سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست.‏
‏ با شما هستم.‏
‏ قسمت هشتم از ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قراره تو این قسمت در باب آزادی و رهایی با هم صحبت.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان این قسمت آخر ویژه برنامه مسخ انسان هست و ما قرار هست که تو این قسمت با مطرح کردن تمام این دردها در ‏نهایت به درمانی که مد نظرمون هست برسیم و بیشتر در باب اون صحبت بکنیم.‏
‏ هر چند که در کتاب های متفاوت در ویژه برنامه های متفاوت و در قسمت های آتی برنامه ای به نام جان من بیشتر و بیشتر در ‏باب درمان صحبت میکنم و این قسمت مشخص تنها یک اشارتی است به اون کلیتی که من دربارش باور دارم و سعی در گسترش ‏اون باور دارم.‏
‏ خب قاعدتا ما در این ویژه برنامه سعی کردیم در باب المان هایی صحبت بکنیم که مسبب کنترل انسان ها شده باعث شده تا انسان ‏ها به نوعی به تسخیر اون نظام های حاکم در کشور های متفاوت در میان نظام های متفاوت در جهان سعی کردند با این عوامل ‏مشخص انسان ها را به اسارت و بردگی خودشان بگیرند.‏
‏ این ها را در اختیار خودشان بگیرند تا اهداف خودشان را به پیش ببرند که میتونه متفاوت باشه.‏
‏ در جای جای جهان میتونه متفاوت باشه.‏
‏ گاها شما میتونید مواجه بشوید با یک حکومت کاپیتالیستی که اهداف خودش رو پیش میبره با یک حکومتی شبیه به جمهوری ‏اسلامی که اهداف اسلامی خودش رو رسیدن به اون قدرت منطقه ای، هلال شیعی و عناوینی از این دست رو به پیش میبره که ‏شما مواجه بشوید با یک حکومت کمونیستی که اهداف خودش رو و اون آرمان های جمعی گاها احمقانه خودش را به پیش میبره.‏
‏ شما میتونید با اشکال مختلفی روبرو بشید اما المان ها همواره همین ها هستند و این حکومت ها و زورمندان سعی در سوء ‏استفاده از همین المان ها دارند.‏
‏ برای اینکه اهداف خودشون رو به پیش ببرند.‏
‏ برای اینکه بتونن انسان ها را به بردگان خودشون تبدیل بکنن، برای اینکه بتونن کنترل رو از اونها در اختیار بگیرند و خب ما ‏سعی کردیم در باب این المان ها صحبت بکنیم.‏
‏ از اون چیزی که تحت عنوان هنر میشناسیم، رسانه میشناسیم، ورزش میشناسیم، اقتصاد میشناسیم، سیاست میشناسیم، تکنولوژی ‏میشناسیم و تمام این عواملی که هر کدوم دست به دست هم داده تا انسان ها مبدل به بردگانی برای قدرتمندان و زورمندان بشن.‏
‏ وقتی شما نزدیک به مفاهیم کار میشید میتونید ببینید که اقتصاد ساخته شده چگونه انسان ها رو غرق در این کار کردن میکنه، ‏چجوری انسان ها مبدل به ابزار هایی میشن تا ازشون سواستفاده بشه تا نتونن فکر بکنن، نتونن جهان رو و عمق جهان رو ببینن؟
‏ چگونه اون ها در دل هنر درگیر ورزش و اون کالایی که از اینها پدید آمده هنجار های کذایی رو قبول کنن گردن بزارن؟
‏ بر پایه ی تمام تقسیمات ناعادلانه تجمع ثروت هایی که اونجا نهفته هست.‏
‏ تمام این عناوین رو گردن بزارند و قبول بکنند و وارد این بازی بشن.‏
‏ فرای اون اینقدر در حاشیه ها غرق بشن که تمام ارزش ها و متن اصلی رو فراموش کنن.‏
‏ شما با جهانی رو به رو هستید که همه چیز درش بی معنی شده.‏
‏ یعنی شما به جهان امروز ما نگاه بکنید.‏
‏ چگونه معنای آزادی رو بی ارزش کردن؟
‏ هر کدوم از این نگاه هایی که ما داریم درباره اش صحبت میکنیم، تمام این قدرتمندان در جهان چگونه معنای آزادی رو از میان ‏بردن؟
‏ شما به آزادی تعریف شده در حکومت های مثلا سرمایه داری نگاه بکنید.‏
‏ چگونه آزادی لگدمال میشه؟
‏ چگونه این آزادی های فردی ساخته شده در برابر برابری قرار میگیره و ماهیت خود آزادی رو از بین میبره که قاعدتا آزادی ‏بدون برابری اصلا معنایی نخواهد داشت.‏
‏ یعنی شما یکبار به معنی آزادی نگاه بکنید.‏
‏ اگر برابری رو شما از آزادی بگیرید همه چیز بر میگرده به قدرت کسی که قدرت بیشتری داشته باشد آزاد تر هست.‏
‏ من این مثال را بارها زدم.‏
‏ آیا کسی می تونه بگه که در دل جمهوری اسلامی کسانی که وابسته هستند و وارد قبیله جمهوری اسلامی هستند، آزاد نیستند، ‏آزادی کمی را در اختیار دارند.‏
‏ نهایت آزادی برای آنهاست اما به قیمت اسارت دیگران.‏
‏ حالا تعریف و بازتعریفی که داره در رابطه با آزادی در دل مثلا حکومت های کاپیتالیستی میشه به همین اندازه معنای آزادی رو ‏بی ارزش میکنه.‏
‏ چرا که در دل اون معنای تازه برابری ست که لگدمال میشه.‏
‏ حالا آزادی های فردی وارد میدان میشن، مالکیتی وارد میدان میشه که به شما میگه شما آزاد هستید حتی به قیمت پا روی شانه ‏های دیگران گذاشتن به قیمت استثمار دیگران.‏
‏ ثروت رو مال خودتون بکنید و قدرت رو مال خودتون بکنید.‏
‏ حالا هر کسی ثروت بیشتری دارد، قدرت بیشتری رو داره، آزاد هست، آزادی بیشتری داره و این تهی شدن معنای آزادی ست.‏
‏ از اون سمت شما نزدیک به حکومت های کمونیستی میشید.‏
‏ میبینید که چگونه آزادی های فردی رو زیر یک خط بطلانی میبرند و سعی میکنن همه آزادی هارو از میان ببرن برای رسیدن ‏به یک هدف جمعی که در نهایت اون هدف جمعی هم گره خورده با همون اهداف احمقانه، مداوم و پر تداوم انسانی است.‏
‏ رسیدن به قله های بی معنا، از میان بردن معنای حقیقی زندگی.‏
‏ اصولا زندگی رو تباه کردن، قربانی کردن زندگی برای رسیدن به یک پیشرفت جمعی احمقانه هر نوع خلاقیت رو کشتن.‏
‏ رسیدن به مرحله بعد رو از میان بردن عناوین بی پایانی از این دست شما مواجه میشید که هر بار داره آزادی چگونه به یغما ‏برده میشه، معنای آزادی تهی میشه.‏
‏ باری به واسطه اینکه برابری رو از دلش میگیرن و ازادی بی معنا میشه و همه آزادی معنا در قدرت داشتن میشه و آزادی برای ‏کسی است که قدرت بیشتری داشته باشه، ثروت بیشتری داشته باشه.‏
‏ از سمت دیگه شما مواجه میشید با این که برابری رو دستاویزی قرار میدن برای قلع و قمع کردن آزادی و برابری که همتای ‏یکسانی احمقانه ایست که حالا در نهایت قرار است که آزادی هارو قربانی بکنه برای رسیدن به برابری.‏
‏ حتی معنای برابری هم نمیده.‏
‏ باز از دلش هزار معنای برتری جویانه و مالکیت های مداوم اتفاق می افتد.‏
‏ حالا تنها تفاوت این است که در اینجا ما شاهد آزادی های فردی هستیم که یک سری انسان مبدل به قدرتمندان و ثروتمندان می ‏شوند.‏
‏ در دل این نوع حکومت های مثلا کمونیستی شاهد این هستیم که دولت تبدیل به قدرتمندان و ثروتمندان میشه.‏
‏ همون نقش رو داره بازی میکنه.‏
‏ همون افراد سرمایه دار هستن.‏
‏ این بار درون حزبی دارن کار میکنن.‏
‏ وارد اون اریکه قدرت شدن و هر دو به نوعی دارن یه کدوم از این معانی رو از میان میبرن.‏
‏ باری آزادی داره معنا میشه.‏
‏ در برابرش برابری سلاخی میشه.‏
‏ باری هم برابری معنا میشه.‏
‏ با اینکه آزادی رو به قربانگاه برده و باید یک جا با صدای بلند فریاد زد که آزادی و برابری همتا و یکسان هستن.‏
‏ بدون هم اصلا معنایی نخواهند داشت.‏
‏ شما اگر قرار باشه آزادی رو به اختیار داشته باشید، بدون داشتن برابری، موضوع فقط قدرت هست.‏
‏ میانه دار فقط قدرت هست.‏
‏ این برابری و آزادی همپایه هم هستند که معنا پیدا می‌کند.‏
‏ به جهان و پیرامون خودمان نگاه کنیم.‏
‏ اگر باورمند به برابری باشیم که برابری همگان معنا بشود، تمام جانداران به واسطه داشتن جانشان حالا می‌توانیم آزادی را میدان ‏دار بکنیم.‏
‏ حالا می‌توانیم با داشتن یک قانون مشخص تحت عنوان آزار نرساندن به دیگران، آزادی را میدان دار و در جهان بکنیم.‏
‏ چون دیگه قرار نیست دومینویی ساخته بشود که در نهایتش ما هم ازش لطمه ببینیم.‏
‏ اما اگر قرار باشه این آزادی رو هر نوع دیگه تعریف بکنیم، کسی که زور بیشتری داشته باشه، قدرت بیشتری داشته باشه که ‏این قدرت می‌تونه گاها توان باشه، توان نظامی باشه، کثرت مردم باشه، خیلی راحت شما شاهد اون دیکتاتوری های اسفناک ‏هستید، شاهد از بین رفتن آزادی‌ها هستید.‏
‏ آزادی جماعتی به قیمت اسارت دیگرانه.‏
‏ شما مواجه می‌شید با استبداد هایی که اتفاقا در اکثریت است.‏
‏ اکثریت مستبدی که می‌تونه بدترین رفتارها رو بکنه، اقلیت رو زیر پاش له و نابود بکنه.‏
‏ اینجاست اون نقطه ای که ما میتونیم بفهمیم که قاعدتا یه چیزی مثل دموکراسی نمیتونه جوابگوی همه خواسته های ما باشه، ‏قاعدتا یه بخشی رو برای ما ایفا میکنه.‏
‏ در باب فرو می تونیم بهش فکر بکنیم، میتونیم در باب فرو نگاه داشته باشیم نسبت به دموکراسی و ازش استفاده بکنیم.‏
‏ اما قرار نیست کلیت زندگی ما و تمام عناوین مهم و عمده زندگی و تمام معانی رو به پیش ببره.‏
‏ همچین قدرتی در خودش نداره، همچین پتانسیلی در خودش نداره و حالا شما شاهد این هستید که چگونه در این جهان مدرن به ‏واسطه این مسخ شدن انسانی معنای آزادی تهی میشه، معنای برابری تهی میشه و ما شاهد نابودی تمام ارزش ها و باورها و ‏عناوین اخلاقی هم هستیم.‏
‏ همه زیر پا گذاشته میشه و در نهایت شما شاهد این تصویر مشخص از از میان رفتن زندگی هستید.‏
‏ تمام تصویر ارائه شده در دل این مسخ شدن ها، این به اسارت گرفتن شدن ها، این کنترل شدن ها این هستش که ما شاهد ‏تصویری از انسان هایی هستیم که در پی مردگی هستن.‏
‏ اینا دیگه زندگی نمیکنن.‏
‏ اجسادی هستن که دارن تکون میخورن.‏
‏ اجسادی هستن که به واسطه فرامینی که دارن میشنون دارن حرکت میکنن.‏
‏ یعنی شما مدام دارید این تکرار این بردگی و بندگی رو در دل اینا میبینید؟
‏ اینها برده وار دارن راهی رو میرن که از پیش تعیین شده.‏
‏ این اون نقطه اسفناک و فاجعه باری است که ما داریم هر روز باهاش زندگی میکنیم.‏
‏ هر روز شاهد این زشتی های در برابر هستیم.‏
‏ هر روز داریم این تصویر رو در برابر میبینیم که جماعتی زیر یوغ این بندگی و بردگی زندگی رو بدل به مرگ کردن و مرگ ‏رو دارن صرف میکنن و تکرار میکنن.‏
‏ ما شاهد این تصویر و از بین رفتن معنای زندگی هستیم.‏
‏ معنای زندگی ای که دیگه توامان گره خورده با موضوعاتی مثل مهر، عشق، عاطفه، اخلاق، آزادی، برابری، کمک کردن هیچ ‏کدوم از این معانی نیست.‏
‏ گره خورده با مسائل اقتصادی، پیشرفت ها و رقابت های اقتصادی، رسیدن به جایگاه های سلبریتی ها، هنرمندان، ورزشکاران.‏
‏ در همه چیز این افراط رو شما میتونید ببینید حتی در دل.‏
‏ در دل هوش هم شما شاهد همین رقابت اسفناک هستید.‏
‏ حالا قرار هست که ما در همه چیز برتری رو در اختیار داشته باشیم چرا که اصولا میدان دار این نگاه همین برتری جویی ها ‏هست.‏
‏ اصولا تصویر ابتدایی ساخته شده در دل همه این رقابت هاست.‏
‏ تمام تصاویر در تمام دنیا مدام داره تکرار همین رقابت رو میکنه.‏
‏ اصولا یک میدان مبارزه ای تصویر شده که باید مردم واردش بشن تا پیروز بشن و اصولا جهان برای این برتری جویی ها ‏انگار ساخته شده و مدام این معنی داره تکرار میشه تا مردمی باشن که وارد این میدان مبارزه بشن و دیگران رو از میان ببرن ‏برای رسیدن به پیروزی ها و هی ما هر بار شاهد این جنازه های متحرک در جهان باشیم که حالا تن میدن و وارد این بازی ها ‏میشن.‏
‏ این قوانین رو قبول میکنن.‏
‏ تمام این ارزش ها رو به دوش میکشند، به دنبال طعمه در برابر میدوند یا طعمه ای که یکی به سر قلاب رو گرفته و داره این ها ‏رو به دنبال خودش میکشونه و حالا شما شاهد مردمی هستید که مدام دارند یک سیر 360 رو تکرار می‌کنند و به دنبالش می‌دوند ‏تا به یک نقطه ای برسند که نقطه نامعلومی که اصلا مشخص نیست کجاست.‏
‏ ارزش هایی است که از پیش ساخته شده.‏
‏ ارزش هایی که تماما معانی زندگی رو از بین میبره، معنی آزادی و برابری رو از بین میبره.‏
‏ تمام ارزش ها همتای مهر و عاطفه، کمک کردن، باهم بودن، اتحاد، همبستگی، مهر ورزیدن و الی آخر همه و همه رو از بین ‏میبره.‏
‏ به دنبال یک رقابت و برتری جویی است.‏
‏ برای رسیدن به ثروت تجمع ثروت هست.‏
‏ برای رسیدن به شهرت از شهوت، ثروت و شهرت هست که او رو دیوانه کرده و وارد این میدان کرده و شما شاهد تکرار این ‏تصویر هستید و مدام میبینیم ما مواجه میشیم با یک انسان ناکامی که غرق در فرو حاشیه هاست.‏
‏ شما امروز وقتی به جهان پیرامون خودتان نگاه میکنید میتوانید مدام ببینید در همه جا میتوانید ببینید مصادیقش رو در همین ‏شبکه های مجازی میتوانید ببینید.‏
‏ در زندگی و روابط تون و در کنار خودتون میتونید بارها شاهدش باشید.‏
‏ اینکه انسان ها غرق در فرو اند، غرق در حاشیه ها هستند.‏
‏ هیچکس قرار نیست به متن اصلی به ریشه‌ها نگاه بکند.‏
‏ در همه جا شما می‌توانید شاهد این تصاویر باشید.‏
‏ اگر مردمی هستند دارن زندگیشون رو فقط گذران میکنن.‏
‏ سعی میکنن که زودتر این زندگی بگذره و ساده تر بگذره و به نوعی بتونن زندگی رو به پیش ببرن.‏
‏ همون مفهوم مردگی که دربارش صحبت میکنیم قرار نیست از زندگی لذت ببرن.‏
‏ از تک تک لحظات این زندگی لذت ببرن.‏
‏ حتی باری شما نمیتونید این تصاویر رو ببینید که اینها به دل طبیعتی میرن برای لذت بردن.‏
‏ حتی در دل طبیعت رفتن هم برای مثلا خودنمایی است.‏
‏ برای تصویر ارائه شده و مد همگانی است که امروز تصویر شده و گفتن همه باید تکرار کنن.‏
‏ پس همه میدونن و میرن و تکرار میکنن.‏
‏ برای لحظه ای سلوک و رسیدن به یک مرتبت تازه ای از زندگی نیست.‏
‏ همه و همه تکرار همون راه از پیش تعیین شده و گذشتگانی که دارن مدام تکرار میکنن و حالا شما شاهد این لوپ پر تکرار بی ‏معنا هستید که یک انسان ناکام رو تصویر می کند که غرق در این حاشیه هاست.‏
‏ در تمام موضوعات هم شما شاهد همین تصویر هستید.‏
‏ گاها شما انسان ها را می بینید که حتی در مصادیق مهم و تصاویر عظیمی هم که در برابر دارید مثل مثلا مبارزات سیاسی هم ‏درگیر همین حاشیه ها هستند.‏
‏ حتی اگر وارد میدانی برای مبارزه مثلا با جمهوری اسلامی هم می شوند، قرار نیست که با ریشه موضوع، با اسلام، با تفکر ‏خداوندی یکتا پرستانه، مضامینی که باعث به وجود آمدن این نگاه ها شده مبارزه کنند.‏
‏ قرار است با همان شاخ و برگ هایی در برابر قرار است که کل هدف و ریشه و اعتقاد و همه چیزشون رو بذارن تا با یکی از ‏اون ساقه های برآمده از جمهوری اسلامی و ظلم های بیکرانش یک مبارزه ای هم داشته باشن.‏
‏ انگار این اپیدمی اینقدر قدرتمند شده و همه رو مسخ خود کرده که شما شاهد یک لوپ پر تکرار از این حماقت های انسانی ‏هستید.‏
‏ حالا دارید مدام این تصویر رو در همه جا هم می بینید.‏
‏ همه دچار و دچار و مبتلای این ویروس هستند.‏
‏ همه وارد این مسخ شدگی شده اند.‏
‏ همه کنترل خودشان را به دست داده اند.‏
‏ در هر جایی شما شاهد انسان هایی هستید که مدام در فرو حاشیه ها خودشان را غرق میکنند.‏
‏ در جهانی که معنای آزادی از میان رفته، معنای برابری معنای تمام ارزش ها از بین رفته، معنای زندگی به کناری گذاشته شده و ‏مردمانی در پی مردگی هستند.‏
‏ در جهانی که انسان های ناکامی غرق در فرو حاشیه ها شده اند و متن و ریشه ها را از یاد برده اند و در همه جا شما دارید این ‏تصاویر را میبینید، ما نیاز به بازآفرینی داریم.‏
‏ ما نیاز به آفریدن دوباره زنده داریم.‏
‏ ما نیاز داریم تا ارزش ها را دوباره سرآغاز کنیم و معانی را دوباره معنا ببخشیم.‏
‏ ما نیاز داریم تا در باب ایمان وقتی صحبت میکنیم، آن ایمان کورکورانه احمقانه ای که ادیان و مذاهب صحبت کرده اند را مطرح ‏نکنیم.‏
‏ ما نیاز داریم یک ایمان تازه ای را به وجود بیاوریم که در دل آن ایمان آزار نرساندن به دیگر جان‌ها تمام محور باشه.‏
‏ آزادی که با برابری همتا و همسان و در کنار هم هستند رو معنا کنه.‏
‏ ما نیاز داریم که این بازآفرینی رو به وجود بیاریم تا اصول اخلاقی خودمون رو پایه ریزی کنیم تا در باب اصول اخلاقی صحبت ‏کنیم که بزرگترین و والاترین آن کمک کردن به دیگران باشه.‏
‏ اینکه ما ببینیم به دیگران کمک می‌کنیم و با این کمک کردنمون همه دنیا رو برای خودمون داشته باشیم.‏
‏ شما تصور کنید با این بازآفرینی می‌تونیم چگونه دنیای تازه ای رو رقم بزنیم.‏
‏ دنیایی که در دل اون جانداران به واسطه داشتن جانشون ارزش دارند، همه برابر و آزاد هستند.‏
‏ اینها نه در حد شعار و تکرار کردن این شعار که می‌تونه مبدل به نوعی زیست بشه.‏
‏ قاعدتا نیاز داره که این بازآفرینی اتفاق بیفته و ما شاهد یک نوع خلقت تازه انسان‌ها باشیم.‏
‏ انسان هایی که به یک سلوکی می‌رسند و وارد این معنی میشن و حالا معانی زندگی خودشان رو دوباره بازآفرینی می‌کنند.‏
‏ حالا قرار نیست خودشون رو در این لوپ پر تکرار غرق شده ببینن و خودشون رو در این مرداب ببینن که دارن غرق میشن و ‏هیچ معنایی در برابرشون نیست.‏
‏ حالا قرار هست معانی تازه رو به دست بیارن.‏
‏ حالا قرار هست که معنای زندگی رو بدست بیارن.‏
‏ زندگی ای که می تونه توامان با روابط احساسی و عاطفی باشه.‏
‏ زمان گذاشتن و زندگی کردن با کسانی که دوستشون دارید میتونه نهایت لذت زندگی باشه.‏
‏ چیزی که میتونه در این جهان مدرن بی ارزش و بی ارزش تر شده باشه.‏
‏ اینکه شما میل به اختیار و آزادی و دوری از جبر داشته باشید، اینکه شما میل به پرسشگری و شک داشتن داشته باشید، اینکه ‏شما روحیه انتقادگری داشته باشید، اینکه شما عوامل و موضوعات رو نپذیرید، اینکه شما یاغی و طغیانگر باشید، اینکه شما در ‏وجودتون طغیانگری ریشه دوونده باشه، اینکه شما فرمانبردار نباشید و عصیانگر باشید.‏
‏ اینها میتونه بازآفرینی دوباره ی شما و دیدن تازه ی جهان باشه و ساخته شدن این انسان تازه میتونه جهان رو دگرگون بکنه.‏
‏ حالا میتونه ارزش آزادی و برابری رو لمس بکنه.‏
‏ حالا میتونه به این معنا برسه که اخوت میان آزادی و برابری است که اصولا معنا میده.‏
‏ هیچ وقت ما نمی تونیم آزادی و برابری رو از هم بکنیم و جدا بکنیم.‏
‏ چرا که این دو در کنار هم معنا پیدا میکنن.‏
‏ هر وقت ما بخواهیم یکی از اینها را قربانی دیگری بکنیم، چیزی در میان نمی مونه به جز قدرت، به جز شهوت، به قدرت، به ‏جز قدرتمندانی که همه چیز رو در اختیار گرفتن.‏
‏ شما در نظام های کاپیتالیستی و کمونیستی دارید هر بار این رو میبینید، هر کدوم از این نظام ها در طول حیات خودشون یکی از ‏این دو معنا رو قربانی دیگری کردن و ما شاهد این تصویر اسفناک در جهانمان بودیم.‏
‏ ما روبرو شدیم با قربانی شدن برابری زیر پای آزادی در حکومت های سرمایه داری که نهایتش این تصویر برده سازی امروزی ‏اتفاق افتاد و در برابرش نظام های کمونیستی هم همتای همون اینبار آزادی رو به قربانی در برابر برابری بردند و ما شاهد این ‏تصویر مخدوش شده از آزادی و برابری همواره بودیم و حال با این بازآفرینی تازه ما باید این آزادی و برابری را در کنار هم معنا ‏کنیم.‏
‏ در پی گسترش این نگاه باشیم.‏
‏ حالا می‌تواند وظیفه برای ما تعریف بشه.‏
‏ حالا می‌توانیم ما وظیفه داشته باشیم برای اینکه این آزادی را گسترش بدیم و به دیگران هم بسطش بدیم که اونها هم با این معنی ‏مواجه بشن.‏
‏ اینکه تمام جانداران پیرامون ما دارای ارزش هستند به واسطه اون جانشون همونقدری که جان ما عزیز و محترم هست، جان آنها ‏هم عزیز و محترم هست.‏
‏ این شامل تمام موجودات، انسان و حیوانات و گیاهان میشه.‏
‏ شامل اون نگاه میشه که ما رو به سمت زندگی بهتر از همه می بره حتی خود انسان.‏
‏ خود انسان اگر به این مرتبت برسه و بتونه این آزادی و برابری رو تعریف کنه، قاعدتا خودش هم زندگی بهتری خواهد داشت.‏
‏ زندگی جمعی انسان ها به اون مرتبت بهتر خواهد رسید.‏
‏ با بازآفرینی و بازتولید کردن و دوباره خواندن این معانی.‏
‏ ما میتونیم به مرتبه ای برسیم که تمامی اتفاقات پیرامونی و تمامی این ابزارها رو به سمت و سویی ببریم تا زندگی بهتری برای ‏خودمان و دیگران بسازیم.‏
‏ از تمام این تکنولوژی ها و ابزار ها میتونیم به همون حدی که دارن یعنی برای رفاه، برای رفاه جان دیگران ازشون استفاده کنیم ‏نه اینکه خودشون رو مبدل به ارزش کنیم نه اینکه زندگی رو از حیطه انتفاع بی معنا بکنیم نه اینکه زندگی رو قربانی بر پایه ‏این تکنولوژی ها بکنیم.‏
‏ ما باید به اون نقطه ای برسیم که با این بازآفرینی دوباره زندگی را معنا بکنیم.‏
‏ چارچوب های اخلاقی مون رو معنا و موضوعی که قاعدتا در این برنامه نمیگنجه که من بخوام درباره اش صحبت بکنم.‏
‏ اما درمانی که من در راستای نه تنها موضوع محور شدن و کنترل شدن بلکه در باب تمام موضوعات و جهان پیرامون میدونم و ‏میشناسم، همین باور به جان هست.‏
‏ همین باور به آزادی هست.‏
‏ همین باور به برابری هست.‏
‏ آزادی و برابری که یکسان هستند.‏
‏ آزادی که یک خانم داره و آزار نرسوندن به دیگران هست.‏
‏ موضوعی که بارها و بارها به کرات در اشکال مختلف در اشعار، در کتاب ها، در داستان ها، در همه جا سعی کردم فریاد بزنم و ‏درباره اش صحبت کنم.‏
‏ اون رسالتی که برای خودم میدونم که دوست دارم این عنوانی که بهش باور مند هستم رو به دیگران نشر بدم و باهاشون درمیون ‏بزارم.‏
‏ ما نیاز داریم تا یک هدف مشخصی رو برای خودمون بسازیم تا به یک فرداهای روشنی برسیم.‏
‏ ما نیاز داریم که برای گسترش اون نگاه مشخص خودمون تلاش بکنیم.‏
‏ نگاهی که در دل من توامان گره خورده با قلمروی آرمانی جهان آرمانی، باور به جهان آزادی و برابری است.‏
‏ و حالا هر انسانی میتونه اون ایده و باور و نگاهی که خودش داره رو هم مد نظر قرار.‏
‏ همان باور و ایده ای که در راستای آزار نرسوندن به دیگران باشه در راستای رسیدن به آزادی و برابری باشه، برای همه ‏موجودات باشه، برای رسیدن به دنیای بهتری باشه.‏
‏ و حالا با مد نظر قرار دادن این معنای مشخص میتونه برای فردای روشن تلاش بکنه و ما میتونیم هر روز از زیر بار این ‏محنت بزرگی که بر دوشمون سنگینی میکنه از زیر بار این سلطه و کنترلی که برما وجود دارد رهایی پیدا کن.‏
‏ اگر دوباره خود را بیافرینیم، دوباره نگاهمون رو تغییر بدیم، ارزش های تازه رو قدرتمند تر و پررنگ تر کنیم و با بها دادن به ‏این ارزش ها میل و حرکت داشته باشیم.‏
‏ رو به سوی فردایی روشن.‏
‏ ما نیاز داریم که هدف های تازه ای رو پدید بیاریم و براش تلاش کنیم.‏
‏ این اهداف برای من مشخص است.‏
‏ قاعدتا جهان آرمانی است.‏
‏ قلمرو آرمانی است.‏
‏ باور به جهان آزادی است و تمام آن مصادیقی است که در کتاب های متفاوت درباره اش صحبت کردم و دوست دارم که دیگران ‏رو هم دعوت کنم و وارد این حرکت برای تغییر بکنم.‏
‏ قاعدتا در باب این مساله در آتی هم صحبت خواهم کرد.‏
‏ در باب باورهای خودم به کرات صحبت کردم و در آینده در این برنامه به نام جان چون خیلی وارد این موضوعات نشدم و بیشتر ‏سعی کردم که در باب مصادیق دیگه ای صحبت بکنم تا در نهایت در نوک پیکان به مسئله جان برسیم.‏
‏ جهان آرمانی، قلمرو آرمانی و این ویژه برنامه ها در آتی ساخته خواهد شد و من دربارشون صحبت خواهم کرد.‏
‏ فعلا بیشتر سعی میکنیم درباره موضوعات دیگری صحبت کنیم اما در نهایت این یه راه طولانی هستش که ما باید پیش بریم تا ‏در نهایت جهان رو جای بهتری برای زیست خودمون و دیگر جانداران بکنه.‏