون بکنید.‏
‏ از ظلم ها، از زشتی ها، از آزار ها دور بشید.‏
‏ حالا دور از این معنای خدا شما به خویشتن خودتون، به دیگر جان ها احترام خواهید گذاشت.‏
‏ دیگران رو هم آزاد و رها خواهید دید.‏
‏ آزادی اون ها رو هم تضمین خواهید کرد.‏
‏ به آزادی و اختیار خودتون احترام خواهید گذاشت.‏
‏ به ایمان خودتون به اینکه شما هم میتونید کاری انجام بدید.‏
‏ دانا هستید، توانا هستید، میتونید این دانایی رو بیشتر بکنید، علم خودتون رو، توانایی خودتون رو بیشتر بکنید و قاعدتا میتونید ‏در این راه گام بردارید برای رسیدن به مرحله ای بهتر.‏
‏ قاعدتا در باب این مساله ساعتها میشه صحبت کرد اما من سعی میکنم که این قسمت ها موجز و کوتاه باشه.‏
‏ در قسمت های آتی باز هم شاید به مفهوم خدا نزدیک بشیم اما در این ویژه برنامه تا این اندازه به نظرم کافی بود.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏