خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب عواملی صحبت کردیم که مردم ایران رو به یک توهم پیرامون رهایی و ‏آزادی و انقلاب رسونده.‏
‏ یک توهمی که باعث شده ما به اون انقلاب نهایی نرسیم و نتونیم این جمهوری اسلامی فاسد و جنایتکار رو به کناری بزنیم.‏
‏ و در این قسمت مشخص هم قرار هست ما در باب اون فسیل ها صحبت بکنیم و سدی که این فسیل ها پیرامون رسیدن ما به ‏فردای بهتر ایران و انقلاب سیاسی و اجتماعی در ایران به وجود آوردند.‏
‏ منظور از فسیل ها هم همان نیروهای سیاسی است که از پیش از انقلاب جمهوری اسلامی وجود داشتند و امروز هم وجود دارند ‏و اصلا به واسطه حضور همین ها ما چندین گام هم به عقب برداشتیم.‏
‏ اصلا این گروه هایی که باعث شدند یک سری ترس ها حتی در دل مردم ایران به وجود بیاید، گروه هایی که حتی با شنیده ‏شدن نامشان، احزابی که حتی با شنیده شدن نامشان مردم جنبه تدافعی به خود می گیرند حتی در حد قیاس بین جمهوری ‏اسلامی و آنها حاضرند حتی جمهوری اسلامی را هم انتخاب کنند و به واسطه آن هرج و مرجی که اینها به وجود آوردند، به ‏واسطه خیانت هایی که کردند، به واسطه رفتارهای وحشتناکی که از خودشان ارائه دادند، به واسطه باورهای احمقانه ای که ‏داشتند، حتی باورهای احمقانه تر از جمهوری اسلامی و اصولا رفتارها و سوء رفتار هایی که در طول این سالیان از خودشان بروز ‏دادند و آن اون چهره و تصویری که از خودشون برای مردم به ماندگار گذاشتند.‏
‏ این گروه هایی که حالا باعث شدند حتی جنبه تدافعی داشته باشه.‏
‏ یعنی حتی گاها وجود این ها باعث باعث شده که جمهوری اسلامی عمر بیشتری داشته باشه.‏
‏ حتی در کفه ی قیاس بین جمهوری اسلامی و این ها.‏
‏ مردم جمهوری اسلامی رو انتخاب کنن و اصولا سدی به نام این فسیل ها و این فسیل های سیاسی که خیلی از حرکات جمعی ‏مردم رو کندتر و کندتر کردند و باعث شدند که اون حرکت جنبه ی روان خودش رو از دست بده و مردم نتونن خودشون رو ‏در اون راستا برای رسیدن به انقلاب ببینند و تصویر کنند.‏
‏ در این قسمت مشخص ما قرار هست در باب همین گروه های سیاسی صحبت بکنیم.‏
‏ نه این که قرار باشه در باب این گروه ها به صورت مصداقی در باب تک تکشون صحبت بکنیم و رفتار هاشون رو زیر نظر ‏بگیریم.‏
‏ چرا که همتای تمام برنامه های.‏
‏ بهنام جان ما قصد داریم در باب مفاهیم صحبت کنیم نه در باب مصادیق که حالا شاید در آینده در باب این مصادیق هم ‏صحبت کردیم.‏
‏ اما در این قسمت مشخص ما داریم در باب این طرز تفکر صحبت می کنیم و این مفهومی که ما تحت عنوان فسیل های به ‏نوعی سیاسی می شناسیم، فسیل های سیاسی که مبدل به یک سد بزرگ در راستای رسیدن به آزادی و انقلاب در ایران شده ‏اند، نه تنها حرکت مثبتی در این اتفاقات از خودشان بروز نمی دهند و باعث نمی شوند که یک حرکت رو به جلویی از طرف ‏مردم اتفاق بیفتد، بلکه حتی سدی میشن در برابر حرکاتی که حتی شاید خودجوش از سمت مردم اتفاق افتاده.‏
‏ یعنی ما در قسمت گذشته در باب بی برنامگی صحبت کردیم در باب اینکه ما نیازمند وجود احزاب و گروه ها و تشکل ها ‏هستیم.‏
‏ اینکه قرار هست اینها فرماندهی بکنند قرار هست که میدان رو تغییر بدهند، آرزوها را بلندتر فریاد بزنند.‏
‏ تعداد بیشتری را با خودشان همسو و هم‌داستان بکنند تا در نهایت ما به یک انقلاب برسیم.‏
‏ حالا در این قسمت مشخص نه تنها این گروه ها وجود ندارند که این کارها را انجام بدهند، بلکه تمام هدفشان را هم بر یک ‏موضوع مشخص قرار داده اند.‏
‏ اینکه اتفاقی در ایران بیفتد جرقه ای بشود تا یک حرکت جمعی اتفاق بیفتد و یک حرکت خودجوشی اتفاق بیفتد.‏
‏ حالا ما شاهد این هستیم که این گروه ها با توجه به این اتفاقاتی که می افتد حالا یک سدی در برابر این حرکت خودجوش هم ‏قرار می گیرند.‏
‏ یعنی نه تنها باعث نمی شوند که مردم در کنار هم وارد این میدان بشوند برای تغییر، بلکه خودشان هم یک سدی می شوند در ‏برابر این حرکت جمعی که می تواند راهگشا باشد و در این قسمت مشخص در باب این طایفه به نوعی صحبت بکنیم.‏
‏ این قبیله ای که از پیش از سال 57 شکل گرفته و هنوز هم ادامه دارد و به نوعی سد بزرگی ست در برابر ما برای رسیدن به ‏آزادی و انقلاب در ایران.‏
‏ خوب قاعدتا همه ما روبرو هستیم با این درگیری هایی که پیرامون مباحث پنجاه و هفت و پیش از پنجاه و هفت اتفاق می افتد.‏
‏ یکی از آن عوامل مهم و بزرگی که باعث این در خود ماندن شده، همین نگاه به گذشته است.‏
‏ یعنی شما چه در زندگی شخصی خودتان، چه در زندگی اجتماعی و سیاسی، هر وقت که نگاه به گذشته داشته باشید به نوعی ‏محکوم به تکرار آن گذشته هستید و یا حداقل کم این است که در آن گذشته غرق می مانید و نمی توانید نگاهی به آینده داشته ‏باشید.‏
‏ در صورتی که ما برای رسیدن به یک فردای مشخص قاعدتا باید به همان فردای مشخص چشم داشته باشیم.‏
‏ قرار است که ما با توجه به آن فردای مشخص حرکات مان را به پیش ببریم.‏
‏ اما شما شاهد این موضوع هستید که حالا یک گروه هایی وجود دارند که اتفاقا میدان را هم در اختیار دارن.‏
‏ حتی امروز هم که امروز هست و ما داریم صحبت میکنیم باز هم میدان داری در اختیار همین گروه ها و طایفه ها هست.‏
‏ رسانه هایی دارن.‏
‏ رسانه ها باهاشون به نوعی صحبت میکنن، سعی میکنن خودشون رو بفروشن.‏
‏ حتی امروز هم به عنوان گروه هایی که موثر در ایران هستن همراه با خودشون دارن.‏
‏ مثلا پایگاه اجتماعی دارن در صورتی که شاید هیچکدوم از اینها رو هم نداشته باشن و یا شاید داشته باشن.‏
‏ حالا ما خیلی در باب داشتن و یا نداشتنشون صحبت نمیکنیم چون آمار دقیق علمی وجود نداره.‏
‏ در باب اینکه ما بخوایم در باب شرایط ایران صحبت بکنیم همه چیز در حد حدس و گمان هست در همه موضوعات.‏
‏ و یکی از معضلات بزرگ و عمده ای هم که ما همیشه باهاش درگیر هستیم همین عدم شفافیت در وجود داشتن آمار هست.‏
‏ اینکه نمیدونیم دقیقا کدوم گروه چه مقدار و چه تعدادی هواخواه داره، پایگاه داره و تا چه اندازه میتونه کارهایی انجام بده.‏
‏ حالا میگم خیلی در باب اینکه اینها چه تعداد نیرو دارن یا ندارن نمیخوایم صحبت بکنیم.‏
‏ حتی بر فرض اینکه اینها گروهی هستن که هواخواه بسیاری هم دارن اما حرکاتشون حرکات اشتباهی هست.‏
‏ رفتارهاشون رفتارهای اشتباهی هست.‏
‏ یعنی به عنوان مثال همون مساله ابتدایی که دربارش خواستیم صحبت بکنیم، همین درگیری هایی که پیرامون سال پنجاه و ‏هفت وجود.‏
‏ یعنی شما وارد صحنه ای هستید که حالا میبینید یک حکومت جلاد و فاسدی ست که بدترین رفتار ها رو با مردمان در طول ‏این چهل و خورده ای سال انجام داده.‏
‏ بدترین فجایع اتفاق افتاده، فجایعی که همتای کشتار علیه بشریت بوده.‏
‏ اتفاقاتی که مثلا به عنوان مثال در سال شصت و هفت رخ داده و اون وحشیگری بی حد و حصر یا اتفاقاتی که در همین سال ها ‏می افته.‏
‏ یعنی میبینید که به سادگی جمهوری اسلامی با قلدری تمام میاد و یک کسی که به جرم آتیش زدن مثلا سطل آشغال رو هم ‏اعدام میکنه بدون اینکه بخواد پاسخگو باشه، بدون اینکه بخواد به فردای خودش فکر کنه بدون اینکه اصلا از کسی ترس و ‏واهمه ای داشته باشه بدون اینکه ترسی داشته باشه از اینکه مردمی وجود دارن که حاضرن از جونشون بگذرن تا نذارن همچین ‏بی عدالتی و وحشیگری به پیش بره.‏
‏ اما میبینید که جمهوری اسلامی به سادگی داره این رفتارهای وحشیانه خودش رو انجام میده و حالا شما مواجه هستید با طایفه ‏ای که وسط این درگیری های بزرگ تمام دغدغه و هدف و صحبت و ایده هاش پیرامون همون سال پنجاه و هفت هست.‏
‏ همون درگیری های سال پنجاه و هفت که حالا دارن تو سر و کله ی هم میزنن که آیا مثلا بگن انقلاب پنجاه و هفت؟
‏ یا بگن شورش پنجاه و هفت.‏
‏ یعنی مدام داریم می بینیم که اینها دارن درگیری هایی با خودشون به وجود میارن در باب موضوعات عبث و بیهوده ای که هیچ ‏فایده ای برای فردای ایران نداره همه زندگی رو.‏
‏ خلاصه در همون گذشته ی احمقانه کردن یک طایفه ای که مدام داره یک تصویر رویایی از گذشته رو تصویر می کنه که ما ‏در بهترین شرایط بودیم و داشتیم قله های ترقی رو پیش می بردیم و کل جهان در اختیار ما بود.‏
‏ یه چند سال دیگه به ما فرصت میدادن.‏
‏ ما قدرت اول جهان می شدیم.‏
‏ بدون اینکه باوری داشته باشن نگاهی داشته باشن که چگونه ممکنه یک مردمی در اون اشل بزرگ حالا بخوان انقلاب بکنن ‏حالا بخوان به میدان بیان و در نهایت اون حکومت رو از میان بردارند.‏
‏ یا یک جماعتی که حالا وارد میشن و صحبت میکنن تا بدترین تصاویر رو از اون دوران با ما در میون بزارن.‏
‏ اصلا موضوع مهم و اساسی در این بحث مشخص این هستش که اینها واقعیتی نیست که امروز ما باهاش درگیری داشته باشیم.‏
‏ موضوعاتی است که می تونه در جنبه های تئوری و دانشگاهی دربارش صحبت بشه و برای تاریخ ایران به ماندگار بمونه که ‏جماعتی دربارش صحبت کردند و در نهایت هم به یک سری برداشت هایی رسیدند و در بابش کتاب هایی هم نوشتند.‏
‏ اما موضوعی نیستش که موضوع اول و ابتدایی ما در شرایط حاضر باشه اتفاقاتی که امروز در ایران می افتد و در نهایت قرار ‏است ما را به یک رهایی برساند.‏
‏ قاعدتا این موضوعات عبث و احمقانه گذشتگان نیست.‏
‏ اما می بینید که در این سپهر سیاسی چگونه جمعیتی دارند در باب این مسائل صحبت می کنند.‏
‏ کار هم تنها به صحبت ختم نمی شود.‏
‏ حتی دارند در بابش می جنگند.‏
‏ یعنی ما می بینیم که در مثلا شرایطی که ایران در این وضعیت هست، جنگ اول و ابتدایی آنها همان موضوعات پیرامون سال ‏شصت، پنجاه و هفت هست یا حتی گذشته تر.‏
‏ یعنی شما می بینید که مثلا جنگ های بین مصدق و شاه را مثلا علم می کنند؟
‏ یعنی موضوع مهم آنها هنوز هم جریاناتی است که پیرامون مصدق و مثلا پهلوی اتفاق افتاده.‏
‏ اینها موضوعات تاریخی است که با نگاه به آن ما بیشتر و بیشتر غرق در گذشته می شویم و آن میل برای تغییر در آینده را از ‏دست می دهیم.‏
‏ این شرایط به شدت هم ما شاهدش هستیم و یکی از سد های بزرگی ست که اصلا باعث ایجاد تفرقه ها می شود.‏
‏ یعنی شما می بینید که به واسطه همین در میان گذاشتن این موضوعاتی که در گذشته اتفاق افتاده، حالا در جنبه آینده خودش و ‏در جنبه ای که شرایط حال حاضر ایران را دارد رقم می زند.‏
‏ ما شاهد هستیم که انسان ها از هم متنفر میشن و حاضر به همکاری با هم نیستند چرا که یک بخشی از اعتقادات و حتی ‏تعصبات شون در همون نقطه مشخصی از تاریخ گره خورده.‏
‏ حالا دیگه جنبه جنبه این رو نداره که اینها بخوان با هم نزدیکی کنن.‏
‏ حتی از کنار هم به سادگی هم گذر نمی کنن.‏
‏ حالا همه وجودشون پر از یک نفرتی نسبت به هم میشه چرا که اعتقاداتشون به نوعی زیر پا گذاشته شده.‏
‏ چرا که اون بخش مثلا از تاریخ مثلا اتفاقاتی که بین مصدق و پهلوی دوم افتاد اصلا جنبه های تعصبی و ایمانی برای این آدم ‏ها به وجود آورده.‏
‏ یا اتفاقاتی که در سال پنجاه و هفت افتاد و حالا ما شاهد این سد بزرگی هستیم.‏
‏ از این گروه های مختلف سیاسی، از این شخصیت های سیاسی که باعث شدند نه تنها ما حرکتی رو به جلو نداشته باشیم که ‏حرکت رو به جلو مردم رو هم در خود خفه بکنند و از میان ببرند.‏
‏ ما شاهد دعواهای قومی و قبیله ای بین این ها هستیم.‏
‏ منظور از قومی منظورم قومیت های ایرانی نیست.‏
‏ منظور اون قبیله ای ست که این ها برای خودشون به وجود آوردن.‏
‏ حالا این ها برای این قومی که برای خودشون تشکیل داده اند وارد یک جنگ فرسایشی با دیگران میشن و اصلا این نگاه ‏قومی حالا منجر به این تصویری میشه که ما شاهد یک جنگ و درگیری بین مردمان هم باشیم.‏
‏ یعنی به واسطه این که خب هر کدوم از این مردمان میتونن نسبت به هر کدوم از این موضوعات مشخص یک باوری داشته ‏باشن و حالا ما شاهد این عوامل تفرقه هستیم.‏
‏ حالا بدون اینکه ما بخواهیم نگاهی به فردای ایران داشته باشیم، نگاهی به آن آزادی‌ای که همه به خاطرش وارد این میدان ‏شدیم.‏
‏ انقلابی که قرار است دگرگونی را پدیدار کند تا ما شاهد این ظلمت ها باشیم.‏
‏ دیگر مردمان فکرشان در این داستان نیست چرا که باز هم موضوعاتی برایشان به وجود آمده که یک جرقه هایی را درشون ‏شکل می دهد تا تعصبات شان را قلقلک بدهد تا در نهایت به واسطه همین تعصبات هم وارد میدان برای درگیری ها بشوند.‏
‏ پس ما شاهد این جنگ های قبیله ای میان این ها هستیم که حالا سعی می کنند مردم را طبقه طبقه بکنند، قبیله قبیله بکنند و بین ‏این قبیله ها هم تفرقه بوجود بیاورند.‏
‏ حتی شاید خیلی ها هیچ نزدیکی و قرابتی با این گروه های مشخص نداشته باشند اما به واسطه یکی از آن اتفاقات تاریخی که ‏حالا که به نوعی حالا به صورت شخصی یا خانوادگی با آن اتفاقات درگیری داشتند یا به واسطه احساسی اصلا با اون اتفاقات ‏درگیری داشتن یا تعصبی نسبت به اون موضوعات داشته باشند و حالا موضوع اصلی آن ها همین تفرقه و درگیری بین آن ‏هاست و حالا از این داستان چه کسی بیشترین استفاده را خواهد برد؟
‏ قاعدتا جمهوری اسلامی.‏
‏ جمهوری اسلامی که هر چه قدر جنگ داخلی بین این گروه ها بیشتر و بیشتر باشد، اوست که به سادگی استفاده و سوء استفاده ‏می برد از این شرایط.‏
‏ از این درگیری های داخلی.‏
‏ همان گونه که اگر جمهوری اسلامی هم یک نوع درگیری درون خودش داشته باشد، اپوزوسیون هست که بزرگترین استفاده ‏را از این شرایط خواهد برد.‏
‏ حالا ما شاهد این هستیم که این جنگ های قومی و قبیله ای بین این گروه ها که بهش دامن می زنند و پررنگ و پررنگ ترش ‏می کنند و هر روز ما را بیشتر و بیشتر به گذشته ها و شرایط گذشته خودمان می برند، بدون اینکه نگاهی به فردا و آینده داشته ‏باشیم، ما را چگونه دور می کند و چگونه ما را در این توهم رهایی و انقلاب هم رها می کند.‏
‏ فردای ما شاهد این جنگ های توهمی که بر سر قدرت هستیم یعنی حالا ما شاهد هستیم یک سری این فسیل های سیاسی ای ‏که وجود دارند بدون اینکه هیچ پایگاه مشخصی داشته باشند، هیچ شفافیتی نسبت به این پایگاه مشخص داشته باشند، حالا به ‏جون هم می افتند برای رسیدن به قدرت قدرتی که اصلا وجود ندارد.‏
‏ حکومتی که هنوز سر کار هست، حکومتی که همه قدرت را در اختیار گرفته و با درگیری های جزئی ای که اینها باهاش شکل ‏میدن هم هیچ اتفاقی براش نمی افته.‏
‏ حالا این جماعتی که حتی نمی تونه و قدرت این رو نداره که یک کوچکترین خدشه ای به حکومت وارد بکنه، حالا درگیر ‏رسیدن به قدرت در توهم خودش در آینده مثلا ایران هست و ما شاهد این جنگ های متوهمانه شدید هستیم بین این گروه ها، ‏بین این تفکری که تحت عنوان تفکر پنجاه و هفتی میشناسیم.‏
‏ حالا این جماعتی که صد ما صد در برابر ما شدند برای رسیدن به یک فردای روشن و مشخص، حالا یک جنگ قدرتی هم با ‏خودشون به وجود میارن تا بر سر نداشته ها بجنگند.‏
‏ نداشته ای که اصلا حتی پا به میدان هم نگذاشته.‏
‏ و ما شاهد این درگیری ها هستیم که چگونه ما را دورتر و دورتر می کند.‏
‏ حالا بر سر این که سر یک میز بنشینند و با هم دو کلمه صحبت بکنند اینقدر غرق در این رویا ها هستند و برای خودشان یک ‏تاج و تخت بزرگی از قدرت را ساخته اند که حاضر نیستند آن تاج و تخت توهمی که در ذهنشان را هم با دیگران تقسیم بکنند.‏
‏ و ما شاهد این رذالت های جمعی هستیم و می بینیم که چگونه این سد بزرگی که تحت عنوان فسیل های سیاسی ما میشناسیم ‏ما را از آن فردای مشخص دور کرده.‏
‏ جنگ های قبیله ای میان خودشان.‏
‏ درگیری هایی که مدام با گذشته دارن.‏
‏ اصلا غرق شدن در گذشته.‏
‏ حتی خیلی از این گروه ها و این شخصیت ها ماهیت خودشون رو هم از همین گذشته میگیرن.‏
‏ یعنی شما شاهد این موضوع هستید که اینها وجودیت خودشون رو از همون گذشتگان گرفتن و حالا غرق در اون مفاهیم ‏گذشتگان هستن؟
‏ و اصولا نگاه در این نگاه گره خورده به این گذشته ما رو قاعدتا از فردا و آینده دور خواهد کرد.‏
‏ همانگونه که اینها کردن در طول این سالیان.‏
‏ همانگونه که اینها با این فشارهایی که بوجود آوردند باعث شدن که ما فردایی رو در برابر نبینیم و تمام اهداف و امیال مون هم ‏در همون گذشتگان گره خورده باشه و درگیری هامون رو هم در همون گذشته ی نامعلوم و مجهول گذشته دفن کنیم.‏
‏ این جنگ های متوهمانه ای که بر سر قدرت وجود داره حتی همون مقدار کم از اتحاد احمقانه ای که دارن تصویر میکنن رو ‏هم لگدمال میکنن.‏
‏ ما شاهد این هستیم که اینها فارغ از اینکه پایگاهی داشته باشن و شفافیتی وجود داشته باشه برای این پایگاه شون اصلا قادر به ‏کوچکترین حرکت و لطمه زدن به جمهوری اسلامی باشن.‏
‏ حالا دارن بر سر تاج و تخت فردایی که جمهوری اسلامی نباشه میجنگن و بر سر این همدیگه رو از میدان به در میکنن.‏
‏ همون قدرت اندک و خردی هم که در اختیار شاید حتی نداشته باشن.‏
‏ اما ما اگر در نظر بگیریم دارن رو هم اینگونه لگدمال میکنن و از میان برمیدارن و ما شاهد این جنگ های قدرت هستیم که نه ‏تنها سودی به حال ما نداره که قاعدتا نداره.‏
‏ نه تنها ما رو دور میکنه که حتی از بعد روانی هم به اجتماع ضربه بزرگی میزنه.‏
‏ چرا که این جنگ بر سر قدرت بدون وجود قدرت میتونه مردمان رو تا این اندازه بدبین بکنه که اینها در فردا قرار هست چه ‏کارهایی انجام بدن و از این چنگال در آوردن و دندون نشون دادن.‏
‏ در این شرایط مشخص که هنوز ما به جایی هم نرسیدیم، فردا قرار هست چه جنگ هایی رو در درون ایران به وجود بیاره.‏
‏ حتی می تونه از بعد روانی هم روی مردم تاثیر منفی و مخرب بگذاره و جایگاه و پایگاه جمهوری اسلامی رو قدرتمند تر بکنه.‏
‏ این توهمی که اینها برای رسیدن به قدرت دارن و این جنگی که بر سر این قدرت به وجود آوردن.‏
‏ یکی از اون موضوعات مهمی که ما پیرامون این فسیل ها میدونیم این فسیل های سیاسی، این آویزان بودن به قدرت های ‏خارجی است و نه تکیه به قدرت واقعی مردم داخل کشور.‏
‏ یعنی شما همواره شاهد این موضوع هستید؟
‏ اینها مدام دارن در باب قدرت های خارجی و کشور های خارجی صحبت میکنن که باید فلان کار رو مثلا آمریکا بکنه.‏
‏ باید بیاد با برنامه برای مردم ایران این کار رو بکنه ها باید برن فلان حرکت رو بکنن با فلان شخصیت های کشور های قدرتمند ‏مثلا جهان دیدار بکنن بر سر این دارن توی سر و کله خودشون میزنن و اصلا میدان رو به یک جایی رسوندن که انگار قدرت ‏های خارجی تعیین کننده اول و آخر شرایط ایران هستن.‏
‏ همون طوری که من در همین ویژه برنامه در قسمت گذشته در قسمت های گذشته پیرامون این تکیه به قدرت های خارجی ‏صحبت کردم.‏
‏ حالا شاید مصداق مشخص این اتفاق هم در دل همین پنجاه و هفتی ها نهفته باشه.‏
‏ در دل همین سدی به اسم فسیل ها نهفته باشه که اینها هستن که بزرگترین توقعات رو از همون کشور های خارجی و قدرت ‏های خارجی دارن.‏
‏ این ها هستن که مدام ما رو به اون وادی میبرن که انگار قدرت های خارجی قرار هست در ایران انقلاب کنن.‏
‏ بیش از اینکه بخوان به قدرت مردم و حرکت مردمی اتکا داشته باشن تا برای خودشون پایگاه و جایگاه اجتماعی بوجود ‏بیاورند تا در باب این پایگاه صحبت بکنند تا با نشان دادن این پایگاه اجتماعی به دیگران ثابت بکنند که دارای قدرت و ارزشی ‏در ایران هستند.‏
‏ یک بار بتوانند یک اتفاقی را در ایران رقم بزنند، تظاهراتی را شکل بدهند، برنامه ریزی برای میتینگی بکنند، یک قدرت ‏نمایی به جمهوری اسلامی یا دیگران نشان بدهند.‏
‏ مدام در پی این هستند که بروند با قدرت های خارجی صحبت بکنند.‏
‏ قدرت های خارجی را مجاب بکنند با جمهوری اسلامی فلان رفتار بکنند و اصولا ذهنیت این ها گره خورده با این موضوع ‏مشخص نیست که همه اتفاقات ایران رو قرار است قدرت های خارجی رقم بزنند.‏
‏ این تئوری توطئه ای که اصلا این ها حتی شاید باور دارند که بدون این که مثلا قدرت های خارجی اوکی بدهند هیچ اتفاقی در ‏ایران نمی افتد.‏
‏ حتی این ها جماعت بی شمارشان هم در همان تئوری های توطئه ای که آمریکا و جمهوری اسلامی را آورد سر کار و نمی دانم ‏خمینی انگلیسی بوده و انگلیسی انگلیسی ها این رو سرکار آوردن در همون توهمات دارن زندگی میکنن و حالا همون توهمات ‏ابلهانه خودشون رو وارد شرایط امروز هم میکنن.‏
‏ حالا امروز هم همه خواسته شون از همون قدرت های خارجی است.‏
‏ حالا مدام دارن با هم میجنگن تا کدوم یکیشون بره با فلان شخصیت سیاسی مثلا جهانی صحبت بکنه.‏
‏ نمیتونه کتمان بکنه که قدرت های خارجی تاثیر دارن.‏
‏ همون طور که من در همون قسمت مشخص هم دربارش صحبت کردم.‏
‏ اما موضوع نگاه درستی نسبت به این تاثیر گذاری هست.‏
‏ تاثیر گذاری شاید 2 درصد باشه شاید 50 درصد باشه.‏
‏ نه اینکه شما بخواید تصور کنید صد در صد تاثیر رو در قدرت های خارجی میگذاره.‏
‏ تا حالا همه هدفتون رو در همین داستان قرار بدید.‏
‏ حالا قرار نباشه که شما قدرت و پایگاهی درون ایران به وجود بیارید.‏
‏ اینکه این مردم درون ایران بتونن با در کنار هم قرار دادن آنها با به وجود آوردن هدف و ایمان برای آنها.‏
‏ با به وجود آوردن گروه متشکلی برای آنها و در نهایت اتفاقات و اعتراضات و دیگر موضوعات بتوانید این انقلاب را به وجود ‏بیاورید.‏
‏ تمام هم و غم و نگاه به قدرت های خارجی است.‏
‏ فارغ از این موضوعی که ما درباره اش صحبت کردیم و به نوعی مصداق بارز تکیه به قدرت های خارجی همین اپوزوسیون ‏خارج از کشور هست.‏
‏ حالا نه فقط اپوزوسیون خارج از کشور.‏
‏ منظور همان اپوزیسیونی که ما تحت عنوان فسیل ها میشناسیم و کسانی که غرق در آن اعتقادات سال پنجاه و هفت و قبل از ‏پنجاه و هفت و درگیری هایی که در آن سال ها و نگاه های تاریخی وجود داشته و خود را به نوعی به یکی از این نحله های ‏فکری عقب مانده وصل میکنند و در همان اتفاقات گذشته هم درگیر هستند.‏
‏ یکی دیگر از این اتفاقات حماقت هاییست که داره این اپوزوسیون مرتکب میشه.‏
‏ یعنی شما گه گاه شاهد رفتار های احمقانه از این ها هستید یا رفتارهایی که هزینه ی بسیاری هم برای شرایط ایران و فردای ‏ایران داره؟
‏ درگیری های احمقانه ای که بین خودشون بوجود میارن.‏
‏ این درگیری هایی که در نهایت منتج به سوء استفاده جمهوری اسلامی از شرایط میشه و میتونه بهترین استفاده ها رو ببره.‏
‏ صحبت های احمقانه ای که از این ها به میدان میاد.‏
‏ درگیری های احمقانه ای که به وجود میارن و به واسطه این درگیری های به وجود اومده.‏
‏ بدترین سوژه ها رو هم در اختیار حکومت ها میزارن.‏
‏ فارغ از این شما شاهد شکل گیری یه سری تفکرات احمقانه هستید.‏
‏ یعنی اصولا این ها اومدن تا افکار احمقانه رو مطرح کنن.‏
‏ مثل همون تئوری های توطئه ای که درباره اش صحبت کردیم.‏
‏ گاها اینقدر این تفکرات احمقانه و ابلهانه است که واضح و مبرهن هست.‏
‏ اما بازهم ما میبینیم که جماعتی دارن این رو نشر میدن و دارن دربارش صحبت میکنن.‏
‏ حالا فارغ از اینکه ما بخوایم خودمون رو درگیر اون تئوری های متوهمانه بکنیم که بگیم آیا این ها از خود جمهوری اسلامی ‏هستند که این شرایط رو بوجود آوردن تا چهره ی اپوزوسیون احمقانه تصویر بشه؟
‏ اما قاعدتا این موضوع باعث احمقانه تصویر شدن اپوزوسیون هست.‏
‏ قیاس کم باعث کم توان شدن اپوزوسیون هست و جمهوری اسلامی که به سادگی از این جماعت سواستفاده میکنه.‏
‏ برای اینکه به مردم نشون بده که اپوزیسیونی که در برابر من هست تا این حد احمق و ابله هست.‏
‏ خیلی شاهد این اتفاقات هستیم.‏
‏ از درگیری های لفظی که بین این ها اتفاق می افته تا بد و بیراه گفتن به همدیگه تا صحبت های عبث و بیهوده ای رو که به ‏میدان می آورند تا آویزان شدن به تفکرات ابلهانه، تا صحبت کردن پیرامون تئوری های توطئه و تمام این ابزارهایی که در کنار ‏هم یک تصویر احمقانه ای از اپوزیسیون جمهوری اسلامی به ما میدهند.‏
‏ چیزی که جمهوری اسلامی هم داره ازش بهترین استفاده و سوءاستفاده رو میبره.‏
‏ ما شاهد این هستیم که اپوزیسیونی که در برابر جمهوری اسلامی تصویر شده به شدت اپوزوسیون احمقانه ای هست و ‏بزرگترین سود رو هم به جمهوری اسلامی رسونده.‏
‏ شاید تمام حکومت های جهان آرزوی داشتن یک همچین اپوزیسیونی رو هم دارن که تا این اندازه درگیری در خودش داره و ‏مدام داره در گذشته به سر و روی هم می پره.‏
‏ تا این اندازه در بین مردم جایگاه و پایگاه نداره یا اصلا تلاشی برای داشتن جایگاه و پایگاه نمیکنه.‏
‏ هیچ شفافیتی درون خودش به وجود نیاورده.‏
‏ پر از دعواهای قومی و قبیله ای بین خود هستند.‏
‏ جنگ بر سر قدرت.‏
‏ متوهمانه ای دارند که اصلا مشخص نیست این قدرت وجود دارد یا نه.‏
‏ همه تکیه خودشان را بر قدرت های خارجی گذاشتند بدون اینکه سرمایه گذاری ای برای آن قدرت اصلی که در دل مردم و ‏حرکات مردمی هست، یک تصویر مشخصی را از این حماقت بزرگ اپوزوسیون ایران می دهد و جمهوری اسلامی که بزرگ ‏ترین سوءاستفاده رو از این اتفاقات می بره، سوءاستفاده می کنه و این تصویر احمقانه رو مدام بولد میکنه و بزرگ تر میکنه.‏
‏ یعنی شما شاهد مستندهایی که مثلا جمهوری اسلامی میسازه هستید که چگونه از این نقاط احمقانه ای که اینها به وجود میارن ‏استفاده میکنه تا بزرگ و بزرگترش بکنه تا مردم با دیدن اینها به حماقت این اپوزوسیون باور بیاورند و خودشون رو به نوعی به ‏همون چیزی که جمهوری اسلامی داره بهشون میده راضی نگه دارن چرا که مثلا فردای احمقانه تر برایشان به وجود نیاید چرا ‏که این درگیری ها مثلا باعث جنگ نشه.‏
‏ موضوعاتی که می دونیم تا چه اندازه احمقانه است.‏
‏ تا چه اندازه این گروه هایی که تحت عنوان فسیل های سیاسی میشناسیم اینقدر از دنیا خارج شده اند که حاضر به هیچ نوع ‏حرکتی نیستن؟
‏ اصلا اینها حاضر به فعالیت نیستن.‏
‏ بیشتر و بیشتر صحبته.‏
‏ یعنی هیچ وقت ما شاهد جنگ داخلی بین این گروه ها نخواهیم بود.‏
‏ اما در حد کلام.‏
‏ شرایط رو به نوعی می برن که شاید از این آب گل آلود جمهوری اسلامی بتونه به سادگی ماهی بگیره و از این ماهی استفاده ‏بکنه.‏
‏ برای اینکه تصویری بده از فردای ناآرام و پر از هرج و مرج ایران به واسطه بودن این گروه های ابلهانه ای که وجود دارن.‏
‏ پس ما شاهد این حماقت ها هستیم و سوءاستفاده ای که قاعدتا جمهوری اسلامی از این شرایط می بره برای اینکه خودش رو و ‏قدرت سیاسی خودش رو مستحکم تر بکنه، در بین مردم از این درگیری ها سوءاستفاده می بره تا نشون بده که چه شرایطی ‏حاکم هست تا دل مردم را خالی کند.‏
‏ خیلی از این گروه ها و شخصیت هایی که در اپوزیسیون وجود دارند اصلا عامل دافعه برای مردم هستند.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید یک تصویر مشخصی آمدید در این خیابان های ایران به واسطه اتفاقاتی که افتاده، همه اتفاقات که جرقه ‏ای است و به واسطه یک اتفاق هست که شلوغی رخ می دهد.‏
‏ ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که این بی برنامگی تا چه اندازه باعث توهم رهایی در ایران شده و ما را دور از آن ‏انقلاب کرده اما با همان تصاویر واقعی که در طول این سالیان اتفاق افتاده صحبت می کنیم نه فارغ از آن، نه چیزی که باید ‏اتفاق بیافتد، نه برنامه ای که باید به وجود بیاید، نه ایمان جمعی که باید شکل بگیرد، نه گروه ها و احزاب متشکلی که باید ‏شکل بگیرند تا فردای ایران روشن و انقلاب ایران در دسترس باشد با کمترین هزینه ها.‏
‏ چیزی که در واقعیت وجود داشته شما تصور کنید به واسطه یک جرقه.‏
‏ اتفاقی در ایران می افتد و مردم به خیابان ها می آیند.‏
‏ خب قاعدتا من و امثال من و کسانی که حالا این برنامه رو گوش میدن یا همچین تفکراتی دارن، تفکراتی در برابر جمهوری ‏اسلامی به میدان میان.‏
‏ حاضرن از جونشون بگذرن تا این اتفاق ثمری بده.‏
‏ حالا تصور کنید بعد از گذشت چند روز و وارد این میدان شدن ها یکی از این تصاویر فسیل ها میاد و همه اتفاقات رو به نفع ‏خودش میکنه.‏
‏ میاد و در باب این موضوعات غلوی میکنه و یک نوعی خودش رو رهبر میدانی.‏
‏ این اتفاقات میدونه خودش رو تعبیر و تفسیر به یکی از اون عوامل اصلی برای این تحرکات میده یا اصلا باعث میشه که انسان ‏ها فکر بکنن؟
‏ همون جماعتی که مثالش من و شما بودید که داریم در خیابان ها از جون خودمون میگذریم.‏
‏ تصور میکنیم که یکی از این شخصیت هایی که تحت عنوان فسیل های سیاسی میشناسیم قرار هست که بیاد و قدرت را در ‏دست بگیرد؟
‏ تا چه اندازه می‌تواند قدرت دافعه داشته باشد؟
‏ تا چه اندازه این جماعت می‌توانند برگردند و در خانه بنشینند و حاضر نباشند به میدان بیایند؟
‏ چرا که فردا قرار باشد یکی از این چهره های پر از حماقت و پر از کینه و نفرت بیاید و قدرت را به دست بگیرد.‏
‏ اصلا کسانی که وارد این میدان برای تغییر نشده‌اند، تمام عمرشان حاضر به انجام عملی نبوده‌اند و حالا بخواهند میدان‌دار این ‏حرکت ها هم باشند.‏
‏ پس تا چه اندازه ما می‌توانیم شاهد این دافعه بین مردم باشیم؟
‏ حتی با حضور یکی از این شخصیت ها که تحت عنوان فسیل های سیاسی می‌شناسیم، قاعدتا فسیل های سیاسی ای که ما می ‏شناسیم وجودشان به شدت لطمه زننده است به حرکات.‏
‏ یعنی ما باید شاهد یک پوست اندازی ای باشیم که نسل های تازه ای، گروه های تازه و تفکرات تازه ای را مطرح کنند که دور ‏از آن گذشته ی احمقانه باشه.‏
‏ اصلا دیگه صحبتی در باب اون گذشتگان نشه.‏
‏ اینکه ما بدونیم یا مدام در باب این صحبت بکنیم که اتفاقات بین مصدق و پهلوی چی بوده و هی بخوایم در باب این موضوع ‏صحبت بکنیم قاعدتا لطمه به ما خواهد زد.‏
‏ اینکه ما بخواهیم در باب سال پنجاه و هفت و اینکه آیا شورش بوده یا انقلاب بوده که واقعیت جهانی و تاریخیش قاعدتا نشون ‏دهنده ی انقلاب بوده که ما نمی تونیم با واژه ها بازی بکنیم، نمی تونه برای ما راهگشایی باشه که فردامون رو بسازیم.‏
‏ پس ما باید معطوف به فردا باشیم و حرکاتمون برای فردا باشه.‏
‏ ما نیازمند این پوست اندازی هستیم تا این فسیل ها به کناری بروند تا گروه های متشکلی به وجود بیایند که نه تکیه به قدرت ‏های خارجی که تکیه شون به اون جایگاه و پایگاه اجتماعی درون ایران باشه که قدرت داشته باشند برای تغییرات.‏
‏ قاعدتا در قسمت های آتی ما بیشتر در باب این نکاتی که ما را به توهم رهایی ایران می رسونه و ما را از اون انقلاب دور می کنه ‏صحبت خواهیم کرد.‏