سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است.‏
‏ با شما هستم.‏
‏ این قسمت اول از ویژه برنامه نقد ادیان هست و ما قراره توی این قسمت یک پیشگفتاری نسبت به این موضوع مشخص داشته ‏باشیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست در باب نقد ادیان صحبت بکنیم.‏
‏ در باب مفهوم و معنای نقد ادیان.‏
‏ یعنی قرار نیست در این ویژه برنامه ما بشینیم و ادیان مختلف رو نقد بکنیم.‏
‏ کاری که در قسمت های دیگه ای به نام جان در ویژه برنامه های مختلف به نام جان و در کتاب های مختلف من انجامش دادم و ‏در آتی هم انجام خواهم داد.‏
‏ یعنی به عنوان مثال وقتی به ویژه برنامه شناخت اسلام می رسیم، من در اونجا سعی کردم که در باب اسلام صحبت بکنم و ‏نقدهای خودم رو پیرامون اسلام داشته باشم.‏
‏ اما توی این ویژه برنامه در باب مفهوم کلی نقد ادیان می خوایم صحبت بکنیم و بیشتر با این معنا آشنا بشیم.‏
‏ موضوعی که در زندگی روزمره ما هم دخل و تصرفی دارد.‏
‏ یعنی در زندگی عادی هم ما با آن رو به رو می‌شویم و فرای آن امروزه جهان به نوعی به واسطه همین موضوع مشخص با ‏چالش های تازه ای هم روبه رو شده.‏
‏ یعنی شما وقتی به شرایط حال حاضر در اروپا نگاه می‌کنید، می‌بینید که چگونه این موضوعات گریبان زندگی عادی مردم را هم ‏در آنجا گرفته و شرایط تازه ای را برایشان رقم زده و ما حالا قرار است در این ویژه برنامه مشخص بیشتر در باب این معنا ‏صحبت کنیم.‏
‏ در این قسمت ابتدایی هم سعی می‌کنم یک پیش درآمدی را نسبت به این موضوع داشته باشیم تا بیشتر آشنا شویم.‏
‏ با این موضوع مشخص و در این ویژه برنامه هم سعی کنیم در قسمت های کم و کوتاهی که دارد به صورت موجز در باب این ‏معنا صحبت بکنیم.‏
‏ اصولا وقتی ما در باب نقد ادیان صحبت می‌کنیم، خب به یاد و خاطره آن موضوع و ادیان ابراهیمی بیشتر از هر چیزی جلب ‏می‌شود.‏
‏ یعنی شما بیشتر با ادیان ابراهیمی روبه رو هستید چرا که بیشترین تعداد هوادار و مومن و باورمند به خودش را رو هم داره حد ‏اقل روی کاغذ.‏
‏ یعنی فرای اینکه حالا چه تعداد از این مردمی رو که تحت لوای مثلا ادیان ابراهیمی، مسیحیت و اسلام قرار میدن واقعیت هست ‏که میشه دربارش تحقیق هم کرد اما روی کاغذ خب قاعدتا بیشترین تعداد پیرو رو دارن و خب ما بیشترین درگیری مون هم با ‏همین افراد هست.‏
‏ اینها موجوداتی هستن که فرای اینکه بیشترین تعداد رو در جهان دارن، خیلی هم وارد مباحث سیاسی و اجتماعی میشن.‏
‏ یعنی به عنوان مثال وقتی شما مثلا به ایران نگاه میکنید حالا روبرو میشید با یک حکومتی که همه قدرت سیاسی و اجتماعی رو ‏در اختیار گرفته و در عین حال مسلمان هست، شیعی هست و خب جماعتی هم دارن این قدرت افسارگسیخته ای که در اختیار داره ‏رو نقد میکنه و این نقد ها در نهایت نوک پیکانش برمیگرده به ایدئولوژی و باورهایی که اینها دارن و حالا شما مواجه میشید با ‏نقد ادیانی که پیرامون مثلا اسلام شکل میگیره و دلیل این تراکم بیش از حدی هم که داره این تعداد زیادی از نقدها که پیرامون ‏اسلام مثلا میشه همین قدرت سیاسی است که اینها به دست گرفتن.‏
‏ پس وقتی ما در باب نقد ادیان صحبت میکنیم بیشتر از هر چیزی مورد توجهمون همون ادیان ابراهیمی هست چرا که در زندگی ‏شخصی ما به نوعی دارن نقش بازی میکنن و نقش موثری هم دارن و حالا زندگی ما رو تحت شعاع خودشون قرار داده اند و به ‏واسطه این تحت شعاع قرار دادن حالا شما مواجه میشید با نقد های بیشماری هم که پیرامونشون انجام میشه.‏
‏ در این ویژه برنامه ما سعی میکنیم در باب مفهوم کلی نقد ادیان صحبت بکنیم.‏
‏ نقد ادیانی که قرار هست ما رو به یک راه و چاره ای هم برسونه.‏
‏ خب قاعدتا مردمی که وارد این وادی مشخص و نقد کردن ادیان میرن برای در میان گذاشتن دردها قاعدتا درمان هایی رو هم در ‏اختیار دارن.‏
‏ سعی میکنن که درمان های خودشون رو برای زیست اجتماعی برای شرایط بهتر مردم مطرح بکنن و حالا شما مواجه میشید با ‏یک دروازه های تازه گشوده شده ای که سعی میکنه زندگی رو برای عوام مردم بهتر و بهتر.‏
‏ هم به پیش ببره.‏
‏ ما وقتی یه نگاهی به تاریخچه نقد ادیان بندازیم میتونیم ببینیم که از همون ابتدای امر و به وجود اومدن این ادیان نقد این ادیان هم ‏وجود داشت.‏
‏ یعنی شما وقتی روبرو میشید با کسانی که در همون ابتدا زمانی که محمد به عنوان مثال ادعای پیامبری میکنه حالا روبرو هستید با ‏جماعتی که این موضوع رو کتمان میکنن در برابرش ایستادگی میکنن و به نوعی نقد این تفکرات و این باورها رو دارن.‏
‏ یعنی اصولا به اندازه عمری که خود ادیان داشتند قاعدتا نقد ادیان هم وجود داشته.‏
‏ حالا شما به دل هر دینی که برید، حالا حتی اگر اینها سند روایی و تاریخی درستی هم در اختیار ما قرار نداده باشه که مثلا ما ‏بتونیم با رجوع به اون بدونیم که فلان نقد در باب ادیان در فلان تاریخ اتفاق افتاده، اما قاعدتا عقل سلیم به ما حکم میکنه که از ‏همون ابتدا که این ادیان شکل گرفتند، نقد هم همزمان باهاشون شکل گرفت.‏
‏ چرا که دارن یک باورهای تازه ای رو مطرح می کنند که قاعدتا برای انسان ها قابل قبول نیست و اصولا در دلشان شک و تردید ‏را هم به جا میاره.‏
‏ یعنی وقتی یک نفری داره در باب یک خدای نادیده ای صحبت می کند که کسی از وجود و حضور آن اطلاعی ندارد، خب ‏قاعدتا افکار به این سمت و سو می رود که حالا نوک پیکان رو به سمت نقد آن باورها بگیرد و سعی کند که چالشی به وجود ‏بیاورد تا این آدم پاسخی داشته باشد نسبت به این موضوع.‏
‏ پس اینگونه است که عقل سلیم به ما حکم می کند که تاریخچه نقد ادیان همتا و هم پیاله وجودیت خود ادیان باشند.‏
‏ یعنی دو موضوعی که لازم و ملزوم هم هستند و به نوعی از هم دور نخواهند ماند.‏
‏ همان جایی که ادیان ظهور کردند و شروع کردند به سخن گفتن و پا به عرصه اجتماعی و سیاسی گذاشتن، قاعدتا نقد هایی را هم ‏به همراه خودشان داشتند چرا که موضوعاتی که مطرح می کردند دور از واقعیت بوده، دور از موضوعات عینی که انسان ها ‏می دیدند بوده.‏
‏ صحبت از قدرت های ماورایی خدایگان و قدرت های در آسمان ها که انسان ها نمی توانستند آن ها را رویت کنند و خب قاعدتا ‏این نقد ها را هم به همراه داشته که کتمان بکنند موجودیتش.‏
‏ پس ما تاریخچه نقد ادیان را می دانیم اما فرای آن خب این نقد ادیان طی مرور بهتر و پیشرفته تر شده.‏
‏ یعنی شما وقتی دارید این سیر تکامل نقد ادیان را دنبال می کنید، حالا کم کم به آن نقاطی می رسید که نقاط حساس تاریخی است.‏
‏ یعنی به عنوان مثال وقتی شما به دوران رنسانس در اروپا نگاه می کنید که اوج شکوفایی نقد های ادیان هست، به واسطه قدرت ‏مطلقی است که در اختیار همین نظام های دینی شکل می گیرد.‏
‏ یعنی شما بزرگ ترین رویارویی ادیان را با انسان ها و روشنفکران در آن نقطه ای دارید که این ها تمام قدرت سیاسی را در ‏اختیار می گیرند.‏
‏ تمام قدرت سیاسی و اجتماعی در اختیار همین گروه مشخص از مردم هست.‏
‏ حالا یک قبیله ای که قدرت را در اختیار گرفته و همه قدرت از آن اوست و حالا جمعیتی هستند که در برابر او قد بلند می کنند و ‏سعی می می‌کنم که آن را نقد کنم.‏
‏ یعنی همتای همون شرایطی که امروز ما در ایران باهاش روبرو هستیم.‏
‏ خب قاعدتا به واسطه این قدرتی که افسار گسیخته در اختیار این جماعت و این قبیله مسلمان شیعی هست که امروز همه چیز رو ‏در ایران در اختیار خودشون گرفتن.‏
‏ حالا ما میبینیم که جماعتی هم شروع به نقد میکنن.‏
‏ پس یکی از عوامل مهم دیگه در نقد ادیان یعنی زمانی است که این نقد ادیان به اوج شکوفایی خودش میرسه و این اوج شکوفایی ‏در زمانی است که اون تفکر اون دین مشخص در نوک هرم قدرت هست.‏
‏ هر زمانی که اینها همه قدرت رو در اختیار بگیرند حالا نقدهای کوبنده تری هم در برابر خودشون میبینند.‏
‏ حالا وقتی ما رجوع میکنیم به دوران رنسانس در اروپا میبینیم که این نقدها آغاز میشه.‏
‏ حالا این نقدها هر روز تکامل بهتر و بیشتری هم میگیره چرا که یک قدرت واحده ایست که همه قدرت رو از آن خود داره و ‏حالا سعی میکنه با بیدادگری ها و رفتارهای وحشیانه ای که از خودش بروز داده در طول این سالیان این قدرت رو بیشتر هم در ‏اختیار داشته باشه با بوجود آوردن ترس در دل مردم و رفتارهایی از این قبیل حالا سعی میکنه همه چیز رو از آن خود بکنه.‏
‏ اما جماعتی حالا در رو به روی اون وایمیستن و سعی میکنن با نقد کردن این ستون های اصلی که این تفکر رو به وجود آورده، ‏سعی در پایین کشیدن این قدرت حاکمه داشته باشن.‏
‏ یعنی مثلا وقتی شما به ایران و جمهوری اسلامی نگاه میکنید، در ظاهر شما با یک حکومت روبه رو هستید.‏
‏ حالا جماعتی میتونن وارد این میدان بشن برای اینکه این حکومت رو مهار بکنن یک سری نقد هایی رو نسبت به حکومت و ‏وجودیت این حکومت داشته باشن.‏
‏ اما قاعدتا اون نقدی پیروز این میدان خواهد بود که به اون ریشه های اصلی این تفکر، اون تفکری که باعث به وجود اومدن این ‏نظام حاکم شده نقد کنه که پیروزمند خواهد بود.‏
‏ همون اتفاقی که ما در رنسانس باهاش روبه رو شدیم.‏
‏ یعنی شما در رنسانس روبه رو بودید با جماعتی که حالا در باب نقد این حکومت های وقت پا به میدان نگذاشته بود پا به میدان ‏گذاشته بود تا این تفکرات و این ایدئولوژی حاکم رو مورد نقد قرار بده.‏
‏ تا حالا در این ریشه ها سعی بکنه اشکالات رو پیدا بکنه و با بزرگ کردن این اشکالات و این دردها و در عین حال مطرح کردن ‏درمان ها در نهایت به اون پیروزی برسه.‏
‏ یعنی اون اتفاقی که بعد از رنسانس شما شاهدش هستید در عصر روشنگری.‏
‏ حالا برای در میان گذاشتن درد ها درمان های هم مطرح میشه.‏
‏ همون چیزی که ما بارها دربارش صحبت کردیم و گفتیم که نقد اصولا فقط و فقط مطرح کردن دردها نیست.‏
‏ در نهایت مطرح کردن درمان هاست.‏
‏ یعنی اصلا هدف ما از گفتن و نقد کردن در نهایت رسیدن به یک درمان نیستیه.‏
‏ یعنی قرار هست که ما زشتی ها رو ببینیم و در نهایت به نقطه ای برسیم که بتونیم این زشتی ها رو از میان برداریم.‏
‏ خوب قاعدتا نیاز داریم که درمان این راه رو هم داشته باشیم.‏
‏ پس وقتی ما در باب تاریخچه نقد ادیان صحبت میکنیم، موضوع ابتدایی و مهم این هست که قاعدتا نقد ادیان تاریخچه اش همپایه ‏و هم پیاله وجودیت این ادیان هست.‏
‏ از روزی که این ادیان به وجود اومدن قاعدتا نقد رو هم در دل خودشون به وجود آوردند چرا که موضوعات مطرح شده از ‏طرفشون بی معنا بوده، دور از واقعیت بوده و برای مردم شک و تردید رو به وجود میاورد و به همین واسطه از همون ابتدای ‏به وجود اومدن این ادیان ما شاهد این نقدها هم بودیم و اینکه قاعدتا نقد ادیان در دورانی که حکومت در اختیار این ادیان بوده به ‏اوج خودش رسیده و به اوج شکوفایی خودش رسیده.‏
‏ ما شاهد نقد های کوبنده تری بودیم و در نهایت شاهد درمان های بودیم.‏
‏ همون اتفاقی که در رنسانس می افته و ما شاهد این دگرگونی ها در اروپا هستیم.‏
‏ جایی که همه قدرت در اختیار ادیان هست و حالا جماعتی هستن که این ادیان رو نقد کنن و در نهایت با نقد کردن این ادیان هست ‏که ما به اون جایگاهی میرسیم که به درمان ها هم برسیم و سعی کنیم درمانی هم برای این مشکلات داشته باشیم.‏
‏ پس ما با دونستن این دو موضوع میتونیم از این تاریخچه ها هم بگذریم.‏
‏ حالا میرسیم به مبحث روش ها و رویکردها.‏
‏ شما در زمینه نقد ادیان روبه رو میشید با جماعت های مختلفی که حالا سعی میکنن با راه های متفاوت و مختلفی این ادیان رو نقد ‏بکنند.‏
‏ یعنی شما گاها روبرو هستید با جماعتی که خیلی سعی میکنه نرم خو در باب ادیان صحبت بکنه که بیشتر این جماعت از دل ‏خود ادیان بیرون اومدن.‏
‏ یعنی مثلا نواندیشان دینی که حالا فرقی نمیکنه این نواندیشان متعلق به ادیان ابراهیمی مثلا اسلام باشند یا مثلا مسیحیت باشه.‏
‏ یعنی شما وقتی به تاریخچه رنسانس نگاه میکنید اون ابتدای امر و شروع کننده به نوعی همین جماعتی بوده که از دل خود ‏مسیحیت بیرون اومدن.‏
‏ سعی میکردن با زبانی نرمخو در باب مسیحیت صحبت بکنند، اشکالاتش رو مطرح بکنند یا راهکار های تازه ای ارائه بکنند یا ‏به نوعی تشکیکی به وجود بیارن و شکی به وجود بیارن.‏
‏ در این افکار و در این پایه های فکری.‏
‏ اما زبان خب قاعدتا زبانی نرمخو بوده با احترام و عزت به این دین مشخص بوده و به نوعی اصول و اصل وجودیت این ادیان ‏رو زیر سوال نمیبرد.‏
‏ شما با یک جماعتی روبرو هستید که اینگونه در برابر ادیان صف آرایی میکنن.‏
‏ همون جماعت نواندیش دینی که امروز در اسلام و در سپهر سیاسی ایران هم باهاش رو به رو هستید.‏
‏ حالا جماعتی که سعی میکنه نرمخو در برابر باورهای اسلامی مثلا نقدی داشته باشه، قاعدتا نگاهش به ریشه های اسلامی نیست ‏و قاعدتا نمی خواد اسلام رو ریشه کن بکنه و با نقد های خودش به دنبال یک نوع اصلاحات در دل این افکار بنیادین هست.‏
‏ به نوعی کم کردن این بنیادگرایی از دل باورهای اسلام هست.‏
‏ اما رویکرد دوم قاعدتا جماعتی هستن که حالا سفت و سخت وارد میدان شدن تا این اصول رو از میان بردارد.‏
‏ خب قاعدتا تندخو تر هستند و زبان نقادانه تند تری دارن سعی میکنن ریشه های اسلامی رو از میان بردارند و در نهایت ‏تفکرشون از بین بردن این تفکرات به صورت کامل هست.‏
‏ یعنی وارد میدان شدند که به عنوان مثال اسلام رو از ریشه و بن در بیاره و از میدان خارج بکنه وارد میدان شده تا دیگه در دلش ‏اسلامی وجود نداشته باشه و اسلام سیاسی وجود نداشته باشه و تعاریفی از این دست.‏
‏ اما خب قاعدتا پایبند به مباحث فکری و نقادانه در دل همین افکار هست.‏
‏ یعنی شما مواجه میشید با جماعتی که حالا راهکار خودش رو برای نقدها، در دل نوشتن کتاب، در دل گفتن شعر، در دل نوشتن ‏مقالات و موضوعاتی از این دست، همه میدان رو در همین گفت و شنود ها و اصولا مباحث فکری بین انسان ها رقم می زنه و ‏این هم نوع دیگری از این نقدها هست ولی می تونه به شدت کوبنده باشه.‏
‏ حتی گاها هم می تونه تند گویانه باشه اما کار رو بیش تر از این ها به پیش نمی بره.‏
‏ ولی ما در کنارش رویکرد های دیگه ای هم داریم.‏
‏ حالا با رویکردی روبرو میشیم که خیلی سفت و سخت تر از این گروه دوم هم وارد میدان میشه.‏
‏ حتی حاضر هست که تحقیر بکنه طرف مقابلش رو حاضر هست توهین بکنه، حاضر هست به هر دری بزند تا این تفکرات را ‏از بین ببرد حتی با تحقیر دیگران و توهین به آنها و تمسخر آنها و راه هایی از این دست.‏
‏ شما با این گروه سوم هم رو به رو هستید که در دل این نقدها به وجود می آیند.‏
‏ چرا در همان رنسانس با این افراد روبه رو میشدید؟
‏ چه در حال حاضر مثلا در شرایط ایران هم باز هم با این افراد رو به رو میشوید و این ها هم اجتناب ناپذیر است چرا که برخی ‏از این افراد به واسطه موضوعات اسفناکی که برایشان به وجود آمده توسط همان دین غالب به این سمت و سو کشیده شده اند.‏
‏ یعنی شما مواجه هستید با جماعتی که درد کشیده هست و رنج کشیده هست.‏
‏ یعنی بیایید وارد یک مثال عینی بشویم.‏
‏ یعنی مثلا وقتی شما روبرو میشوید با جمهوری اسلامی به عنوان مثال جمهوری اسلامی که برادر یک کسی رو کشته اعدام ‏کرده در خیابان مورد با مثلا گلوله اون رو زده و کشته با تیر ساچمه ای زده چشمش رو کور کرده.‏
‏ حالا برادر یا فامیل اون پدر اون دیگه وارد یک میدانی از انتقام و کینه شده.‏
‏ حالا اگر وارد میدان و حیطه نقد بشه نقدش کوبنده هست برای تمسخر و تحقیر و از میان بردن هست.‏
‏ حتی شاید وارد وادی های دیگری بشه برای از بین بردن فیزیکی افراد.‏
‏ یعنی شما وقتی با این جماعت سوم در نقد ادیان رو به رو میشید و این رویکرد مشخص روبه رو میشید حالا مواجه با جماعتی ‏هستید که می تونند درد کشیده و رنج کشیده باشند از اون حکومت حاکم، از اون دین مشخص.‏
‏ حالا مثال های بی شماری داره.‏
‏ یعنی شما تصور کنید کسانی که در دل مثلا مسیحیت مورد تجاوز کشیش ها قرار دارند حالا اینها هم می تونن وارد این وادی ‏مشخص بشن.‏
‏ اینها رنجیده از این تفکرات هستند.‏
‏ حالا می تونن به بدترین شکل به واسطه رنجی که کشیده اند وارد این میدان از نقد بشن اما همشون شامل این موضوعات و ‏قاعدتا نیستن.‏
‏ همه خودشون رنج کشیده نیستن اما رنج دیگران رو دیدن.‏
‏ رنج های عظیم و بزرگی دیدند و در خاطرشون به نوعی به یادگار مونده و حالا وارد میدانی از این نقد میشن که می تونه خیلی ‏هم جسورانه باشه.‏
‏ می تونه خیلی خشن باشه حتی با خشونت بسیار باشد.‏
‏ پس عوامل و دلایل بیشماری هست که می تونه انسان ها رو وارد این وادی بکند.‏
‏ وقتی ما در باب نقد هم صحبت میکنیم یعنی دیگر فارق از موضوعاتی است که جنبه های فیزیکی به خودش می گیرد.‏
‏ یعنی اینکه جماعتی که وارد میدان می شوند برای حذف کردن، برای کشتن، برای ترور کردن، اینها دیگر وارد وادی نقد نمی ‏شود.‏
‏ اینها وارد یک وادی تازه ای میشن ولی ما در دل خود نقد این سه رویکرد رو باهاش روبرو هستیم.‏
‏ اون جماعت ابتدایی که از دل ادیان اومده هنوز وابستگی و بستگی رو به این ادیان داره که ما تحت عنوان روشنگران دینی و ‏روشنفکران دینی میشناسیمشون.‏
‏ در تمام ادیان هم قاعدتا وجود دارن.‏
‏ اینها نقد نوع اول رو میکنن.‏
‏ نقدهای به شدت آرامی و نرم خویی نسبت به ادیان که به ریشه ها هم کاری ندارن.‏
‏ یک گروه دومی رو ما میشناسیم که حالا با ریشه ها مشکل داره.‏
‏ حالا وارد میدانی شده تا کلیت این تفکر و این دین رو از میدان به در بکنه و خارج بکنه و ریشه هاش رو بکنه.‏
‏ اما زبونی که برای این نقد استفاده میکنه تحقیر و توهین و تمسخر نیست.‏
‏ حالا با ادله علمی، با ادله ذهنی، با ادله فکری، با استدلال هاش، با احساسات سعی می کنه موضوعاتی رو مطرح کنه تا این ‏افکار رو ریشه کن بکنه تا در برابر این افکار بایستد.‏
‏ و حالا یک گروه سومی که به واسطه دلایل مختلفی پر از خشم و کینه و نفرت نسبت به این ادیان هست و وارد وادی ای شده ‏برای نقد به هر قیمت، حالا حاضر هست که این ادیان رو تحقیر کنه، توهین بکنه، تمسخر بکنه و با هر طریقتی این ادیان رو از ‏ریشه بکنه و از میدان به در بکنه.‏
‏ پس ما با این سه رویکرد هم رو به رو هستیم.‏
‏ اما فارغ از این، دوباره باید برگردیم به ریشه ی نقد ادیان و ادیان ابراهیمی که موضوع به شدت مهم نیست.‏
‏ یعنی شما وقتی در باب نقد ادیان صحبت می کنید نوک پیکان هدفتون قاعدتا ادیان ابراهیمی هست.‏
‏ به خصوص برای ما ایرانی ها که در این شرایط و در ایران بزرگ شدیم.‏
‏ یعنی شاید نقد ادیان مثلا در کشور هند با داشتن این ادیان بزرگی که در خودش دارد و تعداد بی شماری که دارد و یا هندو هایی ‏که یک جمعیت بالایی هم دارند.‏
‏ شاید اگر ما وارد هندوستان بشویم با نقد ادیان پیرامون مثلا افکار و باورهای هندو ها روبرو شود.‏
‏ اما برای ما که در ایران زندگی کردیم و اصولا سپهر سیاسی که گره خورده با شرایط ایران و اروپا و آمریکا و غرب هست، به ‏نوعی این دو تقابلی که با هم دارند بیشتر و بیشتر نگاهمان متوجه ادیان ابراهیمی می شود و موضوع مهم در این تصویر گری ‏ادیان ابراهیمی به واسطه سیطره ای که بر زندگی ما دارند هست که اینگونه آماج نقد مردم قرار میگیرند چرا که وارد زندگی و ‏حیات و حیطه شخصی زندگی مردم هم میشوند.‏
‏ یعنی شما وقتی مثلا به عنوان مثال با اسلام روبه رو میشوید شما با یک دینی روبه رو هستید که وارد کوچکترین و شخصی ‏ترین موضوعات زندگی شما هم میشود.‏
‏ هیچ حرمت و حریمی برای زندگی شما و زندگی شخصی شما قائل نیست.‏
‏ او وارد یک میدانی می‌شود که حالا همه چیز از زندگی شما از ریزترین و خصوصی ترین موضوعات زندگیتون هم به خودش ‏مرتبط میشه.‏
‏ یعنی شما وقتی با اسلام روبه رو میشید که حتی به تخت خواب مردم هم کار داره، به روابط جنسی مردم هم کار داره.‏
‏ حالا شما با یک دینی روبرو هستید که وارد تمام حیطه های شخصی مردم هم شده پس دلیل اصلی مواجهه این جماعتی که نقاد ‏ادیان هستند با ادیان ابراهیمی همین دخالت های بی حد و حصر است.‏
‏ از سوی دیگر قدرتی است که این ادیان ابراهیمی در طول تاریخ در اختیار داشتند.‏
‏ یعنی امروز وقتی شرایط خاورمیانه رو میبینیم که چگونه ادیان ابراهیمی به ویژه دین اسلام همه قدرت رو برای خود کرده و به ‏واسطه قدرتی که داره به نوعی داره زندگی دیگران رو تحت الشعاع قرار میده، جنگ های بیشمار به وجود میاره و باعث کشتار ‏ها میشه، باعث درد ها و رنج ها میشه و اصولا زندگی اجتماعی مردم رو تحت شعاع خودش قرار داده.‏
‏ خب قاعدتا نوک پیکان نقدها بیشتر و بیشتر نسبت به همین ادیان ابراهیمی هست.‏
‏ پس دلیل اصلی وجود این نقدها نسبت به ادیان ابراهیمی، میزان دخالت ادیان ابراهیمی در زندگی مردم هست که دخالتی که تحت ‏عنوان دخالت در زندگی شخصی ما میدانیم و چه دخالت در زندگی اجتماعی که تحت عنوان سیاست و حکومت و قدرت ‏میشناسیم.‏
‏ پس وقتی نقد ادیان به نوعی گره خورده با ادیان ابراهیمی دلیل اصلیش این هست نه این که مثلا یه جماعتی باشن که خصومت ‏با ادیان ابراهیمی داشته باشن.‏
‏ این هم موضوع بعدی هست.‏
‏ اما نقد ادیان و مواجهه این موضوع با مباحث حقوق بشری یعنی شما مواجه میشید با نقد ادیان از یک سو به این معنا که یک ‏مواجهه مستقیمی با مباحث حقوق بشری داره.‏
‏ یعنی هر چیزی که ما تحت عنوان حقوق بشر میشناسیم در این ادیان زیر پا گذاشته شده، هیچکدوم به رسمیت شناخته نشده.‏
‏ یعنی شما وقتی وارد مثلا مواد مختلف اعلامیه جهانی حقوق بشر میشید، این که انسان ها رو سعی میکنه در حیطه باورها آزاد ‏بگذارد.‏
‏ شما وارد ادیانی میشوید که اصلا به همچین چیزی اعتقاد ندارد.‏
‏ تمامی این عناوین را زیر پا می‌گذارد.‏
‏ یعنی مثلا شما وقتی با مبحثی مثل ارتداد روبه‌رو می‌شوید که حالا اگر کسی در دین اسلام به دنیا آمده و به این دین باورمند بوده ‏و به نوعی این دین را وراثتی حتی از خانواده‌اش گرفته، حتی با اینکه خودش هم باورمند نبوده، حتی حق و اختیار این را ندارد ‏که دین خودش را تغییر بدهد و یا اگر یکی سرش به سنگ خورده باشد و به یکباره باور پیدا کرده باشد که می‌خواهد دین اسلام را ‏داشته باشد، بعد از آن دیگر قادر به تغییر این دین نیست.‏
‏ ما مواجه می‌شویم با حکم ارتداد که قتل و مرگ و قصاص و جنایت است.‏
‏ یعنی عناوینی را ما تحت عنوان حقوق بشر می‌شناسیم که در ادیان اصلا به رسمیت شناخته نمی‌شوند و حالا سعی می‌کنند به ‏بدترین شکل رفتارهای وحشیانه ای را هم اتخاذ بکنند که حالا در باب این موضوع در قسمت های آتی بیشتر و بهتر و مفصل تر ‏سعی می‌کنیم صحبت بکنیم و موضوعاتی که مرتبط هست.‏
‏ اما در همین پیش‌درآمد نقد ادیان باید با این موضوع مواجه شویم که مواجهه نقد ادیان با حقوق بشر.‏
‏ یعنی از یک سو شما مواجه هستید با ادیانی که تمامی حقوق بشر را زیر پا می‌گذارند.‏
‏ اصولا ما با ادیانی روبه رو هستیم که چیزی تحت عنوان حقوق نمی‌شناسد.‏
‏ اصولا ادیان موضوع مشخص شان تکلیف است.‏
‏ شما با خدایی روبه‌رو هستید که مدام برای انسان‌ها تکلیف مشخص می‌کند و حقی به آنها نمی‌دهد.‏
‏ اصولا مبحث حقوق و حقوق بشر یک زاییده تفکرات انسانی است، یک برساخت انسانی است و انسان به این نتایج رسیده که در ‏نهایت بتواند برای خودش یک حقوقی تعریف کند و در نهایت هم به آن نوک پیکان برسد و حقوق بشر را تدوین کند و به آن ‏پایبند باشد.‏
‏ اما وقتی شما مواجه می‌شوید با ادیان، حالا روبه‌رو می‌شوید با ادیانی که اصولا چیزی به اسم حق و حقوق برای انسان‌ها ‏نمی‌شناسد.‏
‏ اگر هم بشناسد برای یک طایفه مشخصی از انسان‌ها که به عنوان مثال مرد باشند، باورمند به این ادیان باشند، باورمند به فلان ‏مذهب مشخص باشند، حالا می‌توانند یک حقوق دست و پا بسته ای هم داشته باشن.‏
‏ اما باز هم این جماعت انتخاب شده و به نوعی سوگلی خدا هم بیشتر و بیشتر تکالیفی است که به دوششان نهاده شده.‏
‏ اما فارغ از این حالا شما با ادیان رو به رو هستید که دستاویزی به عنوان حقوق بشر هم دارن.‏
‏ حالا سعی میکنن سو استفاده از حتی همین عناوین حقوق بشری بکنن که ما در قسمت های عادی تحت عنوان آزادی بیان و ‏توهین به مقدسات هم با اون رو به رو میشیم.‏
‏ حالا سعی میکنن از این موضوعات استفاده کنن و به نفع خودشون دایره قدرت رو بچرخونن.‏
‏ حالا سعی میکنن با آویزان شدن به موضوعات حقوق بشری نشون بدن که ما داریم زیر ظلم و ستم هستیم و حقوق ما داره زیر پا ‏گذاشته میشه.‏
‏ ما روبه رو هستیم با واکنش های وحشیانه ادیان نسبت به نقدهایی که نسبت بهشون صورت میگیره.‏
‏ یعنی شما وقتی در دل همین حقوق بشر روبه رو میشید با عنوان هایی که انسان ها آزاد در بیان افکار خودشون هستن، آزاد در ‏انتخاب باورها و اعتقادات خودشون هستن.‏
‏ شما روبرو میشید با ادیانی که به سادگی با حکم ارتداد میتونه انسان ها رو بکشه و از میان ببره.‏
‏ می تونه در قبال کسانی که ابراز عقیده ای کردن پیرامون باورهاشون میتونه اونها رو به مرگ محکوم کنه.‏
‏ همون اتفاقی که در جای جای دنیا در کشورهایی که باورمند به این اعتقادات هستند می افته.‏
‏ در کشور ما مثل ایران مثلا شما مواجه میشید با سب النبی.‏
‏ حالا اگر کسی به پیامبر اسلام چیزی گفت که اینها توهین دونستند میتونن به سادگی اینها رو بکشن، از میان ببرن، زجر بدن، ‏شکنجه بدن بدترین رفتارها رو.‏
‏ شما اگر روبرو بشید با مردی که مثلا دیندار بوده و مسلمان زاده بوده اما باورمند هم نبوده حالا امروز اومده و سرش به سنگ ‏خورده و مثلا خودش رو مسیحی دونسته.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با اعدام کردنش به سادگی او رو میکشن.‏
‏ در ایران این اتفاق می افته.‏
‏ در افغانستان تحت حکومت طالبان می افته.‏
‏ در تمام کشور های وحشی که اینگونه تفکراتی دارن هم میتونه اتفاق بیوفته در دل گروه ها و شبه نظامیان و گروه های شبه ‏نظامی که در خاورمیانه هم وجود دارند میتونه این اتفاقات بیوفته.‏
‏ ما مواجه هستیم با واکنش ادیان نسبت به نقدها که همواره وحشیانه بوده.‏
‏ مواجهه ای خونبار برای از میان بردن حتی نسبت به نقدهایی که به آرامی هم مطرح شده.‏
‏ یعنی شما حتی مواجه میشید با کسانی که خودشون رو روشنگران دینی می دونن حتی باورمند به اون عقاید هم هستن و با ‏مطرح کردن فلان نقد نسبت به باورهای اسلامی مواجه میشن با حکم ارتداد، با حکم مرگ، با از میان برده شدن، با کشته شدن و ‏موضوعاتی از این دست.‏
‏ پس موضوع مهم در زمینه این واکنش ادیان که در قسمت های آتی دربارش صحبت میکنیم مواجهه با حقوق بشر هست که خب ‏سعی میکنم بیشتر و بهتر بسطش بدم در قسمت های آتی.‏
‏ در نهایت باید در این قسمت ما در باب پیشرفت هایی که در زمینه نقد ادیان اتفاق افتاده صحبت بکنیم که خب قاعدتا وقتی به ‏صورت عینی بخوایم به جهان پیرامون خودمون نگاه بکنیم مواجه میشیم با اتفاقاتی که در دوران رنسانس و در نهایت با عصر ‏روشنگری اتفاق افتاد.‏
‏ یعنی ما شاهد افکاری بودیم انتقاد هایی بودیم که قاعدتا از اون نقطه ابتدایی شروع شد و از دل خود ادیان نقدهایی شکل گرفت.‏
‏ نقدهایی به شدت نرم خویی که در نهایت ما رو به اون نقطه ای رسوند که شاهد بیان کردن دردها برای رسیدن به درمان ها باشیم ‏که در نهایت شما روبرو بشید با کشور هایی که حالا سعی کردند با لائیسیته این قدرت رو و سیاست رو به نوعی از مباحث دینی ‏جدا بکنند، قوانین رو قوانین زمینی بکنند، حالا سعی بکنند حقوقی برای انسان قائل بشن و در نهایت ما به پیشرفت هایی برسیم ‏که به واسطه همین نقد ادیان شکل گرفته.‏
‏ یعنی اگر ما مواجه نمی شدیم با متزلزل کردن جایگاه ادیان در دل حکومت ها در دل جوامع مختلف، هیچ وقت به این نقطه ها هم ‏نمی رسیدیم.‏
‏ هیچوقت روبرو با مثلا عنوانی مثل حقوق بشر هم نمیشدیم.‏
‏ هیچ وقت به نقطه ای نمی رسیدیم که به این فکر بکنیم که قوانین به واسطه روابط انسان ها شکل میگیره.‏
‏ باید در جریان باشه.‏
‏ با تغییر نوع زندگی انسان ها و روابط انسان ها باید این قوانین تغییر کنه و حالا شما شاهد قوانین عرفی باشید که از انسان ها ‏برای انسان ها شکل میگیره.‏
‏ حالا شما مواجه بشید مثلا با ایران و اسلامی که در اون حاکم هست.‏
‏ شما شاهد قوانین 2500 ساله ای هستید که بدون تغییر در جای خودش خشک و فریز شده ایستاده و حاضر به هیچ نوع تغییر و ‏دگرگونی در خود نیست.‏
‏ اما همین نقد ها بوده که در نهایت انسان رو به جایگاهی رسونده که حالا تفکر داشته باشه.‏
‏ حالا فکر بکنه که ما وقتی داریم زندگی میکنیم طی این هزار سال روابط ما، نوع زندگی ما، نوع احساسات ما، منطق ما، شرایط ‏و عواملی که زندگی ما رو ساخت و تغییر کرده، خب قاعدتا باید این قوانین هم تغییر بکنه.‏
‏ در نهایت به واسطه همین نقد ها و پیشرفت در همین موضوع نقد ادیان بوده که ما به این جایگاه رسیدیم تا قوانین رو زمینی ‏بکنیم، قوانین رو عرفی بکنیم، دربارشون فکر بکنیم و موضوعاتی از این دست رو به دست بیاریم.‏
‏ در نهایت در باب نقد ادیان سعی میکنیم در باب مفهوم نقد ادیان در این ویژه برنامه بیشتر صحبت کنیم.‏
‏ در قسمت های آتی سعی میکنیم کوتاه و موجز باشد و موضوع هم پیرامون خود نقد ادیان باشد چرا که من در ویژه برنامه های ‏مختلف دیگری در باب این موضوعات صحبت کرده ام.‏
‏ در این انتها هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره می تونید آثار ‏من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من بیشتر از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا، افکار، عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین ‏کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وب سایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شکل بگیره این ‏راه تغییر اتفاق بیفته می تونید اون رو هم با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان در پناه آزادی.‏